تفسیر سوره اعراف

جلسه بیست و هفتم

00:41:14
52

متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم
**«اللهم اجعَل ثوابَ مجلسي هذا إليك»**
**«إلَّا أنَا نَذِيرٌ وَ بَشِيرٌ لِقَومٍ يُؤمِنُونَ»**
از آیات بسیار مورد علاقه وهابیت، این آیه است و به شدت به آن عنایت و علاقه دارند که پیامبر می‌فرماید: «من برای خودم اختیاری ندارم و علم غیب هم ندارم.» این را نفخ می‌کند که «مالک باشم برای خودم نفع و ضرری را»، **«إلّا ما شاءَ اللّهُ».** مگر اینکه مشیت خدا تعلق بگیرد.
اگر غیب می‌دانستم، «استکثار از خیر می‌کردم»، یعنی هرچه خیر بود برای خودم جمع می‌کردم؛ دیگر من «سوء» به من نمی‌رسید، بیمار نمی‌شدم، فقیر نمی‌شدم، مشکلات برایم پیش نمی‌آمد، خیلی از این آفات و آسیب‌های ظاهری را نداشتم. خود همین رسیدن سوء نشان می‌دهد که من علم غیب ندارم. جایگاه من فقط این است که نذیر و بشیرم، آن هم برای کسانی که ایمان... آیا شبهه‌ای در اعماق وجودتان رسوخ کرد یا نه؟ **«لا أَمْلِکُ»** از «مَلَکَ» به معنای تسلط و اختیار داشتن نسبت به چیزی. فرمود که **«لا أَمْلِکُ لِنَفسي».** برای نفسم ملکى ندارم، چیزی را در اختیار ندارم، مالک چیزی نیستم. از چه جهت؟ **«لا أَمْلِکُ نَفعًا»** و **«لا أَمْلِکُ ضَرًّا».** نه مالک نفعم، نه مالک ضرر. ملک من نیست که بخواهم به خودم نفعی برسانم یا از خودم ضرری را برطرف بکنم. این‌ها از حیطه ملکیت من خارج است. «من عبد العبد و ما فی یده لمولاه». هرچه در دست اوست، هرچه در توان اوست، در ملکیت اوست، همه مال مولاست. خودش هیچ اختیاری ...
یودیان و به‌طور خاص یهودیان بودند که (حالا در شأن نزول آیه گفته شده) آمدند پیش پیامبر و گفتند: «شما می‌دانی قیامت کی واقع می‌شود؟» و علامتی هم که داشتند این بوده؛ یعنی از قبل شنیده بودند: «اگر رفتی و به پیامبر گفتی تو می‌دانی تاریخ قیامت کی است و او پاسخ زمان گفت، معلوم می‌شود که کاذب است.» و علامت صدق نبوتش این است که بگوید «نمی‌دانم.» نکته جالبش همین است. اگر گفت «نمی‌دانم»، یعنی پیامبر است؛ چون هیچ‌کس غیر از خدا خبر ندارد. این علامتی بود که در تورات به آن‌ها آموزش داده شده بود.
با این ویژگی پیامبر اینجا می‌فرماید که من مالکیت برای نفع و ضرر ندارم، مگر اینکه مشیت خدا تعلق بگیرد. خب، همه ما این‌طوریم دیگر. اگر نفعی را داریم جلب می‌کنیم، ضرری داریم دفع می‌کنیم، همه‌اش به مشیت خداست. وگرنه انسان همانی است که روز اول به دنیا آمده. آدم یک موجود ضعیف، محتاج، فقیر. یک مگس روی صورتش بنشیند، نمی‌تواند دفع کند. هیچ‌چیزی از خودش، هیچ اختیاری انسان نمونه. فرقی نمی‌کند. حالا به‌مرور خدای متعال او را قوت می‌دهد. در سوره مبارکه مؤمنون داریم: **«مِن بَعدِ ضَعفٍ»**. اول سوره 5 است. **«اللَّهُ الَّذِي خَلَقَكُم مِّن ضَعْفٍ ثُمَّ جَعَلَ مِن بَعْدِ ضَعْفٍ قُوَّةً ثُمَّ جَعَلَ مِن بَعْدِ قُوَّةٍ ضَعْفًا وَ شَيْبَةً»**. باز او ضعف. قوّت بشر مدور است دیگر، برمی‌گردد به دوران نوزادی. همان‌طور ضعیف می‌شود. بریزید کنایه از انبوه، پیرمردها و پیرزن‌ها در آسایشگاه‌ها را ببینید. همان‌طور مثل روز اولی که به دنیا آمده، ضعیف. یک مگس نمی‌تواند دفع کند.
