جلسه بیست و ششم: استدراج؛ نعمتهایی که پرده عذاب را میپوشانند
تفسیر سوره اعراف در این جلسات، فراتر از یک بحث قرآنی، واکاویِ نقشهی راهی تمدنی است که تقابلِ فرعون و موسی را به متنِ زندگیِ امروز پیوند میزند. با عبور از پیچوخمهای استکبار قلبی، وسوسههای سامری و میقاتهای سرنوشتساز، این نگاهِ تحلیلی پرده از سنتهای حاکم بر تاریخ برمیدارد که در هر عصر، جبهههای حق و باطل را بازتولید میکند. این روایت، آینهایست پیش رویِ امت برای تشخیصِ فرعونها و مسیرهایِ انحرافی در هزارتویِ تحولاتِ سیاسیِ معاصر.
خلقت هدایتگران با جهنمیان تفاوت دارد
توحید، ریشه همه منازعات اعتقادی
پیامبر، مسیر دریافت وحی الهی
استدراج با نعمتهای پیدرپی آغاز میشود
غفلت از شکر، مقدمه سقوط تدریجی
تربیت با صبر و برنامه شکل میگیرد
توجه عمیق، راه مشاهده ملکوت عالم
تفکر در مرگ، حجابها را کنار میزند
قیامت، ظهور حقیقت پنهان انسانها
بسم الله الرحمن الرحیم
«اللهم اجعَلْ ثَوابَ مَجْلِسي و مَنطِقي رِضاک و مَن مَن خَلَقنا اُمَّةً یَهدون بِالحَقِّ و بِه یَعدلون.»
یک امتی هم هستند از اینهایی که خلق کردیم. تعبیر «زرعنا» میگوید اینجا، تعبیر «خلقنا» میگوید. لطافت در این است که این عده را خلق کردیم که جهنم بروند، تعبیر «زرع» به کار میبرد. این عده را که خلق کردیم و هدایت میشوند، تعبیر «خلق» را به کار میبریم. این را بروید روش تأملی بکنید، تفاوت این دوتا چیست. «زرعنا لجهنم». اینجا میفرماید: «مَن مَن خَلَقْنا اُمَّةً یَهدون بِالحَقِّ». بعد «یَهدون بِالحَقِّ» یعنی چه؟ «یَهدی» میشود هدایت میکند، «یُهدی» میشود هدایت میشوند. اینها نه تنها جهنمی نیستند، جزء آن فرقهای که خلق برای جهنم شدن و زرع برای جهنم شدن نیستند؛ بلکه اینها امتی هم هستند که هدایت به حق میکنند و عدالت به حق دارند. حالا «به یَعْدِلونَ»؛ تعبیر لطیف.
«کُذِّبَ العادِلونَ بِالله» را در قرآن داریم که آنهایی که عادل به خدا هستند، دروغگو است. ما یک عدل داریم. ما «کُذِّبَ العادِلونَ» نداریم؛ این تعبیر مال دعای جوشن است.
حالا توی قرآن، «کذب» مادّه «عَدْل». ماده «عَدْل» را سرچ بکنید. دعای چیست؟ هیئتهای تحقیق و تفحص دارم روی آن کار میکنم. سوره آل عمران: «اللهُ حَرَّمَ هذا و به رَبِّهِمْ یَعدِلونَ». این «به یَعْدِلونَ» چه فرقی میکند؟ پس دوتا تعبیر در قرآن داریم؛ یکجا کاملاً منفی، یک جا کاملاً مثبت. اگر دوسر اشتراک لفظی باشد، میگویند در قرآن نداریم. پس چی؟
یکی از «عدل» «به یَعْدِلونَ» یعنی عدالت دارند به واسطه خدای متعال، اجرای عدالت، اجرای چی؟ صفات تعالی به وسیله قرآن. «بِرَبِّهِمْ یَعْدِلونَ» برای ربِّشان عدل میگیرند. خطبه ۸۴ نهجالبلاغه خیلی طولانی است. العادلون ...
تبریک از اول: «عادلون» اینها اصلاً وجودشان کذب است، حقیقتشان اصلاً کذب است. ذاتشان، یعنی دیگر نه فعل است نه صفات. ذات کذب، یک مرتبه بالایی است. یعنی کسی که مشرک است، ولو تمام افعالش و همه حرفهایش صادق باشد، دروغ نشنیدهاید؟ مثلاً در اروپا اصلاً صبح تا شب راست بگوید، کل وجودش کذب است. عادل کسی است که عدل برای خدا قائل است، وجودش کذب است. عقاید و توی آن سلولهای بنیادین تفکر و اعتقادش حقیقت نیست. به ظاهر با واقعیت تطابق دارد. کسی که برای تو اذن قائل است، دروغ میگوید، دروغ میگوید. حالا میگوید که: تعبیر دروغ اهل دروغ است. چطور کاذب که معتقد، من مصطفوی حالا توی افعال فرق دارد، توی خود مادّه قائلاند که مادّه مشترک لفظی ندارد. حتی عرض کردم برای کلمه «عین» ایشان ۷۰ تا معنا قائل نیست، یک معنا قائل است با ۷۰ مصداق و بروز. کاملاً خلاف مشهور، علامه طباطبایی قائل است به لفظی بودن آن. نه اینکه فعل است. بله، بالاخره خواندید. اصولاً «الحلقة اولی» یکخرده چیزه، آره. آنجا حلقه دو تا چیز معنا اثنا در دو معنا معنا لفظ. مراد است برای معنا. بحث مشترک، «یَهدون بِالحَقِّ». اینها هدایت به حق دارند که توی قرآن کم استناد به هدایت داده شده است. هدایت را به دیگران و خدا را هادی محض دانسته در عین حال برخی جاها هدایت را به برخی نسبت داده، مثلاً همینجا به این امت هدایت را نسبت میدهد. اینها هادیاند. نکات بسیار مهمی است توی این مواجهات با وهابیها. ریشههایی از تفکر وهابی هم مبانی سکولار و لیبرال همین است. خیلی مشترکات با هم دارند، نقاط مشترک با هم زیاد دارند. جالبشان این است: نفی حاکمیت بنده. یعنی بنده حکومت ندارد. حالا اینها میگویند بنده یعنی خدا حاکمیت دارد. اینها میگویند فرد. حکومتهای توتالیتر و دیکتاتوری دانشگاه ... دانشگاه آمده گفته شما در مورد دموکراسی، فلان مطلب که گفتی، حالا من از علامه طباطبایی یک چیزی نقل کردم که ولایت آقای خامنهای را اثبات کنم، خدا را اثبات کنم.
