دروس فی علم الاصول

جلسه هشتاد و هشتم

00:41:43
141

متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم‌الله الرحمن الرحیم.
موضوع حجت بحث بعدی ماست در کتاب شریف و بحث اثبات حجیت دلالت در دلیل شرعی. خوب، اینکه ظهور حجت است، این را در واقع گفتیم و اثباتش کردیم. گفتیم که با سیره اثبات می‌شود. الان می‌خواهیم بگوییم که کدام ظهور حجت است و در واقع در مورد ظهور می‌خواهیم بحث بکنیم. مباحث دلالت تصوری و تصدیقی و این‌ها را واردش بشویم و نکاتی در مورد این‌ها .
خوب، ظهور در دو مرحله معنا دارد. در دو مرحله تصور می‌شود. در یک مرحله، مرحله دلالت تصوری است. در یک مرحله، مرحله دلالت تصدیقی است. ظهوری حجت است، ظهور در مرحله دلالت تصوری است یا ظهور در مرحله دلالت تصدیقی؟ جواب این سؤال همین بحثی است که ما اینجا داریم که موضوع حجیت چیست. قبل از اینکه وارد بشویم و محدوده ظهور را مشخص بکنیم که خوب، ظهور موضوع حجیت بود، اینجا باید بحث بکنیم در مورد اینکه مقصود از ظهور چیست. پاسخ این است که اگر ظهور را در مرحله دلالت تصوری بگیریم، باید بگوییم که یکی از دو تا معنا سریع‌تر به ذهن انسان برسد. یعنی از یک لفظ، دو تا معنا به ذهن انسان می‌آید؛ یکی سرعت انطباقش بیشتر است، از این جهت که وقتی که شنونده آن را تصور می‌کند، در واقع یعنی این‌جوری بگوییم که وقتی شنونده می‌شنود این واژه را، اول این معنا را تصور می‌کند، بعد آن را. و مثل این ظهوری، موجود است حتی وقتی که کلمه صادر بشود از مثلاً به هم خوردن دو تا سنگ، یا مثلاً جمله صادر بشود از یک آدمی که ملتفت نیست. این‌ها همش بحث دلالت تصوری را در خودش دارد. مثل اینکه یک نائمی مثلاً این عبارت را به کار ببرد، این جمله را بگوید. ظهور در مرحله دلالت اما ظهور در مرحله دلالت تصدیقی این است که در واقع مراد متکلم، محدودش مشخص باشد و محدود باشد. مراد متکلم در این معنا مشخص است، در آن معنا مشخص نیست. در واقع می‌خواهیم بگوییم که لفظ متکلم ظهور دارد در اینکه این معنا را اراده کرده. یعنی اگر کسی گفتش که: «من مثلاً گرسنه‌ام»، ظهور در چه دارد؟ این عبارت چی نخورده؟ از چی محروم بوده؟ از غذا؟ «گرسنه‌ام» یعنی گرسنه عاطفیه؟ یا گرسنه علمیه؟ یا گرسنه عقلیه؟ ولی اولین معنایی که به ذهن می‌آید چیست؟ معنا... معنا... معنای دلالت تصوری، نه معنای اینکه مراد او چی باشد. اول در بحث مراد کدام به ذهن می‌آید جلوتر از همه؟ همان بحث گرسنگی غذا. می‌گوییم که این لفظ گرسنگی ظهور دارد در اینکه متکلم گرسنگی در غذا را اراده کرده است. حالا اگر یک همچین جمله‌ای را یک آدم غیر ملتفت هم بگوید، برای ما این ظهور دوباره حاصل می‌شود و از خواب هم بشنویم، از طوطی هم بشنویم، از کلاغ هم بشنویم، از دیوار هم بشنویم، همه این‌ها برای ما ظهور کردیم که هم در مرحله دلالت تصوری هم در مرحله دلالت می‌آیند.
