معرفی
* تاکید به مساله حج در وصیت امیرالمومنین علی علیه السلام
* اهمیت ساختار سیاسی و اجتماعی حج در کنار احکام آن
* نمادسازی خدا در حج
* هویتبخشی حج
* نماز، نماد مومن
* زکات، خاموش کننده غضب خدا
* روزه، عنصر فعال تربیتی و پرورشی
* تاکید امیرالمومنین علی علیه السلام بر حمایت از ایتام
* بررسی وصیت امیرالمومنین علی علیه السلام از منظر تمدنسازی
* زندگی را بر اساس روزه مدلسازی کنیم
* دشمنشناسی را جدی بگیریم
* اهمیت ساختار سیاسی و اجتماعی حج در کنار احکام آن
* نمادسازی خدا در حج
* هویتبخشی حج
* نماز، نماد مومن
* زکات، خاموش کننده غضب خدا
* روزه، عنصر فعال تربیتی و پرورشی
* تاکید امیرالمومنین علی علیه السلام بر حمایت از ایتام
* بررسی وصیت امیرالمومنین علی علیه السلام از منظر تمدنسازی
* زندگی را بر اساس روزه مدلسازی کنیم
* دشمنشناسی را جدی بگیریم
متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم.
وصیتی که قرائت شد؛ وصیتی بود که امام کاظم (علیهالسلام) به عبدالرحمن بن حجاج دادند. بخشهایی از این وصیت را خواندیم، ادامه وصیت را انشاءالله مرور میکنیم. حضرت در ادامه میفرمایند: «اللهَ اللهَ فی بیت ربکم»؛ مسئله بعدی که به آن توجه و تذکر میدهند، بهعنوان یکی از نگرانیها و دلواپسیهای امیرالمؤمنین برای امت اسلام و جامعه اسلامی بعد از خودشان، مسئله حج و عمره است. اینکه این پایگاه اجتماعی را که خدای متعال ساخته و وزن کرده و قرار داده که زیارت خانه خدا باشد، یکوقت دستخوش مشکلی واقع نشود. مردم حج و عمره را رها نکنند، از کعبه فاصله نگیرند و ارزشش در جامعه کم نشود.
بههرحال، یکی از… ببینید همه اینها مسائلی است که دشمن روی تکتک اینها دست میگذارد. نسبت به قرآن، نسبت به همسایه، همهاش طراحی است؛ این مسائلی که قبلاً گفتیم، و خصوصاً بحث اختلاف. که حالا در مورد اختلاف باز بیشتر صحبت میکنیم. اول و آخر وصیتنامه امیرالمؤمنین بحث اتحاد و فرار از اختلاف است. با بحث اتحاد شروع میشود و با بحث اتحاد هم تمام میشود.
شما اگر بخواهید مهندسی معکوس بکنید به نفع دشمن، یک جامعهای که مطلوب دشمن است: «إِنَّ الشَّيْطَانَ لِلْإِنْسَانِ عَدُوٌّ مُبِينٌ». قبلاً در جلسات قبل، در جلسات ابتدایی، این نکته را عرض کردم. اگر خاطر عزیزان باشد، انسانی که در قرآن گفته شده، در رأس امیرالمؤمنین است. «إِنَّ الشَّيْطَانَ لِلْإِنْسَانِ عَدُوٌّ مُبِينٌ»؛ حقیقت انسانیت امیرالمؤمنین است. شیطان هم با کسی درگیر است که امیرالمؤمنین است. «عدو مبین» برای انسان، یعنی انسانیت، یعنی حقیقت انسانیت که امیرالمؤمنین است.
همه اینها مدل مطلوب امیرالمؤمنین است که در این وصیتنامه آمده است. همه اینها را شیطان مهندسی معکوس کرده و مدل مطلوب خودش را زده است. تمام این ساختارها را ریخته، طراحی کرده برای اینکه همسایه در سبک زندگی ما معنا نداشته باشد. یتیم معنا نداشته باشد، حمایت از ضعیف معنا نداشته باشد. همین تعبیری که «چراغی که به خانه رواست، به مسجد حرام است»، این یک طراحی شیطانی است، بهوضوح طراحی صهیونیستی است. صهیونیستها خودشان رفتار نمیکنند. اینکه وقتی ما خودمان گرسنهایم، چرا باید به بقیه بدهیم؟ خب همین منطق است که باعث میشود یتیم تنها بماند. تو خودت بچه داری، برای چی باید از بچه یکی دیگر حمایت کنیم؟ تو خودت زندگی داری، برای چی باید بدهی به همسایه؟ اینها همه ساختار طراحیشده شیطان و ابلیس است.
یکی از این مسائل هم در مورد کعبه است و مکه است. خب میبینید حجم انبوهی از فعالیتها و تولیدات رسانهای علیه مکه، علیه حج، علیه حاجیها؛ تا جایی که سریالهای نوروزی ما هم، بدون اینکه هیچ ربطی داشته باشد به بحث حج و با کاپشن، مثلاً در ایام حج که مال تابستان است (این مثلاً نقد ما اینها نیست، حالا توجه بکنند)؛ ولی تمسخر شعائر حج، آب زمزم، یک ته پیاله مثلاً ریختن. اینها ممکن است بعضیها بگویند آقا اینها توهم توطئه است. بله، خب اگر ما میدان را میدان جنگ نبینیم، یک جنگ تمدن، یک نبرد اساسی؛ بله، دچار همهچیز میشود توهم توطئه. ولی قرآن همهچیز را یک میدان جنگ میبیند. تا جایی که حضرت موسی وقتی که خودش بر اساس عصبانیتش یا هرچه، تصمیمی که میگیرد، مشتی که میزند به آن شخص و او میافتد، میمیرد؛ ایشان را بهعنوان کار شیطان میبیند: «هذا مِنْ عَمَلِ الشَّیْطَانِ». و او در آن نبرد خودش با شیطان و جناح و حزب شیطان احساس میکند که از جانب آنها به او آسیب وارد شده است. به جریان مؤمنین آسیب وارد شد. این نگاهی است که قرآن به ما اصرار دارد که بدهد: «إِنَّ الشَّیْطَانَ لَكُمْ عَدُوٌّ فَاتَّخِذُوهُ عَدُوًّا». دشمن بگیریدش. صرف اینکه بدانی دشمن است، کافی نیست. او دشمن است و من گفتم کار تمام نشده است. باید در همه جریانهای زندگیمان، دشمن را احساس بکنیم: حضورش را، نقشش را، طراحیش را.
وصیتنامه امیرالمؤمنین منطق حق است، عین حق است، عین ساختارهای اجتماعی حق است، حق و عین تمدن حق است. این تمدن اسلام است. ما این را باید بسازیم و برای تمدن ابلیس و شیطان دقیقاً تکتک اینها مهندسی معکوس شده و تخریب شده است. طراحی شده که هرکدامش چه شکلی آسیب ببیند. مثلاً قرآن را به یک نحو؛ شما میبینید یک ماجرایی که اصلاً سر و ته ندارد، معلوم نیست چه خبر بوده، چی بوده، به اسم یک قاری قرآنی طراحی میکنند. نه از قاریهای قرآن دفاع میکنیم، نه از مداحها دفاع میکنیم، نه از طلبهها دفاع میکنیم؛ یعنی از افرادش دفاع نمیکنیم. ما از جامعه قرا دفاع میکنیم. قاری بماهو قاری، مداح بماهو مداح، عالم بماهو عالم، عمامه بماهو عمامه. از همه اینها، از مسجد بماهو مسجد. از همه اینها، از آن کلیتش، از آن حیثیتش دفاع میکنیم. از آن افرادش، از آن اجزایش دفاع نمیکنیم.
ما نسبت به خیلی از قاریهای قرآن نقد داریم. نسبت به خیلی از مداحان نقد داریم. همان بعضی از مداحهای عزیزی که ما اسم آوردیم، از آنها به حمایت، به کلام، بخش اساتید در موردشان نقد کردند. نقد سیاسی بیشمار داریم به بعضی از این آقایان. الیماشاءالله نقد. آقا، اینجور گفتی، چرا فلان مسئله را حرف نپخته میگویی؟ چرا فلان تحلیل که غلط است را میگویی؟ چرا تو فلان انتخابات مثلاً لیست اینجوری میدهی؟ دوست داریم صفر و یکی نگاه نمیکنیم و نقاط ضعف افراد هم باعث نمیشود که ما آن نقاط کمالی و نکات مثبتشان را نادیده بگیریم. و ما از نقاط قوت دفاع میکنیم دیگر، نه از نقاط ضعف. وقتی یکی را داریم میگوییم، یعنی جنبههای خوبش را داریم میگوییم. همه افراد نقاط ضعف دارند. هیچکس نباید تعریف... این همه در روایات ما در مورد عمار خوب گفتند. پیامبر اکرم در مورد اسامه: «کسی اگر در لشکر اسامه نرود، لعن الله من تخلف عن جیش اسامه.» لحظات آخرش فرمودند: «هر کسی که با اسامه همراهی نکند در این نبرد، که تتمه جنگ تبوک و اینها بود، خدا لعنتش کند.» خب اسامه کسی بود که بعد از رحلت پیغمبر اکرم تن به ولایت امیرالمؤمنین نداد. پیغمبر مگر نمیدانستند؟ این همه عناوینی که پیغمبر روی افراد گذاشتند، بعداً یکی بعد از دیگری اینها تو زرد در آمدند. نباید صفر و یکی، بخشی نگاه بکنیم، افراطی نگاه بکنیم. خب البته بعضی دنبال سوژه هستند که بهمحض اینکه تا از یکی دفاع بکنی، یک پیوندی بدهند.
عرضی که من دارم این است که طرح دشمن را بشناسیم، طرح شیطان را بشناسیم. اینها برای قاریهای قرآن طراحی دارند، برای مداحها طراحی دارند، برای طلبهها طراحی دارند. اگر کسی در عرصه من و تبلیغ موفق بود، برایش طراحی دارند. خب، بعضی حضرات واقعاً نمیدانم من چه تعابیری به کار ببرم. واقعاً تو این شبهای ماه مبارک دوست ندارم تعابیر تند و بد به کار ببرم در مورد مهمانان خدا. ولی بعضیها واقعاً لودهاند. بعضی واقعاً سبکمغزند. مثلاً یک طلبه بزرگواری تو تلویزیون چیزی گفته (بنده به ایشان ارادت دارم؛ البته اگر بخواهم احساس رقابت بکنم و حسادت داشته باشم، بهجای ارادت). فیلم ارادت دارم، انشاءالله حسادت نداشته باشد. بعد یک مطلبی گفته در مورد ولایت امیرالمؤمنین. سیاه! وقتی آدم گوش میدهد، ایشان میگوید که توحید توهمی بیش نیست. خب معلوم است. و عجیب این است که سایتها و کانالهای هرزهای که همه لذت دنیاشان همهاش هم اروتیک و همهاش بحثهای سکس و شهوات و فلان و اینهاست، در مقابله با این آقا آمدند روایت از علوم و اخبار رضا. عین متن روایت، مثلاً کپی کرده: «کلمة لا اله الا الله حسنی فلاناً» از روایت امام رضا و اینها. اینها آمدند مثلاً علیه این آقا، به دفاع از توحید که شما چرا علیه توحید حرف زدی.
بعد دیدم یک بابایی که حالا این هم ماجرا داشت، تو اینستاگرام خیلی به ما توهین کرده بود و اینها. من که خودم اینستاگرام ندارم، با گوشی یکی از اقوام رفته بودم تو اینستا. پیام دادم، گفتم که بنده در حق شما ظلمی کردم؟ گفت: نه دوست عزیز. ادعایش هم داشت، بزرگوار، استاد، نمیدانم مثلاً من حوزه و دانشگاه و هیئت علمی فلان دانشگاه. بعد گفتم که خب چرا شما این مطلب، چرا اینجوری نوشتی؟ از من دلخوری؟ این حجم از کینه علتش چیست؟ گفت: نه، من آنجا مطرح کردم، جواب ندادی. گفتم: اینستاگرام ندارم که بخواهم جواب بدهم. من دو روز پیش جواب دادم، رفقای ما دو روز بعد منتشر کردند. اگر هرکه جواب تو را همان لحظه نداد، تو هر پیجی که تو بنویسی، کامنت بگذاری. آقا علی را اگر تو پیجش کامنت بگذارید، جواب ندهند، فحشش میدهی؟ گفت: نه. گفتم: تازه اگر جواب داده باشی، دست تو نرسیده باشد، چی؟ احترام و ادب و... گفتم که خب حالا ما که بخشیدیم، ولی ما از شما اساتید، از شما علما یاد گرفتیم. اگر آدم در علن به کسی توهین میکند، استغفاف میکند، در خفا که نباید بیاید عذرخواهی بکند. در علن باید جبران برداشت. از تو استوری و عذرخواهیاش را گذاشت تو استوری و چهار تا فحش دوباره، چهار تا استوری بعدش. دیگر همینجور گرفت، مار...
بندهخدا احتمالاً بهخاطر اینکه ما دفاع کردیم از یک ماجرایی، مثلاً از فلان مداح و اینها. دفاعی هم نداریم. مطلب شاید بد منتقل شده. من هم دست تکتک عزیزانی که از آن مسئله ناراحت شدند را میبوسم؛ چون بهخاطر اهلبیت آنها ناراحت شدند. احساس کردند که ما مثلاً داریم باب انتقاد از مداحها را میبندیم. درحالیکه ما خودمان بیشترین انتقاد را به مداحان، مداحیها و اینها داریم. و تو همان جلسه انواعواقسم نقدها را کردیم. حتی من به یکی از مداحها گفتم: تو غلط میکنی که به این سینهزن میگویی پاشو برو بیرون. تو همان جلسه ما گفتیم که حتی نسبت به حاج قاسم سلیمانی هم ما نباید بتتراشیم. ایشان را هم بخواهیم مطلق ببینیم، همه... گفتم: حتی علامه طباطبایی. تو همان جلسه ما گفتیم اندازه خودش. مداحها که دیگر جای خودشان. این بندهخدا را ما در بقعه امکان گذاشتیم. گفتیم خب، سریع ماجرا ناراحت. بعد دیدم سر حاج آقای کاشانی این برادر عزیزمان توهین و کشیده بود. این بندهخدا که تو گفتی توحید توهمی بیش نیست و چقدر به ایشان توهین و فلان. خب این دیگر... دیگر چیز نرمالی نیست. اینها دیگر حکایت از یک بیماری روانی دارد.
