دروس فی علم الاصول

جلسه چهل و ششم

00:49:14
137

متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم
در اقسام اسم جنس که سه حالت مطرح شده بود: یکی تطهیم به معرفه داشت، یکی تطهیم نکره داشت و یکی خالی از هر دو (اشاره‌ای شد که اسم جنس با وضع طبیعی‌اش در همین حالت سوم است، تو آن دو تای دیگر تطهیم هست). "عمل حیثیه‌التی طُعَمَ بها مدلول اسم الجنس." حالت ثانی، وقتی که یک تطهیم نکره‌ای بشود به اسم جنس، "فَیُصبح نکرت فالمعروف انها حیثیه‌الوحدة." معروف این است که اینجا حیثیت وحدت را می‌رساند. "أکرِم عالمًا" یعنی یک عالم. "تنکره موضوعةٌ لطبیعه المأخوذه بقید الوحده." خود هیئت نکره وضع شده برای یکی با قید یکی بودنِ یک چیزی که طبیعتی ناشناس و یکی است. قید وحدت درش لحاظ می‌شود و از این رو "لایمکن ان یکون الا الاطلاق الشمولی." حالا بحث سر این است که این اطلاق شمولی می‌شود یا بدلی؟ اطلاق بدلی خاطرتان هست تفاوت چی بود؟ اطلاق شمولی می‌گفت آها، گفت: این و این و این. و تو اطلاق بدلی این یا این. آها بله. حالا اگر گفتیم "اکرم العالم" اطلاقش شمولی است؛ یعنی "اکرم هذا العالم و هذا العالم و هذا العالم" و الی. اگر گفتیم "اکرم عالمًا" این چی میشه؟ بدلی، یعنی "اکرم هذا العالم او هذا العالم او هذا" یا این عالم یا آن عالم. یا یکی‌شان را که اکرام کردی تمام. "اکرم عالمًا" یک عالمی را اکرام. "رَقَبه" یک رقبه را آزاد. رقبه یعنی هر چه که برده است باید آزاد رقبه. بله.
"و خذ بیدک ضغثًا" (در سوره‌ی صاد، ماجرای عجیب حضرت ایوب که قسم خورد که خانمش را بزند). انبیا حشمت و ابهت ماها را نداشتند. دیگر کلاه‌ها پشمی ندارد! و سوره‌ی صاد، آیه‌ی ۴۴: "فخذ بیدک ضغثًا فاضرب بهی ولا تحنث انا وجدناه صابرًا". ساد ۴۴-۴۵-۴۶. قسم خورده بود که خلاصه حاج خانم را... حاج خانمشان نوه‌ی حضرت یوسف بود، خانم ایوب. نوه‌ی او از سال‌ها احتمالاً یا خیلی خوشگل بوده، طاقچه بالا می‌گذاشته برای ایوب. گذاشت رفت دیگر. تو این ماجرا رهایش کردی وقتی کرم و این‌ها آمد به بدنش و این‌ها. طلا اختلاف، حالا هر چه بوده. خلاصه از اینجا ناراحت شدم. ضغث یعنی از "ضغث أَحلام" می‌گویند. ضغث یعنی این مثل این سبزی‌هایی که بسته‌بندی‌های چیزی هست، می‌فروشند، تکه تکه. این را بهش می‌گویند ضغث. بسته‌هایی که جمع کردند. حالا از چیزهای مختلف. وقتی شما چندتایی جمع می‌کنی. یک دسته جارو، یک چی چی. این می‌شود ضغث. یک مجموعه را جمع بکنی دورش را ببندی. "اضغاث احلام" هم یعنی خیالات مختلف تو خواب قرقاطی به چه صورت‌سازی بکند برای طرف. ماها دیگر افکار آشفته و درب و داغون تو خواب می‌بینی. یارو دارد ماست می‌خورد، بعد سگ بهش حمله می‌کند، بعد آن یکی می‌آید دزد می‌آید تو خانه‌اش، بعد گلوله را می‌گیرد سمت این، می‌زند. نمی‌دانم پنکه می‌ترکد، سقف وا می‌شود، عقاب می‌آید، می‌رود. قاط صبح تا شب همین است دیگر. افکار قاطی. "اضغاث احلام" یک ضغثی بردار. بله. یک ضغثی بردار. چی هم هست؟ نکره است یعنی اسم جنس نکره با تطهیم نکره. این می‌شود اطلاق. "فاضرب بهی". این خانم را یک دسته چی چی. مثلاً اطلاق چیز ندارد. نگاه خاص چوب‌های خرما ندارد. هر چه که بشود ضغث باشد. یک چند تایی را دور هم ببند و دارد. تو ضربش هم آنجا اطلاق دارد. یعنی شدت توش لازم نیست. خوب "فاضرب بهی ولا تحنث". قسم نکن. قسم خوردی اشکالی ندارد. چون قسم به محرمات باطل است. قسم به مکروهات هم باطل است. مرجوح وقتی باشد قسم شما باطل است. قسم و نذر و این‌ها تفاوت مختصری هم هست که قطعاً باطل است. مرجوح اگر باشد باطل است و راجح باشد.
