حقی که به گردن ماست

جلسه چهارم

00:51:33
273

متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم، الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا القاسم المصطفی محمد (اللهم صل علی محمد و آل محمد)، و آله الطیبین الطاهرین و لعنة الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین.
رب اشرح لی صدری و یسر لی امری و احلل عقدة من لسانی یفقهوا قولی.
در تحلیل قضایای تاریخی و وقایع اجتماعی و سیاسی همیشه باید یک رویکرد انسان‌شناسانه و روان‌شناسانه داشته باشیم که اساس کار هم همین است. قضایای تاریخی همه بازگشت دارد به یک مایه‌های درونی از انسان‌ها. اینها مباحثی است که برای همیشه، برای همه جا کاربردی و اساسی است.
پیغمبر اکرم در حدیثی فرمودند که در اصول کافی هم نقل شده است: «ثلاث اخافهن علی امتی من بعدی»؛ سه چیزی که من برای امتم بعد از خودم از این سه تا می‌ترسم: «الضلالة بعد المعرفة». اولش این است که بعد از اینکه معرفت پیدا کردند، گم و گور بشود این معرفت و از راه به در بشوند و «مضلات الفتن»، فتنه‌هایی که از راه به در می‌کند، که معمولاً افرادی سردمدار این‌جور فتنه‌گری‌ها هستند و «شهوةُ البَطنِ و الفَرْج».
خیلی جالب است! ماها این‌جور مباحث را احساس می‌کنیم یک سری بحث‌های اضافی است. اساساً یکی از مشکلاتمان همین است. البته این را هم طرح می‌کنیم؛ فکر می‌کنیم در مورد امام حسین(ع) مثلاً بشینیم تحلیل‌هایی بکنیم: یزید این‌طور بود، معاویه آن‌طور بود، معاویه این شکلی می‌کرد، یزید آن‌جور می‌کرد، این می‌شود مثلاً مباحث مرتبط با عاشورا. ولی اگر نشستیم انسان را تحلیل کردیم، لغزشگاه‌های انسان را تحلیل کردیم، این می‌شود یک سری بحث‌های اضافی که در همین جلسه هم آثارش دیده می‌شود.
نه، اینها اصل است. پیغمبر اکرم فرمود: «از سه تا چیز بعد از خودم می‌ترسم برای امتم». یکی‌شان شهوت شکم و دامن است. بعد از من، فتنه‌هایی بر اساس این‌ها شکل می‌گیرد؛ بحران‌هایی، انحرافاتی. شما قضایای کربلا را اگر با همین عبارت تحلیل بکنید، به مسائل شگفت‌انگیزی خواهید رسید و همین «ملء البطون من الحرام» که اباعبدالله فرمود، یک کلیدواژه است. اینجا می‌تواند به ما کمک بکند. شهوت شکم و شهوت دامن نقش اساسی دارد در فجایع تاریخی، در بحران‌های بزرگ، در قضایایی مثل کربلا. این کلام پیغمبر اکرم است. ما این‌ها را تحلیل نمی‌کنیم.
باید کمی بیشتر صحبت بکنیم. دوستان هم، برخی عزیزان هم گفتند که در این زمینه بیشتر گفتگو بشود. مشکلی هم نیست. ما حالا درسته که آثارش در این جلسه این است که این مباحث هرچه بیشتر گفته می‌شود، جلسه خلوت‌تر می‌شود (اینها بالاخره). البته بنده که خوشحالم از این قضیه؛ بابت خودم خیلی از این قضیه خوشحالم. مجالس خلوت به لطف خدا؛ ولی هیچ مشکلی با این قضیه نداریم برای اینکه این مباحث باید یک جایی طرح بشود. ای کاش یک روزی برسد ما در مجالس امام حسین(ع) تخصصی‌سازی موضوع و دسته‌بندی داشته باشیم و تقسیم بکنیم. بگویم: «شما اگه فلان موضوع می‌خوای، برو جلسه فلان. شما یکی اگه فلان موضوع می‌خوای، برو جلسه فلان.» اعلام کنیم و بتوانیم به ابعاد وسیع‌تری بپردازیم.
یک مشکلی که ما معمولاً داریم این است که خیلی می‌خواهیم یک فضایی را برای مخاطبین در نظر بگیریم که حالا خیلی‌ها دفعه اول می‌آیند و این‌ها و همیشه از این مباحث که بیشتر به درد همونایی می‌خورد که دفعه اول می‌آیند و ۲۰ سال، ۳۰ سال منبرهایی می‌رویم که بیشتر به درد همونی می‌خورد که دفعه اول است که می‌آید. کسانی که دفعه اول می‌آیند کم‌اند معمولاً، کسی دفعه اول نیست که می‌آید. آن مخاطبی که ۲۰ سال، ۳۰ سال پای منبر بوده، سخنرانی گوش داده، این نیاز به یک خوراک جدی‌تر و عمیق‌تر و به یک تحلیل وسیع‌تر، به یک محتوای ژرف‌تری دارد.
خوب است که این‌جور دسته‌بندی بشود. چیزی که الحمدلله زیاد است سخنرانی و جلسه. «آقا فلان جلسه تحلیل تاریخی مثلاً صورت می‌گیرد نسبت به قضیه کربلا.» شما دوست داری الان هم که دیگر الحمدلله هم فضای مجازی هست، هم رفت و آمدها ساده شده. از سر شهر تا ته شهر ۲۰ دقیقه، یک ربع، نیم ساعت می‌توانی بروی و بیایی. «آن جلسه این موضوع، این جلسه این موضوع.»
