متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم.
**مسئله هشتم:**
مسئله هشتم این است که اگر کسی در نگهداری چهارپای خود کوتاهی کند ضامن است. سگش، بیشترش، به نظرم روایات یکی در این مسائل بوده. خیلی آن نظمی که در بحث (ماشاءالله نظم پدربزرگانه که در ارث بود) اینجا نیست. اینجا بیشتر تابع روایات بوده در این زمینه و مطلب شهید اول است، یعنی فتاوا را ایشان (شهید اول) پرورش داده.
یک مسئله مورد قضیه قلق توقف کرد، فلان توقف. احتمال زیادی هم داده که روبروش محتمل باشد. گفتی توقف یعنی اینجوری که انگار فتوا داده. یک وقت میگوید که همه این را گفتند فلانی توقف کرده. در مورد "توقف کرد در زمان"، در زمان معلومات، در مورد مرگ طبیعی: اگر مرگی بود، ضامن هست یا نه؟ توقف کرده در زمان، چون آورده "توقف کرده در زمان"، منظورش گفته همین است؛ غیر از زمان، توقف کرده. یعنی این را گفته، در آن مورد دوم این فتوا را نداده. حالا چه فتوایی داده معلوم نیست. همه این را گفتند فلانی توقف کرده، اصلاً فتوا نداده.
این مسئله هشتم، مسئله عامالبلوا است، خصوصاً که سگ و مگ دارند و آره، میآورند بیرون، مگس لگد بزند اینجا. این حیوان، حالا اگر با حیوان شخص دیگری برخورد کند و بر آن حیوان جنایتی وارد کند، صاحب آن حیوانی که به حیوان آن یکی حمله کرده (دوست دارم که دوست من با دوست تو دوست بشود)، هی صاحب حیوانی که به حیوان شخص دیگر حمله کرده، ضامن جنایت حیوان خود است، چون کوتاهی کرده.
اگر به خود حیوان جنایتی وارد بشود، یعنی حیوانی که بهش وارد شده، به حیوانی که حملهکننده است، (یعنی این، آن حیوان دومی است) به این حیوانی که حمله کرده... او به آمریکا کار اداری داشته، احتمالاً سیستم قطع بوده، آن ۱۹ داشته، اینجا ۱۸ بوده فیفا. خلاصه، اگر این الاغ شروع کند ولی آن الاغ تمام کند، الاغ اولیه خونش هدر است اگر تفریط نکرده باشد. حیوان خودش، جنت جنایت فرزند بنده و شما، جنایت کردی بر من، خون من هدر.
نکته بعدی اینکه مثلاً حیوان از اصطبل فرار بکند. اصطبل قابل اطمینان بوده، یا اینکه یک کس دیگری طناب این حیوان را رها کند و صاحب حیوان هم خبر نداشته، اینجا صاحب حیوان ضامن نیست، چون اصل بر برائت است.
شیخ طوسی و جماعتی از فقها به طور مطلق حکم کردند به اینکه صاحب حیوانی که به حیوان شخص دیگری وارد بشود، ضامن جنایتهای آن حملهای است که این حیوان انجام بدهد، میخواهد تفریط کرده باشد یا نکرده باشد، چون روایت داریم از امیرالمؤمنین (ع) در زمان پیغمبر (ص). روایت ضعیف است. لذا در نظر شهید ثانی، متجه و خوب و بهتر این است که تفریط یا عدم تفریط را ملاک قرار دهیم.
صاحب داخله، صاحب داخله حمله کرده، مقبول شما مقسوم علیه ها بودی دیگر. مختلف. خیلی ماشاءالله ماشاءاللهاش بشود. خیلی پرشهوت است بزرگوار، خیلی دوست دارد بجستد. ضرابه، مادهای ببیند میپرد. و یکی یکی "کَلْبٌ عَقُور" (سگ درنده) و امثال این دو تا. بر مالک اینها واجب است حفظ و نگهداری کند. لذا یوسفم اگر صاحب این حیوانها از وضعیت اینها آگاه باشد و در حفظ اینها کوتاهی کند، چون که نگهداری نکرده، ضامن جنایاتی است که حیوان مرتکب میشود. اگر از حال حیوان بیخبر باشد، یا ازش آگاهی دارد ولی تفریط و کوتاهی نکرده، ضامن نیست.
حالا یک گربهای داریم «حِرِّه زاریه» که این خیلی حریص به شکار است. این هم حکم همان شتر و سگ را دارد یا نه؟ دو تا قول است. یک قول این است که حکمش را دارد. سال زندگی، مالکیت حالا با معنا نیست دیگر. یعنی همین که "دخلف الیزید" که میمونبازی، سگبازی اینها داشته. خوب اینجا طلب مستند به تفریط کسی است که گربه را در خانهاش نگهداری میکند، لذا ضامن است. قول دوم این است که بستن گربه حریص به شکار حکم این دو تا را ندارد، چون آن دو تا را میشود بست. خیلی معمول نیست، لذا ضامن نیست.
