شرح لمعه

جلسه یازدهم

شرح لمعه . 1393/04/31
00:50:58
2

متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الآن الی قیام یوم الدین.

کتاب صلات ۱۱ فصل داشت. فصل اول آن، اعداد نماز بود که پنج نماز یومیه بود و نمازهای دیگری که کلاً در مجموع سنخ نماز داشتیم. فصل دوم درباره شروط نماز بود که آن هم هفت تا بود. اولیش وقت بود که وقت نمازها را گفتیم. بحث بعدی‌مان قبله عرض کردیم. بحث بعدی ستر عورت بود که اشاره شد. بحث چهارم مکان نمازگزار بود که در مکان نمازگزار بخش آخری ماند. و این بخش آخر درباره محل سجده بود که به چه چیزی می‌شود سجده کرد. بحث پنجم طهارت بدن از حدث و خبث است که این را قبلاً بحثش در کتاب طهارت گذشت. بحث ششم ترک کلام است که اشاره می‌کنیم. و بحث هفتم اسلام. یک بحث هشتم را شهید ثانی می‌فرمایند که این را هم باید جداگانه می‌آورد. شهید اول، خود شهید اول، آن را تحت عنوان اسلام آورده، ولی بهتر بود که جداگانه «قوه تمییز» را می‌آورد که مجموعاً می‌شود ۸ شرط نماز. بعد دیگر می‌رویم تو فصل سوم که کیفیت صلات است که چه شکلی نماز به جا می‌آید.

در بحث سجده که به چه چیزی می‌شود سجده کرد، نکته مهم این است که باید بر زمین باشد. سجده از جنس زمین باشد یا از گیاه‌هایی باشد که به‌طور متعارف خوردنی و پوشیدنی نیست. گیاه اگر خوردنی و پوشیدنی باشد، نمی‌شود به آن سجده کرد؛ یا بالفعل یا بالقوه. گاهی گیاه بالفعل خوردنی یا پوشیدنی است، مثل ترب و... و مثلاً ریحان و چه می‌دانم، بگویید دیگر، این سبزی‌هایی که خورده می‌شود، خرفه و این جور سبزی‌ها مثلاً، یا عرض کنم که مثلاً پوشیدنی باشد، مثل پنبه و اینها. یا الان یا بعداً می‌شود بالاخره دخل و تصرف روی آن صورت بگیرد. امکان این را دارد که خوردنی یا پوشیدنی باشد، نمی‌شود به آن سجده کرد.

از جنس زمین باید باشد و باید استحاله هم پیدا نکرده باشد. زمین مثل خاک، گل و این جور چیزهایی که بالاخره از جنس زمین است؛ سنگ و اینها. مثل مثلاً عرض کنم که آسفالت. آسفالت استحاله پیدا کرده و از جنس زمین نیست؛ یک چیزی بیرون است، چند تا چیز را قاطی کرده‌اند. زیر پایمان است ولی از جنس خود زمینی نیست. چیزهای زمینی ملاک نیست؛ اینکه خود طبیعت زمین این باشد، شما روی آن راه می‌روید، زمینی که دست‌نخورده باشد. آره، طبیعت زمین این است. اگر گیاه را مثلاً شما آردش بکنی و اینها، بعد خوردنی می‌شود، خب این هم سجده بر آن درست نیست. اگر گیاه یک جوری است که باید برسد و بافته شود و فلان و اینها، این هم باز دوباره پوشیدنی است و سجده صحیح نیست.

اگر یک مدتی خوردنی و پوشیدنی باشد ولی بعداً از خوردنی یا پوشیدنی بودن دیگر خارج شود، مثل بادام. وقتی پوستش را نگرفته‌اند، پوستش را که گرفتند دیگر این پوست بادام از خوردنی بودن در می‌آید، اینجا دیگر سجده بر آن صحیح است. اگر در برخی از شهرها فقط معمول است، در یک سری شهرها این را می‌خورند، در یک سری شهرها این را می‌پوشند، همه جا نیست، اینجا به نظر شهید ثانی همه جا حرمت دارد برای سجده. بالاخره اینکه یک جایی خوردنی و پوشیدنی محسوب شود، کفایت می‌کند.

اگر به ندرت مصرف خوراکی داشته باشد، مثلاً اگر حال سال قحطی بشود مثل امسال که سال قحطی است، برق هم دیگر دارد قطع می‌شود، مصرف، می‌گویند ذخیره‌ها دیگر تمام شده، ذخیره‌های چیز دیگر. حالا امشب که سال قحطی است، ما یک سری چیزهای مثلاً خوردنی و نوشیدنی می‌شود. مثلاً تا حالا خوردنی و نوشیدنی نبود، خوردنی و پوشیدنی نبود، اینجا سجده بر آن صحیح است. یک سری گیاه‌های دارویی که از این گیاه‌هایی گرفته شده‌اند که اینها خوردنشان معمول نیست. دیگر حالا طرف اگر یک مریضی آن چنانی... و فلان و اینها، آن شرایط مثلاً اینجا برای سجده صحیح اشکالی ندارد.

