شه شناس

جلسه نوزده

شه شناس . 1399/02/27
01:04:54
465

معرفی
* معنای جهاد

* فقط دو نفر مجاهدند

* ارتباط جهاد و هدایت

* گرامی داشتن نسل پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله

* صحابه پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله را با چه شاخصی گرامی بداریم؟

* برخورد مناسب با بدعت‌گذاران

* کرامت زن در وصیت امیرالمومنین علی علیه السلام

* ضعیف بودن مرد، ضعیف بودن زن

* شاه‌کلید اصلاح روابط خانواده در بیان امیرالمومنین علی علیه السلام

* مرد، مقتدر و با محبت

* نکته مهم: لطفاً با دقت گوش بفرمایید
متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الآن الی قیام یوم الدین.

وصیت‌های امیرالمؤمنین، صلوات الله و سلام علیه، را مرور می‌کردیم. وصیت اولی بود که وصیت‌های معارفی و معرفتی امیرالمؤمنین را مرور می‌کردیم. بخش‌هایی را خواندیم؛ به این بخش می‌رسیم: «الله الله فی الجهاد بأموالکم و أنفسکم و ألسنتکم.» خدا را، خدا را! جهاد با اموالتان، با جانتان و با زبانتان را فراموش نکنیم. خدا را! مسئولیتی که ما در برابر خدای متعال داریم. بازخواستی که خدا از ما می‌کند، اقتضای مقام عبودیت خدای متعال است؛ یعنی اقتضای اینکه ما باید عبودیت خدا را بکنیم. ربوبیت خدا اقتضا دارد این را لحاظ بکنیم.

در مسئله جهاد فراموش نکنیم که ما مکلف به جهادیم. جهاد یعنی انسان هر چه که در وسعش است برای کاری به میان بیاورد و به کار بگیرد. جهاد و مزاحم‌ها و مانع‌ها را کنار بزند و پس بزند. جهاد با مالتان جهاد کنید؛ سه تا جهاد: جهاد با مال و جان و زبان. در هر سه تا اهل جهاد باشید. با مالتان جهاد کنید: جهاد فرهنگی، جهاد اقتصادی، جهاد سیاسی، جهاد نظامی. همه این‌ها با مال محقق می‌شود. مال ما، پولی که داریم، اموالی که داریم، در خدمت این باشد که منطق حق و دین خدا پیشروی بکند و از بن‌بست‌ها و موانعی که دارد عبور بکند. هر چقدر که در اختیار داریم، مال داریم، توان داریم، بگذاریم برای اینکه بدخواهان دین دستشان کوتاه بشود و نتوانند پیشروی بکنند. دست و بالشان بسته بشود و کارشان پیش نرود. کسانی که دشمن حقیقتند، کسانی که سعادت انسان را نمی‌خواهند، مانع‌تراشی می‌کنند برای اینکه انسان‌ها به سمت سعادت بروند، این‌ها دست و بالشان باز نباشد، دست و پایشان بسته بشود. مالمان را در این مسیر به کار بگیریم، جانمان را هم در این مسیر به کار بگیریم. هر چقدر که طاقت داریم، هر چه که امکانات داریم، از فکر و هوش و کوشش و دویدن و فعالیت. و آخرش هم زبان. با زبان، با حرف زدن، با گفت‌وگو، با بیان، با تبیین، همه‌اش می‌شود جهاد.

«فإنّما یجاهد رجلان.» دو نفرند که مجاهدند: «إمام هدیً أو مطیع له مقتدٍ به.» خدا شبیه به آن عبارتی است که قبلاً خواندیم که یا عالم یا متعلم. این هم شبیه به همان عبارت است. دو نفر مجاهدند، فقط دو: یکی امام هدایت، امامی که پیشرو در هدایت است. یکی هم کسی که مطیع اوست و اقتدا می‌کند به هدایت. این دو تا مجاهدند که این‌ها دارند. اصلاً جهاد هم برای همین است که مسیر هدایت باز بشود و موانع مسیر هدایت برداشته بشود. مسیر ضلالت بسته بشود و زمینه‌های مسیر ضلالت. این می‌شود جهاد.

این وصیت دیگر امیرالمؤمنین: «الله الله فی ذریه نبیکم.» خدا را، خدا را! درباره ذریه پیغمبرتان، در مورد نسل پیغمبر اکرم، سادات، اهل بیت. توصیه می‌کنند که در مورد این‌ها هم مراقب باشید. «فلا یُظلَمُنَّ بحضرتکم و بین زَهرانیِکم و أنتم تقدرون علی الدفع.» این‌جور نباشد که به این‌ها ظلم بشود در حضور شما، شما باشید و به آن‌ها ظلم بشود. تا جایی که جان دارید، توان دارید، امکان دارید، نباید بگذارید که ذریه پیغمبر مظلوم واقع بشود. ذریه پیغمبر جایگاه پیغمبر اکرم را دارد. اگر قرار است حریم پیغمبر، قدسیت پیغمبر، جایگاه پیغمبر در جامعه حفظ بشود، وابسته به این است که جایگاه ذریه او حفظ بشود.

«المرء یُحفظ فی ولده.» خود پیغمبر فرمودند این را. حضرت زهرا هم در خطبه فدکیه فرمودند: اگر کسی می‌خواهد کسی را حفظ بکند، آدم در فرزندانش حفظ می‌شود. وقتی فرزندان او را اکرام کردی، احترام کردی، معلوم می‌شود که برای خود او ارزش قائل هستی. معنای رانت و ویژه‌خواری و این‌ها نیست که یک اشرافیت و یک طبقه خاص و طبقه ویژه و ممتازی شکل بگیرد. بورژوایی شکل بگیرد -به قول مارکسیست‌ها- یک طبقه ممتاز و ویژه‌خواری باشند در جامعه که به خاطر ژن خوبی که دارند و نسل پیغمبرند، این‌ها مثلاً از مزایا و امکانات ویژه برخوردار باشند. به این معنا نیست. خود اهل بیت هم دنبال این مسائل نبودند. اتفاقاً از آن جایگاه ویژه‌ای که داشتند، استفاده می‌کردند؛ از آن اعتبار و آن احترام، آن حرمتی که داشتند برای اینکه بیشتر فدا می‌کردند برای منافع مردم. این به معنای آن ویژه‌خواری نیست در مورد مردم. البته نه، پس یک وقت هست خود آن ذریه پیغمبر دارد ویژه‌خواری می‌کند، مسلماً اینجا منظور پیغمبر و اهل بیت به این نبوده که شما یک طبقه خاص شکل بدهید برای سادات و ذریه پیغمبر.

یک وقت ما مسئولیتی داریم. هر چقدر که می‌خواهیم یاد پیغمبر را زنده نگه داریم، عظمت و شکوه پیغمبر را در جامعه حفظ بکنیم، باید این را در ذریه پیغمبر ملاحظه بکنیم. این‌ها نشانه‌های پیامبرند، این‌ها چیزهایی هستند که یادآور پیامبرند. عزت و احترام این‌ها باعث عزت و احترام پیامبر است. نشانه‌هایی از پیامبر اکرم، شعائر پیغمبر، ذریه پیغمبر مظلوم واقع نشوند. «بحضرتکم و بین زَهرانیِکم» در پیشاروی شما، در حالی که شما قدرت دارید که از این‌ها دفاع بکنید. این‌جور نباشد که این‌ها مظلوم واقع بشوند، مگر اینکه واقعاً دیگر انسان قدرت دفاع ندارد. اباعبدالله الحسین، علیه السلام، که اصحاب امام حسین هر چه در توان داشتند، گذاشتند. جان هم دادند و باز هم نتوانستند دفع مظلومیت کنند از امام حسین. آن بحثش جداست. ولی کسانی که دفع مظلومیت نکردند از امام مجتبی، این پیش خدای متعال مؤاخذه می‌شوند، حساب می‌شود.

اگر قرار است یک جامعه، جامعه ممتازی باشد و فرهنگ خدا و فرهنگ پیامبر و فرهنگ اهل بیت حاکم باشد، نشانه‌هایی که عزت‌بخش برای پیغمبر است، حکایت از این است که مردم برای پیغمبر جایگاه قائلند. پیغمبر در رأس این جامعه است؛ از او فکر و معنویت و قاعده و دستور و قانون به جامعه پمپاژ می‌شود. از کجا می‌فهمی؟ و از او نشانه‌های پیغمبر که چقدر در مرتبه عالی باشد. هر چیزی که بیشتر به پیغمبر نسبت و ربط دارد، باید در جامعه محترم‌تر باشد. حالا بحث احترام یک بحث است، بحث مظلومیت بحث دیگری است. نباید بگذاریم در غربت و مظلومیت قرار بگیرد؛ چه پیغمبر اکرم، چه معارف پیغمبر، چه ذریه پیغمبر، چه کلمات پیغمبر.

