تفسیر سوره اعراف

جلسه بیست و نهم

00:47:16
51

متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼

بسم‌الله الرحمن الرحیم. ثواب مجلسی و منطقی رضا. نماز بخوانید. در بهار روایات و دستورهایی در مورد «إِنَّهُ سَمِیعٌ» و آیات آخر سوره مبارکه اعراف، مصطفوی، چکیده معارفی این سوره، مخصوصاً دو سه آیه آخر جمع‌بندی نهایی این سوره. خاصیت فهم جمع‌بندی سوره چیست؟ خاصیت فهمش در جلسه اول سوره اعراف یادآور شد، اینکه شما ببینید که این سوره در مجموع محوریتش چیست و ربطش به چیست، اینکه بدانیم این سوره محتوای کلی‌اش چیست، چه خاصیتی دارد.
مرحوم علامه طباطبایی فرمودند: «ویژگی حروف در کشف حروف مقطعه کمک می‌کند.» «ا-ل-م-ص» را فرمود ترکیبی از معارف سوره‌های «ا-ل-م»دار و سوره «صاد». سوره مبارکه اعراف ترکیبی از این سوره‌هاست. سوره‌های «ا-ل-م»دار چه دارند و سوره «صاد» چه؟ خود سوره «صاد» که غوغاست. سوره‌هایی که چشمه‌هایی در بهشت دارند و مخصوص اهل یقین‌اند. اهل یقین فقط از چشمه‌ای به اسم «صاد» می‌خورند. تازه ترکیب معارفی آن با «ا-ل-م» در این سوره، سوره آل عمران، سوره بقره، این‌ها را از جهت معارفی ترکیب کنید، می‌شود سوره اعراف. در این دو سه آیه آخر این را می‌شود فهمید که محتوای آن چیست.
ما از پی خود المیزان، اثبات کردیم. بعد آمدیم خدمت شما، وسط‌های اثباتمان بودیم که آمدیم خدمتِ «خُذِ الْعَفْوَ وَأْمُرْ بِالْعُرْفِ وَأَعْرِضْ عَنِ الْجَاهِلِینَ». گفتند: "جامع‌ترین دستورالعمل حکومت‌داری." سه محور: «أَخْذُ الْعَفْوِ»، «أَمْرٌ بِالْعُرْفِ»، «إِعْرَاضٌ عَنِ الْجَاهِلِینَ». خب، «عرف» بر وزن «غُسل»، اسم مصدر است، مثل «گفتن» و «گفتار». «گفتن» می‌شود «غسل» و «دست شستن» می‌شود «شستار». بله، «گفتن» شستار شود، ولی استعمال «شست‌وشو» و «شسته» معنایش ندارد. خیلی چیزها، «گفتن»، «گفتار»، حاصل مصدر. «عرف»، «عرفان». مصدرش «عرفان» است. اسم مصدرش می‌شود. درست شد؟ عرفان یعنی «عرف» یعنی شناخت. خیلی خیلی دقیق هستند این‌ها. در عرف، مأمور به عرفیات. بعضی وقت‌ها واژه‌ها در فارسی، چون استعمالات دیگری پیدا کرده‌اند، به لجن کشیده شده‌اند. به همین غل، واژه قرآنی واقعاً به لجن کشیده شده در استعمال خودش. از این قبیل هم زیاد است. «سَیِّدٌ لَا یَسُودُ». طرف سخنرانی می‌کرد: «حسود هرگز نیاسود.» "نیاسود و لایسود." بعد باز یکی نه، یعنی سود نمی‌کند. «لایسود». بعد خود سیادت اصلاً به چه معناست؟ سید حسن به چه معناست؟ فارسی استعمالی می‌شود و بعد آن عمق معنای قرآنی‌اش اصلاً فهمیده نمی‌شود.
خب، «أَعْرِضْ». این‌ها واژه‌های دقیقی هستند. «خذ»، یعنی مبنای سلوک اجتماعی. «أَخْذُ الْعَفْوِ». «أَخْذُ» را گفتیم. یک وقت «إِذْ أَخَذَ رَبُّکَ مِنْ بَنِی آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّیَّتَهُمْ»؛ آنجا در مورد اخذ چه گفتیم؟ خدا اخذ کرده، یعنی در معرض توجه قرار داده. یادتان هست؟ واژه «در معرض توجه قرار دادن». «خُذِ الْکِتَابَ بِقُوَّةٍ»، یعنی چه؟ یعنی کتاب را بگیر؟ «خُذِ الْکِتَابَ بِقُوَّةٍ»، یعنی این را در معرض توجه قرار بده با قوت. نکند از این توجه تو برداری، از این دستورالعمل‌ها. «خُذِ الْعَفْوَ»، یعنی این را به عنوان یک شاه‌کلید روابط سیاسی و اجتماعی و ارتباطات با مردم و اجتماع، مدنظر و در معرض توجه قرار بده.
بعد، نکته قشنگش به این است که عفو را بگیر و اعراض از جاه. اعراض از جاه لطافت‌های قرآنی‌اش فهمیده نمی‌شود. همین عفو را در معرض توجه قرار بده. جاهلین را از مد توجه بیرون کن. «اعراض» یعنی «اخذ» و «اعراض» دقیقاً ضد هم هستند. این را مدنظر قرار بده، آن را از مدنظر بیرون.
