متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم. بخش بعدی از بحث کتاب دیات، که فصل دوم ما میشود، و بحث بسیار مهم و دقیقی است، با هم خواهیم داشت: بحث "تقدیرات"، مقدار دیه چقدر است؟ در قتل و جرح. طرف که "جرح طرف" میشود، همان بحث در واقع جراحت بر اعضا. اگر دیه دردیه نفس وارد شود، که بحث اول ماست، و مسئله اول. ما کلاً چند مدل مسئله داشتیم؛ یکی قتل عمد بود، یکی شبه عمد بود، یکی خطایی بود؛ و هر کدام از اینها دیهاش متفاوت است. خب، پس ما این بحث را اینجا در فصل دوم، در تقدیرات، مسائلی داریم که مسئله اولش دیه نفس است. اولین بحثی که نفس هم دیه قتل عمد دارد. در قتل عمد ما شش امر به عنوان تغییر داریم که انسان مخیر است یکی از این شش تا را به عنوان دیه قتل عمد پرداخت کند. جانی مخیر است در دفع آنچه که از این شش تا میخواهد. هر کدامش را که میخواهد میتواند بپردازد.
اولیش صد تا از "مثان ابل" است. "مثان ابل" چیست؟ یعنی ابل مسن؛ شترهای مسن. "مسّان" جمع "مسن" است. شترهای مسن. صد تا شتر مسن اولین دیهای است که ما میتوانیم در قتل عمد پرداخت بکنیم. حالا اینجا نکاتی هست که باید عرض بکنم، چون بحث مهمی است. جلوتر البته بعضی واژهها را توضیح دادهاند، ولی لازم است که الان اینجا مثل واژه فنی و اینها را عرض بکنم. کلاً این بحثها، خب، بحثهای دقیقی است و کلمات خاصی در این بخش، در این فصل دوم، خیلی اصطلاحات خاص و عبارات خاص داریم که باید با دقت روی آن کار شود.
یکی از این واژهها، واژه "ثنایا" و "سَنی" است. "ثنایا" جمع "سَنیه" است. "سَنیه" شتری است، آن شتری که سنش شش سال یا بیشتر از شش سال باشد را به آن میگویند "سنیه". شترهای مسن، این شترهایی هستند که از "ثنایا" به بالا باشند؛ یعنی شش سال داشته باشند به بالا، اینها را دیگر میگوییم شتر مسن. خب، تا وقتی که حالا بعضی در بعضی کلمات مصنف اینجور آمده که "مسّنه" از "سنیه" است تا "بازل عامهها". "عامهها" چیست؟ سنی که روشن شد از شش سال به بالا. "بازل عامهها" یعنی نه سالش تمام شده وارد ده سال شده است. این میشود "بازل عامه".
این پس مورد اول که صد تا از مثان ابل بود، صد تا شتر مسن. دومیش دویست تا "بقره" است. خب، "بقره" هم معنایش روشن است؛ باید چیزی باشد که اسم بقره بر آن صادق باشد. لذا بچه گاو را چون به آن بقره نمیگویند، اگر گوساله را بخواهد به عنوان دیه بپردازد، کفایت نمیکند؛ باید حتماً بقره باشد.
مورد سوم دویست "حله" است. خب، "حله" چیست؟ "ثوبان من ورود یمن". هر حلهای دو لباس از ورود یمن است. خب، این قیدی که آوردهاند "ثوبان یمنی" قید توضیحی است، قید اعتراضی نیست؛ چون حلهای کمتر از دو تا لباس، دو تا جامه نیست. جوهری هم گفته که حله یعنی "ازار و ردا". و نام حله هیچوقت اطلاق نمیشود مگر اینکه دو تا ثوب باشد، دو تا جامه باشد؛ کمتر از این را اصلاً به آن حله نمیگویند. لذا در حله شرط است که اسم ثوب صادق باشد. پس اگر سه تا اورت باشد، صرف پوشش باشد، کفایت نمیکند. و باید ثوب باشد، لباس بلندی باشد که بخشی از نیمتنه را در بر بگیرد. این دوتا که با هم کنار آمد، کنار هم آمد، ازار و ردا، دو تا که آمد، میشود یک حله. هر حلهای دو تا لباس. دویست تا حله یعنی در واقع چهارصد تا لباس. این هم میشود دویست تا.
این مورد سوم. مورد چهارم چیست؟ هزار تا گوسفند. بدهد هزار تا "شات" که باز هم همان چیزی باشد که اسم شات بر آن صادق باشد. مورد پنجم چیست؟ هزار دینار. خب این هم که روشن است. و این هزار دینار هم باید یک مثقال طلای خالص باشد. هر دیناری یک مثقال طلای خالص که در واقع هزار مثقال طلای خالص بشود. یا ده هزار درهم که این هم مورد ششم است.
خب، زمان استیفا ی دیه اش، یعنی کی این دیه تادیه میشود؟ کی باید بگیرند از او؟ این زمان پرداخت دیه خطایی فرق میکند؛ یک سال و دو سال و سه سال. در دیه عمد را یک ساله میگیرند؛ دیگر بیش از یک سال طرف حق ندارد که تأخیر بیندازد. مگر اینکه آنی که مستحق است، مستحق در واقع و باید به او پرداخت بشود دیه، خود او راضی باشد. اینجا اگر او راضی بود تأخیر اشکال ندارد، ولی اگر راضی نبود، تأخیر جایز نیست. و این قاتل باید تا قبل از اینکه سال تمام شود، این را بپردازد.
خب این هم این نکته. و باید پرداخت بکند تا قبل از سر سال. باید پرداخت بکند، ولی مبادرت به آن واجب نیست که حالا قبل از اینکه سال رسیده باشد، یعنی در طول سال، مبادرت واجب نیست. اگر پرداخت که خب اشکال ندارد. سر سال دیگر پرداخت واجب میشود. یعنی به محض اینکه اگر مثلاً اول محرم کسی را کشته، اول محرم سال بعد دیگر پرداختش واجب میشود. اینکه تا قبل محرم مبادرت داشته باشد، آن مبادرت به آن واجب نیست.
این هم نکته بعدی. و اینکه از پول کی پرداخت میشود؟ از پول خود جانی پرداخت میشود. از عاقله دیگر گرفته نمیشود. کی دیه را میگیرند از او؟ هر وقت که ولی دم از او طلب بکند، این دیه را میآیند از مال خود جانی برمیدارند و از خود جانی گرفته میشود.
خب این در مورد قتل عمد. در مورد شبه عمد، شبه عمد چه شکلی است؟ در شبه عمد صد تا شتر، صد تا ابل است. شتر یک ترکیبی دارد. این صد تایش مثل همان صد تای قتل عمد است، یعنی از جهت عددش، صد تا، همان صد تای قتل عمد. ولی اینجا آنجا صد تا مسن داشتیم، اینجا ترکیببندی دارد. از این صد تا، سی و چهار تایش باید "سنیه" باشد. این سی و چهار تا سنیه باید قابلیت این را داشته باشند که نر بتواند روی اینها، خلاصه، بجهد. قابلیت جستن نر روی اینها باید باشد. پس سی و چهار تا شد سنیه. سی و سه تایش میشود "بنت لبون" و سی و سه تای دیگرش میشود "حقه".