"حین ینصب الامر علی نکره". منصب امر، منصب بارش خور طبیعت. مثلاً "حین تقید بقید الوحده لایمکن تنطبق علی اکبر من واحد." این به خاطر این است که طبیعت عالم وقتی مقید به قید وحدت بشود دیگر منطبق بر بیش از یکی نمی‌شود. هر یکی، هر کدامش یکی‌اش عالم. چاق، لاغر، سید، شیخ، پیر، جوان، قمی، نجفی. هر چی، یکی. "اکرم عالمًا" یک گربه‌ای هم شده بکش! فستاد. وقتی امر بعد از گربه بکشی، "و هو معن الا ابلاغ البدلی". معنای اطلاق بدلی هم همین است. "مدلول اسم الجنس فی الحالة الاولی". ولی تو حالت چی بود؟ "اکرم العالمین". آنجا تکمیل شده به معرفت. "فصل به معرفتاً فهی التعین". آنجا تعیین است. "فلام تعین مدلولمت خوله و تطبقه الا الصورة المعروفة". یعنی معرفت تعیین دارد. شمول دارد. بر تمام این جنس تطبیق پیدا می‌کند. بر صورت معروف، هر آنچه از این تصویر در ذهن شما می‌آید از عالم بفرمایید می‌گیرد. "لا تقتل النفس التی حرم" بله آیه. سوره مائده است این که الان تو ذهن من است. و من اجل ذالک کتبنا علی بنی اسرائیل. بله. حالا "لا تقتلن نفس التی حرم اللّه" شایدم سوره اسراء باشد. سوره اسراء هم هست. اوایل سوره اسراء. بله آیه‌ی ۳۳. "ولا تقتلو اسرا" ۳۳. این که دیگر خیلی مشتی این آیات می‌فرماید که شما از آیه‌ی ۲۳ نگاه بکنید: "وقضی ربک الا تعبدو الا ایاه و بالوالدین احسانًا." چیست این؟ یا تنوینش تنوین تمکین (نکته، تطبیق می‌دهیم بحث را قشنگ جا بیفتد)، یا تنوینش تنوین تنکیر. یا تنوینش بعد الف و لام داشته باشد، دیگر این تنوین یا تنوین تمکین یا تنکیر. الان کدامش است؟ توی آن تنکید به یک نحو سیاق داریم. اگر نبود ایشان اصل وضع اولی را چی گرفت؟ برای تنوین تمکین. اگر تمکین شد، اطلاق شمولی یا بدلی؟ به دلیل، یالا آخرش عرض می‌کنیم. آخر بحث اطلاق شمولی اینجا. اگر "احسانًا" تنوین تنکیر باشد، یعنی چی؟ "لوالدین" یک بار احسان کردی، تمام. ولایت اطلاق شمولی شد. هر آنچه که مصداق احسان است "الوالدین". هر آنچه که "قضا ربک احسان". هر آنچه که مصداق الاحسان. آقا لذت می‌برید از این ثمرات بحث اصولی یا نه؟ حالا اینکه ثمر قرآنی، ثمرات فقهی خیلی دقیقی دارد. "اما یبلغن عندک الکبر احدهما او کلاهما فلا تقل لهما" تمکین یا تنکیره؟ تمکینه. یک "اوف" نگو. بعد تازه در سیاق نفی هم که هستی، اصلاً دیگر نه یک "اوف" نگو. نه، می‌خواهم بگویم این نیست. یک "اوف" نگو، نیست. تنکیل نیست. یک "اوف" نگو یا کلاً "اوف" نگو. "یفید العموم". بله. مفرد خوابیده. "اوف" نگو. بله، بله درست است. خوب "ولا تنهرهما وقل لهما قولًا کریمًا." دو، باز دوباله، دوباره "قولًا" نکره است؟ نه، "تنکیره تنکیر" به خاطر سیاقش نکره در سیاق الف شده. دوباره "وقل لهما" خیلی وضعمان خراب است. "کریما قل لهما قولًا" مفعول مطلق نوعی که حالا روی آن بحث اختلافی که مفعول مطلق علی اطلاقش می‌ماند یا نمی‌ماند داریم. می‌خواهم همین طور یک قول بود که اطلاعش می‌ماند فقط نوعش را دارد می‌گوید. یعنی اطلاقش را دارد. بالاخره اطلاق شمولی. هر آنچه که قول کریم است. نه یک قول کریم. بله اطلاق دارد. با آن کریم اکرام ضد اهانت. کرم با همون، همون یعنی سبک. کریم سنگین. ما تو فارسی می‌گوییم سنگین حرف سنگین، سنگین حرف بزن با این‌ها. سنگین حرف بزن.
