متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الآن الی قیام یوم الدین.
خب، بحث بعدی ما درباره احکام نجاسات است. میخواهیم این نجاسات دهگانهای را که گفتیم، احکامش را مرور کنیم. خاصیت این بحث نجاسات چیست؟ ثمره و ثمره عملیاش چیست؟ برای نماز، بدن و لباستان نباید نجس باشد تا بتوانید نماز بخوانید. وجوب مقدمهای پیدا میکند؛ ازاله نجاست برای نماز. محل سجده هم نباید نجس باشد. این سه تا: بدن، لباس، محل سجده. بدن، اطلاقش شامل محل سجده هم میشود، از باب خصوصیتی که بدن، لباس و محل سجده دارد. بعد ظرفهایی هم که استعمالش متوقف بر طهارت است. ششم: از آن آب بخورید، غذا درست کنید و پاک باشد. این ظرف هم باید نجاست از آن زایل شود. پس پنج بحث میشود: یکی برای نماز، یکی ظروفی که استعمال میشود، یکی از مساجد، یکی از ضریحهای مقدسه، یکی از قرآن. این پنج تا را باید نجاست از آنها زایل کرد.
یک جاهایی نجاست عفو شده، با اینکه نجاست هست؛ ولی ما معفویم، مخصوصاً درباره نماز. چهار جا ما از نجاست عفو شدهایم. بعداً انشاءالله سر وقت خودش، خیلی به درد ما میخورد. به سرعت ما نرسید، چون ما میخواهیم سریع برویم. فهمش به نظرم مهمتر از نوشتن است.
ما در چهار مورد درباره نجاسات عفو داریم: یکی خون کمتر از درهم بغلی. یکیاش همین است. حالا اولیش که ایشان ذکر میکند: قرحه و جرح و زخم و جراحت که در بدن هست و سیلان دارد. بله، ممکن است حساب شود. این سیلان دارد، جاری است. به دو شرط، زخم و جراحتی که هست و دارد از آن خون میآید، اشکال ندارد نماز بخوانی. به چه شرطی؟ یکی اینکه دائمی باشد، قطع نشود؛ یا اگر قطع میشود، آن میزان قطع شدنش به میزانی نیست که بشود در آن مقدار نماز خواند. یعنی اگر هم قطع شود، دو دقیقه قطع میشود، یک دقیقه قطع میشود. در آن یک دقیقه نمیشود نماز خواند. دارد از صورت خون میآید، از بدن خون میآید، میشود با آن نماز خواند. خون سیلان دارد و دائمی است. اگر تمام شد و خشک شده، نه! آن را شستوشو باید کرد. همینجور دارد میآید؛ دستی شکسته، پایی شکسته، عضوی مشکل پیدا کرده، دارد خون میآید، سیلان دارد، دائمی است؛ یا اگر قطع میشود، مهلت به نماز خواندن نمیدهد.
دومی: درهم کمتر از درهم بغلی. درهم بغلی وزنش مهم نیست، اندازهاش مهم است. یعنی ممکن است که وزن مشخص به اندازه درهم بغلی باشد، به شرط اینکه از دماهای ثلاثه نباشد. دماهای ثلاثه چه بودند؟ حیض، نفاس و استحاضه. یک خانمی رفته بود به یکی از اساتید، گفته بود که: «آقا، من خون دیدم، ولی کمتر از درهم بغلی. حکمش چیست؟» "حائض"؟ خوب، درهم بغلی چقدر است؟ حالا این دماهای ثلاثه را من توضیحش را میدهم، باشد. این تکه، میزان درهم بغلی.
درهم بغلی چقدر است؟ در مورد این اختلاف است. برخی گفتهاند: به اندازه گودی کف دست. آنقدر. درهم بغلی به اندازه بند سر انگشت شست، بند سر انگشت سبابه. سه تا اختلاف میشود، باشد؟ چون درهم ضربش متفاوت است. فتوای آنهایی که همه بحثهایی که ما در فقه داریم میگوییم، به فتوای مراجع فعلی باید عمل بکنیم. فعلاً اینها برای فهم مسائل است.
درباره این دماهای ثلاثه، عدهای از آقایان گفتهاند که از خون نجسالعین هم نباشد، از دماهای ثلاثه نباشد، از خون نجسالعین، مثل خون سگ. خون سگ اگر باشد، کمتر از درهم بغلی ندارد. پس سر سوزنی هم که باشد، نجس است. شهید ثانی میفرماید که: «نه، این را نمیشود ملحق کرد. مطلقاً فقط دماهای ثلاثه خارج شدهاند. نجسالعین هم که باشد، آن خون هر کس دیگری، غیر از ثلاث.»
حالا یک بحث دیگری داریم درباره اینکه این را خوب دقت کنید. من جملهای که دارم میگویم، شاید دارم یک پاراگراف میخوانم؛ از دستتان نرود مطالب. آقا، این درهم بغلی در یک جا باشد یا در چند جا باشد؟ تکه تکه در پنج شش جا من دارم. به اندازه آها، جمعش مهم است یا مفردش؟ درباره مفردش که خب، اختلافی نیست که این عفو است. اگر جمع شده باشد، شهید ثانی میفرمایند که بهتر این است که اگر جمع شده باشد هم، جمعش را ما ملحق بدانیم. یعنی تکه تکهاش درهم بغلی کمتر است. هر کدامش را ما بگوییم که عفو شده، این عفو شده، این عفو شده. حالا اگر اینها همه در یک جا باشد، این جمعش را نباید کرد. همین اگر چند جای مختلف است، عفو شده. آره، جمع نمیشود. روی پاش یک تکه، پشتش. بله، دیگر مجموع همه اینها با همدیگر. ببینید، یک تکه روی پاش دارد، یک تکه روی دستش دارد. یک مجموع همه اینها با همدیگر به اندازه درهم بغلی میشود؛ ولی چون هر یک دانه کمتر است، ما میگوییم که همه عفو میشود.
چرا؟ بحثی که هست، این است که اگر همه یک جا جمع باشد، یعنی روی یک تکه از آستین، چند تا کنار همه بدن و هر دو. اگر یک جا باشد، اینکه یک جاست، کمتر از درهم. یعنی همهاش با همدیگر کمتر از درهم بغلی باشد، عفو شده. همهاش با همدیگر بیشتر از درهم بغلی باشد، عفو نشده. روشن شد؟ یک بحث اینکه جاهای متعدد است. یک بحث که همه یک جا، چند تا قطره خون در یک مرکز، در یک محله. جاهای متعدد را گفتیم، حتی اگر بیشتر شود، بخشیدیم؛ ولی اگر یک جا باشد، کنار هم باشد، با همدیگر درهم حساب شود، دیگر عفو شده.
حالا اگر ما بیشتر از درهم بغلی داریم، میخواهیم پاک بکنیم. آنقدری میشویم که خون به اندازه درهم بغلی بشود. دایره گنده است. من یک تکهاش را فقط میشویم. این دایره کفایت میکند. کفایت. اگر دو طرف لباس خونی شده، یعنی هم این ور خون زده، هم رفته داخلش. کلفتتر هم هست. اگر از یک طرف به طرف دیگر سرایت کرده، این عرفاً یک خون محسوب میشود. همه با همدیگر یکی حساب میشود. آن سر و این ته دو طرف کاپشن. کاپشن دو طرف از این ور به آن ور سرایت کرده. آره، یک خون است. خون دستش است؛ ولی اگر از یک طرف به طرف دیگر سرایت نکرده، طرف دیگر جداگانه خونی شده. درست شد؟ این دو تا حساب. اگر یک مایع پاکی با نجاست روی لباس، چون یک جا هستند، باید کلش یک دانه. یک مایع پاکی، یک قطره آب باران بود یا گلاب بود. چون در نماز جمعه نشسته بودی، صورتت خونی بود. گلاب گرفتند سمت شما. این صورت که گلاب آمد خونی. اینجا چهکار میکنیم؟ با نجاست روی لباس. حالا یا برخورد بکند. لباس من خونی بود، گلاب گرفتند، زیر باران رفتم. یک لحظه آبی. ایشان میفرمایند که هنوز مشمول عفو بگیریم. آب که آمده، هنوز مشمول عفو باشد. عدهای گفتند که دیگر مشمول نیست؛ چون آب آمد، به نجاست برخورد کرد. بغلی آن خون با یک مایعی برخورد کرد و یک نجاست، نجاست جدیدی از آن تولید شد. نجاست دومی تولید شد. خب، این مایع، مایع نجس میشود. به آن کار نداریم که فرق میکند. مایع جدیدی که میآید که نجس میشود. آها، این مایع نجس غیر از خون است. مگر خونی دارم؟ یک مایع دیگر آمد، به این خون متصل شد. الان که دیگر خون نیستش که من بگویم که این کمتر از درهم بغلی است. آب، آبی که به خون رسیده، گلابی که به خون رسیده. هنوز کمتر از درهم بغلی مشمول عفو است. بله، اگر کمتر باشد، باز هم در شرایط جدید. من الان کل سینهام عرق کرده، یک تکه خون. الان کل این محدوده سینه بیشتر از درهم بغلی. آن نجس است، همهاش نجس است. خونی نیست. باشد. متصل است. آب قلیلی که متصل است. آب قلیلی است که درست است. آب مضاف است. اگر چی باشد؟ دیگر کمتر از درهم بغلی. دیگر وقتی مضاف است، رفتی. خون ندارد. متصل به خون شده. آفرین.
چند تا را گفتیم؟ اولیش: قرحه و جرح. دومی: کمتر از درهم بغلی. دو تا دیگر هم دارد که اینها را بعداً در کتاب صلات میگوییم. یکی اینکه لباس زنی که مربی پسر بچه، کودک، زن مربی که مربی کودک است، این بچه ادرار میکند و اینها. شرایط خودش لباس نمازگزار، انشاءالله میآید. و آخری: یک لباسی است که به تنهایی نمیشود در آن نماز خواند؛ چون ساتر عورتین نیست. این هم در بحث احکام نماز انشاءالله در موردش بحث میکنیم.
برویم سراغ مطهرات. این هم عفو شده. لباس نماز بخوانید، ولو نجس است؛ چون ساتر عورتین نیست. بیاییم در مورد مطهرات. اول گفتیم چهار تا مسئله میخواهیم بگوییم: مسئله اول: آب مضاف و صرف. مسئله دوم: بئر و دلو. مسئله سوم: نجاسات عشر. مسئله چهارم: مطهرات عشر. نجاست داشتیم ده تا، مطهر داریم. البته اینجا یازده تا مطهر ذکر میکنم.
اولیش: آب. مطهر هر نجاستی که قابل تطهیر باشد. رستم. اگر در آب بیندازی، در آب کر بیندازی، دریا هم بیندازی، پاک نمیشود. آب بوده، پاک. دومی: ارض. بله، من اول فهرست میگویم، بعد میرویم وارد تک تک جزئیاتش میشویم. دومین: زمین. زمین هم پاککننده است. زیر کفش و کف پا را به شرط اینکه در اثر راه رفتن عین نجاست زایل شود. همینجور که راه میروم، عین نجاستم برطرف میشود. زمین پاک میکند کفش و کف پام. خاک برای آب دهن سگ (لوع سگ) که باید خاکمالی بشود. چهارمی: جسم طاهر. مثل سنگ و کلوخ برای غائطه. در بحث تخلی به آن میرسیم. شما غائطه را میتوانی به شرط اینکه به اطراف سرایت نکرده باشد، به الیتین نرسیده باشد، همان فقط روی مخرج. آنجا را شما میتوانی با سنگ و کلوخ پاک کنی، به شرط اینکه این سنگ و کلوخ خودش پاک باشد، چسبنده نباشد، جلا داده نشده باشد. گوش میدهید؟ الیات، باسن.
پنجمی: شمس. خورشید. هر چیزی که عین نجاستش زایل شده، وقتی مستقیم آفتاب به آن بخورد، نجاست از آن گرفته میشود. به حصیری مدفوع بوده. خود مدفوع را برداشتیم، تهش قطعاتی مانده، اجزایی مانده. این زیر آفتاب پاک میشود. شیشمی: آتش. آتش زیرمجموعه بحث استحاله است. رضا، میشود این را یک چیز جداگانهای حساب نکرد؟ دود و خاک. وقتی میشود، یک چیز نجسی را میسوزانیم، تبدیل به دود میشود. روغن نجس را میسوزانیم، دود میشود. این دیگر نجس نیست. یا خاک میشود، دیگر نجس نیست؛ ولی آجر و سفال اگر بشود، نجس است. حلال حرارت داریم میدهیم. آجر درست میکنیم، سفال درست میکنیم. باز هم استحاله.
نقص البئر. کم شدن آب چاه. این مال کجا بود؟ همه وقتی که پاک میشود، اطراف خود چاه، داخل چاه، آن نخی که میکشید، آن سطلی که میکشید. همه اینها با همدیگر پاک. آن شخصی که مباشر بود، داشت کار میکرد. وسایلی که همراهش بود. همه اینها پاک میشود. رفتن، ذهاب. صُلح اثیر. از بین رفتن دو سوم آب انگور هم گفتیم. آب انگور وقتی جوشیده، دو سومش که برود، پاک میشود. دو سوم که رفت، خود دیگ و کفگیر و لباس آن آقا که همهاش با همدیگر پاک میشود. برم از عجایب. اگر اول درست کردن، یک قطره آمد روی لباس آقا ریخت. هنوز دو سوم نرفته بود. بعد دو سومش رفت. این آقا همه مشغول کار است. دو سوم که رفت، این قطرهای هم که اول ریخته بود، پاک میشود. از عجایب دیگر. همه با همدیگر پاک. مگر اینکه دیگر حالا بگوییم که نجاستش از قبل بوده و حالا دیگر باید استصحاب نجاست بکنیم. یک بحث دیگر.