یک خاطره مفصّلی داریم که وقتی سال ۹۰ فروردین، ما کرج بودیم و چندتا از رفقای قدیمیمان که اینها توی هیئت بودند، این خاطره خیلی خاطره این شبهای پیشاورِ من است. میخواستیم کتاب شبهای پیشاوَرِ منِ آن را چاپ کنیم. عرض کنم که رفقای قدیمی بودند، من لپتاپم مشکل پیدا کرده بود، پیام دادم بهشان، گفتم: فلانی من کرجم. خلاصه گفتند: منم با شما کار داشتم، دنبال این میگشتم. بعد یکی از رفقایم چندروزی رفته بود مسافرت، کلید خانهاش را داده بود به ما. گفتیم: شما اینجا میخواهی بیایی و مطالعه کنی اینها در فلانجا، خانه فلان کس. آنجا سهروز نشستیم. ما تقریباً به ۱۰-۱۲ ساعت گفتگو منجر شدیم. مفصل است. این لپتاپ ما را باز کردید دیدید عکس آقا است و بعد بالایش عکس امام خمینی و بعد بالای آن هم عکس گنبد امام رضا است. گفتند: مشکل داری؟ گفتم: با بالایی؟ گفتند: با بالایی که مشکل ندارد. نشستیم بحث کردن. اینها هم جنبش سبزی بودند، ظهر عاشورا کف خیابان و زندان رفته... آره. خلاصه، روز اول فروردین ۹۰ یعنی روزهای اول سال گفتند که: بشینیم با هم بحث کنیم. گفتم: من در مورد سیاست و ولایت و فقیه و اینها با شما بحث نمیکنم، من در مورد توحید بحث میکنم. گفتند: خامنهای که مشکل داریم. با حکومت مشکل داریم. اینها هیتلرند و الن و بلن و فلان. ولایت دارد یعنی چه؟
گفتم: خب یعنی ولایت. ولایت. نشستیم. اول در مورد خود خدا و صفات خدا یک مقداری صحبت کردیم؛ بعد رابطه خدا با مخلوقات. جریان هدایت، وحی و ولایت. حالا وحی هم عصمت دارد، فقط هربار که این را تعریف کردم، حسرت خودم را خوردم. چرا اینها ضبط نشد؟ خیلی حسرت. یعنی یک چیز خیلی مشتی تمیز درمیآمد. بعد روز سوم بود شاید حالا رفتیم توی بحث اینکه من چه شکلی پی ببرم به اینکه او چی میخواهد. نماز جماعت میخواندیم همانجا، پشت سر ما. یعنی بینش، پا، نماز میخوانیم پشت ما بود. نماز میخوانده. گفت: هرکسی خودش تلقی دارد دیگر. هرکسی میفهمد. سؤالهای اساسی از من پرسیدم. در گیر ماجرا پیام میدهند. رسیدیم به اینکه پیغمبر توی عالم چهکاره است؟ اصلاً ما چه نیاز به پیام داریم که او میگیرد به من میدهد چیست؟ و چرا من باید وحی را از او بگیرم؟ و این حرفها. که خب من که نمیتوانم خودم وحی بگیرم. این قشنگ اثبات شد. او میگیرد، از او باید بگیریم. اینی که ما از او میگیریم اسمش و او در قالب قانون به ما ابلاغ میکند وحی است که تلقی کرده. اینجا که رسیدیم معرکه شد. دعوا دیگر تا مرز کتککاری. بعد یادم نمیرود. این خیلی برای من صحنه درخشانی بود و من حس فوقالعادهای پیدا کردم. آنجا اینها بغل هم نشسته بودند. این یکی پیغمبر را داشت میزد و میگفت: ما نیاز نداریم، من خودم تلقی وحی میکنم. هرکسی هرچیزی میفهمد دیگر، از این عالم بالاخره فهمی دارد. خب حقیقت را هرکسی یکجوری میفهمد. آن یکی زد به شانهاش و گفتش که: ببین، ما با این موضوع برگشت آوردیم. گفت: ببین تو پیغمبر را بگیری، برایت تا خامنهای اثبات میکند خدا است. گفتم: دیدید در مورد خدا مشکل دارید؟ چندتا کتاب در مورد خدا و پیغمبر اینها به ما معرفی کنید ما بریم مطالعه کنیم. ما تازه فهمیدیم گیرمان آنجاست. پیغمبر کنار است؛ یکی قبلاً دعوا کرده. با تو آمدیم تازه روشن شدیم بحث چیست؟ گفتم: برای اینکه اصل ماجرا این است. آن بنده خدا منبر میرفت برای مردم یک ماه رمضان، در مورد توحید صحبت کرده بود. توحید صحبت کردیم. بعضی از اینها هم هستند بالاخره توی جلسه شرکت میکنند. اینها ریشهایشان را هم میتراشند و من تذکری در مورد ریش تراشیدن و اینها گفتم. ای کاش میگفتیم که: من بذر توحید را توی دل اینها میکارم، بعداً توی صورتشان جوانه میزند. مشکل اصلی اینجاست. بعد نه با این ادبیاتی که ما توی مدرسه یاد گرفتیم و توی این کتابهای کلامی اینجا میخوانیم. یکجور دیگری باید در مورد خدا صحبت کرد. قرآن در مورد خدا صحبت میکند.
