متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم. اللهم اجعل ثواب مجلس…
کتاب چهارمی که کتب علوم اهل بیت (ع) ذکر شده، مصحف حضرت زهرا (س) است که خب این ایام تناسب دارد. بحث صحیحه ابیعبیده اشاره به آن کرده است. وقتی که بعضی از اصحاب امام صادق (ع) از ایشان سؤال کردند: «شما که میخواهید و نمیخواهید…»
حضرت زهرا (س) بعد از پیغمبر (ص) هفتاد و پنج روز در قید حیات بودند و بر ایشان حزن شدیدی نسبت به پدرشان وارد شد و جبرئیل بر ایشان وارد میشد: «فیحسّن عزاءها» (بعضی جاها در همین روایت هم مختلف است، حتی روایت چهل روز ما داریم.) شیخ مفید گفته است: «پیغمبر…» توی نجف هم فاطمیه را اول فاطمیه که میگیرند، چه همیشه روز چهلم را مجلس عزا و… «چیزهایی که میخواهید و نمیخواهید» بررسی دارید میکنید، بحث یعنی بررسی و تحقیق بحث میکنیم. بررسی به جبرئیل: «یحسّن عزاءها» یعنی میآمد مثلاً تسلیت میگفت، دلداری میداد و «یُطیب نفسها» خیلی عجیب. و «یخبرها عن ابیها و مکانه» میآمد از پیغمبر خبر میداد، ایشان کجاست، جایگاهشان چیست؟ «بما یکون بعدها فی ذریتها» خبر میداد که بعداً ذریه شما با چه مسائلی روبهرو خواهد شد.
امام در یکی از سخنرانیهایشان بعد از انقلاب فرمودند: «هیچ کسی را مثل فاطمه زهرا (س)، حتی هیچکدام از اهل بیت این ویژگی را نداشتند که جبرئیل بیاید و اینها از آینده بهشان خبر بدهد.» بعد با یک حال غریبی میفرمودند که: «من نمیدانم انقلاب ما هم به مثلاً سمع و بصر حضرت زهرا (س) رسیده بود؟ به ایشان خبر دادند که یک همچین انقلابی پیروز میشود؟» یک حال عجیبی. اگر بوده، بشارتی بوده برای حضرت زهرا (س) بعد از شما یک همچین اتفاقی بیفتد. قطعاً بوده دیگر. چه دلداری و بشارتی بالاتر از ذریه؟ چه ذریهای بهتر از امام (رضوان الله علیه)؟ مکان علی (ع) و فاطمه زهرا (س) املا میفرمودند و امیرالمؤمنین (ع) مینوشتند. این شد مصحف فاطمه.
همه اینها را اضافه کنید به وسایل غیبیهای که خدای متعال تجهیز کرده است؛ یعنی توشه همراهشان کرده است. ائمه اهل بیت را به آنچه که از علم میخواهند. پس در اخبار فراوانی فرموده است که: «لولا انهم یزدادون لنفد ما عندهم» اگر این علم اهل بیت دائم زیاد نشود، پایان پیدا میکند. در فیلمی که نزد اهل بیت است: «هر شب جمعه به عرش میرویم و طواف عرش میکنیم. اگر نرویم، علممان دچار نفاد میشود، تمام میشود.» بحث علم اهل بیت در کافی روایات متعدد و عجیب و غریبی دارد. در کتاب «بصائر الدرجات» روایات بسیار عالی. کتاب «بصائر» از کتاب بسیار بسیار عالی و خواندنی مرحوم… اسم خیلی خوب و بامزهای دارد. ابو ابیصفا هرندی نیست. «بصائر الدرجات فی فضائل ائمه اهل بیت» صفار. صفارش یادم آمد.
فراوان داریم که امام وقتی اراده کند چیزی را بداند، خدا به او اعلام میکند و سلسله جواب واضح میشود از سؤال بعدی که این است که چگونه برای ائمه علم حاصل میشود؟ چگونه تداول میکنند این علم را؟ وسیله مهمی برای آن علم به اضافه به وسایل غیبی؛ همان تداول کتب سابقه، کتب انبیا هم بهشان به ارث میرسد.
جانم! دسترسی به این مسائل. همین که حضرت استناد کردند، فرمودند که: «اگر قرار باشد تو یک چیزی را بدانی یا یک خلق در بین مخلوقات، یک کسی یک چیزی را بداند که من ندانم، پس چه فضیلتی برای من نسبت به شماست و چگونه من حجت بر شما خواهم بود؟» خدا کسی را حجت کند و به او تعلیم نکند؟ اینکه خلل در برهان عقلیاش وارد میشود، ولی خود همین هم باز تابع یک سری مسائل در حدیث سلیم بن قیس است که خب کتاب سلیم از کتب بسیار معروف. امام صادق (ع) فرمودند: «شیعه ما نیست کسی که این کتاب را در منزل نداشته باشد.» گفته است که من شاهد بودم وصیت امیرالمؤمنین (ع) را وقتی که وصیت کرد به پسرش حسن (ع) و شاهد گرفت بر وصیتش حسین (ع) را و محمد، محمد، محمد بن ح… و همه فرزندانش و رؤسای شیعهاش و اهل بیتش. بعد به او کتاب و سلاح را داد. حتی سیدالشهدا (ع) در روز عاشورا که برای وداع با امام سجاد (ع) رفتند، کتاب را، حتی انگشتر که حامل اسرار و حقایق بود، تحویل دادند. این انگشتر باز غیر انگشترهای دیگر حضرت به امام سجاد (ع).
خواجه اباصلت گفت که من شاهد بودم که نازنین امام جواد (ع) مدد …. لحظات آخر بالای سر امام رضا (ع) یک سری تکلم کردند با هم که من نفهمیدم. حقایق و اسرار امامت دارد منتشر میشود. و به امام حسن (ع) فرمود که: «پسرم، رسول الله (ص) به من امر کرده که تو را سفارش کنم و کتب و سلاحم را رسول الله (ص) به من سفارش کرده و کتب و سلاحش را، یعنی وصیت کرده کتب و سلاحش را من دفع کرده ام و به من امر کرده که به تو امر کنم که وقتی که موت تو را رسید، تو این را به برادرت حسین بدهی.» بعد رو کردم به پسر حسین، فرمودند که: «بر رسول الله (ص) به تو امر کرده که تو به پسرت، به این پسرت بدهی.» سپس: «رسول الله (ص) امر کرده به تو که این را به پسرت محمد بن علی بدهی و عقرب من، رسول الله و منه سلام.»