که حالا در ادامه این ضعف بشر... خب، این اصلاً بشر همین است. همه بشر همین. انسان از حیث خلقت مادی در اوج ضعف است. **«خُلِقَ الْإِنسَانُ ضَعِيفًا».** در اوج احتیاج اینهاست و هیچ‌چیزی از خودش ندارد. این طبع اولیه انسان است. اگر کمالی از او دارد صادر می‌شود، به واسطه خدای متعال است؛ تجلی کمالات الهی. و روی این حساب پیامبر علم غیب مستقل ندارند. یعنی طبع اولیه بشر این است که **«هُوَ الَّذِي أَخْرَجَكُمْ مِنْ بُطُونِ أُمَّهَاتِكُمْ لَا تَعْلَمُونَ شَيْئًا»**. شما وقتی از شکم مادر بیرون آمدید، هیچ‌چیزی نمی‌دانستید. این طبع اولیه بشر است. خوب، ولی می‌شود همین بشری که از شکم مادر به دنیا آمده، همینی که الان به دنیا آمده، عالم به غیب باشد؟ نه فقط برای بقیه. بزرگ‌ترها... ما بشر را در قالب‌های مختلف می‌بینیم و دچار سوءتفاهم می‌شویم. کدام بشر؟ یک بشر یک‌روزه داریم، 2 ساله داریم، 20 ساله داریم، 50 ساله داریم. بشر، بشر است. برای بشر یک‌روزه و 20 ساله و 50 ساله، این‌ها همه‌اش یکی است. درست است که دارد ضعف و قوت ایجاد می‌کند، ولی حقیقت او که یکی است. همان‌طور که طبع اولیه همه این‌ها این است که علم غیب ندارند، به قدرت الهی همه این‌ها می‌توانند علم غیب داشته باشند.
طبع اولیه این است که یک مدت ندارد، بعد حالا می‌رود بالا، عالم می‌شود دیگر. 20 ساله می‌شود، عالم می‌شود. کی عالم می‌شود؟ خودش عالم می‌شود؟ خدا عالِم می‌کند. همان‌هایی که یاد می‌گیرید، واجب‌الاحترامین را بیاورید. **«بقره ما دست ... مائده، جزء ... مِمَّا عَلَّمَكُمُ اللَّهُ»** طیبات **«مُکَلِّبِینَ وَ مَا عَلَّمْتُمْ مِّنَ الْجَوَارِحِ مُکَلِّبِینَ»**. کلمه می‌گوید به سگت داری یاد می‌دهی «برو شکار کن». این آموزش را هر بشری دیگر بلد است. **«تُعَلِّمُونَ شُونَ ... مِمَّا عَلَّمَکُمُ اللَّهُ»**. همینی که بهش می‌گویی «برو شکار کن»، این را هم خدا بهت یاد داده. همین را هم بلد نبودی. **«تُعَلِّمُونَ ... مِمَّا عَلَّمَکُمُ اللَّهُ».** سوره مائده است، ها! هرچه که باشد، می‌خواهم بگویم تا این علوم سطح پایین و ساده را هم خدای متعال... همین را هم از من انسان به ذاته نه فقط پیامبر علم غیب مستقل ندارد. اصلاً انسان علم مستقل ندارد. انسان به ما هو انسان، به طبع اولیه، جاهل محض است. فقیر است.