خلاصه، این یک خاطره خیلی جالبی برای ما بود که اصل دعواها سر توحید است، بقیه حاشیه است. یعنی واقعاً عمده مسائل سر خدا است. اگر خدا اثبات شده باشد و حل شده باشد، خیلی از ... آره. البته بازم آخرش مشکلاتی با هم داشتیم؛ ولی خب خیلی اثر داشت. یعنی حداقل فهمید گیرش کجاست. این خیلی خوب بود.
«یَهدون بِالحَقِّ و بِه یَعدلون و الذین کَذَّبوا بِآیاتنا». هدایت به حق به واسطه حق هدایت میکنند یا «الی الحق» هدایت میکنند یا «مع الحق» هدایت میکنند یا «مع السّاق» به حرف دارند هدایت میکند. خیلی معانی بارو میتواند داشته باشد. بله. بله. «و الذین...»
بعد امام میفرماید: جزء بدیهیات است. محال است امام بگوید جزء بدیهیات، یک چیز عجیب غریب. سهتا تقریر اصول از امام هست دیگر؛ تهذیبالاصول هست که آقای سبحانی نوشتهاند. دوتا دیگر هم بله. بعد بسیاری از مباحثی که حتی همه اصولی هستند. المجاز بحثی دارد که چهار قسم وزن داریم. بعد وضع عامّ و موضوع له عام، وضع خاص و موضوع له خاص، وضع عام و موضوع له خاص، وضع خاص و موضوع له عام. سهتای اول بحث میشود. دوتای اول که بدیهی است. سومی را برخی اصولیین اختلاف دارند. سر چهارمی همه اصول گفتند که این محال است. امام میآید و میگوید که: خب اول بگویم این چهارمی که بدیهی است، آن دوتای اول هم که روشن است. دانلود سومی هم که ما قائلیم که میشود بدیهی است. واقعاً واقعاً اگر این جنبه انقلاب نبود، امام یک ابرقدرت بود در فضای علمی. یعنی کاری که بود جنبههای علمی انجام داده، حوزه نمیتوانست از او رد شود. الان فعلاً درگیریم که آقا بانک مرکزی عکس امام را روی پولها میگذارد و این هم که هی دارد میآید پایین، ارزش امام دارد میآید پایین. خلاصه، فلسفه، توی اصول، توی عرفان، هرکدام واقعاً امام تحول ایجاد کرده. حالا بروید جلوتر توی مباحث درس خارج، بیایید ببینید.
«و الذین کَذَّبوا بِآیاتنا سَنَستَدرِجُهُم مِن حَیثُ لا یَعلَمون». دسته سوم. یک دسته آنها شدند که برای جهنم زرع شده بودند. یک دسته اینها شدند که برای هدایت به حق میکردند. یک دسته سومی هم داریم، اینها تکذیب آیات میکنند که ما اینها را استدراج میکنیم. «من حَیثُ لا...»
استدراج چیست؟ درج. درجه. «یَرفَعُ اللهُ الَّذینَ آمنوا مِنکُم والَّذینَ اُوتُوالعِلمَ درجات». درجه یعنی پله. یک حرکت با دقت و تدریجی. تدریجاً و با دقت یک کسی دارد یک حرکتی را انجام میدهد، این را میگویند خب استدراج. شما اندکاندک کسی را به یک حرکتی بگیری. با دقت به یک حرکتی بگیری. توی یک مسیری. استدراج حالا خدای متعال اینها را استدراج میکند؛ یعنی توی مسیر جهنم رفتن اینها را آرام آرام بدون اینکه بفهمند دارد میبرد توی جهنم. به چه شیوهای؟ اینجوری که نعمت میدهد. او شکر نمیکند. معصیت میکند، کفران میکند. نعمت را در مسیر کفر به کار میگیرد. او باز هم نعمت دارد. بیشتر در مسیر کفر به کار میگیرد. او باز هم نعمت. پله پله با نعمات او دارد میرود به جهنم. در نهجالبلاغه هم هست: وقتی که نعمت آمد و اهل شکر نبودی؛ اگر اهل شکر نبودی و باز هم نعمت آمد، کلمه «یَتاب علیک النِعَم» هی دارد نعمتها را پشت سر هم میفرستد. تو هم اهل عصیانی بدون اینکه اینجا استدراج است. «فَتَحنا عَلَیهِم اَبوابَ کُلِّ شَیء». استفاده کردن «اَبوابَ کُلِّ شَیء» دیگر وقتی که کافر شدن توی همین سوره اعراف. اینها وقتی کافر شدند، ما همه درها را بهشان باز کردیم.