جدی نگرفتم دل رفتارهای دوگانه و دوقطبی ایشان را. البته خب، خیلی جای تردید بود که تو پیوی بیا عذرخواهی و فلان، فحش بدهی. دوقطبی بودن، دوشخصیتی. بالاخره عاقل داشته باشد میداند. تو امیرالمؤمنین، امیرالمؤمنین کیست؟ امیرالمؤمنین خداست. دیگر توهمی بیش نیست، یعنی توحید بدون ولایت توهمی بیش نیست. مسئله این است که حالا نمیدانم کینه از حسادت، دشمنی، لجاجت. احساس میکنیم مثلاً کسی حق ما را خورده، سهم ما را خورده، مثلاً منبر ما را گرفته. چرا حالا یکی دیگر باید مثلاً صحبتش شنیده بشود؟ چرا صحبت من شنیده نشود؟ اینها بالاخره حالا بیماریهایی است که از خدا میخواهیم این شبهای ما را نجات بدهد از این بیماریها. با اینها از دنیا نرویم. خیلی گرفت. ولی اینکه ما طراحی دشمن را نمیدانیم، این بدتر از آن بیماریهای شخصی است. نمیفهمیم یک چیزی طرح برای قاری قرآن، طرح دارد. خب، دیدیم تو همان ماجرا یکی از قاریهای قرآن را یک ماجرا برایش درست کردند، آخرش هم اثبات نشد. موج رسانیاش را رفتند. حجم وسیع تولیدات رسانهای کردند. خود آن آقا که منزوی شد. ما هم هیچ دفاعی از او نداریم. اگر این کار را کرده، غلط کرده. غلط کرده که این. اگر هم نکرده، غلط کرده. هر کسی با او شخص که بحث نداریم. این جریان و ماجرا، شناخت سیستم و نظام و طرح و این مهم است.
این قاری قرآن را زدند، گفتند که حضور در جلسات قرآنی ۷۰ درصد کم شد. تک و توک. بهندرت آسیب جدی بعد آن ماجرا به جلسات قرآن، به آموزش قرآن، به قاریهای قرآن. بنده حالا آن ماجرا را نمیدانم. ولی خودم از قاریهای قرآن بعضیها را میشناسم که بهشدت آدمهای کثیف و پست و پلیدی میشناسم. بنده از نزدیک در جریانم. خبر دارید خودم میدانم. کسی نمیداند. نسبت به هیچکس هم کسی حق ندارد سوءظن داشته باشد. بنده هم نسبت به هیچ قاری قرآنی سوءظن ندارم. با اینکه در بین اینها دیدم افرادی که یک سر سوزن به قرآن اعتقادی ندارند. یک ابزار در دستشان برای کاسبی. در بین مداحها دیدم. در بین طلبهها دیدم. در بین همه اقشار. در بین نظامیها دیدم. در بین چه میدانم پزشک و فلان و همه جا تویش آدم کثیف و پست و پلید. پزشکان. بعد صحبت بکنیم، همین ایام کرونا ما چقدر تقدیر میکنیم از پزشکان. یعنی آن زیرمیزی گرفتنهای دکترها که بعضیها انجام میدهند را داریم ندید میگیریم. فرار از مالیاتشان را داریم ندید میگیریم. نه، ما دکترها را سر این ماجرا دوست داریم. نسبت به جامعه پزشکی احترام قائلیم. محبت داریم. تواضع داریم. تشکر داریم. نسبت به برخی افراد، آنی که فسادش و وضعیتش فهمیده بشود، کشف بشود، معلوم بشود، با مقابله داریم.
این نقشهها را بشناسیم. خب، یک سریال طنز در مورد طبیبان ساخته میشود، دکترها ساخته میشود. وسط سریال، سریال را قیچی میکند تلویزیون بس که فشار. این همه سریال طنز علیه طلبه و چه میدانم این همه فیلمهای لمپنسازی داشتیم در مورد همین مداحها و فلان و اینها. و هیچکس هم صدایش... کسی جرئت دارد که از اینها دفاع بکند؟ از قرآن دفاع کنی؟ از مداح دفاع کنی؟ اقشار با هم فرقشان در این است که اینها موج رسانهای علیهشان نیست، بلکه شاید موج رسانهای هم به نفعشان است. نسبت به مثلاً سلبریتیها، شما اگر یک چیزی بگویی برمیگردد به سمتت. مداحها اگر چیزی بگویی: زده شدیم و بدمان آمد و فلان، اشکال ندارد. ما البته خب اینها برکاتی تویش است. یکی از برکاتش این بود که خب ما ظرفیتشناسی کردیم از جامعه مخاطبینمان و بنده بعد از آن ماجرا به رفقایی که فایلها کار میکردند گفتم بحثهای المیزانمان را و بحثهای معراجالسعاده را، چه زنده بودم چه از دنیا رفته بودم، به آنها دیگر به ابدیت پیوست. چهار جلسه از المیزان، حولوحوش ۷۰ ۸۰ جلسه. چهار جلسهاش منتشر شد و بقیهاش را گفتم که جوگیر شدی. و چون از این تعابیر خیلی توهین، خیلی شد. خیلی جوگیر. خیلی کشش معلوم میشود که نیست برای مطالب خیلی خوب. تجربه است برای ما که ظرفیت و سطح فهمیده بشود که چه چیزی باید داده بشود، چه چیزی نباید داده بشود. اینها برای ما خیلی خوب است و تجربه است. ما اینها را قدر میدانیم. عزیزانی هم که گفتند، ما ازشان تشکر میکنیم. با واقعیت روبرو میکنند. احساسات پاکشان را میگویند. خیلی خوب است.
عرض ما فقط یک چیز است. این است که نقشه را بشناسیم. فرمایش امیرالمؤمنین در وصیتهایشان هم همین را دارند. یک نقشهای به ما میدهند. این آن جریان، آن تمدن، عصاره همه انبیا و اولیا امیرالمؤمنین است. عصاره همه کلمات امیرالمؤمنین شده وصیتنامه امیرالمؤمنین. در بین وصیتهای امیرالمؤمنین این وصیت از همهاش مهمتر است که داری میخوانی. سرفصلها را ببینید. نسبت به چی؟ ما تو دانشگاهها، تو مدارس، اینها باید بشود محورهای درسیمان. بر اساس اینها بر نقشه خوانی کنیم که ما به تو آموزشمان چیها درس بدهیم. اینها بحثهای علممان را هم چیها آموزش بدهیم؟ یک عنصری که دانشآموز، دانشجو، طلبه است، از دین چیهاش را باید یاد بگیرد؟ با چه منطقی باید یاد بگیرد؟ حج برای چی؟ احکام حج مهم است یا حج فلسفهای دارد، یک ماجرایی دارد، یک ساختار سیاسی دارد؟ یک وقتی هم ممکن است که مردم حج بروند، ولی آن ساختار اجتماعی و سیاسی اصلاً بهش اعتنا نشود. کسی به آن توجه نکند. خب این هم این حج که در طول تاریخ بوده. نماز در طول تاریخ بوده. «أَضَاعُوا الصَّلَاةَ وَاتَّبَعُوا الشَّهَوَاتِ»؛ آیه قرآن فرمود که اینها نماز را ضایع کردند. اینها شهوات را تبعیت کردند. اینها تعابیر دیگری که امیرالمؤمنین دارند، اینها حج را تعطیل کردند. در زیارت ناحیه امام زمان هست: «أَتَلَّ الْحَجَّ»، «أَتَلَّ الْحُدُودَ». رعایت میشد به ظاهر و میرفتند ملت حج. که همیشه در طول تاریخ بوده. چرا امام زمان میفرمایند که حج از کارکرد خودش خارج شد و حدود دیگر رسیدگی بهش نشد؟ نماز دیگر نبود. نماز را اهلبیت اقامه کردند. معلوم میشود که از آن کارکرد خودش، از آن سیستم و مدار خودش خارج شد. نماز هست، امیرالمؤمنین میخواهد نیست. پس این نقشهها را بشناسیم. یک حمله به مداح است. شخص مداح مهم نیست. آخه دیدم بعضیها هم تعبیر این شکلی کرده بودند که این حتماً امام حسین مثلاً تریبون را از فلانی گرفته. برو ببین چه گناهی کردی که امام حسین تریبون را ازت گرفت. مثلاً خوشا به ادراک و فهم ما. واقعاً اگر اینجور تحلیل میکند، مثل اینکه بنده مثلاً در میدان رزم و جنگ همرزم مثلاً تکتیرانداز بزند تو مغزش. من هم یک دانه بزنم تو سرش بگویم برو فلانفلانشده! ببین چه غلطی این تکتیرانداز زد تو مغزت. همه همرزمان را وقت... ول کنم! هرکه هم از دشمن میخواهد تیرباران کند و بزند، به این عنوان که بالاخره حتماً یک گناهی کرده که دارد چوبش را میخورد. در فضای جنگ کسی نمیشود اینجور محاسبات عرفانی الکیدُکّی اینها انجام بدهد. این حرفها جایش اینجا نیست. این همرزم است. این یک نقشه است. محاسبه اعمال طرف را بکند که برو ببین فلانی چه کار کردی. این میدان جنگ است. برای هر مداحی هم یک طرحی دارند. یکی تو عید فطر چیزی میگوید، حرفهای درستی هم میزند. میبینی چه موجی را راه میاندازند؟ شما تسلیم میشوی. چیزی نمیگویی برای دفاع؛ چون موجه است، دیگر نمیتوانی که علیه این موج وایستی.
دعوت جالبی بود برای بنده. مکه که بودیم، دو تا سایت بود. آن سالی که ما مکه بودیم، چندین سال پیش، دو تا سایت بود که دیدم عربستان سعودی فیلتر کرده بود که کسی، مردم کشورش نروند تو این دو تا سایت. که سایت رهبر معظم انقلاب بود. یکی هم همین سایت این متن عزیزی که ماجرا پیش آمدیم تازگیها برایش. نمونه دفاع نیست، ولی جالب است که مثلاً توی پیج اسرائیل مثلاً به او حمله. سعودیها فیلترینگ دولتیشان را بردند روی سایت او. خب اینها خیلی تویش ماجراست. روی شخص بحثی نداریم، شخصش قابل نقد است. طرح را بشناسیم. همانجور که ما حاج قاسم سلیمانی را بهعنوان سمبل مقاومت میشناسیم، در عین حال اگر نقدی هم داشته باشیم، مطرح بحث میکنیم. رهبر انقلاب توی درس خارجشان این کتاب غنایی که چاپ شده، بنده شاید چیزی قریب به ۱۰ نکته دیدم که رهبر انقلاب ۱۰ جا نقد جدی و ساختاری محکم به نظرات فقهی حضرت امام و کلاً از پایه رد میکنند. بحث علمی است. بله، ساختار جمهوری اسلامی محورش افکار حضرت امام است، نظریات امام است. در عین حال ما این شخصیت را پذیرفتیم، در جزئیات نقد میکنیم، ارتقا میدهیم. حضرت امام را، نسخهای که از او به ما رسیده را، قرآن و اهلبیت. همان را میخواهیم ارتقا بدهیم. ما که نمیخواهیم جمود داشته باشیم. در امام خمینی، امام خمینی نه، ملاصدرا نه، هیچکس غیر از اهلبیت. آن هم جمود نیست، آن هم ارتقای عقل است. ما میخواهیم انقدر عقلمان رشد پیدا کند که بفهمیم آنها چی میگویند. تعبد در واقع نیست، این تعبدی است که عین تعقل است. صحبت کردیم.
نکاتی است که وقتی بهش توجه نمیشود، کلاً این حرفها همهاش میرود رو هوا. گاهی هم آدم دلسرد میشود. وقتی احساس میکند اینها فهمیده نمیشود، میگوید خب حرف زدن چه خاصیتی دارد؟ واقعاً بله. مسئله این است که نقشه را بشناسیم. یک روزی این را میزنند. محور این است که میخواهد بگوید آقا مداح یک عنصر الاف، عیاش، بطال، بیسواد. خب حالا آن وقت یک عمامهبهسری هم که خودش شأنش را از آقازادگیاش گرفته، آن هم میآید شروع میکند: ملت دینتان را از مداحها نگیرید! اینها بیسوادند، اینها فلان. همه را زدی. همه بیسوادند، همه فلاناند. تو همه را اقامه دعوا کنند علیه شما بر اساس مسائل فقهی که میشود اینجا تعزیرش هم کرد کسی که این حرفها را زده. خودت باید تعزیر بشوی. تعزیرش و تو نمیفهمی که اینجا جنگ است، نبرد چه عرصهای است؟ بله، کسی هم ادعا ندارد که مداحها نمیدانم مثلاً اینها آیتاللهالعظمی علامه فلاناند. اینها یک عنصرند. یک قطعهاند از یک پازلی، از یک جریانی که در یک عملیات رسانهای و یک جنگ نرم که با قلب آدمها کار دارد، با فکر آدمها کار دارد. دارند نقشآفرینی میکنند به اندازه خودشان. بعد از من حمایت. یک بخشش، یک قطعهاش مداح است. یک قطعهاش قاری قرآن است. یک قطعه طلبهای است که منبر میرود. یک قطعهاش مجری است که تو تلویزیون تکتک اینها را هم زدند. مجری که برنامه آنتن میگفت: خود ما تو خود ساختمان افق، به خود بنده میگفتند: چند روز بعدش گفتم: ما خودمان نمیدانستیم که این خانم تو آن. تعجب کردیم که یک هفته بعد از اینکه این حرف را زدند، تو آرشیو این را درآوردند و منتشر کردند که هرکه نمیخواهد، پاشه بره که حرف این نبوده. چیزی که ما وقتی میشنویم اتفاقاً ما فکر میکنم دیگر نباید از کوسه انتقاد جا بمانی. تندتر کردن. ما خودمان الان با اره داریم شاخه خودمان را میبریم که اینجا دیگر عرصه مقابله است. نه اینکه از حرفی که او زده دفاع کنی. از طرحی که دشمن دارد آگاه باش. بدان که چی به چی است. کی را دارد برای چی میزند. نقشه دستت باشد. بدان ماجرا چیست. یک وقت یک مجری ارزشی است. یک وقت یک مداح است. یک وقت یک قاری است. یک وقت یک طلبه است. یک وقت همینجور، همینجور، همینجور. یک وقتی مسئول ارزشی است. یک وقت یک مدیر مدرسه است که ارزشی است. هر آدمی که ریش دارد. اگر برای نمادسازی نیاز دارند به این. ببین فلانی که مدیر مدرسه است، مدرسه اسلامی زده، این چهکار کرده. برند، دیگر. آن وقت بچهات را نفرستی هیچ مدرسه اسلامی. مثلاً نمیشناسیم. سریع رو دست میخوریم و سریع میبازیم توی نبرد متراکم و همهجانبه. نبردی هم است که همه مردم را تو متن ماجرا باشند. همه در تیررس دشمنند و در این تیربارانند. این نقشه امیرالمؤمنین، وصیتنامه امیرالمؤمنین این شکلی باید دید. در افق تمدنی باید دید.