سجده بر معادن صحیح نیست. این نظر شهید اول است که استحاله پیدا کرده، از عنوان زمین بودن مثل آهک. تغییر و تحولی رویش صورت گرفته تا به این صورت درآمده. خاکستر هم سجده بر آن صحیح نیست، استحاله پیدا کرده، از عنوان زمین خارج شده. سفال چیه؟ آقا به سفال می‌شود سجده کرد؟ می‌شود چرا؟ پخته. آفرین! اینجا می‌گویند که شما اگر تو کتاب طهارت حالا اون بحث تیممش یک طرفه. یک بحث تیمم دارد، یکی بحث خود استحاله. اگر کسی قائل باشد در کتاب طهارت که سفال نجس با پخته شدن نجاستش برطرف می‌شود، این دیگر نباید قائل به این باشد که بشود به آن سجده کرد؛ چون قائل به اینکه استحاله صورت گرفته. اگر قائل به این باشد که نجاستش برطرف نمی‌شود، این می‌تواند قائل به این بشود که بر سفال می‌شود سجده کرد. فقیه اول که تشخیص دهد که این استحاله شده یا نشده، باید تشخیصش به عموم باشد دیگر. حالا تشخیص. ولی شهید ثانی می‌فرماید که اینی که شما بگویید استحاله شده، قول ضعیفی است. به نظر شهید ثانی بهتر این است که سجده بر سفال صحیح است.

خب بحث خیلی زیبایی اینجا داریم. سجده بر کاغذ. سجده بر کاغذ چه حکمی دارد؟ اشکالی ندارد، می‌شود بر کاغذ سجده کرد و نماز خواند. استادی داشتیم ما، اول طلبگی بودیم. با ایشان نماز شب که بلند می‌شد... چه طرز نماز شب! سجده بر کاغذ. واسه نماز اشک می‌آید. مهری از آدم برمی‌دارد. یکی می‌آید مهر آدم را می‌شکند. شرایط این جوری اضطراری، نماز آدم داره قضا می‌شود، چیزی ندارد، کاغذ می‌شود. تازه کاغذ را شهید ثانی فرموده که حالا می‌رسیم بحثش را، اگر متن روی کاغذ نوشته شده، مرکب دارد، به آنجا که مرکب دارد، نمی‌شود سجده کرد، چون عرض و ماده یعنی کاغذ سفید خودش سفید نیست. حالا یک بحثی اینجا الان هم بهش اشاره می‌شود که این خود رنگش اگر رنگ گیاه باشد و رنگ طبیعی‌اش باشد اشکال ندارد. اگر رنگ عرض باشد، رنگ عرضی که از بیرون بر کاغذ اضافه شده. نه، ببینید یک وقت هستش که من می‌گویم که آقا این الان کاغذ از عنوان کاغذ بودن درآمده، یک مانعی رویش است مثل مهر. گاهی این قدر جرم دارد که می‌گوید شما دیگر روی این مهر سجده نمی‌کنی، روی آن جرم داری سجده می‌کنی.

در هر صورت ۴۵۰۰ سال پیش، سجده بر کاغذ، سجده بر کاغذی که از گیاه درست شده که این جایز است؛ پنبه، کتان، شاهدانه. توش بحث برخی از اقسام کاغذ جایز است. همه‌اش را چرا گفتم؟ چون روایت. حالا بحث اینجا این است که ما وقتی کاغذ را درست می‌کنیم، معمولاً توی جنس کاغذ یک چیزی است که بخشی از جنس کاغذ از چیزی است که سجده بر آن درست نیست. یعنی مثلاً کاغذ از پنبه و آهک درست شده. خب آهک که برای سجده درست نیست. ترکیب این دو تا طلا، یقیناً بخشی از آن قابل سجده نیست. مشکل را دارد ولی اصل بر این است که چون روایت داریم، سجده بر آن صحیح است. فصل ۱ نمی‌شود توش توقف کرد، بگوییم آقا این چون آهک دارد یا فلان چیز را دارد و اینها، اینجا ما سجد‌ه‌مان مشکل‌دار می‌شود. یک بحث مبسوطی بله بله. دیگر هر آنچه که عنوان کاغذ بر آن صدق بکند، عنوان ورق بر آن صدق بکند. "پنتاس" به قول تعبیر، پلاستیک ساخته شود، چرا کاغذی؟ جنس جدید دیگر. بالاخره عرف باید حکم بکند دیگر. خیلی وقت‌ها این جوری است. بله، در طول زمان هم متفاوت شده. ملاک، مبدأ آن چیز نیست. نه الان مسجد، شما قدیم با کاه‌گل می‌ساختند، الان شما نمی‌دانم چی چی فلان. دیگر به آن مسجد نمی‌شود گفت. روی دیوار مسجد مثلاً بول کردن، دیوار مال قدیم بوده. الان دیگر دیوار دیوار.