این موضوعی که اینجا دارد مطرح می‌شود، موضوع بسیار مهمی است. طیف وسیعی از جامعه ما درگیر این قضیه هستند و بخش عمده‌ای از مشکلات خود ما. حالا ممکن است عزیزی که بالاخره موی سفید کرده بگوید که «آقا این حرف‌ها دیگر چیست؟» البته در جامعه از عجایبی که آدم می‌بیند این است که این قضایا و این فتنه‌ها پیرمرد ۸۰ ساله را آسیب می‌زند. چیزهای عجیب گاهی دیده می‌شود، شنیده می‌شود که منبر جای گفتنش نیست. مخزن در این زمان ما، با این وضعیتی که حاکم است. جوان که جای خودش را دارد. یکی از علمای مازندران که هشتاد و خرده‌ای سنشان است، بسیار اهل طهارت؛ که برخی شهدا وصیت می‌کردند یک نخ عبای ایشان کفنشان باشد موقع دفن، آنهایی که حالا کفن می‌شدند همراهشان باشد، حالا اگر هم کفن نمی‌شدند که الان هم در قید حیات‌اند در بابل. ایشان فرموده بود که «من در این خیابان‌های مازندران که می‌آیم با این هشتاد و خرده‌ای سال سن، می‌بینم نفسم طغیان می‌کند. شهوات من هم تحریک می‌شود. جوان‌ها چه‌کار می‌کنند؟» یک عالم وارسته، خودساخته، سال‌ها نجف دیده، سن هشتاد و خرده‌ای سال، این‌جور می‌گوید.
یک فکری باید کرد. البته با گفتگو خیلی از مسائل حل می‌شود. اگر ما بنشینیم درست تحلیل بکنیم، به راهکارهای خوبی می‌رسیم. ولی اول باید یک فرصتی بدهیم، تیرباران نکنیم. اگر کسی خواست بیاید دو تا مشکل را هم بپردازد، یک اجازه‌ای بدهیم. کمی حالا یک جلسه هم خلوت، یک منبر هم حالا این‌جوری بشود، جای دوری نمی‌رود. شاید به درد، شاید دستی از چهار نفر گرفته شد.
در مورد کنترل دامن، چند راه‌حل مطرح می‌شود. این‌ها را باید کمی دقیق بهش بپردازیم. بعضی راه‌حل‌ها، راه‌حل‌های بیرونی و روبنایی است. بعضی راه‌حل‌ها، راه‌حل‌های زیربنایی است. راه‌حل‌های زیربنایی بعضی‌هاش طولانی‌مدت و تدریجی، بعضی‌هاش میان‌مدت، بعضی‌هاش کوتاه‌مدت. این‌ها را باید همه را لحاظ کرد.
برای راه‌حل‌هایی که از بیرون می‌شود مد نظر قرار داد، عرض می‌کنم: همه سنین الان درگیرند. با این فضای مجازی ما مشکلات جدی برایمان پیش آمده. الی ماشاءالله خانواده‌هایی که به‌قول آقایان، به‌قول ماها، «فیل طرف یاد هندوستان کرده». ۶۰ سالگی مراجعه و مشاوره و اینها در این زمینه زیاد داریم که می‌آید می‌گوید: «آقا! پدر ما در این سن، در این فضای مجازی، این رل و دیگر حالا اصطلاحات امروزی که بالاخره این پروفایل‌ها و عکس‌هایی که آواتاری که این‌ها می‌گذارند، جنازه را از توی قبر درمی‌آورد.» اوضاع به هم ریخته است، به شدت عجیب. دایره ارتباطات وسیع شده و بالاخره آقایان هم که معمولاً تا هفتاد، هشتاد سالگی این غریزه زنده است و پویا است. و خانم‌ها معمولاً در سنی زودتر، دیگر حول و حوش ۵۰، ۶۰ سال کم‌کم آتش فروکش می‌کند. این آقا هنوز ماشاءالله! و این هم فضای مجازی و این هم مدل‌های عجیب ارتباط‌گیری و اینها. خیلی در پرده باید صحبت بکنم. حرف اینجاها زیاد است دیگر. حالا بالاخره باید شأن مجلس و شأن منبر را هم نگه داشت.
همه درگیرند. دیگر حالا بعضی قضایا هست. می‌گفت در قم اول انقلاب، یکی از دوستان تعریف می‌کرد. گفت که این بچه‌های کمیته آن موقع ویدئو بود، ویدئوهای VHS قدیم. آنهایی که یادشان هست این‌ها را بعضاً از توی خیابان و این‌ها، ماشین‌ها و این‌ها ضبط می‌کردند. حالا آن هم قم. گفت که یک نفر باید نظارت می‌کرد که مثلاً این، در این فیلم کجایش مشکل دارد. فیلم هالیوودی، اصلاً فیلم اختصاصی این قضایا نبود؛ یعنی اصلاً کمپانی‌های اختصاصی آن موقع هنوز شکل نگرفته بود. یک فیلمی که حالا مثلاً دو دقیقه، به‌قول همان قدیمی‌ها، صحنه داشت. می‌گفت: «این‌ها دیدند که جوان‌اند و این‌ها بسیجی‌ها بودند که نمی‌توانند ببینند.» یک پیرمرد ۸۰ ساله، هشتاد و خرده‌ای ساله، در مسجد بهش داده بودند، گفته بودند: «حاج آقا، شما نگاه کن! این ساعت هم بغلت باشد، بگو مثلاً این از اول که شروع کردم تا ۳۵ دقیقه که ما فقط همان تکه را دربیاوریم.» آدم موجه، پزشکی. از دوستان در قم چشمش ببیند، نبیند، اصلاً تشخیص.
حالا دیگر نداریم دیگر، حالا دیگر بعد دو سه هفته گفته بود: «هرچه دارید بردارید بیارید!» زنده شده بود. تازه بعضی وقت‌ها این‌ها در سن بالا این‌ها زنده می‌شود. آن قضیه حمام منجاب که شیخ بها نقل می‌کند، همین است دیگر. پیرمردی که موقع جان دادن بهش تلقین می‌کردند، می‌گفت: «این‌ها را ول کن! حمام منجاب، حمام منجاب.» که یک خانمی در جوانی او، این در را باز کرده بود، آمده بود بیرون. یک خانم زیبا بهش گفته بود: «حمام منجاب کدام سمت است؟» و این مهرش افتاده بود در دل این، آن غریزهش فعال شده بود. دم جان دادن، این فعال. گفت: «حمام منجاب، حمام منجاب.» هرچه تلقین بهش می‌گفتند. این‌ها می‌ماند، رخنه می‌کند. روایت هم هست: «در دل می‌ماند، گاهی بعد ۵۰، ۶۰ سال زنده می‌شود.» بعضی‌ها در پیری تازه این قضایا برایشان زنده می‌شود. چون در پیری قوه وهم (خیال) انسان از جهاتی قوی‌تر می‌شود. خیلی هم به توان بدنی و اینها کار ندارد که حالا چون سنش بالا رفته، دیگر از این مسائل بیرون آمده.