استحاله. نه، مرده تبدیل به خاک بشود. نطفه تبدیل به انسان بشود. خیلی از اهل سنت انسان را نجس میدانند. نطفه بوده و نطفه تبدیل به انسان شده. اولین که انسان به دنیا میآید، نجس است. باید شسته بشود تا نجسالعین هم نیست. یک آب بگیری، پاک میشود. مرد غائط، غائط تبدیل به خاک بشود. مردار تبدیل به خاک بشود. نطفه تبدیل به انسان بشود. آب نجسی که حیوان حلالگوشت میخورد، تبدیل به شیر میشود. به شرط اینکه جلال محسوب نشود. بحث دیگر. چون جلال چی بود؟ نجاست انسان باید بخورد. این آب نجس، نجاست انسان نیست. حالا بین نجاست دیگری خون افتاده در آبی. حالا این خورده، تبدیل به شیر شده. استحاله شده، دیگر نجس.
انقلاب. انقلاب مطهره. خمر تبدیل به خل بشود. شراب تبدیل به سرکه بشود. آب انگور تبدیل به سرکه بشود. و اسلام. اسلام هم مطهر بدن. بله، برای بدن کافر و آنهایی که متصل به بدنشه، مطهره. مسلمان وقتی میشود، «لا اله الا الله» که میگوید، از کفر در میآید و برای سایر چیزهایش، اگر عرق کرده بود، لباسش نجس شده بود. دیگر الان که مسلمان میشود، آن نجاست برطرف نمیشود. باید برطرف. ولی آبی که در چشمش بوده، آبی که در دهنش بوده، اینها همه پاک میشود.
با مطهرات مرور کنیم: اولیش چی بود؟ آب. دومیش؟ زمین. سومیش؟ خاک. چهارمیش؟ سنگ و کلوخ. پنجمیش؟ خورشید. شیشمیش؟ آتش بود. هفتمین؟ کم شدن آب چاه بود. هشتمین؟ دو سوم آب انگور برود. نهمین؟ استحاله. دهمین؟ انقلاب. و اسلام. اولین سؤال فرهنگی: انقلاب اسلامی؟
این یازده تا را میخواهیم یک مرور سریع بکنیم. البته یکیش بحث آب، یک خورده بیشتر توضیحات دارد. بعدش دیگر توضیحات کمتر، دیگر تقریباً توضیحات ندارد. فقط در مورد آب و یک مقدار در مورد زمین و خورشید و اسلام. درباره این خیلی بحث مهمی است. تقریباً میشود گفت یکی از مبتلابهترین مباحث طهارت برای ما همین است که بیشتر به آن نیاز داریم برای شستن لباس. لباس با آب قلیل یا نجاستی حالا چیزی روی فرشی، لباسی با آب قلیل میخواهیم بشوییم. این را باید چطور بشوییم؟
لباس اگر آب قلیل است، اگر آب کر است که نه، آب کر یک بار زیرش میگیریم، تمام. آب قلیل باید دو بار شسته بشود. بله، لباس با آب قلیل باید دو بار شسته بشود. ما بین این دو بار شستن باید یک عصری باشد، یک فشاری باشد که هر چه آب در آن است، بیرون بیاید. یک بار میشویی، یک فشار میدهی، آبش را میگیری، دوباره میشویی. شهید ثانی بعد بار دوم فشاری بدهی. درباره بول، این روایت را داریم. درباره بول ادرار، این روایت را داریم که وقتی شما بار دوم را شستی، باید باز هم فشار. ولی اقوا این است که در غیر بول، یک مرتبه شستن کافی باشد. این را شهید ثانی میفرماید: «روایت داریم که باید این را دو بار فشار.» نه، آن از مستحباتش است. مستحب است هفت بار شسته شود. واجبش دو بار است.
استثنایش چیست؟ بول پسر، پسر شیرخوار. پسر شیرخوار، فشار دادن نمیخواهد. تا بعد شش ماهها، تا قبل شش ماه که اصلاً کلاً پاک است. فقط شیر بخورد. از شش ماه به بعد تا دو سالگی که شیر میخورد، شما فقط این را دوباره آب بریزی رویش. فشار هم ندهی، فشار هم ندادی، کفایت میکند. یعنی کلاً دیگر فشار را درباره آره، پسرها، پسر بچه، پسر بچه شیرخوار، این فشار نمیخواهد. فرش ادرار کرد، دوباره آب بریزیم، فشار هم. ولی درباره دختر بچه و پسر، پسر بچه بیشتر از دو سال، فشار را حتماً داده.
آب کثیر و آب جاری چی؟ شما همین که لباس را در این، همین که لباس را در آب فرو ببری، بیاوری بیرون، کفایت میکند. به دو شرط: یکی اینکه آب به محل نجس برسد. بالاش که نجس است، میزنی ته لباس و ته آب که ته لباس که پاکی، میرود در آب. بالاش دست من به این هم برسد. عین نجاست هم برطرف بشود. درآمد. همین که میبری تو، بیرون میآوری، کفایت میکند. زیر شیر آب که خب، دیگر خیلی برای من. نه، متصل به کر. مگر اینکه وقتی که بیاید، آب بریزد داخل ماشین، قطع بشود اتصالش با آن آب. آن لحظهای که قطع میشود، آب قلیل محسوب میشود. آب قلیل. بعداً یک دور که تخلیه میکند، دوباره آب کر که میآید. ما بین این، آفرین. اگر آب به همه جایش برسد، باشد. آب قلیل مضاف. عین نجاست که برطرف میشود، آب کر که میآید به آن میخورد. به محض اینکه آب کر متصل میشود، اگر حالا بگوییم که عین رصد برطرف شده، دیگر حالا. مگر اینکه ما شرط این را بدانیم که آب کر باید نجاست را برطرف کند. برطرف کردیم. حالا آب کر به آن بخورد. دو تا مبنا میشود. برطرف میکند، بعد آب خودش وصل میشود. بله، به محض اینکه آب کر وصل میشود. البته اینها الان نجس است. ببینید، این آب قلیل چون بوده، لباسهایی که داخل هست، نجس است. آب کر که میآید، اگر به همه اینها برسد، همه با همدیگر پاک میشود. آفرین. اگر فقط به بعضیهایش برسد، به بعضیهای دیگر نرسد، از آن تکه که دارد فواره میکند ماشین لباسشویی، لم جنس ماشین، احتیاطش حداقل این است که ما یک دور آب بگیریم. بله، بله.
چیکار؟ بدن را بخواهیم با آب قلیل نجاستش را برطرف بکنیم. ادرار. مسئله این است دیگر. با آفتابه وقتی شما میشویی، آب قلیل است. آب کر که نیست که شما باید با آفتابه دو بار بشویی. یک بار طرف میریزد، پا میشود، میآید بیرون. نمازها همه باطل. لباس نجس و مشکلات دیگری که پیش میآید. هر چه هم که شبیه بدن است، این هم باید دو بار شسته بشود. چوب، سنگ. دو بار آب را میریزد روی این و آب سرایت میکند و تمام. ظروف هم همینجور است؛ ولی میشود ظرف یک استثنایی دارد. شما میشود آب را در ظرف نجس بریزی، به نحوی که آب به بخش نجسش برسد. بعد از همان طرفی که نجس شده، مثلاً شما لبت خونی بوده، لیوان را خوردی. این تکه لیوان نجس است. با آب قلیل، آب از پارچ میریزی در لیوان، یک همی میزنی، از قسمت نجسش آب را خالی میکنی. درستش میکند. اینجا دو بار باز هم دوباره لازم. از این جهت که نه، در مورد ظروف بعد از این جنبه نجسش. یعنی هم در آن میشود زد و کشید بیرون. از این جهت نجسش. این بخشش مهم است. از طرف نجس بیرون ریخته نشود. یعنی دیگر حالا شاید عین نجاست هنوز باقی مانده. شما دو بار اول را آب ریختی، ولی هنوز عین نجاست شاید بشود گفت در آن. بعد این هم فرقی نمیکند که اول کلاً در عین شستن انرژی اتفاق شد، افتاد. دیگر تمام. بله.
حالا این ظرف گاهی متصل به زمین است، گاهی متصل به زمین نیست، ولی بلند کردنش خیلی سنگین است. نجس شده. مثلاً این آبسردکن فلان جا. مثلاً این را شما بخواهی بلندش بکنی و بشویی و فلان و اینها، خب خیلی سخت است. کار کرد. آب را میریزی از آن جهت نجسش بیرون. ماشین لباسشویی، به قول شما، نجس شده. از آن طرفش خالی. یا ازش برمیداری، تخلیهاش میکنی با کاسهای، با چیزی. خب، که اینجا وقتی آب را برمیداری، اولین دفعه، اولین مرحله که آب تماس پیدا میکند، نجس میشود. بعد مرحله مرحله یکی کم میشود. حالا توضیفش را میدهم. یعنی آبی که ریخت الان آمد، این آبی که ریختند، باید دوباره پاک کنیم. آره، این دوباره الان خودش احتیاج به پاک کردن دارد. این مرحله بعدی که رفت، آن آب را پاک کرد، آن پاک شد. این یک بار. یک بار دیگر نیاز دارد.
ظرف سگ. لوع سگ. لوع، با غین و لق فیه کلب، سگ به آن لیس زده، دهن زده، زبان زده. اینجا اول باید خاکمالی بشود. ظرف باید با خاک پاک. دو بار اول خاکمالیش بکنیم، بعد دو بار بشوییمش. اگر با آب قلیل است. اگر آب کر است که یک. حالا بحثی که اینجا هست، این است که اگر سگ چند مرتبه لیس زد، ما میخواهیم بشوییم. یعنی دو بار، سه بار از این ظرفه خورده. حالا یک بار میخواهیم بشوییم. ایشان فقط تداخل اسباب میشود. همه با همدیگر یکی میشود. یک بار که شما بشویی، کفایت. ولی اگر یک بار دهن، شما یک بار آب زدی، دوباره دهن زد، باید دوباره دو بار بشویی. این مشخص است.
مستحب هم است که هفت بار شسته بشود. خاکمالی بشود. هفت بارش مستحب است. دو بارش واجب. گفتم باشد. یک بار به خاطر خواص بهداشتیش باشد. میکروبی باشد. تشخیص این باشد که من سه بار، چهار بار لازم. بازی استحبابش خیلی بیشتر از واجب. فاصلهاش زیاد است. خیلی فاصله زیاد است.
ظرفی که موش در آن مرده یا خوک از آن نوشیده. دیگر مهم نیست. این مستحب است که این هم هفت بار بشوییم. خوک خورده. شهید ثانی میفرمایند که اقوا این است که ظرفی خوک از آن نوشیده، هفت بار وجوباً شسته بشود و خاکمالی هم نمیخواهد. یعنی مستحب دیگر نباشد، واجب است. در مورد خوک واجب هفت بار شستنش. سایر نجاسات مستحب است که سه بار شسته بشود. که این هم غساله. بحث فوقالعاده مهم و خیلی کاربردی. آنقدر مطالب را گفته. قشنگ آدم حالا غیر از مباحث، احتمالاً به نظر میآید که در عالم آدم این تأثیرات خیلی زیاد است. خب، خیلیها سر همین موضوع نقض غرض. غساله. بلکه طرف برمیگردد میگوید که: «آقا، این احکامی که دین گفته، آن موقع آدم کرکسیف بودن، اهل بهداشت.» وضو. فیلم شهادت. آقا، گفتم برو نگاه کن، میفهمی چی به غساله.
آبی که از محل شستوشو یا از فشار دادن خارج میشود، میشود غساله. فرش. این آب که میریزد، میشود غساله. آن آب. آبی که آمد بیرون. بله، آبی که غساله متصل به همان کر. در قلی ما از این نداریم. با سطل آب میریزیم. از آن ور آب دارد در ظرف. از این لباس نجس، از این فرش نجس، هر چیزی از این تن نجس، آب دارد میآید پایین. شعب آفتابه دارد. خودت را میشویی. این آبی که الان ادرار را پاک کردی، آن پایینی که آمد، این غساله است که دارد میرود در چاه. این غساله حکمش هر مرتبه حکم محل قبل از خودش را دارد. یک دانه عصاره آب اول را دو بار شسته بشود. غساله آب دوم باید یک بار شسته بشود. غساله بد نیست. دیگر حالا مرحله سوم اگر مستحب باشد، سه بار. کلید غسالی سومی پاک.
یک دانه استثنا دارد. حالا در مورد همین بولی که عرض کردم، در مورد آفتابه و اینها، استنجا. استنجا استثنا شده. آب استنجا. استنجا آبی که با آن مخرج بول و غائط شسته شده. استنجا. سنگ استنجایی که شیخ بهایی میگوید. بله دیگر، سنگ استنجایی که شیخ بهایی میگوید، منظور همین است. آنجا شعر خیلی ضربتی دارد شیخ بهایی که: «کلاً زیر آب علم رسمی سر به سر قیل است و نه از آن کیفیتی حاصل.» علوم رسمی را از بین میبرد. سنگ استنجای شیطان است. کثافت شیطان با اینها کثافتش را پاک میکند. توحید فقط علم و اینها. کثافت اینها فقط حجاب است. فقط تکبر. «من بهترم، من بیشتر بلدم و من درسم بیشتر و من شلوغتر و من اعلم و من فلان و اینها.» سنگ استنجار شیطان. تعبیر شیخ بهایی. پارک آب چه مال بول باشد، چه مال غائط باشد. همین آبی که با آن مخرج استنجا، یعنی شستن، شستن مخرج بول و غائط. آبی که به آنجا اصابت کرده و آمده بیرون، این میشود آب استنجا. این آب پاک است. آب گل آب. حالا توضیح میدهم. ملاقاتش فرقی نمیکند.