حالا می‌آییم سؤال قبلیمان را می‌پرسیم: «آن ظهوری که حجت است، ظهور در مرحله دلالت تصوری است یا ظهور در مرحله تصدیقی است؟» پاسخ این است که اشکالی در این نیست که ظهور حجت است. در کدام مرحله؟ یعنی آنی که قطعی است کدامش است؟ دلالت تصدیقی. چون معنای حجیت همین است که مراد متکلم را اثبات بکند. یعنی اینکه کشف بشود در واقع به وسیله او مدلول تصدیقی. ظهور کلام کشف شود. دلالت تصوری صرف تصور اخطار معنا در ذهن شنونده است. کاشف از چیزی نیست. بیش از آن چیزی را اثبات نمی‌کند تا بخواهد حجت باشد در اثباتش. خوب، ولی از آن جهت که طریق مدلول تصدیقی می‌آیند، یعنی راه میان‌برش و راهی که به او می‌رسد، راه همان تصوری است. عادتاً منحصر در این است که ظاهر هر کلامی مطابق باشد با مدلول تصوری و تصدیقیش. لذا اینجا تعبیر می‌کنیم به اینکه اصالت تطابق داریم بین مدلول تصوری و تصدیقی. می‌گوییم که مدلول تصوری هم حجت است، چون اصلاً ما از رهگذر تصوری است که مدلول تصدیقی. اگر ظهور نداشته باشد، چه شکلی می‌خواهد مدلول تصدیقی ظهور داشته باشد؟ روشن است. ولی نه از آن جهت که حجت مرحله مدلول تصوری حجت بالذات باشد، بالمباشر باشد، نه از این جهت نیست، بلکه طریقی است، یک اداتیه برای اینکه مدلول تصدیقی را تعیین کنیم. پس نسبت حجیت با او از قبیل نسبت شی به ماهو له نیست، از باب نسبت شی به غیر ماهو درست شد؟
مسئله! نکته بعدی این است که ظهور که خوب، گفتی موضوع حجیت است و اصل هم همان ظهور تصدیقی است و گفتیم که باز ظهور تصوری خودش بالاصاله چیزی به حساب نمی‌آید. یک اداتی است فقط برای تعیین ظهور تصدیقی، برای فهم ظهور تصدیقی. حالا اینجا مثلاً مولا می‌گوید: «اِذهب الی البحر». ظهور تصوری برای کلمه «بحر» چیست؟ دریا، دریایی که پر از آب است. این ظهور ادات برای تعیین ظهور تصدیقی است که اینجا می‌گوییم مراد متکلم در واقع چیست. اصل بر این است که متکلم اراده کرده چه چیزی را از این عبارت: «برو به سمت آب دریا، کنار آب دریا بنشین.» خوب، اینجا حکم می‌کنیم که مولا «اِذهب الی البحر» را اراده کرده. ولی یک وقت‌هایی یک قرینه‌ای در کلام می‌آید که این مراد جدی را خلاصه منصرف می‌کند از آنی که ظهور دارد در دلالت تصوری. یعنی دلالت تصوریش یک ظهوری دارد ولی آن قرینه در دلالت تصدیقی، یک علت، تصور، علت تصاویر قبلاً مفصل کردیم. ممکن است یک کلمه یک معنایی داشته باشد. اگر خالی می‌آمد، قشنگ این معنایش فلان چیز بود ولی قرینه‌هایی به کار رفته، چون قرینه‌ها نمی‌گذارد در مرحله دلالت تصدیقی هم همان معنا، همان ظهور دلالت به ذهن برسد. اینجا دیگر نمی‌شود اصالت تطابق بین تصوری و تصدیقی را اجرا کرد و متن تصوری اینجا دیگر طریق برای تعیین متن تصدیقی نیست. بلکه فقط از راه مفاد قرینه تشخیص.