حالا یک دو تا جنس دیگر بهش اضافه می‌شود، بیشترش برمی‌گردد. اگر عرفاً دیگر نشود به آن جنس. فرق کرده، تکنولوژی عوض شده، چیز جدیدتری شده. اونی که اون دوران بوده، مثلاً فقط به خاطر این وجهش بوده که چوب مثلاً چون کاغذ از این جنس بوده، گفتند سجده بر کاغذ. بعد آنجا دیگر آدم تنقیح مناط می‌کند. زمین باشد، به زمین اطلاق بشود و این کاغذ یک چیزی، موضوع جدایی از زمین است. چون یک بحث مفصل اینجا می‌کند، می‌گوید که اگر تو جنس این کاغذ از چیزهایی باشد که سجده بر آن صحیح نیست، چکار کنیم؟ چون آخرش به این نتیجه می‌رسد که بالاخره ما چون روایت داریم و کاغذ را اجازه داده‌اند، ولو این بحث‌ها را همه را داریم، سر جایشان هم هست. باریکلا. بله، ایشان می‌فرمایند که آخرش این است که ما سجده را بر این درست بگیریم. یک بحثی هم اینجا کردند، شهید اول. ایشان می‌فرماید که اگر حریر باشد، جنس کاغذ اینجا کاغذ اشکال پیدا می‌کند. ولی مثلاً اگر آهک داشته باشد، اشکال ندارد. شهید ثانی این را رد می‌کند که خب شما اگر آهک داری، می‌گوید اشکالی ندارد. آهک و حریر چه فرقی می‌کند؟ صحیح نیست. ایشان می‌گوید که این اشکال شهید اول وارد نیست. از این حرف را ایشان رد می‌کند. بله، ابر این بحث را هم دیگر حالا من وارد این جزئیاتش نمی‌شوم.

و سجده بر مکتوب. این سجده را گفتند کراهت دارد. خالی از نوشته باشد. چون این نوشته مانع و عرضی است بر کاغذ. گفتند نه، این دیگر مانع نیست. شهید حرف غلطی است. روشن است که مانع است. ایشان می‌... روشنی عرض این بحث مکان نمازگزار.

بحث بعدی طهارت بدن از حدث و خبث است که این را قبلاً اشاره بهش شده. حدث، حالت درونی مکلف است. خبث، نجاست. از جفتش باید بدن پاک باشد برای نماز. این هم بحث پنجم که دیگر نیازی نیست به گفتنش.

بحث ششم ترک کلام. در نماز باید یک سری چیزها ترک بشود. حالا این چیزها را عنوانش را با ترک کلام آوردند ولی اصلش «تروکات» است، یعنی چیزهایی که باید در نماز ترک بشود که ۹ تا چیز است. یکی خود کلام در اثنای نماز؛ حرف زده نشود. دوم فعل کثیر؛ کنار توضیحاتش داده می‌شود. سوم سکوت طولانی. چهارم قهقهه. پنجمین، تطبیق؛ دست‌ها را روی دو ران قرار دهد در حالت رکوع. ششمین، تکتف؛ مثل حالتی که در سرما آدم لای پایش گرم شود. ششم، تکتف؛ دست‌ها را روی همدیگر بگذارد. در نماز در حالت تقیه اشکالی ندارد. هفتمی، رو گرداندن به پشت سر. هشتمین، خوردن و آشامیدن؛ غیر از نماز وتر اشکال ندارم، با شرایطش عرض می‌کند. و نهمی، گریه برای امور دنیوی. این ۹ تا را در نماز ترک باید کرد.

اولیش سخن گفتن در اثنای نماز. کلام اگر دو حرف یا بیشتر ترکیب شده باشد، یعنی دو حرفی باشد، ولو از جهت لغوی و اصطلاحی هم کلامش نگن، این را بیشتر فقها و شهید اول فرمودند که نماز را باطل می‌کند. دو حرف داشته باشد و از جهت لغوی یا اصطلاحی. گاهی در لغت شما این را پیدا نمی‌کنی ولی اصطلاحی، مثلاً «هوم» به چه معناست؟ ولی اصطلاحی به معنای بله. گاهی دو حرف داری یا بیشتر داری. این نه لغوی معنا دارد نه اصطلاحی. ولی طبق نظر شهید اول نماز را باطل می‌کند. طبق نظر شهید ثانی باطل نمی‌کند. معنا داشته باشد. بعد تازه دو حرف هم شرط نیست، یک حرف هم داشته باشد کفایت می‌کند. پس اختلاف را دیدید دیگر. بله، حالا اگر یک حرف باشد و معنا داشته باشد مثل چی؟ مثل «ق» در عربی به چه معناست؟ «نگه دار»؛ «غ»؛ «مَن»؛ «عَذَاب» به چه معنا؟ «وفا کن» یا «نگه دار»، «رعایت نگه داشتن». اینها همه در عربی معنا دارد. فارسی خودمان هم معنا دارد.

