شرح لمعه

جلسه چهارم

شرح لمعه . 1398/11/28
00:17:24
2

متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم.

از ادامه بحث دیروز گفتیم که ما اکتفا بکنیم به آنجایی که اجماع فقها بر آن هست؛ یعنی موضع وفاق و لازمه‌ی آن، و لازم اختصار بر موضع وفاق داشته باشیم. بنویسید: "لازمه‌ی ذلک و الله من ذلک". آن "ذلک" یعنی اقتصاد بر موضع وفاق. ظاهر نظر عبارت شهید اولش این است، صفحه ۴۴، آخر آن عبارت شهید اول: "اختصار به موضع وفاق". حالا لازمه اینکه ما اقتصاد به موضع وفاق داشته باشیم این است: اگر صاحب‌خانه مقتولاً پیدا شود و لوسی هم نباشد، اینجا داعی ضامن است. اگر لوسی باشد، اینجا نگاه می‌کنیم به قسم. ولی اگر بر قتل عمد قسم خورده باشد، قصاص ثابت است؛ اگر به قتل خطا قسم خورده باشد، اینجا عاقله‌ی داعی باید (بنویسید: عاقله‌ی داعی باید). اگر هم ولی مقتول قسامه نداشته باشد، اینجا داعی باید قسم بخورد. اگر صاحب‌خانه میتاً پیدا شود (چاپ‌خانه درآوردن)، اینجا داعی ضامن نیست، چرا؟ چون در سبب ضمانش شک داریم. احتمال می‌رود مرگ طبیعی دنیا رفته باشد. کسانی که مستندشان روایات است، اینجا باید حتماً داعی را ضامن بدانند. مطلقاً هم باید میتاً باشد، چه مقتولاً. تا وقتی هم که مدعو به خانه‌اش برنمی‌گردد، باید داعی ضامن باشد، چون روایت بر مطلب دلالت دارد. احتمال دارد که ضمانش به خاطر قصاص باشد، مطلقاً. باز مطلقش چیست؟ "مقتولاً او میتاً". ضمان مجتبی خانه، یعنی نمی‌دانیم که کشته شده یا مرده. کشته شده یا مرده، یک چیزی گاز گرفتگی اجمالی به کل عرض کنم که به هر حال با ذیل همین و قصاص شامل داعی می‌شود، چون ظاهر روایت همچین اقتضایی دارد. احتمال دارد که ضمان داعی به پرداخت دیه باشد، به خاطر دلیلی که گفتیم که چون در سبب قصاص شک داریم. این دلیل که گفتیم که اگر مقتولاً پیدا شد، داعی قصاص بشود؛ اگر میتاً پیدا شد، داعی دیه بدهد، برادر بهشتی، چرا مستغنی از این مسائلی تو موضع وفاق؟ کسانی که به این قسمت برسند، لازمه‌ی حرف برادر بهلولی خط اول آخرش را فقط بنویس که چی گفتم و تفصیل تفصیل رشته. اگر مقتولاً پیدا بشود قصاص، میتاً پیدا بشود دیه. بنده خدا به خاک رفت، قیمت به خاک رفت. در این مسئله فرقی نیست که داعی مذکر باشد یا مؤنث. خانمی بود و گفته که شمالم لامپم دستم نمی‌رسد درست کنم. کبیر بوده یا صغیر، آزاد بوده یا برده، یک بابی از معارف گشوده شد. پسر خودم می‌شورم. قبلی از علوم یا اطلاق برخوردارند. فرقی نمی‌کند که سبب دعوت کردن معلوم باشد یا معلوم نباشد، یا اینکه به سبب دعوت کردن کشته شده باشد یا اینطور نباشد. فرقی نمی‌کند که آن منزل خانه بوده. دعوت به سبب دعوت کردن کشته شده باشد، یعنی خانه خودش سوار کرده، برده مهمانی، بعد صبح پیدایش. دعوت موضوعیت داشت. اینی که طرف به خاطر دعوت رفته یا همین‌جوری می‌خواسته برود یا می‌خواسته اجابت بکند یا می‌خواسته برود سر گوش آب بدهد یا هرچه، این‌ها موضوعیت ندارد. دعوتی بوده و دعوت واقعاً همان‌جا رفت. خود داعی می‌آید می‌گوید: "داعیه آمد این را برد." معلوم نیست این غلطش از بیرون رفتن همین دعوت بود. همان‌جایی رفت که دعوتش کرده بود. قید حکم این دو تا معلوم است: داعی دعوت کرده، این هم دعوت داعی از خانه زده بیرون. یک روایت از امام صادق بود که "اخرجه". پس یکی دعوتش از خانه شهید. ما نمی‌دانیم رابطه دعوت و قتل چیست. رفت وسط راه، جدا شدند. به انگیزه دعوتش دنبالش رفت؟ فضولی رفت؟ این هم که گفتیم که دعوت‌کننده ضامن است، اختصاص به جایی دارد که شب او را از خانه دعوت کرده باشد. لذا اگر در روز دعوتش کند، ضامن نیست. نصف روشنایی مهم است. چاپ می‌کنیم: "لیلیت". روز مهم است دیگر. نهایت امنیت و نهایت ضمان داعی تا جایی که صاحب‌خانه به منزلش برسد. ولو بعد از رسیدن به خانه دوباره خارج بشود. ساعت این را جا دعوتش کرد، آمد خانه‌تان. رفت رسید خانه‌شان. تمام شد. امتیاز مرحله را از دست داد. "رسیدی عزیزم". پیدا بشود، داعی ضامن نیست.