که نیاید طرف بگوید که: «خب، پیامبر دارد می‌گوید من علم غیب ندارم.» نه، خدا دارد می‌گوید تو هم علم نداری. نه فقط به پیامبر می‌گوید تو علم غیب نداری. یک نادان احمق هم پیدا می‌شود در این توییتر و **«تویوتا»** اشاره به کلمات نامناسبی که در توییتر به کار می‌روند که در توییتر می‌کنند. چه خبر است عجیب و غریب؟ بین همین‌ها، به ظاهر هم شیعه‌اند، مشکلات عجیب و غریب. می‌گوید: «بابا، خود پیامبر ندارم، باز تو می‌گویی علم غیب دارد؟ خلاف قرآن و مشرک و این‌ها.» نسبت به هیچ‌چیز علم نداری. **«وَاللَّهُ أَخْرَجَكُم مِّن بُطُونِ أُمَّهَاتِكُمْ لَا تَعْلَمُونَ شَيْئًا»**. **«عَلَّمَکُمُ اللَّهُ»**. همین را هم علمش را خدا به شما داد. **«اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِي خَلَقَ خَلَقَ الْإِنسَانَ مِنْ عَلَقٍ اقْرَأْ وَرَبُّكَ الْأَكْرَمُ الَّذِي عَلَّمَ بِالْقَلَمِ»**. هرکه هر جا، هرچه می‌داند، او تعلیم کرده. درست شد؟ **«الرَّحْمَنُ عَلَّمَ الْقُرْآنَ خَلَقَ الْإِنسَانَ عَلَّمَهُ الْبَيَانَ»**. علمه‌البیان. هرکه هر جا بیان دارد، او تعلیم کرده. بشر به ما هو بشر، جهل محض است، فقر محض است. هیچ کمال... فاقد هیچ کمال... فاقد هیچ کمالی نیست، یعنی واجد هیچ کمالی نیست. فاقد همه کمالات است، ولی می‌تواند واجد همه کمالات شود، به مشیت الهی.
از آن‌ور می‌گوید که حضرت عیسی به دنیا آمد. بچه یک‌روزه برگشت گفتش که چه چیزی؟ **«إِنِّي عَبْدُ اللَّهِ آتَانِيَ الْكِتَابَ وَجَعَلَنِي نَبِيًّا وَأَوْصَانِي بِالصَّلَاةِ وَالزَّكَاةِ مَا دُمْتُ حَيًّا وَجَعَلَنِي مُبَارَكًا أَيْنَ مَا كُنْتُ»**. خیلی عجیب. بچه یک‌روزه دارد می‌گوید: «من هرجا باشم، آنجا مبارک است. خدا مرا مبارک قرار داده. هرجا که باشم، مبارکم.» دیگر چه می‌فهمد این حرف‌ها را از کجا می‌داند؟ به تعلیم الهی. پس می‌شود که علم غیب هم داشته باشد، به تعلیم الهی. و نمی‌شود حتی علم ظاهری داشته باشد، باز مگر به غیر خداوند، مگر به تعلیم خداوند. یعنی به طبع اولیه... یعنی من اگر به طبع اولیه اگر می‌خواستم این‌ها را بدانم... بشر به ما هو بشر، اگر بداند که هیچ سوئی به او نمی‌رسد، طلب طلب کثرت می‌کردم، هرچه که خیر بود برای خودم برمی‌داشتم. استقلالی ندارد؟ آفرین. یکی اینکه استقلالی ندارم، یکی اینکه همیشه‌ام اجازه ندارم آن را فعال کنم. در زمینه‌های خاصی برای من فعال می‌شود، در زمینه‌های خاصی امضا می‌شود، تنفیذ می‌شود، اجرا می‌شود. من در طبع اولیه‌ام مثل شما هستم.
ماجرای امام صادق علیه السلام. دنبال بچه‌شان می‌گشتند. لابد شنیدید دیگر. گم شده. شیعیان نشسته بودند. در این بحث‌های علم غیب، کافی بحث‌هایش را مطالعه کنید. بحث خیلی خوبی آنجا دارد که حضرت آمدند و اسماعیل بوده. اسماعیل، اسماعیل... این‌ور آن‌ور، از این اتاق به آن اتاق می‌رفتند. نشسته بودند از حضرت سؤال کنند. حضرت فرمودند: «پیدایش کنم؟» غیبا! عموماً فضا، فضای تقیه‌ای بوده و برای انکار یک سری حرف‌ها بوده و این‌ها، طرف مقابل یک برداشت‌های خاصی... اولیه این را ندارند و لزوماً هم قرار نیست با این‌ها زندگی کنند.