"کدام پس مرکز وقف" از "هما جناح الذله من الرح" "جناح الذل من الرحمه". یکی از اقسامی که گفتیم، گفتیم اضافه می‌شود. چی بود؟ یا لایه‌ی اضافی هم داشتیم تو حالت سوم: یا تنوین تمکین بگیرد یا مضاف باشد. آن که خالی از تعریف و تنکیر است یا تنوین تمکین دارد یا مضاف. الان این "جناح الذل" چیست؟ هم مضاف است. مضاف که باشد، می‌شود حالت سوم. حالت سوم هم اطلاق شمولی و بدلی. پس تو این سه تایی که گفتیم: حالت اول که الف لام داشت، اطلاقش شمولی. حالت دوم که نکره بود، "یوفید الوحده"، اطلاقش بدلی. تو سومی دوباره اطلاقش شمولی. خوب الان "جناح الذل" اطلاقش می‌شود هر آنچه که "بال ذلت گشودن" است. دوباره "من الرحمه". "من الرحمه" چیست؟ الف لام دارد؟ الف لام دارد. اطلاقش شمولی. "وقل رب ارحمهما کما ربیانی صغیرا". "ربکم علی ان تکونوا صالحین. فآت ذا القربی حقه." "حقه" چیست؟ مضاف الیه. یعنی دوباره اینجا اطلاقش شمولی. هر آنچه که حق ذوی القربی است بهش بده. هر آنچه حقش است. ذوی القربی هر چی حق دارد بهش بده. "و المسکین". خوب این دوباره چیست؟ خیلی آقا این‌ها سخت است ها. همین میخوانی کمرشکن است. آها اینجا دوباره اینجوری می‌شود. "آت ذا القربی حقه. آت المسکین حقه". خوب خود "مسکین" چیست؟ هر چه مسکین است هر حقی دارد بهش بده. هم مسکین اطلاق دارد هم حق. احساس شکستن کمر می‌کنید یا نه؟ حالا "وبن السبیل". دوباره این یعنی چی؟ یعنی "آت ابن السبیل حقه". "ابن سبیل" چی می‌شود اینجا؟ مضاف. مضاف که شده می‌شود شمولی. "ولا تبذر تبذیرًا" مفهوم مطلق تاکیدی. این دیگر اطلاق دارد، بی برو برگرد. هیچ تبذیری نکن. به یک نحو امکان هر نوع تبذیری. "ان المبذرین کانوا اخوان الشیاطین". به میزان تبذیر برادر شیطان می‌شوی. یک درصد تبذیر داشته باشی، یک درصد شیطان. "و کان الشیطان لربه کفورا". چرا؟ چون تو این صفت باهاش یکسانی. او کفور است، کفوریست. شکر نمی‌کنی. یک دانه برنج از سر سفره می‌ریزی دور. به اندازه یک دانه برنج کفوری. به اندازه یک دانه برنج, برادر شیطان. کف اخوت را چی ها شکل می‌دهد؟ صفات. صفات اخوت می‌شود. این هم نکته مهم. حالا بحث اخوت، یعنی ما با صفاتمان است که باهاش محشور می‌شویم. حالا یک بحث مفصل شاید چند جلسه در مورد این صحبت کردند. خوب، حالا بحث امروزمان شد تفسیر دیگر. برای ما "تعرضن عنهم" تفسیر بقیه. همه را حاشیه می‌داند. "و معتقل عنهم ابتغاء رحمة من ربک ترجوها فقل لهم قولاً میسورا". بله اطلاق دارد. "کل الشیاطین". جنس شیطان اینطوری. شیطان انسی و جنی. خیلی خاصیت دارد بحث اطلاق. "ولاتجل یدک مغلولةً کل البسط". این چیست؟ حالت سوم. "فتقعده معلومًا محصول."