نسبت به حج: «اللهَ اللهَ فی بیت ربکم». خب ما نسبت به حج، نحوه اجرای حج، انتقاد نداریم؟ چرا، بله. پولش را آلسعود میخورد. خدا لعنت... مثلاً حج میرویم، گاهی ممکن است مثلاً شأن ایرانی و اسلامی ما هم مراعات نشود. به دو تا نوجوان ما هم مثلاً ممکن است کاری کرده باشند در فرودگاه. خدا لعنتشان کند. پیگیری هم میکنیم. حرکت محکم دیپلماتیک هم انجام میدهیم. ماجرای منا برایمان پیش آمده. سفت و قرص برخورد میکنیم. ولی حج را نباید تعطیل بکنیم، مگر دیگر شرایط خیلی اضطراری باشد. دیگر آن یک وضعیت دیگری است. دستور امیرالمؤمنین که حج جایگاهش حفظ بشود. مدار و قطب زندگی مؤمنانه حج است. شما محور همه فعالیتها را... یعنی شما ببینید توی نمادسازی و طراحی لوگو، خدا چه شکلی لوگو طراحی کرده است. این خانه کعبه لوگو طراحی، طرح نماد در زندگی مسلمانان است که شما نماز تو هر روز باید رو به این کعبه بخوانی. مردهات را هم رو به این کعبه دفن بکنیم. تخلی میخواهی بکنی، رو به این نباشد، پشت به این نباشد. تو مسائل دیگر هم به مناسبت روز آداب مستحبات این را قرار داده است. مرده را پایش را رو به اینجا بکن. میخواهی بخوابی، جهت کعبه مشخص باشد. در انعقاد نطفه مثلاً به بحث جهت کعبه کار دارد و همینطور مسائل مختلفی که تو همه اینها بحث کعبه لحاظ شده است. پایگاهی که همه آنجا جمع میشوند. دلها باید آنجا متمرکز بشود. محل تجمع باشد. محل قرار، قرارگاه ماست. سالبهسال همه مؤمنین، همه مسلمین از همه جای دنیا بیایند. این احکام وحدتی که ایجاد میشود با فرم لباس، با یونیفرمی که خدای متعال یونیفرم عبادت و عبودیتی که طراحی کرده است. نمادسازی که کرده است. در عرفاتش به نحوی، در مشعر به نحوی، در منا به نحوی، در خود بیتاللهالحرام و مسجدالحرام. آن ماه، آن احکام، آن آداب. اینها همهاش یک طراحی پشت سرش بوده است. بعد ما بهراحتی یک حاجی یک کاری کرده یا در یک حجی یک اتفاقی افتاده، با نگاههای دلسوزانمان برخورد میکنیم که آقا پول حج را مثلاً بدهیم به ایتام. پول حج را مثلاً بدهیم به فلان خیریه. چه عقلانیتی است؟ خب من هم به شما میگویم که پول مدرسه بچهات را مثلاً بده به یک خیریه. بچهات برود حبس دولتی مثلاً غیرانتفاعی میفرستی. اصلاً غیرانتفاعی هر خرج دیگری لباس داری بسته دیگر، چرا لباس دوم میخری؟ نسبت به هر چیزی میشود این را لحاظ کرد. نسبت به حالا سفرهای آنتالیا و پاتایا و فلان و اینها که آنها که دیگر سر جای خودش. این معلوم میشود که شما اصلاً آن چارچوب ذهنی و فکری و چارچوب نظریت معیوب است که نمیدانی کعبه و حج چیست. که وقتی میگویی چرا پول را بدهم مثلاً فلانیها بخورند. نفهمیدی چیست. نفهمیدی که یک ملت، یک امت وقتی میخواهد زنده باشد، زندهبودنش به زندهبودن نمادها و شعائر و المانها و لوگوهای آن امت است. آن نماد اگر زنده نباشد، هویتی دیگر ندارد. نماد هویتبخش است. این نماد است که این را زنده نگه میدارد. فامیلی بنده را از رو بنده بردارید، بنده و خاندان بنده و اینها دیگر چه هویتی داریم؟ فامیلی امینی خان مگر چیست؟ جعفرزاده، ملاپور، چه فرقی؟ خب این حساسیت به ظاهر. بله، خب این یک کلمه، یک کلمه است. ولی حساسیتش هویت بنده و خاندان هویت. از همه اینها گرفتیم. همه اینها را تهی کردیم از یک هویتی، از یک بخشبندی. مخصوصاً اگر این هویت مثلاً یک انتهایی داشته باشد که خیلی مبارک است. مثلاً ماها مثلاً فرزند فلان عالم، نسل علامه مجلسی باشیم. بر... خب این هرچه که بخواهد بین ما و آن هویتمان فاصله بیندازد، آن وقت نسل ما را نابود میکند. کسی بخواهد بچههای بنده را نابود بکند که اینها مثلاً اگر نسل علامه مجلسی هستند، ندانند که جد اینها علامه مجلسی بوده. همین فامیلی میآیند عوض میکنند. همان کاری که تو بابا، یکی اعدام میشود از این آدمهای شرور معروف. معمولاً اینجوری است که بچهها میروند فامیلیشان را عوض میکنند که معلوم، مردم دیگر کسی اینها را با اسم بابا، با فامیل باباییشان نشناسند. تفکیک هویتی، دیگر هویت جدا میکند. کعبه کارکردش همین است. خاصیت هویتبخش دارد برای ما. هویت ما وابسته است. هویت ما به حج، به این عبودیت، به این نحوه عبودیت. لذا حواستان باشد نسبت به خانه ربتان، بیت ربتان. میفرماید که: «فَلَا يَخْلُو مِنْكُمْ مَا بَقِيتُمْ». تا وقتی که شما باقی هستید، کعبه از شما خالی نباشد. «فَإِنَّهُ إِنْ تُرِكَ نَاظِرٌ». اگر کعبه ترک بشود، بهش بیاعتنایی بشود، خدا دیگر به شما مهلت نمیدهد. عقوبت الهی حتمی است؛ چون یک هویتی شما ندارید که بخواهد امت اسلام باشید که خدا بخواهد امت اسلام را حفظ کند. شما با بقیه امت، امت عاد و قوم ثمود و اینها هم همین بودند. وقتی هویتی نداشتند، اتصالی با پیغمبرشان نداشتند، جمع کرد، برد. امت بیهویتی، امت پوچی بودند، تهی بودند، خالی بودند. جمع کرده بود. مزیتی نبود در حضور اینها و ماندگار شدن اینها. شما هم اگر از این کعبه بریده بشوید، نسبت شما با کعبه قطع بشود، خدای متعال به شما دیگر مهلت نمیدهد. این امت را جمع میکند و میبرد. هویتی ندارد این امت که بخواهد ماندگار بشود. هویت شما به کعبه و به پیغمبر و اینهاست. بله، البته مثل این ایام کرونا گاهی لازم است که حج تعطیل بشود، عمره تعطیل بشود، ولی دلها بیتاب است، بیقرار است. همه ابراز محبت میکنند بر اساس یک ضرورتی است. این بحثش جداست. البته همین هم بههرحال عقوبت الهی است که دامن ما شده که بین ما و کعبه و حج فاصله افتاده است. ولی بههرحال ما وقتی اظهار اشتیاق بکنیم، این هویت را تو زندگیمان نگه داریم. این فرق دارد با اینکه مردم گسسته بشوند از ماجرای حج و عمره و رفتن به خانه خدا و خب ما مثلاً بین خودمان کسانی که حج میروند باید عنوان دیگر صدا کنیم: حاج فلانی، حاج علی، حاج حسن. این خیلی قشنگ است. این اعتنا و احترام برای خانه خداست. ممکن است یک روزی افرادی خجالت بکشند. اولاً که خب دارد کمکم جور میشود؛ یعنی که دیگر نمیروند، میگوید چرا پولم را خرج این کار بکنم؟ اگر هم بر فرض رفت، خجالت بکشد از اینکه کسی را به اسم حاج فلان بشناسد. این علامت این است که این مردم دارند از حج فاصله میگیرند و این زمینهساز برای اینکه این امت را خدا عقوبت بکند؛ چون از هویتش دارد فاصله.
«وَعَدْنَا مَا يُرْجَىٰ بِهِ مَنْ أُمَّهُ أَنْ يُغْفَرَ لَهُ مَا سَلَفَ». کمترین چیزی که وقتی کسی قصد کعبه میکند و کعبه میرود، مکه میرود، کمترین چیزی که با آن برمیگردد از کعبه، خدا نصیبش میکند، با آن برمیگردد. کمترین چیزش این است که هرچه گناه کرده، بخشیده میشود. اگر دنبال مغفرتید، حمایت خدای متعال را میخواهید، جبران خطا را از خدا میخواهیم، کم و کسریتان را جبران کنیم. میشود غفران. این با کعبه برایتان حاصل میشود. تجدید قوا، برطرف کردن خلأ، برطرف کردن نقاط ضعف. و عمره ارتباط با خانه خدا همچنین اثری دارد.
فراز بعدی که حضرت میفرمایند این است: «اللهَ اللهَ فی الصلاة فانها خیرالعمل انها عمود دینکم». مراقب خدا باشید، مراقب خدا باشید در مورد نماز. نماز بهترین عمل و عمود دین شماست. خب این هم مطلب بسیار مهمی است. آن جایگاه و هویت نماز که اگر یک فردی میخواهد خودش را بهعنوان مسلمان معرفی کند، بهعنوان مؤمن معرفی بکند، این وابسته به این است که نماز داشته باشد. آن شناسنامه او، آن در واقع هولوگرامی که میخواهد او را غیرواقعی جدا بکند، یک مسلمان واقعی را از غیرواقعی جدا بکند. آن هولوگرام، آن برجستگی، شاخص، علامت نماز. نماز نقطه اتصال به ملکوت، اعلام پذیرش ربوبیت خداست. انسان خودش را در مقام عبودیت پذیرفته و ابراز میکند. این میشود نماز. البته نماز یک مرتبه همین است که خم و راست میشود انسان و باطنی دارد، ملکوتی دارد که هر چقدر انسان اهل توجه باشد، به ملکوت راه پیدا میکند و ازش بهرهمند میشود. بهترین عمل. هیچ عملی از این بالاتر نیست و باید نسبت به مراقبت جدی داشت. نسبت به وقت نماز، نسبت به آداب نماز، نسبت به احکام نماز. تو همه اینها انسان مراقبت داشته باشد. این ستون دین ماست و دینداری هر فردی وابسته به نماز اوست. البته ما یک ۲۰ جلسهای در مورد نماز مباحثی داشتیم سالیان گذشته که موجود است. حالا اگر عزیزی دوست داشتند میتوانند با مباحث مراجعه کنند.