سه تا شرط دارد: برخورد با نجاست تغییر نکرده باشد. رنگش عوض. یکی اینکه با یک نجاستی خارج از نجاست مخرج بول و غائط برخورد نکند. مثلاً با خون و منی برخورد نکند. با همان بول و غائط، با همان نجاست همانجا هم فقط. اگر جاهای دیگر منتشر شده باشد، نه. همانجا محل. خیلی نمیشود بازش کرد. دقیقاً کجا میشود. با نجاست فقط همان نجاست باشد. با نجاستی که بیشتر از مقدار معمول به اطراف مخرج هم میرسد، برخورد نکند. طرف دیگر خرابکاری کرده است. مثلاً اسهال داشته، بیشتر از حد معمول. نشسته شده. پس این سه تا شرطش بود که این نجس نشود. آب پاک به شرط اینکه آفرین. این به چه شرطی؟ به شرط اینکه خودش رنگش عوض، تغییر پیدا نکند. این آب است. آره دیگر. در مورد آب کلاً. نه دیگر. الان این آب غساله، آب استنجا. اگر غساله، چون غسل داده. آبی که از شستوشو بیرون آمده. آره، حاصل غساله استنجا، نتیجه وزن فعال. نتیجه را میرساند. ماحصل من اصله، از اصلش حاصل بشود. قراضه که میگویند ماحصل من قرض، از قیچی کردن. وقتی حاصل استان، ماحصل من غسل، از شستن. وقتی آب بیرون میآید، میشود غساله. آب بنده نوعی میشویم. هنوز نجاست، هنوز هست. در محدوده نجاست که هست، این آب را استثنا کردهاند. پاک کردهاند. تغییر پیدا نکرد. یعنی آبی که آمده پایین که ولو به اینکه این نجاست باشد، وقتی نجس هست، نجس باید قاعدتاً باشد. قاعدتاً طبق فرمول غساله، یک دانه استثنا کردهاند. تا چه حدش استثناست؟ تا وقتی که خود این آب رنگش تحول پیدا نکرده باشد. فقط با نجاست خود مخرج بول و غائط باشد. نجاستهای دیگر پاک. آفرین. آره، رنگش باید تغییر، یعنی محسوس نداشته باشد. خیلی اینجا سرعت بیشتر. خب، پس بیشتر از مقدار معمول نباشد. با نجاست دیگر نباشد. مثلاً طرف بواسیر دارد. خون جاری شده. خون جاری شده. بواسیر دارد. این خون آب غساله به آن خون بخورد، نجس است. آب استنجا ولی فقط خود مخرج را پاک کرده. استثنا شده. باریکلا. تغییر تغییر پیدا نکرده باشد. فقط مال مخرج باشد. از مقدار عرفی هم بیشتر نباشد. مقدار عرفی مخرج بول و غائط که نجس میشود، یک مقداری. ولی طرف آمده یک مقدار بیشتر از آن نجس کرده. اسهال شده. همین مثال اسهالی که زدی، این دیگر شامل این بحث نمیشود.
احکام زمین. سنگ و ریگ هم از اقسام زمینند. گفتیم زمین. شما قدم بزنی و پا و اینها. پای مصنوعی را هم ملحق کرده ثانی. کسی پای مصنوعی دارد، این هم با آن قدم بزند. خب، برخی مثلاً عصا و اینها را حضرت امام میگویند که کسی عصا دارد، میزند. این اگر در راه نجس بشود. واسه همین مقدسها را خیلی آدمهایی که اهل فقهند و اینها، مسجد میآیند، دم در تو نمیآید که اگر در مسیر نجس شده باشد، این مسجد تنجیس میشود. زمین فقط پا را یا کفش را پاک میکند. طبق نظر از چون اصلش کفش است. بله، فهمم فهم عرفی هم هست. میگوید: «اونی که پایین پا است و با آن راه میروی.» با عصا که عرفاً کسی نمیگوید دارم راه میروم. به کمک اعصاب دارم راه میروم. آره، شکسته. کلاً همه وزنش روی اساس است. حالا یک بحث دیگر. آن هم باز ما ملحق به پا بدانیم، یک اِنقلتی در آن هست. چون حالا بحثی، حالا بگذریم. امام معصوم نخواسته استثنا بکند، بگوید آن کفشی که زیر پا است و غیر از آن. نخ مفهوم بحث میکنیم که وصف مفهوم دارد یا ندارد. توصیف میآورند. این یعنی که فقط همین است و جز این نیست. آره، یک بحثی در اصول مطرح میشود و وصف مفهوم ندارد.
طبق نظر احکام خورشید. خورشید مطهره است برای حصیر و بوریا. برای اشیایی که منقولند. از اشیا منقول حصیر و بوریا. اینها که نقل داده میشود، جابهجا میشود. از غیرمنقول هم همین است که عادتاً نمیشود جابهجایشان کرد. دیوار را مثلاً نمیشود جابهجا کرد. منقول نیست. چیزهای این شکلی. پنجره را مثلاً نمیشود. این نجس هم شده. اینها خورشید که به اینها بخورد، پاک میشوند نجاستشان. آنهایی که منقول، چه منقول از منقولهاست. حضیر منقول است. هر چه که عادتاً منقول نیست، دیگر مطلق هم هست. میخواهد نقلش آسان باشد یا سخت باشد. نه، حصیر و بوریا از منقولها با آفتاب پاک میشود. این مثلاً شما کتابی رویش نجس شده. آره، شما این را بگذارید زیر آفتاب. غیرمنقولهای وقتی عادتاً سخت است، مثل مبلهای خیلی سنگین، نمیشود. مثل پنجره و دیوار و اینها. اینها هم غیرمنقول است و مطهر برایش. مثل چیها؟ مثل زمین و اجزایش. گیاهها و چوبها. یک درختی نجس شده، آفتاب به آن بخورد، پاک. اینجا به آن نپرداختهاند. گفتهاند ظاهراً سه روز باید متصل به آن آفتاب بخورد. از پشت، بین روز شما سایه نکنی، جلویش چیزی آفتاب را خفیف نکند. مستقیم باشد. اضافه بکنیم بعد. بله، بله. درهای نصب شده به دیوار. میخهای کوبیده شده به دیوار. درختها و میوههایش. اینها همه پاک میشود با خورشید. آفتاب هم باید باشد. گرمای هوا کفایت نمیکند. هوا گرم است. خود آفتاب باید بخورد. خود هوا هم که کفایت.
درباره اسلام هم گفتیم که مطهره است. خب، مطهر چشم و بینی و دهان و هر چیزی که باطنی است. بعد ایشان مثال فرج را میزند و گوش را. بالاخره همه آنچه که در داخل اینها هست و قبلاً مرطوب بوده و نجس بوده، الان با اینها پاک میشود. بله، مسلمان که میشود، اگر عرق دارد الان به تنش و این لباسش هم خیس است، لباس نجس. بله، بحث بعدی ما بحث جذابیت. بله، محل اختلاف میتواند باشد. خب، مطهرات را گفتیم. کلام معصوم خوب. بدون عنوان دوازدهم، زوال العین. بله، مجزا آورده. مطهر زوال العین، فن و باطنه و کل باطن. دقت کردید که ما مطهرات شمردیم، یازده تا شد. به زوال العین ایشان آمده. به نظرم متن کتاب را خوب نفهمیده است. اشتباه برداشت کرده. چون میگوید: «الاسلام و تطهر العین والانف والفم و باطنها و کل باطن تطهر و تطهر به زوال العین.» ایشان از این واو آمده استفاده کرده که یک چیز اضافه شده. شهید ثانی. آره، شهید ثانی اینجا برداشت کردهاند که این مال واو تفسیری. واو عاطفه تفسیر کرده اسلام را که به چه نحوی پاک میکند.
بله، طهارت وصف برای سه تا چیز بود. اگر خاطرتان باشد، گفتیم برای چیست؟ اسم برای چیها بود؟ گفتیم سه تا چیزی که میگوییم اینهاست. طهارت. طهارت بگیر. چهکار کن؟ وضو. سه تایش را بحث بکنیم تا آخر کتابمان هم بحث همین است. یک تکه در مورد کفن و دفن و میت و اینها بحث داریم که آن حاشیه بحث غسل ماست. روشن شد؟ پس همه کتاب الان این است. درباره وضو. وضو گفتیم چهار تا بحث: موجبات وضو، واجبات وضو، سنن وضو، شک. شک هم دو تا بحث: شک در حدث است، شکی در وضو. شکی در طهارت. یعنی در حدث. وضو گرفتم یا نگرفتم. در طهارت. شک طهارت و حدث. آنجوری است. یعنی اینکه طهارت و حدث، اول کدامش بوده، بعداً کدامش.
کل بخش موجبات وضو گفتیم چند تاست؟ شش تا. شش تا چیزی که شما وقتی بیاید، شما باید وضو بگیری. غائط، ریح. نوم غالب. خوابی که غلبه بکند بر گوش و چشم. هر چه که عقل شما را زایل بکند. جنون، سکر، بیهوشی. شما وقتی بیهوشت هم بکنند، باید وضو. استحاضه، استحاضه هم باعث وضو میشود. این شش تا. غسل هم وضو، جفتش را. ریح، غائط، بیهوشی، مشکل عقل. این سه تای اول، بول و غائط و ریح از مخرج طبیعی خودش باید باشد. حتی اگر بله، یک وقتی مخرج طبیعی، مخرج طبیعی مسدود است. از مخرج غیرطبیعی خارج میشود. مثلاً دارند از معده آقا میکشند. سوند تخلیه میکند. او خودش نمیرود؛ چون مسدود است. مخرج دارند میکشند. این به محض اینکه تخلیه شد، وضوش باطل. اگر مسدود مخرج طبیعی، غائط محسوب میشود. دیگر میگویند: «تخلیه کرد.» آقا، این هم از باشد. مگر مسدود باشد، نباشد. وزرات مخ غیرطبیعی بیاورم بیرون. حالا آن هم باز باید بررسی بشود که در عرف به آن تخلیه میگویند.
تخلیه. وضو خودش اسم مصدر است. مصدرش توضُّع. فرق مصدر چیست؟ اسم مصدر و حاصل مصدر. مثلاً درباره غسل. غسل اسم مصدر. غسل مصدر. ما خودمان میگوییم مثلاً من خودم مثالی که میزنم برای دوستان، گفتم نوشتن و نوشتار. در فارسی میگوییم نوشتار. بعد از نوشتن حاصل میشود. تا وقتی دارد مینویسد، میگویند نوشتن. وقتی تمام شد، محصول نوشتن را میگویند نوشتار. غسل. وقتی که دارد میشوید، آن محصولی که غسل. توضُّع. وقتی دارد وضو میگیرد، وضو. پس مصدر و اسم مصدر به معنای نظافت و در آمدن از ظلمت گناه هم هست. روایت اینها را اگر بتوانیم ببینیم که خب، فوقالعاده است. فلسفه اینها چیست؟ چرا صورت را برای شستن و دست و پا و اینها؟ مثلاً در روایت دارد که به خاطر اینکه حضرت آدم اول نگاه کرد به آن درخت و دستش را دراز کرد، بعد حرکت کرد، بعد فکر خوردن آمد، بعد حرکت. واسه همین به این ترتیب شده. بعضی وقتها اینجوری است. بعضی وقتها حالا روایات به نحو دیگری است و خیلی در اینها ظرافتی هست.
پس بول و غائط و ریح و نوم که غالب بر سمع و بصر. مرحوم شهید ثانی میفرمایند که ایشان همان سمع میگفت، کفایت میکرد؛ چون چشم ضعیفترین عضو است. ضعیفترین جنبه احساسی. ان موزیلا عقل و استحاضه که بعداً توضیحش میآید.
واجبات وضو. واجبات وضو نه تا چیز است. اول نیت میکنم. آب به صورت میریزم. آب به دست راست میریزم. آب به دست چپ میریزم. مسح سر میکنم. مسح پای راست. مسح پای چپ. ترتیب بین موالات بین عضو قبلی خشک. این واجبات.
برویم سراغ تک نیت. نیت یعنی چی؟ یعنی قصد فعل. قصد دارم که این کار را انجام بدهم. بعضی فکر میکنند باید وایسند اینجوری از ذهنشان بگذرانند. نه، قصد یکی بپرس، نمیدانم که میخواهم چهکار بکنم؟ یعنی از نیت خارج میشوم؛ ولی میدانم الان قصدم این. نیتم مقارن با شستن صورت. یعنی وقتی دارد صورت را میشوید، نیت را داشته باشد. این قصد و توجه را داشته. نیتش به چی باشد؟ اگر عبادت واجب میخواهد انجام دهد، نیت وجوب میکند. اگر عبادت مستحب. اگر نیت عبادت غیرواجب میخواهد انجام دهد، نیت استحباب میکند و باید نیت تقرب بکند. «من میخواهم به خدا نزدیک بشوم.» سه تا چیز را گفتهاند: نیت وجوب، نیت تقرب، نیت اِشباه. واجب است. خدا نزدیک بشوم. در بحث نیت خیلی بحث مفصلی و ما متأسفانه کتاب نیت نداریم. در کتاب فقه. من خودم به نظرم رسید که ما باید یک بحث اجتهادی در مورد نیت داشته باشیم. یک درس خارج نیت اصلاً لازم داریم. نیت خیلی شاخههایش هم مختلف است. بحثهای مهمی هم دارد. برخی وقتها نیت به یک نحوی اگر باشد، باطل میشود که حالا مهم است.
نیت مباحه کن. مطلقاً کار مباحی. خدا خوشش میآید. کار خوبی است. کار بدی نیست که میخواهم فقط حدث را ازم بردارد. استفاده به این معنا. اطلاعات مباح بشود کار واسم. این شد پس نیت. نیت را گفتیم یا وجوب یا تقرب یا اشباه. حله، شبیه نه تقرب. «من میخواهم به خدا نزدیک بشوم.» اشباه، «میخواهم منع این کار از من برداشته بشود.»
جاری کردن آب به صورت. باید هر جزئی از آب از محلش منتقل بشود. جابهجا بشود. آب در صورت. ستینگ آب بپاشد به صورت. کفایت نمیکند. آب هر جا که هست، باید منتقل بشود. حرکت کند. آب باید به صورت جاری بشود از بالا به پایین. فاصلهاش کجاست؟ فاصله طول و عرضی دارد. فاصله عرضش بین انگشت ابهام و انگشت وسط. این دو تا فاصله عرضش. فاصله طولی از اولین فاصله عرضی این است. فاصله طولی هم از اولین جایی که روئیده تا آخر چانه. رستنگاه مو. که رستم کشید. از اینجا. این میشود فاصله. به اندازه انگشت آدم. مستعمل خلقه. یکی انگشتش خیلی کوچک است. منظور در آن عریض صورت است که نهایت میرسد. جای عریض صورت. یکی اگر انگشتش خیلی کوچک است، دستهایش. این باید بیشتر بکشد دستش تا اینجایش میآید. اندازه چشمهایش.