حالا توضیح بابت همین بدهیم. ببینید قرینه متصل دو جور تصور دارد: یک وقت وجودش در کلام تأکیدی است، یک وقت وجودش در کلام محتمل، موکد نیست. خوب، پس یک وقت در کلام وجود دارد و موکده. مثلاً مولا می‌گوید: «اِذهب الی البحر و تزوّد من علمه». یک قرینه جزمی است برای اینکه منظور از آن «بحر» دیگر «بحر» دریا، دریای آبدار دیگر نیست. چه بحریه؟ «بحر» علم. درست است؟ حالا اینجا ظهور از «بحر» در مرحله تصوری «دریا» اصل این بود که تطبیق بدهیم بین یعنی تطابق بین دلالت داشتیم دیگر. اصل بر این بود که هر چیزی که دلالت تصوری است، دلالت تصدیقی تطبیق داشته باشد، تطابق داشته باشد. خوب، هر لفظی که ظهور دارد در معنای اصلی خودش، معنای حقیقی خودش ظهور دارد، این دلالت باید خلاصه در دلالت تصدیقی هم باشد؛ مگر اینکه قرینه متصله بر خلاف بیاورد. متصله بر خلاف می‌آید. متکلم آن معنای حقیقی را در معنای حقیقی که در مرحله دلالت تصوری داشت را دیگر اینجا تصدیقی اراده نکرده. بله، «بحر» خالی را اگر می‌شنیدیم، دریا می‌آمد ولی الان می‌گوییم این «بحری» که مولا دارد می‌گوید، در این او دیگر از این «بحر» آن دریا را اراده نکرده. چرا؟ چون قرینه آورده که این قرینه صارف است. ذهن ما را منصرف می‌کند از اینکه بخواهد آن معنای حقیقی بهش بیاید. حالا اینجا می‌گوییم که منظور مثلاً از «بحر» عالِم است. به معنای اینکه این قرینه تصرف پیدا می‌کند در مدلول تصدیقی و نه مدلول تصوری. پس واضح شد که اینکه قرینه متصل در کلام آمده، مراد جدی را منصرف می‌کند از آنچه که ظاهر است از او در مرحله تصوری. برای همین است که تصدیقی مخالف می‌شود با مدلول تصوری. وقتی که مخالف شد، دیگر نمی‌شود تمسک کرد به آن اصالت تطابق بین دو تا مدلول. عرض کردیم و روشن است و ظهور تصدیقی کلمه «بحر» دیگر در مورد بحر دریا حجت نخواهد بود چون قطعاً متکلم این را اراده نکرده. از کجا می‌فهمیم؟ از مفاد قرینه. قرینه آمده و چه جوری دارد می‌رساند؟ و آنی که قرینه می‌رساند این است که این «بحر» دیگر آن «بحر» دلالت تصوری نیست. این «بحر» در دلالت تصدیق.
یک وقتی هم یک قرینه‌ای می‌آید، آن قرینه در کلام محتمل است، مؤکد نیست. مثلاً یک آقایی دارد می‌شنود که یک کسی دیگر دارد حرف می‌زند. بعد چند لحظه‌ای غافل می‌شود. مثل پای منبر آدم حواسش پرت می‌شود از کلام کسی. در یک برهه‌ای غافل می‌شود و احتمال می‌دهد آن کسی که دارد حرف می‌زند یک قرینه‌ای را آورده باشد که مقصودش را برساند و مراد جدیش را از ظاهر کلام او خلاصه منصرف کند. اینجا دیگر شنونده نمی‌تواند مراد متکلم را، مراد جدی متکلم را تعیین کند بر اساس ظاهر کلام او و حکم کند به اینکه او حجت است. چرا؟ چون اصل برای اینکه باید تطبیق بدهید تصوری و یعنی نمی‌تواند بگوید که نه ان شاء الله منظورش یک چیز دیگر است چون غفلت کرده است از قرینه. تا وقتی که قرینه نداریم، اصل چی بود؟ اصل تطابق بین مدلول تصوری و مدلول تصدیقی. این اصل تطابق چی می‌گوید؟ شما که نسبت به قرینه مطمئن نیستید و فعلاً فرض را بر این بگذارید که منظورش از آن عبارتی که دارد می‌گوید، همان معنای اول است. به خاطر اصالت تطابق بین مدلول تصوری و تصدیقی و به خاطر اینکه احتمال می‌رود که حالا قرینه مقصود را توضیح داده باشد و مراد جدی را منصرف کرده باشد. این احتمال، احتمال مخالفت بدهیم بین دو تا مدلول تصوری و تصدیقی. وقتی که شک می‌کنیم در تطابق بین آن دو تا، دیگر ممکن نیست که حکم کنیم به اینکه ظهور تصدیقی حجت است. چرا؟ چون حجیت این ظهور تصدیقی اینجا مشکوک است به دلیل اینکه احتمال وجود مخالفت می‌رود بین ظاهر کلام و بین مراد جدیش. عرض کردیم که وقتی که ما شک در حجیت بکنیم، اصل بر چیست؟ هنگام شک در حجیت، اصل بر حجیت است یا عدم حجیت؟
حالا به یک عبارت دیگر، حالاتی که ما تصور می‌کنیم وقتی قرینه متصل می‌آید، سه حالت را می‌شود تصور کرد:
۱. جزم داریم که قرینه متصل در کلام نیست. اینجا قطعاً چه چیزی را جاری می‌کنیم؟ اصل! اصل تطابق بین مدلول تصوری و تصدیقی را حکم می‌کنیم که این ظهور تصدیقی که از طریق ظهور تصوری کشفش کردیم، این ظهور تصدیقی چیست؟ حجت!