همه درگیریم. باید بنشست در مورد این‌ها فکر کرد. باید گفتگو کرد. باید خیلی بیشتر از این‌ها در جامعه ما این مسائل گفتگو بشود. متأسفانه این از آن مواردی است که طرح مسئله یک قبح بی‌مورد دارد و هی هم دارد جامعه، عفت عمومی خودش را از دست می‌دهد. هرچه جلوتر می‌رویم. یک زمانی یک شوخی‌های در تلویزیون، یک کلمه طرحش تا مدت‌ها در خیابان مردم تحلیل می‌کردند و «نوچ نوچ» می‌کردند و بد می‌دانستند. الان شما کدام استندآپ کمدی را می‌بینید که پنج شش تا کنایه و تیکه و متلک جنسی توش نباشد؟ رسماً چیزهایی ساخته می‌شود مثلاً با یک عروسکی، حالا مثلاً با شکل پشه، عبارات عجیب و غریبی در جامعه باب می‌شود، فوق‌العاده رکیک. عفت عمومی جامعه دیگر تحریک نمی‌شود. حالا آن که به درک، آن بچه‌ای که آن‌قدر بی‌ادب و تخس گستاخ، جامعه آن فضای ایمنی خودش را، حساسیتش را از دست می‌دهد. هی هم می‌رود جلوتر.
الان دیگر می‌دانید دارند کار می‌کنند روی یک سری مفاهیم که حالا امشب ان‌شاءالله در مورد شکم صحبت می‌کنیم: «هشتگ ترند می‌شود من ناموس کسی نیستم، من بی‌ناموسم.» برای شکستن جایگاه مفهوم ناموس. «ناموس ندارد. من ناموس کسی نیستم. من زنم، ناموس کسی نیستم. من هم مردم، ناموس ندارم. ناموس نداریم. این‌ها را بگذار کنار. این‌ها مال عصر حجر است. آدم‌های عقده‌ای، عقب‌افتاده است. ناموس یعنی چه؟» جامعه هی می‌رود جلو. بابا! یک جایی باید نشست در مورد این چیزها فکر کرد. باید حرف زد. باید راه‌کار داد. یکی از بزنگاه‌های تربیتی و اخلاقی جامعه اینجاست. دارد عفت را آسیب می‌زند.
پیغمبر فرمود: «من شهوت بطن و فرج (شکم و دامن) می‌ترسم. بعد از خودم، از اینجا آسیب می‌بیند امت من.» لااقل با نگاه استراتژیک بنشینیم نگاه کنیم. لااقل با نگاه امنیتی بنشینیم نگاه کنیم. ما که دست‌سریع یک چیزی امنیتی می‌شود و تا هم امنیتی نشود، بهش کار نداریم. لااقل نگاه امنیتی به این مسائل نگاه کنیم. قضیه اندلس جلوی چشم ماست.
حالا چون وعده کرده بودم کمی صحبت بکنم، بحث مفصل است. مفصل باید در موردش صحبت کرد و دوست داشتم یک شب یا دو شب در مورد اندلس صحبت بکنم. مطالبی هم هست. اکثر این جوان‌های ما نمی‌دانند، خیلی چیزها را نمی‌دانند. جوان‌ها! بپرسید که اسلام تا حالا در اروپا حاکمیت داشته یا نداشته؟ اکثر جوان‌ها چه‌جوابی می‌دهند؟ می‌دانند یا نمی‌دانند؟ جوان‌ها می‌دانند یا نمی‌دانند؟ اگر مثلاً بگویم شاید داشته، مثلاً احتمال می‌دهند چند سال اسلام در اروپا حاکمیت داشته؟ صد سال؟ جواب درست ندید. آنی که از کف خیابان بگیرید: «اسلام در اروپا، در منطقه اندلس (اسپانیا و پرتغال)، هشت قرن حاکمیت کرده.» سالی که کریستف کلمب آمریکا را کشف کرده، سالی بوده که اسلام در اندلس سقوط کرده؛ قرن ۱۵ میلادی.
خیلی اینجا حرف هست. عجایبی آوردم برایتان، اگر بخواهم بخوانم که چه‌ها گفتند از آن دوران. می‌گوید که: «کریستف کلمب با قطب‌نما رفت.» قطب‌نما را کی برد اروپا؟ مسلمان‌ها. جراحی چشم می‌کردند مسلمانان در اسپانیا. کدام مسلمان‌ها؟ بنی‌امیه، بنی‌عباس. چه بوده؟ بابا! بزرگان آل‌سعود رفته بودند اروپا را فتح کرده بودند؟ به این‌ها سواد یاد می‌دادند. ببینید آنها کی بودند؟ بهداشت یاد دادند. آنها در طویله زندگی می‌کردند. آلمانی نوشتند، انگلیسی‌ها نوشتند. بخواهم برایت از رو می‌خوانم. هشت قرن حاکمیت کرده. می‌گوید: «اصلاً غرب موسیقی نداشت.» خیلی اینجا حرف هست. موسیقی اصلاً مال اینجا بوده. اولاً مال دستگاه هارون‌الرشید بود (خدا عذابش را بیشتر کند که همین جا دفن بود، یعنی نمی‌دانم جنازه‌اش را درآوردند نیاوردند، جز مفاخر مشهد است دیگر، ایشان هم اینجا دفن است، یار امام رضا! خدا ان‌شاءالله آن‌به‌آن عذابش را بیشتر کند). این کنسرت زنده را این باب کرد برای خلیفه و هنرمندانش هم ایرانی بودند. حالا آن آقا اسمش زریاب بود فکر می‌کنم.
بعد حاکمیت بنی‌عباس، بنی‌امیه. آن موقع موسیقی و نوار و این‌ها که نبود؛ کنسرت زنده بود یعنی. بعد گروه نوازندگی می‌رفتند. گروه نوازندگی در دوران بازارشان سکه شد حسابی و می‌رفتند در ممالک اسلامی. این‌ها وقتی رفتند اسپانیا، یک استانی از استان‌های ما بود. یعنی امام رضا(ع) که ولیعهد بودند، ولیعهد حاکمیتی بودند، استانش اسپانیا بود. مادر امام رضا(ع) مال همان شهرند؛ مرسی‌ه (مرسیا) جز اسپانیا است. امام رضا(ع) یک رگشان اسپانیایی بود. ابن‌عربی هم مال همان شهر است. این ابن‌عربی که امام تعابیر عجیب و غریب در موردش دارد، محی‌الدین، ایشان همشهری مادر امام رضا(ع) است. ایشان هم مال مرسی‌ه است. اندلس استان ما بود.