شهید میفرمایند که همان قول اول که بگوییم صاحب گربه ضامن است، بهتر است. البته کشتن همچین گربهای هم جایز است. یک ماشین رفت روی پای گربه، بعد ماشین هم رفت، دو تا پای گربه برگشت. این روی زمین خشک، روی زمین کشیده میشد. بعد به کارگر شهرداری که وایساده بود، گفتم این حیوان را چکارش کنیم؟ گفتش که به ما ربطی ندارد. زنگ زدم آتشنشانی، آتشنشانی گفت که به ما ربطی ندارد، باید زنگ بزنی شهرداری. زنگ زدم شهرداری، شهرداری گفتش که به ما هم ربطی ندارد، باید زنگ بزنی محیط زیست. جمعه بود. زنگ زدم محیط زیست، محیط زیست گفتش که تا شنبه کسی را نداریم، یک جوری نگهش دار. گفتم حیوان رفت، دو تا پاش شکسته، عملش میکردند. پایان قشنگ.
اگر آدمی در برابر یک چهارپایی از خودش دفاع کند، این باعث بشود که آن تلف بشود یا معیوب بشود، اینجا اونی که دفاع کرده ضامن نیست، چون دفاع درباره چهارپا جایز است. زمان ندارد. اگر شخص در دفاع با مقداری که باید اکتفا کند، اکتفا نکند و از این بیشتر برود، ضامن است. همانطور که اگر برای یک منظور دیگری غیر از دفاع به حیوان جنایتی وارد بکند، باز هم ضامن است.
اگر گروهی به یک شخصی اجازه بدهند که وارد خانه آنها بشود، سگ خانه (این هم مسئله قشنگ) سگ خانه به آن شخص حمله کند، گازش بگیرد، اینجا همه افراد ضامناند که اجازه دادند بیایند، ولو ندادند که وقتی که این طرف آمد تو خانه سگ در آن خانه هست یا نیست، یا اینکه بعد از اینکه سگ به خانه داخل شد، شخص وارد شده باشد. دلیلش هم روایت فتوای فقهاست که اطلاق دارد.
اگر آن آقا بدون اجازه مالک وارد شده باشد، اینجا دیگر مالک ضامن نیست. اگر برخی از اینهایی که در خانه هستند اجازه بدهند، برخی دیگر اجازه ندهند مثلاً بیا، ننه میگوید: نیا. اگر کسی که اذن داده از کسانی که با اذن شخص بابا است، اینجا خود همین که اجازه داده ضامن است. اگر کسی که اذن داده حق اذن دادن آن شخص را نداشته باشد، مثلاً بچه است، دیوانه است، نوکر، اینجا حکم همان جایی را دارد که آن شخص بدون اذن وارد شده، لذا ضامن کسی نیست و خونش هدر است.
اگر افراد خانه و کسی که وارد خانه شده درباره اینکه اذن دارد یا ندارد اختلاف پیدا کنند، قول مقدم میشود که همان صاحبخانه است. کشتن و اینها، پی کردن و از پا انداختن و همهاش.
**مسئله نهم:**
یک کسی سوار چهارپای دیگری میشود، اونی که منکر است که من اجازه دادم، کتابخانه. هرکی که منکر است، حرفش مقدم میشود در برابر مدعی. حرف منکر مقدم. خب مدعی اونی است که گازش گرفتند.
کسی که سوار چهارپا میشود، ضامن جنایتهایی است که چهارپا با دست و سرش وارد میکند، اما ضامن جنایتهایی نیست که چهارپا با پاهایش وارد میکند. خیلی جالب است.
کسی که جلوی حیوان حرکت میکند و افسارش را در دست دارد، مثل کسی است که سوارش است، ضامن جنایاتی است که حیوان فقط با اعضای خود انجام میدهد.
کسی که از عقب حیوان حرکت میکند و به جلو میراند، ضامن جنایتهای چهارپا مطلقاً است.
کسی که سوار حیوان است یا جلوی حیوان حرکت میکند، اگر حیوان را متوقف کند، ضامن همه خسارتهایی است که توسط چهارپا وارد میشود مطلقاً، چه با دست و سرش باشد چه با ... حذف نشده، چون کلمه نامفهوم است چه با پا.
مدرک این تفصیلی که گفتیم، بین دست و سر با پاهایش فرق گذاشتیم، روایات بسیاری است که در برخی از اینها تفاوت اینطور بیان میکند که "راکب" (سوار)، کسی که حیوان را از جلو میراند، مالک دو دست و سر حیوان است. حیوان را به طرف هر طرف که بخواهد میکشاند. اختیار پای حیوان را ندارد، پاها پشت اویند. ولی کسی که حیوان را از پشت میراند، همه اعضای حیوان در اختیار حواسش هست دیگر.