خیلی عجیب است که هر وقت وجود امام باقر (ع)، اسمشان میآمده، همه میگفتند پیغمبر (ص) سفارش کرد به شما و سلام. …. که جابر کعبه بود، حالا آن چیز که جابر …. که جداً که میآمد، میگفت: «رسول الله (ص) به من گفته تو را میبینی.» اولین ذریهای بود که همنام پیغمبر (ص) بود. امام باقر (ع) محمد ثانی بودند. در این مورد خیلی جالب است. این عجیب است که بر نازنین سیدالشهدا کنار کعبه مشغول عبادت بودند، بعد دیدم سر و صدا میآید. حالات توحیدی امام حسین (ع) خیلی حالت عجیب و غریبی بوده بین اهل بیت، واقعاً نادر. اینکه به امام سجاد (ع) عرض کردند که مرحوم صاحب مناقب، ابن شهرآشوب، ایشان نقل میکند این را که به امام سجاد (ع) عرض کردم، حضرت فرمودند که: «همین قدر که ما به وجود آمدیم، جای تعجب است.» چون پدر من دائماً مشغول عبادت بود. شش الی هفت تا فرزند بیشتر داشت. برای سه چهار تا همسر، بلکه بیشتر. هر همسری یکی تقریباً. خیلی آمار تکفرزند بودن اینجا دارد.
که امام حسین (ع) پرسیدند که: «اینها چی دارند میگویند؟ همهمه میکنند؟» عرض کردم که: «اینها دارند بحث میکنند که این کعبه را تا حالا آب برده، نبرده؟ مقام ابراهیم چی شده و اینها؟» حضرت فرمودند که: «نه، اینجا محفل توصیف.» بعد آنجا داری که چشمشان افتاد به امام باقر (ع). حالا تو کاروان بودند، همه با هم بودند. «پیغمبر سفارش کرده هر کس شما را دید، سلام پیغمبر به شما برساند.» امام باقر (ع) هم سه چهار سالش بود: «من سلام پیغمبر.»
جالب است که به امام سجاد (ع)، امیرالمؤمنین (ع) فرمود که: «بعداً به پسرت خواستی اسرار امامت منتقل کنی، سلام من و پیغمبر را هم برسان.» ویژگی خاصی در آن هست که جای تأمل است.
خب، مصادر تشریع در فقه اهل بیت (ع) روشن شد از آنچه گذشت. اینکه مصادر تشریعی که میشود به آن استناد کرد در فقه اهل بیت، دو چیز است: کتاب و سنت. ما چهار تا مورد داریم. اینکه اجماع را مصدر مستقلی به حساب بیاوریم، مبنی بر مسامحه است. چهار تا چیز نیست. اجماع خودش طریقی است برای کشف سنت. چیزی در طول، در عرض نیست. به خاطر اینکه بما هو اجماع …. بما هو اجماع، از آن جهت که اجماع است، به خاطر کاشفیتش از موافقت معصوم. اگر مکاشفیت از موافقت معصوم نباشد، قیمتی در نظر ما ندارد و ما قائل به این قول نیستیم که میگوید: «لا تجتمع امتی علی ضلاله». یک بحث مفصل شیخ مظفر در اصول مظفر، بخش اجماع دارند که میفرمایند اجماع از سقیفه شروع شد. بحث جالبی است با این روایت: «امت من بر ضلالت اجتماع نمیکند.» وقتی همه یک چیزی میگویند، دموکراسی، همه رأی را دادند، حتماً حق است، حتماً درست است. قیمت بر این اساس برای سنت است. چی ارزش دارد؟ سنت، یعنی رأی معصوم که منکشف است با …. غلط، به جایگاه …. دور یعنی جایگاه. جایگاه اجماع نیست، مگر جایگاه کاشف از سنت.
اما عقل، عقل هم حق تشریع ندارد. معنای آن نیست برای اینکه به وسیله برایش قطع حاصل شود به حرمتش یا وجوبش. به خاطر اینکه برای عقل طریقی نیست برای ادراک ملاکات احکام که نمیتواند کشف ملاک کند که بخواهد حکم بدهد. بله، ممکن است که برایش قطع حاصل شود در دو مورد: یک، باب ملازمه. دو، احکام بدیهیه واضحه.
با ملازمه مثل اینکه قطع پیدا کند به ملازمه بین وجوب شیء و وجوب مقدمهاش یا حرمت ضدش و متعلق. در اینجا همان ملازمه است، نه حکم. و با ضمیمه کردن قطع مذکور به حکم شارع به وجوب شیء معین کشف میشود که شارع حکم به وجوب مقدمه یا حرمت ضد داده است. ملاحظه فرمودید.
دو، احکام بدیهیه واضح مثل وجوب عدل و حرمت ظلم مثلاً. ولی در این دو حکم و مانند آن ادله شرعی یافت میشود که دلالت بر آن میکند. به عقل …. عدل به حساب آمدن، به شمار آمدن نمیباشد. به شمار آمدن عقل به عنوان مصدری از مصادر تشریع بعد از آن به عنوان یک قضیه فنیه و تأکید میکنیم برای اینکه جایگاه عقل در دو مورد مذکور، جایگاه مدرک و مستکشف است، نه مؤسس و حاکم. فقط عقل چراغ است. نور میاندازد، دیده میشود. حکم صادر قاضی نیست. به خاطر اینکه حقش این چنین نیست.
اینها بحثهای خوبی است. جای دیگر هم مطرح نشده. بحث ما در رسائل، اینها را مفصل سر اینها بحث کرده. یک جاهایی بود خیلی نکات کمک. وقتی از این سیره سؤال میکنی که آیا صلاحیت دارد که وقتی از سیره سؤال میشود که آیا صلاحیت دارد که سیره مصدری از مصادر تشریع باشد؟ جواب این است که به خاطر اینکه حجیتش میجوشد، نب اید از کاشفیتش از رأی معصومی که همان سنت است. وگرنه باز قیمت این است. پس خود سیره هم دوباره کاشف است.