«اعراض» یعنی در عرض قرار دادن. «اعراض» در «جَعَلَ الشَّیْءَ»، عرض در طولتان باشد. وقتی آوردی در عرض، این می‌شود از توجه شما خارج. اگر آوردی پشتت، می‌شود تولی و ادبار. چقدر واژه‌های قرآنی لطیف‌اند! در مرحله اعراض، در مرحله ادبار، «اعراض از آیات من» پدرتان را درمی‌آورد. «مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِکْرِی فَإِنَّ لَهُ» ادبار نیست. در عرض با آیات من قرار بگیری، بیچاره می‌شوی. «فَتَوَلَّى بِرُکْنِهِ»؛ پشت‌به‌پشت دادن برای حمایت، می‌شود «تولی». پشت‌به‌پشت کنی برای اعراض، این می‌شود تولی. «فَتَوَلَّى بِرُکْنِهِ» در مورد فرعون. اینجا که راهکار می‌دهد، اینجا حالا خود شما به عنوان ارتباط با مردم، با ارتباط با همین بت‌پرستان، در ارتباط با همین جاهلین، ارتباط با همین مخالفین.
یک بت دارند، با بت‌ها درگیری. دو تا مسئله است. خیلی این مسئله مهم است، بگویم. مربوط به این ایام هم هست که فردا تعطیل است. نه، تعطیل رسمی. تعجب کردم سر کلاس فردا هستش؟ پس بله.
در مورد وحدت دو چیز است. یک وقت می‌گوید: "آقا شما به بت‌های این‌ها توهین نکنید. این‌ها برمی‌گردند به خدای تو توهین می‌کنند." بعد یک جا بالاتر از توهین، حضرت ابراهیم می‌رود بت‌های این‌ها را می‌شکند. بعد خدا ازش تعریف می‌کند. می‌گویی: "به بت‌های این‌ها؟" در سوره انعام بود دیگر: «وَلَا تَسُبُّوا الَّذِینَ یَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ».
قشنگ گرفتم، پمپاژ می‌کردم. داشتم بهش فکر می‌کردم. بعد «ذلک زن قرآنی جمع کردن». زنی می‌گوید: یعنی بی‌‌پدر. «لا اصل له» یک معنا دارد، «لا اب له» یک معنای دیگر دارد. خلط می‌شود، در حد تیم ملی. "بی‌پدر به جهنم." گفته: "بی‌پدر." خودش دارد ثبت می‌کند.
شما بروید ثبت. یک وقت حاج آقای حیدری ابهری صدها جلد کتاب برای نوجوانان. ایشان یک وقتی من را از دوستان ما سوار ماشین کرده بود. در مورد ترجمه و این‌ها گفت: "خیلی وقت‌ها ما طلبه‌ها در ترجمه‌ها دقت نداریم." می‌گفت که مثلاً امام باقر (علیه السلام) به طرف... در خونشان، مثل ام‌المؤمنین، به نظرم کنیز امام باقر (علیه السلام)؛ ۱۸ ساله، پشت در، دختر بچه، این دست‌برد و خلاصه دست‌اندازی کرد. بعد امام باقر (علیه السلام) از داخل منزل صدا زدند که: «ادْخِلْ لَکَ أُمَّتَکَ» بیا تو بی‌مادر. بیا تو بی‌مادر. در کنیز ما تعرض می‌کند. گفت: "نه، می‌خواستم ببینم این دختر اگر فکر کردید دیوارها جلوی چشم ما را می‌گیرد."
آخرش کجا بود؟ «الکافی» که اصل الکافی... خیلی یعنی اصل کرامات و معجزات اهل بیت در این کتاب. «الخرائج و الجرائح» درست است. «کشف الغمه فی معرفت الائمه».
علامه اربلی. ریاض، مال سید علی یادم رفته. در قرن ۴ دیگر. قطب راوندی که در حرم حضرت معصومه، در صحن.
نکته‌اش در این است که یک جا شما با بت درگیر می‌شوی، یک جا با بت‌پرست. «ملک» یعنی بی‌ریشه. آدم بی‌ادب، بی‌تربیت. «بی‌ادب» می‌گویند. «لا‌ملک» هم‌جور که با تربیت را می‌گویند «امی»، کسی که اصلاً عصب دارد. و «مل» حضرت توهین کردند. بعد ما هم یاد بگیریم برویم فحش مادر بدهیم. ظرافت‌هایی دارد. در ترجمه‌ها خیلی‌ها رعایت نمی‌کنند. ادامه از بخش ویرایش‌نشده: گایم از قصر چیزی که می‌خواستم بگم شوپه اینه که آیا دانشمند یه حرف خوبی زده بود سه چهار سال پیش گفتن که بعد از لحن‌هایی که می‌کرد به مواضعی که داشت و اینها گفتش که من اشتباه من یه عمر اشتباه می‌کردم به جای اینکه جهلو بزنم جاهل رو می‌زدم و جهلو می‌زدم من تازه فهمیدم اشتباه
نکته‌اش در همین است. یک وقت بت را دارد می‌زند، یک وقت دارد تعرض به بت‌پرست. یک وقت می‌گویی این بت صلاحیت پرستش ندارد، یک وقت تو نفهمی که این را می‌پرستی.