۲. حالت دوم این است که جزم داریم به اینکه قرینه متصل در کلام آمده. اینجا دوباره قطعاً چه چیزی را جاری می‌کنیم؟ اصل تطابق. قطعاً اصل تطابق آنجا جاری نمی‌شود. لذا نمی‌شود که ظهور تصدیقی را از طریق ظهور تصوری اینجا کشفش کرد و این ظهور یعنی حجت نسبت به آن ظهور تصوری نیست. دیگر باید مفاد قرینه را اینجا حاکم بگیریم بر ظهور تصدیقی.
۳. حالت سومی که شک داریم در اینکه این قرینه متصل قائم شده یا نشده. این حالت سوم را ملحق کنیم به حالت اول یا ملحق کنیم به حالت دوم؟ بالاخره حالا یا حجت است یا حجت نیست دیگر. یا اصل تطابق پیاده می‌شود یا اصل تطابق پیاده نمی‌شود. در حالت سوم بگوییم اصال پیاده می‌شود یا نمی‌شود؟ نمی‌شود. پس ملحق می‌شود به حالت دوم و می‌گوییم که کشف نمی‌کنیم ظهور تصدیقی را از طریق ظهور تصوری. چرا؟ چون که اصل تطابق بین دو تا مدلول اینجا جاری نمی‌شود. بنابراین ظهور تصدیقی که برای کلام ثابت می‌شد را اینجا شهید شهید صدر رضوان‌الله علیه ذکر فرمودند در این کتاب و یک قول دیگری هست از برخی اصولیون که این‌ها می‌گویند که وقتی که شک داشته باشیم که قرینه قائم شده یا نشده، اینجا مجرا را می‌زنیم بر اصالت عدم قرینه. لذا حالت سوم ملحق می‌شود به حالت اول نه حالت دوم. اینجا اصل را می‌گذاریم بر عدم قرینه، چون اصل بر عدم قرینه است. خوب، یعنی قرینه نداریم. چون قرینه نداریم، یعنی فعلاً باید بنا را بگذاریم بر همان اصل تطابق بودن قرینه. شکی در اینکه قرینه هست یا نیست داریم؟ بله، بله، اصل تطابق، اصل عدم قرینه. خوب، حالا نکته‌ای که هست این است که از این زاویه بحث را مطرح فرمودند، نمی‌شود اصل جاری کرد. اصل تطابق بین دو تا مدلول اینجا جاری توضیحاتش را باید در حلقه ثالث و باهوش و این‌ها مفصل‌تر بحث کرد. بحث از بحث‌های بسیار مهمی است. آثار زیادی در عملیات استنباط دارد. بسیاری از روایات که احکام متعددی توش هست، گاهی تقطیع شده، گاهی توزیع شده توی ابواب فقهی مختلف که مثلاً صاحب وسائل معمولاً لباس را باهاش این کار را کردند. یک روایت را ده تکه کردند داخلش که اگر شاید ما این روایت را کامل نگاه می‌کردیم از اول، خود این روایت برخی عباراتش قرینه بود برای برخی عبارات دیگر. همین حدیث رفع اول را بخوانید. از حدیث رفع: «رُفِعَ عَنْ أُمَّتي مَا لَا يَعْلَمُونَ» تا آخرش را که می‌بینی تیره و حسد و این‌ها که می‌گویند. اصلاً کامل ذهن شما منصرف به چیز دیگری است. سیاق قرینه دیگر. قرینه در کلام بسیاری از روایات شک می‌کنیم. شک داریم نسبت به اینکه نکند قرینه‌ای باشد، نکند در کل روایت قرینه‌ای بوده باشد. عدم تطابق عدم تطابق بین متن تصوری و تصویری بر آن مبنای بسیاری از اصولیون، عدم قرینه و در نتیجه بر اصالت تطابق بین متن تصوری، قرینه سیاق مثلاً توش از بین رفته. چون روایت را تقسیم کردند. اگر ما حالا رسیدیم مثلاً به آن باغ و احتمال دادیم که شاید یک مقطع دیگری از روایت، سیاق قرینه متصل باشد برای فهم مراد جدی، سیاق بیاید ذهن ما را منصرف کند از این معنای ظاهری در مرحله، مرحله تصوری. اینجا می‌شود که احتمال قرینه داد و آن احتمال قرینه مانع از این می‌شود که دیگر شما تمسک کنی به ظهور تصدیقی روایت و احتمال قرینه را بنا بر نظر شهید صدر، شما می‌توانی اینجا همین‌قدر که احتمال می‌دهی قرینه وجود داشته باشد و شک می‌کنی در قرینه متصله، کأنه قطع داری در اینکه قرینه دارد و نمی‌شود دیگر اخذ به ظهور تصدیقی کلام کرد. خوب، این نظر شریف شهید صدر. شاید ما اگر مباحث دیگر اصولیون در اصول مظفر نداشتیم، این بحث را حالا در کتب دیگر هیچ بعدی ندارد که ما بتوانیم این نظر را رد هم بکنیم ولی مبنایی است که به هر حال مرحوم شهید صدر اینجا مطرح فرمودند و حاصل کلام این است که ظهوری که حجت است، همان ظهور تصدیقی است و راه رسیدن به این ظهور تصدیقی، همان ظهور تصوری است به شرط اینکه قرینه متصله قیام نکند یا به نحو جزم قیام نکند یا به نحو احتمال قیام نکند، چون اگر احتمال هم باشد، مراد جدی را از ظهور تصوری برمی‌گرداند.