به هر حال همه این‌ها که ما می‌بینیم، بعد از رحلت پیامبر نهضتی شکل گرفت برای سوزاندن احادیث. و برخی کسانی که ادعای جانشینی پیامبر را داشتند، هر چه حدیث از پیغمبر بود جمع کردند، گونی گونی از سر شب تا اذان صبح آتش زدند تا جایی که فقط احادیث در سینه مردم باقی ماندند. آن هم بعد مدتی فراموش شد. خب، این اوج ظلم است. این ظلم خیلی ظلم سنگینی است و این ظلم از کشتن اهل بیت چیزی کم ندارد.

حضرت زهرا، سلام الله علیها، در آن روایت، یک کسی آمد خدمت حضرت زهرا گفت که من می‌خواهم از شما روایتی از پیامبر بشنوم. حضرت به فضه گفتند: «برو آن روایت مکتوب را بردار بیا.» روایتی بود در مورد احترام به همسایه؛ روایت عرفانی آن‌جوری هم نبود، یکی از آداب، یکی از مسائلی که مربوط به سبک زندگی است از پیغمبر: «که به من ایمان نیاورده کسی که همسایه‌اش را اکرام نکند.» فضه رفت، گشت، برگشت آمد به حضرت زهرا، سلام الله علیها، گفتش که: «خانم جان، پیدایش نکردم.» می‌گوید حضرت زهرا دچار آشوب شدند، به هم ریختند، دل‌آشوب. «پیدایش کن! فإنها عندی تعدل الحسنین.» آن روایت پیغمبر، آن هم یادگار پیغمبر است. «این دو تا هم یادگار پیغمبرند.» رفتم گشتم و دیدم لای خاکروبه‌ها افتاده، آن متن مکتوب. حضرت زهرا خیلی خوشحال شدند. «یک روایت پیغمبر است. این معارف از جهت جسم امام حسن و امام حسین، نه از جهت روح و مقام نورانیت آن‌ها، مقام نورانیت که عین پیغمبر اکرم است. جسم امام حسن و جسم امام حسین با احادیث پیغمبر، با احادیث امیرالمؤمنین تفاوتی ندارد، همان قداست، همان جایگاه.» حالا ببینید با این احادیث، با این معارف چه کردند در طول تاریخ. و الان هم در مظلومیت و غربتند این کلمات. نباید بگذاریم اهل بیت مظلوم واقع بشوند. وقتی که ما اسناد بالادستی را از اهل بیت نگرفتیم، نظام تعلیم و تربیتمان را از اهل بیت نگرفتیم، نظام تنظیم خانواده و ایجاد خانواده را از اهل بیت نگرفتیم، همه این‌ها را از این و آن گرفتیم و بود، از اهل بیت سرخط بود، می‌شد با عقلانیت و تفکر نشست این‌ها را پرورش داد. این کار را نکردیم. این هم ظلم به اهل بیت است. فرمود: «نگذارید اهل بیت در جامعه مظلوم واقع بشوند در روبروی شما.» «بحضرتکم و بین زَهرانیِکم» شما ببینید که شما باشید، شما باید فداکاری بکنید برای اینکه اهل بیت از مظلومیت بیرون بیایند. این هم یکی دیگر از وصایای امیرالمؤمنین.

«الله الله فی أصحاب نبیک.» نسبت به اصحاب پیغمبر اکرم هم مراقب خدا باشید. جایگاه و قداست این‌ها را هم حفظ بکنید. این‌ها نشانه‌ها و یادگاران پیغمبرند. احترام این‌ها هم واجب است. البته خب اینجا نکته بسیار دقیقی را امیرالمؤمنین اشاره می‌کنند که این نکته خصوصاً برای برادران اهل سنت خیلی می‌تواند مفید باشد. اهل سنت قاطبه‌شان این‌طوری‌اند که همه اصحاب پیغمبر را محترم می‌دانند. هر کسی که پیغمبر را دیده و حضور پیغمبر. در صحابه داریم یا تابعین: «صحابه کسانی‌اند که پیامبر را دیدند، تابعین پیغمبر را ندیدند، صحابه را دیدند.» و همه صحابه را بهشتی می‌دانند، مثل: «اصحابی که مثل نجوم.» می‌گویند که پیامبر فرموده که: «اصحاب من مثل ستاره می‌مانند.» و برای همه اصحاب پیغمبر ارزش و احترام قائلند. کاری نداریم که سند این روایت چیست، ببینیم کاری نداریم که ادامه روایت چیست. و جالب است که اگر خوب، روایت پیغمبر جایگاه و ارزش دارد، چرا برای آن کسانی هم که احادیث پیغمبر را سوزاندند، ارزش قائلیم؟ هم برای حدیث پیغمبر ارزش قائل بشویم، هم برای کسی که حدیث پیغمبر سوزانده؟

بر فرض که حدیث پیغمبر، حالا بر فرض که ما برای کسی که حدیث پیامبر سوزانده ارزش قائل نیستیم. مسئله بعدی این است که آخه خود اصحاب پیغمبر هم برخی از آن‌ها را خود قرآن از این‌ها بد گفته. در سوره مبارکه جمعه فرمود که: «تو داری خطبه می‌خوانی، این‌ها پا می‌شوند می‌روند دنبال قائماً.» پا می‌شوند می‌روند دنبال خرید و فروش. و این‌ها هم صحابه پیغمبر بودند، بلکه پامنبرهای پیغمبر بودند. نه فقط پیغمبر را دیدند، بلکه پای پیامبر بودند. در جنگ، پیامبر را رها می‌کردند. سوره مبارکه آل عمران فرمود در مورد پیغمبر بدگویی می‌کردند. وسط جنگ مسخره می‌کردند. اطراف پیغمبر هم بودند. سوره مبارکه احزاب، منافقین که اصلاً می‌فرماید: «پای رکاب تو لا تعلمهم و نحن نعلمهم.» تو هم نمی‌شناسی این‌ها را، ما می‌شناسیمشان. خب، این‌ها هم صحابه پیغمبر به حساب می‌آیند. اگر قرار باشد ما هر کسی که پیغمبر را دیده، صحابه بدانیم، آیاتی که در مورد برخی از اصحاب پیامبر بدگویی کرده. انتقاد نه ها! بدگویی. بین بدگویی و انتقاد تفاوت است. بدگویی یعنی مذمت کرده، شماتت کرده، گفته. انتقاد بالاخره ممکن است. بله، ممکن است از آدم‌های خوب هم انتقاد بشود. خود اهل بیت هم گاهی از آدم‌های خوب هم انتقاد کردند. سلمان هم حتی گاهی انتقاد. بدگویی کرده! آیات قرآن این‌ها را در ردیف مشرکین به حساب آورده. پیغمبر! «دنیا بره، انقلاب رسم جاهلیته، این‌ها گمان جاهلیت، این‌ها تعصب جاهلیته، حمیت الجاهلیه، ضم الجاهلی.» همه آیات قرآن است در مورد اصحاب پیامبر هم هست. امیرالمؤمنین هم سفارش به این می‌کنند که شما اصحاب پیامبر را اکرام کنید. ولی با یک قیدی که همین نکته، نکته اساسی است.

اول اینکه خب برادران اهل سنت ما امیرالمؤمنین را خلیفه چهارم می‌دانند. خب شما به عنوان حرف خلیفه چهارم به این مسئله نگاه بکنید، وصیت خلیفه چهارم. یک قاعده‌ای هم توش است. اولاً که پس ما قبول نداریم که همه اصحاب پیغمبر مطلقاً صالح باشند. همه بهشتی باشند، همه‌شان هدایت‌بخش باشند. این نکته اول. با چه شاخصی همدیگر را تفکیک بکنیم؟ اینجا در این کلام امیرالمؤمنین آمده: «الله الله فی أصحاب نبیکم.» اصحاب پیغمبرتان خدا را مراعات کنید. «الذین لم یحدثوا حدثاً.» آن‌هایی که بدعت‌گذار نبودند. این قید: اصحابی که بدعت‌گذار نبودند. آن اصحاب بدعت‌گذار دیگر.

موارد بدعت را خود عزیزان مراجعه بکنند. خصوصاً کتاب الغدیر مرحوم علامه امینی. کتاب بسیار خوبی است. کتاب اجتهاد در برابر نص از مرحوم شرف الدین. کتاب بسیار خوبی است: الاجتهاد فی مقابل النص. کتاب المراجعات البته کتاب خوبی است. این کتاب‌ها را مراجعه بکنند. شب‌های پیشاور را مراجعه بکنند. این‌ها کتاب‌های بسیار خوبی است که در دسترس ماست و به ما کمک می‌کند و بدعت‌ها را می‌توانیم کشف بکنیم. بعضی چیزها در زمان پیغمبر حلال بود، برخی‌ها حرام. برخی چیزها در زمان پیغمبر حرام بود، برخی‌ها حلال کردند. نام اصحاب پیغمبران بودند. رسماً هم می‌گفتند که این را پیغمبر به این نحو نمی‌دید. ما می‌گوییم بالاخره ما هم خلیفه پیغم پیغمبر بود. احکام می‌گفت ما اح مخالف. به هر حال این کمک می‌کند به ما بدعت‌گذاران را بشناسیم. صحابه‌ای که بدعت‌گذار بودند، نه.