خیلی ادبیات قرآن، شما یک ذره بی‌ادبی نمی‌بینید حتی به آن بت‌ها و همه منطقم رو خود بت است. ادبیات حضرت ابراهیم (علیه السلام) عین ادبیات متقن کبیره. بذار من این بی‌ناموس‌ها را بریزم زمین. "پدر حال همه‌تان گرفته بشود." فهمیدی؟ این‌ها خلوت جلوی چشم این‌ها هم نبوده. کنار... تحریک کند. در خلوت همه را شکسته. تبر گذاشته روی دست آن بت بزرگه. این‌ها آمدند گفتند: "کی شکسته؟" گفتند: "یک پسره هست، بهش می‌گویند ابراهیم."
سایت معرکه! قرآن یک نگاهی به ماه کرد؟ گفت: "من مریض‌ام." ربط این دو تا چیست؟ نگاه کردی؟ شب عاشوراست و متعلم شد بابت مصائب شب عاشورای امام حسین (علیه السلام) و حالش بد شد. گفت که: "بزرگه." و این‌ها آمدند گفتند: "تو شکستی؟ تبر دست این بود، از او بپرسیم. «إِنْ کَانُوا یَنْطِقُونَ فَاسْأَلُوهُمْ»." «مَنْ کَانَ فِیهِ» بحث خیلی خوبی دارد که این جملات حضرت ابراهیم بوی دروغ می‌دهد. این را چکارش کنیم؟ بحث خیلی خوب است. حتماً مطالعه کنید. ذیل این. روز عاشورا. این‌ها رفته بودند به جشن. روز عاشورا فرح بوده، یا برکت بوده. خیلی خیلی اتفاقات تاریخی مال روز عاشوراست. برای همین روزش مستحب بوده، روز جشن بوده. خیلی.
بله. عرض کنم که سوره انبیاء. حالا نگذریم از بحثمان. نکته‌ای که داشت، این است که شما یک وقت می‌زنی، یک وقت داری... این... این آقا صلاحیت خلافت ندارد. بهجت برای روز ۹ ربیع و این‌ها فرمود. کی از آقای بهجت در ولایت قوی‌تر، عمیق‌تر؟ کسی که ۱۳ سالگی وقتی حرم می‌رفت. مرحوم سید ابوالحسن... حرم رفتم. "این بچه را ببینم. زیارت این بچه را ببینم. من اصلاً حرم امیرالمومنین هم یک بخشی از وقتم را می‌گذارم فقط ببینم این بچه چه شکلی زیارت می‌کند." سه ساعت در حرم امام رضا (علیه السلام) روی پا می‌ایستاد روبروی ضریح. ما این‌ها را دیده بودیم دیگر، قدیم که حالا بهتر، حالشان بهتر. مسجدشان روبروی حرم. نماز را که می‌خواندند، یک نیم ساعت ۴۰ دقیقه‌ای می‌نشستند. پیاده راه می‌افتادند حرم. یک ساعت، یک ساعت‌ونیم زیارت. چون هر روز طول... در ولایت از این‌ها عمیق‌تر که در ولایت از جلوتر. ۶۰ سال روضه‌اش ترک نشد. وصیت کرد: "پولی که از من می‌ماند، بعد از من، مجلس روضه را اداره کنید." این مرد الهی قبل انقلاب. آقا نگفته بود اینجوری: "اگر ختم لعن اینجا گرفتید، به واسطه ختم لعن شما، هر جای عالم شیعه کشته شد، شما..." بله.
غرض اینکه در همین مجالس بنشینید، به جای لعن و فلان و این حرف‌ها، اثبات خلافت امیرالمومنین کنید و اثبات عدم صلاحیت این‌ها کنید. جلد چهار، پنج، شش الغدیر را مطالعه کنید. عجیب غریب است. یک جلد برای آن اولی، یک جلد برای آن دومی، یک جلد برای آن سومی و معاویه و چه و چه چه کرده علامه امینی.
کشف‌المراد، بخش امامت کشف‌المراد خواجه که مربوط به خلفاست، آن را هر سال مباحثه می‌کردند که این‌ها مفاسدی که داشتند چی بوده؟ با ادله و اسناد تاریخی خودشان، بدون تحریک، کاملاً منطقی. این مسائل بسیار مهم است.
داشت در ارتباط با عفو، یعنی پریدن از آن موضع، در آن موضع. نه اینکه بخواهی در موضع تقوا از موضع تقابل، خودت را در عافیت هم که می‌گویند از همین. مأمور به عرف، امر به عرف کن. بسیار علامه طباطبایی: "عرف چیزی است که عقل اجتماعی..." اینم از واژه‌هایی است که ایشان خلقش کردند. واجب فوق‌العاده. چیزی که عقل اجتماعی تأییدش می‌کند. یعنی انسان در ساحت اجتماعی یک عقلی دارد. عقل معاشی دارد. در ارتباط با دیگران عقل اجتماعی بهش می‌گوید: "آقا این کار تحریک آن همسایه است، تحریک آن رفیق است."