اما اینکه چگونه سیره کاشف از موافقت معصوم است، اینها دیگر در اصول خواندید دیگر. دوستان حلقه ثانیه را که نخواندهاند، اکثر حلقه اولی. سنت کاشف از چیست؟ از حکم عندالله دیگر. کاشف از چیست؟ کشفی که در سنت داریم، یک چیز. کشفی که با عقل داریم، یک چیز دیگر است. کشف مراتب دارد. ببینید کشفی که باهاش کشف حاکم است در سنت عقل کشف میکند، ولی کشف حاکم نیست. عقلی است. ملازمه شرعی نیست. اصلاً اینها اصلاً تفکیک. میگوید وجوب مقدمه از باب عقل یا از باب شرع؟ اختلاف بین اصولی ها. اصلی که عقلی. مقدمه را انجام ندادی، دو تا چوب نمیخوری. بحثش این است دیگر. خب، اگر قرار باشد این هم کاشف باشد، باید خودش کفایت کند دیگر. کار به لازم شرعی نکشد.
اما اینکه چگونه سیره کاشف از موافقت معصوم است، آن به خاطر این است که وقتی سیره عقلاییه باشد و معاصر با زمان معصوم باشد و معصوم از آن رد نکرده باشد، مانع نشده باشد. پس این عدم رد از آن، دلالت بر امضایش دارد. این مال سیره عقلاییه است. سیره متشرعه و متصل به زمان معصوم خودش مباشرت کشف از موافقت معصوم است. تفاوتش را قبلاً در اصول گفتیم. تفاوتش این است که سیره عقلایی نیاز به امضا و عدم رد دارد. متشرعه دیگر خودش کشف چیست؟ کشف اَنی. وگرنه سیره متشرعه نیست.
اما استصحاب، استصحاب جزو ادله آیت الله بهجت است و گفته بودم آقای بهجت و آقای وحید قائل بودند که ما نه تنها این چهار تا که هیچ، ما پنج تا ادله در واقع مصادر تشریع، پنج تا. پنجم چیست؟ ارتکاز. ارتکاز یکی. حالا میرسیم اینجا. با ارتکاز خیلی کار، بلوا. ارتکاز این سه تا دوباره در طولاند نسبت به آن دو تا ادله گرفتند و بقیه اصول عملیه را که قواعد عامی است که استفاده میشود از سنت و خود شیء مستقلی در مقابل آن نیست.
مستندات حقانیت: جلسه بعدی که دو هفته دیگر خدمتتان هستیم، ۱۰ روز دیگر. از آن روز انشاءالله دیگر وارد میشویم. گاهی به ذهن خطور میکند سؤال از وجه در حقانیت مدرسه اهل بیت (ع) و بالاحرا شایسته وجه چیست؟ در حجیت حکم امام صادق (ع) و غیر ایشان از ائمه اهل بیت (ع). وقتی که حاصل میشود، آن ایشان در قضایای مختلف فقهیه مستندات کثیری است که بعضیاش را اشاره میکنیم. فقط اشارهوار این چند تا را میگویم. کلامی است. آیا تطهیر یکی از ادله است؟ قسمت اهل بیت (ع)، حدیث ثقلین، حدیث سفینه، حدیث امان و حدیث اثنی عشر.
ادوار ثلاثه فقه که بحث خوبی است، به درد ما خیلی میخورد. نکته مهم در این بحث ملاحظه آن چیزی است که فقه پس از اهل بیت از ادوار گذرانده است. سه دوره به حساب بیاوریم. دو ملاحظه در تقسیم به خاطر آن ظواهر بارزه برای آنچه گذشت. دورههایی که فقه گذرانده است در دو ملاحظه مطرح میشود. عرض کنم خدمتتان که در حالی که ملاحظهکننده. بله ملاحظین در حالی که ملاحظهکنندگانند در تقسیم. خب دور اول دور روات است از اصحاب ائمه و شروع شد از ایام اولی که تشریع اسلامی صورت گرفته و حتی از اول غیبت صغرا سال ۲۶۰. روایات متنوع. من چکیده میخواهم بگویم. روایات متنوع بوده، اقسام مختلف بوده. اینها ترتیب نمیشدند. هر کس طهارت بود، یکی نکاح بود، یکی دیات بوده. اینها همه را کنار هم میگذاشتند. مذاکرات شخصی …. طرف برای خودش انگار دفترچهای بوده، روایت را جمع میکرده و شاید اولین کسی که تدوین کرده جناب ابیرافع بوده که جزو صحابی پیغمبر (ص) و امیرالمؤمنین (ع) بوده. جایگاه بالایی هم دارد که یک داستانی از ایشان نقل میکند و پسر او هم علی بن ابیرافع کاتب امیرالمؤمنین (ع) بوده و کتابی دارد در فنون. و توالت المدونات. این مدونات فقهیه دوره به دوره گذشته و به قله رسیده در عهد امامین باقر و صادق (ع) تا اینکه فرصتی پیدا کرد به سبب ضعف سلطه امویان که دیگر میدانید و این مدونات رسیده به حساب آنچه که احساس کرده جناب شیخ حر عاملی به ۶۶۰۰ کتاب که ۴۰۰ تایش خیلی معروف است. به آن میگویند اصول اربعمائه و از ۴۰۰ تا ۴ تا کتاب خارج شده برای محمدین ثلاث. دو تا محمد بن ثلاث داریم. محمدون ثلاث اول، محمدرضا ثلاث متأخر، متقدم. کیان؟ احسنت. بله، شیخ طوسی و شیخ کلینی و شیخ صدوق. متأخر کیان؟ اگر گفتی! احسنت. محمدباقر مجلسی، محمد محسن فیض و جناب …. اسمش را محمد مجلسی و فیض و …. جلوتر برویم.