مباحث علم غیب در آپارات. اگر دوست داشتید، چند تا از فایل‌های تصویری فیلم امام خمینی آنجا هست. بحث مفصلی. انبیا و اولیا به علم غیب زندگی کنند؟ اصلاً زندگی معنا ندارد برایشان، نمی‌توانند زندگی کنند. ابراهیم این‌ها آمدند ترسید. اول دست‌ها را که دید و این‌ها، دید این‌ها آدم نیستند، انسان غذا تعارف می‌کنیم، نمی‌خورند و بعد **«فَلَمَّا تَسَلَّقَ إِلَيْهِ أَيْدِيهِمْ نَكِرَهُمْ وَأَوْجَسَ مِنْهُمْ خِيفَةً»**. (اشتباه قرآنی) پیامبر بود، می‌دانست سیستمشان به ملائکه عذاب می‌خورد؟ ملائکه عذابیم. داریم. قوم لوط را چپه کنیم. در راه گفتیم: «یک سر به تو بزنیم، بشارت بدهیم.» ملائکه عذاب آمده بشارت بدهد؟ این هم یک چیز عجیب و غریب. من بشارت بدهیم. «خدا به تو بچه می‌دهد.» خانم شنید، زد به صورتش و حالا مفصل. چطور با خبر نشد؟ رفت برای گاو سر برید. آقا، اسراف نیست؟ حضرت ابراهیم رفت گاو سر برید. بریانش کرد، کبابش کرد، برایش این را آورد. آدم نیستند، ملائکه.
آیت‌الله جوادی آملی فرمود که مرحوم علامه طباطبایی، خیلی لطیف. سیدنا الاستاذ، خیلی لطیف. ایشان مرغ و خروس در خانه داشت. بعد فرمودند که: «من هیچ‌وقت مرغ و خروس‌ها را نکشتم. همه به مرگ طبیعی از دنیا رفتند.» آقا، این اسراف نیست؟ آن‌قدر ایشان خندید، آیت‌الله جوادی سه چهار دقیقه ممتد داشت می‌خندید از این سؤالی که این بنده خدا پرسید. آقا، اسراف؟ کباب کن بخور دیگر؟ یعنی چه به مرگ طبیعی می‌میرد؟ نه اینکه ندارند. کی گفت ندارند؟ بالا، استقلال ندارد. حضرت عیسی یک‌روزگی در علم غیب دارد. **«آتَانِيَ الْكِتَابَ وَجَعَلَنِي نَبِيًّا جَعَلَنِي نَبِيًّا»**. کی می‌تواند بگوید علم غیب داشته؟ **«جَعَلَنِي مُبَارَكًا أَيْنَ مَا كُنْتُ»**. کی می‌تواند بگوید؟ حالا یا تقیه بوده یا هرجایی زمینه بروزش اقتضای بروزش نبوده. بله. **«إِذَا شَاءُوا الشَّيْءَ»**. وقتی بخواهند چیزی را بدانند، به اراده اوست. که ما اگر من دفع ضرر می‌کنم از خودم، به اراده خدا است. اصلاً در مقام ارزش‌گذاری خوب یا بد بودن این کار نیستم. در مقام تبیین اینکه این استقلالی نیست. اگر استقلالی بود، باید این اتفاق می‌افتاد. معلول طبیعی داشتن علم غیب استقلالی این است که هیچ ضرری نباید برسد. همین که ضرر می‌رسد، من علم غیب استقلالی ندارم، این تمام. حالا علم غیب غیر استقلالی چی؟ آن یک بحث دیگر است، اینجا با آن کاری نداریم. من در مقام نفی علم غیب استقلالیت بودم.
**«قبلَ فَناءٍ وَ بَعدَ فَناءٍ وَ بَعدَ بَقاءٍ ثَرْوَتُهُ»**. من می‌دانستم، لباس ندارند که دلالت بر این دارد که کمال نیست. این ازش فهمیده می‌شود. استکثار از خیر به این معنا کمال نیست. تعلیق بر محال دارد می‌شود. اولاً، تعلیق بر محال دارد می‌شود. **«لَو کُنتُ عَلِمَ الغَیبَ»** که محال است دیگر. علم غیب استقلالی محال است. می‌گوید: «شما، شما اگر می‌توانستی از بابا بزرگ‌تر باشی، می‌زنی تو گوش بابا؟» بزنم؟ خوب است یا بد؟ می‌گوید: «اگر بزرگ‌تر بودی، حالا فکر می‌کردیم که خوب بود یا بد بود.» حالا جزای شرط نه، به اراده الهی بالفعل است. هر وقت خدا مشیت تعلق بگیرد.
در بقیه بالقوه است. در پیامبر بالفعل و تابع اذن و اراده **خدا**. خبری از حال پیامبر. اگر شما می‌گویید من اگر از بابام بزرگ‌تر بودم... چرا؟ همین که ما می‌توانیم تصور کنیم شریک الباری را، علامت ضعف خداست. که ما می‌توانیم تصور کنیم شریک الباری را. تصور کنم. اگر توحید است، یک کار کن تصورم نتوانم بکنم. چیکار دارم؟ در عالم واقع نیست. تصور کنی ارزش‌گذاری که بر تصورات نمی‌شود که. بعد تکوینیات و وقایع و حقایقی که دارد ارزش‌گذاری می‌شود.