«اللهَ اللهَ فی الزکات، غضب ربکم». زکات غضب رب شما را خاموش میکند. حواستان به خدا باشد در مسئله زکات. غضب رب شما با این خاموش میشود. خب، زکات هم ابعاد مختلفی دارد. یک بخشش همین زکاتی است که به گاو و گوسفند، گندم و جو، طلا و نقره و به اینها تعلق میگیرد. یک بخشش خمس است که به اموال ما تعلق میگیرد. یک بخشش همین زکات فطریه است که روز عید فطر پرداخت میکنیم و یک بخشش هم صدقه است. البته صدقه مستحب است، زکات واجب نیست، زکات مستحب نیست. این هم اثرگذارترین است که خشم خدا از ما خاموش بشود. خدا خشمش، خشم اعتباری دنیایی مثل خشم ماها نیست که اگر کسی کاری کرد، در ازایش خدا عصبانی بشود. مثلاً یک فردی، یعنی شما مثلاً من توهین میکنی، من عصبانی میشوم. اینجا شما از من یک وجود جدا داری و بنده در واقع میخواهم خشمم را آرام بکنم، یعنی میخواهم خودم را آرام بکنم. توهین، چون من احساس نقص میکنم. در برابر میخواهم این نقص را از خودم دور بکنم. یک خودی نشان بدهم با یک کاری که بین من و شما قرار گذاشتیم که این کار علامت توهین باشد. مثل تو مثل فحش دادن، یک کلماتی که مثلاً توهین است. مثل اخراج از اداره. اعتباری از این کار استفاده میکنم برای ابراز خشم. در مورد خدای متعال این شکلی نیست. خدا علت ما، معلول ما. تجلی خدا هستیم. وجود جدا از خدا نیستیم. ما وابستگی داریم. ما وجود ربطی داریم. ما وجود امکانی داریم. وجود فقری داریم به خدای او. او نمیخواهد نقصی را از خودش دور بکند. نمیخواهد ابراز کمال بکند. در خشمش بگو نقصی وارد نشده، احساس کمبودی نمیکند که بخواهد خشم... ما خودمان را با کمال او، با کرامت او، با فضائل او، با صفات وجودی او تطبیق نمیدهیم. میشود محرومیت. مثل اینکه بنده خودم را با خورشید تطبیق ندهم. اینجا خورشید به من عصبانی میشود، غضب میکند. من وقتی میروم در یک زیرزمین تاریک نموری، در را میبندم، پنجره را هم میبندم، یک پتو هم میاندازم رو سرم. اینجا خشم خورشید شامل حال من میشود. یعنی این حجابها همه حاکی از خشم خورشید است. اینجا خودم بین خودم و خورشید حجاب. خودم، خودم را از خورشید محروم کردم. من مشمول غضب خورشیدم. الان اینجا کز او هیچ نوری به من نرسیده. حجاب، خب مال حجاب خدای متعال به ما میدهد. از ما کاری توقع دارد. وقتی در آن کار قرار نمیگیریم، استفاده را نمیکنیم. میشود حجاب. انسان به حجاب میرود. این میشود غضب خدای متعال. پولی که به ما داده، اموالی که در اختیار ما گذاشته. آن مصرفی که از ما میخواهد وقتی انجام نمیدهیم، این میشود غضب. زکات باعث این میشود که ما از غضب خدا دور شویم و در از خدا بهرهمند میشویم از کمالات الهی، از نور الهی. هر کسی که میخواهد به وجهالله برسد، در آیات متعددی است. سوره مبارکه عنکبوت چند بار اشاره شده. هم آیات دیگری در قرآن. این اطعام و این انفاق و این زکات و اینها خیلی خوب است. اگر کسی دنبال وجهالله است، اینها راه نشان دادن. اینها راه کسب نظر و عنایت خداست. این انفاق و صدقات و زکات و اینها خیلی رحمت خدا را جلب میکند و عنایت خدا را جلب میکند. به انسان در مسیر تابش و پرتو رحمت خدای متعال قرار میدهد. این امانتی که در دست من داده، آنجایی که او میخواهد دارم استفاده میکنم. این خودش شکر است دیگر. بروز این است که این را تو به من دادی و بهخاطر تو دارم استفاده میکنم. این را به خدا نشان میدهد. این رحمت خدا، محبت خدا را جلب میکند. ما را به خدا نزدیک میکند. از غضب خدا دور. یک جامعه اگر میخواهد جامعهای باشد که تحت رحمت خداست، عذاب و بلا از او دور. چقدر روایت داریم که وقتی زکات ندهید، بلا جاری میشود. بهخاطر همین است. در حجاب باید شما کاری بکنید که بودنتان مزیت داشته باشد. امت بودنتان مزیت داشته باشد. یعنی خداوند متعال ببیند شما برای این عالم خاصیتی داری، نگه دارد. بهعنوان یک امت، بهعنوان یک تمدن. این نکاتی که عرض میکنم خیلی مهم است. در بحثهای فلسفه تاریخ اینها معمولاً مطرح میشود که چیها باعث عواملی انحطاط یک تمدن است؟ عوامل شکلگیری یک تمدن است؟ با نگاه عرفانی توحیدی و قرآنی اینهاست. اگر یک امتی هیچ اتصالی به رحمت خدا نداشت و خودش را در کام غضب انداخت، غضب محکوم به این است که منحط بشود، نابود بشود، از بین برود. یکی از چیزهایی که ما را در غضب الهی میاندازد همین است که ما از نعمتها و امکاناتی که خدا بهمان میدهد استفاده نکنیم. شاکر تو مسیری که او تعریف میکند استفاده نکنیم. مصرف اموالی به ما داده، منابع طبیعی به ما داده، هوش داده، امکانات داده، توان جسمی داده، توان فکری داده. در مسیر اغواگری استفاده میکنیم. در مسیر جهالت و شهوات استفاده میکنیم. غضب خدا را جلب میکند و یک خانواده، یک فرد، یک امت. اینها همه محکوم به زوالند و از بین میروند و آتش غضب و خشم الهی اینها را میسوزاند، از ریشه از بین میبرد. نکات بسیار مهمی است. یک جامعه اگر میخواهد جامعهای باشد که بقا داشته باشد، ماندگار باشد، بماند در کنف رحمت الهی و حمایت الهی. این زکات، این رسیدگیها، همدلیها، همین کارهایی که این روزها ما خیلی دیدیم. محبت و صفا و صمیمیت، همسایه به فکر همسایه است. اقوام به فکر همدیگر. تو یک محل، یک مسجدی میشود پایگاه برای اینکه ارزاق برسد به مستمندان و سالمندان آن منطقه. اینها رحمت خدا را جلب میکند. اینها بلا را دور میکند از یک جامعه. نه آتش غضب الهی را خاموش.
«اللهَ اللهَ فی شهر رمضان». توصیه بعدی امیرالمؤمنین در مورد ماه مبارک رمضان. نسبت به ماه رمضان حواستان باشد. «فان صیامه جُنَّةٌ مِنَ النَّارِ». روزه ماه رمضان سپر در آتش است. حواستان به ماه رمضان باشد. آتشها خاموش بشود که حالا همان غضب الهی بود و اینجا هم باز بخش دیگری است؛ چون روزه باعث این میشود که انسان حس و حال آدمهای دردمند را درک بکند. در آن شرایط حس همدلی هم بیشتر میشود. انسان گرسنگی میچشد. هم رقت قلب میآورد. انسان را از قساوت قلب دور میکند و هم حال آدمهای محتاج. وقتی میگویند فلانی شب گرسنه خوابید، میفهمیم یعنی چی. تشنگی، گرسنگی، ضعف در قوا. پیرمرد جان ندارد برای اینکه برود کار بکند و درآمد داشته باشد. اینها را میفهمیم به واسطه روزه و انسان را در یک شرایطی قرار میدهد که دلسوزی بکند برای دیگران. فعالیتی انجام بدهد برای دیگران. این میشود سپر از آتش. آتش در واقع همان تعلقات دنیای، تعلقات مادی است. خب، آدمی که آزاده است، هر وقت خواست میخورد، هر وقت خواست میخوابد، هر وقت خواست پا میشود آب مینوشد، خودش را تو آب فرو میکند، سفر میرود. مثلاً اینها تنعمات دیگر. تو ماه مبارک رمضان به واسطه روزه، اکثر این تنعمات، چه تنعمات جنسی، لذتهایی که انسان از همسر میتواند ببرد، تمتعات خوراکی، تمتعات نوشیدنی، حتی طمعات مثل مثلاً در حوض آبی رفتن، شنا کردن، از این قبیل مسائل. اینها همهاش انسان از اینها محروم میشود. دارد تعلقاتش جدا میشود. این جدایی از تعلقات آدم را از آتش دور میکند. آنی که آدم را جهنم میبرد همین تعلقات مادی و دنیایی است. روزه انسان را از این تعلقات دور میکند. یک جامعه متمدن و بافرهنگ، جامعه باکلاس که یعنی در کلاس عبودیت و بندگی کنار تعلقاتشان فاصله بگیرند، اینها میتوانند برای همدیگر دلسوزی کنند. اینها میتوانند خیرخواهی بکنند. برای همین نمیتوانند برای همدیگر فداکاری بکنند. و روزه انسانها را تربیت میکند. روزه را بهعنوان یک عنصر تربیتکننده و یک عنصر فعال پرورشی باید بهش نگاه کرد و این مدل را باید در ساختار نظام تعلیم و تربیتی وارد کرد. بنشینیم فکر بکنیم در مدرسه ما مدل روزه اگر بخواهد وارد بشود چه طراحی میشود برایش کرد؟ بازی متناسب با این طراحی، کلاسداری متناسب با این طراحی بکنیم. فعالیتهای اضافهبرسازمان و فعالیتهای فوق آموزشی طراحی بکنیم، فوق کلاسی برای اینکه بچهها را با فرهنگ روزه، نه خود روزه، با آن فرهنگ جدا شدن از تعلقات و ساعتهایی را تجربه کردن جدای از تعلقات. خب خود اعتکاف هم همین است دیگر. اکثر فقها هم بحث اعتکاف را در تتمه بحث صوم آوردند. در کتابهای فقهی زیرشاخه روزه است اعتکاف. آن هم از همین جنس است، جدایی از تعلقات. خب بنشین برای اعتکاف مدلهایی طراحی بکنیم. اعتکاف خودش یک مدل روزه است. روزهای است که در یک مسجدی منعقد میشود. به نحو سه روزه، دو روز اولش مستحب است، روز سومش واجب میشود و اضافهبر احکام روزه از مسجد هم نباید خارج بشود. خریدوفروش هم تو مسجد نباید داشته باشد و مسائل از این قبیل ملحق میشود به روزه. طراحی بکنیم ملت. ماه رمضانیم. تحریم نترس. استحکام شکل میگیرد برای آدم. این آدم را دیگر با شهوات نمیشود فریب داد. بله، حیوانات را یک علوفه جلویشان میگیرند، تکان میدهند، اینها دنبالش راه میافتند. ولی آدمیزاد دنبال این چیزها راه نمیافتد. آدمیزاد به فکر منافعش است. منافع واقعی، حقیقی و عمیقش. با بوی کباب و تکان دادن علف و اینها آدم گول نمیخورد. خب، اینها را کی تربیت میکند؟ همچین انسان شایسته و پرورشیافتهای را روزه تربیت میکند و ماه رمضان تربیت میکند.
این که امیرالمؤمنین میفرماید: «اللهَ اللهَ فی شهر رمضان». که حالا آخرین فرازی است که این جلسه میخوانیم: «اللهَ اللهَ فی الفقراء والمساکین فشارکوهم فی معایشکم». خدا را، خدا را درباره فقرا و مساکین. حواستان به آدمهای ضعیف در جامعه باشد. کسانی که آسیبپذیرند. اقشار آسیبپذیر. البته بله، مستضعفین معنایش همین اقشار آسیبپذیر است. مسئله این است که اقشار آسیبپذیر نه یعنی اینکه همیشه قرار است که در آسیبپذیری بمانند و هیچ وقت به قدرت نرسند. هزار معنای قرآنی مستضعفین این است که این افراد الان در موقعیت ضعیفیاند و آسیب دارد بهشان وارد میشود. ولی اینها نیامدهاند برای اینکه همیشه ضعیف باشند. اینها آمدند اولاً که حق اینها دارد خورده میشود. ظالمین و زورگوها دارند حق اینها را میخورند. حق اینها باید گرفته بشود از دست آن آدمهای قدرتمند و زور. و اینها آمدهاند برای اینکه زمین در اختیار اینها قرار بگیرد و مستضعفین حاکم بر زمین بشوند. وارث بکنیم. اینها حاکمان بالقوه زمیناند. این معنای مستضعفین در قرآن. مستضعف قرار نیست تا آخر مستضعف بماند. مستضعفین باید با رشادت، با فعالیت سعی کنند از استضعاف در بیایند. حقشان را بگیرند. قدرتمند بشوند. روی پای خودشان بایستند.
بههرحال به فقرا و مساکین رسیدگی کرد. «فَشَارِکُوهُمْ فِي مَعَايِشِكُمْ». اینها را در معیشت خودتان شریک کنید. بحث سوره مبارکه ماعون هم همین است دیگر: «وَ لَا يَحُضُّ عَلَىٰ طَعَامِ الْمِسْكِينِ». مسکین را ما در واقع اطعام نمیکنیم، طعام بهش میدهیم، سهم خودش را داریم؛ چون «فِي أَمْوَالِهِمْ حَقٌّ مَعْلُومٌ لِلسَّائِلِ وَالْمَحْرُومِ». آدم گرفتار و محتاج در اموال من حق دارد. این خمسی که میدهیم، سهم خودش است که بهش میدهیم. زکاتی که میدهیم، وقتی بنده ۴۰ تا گوسفند داشتم، ۳۹ تایش مال من است، یکیش دیگر مال من نیست. مال فقرا و مساکین است. آن یک دانه که زکات بهش تعلق میگیرد، آن یک دانه دیگر مال اینهاست. من که میروم میدهم هیچ منتی ندارم. سهم خود خدا به من لطف کرد، تفضل کرد، چهل تا گوسفند داد که ۳۹ تایش مال من بود، یکیش هم امانت به من داد که من ببرم به آنها بدهم. که این وسط در اثر بردن آن یک لطفی به من کرده. شما فرض کنید مثلاً یک استاد بلندمرتبهای که همه دوست دارند او را ببینند، مثلاً برای منزل مرغ خریده، گوشت خریده، برنج خریده، به شما بدهد که شما ببرید به خانهاش بدهی. این را تجربه کردهام، مزهاش را چشیدهام. برخی اساتید و برخی بزرگان مثلاً خرید میکردند، میدادند ما ببریم منزل. خیلی شیرین بود که اینقدر برای ما اعتبار قائل شدند، اعتنا کردند به ما که ما این وسط دلال باشیم. علامت توجه به ما بود. توجه خداست به آدم پولدار که چهل تا به تو دادم، یکیش هم امانت بود، سهم فقرا بود، مال خود او بود. طعام مسکین، نه اطعام مسکین. این طعام خودش است، نه اینکه طعام خودت را در اختیار او قرار بدهی. طعام خودش را در اختیارش میدهیم، مال خودش است. شریکش کن در معیشتت. سهم دارد از زندگی تو، از حساب بانکی تو، از این پولهایی که تو کارتت است، سهم دارد. یک مقدارش مال آنهاست. چه در قالب خمس، چه در قالب زکات، چه در قالب صدقه. شریک کنید اینها را در زندگی. ببین چه سبک زندگی را امیرالمؤمنین طراحی میکنند. چه زندگی میشود این زندگی. چه گلستانی میشود این عالم اگر این وصیتنامه امیرالمؤمنین عمل بشود و این تمدن شکل بگیرد.
بخشهای دیگری از این خطبه میماند. این وصیت که انشاءالله جلسات بعد مطرح میکنیم. به مناسبت این ایام و شب بیستویکم ماه مبارک رمضان، این بخش از مقتل را جلسه قبل نخواندم و وعده کردیم بخوانیم. انشاءالله توجهی بکنیم به امیرالمؤمنین و امیرالمؤمنین به ما توجه داشته باشند.