تخلیل. همینجا واجب است. این خیلی مسئله مهمی است. تخلیل. تخلیل، تجاری کردن آب بر صورت. اگر موی صورت خفیف است، به نحوی که پوست صورت دیده میشود، این باید از لای موها آب را به پوست برساند. تخلیل شعر. بعد موها را باز کند، از خلالش آب به صورت. اینجوری با این. از لایش. از لای موها. اینجوری. حال به هر نحو. اینکه اول آدم بشوید صورت و ریشها را بشوید، این کار را راحتتر میکند. دیگر خب، وضو بعد از بالا به پایین باشد. سریع میخورد آب. پوست را برساند. از این نظر شهید اول، شهید ثانی مطلقاً تخلیل را واجب نمیدانند. چه موک خفیف باشد که شستن دست راست، دست چپ. بعید میدانم تخلیل را. حالا باز من نگاه کردم. امام اگر پوست دیده بشود، باید نه، ما یک خورده فشار اگر بدهد انسان، آب میرسد. آنهایی که کمحجم کمپشتند، یک خورده فشار بدهد.
شستن دست راست، دست چپ. از کجا تا کجا باید بشوییم؟ از مرفق. مرفق کجاست؟ آرنج. محل اتصال استخوان بازو و استخوان شانه. از مرفق تا کجا؟ تا سر انگشتان. این فاصله هر چه که داخل در حد دست است، حتی اگر گوشت اضافه دارد، هر چه که هست در محدوده باید شسته شود. اونی که داخل در حد دست نیست، لازم نیست بشوید. مگر اینکه شبیه دست باشد. یک کسی دست دارد، یک دست مصنوعی دارد. یا اینکه شبیه دست اصلی است. پوست چهکار کردند؟ مصنوعی است. انگشت مصنوعی گذاشته. عرض کنم پروتز کرده. یک تکه مثلاً اضافه کرده. یک تکه پوستش مصنوعی. یک تکه چی است؟ این هم باید شسته بشود.
مسح سر. مسح سر را از هر جهتی باشد، فرقی نمیکند. دیگر پایین، بالا، چپ، راست. جهتش مهم باشد. این باید کل اینها. تا دو بارش اشکال ندارد. بلکه برخی مستحب میدانند. سه بارش که باطل میکند. بله، عرض کنم که مسح جلوی سر باید به اندازهای باشد که مسمای مسح برای صدق بکند. ولو به بخشی از انگشت. نه، باید حرکت بکنیم. کشیدن مسح. حضرت مسیح. دست به هر چه میزد، زندهاش میکرد. مسح میکرد. هر چه گفت مسح. شما مسح که میکنی، باید حرکت بکند. ولو به اندازه، ولو به اندازه حرکت. به اندازه بخشی از یک انگشت. یک بند انگشت هم باشد، کفایت میکند. بخش عمامه را مثلاً بزرگان برنمیدارند. هم عمامه که روسری است. زیرش یک تکه خالی دارد. وسط عمامه همان تکه را دست میکشند. مردم تعجب میکنند، نگاه میکنند. آقا مسحش اینجوری است. وسط کله یک چیزهایی میکشد. حتی خب، از این سر تا این جلو. دیگر شما اینجایش هم میتوانی مسح بکشی. اینجا میتوانیم. نه دیگر، باید از آن اولی که مو میروید، از اینجا. ولای مو را باز بکند. اگر مو بلند است، خیلی به نفعش است. به پوست برسد. من اینجا هم تخلیل شعر هست. دوباره. بله، مو دست بکشی به پوست سر. یک وقتی که آنقدر مو زیاد است که عرفاً نمیگویند به سرش دارد میکشد. میگویند روی موهایش دارد میکشد. آنقدر موها را باد کردهایم. آن بالا میکشد. بعد اسمش و محقق بشود. اکثرش هم حدی ندارد. مسح تمام سر. همه سر را مسح میکنی. اینجوری مسح میکنی. این مکروه است. اگر اعتقاد به شریعتش داشته باشد، حرام است و وضوش هم باطل. افضل این است که مقدار سه انگشت. نظم و سحبات. بله، آب به آب صورت متصل میشود وضو باطل. به خاطر مسح پا. بله دیگر، خارجی باشد. شما تا وقتی که خود دست آب دارد، حق نداری از صورت آب بگیری. وقتی آب دست خشک شده، از صورت. باید چون اینجا نهی داریم. نهی عبادت. دو بار مسح کشیدن. حالا این بحثی است. همه احکام وضو دوباره مستحب است یا یک بارش بود. دو. من دیدم بزرگان مسح دو تا.
پوست روی پا. از سر انگشتها تا مچ پا. تا مو. پوست روی پا. از سر انگشتها تا مچ. اینجا آیا سیستانی تا خود بالای بالا واجب. اگر کسی یک خورده پایینتر بکشد، یعنی تا اینجایی که حرکت میکند استخوان شما. پا میدهی، کعب به این برآمدگی میگویند. اختلاف نظری که تا این ته واجب است. تا این سر مچ که استخوان تکان میخورد. آیا سیستم اختلاف هستش. خود شهید اول دو تا نظر دارد. در دو تا کتابش. اینجا گفته که نه، خود فقیه نظراتش مختلف میشود. به خاطر اینکه به ادله گاهی دسترسی پیدا میکند. بنابر نظر اثر همین کعب کفایت میکند. در الفیه گفته که باید تا ساق بیاید. تا اصل ساق. تا اینجا.
پسر، این مسح هم باید با باقیمانده رطوبت اعضای وضو باشد. آبی که به اعضای وضو از بیرون شما حتی شیر آب را که میبری، آب خارجی میآید در وضو. مسح که میکشی، وضویت باطل میشود. مگر اینکه به یک نحوی آن آب را آب داخلی کرده باشد. قبلاً آب وضو به آن پاشیده باشی و شیر و آب داخلی کرده باشی. صبرآمیز. صبرآمیز. شما ورزشکار باشی، با پا شیر آب را ببندی. هر چشمی که دیگر بهترین اهرمیها که خب خیلی راحت. اگر خیس باشد آبی بر شیر آب باشد، نه. غلبه نداریم اینجا. یک قطره آب خارجی اگر در وضو بیاید، مسح شما باطل. غلبه مال نجاسات. آب وضو را داخل شیر آب که آب خارجی نشود، آب وضویت را. یعنی آب شیر آب را میپاشی روی شیر. نه، الان شما قبل از اینکه باز بکنی، یک آبی به شیر بود. درست. یار به شیر بود. شما شیر را باز کردی. حالا که شیر را میخواهی ببندی، آن آبی که قبلاً بود، میآید در سطل. نه، غلبه. یک قطره آب خارجی بیاید. اینجوری به صورتت میزنی، بعد دوباره این را چیز میکنی. میبندد. آب خارجی وارد وضو شد. ولی با آب مستحبی میبندد. اختلاف است. احتیاطی. شهید ثانی میفرمایند که از عبارت شهید اول اینجوری برمیآید که همه نام توش. ترتیب. من شیرهایمان الحمدلله از این اهرمیهاست. بیرون آب وضو میگیرم. آب چند تا روش میپاشم. آب وضو. اگر آب متصل شد، مشکل پیدا نمیدانم. بحث وضو یک خورده مشکلات پیدا میشود. آقای سیستانی که میفرمایند اگر میدانستی که تا ساق بکشی، همه نمازها را باید قضا کنی. افتاده بوده باشد.
برای شهید ثانی میفرمایند که از متن شهید اول اینجوری برمیآید که اینها به همه ترتیب در آن مهم است. از بالا به پایین باشد؛ ولی در متن ترتیب مهم نیست. از پایین شما میتوانی پا را از بالا به پایین بکشی. در سر هم مهم نیست جهتش. در غسل هم اختلاف. حالا به آن میرسیم. ترتیب اینها مهم است. ترتیب خود اعضا. اول باید صورت باشد، بعد دست راست، بعد دست چپ، سر، پای راست. عکس این ترتیب بشود، باید یک تکه اگر عوضی اول دست چپ را شست، بعد دارد دست راست را میشوید. به محض اینکه فهمید، درستش میکند. به آب صورت خشک نشده باشد. اعضای قبلی خشک نشده باشد. اگر خشک شده باشد، موالات از بین رفته. دست راست را. موالات هم که باید اعضا خشک نشود. حالا این خشک شدن میخواهد به خاطر گرمی هوا باشد، میخواهد به خاطر مزاج من باشد. بس که حرارت دارم، زود خشک میشود. میخواهد از سر عمد بشود، میخواهد از سر جهل باشد، میخواهد از سر نسیان باشد. وضو. این نه تا بود. شستن صورت، دست راست، دست چپ، مسح سر، مسح پای راست، مسح پای چپ، ترتیب، موالات. پشت سر هم باشد. فاصله نیفتد. معنایش یعنی اگر طول بکشم و خشک نشود، مهم نیست. نه، مسیر میتوانی آنجا آب را روی دستت ریختی، این ور حیات میکشی. عرفاً هم نگویند که این آقا وسط وضو اشکال. خب، این هم بحث وضو ما.
سنن وضو. آقا، خیلی ساده است. بگذار این را یک صفحه بیشتر. مستحبات وضو. مرحوم شهید هشت تا چیز ذکر مستحبات وضو. سنتهای اولش مسواک. مسواک سائیدن دندان است. با چوب باشد، با پارچه باشد، با انگشت باشد، با هر چه باشد. این میشود مسواک. بهترینش با چوب خشک نشده سبز. کاملترینش چوب اراک. محلش هم همان است. اراک. اراجی میگویند. عرض کنم که تا کی باید شما مسواک بزنی؟ مستحب است. قبل از وضو واجب و مستحبی. مزه هم همینجور است. مزه قبل وضو میگویم. مزه با زاد. اگر بعد وضو هم مسواک بزند و مزه بکند، کفایت. مطلقاً مستحب است. چند جا از خیلی تأکید شده. یکی وقت وضو، یکی وقت نماز، یکی وقت قرائت قرآن، یکی وقت زرد شدن دندان و مانند.
تسمیه. «بسم الله الرحمن الرحیم» گفتن. صورتش چهشکلی؟ «بسم الله» و بلا بگوید. یک بزرگی یکی از معصومین را در خواب میبیند. ایشان آن معصوم به ایشان میفرمایند که وقتی وضو میگیری، «بسم الله الرحمن الرحیم» اگر نگویی، فقط اعضایی که وضو گرفتی، پاک میشود. «بسم الله» اگر بگویی، همه اعضا پاک. طریقی از ما خواسته بودند که حدیثش را پیدا کنیم. حدیثش در کافی بود. بله، اول معصوم را میبینند. بعد حدیث «بسم الله» با مستحب بعدش بگوید: «اللهم اجعلنی من التوابین و اجعلنی من المتطهرین.» اگر «بسم الله» کافی هم بگوید، کفایت میکند. هر وقت فراموش کرد، هر جا یادش آمد، بگوید، اشکالی ندارد. مثل غذا خوردن میماند. ایشان میفهمند که در غذا خوردن هر جا یادت آمد، حتی اگر عمداً هم ترک کردی، هر وقت یادت، کفایت.
سومین مستحب: شستن دسته اول. دست را بشویی. بعد وضو دست را از کجا بشویی؟ از مچ. دو بار از مچ بشویی. اگر حدث نوم و بول و غائط داری. نه، مطلق حدث. مستحب فقط برای وقتی که بول و نوم و غائط. این سه تا. برای این مثلاً و. اگر باشد، دیگر شستن دست مستحب نیست. اختلاف نظرهایی هستش که همه جا مستحب است یا فقط. یک شستن هم باید قبل از دست، قبل از اینکه دستت را در آب ببری. یعنی برای وضو گرفتن دست را در آب میبرند. اول دستت را بشویی، بعد دستت را آب. یا نجاستی دستت. یا کثیفیاش و اینها. تعبدی روایت.
چهارمین مستحب: مزه مزه. آب داخل دهان میکنیم. میچرخانی. بیرون. پنجمین مستحب: استنشاق. آب بینی میدهیم. سه بار انجام بدهی. سه بار مزه مزه. سه بار استنشاق. من خودم گاهی میکنم. مغز را باز میکند. کامل. بهترین چیز برای دفع سینوزیت است. بهترین دارو. به یک بالا کشیدن هم باشد، کفایت میکند. به سه تا باشد، بهتر است. فضای چیز دیگر در سر میرود. اینجا کامل آب دارد میرود بالا و تبخیر هم که میشود، باز میکند سلول اجرا.
بعد نکتهای که هست، این است که شما هر کدام از غسلهایت را دو بار انجام بدهی. غسلها را فقط میفرماید. شستنها را دوباره. در مورد مسح اینجا سخنی ندارد. شیخ صدوق کلاً انکار کرده. امام هم میفرمایند که دو بار مباح. مستحب نیست. سه بار باطل میکند و حرام. اشکالی من شنیدم ندارد. و دعا. هر سری هم که انجام میدهی، دعاهایی که نقل شده. این هم مستحب است.
هفتمین مستحب. هشتمین. این خیلی قشنگ است. شاید ما کمتر شنیده باشیم. برای آقایان مستحب است که اول در شستن، اول روی دست را بشویند، بعد پشت دست را. در شستن دوم، اول توی دست را بشویند. برای خانم دقیقاً برعکسش است. مستحب است دفعه اول توی دست را بشویی. بعد بیرون را. دفعه دوم بیرون. آره، این بخش دومش و خنثی را هم که گفته مخیره. احکام خنثی خب، همیشه خنثی است. کسی که حالا دو جنسه است. این مخیر است که از بیرون بشوید یا داخل. این هم در مورد این. یک بحث در مورد وضو فقط ماند. آن هم بحث شکش است. فردا انشاءالله میخوانیم. احکام تخیلی را هم داریم. دیگر انشاءالله این بخش را تمام میکنیم. و الحمدلله رب العالمین.
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الآن الی قیام یوم الدین.