خب این سی و چهار تا سنیه، پنج سالش تمام شده وارد سال ششم شده، جفتگیری کردهاند و آبستن. بحث عواملش را داریم و عرض میکنیم که اینها باید "حامله" باشند، "طارقات الفحل" باشند. خب این کلیاتی که اول شهید اول فرموده بودند که تعداد این سی و چهار و سی و سه و سی و سه، این حرف شهید اول است. حالا توضیحات شهید ثانی به این نحو است که توی آن قیدی که شهید اول فرمودند "طارقات الفحل"، یعنی همان حامله بودن، قید برای سنیه است. یعنی سی و چهار تای سنیه باید این شکلی باشند و حامله. توضیحات شهید ثانی به این نحو است که آن سی و سه تایی که "بنت لبون" هستند، باید دو سال به بالا باشند. و سی و سه تایی که "حقه" هستند، سه سالش تمام شده وارد سال چهارم به بالا شده باشند که اینها میشوند.
نکته بعدی این است که "خمسه" یا یکی از آن پنج تایی که گذشت. خب این یعنی چه؟ میفرمایند که این پنج تایی که گفتیم: دویست تا گاو، دویست تا حله، هزار تا گوسفند، هزار دینار یا ده هزار درهم را هم میشود اینجا پرداخت کرد، در قتل شبه عمد. یعنی یا صد تا شتر، یا همان پنج مورد دیگرش. مجموعاً این شش تا در قتل شبه عمد هم صادق است. تفاوت فقط توی مقدار سالی است که میگذرد و کسی که این دیه را پرداخت میکند. پس دیه عمد و شبه عمد تفاوت چندانی نداشت. در مورد شترش، فقط جنس شترها فرق میکرد. و این دو سال است، در شبه عمد. آنجا یک ساله بود. پایان هر سالی نصفش را میگیرند. و جانیاش باز مساوی است. یعنی باز اینش تفاوتی ندارد که اینجا هم دیگر از عاقله نمیگیرند. چون در خطای محض از عاقله میگیرند. عمد و شبه عمد را خود جانی باید پرداخت بکند. پس تنها تفاوت یکی در جنس شترها شد، یکی در دو سالی که اینجا دو ساله و آنجا یک سال.
"الفحل" گفتیم که برای رفتن نر روی آنها آماده است. یعنی همهشان مادهاند، این سی و چهار تا سنیه و آمادگی دارند که نر روی اینها برود. پس لزوم حامله بودن اینها ملاک نیست. ملاک این است که اینها در واقع نر را بیاورند. اصطلاح امروزی میگویند "میکشند"، نر را میکشند روی ماده، نر را بتوانم بکشم روی ماده و این بتواند باردار بشود. همینقدر کفایت میکند. سنیه همین است. نه لزوماً باردار میشود. آمادگی باردار شدن را داشته باشد. این هم از این.
و نکته بعدی این است که ما سن شترها را چه شکلی تشخیص بدهیم؟ کتوزیسک شهید ثانی مطرح میکند این سن را از کجا میخواهیم بفهمیم؟ میفهمند که اینجا دو تا روایت داریم. اولاً که ما سن اینها را بفهمیم که خب حالا آن یک بحثی است و بحث بعدی هم این است که اصلاً چرا این سن این شکلی تعیین شد؟ نکته اول این است که چرا اصلاً این شکلی سنها را تعیین کردند که مثلاً آنجا مسن باشد، یعنی شش سال به بالا باشند، اینجا سی و چهار تایش باید وارد سال ششم شده باشند، سی و سه تایش باید دو سال به بالا باشند، سی و سه تایش باید این ترکیب را از کجا درآوردیم؟ این تحدید سن، بر اساس یکی از اقوالی است که در این مسئله هست. یعنی این یکی از اقوال است، اینی که اینجا نقل شده. اقوال دیگری هم هست. این قول که یکی از اقوال است، مستند به روایت علاء بن فضیل از امام صادق (علیه السلام) است. هر دو روایت است. اولی که از ابوبصیر. کی این شتر سنیه باید "طارقات الفحل" باشد. در روایت دوم گفتند که این سنیه باید "خلفه" باشد. "طارقات الفحل" یعنی بشود که نر را رویش بکشند. "طرق" هم کشیدن و زدن. "الفحل" که یعنی نر. "خلفه" یعنی حامله باشد. دوم در روایت اول را تفسیر میکند و اینجا فهمیده میشود که با این توضیح، یعنی اینکه همین الان حامله باشد. خود لفظ "طارقات الفحل" اعم از اینکه همین الان بالفعل حامله باشد یا نباشد، ولی وقتی که این "خلفه" آمده توی آن عبارت بعدی روایت دوم، تفسیر میکند حامله. "طارقات الفحل" یعنی حامله.
ولی نکتهای هم که هست این است که شهید ثانی میفرمایند که هر دو روایت سندش ضعیف است. نکته اول در مورد اینکه ما سن اینها را چطور تعیین کردیم، از کجا تعیین کردیم؟ حالا بحثهایی هست در مورد اینکه این "بازل عامهها" را اینها را یک توضیحاتی دادهاند که چه شکلی سن را تعیین کنیم که بحث بعدی ماست. فعلاً الان اینجا یک نکته دیگر که داریم این است که یکی اینکه گفتیم باید این دستهبندی تفاوت میکرد در شبه عمد، جنس شترها. یکی هم دو سال. این دو سال را از کجا آوردیم؟ این هم باز نکته بعدی. شیخ مفید ذکر کردهاند بحث دو سال را و تعدادی از فقها هم به تبع ایشان گفتهاند. مدرکی برایش پیدا نکردیم. پیدا کردیم. آن هم این است که در خطای محض دیه سه ساله پرداخت میشود، دیه عمد یک ساله پرداخت میشود. اصلاً حرفی از شبه عمد نزدهاند که خب شاید ما بین این دو تا را چیزی لحاظ کردهایم که شبه عمد را دو ساله قرار دادهایم. خب این هم از این نکته.
نکته بعدی این است که میفرمایند که در مورد دیه عمد، یک روایت دیگر هم داریم که نوع دیگری دیه عمد را تعیین کردهاند. روایت صحیحه عبدالله بن سنان یکی از امام صادق (علیه السلام) شنیدم که فرمودند: امیرالمؤمنین فرمود: "فالخطه شبیه العمد ان یقتل" که اگر جایی قتل شبه العمد البته ظاهراً درستتر باشد "در آن خطای شبه عمد ان یقتل بصوت او الحجر" این روایت تقریباً ناخوانا "اَلذالِكَ تغلظ من الابل منها اربعون خلفة بین ثنیه الا بازل عامها و ثلاثون حقة و ثلاثون بنت لبون". اینجا گفتند که امیرالمؤمنین فرمودند که در آن خطای شبه عمد به این نحو عمل میکنیم: خطای شبه عمد چیست؟ این است که با تازیانه یا عصا یا سنگ یک نفر را کشته باشد. این دیهاش به نسبت خطای محض غلیظتر است، شدیدتر است. صد تا شتر. چهل تا از اینها باید شتر همان شش سال باشند. توضیحاتی که عرض کردیم. تعدادی از اینها باید خلفه باشند که این خلفه بین سنیه تا بازل عامهها باشد؛ یعنی شش سال تا نه سال. و که عرض کردیم که همه هم باید عوامل باشند. سی و نه تا از اینها باید حقه باشند که حقه را هم توضیح دادیم. و سی و سه تایش هم باید بنت لبون باشد که بنت لبون را هم عرض کردیم.