حتی در مکاشفات و مشاهدات و اینها هم از یکجایی به بعد خدا دیگر کسی را وقتی دک بکند، اینجوری دک میکند. لذا آن طرف موسی بن جعفر گفت: آقا من مخالفت با هوای نفس معروفه دیگر ... شنیدید؟ هرچیزی را هرکی میآمد روبروش میایستاد، هر سؤالی داشت توی ذهنش خبر میداد. موسی بن جعفر یا امام رضا؟ موسی بن جعفر است. امام صادق بود؟ معروف از موسی بن جعفر. یک تخمه مال یک پرنده است توی فلان سرزمین، بود و کیلو دست شما. یک چیز دیگر گرفتند. رنگ از صورتش پرید. گفتند: حضرت فرمود: چیه؟ یک تکّه از خاک بهشت است، نمیدانم چجوری دست شما رسیده، تربت جدّم سیدالشهدا. از کجا به اینجا رسیدی؟ گفت: مخالفت با هوای نفس. گفت: مسلمانی؟ گفت: نه. مخالفت کردم. بعد یک مدت آمد گفت: آقا همه حالات پرید. تا حالا نقدی حساب میکرد برای قیامت. بعد از اینکه گاهی هم همینه. آدم یک کاری کرده حسین مرتضی خیلی دیگر ممکن است چیزهای معنوی به ظاهر معنوی باشد. مجاهدت بوده. «آتَیناهُ آیاتٌ»؛ ولی خب ممکن است از یکجایی به بعد هم استدراج است. یعنی هنوز آن حالات هست و آدم گول هم میخورد. فلان آقا مینشیند، آقا چشم برزخی دارد به من لبخند زد. معلوم است که من... امروز به من نگاه کرد. من بروم ببینم. آدم محاسبه. مراقبه و این شکلی است. آدم دارد خودش را با این چیزها تطبیق بدهد. دفتر سر دارد، صنعت صدر جهان. «من حَیثُ لا یَعلَمون».
پلههای رو به سمت بالا مطلق. نه درک به معنای ادراک. یک کسی وقتی که در او اشراف پیدا میشود و یک مجرمی و متّهمی وقتی به او دسترسی پیدا میشود، این حالت بهش میگویند درک. «لا تخافُ دَرَکاً ولا تَخشی»؛ در سوره مبارکه طه. فراری بودند از دست فرعون. بعد خدای متعال بهش بشارت داد. میگفت: فرار میکنی، متهمی و داری فرار میکنی. اینها درکی بر تو نخواهند داشت. که به تو دسترسی پیدا کرده و تو را بگیرند. آن هم که در مورد جهنم گفته میشود «درک» به همین خاطر. البته در مورد بهشت گفته میشود «درجات»، در مورد جهنم گفته میشود «درکات». به آن اعتبار نه به خاطر بالا و پایین بودنش. وگرنه درجه منفیاش درست.
«من حَیثُ لا یَعلَمون». این آیه را ماجرایی دارد. برای سفر، یک وقتی با یکی از اساتید رفته بودیم مسافرتی سمت قزوین. یک شهرستان به نام شهرستان زیاران. جاده باریک خیلی مخوفی. جلو نشسته بود. به مناسبت یاد ماجرایی افتاد. حالا یادم نمیآید چی شد که ایشان یاد این ماجرا افتاد. گفتند که مرحوم بیرجندی وقتی آمد و دید که عدهای در حلقه جمع شدند توسط بروجردی، در روایت را جمع میکند. ایشان خیلی خوشحال شد و گفت: بعد شیخ مفید یک همچین حرکتی در شیعه اتفاق نیفتاده. بگذارید من کتاب کبریت احمد محمد باقر بیژن را بیاورم. مسافرت میخواستید بروید، رو به هوا این آیه را بنویسید: «لا تخافُ دَرَکاً ولا تَخشی». این باعث ایمنی شما است. مسافرت تمام شد. یعنی ما توی مثلاً یک نیسان که روبرومان بود، اینجوری شد. این «لا تخافُ»ی که ایشان نوشت، این شکلی شد. دقیقاً شاخ به شاخ. مرگ بود. واقعاً نجات پیدا کردیم. پشت مرکبت بنویس با انگشت. باعث نجات. بعضی ماشینها را من دیدم که این آیه را میزنند کفایت صاحب مقتول، خانواده مقتول.
«من حَیثُ لا یَعلَمون». حالا این قید اعتراضی و قید توضیحی است. استدراج از «حَیثُ لا یَعلَمون» که نداریم که آدم بگوید: حواسم هست آقا. خدایا این نعمت را فرستادی من هم کافر. میخواهی من را بفرستی جهنم؟ حواسم هست. ممنونتم. این نیست که تحویلش میگیرد. آن آیه سوره مبارکه کهف چهارتا ماجرا توی سوره مبارکه کهف نقل کرده است. آیه ۳۸، «لاکن». نه، «لاکننا» نیستها. «لاکن هو الله رَبِّی». این را بدانید: قبلترش آن بابایی که ظالم بود آمد توی باغش و اینها. خیلی باغش خوب بود و محصول میداد. بعد این رفیقش بهش گفتش که: تو مثلاً حالا حقوق واجبت را بده و اینها. گفتش که: قیامتی نیست و دست من گرفته بشود. «وما اَظُنُّ السَّاعَةَ قائِمَةً وَ لَئِن رُّدِدتُ اِلی رَبِّی». اگر قیامتی هم باشد، برگردم به خدا، این ور به ما رسیده، آن ور بیشتر میرسد.