حالا ادامه‌اش هم خیلی جالب است: «و لم یؤووا محدثاً.» نه آن‌هایی که بدعت‌گذار باشند، نه آن‌هایی که حامی بدعت‌گذاران باشند. اصحابی که حمایت کردند از بدعت‌گذاران. آن‌ها هم نه. «فإن رسول الله.» فقط حمایت نکنیم از این اصحاب. از اصحاب بدعت. بالاخره اصحاب پیغمبر بودند دیگر. ماجراهای سیاسی هم به ما کمک می‌کند. اصحاب امام را مثلاً باید چه برخوردی بکنیم با آن‌ها؟ خب، بعضی‌ها امام را تحریف می‌کردند، بعضی نسبت به این انقلاب بدعت آوردند. بدعت‌های سیاسی، بدعت‌های قانونی، غیرقانونی. خب صحابه پیغمبر هم بودند. بدعت‌گذاران، یک دم حامیان بدعت‌گذار هم. خب، فقط ما این‌ها را کاریشان نداشته باشیم دیگر. حمایت نکنیم، تعریف نکنیم ازشان. نه. ادامه کلام امیرالمؤمنین: «رسول الله صلی الله علیه و آله اوصا بهم.» پیغمبر نسبت به اصحاب خوبشان، اصحابی که بدعت‌گذار نبودند و حامی بدعت‌گذاران نبودند، وصیت کردند. بدعت‌گذار بودند و حامی بدعت‌گذاران بودند، چی؟ «و لعن المحدث منهم و من غیره و المعوی للمحدث.» هر کی که بدعت‌گذار بود، صحابه پیغمبر بود، چه صحابه پیغمبر نبود، پیغمبر لعنش کردند، شما هم لعنش کنید. این‌ها در جامعه باید طرد بشوند. این‌ها نباید طبقه ممتازی باشند. نباید گرامی باشند در جامعه. این‌ها باید منفور باشند در جامعه. باید مطرود باشند. باید حملات رسانه‌ای نسبت به این‌ها صورت بگیرد. حملات رسانه‌ای نه یعنی فحش و تهمت و از این حرف‌ها. حملات رسانه‌ای یعنی تبیین، یعنی توضیح برای مردم. نیش قلم ممکن است تند بشود، به شرط اینکه توهین و تهمت و این‌ها نباشد. نیش بازخواست و مؤاخذه ممکن است کمی تند باشد. اشکال ندارد نسبت به کسی که بدعت‌گذار است. گاهی می‌آید تاریخ را تحریف می‌کند به نفع یک ماجرای سیاسی. گاهی می‌آید قرآن را تحریف می‌کند به نفع یک ماجرای سیاسی. گاهی می‌آید مصالح ملی را به شوخی و سخریه می‌گیرد و بازی می‌دهد مردم را، افکار عمومی را. این‌ها باید نسبت به این‌ها موضع سفت و سخت گرفت. ولو از اصحاب پیغمبر باشند.

پیغمبر قداست و احترامشان به خود پیغمبر است. خود پیغمبر هم قداست و احترامش به آن حقایقی است که دارد تبلیغ می‌کند. قرآن به خود پیغمبرش فرمود: «تو اگر پایت را کج بگذاری من رگ گردنت را می‌زنم.» «أما الله» می‌فرماید که تهدید سنگین‌ترین تهدید قرآن، تهدید خداست به پیغمبر اکرم، تهدید «الوتین.» هیچ‌کس نگفته رگ گردنش را می‌زنم. سنگین‌ترین تهدید قرآن، تهدیدی که خدا به پیغمبرش می‌کند: یکم جابه‌جا بکنی، «أقاویل» به ما بچسبانی، حرفی که گفتم نگویی، قروقاطی بخواهی التقاط توش بریزی، رگ گردنت را می‌زنم، باهات شوخی ندارم. قداست پیغمبر به تبلیغی است که دارد می‌کند. قداست صحابه پیغمبر هم به تبلیغی است که دارد از معارف پیغمبر می‌کند. حالا اگر دارد معارف پیغمبر را می‌برد در اختیار مکتب‌های منحرف ضد پیغمبر. آیات و روایت را می‌آورد به نحوی تفسیر می‌کند که به نفع رقبا و دشمنان پیغمبر باشد. سیره سیاسی پیغمبر را یک جوری می‌گوید که از توش عزت و شکوه دشمنان پیغمبر درمی‌آید و ذلت پیغمبر. این را باید لعنش کرد. وصیت امیرالمؤمنین است. اگر می‌خواهید در این جامعه روی صلاح ببینید، به سعادت برسید، معارف الهی در جامعه شما اجرا بشود، پیاده بشود، عملی بشود، راهش این است. افرادی که خادم پیغمبرند، خادم معارف پیغمبرند، این‌ها باید در جامعه گرامی باشند، محترم باشند. خصوصاً اصحاب پیغمبر، آن‌ها دو برابر. آیا قرآن به همسران پیامبر فرمود: «شما اگر خوب باشید دو برابر محترمید، اگر بد باشید دو برابر عذاب می‌کند.» همسر پیغمبری دیگر. کاری ندارم. دو برابر نوشته می‌شود. جریان‌سازی می‌کند در جامعه. مولد فرهنگ‌ساز است. تو یک کاری می‌کنی تا صدها سال این فرهنگ تغییر پیدا کند.

در تاریخ امیرالمؤمنین ان‌شاءالله وارد می‌شویم و ماجرای جمل و این‌ها را ان‌شاءالله مرور می‌کنیم. آنجا می‌بینید که چه آسیبی ایجاد کرد این تحرکاتی که برخی از افرادی که در بیت پیامبر بودند، منتسب پیامبر بودند، صحابی پیامبر به شمار می‌رفتند. برابر باهاشان سخت‌گیری کرد. حرف‌های مهمی است و مطالب مهمی است. باید به این‌ها توجه داشت. پس فرمود که کسی که بدعت‌گذار است، چه صحابه پیغمبر، چه صحابه پیغمبر نباشد، این را باید لعنش کنیم. و کسی هم که حمایتگر بدعت‌گذاران است.

خب، به بخش جالب وصیت می‌رسیم که مطلب خیلی جالبی دارد و خیلی اینجا نکته دارد. از عزیزان هم توقع دارم این تیکه را، درخواست دارم، بیشتر گوش بدهند و با دقت و ظرافت. آخرین بخش از جهت روابط اجتماعی؛ یعنی سفارش‌هایی که امیرالمؤمنین می‌کنند در روابط اجتماعی، این بخش: «الله الله فی النساء و فی ما ملکت أیمانکم.» خدا را، خدا را! درباره زنان و درباره کسانی که در واقع مسئولیت اداره این‌ها با شماست که حالا مثلاً کنیزان و این‌ها که در آن دوران بودند. حالا بحث کنیز و برده‌داری و این‌ها بحث مفصلی است، نمی‌خواهیم واردش بشویم. ما بیست سی جلسه در مورد برده‌داری صحبت کردیم در مباحث نظام تسخیر که در دانشگاه فردوسی داشتیم. آنجا مفصل توضیح دادیم که برده‌داری در اسلام به چه معناست و چقدر باشکوه. برعکس اینی که ازش تصور می‌کنیم. و در واقع محترمانه‌ترین روش برای این است که شما مخالفین، یعنی دشمنان، که مخالف نیستند. چون کسی که در میدان جنگ بوده، این می‌شود برده. نه کسی که در خانه‌اش نشسته است. در میدان جنگ با شما بوده. برای تربیت او و یا باید بکشیش یا باید آزادش بگذاری. این‌ها راه‌حل‌های مختلفی است که یا باید در زندان بکنی که خب این هم تربیت می‌شود. هزینه فقط برای بیت‌المال درست می‌کند. بهترین راهش این است که طرحی را بیاوری در خانه مسلمان‌ها. هم خدمات برای این‌ها انجام بدهد، هم تربیت بشود. اگر مرد باشد می‌شود، اگر زن باشد می‌شود. مردش را بهش می‌گویند برده، زنش را بهش می‌گویند کنیز.