با یک رفیقی داشتیم، طلبه بسیار فاضل، آثار فراوانی نوشته. روایت، یک سفری البته من نبودم، با برخی رفقای دیگه رفته بودند تا هرمزگان. این هرمزگان که رسیده بود، مناطق را که دیده بود... هرمزگان ۷۰-۳۰: ۷۰ درصد شیعه، ۳۰ درصد اهل سنت. ولی خب در فضای عمومی اهل سنت غلبه دارند. یعنی شما بغل خیابان و این‌ها که می‌روید بندرعباس، از بندر خمیر، حالا بماند. ما را سوار یک قایقی کردند. رفتند وسط دریا و صدای اذان می‌آید. ساعت مثلاً ۴ بعدازظهر. ۴ تا آخوند بودیم. ناگهان خبردار شدیم که اینجا منطقه اهل سنت است. گفتم: "شما اهل سنتید؟" گفت: "بله." حالا ۴ تا آخوند، یک سنی را پرت کند وسط این دریا، هیچی از ما نمی‌ ماند. گرم گرفتن و رفاقت و صمیمیت و معاشرت. و اینجا کلاً همه سنین. بله، خیلی برای من جالب است.
حالا غرض اینکه رفت آنجا. این مردم را که دید، گفت: "ما چه کاری می‌کردیم بالا منبر این همه لعن می‌کردیم؟ مردم دارند مثل آدم با هم زندگی می‌کنند. چه کاری ما این‌ها را به جان هم بندازیم؟" این مغازه عقل اجتماعی تازه شکل گرفت اینجا وقتی رفت سفر. اینکه در سوره حج فرمود: "سفر بروید «لِتَکُونَ لَکُمْ قُلُوبٌ تَعْقِلُونَ بِهَا»" یک همچین عبارتی در سوره: «سِیرُوا فِی الْأَرْضِ». بله، حالا اگر پیدا کنیم. "سفر کنید، عقلتان زیاد می‌شود." کدام عقل زیاد می‌شود؟ عقل اجتماعی. خیلی اثر سفر. نمی‌روند عقلشان زیاد شود. تعبیر مهاجرت ندارد. در عرض قرار بده. توجهی نکن به حرف‌هایشان. مد نظرت نباشد که آن‌ها چه می‌گویند، آن‌ها چکار می‌کنند.
«وَإِمَّا یَنْزَغَنَّکَ مِنَ الشَّیْطَانِ نَزْغٌ ...». کسانی که تقوا دارند، وقتی طایفه‌ای از «طواف»... اگر «نزغی» از جانب شیطان بهت رسید، «نزغ» همان «سیخ دادن»، «سیخ زدن». اگر نزغی آمد، استعاذه کند. خدای متعال سمیع و علیم است. حالا توضیح استعاذ: طلب اووض، یعنی او شما را در پناهی قرار بدهد. از دسترس او خارج کند.
کسانی که تقوا دارند، وقتی که طائفی از شیطان این‌ها را مسح کند. طائف یک گروهی است. اصلاً تفاوت طایفه و قوم و این‌ها همین است دیگر. طایفه از آن جهتی که دور یک چیزی «طوق» کردند، جمع شدند. «قوم» از جهتی که بر مبنای چیزی ایستاده‌اند. واژه‌های قرآنی خیلی لطیف‌اند. فضاهای اجتماعی شما را تحریک می‌کند. می‌گوید: "برو پدر این سنی را دربیاور. برو پدر آن یکی را. این جاهلی اینجور گفت، برو پشت تریبون حالش را بگیر." یک چیزی بهش بگو. جوابی بهش بده. یک حرفی بزن. تحریک، فارسیش می‌شود «تح». خب، این طائف دور دل شما در طواف. دور شما در طواف. یک منغذی پیدا کند. وقتی احساس کردی او دارد نزدیک می‌شود برای نفوذ، آن‌هایی که تقوا دارند «تَذَکَّرُوا»، متذکر می‌شوند. «مُبْصِرُونَ»، مبصر می‌شوند. اینجا سر کلاس مبصر که می‌شوند. بصر را گفتیم به چه معناست؟ یعنی «نظر» دارد با دقت، هم اشراف علمی دارد.