جلوتر که این بیچاره شد، بعد از اینکه اینجا این طرف فکر میکند که این استدلالش همینه دیگر. فکر میکند اصلاً خدا من را تحویل میگیرد. «یَقولُ رَبّی رَبُّ اَکرَم». تحویل. تو یک نعمت میآید، میگوید: مثل اینکه دیگر حسابها صاف شد. تا حالا گناهکار بودیم خدا داشت میزد. خیلی پیش میآید. طرف چندسال بچهدار نمیشود. گناههایی که باعث شده بود من محروم بشوم اینها مثل اینکه پیش خدا صاف شده. دیگر دست از آن حالت اضطرار و تضرّع و توبه و اینها برمیدارد. طلبکار میشود. اینها نیست. اینها همه توهّمات. خب بریم جلوتر.
خیلی قشنگ گفته است. بعد دومین توصیه این هم را بخوانم: خیلی نکته مهم. تربیت عملی. با دقت گوش بدهید. «تربیت عملی احتیاج به برنامه دادن و دستورهای فعالیت و گذشت صادر کردن و به عمل و ترک وا داشتن و به تحمل و صبر و استقامت امر کردن دارد». با چی تربیت حاصل میشود؟ تحمل و صبر و استقامت و برنامه. برنامه میخواهد. و هرگز تربیت پیدا کردن و پیشرفت و تحصیل کمال روحی و بلکه مادی نیز با سستی و اهمال و غفلت و تنبلی بدست نمیآید. یکی از اساتید درس اخلاق نکاتی فرمودند. خیلی خوب بود و به نظر سخت میآمد. عمل کردن به این کاغذ و گفت: که اینها که سخت بود، یک راهکار سادهاش را برای تربیت به ما بگویید که ما ساده که چلوکبابی پول هم نمیخواهد بدهی، همینجور دزدی بردار بخور. هرکار هم دوست داری بکن. این هم راهکار تربیت برای جهنم رفتن! زحمت دارد. وقتی خدمت علامه حسنزاده بودیم، بعد یک جوانی آمده بود، دانشجوی دانشگاه تهران. خیلی سال، شاید قریب به ۱۳، ۱۲ سال پیش. جوانی آمده بود و تحویلش گرفتند. خیلی باهاش خوب برخورد کردند. دنبال طالب بود. سهبار، آنجوری که یادم میآید آقای حسنزاده این شعر را خواندند و آنقدر خواندند آنجا حفظ شدم. سهبار این بیت را فرمودند که:
«به هوس کار نیاید، به تمنّی نشود/ کندن این راه بسی خون جگر میخواهد»
سهبار در آن بنده اشتباه خواندم، به هوس بار نیاید به تمنّی نشود، کندن این راه بسی خون جگر، بالاخره زحمت دارد. هرچقدر هم آدم جلوتر میرود، اطلاعات بیشتر میشود، آسیبها بیشتر میشود، خطرات بیشتر میشود، صدمههایی که میبیند بیشتر میشود. وگرنه همین مسیر استدراج و نعمت پشت نعمت...
«و اُمْلی لَهُم اِنَّ کَیدِی مَتین». من املا میکنم (مهلت میدهم، فرصت میدهم). کید من متین است. کید (تدبیر، نقشه). ما توی فارسی میگوییم نقشه. واژه عربیاش «کید» و واژه «کید» به معنای نقشه است. نقشه برای ضربهزدن به دیگری. «اِنَّ کَیدِی مَتین». اینجوری نیست که فکر کنی حالا مثلاً یک سال دوسال من یادم رفت. کید من مثلاً گول خورد. کید من مثلاً زیر خاک رفت. کید من متین است. سر جایش است، سفت است. متانت دارد. متانت به کسی میگویند که خودش را نمیبازد، از دست نمیدهد، تحت تأثیر حوادث واقع نمیشود. متانت یعنی این دیگر. کسی تحت تأثیر حوادث واقع نمیشود. کید من متین است. کید من تحت تأثیر حوادث واقع نمیشود. یادت است که ۵ سال گذشت، آن گذشته. ۵۰۰ سال بعد میزندت. قواعد عالم.
مرحوم شیخ صدوق یک بحثی دارد. تغذیهاش هم خوب بوده شیخ صدوق. توی کتاب کمالالدین یا اکمالالدین معمرین. امام زمان، عمرشان طبیعی است. یک لیستی از اینها را آورده که خیلی از اینها بود و ۲۰۰۰ سال عمر کردند. حضرت خضر بله، عمرش همین الان هم زنده است. پیغمبرم نیست. عرض کنم که «اِنَّ کَیدِی مَتین». این همینجور ثابت سر جایش هستها. سر وقتش. املا را ایشان گفته که: القاء آنچه در کتاب یا در ذهن است برای طرف که آن را ثبت کند. یکجور حالت مهلتدادن. یک مهلتدادن داریم، یک پله پله برو. به یک کسی که درس نمیخواند، مهلت میدهی مهلت میدهی تا سر امتحان خرداد. این مهلتدادن. یک وقت درس نمیخواند. هرسری هم که توی امتحان نمره نمیآورد، بهش کادو میدهی. مهلهم. روید. تمحیل. امهال. جفتش را امهال هم داریم. مهلهم. بله. حالا باز املا تفاوت دارد. «یُملی» از ماده «ملء». «مُلئتُ». قلب به یا شده. پر کردن، «کأنه» دارم میزنم پیمانهات پر بشود. حالا توی مهلت باز یک معنای، قبلاً عرض کردیم، از یکجایی به بعد خدا رها میکند. تا قبلش هی با آسیب و اینها، در مورد همان قوم خدا هی نگه میدارد. هی تذکر میدهد. هی موقعیتهای مختلف به این نفحات میآید. از یکجایی به بعد دیگر میبندد در رحمت را. وقتی میبندد، از روایت عجیب. بله. دوستا روایت این شکلی داریم. یکیش این است که حضرت موسی داشت میرفت برای مناجات. یک کافری به موسی گفتش که: داری میروی برای مناجات، به خدا بگو یا معصیت کردم با من کاری نداشت و چطور شد که آمد و حضرت موسی مطرح کرد. همین که اجازه «یا الله» گفتن و تذکر و توجه را ازت گرفتیم، بزرگترین عذاب است. کافی است که بزرگترین عذابی که خدا برای عالم انجام میدهد، این سو است میکند. این است که لذت عبادت و لذت توجه را از او میگیرد. سال به سال خلاص میشود. این ور که نیست، توجه و حال عبادت و مزه عبادت و طعم نعمت میآید. هی اوضاع خوب میشود پشت سر هم. رها کرده. زودتر رها میکند چون حجت بر اینها تمام شده است. اینها اگر ۷۰ مرحله حجت بر اینها تمام شدهتر است، لذا با کوچکترین معصیت و گناه اینها زودتر پرت.