اگر آن‌جور بود، این اتفاق می‌افتاد. **«لَوْ رُدُّوا لَعَادُوا».** اگر این‌ها می‌توانستند به دنیا برگردند، باز گناه می‌کردند. اگر من این‌ها را به دنیا برمی‌گرداندم، باز گناه می‌کردند. حالا آن‌ها گناه می‌کردند، خوب است یا بد؟ بابا، تعلق بر محال است. اصلاً ارزش‌گذاری بر چیزی که هست، این است که شما ضعف و این‌ها را به نسبت تصورات که نمی‌توانید بگویید ضعف. به نسبت حقیقیاتی که ضعف معنا دارد. شما یک چیزی که در عالم واقع تحقق آن حق است، اگر نتوانستی محقق کنی، می‌شود ضعف. اگر توانستی محقق کنی، می‌شود قوت. حالا یک چیزی که اصلاً شیئیت ندارد برای تحقق. بگوید من نمی‌توانم این را محقق کنم. من ضعیفم. یا من دوست دارم محقق بشود. من ضعیفم. دوست داشتن شما معنا ندارد. «دوست دارم یا دوست ندارم». مغالطه دوست داشتن دیگر. یکی از اقسام مغالطه دوست داشتن. «می‌زدم فلانی را». پیامبر در مقام دوست داشتن: «خیلی دوست داشتم استکثار از خیر کنم.» می‌گویند: «ببین، این اگر علم غیب استقلالی بود، لامحاله منجر می‌شد به استکثار.» قیاس استثنایی. حالا چون استکثار از خیر نیست، پس معلوم می‌شود که علم غیب استقلالی نیست. همه حرف این است. نقض نقض تالی، مقدم را اثبات کرد دیگر. مخصوص خداوند. مقام ارزش‌گذاری کارکرد خودشان است.
«من کارم نذیر و بشیر است.» «من کارم استکثار از خیر نیست.» من کارم استکثار از خیر نیست. چون استکثار از خیر مال کسی است که علم غیب استقلالی دارد. من کارم نذیر و بشیر است. نذیر و بشیر بودنم علم غیب استقلالی نمی‌خواهد. علم غیب می‌خواهد، ولی علم غیب استقلال... قید استقلال یا غیر استقلالی؟ با همان علم غیب داریم توضیح می‌دهیم. یعنی **«غَيْرُ الرَّحْمَٰنِ إِلَىٰ رَبِّهَا نَاظِرَةٌ»**. خدا جسمیت خدا اثبات می‌شود. **«يَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيْدِيهِمْ»**. **«هُوَ الَّذِي خَلَقَكُمْ مِنْ نَفْسٍ وَاحِدَةٍ وَجَعَلَ مِنْهَا زَوْجَهَا»**. خدا شما همه را از یک نفس آفرید و **«جَعَلَ مِنْهَا زَوْجَهَا»**. از آن نفس زوجش را قرار داد. از آن نفس واحده. یعنی از جنس آن نفس. یعنی یک نفس آفرید، از جنس این نفس. از دنده راستش نمی‌دانم مثلاً کندن. کتاب «زن در آئینه جمال و جلال» را از من بخوانید. کتاب مفصل و بسیار زیبایی است از آیت‌الله جوادی آملی و کتاب بسیار زیبایی است. خیلی از شبهات در آن جواب داده شده. این مسائل را بحث دنده راست خلق شده، خلق نشده. روایت از دنده راست حوا را خدا از دنده راست آدم... یا مثلاً در روایت دارد در «علل الشرایع»، منها... منهای دنده راست، چه شکلی؟ «به دیوار». علامه طباطبایی مثل یک مطلبی که شما می‌خواهی رویش فکر کنی را روی تخته می‌نویسی که هر سری می‌روی از جلویش رد می‌شوی... «بزن به دیوار.» یعنی اینکه عقل او زیاد. کم‌کم بفهمی چه گفته. یکی از معانی که دارد این است. روایت نیست. روایت است و تطبیق با ظاهر قرآن ندارد. بزن روی دیوار. عقل زیاد می‌شود. می‌گوید: «رضا کبوتر، معنی روایت باشد شما اول روایت سندش مشکل نباشد.» سندش مشکل دارد. با قرآن جور در نمی‌آید. بزن به دیوار. روایت نیست. در خود روایت بودنش مشکل **«وَجَعَلَ مِنْهَا زَوْجَهَا لِيَسْكُنَ إِلَيْهَا خَلَقَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْوَاجًا»**. الان یادم آمد، خیلی جواب دندان‌شکن. سوره روم است. «می‌گوید ازواج شما را هم از شما آفریدیم.» بزن. هرکسی از