خب، بنت لبون دو سال به بالا بود. حقه سه سال به بالا بود. بنت لبون ماده هم هست. چون با ابن لبون باز تفاوت دارد که امیرالمؤمنین در نهجالبلاغه در ابن لبون فرمودند که در فتنهها مثل ابن لبون باشد. ابن لبون تفاوت دارد. پس اینها شد سی و چهار تا. این چهل تایی که خلفه بودند که حالا بین سنیه و بازل بودند و سی تا. پس تفاوت کرد. سی و چهار سی و سه سی و سه نشد. چهل سی سی شد. مرحوم شهید ثانی میفرماید که این سندش قوی است به خاطر صحت سندش مورد توجه قرار گرفته این روایت و باید به آن عمل کرد. مرحوم علامه هم در مختلف و تحریر به این عمل کردهاند. ولی توی غیر این دو تا کتاب که مختلف و تحریر باشد، علامه به این روایت اعتنا نکردهاند و به روایت اولی که توضیحش را قبلاً دادیم سی و چهار سی و سه سی و سه باید عمل کرد.
به هر حال این هم از توضیح قول دیگری که به نظر شهید ثانی بهتر هم هست اعتنا به اینکه چهل سی سی باشد این شترهایی که در قتل شبه عمد یا در قتل عمد، توی خود متن شهید ثانی "ای فیدیه العمد" دارد. بحث ولی در مورد قتل شبه عمد است. حالا نکتهای است چون در قتل عمد ما چهل تا یعنی همان صد تا مسن داشتیم دیگر و توضیح شهید اول هم بیشتر اینجا بحث بحث دیه شبه عمد است. در ادامه دیه شبه عمد دارند بحث "فیها روایت اخرا" را مطرح میکنند. حالا یا بگوییم که "فیدیه العمد" یا سهو قلم بوده شبه عمد میخواستهاند بگویند شده عمد. یا اینکه نه کلاً بحث هر دو تای اینها را عمد و شبه عمد را با این روایت میخواهند درستش بکنند. با اینکه خب باز خود روایت هم باز در مورد خطای شبه عمد است. به هر حال به نظر میرسد که این "دیه العمد" اینجا درست نباشد، باید همان "دیه شبه عمد" باشد. البته نسخه کتاب بنده "دیه العمد" دارد ولی نسخه دیگری که الان دارم نگاه میکنم گفتهاند که "فیدیه شبیه العمد". که با این نسخه دوم بله دیگر مسئله حل میشود و مسئله میشود مال دیه شبه عمد.
این هم از نکته بعدی. این است که این "بازل عامهها" چه شتری است؟ گفتیم که خب این سنش را گفتیم نه سال است. این شتری که دندان نیشش ناب، ناب یعنی همان دندان نیش آن "فتر شکاف خورده"، منشق شده. کی میشود سال نهمش؟ و چه بسا توی سال هشتم هم این اتفاق بیفتد، دندان نیش چاک بخورد. خب این شد بازل عامه. سنی ام کی بود؟ سنی چطور بود که وارد شش سال شده بود. لذا اینجا معتبر از خلیفه این میشود که حیوانی باشد که سن شش سالگی و بازل عام یعنی بین شش و نه. بین اینها میشود "خلف" یا "خلفه". "خلفه" درست است. "خلفه" و این برای سنش که تشخیص سنش با همان دندان و اینها یک بخشیش بود و اینکه ما حامله بودنش را از کجا کشف کنیم، اینجا رجوع میکنیم به اهل خبره توی بحث حاملگی. خب بعضیها یک نگاه میکنند، یک دست میزنند شکم شتر و اینها، سریع میفهمند که این حامله است. خب حالا اگر ما به این خبره مراجعه کردیم، او گفت حامله است، بعداً معلوم شد که اینها اشتباه کردهاند. اینجا باید تبدیلش بکنیم آن حیوان را چون حامله نبوده باید بدهیم و یکی به جایش حامله بگیریم. عنوان دیه این حامله را باید پرداخت بکنیم و حالا اگر حیوان حامله بود، قبل از اینکه تحویلش بدهیم جنینش را سقط کرد. اینجا هم مثل همین است که لازم میآید که ما دوباره برویم این را عوضش کنیم و حاملهای بگیریم و حامله تحویل در واقع آن مستحق بدهیم. آن کسی که صاحب حق است. خب این هم از این نکته.
بحث بعدی دیه خطای محض. در خطای محض چه باید بکنیم؟ که خب در مورد سالش روشن شد که در سه سال پرداخت میشود و اینکه دیهاش چیست. اینجا بر اساس روایتی که ابن سنان، صحیحه ابن سنان که قبلاً هم مطرح شد، دیه این چهار مورد که باز صد تا شتر میشود ولی به نحو دیگری. این صد تا شتر به این نحو باید پرداخت بکنیم: بیست تایش باید "بنت مخاض" باشد، بیست تایش "ابن لبون" باشد، سی تایش "بنت لبون" باشد، سی تایش "حقه" باشد. یعنی بیست، بیست، چهل. و سی، هفتاد. و سی، صد. خب، بیست تایی که بنت مخاض است، بنت مخاض چیست؟ بنت مخاض شتر مادهای که یک سالش تمام شده. ابن لبون شتر نری است که دو سالش تمام شده. بنت لبون شتر مادهای است که دو سالش تمام شده. و حقه هم سه سالش تمام شده.
این روایت عبدالله بن سنان است. عبدالله بن سنان روایت دیگری هم داریم که روایت علاء بن فضیل است. آنجا به نحو دیگری گفتهاند. باز صد تا شتر. گفتند که بیست و پنج تایش "بنت مخاض" باشد، بیست و پنج تایش "بنت لبون" باشد. ابن لبون را نیاوردهاند. پس آن بیست تای توی روایت عبدالله بن سنان که بنت مخاض بود، آنجا شد بیست و پنج تا. بیست تا ابن لبونش اینجا شد بیست و پنج تا بنت لبون. آنجا سی تا حقه بود، اینجا شده بیست و پنج تا حقه. و "جذعه" را آنجا نگفته بودند و اینجا گفتند که بیست و پنج تا جذعه داشته باشد. که خب اینها توضیحاتی دارد. این جذعه چیست که توضیحاتش پایین میآید. جذعه را شهید ثانی میفرمایند که روایت اول قبلاً توضیح دادیم، یعنی ابن سنان، سندش صحیحه. روایت دوم که از علاء بن فضیل باشد، سندش صحیح نیست. شهید ثانی میفرماید که ای کاش شهید اول در هر دو تا، یعنی هم در شبه عمد و هم در خطای محض به همین روایت صحیح ابن سنان عمل میکرد. چون این صحت سند دارد هم از جهت فتوا و روایت هم از بقیه روایات دیگر مشهورتر است.