می‌گوید این زریاب پاشد رفت آنجا، به این‌ها تار عود ایرانی را برداشت برد، یک تار دیگر بهش اضافه کرد، گیتار را اختراع کرد برای این‌ها. تازه غربی‌ها فهمیدند گیتار چیست. ما رفتیم به این‌ها یاد دادیم آهنگ، موسیقی، این‌ها. و بعد هشت قرن که یک غلام ایرانی، طارق‌بن‌زیاد، که به احتمال زیاد ایرانی بوده ایشان، از آن مراکش و آفریقا از دریا زد و رفت اروپا را فتح کرد که هنوز که هنوز است به آنجا می‌گویند: «تنگه جبل‌الطارق» که به احتمال زیاد ایرانی بوده. بروید بخوانید ایرانیان و مسلمین چه‌ها بردند برای غربی‌ها.
معماری! هنوز که هنوز است جز جذابیت‌های گردشگری اسپانیا، مسجدهایی است که باقی مانده در اسپانیا. می‌برند نشانت می‌دهند به‌عنوان اینکه ما اینجا قدمت داریم، ما مثل آمریکایی‌ها بی‌بوته نیستیم، مسابقه داریم. اندلس چه‌شکلی از دست ما در آمد؟ بیا! ای کاش صحبت بکنند برای ما، سخنرانی بکنند، یاد بدهند در مدارس. بنده خیلی دوست داشتم چند جلسه همین را برای شما می‌گفتم.
دو تا رکن اساسی داشت: یکی اختلاف بین مسلمین. عرض کردم اصلاً شیعه و حکومت شیعه راه پیدا نکرده بود به اندلس. بنی‌امیه و بنی‌عباس بودند. می‌گویم آنها کی بودند که بنی‌امیه و بنی‌عباس برای این‌ها علم بردند؟ تمدن بردند. آل‌سعود برود به سبک زندگی یاد بدهد؟ که تنها انتخاباتی که در عمرشان دیدند دارالندوه بوده، نشستند نقشه کشیدند پیغمبر را چه‌شکلی بکشند. فرهنگ امیرالمؤمنین، شیعه نرفته. آنها اگر این را می‌دیدند، که سر و بیابان چی بودم که بنی‌امیه این‌ها را تربیت کرد. حکام فاسد و کثیفی که به‌جان هم همش می‌افتادند برای دَک کردن رقیب به مسیحی‌ها، اختلافات جدی این‌ها.
فساد اخلاق، رکن اساسی از بین رفتن اندلس. نابود کردن مسلمین. دخترهای زیبارو را بزک می‌کردند، در پارکِ پارک می‌زدند، می‌آوردند. مسیحی پولدار تاکستانش را نذر کرد همه را شراب بکند و همه را رایگان پخش بکند بین مسلمین. عرق‌خوری را باب کردند. شراب آمد، دختر آوردند، زن‌بازی. تمام شد اسلام در اندلس که هر سال جشن می‌گیرند روز پیروزی‌شان را. و الان شما نقشه اگر اندلس را سرچ بکنید که الان به‌عنوان یک ایالت در اسپانیا می‌شناسند، پرچمش را اگر نگاه کنی، در پرچمش عکس یک زن نیمه‌عریان است که شاید با این نماد که «ما با این‌ها شما را به در کردیم.»
«بدبخت! شما برای ما علم و تکنولوژی آوردید. کتابخانه‌های ما را شما پر کردید. جاذبه زمین، گردش زمین شما به ما یاد دادید که به‌اسم دیگران، کوپرنیک و کی و کی یاد داده. همه این‌ها از مسلمین دارند، گفتند، تصریح کردند خودشان. کتابخانه‌های ما را پر کردید. به ما یاد دادید معماری. به ما یاد دادید.» می‌گوید: «تازه معماری چیزی است که شماها می‌شناسید. در پزشکی، در دانش‌های مختلف نوشتند آقا! ساعت چه چه بود این‌ها. نجوم، نجوم که اصلاً غوغا بوده. چه‌ها که به این‌ها یاد ندادند.» آثار ما را گرفتند، کتابخانه کردند در آن قحطیِ علمی خودشان، دوران وحشی‌گری‌شان. بعد که رنسانس شد، کتاب‌های ما را درآوردند، رویش کار کردند، تحقیق کردند، در سر ما می‌زنند. صنعت پورن نشانه برای ما. رایگان می‌کنند. «الّا اگه می‌خواهی، باید بیایی اینجا نوکری کنی.» چیزهایی که از خودت گرفتیم و بهت یاد بدیم، با چی بود؟ مفاسد اخلاقی. بروید بخوانید مقالاتی نوشتند. اینجا بنده دارم بعضی مقالات را. مقالات مفصلی نوشته شده مثلاً «علل سقوط حکومت مسلم در یک مقاله مفصل»، «نقش فساد». این مقاله نمی‌دانم چند صفحه است، ۴۰ صفحه‌ای است فکر می‌کنم. «نقش فساد اخلاقی در انحطاط تمدن اسلامی در اندلس» مفصل، همه فکت‌های تاریخی، ارجاعاتش را آورده، چه‌کار کردند. عجایبی رخ داد. اینکه می‌گویم: «مواظب باش!» همه این‌ها را دارد می‌بیند.
پس کنترل دامن یک سری راهکارهای ساده و ابتدایی دارد. یکمی خوراک را باید مدیریت کرد. حالا آن جوانی که درگیر این مسئله است، خوراک گرم نخورد. این‌ها در روایات ما تصریح شده. بعضی‌هاش عرض می‌کنم به توضیحاتی دارد. بعد بقیه‌اش را هم بشنوید: مصرف پیاز. این فست‌فودها و این‌ها که حسابی ایجاد مشکل می‌کند. در بحث سبک زندگی‌اش. خوابش، خوراکش، ورزش که واقعاً یک ضرورت برای یک جوان است. راهکارهای بیرونی سریع هم جواب می‌دهد تا حد زیاد. ولی الان این‌ها مشکلات ما را حل نمی‌کند.