خوب، متن را بخوانیم. تا اینجا بحث شاید احتمالاً دیگر بقیه‌اش ظواهر کتاب کریم می‌رود برای جلسه بعد.
موضوع الحجیه. عَرَفنا سابقا أن الدلالة التصوریة و التصدیقیة. در بحث تحدید دلالات دلیل شرعی این را گذراندیم. آنجا بحث ظهور تصوری و ظهور تصدیقی را داشتیم و دیدیم که دلالت دو نوع تصوری و علیه فحنّک. ظهور علی مستوی الدلالة التصوریة. بنابر آن بحث اینجا هم یک ظهوری داریم در مرحله دلالت تصوریه. و بحر، مرکز ظهور علی مستوی الدلالة التصدیقیة. یک ظهوری داریم در مرحله دلالت تصدیقی.
ظهور اول. معنای ظهور اول، ظهور اول چه بود؟ ظهور تصوری. «أحدُ المَعنَیَینِ أسرَعُ انْسِباقاً إلی تَصَوُّرِ الْإنسانِ وَ ذِهنِهِ مِنَ الآخَرِ عِنْدَ سَماعِ اللَّفْظِ» معنای ظهور اول این است که یکی از دو معنا، سرعت انسبابش بیشتر باشد به تصور انسان و زودتر به ذهن انسان می‌آید. از این دو تا معنایی که این لفظ دارد، یک معنا زودتر به ذهن انسان می‌آید از دیگری وقتی انسان لفظ را می‌شنود. یکی زودتر از دیگری به ذهنش می‌آید. و من از ظهور ثانی. معنای ظهور دوم چیست؟ ظهور تصدیقی: «أن یَکُونَ کَشْفُ الْکَلامِ تَصدیقاً عَمّا فی نَفْسِ الْمُتَکَلِّمِ» معنا دو، معنای ظهور دوم این است که کشف کلام، تصدیق باشد از آن‌چه در نفس متکلم است که ابراز می‌کند این معنا را. یعنی ما کلام را تصدیقاً کشف می‌کنیم. یعنی به نحو تصدیقی کشفش می‌کنیم. کلام را چگونه کشف کنیم؟ بگوییم آن‌چه در نفس متکلم است. یعنی کاشف از آن‌چه که در نفس متکلم است. ظهور تصدیقی می‌آید کشف می‌کند از مراد متکلم. متکلم در درونش چه چیزی را اراده کرده و اگر دارد این حرف را می‌زند، منظورش چیست؟ نه معنای لفظ چیست، منظور متکلم چیست؟ روشن است. منظور متکلم را می‌گوییم دلالت تصدیقی. منظورش این است. منظورش آن نیست. دارد تعریف می‌کند، فحش نمی‌دهد مثلاً. لفظ، لفظی است که مثلاً یک کسی برمی‌گردد به شما می‌گوید که: «شما هم که صبح تا شب مشغول درسی». خوب، این ظهور تصوری چیست؟ تصورش این است که دارد حمل می‌کند بر شما درس خواندن صبح تا شب را. شما را صاحب این صفت. ظهور تصدیقی چیست؟ خوب، ظهور تصدیقیش با حالا اگر قرینه نداشته باشیم، اصل بر تطابق که حالا مثلاً در تطابق بین دلالت تصوری و تصدیقیش اینجا می‌گوییم که تصوراً این درس خواندن مفهوم خوبی است، تصدیقاً هم مفهوم خوب. اگر قرینه داشتیم، مثلاً دیدیم لحن او یک جور خاصی است، معلوم منظور این است که تو داری درس می‌خوانی، تو از کار و زندگی و زن و بچه و از همه چی داری کم می‌گذاری. مسئولی فلانی، داری همش درس می‌خوانی. ظهورگیریش چطوری است؟ ظهورگیریش همین است که ما می‌گوییم او این معنا را اراده کرده. کاشف از این معناست. حال او این معنا را دارد می‌رساند. منظورش این است. روشن است. این می‌شود مرحله دلالت. اینجا گفته می‌شود این ظهور دارد. «أنه ظاهراً فیه» آن «أنه» به کجا می‌خورد؟ این کلام ظاهر است در آن معنا. بله، این کلام ظاهر است در آن «أنه» به کلام بخورد، «فیه» به معنا بخورد. این کلام ظاهر است در آن معنا به حسب دلالت تصدیقیه. «فَقَدْ تَقَدَّمَ أنَّ الظَّاهِرَ مِنْ کُلِّ کَلامٍ أَنْ یَتَطابَقَ مَدْلُولُهُ التَّصَوُّرِیُّ مَعَ مَدْلُولِهِ» خوب، گذشت که ظاهر از هر کلامی این است که مدلول تصوری‌اش مطابقت کند با تصدیقیش. «و عَلَی أی حالٍ و مَوضوعُ الْحُجّیَةِ» در به هر حال موضوع حجیت همان ظهور است در مرحله دلالت تصدیقی. موضوع حجیت همان ظهور دلالت تصدیقی است. «لأنَّ الْحُجّیَة مَعناها الإثباتُ و مُرادُ الْمُتَکَلِّمِ و حُکْمُ بظهورِ الکلامِ». حجیت معنای حجیت چیست؟ اینکه مراد متکلم را ثابت کنیم و حکم این به ظهور کلام را روشن کنیم. اثبات حکم آن، اثبات حکم آن به وسیله ظهور حجیت یعنی همین که می‌گوییم منظور متکلم چیست. بتوانیم حکم کنیم به واسطه در واقع ظهور، حکم می‌کنیم که او چه معنایی را اراده کرده. او چه مراعاتی را. حجیت یعنی این دیگر. به واسطه حجیت است که ما می‌گوییم متکلم چه مرادی دارد، چه منظوری دارد، چه منظور را می‌رساند. حجیت روشن است. «و الکاشف عن المراد و الحکم إنما هو دلالة تصدیقیة و الظهور تصدیقی.» خوب، چه چیزی کاشف از آن حجت است؟ چه کسی کاشف از آن، چه چیزی کاشف از آن مراد و حکم است؟ منظور را با چه چیزی می‌شود فهمید؟ با دلالت تصدیقی و ظهور تصدیقی.
دلالت چیست؟ «و حکم کنیم به این مراد محمد دلالة التصوریة فلا تکفی دلالة تصوری کاشف از چیزی نیست لکی تکون حجة فی إثبات» کاشف نیست. تا بخواهد حجت باشد در اثبات آن مراد و معنا و وصل شده منظور را نمی‌رساند. فقط به شما می‌گوید لفظ درس خواندن یعنی این. تو یعنی این. زیاد درس می‌خوانی یعنی این. ولی اینکه منظور از کسی که یک همچین حرفی می‌زند و منظور کسی که همچین حرفی را می‌زند، منظورش چیست، تصوری نیست. کار دلالت تصدیقی است. البته راه رسیدن به آن علت تصدیقی هم چیست؟ دلالت تصوری است. «مجرد إخطار و تصور دلالت تصوری فقط صرف إخطار و تصور یک معنای فقط به ذهن شما إخطار داده می‌شود و تصور و تصور تصور تصور» فقط به ذهن شما اخطار داده می‌شود و تصورش را توی ذهن شما ایجاد می‌کند، «لا إن الظهور علی مستوی دلالة التصوریة هو الذی یعین لنا عادتاً از ظهور التصدیقی» بله، ظهور در مرحله دلالت تصوری همان است که عادتاً برای ما ظهور تصدیقی را تعیین می‌کند. «تصوراً و ما هو المراد تصدیقاً و جداً» به خاطر اینکه ظاهر کلام همان تطابق است بین آن چیزی که تصوراً ظاهر است و آن چیزی که تصدیقاً و جداً مراد است. یعنی اصل همان هم همین نکته‌ای که الان گفتیم همان چیست؟ اصالت تطابق بین مدلول تصوری و این یک خط توضیح همین قاعده است. یعنی ظاهر کلام این است که باید تطبیق داشته باشد بین ظهور تصوریش و ظهور تصدی و جدیش. و ظهور تصوری «اذن یؤخذ کأداة لتعیین ظهور تصدیقی الذی هو موضوع لها مباشرةً» پس ظهور تصوری بنابراین اخذ می‌شود. ظهور تصوری مثل یکی از مثل یک برای تعیین ظهور تصدیقی. یعنی نقش ظهور تصوری در برابر ظهور تصدیقی چیست؟ ظهور تصوری مثل ادات می‌ماند برای ظهور تصدیقی که ظهور تصدیقی موضوع حجیت است. نه اینکه مباشرهً موضوع برای حجیت باشد. خود ظهور تصوری مباشرهً موضوع حجیت نیست. یک وسیله‌ای است که ظهور تصدیقی را کشف می‌کند. بعد موضوع حجیت کدامش است؟ تصوری؟ آن را کشف می‌کند؟ تصدیقی را کشف می‌کند؟ بعد آن تصدیقی که می‌شود موضوع کلام.
بحث قرینه است. گاهی متکلم در خود کلامش توضیح می‌دهد که مراد جدیش تفاوت دارد از آن چیزی که از کلام او ظهور دارد در مرحله مدلول تصوری. گاهی قرینه‌ای می‌آورد که معلوم می‌شود که منظورش با اینی که دارد می‌گوید فرق می‌کند. یعنی در مدلول تصوری کلامش یک ظهوری دارد ولی منظور او با این ظهوری که در کلام او در مدلول تصوری است تفاوت. «ظهور تصدیقی الذی هو موضوع الحجیه مختلف عن الظهور التصوری» و به این وسیله ظهور تصدیقی که موضوع حجت است از ظهور تصوری متفاوت می‌شود. دیگر اینجا تطابق بین دو متفاوت است. اصالت تطابق نمی‌شود. «قال جئنی به أسد و اَئتِنِی بِرَجُلٍ شُجَاعٍ» مثل وقتی که بگوید که «الرجل الشجاع» بگوید: «من را با یک شیری بیاور به» منظورش می‌گوید: «من آمدم با شیری بیار برایم، یک شیری بیار برایم، بیار بهتر است.» بله، «بیاور مرا شیری، شیری مرا بیارد». خوب، منظورش چیست از شیر؟ یعنی یک مرد شجاع. کسی نمی‌گوید برای من یک شیر بیاور. اگر شیر درنده باشد که همه فراریند ازش. خود این ظهور کلام او در چیست؟ در اینکه رجل شجاع را اراده کرده. جمله‌ای که سبب این اختلاف شده را بهش می‌گویند قرینه متصله. و این قرینه یک وقت در خود کلام مؤکداً یافت می‌شود. «و هذه القرینة» آن جمله‌ای که باعث این اختلاف شده، اختلاف در دلالت تصوری و دلالت تصدیقی. جمله‌ای که باعث این اختلاف شده بهش می‌گویند قرینه متصله. «قرينة تارة یکون توجهه فی الكلام بنحو مؤكد» این قرینه یک وقت می‌شود پیدایش کرد در کلام به نحو مؤکد. «کما فی هذ المثال». همان‌جور که در این مثال «ائتِنِی بِرَجُلٍ شُجَاعٍ» منظورم از «أسد» چیست؟ معنای منظور را توضیح داده کامل که منظورش از «أسد» چیست. شکی که توی آن نیست. کلام قشنگ واضح و تابلو می‌آید مثل همان.