خب، بحث بعدی ما درباره احکام نجاسات است. میخواهیم این نجاسات دهگانهای را که گفتیم، احکامش را مرور کنیم. خاصیت این بحث نجاسات چیست؟ ثمره و ثمره عملیاش چیست؟ برای نماز، بدن و لباستان نباید نجس باشد تا بتوانید نماز بخوانید. وجوب مقدمهای پیدا میکند؛ ازاله نجاست برای نماز. محل سجده هم نباید نجس باشد. این سه تا: بدن، لباس، محل سجده. بدن، اطلاقش شامل محل سجده هم میشود، از باب خصوصیتی که بدن، لباس و محل سجده دارد. بعد ظرفهایی هم که استعمالش متوقف بر طهارت است. ششم: از آن آب بخورید، غذا درست کنید و پاک باشد. این ظرف هم باید نجاست از آن زایل شود. پس پنج بحث میشود: یکی برای نماز، یکی ظروفی که استعمال میشود، یکی از مساجد، یکی از ضریحهای مقدسه، یکی از قرآن. این پنج تا را باید نجاست از آنها زایل کرد.
یک جاهایی نجاست عفو شده، با اینکه نجاست هست؛ ولی ما معفویم، مخصوصاً درباره نماز. چهار جا ما از نجاست عفو شدهایم. بعداً انشاءالله سر وقت خودش، خیلی به درد ما میخورد. به سرعت ما نرسید، چون ما میخواهیم سریع برویم. فهمش به نظرم مهمتر از نوشتن است.
ما در چهار مورد درباره نجاسات عفو داریم: یکی خون کمتر از درهم بغلی. یکیاش همین است. حالا اولیش که ایشان ذکر میکند: قرحه و جرح و زخم و جراحت که در بدن هست و سیلان دارد. بله، ممکن است حساب شود. این سیلان دارد، جاری است. به دو شرط، زخم و جراحتی که هست و دارد از آن خون میآید، اشکال ندارد نماز بخوانی. به چه شرطی؟ یکی اینکه دائمی باشد، قطع نشود؛ یا اگر قطع میشود، آن میزان قطع شدنش به میزانی نیست که بشود در آن مقدار نماز خواند. یعنی اگر هم قطع شود، دو دقیقه قطع میشود، یک دقیقه قطع میشود. در آن یک دقیقه نمیشود نماز خواند. دارد از صورت خون میآید، از بدن خون میآید، میشود با آن نماز خواند. خون سیلان دارد و دائمی است. اگر تمام شد و خشک شده، نه! آن را شستوشو باید کرد. همینجور دارد میآید؛ دستی شکسته، پایی شکسته، عضوی مشکل پیدا کرده، دارد خون میآید، سیلان دارد، دائمی است؛ یا اگر قطع میشود، مهلت به نماز خواندن نمیدهد.
دومی: درهم کمتر از درهم بغلی. درهم بغلی وزنش مهم نیست، اندازهاش مهم است. یعنی ممکن است که وزن مشخص به اندازه درهم بغلی باشد، به شرط اینکه از دماهای ثلاثه نباشد. دماهای ثلاثه چه بودند؟ حیض، نفاس و استحاضه. یک خانمی رفته بود به یکی از اساتید، گفته بود که: «آقا، من خون دیدم، ولی کمتر از درهم بغلی. حکمش چیست؟» "حائض"؟ خوب، درهم بغلی چقدر است؟ حالا این دماهای ثلاثه را من توضیحش را میدهم، باشد. این تکه، میزان درهم بغلی.
درهم بغلی چقدر است؟ در مورد این اختلاف است. برخی گفتهاند: به اندازه گودی کف دست. آنقدر. درهم بغلی به اندازه بند سر انگشت شست، بند سر انگشت سبابه. سه تا اختلاف میشود، باشد؟ چون درهم ضربش متفاوت است. فتوای آنهایی که همه بحثهایی که ما در فقه داریم میگوییم، به فتوای مراجع فعلی باید عمل بکنیم. فعلاً اینها برای فهم مسائل است.
درباره این دماهای ثلاثه، عدهای از آقایان گفتهاند که از خون نجسالعین هم نباشد، از دماهای ثلاثه نباشد، از خون نجسالعین، مثل خون سگ. خون سگ اگر باشد، کمتر از درهم بغلی ندارد. پس سر سوزنی هم که باشد، نجس است. شهید ثانی میفرماید که: «نه، این را نمیشود ملحق کرد. مطلقاً فقط دماهای ثلاثه خارج شدهاند. نجسالعین هم که باشد، آن خون هر کس دیگری، غیر از ثلاث.»
حالا یک بحث دیگری داریم درباره اینکه این را خوب دقت کنید. من جملهای که دارم میگویم، شاید دارم یک پاراگراف میخوانم؛ از دستتان نرود مطالب. آقا، این درهم بغلی در یک جا باشد یا در چند جا باشد؟ تکه تکه در پنج شش جا من دارم. به اندازه آها، جمعش مهم است یا مفردش؟ درباره مفردش که خب، اختلافی نیست که این عفو است. اگر جمع شده باشد، شهید ثانی میفرمایند که بهتر این است که اگر جمع شده باشد هم، جمعش را ما ملحق بدانیم. یعنی تکه تکهاش درهم بغلی کمتر است. هر کدامش را ما بگوییم که عفو شده، این عفو شده، این عفو شده. حالا اگر اینها همه در یک جا باشد، این جمعش را نباید کرد. همین اگر چند جای مختلف است، عفو شده. آره، جمع نمیشود. روی پاش یک تکه، پشتش. بله، دیگر مجموع همه اینها با همدیگر. ببینید، یک تکه روی پاش دارد، یک تکه روی دستش دارد. یک مجموع همه اینها با همدیگر به اندازه درهم بغلی میشود؛ ولی چون هر یک دانه کمتر است، ما میگوییم که همه عفو میشود.
چرا؟ بحثی که هست، این است که اگر همه یک جا جمع باشد، یعنی روی یک تکه از آستین، چند تا کنار همه بدن و هر دو. اگر یک جا باشد، اینکه یک جاست، کمتر از درهم. یعنی همهاش با همدیگر کمتر از درهم بغلی باشد، عفو شده. همهاش با همدیگر بیشتر از درهم بغلی باشد، عفو نشده. روشن شد؟ یک بحث اینکه جاهای متعدد است. یک بحث که همه یک جا، چند تا قطره خون در یک مرکز، در یک محله. جاهای متعدد را گفتیم، حتی اگر بیشتر شود، بخشیدیم؛ ولی اگر یک جا باشد، کنار هم باشد، با همدیگر درهم حساب شود، دیگر عفو شده.
حالا اگر ما بیشتر از درهم بغلی داریم، میخواهیم پاک بکنیم. آنقدری میشویم که خون به اندازه درهم بغلی بشود. دایره گنده است. من یک تکهاش را فقط میشویم. این دایره کفایت میکند. کفایت. اگر دو طرف لباس خونی شده، یعنی هم این ور خون زده، هم رفته داخلش. کلفتتر هم هست. اگر از یک طرف به طرف دیگر سرایت کرده، این عرفاً یک خون محسوب میشود. همه با همدیگر یکی حساب میشود. آن سر و این ته دو طرف کاپشن. کاپشن دو طرف از این ور به آن ور سرایت کرده. آره، یک خون است. خون دستش است؛ ولی اگر از یک طرف به طرف دیگر سرایت نکرده، طرف دیگر جداگانه خونی شده. درست شد؟ این دو تا حساب. اگر یک مایع پاکی با نجاست روی لباس، چون یک جا هستند، باید کلش یک دانه. یک مایع پاکی، یک قطره آب باران بود یا گلاب بود. چون در نماز جمعه نشسته بودی، صورتت خونی بود. گلاب گرفتند سمت شما. این صورت که گلاب آمد خونی. اینجا چهکار میکنیم؟ با نجاست روی لباس. حالا یا برخورد بکند. لباس من خونی بود، گلاب گرفتند، زیر باران رفتم. یک لحظه آبی. ایشان میفرمایند که هنوز مشمول عفو بگیریم. آب که آمده، هنوز مشمول عفو باشد. عدهای گفتند که دیگر مشمول نیست؛ چون آب آمد، به نجاست برخورد کرد. بغلی آن خون با یک مایعی برخورد کرد و یک نجاست، نجاست جدیدی از آن تولید شد. نجاست دومی تولید شد. خب، این مایع، مایع نجس میشود. به آن کار نداریم که فرق میکند. مایع جدیدی که میآید که نجس میشود. آها، این مایع نجس غیر از خون است. مگر خونی دارم؟ یک مایع دیگر آمد، به این خون متصل شد. الان که دیگر خون نیستش که من بگویم که این کمتر از درهم بغلی است. آب، آبی که به خون رسیده، گلابی که به خون رسیده. هنوز کمتر از درهم بغلی مشمول عفو است. بله، اگر کمتر باشد، باز هم در شرایط جدید. من الان کل سینهام عرق کرده، یک تکه خون. الان کل این محدوده سینه بیشتر از درهم بغلی. آن نجس است، همهاش نجس است. خونی نیست. باشد. متصل است. آب قلیلی که متصل است. آب قلیلی است که درست است. آب مضاف است. اگر چی باشد؟ دیگر کمتر از درهم بغلی. دیگر وقتی مضاف است، رفتی. خون ندارد. متصل به خون شده. آفرین.
چند تا را گفتیم؟ اولیش: قرحه و جرح. دومی: کمتر از درهم بغلی. دو تا دیگر هم دارد که اینها را بعداً در کتاب صلات میگوییم. یکی اینکه لباس زنی که مربی پسر بچه، کودک، زن مربی که مربی کودک است، این بچه ادرار میکند و اینها. شرایط خودش لباس نمازگزار، انشاءالله میآید. و آخری: یک لباسی است که به تنهایی نمیشود در آن نماز خواند؛ چون ساتر عورتین نیست. این هم در بحث احکام نماز انشاءالله در موردش بحث میکنیم.
برویم سراغ مطهرات. این هم عفو شده. لباس نماز بخوانید، ولو نجس است؛ چون ساتر عورتین نیست. بیاییم در مورد مطهرات. اول گفتیم چهار تا مسئله میخواهیم بگوییم: مسئله اول: آب مضاف و صرف. مسئله دوم: بئر و دلو. مسئله سوم: نجاسات عشر. مسئله چهارم: مطهرات عشر. نجاست داشتیم ده تا، مطهر داریم. البته اینجا یازده تا مطهر ذکر میکنم.
اولیش: آب. مطهر هر نجاستی که قابل تطهیر باشد. رستم. اگر در آب بیندازی، در آب کر بیندازی، دریا هم بیندازی، پاک نمیشود. آب بوده، پاک. دومی: ارض. بله، من اول فهرست میگویم، بعد میرویم وارد تک تک جزئیاتش میشویم. دومین: زمین. زمین هم پاککننده است. زیر کفش و کف پا را به شرط اینکه در اثر راه رفتن عین نجاست زایل شود. همینجور که راه میروم، عین نجاستم برطرف میشود. زمین پاک میکند کفش و کف پام. خاک برای آب دهن سگ (لوع سگ) که باید خاکمالی بشود. چهارمی: جسم طاهر. مثل سنگ و کلوخ برای غائطه. در بحث تخلی به آن میرسیم. شما غائطه را میتوانی به شرط اینکه به اطراف سرایت نکرده باشد، به الیتین نرسیده باشد، همان فقط روی مخرج. آنجا را شما میتوانی با سنگ و کلوخ پاک کنی، به شرط اینکه این سنگ و کلوخ خودش پاک باشد، چسبنده نباشد، جلا داده نشده باشد. گوش میدهید؟ الیات، باسن.
پنجمی: شمس. خورشید. هر چیزی که عین نجاستش زایل شده، وقتی مستقیم آفتاب به آن بخورد، نجاست از آن گرفته میشود. به حصیری مدفوع بوده. خود مدفوع را برداشتیم، تهش قطعاتی مانده، اجزایی مانده. این زیر آفتاب پاک میشود. شیشمی: آتش. آتش زیرمجموعه بحث استحاله است. رضا، میشود این را یک چیز جداگانهای حساب نکرد؟ دود و خاک. وقتی میشود، یک چیز نجسی را میسوزانیم، تبدیل به دود میشود. روغن نجس را میسوزانیم، دود میشود. این دیگر نجس نیست. یا خاک میشود، دیگر نجس نیست؛ ولی آجر و سفال اگر بشود، نجس است. حلال حرارت داریم میدهیم. آجر درست میکنیم، سفال درست میکنیم. باز هم استحاله.
نقص البئر. کم شدن آب چاه. این مال کجا بود؟ همه وقتی که پاک میشود، اطراف خود چاه، داخل چاه، آن نخی که میکشید، آن سطلی که میکشید. همه اینها با همدیگر پاک. آن شخصی که مباشر بود، داشت کار میکرد. وسایلی که همراهش بود. همه اینها پاک میشود. رفتن، ذهاب. صُلح اثیر. از بین رفتن دو سوم آب انگور هم گفتیم. آب انگور وقتی جوشیده، دو سومش که برود، پاک میشود. دو سوم که رفت، خود دیگ و کفگیر و لباس آن آقا که همهاش با همدیگر پاک میشود. برم از عجایب. اگر اول درست کردن، یک قطره آمد روی لباس آقا ریخت. هنوز دو سوم نرفته بود. بعد دو سومش رفت. این آقا همه مشغول کار است. دو سوم که رفت، این قطرهای هم که اول ریخته بود، پاک میشود. از عجایب دیگر. همه با همدیگر پاک. مگر اینکه دیگر حالا بگوییم که نجاستش از قبل بوده و حالا دیگر باید استصحاب نجاست بکنیم. یک بحث دیگر.