خب گاهی یک حرف معنادار است، این نماز را باطل می‌کند. حرف مد را برخی گفتند که این هم در حکم کلام است. بله دیگر. بله، آخرش بهش اشاره می‌کنیم که همه اینها درش عمد شرط است، اینهایی که می‌گوییم که لوازم ۹ تایی. خب حرف مد اگر دو حرف یا بیشتر باشد ببخشید. چون دو حرف یا بیشتر است. حرف مد شما یک متن اضافی بیاوری. «سبحان ربی الاعلی و بحمده» اضافه می‌کشد. طبق نظر اینها نماز باطل است. ولی خب شهید ثانی این را قبول نمی‌کند. درباره حرف مد، ولو بیش از معمول کشیده بشود ولی در فی نفسه یک حرف است. ولو این قدر می‌کشد به اندازه ۴ تا حرف دارد می‌کشد ولی در عرف بهش می‌گویند یک حرف. چون مد نه حرف، نه حرکت. بعدش را می‌فهمند که باید ما معنای لغوی و اصطلاحی را هم در نظر بگیریم برای اینکه مبطل باشد. بعد ایشان می‌فرماید که جای تعجب است این آقایان فقها گفتند دو حرفی باشد معنا نداشته باشد، نماز را... یک حرفی باشد معنا داشته باشد، نماز را باطل می‌کند. یعنی این اشاره نکردند، گفتند این را ما نمی‌دانیم، توقف کردند اینجا. ولی دو حرف اگر داشته باشد معنا نداشته باشد، نماز باطل. خب حالا واقعاً این معنا داشتن شرط است یا نه؟ یک دو حرفی که معنا ندارد. مثلاً این گاهی یک تنه ناز، معنا ندارد. عرض کنم که حالا این معنا داشتن شرط است یا نه؟ شهید اول فرمودند که شرط نیست، باید دو حرفی باشد و معنا نداشته باشد، نماز را باطل می‌کند. علامه حلی می‌فرماید که دو حرف است و معنا داشته باشد تا نماز باطل کند. شهید ثانی که حرف علامه حلی قشنگ است و حرف خوبی است.

خب پس سرفه اگر دو حرف هم ازش در بیاید ولی چون معنا ندارد، نماز نیست. ولی طبق نظر شهید اول مبطل است. دو حرف است، معنا هم ندارد ولی مبطل نماز است. ولی الان طبق نظر شهید اول... جان، سرفه کردن در اختیار طرف است. بچه سه حرف. دومین چیزی که باید ترک بشود، فعل کثیر است. یعنی از جهت عرفی این را بهش فعل کثیر می‌گویند. فعلی که از نظر عرف کثیر باشد، ولو قلیل باشد. گاهی یک دانه هم هست. طرف یک دانه می‌پرد هوا می‌آید پایین. کاری که انجام دهد طرف عرفاً از حالت نمازگزار خارج بشود. کف بزند، یک بار هم کف می‌زند. یک لگد به جلویی می‌اندازد. در نماز با بچه بودیم گاهی در مدرسه نماز می‌خواندیم. خاموش و لگد و تو نماز، تقصیرات هم فعل کثیر محسوب می‌شود. ولو یک مشت بود، یعنی اونی که زدم تو دنده اون بغلی یک دانه بود ولی فعل کثیر محسوب می‌شود. اینها همه نماز را باطل می‌کند.

کسی در جهت عرفی، یعنی یک فعلی است که در روند نماز نیست، خارج از روند نماز. حرکت با انگشت، حرکت با ریش، ولو کثیراً محسوب بشود ولی در روند نماز کراهت دارد ولی مبطل نماز نیست. ولی یک دانه دست زدن، انگشتر تق و توق می‌شکنند و اینها، می‌خارانند مثلاً، عرض کنم که اینها همه فعل قلیل محسوب می‌شود، ولو زیاد هم صورت بگیرد. ولی اگر یک دانه باشد در عرف زیاد محسوب بشود. پس حالا اگر آن عمل به‌طور متوالی و پی در پی انجام دهد، این فعل کثیر محسوب می‌شود. بله، گاهی یک دانه است فقط که این عرفاً بهش فعل کثیر گفته می‌شود. گاهی یک چیزی است که در توالیش بهش فعل کثیر گفته می‌شود. مثلاً طرف دکمه‌های پیراهنش را مثلاً تک تک دارد می‌بندد. یک دانه است، می‌بندد. الان می‌بندد. بعدی، یکی دیگر می‌بندد ولی وایساده در نماز این را دارد می‌بندد، این را دارد می‌بندد، این را دارد می‌بندد، فعل کثیر محسوب می‌شود. توالی اینجا شرط است. جدا جدا ببندد. پیغمبر در نماز، حضرت زینب سلام الله علیها را تعبیر عمامه دارد. در بله، حضرت زینب هم گفته شده که ایشان را بلند می‌کردند در نماز. بعد هر وقت که سجده می‌رفتند می‌گذاشتنش. دوباره بالا که می‌رفتند می‌گذاشتن روی دوششان. نماز پیغمبری که قیمتش گوش گوش فلک را پاره می‌کند، در نماز بچه را روی دوش پیغمبر نمی‌گذارد. بغل سجده می‌رود، بلند. اگر متوالی باشد، فعل کثیر.

خب عمل قلیل پس به نماز ضرر نمی‌زند. مثل عمامه گذاشتن به سر، پوشیدن عبا، پاک کردن پیشانی، کشتن مار، کشتن عقرب. دو تا آخر که دیگر روایت هم برایش داریم. نماز این مار و عقرب و اینها را می‌زنی قشنگ می‌کشیش. سوسک در روایت احتمالاً فعل کثیر محسوب نشود مگر اینکه ۵۰ تا سوسک را دارد تو...