تفاوت «نظر» و «رؤیت». که در رؤیت می‌بیند ولی دقت ندارد به آن مطلبی که می‌خواهد پیدا نمی‌کند. چشم می‌گرداند. آنی که می‌خواهد پیدا نمی‌کند. می‌گوید: "دارم رؤیت می‌کنم ولی نظر نکردم." می‌گوید: "در آسمان دارم نگاه می‌کنم ولی هنوز ماه را ندیدم." «رَأَیْتَ نَظَرْتَ». برعکس. دقیق نگاه کردم، به چشمم نیامد. پس یک وقت دقیق نگاه می‌کند، یعنی «نظر». یک وقت به چشمش می‌آید، یعنی «رؤیت». یک وقت هم دقیق نگاه می‌کند، هم به چشمش می‌آید، هم اشراف دارد بر موضوع. امشب «بصر» می‌فهمد این چیست. یک وقت هست بهش دقت هم می‌کنم. در مسیر شما که می‌روید، می‌آیید، حالا از شما بپرسم این خیابان المهدی چند است؟ این پشت مغازه دارد. شما مغازه‌ها را فی‌الجمله دیده‌اید، به چشمتان خورده ولی چون نظر نداشتید، ازتان می‌پرسم چند تا خشکبار، چند تا بقالی دارد؟ نظر که نکردید. برایتان منظور نبوده، «مرعا» بوده. حالا یک وقت هست هم منظور، هم مبصر. یعنی هم دنبال بقالی می‌گشتی، در مغازه‌ها نگاه کردی، بقالی هم پیدا کردی و اشراف هم پیدا کردی که این بقالی مثلاً مال آقای فلانی است. با آن بقالی آن یکی فرق می‌کند. اسمش فلان است. این فلان مرحله بصر، یعنی اوج اشراف بر آن چیزی که بهش نظر داری. همین به حضور شیطان، تحریک شیطان.
خیلی آیات. آقا ای کاش یک جلسه فقط می‌گذاشتیم یک جمع‌بندی از سوره اعراف داشتیم که ربط کل این سوره با همدیگر چی بود. بحث شیطان. جان؟ «إِخْوَانُهُمْ»... آن شیاطین این‌ها را امداد می‌کنند. یعنی یک عده هستند مؤمن‌ند. این‌ها وقتی شیاطین می‌آیند مبصر می‌شوند. یک دم هستند این‌ها مؤمن نیستند، ذیل ولایت شیاطین‌ند. پس شیاطین برای همه حاضر می‌شوند. «رَبِّ أَعُوذُ بِکَ أَنْ یَحْضُرُونِ». دستورالعملی که مؤمنین... مؤمنین من اصلاً پناه می‌برم از اینکه این‌ها دیگر برای من حاضر هم بشوند. در یک مرحله حضورشان برای همه هست، حالا کسی مخلص بشود از حضور این‌ها نجات پیدا می‌کند. حالا حضور که پیدا می‌کنند، تحریک و وسوسه هم دارند. در یک مرحله «بصر» دارد. می‌فهمی این تحریک از جانب شیطان بود. در یک مرحله بصر که ندارد، هیچی. ولایت شیطان را هم دارد. امدادش می‌کند در «غی». آنی که تقوا دارد استغفرالله. این شیطون بود که این را گفت. می‌گوید: «لا یُقْصِرُونَ». کوتاه هم نمی‌آید. همین می‌رود. «اخصار» ندارد. «جَعَلَ الشَّیْءَ». «قصر» یعنی کوتاهی هم نمی‌کنند. آن شیاطینی که دارند امداد می‌کنند، همینجور می‌گویند تا جایی که این برود، می‌برندش. دارد سواری می‌دهد دیگر. خدا نیست از جانب شیطان متوجه بشود. این از جانب خدای متعال نیست. این وحی نیست. این الهام نیست. این یک راهکار است از جانب... راهکار خیر از جانب نفس من نیست. یک راهکار شر، شیطان پیشنهاد می‌دهد. اصلاً به محض این استعاذه شکل می‌گیرد، پناه می‌برد اگر کسی با تقوا در... حالا شما که شکسته‌نفسی می‌فرمایید، خیلی جالب است.
می‌گوید: "یک مدت که آیه نازل نمی‌شود. یک مدت «بیتها» جدید..." "چرا چیزی نرفتی از جایی این ور و آن ور چیزی جمع کنی؟" می‌آیند به پیغمبر می‌گویند: "چرا اشتباه نکردی؟!" جمع می‌کنی برای خودت به اسم قرآن و وحی و این‌ها. می‌گوید: "مثل اینکه یک مدتی است بیکاری، چیزی تولید نکردی، چیزی از این ور و آن ور نگرفتی، بهت خط ندادند! چقدر چقدر نامردی است واقعاً اینجور حرف زدن!" جواب خیلی جالب است، نه فحش می‌دهد، نه دری‌وری می‌دهد. اعراب اصلاً در اوج ریلکسی. اینجا می‌گویند: "تازگی‌ها چیزی از این ور و آن ور دزدیدی؟"