«اَوَلَمْ یَتَفَکَّروا ما بِصاحِبِهِم مِّن جِنَّةٍ اِن هُوَ اِلا نَذیرٌ مُبین». چرا اینها تفکر نمیکنند که ببینند صاحبشان جنّتی ندارد. صاحبشان یعنی پیغمبر اکرم. با تعبیر صاحب آن را آورده. یعنی شما یک عمر با ایشان زندگی کردید. اختلالی در شخصیت وجودی و اختلالی در رفتارهای او دیدید؟ آن سلامت رفتاری، سلامت عقلانی چگونه است؟ چطور فقط حرف از معاد و وحی و اینها که میزند باهاش مشکل دارید؟ الان توی زندگیهایتان کاملاً بهش اعتماد دارید. اموالتان را دستش میسپردید. یک نوع جنون خاص. خاص منظور همان جنون در قالب وحی و معارف الهی. «مبین» جان. یعنی همان حرفهایی که دارد از خدا و پیغمبر میزند. اینجور جنونی، جنونهای دیگر نه. جنون نسبت به چه میدانم رفتارهای سبک و اینها منظورم نیست. جنون شما میگویید جنونم که نسبت به پیغمبر این حرفهایش جنونآمیز است. دیگر بقیهاش خوب است. آنها حرفشان این بود. یک وقتهایی جن میآید توی جسم پیغمبر. یک سری حرفها را میزند. بقیه وقتها سالم است. فقط وقتی از معاد دارد میگوید، دارد پرت و پلا میگوید. جن آمده. تا ۴۰ سالگی زندگی کرد، یک دفعه مجنون شد.
«نَذیرٌ مُبین است. اَوَلَم یَنظُروا فی مَلَکوتِ السَّماواتِ و الاَرض». در ملکوت نظر نمیکنند؟
بر وزن هفروت. فَعَلُوت را گفتند که مبالغه در مبالغه است. در مورد طاغوت یک فاعول داریم، یک فعتوت داریم. طاغوت، کرج اینجا باید از تقیه بوده باشد. بعد قلب مکانی رخ داده و شده. حالا جالوت و یاقوت و طالوت و اینها همه فاعول اند. فاروق. خود کلمه فاروق، فاعل؟ لام و میم. این فقط از ماده ملک است. مثل جبروت از عمود، رحمود غیر از این. و به معنای حقیقت مالکیت و وسعت و عمق مالکیت خدا است. آن شدت مالکیت حق بر عالم. و خب هرچیزی ملکوتی دارد دیگر. «بِيَدِهِ مَلَكُوتُ السَّماواتِ وَ الاَرض». آیا آخر سوره مبارکه یاسین: «سُبحانَ الَّذی بِیَدِهِ مَلَکوتُ کُلِّ شَیء». هرچیزی ملکوتی دارد. «ان مِّن شَیءٍ اِلا عِندَنا خَزائِنُهُ». کجاست؟ سوره مبارکه حج. این از غرر آیات سوره مبارکه حج. «عِندَنا خَزائِنُهُ و ما نُنَزِّلُهُ اِلا بِقَدَرٍ مَّعلُوم». هرکه در عالم هست، خزاینی دارد نزد خدا یعنی ملکوتی دارد. اینی که در پایین هست، نازل شده. آن است. از آیات بسیار سنگین حق و باطل را من جواد آملی ممنو عالم علامه با همین آیه تفسیر کرد. «کذالک نُری اِبراهیم مَلَکوتَ السَّماواتِ و الاَرض». ما به ابراهیم ارائه کردیم. جوادی میفرمود که به او ارائه کردیم. شما هم نظر بیندازید، شاید رویت حاصل بشود. نگاه بینداز شاید آخر دیدی رویت حاصل بشود. میگوید: نظر انداختم و «فَلَمّا» نمیخواند. خیلی نگاه انداختم، خیلی چشم انداختم، ندیدم. ملکوت نظر بینداز شاید آخر رویت بر تو حاصل بشود.
توجه زیاد به ملکوت است. یک نامهای دارد مرحوم ملکی تبریزی به مرحوم غروی اصفهانی. شاید ما از نامه سندی محکمتر و معتبرتر توی مسائل سلوک عرفانی نداشته باشیم. همه مسیر را ایشان توی قالب یک صفحه توضیح داده است. آنجا میفرماید که: در قبرستان برو و در عدم تفکر کن. قبول میکنید. اینطوری بود که شاگردی ملا حسین قلی یزدی اینجوری عدم تفکر زیاد کرد تا جایی که برای او بسط ایجاد شد و فتح حاصل شد. تفکر زیاد در عدم. از آنجا به بعد دیگر حالا اصلاً کار استاد با شاگرد در مسائل عرفانی از اینجا شروع میشود. تفکر زیاد در عدم و اینکه وجود غیر از خدای متعال نیست. حالا اینها بحث سخت و سنگین است. انقدر این تفکر کرد تفکر کرد تفکر کرد تا این درب رویش باز شد. همان نظر زیاد که به رویت میرسد همین است. هی نظر در ملکوت انداخت. توجه زیاد داشتن. کمکم انسان به عمق مسئله میرسد و درهایی به رویش باز میشود.