سومین چیزی که نماز را باطل می‌کند سکوت طولانی است. طولانی، آن قدری که انسان دیگر عادتاً از حالت نمازگزار بودن خارج می‌کند. وایستاده، در فکر عمیق فرو رفته. در شک که آره مثلاً. خب اگر در حال قرائت سکوت نمازگزار یک جوری باشد، او را از حالت قرائت خارج می‌کند، اینجا فقط قرائتش باطل است. از اول قرائتش را بخواند. یک سوره‌ای را داشته می‌خوانده، یک لحظه شک کرده که این آیه اینجا بود؟ نبود؟ چی بود؟ اینها. یک چند ثانیه مکث می‌کند. اینجا دوباره از اول باید قرائتش را از اول سوره دوم، دلش آرام مطلقاً ترجمه. بعد آیا این از اول نماز شروع کند دوباره که می‌گویند اگر حمد را خواندی، وسط «قل هوالله» رسیدی، «قل هوالله» دیگر مثلاً غلط خواندی پنبه. بحث حمد و سوره خیلی مفصل.

چهارمین چیزی که باید در نماز ترک بشود، بکاء است. بکاء با بوک تفاوت دارد. بکاء با همزه، با الف ممدوده، گریه‌ای که با صدا باشد بهش می‌گویند بکاء. اگر گریه بدون صدا باشد، فقط اشک، می‌گویند بکاء، دیگر همزه ندارد. کدامش را اشاره کردند ولی اصل آن چیزی است که صدا داشته باشد که نماز را باطل می‌کند. حالا اگر بدون صدا باشد هم برخی گفتند که موجب بطلان می‌شود.

گریه استاد می‌گفتش که گریه در نماز، نماز برای دنیا اگر باشد، نمازت را باطل می‌کند. بیرون نماز خودت را باطل می‌کند به دنیا. کسی گریه کند، گریه برای امور دنیوی، از دست دادن مال، چیزی را آدم از دست داده، محبوبیتی را از دست داده، هرچند به‌طور غیرارادی بر شخص غالب شود. یک قول است اشکالی. یک معمول مراجع در وقت اختصاصی نماز مثلاً عصر بوده، برایش مصیبتی عارض شده بود، بی‌اختیار گریه‌اش می‌گرفت. و وقت که هست و خلاصه هی بخواهد باطل کند دوباره از اول بخواند، نمی‌شود. بله. حالا عرض کردم اینها همه را در حالت عمدی‌اش، یعنی اگر از حالت اختیار واقعاً خارج باشد، بعید است که باز حکم بطلان بر آن حکم گریه برای آخرت باطل نمی‌کند. برای یاد بهشت و جهنم و درجات مقربین، طبقات دوزخ. خیلی هم خوب است. رحمت کنه بهجت استادش مرحوم نائینی که ایشان هم در نماز گریه. حالا اگر اینجا وسط گریه حرفی از دهنش بیرون بیاید، گفت آقای نائینی در کلیات علم آقای سید ابوالقاسم...

خب، حالا اگر در نماز با این گریه که دارد می‌کند، گریه برای آخرت که مبطل... حرفی از دهنش دربیاید، اینجا حکم زدن لودر، حکم کلام را دارد. هرچی که آنجا گفتیم، اینجا می‌گوییم. شهید اول فرمود باطل می‌کند. شهید ثانی فرماید باطل نمی‌کند. من که معنا داشته باشد. چیزی که باید ترک بشود قهقهه. خنده صدادار. هرچند در گلو غلتانده نشود، فقط گاهی فقط صدا دارد، غلتاندن دیگر ندارد. با شدت هم بعضاً همراه نیست. انسداد نماز را باطل... نه نه صدا توی اینکه نماز به‌وسیله قهقهه و گریه صدادار باطل بشود، از شما سرایت کرد. کافی است که بله، دمای قهقهه و گریه صدق کنیم، یعنی مسمای آن صدق کند. دیگر حالا شانه بلرزد و اینها هم طبق نظر شهید اول کفایت می‌کند برای اینکه نماز باطل بشود. می‌خندد، تبسم، خنده. ما در فارسی می‌گوییم، در عربی می‌گویند قهقهه و تبسم. این ذکر مابین قهقهه. الان ما در فارسی خنجر از قهقهه جدا می‌کنیم یا نمی‌کنیم؟ خنده‌ای که صدا نداشته باشد، لبخند. صدا مهم است. خلاصه، لبت چه اتفاقی با صدایش بگوید که این صدا در آمد از این آقا.

اگر قهقهه یک طوری بر نمازگزار عارض بشود که نتواند دیگر جلوی خودش را بگیرد، یعنی غیرارادی بشود، نه قلقلکش می‌دهند. بغل‌ها قلقلک می‌دهد. مثلاً فیلم خنده‌دار یک دفعه جلو طرف پخش می‌کنند و یکی پس کله آن یکی می‌زند. یکی جوکی می‌گوید. واقعاً دیگر نمی‌تواند جلوی خودش را بگیرد. اینجا دو تا قول است که باطل می‌کند یا صحیح است. شهید اول در کتاب ذکر فرموده که اینکه ما باطل بگیریم بهتر است. باطل است. الان این تیکه آخر مال غیرارادی بود. گفته که نزدیک ثواب... گیر باطل. شهید اول همه اینها مال تعمد است. کلاً همه‌اش مال...