پهلویش یا از دنده‌اش... نمی‌دانم. **«خَلَقَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْوَاجًا لِتَسْكُنُوا إِلَيْهَا»**. دستور روم است. خلق کرد. این از جنسیت اوست، از یک جنس است. من نشریه نیست که بگویی این از او جدا شده، از او نشأت گرفته. یک نفس آفرید. بعد از جنس او، حوا را آفرید. نه اینکه... بله، به یک معنا حوا هم از کسی نیست، پدر و مادر ندارد. این‌ها هر دو... یک نفس آفرید. بعد الگوی همه نفوس از روی این یک نفس بود. یعنی آدم را اول آفرید با یک پارامتر و شاخصه‌هایی. حالا **«نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي»**. جدا، خلقت مادیش جدا. بقیه را دیگر از روی الگو خلق کرد. ممکن است باز بعداً کسی بیاید که پدر و مادر نداشته باشد، بدوند بپندارند خلق شده باشد. یا پدر نداشته باشد، مثل عیسی علیه السلام. کشتی که هست، این است که همه را روی این الگو آفرید، از این جنس. همان جنس.
**«فَلَمَّا تَغَشَّاهَا حَمَلَتْ حَمْلًا خَفِيفًا»**. وقتی **«تَغَشَّى»** کرد، رفتند زیر لحاف، حملت حمل خفیفی حاصل شد برای این خانم. **«فَمَرَّتْ بِهِ»**. سیاق به این می‌خورد که منظور حضرت حوا است، ولی آخر آیه تعالی، آخر آیه بعد این ذهنیت را از بین می‌برد که منظور جنس این‌هاست. باز دوباره یعنی جنس بشر. من با آدم و حوا کار ندارم. با جنس بشر کار دارم. جنس بشر این شکلی است. **«فَمَرَّتْ بِهِ»**. با این بچه، با این نطفه، مدتی را طی کرد. **«فَلَمَّا أَثْقَلَتْ»**. بار که سنگین شد، که فهمیدند باردار شده، **«دَعَوَا اللَّهَ رَبَّهُمَا»**. این پدر و پدر و مادر خدا را خواندند که **«لَئِنْ آتَيْتَنَا صَالِحًا لَنَكُونَنَّ مِنَ الشَّاكِرِينَ»**. اگر تو به ما فرزند صالحی عطا کنی، ما جزء شاکرین هستیم. مفهوم آن این نیست که خب، «اگر بچه صالح ندادی، شکرت نمی‌کنیم.» نه، یعنی این را به ما بده که ما هم شکر کنیم. حالا اینجا بحث است که منظور از گفتن که نه، منظور واقعاً آدم و حوا است. مرحوم صفوی اینجا درآورده‌اند در مورد اینکه اصلاً آیه درباره آدم و حوا است. ولی خب، سیاق، سیاق کلی است، در مورد جنس بشر است. شاکرین دیگر.
شیطان گفتش که: «من نمی‌گذارم کسی شاکر از اینجا در بیاید!» حالا اینجا می‌گوید: «خدایا، تو اگر یک بچه صالح به ما بدهی»، صالح هم منظور صالح معاد، پیامبری این‌ها نیست. سالم. صلاحیت زیستن در دنیا را داشته باشد. صالح هر چیزی یک متعلقی دارد. هر صالحی صالح به حسب چیست؟ صلاحیت چی؟ صلاحیت زیستن در دنیا. اگر این‌جور باشد، سالم باشد، تام‌الخلْقه باشد، ما شاکر خواهیم بود. کدام یک این کار را کرد؟ **«فَلَمَّا آتَاهُمَا صَالِحًا جَعَلَا لَهُ شُرَكَاءَ».** برای خدا شرکا قرار دادند. **«فَلَمَّا آتَاهُمَا»**. رفته بودم داروخانه یک چیزی بخرم. دیدم یک زن و شوهری آمدند شیرینی آوردند برای دکتر داروخانه. بچه‌دار شده بودند. خداست. دکتر داروخانه را هم ... می‌داند، ولی تشکر می‌کند. می‌خواهم بگویم گاهی اینجوری هم می‌شود. یعنی از همه تا بیمارستان شریف ازش تشکر می‌کند، ولی اصل کاری یادش می‌رود. که خب، کی بود این را داد؟ کی این را عطا کرد؟ نه، دکتر فلانی دستش خوب بود، دست فلانی خوب بود، آن یکی خوب بود. «خدا خیر بده فلانی که این دکتر را به ما معرفی کرد.» همه این سلسله را دارد: شمسی خانم و ننه قمر و همه این‌ها هستند. خدا فقط نیست. توی این سلسله نیست. **«رَقْصُ سِلْسِلَةِ...»**.