اگر دو نفر سوار حیوان بشوند، دو ترکه، اینجا مساوی ضامناند، چون این دو تا نسبت به تصرف در این حیوان و صلاحیت برای ضامن بودن با هم مشترکاند، مگر اینکه یکی از این دو تا به خاطر کوچک بودن و مریض بودن و اینها ضعیف باشد که اینجا فقط آن یک نفر، آن نفر دیگر ضامن است.
اگر صاحب چهارپا همراهش بوده، مراقب حیوان باشد، اونی که سوار است ضامن نیست. از پاک لب آب یکی سوارش میشود، یکی هم افسار دست. راکب ضامن است. مسئولیت مالک هم با همان تفسیری که قبلاً گفتیم که حیوان را از عقب براند یا از جلو هدایت کند، همانجوری میشود. اگر مراقب حیوان نباشد، به عهده کسی است که سوار بر حیوان است. اینجا فقط اونی که سوار است ضامن است، نه مالک.
اگر مالک حیوان را رَم بدهد، در نتیجه حیوان یک سواری را روی زمین بیندازد، اینجا مالک حیوان ضامن آن شخص سوار است. اما اگر بدون دخالت مالک سوار زمین بخورد، مالک ضامن نیست.
اگر چهارپا کسی را داشته باشد که از عقب براند (سائق) یا از جلو براند (قائد)، «سیق الذین کفرو» اینجوری است که از پشت اینها را میرانند، یا قائد چی شده. یا یکی از این دو، یا یکی از این دو نفر به همراه آن شخصی که سوار بر چهارپا است، یا اینکه هر سه نفرشان. کدام سه نفر؟ یعنی کسی که از عقب حیوان، و کسی که از جلو، و یکی هم که سوار حیوان است، و خود حیوان جنایت کند. یک نفر به سه. به آن دسته از جنایتهایی که مشترک بین هر سه تاست، سر و دست باشد، همه ضامناند. نسبت به جنایتهایی که با پاهای حیوان انجام میشود، فقط آن کسی که از پشت میراند ضامن است. چکار کرده؟ چه تصادفی بود!
اگر کاروانی از چهارپایان که یک فردی اینها را از جلو میراند و یک فردی که اینها را از عقب هدایت میکند، مرتکب جنایت بشوند، در واقع این کاروان مرتکب جنایت بشود، یعنی یکی از جلو، یکی از عقب، کاروانی جنایت میکند. همه اینها در حکم یک حیواناند یا نه؟ دو تا احتمال است. احتمال اول اینکه همه در حکم یکیاند، چون که از عقب راندن یا از جلو راندن نسبت به همه اینها صدق میکند، لذا جنایتی که با پاهای این حیوان انجام میشود، به عهده کسی است که حیوان را از عقب میراند.
احتمال دوم: که در حکم یک حیوان نیستند. چون علت ضمان، یعنی قدرت و توانایی بر حفظ کردن اعضایی که این دو نفر ضامن جنایتشان هستند، باید هر کدام از این اعضا را حفظ کنند. در این مورد بحث که چند تا حیواناند، اینجا منتفی است. چون شخصی که حیوان را از جلو میبرد، غالباً قدرت ندارد که آن دستهای آن حیوان آخری را که بعد از حیوان اول کنترل کند. کسی هم که حیوان را از عقب میبرد، نسبت به آن حیوانهایی که جلوترند، همچین تسلط و کنترلی ندارد. لذا کسی که حیوان را از جلو میبرد، ضامن جنایتهایی است که همان اولین حیوان انجام میدهد. این را بنویسید: اونی که از جلو میبرد، آن ضامن آن جلویی است، اولیه است. اینکه از عقب میبرد، ضامن جنایتهایی است که آخرین حیوان ایجاد میکند. که همین به نظر شهید ثانی «اقوا» است. وسطی اختیارش را نداشت، مثل آن کسی است که کسی بالا سرش نبود.
اگر اونی که سوار روی یکی از حیوانها شده باشد، اگر یکی سوار یکی از این حیوانها شده باشد، بقیه حیوانات پشت سرش حرکت کنند، این طرف ضامن جنایتهایی است که حیوانی که سوارش شدهاند با دست و سرش ایجاد میکند، و همچنین ضامن جنایتهایی است که اولین حیوان از کاروانی که آنها را از جلو میراند ایجاد میکند. یعنی دومین حیوان بعد از این حیوان اول، یعنی حیوان پشتی آن هم میبرد دیگر. هم سوار است، هم پشتی را هم میآورد، ضامن پشتی میشود. لذا اگر، اگر سوار روی یکی از چهارپاها بوده و یکی یا چند تا حیوان را از عقب براند، اینجا هم ضامن جنایت آن نخستین حیوانی است که از جلو دارد میبرد. از جلوها. این سوار جلو اول، مقتو، مقطور، قطار دیگر. نه این برای اول قطار پشت سر من است دیگر. اول مقتول میشود. من سوارم یک قطاری پشت سرم است، اولین اول مقتول.