این هم دوره دوم که حالا روایات مختلفی را. دوره دوم حالا سریع بخوانیم. تو این پنج دقیقه. اکثرش نیست. ما فقط یک کتابخانه سوزی شیخ طوسی را داشتیم که بسیاری از مهاجمان از دست رفته. تو بسیاریشان مغول دزدیدند. توی سالهای متوالی بسیاری از آثار مقدس الان توی انگلیس، روسیه و اینها. بسیاری از آثار ما پیدا میشود. بله، دلایل اصحاب. حالا اینهایی که نزدیک بودند به اصحاب، تعبیر محمد بن مسلم و ابان و اینها چه جایگاهی نسبت به اهل بیت داشتند؟ اینها همه دوره اول است.
دوره دوم، این دوره آغاز غیبت صغرا شروع میشود و حتی دوره زعامت تا دوره زعامت طوسی که ایشان مؤسس حوزه کجا بودند؟ نجف. حوزه را از بغداد میآورند به نجف. شیخ مفید دو تا شاگرد داشتند، کی و کی؟ سید رضی و سید مرتضی. شیخ طوسی شاگرد کی بودند؟ سید مرتضی. شاگرد محسوب نمیشد. شاید دوره مرجعیت ایشان رد میشدند. کافیشاپ مثلاً مشترکین. دور انتقال اهل بیت از مجرد روایت مسجله و بدون تقریب این است که آنها تقویم شد. تو دوره دوم روایت تقدیم شد، باب پیدا کرد. نکات خوبی است. ما به همین ترتیب داریم اکتفا میکنیم. در حالی که شما اگر بخواهید وارد تبعید جدیدی بشوید، روایت را میتوانید صدها باب جدید برایش تبلیغ کنید. ما کفایت کردیم به همین بابی که مثلاً جناب کلینی درآوردند. بابی که مثلاً مرحوم مجلسی تبدیل کردم. همیشه خفیف کردن. خیلی عوامل دیگری میشود پیدا کرد. ابواب جدید. چگونه احتیاج به کار داریم؟ تسلط بر روایات میخواست. خیلی باید انسان مسلط بر روایات باشد. خیلی باید روایت بخواند. خیلی باید کار بکنیم. روایات معمولاً طلبه وقت ندارد برای اینکه بخواهد مباحث کار بکند. کار کرد. تقویم معمولاً اصل تقویم با مرحوم کلینی بود. عمدتاً همان تبدیل حفظ شده. یک سری چیزها فقط اضافه.
محمود صفایی اشکال جدی به این تقویم مرحوم کلینی دارد. میگوید: «چرا شما از کتاب شروع کردید؟» درآمدی بر علم اصول یک جای بحث مفصلی دارد. ۱۴ اربعه همه بر اساس فقهی کتاب رساله. در واقع کتاب «من لایحضره الفقیه» رساله فتوا ندارد. روایاتی که در نظر این کتاب خیلی مهم است. چند دقیقه سریع بخوانیم. شرایط علی بن بابویه که رساله به فرزندش محمد. کتاب «مقنعه» و «هدایت» شیخ صدوق. نهایه شیخ طوسی و کافی کلینی. «من لایحضره الفقیه» شیخ صدوق. و این را حالا آثاری است که مانده و سه تا مدرسه بارز ما اینجا داشتیم. مدرسه قم و ری بوده که اینها به اصطلاح عقل کار نداشتند. از علائم مدرسه صدوقین بودند و ابن قولویه استاد شیخ مفید بوده. ابن تا سفیر حضرت حسین بن روح. مدرسه دوم مدرسه عمانی و اسکافی عمل به قیاس و رأی میکردند و مدرسه بغداد یا بهتر است بگوییم مدرسه شیخ مفید و شاگردانش است که بین این دو تا جمع کرده. هم نصوص را گرفته هم استدلالات عقلی را که خب ایشان از تلامذه ابن جنید بوده. اذان نماز. بخوانید.
دور سوم دوره شیخ طوسی است تا دوره و کتاب «مبسوط» شیخ طوسی در این زمینه خیلی راهگشا بوده و بیشتر از این دیگر وقت نمیشود بخوانیم. بودند ولی اهل گفتن اهل قیاس و رنگ بود دیگر. حالا همین قدر این تکه را بخوانید خودتان که مثلاً محقق حلی و شیخ انصاری و اینها این دوره را پیش بردند. این منهج ابواب فقهیه را فقط بگوییم یک لحظه. مرحوم محقق اولین کسی که تقسیم کرد محقق حلی بود. خب در در واقع فقه توی یک دوره جدیدی افتاد توسط محقق که کتاب «شرایع» را ایشان نوشت و فقه تفریحش خیلی گسترده شد. تفریح فقه، تفریح روایات. بله، شیخ محقق دو قرن به نظرم فاصله دارد. بله. بودند. لا تکیه به همان کتب شیخ طوسی میشده ولی «شرایع» دوره را عوض میکند. بعد «شرایع» از محقق بوده. جناب علامه میآیند و همین جور ابن ادریس و مکتب حله وارد کار میشود. مکتب حله، شیخ و اصول و میآید جلوتر که حالا باز توی مکتب حله شاگردان تربیت میکند مثل خواجه نصیر و اینها و میآید جلوتر تا دوره محقق کرکی شهید این است و عرض کنم که باز دورههای بعدی که میرسد مکتب اصفهان علامه مجلسی و این بزرگان و بعد دیگر کمکم قم مطرح میشود. بعد از اینها دورههایی که گذرانده فقط این را بگویم که چهار قسم کرده ایشان: عبادات، عقود، ایقاعات، احکام. وجه آن هم بنابر چیزی که شهید اول ذکر کرده این است که غایت از حکم وقتی مرتبط به آخرت باشد، میشود مورد عبادات. این خیلی مهم است. این را داشته باش. کتاب دیگری نیست. اگر مرتبط به دنیا باشد که تحققش احتیاج به ایجاب و قبول داشته باشد، یک وقت احتیاج به ایجاب و قبول دارد، یک وقتی هم فقط احتیاج به ایجاب دارد، یک وقتی هم احتیاج به هیچی ندارد. پس دنیوی سه حالت شد. فقط ایجاب یا هیچی. ایجاب و قبول بخواهد، میشود عقود. فقط ایجاب، ایقاعات. هیچی، احکام. این هم شد دستهبندی مباحث.