استحاله. نه، مرده تبدیل به خاک بشود. نطفه تبدیل به انسان بشود. خیلی از اهل سنت انسان را نجس میدانند. نطفه بوده و نطفه تبدیل به انسان شده. اولین که انسان به دنیا میآید، نجس است. باید شسته بشود تا نجسالعین هم نیست. یک آب بگیری، پاک میشود. مرد غائط، غائط تبدیل به خاک بشود. مردار تبدیل به خاک بشود. نطفه تبدیل به انسان بشود. آب نجسی که حیوان حلالگوشت میخورد، تبدیل به شیر میشود. به شرط اینکه جلال محسوب نشود. بحث دیگر. چون جلال چی بود؟ نجاست انسان باید بخورد. این آب نجس، نجاست انسان نیست. حالا بین نجاست دیگری خون افتاده در آبی. حالا این خورده، تبدیل به شیر شده. استحاله شده، دیگر نجس.
انقلاب. انقلاب مطهره. خمر تبدیل به خل بشود. شراب تبدیل به سرکه بشود. آب انگور تبدیل به سرکه بشود. و اسلام. اسلام هم مطهر بدن. بله، برای بدن کافر و آنهایی که متصل به بدنشه، مطهره. مسلمان وقتی میشود، «لا اله الا الله» که میگوید، از کفر در میآید و برای سایر چیزهایش، اگر عرق کرده بود، لباسش نجس شده بود. دیگر الان که مسلمان میشود، آن نجاست برطرف نمیشود. باید برطرف. ولی آبی که در چشمش بوده، آبی که در دهنش بوده، اینها همه پاک میشود.
با مطهرات مرور کنیم: اولیش چی بود؟ آب. دومیش؟ زمین. سومیش؟ خاک. چهارمیش؟ سنگ و کلوخ. پنجمیش؟ خورشید. شیشمیش؟ آتش بود. هفتمین؟ کم شدن آب چاه بود. هشتمین؟ دو سوم آب انگور برود. نهمین؟ استحاله. دهمین؟ انقلاب. و اسلام. اولین سؤال فرهنگی: انقلاب اسلامی؟
این یازده تا را میخواهیم یک مرور سریع بکنیم. البته یکیش بحث آب، یک خورده بیشتر توضیحات دارد. بعدش دیگر توضیحات کمتر، دیگر تقریباً توضیحات ندارد. فقط در مورد آب و یک مقدار در مورد زمین و خورشید و اسلام. درباره این خیلی بحث مهمی است. تقریباً میشود گفت یکی از مبتلابهترین مباحث طهارت برای ما همین است که بیشتر به آن نیاز داریم برای شستن لباس. لباس با آب قلیل یا نجاستی حالا چیزی روی فرشی، لباسی با آب قلیل میخواهیم بشوییم. این را باید چطور بشوییم؟
لباس اگر آب قلیل است، اگر آب کر است که نه، آب کر یک بار زیرش میگیریم، تمام. آب قلیل باید دو بار شسته بشود. بله، لباس با آب قلیل باید دو بار شسته بشود. ما بین این دو بار شستن باید یک عصری باشد، یک فشاری باشد که هر چه آب در آن است، بیرون بیاید. یک بار میشویی، یک فشار میدهی، آبش را میگیری، دوباره میشویی. شهید ثانی بعد بار دوم فشاری بدهی. درباره بول، این روایت را داریم. درباره بول ادرار، این روایت را داریم که وقتی شما بار دوم را شستی، باید باز هم فشار. ولی اقوا این است که در غیر بول، یک مرتبه شستن کافی باشد. این را شهید ثانی میفرماید: «روایت داریم که باید این را دو بار فشار.» نه، آن از مستحباتش است. مستحب است هفت بار شسته شود. واجبش دو بار است.
استثنایش چیست؟ بول پسر، پسر شیرخوار. پسر شیرخوار، فشار دادن نمیخواهد. تا بعد شش ماهها، تا قبل شش ماه که اصلاً کلاً پاک است. فقط شیر بخورد. از شش ماه به بعد تا دو سالگی که شیر میخورد، شما فقط این را دوباره آب بریزی رویش. فشار هم ندهی، فشار هم ندادی، کفایت میکند. یعنی کلاً دیگر فشار را درباره آره، پسرها، پسر بچه، پسر بچه شیرخوار، این فشار نمیخواهد. فرش ادرار کرد، دوباره آب بریزیم، فشار هم. ولی درباره دختر بچه و پسر، پسر بچه بیشتر از دو سال، فشار را حتماً داده.
آب کثیر و آب جاری چی؟ شما همین که لباس را در این، همین که لباس را در آب فرو ببری، بیاوری بیرون، کفایت میکند. به دو شرط: یکی اینکه آب به محل نجس برسد. بالاش که نجس است، میزنی ته لباس و ته آب که ته لباس که پاکی، میرود در آب. بالاش دست من به این هم برسد. عین نجاست هم برطرف بشود. درآمد. همین که میبری تو، بیرون میآوری، کفایت میکند. زیر شیر آب که خب، دیگر خیلی برای من. نه، متصل به کر. مگر اینکه وقتی که بیاید، آب بریزد داخل ماشین، قطع بشود اتصالش با آن آب. آن لحظهای که قطع میشود، آب قلیل محسوب میشود. آب قلیل. بعداً یک دور که تخلیه میکند، دوباره آب کر که میآید. ما بین این، آفرین. اگر آب به همه جایش برسد، باشد. آب قلیل مضاف. عین نجاست که برطرف میشود، آب کر که میآید به آن میخورد. به محض اینکه آب کر متصل میشود، اگر حالا بگوییم که عین رصد برطرف شده، دیگر حالا. مگر اینکه ما شرط این را بدانیم که آب کر باید نجاست را برطرف کند. برطرف کردیم. حالا آب کر به آن بخورد. دو تا مبنا میشود. برطرف میکند، بعد آب خودش وصل میشود. بله، به محض اینکه آب کر وصل میشود. البته اینها الان نجس است. ببینید، این آب قلیل چون بوده، لباسهایی که داخل هست، نجس است. آب کر که میآید، اگر به همه اینها برسد، همه با همدیگر پاک میشود. آفرین. اگر فقط به بعضیهایش برسد، به بعضیهای دیگر نرسد، از آن تکه که دارد فواره میکند ماشین لباسشویی، لم جنس ماشین، احتیاطش حداقل این است که ما یک دور آب بگیریم. بله، بله.
چیکار؟ بدن را بخواهیم با آب قلیل نجاستش را برطرف بکنیم. ادرار. مسئله این است دیگر. با آفتابه وقتی شما میشویی، آب قلیل است. آب کر که نیست که شما باید با آفتابه دو بار بشویی. یک بار طرف میریزد، پا میشود، میآید بیرون. نمازها همه باطل. لباس نجس و مشکلات دیگری که پیش میآید. هر چه هم که شبیه بدن است، این هم باید دو بار شسته بشود. چوب، سنگ. دو بار آب را میریزد روی این و آب سرایت میکند و تمام. ظروف هم همینجور است؛ ولی میشود ظرف یک استثنایی دارد. شما میشود آب را در ظرف نجس بریزی، به نحوی که آب به بخش نجسش برسد. بعد از همان طرفی که نجس شده، مثلاً شما لبت خونی بوده، لیوان را خوردی. این تکه لیوان نجس است. با آب قلیل، آب از پارچ میریزی در لیوان، یک همی میزنی، از قسمت نجسش آب را خالی میکنی. درستش میکند. اینجا دو بار باز هم دوباره لازم. از این جهت که نه، در مورد ظروف بعد از این جنبه نجسش. یعنی هم در آن میشود زد و کشید بیرون. از این جهت نجسش. این بخشش مهم است. از طرف نجس بیرون ریخته نشود. یعنی دیگر حالا شاید عین نجاست هنوز باقی مانده. شما دو بار اول را آب ریختی، ولی هنوز عین نجاست شاید بشود گفت در آن. بعد این هم فرقی نمیکند که اول کلاً در عین شستن انرژی اتفاق شد، افتاد. دیگر تمام. بله.
حالا این ظرف گاهی متصل به زمین است، گاهی متصل به زمین نیست، ولی بلند کردنش خیلی سنگین است. نجس شده. مثلاً این آبسردکن فلان جا. مثلاً این را شما بخواهی بلندش بکنی و بشویی و فلان و اینها، خب خیلی سخت است. کار کرد. آب را میریزی از آن جهت نجسش بیرون. ماشین لباسشویی، به قول شما، نجس شده. از آن طرفش خالی. یا ازش برمیداری، تخلیهاش میکنی با کاسهای، با چیزی. خب، که اینجا وقتی آب را برمیداری، اولین دفعه، اولین مرحله که آب تماس پیدا میکند، نجس میشود. بعد مرحله مرحله یکی کم میشود. حالا توضیفش را میدهم. یعنی آبی که ریخت الان آمد، این آبی که ریختند، باید دوباره پاک کنیم. آره، این دوباره الان خودش احتیاج به پاک کردن دارد. این مرحله بعدی که رفت، آن آب را پاک کرد، آن پاک شد. این یک بار. یک بار دیگر نیاز دارد.
ظرف سگ. لوع سگ. لوع، با غین و لق فیه کلب، سگ به آن لیس زده، دهن زده، زبان زده. اینجا اول باید خاکمالی بشود. ظرف باید با خاک پاک. دو بار اول خاکمالیش بکنیم، بعد دو بار بشوییمش. اگر با آب قلیل است. اگر آب کر است که یک. حالا بحثی که اینجا هست، این است که اگر سگ چند مرتبه لیس زد، ما میخواهیم بشوییم. یعنی دو بار، سه بار از این ظرفه خورده. حالا یک بار میخواهیم بشوییم. ایشان فقط تداخل اسباب میشود. همه با همدیگر یکی میشود. یک بار که شما بشویی، کفایت. ولی اگر یک بار دهن، شما یک بار آب زدی، دوباره دهن زد، باید دوباره دو بار بشویی. این مشخص است.
مستحب هم است که هفت بار شسته بشود. خاکمالی بشود. هفت بارش مستحب است. دو بارش واجب. گفتم باشد. یک بار به خاطر خواص بهداشتیش باشد. میکروبی باشد. تشخیص این باشد که من سه بار، چهار بار لازم. بازی استحبابش خیلی بیشتر از واجب. فاصلهاش زیاد است. خیلی فاصله زیاد است.
ظرفی که موش در آن مرده یا خوک از آن نوشیده. دیگر مهم نیست. این مستحب است که این هم هفت بار بشوییم. خوک خورده. شهید ثانی میفرمایند که اقوا این است که ظرفی خوک از آن نوشیده، هفت بار وجوباً شسته بشود و خاکمالی هم نمیخواهد. یعنی مستحب دیگر نباشد، واجب است. در مورد خوک واجب هفت بار شستنش. سایر نجاسات مستحب است که سه بار شسته بشود. که این هم غساله. بحث فوقالعاده مهم و خیلی کاربردی. آنقدر مطالب را گفته. قشنگ آدم حالا غیر از مباحث، احتمالاً به نظر میآید که در عالم آدم این تأثیرات خیلی زیاد است. خب، خیلیها سر همین موضوع نقض غرض. غساله. بلکه طرف برمیگردد میگوید که: «آقا، این احکامی که دین گفته، آن موقع آدم کرکسیف بودن، اهل بهداشت.» وضو. فیلم شهادت. آقا، گفتم برو نگاه کن، میفهمی چی به غساله.
آبی که از محل شستوشو یا از فشار دادن خارج میشود، میشود غساله. فرش. این آب که میریزد، میشود غساله. آن آب. آبی که آمد بیرون. بله، آبی که غساله متصل به همان کر. در قلی ما از این نداریم. با سطل آب میریزیم. از آن ور آب دارد در ظرف. از این لباس نجس، از این فرش نجس، هر چیزی از این تن نجس، آب دارد میآید پایین. شعب آفتابه دارد. خودت را میشویی. این آبی که الان ادرار را پاک کردی، آن پایینی که آمد، این غساله است که دارد میرود در چاه. این غساله حکمش هر مرتبه حکم محل قبل از خودش را دارد. یک دانه عصاره آب اول را دو بار شسته بشود. غساله آب دوم باید یک بار شسته بشود. غساله بد نیست. دیگر حالا مرحله سوم اگر مستحب باشد، سه بار. کلید غسالی سومی پاک.
یک دانه استثنا دارد. حالا در مورد همین بولی که عرض کردم، در مورد آفتابه و اینها، استنجا. استنجا استثنا شده. آب استنجا. استنجا آبی که با آن مخرج بول و غائط شسته شده. استنجا. سنگ استنجایی که شیخ بهایی میگوید. بله دیگر، سنگ استنجایی که شیخ بهایی میگوید، منظور همین است. آنجا شعر خیلی ضربتی دارد شیخ بهایی که: «کلاً زیر آب علم رسمی سر به سر قیل است و نه از آن کیفیتی حاصل.» علوم رسمی را از بین میبرد. سنگ استنجای شیطان است. کثافت شیطان با اینها کثافتش را پاک میکند. توحید فقط علم و اینها. کثافت اینها فقط حجاب است. فقط تکبر. «من بهترم، من بیشتر بلدم و من درسم بیشتر و من شلوغتر و من اعلم و من فلان و اینها.» سنگ استنجار شیطان. تعبیر شیخ بهایی. پارک آب چه مال بول باشد، چه مال غائط باشد. همین آبی که با آن مخرج استنجا، یعنی شستن، شستن مخرج بول و غائط. آبی که به آنجا اصابت کرده و آمده بیرون، این میشود آب استنجا. این آب پاک است. آب گل آب. حالا توضیح میدهم. ملاقاتش فرقی نمیکند.