**مسئله دهم:**
هر وقت سبب با مباشر جمع میشود، از بحثهای بسیار مهم فقه حقوقی است، بحث سهام مجا. اگر مباشر علم به سبب داشته باشد، مباشر ضامن میشود، چون مباشر از سبب اقوا است. مسئله بحث بنزین کامیونها بسته بودند، دعوا کرده بودند، دادگاه حکم داده بود که این تقصیر دولت است، چون دولت سبب است. اقوا از مباشر. یعنی طرف راننده عصبانی شده، گرفته این را زده، ولی این تقصیر خودش نیست، راهش را بسته بوده. این چون اعتراض کرده بوده به گرانی بنزین و این اعتراض به گرانی بنزین، مباشرش این آقا است که راه بسته، ولی سببش دولت است. باز مباشر قویتر است، لذا به آخوندها خوب دقت بکنید. اینجا مباشر ضامن است، چون مباشر از سبب اقوا است، نسبت فعل بهش نزدیکتر است.
اگر مباشر جهل به سبب داشته باشد، اینجا سبب ضامن است، چون سبب در همچین حالتی اقوا از مباشر است. علم داشته باشد، مباشر ضامن است. جهل داشته باشد، سبب ضامن است. سبب سبب مثل اینکه کسی در غیر ملک خودش چاه کنده باشد. به اینها باید علم داشته باشد. مثلاً به آن چاه و به آنکه این چاه سرش باز است و این حرف. مباشر مثل کسی که یکی را در آن چاه بیندازند، پرت میکند تو چاه. ضامن نه کسی که چاه را کنده، مگر اینکه روی چاه پوشیده باشد، اونی که پرت میکند خبر نداشته باشد. این دارد شوخی میکند، میگیرد بچه مردم را میگیرد پرت میکند آنور. شوخی شوخی. اگر مباشر علم نداشته باشد، سبب ضامن است.
اگر مباشر هم داشته، سبب قتل. حافظ سبب چاه است دیگر. سبب قد چاه است. البته اینجا در بحث ما آن حافظ با کندن چاهش صاحب قتل شده، شخصی نیست. این مباشر است و این چاه. چاهکن که این وسط دخالت کرده. اونی که چاه کنده مسبب سبب چاه، چاه سبب قتل است. ثواب در سبب، سبب. پس اونی که پرت میکند تو چاه ضامن است، نه کسی که چاه را کنده، مگر اینکه روی چاه پوشیده باشد، اونی که پرت میکند خبر نداشته باشد، اینجا چاهکن ضامن است، چون مباشر خبر نداشته و ضعیف است.
خب، اگر دو تا با هم جمع بشود، در صورتی که فعل، فعل هر دو تا از روی عدوان و تعدی باشد، و از روی تعدی کند، این از روی تعدی انداخت. از بین هر دو سبب، هر کدام که جلوتر است ضامن است. مثلاً یک نفر سنگی را سر راه میگذارد، یک نفر چاهی را حفر میکند. فردی هم به سنگ برخورد میکند، درون چاه میافتد. اینجا اونی که سنگ را گذاشته ضامن است، چون از لحاظ انجام فعل سبب متقدم به حساب میآید، ولو قرار دادن سنگ بعد از کندن چاه باشد. از یک طرف متقدم به حساب میآید دیگر. یعنی اول به پا، اول به سنگه خورده طرف، بعد افتاده تو چاه. قلب سنگ میخورد، بعد به چاه میافتد. اونی که سنگ را گذاشته مقدم است. میگوید: هر دو تا با هم از روی عدوان و تعدی، یعنی با همدیگر قصد داشتند. خط آخر، ولو اینکه سنگ را قرار دادن اینجوری بشود.
اگر اونی که دارد چاه را میکند متقدم باشد، مثل اینکه شخصی یک چاقویی را ته چاه بگذارد، کسی بدون اینکه پایش به سنگ گرفته باشد، تو چاه بیفتد، چاقو تو بدنش فرو برود و بمیرد، اینجا ضمان به عهده کسی است که چاه حفر کرده، چاه مقدم بر آن چاقو است نسبت به آنکه مقدر شده. یعنی اول.
اگر فعل یکی از دو سبب در ملک خودش باشد، اینجا دیگر ضمان به عهده سبب دیگر است، چون این آقا، این نفر اول در ملک خودش عدوان نداشته، آن نفر دوم داشته.
و صلی الله علی سیدنا محمد و آله.
بسم الله الرحمن الرحیم.