بسم الله الرحمن الرحیم. اللهم اجعل ثواب مجلس…
کتاب چهارمی که کتب علوم اهل بیت (ع) ذکر شده، مصحف حضرت زهرا (س) است که خب این ایام تناسب دارد. بحث صحیحه ابیعبیده اشاره به آن کرده است. وقتی که بعضی از اصحاب امام صادق (ع) از ایشان سؤال کردند: «شما که میخواهید و نمیخواهید…»
حضرت زهرا (س) بعد از پیغمبر (ص) هفتاد و پنج روز در قید حیات بودند و بر ایشان حزن شدیدی نسبت به پدرشان وارد شد و جبرئیل بر ایشان وارد میشد: «فیحسّن عزاءها» (بعضی جاها در همین روایت هم مختلف است، حتی روایت چهل روز ما داریم.) شیخ مفید گفته است: «پیغمبر…» توی نجف هم فاطمیه را اول فاطمیه که میگیرند، چه همیشه روز چهلم را مجلس عزا و… «چیزهایی که میخواهید و نمیخواهید» بررسی دارید میکنید، بحث یعنی بررسی و تحقیق بحث میکنیم. بررسی به جبرئیل: «یحسّن عزاءها» یعنی میآمد مثلاً تسلیت میگفت، دلداری میداد و «یُطیب نفسها» خیلی عجیب. و «یخبرها عن ابیها و مکانه» میآمد از پیغمبر خبر میداد، ایشان کجاست، جایگاهشان چیست؟ «بما یکون بعدها فی ذریتها» خبر میداد که بعداً ذریه شما با چه مسائلی روبهرو خواهد شد.
امام در یکی از سخنرانیهایشان بعد از انقلاب فرمودند: «هیچ کسی را مثل فاطمه زهرا (س)، حتی هیچکدام از اهل بیت این ویژگی را نداشتند که جبرئیل بیاید و اینها از آینده بهشان خبر بدهد.» بعد با یک حال غریبی میفرمودند که: «من نمیدانم انقلاب ما هم به مثلاً سمع و بصر حضرت زهرا (س) رسیده بود؟ به ایشان خبر دادند که یک همچین انقلابی پیروز میشود؟» یک حال عجیبی. اگر بوده، بشارتی بوده برای حضرت زهرا (س) بعد از شما یک همچین اتفاقی بیفتد. قطعاً بوده دیگر. چه دلداری و بشارتی بالاتر از ذریه؟ چه ذریهای بهتر از امام (رضوان الله علیه)؟ مکان علی (ع) و فاطمه زهرا (س) املا میفرمودند و امیرالمؤمنین (ع) مینوشتند. این شد مصحف فاطمه.
همه اینها را اضافه کنید به وسایل غیبیهای که خدای متعال تجهیز کرده است؛ یعنی توشه همراهشان کرده است. ائمه اهل بیت را به آنچه که از علم میخواهند. پس در اخبار فراوانی فرموده است که: «لولا انهم یزدادون لنفد ما عندهم» اگر این علم اهل بیت دائم زیاد نشود، پایان پیدا میکند. در فیلمی که نزد اهل بیت است: «هر شب جمعه به عرش میرویم و طواف عرش میکنیم. اگر نرویم، علممان دچار نفاد میشود، تمام میشود.» بحث علم اهل بیت در کافی روایات متعدد و عجیب و غریبی دارد. در کتاب «بصائر الدرجات» روایات بسیار عالی. کتاب «بصائر» از کتاب بسیار بسیار عالی و خواندنی مرحوم… اسم خیلی خوب و بامزهای دارد. ابو ابیصفا هرندی نیست. «بصائر الدرجات فی فضائل ائمه اهل بیت» صفار. صفارش یادم آمد.
فراوان داریم که امام وقتی اراده کند چیزی را بداند، خدا به او اعلام میکند و سلسله جواب واضح میشود از سؤال بعدی که این است که چگونه برای ائمه علم حاصل میشود؟ چگونه تداول میکنند این علم را؟ وسیله مهمی برای آن علم به اضافه به وسایل غیبی؛ همان تداول کتب سابقه، کتب انبیا هم بهشان به ارث میرسد.
جانم! دسترسی به این مسائل. همین که حضرت استناد کردند، فرمودند که: «اگر قرار باشد تو یک چیزی را بدانی یا یک خلق در بین مخلوقات، یک کسی یک چیزی را بداند که من ندانم، پس چه فضیلتی برای من نسبت به شماست و چگونه من حجت بر شما خواهم بود؟» خدا کسی را حجت کند و به او تعلیم نکند؟ اینکه خلل در برهان عقلیاش وارد میشود، ولی خود همین هم باز تابع یک سری مسائل در حدیث سلیم بن قیس است که خب کتاب سلیم از کتب بسیار معروف. امام صادق (ع) فرمودند: «شیعه ما نیست کسی که این کتاب را در منزل نداشته باشد.» گفته است که من شاهد بودم وصیت امیرالمؤمنین (ع) را وقتی که وصیت کرد به پسرش حسن (ع) و شاهد گرفت بر وصیتش حسین (ع) را و محمد، محمد، محمد بن ح… و همه فرزندانش و رؤسای شیعهاش و اهل بیتش. بعد به او کتاب و سلاح را داد. حتی سیدالشهدا (ع) در روز عاشورا که برای وداع با امام سجاد (ع) رفتند، کتاب را، حتی انگشتر که حامل اسرار و حقایق بود، تحویل دادند. این انگشتر باز غیر انگشترهای دیگر حضرت به امام سجاد (ع).
خواجه اباصلت گفت که من شاهد بودم که نازنین امام جواد (ع) مدد …. لحظات آخر بالای سر امام رضا (ع) یک سری تکلم کردند با هم که من نفهمیدم. حقایق و اسرار امامت دارد منتشر میشود. و به امام حسن (ع) فرمود که: «پسرم، رسول الله (ص) به من امر کرده که تو را سفارش کنم و کتب و سلاحم را رسول الله (ص) به من سفارش کرده و کتب و سلاحش را، یعنی وصیت کرده کتب و سلاحش را من دفع کرده ام و به من امر کرده که به تو امر کنم که وقتی که موت تو را رسید، تو این را به برادرت حسین بدهی.» بعد رو کردم به پسر حسین، فرمودند که: «بر رسول الله (ص) به تو امر کرده که تو به پسرت، به این پسرت بدهی.» سپس: «رسول الله (ص) امر کرده به تو که این را به پسرت محمد بن علی بدهی و عقرب من، رسول الله و منه سلام.»