پیامبر اکرم می‌گوید: «من فقیر محضم، نمی‌توانم دفع ضرر کنم، نفع برای خودم جلب کنم.» تا آنجا دارد خودش را فقیر می‌بیند. بعد این بچه را دارد، می‌گوید: «خدایا، من بچه ندارم.» فیلم. یک معنا برای ایشان هم می‌تواند باشد، شرک خفی. به شرک خفی. ولی خب، اصل جنس بشر است. ولو ممکن است در روایت دارد که آدم و حوا 500 تا بچه به دنیا آوردند. 500 شکم حوا زایید و هر شکم دوقلو. هزار تا بچه. روایت از امام رضا است در «عیون اخبار». حالا طولانی بوده، قوتشان هم ماشاءالله اسرائیلی. خیلی خفن است. اصلاً چیز عجیب و غریب. بعد می‌گوید: «بابا، این‌ها که از اسرائیلیات است را چسباندند به آدم و حوا.» ولی آن روایت چیزی نمی‌گوید. 12 قبر این‌ها که 30 و خورده‌ای متر است. قبر هاب نزدیک کوه‌های چیز، سوریه است. انسان‌هایی بودند این‌ها که نیستند. یعنی آن که به اسم حضرت هابیل. ولی چیزی که هست این است که حالا قبر 30 و خورده‌ای متر است. لزوماً خودش هم 30 و خورده‌ای متر نیست. امیرالمؤمنین در کاسه سر حضرت آدم دفن کردند. یعنی یک انسان مثلاً دو متری **«۱.۷۰»**. این فقط کاسه سر حضرت آدم **«۱.۷۰-۸۰»** می‌شود. فهمید؟ بله، شرک خفی به معنی روایت دارد. حضرت فرمود که در تفسیر عیاشی از زراره از امام باقر **«سند سند خوبی است»**. مراد آدم و حوا است. شرک آن‌ها شرک طاعت بود، نه شرک عبادت. طاعت و عبادت چه فرقی می‌کند؟ مصطفوی اینجا یک توضیح مختصری داده‌اند.
**«فَتَعَالَى اللَّهُ عَمَّا يُشْرِكُونَ»**. اصلاً خود همین دید استقلالی شرک است. شرک علی. این دو نفر برای شرکا، یعنی شرکایی در ... خیلی مدل توجیه کردند شرکا به نسل بخورد. آن بچه‌ها شریک قائل شدند. باز یک چیزی در گرفتنی بحث‌های مفصل الم. ولی خب ظاهر آیه این است که این‌ها شریک برای خداوند قرار دادند. شریک همین دید استقلالی. ولو یک لحظه کسی دید استقلالی پیدا کند به یک چیزی، همین شرک است. حالا دیگر ما چقدر درگیر رو به سمت توحید نمی‌آییم. گرفتاری. شریک می‌ورزند. شریک می‌دانند چیزی را که خالق نیست. پدر و مادر. کارشان فقط چیست؟ **«مَا تُمْنُونَ».** شما فقط لطفاً جابه‌جا می‌کنید. تازه آن را هم شما جابه‌جا نمی‌کنی، او دارد خلق می‌کند. چیزی را داری شریک می‌گیری که اصلاً اثر ندارد، سببیت ندارد، استقلال ندارد. سببیت تامه مال اوست. «آقای دکتر، اول خدا، بعد شما.» این روایتش را ذیل آیه سوره مبارکه یوسف در تفاسیر روایی **«وَمَا يُؤْمِنُ أَكْثَرُهُمْ بِاللَّهِ إِلَّا وَهُمْ مُشْرِكُونَ»**. آنجا روایتش را آورده. اکثر مؤمنین مشرک‌اند. یعنی دید استقلالی دارند دیگر.