نکته بعدی در مورد این مسئله و اینکه در چه مهلتی از او میگیرند، عرض کردیم که در سه سال از او میگیرند و دیگر از خودش نمیگیرند، از عاقله میگیرند. قبلاً شرح دادیم که این مواردی که خطایی میشود از عاقله میگیرند. و قبلاً هم گفتیم که یا صد تا شتر است یا یکی از آن پنج تای دیگر. این همان بحث را اینجا هم داریم. خب، در این سه سال به چه نحوی از او میگیرند؟ در این سه سال، در هر سالش ثلثش را میگیرند. دلیلش هم روایتی است که قبلاً به آن اشاره کرد و این هم باز عرض میکنم، عاقله میتواند به جای این، همان موارد دیگر را، در قتل عمد، آن پنج تای دیگر را بپردازد. که باز هم اشاره به آن و نکته بعدی هم این است که سه تا قسط میکند، هر کدامش را یک سال میگیرند. دلیلش هم همان روایت است. آغاز سال شمع از آن وقتی است که دیه واجب شده است، یعنی قتل خطایی انجام داده، نه از وقتی که حاکم حکم داده. این هم نکته بعدی. و اینکه گفتم دیگر نمیخواهد بگویم که یکی از آن پنج تا است. و نکته بعدی هم این است که لازم نیستش که این امور ششگانه از نظر قیمت با هم مساوی باشد، بلکه اقوی بر این است که جانی میتواند هر کدامش که از نظر قیمت کمتر بود انتخاب کند. یک وقت توی یک منطقه ممکن است حله ارزانتر باشد، یک وقت ممکن است گوسفند ارزان باشد، یک جایی یک وقت ممکن است شتر ارزان بشود، گاو ارزان بشود. به هر حال، هر کدامش که ارزانتر است میتواند پرداخت کند. و در مورد شتر هم لازم نیستش که قیمت این ها. قیمت شتر برای پرداخت شتر ملاک نیست. ملاک این است که این وصف بر آن صادق باشد. بنت مخاض، حقه. قیمت هر شتری به ۱۲۰ درهم برسد، ۱۲۰ درهم بودن هر شتری ملاک نیست. همان که بنت لبون باشد، بنت مخاض باشد، کفایت میکند، ولو کمتر از ۱۲۰ درهم باشد. موارد قالبی را کنیم بگوییم چون اغلب شترها همچین قیمتی دارد یا اینکه بگوییم افضل این است که شتر را انتخاب کنیم که قیمتش به ۱۲۰ درهم برسد. در مورد گاو و گوسفند و حله هم همینطور که قیمتش ملاک نیست، آن مسما و مصداق ملاک است.
خب این هم از نکته بعدی ما. و بحث آخری که امروز مطرح میکنیم در مورد قتلی است که در شهر حرام صورت بگیرد، در یکی از ماههای حرام. ماههای حرام چیست؟ ذیالقعده و ذیالحجه و محرم و رجب. مثل ماهی که الان تویش هستیم که یکی از ماههای حرام است. آن سه تا پشت سر هم است، ماه رجب جدای از آن سه تا. اگر قتل در این ماه صورت بگیرد، ثلث دیه اضافه میشود. دو برابر است؟ نه، دو برابر نیست. یک سوم اضافه میگیرند. مثلاً صد تا شتر، یک سومش میشود سی و سه تا، میشود صد و سی و سه شتر در ماه حرام. اینطور است. در حرم همینطور است. حرم شریف مکی، آنجا هم ثلث را اضافه میکنند. اگر کسی قتل انجام بدهد در این ماهها یا در حرم، خب، ثلث دیه را اضافه میکنند. یعنی چه؟ هر کدام از این اجناسی که گفتیم که باید به مستحق اصل دیه میدادند، یک سوم افزایش پیدا میکند و به مستحق. "تغلیظاً" از باب اینکه شدت بخشیده باشند به این کار. "تغلیظ" در مجازات، مجازات بیشتری انجام داده باشند بر آن کسی که قتل انجام داده. چون حرمت این دو تا را هتک کرده، حرمت ماه حرام و حرم را.
خب این هم از این نکته. اما تغلیظ دیه به خاطر قتل در ماههای حرام، این اجماعیه و نصوص مستفیضه هم برایش داریم. همه قبول دارند، روایات زیادی داریم. قتل در حرم که بخواهیم ما دیه را شدیدتر بگیریم، شیخ طوسی و شیخ مفید، شیخان، منظور شیخ طوسی و شیخ مفید است. این دو بزرگوار قائل شدهاند و این را به قتل در حرم ملحق کردهاند، یعنی حرم را ملحق کردهاند به ماه حرام. و تعدادی از فقها هم در تبع این دو بزرگوار حرکت کردهاند. چرا این را گفتهاند این دو بزرگوار؟ چون که هر دو تا در حرمت مشترکاند. یعنی القای خصوصیت کردهاند از ماه حرام. گفتهاند آن حرمت ماه حرام ملاک است که حرم هم همان حرمت را دارد. پس حرم هم باید اگر قتلی در آن صورت میگیرد، مجازات شدیدتر داشته باشد. یکی به دلیل همین که هر دو در حرمت مشترکاند. یکی هم به خاطر اینکه چطور اگر در حرم طرف صید میکرد، قتل صید انجام میداد، باعث این میشد که ما عقوبت شدیدتری بر مهره وارد کنیم، حالا اگر قتل غیر صید باشد هم باعث میشود که ما عقوبت شدیدتری را در نظر بگیریم. "قیاس و فیه نظر". اینجا ما میبینیم که اینجا نظر بینی داریم و آن هم همین است که اینها قیاس است. در فقه امامیه هم قیاس باطل است.
و نکته بعدی این است که برخی فقها آمدهاند گفتهاند که ملحق به همین مسئله کردهاند، اگر کسی از منطقه حل، یعنی خارج از حرم، تیری بیندازد، آن تیر توی منطقه حرم به کسی بخورد یا برعکس، از منطقه حرم یک تیر پرتاب بکند، در خارج حرم به کسی برخورد کند و او را بکشد. خب حالا این مسئله را گفتیم. به یاد شهدای حج هم باشیم که هم در ایام حج، یعنی ذیالحجه، و هم در حرم به دست این سعودیهای خبیث و کثیف و ملعون کشته شدند سال ۶۶ و به شهادت رسیدند. به یاد این عزیزان و بزرگان هم هستیم. انشاءالله خون این شهدا نابودی آل سعود را نزدیکتر بکند. آن دیگر دو سبب بود دیگر، ماه حرام بود هم حرم مکه. آن هم دلیل قتل این بود که چرا اینها دارند قرائت از مشرکین میکنند و آمریکا دارند. عجیب. به هر حال، حالا اگر کسی در حرم، بیرون حرم را بکشد یا از بیرون حرم، داخل حرم را بکشد. بعضی این هم ملحق کردهاند. گفتهاند مثل کسی است که در حرم مرتکب قتل شده و باید همان بحث غلظت یک سوم دیه را در نظر بگیریم که شهید ثانی میفرماید که این حرف ضعیف است و مبنای این حرف هم ضعیف است، "هو ضعف فی ضعف". هم خود حرف ضعیف است هم بر مبنای ضعیفی استوار است.
زمان، نکته آخر هم این است که این تغلیظ مختص به دیه نفس است. دیه آسیب به طرف را در بر نمیگیرد. گفتیم دیه آسیب به طرف یعنی دست و پا و اعضا و جوارح و اینها. و هرچند آنها موجب دیه میشود ولی این غلظت دیه را ما نداریم. فقط اگر کسی را کشت، بار میشود. "للاصل". به خاطر اصلی که داریم، اصل همان قرائت است که باعث میشود ما نتوانیم این را هرجایی قرار دهیم.
خب، تا "سر بلخیار الی جانی" خواندیم و این سی و پنج دقیقه ما عملاً شاید یک ساعت به حساب بیاید چون که قطعاً دوستانی وسط گفتگو و سؤال و شبهه زیاد دارند. بنابراین من سعی میکنم با اینکه میشود، یعنی وقت پنجاه دقیقه ما اجازه میدهد بیشتر از این بخوانیم ولی تقریباً خواندیم. و البته خب من جلسات بعد اگر به این نحو ادامه داشت سرعت را بیشترش بکنم و بحث را بیشتر انشاءالله پیش ببریم ولی فعلاً به همین حد اکتفا میکنیم و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهر.