خیلی عجیب است که هر وقت وجود امام باقر (ع)، اسمشان میآمده، همه میگفتند پیغمبر (ص) سفارش کرد به شما و سلام. …. که جابر کعبه بود، حالا آن چیز که جابر …. که جداً که میآمد، میگفت: «رسول الله (ص) به من گفته تو را میبینی.» اولین ذریهای بود که همنام پیغمبر (ص) بود. امام باقر (ع) محمد ثانی بودند. در این مورد خیلی جالب است. این عجیب است که بر نازنین سیدالشهدا کنار کعبه مشغول عبادت بودند، بعد دیدم سر و صدا میآید. حالات توحیدی امام حسین (ع) خیلی حالت عجیب و غریبی بوده بین اهل بیت، واقعاً نادر. اینکه به امام سجاد (ع) عرض کردند که مرحوم صاحب مناقب، ابن شهرآشوب، ایشان نقل میکند این را که به امام سجاد (ع) عرض کردم، حضرت فرمودند که: «همین قدر که ما به وجود آمدیم، جای تعجب است.» چون پدر من دائماً مشغول عبادت بود. شش الی هفت تا فرزند بیشتر داشت. برای سه چهار تا همسر، بلکه بیشتر. هر همسری یکی تقریباً. خیلی آمار تکفرزند بودن اینجا دارد.
که امام حسین (ع) پرسیدند که: «اینها چی دارند میگویند؟ همهمه میکنند؟» عرض کردم که: «اینها دارند بحث میکنند که این کعبه را تا حالا آب برده، نبرده؟ مقام ابراهیم چی شده و اینها؟» حضرت فرمودند که: «نه، اینجا محفل توصیف.» بعد آنجا داری که چشمشان افتاد به امام باقر (ع). حالا تو کاروان بودند، همه با هم بودند. «پیغمبر سفارش کرده هر کس شما را دید، سلام پیغمبر به شما برساند.» امام باقر (ع) هم سه چهار سالش بود: «من سلام پیغمبر.»
جالب است که به امام سجاد (ع)، امیرالمؤمنین (ع) فرمود که: «بعداً به پسرت خواستی اسرار امامت منتقل کنی، سلام من و پیغمبر را هم برسان.» ویژگی خاصی در آن هست که جای تأمل است.
خب، مصادر تشریع در فقه اهل بیت (ع) روشن شد از آنچه گذشت. اینکه مصادر تشریعی که میشود به آن استناد کرد در فقه اهل بیت، دو چیز است: کتاب و سنت. ما چهار تا مورد داریم. اینکه اجماع را مصدر مستقلی به حساب بیاوریم، مبنی بر مسامحه است. چهار تا چیز نیست. اجماع خودش طریقی است برای کشف سنت. چیزی در طول، در عرض نیست. به خاطر اینکه بما هو اجماع …. بما هو اجماع، از آن جهت که اجماع است، به خاطر کاشفیتش از موافقت معصوم. اگر مکاشفیت از موافقت معصوم نباشد، قیمتی در نظر ما ندارد و ما قائل به این قول نیستیم که میگوید: «لا تجتمع امتی علی ضلاله». یک بحث مفصل شیخ مظفر در اصول مظفر، بخش اجماع دارند که میفرمایند اجماع از سقیفه شروع شد. بحث جالبی است با این روایت: «امت من بر ضلالت اجتماع نمیکند.» وقتی همه یک چیزی میگویند، دموکراسی، همه رأی را دادند، حتماً حق است، حتماً درست است. قیمت بر این اساس برای سنت است. چی ارزش دارد؟ سنت، یعنی رأی معصوم که منکشف است با …. غلط، به جایگاه …. دور یعنی جایگاه. جایگاه اجماع نیست، مگر جایگاه کاشف از سنت.
اما عقل، عقل هم حق تشریع ندارد. معنای آن نیست برای اینکه به وسیله برایش قطع حاصل شود به حرمتش یا وجوبش. به خاطر اینکه برای عقل طریقی نیست برای ادراک ملاکات احکام که نمیتواند کشف ملاک کند که بخواهد حکم بدهد. بله، ممکن است که برایش قطع حاصل شود در دو مورد: یک، باب ملازمه. دو، احکام بدیهیه واضحه.
با ملازمه مثل اینکه قطع پیدا کند به ملازمه بین وجوب شیء و وجوب مقدمهاش یا حرمت ضدش و متعلق. در اینجا همان ملازمه است، نه حکم. و با ضمیمه کردن قطع مذکور به حکم شارع به وجوب شیء معین کشف میشود که شارع حکم به وجوب مقدمه یا حرمت ضد داده است. ملاحظه فرمودید.
دو، احکام بدیهیه واضح مثل وجوب عدل و حرمت ظلم مثلاً. ولی در این دو حکم و مانند آن ادله شرعی یافت میشود که دلالت بر آن میکند. به عقل …. عدل به حساب آمدن، به شمار آمدن نمیباشد. به شمار آمدن عقل به عنوان مصدری از مصادر تشریع بعد از آن به عنوان یک قضیه فنیه و تأکید میکنیم برای اینکه جایگاه عقل در دو مورد مذکور، جایگاه مدرک و مستکشف است، نه مؤسس و حاکم. فقط عقل چراغ است. نور میاندازد، دیده میشود. حکم صادر قاضی نیست. به خاطر اینکه حقش این چنین نیست.
اینها بحثهای خوبی است. جای دیگر هم مطرح نشده. بحث ما در رسائل، اینها را مفصل سر اینها بحث کرده. یک جاهایی بود خیلی نکات کمک. وقتی از این سیره سؤال میکنی که آیا صلاحیت دارد که وقتی از سیره سؤال میشود که آیا صلاحیت دارد که سیره مصدری از مصادر تشریع باشد؟ جواب این است که به خاطر اینکه حجیتش میجوشد، نب اید از کاشفیتش از رأی معصومی که همان سنت است. وگرنه باز قیمت این است. پس خود سیره هم دوباره کاشف است.