بصیرت‌هایی است از جانب رب شما. بصیرت هم که دیگر با آن تعریفی که از بصر کردیم روشن است. این شما را مشرف می‌کند بر مسائل. چشم شما را باز می‌کند و هدایت است و رحمت برای کسی که قومی که ایمان دارد. قومی که ایمان دارد یعنی قیام بکنند به... اگر شما اقامه می‌کردید «توراة و انجیل» و «ما انزل الیکم» اقامه کنید کتاب را «لَسْتُمْ عَلَی شَیْءٍ حَتَّی تُقِیمُوا» سوره مائده: «لَسْتُمْ عَلَی شَیْءٍ حَتَّی تُقِیمُوا التَّوْرَاةَ وَالْإِنْجِیلَ وَمَا أُنْزِلَ إِلَیْکُمْ مِنْ رَبِّکُمْ». هیچ پایه‌ای ندارید. روی هیچی نیستید تا وقتی که قرآن را اقامه کنید. قرآن را که اقامه کردید، کتب را که اقامه کردید، حالا تازه می‌شود قوم. یک چیزی ایستاده‌اید، پایه دارید، وگرنه امت بودید، ملت بودید. طایفه، «شرذمه»، «إِنَّهُمْ لَشِرْذِمَةٌ قَلِیلُونَ». یک جا می‌گوید «رهط». واژه‌ها کاملاً متفاوت. وسایل عمومی بر همه. این حقایق را در اثر ارتباط با قرآن می‌فهمد. ولی کی در کمربند حمایتی این معارف می‌آید؟ کسی که این‌ها را به خودش راه بدهد. اگر ایمان شد، باور کرد این حقایق در او نفوذ کرد. چون ایمان در واقع «لَمَّا یَدْخُلِ الْإِیمَانُ فِی قُلُوبِکُمْ». وارد دل باید بشود دیگر. این معارف را اگر به دل داد، یک وقت چشم شما باز می‌شود ولی دل نپذیرفته. «بَلْ جَحَدُوا بِهَا وَاسْتَیْقَنَتْهَا أَنْفُسُهُمْ ظُلْمًا وَعُلُوًّا». می‌گوید فرعون در مورد حقانیت موسی یقین داشت، «استیقان» داشت، «استحقاق» داشت به حقانیت موسی. می‌دانست دروغ نمی‌گوید. بزرگش کرده بود. در صداقت و تقوا و عدالت او ذره‌ای شک نداشت و می‌دانست از جانب خدا هم دارد می‌آید ولی «ظُلْمًا وَعُلُوًّا» روبرو ایستاد. نتوانست بهره شفا و رحمت و «وَنُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ مَا هُوَ شِفَاءٌ وَرَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِینَ وَلا یَزِیدُ الظَّالِمِینَ إِلَّا خَسَارًا». وقتی که ظالم شد یک جوری آیه را فهمیده، هیچ طلبه‌ای اینجوری نفهمیده. اینقدر وقت گذاشته، ۵۰ تا تفسیر را خوانده تا عمق آیه را رسیده. بعد گشته یک چیزی را پیدا می‌کند. برای همین زئوس دیگر کلیپ‌هایش منتشر می‌شود. از جهت سواد و اطلاعات از ۱۰۰ تا طلبه جلوتر است. «ولی فهم و دریافت» بی‌بهره است. اصلاً رحمت در او نفوذ نمی‌کند. هیچ باوری ندارد نسبت به هدایت. «قُلْنَا حَقَائِقَ». «لَمْ تَکُنْ تَعْلَمُ». خوب، گفتند ظاهراً تا ۱۸ سالگی «فَلَمَّا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَاسْتَوَی آتَیْنَاهُ حُکْمًا وَعِلْمًا». آیه ۱۴ سوره قرآن. «فَاسْتَمِعُوا لَهُ وَأَنْصِتُوا لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ». وقتی که قرآن قرائت می‌شود، یوسف یک سوره قص. قرآن «فَاسْتَمِعُوا لَهُ». وقتی قرآن قرائت می‌شود، استماع. گوش «سمع» داریم، یک «استماع» داریم، یک «إصغاء» داریم. صاد، غین، همزه. سمع. استماع، اصغاء. اگر به گوشت رسید می‌شود «سمع». به گوش رسید و گوش دادی «سمع». «الغناء حرام نیست، استماع الغناء حرام» به گوش که برسد، اشکال ندارد که به گوش برسد و گوش بدهی. توجه، یک وقت هم به گوش می‌رسد هم گوش می‌دهی هم دل می‌دهی. مرحله سوم می‌شود چی؟ «وَأَصْغَی إِلَیْهِ أَفْئِدَةُ الَّذِینَ لَا یُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ». در سوره انعام. اصغاء می‌کنند. هم دل، همه وجودش را به این بخشیده. «مَنْ أَصْغَی إِلَی نَاطِقٍ فَقَدْ عَبَدَهُ». امام جواد (علیه السلام) فرمود: "کسی اصغاء کند به یک سخنگو، کأنه او را پرستیده."