«و ما خَلَقَ اللهُ مِن شَیءٍ و اَن عَسی اَن یَکونَ قَدِ اقْتَرَبَ اَجَلُهُم فَ بِاَیِّ حَدیثٍ بَعدَهُ یُؤمِنُون». و آنچه آفریده از خدای متعال از چیزی و اینکه امید است که نزدیک باشد سررسید مدت آنها. همین مهم است: توجه به اجل و عدم. خود همینها رمز ورود به ملکوت است. از پهنای شکم نبافند در عرفا. نشستن چپق میکشیدند. حالا توی خوشی داشتند. جنس هم خوب بوده. یک چیزی گفتند برای خودشان. استخوان خرد کردن باید باشد. مثل مرحوم آقا مرتضی قاضی. استخوان ملکی همدانی. نوادر دوراناند. حضرت آقا فرمودند: از حسنات دهر است. سید علی آقای قاضی، عرفان یعنی سید علی قاضی. عرفان یعنی سید احمد کربلایی. عرفان یعنی ملا حسین. آنها استخوان خرد کردند. اینها محصول ۶۰ سال ۷۰ سال زحمت کشیدنشان را توی جمله گفتند. کلمه کدام؟ چقدر این بزرگان اصرار و تأکید داشتند به قبرستان رفتن. خیلی مهم است. خیلی مهم است. هفته یک جلسه و روز یک ساعت خلوت کردن بیمارستان و تفکر. برخی سفارش میکردند: نهجالبلاغه ببر. تعابیری که امیرالمؤمنین در مورد مرگ دارند اینها را بخوانید توی قبر. حالات آدم عوض میشود. یک مدت آدم جور رفت و آمد میکند، میبیند اصلاً عالم روی طور دیگری دارد میبیند. آیا استاد بهشت میفرمود: درس خواندنی درس خواندن است که بعد از یک ماه آسمان را که نگاه کردی، آسمان را طور دیگری ببینی. جمله استاد مزاری: وحشت درس خواندن که اینجور کمکم همهچیز را یکجور دیگر میبینیم. کمکم دارد خراب میشود. آن علمی که حجاب را برطرف میکند، نور است. اینها را که آدم کمکم پی ببرد هیچی نیست. بالاخره حجابی است که باید درش رفت و ازش رد شد.
«فَ بِاَیِّ حَدیثٍ بَعدَهُ یُؤمِنُون». ۵ دقیقه داریم. دو سه تا آیه سریع. به چه حدیثی بعد از قرآن ایمان خواهید آورد؟ ایمان میآورند.
«مَن یُضلِلِ اللهُ فَلا هادِیَ لَهُ». کسی که خدا او را اضلال کند، هیچ هادی نخواهد داشت. یعنی خودش همه زمینهها را ایجاد کرد که دیگر خدا مهر زد. «خَتَمَ اللهُ عَلی قُلوبِهِم». همه همه زمینهها را مسدود کرد. به این معنا اضلال یعنی: «و یَذَرُهُم فی طُغیانِهِم یَعمَهُونَ». رها میکند در طغیانشان. «یَعمَهُونَ» به چه معنا است؟ کوری و سرگردانی.
«یَسالونَکَ عَنِ السَّاعَةِ». حالا از آنجا دیگر باید بیاید توی بحث قیامت دیگر. این بحثها که مطرح شده، از تو سؤال میپرسند درباره ساعت. خود این واژه ساعت یک واژه فوقالعادهای است. ملاصدرا با همین کلمه حرکت جوهری را اثبات میکند. خود کلمه «ساعَة». حالا باید بروید و سر وقت خودش مسائل حل شود. «ساعَة سَعی». دوتا آیه را ایشان تأکید دارد در حرکت جوهری. یکی «کُلٌّ فی فَلَکٍ یَسبَحُونَ». همه عالم در همه عالم «سباحت» به معنای شناست دیگر. یعنی تسبیح میکند. «کُلٌّ فی فَلَکٍ». «کُلٌّ فی فَلَکٍ» را برعکس کنید. خود آیه چون میخواهد شناور بودن عالم را بگوید، خودش هم شناور است. از عجایب آیه. «کُلٌّ فی فَلَکٍ یَسبَحُونَ». همه عالم شناور. خب همه عالم شناورند و توی چه مسیری؟ در مسیر حرکت از قوه به فعلیت. حرفی که ملاصدرا زد. ملاصدرا فوقالعاده است. تعجب میکنم یک عده محروماند. یک عده محروم میکنند بقیه را از این معارف. ساعت همه عالم در سعی است. همه عالم در حرکت است، شناور است. لذا اینی که در صحیحه عیاناً قرصها. لنگرگاه جوادی که این سؤال را پرسید، چقدر فلس فه دارد. من نمیدانم این سؤال را خود آن شخص اینجوری پرسید یا ادبیاتش را عوض کرد. اینجوری گفت: از سنگینترین آیات قرآن است. این عالمی که شناور است، کی لنگر آن را میشود؟ قیامت لنگر انداختن این عالم شناور، که یعنی دیگر به مرحله بروز قوا و فعلیت قوا میرسد. تمام میشود. حالا دیگر همه در فعلیت و بروز فعلیتها است و نتایج.