**مسئله هشتم:**
مسئله هشتم این است که اگر کسی در نگهداری چهارپای خود کوتاهی کند ضامن است. سگش، بیشترش، به نظرم روایات یکی در این مسائل بوده. خیلی آن نظمی که در بحث (ماشاءالله نظم پدربزرگانه که در ارث بود) اینجا نیست. اینجا بیشتر تابع روایات بوده در این زمینه و مطلب شهید اول است، یعنی فتاوا را ایشان (شهید اول) پرورش داده.
یک مسئله مورد قضیه قلق توقف کرد، فلان توقف. احتمال زیادی هم داده که روبروش محتمل باشد. گفتی توقف یعنی اینجوری که انگار فتوا داده. یک وقت میگوید که همه این را گفتند فلانی توقف کرده. در مورد "توقف کرد در زمان"، در زمان معلومات، در مورد مرگ طبیعی: اگر مرگی بود، ضامن هست یا نه؟ توقف کرده در زمان، چون آورده "توقف کرده در زمان"، منظورش گفته همین است؛ غیر از زمان، توقف کرده. یعنی این را گفته، در آن مورد دوم این فتوا را نداده. حالا چه فتوایی داده معلوم نیست. همه این را گفتند فلانی توقف کرده، اصلاً فتوا نداده.
این مسئله هشتم، مسئله عامالبلوا است، خصوصاً که سگ و مگ دارند و آره، میآورند بیرون، مگس لگد بزند اینجا. این حیوان، حالا اگر با حیوان شخص دیگری برخورد کند و بر آن حیوان جنایتی وارد کند، صاحب آن حیوانی که به حیوان آن یکی حمله کرده (دوست دارم که دوست من با دوست تو دوست بشود)، هی صاحب حیوانی که به حیوان شخص دیگر حمله کرده، ضامن جنایت حیوان خود است، چون کوتاهی کرده.
اگر به خود حیوان جنایتی وارد بشود، یعنی حیوانی که بهش وارد شده، به حیوانی که حملهکننده است، (یعنی این، آن حیوان دومی است) به این حیوانی که حمله کرده... او به آمریکا کار اداری داشته، احتمالاً سیستم قطع بوده، آن ۱۹ داشته، اینجا ۱۸ بوده فیفا. خلاصه، اگر این الاغ شروع کند ولی آن الاغ تمام کند، الاغ اولیه خونش هدر است اگر تفریط نکرده باشد. حیوان خودش، جنت جنایت فرزند بنده و شما، جنایت کردی بر من، خون من هدر.
نکته بعدی اینکه مثلاً حیوان از اصطبل فرار بکند. اصطبل قابل اطمینان بوده، یا اینکه یک کس دیگری طناب این حیوان را رها کند و صاحب حیوان هم خبر نداشته، اینجا صاحب حیوان ضامن نیست، چون اصل بر برائت است.
شیخ طوسی و جماعتی از فقها به طور مطلق حکم کردند به اینکه صاحب حیوانی که به حیوان شخص دیگری وارد بشود، ضامن جنایتهای آن حملهای است که این حیوان انجام بدهد، میخواهد تفریط کرده باشد یا نکرده باشد، چون روایت داریم از امیرالمؤمنین (ع) در زمان پیغمبر (ص). روایت ضعیف است. لذا در نظر شهید ثانی، متجه و خوب و بهتر این است که تفریط یا عدم تفریط را ملاک قرار دهیم.
صاحب داخله، صاحب داخله حمله کرده، مقبول شما مقسوم علیه ها بودی دیگر. مختلف. خیلی ماشاءالله ماشاءاللهاش بشود. خیلی پرشهوت است بزرگوار، خیلی دوست دارد بجستد. ضرابه، مادهای ببیند میپرد. و یکی یکی "کَلْبٌ عَقُور" (سگ درنده) و امثال این دو تا. بر مالک اینها واجب است حفظ و نگهداری کند. لذا یوسفم اگر صاحب این حیوانها از وضعیت اینها آگاه باشد و در حفظ اینها کوتاهی کند، چون که نگهداری نکرده، ضامن جنایاتی است که حیوان مرتکب میشود. اگر از حال حیوان بیخبر باشد، یا ازش آگاهی دارد ولی تفریط و کوتاهی نکرده، ضامن نیست.
حالا یک گربهای داریم «حِرِّه زاریه» که این خیلی حریص به شکار است. این هم حکم همان شتر و سگ را دارد یا نه؟ دو تا قول است. یک قول این است که حکمش را دارد. سال زندگی، مالکیت حالا با معنا نیست دیگر. یعنی همین که "دخلف الیزید" که میمونبازی، سگبازی اینها داشته. خوب اینجا طلب مستند به تفریط کسی است که گربه را در خانهاش نگهداری میکند، لذا ضامن است. قول دوم این است که بستن گربه حریص به شکار حکم این دو تا را ندارد، چون آن دو تا را میشود بست. خیلی معمول نیست، لذا ضامن نیست.