صندلی خستگی من را برطرف کرد. مرحوم علامه طباطبایی رضوان‌الله علیه، این را بگویم بشنوید، خیلی جالب است. چقدر این مرد... که شب از منزل بیرون آمد، یکی برگشت گفت: «آقا، تاریک است، زمین نخورید.» «مگر روز که جایی را می‌بینیم راه می‌رویم، به نور خورشید می‌رویم؟ که حالا نیست بگوییم تاریک است.» کس دیگری دارد راه را نشان می‌دهد. با نور او داریم می‌رویم. شب هم با نور همین وسیله را وسیله می‌داند. «من با نور خورشید. الان خورشید رفت، دیگر نمی‌توانم جایی بروم. الان خورشید هست، می‌توانم جایی بروم.» وسیله است برای نور فرستادن. این یک وسیله است برای دیدن و رفتن. وسایل دیگری هم همین که این را مستقل نمی‌داند در وسیله. خوب.
**«وَلَا يَسْتَطِيعُونَ لَهُمْ نَصْرًا وَلَا أَنفُسَهُمْ يَنصُرُونَ»**. این‌ها هیچ استطاعتی ندارند برای نصرت. نصرت گفتیم در برابر چیست؟ تفاوت نصرت و اعانه در چیست؟ اعانه مطلق کمک بود. نصرت، کمک در برابر دشمن، در برابر متجاوز. این را می‌گویند نصرت. این‌هایی که شما خدا می‌دانید، شریک خدا می‌دانید، این هیچ قدرت و استطاعت بر نصرت ندارد. هیچ نصرتی برای شما ندارد در برابر متجاوز، در برابر مزاحم. هیچ نصرتی برای شما ندارد. **«وَلَا أَنفُسَهُمْ يَنصُرُونَ»**. تازه خودش را هم نمی‌تواند کمک کند. تازه خودش محتاج به نصرت است.
از بزرگان، خدمت آقای فلانی بودیم. یکی از آقایان آمده بود. توی کوچه خانه‌اش را گم کرده بودم. دنبال خانه. ما توی کوچه دیدمش و بعد با هم رفتیم و بهش گفت: «خانه ما آن‌ور بود، این‌ور بود، این کوچه بود، این کوچه.» خانه که رسید. استفاده معنوی و فلان و شوخی کرد. گفت: «کسی که آدرس خانه دنیای خود را نمی‌داند، آمده‌اید آدرس خانه آخرت خود را از او بگیرید؟» و می‌گوید «خانه دنیام را گم کرده‌ام.» حالت ویژه‌ای داشتند مرحوم شیخ ذبیح‌الله قوچانی. در حرم مدفون. ایشان زیر صحن آزادی بهشت ثامن قطعه **«۱۴۴»**. آنجا مرحوم شیخ ذبیح‌الله قوچانی از بزرگان. یکی از اساتید گفتند می‌فهمم که آیا بهجت به من گفتند: «مشهد که می‌روی، خدمت ایشان برس. ایشان از دوستان من است.» «من یک دوستی دارم... دوستی دارم همین عاشق ذبیح‌الله قوچانی. من یک دوستی دارم. آن‌قدر غرق در خداست، اسمش را ازش بپرسی، نمی‌داند. از خانه بیاید بیرون، گم می‌شود. آن‌قدر مات و مشغول دعا بوده.» کسی وارد می‌شود. در می‌زند. می‌آید تو. «آقا، حاج آقا، تنها تنها بودید؟ مزاحم شدم.» «ببخشید.» ایشان می‌گوید: «نه، شما که آمدی، تنها شدم. تنها نبودم، شما که آمدی، تنها شدم.» حالت همین نگاه استقلالی وقتی نباشد، خیلی اتفاقات می‌افتد.
همه سوره مبارکه اعراف بحثش همین‌ها بود. از آن صدر (ابلیس) با همین نگاه استقلالی نابود شد. بعد ماجرای موسی را داشتیم: **«أَرِنِي أَنْظُرْ إِلَيْكَ»**. بعد ماجرای عالم ذر را داشتیم. محور کلی سوره مبارکه اعراف همین است که انسان موحد بشود، از نگاه استقلالی و اسباب و واسطه‌ها در بیاید، خدا را ببیند، خدا را مسبب‌الاسباب ببیند در...
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات تفسیر سوره اعراف

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00