بسم الله الرحمن الرحیم. بخش بعدی از بحث کتاب دیات، که فصل دوم ما میشود، و بحث بسیار مهم و دقیقی است، با هم خواهیم داشت: بحث "تقدیرات"، مقدار دیه چقدر است؟ در قتل و جرح. طرف که "جرح طرف" میشود، همان بحث در واقع جراحت بر اعضا. اگر دیه دردیه نفس وارد شود، که بحث اول ماست، و مسئله اول. ما کلاً چند مدل مسئله داشتیم؛ یکی قتل عمد بود، یکی شبه عمد بود، یکی خطایی بود؛ و هر کدام از اینها دیهاش متفاوت است. خب، پس ما این بحث را اینجا در فصل دوم، در تقدیرات، مسائلی داریم که مسئله اولش دیه نفس است. اولین بحثی که نفس هم دیه قتل عمد دارد. در قتل عمد ما شش امر به عنوان تغییر داریم که انسان مخیر است یکی از این شش تا را به عنوان دیه قتل عمد پرداخت کند. جانی مخیر است در دفع آنچه که از این شش تا میخواهد. هر کدامش را که میخواهد میتواند بپردازد.
اولیش صد تا از "مثان ابل" است. "مثان ابل" چیست؟ یعنی ابل مسن؛ شترهای مسن. "مسّان" جمع "مسن" است. شترهای مسن. صد تا شتر مسن اولین دیهای است که ما میتوانیم در قتل عمد پرداخت بکنیم. حالا اینجا نکاتی هست که باید عرض بکنم، چون بحث مهمی است. جلوتر البته بعضی واژهها را توضیح دادهاند، ولی لازم است که الان اینجا مثل واژه فنی و اینها را عرض بکنم. کلاً این بحثها، خب، بحثهای دقیقی است و کلمات خاصی در این بخش، در این فصل دوم، خیلی اصطلاحات خاص و عبارات خاص داریم که باید با دقت روی آن کار شود.
یکی از این واژهها، واژه "ثنایا" و "سَنی" است. "ثنایا" جمع "سَنیه" است. "سَنیه" شتری است، آن شتری که سنش شش سال یا بیشتر از شش سال باشد را به آن میگویند "سنیه". شترهای مسن، این شترهایی هستند که از "ثنایا" به بالا باشند؛ یعنی شش سال داشته باشند به بالا، اینها را دیگر میگوییم شتر مسن. خب، تا وقتی که حالا بعضی در بعضی کلمات مصنف اینجور آمده که "مسّنه" از "سنیه" است تا "بازل عامهها". "عامهها" چیست؟ سنی که روشن شد از شش سال به بالا. "بازل عامهها" یعنی نه سالش تمام شده وارد ده سال شده است. این میشود "بازل عامه".
این پس مورد اول که صد تا از مثان ابل بود، صد تا شتر مسن. دومیش دویست تا "بقره" است. خب، "بقره" هم معنایش روشن است؛ باید چیزی باشد که اسم بقره بر آن صادق باشد. لذا بچه گاو را چون به آن بقره نمیگویند، اگر گوساله را بخواهد به عنوان دیه بپردازد، کفایت نمیکند؛ باید حتماً بقره باشد.
مورد سوم دویست "حله" است. خب، "حله" چیست؟ "ثوبان من ورود یمن". هر حلهای دو لباس از ورود یمن است. خب، این قیدی که آوردهاند "ثوبان یمنی" قید توضیحی است، قید اعتراضی نیست؛ چون حلهای کمتر از دو تا لباس، دو تا جامه نیست. جوهری هم گفته که حله یعنی "ازار و ردا". و نام حله هیچوقت اطلاق نمیشود مگر اینکه دو تا ثوب باشد، دو تا جامه باشد؛ کمتر از این را اصلاً به آن حله نمیگویند. لذا در حله شرط است که اسم ثوب صادق باشد. پس اگر سه تا اورت باشد، صرف پوشش باشد، کفایت نمیکند. و باید ثوب باشد، لباس بلندی باشد که بخشی از نیمتنه را در بر بگیرد. این دوتا که با هم کنار آمد، کنار هم آمد، ازار و ردا، دو تا که آمد، میشود یک حله. هر حلهای دو تا لباس. دویست تا حله یعنی در واقع چهارصد تا لباس. این هم میشود دویست تا.
این مورد سوم. مورد چهارم چیست؟ هزار تا گوسفند. بدهد هزار تا "شات" که باز هم همان چیزی باشد که اسم شات بر آن صادق باشد. مورد پنجم چیست؟ هزار دینار. خب این هم که روشن است. و این هزار دینار هم باید یک مثقال طلای خالص باشد. هر دیناری یک مثقال طلای خالص که در واقع هزار مثقال طلای خالص بشود. یا ده هزار درهم که این هم مورد ششم است.
خب، زمان استیفا ی دیه اش، یعنی کی این دیه تادیه میشود؟ کی باید بگیرند از او؟ این زمان پرداخت دیه خطایی فرق میکند؛ یک سال و دو سال و سه سال. در دیه عمد را یک ساله میگیرند؛ دیگر بیش از یک سال طرف حق ندارد که تأخیر بیندازد. مگر اینکه آنی که مستحق است، مستحق در واقع و باید به او پرداخت بشود دیه، خود او راضی باشد. اینجا اگر او راضی بود تأخیر اشکال ندارد، ولی اگر راضی نبود، تأخیر جایز نیست. و این قاتل باید تا قبل از اینکه سال تمام شود، این را بپردازد.
خب این هم این نکته. و باید پرداخت بکند تا قبل از سر سال. باید پرداخت بکند، ولی مبادرت به آن واجب نیست که حالا قبل از اینکه سال رسیده باشد، یعنی در طول سال، مبادرت واجب نیست. اگر پرداخت که خب اشکال ندارد. سر سال دیگر پرداخت واجب میشود. یعنی به محض اینکه اگر مثلاً اول محرم کسی را کشته، اول محرم سال بعد دیگر پرداختش واجب میشود. اینکه تا قبل محرم مبادرت داشته باشد، آن مبادرت به آن واجب نیست.
این هم نکته بعدی. و اینکه از پول کی پرداخت میشود؟ از پول خود جانی پرداخت میشود. از عاقله دیگر گرفته نمیشود. کی دیه را میگیرند از او؟ هر وقت که ولی دم از او طلب بکند، این دیه را میآیند از مال خود جانی برمیدارند و از خود جانی گرفته میشود.
خب این در مورد قتل عمد. در مورد شبه عمد، شبه عمد چه شکلی است؟ در شبه عمد صد تا شتر، صد تا ابل است. شتر یک ترکیبی دارد. این صد تایش مثل همان صد تای قتل عمد است، یعنی از جهت عددش، صد تا، همان صد تای قتل عمد. ولی اینجا آنجا صد تا مسن داشتیم، اینجا ترکیببندی دارد. از این صد تا، سی و چهار تایش باید "سنیه" باشد. این سی و چهار تا سنیه باید قابلیت این را داشته باشند که نر بتواند روی اینها، خلاصه، بجهد. قابلیت جستن نر روی اینها باید باشد. پس سی و چهار تا شد سنیه. سی و سه تایش میشود "بنت لبون" و سی و سه تای دیگرش میشود "حقه".
