متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسمالله الرحمن الرحیم. ثواب مجلسی و منطقی رضا: «لا یَتبع». اینها رو… این شریکها و شرکای خیالی خدای متعال، شرکا پنداری… شریک عرض او چیزی نیست. در عرض او بگویید حالا شریک هست؛ هرآنچه در عالم هست، در طول خدای متعال است. در عرض او اصلاً چیزی نیست. خب وقتی در عرض او چیزی فرض ندارد، برای او شریک هم فرض نیست. در عالم ذهن و توهم شما که مشرکین… بله، تصور کردید برای اسباب را در عرض خدا. فکر میکنید که آمپول است که دارد شفا میدهد، قرصی است که دارد درمان میکند، دکتری است که دارد مداوا میکند، این آب است که دارد تشنگی برطرف میکند.
خیلی زیبا است: «إِلَّا الَّذِي فَطَرَنِي». فکر کنم انبیا یا شعرا است، آن که در سورۀ شعرا است، قبلش میگوید: هرآنچه که شما به عنوان «عَدوٌّ» را بیاورید… میگوید هرآنچه که شما به عنوان شریک خدا میپندارید، این اصلاً دشمن من است. حضرت ابراهیم میفرماید: «عَدُوٌّ». یعنی همه آنچه در عالم به عنوان خدا پنداشته میشود، عدو است غیر از یک… اول آیه را بخوان. «إِلَّا رَبَّ الْعَالَمِينَ». «لا رَبَّ». آنجا میفرماید که «إِنِّي لا أُحِبُّ الْأَفِلِينَ» (انعام، ۷۶). خیلی تعابیر حضرت ابراهیم، تعابیر فوقالعادهای است. واقعاً اَبَر عارف قرآن است. دیگر در رأس لوح «الافول». استاد حالا عبارتش یادم نیست که این خدای من است. بعد که باز دوباره افول میکرد، میگفتم: من دوست ندارم. انعام بحث شده. علامه بحث کرده. منظور ایشان چیست؟ «هذَا رَبِّی فَلَمَّا أَفَلَ قَالَ هذَا أَكْبَرُ». آزارشان تا بیرون رفت . جهاداً «رَبِّی». آنجا بحث خوبی دارد. در سوره انعام بیش از ۳۰ حجت آمده برای استدلال توحید. سوره احتجاج است.
«إِن تَدْعُوهُمْ إِلَى الْهُدَىٰ فَلَا یَسْمَعُوا». تازه دعوت به هدایت اگر بکنید، اینها شما را تبعیت نمیکنند. چه استدلالی است؟ استدلال قرآن عجیب است. این هم شد خدا! دعوتش کن به هدایت، دنبال راه نمیآید. یعنی خودش متصف به هیچ وصفی از اوصافی که هدایت بدان میکند و دعوت بدان میکند یا از سر آن خواسته میشود، متصف به هیچکدام از این صفات نیست. یعنی اگر خدای متعال دعوت به حلم میکند، خودش حلیم است. اگر دعوت به کرم میکند، خودش کریم است. اگر شما دعوت به هدایت کردید، پشت سر شما کسی دعوت به این هدایت میکند و خودش در رأس این است و خودش واجد این صفت است. هر صفتی که شما به عنوان صفاتی که ممدوح است، دعوت بهش میکنی… هدایت اینها است دیگر؛ آن هم در مورد همینّی که محسوس است. چون اینها خدای محسوس را عبادت میکردند، خدای معقول را که عبادت نمیکردند. هدایت ارائه هدایت که نداشتند. همه اینها میشد مصداق هدایت. هرکدام مسئول یک کاری بود؛ یکی آب میرساند، یکی نان میرساند، یکی خرما میداد، یکی بچه میداد. خدا را به خاطر همین محسوس بودنش، میگویند امور محسوس. و اینها میگفتند که «مَا نَعْبُدُهُمْ إِلَّا لِیُقَرِّبُونَا إِلَی اللَّهِ زُلْفَیٰ». آیۀ سوره زمر را بیاورید. خیلی استدلال عجیبی است. میگفتند: ما که بت نمیپرستیم. ما الله را میپرستیم، اینها را میپرستیم برای تقرب. اینها را در افعال واسطه میدانیم و افعال را دست اینها میدانیم. استدلالشان این بود. سورۀ زمر که نیست. «دِینُ الْخَالِصُ وَالَّذِینَ اتَّخَذُوا مِن دُونِهِ أَوْلِیَاءَ». بحثهای جدید وهابی خیلی خببود. خودش یک وقت جعل کرده برای تقرب… یک وقت شما جعل میکنید برای… بحثهای مفصلی است.
خب، «عَلَیْکُمْ»؛ شما را تبعیت نمیکنند. شما نه به طریق مخصوص نیست که شما اینها را دارید میپرستید به خاطر «الَیاللهِ زُلفَاً» و این حرفها. دیگر خب این چه جور «الَیاللهِ زُلفَاً»ی است؟ تقرب به خدای متعال ایجاد میکند که اگر دعوت به هدایت بکنی… این چه تقربی دارد که دعوت به هدایت را برای شما استجابت نمیکند، تبعیت نمیکند؟ چه فعلی دارد انجام میدهد که شما واسطه دانستید یا عرض خدا میدانید یا واسطه میدانید؟ معنا ندارد! خودشان مخلوق خدا هستند. وقتی مخلوق خداست که نمیتواند در عرض خدا باشد که، شریک خدا باشد در خلق. این در عرض خدا در طول خدا است. اگر واسطه میدانی «الَیاللهِ زُلفَاً»، این چطور واسطهای است؟ که تو اگر خودِ تو، خودت در مسیر هدایت به او و به خدا نزدیکتر از اویی. تو یک کاری را در مسیر هدایت انجام میدهی که او انجام نمیدهد. تو خودت که أقربی به خدا از این بتها. این چطور واسطه شماست؟ «لاَ یَتَّبِعُوکُم». یعنی حتی دنبالت هم راه نمیافتد. از شما جلوتر کسی تبعیت از هدایت که میکند… واسطه در عبودیت که نمیدانیم. یعنی به این معنا نیست که خدا اول، خدا دوم. خدا در طول است. ولی این روشن است: اول فلانی، دوم فلانی. اول خدا، دوم فلانی در عرض… دوتایی با هم یک کاری را انجام دهند. اول خدا، دوم فلانی، در طول اول. والاخر والظاهر والباطن است. اهل بیت در طول… در طول ربوبیتش که نمیدانیم. به این معنی نیست که او ربوبیتش یک نقصی دارد. در طول میگوید: اول خدا، بعد آقای دکتر. یعنی چه؟ یعنی دعایم را که کردم، خدایم تا یک حدی بالاخره دعا را جواب میدهد، بقیهاش دیگر آقای دکتر. در طول، در طول است. روشن است. در طول ربوبیت خدا میدانی که «نَزِّلُونَا عَنِ الرُّبُوبِیَّةِ وَ قُولُوا فِینَا مَا شِئْتُمْ». ما در ربوبیت در طول خدا ربوبیت را تنظیم کنید. واجد همه کمالات هستیم، ولی رب نیستیم. نه رب در عرض، نه رب در طول. اینها یا دچار رب در عرض بودند یا دچار رب در طول بودند. «الَیاللهِ ذُوالقُربَةَ». بنده، بنده است. غیر از بنده نمیتواند رب باشد به هیچ وجه. حالا جالبش این است که خود قرآن بعضی جاها در مورد برخی از بندهها واژۀ «رب» هم به کار میبرد.