ششمین چیزی که باید ترک بشود تطبیق است. در حال رکوع بین دو تا زانو. روایتش ضعیف است. نمی‌دانم من ندیدم تمرین. روایتش ضعیف است. عمل تطبیق از لحاظ فعل کثیر بودن منافات با نماز ندارد. یک فعل کثیر به این گفته، قالب جواز بشویم بهتر هم. نماز باطل است. تطبیق باطل نمی‌کند ولی تکتف یقیناً باطل می‌کند. مدل خاصش. بله، می‌خواهد بین دو تا دست فاصله بشود یا نشود؟ می‌خواهد بالاتر از زانو بگذارد، بالاتر از ناف بگذارد یا زیر ناف بگذارد؟ کسر درس شروع درس دیگر بگذارد یا روی مچ دست بگذارد؟ در صورت فرقی نمی‌کند. همه اینها باطلشان در روایت دارد. به عمومش هم مطلقاً نهی کرده.

اگر تقیه باشد البته خود اهل سنت مستحب می‌دانند. ولی خب حالا اگر تقیه باشد و شما می‌خواهی بالاخره یک جوری جان خودت را حفظ بکنی و اینها، آن مقداری که باهاش تقیه حاصل می‌شود، فقط جایز است. بیشتر از آن دیگر نمازت را باطل می‌کند. فیلم دارد رد می‌شود. دوربین دارد می‌آید. یک لحظه من دستم را بگذارم دیگر کفایت می‌کند. مثلاً جان آنجا اگر تقیه است، خود اهل سنت بعضاً دست باز می‌خوانند. مرسی. اگر ترک تکتف باعث ضرر باشد، اینجا دیگر اصلاً تکتف، تکفیر هم گفته می‌شود، تکفیری‌ها این تکتف واجب هم می‌شود. ولو که در نظر اهل سنت مستحب است ولی شما برای... واجب می‌شود. اینجا ضرر جانی مثلاً، ضرر به آبرو، ضرر مالی در شأن کسی، در حدی که هست، به شأنی که دارد لطمه‌ای بخواهد وارد بشود، اینها همه مصداق است.

حالا اگر ما آنجایی که تقیه واجب بود، با تکتف تکتف نکردیم، تقیه واجب بود. نمازمان باطل می‌شود؟ نه، فقط فعل حرام انجام دادیم. تکتف نکردیم، حرام است ولی نمازمان باطل نمی‌شود. ولی توی تو مست داشتیم که شما سرت را اگر تقیه واجب است و بشویی، آنجا اگر تقیه واجب بود و شما سرت را نشستی، وضویت باطل است. ولی در نماز اگر تکتف تقیه واجب بود و این کار را انجام ندادی، نمازت حرام درش صورت گرفت ولی باطل. درست است دیگر. تست اذن پدر در مط. طبق فتوای آیت الله تکلیفی و وضع.

هشتمین چیزی که امر داشته، نمازی که با امر باشد دیگر، یا امر اضطراری یا امر اختیاری. ممکن است کسی مثلاً در سوریه دارد زندگی می‌کند، در یک شرایط خاصی است. آنجا بکند همین. سرش را باید بشوید، پایش را باید بشوید. صورتی که می‌شویند معمولی، دست هم می‌شویند. دست زیر شیر می‌گیرند و از بالا سرشان خیلی بامزه است. حتی پشت گوش‌ها را اینجاها را همه را کچل هم هستند که راحت بتوانند وضو بگیرند. اینجا را همه را دست می‌کشند. اینجوری. بعد پا را هم که زیر شیر می‌گیرند. قشنگ مست است دیگر. مسح و غسل. خیلی این بحث را تمام بکنیم. اسلام هم تمام بکنیم.

یک دو صفحه، یک صفحه. رو گرداندن به پشت سر. این نماز را باطل می‌کند. اگر طوری برگردد که تمام بدن از قبله برگردد، این جوری قشنگ برمی‌گردد پشت سر، این نمازش باطل است. اگر چپ و راست را نگاه کنی، این مکروه است. در روایت هم دارد که به شکل خر و الاغ محشور می‌شود. در صورتی که صورت نمازگزار... در صورتی که صورت نمازگزار از قبله برگردد، اینجا نظر مصنف این است که فرض خیلی بعید است دیگر. حالا دیگر طرف خُل و وَزَن باید باشد. در نماز کلاً اگر به مقدار کمتر از پشت سر برگردد، چپ و راستش را نگاه می‌کند، مورد داشتیم این جوری این جوری می‌کرده. بله، طرف مورد داشتیم، کنار ضریح امام حسین می‌رفت، سجده، بلند می‌شد، این شال این را واسش می‌بست. قشنگ برمی‌گردد. فیلک اسید ظاهراً باطل است. حالا باید در مورد نافله بحثش برسیم. اگر فقط صورت خودش به سمت چپ و راست برگردد، مکروه است. اگر بدن خودش را عمداً به راست برگرداند، نمازش باطل است چون از قبله دیگر منحرف شده.