اسماعیل بن راشد میگوید که: «قَالَ عَلِيٌّ: عَلَيَّ بِالرَّجُلِ ابْنِ مُلْجَمٍ». او را برداشتید، بیاورید. «فَأُدْخِلَ عَلَيْهِ ابْنُ مُلْجَمٍ». ابن ملجم را وارد کردند بر امیرالمؤمنین بعد از اینکه ضربت به امیرالمؤمنین خورده. «ثُمَّ قَالَ: أَيُّ عَدُوِّ اللَّهِ». بعد حضرت فرمودند که: «ای دشمن خدا! أَلَمْ أُحْسِنْ إِلَیْکَ؟» من به تو خوبی نکردم؟ من برای تو کم گذاشتم؟ چرا؟ «قَالَ: بَلَی». چرا. چرا این کار را... چی تو را واداشت؟ گفت: «شَهَرَتهُ أَرْبَعِينَ صَبَاحًا». چهل روز من داشتم شمشیر را تیز میکردم و از خدا خواستم: «سَأَلْتُ اللهَ أَنْ يُقْتَلَ بِهِ شَرَّ خَلْقِهِ». بدترین مخلوقات خدا با این شمشیر کشته بشود. خیلی نکته است تو این تیکه از این داستان و تاریخ. اول ماجرا را بگویم، بعد بعضی تحلیلهایی که میشود کرد را داشته باشیم. جالب است، گفت: من رفتم چهل روزی شمشیر را تیز کردم. از خدا خواستم که بدترین مخلوقات خدا با این شمشیر کشته بشود. حالا به نظرتان دعای ابن ملجم مستجاب شد یا نشد؟ مستجاب یعنی امیرالمؤمنین را کشت؟ مستجاب شد؟ نه. «لَا أَرَاكَ إِلَّا مَقْتُولًا بِهِ وَ لَا أَرَاكَ إِلَّا مِن شَرِّ خَلْقِ اللَّهِ». تو این حاجتت مستجاب میشود؛ چون من کشته میشوم، ولی بعد قصاص من را که میخواهم بکنم، با شمشیر خودت تو را میکشند. تو چهل روز دعا کردی که بدترین مخلوقات خدا با این شمشیر کشته بشود، تو خودت پستترین مخلوقات خدایی و با همین شمشیر هم کشته میشوی. این حاجتت را بهش میرسی. خیلی قاعده عجیبی تو این روایت است. چقدر مسائلی که ما فکر میکنیم برایمان برده سود، منفعت، تو ضرر. نتیجه رسیدیم. حاجتهایی که داریم مستجاب میشود به یک نحو دیگر. امیرالمؤمنین را کشتیم. حاجتمان مستجاب شد. چهل روز و چله گرفتیم که با این بدترین مخلوقات خدا کشته بشود و کشته میشود. خود ما کشته میشویم. خیلی عجیب است. همین یک روایت. حالا الان دیگر وقت نیست. خیلی فکر کنید. این باشد. حسابی روی این فکر. دستگاه فکری ما را میریزد به هم. محاسبات ما را میریزد به هم. چقدر ما دچار توهماتیم. مثل ابن ملجم چله گرفته با این بدترین مخلوقات کشته میشود و خودش با آن کشته میشود.
امیرالمؤمنین. ببینید واقعنگری امیرالمؤمنین. ببینید قواعد خدا را. ببینید حاجت ابن ملجم را هم داد، به نتیجه رسید. هیچ حاجت غیر مستجابی ما نداریم. هر کسی متناسب با ساختار وجودیاش حاجتش مستجاب میشود. بدترین مخلوقات با شمشیرش کشته بشود. مستجاب کردیم، ولی به این نحو که بدترین مخلوقات که خودش باشد، با شمشیر خودش کشته. خیلی فکر به جای دیگر دارد. که باز از اسماعیل بن راشد در تاریخ طبری مردم وقتی «دَخَلُوا عَلَى الْحَسَنِ فَضَجُّوا لِمَا هَدَفَ مِنْ أَمْرِهِ». اوضاع امیرالمؤمنین را که دیدند، مردم شروع کردند جزا و وضع. «فَبَيْنَمَا هُمْ عِنْدَهُ وَ ابْنُ مُلْجَمٍ مَكْتُوفٌ». اینجا دارد که ابن ملجم با دست بسته وارد شده. آنجا بود. حضرت زینب سلاماللهعلیها با گریه رو کرد به ابن ملجم. «دشمن خدا، عدو الله». پدرم چیزیاش نمیشود. خواست در برابر دشمن رجز بخواند که از گریه او دشمن خوشحال نشود که اینها برای ما چیزی نیست. خدا تو را خوار میکند. تو ذلیل میشوی. با این ما... ما که ازمان چیزی کم. ابن ملجم ملعون، حالا این همه بهش عنایات، توجهات که عرض کردم، حضرت از غذای خودشان اینها دادند. برگشت، گفتش که: «فَلِمَ لَا تَبْكِينَ؟» پس برای چی داری گریه میکنی؟ اگر هیچی نیست؟ هزار درهم دادم این شمشیر را خریدم. هزار درهم هم دادم سم گرفتم، زهر گرفتم. به این شمشیر زدم. اگر این ضربهای که زدم به علی، به همه اهل شهر میزدم، یعنی همین یک ضربه همه بودند، نه فقط علی. همه مردم کوفه هم یک ضربه بهشان وارد. یک ضربه به همهشان وارد میشد. نه به هر کدام وارد بشود. این حجم از ضربه به همه وارد میشود. این یک ضربه به همه، همه با هم میمردند. هیچکس زنده. که خواست جگر حضرت زینب سلاماللهعلیها را بسوزاند و اینجا دارد که عمر بن تمیم و عمر بن ابیبکار گفتند که: «إِنَّ عَلِيًّا لَمَّا ضَرَبَهُ جَمَعَ لَهُ أَتِبَّاءَ الْكُوفَةِ». وقتی امیرالمؤمنین را ضربه زدند، طبیبان کوفه را جمع کردند برای حضرت. نظر هیچ کدام از اینها آگاهیاش بیشتر از اثیر بن عمرو بن هانی سکونی نبود. این جراح متخصصی بود که در کوفه بود. صاحب کرسی بود. جراحتها را درمان میکرد. جز آن ۴۰ تا جوانی بود که خالد بن ولید اینها را در عینالتمر به اسارت گرفته بود. در واقع اینها آدمهای نخبهای بودند و یکی از آن چهل تا نخبه بود. این اثیر بن عمرو آمد به زخم امیرالمؤمنین نگاه کرد. گفت: بروید یک ریه گرم گوسفند بیاورید. من میخواهم آزمایش بکنم. یک رگ را از ریه گوسفند بیرون کشید. این رگ را گذاشت در شکاف زخم امیرالمؤمنین که فرق سر امیرالمؤمنین بود. این فرق سر باز شده بود. فرق شکاف. این طبیب، این جراح میخواست چک بکند وضعیت امیرالمؤمنین را. این رگ را زد در فرق امیرالمؤمنین که برود ببیند این به مغز رسیده یا نه. این سم دیسک. این سفیدی مغز امیرالمؤمنین چقدر شکاف خورده بود. این فرق نازنین، سفیدی مغز امیرالمؤمنین به این رگ اثیر بن امیر عمرو رسیده بود. اول فهمید که این جراحت اینقدر عمیق است. تا مغز شکافته شده است. سفیدی مغز به این رگ اثیر بن امیر عمرو برگشت به امیرالمؤمنین. گفتش که: «یا امیرالمؤمنین، آقا وصیتت را. فَإِنَّ عَدُوَّ اللَّهِ قَدْ وَصَلَتْ ضَرْبَتُهُ إِلَىٰ أُمِّ رَأْسِكَ». این دشمن خدا ضربه فرق سر تو به عمق مغز تو وارد شده ضربهاش و تو دیگر از این بستر نخواهی...
امیرالمؤمنین وصیتهایشان را کردند و که حالا توضیحاتی هست، کلماتی که حضرت فرمودند. انشاءالله در جلسات خواهیم خواند. کلماتی که در آخرین لحظات امیرالمؤمنین به زبان آوردند این بود. فرمودند: «وَاللَّهِ مَا فَجَعَنِي مِنَ الْمَوْتِ وَارِدٌ»، که در نامه ۲۳ نهجالبلاغه است. «وَمَا كُنْتُ إِلَّا كَغَارِبٍ وَرَدَ وَطَالَ خَيْرٌ». فرمودند که: «به خدا قسم هیچی از مرگ نبود که یکهو سر من بیاید که من ازش بدم بیاید. برای من مرگ اصلاً ناگهانی نبود. من همیشه مشتاق مرگ بودم و چیزی برایم نبود که آشکار نشده باشه که این را نشناسم. هرچه که برایم رخ داد، میدانستم. خبر من مثل کسی بودم که در طلب آب بود و به آب رسید. مثل کسی که گمشدهای دارد و در جستجوی و بهش میرسد. و آنی که پیش خداست برای ابرار بهتر است.» این کلمات آخر امیرالمؤمنین است و دارد که آخرین فرمایشی که امیرالمؤمنین داشتند این بود که: فرزندان، اگر از دنیا رفتم، ابن ملجم به من ... باهاش مخاصمه کنم. که جلسه قبل اشاره کردیم این آیه را امیرالمؤمنین خواندند که: «فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَيْرًا يَرَهُ وَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرًّا يَرَهُ». و اینجا هم دارد که امیرالمؤمنین لحظات آخر. امام کاظم علیهالسلام میفرمایند که دائماً «لَا إِلَهَ إِلَّا اللهُ، لَا إِلَهَ إِلَّا اللهُ» میگفت. «حَتَّىٰ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِ وَرَحْمَتُهُ». تا اینکه جان مبارک امیرالمؤمنین از تن پدر رفت و به شهادت رسید. خدا انشاءالله ما را در دنیا و آخرت مأنوس و محشور با امیرالمؤمنین بکند. البته در مورد شهادت امیرالمؤمنین و وقایع آخری که رخ داد مطالبی مانده است که انشاءالله جلسه بعد به مناسبت شام شهادت امیرالمؤمنین مطالبی را عرض میکنم در مورد کیفیت شهادت امیرالمؤمنین و اتفاقاتی که در موقع تشییع امیرالمؤمنین رخ داد که مطالب جانگدازی است. خدا انشاءالله این مصیبت را بر امام زمان و آقایمان آرام تسلیت بدهد به مولا در این سخت و سهمگین. و انشاءالله انتقام خون امیرالمؤمنین به حق این ایام، به حق این جمعه نزدیک بشود و امام زمان شرایط انتقام برایشان فراهم بشود و انتقام این خون به ناحق ریخته شده را بگیرند. و صلی الله علی سیدنا محمد و آله.
بسم الله الرحمن الرحیم.
وصیتی که قرائت شد؛ وصیتی بود که امام کاظم (علیهالسلام) به عبدالرحمن بن حجاج دادند. بخشهایی از این وصیت را خواندیم، ادامه وصیت را انشاءالله مرور میکنیم. حضرت در ادامه میفرمایند: «اللهَ اللهَ فی بیت ربکم»؛ مسئله بعدی که به آن توجه و تذکر میدهند، بهعنوان یکی از نگرانیها و دلواپسیهای امیرالمؤمنین برای امت اسلام و جامعه اسلامی بعد از خودشان، مسئله حج و عمره است. اینکه این پایگاه اجتماعی را که خدای متعال ساخته و وزن کرده و قرار داده که زیارت خانه خدا باشد، یکوقت دستخوش مشکلی واقع نشود. مردم حج و عمره را رها نکنند، از کعبه فاصله نگیرند و ارزشش در جامعه کم نشود.
بههرحال، یکی از… ببینید همه اینها مسائلی است که دشمن روی تکتک اینها دست میگذارد. نسبت به قرآن، نسبت به همسایه، همهاش طراحی است؛ این مسائلی که قبلاً گفتیم، و خصوصاً بحث اختلاف. که حالا در مورد اختلاف باز بیشتر صحبت میکنیم. اول و آخر وصیتنامه امیرالمؤمنین بحث اتحاد و فرار از اختلاف است. با بحث اتحاد شروع میشود و با بحث اتحاد هم تمام میشود.
شما اگر بخواهید مهندسی معکوس بکنید به نفع دشمن، یک جامعهای که مطلوب دشمن است: «إِنَّ الشَّيْطَانَ لِلْإِنْسَانِ عَدُوٌّ مُبِينٌ». قبلاً در جلسات قبل، در جلسات ابتدایی، این نکته را عرض کردم. اگر خاطر عزیزان باشد، انسانی که در قرآن گفته شده، در رأس امیرالمؤمنین است. «إِنَّ الشَّيْطَانَ لِلْإِنْسَانِ عَدُوٌّ مُبِينٌ»؛ حقیقت انسانیت امیرالمؤمنین است. شیطان هم با کسی درگیر است که امیرالمؤمنین است. «عدو مبین» برای انسان، یعنی انسانیت، یعنی حقیقت انسانیت که امیرالمؤمنین است.
همه اینها مدل مطلوب امیرالمؤمنین است که در این وصیتنامه آمده است. همه اینها را شیطان مهندسی معکوس کرده و مدل مطلوب خودش را زده است. تمام این ساختارها را ریخته، طراحی کرده برای اینکه همسایه در سبک زندگی ما معنا نداشته باشد. یتیم معنا نداشته باشد، حمایت از ضعیف معنا نداشته باشد. همین تعبیری که «چراغی که به خانه رواست، به مسجد حرام است»، این یک طراحی شیطانی است، بهوضوح طراحی صهیونیستی است. صهیونیستها خودشان رفتار نمیکنند. اینکه وقتی ما خودمان گرسنهایم، چرا باید به بقیه بدهیم؟ خب همین منطق است که باعث میشود یتیم تنها بماند. تو خودت بچه داری، برای چی باید از بچه یکی دیگر حمایت کنیم؟ تو خودت زندگی داری، برای چی باید بدهی به همسایه؟ اینها همه ساختار طراحیشده شیطان و ابلیس است.