«أَم أَنْتُمْ صَامِتُونَ». برای شما فرقی نمیکند؛ اینها را دعوت کنید یا صامت باشد. دعا کنید. اینها را بخوانید. از اینها چیزی بخواهید. در همان آیۀ قبلی هم بحث شد که دعایی که گفته شد، «فَادْعُوهُ بِهَا» (اعراف، ۱۸۰) و «وَ لِلَّهِ الْأَسْمَاءُ الْحُسْنَىٰ فَادْعُوهُ بِهَا» (اعراف، ۱۸۰). دعا یعنی وجه خودت را در برابر او قرار بدهی و کمالات از کمالات او بگیری. اینها وجه، اینها اصلاً اسم… «إِلَّا أَسْمَاءً سَمَّیْتُمُوهَا» (یوسف، ۴۰). در تتمۀ بحث. اسماء، اسما فرضی، سوز از ذهن شماست. اینها اسمی نیستند، واجد کمالی نیستند. این چوب است. «عِندَالله»ش چوب است. در ذهن شماست که به این میگویید الهۀ خرما، الهۀ ولد، الهۀ چیچی فلان. در یونان باستان مجسمههای خاصی دارد تو یونان. همه رقم الهه. فیگور در یونان باستان. بله، سمت را گفتن که ساکت شدن و آرام بودن و سخن نگفتن در مقابل نطق و تکلم. سکوت، آرام بودن، سکون پس از نطق و کلام در مقابل نطق و تکلم. یعنی نطقی ندارد ولی وقتی نطق کرد و نطقش تمام شد، حالا سکوت است. فلما «سَکَتَ عَنْ الْغَضَبِ» (اعراف، ۱۵۴) آمد و بروز پیدا کرد. حالا ساکت شد. بله آره، از اول بروزى نیست. اصل اوليه بر عدم بروز است. «صَمٌّ وَ بُکْمٌ عُمْیٌ». و «إِنَّ الَّذِینَ تَدْعُونَ مِن دُونِ اللَّهِ عِبَادٌ أَمْثَالُکُمْ». اینهایی را که از «مِن دُونِ اللَّهِ»، «عِبَادٌ أَمْثَالُکُمْ» نه ارباب. «أَرْبَابًا مُّتَفَرِّقُونَ خَیْرٌ أَمِ اللَّهُ الْوَاحِدُ الْقَهَّارُ» (یوسف، ۳۹). ربوبیت و عبودیت؛ همه دعوا سر این است: شما واسطه میدانید در حریم عبودیت یا در حریم ربوبیت؟ این هم یک «ربّی». رب الارباب. خدا را رب الارباب میدانستند اینها. همه «ربّ» است. او رب همه اینها است. درسته. سلوک اولوال رب الاربابش کجا بود؟ سید بحرالعلوم خطاب… تعریف کتاب رب الارباب… چه پدری از شیعه با این کتاب درآورده! کتاب شاذّ مرحوم حاجی. پدر شیعه. ادعای تحریف در قرآن کرده. چه اشرار و وهابیها با هم. اهل بیت یک سری چیزها دارد که واسطه فیض میشوند در طول قدرت خدا. هست رب الارباب. ربهای مختلف، رب نیست. ببینید میشود کسی در واسطۀ فیض باشد. به واسطه او خلق کنم یا اول او را خلق کنم، او خلق کند با ارادۀ من. ولی اینی که من افاضه کنم به او این اراده را و دیگر من خودم اراده نکنم، او اراده کند، چه معنا دارد؟ خدای طول ارادۀ خدا.
واسطه است در سوره اسرا یا آیۀ خیلی قشنگی دارد. واژۀ «ضِلَّ عَرْشِ» را بیاورید. قرآن بعضی استدلالاتش عجیب است. خیلی هم غریب است. در هیچ کتاب کلامی این حرفها نیست. فقط مال قرآن است. قرآن محجور بین ماست. همین در این آیات خیلی جالب است. میگوید: اگر اینها ربوبیت داشتند، با اصلِ رب دعواشان. میرفتند سراغ ضلعش. با ضلعش کتککاری میکردند. ای! کسی سر سوزن ربوبیت داشت با آن رب الارباب درگیر میشود. «از تو کنم، چرا در آن مسیری که تو اراده کردی من ایجاد… تو مسیر که خودم خواستم ایجاد…» ولی همان بدون ارادۀ خدا توانستند کاری کنند. «وَ هُمْ عِبَادٌ أَمْثَالُکُمْ فَادْعُوهُمْ فَلْیَسْتَجِیبُوا لَکُمْ إِن کُنتُمْ صَادِقِینَ». اینها را بخوانید باید اجابت استجابت کنند شما را اگر صادق هستید. خدا کمک میکند… هم بله اینها مطل استجابت، معنا دارد. استجابت لغوی باید بشود. مادۀ «جیب» است؟ به چه؟ خدا جواب میدهد. اجابت میکند. تعبیر اجابت دارد. بعضی جا تعبیر استجابت. یکی خدا مجیب است، یکی خدا مستجیب. خود استجابت به چه معناست؟ بعدش هم اینی که این ازشون خواسته میشود. «فَلْیَسْتَجِیبُوا لَکُمْ». یعنی من اراده نکنم، آنها به شما بدهند، میشود حرف خدا. اینجا این بزرگ است. خب! اولاً که چی خواستی؟ چی داده؟ خواسته اجابت کرده. بعدش هم اینها را در واقع دعا، منظور دعای ظاهری است اینجا. حرف بزنید، جواب بدهند به شما. به قرینۀ آن آیۀ سورۀ انعام: «إِن کَانُوا یَنطِقُونَ» (انعام، ۳۷). چون اینها خدای متعال تو فضای مادی دارد با اینها صحبت میکند. استدلال کلاً تو فضای مادی. درک از مجردات و عالم ملکوت و اینها داشتند که اصلاً دچار این حرفها نمیشدند. معنا ندارد خدای متعال بیاید با کسی که ذهنش از ماده بیشتر نمیفهمد، بعد بیاید استدلال بکند و استناد بکند به فراماده، متافیزیک و مجردات. تو آن فضا با اینها صحبت کنیم. میگوید: نه، برو بایست باهاش حرف بزن ببینم جوابت را میدهد یا نه. قدرت بر تکلم ندارد. این هم مخلوق است مثل شما. «عِبَادٌ أَمْثَالُ». «عِبَادٌ أَمْثَالُکُمْ». بیشتر به این چیز میخورد. باز این آیه فضایش به فضای آدمهایی که در واقع به عنوان «رب» اتخاذ میشود. قرینۀ «الَّذِینَ تَدْعُونَ مِن دُونِ اللَّهِ». نه «إِنَّمَا تَدْعُونَ مِن دُونِ اللَّهِ» است. سیاه دارد. چون «عِبَادٌ أَمْثَالُکُمْ» به سنگ و چوب و اینها که «عِباد» گفته نمیشود؟ که «عِبادٌ امثالکم». مثل شما. شما مگر چوبید؟ «عِبَادٌ أَمْثَالُکُمْ» اینها هم عبدند مثل شما. قبلش به قرینۀ سابقه داشته توی زمان جاهلیت. چرا جاهلیت بعدش قبلش خود فرعون. بله، «أَنَا رَبُّکُمُ الْأَعْلَىٰ» (نازعات، ۲۴). همیشه بودند. پیغمبر و قرآن است. مگر این آیۀ سیاق آیات از ماجرای حضرت آدم شروع کرده و شرکهایی که بشر بهش مبتلا میشود. بچهدار وقتی میشود، «جَعَلَ لَهُ شُرَکَاءَ» (اعراف، ۱۹۰). زمان تو خود اسباب شرکا تو خود افراد شرکا. اقسام مختلف شرکایی که برای خدای متعال قرار داده میشود، را دارد مطرح میکند. یک قسمش هم «عِبَادٌ أَمْثَالُکُمْ» است. شما یک عده را و انسانهایی مثل خودتان را «رَبّ» میگیرید. خب اینجا ازش بخواه. ببین هرچه که میخواهی میتونه توقع کنه برای شما انجام بده. «إِنْ کُنْتُمْ صَادِقِینَ». «أَلَهُمْ أَرْجُلٌ یَمْشُونَ بِهَا». اولاً بحث این بحث استجابت، بحث مفصلی است. باید حل بشود که خدا استجابت میکند مطلقاً؟ اینجوری نیست که خدای متعال خوانده بشود و استجابت نکند. اینکه به ما میدهد آنچه را میخواهیم استجابت میکند، بحث آخر مباحث استجابت باید حل بشود. ذیل آن آیه «فَادْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکُمْ» (غافر، ۶۰) که در سورۀ مبارکۀ بقره است ملاحظه بفرمایید. بعدش اینکه این تکیه برهان روی این است که اینها استجابت ندارند مطلقاً. من استجابت دارم مطل. رفع نیاز که باز دوباره ما ببینیم که هم برای اینها میسر میشود یک سری چیزها با اینکه این بت را میخواند، خدا را میخواند. این محور استدلال که نیست. حالا ذیل این آیه را تو تفسیر المیزان باز مطالعه کنید. اگر سؤالی بود…
در بعد میفرماید که بحث مختصری را ایشان اشاره کرده. میگوید: جمع عبادت، جمع «عابد» است که معنی شخص متذلل، مطیع و این معنایى اى آن تکوینی و ذاتی است. چون بنده بودن در مقابلِ خالق و یا اختیاری، جعلی است. چون بنده بودن برای مالک خود و بندگی تکوینی است. قسریاند. بنده، مملوک. عبودیت اعتباری و عرفی. اصنام و اوثان و معبودهای از غیر انسان اگر با توجه به عبادت قرار بگیرد، ناچار به خیال و اعتبار و تصور علاقهمندانِ آنان از عقلاى اعتبارى محس میشود و از عباد خداوند متعال که متذلل هستند، ایشان باز به یک نحوی میآید همینها را هم «عِبَادٌ أَمْثَالُکُمْ» را باز میگوید: همین چوب و بت است. منظور این است که کانهو شما اینها را عاقل میدانید. به اعتبار این ما میگوییم: خب، اینها هم عاقل. اینها هم تازه اگر هم عاقل هم باشند، «عِبَادٌ أَمْثَالُ» باز میشود همان که خب، وقتی میخوانی چرا جوابت را نمیدهد؟ تکیه «أَرْجُلٌ»ی دارند که باهاش راه بروند. «یَمْشُونَ بِهَا». یعنی حتی در حد رفع نیازهای خودش قادر نیست برای خودش کاری بکند، بعد شما برای رفع نیازهای خودتان متوسل میشوید به اینها. نه پایی دارند که بخواهند باهاش راه بروند، نه دستی دارند که بخواهند بدهند. نه «عَیْن»ی دارند که بخواهند… «یُبْصِرُونَ بِهَا»، نه گوشی دارند که بخواهند «یَسْمَعُونَ بِهَا». «قُلِ ادْعُوا شُرَکَاءَکُمْ ثُمَّ کِیدُونِ فَلا تُنْظِرُونِ». بگو شرکایتان را بخوانید. بعد علیه من کید داشته باشید. بعد به من مهلت هم ندهید. با همینها بیایید روبهروی من. ببینیم کی قدرت دارد، کی برتر است. خب! «إِنَّ وَلِیِّیَ اللَّهُ الَّذِی نَزَّلَ الْکِتَابَ وَهُوَ یَتَوَلَّی الصَّالِحِینَ». ولیّ من کسی است که کتاب را نازل کرد و او تولّی صالحین را دارد.