خب این سی و چهار تا سنیه، پنج سالش تمام شده وارد سال ششم شده، جفتگیری کردهاند و آبستن. بحث عواملش را داریم و عرض میکنیم که اینها باید "حامله" باشند، "طارقات الفحل" باشند. خب این کلیاتی که اول شهید اول فرموده بودند که تعداد این سی و چهار و سی و سه و سی و سه، این حرف شهید اول است. حالا توضیحات شهید ثانی به این نحو است که توی آن قیدی که شهید اول فرمودند "طارقات الفحل"، یعنی همان حامله بودن، قید برای سنیه است. یعنی سی و چهار تای سنیه باید این شکلی باشند و حامله. توضیحات شهید ثانی به این نحو است که آن سی و سه تایی که "بنت لبون" هستند، باید دو سال به بالا باشند. و سی و سه تایی که "حقه" هستند، سه سالش تمام شده وارد سال چهارم به بالا شده باشند که اینها میشوند.
نکته بعدی این است که "خمسه" یا یکی از آن پنج تایی که گذشت. خب این یعنی چه؟ میفرمایند که این پنج تایی که گفتیم: دویست تا گاو، دویست تا حله، هزار تا گوسفند، هزار دینار یا ده هزار درهم را هم میشود اینجا پرداخت کرد، در قتل شبه عمد. یعنی یا صد تا شتر، یا همان پنج مورد دیگرش. مجموعاً این شش تا در قتل شبه عمد هم صادق است. تفاوت فقط توی مقدار سالی است که میگذرد و کسی که این دیه را پرداخت میکند. پس دیه عمد و شبه عمد تفاوت چندانی نداشت. در مورد شترش، فقط جنس شترها فرق میکرد. و این دو سال است، در شبه عمد. آنجا یک ساله بود. پایان هر سالی نصفش را میگیرند. و جانیاش باز مساوی است. یعنی باز اینش تفاوتی ندارد که اینجا هم دیگر از عاقله نمیگیرند. چون در خطای محض از عاقله میگیرند. عمد و شبه عمد را خود جانی باید پرداخت بکند. پس تنها تفاوت یکی در جنس شترها شد، یکی در دو سالی که اینجا دو ساله و آنجا یک سال.
"الفحل" گفتیم که برای رفتن نر روی آنها آماده است. یعنی همهشان مادهاند، این سی و چهار تا سنیه و آمادگی دارند که نر روی اینها برود. پس لزوم حامله بودن اینها ملاک نیست. ملاک این است که اینها در واقع نر را بیاورند. اصطلاح امروزی میگویند "میکشند"، نر را میکشند روی ماده، نر را بتوانم بکشم روی ماده و این بتواند باردار بشود. همینقدر کفایت میکند. سنیه همین است. نه لزوماً باردار میشود. آمادگی باردار شدن را داشته باشد. این هم از این.
و نکته بعدی این است که ما سن شترها را چه شکلی تشخیص بدهیم؟ کتوزیسک شهید ثانی مطرح میکند این سن را از کجا میخواهیم بفهمیم؟ میفهمند که اینجا دو تا روایت داریم. اولاً که ما سن اینها را بفهمیم که خب حالا آن یک بحثی است و بحث بعدی هم این است که اصلاً چرا این سن این شکلی تعیین شد؟ نکته اول این است که چرا اصلاً این شکلی سنها را تعیین کردند که مثلاً آنجا مسن باشد، یعنی شش سال به بالا باشند، اینجا سی و چهار تایش باید وارد سال ششم شده باشند، سی و سه تایش باید دو سال به بالا باشند، سی و سه تایش باید این ترکیب را از کجا درآوردیم؟ این تحدید سن، بر اساس یکی از اقوالی است که در این مسئله هست. یعنی این یکی از اقوال است، اینی که اینجا نقل شده. اقوال دیگری هم هست. این قول که یکی از اقوال است، مستند به روایت علاء بن فضیل از امام صادق (علیه السلام) است. هر دو روایت است. اولی که از ابوبصیر. کی این شتر سنیه باید "طارقات الفحل" باشد. در روایت دوم گفتند که این سنیه باید "خلفه" باشد. "طارقات الفحل" یعنی بشود که نر را رویش بکشند. "طرق" هم کشیدن و زدن. "الفحل" که یعنی نر. "خلفه" یعنی حامله باشد. دوم در روایت اول را تفسیر میکند و اینجا فهمیده میشود که با این توضیح، یعنی اینکه همین الان حامله باشد. خود لفظ "طارقات الفحل" اعم از اینکه همین الان بالفعل حامله باشد یا نباشد، ولی وقتی که این "خلفه" آمده توی آن عبارت بعدی روایت دوم، تفسیر میکند حامله. "طارقات الفحل" یعنی حامله.
ولی نکتهای هم که هست این است که شهید ثانی میفرمایند که هر دو روایت سندش ضعیف است. نکته اول در مورد اینکه ما سن اینها را چطور تعیین کردیم، از کجا تعیین کردیم؟ حالا بحثهایی هست در مورد اینکه این "بازل عامهها" را اینها را یک توضیحاتی دادهاند که چه شکلی سن را تعیین کنیم که بحث بعدی ماست. فعلاً الان اینجا یک نکته دیگر که داریم این است که یکی اینکه گفتیم باید این دستهبندی تفاوت میکرد در شبه عمد، جنس شترها. یکی هم دو سال. این دو سال را از کجا آوردیم؟ این هم باز نکته بعدی. شیخ مفید ذکر کردهاند بحث دو سال را و تعدادی از فقها هم به تبع ایشان گفتهاند. مدرکی برایش پیدا نکردیم. پیدا کردیم. آن هم این است که در خطای محض دیه سه ساله پرداخت میشود، دیه عمد یک ساله پرداخت میشود. اصلاً حرفی از شبه عمد نزدهاند که خب شاید ما بین این دو تا را چیزی لحاظ کردهایم که شبه عمد را دو ساله قرار دادهایم. خب این هم از این نکته.
نکته بعدی این است که میفرمایند که در مورد دیه عمد، یک روایت دیگر هم داریم که نوع دیگری دیه عمد را تعیین کردهاند. روایت صحیحه عبدالله بن سنان یکی از امام صادق (علیه السلام) شنیدم که فرمودند: امیرالمؤمنین فرمود: "فالخطه شبیه العمد ان یقتل" که اگر جایی قتل شبه العمد البته ظاهراً درستتر باشد "در آن خطای شبه عمد ان یقتل بصوت او الحجر" این روایت تقریباً ناخوانا "اَلذالِكَ تغلظ من الابل منها اربعون خلفة بین ثنیه الا بازل عامها و ثلاثون حقة و ثلاثون بنت لبون". اینجا گفتند که امیرالمؤمنین فرمودند که در آن خطای شبه عمد به این نحو عمل میکنیم: خطای شبه عمد چیست؟ این است که با تازیانه یا عصا یا سنگ یک نفر را کشته باشد. این دیهاش به نسبت خطای محض غلیظتر است، شدیدتر است. صد تا شتر. چهل تا از اینها باید شتر همان شش سال باشند. توضیحاتی که عرض کردیم. تعدادی از اینها باید خلفه باشند که این خلفه بین سنیه تا بازل عامهها باشد؛ یعنی شش سال تا نه سال. و که عرض کردیم که همه هم باید عوامل باشند. سی و نه تا از اینها باید حقه باشند که حقه را هم توضیح دادیم. و سی و سه تایش هم باید بنت لبون باشد که بنت لبون را هم عرض کردیم.