یک وقتی محتمل است. «کما کنا نستمع الی المتکلم ثم ذهبنا» مثل وقتی که ما داریم گوش می‌دهیم به یک سخنرانی یک کسی که دارد حرف می‌زند، بعد حواس‌مان پرت می‌شود. «زهلنا» حواس‌پرتی. حواس‌مان از شنیدن پرت می‌شود. «قال شیئاً من ذلک الغدیر» احتمال می‌دهیم یک چیزی گفت که توضیح داده احتمالاً منظورش همین باید باشد. این واژه را من ازش شنیدم. این جمله را شنیدم. حواسم پرت شد. احتمالاً همین. من به ذهنم یک چیزی می‌آید. گفته: «من از این این مملکت که فلان نیست و چی و اینها.» بعد من حواسم پرت شد و بعد احتمال می‌دهم که منظورش مثلاً نظام جمهوری اسلامی نباشد. دولت مملکت باشد. احتمالاً یک قدیمی وسطاً آورده که منظورش دولت است، منظور نظام نیست. احتمال می‌دهم که او دیگر منظورش نظام نباشد. اینجا که احتمال قرینه می‌دهم که دیگر آن تطابق را پیاده نمی‌کند. بقیه می‌گویند چه کار بکند؟ اصالت تطابق را هنوز هم پیاده بکند. «ظهور تصدیقین الکلام فی إرادته الحیوان المفترس» در هر کدام از این دو حالت، چه وقتی که قرینه مرکب باشد، چه وقتی که قرینه محتمل باشد، ممکن نیست دیگر اخذ کنیم به ظهور تصدیقی کلام که اراده کرده باشد حیوان مفترس را. یعنی شیر را دیگر ازش منظور حیوان مفترس است. دیگر نمی‌توانیم اراده کنیم. حالت اول که قرینه مؤکد بود، قطعاً ظهوری نداشت نسبت به حیوان مفترس. اختلاف تصوری شما یقین داریم که اینجا ظهور تصدیقی با ظهور تصوری تفاوت دارد. «حالة الثانیة نشک فی وجود ظهور تصدیقین علی طبق ظهور» و در حالت دوم شک می‌کنیم که ظهور تصدیقی بنا بر ظهور تصوری وجود دارد یا ندارد. «لأن احتمال القرینة یوجب تمالُت بین ظهوراً» چون احتمال قرینه می‌دهیم. اگر قرینه باشد، باعث می‌شود که بین دو تا ظهور اختلاف ایجاد بشود. بین ظهور تصوری و تصدیقی. «و مع شک فی وجوده» وقتی شک کردیم در اینکه ظهور تصدیقی مطابق باشد بر ظهور تصوری، «لایمکنُ البناء» وقتی این را شک داشتیم، دیگر نمی‌توانیم بنا را بگذاریم بر حجیت تطابق. وقتی شک داریم در اینکه تطابق هست یا نیست، نمی‌توانیم اصل را بگذاریم. و نظر بفرمایید نظر کیست؟ اختلاف ندارم. «و مع شک فی وجوده لایمکن البناء». یعنی اینکه وقتی احتمال قرینه بدهی، باید اصل بگذاری بر بودن قرینه. احتمال قرینه متصله وقتی جایی احتمال بدهی قرینه متصل در کلام هست... عبارات عجیب است. ها! خیلی ادعا، ادعای خیلی سنگینی است. «یوجب عدم جواز الأخذ بظهور الذی کان متقرباً متوقف هتل الکلام فی حالت تجرده». که موجب می‌شود که ما نتوانیم دیگر اخذ به ظهوری بکنیم که مترقب بود، مترقب یعنی چشم انتظارش بودیم، منتظرش بودیم. آن ظهوری که آماده بودیم که برای کلام ثابت بشود در حالتی که آن کلام از قرینه مجرد است. یعنی چطور وقتی که کلام قرینه نداشت، خوب، وقتی قرینه نداشت، همان ظهوری که در مدلول تصوری بود را آمده بودیم در مدلول تصدیقی هم. حالا این حالت ترقب ما را اینجا دیگر نمی‌توانیم داشته باشیم. کجا حالتی که احتمال می‌دهیم قرینه متصله باشد. چه حالتی داشته باشیم؟ چه حالت ترقبی داشته باشیم؟ اینجا باید بگوییم اصل دیگر بر این نیست که تطبیق دارد. منتظر نیستیم همان تصوری در متن تصدیقی بیاید بلکه منتظریم یک متن تصدیقی دیگری.
پس سه حالت شد: یک حالت قرینه ندارد. یک حالت قرینه جزمی دارد. یک حالت قرینه احتمالی دارد. قرینه احتمالی را شهید صدر ملحق کردند به حالت اول یا دوم؟ به حالت دوم. گفتند اینجا قرینه دارد و اصل تطابق پیاده نمی‌شود. تصوری تفاوت دارد.
الحمدلله رب العالمین.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات دروس فی علم الاصول

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00