خب، ببین این در یک معنای استجابت همین به معنای حرف زدن همین است که او کتاب نازل کرده. ادله روشن است که میگوید: این حرفهایی که من میزنم حرف خداست. این حالا صغراست، کبرا این است که خدا کسی است که حرف بزند. به کبرا دارد که خدا کسی است که حرف بزند، هم گوش دهد. چون خود حرف زدن هم فرع شنیدن است دیگر. کسی میتواند حرف بزند که بشنود. وقتی که او حرف زد، یعنی شنید. وقتی شنید، یعنی استجابتم… نکات دقت کنید. اینها استجابت نمیکنند چرا؟ چون نمیشنوند. چرا نمیشنوند؟ چون حرف نمیزنند. اگر حرف زدند، یعنی میشنوند. اگر شنیدند، یعنی حاجت شما را هم شنیدند. حاجت شما را شنیدند، آن وقت حالا استجابت فرع بر قضیه است. کبرا صغرا چیست؟ صغرایش این است که اینها کلام خداست. اینها کلمات خداست. خدا حرف زده. خدا دارد اینها را میگوید. صغرا اثبات دارد دیگر. از کجا میگویی که اینها حرفهای خداست؟ میگوید: «لَبِثْتُ فِیکُمْ عُمُرًا مِنْ سِنِینَ» (یونس، ۱۶). من سالها بین شما زندگی کردم این حرفها را و من امّیام. قبلاً چیزی ننوشتم. «یَمِینَک» است. من اصلاً «مَا کُنْتَ تَدْرِی مَا الْکِتَابُ وَلَا الْإِیمَانُ» (شوری، ۵۲). من اصلاً واژه ایمان تو عمرم نشنیدم. واژه ایمان به کار نمیبردم. کتاب نمیدانستم چیست. من یک خط نمیتوانم بنویسم. پیغمبر که از عجایب این بود که تا آخر هم همین جور ماندند. یعنی حتی تو ماجرای صلح حدیبیه معروف، کلمهای که نوشتند و بیاور من پاکش کنم که حتی در حد سواد خواندن ظاهری… سواد ظاهری خواندن همین یک خط را هم نداشتند که میخواهند تشخیص بدهند که تو عمقش خیلی چیز عجیب غریبی حقایقی را دارد میفرماید. با این معجزات و اینها ولی یک خط کتاب معمولی من نمیتوانم بخوانم. نشان بده. بعد تازه امیرالمؤمنین بلد است؟ پیغمبر بلد است؟ او مینوشت. نه علم نیست. واجد علم حقیقی بله، سیاق اعتباریات. اعتباریات که به واسطۀ قرآن، صحبتهای کتابهایی که نازل شده… «إِنَّ وَلِیِّیَ اللَّهُ الَّذِی نَزَّلَ الْکِتَابَ». ولیّ من که کسی است که کتاب، کسی است که حرف میزند، کتاب نازل میکند. وقتی کتاب نازل میکند، یعنی حرف میزند. وقتی حرف میزند، یعنی میشنود. وقتی میشنود، یعنی استجابت میکند. وقتی میشنود، باز خود شنیدن فرع بر تعقل است. تعقل دارد. عقل دارد. میفهمد. احاطه دارد. خود حرف زدن و کتاب فرع بر علم است. علم فرع بر حیات است. همه چیز. اینها هیچی ندارند. وقتی هیچ بروزی ندارد در عرصه فعل، حیات ندارد. یعنی در ذهن شما تولید شده. من در عرصۀ فعل هم بروز دارم. همین معجزهای که دارم نشان میدهم، معجزه را کی دارد انجام میدهد؟ اگر این پیغمبری که باید هر روز بتونه کار را بکند، از کی دارد این قدرت ایجاد میشود؟ حالا یک بخشی از معجزه توی کتاب، یک بخشی از معجزه تو افعالی که دارد.
غرض اینکه خدا متکلم است. حرف میزند. استجابت میکند. میشنود. تعقل میکند. اینها همه اینور هست. آن ور هیچی نیست. «عِبَادٌ أَمْثَالُکُمْ». وقتی نه دنبالت راه میافتد، نه پا دارد، نه کاری، نه حوائج خودش را میتواند برطرف کند. شنیدی دیگر معروف است: بت خرما داشتند، خرما بده. بعد خرما نمیدادند. همینها را برمیداشتند، میخوردند. گفتند حالا فعلاً علیالحساب. عجیب غریب تو این بتپرستی اینها مشغول عبادت بوده. خلاصه صالحین. او ولیّ من است. کتاب را نازل کرده و ولایت صالحین را دارد. یعنی هرکس که تمسک به این کتاب کند صالح میشود و دو مرحله ولایت او. یک مرحله ولایت تکوینی است؛ کتاب نازل کرده. یک مرحله ولایت تشریعی است که شما وقتی کتاب را تبعیت کردی صالح میشوی. وقتی صالح شدی از ولایت تشریعی و ولایت خاصه بهرهمند میشوی. حالا این باز بحث بعدی است که خود استجابت هم باز دو مرحله است. بعد تازه استجابت هم یک مرحلهاش فرع بر استجابت شماست. میفرماید که «اسْتَجِیبُوا لِلَّهِ وَ لِلرَّسُولِ» (انفال، ۲۴). «إِنَّ اللَّهَ یَحُولُ بَیْنَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ» (انفال، ۲۴). استجابت پس چی شد؟ یک بخشی از استجابتش فرع استجابت شماست. شما خودت هم حیات نداری. حیات نداری؟ استجابت کن. اول حرف او را به حیات برسی. بخوانی که باز استجابت بشوی. این آیه از آیات لطیف است. مرحوم آیت الله العظمی بهجت فرمودند که در نجف اشرف سید علی قاضی که امروز روز سالگرد ایشان است، صلوات بر ایشان بفرستیم. صلوات بفرستد در این مجلس. من یک دستهگل کنار ایشان. وقتهایی که برای نماز تشریف نمیآوردند. برخی از شاگردان علامه طباطبایی میفرمایند: پرسیدم آیه که رسیدیم توی المیزان خدمت استاد سید علی قاضی. آیت الله العظمی بهجت فرموده بودند که ما برای نماز که میرفتیم قاضی نیامده بود. علامه فرستادیم جلو. به ایشان اقتدا کردیم و ایشان توی سجدۀ آخر این آیه را خواندند. «إِنَّ وَلِیِّیَ اللَّهُ الَّذِی نَزَّلَ الْکِتَابَ وَهُوَ یَتَوَلَّی الصَّالِحِینَ». وجد خاصی به ما دست داد این آیه در آن سجده. و اینها از فلانی. بعد گفتم که شما خودتان تو نماز پشت ایشان این را نشنیده بودید از ایشان؟ گفتند: نه، ما پشت ایشان نماز خواندن چون آنجا که نقل شده احدی نتوانسته بود به علامه اقتدا کند. همین هم از عجایب اینکه به بهجت فرموده از عجایبش همین است که چطور به علامه اقتدا کرده بودند در تهران تو کتاب مهر تابان. ما به هر ترفند و حیلهای که زدیم نتوانستیم پشت علامه نماز بخوانیم. هیچ کس نتوانسته پشت ایشان نماز بخواند. جماعت اقتدا میکرده. امام حتی یک بار یک ساعت و نیم نشستم. بیا. نمیدانم حالا یک ساعت و نیم شاید اغراق باشد. به نیت جماعت که اشکال ندارد. بله، خلاصه تواضعشان عجیب غریب بوده. علامه واقعاً در تواضع بینظیر. متواضع نیستم من. وزیر متواضع یعنی ادای وضع و پایین بودن وزیرم اصلاً. پایینم. من نیستم. من هیچی نیستم. این بزرگان صالحین چیزی ندیدم جوش آمد. آیۀ ذکر یونسیه را باید کراهت داشته باشد. «وَالَّذِينَ تَدْعُونَ مِن دُونِ اللَّهِ» (فاطر، ۱۴)، صفحه تمام شد. «وَلَا أَنفُسِهم یَنصُرُونَ». اینهایی را که غیر از خدا میخوانید، اینها نه استطاعت نصر شما را دارند. واژۀ استطاعت از واژههای فوقالعاده لطیف قرآن است. بحث استطاعت با دوستان صحبت میکردیم که «هَلْ یَسْتَطِیعُ رَبُّکَ» (مائده، ۱۱۲). لطافت این کلمه چقدر بالا است؟ که شما وقتی غلط ترجمه میکنی، حواریون حسن متهم میشوند که چرا همچین واژهای به کار بردند. دقیق وقتی این واژه را ترجمه میکنی اصلاً حواریون اعتبار پیدا میکنند: «هَلْ یَسْتَطِیعُ رَبُّکَ». استطاعت از مادۀ «طوع». «طوع» به معنای عمل کردن با حضور و ر میل است. استطاعت یعنی ایجاد مقتضی عمل بالغبت. ایجاد مقتضی عمل بارغ. «هَلْ یَسْتَطِیعُ رَبُّکَ»؟ نه یعنی «هَل یَقدِرُ رَبّکَ»؟ نه، اینکه خدا قادر است حرف از این نیست. نمیگویند خدا، موسی. گفتند که رب تو میتواند یک مائدهای برایم از آسمان نازل کند؟ بیادب! بابا اصلاً لطافتش به این نیست. میگوید: رب تو مقتضی را در این میبیند که رغبت داشته باشد که مائدهای ما نازل کند. کامل عوض میشود. جوابش هم خیلی محترمانه است. آخر هم نازل میشود. برداشتی که مردم از صدر اسلام داشتند آنقدر مثلاً دقیق بوده که یک بحثی را مرحوم آیت الله معرفت میفرماید که اینکه ما میگوییم المیزان و الان این را نمیفهمند به خاطر همین است. آیت الله معرفت میفرماید که من در مورد زبانشناسی قرآن تو کتاب علوم قرآن. دو تا مبنا علوم قرآنی دو نفر بین علما و کتاب البیان و یکی هم مرحوم علامه است با المیزان به مناسبت بحثهایی کردند و خود کتاب قرآن در اسلام و بحثهای نفر سوم علامه طباطبایی آیت الله خویی علمای فول در مسائل. من دو تا مبنا دیدم که دو تا اختلاف است. یکی نظر آیت الله خویی، یکی آیت الله خمینی که لسان قرآن کاملاً عرفی است. مرحوم علامه میفرماید که قرآن بر اساس عرف نازل شده ولی ادبیات متناسب با خودش را دارد و خودش از مفاهیم عرفی کمک میگیرد با ادبیات خودش واژهها را ارتقاع میدهد. یعنی همه واژهها در استمالاتی که در میان مردم دارد، میرسد به کمال استعمالی خودش به واسطۀ تدبر. ۱۰ سال روی فکر کردم تا فهمیدم ایشان چی میگوید. آیت الله معرفت ۱۰ سال روی این فکر کردم و گفتم صدقه علامه. واقعاً چقدر این مرد فهیم بوده که این را فهمیده که قرآن خودش ارتقاع میدهد معانی واژهها را. میگیرد. آنها یک استمالاتی دارند تو همین موضوع استطاعت. میگوید قدرت. میگوید چی؟ میگوید تو این زمینه دارد و آن هم میفهمد اول معنای اولیه را. یک غرض کلی که از این هست، خدای متعال دارد که این عرف میفهمد. ولی همان عرف وقتی آمد محضر قرآن نشست و مداومت داشت، «فَاقْرَءُوا مَا تَیَسَّرَ مِنَ الْقُرْآنِ» (مزمل، ۲۰). تدبر کرد. آیات را با همدیگر در دو بره هم قرار داد. در دو بره هم قرار داد. آیات به همدیگر چسباند. کتاب متشابه. جفت کرد. تازه میفهمد که این کلمات چیست. معانی را تازه میگیرد چیست. بله. از عجایب. بابا این کتاب معجزه است. باور کنید. به خدا آن کتاب با آن کتاب با معجزه است. معجزه است این از عصای… انگار الان عصای موسی دست شماست. بینداز همه را. خلاصه اژدها بخورد.
«وَإِن تَدْعُوهُمْ إِلَى الْهُدَى لَا یَسْمَعُوا». «لا یسمعوا» دیگر بحث تبعیت هم نیست. دعوت به هدایت کنی «لا یَسْمَعُوا». «إِلَى الْهُدَى» یکی از معانی که میتواند داشته باشد و آن تبعیت هم یکی از معانی که میتواند داشته باشد این است که نه یعنی بگویی بیا برو فلان کاری که مصداق هدایت است انجام بده تا هدایت شده باشی. «تَدْعُوهُمْ إِلَى الْهُدَى» یعنی فلان چیزی که مصداق هدایت است در من ایجاد کن. هادی من باش. نه اینکه خودت این کار را انجام بده تا هادی شوی تا هدایت پیدا کنی. یکی از معانی دعوت به هدایت این است. یعنی از او، هدایت را بخواهی که ایجاد کند در شما. نه اینکه از او، هدایت را بخواهی که در بیرون خودش یک فعلی انجام بدهد که هدایتیافته بشود. در اینکه بخواهد حرف شما را تبعیت بکند، که ایجاد کند، تبعیت از خواست شما.
«وَتَرَاهُمْ یَنظُرُونَ إِلَیْکَ». رویت میکنی سه تا واژه را. اصلاً ببین قرآن دیوانه میکند آدم را. «یَنظُرُونَ إِلَیْکَ». رویت میکنی که بهت نظر میکنند ولی بصر ندارند. خیلی عجیب است. ایشان را رویت میکنی که به تو نظر دارند ولی کلاً بصر ندارند. سه تا کلمه تو یک معنا را کنار هم آورده. اوج بلاغت است دیگر. رویت به چه معنا بود؟ رویت؛ دید و تشخیص ظاهری موجود. نظر؛ دقت، توجه به فکر و دقت نظر. از روییت «رَبِّ أَرِنِی أَنظُرْ إِلَیْکَ» (اعراف، ۱۴۳). در من ایجاد روییت کن که من نظر کنم. هم روییت، هم نظر. حضرت موسی نظر را میخواست، روییت نمیخواست. بالاتر از روییت. تو آسمان روییت میکنی ولی نظر، نظرت را به کار میبری. «فَلَمّا أَرى». نظر کردم ولی روییت حاصل نشد. یعنی چه؟ یعنی با دقت گشتم ولی پیدایش نکردم. به چشم نخورد. با دقت گشتم. با دقت نگاه کردن میگویند نظر. به چشم آمدن را میگویند روییت. به چشمشان میآیی ولی دقت و توجه و تأمل ندارند. نظر ندارند. تازه اینجا «تَرَاهُمْ». توی «یَشَان» را روییت میکنی. «تَرَاهُمْ یَنظُرُونَ إِلَیْکَ». تو روییت میکنی که دارند نظر میکنند. با توجه هم دارند نگاه میکنند ولی بصر درش نیست. یعنی چه؟ یعنی به عمق مسئله یک وقت توجه میکنید و میرسید به یعنی پرده هم از آن مسئله برای شما برداشته میشود. این میشود بصر؛ دیدنی که به عمق مسئله، به کنه مسئله، به حقیقت مسئله میرسد. گاهی نظر هم دارند، با دقت هم نگاه میکنند ولی بصر، نگاه با دقت و رسیدن به عمق است. بصر از همه بالاتر از همه است. در مورد خدا نه روییت را به کار بریم، نه نظر. واژۀ روییت تو فعلش به کار رفته. «أَلَمْ یَعْلَمْ بِأَنَّ اللَّهَ یَرَیٰ» (علق، ۱۴). یادم نمیآید تو قرآن نظر را به خدا به این معنا نسبت داده باشد ولی تو اسماءالله نه راعی داریم ولی اصل اسما بصیر. الحمدلله رب.