اگر سخنگو از جانب خدا دارد حرف خدا را می‌زند، خدا را دارد می‌پرستد. اگر حرف شیطان را بزند، شیطان را. وقتی قرآن قرائت می‌شود، استماع کنید و انصت. خیلی لطیف است. ما سکوت هم سه جور داریم. یک وقت از شما حرف اصلاً نمی‌زنی، به جای حرف سکوت می‌کنی، اسمش را می‌گذاریم چی؟ یک وقت از حرف می‌زنی، بعدش سکوت می‌کنی، سکوتِ بعد از حرف. یک وقت هست یکی دارد حرف می‌زند، در برابر حرف زدن او سکوت می‌کنی، «انصات». وقتی قرآن دارد قرائت می‌شود، خدا دارد حرف می‌زند، در برابر حرف زدن خدا حرف نزن. «انصات». سمت یعنی اصلاً به جای حرف زدن سکوت کن. چه می‌خواهد یکی دیگر حرف بزند یا چه حرف... بله. اسهال یک وقت دیگر خوب. پس هم گوش بده، هم حرف نزن. آره. رحمت خاصه شامل حالتان بشود. «وَاذْکُرْ رَبَّکَ فِی نَفْسِکَ». چقدر چقدر این آیه زیباست. خیلی عقب افتادیم. تازه تعطیل زدند. حالا یک ذکر عمومی داریم. همه محتوای این سوره درباره این بود که در درون خودت متوجه خدا باش. اگر درون خودت متوجه خدا نبودی، دچار استکبار می‌شوی. وقتی دچار استکبار شدی، شیطان می‌شوی. وقتی شیطان بشوی، شیطنت می‌کنی. توجه به خدا در درون نداشتی، دچار استکبار، دچار تولی می‌شوی، دچار تعلق به ماده و به دارایی‌هایت می‌شوی. بی‌اعتنا می‌شود به اینکه کی این‌ها را بهت داده. اول حواسش نبود. تذکر در نفس خودش نداشت. این «من» به استک. استکبار شیطنت می‌آورد. شیطنت عداوت با جریان حق می‌آورد. عداوت با خدای متعال می‌آورد. بعد این دو تا جریان را مفصل بحث کرد. این انبیایی که آمدند در مسیر عبودیت درگیر شدند با شیاطین و مزاحمین. مستکبر بودند؟ چرا؟ «فَأَنْسَاهُمْ» سوره مبارکه مجادله است. همه محور حزب و شیطان چیست؟ «اسْتَحْوَذَ عَلَیْهِمُ الشَّیْطَانُ فَأَنْسَاهُمْ ذِکْرَ اللَّهِ» یا «ذکر ربه». این‌ها استحواز شیطان. در سوره مجادله. اسلام حوضه با ه، جیم، دال. «اسْتَحْوَذَ». هاء و لام هم ندارد. بله. «اسْتَحْوَذَ عَلَیْهِمُ الشَّیْطَانُ فَأَنْسَاهُمْ ذِکْرَ اللَّهِ». این آیه را امام حسین (علیه السلام) ظهر عاشورا برای امام سجاد (علیه السلام) خواندند. خیلی. وقتی انسان دچار نسیان شد، فراموش کرد، غفلت پیدا کرد، این می‌شود کارش به اینجا. چرا؟ چون دارد مانع من و تعلقاتم می‌شود. گودال هیلوت می‌آورد بین من و تعلقاتم. از یک سری چیزها می‌گوید باید بگذری. یک سری چیزهایت را از دست بدهی. این تعلقات نمی‌گذارد. توجه به این‌ها نمی‌گذارد. انسان وقتی یادش رفت که مملوک است، وقتی یادش رفت همه این‌ها هر آنچه که دارد در اختیار خداست و مال خداست، دچار یک جا در قرآن: «حزب شیطان» دارد. آن هم اینجوری تعبیر می‌کند دچار نسیان‌ند.
«وَنَسَی» سوره مبارکه حشر خیلی مهم است. مرحوم علامه طباطبایی یکی از شاهکارهای المیزان ذیل این آیه است در سوره مبارکه حشر: «نَسُوا اللَّهَ فَأَنْسَاهُمْ أَنْفُسَهُمْ». بحث مراقبه را. انسان دائماً باید در مراقبه، در توجه، در نفس تضرعاً و خیفةً. لازم نیست سر و صدا کند. ذکر بگوید. کاری بکند. عملیات خاصی انجام دهد. در درون خودش متوجه باشد. به آن فقر، برای مباحثی که کردیم. به آن اسماء حسنی. به آن عالم زر که شما اقرار کردی به ربوبیت خدا. اقرار کردی به فقر خودت، ببینی که اسماء حسنی مال اوست. هر کمالی که می‌بیند از اوست. کسی چیزی ندارد. این‌ها را در درون خودت نه. "یا کریم، یا غفور." این‌ها از درون. توجه داشته به عیوب خودت. توجه داشته: «طُوبی لِمَنْ شَغَلَهُ عَیْبُهُ عَنْ عُیُوبِ النَّاسِ». اصلاً کسی که متوجه عیب خودش بشود، اصلاً فرصت نمی‌کند دیگران را فکر کند. توجه کند او چه مشکلی دارد. او چکار کرد. این کارش بد بود، آن کارش چی بود. اینقدر خودش درگیر خودش است. اصلاً مشغله اینقدر زیاد دارد. «شَغَلَهُ عَیْبُهُ»، مشغله دارد. اصلاً فرصت نمی‌کند. اینقدر که درگیر خودش است. آخر این آیه. بعد کسی اینجوری، جلسه تمامش کنیم. این «عِنْدَ اللَّهِ» و «عِنْدَ رَبِّ». می‌شود مثل شهدا به حیات می‌رسد. «أَنْفَالٌ» بعداً می‌خوانیم. «اسْتَجَابُوا». که شما می‌کنید، به حیات می‌رسید. «لِمَا یُحْیِی». این دل زنده است. «فَأَحْیِ قَلْبَکَ بِالذِّکْرِ» نامه ۳۱ نهج‌البلاغه. دلت را با ذکر زنده کن. زنده شو. حیات داشته باش. ما عمدتاً اکثراً آدم‌ها اینجورند دیگر. مردند. بر او نمرده. به فتوای من نماز. چرا؟ چون توجهی ندارد نسبت به این عالم. گنگ. کر. در اعماق اسیر شهوات. اسیر غفلات. اسیر تعلقات. نمی‌فهمد در این عالم نقشش چیست. چکار است. برای چی آمده. کجا باید برود. این غفلت‌ها وقتی تراکم پیدا می‌کند، می‌شود این حالت. کسی توجه به این‌ها نداشته باشد از غافلین. و غافلم که شد، در همین سوره باز خواندیم معادل چی بود؟ «أُولئِکَ کَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ». «أُولئِکَ هُمُ الْغَافِلُونَ». این‌ها اثر غفلت از حیوان‌ها هم پست‌تر می‌شود. بلعم باعورا را داشت. «أَخْلَدَ إِلَی الْأَرْضِ». کل سوره یک دور. «الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ». اللهم صل علی محمد.