نهمین چیزی که باید ترک بشود، خوردن و آشامیدن است، ولو خیلی چیز کمی باشد. یک تکه لقمه نان. دلیلش هم این است که اولاً که با ذکر و عبادت و اینها منافات دارد. ثانیاً تلکثیر اینها لای دندان باشد. اولاً که دلیلی نداریم که خوردن و آشامیدن با عبادت و ذکر و اینها منافاتی داشته باشد. با نماز وقتی کمک می‌کنم واسه حضور قلبم، «رب هذا البیت». این که فعل کثیر هم باشد و اینها، به نظر بعید است. ولی اینکه نماز را باطل می‌کند از این جهت که نماز از حالت نماز خارج می‌کند، یعنی از خود نماز، نه اینکه منافات دارد با عبادت و فلان. یعنی نماز یک روندی واسه خودش دارد، چارچوبی. این دیگر خارج از این چارچوب است. قائل نیست ولی یک خورده شبیه به همان فعل کثیر. ایشان می‌فرماید که تو بالاخره فعل کثیر، فعل کثیر محسوب بشود، این خوردن و آشامیدنش مبطل نماز می‌شود. فعل کثیر عرفی. گوشه لپش انداخته، مثلاً آدامس. نه، اگر خیلی کم باشد در عرف نگویند چیزی دارد می‌خورد. نماز چون بالاخره مصداق خوردن و آشامیدن است. محسوب فعل کثیر بهش بگویند.

حالا یک جا هستش که آب خوردن و آشامیدن در نماز اشکال ندارد. کجاست؟ نماز وتر. آقا در نماز وتر اگر فرداش را می‌خواهد روزه بگیرد، تشنگی هم دارد، وقت اذان نماز شب بله برسد. اذان هم نزدیک است. من هم تشنه‌ام، می‌خواهم فردا هم روزه بگیرم. اینجا فرقی نمی‌کند که نماز وتر من مستحب باشد یا واجب. وجه واجب هم داریم. بله، کسی نذر می‌کند، می‌گوید من می‌خواهم هر شب نماز شب بخوانم. کامل قسم می‌خورد، می‌خواهم نماز شب بخوانم. بله، نماز وتر مستحب باشد یا واجب یا اینکه روزه فرداش مستحب باشد یا واجب. در هر صورت در نماز وتر می‌تواند بیاشامد و بخورد. فقط ظاهراً آشامیدن آب را اجازه، خوردن را ظاهراً نه. اشکال ندارد. بله، به شرطی که منجر به عمل منفی دیگری نشود. عمل دیگری که منافات با نماز دارد. پس معلوم می‌شود که در مستحبات، در نوافل هم با فعل کثیر مبطل است. فقط در نوافل، فقط نماز شب یا نوافل غیرمبتدعه. مبت... مبتدع و اینها مثلاً هتل نیست. محافل مبتلا واسه آقا باید چی بود؟ سبب شرعی ندارد.

همه اینهایی که گفتیم شرط که مبطل باشد، همه اینها این است که از سر تعمد باشد. برخی از اینها همه‌اش باید از سر تعمد باشد. همه اینها که گفتیم، کلام، نماز را با هم بگوییم: فعل کثیر، ۳. سکوت طولانی، ۴. خوردن و آشامیدن، ۵. تطبیق، ۶. تکتف، قهقهه، گریه، خوردن و آشامیدن درست. ۹ تا. در همه این ۹ تا شهید اول می‌فرماید تعمد اگر باشد نماز باطل است. برخی فقها می‌گویند نخیر، در برخی‌اش فقط تعمد لازم است. مثل قهقهه، مثل کلام. اگر غیرارادی باشد، باطل نمی‌کند. شهید ثانی خوب، چرا شهید اول قید نزد؟ ایشان قائل به این است که همه اینها تعمد درش لازم است. مثل این فقها قائل به تعمد می‌خواهد. چرا نگفت در فلان و فلان تعمد اگر باشد؟ ایشان می‌فرماید که خلاصه اینها باید ترک بشود و وقتی باید ترک بشود، التفات و توجه لازم دارد. کسی که فراموش کرده، اینجا دیگر اصلاً در هر صورت انگار مکلف محسوب نمی‌شود. باز ما ناسی را اصلاً فراموش کردی، یادت رفته که این مبطل است یا اصلاً یادت رفته در نماز است. مثلاً حالا شاید این را بشود این جوری توجیه کرد که اینجا نماز را باطل نمی‌کند.

یک بحث در مورد عمدی بودن فعل کثیر. شهید اول جاهای مختلف نظرات مختلفی داده. در کتاب البیان گفته که به‌طور مطلق فعل کثیر نماز را باطل می‌کند. در کتاب ذکر گفته اگر عمد داشته باشد باطل می‌کند. در کتاب درّ گفته که فقها گفتند اگر عمد داشته باشد باطل می‌کند. در کتاب الفیه گفته که مطلقاً باطل می‌کند، چه عمد داشته باشد چه سهو داشته باشد. شهید ثانی می‌فرماید که نه، آخری‌اش به نظرم درست باشد. مطلق آورده منظور همان عمدی بودن. پس اگر فعل کثیر سهوی اگر صورت نماز را از هم به هم بزند، ولو سهوی، باز هم نماز را باطل می‌کند.