شهید میفرمایند که همان قول اول که بگوییم صاحب گربه ضامن است، بهتر است. البته کشتن همچین گربهای هم جایز است. یک ماشین رفت روی پای گربه، بعد ماشین هم رفت، دو تا پای گربه برگشت. این روی زمین خشک، روی زمین کشیده میشد. بعد به کارگر شهرداری که وایساده بود، گفتم این حیوان را چکارش کنیم؟ گفتش که به ما ربطی ندارد. زنگ زدم آتشنشانی، آتشنشانی گفت که به ما ربطی ندارد، باید زنگ بزنی شهرداری. زنگ زدم شهرداری، شهرداری گفتش که به ما هم ربطی ندارد، باید زنگ بزنی محیط زیست. جمعه بود. زنگ زدم محیط زیست، محیط زیست گفتش که تا شنبه کسی را نداریم، یک جوری نگهش دار. گفتم حیوان رفت، دو تا پاش شکسته، عملش میکردند. پایان قشنگ.
اگر آدمی در برابر یک چهارپایی از خودش دفاع کند، این باعث بشود که آن تلف بشود یا معیوب بشود، اینجا اونی که دفاع کرده ضامن نیست، چون دفاع درباره چهارپا جایز است. زمان ندارد. اگر شخص در دفاع با مقداری که باید اکتفا کند، اکتفا نکند و از این بیشتر برود، ضامن است. همانطور که اگر برای یک منظور دیگری غیر از دفاع به حیوان جنایتی وارد بکند، باز هم ضامن است.
اگر گروهی به یک شخصی اجازه بدهند که وارد خانه آنها بشود، سگ خانه (این هم مسئله قشنگ) سگ خانه به آن شخص حمله کند، گازش بگیرد، اینجا همه افراد ضامناند که اجازه دادند بیایند، ولو ندادند که وقتی که این طرف آمد تو خانه سگ در آن خانه هست یا نیست، یا اینکه بعد از اینکه سگ به خانه داخل شد، شخص وارد شده باشد. دلیلش هم روایت فتوای فقهاست که اطلاق دارد.
اگر آن آقا بدون اجازه مالک وارد شده باشد، اینجا دیگر مالک ضامن نیست. اگر برخی از اینهایی که در خانه هستند اجازه بدهند، برخی دیگر اجازه ندهند مثلاً بیا، ننه میگوید: نیا. اگر کسی که اذن داده از کسانی که با اذن شخص بابا است، اینجا خود همین که اجازه داده ضامن است. اگر کسی که اذن داده حق اذن دادن آن شخص را نداشته باشد، مثلاً بچه است، دیوانه است، نوکر، اینجا حکم همان جایی را دارد که آن شخص بدون اذن وارد شده، لذا ضامن کسی نیست و خونش هدر است.
اگر افراد خانه و کسی که وارد خانه شده درباره اینکه اذن دارد یا ندارد اختلاف پیدا کنند، قول مقدم میشود که همان صاحبخانه است. کشتن و اینها، پی کردن و از پا انداختن و همهاش.
**مسئله نهم:**
یک کسی سوار چهارپای دیگری میشود، اونی که منکر است که من اجازه دادم، کتابخانه. هرکی که منکر است، حرفش مقدم میشود در برابر مدعی. حرف منکر مقدم. خب مدعی اونی است که گازش گرفتند.
کسی که سوار چهارپا میشود، ضامن جنایتهایی است که چهارپا با دست و سرش وارد میکند، اما ضامن جنایتهایی نیست که چهارپا با پاهایش وارد میکند. خیلی جالب است.
کسی که جلوی حیوان حرکت میکند و افسارش را در دست دارد، مثل کسی است که سوارش است، ضامن جنایاتی است که حیوان فقط با اعضای خود انجام میدهد.
کسی که از عقب حیوان حرکت میکند و به جلو میراند، ضامن جنایتهای چهارپا مطلقاً است.
کسی که سوار حیوان است یا جلوی حیوان حرکت میکند، اگر حیوان را متوقف کند، ضامن همه خسارتهایی است که توسط چهارپا وارد میشود مطلقاً، چه با دست و سرش باشد چه با ... حذف نشده، چون کلمه نامفهوم است چه با پا.
مدرک این تفصیلی که گفتیم، بین دست و سر با پاهایش فرق گذاشتیم، روایات بسیاری است که در برخی از اینها تفاوت اینطور بیان میکند که "راکب" (سوار)، کسی که حیوان را از جلو میراند، مالک دو دست و سر حیوان است. حیوان را به طرف هر طرف که بخواهد میکشاند. اختیار پای حیوان را ندارد، پاها پشت اویند. ولی کسی که حیوان را از پشت میراند، همه اعضای حیوان در اختیار حواسش هست دیگر.