سه تا شرط دارد: برخورد با نجاست تغییر نکرده باشد. رنگش عوض. یکی اینکه با یک نجاستی خارج از نجاست مخرج بول و غائط برخورد نکند. مثلاً با خون و منی برخورد نکند. با همان بول و غائط، با همان نجاست همانجا هم فقط. اگر جاهای دیگر منتشر شده باشد، نه. همانجا محل. خیلی نمیشود بازش کرد. دقیقاً کجا میشود. با نجاست فقط همان نجاست باشد. با نجاستی که بیشتر از مقدار معمول به اطراف مخرج هم میرسد، برخورد نکند. طرف دیگر خرابکاری کرده است. مثلاً اسهال داشته، بیشتر از حد معمول. نشسته شده. پس این سه تا شرطش بود که این نجس نشود. آب پاک به شرط اینکه آفرین. این به چه شرطی؟ به شرط اینکه خودش رنگش عوض، تغییر پیدا نکند. این آب است. آره دیگر. در مورد آب کلاً. نه دیگر. الان این آب غساله، آب استنجا. اگر غساله، چون غسل داده. آبی که از شستوشو بیرون آمده. آره، حاصل غساله استنجا، نتیجه وزن فعال. نتیجه را میرساند. ماحصل من اصله، از اصلش حاصل بشود. قراضه که میگویند ماحصل من قرض، از قیچی کردن. وقتی حاصل استان، ماحصل من غسل، از شستن. وقتی آب بیرون میآید، میشود غساله. آب بنده نوعی میشویم. هنوز نجاست، هنوز هست. در محدوده نجاست که هست، این آب را استثنا کردهاند. پاک کردهاند. تغییر پیدا نکرد. یعنی آبی که آمده پایین که ولو به اینکه این نجاست باشد، وقتی نجس هست، نجس باید قاعدتاً باشد. قاعدتاً طبق فرمول غساله، یک دانه استثنا کردهاند. تا چه حدش استثناست؟ تا وقتی که خود این آب رنگش تحول پیدا نکرده باشد. فقط با نجاست خود مخرج بول و غائط باشد. نجاستهای دیگر پاک. آفرین. آره، رنگش باید تغییر، یعنی محسوس نداشته باشد. خیلی اینجا سرعت بیشتر. خب، پس بیشتر از مقدار معمول نباشد. با نجاست دیگر نباشد. مثلاً طرف بواسیر دارد. خون جاری شده. خون جاری شده. بواسیر دارد. این خون آب غساله به آن خون بخورد، نجس است. آب استنجا ولی فقط خود مخرج را پاک کرده. استثنا شده. باریکلا. تغییر تغییر پیدا نکرده باشد. فقط مال مخرج باشد. از مقدار عرفی هم بیشتر نباشد. مقدار عرفی مخرج بول و غائط که نجس میشود، یک مقداری. ولی طرف آمده یک مقدار بیشتر از آن نجس کرده. اسهال شده. همین مثال اسهالی که زدی، این دیگر شامل این بحث نمیشود.
احکام زمین. سنگ و ریگ هم از اقسام زمینند. گفتیم زمین. شما قدم بزنی و پا و اینها. پای مصنوعی را هم ملحق کرده ثانی. کسی پای مصنوعی دارد، این هم با آن قدم بزند. خب، برخی مثلاً عصا و اینها را حضرت امام میگویند که کسی عصا دارد، میزند. این اگر در راه نجس بشود. واسه همین مقدسها را خیلی آدمهایی که اهل فقهند و اینها، مسجد میآیند، دم در تو نمیآید که اگر در مسیر نجس شده باشد، این مسجد تنجیس میشود. زمین فقط پا را یا کفش را پاک میکند. طبق نظر از چون اصلش کفش است. بله، فهمم فهم عرفی هم هست. میگوید: «اونی که پایین پا است و با آن راه میروی.» با عصا که عرفاً کسی نمیگوید دارم راه میروم. به کمک اعصاب دارم راه میروم. آره، شکسته. کلاً همه وزنش روی اساس است. حالا یک بحث دیگر. آن هم باز ما ملحق به پا بدانیم، یک اِنقلتی در آن هست. چون حالا بحثی، حالا بگذریم. امام معصوم نخواسته استثنا بکند، بگوید آن کفشی که زیر پا است و غیر از آن. نخ مفهوم بحث میکنیم که وصف مفهوم دارد یا ندارد. توصیف میآورند. این یعنی که فقط همین است و جز این نیست. آره، یک بحثی در اصول مطرح میشود و وصف مفهوم ندارد.
طبق نظر احکام خورشید. خورشید مطهره است برای حصیر و بوریا. برای اشیایی که منقولند. از اشیا منقول حصیر و بوریا. اینها که نقل داده میشود، جابهجا میشود. از غیرمنقول هم همین است که عادتاً نمیشود جابهجایشان کرد. دیوار را مثلاً نمیشود جابهجا کرد. منقول نیست. چیزهای این شکلی. پنجره را مثلاً نمیشود. این نجس هم شده. اینها خورشید که به اینها بخورد، پاک میشوند نجاستشان. آنهایی که منقول، چه منقول از منقولهاست. حضیر منقول است. هر چه که عادتاً منقول نیست، دیگر مطلق هم هست. میخواهد نقلش آسان باشد یا سخت باشد. نه، حصیر و بوریا از منقولها با آفتاب پاک میشود. این مثلاً شما کتابی رویش نجس شده. آره، شما این را بگذارید زیر آفتاب. غیرمنقولهای وقتی عادتاً سخت است، مثل مبلهای خیلی سنگین، نمیشود. مثل پنجره و دیوار و اینها. اینها هم غیرمنقول است و مطهر برایش. مثل چیها؟ مثل زمین و اجزایش. گیاهها و چوبها. یک درختی نجس شده، آفتاب به آن بخورد، پاک. اینجا به آن نپرداختهاند. گفتهاند ظاهراً سه روز باید متصل به آن آفتاب بخورد. از پشت، بین روز شما سایه نکنی، جلویش چیزی آفتاب را خفیف نکند. مستقیم باشد. اضافه بکنیم بعد. بله، بله. درهای نصب شده به دیوار. میخهای کوبیده شده به دیوار. درختها و میوههایش. اینها همه پاک میشود با خورشید. آفتاب هم باید باشد. گرمای هوا کفایت نمیکند. هوا گرم است. خود آفتاب باید بخورد. خود هوا هم که کفایت.
درباره اسلام هم گفتیم که مطهره است. خب، مطهر چشم و بینی و دهان و هر چیزی که باطنی است. بعد ایشان مثال فرج را میزند و گوش را. بالاخره همه آنچه که در داخل اینها هست و قبلاً مرطوب بوده و نجس بوده، الان با اینها پاک میشود. بله، مسلمان که میشود، اگر عرق دارد الان به تنش و این لباسش هم خیس است، لباس نجس. بله، بحث بعدی ما بحث جذابیت. بله، محل اختلاف میتواند باشد. خب، مطهرات را گفتیم. کلام معصوم خوب. بدون عنوان دوازدهم، زوال العین. بله، مجزا آورده. مطهر زوال العین، فن و باطنه و کل باطن. دقت کردید که ما مطهرات شمردیم، یازده تا شد. به زوال العین ایشان آمده. به نظرم متن کتاب را خوب نفهمیده است. اشتباه برداشت کرده. چون میگوید: «الاسلام و تطهر العین والانف والفم و باطنها و کل باطن تطهر و تطهر به زوال العین.» ایشان از این واو آمده استفاده کرده که یک چیز اضافه شده. شهید ثانی. آره، شهید ثانی اینجا برداشت کردهاند که این مال واو تفسیری. واو عاطفه تفسیر کرده اسلام را که به چه نحوی پاک میکند.
بله، طهارت وصف برای سه تا چیز بود. اگر خاطرتان باشد، گفتیم برای چیست؟ اسم برای چیها بود؟ گفتیم سه تا چیزی که میگوییم اینهاست. طهارت. طهارت بگیر. چهکار کن؟ وضو. سه تایش را بحث بکنیم تا آخر کتابمان هم بحث همین است. یک تکه در مورد کفن و دفن و میت و اینها بحث داریم که آن حاشیه بحث غسل ماست. روشن شد؟ پس همه کتاب الان این است. درباره وضو. وضو گفتیم چهار تا بحث: موجبات وضو، واجبات وضو، سنن وضو، شک. شک هم دو تا بحث: شک در حدث است، شکی در وضو. شکی در طهارت. یعنی در حدث. وضو گرفتم یا نگرفتم. در طهارت. شک طهارت و حدث. آنجوری است. یعنی اینکه طهارت و حدث، اول کدامش بوده، بعداً کدامش.
کل بخش موجبات وضو گفتیم چند تاست؟ شش تا. شش تا چیزی که شما وقتی بیاید، شما باید وضو بگیری. غائط، ریح. نوم غالب. خوابی که غلبه بکند بر گوش و چشم. هر چه که عقل شما را زایل بکند. جنون، سکر، بیهوشی. شما وقتی بیهوشت هم بکنند، باید وضو. استحاضه، استحاضه هم باعث وضو میشود. این شش تا. غسل هم وضو، جفتش را. ریح، غائط، بیهوشی، مشکل عقل. این سه تای اول، بول و غائط و ریح از مخرج طبیعی خودش باید باشد. حتی اگر بله، یک وقتی مخرج طبیعی، مخرج طبیعی مسدود است. از مخرج غیرطبیعی خارج میشود. مثلاً دارند از معده آقا میکشند. سوند تخلیه میکند. او خودش نمیرود؛ چون مسدود است. مخرج دارند میکشند. این به محض اینکه تخلیه شد، وضوش باطل. اگر مسدود مخرج طبیعی، غائط محسوب میشود. دیگر میگویند: «تخلیه کرد.» آقا، این هم از باشد. مگر مسدود باشد، نباشد. وزرات مخ غیرطبیعی بیاورم بیرون. حالا آن هم باز باید بررسی بشود که در عرف به آن تخلیه میگویند.
تخلیه. وضو خودش اسم مصدر است. مصدرش توضُّع. فرق مصدر چیست؟ اسم مصدر و حاصل مصدر. مثلاً درباره غسل. غسل اسم مصدر. غسل مصدر. ما خودمان میگوییم مثلاً من خودم مثالی که میزنم برای دوستان، گفتم نوشتن و نوشتار. در فارسی میگوییم نوشتار. بعد از نوشتن حاصل میشود. تا وقتی دارد مینویسد، میگویند نوشتن. وقتی تمام شد، محصول نوشتن را میگویند نوشتار. غسل. وقتی که دارد میشوید، آن محصولی که غسل. توضُّع. وقتی دارد وضو میگیرد، وضو. پس مصدر و اسم مصدر به معنای نظافت و در آمدن از ظلمت گناه هم هست. روایت اینها را اگر بتوانیم ببینیم که خب، فوقالعاده است. فلسفه اینها چیست؟ چرا صورت را برای شستن و دست و پا و اینها؟ مثلاً در روایت دارد که به خاطر اینکه حضرت آدم اول نگاه کرد به آن درخت و دستش را دراز کرد، بعد حرکت کرد، بعد فکر خوردن آمد، بعد حرکت. واسه همین به این ترتیب شده. بعضی وقتها اینجوری است. بعضی وقتها حالا روایات به نحو دیگری است و خیلی در اینها ظرافتی هست.
پس بول و غائط و ریح و نوم که غالب بر سمع و بصر. مرحوم شهید ثانی میفرمایند که ایشان همان سمع میگفت، کفایت میکرد؛ چون چشم ضعیفترین عضو است. ضعیفترین جنبه احساسی. ان موزیلا عقل و استحاضه که بعداً توضیحش میآید.
واجبات وضو. واجبات وضو نه تا چیز است. اول نیت میکنم. آب به صورت میریزم. آب به دست راست میریزم. آب به دست چپ میریزم. مسح سر میکنم. مسح پای راست. مسح پای چپ. ترتیب بین موالات بین عضو قبلی خشک. این واجبات.
برویم سراغ تک نیت. نیت یعنی چی؟ یعنی قصد فعل. قصد دارم که این کار را انجام بدهم. بعضی فکر میکنند باید وایسند اینجوری از ذهنشان بگذرانند. نه، قصد یکی بپرس، نمیدانم که میخواهم چهکار بکنم؟ یعنی از نیت خارج میشوم؛ ولی میدانم الان قصدم این. نیتم مقارن با شستن صورت. یعنی وقتی دارد صورت را میشوید، نیت را داشته باشد. این قصد و توجه را داشته. نیتش به چی باشد؟ اگر عبادت واجب میخواهد انجام دهد، نیت وجوب میکند. اگر عبادت مستحب. اگر نیت عبادت غیرواجب میخواهد انجام دهد، نیت استحباب میکند و باید نیت تقرب بکند. «من میخواهم به خدا نزدیک بشوم.» سه تا چیز را گفتهاند: نیت وجوب، نیت تقرب، نیت اِشباه. واجب است. خدا نزدیک بشوم. در بحث نیت خیلی بحث مفصلی و ما متأسفانه کتاب نیت نداریم. در کتاب فقه. من خودم به نظرم رسید که ما باید یک بحث اجتهادی در مورد نیت داشته باشیم. یک درس خارج نیت اصلاً لازم داریم. نیت خیلی شاخههایش هم مختلف است. بحثهای مهمی هم دارد. برخی وقتها نیت به یک نحوی اگر باشد، باطل میشود که حالا مهم است.
نیت مباحه کن. مطلقاً کار مباحی. خدا خوشش میآید. کار خوبی است. کار بدی نیست که میخواهم فقط حدث را ازم بردارد. استفاده به این معنا. اطلاعات مباح بشود کار واسم. این شد پس نیت. نیت را گفتیم یا وجوب یا تقرب یا اشباه. حله، شبیه نه تقرب. «من میخواهم به خدا نزدیک بشوم.» اشباه، «میخواهم منع این کار از من برداشته بشود.»
جاری کردن آب به صورت. باید هر جزئی از آب از محلش منتقل بشود. جابهجا بشود. آب در صورت. ستینگ آب بپاشد به صورت. کفایت نمیکند. آب هر جا که هست، باید منتقل بشود. حرکت کند. آب باید به صورت جاری بشود از بالا به پایین. فاصلهاش کجاست؟ فاصله طول و عرضی دارد. فاصله عرضش بین انگشت ابهام و انگشت وسط. این دو تا فاصله عرضش. فاصله طولی از اولین فاصله عرضی این است. فاصله طولی هم از اولین جایی که روئیده تا آخر چانه. رستنگاه مو. که رستم کشید. از اینجا. این میشود فاصله. به اندازه انگشت آدم. مستعمل خلقه. یکی انگشتش خیلی کوچک است. منظور در آن عریض صورت است که نهایت میرسد. جای عریض صورت. یکی اگر انگشتش خیلی کوچک است، دستهایش. این باید بیشتر بکشد دستش تا اینجایش میآید. اندازه چشمهایش.