یکی از این مسائل هم در مورد کعبه است و مکه است. خب میبینید حجم انبوهی از فعالیتها و تولیدات رسانهای علیه مکه، علیه حج، علیه حاجیها؛ تا جایی که سریالهای نوروزی ما هم، بدون اینکه هیچ ربطی داشته باشد به بحث حج و با کاپشن، مثلاً در ایام حج که مال تابستان است (این مثلاً نقد ما اینها نیست، حالا توجه بکنند)؛ ولی تمسخر شعائر حج، آب زمزم، یک ته پیاله مثلاً ریختن. اینها ممکن است بعضیها بگویند آقا اینها توهم توطئه است. بله، خب اگر ما میدان را میدان جنگ نبینیم، یک جنگ تمدن، یک نبرد اساسی؛ بله، دچار همهچیز میشود توهم توطئه. ولی قرآن همهچیز را یک میدان جنگ میبیند. تا جایی که حضرت موسی وقتی که خودش بر اساس عصبانیتش یا هرچه، تصمیمی که میگیرد، مشتی که میزند به آن شخص و او میافتد، میمیرد؛ ایشان را بهعنوان کار شیطان میبیند: «هذا مِنْ عَمَلِ الشَّیْطَانِ». و او در آن نبرد خودش با شیطان و جناح و حزب شیطان احساس میکند که از جانب آنها به او آسیب وارد شده است. به جریان مؤمنین آسیب وارد شد. این نگاهی است که قرآن به ما اصرار دارد که بدهد: «إِنَّ الشَّیْطَانَ لَكُمْ عَدُوٌّ فَاتَّخِذُوهُ عَدُوًّا». دشمن بگیریدش. صرف اینکه بدانی دشمن است، کافی نیست. او دشمن است و من گفتم کار تمام نشده است. باید در همه جریانهای زندگیمان، دشمن را احساس بکنیم: حضورش را، نقشش را، طراحیش را.
وصیتنامه امیرالمؤمنین منطق حق است، عین حق است، عین ساختارهای اجتماعی حق است، حق و عین تمدن حق است. این تمدن اسلام است. ما این را باید بسازیم و برای تمدن ابلیس و شیطان دقیقاً تکتک اینها مهندسی معکوس شده و تخریب شده است. طراحی شده که هرکدامش چه شکلی آسیب ببیند. مثلاً قرآن را به یک نحو؛ شما میبینید یک ماجرایی که اصلاً سر و ته ندارد، معلوم نیست چه خبر بوده، چی بوده، به اسم یک قاری قرآنی طراحی میکنند. نه از قاریهای قرآن دفاع میکنیم، نه از مداحها دفاع میکنیم، نه از طلبهها دفاع میکنیم؛ یعنی از افرادش دفاع نمیکنیم. ما از جامعه قرا دفاع میکنیم. قاری بماهو قاری، مداح بماهو مداح، عالم بماهو عالم، عمامه بماهو عمامه. از همه اینها، از مسجد بماهو مسجد. از همه اینها، از آن کلیتش، از آن حیثیتش دفاع میکنیم. از آن افرادش، از آن اجزایش دفاع نمیکنیم.
ما نسبت به خیلی از قاریهای قرآن نقد داریم. نسبت به خیلی از مداحان نقد داریم. همان بعضی از مداحهای عزیزی که ما اسم آوردیم، از آنها به حمایت، به کلام، بخش اساتید در موردشان نقد کردند. نقد سیاسی بیشمار داریم به بعضی از این آقایان. الیماشاءالله نقد. آقا، اینجور گفتی، چرا فلان مسئله را حرف نپخته میگویی؟ چرا فلان تحلیل که غلط است را میگویی؟ چرا تو فلان انتخابات مثلاً لیست اینجوری میدهی؟ دوست داریم صفر و یکی نگاه نمیکنیم و نقاط ضعف افراد هم باعث نمیشود که ما آن نقاط کمالی و نکات مثبتشان را نادیده بگیریم. و ما از نقاط قوت دفاع میکنیم دیگر، نه از نقاط ضعف. وقتی یکی را داریم میگوییم، یعنی جنبههای خوبش را داریم میگوییم. همه افراد نقاط ضعف دارند. هیچکس نباید تعریف... این همه در روایات ما در مورد عمار خوب گفتند. پیامبر اکرم در مورد اسامه: «کسی اگر در لشکر اسامه نرود، لعن الله من تخلف عن جیش اسامه.» لحظات آخرش فرمودند: «هر کسی که با اسامه همراهی نکند در این نبرد، که تتمه جنگ تبوک و اینها بود، خدا لعنتش کند.» خب اسامه کسی بود که بعد از رحلت پیغمبر اکرم تن به ولایت امیرالمؤمنین نداد. پیغمبر مگر نمیدانستند؟ این همه عناوینی که پیغمبر روی افراد گذاشتند، بعداً یکی بعد از دیگری اینها تو زرد در آمدند. نباید صفر و یکی، بخشی نگاه بکنیم، افراطی نگاه بکنیم. خب البته بعضی دنبال سوژه هستند که بهمحض اینکه تا از یکی دفاع بکنی، یک پیوندی بدهند.
عرضی که من دارم این است که طرح دشمن را بشناسیم، طرح شیطان را بشناسیم. اینها برای قاریهای قرآن طراحی دارند، برای مداحها طراحی دارند، برای طلبهها طراحی دارند. اگر کسی در عرصه من و تبلیغ موفق بود، برایش طراحی دارند. خب، بعضی حضرات واقعاً نمیدانم من چه تعابیری به کار ببرم. واقعاً تو این شبهای ماه مبارک دوست ندارم تعابیر تند و بد به کار ببرم در مورد مهمانان خدا. ولی بعضیها واقعاً لودهاند. بعضی واقعاً سبکمغزند. مثلاً یک طلبه بزرگواری تو تلویزیون چیزی گفته (بنده به ایشان ارادت دارم؛ البته اگر بخواهم احساس رقابت بکنم و حسادت داشته باشم، بهجای ارادت). فیلم ارادت دارم، انشاءالله حسادت نداشته باشد. بعد یک مطلبی گفته در مورد ولایت امیرالمؤمنین. سیاه! وقتی آدم گوش میدهد، ایشان میگوید که توحید توهمی بیش نیست. خب معلوم است. و عجیب این است که سایتها و کانالهای هرزهای که همه لذت دنیاشان همهاش هم اروتیک و همهاش بحثهای سکس و شهوات و فلان و اینهاست، در مقابله با این آقا آمدند روایت از علوم و اخبار رضا. عین متن روایت، مثلاً کپی کرده: «کلمة لا اله الا الله حسنی فلاناً» از روایت امام رضا و اینها. اینها آمدند مثلاً علیه این آقا، به دفاع از توحید که شما چرا علیه توحید حرف زدی.
بعد دیدم یک بابایی که حالا این هم ماجرا داشت، تو اینستاگرام خیلی به ما توهین کرده بود و اینها. من که خودم اینستاگرام ندارم، با گوشی یکی از اقوام رفته بودم تو اینستا. پیام دادم، گفتم که بنده در حق شما ظلمی کردم؟ گفت: نه دوست عزیز. ادعایش هم داشت، بزرگوار، استاد، نمیدانم مثلاً من حوزه و دانشگاه و هیئت علمی فلان دانشگاه. بعد گفتم که خب چرا شما این مطلب، چرا اینجوری نوشتی؟ از من دلخوری؟ این حجم از کینه علتش چیست؟ گفت: نه، من آنجا مطرح کردم، جواب ندادی. گفتم: اینستاگرام ندارم که بخواهم جواب بدهم. من دو روز پیش جواب دادم، رفقای ما دو روز بعد منتشر کردند. اگر هرکه جواب تو را همان لحظه نداد، تو هر پیجی که تو بنویسی، کامنت بگذاری. آقا علی را اگر تو پیجش کامنت بگذارید، جواب ندهند، فحشش میدهی؟ گفت: نه. گفتم: تازه اگر جواب داده باشی، دست تو نرسیده باشد، چی؟ احترام و ادب و... گفتم که خب حالا ما که بخشیدیم، ولی ما از شما اساتید، از شما علما یاد گرفتیم. اگر آدم در علن به کسی توهین میکند، استغفاف میکند، در خفا که نباید بیاید عذرخواهی بکند. در علن باید جبران برداشت. از تو استوری و عذرخواهیاش را گذاشت تو استوری و چهار تا فحش دوباره، چهار تا استوری بعدش. دیگر همینجور گرفت، مار...
بندهخدا احتمالاً بهخاطر اینکه ما دفاع کردیم از یک ماجرایی، مثلاً از فلان مداح و اینها. دفاعی هم نداریم. مطلب شاید بد منتقل شده. من هم دست تکتک عزیزانی که از آن مسئله ناراحت شدند را میبوسم؛ چون بهخاطر اهلبیت آنها ناراحت شدند. احساس کردند که ما مثلاً داریم باب انتقاد از مداحها را میبندیم. درحالیکه ما خودمان بیشترین انتقاد را به مداحان، مداحیها و اینها داریم. و تو همان جلسه انواعواقسم نقدها را کردیم. حتی من به یکی از مداحها گفتم: تو غلط میکنی که به این سینهزن میگویی پاشو برو بیرون. تو همان جلسه ما گفتیم که حتی نسبت به حاج قاسم سلیمانی هم ما نباید بتتراشیم. ایشان را هم بخواهیم مطلق ببینیم، همه... گفتم: حتی علامه طباطبایی. تو همان جلسه ما گفتیم اندازه خودش. مداحها که دیگر جای خودشان. این بندهخدا را ما در بقعه امکان گذاشتیم. گفتیم خب، سریع ماجرا ناراحت. بعد دیدم سر حاج آقای کاشانی این برادر عزیزمان توهین و کشیده بود. این بندهخدا که تو گفتی توحید توهمی بیش نیست و چقدر به ایشان توهین و فلان. خب این دیگر... دیگر چیز نرمالی نیست. اینها دیگر حکایت از یک بیماری روانی دارد.
جدی نگرفتم دل رفتارهای دوگانه و دوقطبی ایشان را. البته خب، خیلی جای تردید بود که تو پیوی بیا عذرخواهی و فلان، فحش بدهی. دوقطبی بودن، دوشخصیتی. بالاخره عاقل داشته باشد میداند. تو امیرالمؤمنین، امیرالمؤمنین کیست؟ امیرالمؤمنین خداست. دیگر توهمی بیش نیست، یعنی توحید بدون ولایت توهمی بیش نیست. مسئله این است که حالا نمیدانم کینه از حسادت، دشمنی، لجاجت. احساس میکنیم مثلاً کسی حق ما را خورده، سهم ما را خورده، مثلاً منبر ما را گرفته. چرا حالا یکی دیگر باید مثلاً صحبتش شنیده بشود؟ چرا صحبت من شنیده نشود؟ اینها بالاخره حالا بیماریهایی است که از خدا میخواهیم این شبهای ما را نجات بدهد از این بیماریها. با اینها از دنیا نرویم. خیلی گرفت. ولی اینکه ما طراحی دشمن را نمیدانیم، این بدتر از آن بیماریهای شخصی است. نمیفهمیم یک چیزی طرح برای قاری قرآن، طرح دارد. خب، دیدیم تو همان ماجرا یکی از قاریهای قرآن را یک ماجرا برایش درست کردند، آخرش هم اثبات نشد. موج رسانیاش را رفتند. حجم وسیع تولیدات رسانهای کردند. خود آن آقا که منزوی شد. ما هم هیچ دفاعی از او نداریم. اگر این کار را کرده، غلط کرده. غلط کرده که این. اگر هم نکرده، غلط کرده. هر کسی با او شخص که بحث نداریم. این جریان و ماجرا، شناخت سیستم و نظام و طرح و این مهم است.
این قاری قرآن را زدند، گفتند که حضور در جلسات قرآنی ۷۰ درصد کم شد. تک و توک. بهندرت آسیب جدی بعد آن ماجرا به جلسات قرآن، به آموزش قرآن، به قاریهای قرآن. بنده حالا آن ماجرا را نمیدانم. ولی خودم از قاریهای قرآن بعضیها را میشناسم که بهشدت آدمهای کثیف و پست و پلیدی میشناسم. بنده از نزدیک در جریانم. خبر دارید خودم میدانم. کسی نمیداند. نسبت به هیچکس هم کسی حق ندارد سوءظن داشته باشد. بنده هم نسبت به هیچ قاری قرآنی سوءظن ندارم. با اینکه در بین اینها دیدم افرادی که یک سر سوزن به قرآن اعتقادی ندارند. یک ابزار در دستشان برای کاسبی. در بین مداحها دیدم. در بین طلبهها دیدم. در بین همه اقشار. در بین نظامیها دیدم. در بین چه میدانم پزشک و فلان و همه جا تویش آدم کثیف و پست و پلید. پزشکان. بعد صحبت بکنیم، همین ایام کرونا ما چقدر تقدیر میکنیم از پزشکان. یعنی آن زیرمیزی گرفتنهای دکترها که بعضیها انجام میدهند را داریم ندید میگیریم. فرار از مالیاتشان را داریم ندید میگیریم. نه، ما دکترها را سر این ماجرا دوست داریم. نسبت به جامعه پزشکی احترام قائلیم. محبت داریم. تواضع داریم. تشکر داریم. نسبت به برخی افراد، آنی که فسادش و وضعیتش فهمیده بشود، کشف بشود، معلوم بشود، با مقابله داریم.