شرط هفتم این فصل دوم که دیگر فصل دوم تمام می‌شود: اسلام. باید کسی که نماز می‌خواند مسلمان باشد. پس نماز مطلقاً از کافر صحیح نیست. جان، کسی که کافر است، نمازش صحیح، واجب که هست بر کافر. بله، همه کفار برایشان نماز واجب. نماز همین نمازی که واجب است بر همه، واجب. این نظر آقا ابوحنیفه شدند. نظر ابوحنیفه است که کافر است دیگر، بهش نماز واجب نیست. خیلی عقب‌تر از وجود. بله. خلاصه آقا، کسی که کافر است، نماز هم بخواند، یک وقتی حالا یک جایی عوض کرده، نماز بخواند. مرتد مثلاً حجاب را قبول ندارد. بله، حجاب را قبول ندارد، حج را قبول ندارد، خوردن شراب را حلال می‌داند. بله، مثلاً خلاصه قصد نماز نکرده که خلاصه آقا، عبادت کافر مطلقاً قبول. نماز بخواند. العباده من الکافر، ادیسون پس چی می‌شود؟ مطلقاً ازش قبول نیست. اصلاً از کافر عبادتی پذیرفته نیست. هیچی. کافر یا می‌خواهد حالا اگر مرتد هم باشد همین جور است. می‌خواهد مرتد فطری باشد یا مرتد ملی باشد. مرتد فطری کیست؟ از پدر یا مادر مسلمان به دنیا آمده. ملی: خودش داخل در ملت اسلام شده و خودش خودش را از ملت اسلام خارج کرده. فرق فطری و ملی. خب، بیشتر فقها می‌گویند که انجام عبادت بر کافر واجب است. اصول فقه ازش بحث بشود. بالاخره آخرین شرط نمازگزار: تمییز.

یعنی چه؟ قوه شعور. اجزا و افعال نماز را تشخیص دهد و بین شرط و فعل فرق بگذارد. کلاً اجزا و افعال نماز را از همدیگر بتواند تشخیص دهد. حالا کسی که بیهوش است، کسی که مجنون است، اینها اصلاً نماز برشان صحیح نیست، نه واجب است ظاهراً. ندارد. حالا بحث کسی که بیهوش است، اصلاً تکلیف بر او بار می‌شود؟ آقا پس بچه عبادات صحیح نیست؟ بچه‌ای که قوه تمییز ندارد، نمی‌تواند تشخیص دهد که این واجب است نماز، این مستحب است نماز، این شرط است، این رکن است، این فلان است. اینها را نمی‌تواند. جان. بیهوشی محسوب می‌شود. این باشد و نماز نداشته باشی، بیهوشی. خب من اینجا دارم اختیاری کنم؟ نه، ببینید، اگر اختیاراً کاری بکنیم. ببینید، کسی که شراب خورده، مست است، نماز ندارد تا وقتی مست است. چون عقل ندارد، چون عقل ندارد، تکلیف ندارد. کسی که عقل ندارد ولی چون اسبابش اختیاری بوده، خودش کاری کرده که عقل ندارد. از این جهت معصیت برایش محسوب می‌شود. دانلود اختیاری. شاید نه اینکه حالا معصیت آن جهت.

بحث احکام طی‌الارض. خوشگل دارم. قیمت نماز شکسته بخواند یا کامل بخواند. بله، عرض می‌کند می‌رود مکه. این باید محرم بشود. نه، بالاخره کسی از شهر دیگری دارد می‌آید، چی باید طی بکند؟ بالاخره مسافت دین، مسافت فرقی نمی‌کند. سرعت دارد طی می‌کند. هواپیما می‌روی. در صورت این مسئله‌ای است که کسی مبتلا بهش بشود. مکه کسی می‌خواهد برود، باید محرم برود یا نه؟ آقا اطفال را باید به نماز عادت داد. واجب است. وظیفه پدر و مادر این است که بچه را به نماز عادت بدهند. یا ۶ سالگی یا ۷ سالگی. هر دو تایش در روایت آمده. اگر بچه نماز نخواند، عادت دارم. این جوری نیست که هر نماز... اگر به سن ۹ سال رسید و دیگر استنکاف کرد، اینجا کتک هم واجب می‌شود. باید در ۹ سالگی اگر استنکاف کرد، بزند. در برخی ۱۰ سالگی استنکاف کرد. استنکاف نه، استنکاف. اینجا بزن. طفل اینجا می‌تواند نیت وجوب بکند یا استحباب. فرق برایش نمی‌کند. تمرین هم یعنی اینکه عادتش بدهد که عبادات بالاخره برایش کم کم جا بیفتد. مسجد برود، روزه، روزه تمرین. حتی روایت روز کله‌گنجشک ما که بچه را تمرینش بدهید که بگیرد، ظهر دوباره یک چیزی بخورد، باز دوباره ادامه‌اش را بگیرد. تمرین عبادت پیدا کند.
و الحمدلله رب العالمین.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات شرح لمعه

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00