تخلیل. همینجا واجب است. این خیلی مسئله مهمی است. تخلیل. تخلیل، تجاری کردن آب بر صورت. اگر موی صورت خفیف است، به نحوی که پوست صورت دیده میشود، این باید از لای موها آب را به پوست برساند. تخلیل شعر. بعد موها را باز کند، از خلالش آب به صورت. اینجوری با این. از لایش. از لای موها. اینجوری. حال به هر نحو. اینکه اول آدم بشوید صورت و ریشها را بشوید، این کار را راحتتر میکند. دیگر خب، وضو بعد از بالا به پایین باشد. سریع میخورد آب. پوست را برساند. از این نظر شهید اول، شهید ثانی مطلقاً تخلیل را واجب نمیدانند. چه موک خفیف باشد که شستن دست راست، دست چپ. بعید میدانم تخلیل را. حالا باز من نگاه کردم. امام اگر پوست دیده بشود، باید نه، ما یک خورده فشار اگر بدهد انسان، آب میرسد. آنهایی که کمحجم کمپشتند، یک خورده فشار بدهد.
شستن دست راست، دست چپ. از کجا تا کجا باید بشوییم؟ از مرفق. مرفق کجاست؟ آرنج. محل اتصال استخوان بازو و استخوان شانه. از مرفق تا کجا؟ تا سر انگشتان. این فاصله هر چه که داخل در حد دست است، حتی اگر گوشت اضافه دارد، هر چه که هست در محدوده باید شسته شود. اونی که داخل در حد دست نیست، لازم نیست بشوید. مگر اینکه شبیه دست باشد. یک کسی دست دارد، یک دست مصنوعی دارد. یا اینکه شبیه دست اصلی است. پوست چهکار کردند؟ مصنوعی است. انگشت مصنوعی گذاشته. عرض کنم پروتز کرده. یک تکه مثلاً اضافه کرده. یک تکه پوستش مصنوعی. یک تکه چی است؟ این هم باید شسته بشود.
مسح سر. مسح سر را از هر جهتی باشد، فرقی نمیکند. دیگر پایین، بالا، چپ، راست. جهتش مهم باشد. این باید کل اینها. تا دو بارش اشکال ندارد. بلکه برخی مستحب میدانند. سه بارش که باطل میکند. بله، عرض کنم که مسح جلوی سر باید به اندازهای باشد که مسمای مسح برای صدق بکند. ولو به بخشی از انگشت. نه، باید حرکت بکنیم. کشیدن مسح. حضرت مسیح. دست به هر چه میزد، زندهاش میکرد. مسح میکرد. هر چه گفت مسح. شما مسح که میکنی، باید حرکت بکند. ولو به اندازه، ولو به اندازه حرکت. به اندازه بخشی از یک انگشت. یک بند انگشت هم باشد، کفایت میکند. بخش عمامه را مثلاً بزرگان برنمیدارند. هم عمامه که روسری است. زیرش یک تکه خالی دارد. وسط عمامه همان تکه را دست میکشند. مردم تعجب میکنند، نگاه میکنند. آقا مسحش اینجوری است. وسط کله یک چیزهایی میکشد. حتی خب، از این سر تا این جلو. دیگر شما اینجایش هم میتوانی مسح بکشی. اینجا میتوانیم. نه دیگر، باید از آن اولی که مو میروید، از اینجا. ولای مو را باز بکند. اگر مو بلند است، خیلی به نفعش است. به پوست برسد. من اینجا هم تخلیل شعر هست. دوباره. بله، مو دست بکشی به پوست سر. یک وقتی که آنقدر مو زیاد است که عرفاً نمیگویند به سرش دارد میکشد. میگویند روی موهایش دارد میکشد. آنقدر موها را باد کردهایم. آن بالا میکشد. بعد اسمش و محقق بشود. اکثرش هم حدی ندارد. مسح تمام سر. همه سر را مسح میکنی. اینجوری مسح میکنی. این مکروه است. اگر اعتقاد به شریعتش داشته باشد، حرام است و وضوش هم باطل. افضل این است که مقدار سه انگشت. نظم و سحبات. بله، آب به آب صورت متصل میشود وضو باطل. به خاطر مسح پا. بله دیگر، خارجی باشد. شما تا وقتی که خود دست آب دارد، حق نداری از صورت آب بگیری. وقتی آب دست خشک شده، از صورت. باید چون اینجا نهی داریم. نهی عبادت. دو بار مسح کشیدن. حالا این بحثی است. همه احکام وضو دوباره مستحب است یا یک بارش بود. دو. من دیدم بزرگان مسح دو تا.
پوست روی پا. از سر انگشتها تا مچ پا. تا مو. پوست روی پا. از سر انگشتها تا مچ. اینجا آیا سیستانی تا خود بالای بالا واجب. اگر کسی یک خورده پایینتر بکشد، یعنی تا اینجایی که حرکت میکند استخوان شما. پا میدهی، کعب به این برآمدگی میگویند. اختلاف نظری که تا این ته واجب است. تا این سر مچ که استخوان تکان میخورد. آیا سیستم اختلاف هستش. خود شهید اول دو تا نظر دارد. در دو تا کتابش. اینجا گفته که نه، خود فقیه نظراتش مختلف میشود. به خاطر اینکه به ادله گاهی دسترسی پیدا میکند. بنابر نظر اثر همین کعب کفایت میکند. در الفیه گفته که باید تا ساق بیاید. تا اصل ساق. تا اینجا.
پسر، این مسح هم باید با باقیمانده رطوبت اعضای وضو باشد. آبی که به اعضای وضو از بیرون شما حتی شیر آب را که میبری، آب خارجی میآید در وضو. مسح که میکشی، وضویت باطل میشود. مگر اینکه به یک نحوی آن آب را آب داخلی کرده باشد. قبلاً آب وضو به آن پاشیده باشی و شیر و آب داخلی کرده باشی. صبرآمیز. صبرآمیز. شما ورزشکار باشی، با پا شیر آب را ببندی. هر چشمی که دیگر بهترین اهرمیها که خب خیلی راحت. اگر خیس باشد آبی بر شیر آب باشد، نه. غلبه نداریم اینجا. یک قطره آب خارجی اگر در وضو بیاید، مسح شما باطل. غلبه مال نجاسات. آب وضو را داخل شیر آب که آب خارجی نشود، آب وضویت را. یعنی آب شیر آب را میپاشی روی شیر. نه، الان شما قبل از اینکه باز بکنی، یک آبی به شیر بود. درست. یار به شیر بود. شما شیر را باز کردی. حالا که شیر را میخواهی ببندی، آن آبی که قبلاً بود، میآید در سطل. نه، غلبه. یک قطره آب خارجی بیاید. اینجوری به صورتت میزنی، بعد دوباره این را چیز میکنی. میبندد. آب خارجی وارد وضو شد. ولی با آب مستحبی میبندد. اختلاف است. احتیاطی. شهید ثانی میفرمایند که از عبارت شهید اول اینجوری برمیآید که همه نام توش. ترتیب. من شیرهایمان الحمدلله از این اهرمیهاست. بیرون آب وضو میگیرم. آب چند تا روش میپاشم. آب وضو. اگر آب متصل شد، مشکل پیدا نمیدانم. بحث وضو یک خورده مشکلات پیدا میشود. آقای سیستانی که میفرمایند اگر میدانستی که تا ساق بکشی، همه نمازها را باید قضا کنی. افتاده بوده باشد.
برای شهید ثانی میفرمایند که از متن شهید اول اینجوری برمیآید که اینها به همه ترتیب در آن مهم است. از بالا به پایین باشد؛ ولی در متن ترتیب مهم نیست. از پایین شما میتوانی پا را از بالا به پایین بکشی. در سر هم مهم نیست جهتش. در غسل هم اختلاف. حالا به آن میرسیم. ترتیب اینها مهم است. ترتیب خود اعضا. اول باید صورت باشد، بعد دست راست، بعد دست چپ، سر، پای راست. عکس این ترتیب بشود، باید یک تکه اگر عوضی اول دست چپ را شست، بعد دارد دست راست را میشوید. به محض اینکه فهمید، درستش میکند. به آب صورت خشک نشده باشد. اعضای قبلی خشک نشده باشد. اگر خشک شده باشد، موالات از بین رفته. دست راست را. موالات هم که باید اعضا خشک نشود. حالا این خشک شدن میخواهد به خاطر گرمی هوا باشد، میخواهد به خاطر مزاج من باشد. بس که حرارت دارم، زود خشک میشود. میخواهد از سر عمد بشود، میخواهد از سر جهل باشد، میخواهد از سر نسیان باشد. وضو. این نه تا بود. شستن صورت، دست راست، دست چپ، مسح سر، مسح پای راست، مسح پای چپ، ترتیب، موالات. پشت سر هم باشد. فاصله نیفتد. معنایش یعنی اگر طول بکشم و خشک نشود، مهم نیست. نه، مسیر میتوانی آنجا آب را روی دستت ریختی، این ور حیات میکشی. عرفاً هم نگویند که این آقا وسط وضو اشکال. خب، این هم بحث وضو ما.
سنن وضو. آقا، خیلی ساده است. بگذار این را یک صفحه بیشتر. مستحبات وضو. مرحوم شهید هشت تا چیز ذکر مستحبات وضو. سنتهای اولش مسواک. مسواک سائیدن دندان است. با چوب باشد، با پارچه باشد، با انگشت باشد، با هر چه باشد. این میشود مسواک. بهترینش با چوب خشک نشده سبز. کاملترینش چوب اراک. محلش هم همان است. اراک. اراجی میگویند. عرض کنم که تا کی باید شما مسواک بزنی؟ مستحب است. قبل از وضو واجب و مستحبی. مزه هم همینجور است. مزه قبل وضو میگویم. مزه با زاد. اگر بعد وضو هم مسواک بزند و مزه بکند، کفایت. مطلقاً مستحب است. چند جا از خیلی تأکید شده. یکی وقت وضو، یکی وقت نماز، یکی وقت قرائت قرآن، یکی وقت زرد شدن دندان و مانند.
تسمیه. «بسم الله الرحمن الرحیم» گفتن. صورتش چهشکلی؟ «بسم الله» و بلا بگوید. یک بزرگی یکی از معصومین را در خواب میبیند. ایشان آن معصوم به ایشان میفرمایند که وقتی وضو میگیری، «بسم الله الرحمن الرحیم» اگر نگویی، فقط اعضایی که وضو گرفتی، پاک میشود. «بسم الله» اگر بگویی، همه اعضا پاک. طریقی از ما خواسته بودند که حدیثش را پیدا کنیم. حدیثش در کافی بود. بله، اول معصوم را میبینند. بعد حدیث «بسم الله» با مستحب بعدش بگوید: «اللهم اجعلنی من التوابین و اجعلنی من المتطهرین.» اگر «بسم الله» کافی هم بگوید، کفایت میکند. هر وقت فراموش کرد، هر جا یادش آمد، بگوید، اشکالی ندارد. مثل غذا خوردن میماند. ایشان میفهمند که در غذا خوردن هر جا یادت آمد، حتی اگر عمداً هم ترک کردی، هر وقت یادت، کفایت.
سومین مستحب: شستن دسته اول. دست را بشویی. بعد وضو دست را از کجا بشویی؟ از مچ. دو بار از مچ بشویی. اگر حدث نوم و بول و غائط داری. نه، مطلق حدث. مستحب فقط برای وقتی که بول و نوم و غائط. این سه تا. برای این مثلاً و. اگر باشد، دیگر شستن دست مستحب نیست. اختلاف نظرهایی هستش که همه جا مستحب است یا فقط. یک شستن هم باید قبل از دست، قبل از اینکه دستت را در آب ببری. یعنی برای وضو گرفتن دست را در آب میبرند. اول دستت را بشویی، بعد دستت را آب. یا نجاستی دستت. یا کثیفیاش و اینها. تعبدی روایت.
چهارمین مستحب: مزه مزه. آب داخل دهان میکنیم. میچرخانی. بیرون. پنجمین مستحب: استنشاق. آب بینی میدهیم. سه بار انجام بدهی. سه بار مزه مزه. سه بار استنشاق. من خودم گاهی میکنم. مغز را باز میکند. کامل. بهترین چیز برای دفع سینوزیت است. بهترین دارو. به یک بالا کشیدن هم باشد، کفایت میکند. به سه تا باشد، بهتر است. فضای چیز دیگر در سر میرود. اینجا کامل آب دارد میرود بالا و تبخیر هم که میشود، باز میکند سلول اجرا.
بعد نکتهای که هست، این است که شما هر کدام از غسلهایت را دو بار انجام بدهی. غسلها را فقط میفرماید. شستنها را دوباره. در مورد مسح اینجا سخنی ندارد. شیخ صدوق کلاً انکار کرده. امام هم میفرمایند که دو بار مباح. مستحب نیست. سه بار باطل میکند و حرام. اشکالی من شنیدم ندارد. و دعا. هر سری هم که انجام میدهی، دعاهایی که نقل شده. این هم مستحب است.
هفتمین مستحب. هشتمین. این خیلی قشنگ است. شاید ما کمتر شنیده باشیم. برای آقایان مستحب است که اول در شستن، اول روی دست را بشویند، بعد پشت دست را. در شستن دوم، اول توی دست را بشویند. برای خانم دقیقاً برعکسش است. مستحب است دفعه اول توی دست را بشویی. بعد بیرون را. دفعه دوم بیرون. آره، این بخش دومش و خنثی را هم که گفته مخیره. احکام خنثی خب، همیشه خنثی است. کسی که حالا دو جنسه است. این مخیر است که از بیرون بشوید یا داخل. این هم در مورد این. یک بحث در مورد وضو فقط ماند. آن هم بحث شکش است. فردا انشاءالله میخوانیم. احکام تخیلی را هم داریم. دیگر انشاءالله این بخش را تمام میکنیم. و الحمدلله رب العالمین.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات شرح لمعه
جلسه دوم
شرح لمعه
در حال بارگذاری نظرات...