این نقشهها را بشناسیم. خب، یک سریال طنز در مورد طبیبان ساخته میشود، دکترها ساخته میشود. وسط سریال، سریال را قیچی میکند تلویزیون بس که فشار. این همه سریال طنز علیه طلبه و چه میدانم این همه فیلمهای لمپنسازی داشتیم در مورد همین مداحها و فلان و اینها. و هیچکس هم صدایش... کسی جرئت دارد که از اینها دفاع بکند؟ از قرآن دفاع کنی؟ از مداح دفاع کنی؟ اقشار با هم فرقشان در این است که اینها موج رسانهای علیهشان نیست، بلکه شاید موج رسانهای هم به نفعشان است. نسبت به مثلاً سلبریتیها، شما اگر یک چیزی بگویی برمیگردد به سمتت. مداحها اگر چیزی بگویی: زده شدیم و بدمان آمد و فلان، اشکال ندارد. ما البته خب اینها برکاتی تویش است. یکی از برکاتش این بود که خب ما ظرفیتشناسی کردیم از جامعه مخاطبینمان و بنده بعد از آن ماجرا به رفقایی که فایلها کار میکردند گفتم بحثهای المیزانمان را و بحثهای معراجالسعاده را، چه زنده بودم چه از دنیا رفته بودم، به آنها دیگر به ابدیت پیوست. چهار جلسه از المیزان، حولوحوش ۷۰ ۸۰ جلسه. چهار جلسهاش منتشر شد و بقیهاش را گفتم که جوگیر شدی. و چون از این تعابیر خیلی توهین، خیلی شد. خیلی جوگیر. خیلی کشش معلوم میشود که نیست برای مطالب خیلی خوب. تجربه است برای ما که ظرفیت و سطح فهمیده بشود که چه چیزی باید داده بشود، چه چیزی نباید داده بشود. اینها برای ما خیلی خوب است و تجربه است. ما اینها را قدر میدانیم. عزیزانی هم که گفتند، ما ازشان تشکر میکنیم. با واقعیت روبرو میکنند. احساسات پاکشان را میگویند. خیلی خوب است.
عرض ما فقط یک چیز است. این است که نقشه را بشناسیم. فرمایش امیرالمؤمنین در وصیتهایشان هم همین را دارند. یک نقشهای به ما میدهند. این آن جریان، آن تمدن، عصاره همه انبیا و اولیا امیرالمؤمنین است. عصاره همه کلمات امیرالمؤمنین شده وصیتنامه امیرالمؤمنین. در بین وصیتهای امیرالمؤمنین این وصیت از همهاش مهمتر است که داری میخوانی. سرفصلها را ببینید. نسبت به چی؟ ما تو دانشگاهها، تو مدارس، اینها باید بشود محورهای درسیمان. بر اساس اینها بر نقشه خوانی کنیم که ما به تو آموزشمان چیها درس بدهیم. اینها بحثهای علممان را هم چیها آموزش بدهیم؟ یک عنصری که دانشآموز، دانشجو، طلبه است، از دین چیهاش را باید یاد بگیرد؟ با چه منطقی باید یاد بگیرد؟ حج برای چی؟ احکام حج مهم است یا حج فلسفهای دارد، یک ماجرایی دارد، یک ساختار سیاسی دارد؟ یک وقتی هم ممکن است که مردم حج بروند، ولی آن ساختار اجتماعی و سیاسی اصلاً بهش اعتنا نشود. کسی به آن توجه نکند. خب این هم این حج که در طول تاریخ بوده. نماز در طول تاریخ بوده. «أَضَاعُوا الصَّلَاةَ وَاتَّبَعُوا الشَّهَوَاتِ»؛ آیه قرآن فرمود که اینها نماز را ضایع کردند. اینها شهوات را تبعیت کردند. اینها تعابیر دیگری که امیرالمؤمنین دارند، اینها حج را تعطیل کردند. در زیارت ناحیه امام زمان هست: «أَتَلَّ الْحَجَّ»، «أَتَلَّ الْحُدُودَ». رعایت میشد به ظاهر و میرفتند ملت حج. که همیشه در طول تاریخ بوده. چرا امام زمان میفرمایند که حج از کارکرد خودش خارج شد و حدود دیگر رسیدگی بهش نشد؟ نماز دیگر نبود. نماز را اهلبیت اقامه کردند. معلوم میشود که از آن کارکرد خودش، از آن سیستم و مدار خودش خارج شد. نماز هست، امیرالمؤمنین میخواهد نیست. پس این نقشهها را بشناسیم. یک حمله به مداح است. شخص مداح مهم نیست. آخه دیدم بعضیها هم تعبیر این شکلی کرده بودند که این حتماً امام حسین مثلاً تریبون را از فلانی گرفته. برو ببین چه گناهی کردی که امام حسین تریبون را ازت گرفت. مثلاً خوشا به ادراک و فهم ما. واقعاً اگر اینجور تحلیل میکند، مثل اینکه بنده مثلاً در میدان رزم و جنگ همرزم مثلاً تکتیرانداز بزند تو مغزش. من هم یک دانه بزنم تو سرش بگویم برو فلانفلانشده! ببین چه غلطی این تکتیرانداز زد تو مغزت. همه همرزمان را وقت... ول کنم! هرکه هم از دشمن میخواهد تیرباران کند و بزند، به این عنوان که بالاخره حتماً یک گناهی کرده که دارد چوبش را میخورد. در فضای جنگ کسی نمیشود اینجور محاسبات عرفانی الکیدُکّی اینها انجام بدهد. این حرفها جایش اینجا نیست. این همرزم است. این یک نقشه است. محاسبه اعمال طرف را بکند که برو ببین فلانی چه کار کردی. این میدان جنگ است. برای هر مداحی هم یک طرحی دارند. یکی تو عید فطر چیزی میگوید، حرفهای درستی هم میزند. میبینی چه موجی را راه میاندازند؟ شما تسلیم میشوی. چیزی نمیگویی برای دفاع؛ چون موجه است، دیگر نمیتوانی که علیه این موج وایستی.
دعوت جالبی بود برای بنده. مکه که بودیم، دو تا سایت بود. آن سالی که ما مکه بودیم، چندین سال پیش، دو تا سایت بود که دیدم عربستان سعودی فیلتر کرده بود که کسی، مردم کشورش نروند تو این دو تا سایت. که سایت رهبر معظم انقلاب بود. یکی هم همین سایت این متن عزیزی که ماجرا پیش آمدیم تازگیها برایش. نمونه دفاع نیست، ولی جالب است که مثلاً توی پیج اسرائیل مثلاً به او حمله. سعودیها فیلترینگ دولتیشان را بردند روی سایت او. خب اینها خیلی تویش ماجراست. روی شخص بحثی نداریم، شخصش قابل نقد است. طرح را بشناسیم. همانجور که ما حاج قاسم سلیمانی را بهعنوان سمبل مقاومت میشناسیم، در عین حال اگر نقدی هم داشته باشیم، مطرح بحث میکنیم. رهبر انقلاب توی درس خارجشان این کتاب غنایی که چاپ شده، بنده شاید چیزی قریب به ۱۰ نکته دیدم که رهبر انقلاب ۱۰ جا نقد جدی و ساختاری محکم به نظرات فقهی حضرت امام و کلاً از پایه رد میکنند. بحث علمی است. بله، ساختار جمهوری اسلامی محورش افکار حضرت امام است، نظریات امام است. در عین حال ما این شخصیت را پذیرفتیم، در جزئیات نقد میکنیم، ارتقا میدهیم. حضرت امام را، نسخهای که از او به ما رسیده را، قرآن و اهلبیت. همان را میخواهیم ارتقا بدهیم. ما که نمیخواهیم جمود داشته باشیم. در امام خمینی، امام خمینی نه، ملاصدرا نه، هیچکس غیر از اهلبیت. آن هم جمود نیست، آن هم ارتقای عقل است. ما میخواهیم انقدر عقلمان رشد پیدا کند که بفهمیم آنها چی میگویند. تعبد در واقع نیست، این تعبدی است که عین تعقل است. صحبت کردیم.
نکاتی است که وقتی بهش توجه نمیشود، کلاً این حرفها همهاش میرود رو هوا. گاهی هم آدم دلسرد میشود. وقتی احساس میکند اینها فهمیده نمیشود، میگوید خب حرف زدن چه خاصیتی دارد؟ واقعاً بله. مسئله این است که نقشه را بشناسیم. یک روزی این را میزنند. محور این است که میخواهد بگوید آقا مداح یک عنصر الاف، عیاش، بطال، بیسواد. خب حالا آن وقت یک عمامهبهسری هم که خودش شأنش را از آقازادگیاش گرفته، آن هم میآید شروع میکند: ملت دینتان را از مداحها نگیرید! اینها بیسوادند، اینها فلان. همه را زدی. همه بیسوادند، همه فلاناند. تو همه را اقامه دعوا کنند علیه شما بر اساس مسائل فقهی که میشود اینجا تعزیرش هم کرد کسی که این حرفها را زده. خودت باید تعزیر بشوی. تعزیرش و تو نمیفهمی که اینجا جنگ است، نبرد چه عرصهای است؟ بله، کسی هم ادعا ندارد که مداحها نمیدانم مثلاً اینها آیتاللهالعظمی علامه فلاناند. اینها یک عنصرند. یک قطعهاند از یک پازلی، از یک جریانی که در یک عملیات رسانهای و یک جنگ نرم که با قلب آدمها کار دارد، با فکر آدمها کار دارد. دارند نقشآفرینی میکنند به اندازه خودشان. بعد از من حمایت. یک بخشش، یک قطعهاش مداح است. یک قطعهاش قاری قرآن است. یک قطعه طلبهای است که منبر میرود. یک قطعهاش مجری است که تو تلویزیون تکتک اینها را هم زدند. مجری که برنامه آنتن میگفت: خود ما تو خود ساختمان افق، به خود بنده میگفتند: چند روز بعدش گفتم: ما خودمان نمیدانستیم که این خانم تو آن. تعجب کردیم که یک هفته بعد از اینکه این حرف را زدند، تو آرشیو این را درآوردند و منتشر کردند که هرکه نمیخواهد، پاشه بره که حرف این نبوده. چیزی که ما وقتی میشنویم اتفاقاً ما فکر میکنم دیگر نباید از کوسه انتقاد جا بمانی. تندتر کردن. ما خودمان الان با اره داریم شاخه خودمان را میبریم که اینجا دیگر عرصه مقابله است. نه اینکه از حرفی که او زده دفاع کنی. از طرحی که دشمن دارد آگاه باش. بدان که چی به چی است. کی را دارد برای چی میزند. نقشه دستت باشد. بدان ماجرا چیست. یک وقت یک مجری ارزشی است. یک وقت یک مداح است. یک وقت یک قاری است. یک وقت یک طلبه است. یک وقت همینجور، همینجور، همینجور. یک وقتی مسئول ارزشی است. یک وقت یک مدیر مدرسه است که ارزشی است. هر آدمی که ریش دارد. اگر برای نمادسازی نیاز دارند به این. ببین فلانی که مدیر مدرسه است، مدرسه اسلامی زده، این چهکار کرده. برند، دیگر. آن وقت بچهات را نفرستی هیچ مدرسه اسلامی. مثلاً نمیشناسیم. سریع رو دست میخوریم و سریع میبازیم توی نبرد متراکم و همهجانبه. نبردی هم است که همه مردم را تو متن ماجرا باشند. همه در تیررس دشمنند و در این تیربارانند. این نقشه امیرالمؤمنین، وصیتنامه امیرالمؤمنین این شکلی باید دید. در افق تمدنی باید دید.