راهکار اساسی ما می‌گوییم ازدواج. واقعاً هم همین است. ازدواج راهکار اساسی حل این. ولی الان در جامعه ما ازدواج، راه‌گشای این مشکل و این مصیبت و این بدبختی؟ ازدواج نه تنها راه‌حل نیست برای درمان این قضیه، بلکه خودش یک بحرانی است، اضافه بر بقیه بحران‌ها. یعنی آدم گاهی به این نتیجه می‌رسد که این جوان یک سری بالاخره مشکلات این شکلی که دارد، این همین مشکلاتش خودش با خودش باشد بهتر از این است که بیاید ازدواج بکند. یکی هم بدبخت بکند که بعد پس فردا بشوند یک زن و شوهر ۲۵ ساله طلاق گرفته‌ای که بعد باز آن خانم طلاق گرفته خودش هزار و یک قضایا و مسائل که پیرامونش مطرح می‌شود و این پسر هزار و یک قضایا و مسائل.
یک شبکه‌ای از کار را می‌طلبد. با هم صحبت بکنیم. دیشب یک اشاره‌ای کردم. مفهوم بنیادین صبر. یک تربیتی می‌خواهد. قرآن روی کلیدواژه عفت: «وَ لْيَسْتَعْفِفِ الَّذينَ لا يَجِدُونَ نِكاحاً حَتَّى يُغْنِيَهُمُ اللَّهُ مِن فَضْلِهِ.» اونی که شرایط ازدواج ندارد، استعفاف کند (خودش را به عفت وادار کند). این هم الان جواب نمی‌دهد در جامعه ما. می‌گویی: «روزه بگیر.» می‌گوید: «آقا! روزه هم جواب نمی‌دهد.» راست می‌گوید. هزار و یک جای دیگر مشکل دارد. ما اختلالات جدی داریم در ۱۰۰ قدم عقب‌تر. آنها وقتی حل نمی‌شود، اینجا کار به بن‌بست می‌خورد.
یکمی اگر دوست داری در مورد این با هم صحبت بکنیم. چرا ازدواج مشکلات ما را حل نمی‌کند؟ اولاً که ازدواج فعلاً که با این مشکلاتی که داریم که نسبت به ازدواج نمی‌شود کسی را ترغیب کرد، مشکلات اقتصادی، مشکلات فرهنگی. صحبت بکنیم دیگر. هی می‌گوییم: «آقا! بنشینند صحبت بکنند.» خب کجا باید بنشینیم صحبت بکنیم؟ یک زمانی بهم بگویم: «نه حاج آقا! محرم که وقت این حرف‌ها نیست.» خب کی بیاییم؟ «ماه رمضان هم که مناجات. این‌ها فاطمیه. سیزده‌به‌در خوب است. بیاییم با هم بنشینیم صحبت کنیم، گره بزنیم که بختمان باز شود.» می‌خواهی صحبت نکنیم؟ خدا خیرت بده! اصلاً جایش نیست. «منبر جای این حرف‌ها نیست.»
امام می‌فرمود که: «زمان طاغوت، هرچه عمامه‌به‌سرها احمق‌تر بودند، بیشتر مورد احترام بودند.» هرچه بی‌خاصیت‌تر، محترم. «یک چیزی بگو آقای! دو کلمه بگو: امام حسین مظلومانه کشته شدند و صلی. التماس دعا! خدا خیرت بده!» منبر بی‌دردسر، جلسه خوب، خانواده می‌خورد. دو تا به آن خانواده می‌خورد. بحث‌های فرهنگی. این به این برمی‌خورد، آن فلان می‌شود.
ما امام مهدی (عج) را «ناطق بالحق منکم» می‌دانیم. «برو زیارت عاشورایت را بخوان!» حضرت ظهور می‌کنند که چه‌کار کنند؟ «ناطق بالحق» بشود. ما هم «ساکت بالحق» می‌شویم! نشستیم که «ناطق بالحق» بیاید درست کند. حرف بزنیم. خیلی از این قضایا با گفتگو، با یک توضیح، با یک تحلیل شاید حل بشود.
«آقا! مشکل ازدواج الان، چرا ازدواج راه‌حل نیست؟» شما بدمید در این بحث. یعنی بعداً منتقل بکنید اشکالاتتان را، انتقاداتتان را، سؤالاتتان را. بحث را با هم گرمش می‌کنیم. بالاخره دو تا چیز ما می‌گوییم، دو تا چیز شما می‌گویید، بحث قوی می‌شود. ما می‌فهمیم کجای حرفمان مشکل دارد. درستش می‌کنیم. یک راه‌حلی شاید رسیدیم. شاید یک خیری به یک جماعتی رسید.
الان یک مشکل جدی در بحث ازدواج کیست؟ می‌شود گفت در واقع شاه‌کلید مشکلات است. مشکل اشتغال. یعنی مسکن ندارد چون پول ندارد. پول ندارد چون اشتغال ندارد. شغل ندارد. مشکل اشتغال را به چه‌شکلی حل بکنیم؟ یک معضل جدی که ما در جامعه‌مان داریم بحث سربازی است. نیت می‌کنیم هدیه کنیم به امام حسین(ع)، به امام زمان(عج). احتمالاً خوشحال می‌شوند از این حرف‌ها می‌زنیم. نشستیم داریم مسلمین، راه‌حلی پیدا می‌کنیم. دلسوزی برای مسلمین می‌کنی؟ احتمالاً خوب است، چیز به‌دردبخوری.