خب، بنت لبون دو سال به بالا بود. حقه سه سال به بالا بود. بنت لبون ماده هم هست. چون با ابن لبون باز تفاوت دارد که امیرالمؤمنین در نهجالبلاغه در ابن لبون فرمودند که در فتنهها مثل ابن لبون باشد. ابن لبون تفاوت دارد. پس اینها شد سی و چهار تا. این چهل تایی که خلفه بودند که حالا بین سنیه و بازل بودند و سی تا. پس تفاوت کرد. سی و چهار سی و سه سی و سه نشد. چهل سی سی شد. مرحوم شهید ثانی میفرماید که این سندش قوی است به خاطر صحت سندش مورد توجه قرار گرفته این روایت و باید به آن عمل کرد. مرحوم علامه هم در مختلف و تحریر به این عمل کردهاند. ولی توی غیر این دو تا کتاب که مختلف و تحریر باشد، علامه به این روایت اعتنا نکردهاند و به روایت اولی که توضیحش را قبلاً دادیم سی و چهار سی و سه سی و سه باید عمل کرد.
به هر حال این هم از توضیح قول دیگری که به نظر شهید ثانی بهتر هم هست اعتنا به اینکه چهل سی سی باشد این شترهایی که در قتل شبه عمد یا در قتل عمد، توی خود متن شهید ثانی "ای فیدیه العمد" دارد. بحث ولی در مورد قتل شبه عمد است. حالا نکتهای است چون در قتل عمد ما چهل تا یعنی همان صد تا مسن داشتیم دیگر و توضیح شهید اول هم بیشتر اینجا بحث بحث دیه شبه عمد است. در ادامه دیه شبه عمد دارند بحث "فیها روایت اخرا" را مطرح میکنند. حالا یا بگوییم که "فیدیه العمد" یا سهو قلم بوده شبه عمد میخواستهاند بگویند شده عمد. یا اینکه نه کلاً بحث هر دو تای اینها را عمد و شبه عمد را با این روایت میخواهند درستش بکنند. با اینکه خب باز خود روایت هم باز در مورد خطای شبه عمد است. به هر حال به نظر میرسد که این "دیه العمد" اینجا درست نباشد، باید همان "دیه شبه عمد" باشد. البته نسخه کتاب بنده "دیه العمد" دارد ولی نسخه دیگری که الان دارم نگاه میکنم گفتهاند که "فیدیه شبیه العمد". که با این نسخه دوم بله دیگر مسئله حل میشود و مسئله میشود مال دیه شبه عمد.
این هم از نکته بعدی. این است که این "بازل عامهها" چه شتری است؟ گفتیم که خب این سنش را گفتیم نه سال است. این شتری که دندان نیشش ناب، ناب یعنی همان دندان نیش آن "فتر شکاف خورده"، منشق شده. کی میشود سال نهمش؟ و چه بسا توی سال هشتم هم این اتفاق بیفتد، دندان نیش چاک بخورد. خب این شد بازل عامه. سنی ام کی بود؟ سنی چطور بود که وارد شش سال شده بود. لذا اینجا معتبر از خلیفه این میشود که حیوانی باشد که سن شش سالگی و بازل عام یعنی بین شش و نه. بین اینها میشود "خلف" یا "خلفه". "خلفه" درست است. "خلفه" و این برای سنش که تشخیص سنش با همان دندان و اینها یک بخشیش بود و اینکه ما حامله بودنش را از کجا کشف کنیم، اینجا رجوع میکنیم به اهل خبره توی بحث حاملگی. خب بعضیها یک نگاه میکنند، یک دست میزنند شکم شتر و اینها، سریع میفهمند که این حامله است. خب حالا اگر ما به این خبره مراجعه کردیم، او گفت حامله است، بعداً معلوم شد که اینها اشتباه کردهاند. اینجا باید تبدیلش بکنیم آن حیوان را چون حامله نبوده باید بدهیم و یکی به جایش حامله بگیریم. عنوان دیه این حامله را باید پرداخت بکنیم و حالا اگر حیوان حامله بود، قبل از اینکه تحویلش بدهیم جنینش را سقط کرد. اینجا هم مثل همین است که لازم میآید که ما دوباره برویم این را عوضش کنیم و حاملهای بگیریم و حامله تحویل در واقع آن مستحق بدهیم. آن کسی که صاحب حق است. خب این هم از این نکته.
بحث بعدی دیه خطای محض. در خطای محض چه باید بکنیم؟ که خب در مورد سالش روشن شد که در سه سال پرداخت میشود و اینکه دیهاش چیست. اینجا بر اساس روایتی که ابن سنان، صحیحه ابن سنان که قبلاً هم مطرح شد، دیه این چهار مورد که باز صد تا شتر میشود ولی به نحو دیگری. این صد تا شتر به این نحو باید پرداخت بکنیم: بیست تایش باید "بنت مخاض" باشد، بیست تایش "ابن لبون" باشد، سی تایش "بنت لبون" باشد، سی تایش "حقه" باشد. یعنی بیست، بیست، چهل. و سی، هفتاد. و سی، صد. خب، بیست تایی که بنت مخاض است، بنت مخاض چیست؟ بنت مخاض شتر مادهای که یک سالش تمام شده. ابن لبون شتر نری است که دو سالش تمام شده. بنت لبون شتر مادهای است که دو سالش تمام شده. و حقه هم سه سالش تمام شده.
این روایت عبدالله بن سنان است. عبدالله بن سنان روایت دیگری هم داریم که روایت علاء بن فضیل است. آنجا به نحو دیگری گفتهاند. باز صد تا شتر. گفتند که بیست و پنج تایش "بنت مخاض" باشد، بیست و پنج تایش "بنت لبون" باشد. ابن لبون را نیاوردهاند. پس آن بیست تای توی روایت عبدالله بن سنان که بنت مخاض بود، آنجا شد بیست و پنج تا. بیست تا ابن لبونش اینجا شد بیست و پنج تا بنت لبون. آنجا سی تا حقه بود، اینجا شده بیست و پنج تا حقه. و "جذعه" را آنجا نگفته بودند و اینجا گفتند که بیست و پنج تا جذعه داشته باشد. که خب اینها توضیحاتی دارد. این جذعه چیست که توضیحاتش پایین میآید. جذعه را شهید ثانی میفرمایند که روایت اول قبلاً توضیح دادیم، یعنی ابن سنان، سندش صحیحه. روایت دوم که از علاء بن فضیل باشد، سندش صحیح نیست. شهید ثانی میفرماید که ای کاش شهید اول در هر دو تا، یعنی هم در شبه عمد و هم در خطای محض به همین روایت صحیح ابن سنان عمل میکرد. چون این صحت سند دارد هم از جهت فتوا و روایت هم از بقیه روایات دیگر مشهورتر است.