"ان ربک ی" "ولا تقتلوا اولادکم" بفرمایید که می‌شود تمام اولاد شما را، همه بچه‌هایتان، نه یکی‌شان فقط. "نحن نرزقهم و ایاکم خشیت املاق" خودش دوباره ملاک همان املاق است. اطلاقش و املاق، هر نوع ترس. هر نوع فقری. از ترس هر نوع فق، هر نوع املاق. "ولا تقربوا الزنا" بله. اشکال ندارد. خوب ببینید. اگر مضاف باشد، هر نوع خشیتی را، هر املاقی. خوب، تفاوتش چیست؟ این هم باز نکته. اگر خشیه باشد، می‌شود نوع سوم. چرا؟ چون مضاف. اگر املاق باشد، می‌شود نوع دوم. چرا؟ تنکیر. حالا بعدش هم باید بحث کرد که این واقعاً تنکیر یا تمکین است. سوم بشود که باز شاید اینجا تمکین باشد، تنکیر نیست. یک املاقی. "کل ام خشیت، کل خشیت املاق". ترس از یک فقر می‌آید یا ترس از همه فقرا؟ پس جفتش اطلاق دارد. گشنگی، کوشا، خانه. بله اضافه شد. فقهی هم هست. "لاتقربوا الزنا". الزنا چیست؟ یعنی کل زنا. "لاتقربوا به" زنای فرج، به زنای چشم، به زنای خیال، به زنای دست. اطلاق با همین اطلاق این حل می‌شود. چرا قرب به زنا می‌شود؟ نیست طبیبی که واسه این‌ها خانم باشد. فکر کنم تا ۵ کیلومتر... چقدر گفتن؟ یک چیزی گفتن، تو آن محدوده اگر طبیب نباشد. یک چیزی شنیدم، فتوا دیگر ضرورت هستش که می‌گوید مثلاً من خانمم می‌شود پزشک مرد می‌تواند برود یا نه؟ گفتن ۸ کیلومتر، ۵ کیلومتر. تو محدوده در توانش نیست. ضرر، ضرر به معنای عقلایی‌اش هست یا نیست؟ دندانپزشکی کار مردها را خانم‌ها نمی‌توانند بکنند. دست‌های قوی مرد می‌آید یک دقیقه دند... «ضرّی» می‌زند. "مشهد خود خانواده را دو سه باری دندون گفتم مرد بذار بکش. بدتر می‌شه. بعداً عفونت می‌کنه چی میشه؟ تق و توق." بله. حالا رفتیم تو بحث فقهیش. اینجا اصل آیه‌ای که می‌خواستیم بخوانیم که "النفس التی حرم الله الا بالحق." این قید هم دارد. در عین حال اطلاقش هم هست.