مشکل اشتغال. می‌گوید: «آقا! کار نیست.» راست می‌گوید. می‌گویم: «چه‌کاری می‌خواهی؟» می‌گوید: «چیزی که به تحصیلاتم بخورد و حقوق مکفی، خوب.» «حقوق مکفی چقدر؟» می‌گوید: «من دو تومن اجاره‌خانه دارم و این هزینه‌های جاری من، اگر بخواهم بدهم می‌شود ماهی ۱۰ تومن. یک شغلی که ماهی ۱۰ تومن برای من درآمد داشته باشد، با رشته تحصیلیم هم تناسب داشته باشد، پیدا می‌کنی؟ نه! خیلی هم گشتم.» خب راست می‌گوید بنده‌خدا! این چرخه‌ای که ما برای اشتغال در نظر گرفتیم، چرخه فاسد و معیوبی است. یک بخش عمده‌اش مشکلات تربیتی و فرهنگی ماست. صحبت نمی‌کند. تنها راه‌حلش این است که به جوان بگوییم: «خودت را کنترل کن! کافور بخور! چشمت را ببند! روزه بگیر!» بابا! این صبری بوده که باید صد جا تقسیم می‌شده که اینجا اثرش را ببینی. این ۱۰۰ تکه صبر را انداخته در این بخش آخر! همه را می‌خواهد با همین صبر اینجا حل بکند. خب او هم دیوانه می‌شود بنده‌خدا! فکر کن قبول می‌کنیم!
جالب است بدانی که می‌رسیم می‌گوییم: «آقا! این زمونه گذشته. باید توضیح دهی. من چیزی نمی‌توانم قبول کنم.» به این سنت‌های اجتماعی که کی این را گفته؟ این مدل اشتغال، این مدل کاری، مدل سبک زندگی، تحصیل، سربازی، از کجا درآمده؟ سن اشتغال کیست؟ سر کار سن دارد دیگر. آدم درسش را می‌خواند و بعد از درس دیگر. اگه از کجا آوردی؟ این پدر همه ما را درآورده. خب تو راست می‌گویی شغلی که تو می‌خواهی، گیر نمی‌آید که بخواهی روزی ۶ ساعت کار کنی، ماهی ۱۰ میلیون درآمد داشته باشی، به رشته‌ام بخورد. ولی اگر یک کاری که بخواهی روزی ۱۲ ساعت کار کنی و ماهی یک تومن درآمد داشته باشی، آیا غلط می‌گویم آقایان؟ «آن‌ها کار کیست؟ بچه‌های کار و این‌هایی که درس نخواندند و مال من مهندس نیست که!» خب راست می‌گوید بنده‌خدا! این سر سفره آماده. درس‌هایش را خوانده، رفته دانشگاه. پول مفت بهش دادند، درس خوانده. یکهو ۲۵ سالگی بهش می‌گویند: «برو کار.» می‌گوید: «چه‌کار؟» او هم می‌گوید که: «سرمایه جاودانی است.» ماهی ۱۰ میلیون. می‌گوید: «از ۱۴ سالگی بچه‌ات باید به‌عنوان مشاور تو باشد.» یعنی استقلال شخصیتی، اقتصادی از سن بلوغ که استقلال اقتصادی پیدا می‌کند. همه عقود مربوط به آن می‌شود، خودش می‌تواند انجام بدهد. اگر یک بچه یتیم باشد، یک دختربچه یتیم، به‌محض اینکه بالغ می‌شود، تمام اموالی که مال پدرش است و فعلاً دست قیم و کفیل بوده، به‌محض اینکه او بالغ می‌شود، دست خودش می‌افتد. استقلال اقتصادی پیدا می‌کند. یعنی دختربچه ۱۲، ۱۳ ساله می‌تواند در مورد برج پدرش نظر بدهد. در نگاه فقه ما این است. خب در جامعه ما چیست؟
تو نگفتی. البته شیطان بافته برای تو و حاکم کرده. یک‌جوری تنظیم کرده که به ازدواج نرسی، به زندگی نرسی. شوخی است مگر؟ می‌گوید: «نصف دینت را حفظ می‌کنی.» یک‌جوری من طراحی‌ام، یک مارپیچی می‌زنم سر راهت: شغل، سربازی، فلان. اینجا کلمه‌به‌کلمه‌اش را بگویم، داده‌ها بلند می‌شود و جنگ خونینی رخ خواهد داد. برای اینکه می‌خواهم روبروی جامعه بایستم. هی فقط می‌گوییم: «آقا! پول نفت را بدهیم به مردم، همه‌چیز درست می‌شود.»
مشکل ازدواج اتفاقاً، آمار دارم بنده، همراهم هست. بخش عمده‌ای از مشکل ازدواج کسانی که ازدواج نمی‌کنند یا گفتند تا آخر قصد ازدواج ندارند، مال طبقه بالاشهری ما هستند. طبقه متمول که اتفاقاً از خودش خانه دارد و ماشین دارد. او می‌گوید: «من اصلاً نمی‌خواهم ازدواج کنم.» پایین‌شهری حل می‌شود مسئله. مسئله تربیتی، مسئله تحلیلی، مسئله شناختی. مدرسه حل می‌شود، صداوسیما حل می‌شود. بابا! این تلویزیون ما چند تا تا حالا سریال ساخته توش کارآفرینی یاد بدهد؟ اشتغال از کودکی یاد بدهد؟ به کسی یاد بدهد از ۱۴ سالگی چه‌کارهایی تو سریال، تو داستان، تو درام، ۵۰ تا شغل را می‌توانی داشته باشی. تو با همین سن ۱۴ ساله می‌توانی ماهی یک تومن درآمد داشته باشی.
عرض می‌کنم: در مجموعه‌هایی دارد پیاده می‌شود. بچه نوجوان می‌آید در یک مجموعه فرهنگی‌ای داریم همین الان. این ۱۵ سالش بود، آمد در مجموعه فرهنگی. پدر و مادرش هم که اصلاً روزی صد بار خدا را شکر می‌کنند که این بچه ما رفته در مجموعه فرهنگی دارد کار می‌کند. نشاندندش با یک دستگاهی: «آقا! این ادیت، این تدوین، فلانی.» دو ساله دارد کار می‌کند. ۱۷ ساله سنش است، ماهی دو و نیم دارد حقوق می‌گیرد. این ۱۸ سالگی استاد تمام تدوین و ادیت و فلان و این‌ها است. می‌تواند برود در صداوسیما کار بکند، ۱۰ تومن. بهترین سن عمرش هم در مجموعه فرهنگی کار کرده کنار چهار تا آخوند و طلبه و حزب‌اللهی و مؤمن و بسیجی. یک نمونه خیلی کوچکی از این کارها است. بعد هزینه‌اش برای مجموعه فرهنگی هم کم است. مجموعه فرهنگی باید برود یک متأهل ۲۸ ساله با دو تا بچه را بیارد، ماهی ۱۰ تومن بهش بدهد. از همین سن شروع می‌کند با حقوق کمتر. کمی اولش طول می‌کشد تا یاد بگیرد، ولی راه می‌افتد. هزینه‌اش هم کمتر است. برای خودش هم خوب است. در درازمدت هم اشتغال است.