فعالیت‌های اجتماعی. حالا این را یک نکته‌ای که هست این است که مراتب دارند. لزوماً اگر کسی دسترسی به عالم ملکوت پیدا کرد، هر آنچه که انجام می‌دهد حجت نیست. اباذر انسان فوق‌العاده‌ای است. کسی بود که حضرت زهرا (سلام الله علیها) می‌فرستادند دنبال او. می‌آمد. به حضرت می‌فرمودند که: "من ملائکه بهشت را دیدم. حورالعین اختصاصی تو آمد پیش من. گفت: این ابوذر کی از دنیا می‌رود؟ من از اشتیاقش دارم می‌میرم. این حوری ملکه‌ای است. تو آمد به من این را بذر کردند. یک همچین اسمی هم داشت به اسم ابوذر. آن «زرش» ذریه. این‌ها هر کدامشان عمار و سلمان. این‌ها یک مثلاً «سلیمه سلمان سلیم» است. عمار. این چهار تا: «الْجَنَّةُ تَشْتَاقُ إِلَی أَرْبَعَةٍ» نه. این‌ها مشتاق باشند، بهشت مشتاق این چهار تا. یکیش ابوذر است.
بعد به امام صادق (علیه السلام) گفتند که: "آقا ابوذر فرموده که من مرض را بیشتر از سلامتی دوست دارم." حضرت فرمودند: «رَحِمَ اللَّهُ أَبَاذَرٍ». «رَحِمَ اللَّهُ أَبَاذَرٍ». خدا رحمتش کند. ولی ما اهل بیت اینجوری. ما می‌گوییم بین مرض و صحت هرچه که خدا بخواهد. حالا ابوذر عارف بود، گفته بود من مرض را بیشتر از صحت دوست دارم. علامت نقص عضو در برابر امام. خود روایت دیگر تصریح می‌کند که ابوذر در پله ۹ بود. سلمان در پله ۱۰ بود. تازه اگر می‌دانست سلمان چی می‌داند، سلمان را می‌کشت. «رَحِمَ اللَّهُ قَاتِلَ سَلْمَانَ». نه از جهت خدا رحمت کند یا خودش می‌کشد. خدا رحمت کند که سلمان را بکشد که شرک است. اینی که سلمان می‌گوید... حالا غرض اینکه لزوماً اینجوری نیست که حالا کسی در یک پله‌ای بود، هر آنچه که او دارد می‌گوید درست باشد.
مرحوم آیت‌الله العظمی بهجت را شما نگاه کنید. یک کسی است که واقعاً می‌شود گفت حجتی بود در زمان. از جهت خط و ربط سیاسی. کتاب «زمزم عرفان» را که می‌خوانید، تقریباً ۷۰ درصد کتاب سیاسی است، ۳۰ درصد مسائل اخلاقی و جزئی و فردی و این‌ها باشد. عبادات تحرک سیاسی داریم. نه. برای من طلبه‌ای که روزی شبی ۱۰ ساعت می‌خوابم، بگویم آقای بهجت ۲ ساعتم نماز شب و چی و این‌ها. سه ساعت و تقریباً روزی ۸ ساعت نماز. فقط نماز می‌خواند. منتشر هم نشده. در منزلشان ایشان حتی در حال پیاده‌روی که در حیاط توی محوطه کتابخانه‌شان داشتند نماز می‌خواندند. من خودشان راضی نبودم این فیلم منتشر بشود.
غرض اینکه آقای بهجت ۹۰ ساله اینجوریه. آقای بهجت ۳۰ ساله را باید رفتی چه شکلی بوده. یک نکته است. تحرک سیاسی یک بحث است، بینش سیاسی بحث دیگر است. تحرک سیاسی بر هر کسی واجب نیست. خود پیغمبر به همین ابوذر فرمود: "شما هیچ وقت بین دو نفر قضاوت نکن. شما اصلاً نمی‌خواهد قضاوت کنی. تکلیف نیست بر شما." با اینکه فقیه، افقه، اسبق، شخصیت فوق‌العاده. "قضاوت نکن."
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات تفسیر سوره اعراف

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00