امیرالمؤمنین می‌فرماید که نسبت به همسرانتان -حالا زن‌ها اینجا هم همسر، هم دختر شامل می‌شود- و افرادی که مسئولیت اجتماعیشان با شماست، مثل همین کنیزان که در قرآن هم معمولاً این دو دسته را کنار هم آورده‌اند. از این جهت که مرد نسبت به این‌ها موظف است، وظیفه دارد. برده‌داری و این‌ها به این شکل نیست، کاری به آن بحثش نداریم. می‌فرماید: «مراقب این‌ها باشید.» خدا را، خدا را! در این مسئله. می‌فرماید که در مورد زن‌ها خیلی جالب است. مخاطب، عرض کردیم همه کسانی‌اند که نامه دارد به دستشان می‌رسد. خب این افراد برخی‌شان مردند، برخی‌شان زنند. به زن‌ها خطاب نکرد که خدا را، خدا را! درباره مردان. به مردان خطاب کرد خدا را، خدا را! درباره زنان. این خیلی توش نکته است. ظرایفی است که عرض می‌کنم.

ادامه فرمایش امیرالمؤمنین را ببینید: «فإن آخر ما تکلم به نبیکم علیه السلام.» آخرین چیزی که پیغمبر شما بهش تکلم کرد. آخرین توصیه پیغمبر اکرم. خیلی زیباست این، خیلی توش حرف است. این دنیایی که الان به حمایت از زن یقه چاک می‌دهد، این‌ها را ببینند و بشنوند. ببینم چه عظمتی در این عبارات نهفته است. آخرین چیزی که نبی شما بهش تکلم کرد، این بود که فرمود: «أوصیکم بضعیفین.» به دو گروه ضعیف سفارش می‌کنم. توصیه می‌کنم که مراعات این‌ها را بکنید: «النساء و ما ملکت أیمانکم.» یکی زن‌ها و یکی کسانی که تحت مسئولیت اجتماعی شما هستند که می‌شوند.

یک عده اینجا خوششان نمی‌آید که تعبیر «ضعیف» به کار برده می‌شود برای خانم‌ها. اینجا را باید کمی با هم گفت‌وگو بکنیم. این تیکه مهم، لب مطلب بحث‌های خانواده و این‌ها هم همین تیکه است. این کلمه، این جمله امیرالمؤمنین شاه‌کلید اصلاح روابط خانوادگی است و از تو دل این یک جمله، کل ساختار خانواده می‌خواهم بکنم. همین یک در همه آن شرح داده شد و همه صدها جلد کتاب شد. همه آن‌ها شرح. کمی فنی و دقت می‌خواهد. از عزیزان درخواست دارم کسی حوصله ندارد یا خیلی مشتاق فحش است، به نظرم گوش ندهد. چون بعضی‌ها عطش زیادی دارند برای فحش دادن، دوست دارند که مواجه بشوند با یک حرفی که یک مردی مثلاً زن‌ها می‌خواهد بگوید. آخوند هم اگر باشد که دیگر هیچی. و بعضی‌ها اصلاً کلاً استعداد فحش‌دهی‌شان بالاست. عزیزان ما گفت‌وگو نداریم. اگر تعدادشان بالاست، می‌توانند تحمل بکنند یک چند دقیقه حرف را گوش بدهند. یک چند ثانیه‌ای فحششان را بخورند. درخواست داریم عقب بیندازیم. به هر حال واجب کفایی فحش دادن، از دهنم نمی‌افتد. مثلاً نیم ساعت بعد هم اگر آدم فحش بدهد، مشکلی پیش نمی‌آید. حرف طرف را کامل بشنویم. اگر هم یک جایش مبهم بود، بپرسیم که واقعاً منظورت این است؟ منظورت از آن چیست؟ قشنگ بگذاریم خوب طرف کامل حرف‌هایش را بزند، بعد بگوید خب تو کامل بگو که من می‌خواهم فحشت بدهم. این لااقل. تجربه داریم یک حساسیت‌هایی هست متأسفانه و باب گفت‌وگو را می‌بندد. اگر هم ببینم که باز این حرف می‌خواهد این‌جوری بشود، دیگر کلاً شاید یک تصمیمات دیگری بگیریم در مورد حرف زدنمان. سر سازگاری نیست. تجربه‌ای داشتیم، یک مطلبی منتشر شد. این مطالبی هم که منتشر می‌شود، چه پوستر، چه پادکست و فلان و این‌ها. ما ذره‌ای درش نقشی نداریم. ما همین صحبت‌هایمان را که می‌گوییم و ضبط می‌شود و می‌رود. رفقا زحمت می‌کشند این را پوسترش می‌کنند، پادکستش می‌کنند. به هر حال البته کلام ما، عبارات ما نقص دارد، ولی وقتی که در قالب یک فایل کوتاهی می‌آید، ۸۰ درصد مطالب قروقاطی می‌شود، یک چیز دیگر می‌شود. حوصله بیشتری می‌طلبد. وقتی آدم مواجه می‌شود با یک پوستری، با یک پادکستی، باید بیشتر کنجکاوی نشان بدهد و جست‌وجو بکند که آقا این چی بوده؟ «اگر برایتان خبر آورده، بررسی کنید. فتبینوا.» فاسق دشمن آدم بیخود. بررسی کن بعد یک چیزی بگو. در حد فاسق لااقل تصور بکنند عزیزان. «فتبینوا» آن را هم نگو، بزن تو گوشش. وقتی فاسق یک چیزی گفت، گفت: «بررسی کنیم چی می‌گوید.»

خب اینجا در این روایت، زنان را ازش تعبیر می‌کند به «ضعیف.» خب خیلی‌ها بدشان می‌آید از این عبارت. خوششان نمی‌آید که به زن با چشم ضعف نگاه بشود. امیرالمؤمنین. حالا فحش‌هایتان را نگه دارید. به خودمان. اگر برگردیم مثل ماجرای جلسه قبل که گفتم که ابن ملجم گفت: «می‌خواهم بدترین مخلوقات خدا را با این شمشیر از خدا خواستم کشته بشود.» خیلی مسائل حل می‌شود. ما فکر می‌کنیم نیست. امیرالمؤمنین را دارد می‌کشد. بدترین مخلوقات خدا دارد کشته می‌شود. حضرت فرمودند: «خودت باش، کشته می‌شوی. بدترین مخلوقات هم خودتی.» کاملاً با آن فضایی که ما داریم، متفاوت است. خب خیلی خانم‌ها دوست ندارند به عنوان ضعیف شناخته بشوند. دو تا چهار تا. اولاً به آقایان خطاب می‌کنیم قبل از اینکه با خانم‌ها گفت‌وگو بکنیم. اینجا امیرالمؤمنین به شما فرمودند که: «الله الله فی النساء.» مراقب زن‌هایتان باشید. خدا به دو دسته ضعیف شما را توصیه کرده که مراقب این‌ها بشوید. حالا قبل از اینکه بحث ضعیفش را بخواهیم وارد بشویم که آنجا چالش‌برانگیز است، زنده باشیم تا آخرین ساعت. این بخش با قانونش.

خب ما پیام‌هایی داریم. بعضاً آن‌قدر هم که فهمیدیم، یکی دو تا نیست. انگار زیادند که آقایانی که در خانه اعتنا نمی‌کنند به خانم‌هایشان. خب اینکه خب خیلی رایج است. بددهنی می‌کند، بدرفتاری می‌کند. خدایی نکرده، زبانم لال، دست بلند می‌کند. رایج. اونی که خیلی نگران می‌کند آدم را این است که مثلاً خیلی هم گاهی به ما ابراز می‌شود. یکی دو تا نیست. می‌آیند خانه و هم دیگر همش این صحبت‌های ما صبح تا شب گوش بدهیم برای طایفه‌های مختلفی است این بحث‌ها. گوش بدهد. هر کی یک موضوعی را دوست دارد، می‌تواند پیگیری بکند. اگر با کارهای دیگرش منافاتی ندارد. خب آقا می‌آید خانه، خسته هم هست. می‌نشیند دو ساعت، سه ساعت این سخنرانی، آن سخنرانی. آن. ما تازه فهمیدیم که چقدر در خانه ما از جانب خانم‌ها فحش می‌خوریم که: «آه! فلانی، خدا بگوید فلانی.» نسبت به صدای این دیگر حساس شدیم که: «این همش صدای این ونگ ونگ این تو گوشمان است.» این آقای ما همش در خانه این را می‌گوید. آقایان هم دل پری از ما دارند. بعضاً که خانم هر چی کم می‌آورد، می‌خواهد دفاع بکند. «آیا فلانی گفته، فلانی فلان بشود، فلان فلان شده فلانی که این حرف‌ها را به شما یاد می‌دهد.» به هر حال ما اگر یک چیز امید داشته باشیم ذخیره بشود برای قبر و قیامتمان، همین فحش‌هاست. ان‌شاءالله دستمان را بگیرد. خصوصاً این‌ها. این موارد هر چه که جنبه مظلومیتش بیشتر باشد، بیشتر امیدبخش است که واقعاً آدم نقشی آنجا ندارد. گاهی آدم یک حرفی زده. در تمام دنیا این ماجرا را داریم. از پیام‌هایی که داشتیم، از استرالیا و چه می‌دانم فرانسه. این ماجراها که می‌گویم و این‌ها همه در همه جای دنیا هست که در خانه حرف از ماست و خانم می‌گوید: «فلانی گفته.» آن فحشش می‌دهد. یک آقایی دارد گوش می‌دهد، خانم می‌دهد، بحث ماست. خب من از این برادران عزیزی که حالا بحث فحش دادن این‌ها شوخی است، ولی این‌هایی که بحث‌های ما را می‌خواهند گوش بدهند و در خانه لااقل درگیر بحث‌های وقت تلویزیون و فوتبال ندارم، ولی نسبت به بحث خود بنده، من راضی نیستم که اگر شما آمدی در خانه علیه السلام نیستیم. در خانه، نمی‌دانم ده کلمه اگر در خانه گفت‌وگو بکنیم، خیلی شرایط بی‌نظیری است. حرف بزند. ولی لااقل دیگر سخنرانی نمی‌گذاریم. یعنی اگر سخنرانی باشد، وقتی خانواده بخواهد چیزی بگوید، قطع می‌کنیم. احترامشان. کمترین کاری که از آدم می‌آید. صحبت این یارو را خانم چی می‌خواهد بگوید؟ یک حرفی می‌خواهد بزند با تو. گوش دادن معمولی اگر همراهی هم بشود، ما دست شما را می‌بوسیم. برای ما دشمن درست نکنید. هر چقدر ما خودمان داریم، ما خودمان بلدیم تراشیدن دشمن. دیگر نیاز به همکاری در این بخش نداریم. واقعاً اینجاها کسی کاری نکند برای ما.