بسمالله الرحمن الرحیم. ثواب مجلسی و منطقی رضا: «لا یَتبع». اینها رو… این شریکها و شرکای خیالی خدای متعال، شرکا پنداری… شریک عرض او چیزی نیست. در عرض او بگویید حالا شریک هست؛ هرآنچه در عالم هست، در طول خدای متعال است. در عرض او اصلاً چیزی نیست. خب وقتی در عرض او چیزی فرض ندارد، برای او شریک هم فرض نیست. در عالم ذهن و توهم شما که مشرکین… بله، تصور کردید برای اسباب را در عرض خدا. فکر میکنید که آمپول است که دارد شفا میدهد، قرصی است که دارد درمان میکند، دکتری است که دارد مداوا میکند، این آب است که دارد تشنگی برطرف میکند.
خیلی زیبا است: «إِلَّا الَّذِي فَطَرَنِي». فکر کنم انبیا یا شعرا است، آن که در سورۀ شعرا است، قبلش میگوید: هرآنچه که شما به عنوان «عَدوٌّ» را بیاورید… میگوید هرآنچه که شما به عنوان شریک خدا میپندارید، این اصلاً دشمن من است. حضرت ابراهیم میفرماید: «عَدُوٌّ». یعنی همه آنچه در عالم به عنوان خدا پنداشته میشود، عدو است غیر از یک… اول آیه را بخوان. «إِلَّا رَبَّ الْعَالَمِينَ». «لا رَبَّ». آنجا میفرماید که «إِنِّي لا أُحِبُّ الْأَفِلِينَ» (انعام، ۷۶). خیلی تعابیر حضرت ابراهیم، تعابیر فوقالعادهای است. واقعاً اَبَر عارف قرآن است. دیگر در رأس لوح «الافول». استاد حالا عبارتش یادم نیست که این خدای من است. بعد که باز دوباره افول میکرد، میگفتم: من دوست ندارم. انعام بحث شده. علامه بحث کرده. منظور ایشان چیست؟ «هذَا رَبِّی فَلَمَّا أَفَلَ قَالَ هذَا أَكْبَرُ». آزارشان تا بیرون رفت . جهاداً «رَبِّی». آنجا بحث خوبی دارد. در سوره انعام بیش از ۳۰ حجت آمده برای استدلال توحید. سوره احتجاج است.
«إِن تَدْعُوهُمْ إِلَى الْهُدَىٰ فَلَا یَسْمَعُوا». تازه دعوت به هدایت اگر بکنید، اینها شما را تبعیت نمیکنند. چه استدلالی است؟ استدلال قرآن عجیب است. این هم شد خدا! دعوتش کن به هدایت، دنبال راه نمیآید. یعنی خودش متصف به هیچ وصفی از اوصافی که هدایت بدان میکند و دعوت بدان میکند یا از سر آن خواسته میشود، متصف به هیچکدام از این صفات نیست. یعنی اگر خدای متعال دعوت به حلم میکند، خودش حلیم است. اگر دعوت به کرم میکند، خودش کریم است. اگر شما دعوت به هدایت کردید، پشت سر شما کسی دعوت به این هدایت میکند و خودش در رأس این است و خودش واجد این صفت است. هر صفتی که شما به عنوان صفاتی که ممدوح است، دعوت بهش میکنی… هدایت اینها است دیگر؛ آن هم در مورد همینّی که محسوس است. چون اینها خدای محسوس را عبادت میکردند، خدای معقول را که عبادت نمیکردند. هدایت ارائه هدایت که نداشتند. همه اینها میشد مصداق هدایت. هرکدام مسئول یک کاری بود؛ یکی آب میرساند، یکی نان میرساند، یکی خرما میداد، یکی بچه میداد. خدا را به خاطر همین محسوس بودنش، میگویند امور محسوس. و اینها میگفتند که «مَا نَعْبُدُهُمْ إِلَّا لِیُقَرِّبُونَا إِلَی اللَّهِ زُلْفَیٰ». آیۀ سوره زمر را بیاورید. خیلی استدلال عجیبی است. میگفتند: ما که بت نمیپرستیم. ما الله را میپرستیم، اینها را میپرستیم برای تقرب. اینها را در افعال واسطه میدانیم و افعال را دست اینها میدانیم. استدلالشان این بود. سورۀ زمر که نیست. «دِینُ الْخَالِصُ وَالَّذِینَ اتَّخَذُوا مِن دُونِهِ أَوْلِیَاءَ». بحثهای جدید وهابی خیلی خببود. خودش یک وقت جعل کرده برای تقرب… یک وقت شما جعل میکنید برای… بحثهای مفصلی است.
خب، «عَلَیْکُمْ»؛ شما را تبعیت نمیکنند. شما نه به طریق مخصوص نیست که شما اینها را دارید میپرستید به خاطر «الَیاللهِ زُلفَاً» و این حرفها. دیگر خب این چه جور «الَیاللهِ زُلفَاً»ی است؟ تقرب به خدای متعال ایجاد میکند که اگر دعوت به هدایت بکنی… این چه تقربی دارد که دعوت به هدایت را برای شما استجابت نمیکند، تبعیت نمیکند؟ چه فعلی دارد انجام میدهد که شما واسطه دانستید یا عرض خدا میدانید یا واسطه میدانید؟ معنا ندارد! خودشان مخلوق خدا هستند. وقتی مخلوق خداست که نمیتواند در عرض خدا باشد که، شریک خدا باشد در خلق. این در عرض خدا در طول خدا است. اگر واسطه میدانی «الَیاللهِ زُلفَاً»، این چطور واسطهای است؟ که تو اگر خودِ تو، خودت در مسیر هدایت به او و به خدا نزدیکتر از اویی. تو یک کاری را در مسیر هدایت انجام میدهی که او انجام نمیدهد. تو خودت که أقربی به خدا از این بتها. این چطور واسطه شماست؟ «لاَ یَتَّبِعُوکُم». یعنی حتی دنبالت هم راه نمیافتد. از شما جلوتر کسی تبعیت از هدایت که میکند… واسطه در عبودیت که نمیدانیم. یعنی به این معنا نیست که خدا اول، خدا دوم. خدا در طول است. ولی این روشن است: اول فلانی، دوم فلانی. اول خدا، دوم فلانی در عرض… دوتایی با هم یک کاری را انجام دهند. اول خدا، دوم فلانی، در طول اول. والاخر والظاهر والباطن است. اهل بیت در طول… در طول ربوبیتش که نمیدانیم. به این معنی نیست که او ربوبیتش یک نقصی دارد. در طول میگوید: اول خدا، بعد آقای دکتر. یعنی چه؟ یعنی دعایم را که کردم، خدایم تا یک حدی بالاخره دعا را جواب میدهد، بقیهاش دیگر آقای دکتر. در طول، در طول است. روشن است. در طول ربوبیت خدا میدانی که «نَزِّلُونَا عَنِ الرُّبُوبِیَّةِ وَ قُولُوا فِینَا مَا شِئْتُمْ». ما در ربوبیت در طول خدا ربوبیت را تنظیم کنید. واجد همه کمالات هستیم، ولی رب نیستیم. نه رب در عرض، نه رب در طول. اینها یا دچار رب در عرض بودند یا دچار رب در طول بودند. «الَیاللهِ ذُوالقُربَةَ». بنده، بنده است. غیر از بنده نمیتواند رب باشد به هیچ وجه. حالا جالبش این است که خود قرآن بعضی جاها در مورد برخی از بندهها واژۀ «رب» هم به کار میبرد.