اگر دو نفر سوار حیوان بشوند، دو ترکه، اینجا مساوی ضامناند، چون این دو تا نسبت به تصرف در این حیوان و صلاحیت برای ضامن بودن با هم مشترکاند، مگر اینکه یکی از این دو تا به خاطر کوچک بودن و مریض بودن و اینها ضعیف باشد که اینجا فقط آن یک نفر، آن نفر دیگر ضامن است.
اگر صاحب چهارپا همراهش بوده، مراقب حیوان باشد، اونی که سوار است ضامن نیست. از پاک لب آب یکی سوارش میشود، یکی هم افسار دست. راکب ضامن است. مسئولیت مالک هم با همان تفسیری که قبلاً گفتیم که حیوان را از عقب براند یا از جلو هدایت کند، همانجوری میشود. اگر مراقب حیوان نباشد، به عهده کسی است که سوار بر حیوان است. اینجا فقط اونی که سوار است ضامن است، نه مالک.
اگر مالک حیوان را رَم بدهد، در نتیجه حیوان یک سواری را روی زمین بیندازد، اینجا مالک حیوان ضامن آن شخص سوار است. اما اگر بدون دخالت مالک سوار زمین بخورد، مالک ضامن نیست.
اگر چهارپا کسی را داشته باشد که از عقب براند (سائق) یا از جلو براند (قائد)، «سیق الذین کفرو» اینجوری است که از پشت اینها را میرانند، یا قائد چی شده. یا یکی از این دو، یا یکی از این دو نفر به همراه آن شخصی که سوار بر چهارپا است، یا اینکه هر سه نفرشان. کدام سه نفر؟ یعنی کسی که از عقب حیوان، و کسی که از جلو، و یکی هم که سوار حیوان است، و خود حیوان جنایت کند. یک نفر به سه. به آن دسته از جنایتهایی که مشترک بین هر سه تاست، سر و دست باشد، همه ضامناند. نسبت به جنایتهایی که با پاهای حیوان انجام میشود، فقط آن کسی که از پشت میراند ضامن است. چکار کرده؟ چه تصادفی بود!
اگر کاروانی از چهارپایان که یک فردی اینها را از جلو میراند و یک فردی که اینها را از عقب هدایت میکند، مرتکب جنایت بشوند، در واقع این کاروان مرتکب جنایت بشود، یعنی یکی از جلو، یکی از عقب، کاروانی جنایت میکند. همه اینها در حکم یک حیواناند یا نه؟ دو تا احتمال است. احتمال اول اینکه همه در حکم یکیاند، چون که از عقب راندن یا از جلو راندن نسبت به همه اینها صدق میکند، لذا جنایتی که با پاهای این حیوان انجام میشود، به عهده کسی است که حیوان را از عقب میراند.
احتمال دوم: که در حکم یک حیوان نیستند. چون علت ضمان، یعنی قدرت و توانایی بر حفظ کردن اعضایی که این دو نفر ضامن جنایتشان هستند، باید هر کدام از این اعضا را حفظ کنند. در این مورد بحث که چند تا حیواناند، اینجا منتفی است. چون شخصی که حیوان را از جلو میبرد، غالباً قدرت ندارد که آن دستهای آن حیوان آخری را که بعد از حیوان اول کنترل کند. کسی هم که حیوان را از عقب میبرد، نسبت به آن حیوانهایی که جلوترند، همچین تسلط و کنترلی ندارد. لذا کسی که حیوان را از جلو میبرد، ضامن جنایتهایی است که همان اولین حیوان انجام میدهد. این را بنویسید: اونی که از جلو میبرد، آن ضامن آن جلویی است، اولیه است. اینکه از عقب میبرد، ضامن جنایتهایی است که آخرین حیوان ایجاد میکند. که همین به نظر شهید ثانی «اقوا» است. وسطی اختیارش را نداشت، مثل آن کسی است که کسی بالا سرش نبود.
اگر اونی که سوار روی یکی از حیوانها شده باشد، اگر یکی سوار یکی از این حیوانها شده باشد، بقیه حیوانات پشت سرش حرکت کنند، این طرف ضامن جنایتهایی است که حیوانی که سوارش شدهاند با دست و سرش ایجاد میکند، و همچنین ضامن جنایتهایی است که اولین حیوان از کاروانی که آنها را از جلو میراند ایجاد میکند. یعنی دومین حیوان بعد از این حیوان اول، یعنی حیوان پشتی آن هم میبرد دیگر. هم سوار است، هم پشتی را هم میآورد، ضامن پشتی میشود. لذا اگر، اگر سوار روی یکی از چهارپاها بوده و یکی یا چند تا حیوان را از عقب براند، اینجا هم ضامن جنایت آن نخستین حیوانی است که از جلو دارد میبرد. از جلوها. این سوار جلو اول، مقتو، مقطور، قطار دیگر. نه این برای اول قطار پشت سر من است دیگر. اول مقتول میشود. من سوارم یک قطاری پشت سرم است، اولین اول مقتول.