خب چند تا دبیرستان ما این طرح را پیاده کرده؟ کدام دبیرستان ما پیوست اقتصادی دارد؟ پیوست اشتغالی دارد؟ بچه‌ها را وادار به درآمدزایی می‌کند؟ ۱۴ سالگی. یک حرف بسیار خطرناک آدم در جامعه می‌شنود، این نابود می‌کند بچه‌های ما را. می‌گوید: «من ما مال نسلی هستیم که زیاد سختی کشیدیم. نمی‌خواهیم بچه‌هایمان سختی بکشند.» این خیلی این جمله خطرناک است. نمی‌گویم الکی بچه‌ها را زحمت بدهیم. سادیسم که نداریم که بچه را الکی بچزونیم تا می‌خواهد بنشیند، یک سوزنی پایش. «پاشو! پاشو!» نه. ولی این مفت‌خوری با همین غلظت، این پدر همه را درآورده است.
یک بخشی از عفت، عفت اقتصادی است. حالا فردا شب که فرصت نمی‌شود برایتان بگویم. یادم باشد فردا شب می‌گویم عفت اقتصادی چیست؟ عفت یعنی: «درخواست نکن از کسی، کوچولو!» اگر از بچگی این مسئله کوچک، اگر از بچگی جا بیفتد برای کسی، بسیاری از بحران‌های اجتماعی برایش حل می‌شود. این روحیه عفت درش شکل می‌گیرد. صاف آمده رسیده در محل کار، در دانشگاه، به جنس مخالف بغلش نشسته، هی بهش می‌گویند: «حالا عفت!» ۲۵ سال ولش کردند، یکهو یاد عفت افتادند. عفتش همین‌جور می‌جوشد، عفتش در شرمندگی می‌ماند، می‌آید بیرون. عفت می‌گوید: «آقا! درخواست از کسی نکن.» عفت اقتصادی. عفت اقتصادی داشته باشیم. فردا شب در موردش صحبت بکنیم.
پیغمبر اکرم(ص)، اصحاب صفه. وضعیت اقتصادی افتضاح. این‌ها گفتند: «یا رسول الله!» برگ درخت خرما می‌زدند و می‌پوشاندند اندام‌های خودشان را از نامحرم. هجرت کرده بودند، جا نداشتند. پیغمبر یک سایبانی رفتید مدینه دیدید دیگر. آن پشت مسجد پیغمبر(ص)، پشت منزل حضرت زهرا(س) یک سکویی داشت، که الان سکو را برداشتند. آنجا مال اصحاب صفه بوده، جایی داد، یک سایبانی زد. وضعیت افتضاح اقتصادی بودند. این‌ها آمدند گفتند: «یا رسول الله! اهل بهشت بشویم؟» حضرت فرمودند: «به یک شرط.» در فروع کافی روایتش است. گفتند: «چه شرطی؟» حضرت فرمود: «با این شرط که ضمانت کنید، «لا تسألوا احداً»، از هیچ کسی درخواست نکنید.» این کار تربیتی پیغمبر(ص). نگاه نکن! این روح طمع‌نا، که مفت‌خور. حالا به یک تصویر زیبای مفت رسیده. این یک عمر با مفت زندگی کرده. نگاه نکن! بله! قبلش باید بگویی: «آقا! درخواست نکن.» عفت.
بگذار عرضم را تمام کنم. «این‌ها یک‌جوری شدند این اصحاب صفه، سوار مرکب بودند. چوب‌دستیشان از دستشان می‌افتاد، پیاده نمی‌شدند.» پیغمبر(ص) این شکلی کار تربیتی. پیغمبر(ص) کار کنید از مدار، از بچگی. بعد ۲۰ سال چه‌اتفاقی می‌افتد در جامعه؟ پشت کوه‌ها روی جماعتی تست بزنید: «این را درخواست نمی‌کند.» بعد این بچه از ۱۴ سالگی از باباش پول نمی‌خواهد. ببین به چه‌خلاقیت‌هایی می‌افتد در اشتغال‌زایی. چند تا از رفیقاش را می‌برد سر کار. این ۲۰ سالگی خودش کارخانه دارد. نه ۲۵ سالگی، حقوق مکفی، متناسب با تحصیلات، با گدایی، با دست این شکلی. «دانشجویی مگر شغل است؟ شغلت چیست؟ درس بخوانی یا پول دربیاوری؟ از کجا در؟» ۲۳ سالش است، دارد پول می‌گیرد از باباش، می‌رود دانشگاه. زشت است این‌ها. این‌ها در جامعه ما تقبیح نمی‌شود. عفت اقتصادی بحث نمی‌کنیم. عفت اقتصادی. این عفت اقتصادی یک روحیه مستحکمی می‌آورد. آن مفهوم ناموس که برای شما گفتم، متصل به همین است. متصل به عفت. عفت، عزت، غیرت. این سه تا به هم متصل. بعد غیرتمند که شد. طولانی‌تر شد دیگر. رفقای جلسه ببخشید وقت. دیگر فرصت نشود. کمی تحمل می‌کنیم.
امیرالمؤمنین(ع) یک جمله در نهج‌البلاغه دارد، دیوانه می‌کند آدم را. می‌فرماید: «ما زنا غیور قط.» تا حالا در طول تاریخ هیچ غیرتمندی زنا نکرده است. یعنی چه این جمله؟ یعنی مشکل مفاسد اقتصادی، مفاسد اخلاقی و آلودگی دامنش برمی‌گردد به کمبود غیرت. غیرت یعنی چه؟ یعنی یک مفهومی به اسم ناموس برایش بزرگ است. آن کی بزرگ می‌شود؟ وقتی که عفت در او شکل می‌گیرد. عفت با چی شکل می‌گیرد؟ با کلی چیزها، شبکه. ته قضیه را چسبیده: «ناموس آقا! خیلی مهم است.»