حرف گوش بدهید. محبت بکنید به زن‌هایتان. توجه بکنید. این اسلحه. حرف امیرالمؤمنین که آقا به این‌ها توجه کنیم، دنیا آباد می‌شود. اگر مرد به زنش توجه کند. برگردیم به آن بحث چالشی. الان من گفتم به خانم‌هایتان توجه کنید. خانم‌ها خوششان آمد. حالا خانواده ما که اینجا نشسته‌اند و می‌گویند خوشم آمد. دختر نشسته، او هم می‌گوید من خوشم آمد. طبیعتاً احتمالاً مخاطبین خانم‌ها اکثراً تعداد زیادی. چرا؟ اگر به خانم توجه بشود، من می‌گویم به خانم توجه کنیم، خوشتان می‌آید؟ این معادل همان واژه «ضعیفه» است. می‌خواهیم توضیح بدهم، ترمینولوژی کنم برایتان. ببینید این چطور معادل واژه «ضعیف» می‌شود. معادل واژه «ضعیفه» یعنی چی؟ وقتی می‌گوییم توجه می‌خواهد یعنی چی؟ یعنی نیاز به توجه. هر خانمی با فطرت سالم، اگر تحت تأثیر رسانه، فضاسازی گروه‌ها و جناح‌ها و مکاتب مختلف دنیا که خصوصاً با ادعای طرفداری از زن و فلان، مثل فمینیست و این‌ها، اگر تحت تأثیر این‌ها نباشد، فطرت از این حرف خوشش می‌آید. اکثر مشاورها از خانم‌ها می‌شنویم. می‌گوید: «مگر زن از شوهرش چی می‌خواهد؟ توجه می‌خواهد.» اگر از همه‌شان نشنیده باشیم، از ۹۰ درصد شنیدیم در مشاوره‌ها: از محجبه‌اش، از غیرمحجبه‌اش، از مذهبی‌اش، از ضدمذهبی‌اش. همه همین را می‌گویند. خب این توجه می‌خواهد یعنی چی؟ یعنی نیاز به توجه دارد. نیاز یعنی چی؟ نیاز چیزی غیر از ضعف است. نیاز معادل ضعف است. همان واژه فلسفی‌اش: «أنتم الفقراء الی الله والله الغنی الحمید.» آدم به هر چیزی که نیاز دارد، در برابر او ضعیف است؛ یعنی در این مورد ضعیف است، ضعف دارد که نیاز به معلم برای دانش‌آموزی که نیازمند به تمرین بیشتر است، یعنی ضعف دارد در این مسئله، نیاز دارد که بیشتر تمرین کند. نیاز به تعلیم دارد یعنی ندارد، یعنی بلد نیست. اگر کسی ضعفی ندارد که نیاز ندارد. ضعف معادل نیاز است. این واژه اصلاً هم چیز بدی نیست. خانم نیاز به توجه دارد، آقا هم نیاز. اصلاً مردی که می‌آید خواستگاری می‌کند، این که دیگر اوج نیاز است. خواستگاری طلب می‌کند. وقتی یعنی من نیاز به همسر دارم، من نیاز به تو دارم. وقتی خواستگاری می‌کند یعنی من نیاز به تو دارم. نیاز به تو دارم یعنی چی؟ من ضعفی دارم که نیاز دارم. مرد یک جور ضعف دارد، زن یک جور ضعف دارد. ضعف مرد بیشتر از زن است. کلمات رهبر انقلاب هم هست و عبارت ایشان هم. یعنی زن‌ها معمولاً قدرتشان در مقابله با فتنه‌ها و آشوب‌ها و سختی‌های زندگی بیشتر از مردهاست. معمولاً روحیه مادران شهدا را نگاه بکنید، از روحیه پدران شهدا غالباً این شکلی است. اولش چرا سخت است، شاید هم بی‌تابی بکند. مرد در خودش می‌ریزد. از یک جایی به بعد خانم‌ها قدرت مدیریت نسیانشان قوی‌تر است. بهتر می‌توانند اگر بخواهند چیزی را فراموش بکنند، فراموش. این‌جوری است در مورد خانم‌ها. و خود همین کمک می‌کند اگر بخواهند وسیله توجه نکنند. آقایان در این مسئله ضعیفند. ذکر که گفته می‌شود، ذکور به خاطر همان ذکر است دیگر: یادآوری. نسا از نسیان، ذکر از ذکور. توجه خانم‌ها نسبت در مورد بی‌توجهی کردن و نسیان قوی‌ترند. قوّتی چون نسیان اینجا خودش یک قواست که آدم مدیریت بکند که یک سری چیزها را فراموش. اگر مثلاً به بنده توهین شده، خب یک مرد معمولاً سخت‌تر از یادش می‌رود تا یک زن وقتی بهش توهین شده. احساسات بیشتر جریحه‌دار می‌شود، ولی فراموشیش دیرتر. انسان‌شناسی و روانشناسی دقیقی است این‌ها. زیرساخت خانواده است. پس زن یک ضعفی دارد، مرد یک ضعفی دارد.

حالا چی خانواده را نابود می‌کند؟ وقتی که مرد و زن قبول نکنند نقاط ضعفشان، نیازهایشان را به رسمیت. من به خانم‌ها بگویم: خانم‌ها، اگر می‌خواهید زندگیتان آباد بشود، در برابر مردها ابراز قدرت نشان ندهید. این ضعف را، این نیاز به توجه را نشان بدهید، ابراز بکنید. منتظر هم ننشینید خودش بفهمد. خودش بفهمد نیست. چون زن‌ها معمولاً از افعال معکوس استفاده می‌کنند. وقتی می‌گوید: «نمی‌خواهم دیگر روی تو را ببینم.» یعنی همین الان باید پاشی بیایی ببینمت. «چقدر زشت شدم؟» «خوشگلی.» همه چیزهایی که خانم‌ها استفاده می‌کنند. تعارف نداریم، جهان شما را درک نمی‌کند. لذا شما نخواهید که با این مثلاً افعال معکوس آن‌ها را حالی‌شان بکنیم. می‌فهمند ضعف و نیاز شما را می‌فهمند. اگر مرد مرد باشد، واقعاً سالم باشد، نامرد نباشد، خبیث نباشد، بدذات نباشد، عقده‌ای و حقیر نباشد. چقدر من می‌ترسم که این بحث‌ها بعدش تمام که بشود، چه دعوایی بشود در خانواده‌ها. اگر گوش بدهند عزیزان، این را ببندند و اگر در ماشین مثلاً باشند که این شروع کند یکی بگوید و یکی آن بگوید. مثل تو. آن هم می‌گوید: «آی مثل تو.» دیگر بد داد پست پرونده. خواهش می‌کنم نه به ما فحش، نه به بقیه فحش. این‌ها را فکر کنیم در خلوت گوش بدهیم یا در خلوت رویش فکر بکنیم. مسائل را فکر بکنیم. یک بخشی از محاسباتمان باید این‌ها باشد.