«أَم أَنْتُمْ صَامِتُونَ». برای شما فرقی نمیکند؛ اینها را دعوت کنید یا صامت باشد. دعا کنید. اینها را بخوانید. از اینها چیزی بخواهید. در همان آیۀ قبلی هم بحث شد که دعایی که گفته شد، «فَادْعُوهُ بِهَا» (اعراف، ۱۸۰) و «وَ لِلَّهِ الْأَسْمَاءُ الْحُسْنَىٰ فَادْعُوهُ بِهَا» (اعراف، ۱۸۰). دعا یعنی وجه خودت را در برابر او قرار بدهی و کمالات از کمالات او بگیری. اینها وجه، اینها اصلاً اسم… «إِلَّا أَسْمَاءً سَمَّیْتُمُوهَا» (یوسف، ۴۰). در تتمۀ بحث. اسماء، اسما فرضی، سوز از ذهن شماست. اینها اسمی نیستند، واجد کمالی نیستند. این چوب است. «عِندَالله»ش چوب است. در ذهن شماست که به این میگویید الهۀ خرما، الهۀ ولد، الهۀ چیچی فلان. در یونان باستان مجسمههای خاصی دارد تو یونان. همه رقم الهه. فیگور در یونان باستان. بله، سمت را گفتن که ساکت شدن و آرام بودن و سخن نگفتن در مقابل نطق و تکلم. سکوت، آرام بودن، سکون پس از نطق و کلام در مقابل نطق و تکلم. یعنی نطقی ندارد ولی وقتی نطق کرد و نطقش تمام شد، حالا سکوت است. فلما «سَکَتَ عَنْ الْغَضَبِ» (اعراف، ۱۵۴) آمد و بروز پیدا کرد. حالا ساکت شد. بله آره، از اول بروزى نیست. اصل اوليه بر عدم بروز است. «صَمٌّ وَ بُکْمٌ عُمْیٌ». و «إِنَّ الَّذِینَ تَدْعُونَ مِن دُونِ اللَّهِ عِبَادٌ أَمْثَالُکُمْ». اینهایی را که از «مِن دُونِ اللَّهِ»، «عِبَادٌ أَمْثَالُکُمْ» نه ارباب. «أَرْبَابًا مُّتَفَرِّقُونَ خَیْرٌ أَمِ اللَّهُ الْوَاحِدُ الْقَهَّارُ» (یوسف، ۳۹). ربوبیت و عبودیت؛ همه دعوا سر این است: شما واسطه میدانید در حریم عبودیت یا در حریم ربوبیت؟ این هم یک «ربّی». رب الارباب. خدا را رب الارباب میدانستند اینها. همه «ربّ» است. او رب همه اینها است. درسته. سلوک اولوال رب الاربابش کجا بود؟ سید بحرالعلوم خطاب… تعریف کتاب رب الارباب… چه پدری از شیعه با این کتاب درآورده! کتاب شاذّ مرحوم حاجی. پدر شیعه. ادعای تحریف در قرآن کرده. چه اشرار و وهابیها با هم. اهل بیت یک سری چیزها دارد که واسطه فیض میشوند در طول قدرت خدا. هست رب الارباب. ربهای مختلف، رب نیست. ببینید میشود کسی در واسطۀ فیض باشد. به واسطه او خلق کنم یا اول او را خلق کنم، او خلق کند با ارادۀ من. ولی اینی که من افاضه کنم به او این اراده را و دیگر من خودم اراده نکنم، او اراده کند، چه معنا دارد؟ خدای طول ارادۀ خدا.
واسطه است در سوره اسرا یا آیۀ خیلی قشنگی دارد. واژۀ «ضِلَّ عَرْشِ» را بیاورید. قرآن بعضی استدلالاتش عجیب است. خیلی هم غریب است. در هیچ کتاب کلامی این حرفها نیست. فقط مال قرآن است. قرآن محجور بین ماست. همین در این آیات خیلی جالب است. میگوید: اگر اینها ربوبیت داشتند، با اصلِ رب دعواشان. میرفتند سراغ ضلعش. با ضلعش کتککاری میکردند. ای! کسی سر سوزن ربوبیت داشت با آن رب الارباب درگیر میشود. «از تو کنم، چرا در آن مسیری که تو اراده کردی من ایجاد… تو مسیر که خودم خواستم ایجاد…» ولی همان بدون ارادۀ خدا توانستند کاری کنند. «وَ هُمْ عِبَادٌ أَمْثَالُکُمْ فَادْعُوهُمْ فَلْیَسْتَجِیبُوا لَکُمْ إِن کُنتُمْ صَادِقِینَ». اینها را بخوانید باید اجابت استجابت کنند شما را اگر صادق هستید. خدا کمک میکند… هم بله اینها مطل استجابت، معنا دارد. استجابت لغوی باید بشود. مادۀ «جیب» است؟ به چه؟ خدا جواب میدهد. اجابت میکند. تعبیر اجابت دارد. بعضی جا تعبیر استجابت. یکی خدا مجیب است، یکی خدا مستجیب. خود استجابت به چه معناست؟ بعدش هم اینی که این ازشون خواسته میشود. «فَلْیَسْتَجِیبُوا لَکُمْ». یعنی من اراده نکنم، آنها به شما بدهند، میشود حرف خدا. اینجا این بزرگ است. خب! اولاً که چی خواستی؟ چی داده؟ خواسته اجابت کرده. بعدش هم اینها را در واقع دعا، منظور دعای ظاهری است اینجا. حرف بزنید، جواب بدهند به شما. به قرینۀ آن آیۀ سورۀ انعام: «إِن کَانُوا یَنطِقُونَ» (انعام، ۳۷). چون اینها خدای متعال تو فضای مادی دارد با اینها صحبت میکند. استدلال کلاً تو فضای مادی. درک از مجردات و عالم ملکوت و اینها داشتند که اصلاً دچار این حرفها نمیشدند. معنا ندارد خدای متعال بیاید با کسی که ذهنش از ماده بیشتر نمیفهمد، بعد بیاید استدلال بکند و استناد بکند به فراماده، متافیزیک و مجردات. تو آن فضا با اینها صحبت کنیم. میگوید: نه، برو بایست باهاش حرف بزن ببینم جوابت را میدهد یا نه. قدرت بر تکلم ندارد. این هم مخلوق است مثل شما. «عِبَادٌ أَمْثَالُ». «عِبَادٌ أَمْثَالُکُمْ». بیشتر به این چیز میخورد. باز این آیه فضایش به فضای آدمهایی که در واقع به عنوان «رب» اتخاذ میشود. قرینۀ «الَّذِینَ تَدْعُونَ مِن دُونِ اللَّهِ». نه «إِنَّمَا تَدْعُونَ مِن دُونِ اللَّهِ» است. سیاه دارد. چون «عِبَادٌ أَمْثَالُکُمْ» به سنگ و چوب و اینها که «عِباد» گفته نمیشود؟ که «عِبادٌ امثالکم». مثل شما. شما مگر چوبید؟ «عِبَادٌ أَمْثَالُکُمْ» اینها هم عبدند مثل شما. قبلش به قرینۀ سابقه داشته توی زمان جاهلیت. چرا جاهلیت بعدش قبلش خود فرعون. بله، «أَنَا رَبُّکُمُ الْأَعْلَىٰ» (نازعات، ۲۴). همیشه بودند. پیغمبر و قرآن است. مگر این آیۀ سیاق آیات از ماجرای حضرت آدم شروع کرده و شرکهایی که بشر بهش مبتلا میشود. بچهدار وقتی میشود، «جَعَلَ لَهُ شُرَکَاءَ» (اعراف، ۱۹۰). زمان تو خود اسباب شرکا تو خود افراد شرکا. اقسام مختلف شرکایی که برای خدای متعال قرار داده میشود، را دارد مطرح میکند. یک قسمش هم «عِبَادٌ أَمْثَالُکُمْ» است. شما یک عده را و انسانهایی مثل خودتان را «رَبّ» میگیرید. خب اینجا ازش بخواه. ببین هرچه که میخواهی میتونه توقع کنه برای شما انجام بده. «إِنْ کُنْتُمْ صَادِقِینَ». «أَلَهُمْ أَرْجُلٌ یَمْشُونَ بِهَا». اولاً بحث این بحث استجابت، بحث مفصلی است. باید حل بشود که خدا استجابت میکند مطلقاً؟ اینجوری نیست که خدای متعال خوانده بشود و استجابت نکند. اینکه به ما میدهد آنچه را میخواهیم استجابت میکند، بحث آخر مباحث استجابت باید حل بشود. ذیل آن آیه «فَادْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکُمْ» (غافر، ۶۰) که در سورۀ مبارکۀ بقره است ملاحظه بفرمایید. بعدش اینکه این تکیه برهان روی این است که اینها استجابت ندارند مطلقاً. من استجابت دارم مطل. رفع نیاز که باز دوباره ما ببینیم که هم برای اینها میسر میشود یک سری چیزها با اینکه این بت را میخواند، خدا را میخواند. این محور استدلال که نیست. حالا ذیل این آیه را تو تفسیر المیزان باز مطالعه کنید. اگر سؤالی بود…
در بعد میفرماید که بحث مختصری را ایشان اشاره کرده. میگوید: جمع عبادت، جمع «عابد» است که معنی شخص متذلل، مطیع و این معنایى اى آن تکوینی و ذاتی است. چون بنده بودن در مقابلِ خالق و یا اختیاری، جعلی است. چون بنده بودن برای مالک خود و بندگی تکوینی است. قسریاند. بنده، مملوک. عبودیت اعتباری و عرفی. اصنام و اوثان و معبودهای از غیر انسان اگر با توجه به عبادت قرار بگیرد، ناچار به خیال و اعتبار و تصور علاقهمندانِ آنان از عقلاى اعتبارى محس میشود و از عباد خداوند متعال که متذلل هستند، ایشان باز به یک نحوی میآید همینها را هم «عِبَادٌ أَمْثَالُکُمْ» را باز میگوید: همین چوب و بت است. منظور این است که کانهو شما اینها را عاقل میدانید. به اعتبار این ما میگوییم: خب، اینها هم عاقل. اینها هم تازه اگر هم عاقل هم باشند، «عِبَادٌ أَمْثَالُ» باز میشود همان که خب، وقتی میخوانی چرا جوابت را نمیدهد؟ تکیه «أَرْجُلٌ»ی دارند که باهاش راه بروند. «یَمْشُونَ بِهَا». یعنی حتی در حد رفع نیازهای خودش قادر نیست برای خودش کاری بکند، بعد شما برای رفع نیازهای خودتان متوسل میشوید به اینها. نه پایی دارند که بخواهند باهاش راه بروند، نه دستی دارند که بخواهند بدهند. نه «عَیْن»ی دارند که بخواهند… «یُبْصِرُونَ بِهَا»، نه گوشی دارند که بخواهند «یَسْمَعُونَ بِهَا». «قُلِ ادْعُوا شُرَکَاءَکُمْ ثُمَّ کِیدُونِ فَلا تُنْظِرُونِ». بگو شرکایتان را بخوانید. بعد علیه من کید داشته باشید. بعد به من مهلت هم ندهید. با همینها بیایید روبهروی من. ببینیم کی قدرت دارد، کی برتر است. خب! «إِنَّ وَلِیِّیَ اللَّهُ الَّذِی نَزَّلَ الْکِتَابَ وَهُوَ یَتَوَلَّی الصَّالِحِینَ». ولیّ من کسی است که کتاب را نازل کرد و او تولّی صالحین را دارد.