«قُل اِنَّما عِلمُها عِندَ رَبّی». بگو علمش فقط نزد ربّ من است. به این معنا نیست که خدا پیچانده است و کسی نمیداند. برو جواب. اصلاً «اِنَّما عِلمُها عِندَ رَبّی». علمش فقط نزد ربّ من است. «لا یُجَلّیها لِوَقتِها اِلا هُوَ». تجلیه نمیکند آن را برای وقتش مگر خود او. هر وقت لازم بشود، پرده را کنار میزند و عالم را جلا میدهد. قیامت را. چون قیامت الان هست. «یُجَلّیها» یعنی پرده را از قیامت میزند کنار. قیامت که اتفاق نمیافتد که رخ دادنی که نیست. این یک چیزی است. یک دفعه میآید. آمدنی که نیست. قیامت همین الان هست. شما همین الان قیامت شما بر شما قائم است. «مَن ماتَ قامَت قیامَتَهُ». هرکه از دنیا رفت، قیامت شما قائم شد. یعنی چی؟ میروید و وارد قیامت خودتان میشوید. آفرین. حاضر است و قائم بر شماست. ولی چون باطن است دیگر. باطن این عالم است. ظهور ندارد. بله. کسی اگر رفت آن طرف اصلاً موت اختیاری معنایش همین است. یعنی سیر میکند. پرواز روح داریم، یک افقی داریم و یک پرواز عمودی داریم. پرواز افقی از اینجا عالم میرود جای دیگر. یکی این. یکی پرواز عمودی است. از این عالم میرود توی عالم بعد. موت اختیاری آقای بهجت از ۱۸ سالگی داشتند. ملا حسینقلی از ۱۶ سالگی اختیاری. هر وقت خواست وارد قیامت خودش میشود. بله. برادر. تازه مرگ نهایی هم که آمد، باز هر وقت اراده کند برمیگردد. حالا از این حرفها را نمیشود. قاضی فرموده بودند که: من هر وقت بخواهم برمیگردم. مرکز عنایات ایشان به زائرین قبرشان این است که گاهی میآیند و شرکت میکنند و حضور دارند. تمامش کنیم. بعد بگویم.
«ثَقُلَتْ فی السَّماواتِ و الاَرض». قیامت ثقل دارد در سماوات و ارض. «لا تَأتیکُم اِلا بَغتَةً». نمیآید مگر ناگهانی. «اشراف برادری» (قل انما علمها عندالله). خب، علم اصلاً هیچ یک از اسماء و صفات الهی که دیگری داشته باشد، دیگری استقلال در او که ندارد. به اراده الهی است و به اذن الهی است که کسی باخبر میشود. «لا یُحیطُونَ بِشَیءٍ مِّن عِلمِهِ اِلا بِما شاءَ». خدا اگر مشیت بکند، دیگران علم خواهند داشت. لذا میگوید: تو که علم بر قیامت نداری، من که من بخواهم و در اختیارتان قرار ندهم. «ولکِنَّ اَکثَرَ النّاسِ لا یَعلَمونَ». اکثر مردم علم ندارند یا علم به این ندارند که علم فقط مال خداست یا علم به این ندارند که بله قیامت کی اتفاق میافتد. الحمدلله.
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه بیست و یکم: الگوی قرآنی برای سازماندهی مبلغان
تفسیر سوره اعراف
جلسه بیست و دوم: مطالعه منسجم چگونه به کار فرهنگی معنا میدهد؟
تفسیر سوره اعراف
جلسه بیست و سوم: علامه طباطبایی و راز عالم ذر در سوره اعراف
تفسیر سوره اعراف
جلسه بیست و چهارم: شهود چیست و چه تفاوتی با فهم عقلی دارد؟
تفسیر سوره اعراف
جلسه بیست و پنجم: چرا خداوند انسان را با امکان سقوط آفرید؟
تفسیر سوره اعراف
جلسه بیست و هفتم: شرک پنهان؛ وقتی اسباب را مستقل میبینیم
تفسیر سوره اعراف
جلسه بیست و هشتم: هیچ سببی در برابر خدا استقلال ندارد
تفسیر سوره اعراف
جلسه بیست و نهم: اعراض از جاهلین؛ مدیریت درست تقابل
تفسیر سوره اعراف
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات تفسیر سوره اعراف
جلسه اول: اعجاز معارفی و اسرار سوره مبارکه اعراف
تفسیر سوره اعراف
جلسه دوم: وزن اعمال و تجسم حق در روز واقعه
تفسیر سوره اعراف
جلسه سوم: صراط مستقیم؛ میدان کمین همیشگی شیطان
تفسیر سوره اعراف
جلسه چهارم: بروز ملکات نفسانی در محکمه قیامت
تفسیر سوره اعراف
جلسه پنجم: اعراف؛ جایگاه اشراف و معرفت در صحنه قیامت
تفسیر سوره اعراف
جلسه ششم: سفر روح از سکرات موت تا وادیالسلام
تفسیر سوره اعراف
جلسه هفتم: رسول و نبی؛ دو حیثیت از یک حقیقت الهی
تفسیر سوره اعراف
جلسه هشتم: سنت تغییرناپذیر الهی در سرنوشت اقوام
تفسیر سوره اعراف
جلسه نهم: غربت حضرت لوط علیهالسلام در میان قوم گمراه
تفسیر سوره اعراف
جلسه دهم: عبودیت یا استکبار؛ ریشه اصلی نزاع مؤمنان با طاغوت
تفسیر سوره اعراف
در حال بارگذاری نظرات...