خانم‌ها پیش آقا ابراز قدرتمندی نکنند. این بلایی است که فمینیست سر ما درآورد. به خانم‌ها گفت: «اگر می‌خواهید حقتان را بگیرید، از خودتان اقتدار نشان بدهید.» خیلی حرف غلطی است. توسری‌خور باشید، ذلیل باشید، زبون باشید، حقیر باشید، زیر پا له بشوید. نه. ولی در برابر مرد وقتی تو از خودت این‌جور قدرتمندی این شکلی. نه. قدرتمندی درست، آن قدرتمندی که قدرت فراموشی داری، آن خوب است. اتفاقاً مرد را مدیریت کنی، مرد فراموش کند. گفت: «آقا من زنی دارم که هر وقت می‌خواهم از خانه، هر وقت من ناراحتم، به من می‌گوید که امام صادق گفت، به من می‌گوید: اگر ناراحتید به خاطر خداست که خدا بیشترش کند، اگر به خاطر دنیاست که گور بابای دنیا.» به قول ما، یکی از عمال خداست که خدا به تو بخش مدیریت می‌کند. توجه و فراموشی تو را. این را فراموش کن، آن را بهش توجه کن. این قدرتی است که زن بیشتر از مرد دارد و می‌تواند مرد را مدیریت بکند. زن‌ها می‌توانند حواس جمع بکنند و حواس پرت بکنند. این از قدرت‌هایی است که خدا به بیشتر از مردم.

رفقای روانشناس که این بحث‌ها را پیگیری می‌کنند، این‌ها کار بکنند. چقدر مطلب در. ولی در بحث ابراز محبت از خودت قدرت نشان نده. نگو خودم آرایش می‌کنم برای چیست؟ خانم! آرایش تو در حکایت ضعف تو می‌کند: توجه دارم، به من نیاز، به من توجه کند. وقتی بهت می‌گویند: «بهت می‌آید.» این جمله طلایی، فوق طلایی. چه حال خوبی پیدا می‌کند. هر مردی اگر بیاید کامنت بگذارد، یک عکس: «این چهره چقدر یک روسری به شما می‌آید.» این دلش. این خانم می‌رود. این ضعف نیست. تو به توجه نیاز داری. تو وقتی به توجه می‌کنم، بهت محبت می‌کنم، پاهایت شل می‌شود. این ضعف تو. خوب! آقا تو اگر این کار را با همسرت نکنی، کس دیگری. مخصوصاً با این فضای اینستاگرام که نابود کرده خانواده. زندگیت روی هواست. اولین کامنت گاهی لایک. «یک آقا آمده من را لایک کرده، حالم دگرگون شده.» لایک کرده. خانواده، این ساختار اجتماعی نابود شده. چرا به خودم ابراز نکرد؟ «نمی‌خواهم من، دست نزن.» قدرت نشان بده که انگار مثلاً من حقیر تو نیستم. کنار آقا بنشین. نوازشم کن. حرفت ناراحتم کرد. مسعود توقع ندارم. اگر مرد مرد باشد، آدم باشد، عقده‌ای نباشد. خودش آدم عقده‌ای اگر باشد، اینجا تلافی می‌کند، تحقیرت می‌کنم. اگر مرد باشد، سالم باشد، یک رگه‌هایی از سالم بودن هم اگر داشته باشد، اینجا مردانگی می‌کند. محبت می‌کند، توجه می‌کند. هم او احساسش دارد ارضا می‌شود که این خانم پیش من ضعفش را ابراز کرد. در این مسئله. زن دارد حسش تأمین می‌شود که من توجه کرد. ببین چقدر جزئی و ساده جز وصیت امیرالمؤمنین است. حضرت حساس و نگران بودند نسبت به این مسئله در جامعه. یک خط برای جامعه گفت و بس. برای خانواده کی؟ این امیرالمؤمنین و چه کرد؟ یک خط گفت: «آقا حواست به زنت باشد.» این کلاً ساخت. این در تربیت فرزند تمام شد. این دیگر آن خانواده سالم شد. فساد جمع شد، فحشا جمع شد، زنا جمع شد، بزهکاری‌های اجتماعی، ازدیاد طلاق، بعد تبعات ناشی از طلاق، همه این‌ها مدیریت شد. آقا به زن توجه کن. خانم به شوهرت هم ابراز کن که تو نیاز به توجه داری. این ضعفت را مخفی نکن. خجالت نکش از اینکه بخواهی ضعفت را بپوشانی. تو همان که آرایش می‌کنی، این هم ابراز همان ضعف است.

مردها دلالت التزامی‌گیریشان ضعیف است. گفت که رفته بود. طنز ساختن می‌خواهم بگویم مطلب جا بیفتد. حرم امیرالمؤمنین. زن می‌خواست، روش نمی‌شد که بگوید آقا من زن می‌خواهم. گفته بود به دلالت التزامی می‌گیرم، می‌گویم امیرالمؤمنین من بچه می‌خواهم. منظورم اوست. مرد جزئی‌نگر است. می‌گویند که این‌ها نیم‌کره راست و نیم‌کره چپ و بعد می‌گویند مردها کلی‌نگرند و زن‌ها مثلاً جزئی‌نگرند و این‌ها. از جهت کلیت مسئله که شما وقتی یک چیزی بهش می‌گویی، کلانش را می‌فهمد، این درست است. ولی اینکه تو جزئیات بخواهد دقت بکند، این‌ها خانم‌هایند که در جزئیات دقت می‌کنند. یک خانم اگر کنارش مثلاً یک آقایی نشسته باشد، این پیراهن این چند تا دکمه داشت؟ خود آقا نمی‌داند. گوشه هواش این‌جوری است. برای ما خیلی پیش می‌آمد در فضای دانشگاهی این‌ها. خانم‌ها جزئیاتی را از یک فضایی ترسیم می‌کردند، می‌فهمیدند. نسبت به خودش بود، هیچی از این سر در نمی‌آورد. این جزئی‌نگر. حرم امیرالمؤمنین گفت آقا ما بچه می‌خواهیم. زن نداشت. گفت رفت. بعد چند وقت تو ازدواج کرد و خانم هم سر زا مرد. بچه را بغل کرد، محرم امیرالمؤمنین گفت: «آقا التزامی. ضعیفید! منظورم زن بود، بچه کوچک.» نسبت به آقایان این است. دلت التزامی کار نداشته باشی که مثلاً من آن را می‌گویم تا این این را بفهمد. شفاف صحبت کنید با آقا. اگر انسان، اگر سالم است، اگر عاقل است. بعد یادش هم بدهید. ممکن است آدم خوبی هم باشد، همین هم بهش بگویی نفهمد. باید یادش بدهی. بگویی: «ببین! الان من که می‌گویم منظورم این است.» نقطه ضعف آقا است که خانم در این مسئله قوی‌تر است. بعد ان‌شاءالله یاد می‌گیرد. از این به بعد حالیش می‌شود. گفت‌وگو، این حرف زدن‌ها وسایل را حل می‌کند. اینکه بنشینم خودش باید بفهمد که خیلی از خانم‌ها می‌شنویم، اکثر زندگی‌ها سر همین به هم می‌خورد. «خودش باید بفهمد دیگر.» نه، خودش نمی‌فهمد عزیز. خدا یک موجود نکره‌ای داده به شما به اسم شوهر. آقا این هیچی نمی‌فهمد، هیچی نمی‌فهمد، سر در نمی‌آورد. کلاً همه چیز را باید بهش بگویی. شما نمی‌گویی. بعد مامانش پرش می‌کند. می‌گفت: «روز معلم را به مادرشوهرم تبریک گفتم که این‌جور شوهرم همیشه پر می‌کند و تعلیمات او در زندگی ما حضور دارد.» فرصتی است که آنجاها معمولاً استفاده می‌شود. وقت پر کردن. خانم نشسته که خودش بفهمد. مادر پسره از این فرصت، از این خلاء دارد استفاده می‌کند. همه جزئیات را دارد به پسره می‌گوید. نحوه وقتی می‌روی آنجا باید این‌جوری بگویی. به پدر دختر آن‌جوری بگو. به زنت این‌جوری بگو. بگو این چه ظرفی است که شستی؟ همه جزئیات. هی بهش می‌گوید. خانم هم جزئیات نمی‌گوید. منتظر این خودش بفهمد. می‌رود زندگی. رشته زندگی درس یکی دیگر است.