خب، ببین این در یک معنای استجابت همین به معنای حرف زدن همین است که او کتاب نازل کرده. ادله روشن است که میگوید: این حرفهایی که من میزنم حرف خداست. این حالا صغراست، کبرا این است که خدا کسی است که حرف بزند. به کبرا دارد که خدا کسی است که حرف بزند، هم گوش دهد. چون خود حرف زدن هم فرع شنیدن است دیگر. کسی میتواند حرف بزند که بشنود. وقتی که او حرف زد، یعنی شنید. وقتی شنید، یعنی استجابتم… نکات دقت کنید. اینها استجابت نمیکنند چرا؟ چون نمیشنوند. چرا نمیشنوند؟ چون حرف نمیزنند. اگر حرف زدند، یعنی میشنوند. اگر شنیدند، یعنی حاجت شما را هم شنیدند. حاجت شما را شنیدند، آن وقت حالا استجابت فرع بر قضیه است. کبرا صغرا چیست؟ صغرایش این است که اینها کلام خداست. اینها کلمات خداست. خدا حرف زده. خدا دارد اینها را میگوید. صغرا اثبات دارد دیگر. از کجا میگویی که اینها حرفهای خداست؟ میگوید: «لَبِثْتُ فِیکُمْ عُمُرًا مِنْ سِنِینَ» (یونس، ۱۶). من سالها بین شما زندگی کردم این حرفها را و من امّیام. قبلاً چیزی ننوشتم. «یَمِینَک» است. من اصلاً «مَا کُنْتَ تَدْرِی مَا الْکِتَابُ وَلَا الْإِیمَانُ» (شوری، ۵۲). من اصلاً واژه ایمان تو عمرم نشنیدم. واژه ایمان به کار نمیبردم. کتاب نمیدانستم چیست. من یک خط نمیتوانم بنویسم. پیغمبر که از عجایب این بود که تا آخر هم همین جور ماندند. یعنی حتی تو ماجرای صلح حدیبیه معروف، کلمهای که نوشتند و بیاور من پاکش کنم که حتی در حد سواد خواندن ظاهری… سواد ظاهری خواندن همین یک خط را هم نداشتند که میخواهند تشخیص بدهند که تو عمقش خیلی چیز عجیب غریبی حقایقی را دارد میفرماید. با این معجزات و اینها ولی یک خط کتاب معمولی من نمیتوانم بخوانم. نشان بده. بعد تازه امیرالمؤمنین بلد است؟ پیغمبر بلد است؟ او مینوشت. نه علم نیست. واجد علم حقیقی بله، سیاق اعتباریات. اعتباریات که به واسطۀ قرآن، صحبتهای کتابهایی که نازل شده… «إِنَّ وَلِیِّیَ اللَّهُ الَّذِی نَزَّلَ الْکِتَابَ». ولیّ من که کسی است که کتاب، کسی است که حرف میزند، کتاب نازل میکند. وقتی کتاب نازل میکند، یعنی حرف میزند. وقتی حرف میزند، یعنی میشنود. وقتی میشنود، یعنی استجابت میکند. وقتی میشنود، باز خود شنیدن فرع بر تعقل است. تعقل دارد. عقل دارد. میفهمد. احاطه دارد. خود حرف زدن و کتاب فرع بر علم است. علم فرع بر حیات است. همه چیز. اینها هیچی ندارند. وقتی هیچ بروزی ندارد در عرصه فعل، حیات ندارد. یعنی در ذهن شما تولید شده. من در عرصۀ فعل هم بروز دارم. همین معجزهای که دارم نشان میدهم، معجزه را کی دارد انجام میدهد؟ اگر این پیغمبری که باید هر روز بتونه کار را بکند، از کی دارد این قدرت ایجاد میشود؟ حالا یک بخشی از معجزه توی کتاب، یک بخشی از معجزه تو افعالی که دارد.
غرض اینکه خدا متکلم است. حرف میزند. استجابت میکند. میشنود. تعقل میکند. اینها همه اینور هست. آن ور هیچی نیست. «عِبَادٌ أَمْثَالُکُمْ». وقتی نه دنبالت راه میافتد، نه پا دارد، نه کاری، نه حوائج خودش را میتواند برطرف کند. شنیدی دیگر معروف است: بت خرما داشتند، خرما بده. بعد خرما نمیدادند. همینها را برمیداشتند، میخوردند. گفتند حالا فعلاً علیالحساب. عجیب غریب تو این بتپرستی اینها مشغول عبادت بوده. خلاصه صالحین. او ولیّ من است. کتاب را نازل کرده و ولایت صالحین را دارد. یعنی هرکس که تمسک به این کتاب کند صالح میشود و دو مرحله ولایت او. یک مرحله ولایت تکوینی است؛ کتاب نازل کرده. یک مرحله ولایت تشریعی است که شما وقتی کتاب را تبعیت کردی صالح میشوی. وقتی صالح شدی از ولایت تشریعی و ولایت خاصه بهرهمند میشوی. حالا این باز بحث بعدی است که خود استجابت هم باز دو مرحله است. بعد تازه استجابت هم یک مرحلهاش فرع بر استجابت شماست. میفرماید که «اسْتَجِیبُوا لِلَّهِ وَ لِلرَّسُولِ» (انفال، ۲۴). «إِنَّ اللَّهَ یَحُولُ بَیْنَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ» (انفال، ۲۴). استجابت پس چی شد؟ یک بخشی از استجابتش فرع استجابت شماست. شما خودت هم حیات نداری. حیات نداری؟ استجابت کن. اول حرف او را به حیات برسی. بخوانی که باز استجابت بشوی. این آیه از آیات لطیف است. مرحوم آیت الله العظمی بهجت فرمودند که در نجف اشرف سید علی قاضی که امروز روز سالگرد ایشان است، صلوات بر ایشان بفرستیم. صلوات بفرستد در این مجلس. من یک دستهگل کنار ایشان. وقتهایی که برای نماز تشریف نمیآوردند. برخی از شاگردان علامه طباطبایی میفرمایند: پرسیدم آیه که رسیدیم توی المیزان خدمت استاد سید علی قاضی. آیت الله العظمی بهجت فرموده بودند که ما برای نماز که میرفتیم قاضی نیامده بود. علامه فرستادیم جلو. به ایشان اقتدا کردیم و ایشان توی سجدۀ آخر این آیه را خواندند. «إِنَّ وَلِیِّیَ اللَّهُ الَّذِی نَزَّلَ الْکِتَابَ وَهُوَ یَتَوَلَّی الصَّالِحِینَ». وجد خاصی به ما دست داد این آیه در آن سجده. و اینها از فلانی. بعد گفتم که شما خودتان تو نماز پشت ایشان این را نشنیده بودید از ایشان؟ گفتند: نه، ما پشت ایشان نماز خواندن چون آنجا که نقل شده احدی نتوانسته بود به علامه اقتدا کند. همین هم از عجایب اینکه به بهجت فرموده از عجایبش همین است که چطور به علامه اقتدا کرده بودند در تهران تو کتاب مهر تابان. ما به هر ترفند و حیلهای که زدیم نتوانستیم پشت علامه نماز بخوانیم. هیچ کس نتوانسته پشت ایشان نماز بخواند. جماعت اقتدا میکرده. امام حتی یک بار یک ساعت و نیم نشستم. بیا. نمیدانم حالا یک ساعت و نیم شاید اغراق باشد. به نیت جماعت که اشکال ندارد. بله، خلاصه تواضعشان عجیب غریب بوده. علامه واقعاً در تواضع بینظیر. متواضع نیستم من. وزیر متواضع یعنی ادای وضع و پایین بودن وزیرم اصلاً. پایینم. من نیستم. من هیچی نیستم. این بزرگان صالحین چیزی ندیدم جوش آمد. آیۀ ذکر یونسیه را باید کراهت داشته باشد. «وَالَّذِينَ تَدْعُونَ مِن دُونِ اللَّهِ» (فاطر، ۱۴)، صفحه تمام شد. «وَلَا أَنفُسِهم یَنصُرُونَ». اینهایی را که غیر از خدا میخوانید، اینها نه استطاعت نصر شما را دارند. واژۀ استطاعت از واژههای فوقالعاده لطیف قرآن است. بحث استطاعت با دوستان صحبت میکردیم که «هَلْ یَسْتَطِیعُ رَبُّکَ» (مائده، ۱۱۲). لطافت این کلمه چقدر بالا است؟ که شما وقتی غلط ترجمه میکنی، حواریون حسن متهم میشوند که چرا همچین واژهای به کار بردند. دقیق وقتی این واژه را ترجمه میکنی اصلاً حواریون اعتبار پیدا میکنند: «هَلْ یَسْتَطِیعُ رَبُّکَ». استطاعت از مادۀ «طوع». «طوع» به معنای عمل کردن با حضور و ر میل است. استطاعت یعنی ایجاد مقتضی عمل بالغبت. ایجاد مقتضی عمل بارغ. «هَلْ یَسْتَطِیعُ رَبُّکَ»؟ نه یعنی «هَل یَقدِرُ رَبّکَ»؟ نه، اینکه خدا قادر است حرف از این نیست. نمیگویند خدا، موسی. گفتند که رب تو میتواند یک مائدهای برایم از آسمان نازل کند؟ بیادب! بابا اصلاً لطافتش به این نیست. میگوید: رب تو مقتضی را در این میبیند که رغبت داشته باشد که مائدهای ما نازل کند. کامل عوض میشود. جوابش هم خیلی محترمانه است. آخر هم نازل میشود. برداشتی که مردم از صدر اسلام داشتند آنقدر مثلاً دقیق بوده که یک بحثی را مرحوم آیت الله معرفت میفرماید که اینکه ما میگوییم المیزان و الان این را نمیفهمند به خاطر همین است. آیت الله معرفت میفرماید که من در مورد زبانشناسی قرآن تو کتاب علوم قرآن. دو تا مبنا علوم قرآنی دو نفر بین علما و کتاب البیان و یکی هم مرحوم علامه است با المیزان به مناسبت بحثهایی کردند و خود کتاب قرآن در اسلام و بحثهای نفر سوم علامه طباطبایی آیت الله خویی علمای فول در مسائل. من دو تا مبنا دیدم که دو تا اختلاف است. یکی نظر آیت الله خویی، یکی آیت الله خمینی که لسان قرآن کاملاً عرفی است. مرحوم علامه میفرماید که قرآن بر اساس عرف نازل شده ولی ادبیات متناسب با خودش را دارد و خودش از مفاهیم عرفی کمک میگیرد با ادبیات خودش واژهها را ارتقاع میدهد. یعنی همه واژهها در استمالاتی که در میان مردم دارد، میرسد به کمال استعمالی خودش به واسطۀ تدبر. ۱۰ سال روی فکر کردم تا فهمیدم ایشان چی میگوید. آیت الله معرفت ۱۰ سال روی این فکر کردم و گفتم صدقه علامه. واقعاً چقدر این مرد فهیم بوده که این را فهمیده که قرآن خودش ارتقاع میدهد معانی واژهها را. میگیرد. آنها یک استمالاتی دارند تو همین موضوع استطاعت. میگوید قدرت. میگوید چی؟ میگوید تو این زمینه دارد و آن هم میفهمد اول معنای اولیه را. یک غرض کلی که از این هست، خدای متعال دارد که این عرف میفهمد. ولی همان عرف وقتی آمد محضر قرآن نشست و مداومت داشت، «فَاقْرَءُوا مَا تَیَسَّرَ مِنَ الْقُرْآنِ» (مزمل، ۲۰). تدبر کرد. آیات را با همدیگر در دو بره هم قرار داد. در دو بره هم قرار داد. آیات به همدیگر چسباند. کتاب متشابه. جفت کرد. تازه میفهمد که این کلمات چیست. معانی را تازه میگیرد چیست. بله. از عجایب. بابا این کتاب معجزه است. باور کنید. به خدا آن کتاب با آن کتاب با معجزه است. معجزه است این از عصای… انگار الان عصای موسی دست شماست. بینداز همه را. خلاصه اژدها بخورد.
«وَإِن تَدْعُوهُمْ إِلَى الْهُدَى لَا یَسْمَعُوا». «لا یسمعوا» دیگر بحث تبعیت هم نیست. دعوت به هدایت کنی «لا یَسْمَعُوا». «إِلَى الْهُدَى» یکی از معانی که میتواند داشته باشد و آن تبعیت هم یکی از معانی که میتواند داشته باشد این است که نه یعنی بگویی بیا برو فلان کاری که مصداق هدایت است انجام بده تا هدایت شده باشی. «تَدْعُوهُمْ إِلَى الْهُدَى» یعنی فلان چیزی که مصداق هدایت است در من ایجاد کن. هادی من باش. نه اینکه خودت این کار را انجام بده تا هادی شوی تا هدایت پیدا کنی. یکی از معانی دعوت به هدایت این است. یعنی از او، هدایت را بخواهی که ایجاد کند در شما. نه اینکه از او، هدایت را بخواهی که در بیرون خودش یک فعلی انجام بدهد که هدایتیافته بشود. در اینکه بخواهد حرف شما را تبعیت بکند، که ایجاد کند، تبعیت از خواست شما.
«وَتَرَاهُمْ یَنظُرُونَ إِلَیْکَ». رویت میکنی سه تا واژه را. اصلاً ببین قرآن دیوانه میکند آدم را. «یَنظُرُونَ إِلَیْکَ». رویت میکنی که بهت نظر میکنند ولی بصر ندارند. خیلی عجیب است. ایشان را رویت میکنی که به تو نظر دارند ولی کلاً بصر ندارند. سه تا کلمه تو یک معنا را کنار هم آورده. اوج بلاغت است دیگر. رویت به چه معنا بود؟ رویت؛ دید و تشخیص ظاهری موجود. نظر؛ دقت، توجه به فکر و دقت نظر. از روییت «رَبِّ أَرِنِی أَنظُرْ إِلَیْکَ» (اعراف، ۱۴۳). در من ایجاد روییت کن که من نظر کنم. هم روییت، هم نظر. حضرت موسی نظر را میخواست، روییت نمیخواست. بالاتر از روییت. تو آسمان روییت میکنی ولی نظر، نظرت را به کار میبری. «فَلَمّا أَرى». نظر کردم ولی روییت حاصل نشد. یعنی چه؟ یعنی با دقت گشتم ولی پیدایش نکردم. به چشم نخورد. با دقت گشتم. با دقت نگاه کردن میگویند نظر. به چشم آمدن را میگویند روییت. به چشمشان میآیی ولی دقت و توجه و تأمل ندارند. نظر ندارند. تازه اینجا «تَرَاهُمْ». توی «یَشَان» را روییت میکنی. «تَرَاهُمْ یَنظُرُونَ إِلَیْکَ». تو روییت میکنی که دارند نظر میکنند. با توجه هم دارند نگاه میکنند ولی بصر درش نیست. یعنی چه؟ یعنی به عمق مسئله یک وقت توجه میکنید و میرسید به یعنی پرده هم از آن مسئله برای شما برداشته میشود. این میشود بصر؛ دیدنی که به عمق مسئله، به کنه مسئله، به حقیقت مسئله میرسد. گاهی نظر هم دارند، با دقت هم نگاه میکنند ولی بصر، نگاه با دقت و رسیدن به عمق است. بصر از همه بالاتر از همه است. در مورد خدا نه روییت را به کار بریم، نه نظر. واژۀ روییت تو فعلش به کار رفته. «أَلَمْ یَعْلَمْ بِأَنَّ اللَّهَ یَرَیٰ» (علق، ۱۴). یادم نمیآید تو قرآن نظر را به خدا به این معنا نسبت داده باشد ولی تو اسماءالله نه راعی داریم ولی اصل اسما بصیر. الحمدلله رب.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه بیست و سوم
تفسیر سوره اعراف
جلسه بیست و چهارم
تفسیر سوره اعراف
جلسه بیست و پنجم
تفسیر سوره اعراف
جلسه بیست و ششم
تفسیر سوره اعراف
جلسه بیست و هفتم
تفسیر سوره اعراف
جلسه بیست و نهم
تفسیر سوره اعراف
در حال بارگذاری نظرات...