خب، اگر یک کسی این مدعو را صدا کند و پیشنهاد خروج بهش بدهد، درحالی‌که مخیرش کند، بدون اینکه ازش بخواهد تا از خانه خارج بشود، می‌گوید: "دوست داری بیا." حالا بچه‌ها هستند، یک PS هم آوردی، مثلاً دعا ندارد. دعوت‌نامه، "خرج بعد ندا از دور". "دعا مطلق دعوت، ندا برگه برای دعوت عروسی می‌دهم." این "دعا" هست ولی "ندا" نیست. شب عروسی می‌شود و مثلاً زنگ می‌زنم پیگیری می‌کنم. این "ندا عروسی دارم". مخاطبش عامه ولی "نازنینا خاصه". دعا کن همه را دیگر، همه را دعوت کرده ولی "ندا" فرد خاصی. "نادیناه من جانب تو". دعوت یک شخص به نحو کلی. "ندا" به نحو خاص‌تر. طرف را دعوت کنیم بشود. اینجا کتاب برعکس است. یعنی همین "ندا" کلی‌تر است، "دعا" خواستن عمومی. آقای فلانی اینجا پس ازش می‌خواهیم که از خانه خارج بشود. حکم صورتی دارد که از خانه‌اش دعوتش کردند یا نه؟ دو تا احتمال وجود دارد که دلیل عدم الحاقش به فرض قبلی دو تا چیز است: یکی اصل برائت ضامن بودن، یکی هم اینکه عنوان "خارج کردن" و "دعا" اینجا با همچین چیزی که صدایش می‌کند و مخیرش می‌کند محقق فرض دوم. اگر بیرون آمدن مدعو به درخواست خودش صورت گرفته باشد، داعی ضامن نباشد. داعی مورد سوءظن نیست. اصل برائت جاری می‌شود. احتمال اینکه نه، داعی باز ضامن است (قبلی عموم داشت). شهید اول در شرح ارشاد اینجا تو این مسئله قائل به توقف شده و ضامن نبودن به صورت یک احتمال. اگر دلیل این حکم و روایت بدانیم دو دقیقه زودتر، آن یک دقیقه سریع. اینی که داعی ضامن ندونیم اقوی است. البته اگر داعی یکی دیگر را دعوت کرده باشد ولی از خانه بیرون آمده باشد، این اشتباه فکر کردی، این را می‌گویند پیدا بشود. اینجا قطعاً داعی ضامن نیست چون نه روایت و نه فتوا شامل این فرض نیست. الحمدلله.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات شرح لمعه

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00