شما در روایات ما ببینید اهل‌بیت نسبت به ناموس چه‌حساسیتی نشان می‌دادند. خیلی روایت داریم. ۵، ۶ تا اینجا آوردم که حالا فرصت نمی‌شود بخواهم بخون. فرمودند: «در ممالک اسلامی خلخال از پای دختر یهودی بکشند، تو شنیدی، مردی حق داری؟» درسته؟ «چون ناموس یهودیه ولی ناموس است.» در روایاتم برای بحث عفت، تمرکز کردند روی مفهوم ناموس. می‌گوید: «اگه می‌خواهی به ناموست تعرض نشود، به ناموس کسی کار نداشته باش.» این روایت از پیغمبر اکرم(ص). «به ناموس کسی نگاه بد کنی، به ناموست نگاه بد می‌کنند.» قیمت ناموس را تو جامعه نشکن. الان دقیقاً آمدند دست گذاشتند روی ناموس.
«ناموس همسر پیغمبر را»، در جنگ امیرالمؤمنین(ع) دستگیر کرد، فرمود: «ناموس پیغمبر است.» ۲۰ تا اسکورت برایش گذاشت در پوشش مردانه، ولی همه زن بودند. به برادرش محمد بن ابی‌بکر گفت: «برو خواهرت را تحویل بگیر.» با عزت و احترام بردند تحویل دادند آنجایی که باید مستقرش می‌کردند. دو نفر جمله رکیک گفتند به عایشه (همسر پیامبر(ص)) در آن جنگ، امیرالمؤمنین(ع) دو تاشان را گرفت، نفری ۱۰۰ ضربه شلاق. «ناموس پیغمبر را کشت.» «ناموس پیغمبر.» او جدا، این جدا. ناموس پیغمبر، ناموس خودش. چه جایگاهی؟ ناموس پیغمبر، همسر پیغمبر، دختر پیغمبر، نوه پیغمبر. آن‌وقت اگه این‌ها را فهمیدی، روضه‌ها برایت یک معانی دیگری پیدا می‌کند.
مفهوم ناموس در کربلا. غیرتمندان کربلا. ناموس. شب عاشورا فرمود: «پاشید بروید.» وایسادند، گفتند: «ما جایی نمی‌رویم.» فرمود: «همه‌تان کشته می‌شوید.» خوشحال شدند. بهشت این‌ها را بهشان گزارش داد، خبر داد. قاسم بن الحسن پا شد، گفت: «عمو جان! من هم فردا کشته می‌شوم یا نه؟» فرمود: «یا بنیه! کیف الموت عندک؟» «پسرم! نظرت در مورد مرگ چیست؟» گفت: «احلی من العسل.» «از عسل شیرین‌تر.» فرمود: «ای والله! احلی من العسل.» آره به خدا از عسل شیرین‌تر.
دو تا روایت: یک روایت این است که فرمود: «تو هم فردا کشته می‌شوی، ولی بعد از بلای عظیمی.» یک روایت دیگر این است: این را داشته باش باهاش بریم کربلا. چند سالش است قاسم؟ ۱۳ سالش. یک نوجوان. نه همسر دارد، نه فرزند دارد، ولی غیرت دارد. غیرت جیگر سنگ را آب می‌کند. امام حسین فرمود: «پسرم! تو هم فردا کشته می‌شوی.» نه تنها تو، «علی‌اصغرم هم فردا کشته می‌شود.» خب طبیعی نیست شهادت علی‌اصغر. وقتی امام حسین دارد خبر می‌دهد، یک چیزی محتملی نیست. عجیب است. برای چی باید علی‌اصغر فردا کشته بشود؟ به چه دلیل؟ ذهن قاسم اول سراغ چی رفت؟ تو را خدا روی این روضه‌ها فکر کنید. از باغ وجود آتش می‌گیرید. این روضه امشب اگر کسی بفهمد، حالش یک چیز دیگری می‌شود. اصلاً خراب می‌شود تا عاشورا، اصلاً دیوانه می‌شود. خدا کند بگویم بفهمیم. نفهمیم! نمی‌دانم. خدا کند نفهمیم. خدا کند نفهمه.
قاسم ذهنش به یک جای دیگری رفت. نمی‌دانست که قضیه علی‌اصغر چطور می‌شود که قرار است امام حسین سر دست بگیرد، طلب آب بکند. این ذهنش رفت به سمت غارت خیمه‌ها و قتل عام اهل حرم. و سوال نکرد: «علی‌اصغر را چرا می‌کشند؟» یک چیز دیگر گفت، گفت: «عمو! یعنی پای نامحرم به خیمه باز می‌شود؟» یعنی پای نامحرم به خیمه باز بشود؟ «عمو! وقتی من و تو نیستیم، پای نامحرم به خیمه باز بشود؟» یعنی. امام حسین آرام کرد قاسم را شب عاشورا: «نه پسرم! آن‌جور نمی‌کشند.» بعد توضیح داد. خودم اباعبدالله(ع) کیفیت شهادت علی‌اصغر را که گفتند. تنها روضه‌ای که شب عاشورا خواند و اصحاب گریه کردند، روضه علی‌اصغر بود. با جزئیات گفت فردا چی می‌شود: «این خون گلو را به آسمان می‌پاشم.» قاسم طاقت نداشت. خیلی سخت است آقا! خیلی سخت است. شهید می‌شود ولی طاقت ناموس او در مواجهه با دشمن رها باشد.
شب ۱۰ بعد عاشورا. همدیگر را نمی‌بینیم. بگذار کمی بریم در عاشورا. مفهوم ناموس، ناموس رسول‌الله. ظهر عاشورا صدا زد: «هل من ذاب یذوب عن حرم رسول الله؟» «یکی پیدا می‌شود از ناموس رسول خدا دفاع کند؟» این خیمه‌ها، ناموس رسول‌الله توش نشسته. غیرت‌ها. ناموس‌دارها. ظهر عاشورا هی می‌رفت در میدان، هی برمی‌گشت سمت خیمه، دشمن شبیخون نزند. دشمن رفت و آمد او را به خیمه ببیند، بدون ناموس حسین‌اند. نمی‌توانند بهشان نزدیک بشوند. یا صاحب‌الزمان(عج)! می‌گوید روی گودی قتلگاه، روی خاک گذاشته بود. نمی‌توانست بلند شود. با چشماش خیمه را نگاه می‌کرد. هی...
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات حقی که به گردن ماست

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00