حالا هم اطلاق هم عموم هم هست. "لاتقتلوا النفس". اولاً که شمولی است. شمولی نسبت به احوال. حالا بعد عرض می‌کنم. اگر افرادی باشد، می‌شود عموم. منظور کل باشد، تک تک باشد، می‌شود همه. اینجا منظور ما همه نیست. همه نوع، همه جنس است. "لاتقتل النفس". جنس نفس نباید کشته بشود. نفس مؤمنه، نفس کافره، نفس زکیه. این همه قیودی که می‌شود برایش زد. نفس مطمئنه، نفس لوامه، نفس اماره. "لاتقتل النفس". نفس را نکشید. یعنی انسان را. یعنی ذوالنَفس را نکشید. کسی که نفس دارد را نکشید به اطلاق شمولی. هر آنچه نفس هست، "الا بالحق". "الا بالحق" هم مگر به حق قصاص. ارتداد، این‌ها می‌شود قتل به حق. خوب "و من قتل مظلومًا فقد جعلنا لولیه سلطانًا فلا یسرف فی القتل". "ولا تقربوا مال الیتیم". "مال العلیتیم" چیست؟ دوباره "قتل مظلوما". بله. مظلوم تمکین. هر نوع مظلومیتی کشته بشود. "فلا یسرف فی القتل". حیثیت‌هاش چطور است؟ دیگر باید لحاظ بدهیم چه حیثیت‌هایی می‌شود برایش در نظر گرفت. "لَا یُسْرِفْ فِی الْقَتْلِ". "قتل اسراف در قتل نکند". "القتل" می‌شود اسراف در جنس قتل. جنس کشتن اسراف. آیا یکی از مفسرین را به چالش انداخته؟ می‌گوید: اسرافش دیگر چیست؟ اسرافش به این نیست که شما صد تا را بکشی. چرا برخی مفسر آمده‌اند گفتند یکی از حضرات می‌فرمود که منو عده جوان دارند کار تفسیری بهش گفتم که اسراف تو هیچ چیز نباید بکشی. دیگر اسرافش دیگر چیست؟ نمی‌دانستم من برایشان گفتم قبلاً قبیله‌ای می‌رفتند می‌کشتند و الان اینجا دارد می‌گوید که قصاص و درست. ولی اسراف سر جای خودش هست. "اسراف" یعنی شما بیش از اسراف در قتل نکن. این یکی از حد تجاوز نکن. همانی که در روایت هم در هست. امام در برخی بیانشان هست اگر طرف اعدام برش واجب است، شما حق نداری پس گردن تو بستگی دارد. می‌بری اعدام کنی. این اسراف در قتل نسبت به قتل داری اسراف می‌کنی. بیش از حد تجاوز می‌کنم با یک ضربه دیگر. زجرکشش نکن. درباره قتل. حالا هم در قتل برخی گفتند یعنی تو خود کشتن. حالا باید دید که این کشتار است یا کشتن. مصدر یا اسم مصدر فعل قتل. اگر کشتار باشد یعنی درباره کشتار اسراف نکن. نه، درباره کشتن. اگر کشتار باشد یعنی تو کشتار اسراف نکن. برداشت همه است. یک نفر قصد کرده، اعدام واجب یک نفر را بکش. برداشتی که همه کردند. ولی نسبت به امر قتل هم اسراف نکن. یعنی فقط قتل است. بیش از او تجاوز نکن. خب "مال الیتیم". این هم حالا چیز دیگر. تمکین است. حالا خیلی تو این‌ها اطلاق‌گیری نمی‌شود کرد. حالا آن اصل ماجرا حکم موضوع این‌هاست که خیلی به درد چیز می‌خورد. "اطلاق" می‌خورد. "لاتقربوا مال الیتیم". نه چیزی نیست. حکم نهی از قرب مال یتیم. موضوع چیست؟ مال یتیم موضوع است. این موضوع هم چی دارد؟ اطلاق دارد. کدام یکی از اقسام اسم جنس؟ سوم. خوب می‌شود اطلاق شمولی. هر نوع مال یتیم. هر نوع یتیم. تازه العلیتیم هم هست. الف لام هم همون قسم اول. هر نوع مال، مال هر نوع یتیم. یتیم پولدار، یتیم بدبخت، مال یتیم کافر، یتیم مؤمن. بعد تازه مال، مال عرض کنم که نقدی، مال مشاع. همه این‌ها در یتیم، بله. دیگر "لا یتم إلا". "لا یتم بعد الحلم". بعد از بلوغ دیگر ما یتیمی نداریم. "الا بالتی هی أحسن". یک قیدی هم می‌زند. "بالتی هی أحسن" می‌شود مال یتیم نزدیک شد. "حتی یبلغ أشده". آنکه بلوغ و "اوفوا بالعهد". این‌ها را شیخ انصاری غوغا می‌کند با این‌ها. تک تک این‌ها را. تمام بحث مکر اطلاع عمومش. تجارت انتراز. اطلاع تجارت انتراز. تجارت انتراز قید نخورده. اطلاع شمولی دارد. تجارتًا، تنوین تمکین است. مطلق تجارت. "ان تراض". تراز هم دوباره تنوینش تنوین. ترازی توش باشد، کفایت می‌کند. دو طرف راضی باشند. می‌خواهند ابراز بکنند، می‌خواهند ابراز نکنند. صیغه بخوانند، نخوانند. پول یک جا بدهند، ندهند. چی بشود؟ مصداقی‌تر کردیم. چون بحث خیلی بحث "بالعهد وفا کن". وجوب وفا به عهد. موضوعش چیست؟ حکم چیست؟ وجوب؟ وجوب چی؟ وفا؟ وفا به چی؟ عهد؟ "العهد". تمام عهدها. هر نوع عهدی. "بالعهد". حالا چی؟ مثلاً این تعدیش برای تعدیه می‌آید برای چی؟ حالا باید بررسی. خوب، "به عهد". عهد با کافر، عهد با مؤمن، عهد با دشمن، به همه اهداف باید. هر نوع به همه اهداف قاطی نشود. همه اهداف می‌شود عموم. همه نوع عهدی می‌شود اطلاق. همه نوع عهدی. این بحث آن عموم همه اهداف یعنی افراد مصادیق. با مصادیق کاری نداریم. انواع کار داریم. هر نوع هر حیثیت هر جنس هر قسط. چند مدل می‌توانیم عهد داشته باشیم؟ همه این‌ها را در بر می‌گیرد چون قید نزد. تفاوت امور اطلاق. همین نکته مهم است، دیگر نفهم. "ان العهد کان مسئولا". عهد به اطلاقش مسئول. تعهد کردی، مسئول. تجارت آن موقع مثلاً می‌نویسم. عهد عامه الان نذر و این‌ها را هم عهد می‌شود. یک طرفه می‌شود. شما خودت با خودت عهد کردی. «آهت الله» عهد است دیگر. بابا خدا عهد کرد؟ نه دیگر. من خودم عهد کردم با خودم. با خدا. مثلاً "یوفون بالعهد" به نذر. "یوفون بالنذر". یک عهدی دارد آنجا. سوره انسان. با خودم. یعنی با خدای خودم. من اگر این کار را کردم یک بستنی برای خودم. "یوفون بالنذر". تعبیر عهد هم یادم است که بود در مورد همین نذر و قسم. سوره انسان نیست؟ جای دیگر است.
انسان او کفورا؟ چند جلسه بحث کردیم. "لا تطع منهم آثما او کفورا". از این‌ها اطاعت نکن، گناهکار یا کافر را. جهاد کبیر همین است. جهاد کبیر که داشتیم، مفصل در مورد این‌ها بحث شد. بله. هیچ گناهکار را، هیچ کافر را اطاعت نکن. تو سیستم برنامه‌ریزی شما، تصمیم‌سازی شما نباید هیچ گناهکار و کافری باشد. نماینده مجلس نباید گنهکار و کافر باشد. مجمع تشخیص نباید گنهکار و کافر باشد. "اوف الکیل." کیل درباره چیست؟ هر نوع "اذا کلتم و زنوا بالقسط لا تخففوا ما لیس لک به زنوا بالقسطاس". بله. ترازو به قصاص مستقیم. فرق اساسی که مستقیم باشد. ترازوهایتان درست بشود. "لا تخففوا ما لیس لک به علم." اینجا ببینم اگر گفتید اطلاقش را چیست؟ خودمون "لا تخففوا" اطلاق دارد ها. دیروز گفتم تو بحث مسائل. "لا تخفّ" چیست؟ اول انقلاب منافقین این را می‌گفتند. چیست؟ می‌گفتند "لا تقفُ" یعنی چی؟ یعنی وقوف. توقف نکن. هر جا که علم نداری برو. بهت گفتند برو فلانی را ترور کن. وانسا سوال بپرسی این کیست، چرا فلان است. گفتند بزن، بزن. خوب "لا تقفوا". وایسا، برو. "لا تقفوا" یعنی چی؟ از قفا یخفوا می‌آید. پشت گردن. پس کله. دنبالش راه نیفت. "لا تقفوا" چی را؟ به هر نوع دنبال راه افتادنی. دنبال ذهنی، دنبال عملی. "قفا یخفوع". افق جسم مشترش می‌خواهد ذهنی باشد، عملی باشد، اعتقادی باشد، ارادتی باشد، هر چی. چه می‌دانم. چند حیثیت می‌شود برایش در نظر گرفت. آقا کسی بیاید این‌ها را آیات و روایات دقیق کار بکند. استاد ما می‌فرمود که این که آیات و روایات و این‌ها دارد که مثلاً هر آنچه رطب و یابس است در قرآن است، به خاطر همین اطلاق عمومات روی این اطلاقات است که کسی ذهنش باز بشود. بدون حیثیت، بدون حیثیت‌های مختلف را لحاظ بکند با همین اطلاقات می‌توانم همه را در بیارم. بله. همه کلمات به خود معصوم. که همه را در می‌آورد برای شما. عبارت عجیبی ها. تو بعضی روایات یک چیزهایی را به یک جاهایی برمی‌گرداند. و یعقل و نفسهم. حضرت ناخن‌هاشان را باید از کجا در شما؟ مثلاً فلان واژه اینجوری است، اینجوری است. این اطلاق این است. این اطلاق غفوه. قف. مصدرش قف. چیزی پشت چیز دیگر بیاید، می‌شود قف. خوب "لا تقفُ ما لیس لک به" اینجا اسلام رو چیست؟ ما چیست؟ آنچه که «ما لیس لک به علم». اسلام آس. خوب من و "ما" می‌تواند اسم جنس باشد یا نه؟ خوب معرفت. یعنی کل ما. کل "ما لیس لک به علم" یعنی "المجهول لک". "ما لیسک به علم" یعنی "المجهول". "المجهول لا تقفُ المجهول". هر آنچه که درش علم نیست. به هر علم. علمان هم دوباره عموم المان هم که از مشهور مجهول. بله. "لا تمش فی الارض مرحًا". در زمین با خرامش راه نرود. اما به حضور فعلاً یا به حضور آن صورت فعلاً کما فی العهد الحضوری. و اما به ذکرها سابقاً کما فی العهد الذکری. این‌ها بحث چیست؟ می‌آید تعیین می‌کند. این الف و لام مدلول مدخولش را تطبیقش می‌دهد بر صورت معلومه یا به حضور آن صورت فعلاً که تو عهد حضوری می‌آید یا به ذکرش سابقاً مثل اونی که تو عهد ذکری می‌آید برای ما به استیناس ذهنیت خاص. و بها یا با انس ذهنی مثل چی؟ عهد ذهنی. سه تا عهد داشتیم دیگر. ذهنی، ذکری، حضوری. استیناس ذهنی عام. یک چیزی شهید اضافه می‌کند.
الف لام جنس را ایشان ملحق می‌کند به سه تا عهد. می‌فرماید: یا آن معرفه ما تو کلام آمده، می‌شود عهد ذکری. یا همین الان حاضر شده، می‌شود عهد. یا تو ذهن شما است و باهاش انس داری. آها اگر خاص باشد، می‌شود عهد ذهنی. اگر عام باشد، می‌شود جنس. یعنی من می‌دانم آن گرگه، گربه بود تو حیاط. یک گربه تو حیاط. می‌گویم: گربه آمد. کبوتر آمد. موش آمد. یک موش دارد خانه‌مان. موش آمد. ولی یک وقت می‌گویم که: در را ببند موش نیاید. این موش نیاید یک چیزی است که در ذهن شما انس باهاش هست، ولی یک فردش نه، تمام تمام جنسش. این که الف لام جنس. یک وقت می‌گویم: الفأر جاء. الفأر. موش آمد. این الف لام الفأر چیست؟ عهد ذهنی. همان موشی که تو ذهن شما بود. همان موش که دنبالش بودی. "لکی لا تدخل الفأره". در را ببند موش نیاید. این الفأره، الف لامش چیست؟ جنس است. یعنی چی؟ یعنی عهد ذهنی عام. این تعبیر که شهید صدر به کار می‌برد جنس را ملحق می‌کند به عهد. عهد ذهنی عام. "لکل جنس انطباعات": به خاطر این که در ذهن برای هر جنسی، انطباعات، تصوراتی، تلقیاتی معینی "تشکل لون من استیناس العام الذهنی به مفهوم ذاکر" انس. انس گرفتن، انطباعات معینه‌ای است که رنگی از استیناس عام ذهنی را شکل می‌دهد به مفهوم. "فَنُقِیلُ النار". حالا مثال می‌زند. تک تک اگر بگویند: نار. نار خالی. این می‌شود چی؟ نکره. "دلت الکلمه علی ذات المفهوم." مفهوم دارد می‌رساند. یعنی نار یعنی آب. نه، نار مفهوم است دیگر. مهمل که نیست. وضع شده برای چیزی. آتش. جنس آتش. یک آتش خاص که تو ذهن شما است. یک آتشی که تو کلام بود. یک آتشی که تو حضور. خوب تطبیق بدهید. آتش می‌شود آتش به جنسش. به هر آنچه ذهنی عام. به هر آنچه که در ذهن شما بیاید از آتش. جنس آتش خاصی که تو ذهن شما است عهد ذهنی. آتش خاصی که روبروی شما است حضوری. آتش خاصی که تو کلام ذکر کردم. ذکر النار. اگر انار گفته بشود. "اورید بلام اللام الجنس". منظور از جنس باشد. "افاد ذالک تطبیق هذا المفهوم علی حصیلة تلک الانتباعات". و به ذالک "یُصبح معرفتاً". افاده می‌کند این لام تطبیق این مفهوم را بر محصول آن انتباعات. هر آنچه که در ذهن شما از آتش بیاید. این انار بر دلالت دارد. می‌شود چی؟ معرفه و جنس. "و اسم الجنس فی حالة کونه معرفتاً". اسم جنس تو این حالت اول که معرفه است. "و کذالک فی الحالة الثالثه". آن وقتی الف لام جنس دارد و آن وقتی که حالت سوم یعنی تمرین تمکین است یا مضاف است. "یَخلو التی یخلو فیها من تعریف معن". وقتی که نه تعریف بود نه معرفه بود نه نکره. حالت سوم. حالت سوم نکره. حالت اول فقط معرفه بود. تو این دو تا اطلاقش "یَصلُح للإطلاق الشمولی". و از این رو "اذا قلت اکرم العالم جرت قرینة الحکم الإثبات الاطلاق الشمولی فی کلمة العالم".
برای همین وقتی "اکرم العالم" قرینه حکمت جاری می‌شود برای اثبات اطلاق شمولی در کلمه‌ی عالم. حکمت چیست؟ یعنی هر آنچه که یعنی می‌توانسته قید بزنی و نزدی. هر آنچه از عالم (عالم نحوی، صرفی، فیزیک، بفرما علم الهی، علم ابدان، علم ادیان)، هر نوع که می‌توانی اکرام بکنی. خودت ببری بدی. بله. توی هیئت بحث اطلاق هیئتی یک بحث دیگر است، حالا اینجا بحث اطلاق هیئت را خاتم بحث کردیم. حالا اینجا معمولاً الان خوب بحث اسم جنس است. تو اصلاح هیئت یک‌خرده بحث‌ها متفاوت است. اگر یادتان باشد اطلاق در معانی حرفیه را مرحوم صدر خیلی مختصر بحث کرد. به چی فرمود؟ الخلاف اینجوری یادمه. شیخ انصاری قائل بود که ما اصلاً در هیئات اطلاق نداریم. هیئت. خوب آنجا روی ماده اکرام یا روی هیئت افعل کدامش اطلاق داشته باشد. خوب شهید صدر نقدی به این دارند که اطلاق دارد روی خود هیئت. روی ماده که بحثی نیست همه می‌گویند روی ماده. روی هیئت هم اطلاق دارد یا ندارد. معانی حرفیه را قائل به اطلاقش خلاف شیخ انصاری. شیخ انصاری باید بکنیم تو حلقه ثالثه. نکته‌ای که هست این است که خوب ماده اکرام، اکرام با واسطه، اکرام بی‌واسطه، اکرام پولی، اکرام زبانی، اکرام مالی. اکرام "اکرم ذی". خوب چه نوع اکرام؟ به فقیر پول داری بده. ندارا این هم اکرام است دیگر. اکرام و مسائل. "فلا تنهرهما". نهر نکن. به هر نه. هر نوع نهری نداشته باش. یعنی شده یک حرف خوب بهش بزن. خلاف نهر می‌شود. پس این "اکرم عالمًا" اطلاقش مال وزن بود یا مال قرینه حکمت؟ انصراف داریم که دیگر امروز فرصت نشد. می‌خواستم امروز بخوانم جلسه ۵. الحمدلله رب.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات دروس فی علم الاصول

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00