دیکتاتوری زن باشه‌ها. زن‌سالاری باشد، یعنی زن بخواهد خط بدهد، آن هم علامت ضعف و ذلت. آن هم مرد حقیری است که اگر همه کارها را باید زن بهش بگوید. خانواده. حالا شاید رادیو معارف بعد ماه مبارک، نمی‌دانم حالا کمی نسبت به برنامه‌های رادیویی‌مان هم دچار تردید شدیم که ادامه بدهیم یا نه. یک بحث خانواده شاید داشته باشیم بعد ماه مبارک با رادیو معارف صبح‌ها. این بحث‌ها خیلی مفصل است. روانشناسی و انسان‌شناسی و خصوصاً شناخت تفاوت‌های زن و مرد، این اصل مسئله است. به زن‌ها نگویید هوای مردهایتان را داشته باشید. به مردها گفت هوای زن‌هایتان را داشته باشید. «الله الله فی النساء» همان آخرین وصیت پیغمبر اکرم. چقدر این مسئله مهم بوده. خانواده، رکن حیاتش بنده به همین نکته است: آقا حواست به دل خانمت باشد، بهش توجه کن. دلش نشکند. حرفی نزن که دلش بشکند. کاری نکن که دلگیر بشود، دلخور بشود. از خودت ذکاوت نشان بده. هر چیزی هم لازم نیست آدم به همسرش بگوید. هر چیزی لازم نیست بیاورد عیان بکند. مخفی‌کاری هم لازم نیست. مخفی‌کاری که بخواهد آدم را در موقعیت سوءظن قرار بدهد، این خیلی بد است. گزارش بدهم. این خیلی تبعات. روی همسر یک جور تبعات دارد، روی بچه‌ها یک جور دیگر تبعات دارد. آخه بعضی مردها می‌خواهند کمی فشار روانی که رویشان است، می‌خواهند کم بشود. می‌خواهند بیایند این‌ها را، این فشارها را با زن‌ها به اشتراک بگذارند. وقتی می‌آید خانه، فرصت نیست من وارد این موارد بشوم که ببینیم چه تفاوتی دارد. گاهی مرد اصلاً در چشم زنش کوچک می‌شود. زن یک مرد مقتدر می‌خواهد. بعد می‌بیند که این مرد چقدر حقیر است. آنجا ایستادن ۱۰۰ تا بارش مثل ماست. ماست و خیار واسه نگاه با خانم است که این خانم یک حمایتی بکند. نمی‌داند این زن اصلاً همین‌جور هی دارد شل می‌شود نسبت به این مرد. و زن اگر احساس نیاز دارد، نیاز به توجه دارد، نیاز به توجه کی دارد؟ نیاز به توجه مرد مقتدر دارد، نه هر مردی. اول مرد باش و مقتدر باش و توجه کن و با محبت باش. این چند تا با هم. خیلی مطلب. نمی‌دانم ۷۰-۸۰ جلسه شاید بحث بخواهد توضیح این‌ها. فرمود: «به دو تا ضعیف خدا وصیت کرد.» شما را پیغمبر فرمود: «من وصیتتان می‌کنم.» از این واژه ضعیف دیگر ان‌شاءالله کسی رنجیده نمی‌شود. این ضعیفه به معنای حقیر و توسری‌خور و فلان این‌ها نیست. یعنی کسی که این نیازش عیان است. من و شما هم ضعیفیم. هر کی هم یک ضعفی دارد در یک بعدی. مرد یک جور ضعف دارد، زن یک جور دارد. همان‌جور که من و شما هم در برابر. حالا آن خانم آرایش می‌کند، نیاز به توجه من و شما دارد. و با توجه من و شما که مردیم، پایش شل می‌شود. من و شما با دیدن او، خط و خال، رنگ و لعاب، سرخاب سفیداب، دلی می‌برد از آدم که همه چیز را فراموش می‌کند. مسئله این است که باید ضعف‌های خودمان را به رسمیت بشناسیم. و ازدواج یعنی همین که ما دو طرف، دو تا جهان روبرو، می‌خواهیم نقاط ضعف همدیگر را پوشش بدهند. مرد نقاط ضعف زنش را پوشش بدهد.

حالا بخشی از این مطالب را به نحوی شهید مطهری در برخی آثارشان مطرح کردند. بحث راز و بحث ناز و نیاز مثلاً یکی از مباحثی است که شهید مطهری در نظام حقوق زن در اسلام، جاهای دیگر مطرح می‌کنند. البته باید مبسوط‌تر توضیح داده بشود این مباحث و با جزئیات رویش کار بشود. به هر حال این وصیت امیرالمؤمنین. و فرمود: «آخرین چیزی است که پیغمبر شما.» خب حالا ادامه دارد. البته این وصیت امیرالمؤمنین که ان‌شاءالله جلسه بعد بیشتر صحبت می‌کنیم.

بخش پایانی بحثمان در مورد شهادت امیرالمؤمنین باشد و مطالبی که مانده بود قرار بود عرض بکنیم. حبیب بن عمر می‌گوید که: «دخلت علی امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب فی مرضه الذی قُبض فیه فحل عن جُرحه.» من در بیماری امیرالمؤمنین در بستری که بودند و به شهادت رسیدند، خدمت حضرت رسیدم. زخم خودش را حضرت باز کرد. گفتم: «یا امیرالمؤمنین! این زخم شما چیزی نیست. خطری برای شما ندارد.» می‌خواستم مثلاً آرام بکنم امیرالمؤمنین را. حضرت به من فرمودند که: «حبیب! به خدا قسم، والله قسم، من ساعت آخری است که با شما هستم و دارم از دنیا می‌روم.» اینجا بود که من دیگر گریه کردم. ام‌کلثوم کنار حضرت نشسته بود. او هم گریه کرد. که حضرت زینب می‌شود. ام‌کلثوم لقب حضرت دخترم. «چرا گریه کردی؟» عرض کرد که: «به یاد این افتادم که شما از ما الان جدا می‌شوید. این بود که باعث شد دخترم گریه کند.» «اگر اینی که پدرت می‌بیند، می‌دیدی گریه می‌کردی.» حبیب می‌گوید: «گفتم: یا امیرالمؤمنین! چی دارید می‌بینید؟» حضرت فرمودند که: «فرشته‌های آسمان را می‌بینم. پیامبرها را می‌بینم. پشت سر ایستاده‌اند با من دیدار کنند. و برادرم رسول الله را می‌بینم که کنارم نشسته. می‌گوید: بیا یا علی! و اینجا برایت بهتر از آنجایی است که تو درش هستی.» حبیب می‌گوید که همین که من از آنجا پاشدم و بیرون رفتم، دیدم که حضرت به شهادت رسیدند. دنیا رفتند.

یک نقل دیگر هم از اسماء بنت عمیس است که بعد از اینکه امیرالمؤمنین فرق مبارکشان ضربه خورد از ابن ملجم. می‌گوید که: «من نزد حضرت بودم. پیش حضرت بودم. حضرت یک فریادی زدند و از حال رفتند. بعد به حال آمدند. بعد حضرت که به حال آمدند، خطاب می‌کردند به روبرو و هی مرحبا، مرحبا. خوش آمدی، خوش آمد.» «الحمدلله الذی صدقنا وعده و أورثنا الجنه.» حمد مخصوص خدایی است که وعده‌اش را صادق کرد. برای به ما بهشت را به ارث داد. «آقا چی می‌بینید؟» حضرت فرمود: «هذا رسول الله.» خیلی زیباست این. «این پیغمبر اکرم و أخی جعفر، این برادرم جعفر و عمی حمزه، آن عمویم حمزه است. و أبواب السماء مفتحه.» درهای آسمان به روی من باز است. «و الملائکه ینزلون.» ملائکه دارند می‌آیند پایین. «یسلمون علی و یبشرون.» به من سلام می‌دهند، بشارت می‌دهند. «و هذه فاطمه.» این فاطمه است. کشور بیست و سوم شب فاطمه زهراست. از الان آماده باشیم برای توسل به حضرت زهرا، سلام الله علیها. نماز استغاثه را فراموش نکنیم. شب بیست و عطاف. «بوصفافها من الحور.» حوری‌هایی دارند دور فاطمه طواف می‌کنند. «و هذه منازلی فی الجنه.» این هم خانه‌های من است در بهشت. هر کی می‌خواهد عمل کند برای همچین موقعیتی باید عمل بکند.