اما اینکه چگونه سیره کاشف از موافقت معصوم است، اینها دیگر در اصول خواندید دیگر. دوستان حلقه ثانیه را که نخواندهاند، اکثر حلقه اولی. سنت کاشف از چیست؟ از حکم عندالله دیگر. کاشف از چیست؟ کشفی که در سنت داریم، یک چیز. کشفی که با عقل داریم، یک چیز دیگر است. کشف مراتب دارد. ببینید کشفی که باهاش کشف حاکم است در سنت عقل کشف میکند، ولی کشف حاکم نیست. عقلی است. ملازمه شرعی نیست. اصلاً اینها اصلاً تفکیک. میگوید وجوب مقدمه از باب عقل یا از باب شرع؟ اختلاف بین اصولی ها. اصلی که عقلی. مقدمه را انجام ندادی، دو تا چوب نمیخوری. بحثش این است دیگر. خب، اگر قرار باشد این هم کاشف باشد، باید خودش کفایت کند دیگر. کار به لازم شرعی نکشد.
اما اینکه چگونه سیره کاشف از موافقت معصوم است، آن به خاطر این است که وقتی سیره عقلاییه باشد و معاصر با زمان معصوم باشد و معصوم از آن رد نکرده باشد، مانع نشده باشد. پس این عدم رد از آن، دلالت بر امضایش دارد. این مال سیره عقلاییه است. سیره متشرعه و متصل به زمان معصوم خودش مباشرت کشف از موافقت معصوم است. تفاوتش را قبلاً در اصول گفتیم. تفاوتش این است که سیره عقلایی نیاز به امضا و عدم رد دارد. متشرعه دیگر خودش کشف چیست؟ کشف اَنی. وگرنه سیره متشرعه نیست.
اما استصحاب، استصحاب جزو ادله آیت الله بهجت است و گفته بودم آقای بهجت و آقای وحید قائل بودند که ما نه تنها این چهار تا که هیچ، ما پنج تا ادله در واقع مصادر تشریع، پنج تا. پنجم چیست؟ ارتکاز. ارتکاز یکی. حالا میرسیم اینجا. با ارتکاز خیلی کار، بلوا. ارتکاز این سه تا دوباره در طولاند نسبت به آن دو تا ادله گرفتند و بقیه اصول عملیه را که قواعد عامی است که استفاده میشود از سنت و خود شیء مستقلی در مقابل آن نیست.
مستندات حقانیت: جلسه بعدی که دو هفته دیگر خدمتتان هستیم، ۱۰ روز دیگر. از آن روز انشاءالله دیگر وارد میشویم. گاهی به ذهن خطور میکند سؤال از وجه در حقانیت مدرسه اهل بیت (ع) و بالاحرا شایسته وجه چیست؟ در حجیت حکم امام صادق (ع) و غیر ایشان از ائمه اهل بیت (ع). وقتی که حاصل میشود، آن ایشان در قضایای مختلف فقهیه مستندات کثیری است که بعضیاش را اشاره میکنیم. فقط اشارهوار این چند تا را میگویم. کلامی است. آیا تطهیر یکی از ادله است؟ قسمت اهل بیت (ع)، حدیث ثقلین، حدیث سفینه، حدیث امان و حدیث اثنی عشر.
ادوار ثلاثه فقه که بحث خوبی است، به درد ما خیلی میخورد. نکته مهم در این بحث ملاحظه آن چیزی است که فقه پس از اهل بیت از ادوار گذرانده است. سه دوره به حساب بیاوریم. دو ملاحظه در تقسیم به خاطر آن ظواهر بارزه برای آنچه گذشت. دورههایی که فقه گذرانده است در دو ملاحظه مطرح میشود. عرض کنم خدمتتان که در حالی که ملاحظهکننده. بله ملاحظین در حالی که ملاحظهکنندگانند در تقسیم. خب دور اول دور روات است از اصحاب ائمه و شروع شد از ایام اولی که تشریع اسلامی صورت گرفته و حتی از اول غیبت صغرا سال ۲۶۰. روایات متنوع. من چکیده میخواهم بگویم. روایات متنوع بوده، اقسام مختلف بوده. اینها ترتیب نمیشدند. هر کس طهارت بود، یکی نکاح بود، یکی دیات بوده. اینها همه را کنار هم میگذاشتند. مذاکرات شخصی …. طرف برای خودش انگار دفترچهای بوده، روایت را جمع میکرده و شاید اولین کسی که تدوین کرده جناب ابیرافع بوده که جزو صحابی پیغمبر (ص) و امیرالمؤمنین (ع) بوده. جایگاه بالایی هم دارد که یک داستانی از ایشان نقل میکند و پسر او هم علی بن ابیرافع کاتب امیرالمؤمنین (ع) بوده و کتابی دارد در فنون. و توالت المدونات. این مدونات فقهیه دوره به دوره گذشته و به قله رسیده در عهد امامین باقر و صادق (ع) تا اینکه فرصتی پیدا کرد به سبب ضعف سلطه امویان که دیگر میدانید و این مدونات رسیده به حساب آنچه که احساس کرده جناب شیخ حر عاملی به ۶۶۰۰ کتاب که ۴۰۰ تایش خیلی معروف است. به آن میگویند اصول اربعمائه و از ۴۰۰ تا ۴ تا کتاب خارج شده برای محمدین ثلاث. دو تا محمد بن ثلاث داریم. محمدون ثلاث اول، محمدرضا ثلاث متأخر، متقدم. کیان؟ احسنت. بله، شیخ طوسی و شیخ کلینی و شیخ صدوق. متأخر کیان؟ اگر گفتی! احسنت. محمدباقر مجلسی، محمد محسن فیض و جناب …. اسمش را محمد مجلسی و فیض و …. جلوتر برویم.