**مسئله دهم:**
هر وقت سبب با مباشر جمع میشود، از بحثهای بسیار مهم فقه حقوقی است، بحث سهام مجا. اگر مباشر علم به سبب داشته باشد، مباشر ضامن میشود، چون مباشر از سبب اقوا است. مسئله بحث بنزین کامیونها بسته بودند، دعوا کرده بودند، دادگاه حکم داده بود که این تقصیر دولت است، چون دولت سبب است. اقوا از مباشر. یعنی طرف راننده عصبانی شده، گرفته این را زده، ولی این تقصیر خودش نیست، راهش را بسته بوده. این چون اعتراض کرده بوده به گرانی بنزین و این اعتراض به گرانی بنزین، مباشرش این آقا است که راه بسته، ولی سببش دولت است. باز مباشر قویتر است، لذا به آخوندها خوب دقت بکنید. اینجا مباشر ضامن است، چون مباشر از سبب اقوا است، نسبت فعل بهش نزدیکتر است.
اگر مباشر جهل به سبب داشته باشد، اینجا سبب ضامن است، چون سبب در همچین حالتی اقوا از مباشر است. علم داشته باشد، مباشر ضامن است. جهل داشته باشد، سبب ضامن است. سبب سبب مثل اینکه کسی در غیر ملک خودش چاه کنده باشد. به اینها باید علم داشته باشد. مثلاً به آن چاه و به آنکه این چاه سرش باز است و این حرف. مباشر مثل کسی که یکی را در آن چاه بیندازند، پرت میکند تو چاه. ضامن نه کسی که چاه را کنده، مگر اینکه روی چاه پوشیده باشد، اونی که پرت میکند خبر نداشته باشد. این دارد شوخی میکند، میگیرد بچه مردم را میگیرد پرت میکند آنور. شوخی شوخی. اگر مباشر علم نداشته باشد، سبب ضامن است.
اگر مباشر هم داشته، سبب قتل. حافظ سبب چاه است دیگر. سبب قد چاه است. البته اینجا در بحث ما آن حافظ با کندن چاهش صاحب قتل شده، شخصی نیست. این مباشر است و این چاه. چاهکن که این وسط دخالت کرده. اونی که چاه کنده مسبب سبب چاه، چاه سبب قتل است. ثواب در سبب، سبب. پس اونی که پرت میکند تو چاه ضامن است، نه کسی که چاه را کنده، مگر اینکه روی چاه پوشیده باشد، اونی که پرت میکند خبر نداشته باشد، اینجا چاهکن ضامن است، چون مباشر خبر نداشته و ضعیف است.
خب، اگر دو تا با هم جمع بشود، در صورتی که فعل، فعل هر دو تا از روی عدوان و تعدی باشد، و از روی تعدی کند، این از روی تعدی انداخت. از بین هر دو سبب، هر کدام که جلوتر است ضامن است. مثلاً یک نفر سنگی را سر راه میگذارد، یک نفر چاهی را حفر میکند. فردی هم به سنگ برخورد میکند، درون چاه میافتد. اینجا اونی که سنگ را گذاشته ضامن است، چون از لحاظ انجام فعل سبب متقدم به حساب میآید، ولو قرار دادن سنگ بعد از کندن چاه باشد. از یک طرف متقدم به حساب میآید دیگر. یعنی اول به پا، اول به سنگه خورده طرف، بعد افتاده تو چاه. قلب سنگ میخورد، بعد به چاه میافتد. اونی که سنگ را گذاشته مقدم است. میگوید: هر دو تا با هم از روی عدوان و تعدی، یعنی با همدیگر قصد داشتند. خط آخر، ولو اینکه سنگ را قرار دادن اینجوری بشود.
اگر اونی که دارد چاه را میکند متقدم باشد، مثل اینکه شخصی یک چاقویی را ته چاه بگذارد، کسی بدون اینکه پایش به سنگ گرفته باشد، تو چاه بیفتد، چاقو تو بدنش فرو برود و بمیرد، اینجا ضمان به عهده کسی است که چاه حفر کرده، چاه مقدم بر آن چاقو است نسبت به آنکه مقدر شده. یعنی اول.
اگر فعل یکی از دو سبب در ملک خودش باشد، اینجا دیگر ضمان به عهده سبب دیگر است، چون این آقا، این نفر اول در ملک خودش عدوان نداشته، آن نفر دوم داشته.
و صلی الله علی سیدنا محمد و آله.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات شرح لمعه
جلسه دوم
شرح لمعه
در حال بارگذاری نظرات...