و این روایت آخر را هم عرض بکنم. محمد بن حنفیه می‌گوید که: «شب بیست و یکم شد و شب که تاریک شد، آن شب شب دومی بود که حادثه پیش آمده بود.» پدر من امیرالمؤمنین فرزندانش و خانواده‌اش را جمع کرد. با این‌ها خداحافظی کرد. آب و غذا آوردیم. حضرت چیزی به لب‌های حضرت نگاه کردم. مشغول پیشانی مبارکش عرق می‌کرد. با دست خودش پاک کرد. گفتم: «پدر جان! می‌بینم دست می‌کشید روی پیشانی.» «همین پسرم! از جدت پیغمبر شنیدم که فرمود: هر وقت مرگ مؤمن می‌رسد، وفاتش نزدیک می‌شود، پیشانی‌اش عرق می‌کند مثل لولو تر و تازه. منالَش آرام.» بعد فرمود که: «یا اباعبدالله، یا همه بچه‌هاشان را از کوچک و بزرگ و به اسم یکی بعد از دیگری صدا کردند و با همه خداحافظی می‌کرد.» می‌فرمود که: «خدا جانشین من است برای شماها. از شماها خداحافظی با تک تک خداحافظی کرد.» امیرالمؤمنین و این‌ها گریه می‌کردند. حسن، علیه السلام، عرض کرد که: «پدر جان! چی باعث شده که شما این حرف‌ها را می‌گویید؟» فرمود: «پسرم! یک شب قبل از این حادثه، یعنی شب ۱۸ ماه مبارک، جد پیغمبر را در خواب دیدم. بهش از این آزاری که از این امت کشیدم، شکایت کردم.» فرمود: «أدعو علیهم.» نفرین. «گفتم: خدایا! یکی بدتر از من را جایگزین من کن در بین بهتر از این‌ها را برای من.» بعد به من فرمود که: «خدا دعات را قبول کرد. سه روز دیگر تو پیش علی جان. سه روز گذشته.» «یا ابامحمد، یا اباعبدالله! سفارش به خوبی شماها از منید، من از شما.» بعد فرمود: «یا ابامحمد، یا اباعبدالله! انگار دارم می‌بینم که از همین جا فتنه‌ها به سر شما می‌آید. رو می‌آورد. صبر کنید تا خدا خدا داوری کند و بهترین داوران.» بعد فرمود: «یا اباعبدالله! تو شهید این امتی.» و اباعبدالله الحسین. «تقوا و صبر داشته باش بر این امتحانی که برای تو رخ می‌دهد.»

بعد حضرت از حال به هوش آمدم. فرمود: «این پیغمبر خداست، عمویم حمزه است، برادرم جعفر است، یاران پیغمبرند. همه می‌گویند که علی جان! شتاب کن برای اینکه پیش ما بیایی. ما مشتاقیم.» بعد حضرت چشم‌هایشان را گرداندند، چرخاندند به سمت خانواده‌شان. فرمودند: «از همه شما خداحافظی. خدا همه شما را پشتیبانی کند، نگهداری کند. خدا جانشین من در بین شماست. به خدا بس است برای اینکه جانشین بشود.» بعد فرمود: «و علیکم السلام» به خطاب به ملائکه الهی که «علیکم السلام یا رسول.» به شما هم سلام ای فرستاده‌های رب. «إن الله مع الذین اتقوا و الذین هم محسنون.» پیشانی حضرت عرق کرد و دائماً ذکر خدا می‌گفت. هی ذکر خدا می‌گفت و «یتشهد شهادتین.» شهادتین می‌گفت و رو به قبله کرد و چشم‌های مبارک را بست و دست‌ها و پاها را کشید و فرمود: «اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شریک. اشهد ان محمداً عبده و رسوله.» اینجا بود که از دنیا رفت.

شهادت امیرالمؤمنین مثل امسال بود. شب بیست و یکم ماه مبارک و شب جمعه. من یادم است بچه که بودم، بگویم عرضم تمام، سریال امام علی، علیه السلام، که پخش می‌شد، خیلی سن و سالی نداشتم. آن قسمت آخرش که پخش شد، یک حسی در من شکل گرفت. قسمت آخر و لحظه‌ای که یتیم کوفه را نشان می‌داد که بعد از امیرالمؤمنین احساس بی‌‌پناهی و تنهایی می‌کردند. در آن عالم خودم در بچگی حس عجیبی در قسمت آخر شهادت امیرالمؤمنین که تمام شد و امیرالمؤمنین از دنیا رفت. غربت و غم سنگینی در دلم نشست که هنوز این غم را در خودم احساس می‌کنم. یک احساس بی‌‌پدری به انسان دست می‌دهد. آنجا یادم است. بانگ بچه بودیم. همچین غم عالم بر دل من نشست. وقتی که دیدم امیرالمؤمنین از دنیا رفتند. واقعاً احساس یتیمی کردم در سن. هر وقت به یاد این ماجرا می‌افتم، این نحوه شهادت امیرالمؤمنین، از دنیا رفتن امیرالمؤمنین، غم انگار تجدید می‌شود. غم یتیم شدن، از دست دادن یک تکیه‌گاه، یک حامی، یک پدر مهربان، پدر قدرتمند. در اوج آرامش، در اوج صلابت، در اوج مهربانی، در اوج عطوفت، در اوج دستگیری، خیراندیش. پدری را انگار همه ما از دست دادیم. بشر به سوگ نشست تا قیامت. داغ با هیچ چیزی جبران نمی‌شود. داغ از دست دادن امیرالمؤمنین. و فقط ما از آقا می‌خواهیم که به ما محبت پدرانش را نصیب کند. این را در زندگی‌هایمان بچشیم. در موقعیت‌های مختلف بچشیم این پدری امیرالمؤمنین را. بالای سر خودمان. در دهان ما باشد مزه حمایت امیرالمؤمنین و اینکه آدم احساس می‌کند یک پشتی دارد. پشتش به کسی گرم است. به کسی گرم است که همه عالم در اختیار اوست و به اذ. این حس را از خدا می‌خواهیم نصیب ما بکند در این شهادت امیرالمؤمنین. ان‌شاءالله که اسباب فرج منتقم او فراهم بشود. و این شب بیست و سوم ان‌شاءالله صدر تقدیرات عالم فرج آقا و مولایم.

عرض پایانی بنده که این عرض بنده را جدی بگیرند ان‌شاءالله عزیزان. شب بیست و سوم هم برای فرج امام زمان خیلی دعا کنیم و هم برای برداشته شدن فتنه سفیانی. فتنه سفیانی، فتنه بسیار هراس‌انگیزی است. از خدا بخواهیم این فتنه به کمترین مرتبه‌اش رخ بدهد. با کمترین تبعات و آسیب‌ها. به هر حال آن‌قدری که فهمیده می‌شود، اگر ماجرای ظهور حتمی باشد، فتنه سفیانی قبل از ظهور حتمی است. فتنه سفیانی جوری است که وقتی که رخ بدهد و درگیر می‌کند کشور ما، زندگی ما را. مثل ماجرای داعش نیست، بیشتر درگیر می‌شویم. جوری است که خواهیم گفت خدا بیامرزد پدر داعش را که داعش چه بود و فتنه سفیانی چیست. قابل قیاس فتنه سفیانی با فتنه داعش. سفاکی‌ها و در موقعیت متفاوتی هم هستیم ما. شاید قدرتی که در مقابله با داعش داشتیم را در این فتنه نداشته باشیم و دچار مسائل دیگری باشیم در حاشیه و پیرامون. لذا این فتنه البته با قدرت و صلابت جمع می‌شود. ان‌شاءالله نهایتاً گفتند شش ماه فتنه، ولی یک فتنه بسیار هراس‌انگیز است. فرزند مرحوم آیت‌الله‌العظمی بهجت می‌فرماید که پدرم امر ظهور را نزدیک می‌دانستند. می‌فرمودند که شرایط، شرایط ظهور است. وحید دست رو دست می‌گذاشت. «می‌توان با فتنه سفیانی چه کنیم؟» این فتنه، فتنه سنگین است. این کارش دعاست. و شب بیست و سوم بخواهیم که به کمترین حدش فتنه سفیانی از ما رد بشود. اگر بشود «بداء» صورت بگیرد و اصلاً بدون اینکه این فتنه رخ بدهد، به ماجرای ظهور برسیم که «فبها و» ولی اگر «بداء» نشود، خدای متعال تفضل بکند به حق این شب قدر، به حق این شب بیست و سوم، به آبروی صدیقه طاهره، به عظمت امام زمان، خدا عنایت بکند، تفضل بکند به کمترین حد و با کمترین تبعات و آسیب ما فتنه سفیانی را پشت سر بگذاریم.

به حقیقت شب قدر حضرت زهرا و امام زمان. به میزانی که ما به این‌ها توجه داریم، فیض از کانال این‌ها برای ما جاری است. نماز استغاثه به حضرت زهرا و نماز استغاثه به امام زمان را شب قدر از دست ندهیم. هر چقدر می‌توانیم به این‌ها توجه داشته باشیم. خصوصاً دعای فرج، دعای «اللهم کن لولیک.» به هر میزان که آدم می‌تواند شب بیست و سوم مقید و ملتزم باشد بهش. و ان‌شاءالله از برکاتش بهره‌مند بشویم. ان‌شاءالله از ادعیه زاک، حجت بن الحسن، حضرت بقیه الله الاعظم، همه ما بهره‌مند باشیم. مشمول دعای آن بزرگوار باشیم. و صلی الله علی سیدنا محمد و.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...