نکته بعدی در مورد این مسئله و اینکه در چه مهلتی از او میگیرند، عرض کردیم که در سه سال از او میگیرند و دیگر از خودش نمیگیرند، از عاقله میگیرند. قبلاً شرح دادیم که این مواردی که خطایی میشود از عاقله میگیرند. و قبلاً هم گفتیم که یا صد تا شتر است یا یکی از آن پنج تای دیگر. این همان بحث را اینجا هم داریم. خب، در این سه سال به چه نحوی از او میگیرند؟ در این سه سال، در هر سالش ثلثش را میگیرند. دلیلش هم روایتی است که قبلاً به آن اشاره کرد و این هم باز عرض میکنم، عاقله میتواند به جای این، همان موارد دیگر را، در قتل عمد، آن پنج تای دیگر را بپردازد. که باز هم اشاره به آن و نکته بعدی هم این است که سه تا قسط میکند، هر کدامش را یک سال میگیرند. دلیلش هم همان روایت است. آغاز سال شمع از آن وقتی است که دیه واجب شده است، یعنی قتل خطایی انجام داده، نه از وقتی که حاکم حکم داده. این هم نکته بعدی. و اینکه گفتم دیگر نمیخواهد بگویم که یکی از آن پنج تا است. و نکته بعدی هم این است که لازم نیستش که این امور ششگانه از نظر قیمت با هم مساوی باشد، بلکه اقوی بر این است که جانی میتواند هر کدامش که از نظر قیمت کمتر بود انتخاب کند. یک وقت توی یک منطقه ممکن است حله ارزانتر باشد، یک وقت ممکن است گوسفند ارزان باشد، یک جایی یک وقت ممکن است شتر ارزان بشود، گاو ارزان بشود. به هر حال، هر کدامش که ارزانتر است میتواند پرداخت کند. و در مورد شتر هم لازم نیستش که قیمت این ها. قیمت شتر برای پرداخت شتر ملاک نیست. ملاک این است که این وصف بر آن صادق باشد. بنت مخاض، حقه. قیمت هر شتری به ۱۲۰ درهم برسد، ۱۲۰ درهم بودن هر شتری ملاک نیست. همان که بنت لبون باشد، بنت مخاض باشد، کفایت میکند، ولو کمتر از ۱۲۰ درهم باشد. موارد قالبی را کنیم بگوییم چون اغلب شترها همچین قیمتی دارد یا اینکه بگوییم افضل این است که شتر را انتخاب کنیم که قیمتش به ۱۲۰ درهم برسد. در مورد گاو و گوسفند و حله هم همینطور که قیمتش ملاک نیست، آن مسما و مصداق ملاک است.
خب این هم از نکته بعدی ما. و بحث آخری که امروز مطرح میکنیم در مورد قتلی است که در شهر حرام صورت بگیرد، در یکی از ماههای حرام. ماههای حرام چیست؟ ذیالقعده و ذیالحجه و محرم و رجب. مثل ماهی که الان تویش هستیم که یکی از ماههای حرام است. آن سه تا پشت سر هم است، ماه رجب جدای از آن سه تا. اگر قتل در این ماه صورت بگیرد، ثلث دیه اضافه میشود. دو برابر است؟ نه، دو برابر نیست. یک سوم اضافه میگیرند. مثلاً صد تا شتر، یک سومش میشود سی و سه تا، میشود صد و سی و سه شتر در ماه حرام. اینطور است. در حرم همینطور است. حرم شریف مکی، آنجا هم ثلث را اضافه میکنند. اگر کسی قتل انجام بدهد در این ماهها یا در حرم، خب، ثلث دیه را اضافه میکنند. یعنی چه؟ هر کدام از این اجناسی که گفتیم که باید به مستحق اصل دیه میدادند، یک سوم افزایش پیدا میکند و به مستحق. "تغلیظاً" از باب اینکه شدت بخشیده باشند به این کار. "تغلیظ" در مجازات، مجازات بیشتری انجام داده باشند بر آن کسی که قتل انجام داده. چون حرمت این دو تا را هتک کرده، حرمت ماه حرام و حرم را.
خب این هم از این نکته. اما تغلیظ دیه به خاطر قتل در ماههای حرام، این اجماعیه و نصوص مستفیضه هم برایش داریم. همه قبول دارند، روایات زیادی داریم. قتل در حرم که بخواهیم ما دیه را شدیدتر بگیریم، شیخ طوسی و شیخ مفید، شیخان، منظور شیخ طوسی و شیخ مفید است. این دو بزرگوار قائل شدهاند و این را به قتل در حرم ملحق کردهاند، یعنی حرم را ملحق کردهاند به ماه حرام. و تعدادی از فقها هم در تبع این دو بزرگوار حرکت کردهاند. چرا این را گفتهاند این دو بزرگوار؟ چون که هر دو تا در حرمت مشترکاند. یعنی القای خصوصیت کردهاند از ماه حرام. گفتهاند آن حرمت ماه حرام ملاک است که حرم هم همان حرمت را دارد. پس حرم هم باید اگر قتلی در آن صورت میگیرد، مجازات شدیدتر داشته باشد. یکی به دلیل همین که هر دو در حرمت مشترکاند. یکی هم به خاطر اینکه چطور اگر در حرم طرف صید میکرد، قتل صید انجام میداد، باعث این میشد که ما عقوبت شدیدتری بر مهره وارد کنیم، حالا اگر قتل غیر صید باشد هم باعث میشود که ما عقوبت شدیدتری را در نظر بگیریم. "قیاس و فیه نظر". اینجا ما میبینیم که اینجا نظر بینی داریم و آن هم همین است که اینها قیاس است. در فقه امامیه هم قیاس باطل است.
و نکته بعدی این است که برخی فقها آمدهاند گفتهاند که ملحق به همین مسئله کردهاند، اگر کسی از منطقه حل، یعنی خارج از حرم، تیری بیندازد، آن تیر توی منطقه حرم به کسی بخورد یا برعکس، از منطقه حرم یک تیر پرتاب بکند، در خارج حرم به کسی برخورد کند و او را بکشد. خب حالا این مسئله را گفتیم. به یاد شهدای حج هم باشیم که هم در ایام حج، یعنی ذیالحجه، و هم در حرم به دست این سعودیهای خبیث و کثیف و ملعون کشته شدند سال ۶۶ و به شهادت رسیدند. به یاد این عزیزان و بزرگان هم هستیم. انشاءالله خون این شهدا نابودی آل سعود را نزدیکتر بکند. آن دیگر دو سبب بود دیگر، ماه حرام بود هم حرم مکه. آن هم دلیل قتل این بود که چرا اینها دارند قرائت از مشرکین میکنند و آمریکا دارند. عجیب. به هر حال، حالا اگر کسی در حرم، بیرون حرم را بکشد یا از بیرون حرم، داخل حرم را بکشد. بعضی این هم ملحق کردهاند. گفتهاند مثل کسی است که در حرم مرتکب قتل شده و باید همان بحث غلظت یک سوم دیه را در نظر بگیریم که شهید ثانی میفرماید که این حرف ضعیف است و مبنای این حرف هم ضعیف است، "هو ضعف فی ضعف". هم خود حرف ضعیف است هم بر مبنای ضعیفی استوار است.
زمان، نکته آخر هم این است که این تغلیظ مختص به دیه نفس است. دیه آسیب به طرف را در بر نمیگیرد. گفتیم دیه آسیب به طرف یعنی دست و پا و اعضا و جوارح و اینها. و هرچند آنها موجب دیه میشود ولی این غلظت دیه را ما نداریم. فقط اگر کسی را کشت، بار میشود. "للاصل". به خاطر اصلی که داریم، اصل همان قرائت است که باعث میشود ما نتوانیم این را هرجایی قرار دهیم.
خب، تا "سر بلخیار الی جانی" خواندیم و این سی و پنج دقیقه ما عملاً شاید یک ساعت به حساب بیاید چون که قطعاً دوستانی وسط گفتگو و سؤال و شبهه زیاد دارند. بنابراین من سعی میکنم با اینکه میشود، یعنی وقت پنجاه دقیقه ما اجازه میدهد بیشتر از این بخوانیم ولی تقریباً خواندیم. و البته خب من جلسات بعد اگر به این نحو ادامه داشت سرعت را بیشترش بکنم و بحث را بیشتر انشاءالله پیش ببریم ولی فعلاً به همین حد اکتفا میکنیم و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهر.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات شرح لمعه
جلسه دوم
شرح لمعه
در حال بارگذاری نظرات...