این هم دوره دوم که حالا روایات مختلفی را. دوره دوم حالا سریع بخوانیم. تو این پنج دقیقه. اکثرش نیست. ما فقط یک کتابخانه سوزی شیخ طوسی را داشتیم که بسیاری از مهاجمان از دست رفته. تو بسیاریشان مغول دزدیدند. توی سالهای متوالی بسیاری از آثار مقدس الان توی انگلیس، روسیه و اینها. بسیاری از آثار ما پیدا میشود. بله، دلایل اصحاب. حالا اینهایی که نزدیک بودند به اصحاب، تعبیر محمد بن مسلم و ابان و اینها چه جایگاهی نسبت به اهل بیت داشتند؟ اینها همه دوره اول است.
دوره دوم، این دوره آغاز غیبت صغرا شروع میشود و حتی دوره زعامت تا دوره زعامت طوسی که ایشان مؤسس حوزه کجا بودند؟ نجف. حوزه را از بغداد میآورند به نجف. شیخ مفید دو تا شاگرد داشتند، کی و کی؟ سید رضی و سید مرتضی. شیخ طوسی شاگرد کی بودند؟ سید مرتضی. شاگرد محسوب نمیشد. شاید دوره مرجعیت ایشان رد میشدند. کافیشاپ مثلاً مشترکین. دور انتقال اهل بیت از مجرد روایت مسجله و بدون تقریب این است که آنها تقویم شد. تو دوره دوم روایت تقدیم شد، باب پیدا کرد. نکات خوبی است. ما به همین ترتیب داریم اکتفا میکنیم. در حالی که شما اگر بخواهید وارد تبعید جدیدی بشوید، روایت را میتوانید صدها باب جدید برایش تبلیغ کنید. ما کفایت کردیم به همین بابی که مثلاً جناب کلینی درآوردند. بابی که مثلاً مرحوم مجلسی تبدیل کردم. همیشه خفیف کردن. خیلی عوامل دیگری میشود پیدا کرد. ابواب جدید. چگونه احتیاج به کار داریم؟ تسلط بر روایات میخواست. خیلی باید انسان مسلط بر روایات باشد. خیلی باید روایت بخواند. خیلی باید کار بکنیم. روایات معمولاً طلبه وقت ندارد برای اینکه بخواهد مباحث کار بکند. کار کرد. تقویم معمولاً اصل تقویم با مرحوم کلینی بود. عمدتاً همان تبدیل حفظ شده. یک سری چیزها فقط اضافه.
محمود صفایی اشکال جدی به این تقویم مرحوم کلینی دارد. میگوید: «چرا شما از کتاب شروع کردید؟» درآمدی بر علم اصول یک جای بحث مفصلی دارد. ۱۴ اربعه همه بر اساس فقهی کتاب رساله. در واقع کتاب «من لایحضره الفقیه» رساله فتوا ندارد. روایاتی که در نظر این کتاب خیلی مهم است. چند دقیقه سریع بخوانیم. شرایط علی بن بابویه که رساله به فرزندش محمد. کتاب «مقنعه» و «هدایت» شیخ صدوق. نهایه شیخ طوسی و کافی کلینی. «من لایحضره الفقیه» شیخ صدوق. و این را حالا آثاری است که مانده و سه تا مدرسه بارز ما اینجا داشتیم. مدرسه قم و ری بوده که اینها به اصطلاح عقل کار نداشتند. از علائم مدرسه صدوقین بودند و ابن قولویه استاد شیخ مفید بوده. ابن تا سفیر حضرت حسین بن روح. مدرسه دوم مدرسه عمانی و اسکافی عمل به قیاس و رأی میکردند و مدرسه بغداد یا بهتر است بگوییم مدرسه شیخ مفید و شاگردانش است که بین این دو تا جمع کرده. هم نصوص را گرفته هم استدلالات عقلی را که خب ایشان از تلامذه ابن جنید بوده. اذان نماز. بخوانید.
دور سوم دوره شیخ طوسی است تا دوره و کتاب «مبسوط» شیخ طوسی در این زمینه خیلی راهگشا بوده و بیشتر از این دیگر وقت نمیشود بخوانیم. بودند ولی اهل گفتن اهل قیاس و رنگ بود دیگر. حالا همین قدر این تکه را بخوانید خودتان که مثلاً محقق حلی و شیخ انصاری و اینها این دوره را پیش بردند. این منهج ابواب فقهیه را فقط بگوییم یک لحظه. مرحوم محقق اولین کسی که تقسیم کرد محقق حلی بود. خب در در واقع فقه توی یک دوره جدیدی افتاد توسط محقق که کتاب «شرایع» را ایشان نوشت و فقه تفریحش خیلی گسترده شد. تفریح فقه، تفریح روایات. بله، شیخ محقق دو قرن به نظرم فاصله دارد. بله. بودند. لا تکیه به همان کتب شیخ طوسی میشده ولی «شرایع» دوره را عوض میکند. بعد «شرایع» از محقق بوده. جناب علامه میآیند و همین جور ابن ادریس و مکتب حله وارد کار میشود. مکتب حله، شیخ و اصول و میآید جلوتر که حالا باز توی مکتب حله شاگردان تربیت میکند مثل خواجه نصیر و اینها و میآید جلوتر تا دوره محقق کرکی شهید این است و عرض کنم که باز دورههای بعدی که میرسد مکتب اصفهان علامه مجلسی و این بزرگان و بعد دیگر کمکم قم مطرح میشود. بعد از اینها دورههایی که گذرانده فقط این را بگویم که چهار قسم کرده ایشان: عبادات، عقود، ایقاعات، احکام. وجه آن هم بنابر چیزی که شهید اول ذکر کرده این است که غایت از حکم وقتی مرتبط به آخرت باشد، میشود مورد عبادات. این خیلی مهم است. این را داشته باش. کتاب دیگری نیست. اگر مرتبط به دنیا باشد که تحققش احتیاج به ایجاب و قبول داشته باشد، یک وقت احتیاج به ایجاب و قبول دارد، یک وقتی هم فقط احتیاج به ایجاب دارد، یک وقتی هم احتیاج به هیچی ندارد. پس دنیوی سه حالت شد. فقط ایجاب یا هیچی. ایجاب و قبول بخواهد، میشود عقود. فقط ایجاب، ایقاعات. هیچی، احکام. این هم شد دستهبندی مباحث.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات شرح لمعه
جلسه دوم
شرح لمعه
در حال بارگذاری نظرات...