نسبت به حج: «اللهَ اللهَ فی بیت ربکم». خب ما نسبت به حج، نحوه اجرای حج، انتقاد نداریم؟ چرا، بله. پولش را آلسعود میخورد. خدا لعنت... مثلاً حج میرویم، گاهی ممکن است مثلاً شأن ایرانی و اسلامی ما هم مراعات نشود. به دو تا نوجوان ما هم مثلاً ممکن است کاری کرده باشند در فرودگاه. خدا لعنتشان کند. پیگیری هم میکنیم. حرکت محکم دیپلماتیک هم انجام میدهیم. ماجرای منا برایمان پیش آمده. سفت و قرص برخورد میکنیم. ولی حج را نباید تعطیل بکنیم، مگر دیگر شرایط خیلی اضطراری باشد. دیگر آن یک وضعیت دیگری است. دستور امیرالمؤمنین که حج جایگاهش حفظ بشود. مدار و قطب زندگی مؤمنانه حج است. شما محور همه فعالیتها را... یعنی شما ببینید توی نمادسازی و طراحی لوگو، خدا چه شکلی لوگو طراحی کرده است. این خانه کعبه لوگو طراحی، طرح نماد در زندگی مسلمانان است که شما نماز تو هر روز باید رو به این کعبه بخوانی. مردهات را هم رو به این کعبه دفن بکنیم. تخلی میخواهی بکنی، رو به این نباشد، پشت به این نباشد. تو مسائل دیگر هم به مناسبت روز آداب مستحبات این را قرار داده است. مرده را پایش را رو به اینجا بکن. میخواهی بخوابی، جهت کعبه مشخص باشد. در انعقاد نطفه مثلاً به بحث جهت کعبه کار دارد و همینطور مسائل مختلفی که تو همه اینها بحث کعبه لحاظ شده است. پایگاهی که همه آنجا جمع میشوند. دلها باید آنجا متمرکز بشود. محل تجمع باشد. محل قرار، قرارگاه ماست. سالبهسال همه مؤمنین، همه مسلمین از همه جای دنیا بیایند. این احکام وحدتی که ایجاد میشود با فرم لباس، با یونیفرمی که خدای متعال یونیفرم عبادت و عبودیتی که طراحی کرده است. نمادسازی که کرده است. در عرفاتش به نحوی، در مشعر به نحوی، در منا به نحوی، در خود بیتاللهالحرام و مسجدالحرام. آن ماه، آن احکام، آن آداب. اینها همهاش یک طراحی پشت سرش بوده است. بعد ما بهراحتی یک حاجی یک کاری کرده یا در یک حجی یک اتفاقی افتاده، با نگاههای دلسوزانمان برخورد میکنیم که آقا پول حج را مثلاً بدهیم به ایتام. پول حج را مثلاً بدهیم به فلان خیریه. چه عقلانیتی است؟ خب من هم به شما میگویم که پول مدرسه بچهات را مثلاً بده به یک خیریه. بچهات برود حبس دولتی مثلاً غیرانتفاعی میفرستی. اصلاً غیرانتفاعی هر خرج دیگری لباس داری بسته دیگر، چرا لباس دوم میخری؟ نسبت به هر چیزی میشود این را لحاظ کرد. نسبت به حالا سفرهای آنتالیا و پاتایا و فلان و اینها که آنها که دیگر سر جای خودش. این معلوم میشود که شما اصلاً آن چارچوب ذهنی و فکری و چارچوب نظریت معیوب است که نمیدانی کعبه و حج چیست. که وقتی میگویی چرا پول را بدهم مثلاً فلانیها بخورند. نفهمیدی چیست. نفهمیدی که یک ملت، یک امت وقتی میخواهد زنده باشد، زندهبودنش به زندهبودن نمادها و شعائر و المانها و لوگوهای آن امت است. آن نماد اگر زنده نباشد، هویتی دیگر ندارد. نماد هویتبخش است. این نماد است که این را زنده نگه میدارد. فامیلی بنده را از رو بنده بردارید، بنده و خاندان بنده و اینها دیگر چه هویتی داریم؟ فامیلی امینی خان مگر چیست؟ جعفرزاده، ملاپور، چه فرقی؟ خب این حساسیت به ظاهر. بله، خب این یک کلمه، یک کلمه است. ولی حساسیتش هویت بنده و خاندان هویت. از همه اینها گرفتیم. همه اینها را تهی کردیم از یک هویتی، از یک بخشبندی. مخصوصاً اگر این هویت مثلاً یک انتهایی داشته باشد که خیلی مبارک است. مثلاً ماها مثلاً فرزند فلان عالم، نسل علامه مجلسی باشیم. بر... خب این هرچه که بخواهد بین ما و آن هویتمان فاصله بیندازد، آن وقت نسل ما را نابود میکند. کسی بخواهد بچههای بنده را نابود بکند که اینها مثلاً اگر نسل علامه مجلسی هستند، ندانند که جد اینها علامه مجلسی بوده. همین فامیلی میآیند عوض میکنند. همان کاری که تو بابا، یکی اعدام میشود از این آدمهای شرور معروف. معمولاً اینجوری است که بچهها میروند فامیلیشان را عوض میکنند که معلوم، مردم دیگر کسی اینها را با اسم بابا، با فامیل باباییشان نشناسند. تفکیک هویتی، دیگر هویت جدا میکند. کعبه کارکردش همین است. خاصیت هویتبخش دارد برای ما. هویت ما وابسته است. هویت ما به حج، به این عبودیت، به این نحوه عبودیت. لذا حواستان باشد نسبت به خانه ربتان، بیت ربتان. میفرماید که: «فَلَا يَخْلُو مِنْكُمْ مَا بَقِيتُمْ». تا وقتی که شما باقی هستید، کعبه از شما خالی نباشد. «فَإِنَّهُ إِنْ تُرِكَ نَاظِرٌ». اگر کعبه ترک بشود، بهش بیاعتنایی بشود، خدا دیگر به شما مهلت نمیدهد. عقوبت الهی حتمی است؛ چون یک هویتی شما ندارید که بخواهد امت اسلام باشید که خدا بخواهد امت اسلام را حفظ کند. شما با بقیه امت، امت عاد و قوم ثمود و اینها هم همین بودند. وقتی هویتی نداشتند، اتصالی با پیغمبرشان نداشتند، جمع کرد، برد. امت بیهویتی، امت پوچی بودند، تهی بودند، خالی بودند. جمع کرده بود. مزیتی نبود در حضور اینها و ماندگار شدن اینها. شما هم اگر از این کعبه بریده بشوید، نسبت شما با کعبه قطع بشود، خدای متعال به شما دیگر مهلت نمیدهد. این امت را جمع میکند و میبرد. هویتی ندارد این امت که بخواهد ماندگار بشود. هویت شما به کعبه و به پیغمبر و اینهاست. بله، البته مثل این ایام کرونا گاهی لازم است که حج تعطیل بشود، عمره تعطیل بشود، ولی دلها بیتاب است، بیقرار است. همه ابراز محبت میکنند بر اساس یک ضرورتی است. این بحثش جداست. البته همین هم بههرحال عقوبت الهی است که دامن ما شده که بین ما و کعبه و حج فاصله افتاده است. ولی بههرحال ما وقتی اظهار اشتیاق بکنیم، این هویت را تو زندگیمان نگه داریم. این فرق دارد با اینکه مردم گسسته بشوند از ماجرای حج و عمره و رفتن به خانه خدا و خب ما مثلاً بین خودمان کسانی که حج میروند باید عنوان دیگر صدا کنیم: حاج فلانی، حاج علی، حاج حسن. این خیلی قشنگ است. این اعتنا و احترام برای خانه خداست. ممکن است یک روزی افرادی خجالت بکشند. اولاً که خب دارد کمکم جور میشود؛ یعنی که دیگر نمیروند، میگوید چرا پولم را خرج این کار بکنم؟ اگر هم بر فرض رفت، خجالت بکشد از اینکه کسی را به اسم حاج فلان بشناسد. این علامت این است که این مردم دارند از حج فاصله میگیرند و این زمینهساز برای اینکه این امت را خدا عقوبت بکند؛ چون از هویتش دارد فاصله.
«وَعَدْنَا مَا يُرْجَىٰ بِهِ مَنْ أُمَّهُ أَنْ يُغْفَرَ لَهُ مَا سَلَفَ». کمترین چیزی که وقتی کسی قصد کعبه میکند و کعبه میرود، مکه میرود، کمترین چیزی که با آن برمیگردد از کعبه، خدا نصیبش میکند، با آن برمیگردد. کمترین چیزش این است که هرچه گناه کرده، بخشیده میشود. اگر دنبال مغفرتید، حمایت خدای متعال را میخواهید، جبران خطا را از خدا میخواهیم، کم و کسریتان را جبران کنیم. میشود غفران. این با کعبه برایتان حاصل میشود. تجدید قوا، برطرف کردن خلأ، برطرف کردن نقاط ضعف. و عمره ارتباط با خانه خدا همچنین اثری دارد.
فراز بعدی که حضرت میفرمایند این است: «اللهَ اللهَ فی الصلاة فانها خیرالعمل انها عمود دینکم». مراقب خدا باشید، مراقب خدا باشید در مورد نماز. نماز بهترین عمل و عمود دین شماست. خب این هم مطلب بسیار مهمی است. آن جایگاه و هویت نماز که اگر یک فردی میخواهد خودش را بهعنوان مسلمان معرفی کند، بهعنوان مؤمن معرفی بکند، این وابسته به این است که نماز داشته باشد. آن شناسنامه او، آن در واقع هولوگرامی که میخواهد او را غیرواقعی جدا بکند، یک مسلمان واقعی را از غیرواقعی جدا بکند. آن هولوگرام، آن برجستگی، شاخص، علامت نماز. نماز نقطه اتصال به ملکوت، اعلام پذیرش ربوبیت خداست. انسان خودش را در مقام عبودیت پذیرفته و ابراز میکند. این میشود نماز. البته نماز یک مرتبه همین است که خم و راست میشود انسان و باطنی دارد، ملکوتی دارد که هر چقدر انسان اهل توجه باشد، به ملکوت راه پیدا میکند و ازش بهرهمند میشود. بهترین عمل. هیچ عملی از این بالاتر نیست و باید نسبت به مراقبت جدی داشت. نسبت به وقت نماز، نسبت به آداب نماز، نسبت به احکام نماز. تو همه اینها انسان مراقبت داشته باشد. این ستون دین ماست و دینداری هر فردی وابسته به نماز اوست. البته ما یک ۲۰ جلسهای در مورد نماز مباحثی داشتیم سالیان گذشته که موجود است. حالا اگر عزیزی دوست داشتند میتوانند با مباحث مراجعه کنند.
«اللهَ اللهَ فی الزکات، غضب ربکم». زکات غضب رب شما را خاموش میکند. حواستان به خدا باشد در مسئله زکات. غضب رب شما با این خاموش میشود. خب، زکات هم ابعاد مختلفی دارد. یک بخشش همین زکاتی است که به گاو و گوسفند، گندم و جو، طلا و نقره و به اینها تعلق میگیرد. یک بخشش خمس است که به اموال ما تعلق میگیرد. یک بخشش همین زکات فطریه است که روز عید فطر پرداخت میکنیم و یک بخشش هم صدقه است. البته صدقه مستحب است، زکات واجب نیست، زکات مستحب نیست. این هم اثرگذارترین است که خشم خدا از ما خاموش بشود. خدا خشمش، خشم اعتباری دنیایی مثل خشم ماها نیست که اگر کسی کاری کرد، در ازایش خدا عصبانی بشود. مثلاً یک فردی، یعنی شما مثلاً من توهین میکنی، من عصبانی میشوم. اینجا شما از من یک وجود جدا داری و بنده در واقع میخواهم خشمم را آرام بکنم، یعنی میخواهم خودم را آرام بکنم. توهین، چون من احساس نقص میکنم. در برابر میخواهم این نقص را از خودم دور بکنم. یک خودی نشان بدهم با یک کاری که بین من و شما قرار گذاشتیم که این کار علامت توهین باشد. مثل تو مثل فحش دادن، یک کلماتی که مثلاً توهین است. مثل اخراج از اداره. اعتباری از این کار استفاده میکنم برای ابراز خشم. در مورد خدای متعال این شکلی نیست. خدا علت ما، معلول ما. تجلی خدا هستیم. وجود جدا از خدا نیستیم. ما وابستگی داریم. ما وجود ربطی داریم. ما وجود امکانی داریم. وجود فقری داریم به خدای او. او نمیخواهد نقصی را از خودش دور بکند. نمیخواهد ابراز کمال بکند. در خشمش بگو نقصی وارد نشده، احساس کمبودی نمیکند که بخواهد خشم... ما خودمان را با کمال او، با کرامت او، با فضائل او، با صفات وجودی او تطبیق نمیدهیم. میشود محرومیت. مثل اینکه بنده خودم را با خورشید تطبیق ندهم. اینجا خورشید به من عصبانی میشود، غضب میکند. من وقتی میروم در یک زیرزمین تاریک نموری، در را میبندم، پنجره را هم میبندم، یک پتو هم میاندازم رو سرم. اینجا خشم خورشید شامل حال من میشود. یعنی این حجابها همه حاکی از خشم خورشید است. اینجا خودم بین خودم و خورشید حجاب. خودم، خودم را از خورشید محروم کردم. من مشمول غضب خورشیدم. الان اینجا کز او هیچ نوری به من نرسیده. حجاب، خب مال حجاب خدای متعال به ما میدهد. از ما کاری توقع دارد. وقتی در آن کار قرار نمیگیریم، استفاده را نمیکنیم. میشود حجاب. انسان به حجاب میرود. این میشود غضب خدای متعال. پولی که به ما داده، اموالی که در اختیار ما گذاشته. آن مصرفی که از ما میخواهد وقتی انجام نمیدهیم، این میشود غضب. زکات باعث این میشود که ما از غضب خدا دور شویم و در از خدا بهرهمند میشویم از کمالات الهی، از نور الهی. هر کسی که میخواهد به وجهالله برسد، در آیات متعددی است. سوره مبارکه عنکبوت چند بار اشاره شده. هم آیات دیگری در قرآن. این اطعام و این انفاق و این زکات و اینها خیلی خوب است. اگر کسی دنبال وجهالله است، اینها راه نشان دادن. اینها راه کسب نظر و عنایت خداست. این انفاق و صدقات و زکات و اینها خیلی رحمت خدا را جلب میکند و عنایت خدا را جلب میکند. به انسان در مسیر تابش و پرتو رحمت خدای متعال قرار میدهد. این امانتی که در دست من داده، آنجایی که او میخواهد دارم استفاده میکنم. این خودش شکر است دیگر. بروز این است که این را تو به من دادی و بهخاطر تو دارم استفاده میکنم. این را به خدا نشان میدهد. این رحمت خدا، محبت خدا را جلب میکند. ما را به خدا نزدیک میکند. از غضب خدا دور. یک جامعه اگر میخواهد جامعهای باشد که تحت رحمت خداست، عذاب و بلا از او دور. چقدر روایت داریم که وقتی زکات ندهید، بلا جاری میشود. بهخاطر همین است. در حجاب باید شما کاری بکنید که بودنتان مزیت داشته باشد. امت بودنتان مزیت داشته باشد. یعنی خداوند متعال ببیند شما برای این عالم خاصیتی داری، نگه دارد. بهعنوان یک امت، بهعنوان یک تمدن. این نکاتی که عرض میکنم خیلی مهم است. در بحثهای فلسفه تاریخ اینها معمولاً مطرح میشود که چیها باعث عواملی انحطاط یک تمدن است؟ عوامل شکلگیری یک تمدن است؟ با نگاه عرفانی توحیدی و قرآنی اینهاست. اگر یک امتی هیچ اتصالی به رحمت خدا نداشت و خودش را در کام غضب انداخت، غضب محکوم به این است که منحط بشود، نابود بشود، از بین برود. یکی از چیزهایی که ما را در غضب الهی میاندازد همین است که ما از نعمتها و امکاناتی که خدا بهمان میدهد استفاده نکنیم. شاکر تو مسیری که او تعریف میکند استفاده نکنیم. مصرف اموالی به ما داده، منابع طبیعی به ما داده، هوش داده، امکانات داده، توان جسمی داده، توان فکری داده. در مسیر اغواگری استفاده میکنیم. در مسیر جهالت و شهوات استفاده میکنیم. غضب خدا را جلب میکند و یک خانواده، یک فرد، یک امت. اینها همه محکوم به زوالند و از بین میروند و آتش غضب و خشم الهی اینها را میسوزاند، از ریشه از بین میبرد. نکات بسیار مهمی است. یک جامعه اگر میخواهد جامعهای باشد که بقا داشته باشد، ماندگار باشد، بماند در کنف رحمت الهی و حمایت الهی. این زکات، این رسیدگیها، همدلیها، همین کارهایی که این روزها ما خیلی دیدیم. محبت و صفا و صمیمیت، همسایه به فکر همسایه است. اقوام به فکر همدیگر. تو یک محل، یک مسجدی میشود پایگاه برای اینکه ارزاق برسد به مستمندان و سالمندان آن منطقه. اینها رحمت خدا را جلب میکند. اینها بلا را دور میکند از یک جامعه. نه آتش غضب الهی را خاموش.
«اللهَ اللهَ فی شهر رمضان». توصیه بعدی امیرالمؤمنین در مورد ماه مبارک رمضان. نسبت به ماه رمضان حواستان باشد. «فان صیامه جُنَّةٌ مِنَ النَّارِ». روزه ماه رمضان سپر در آتش است. حواستان به ماه رمضان باشد. آتشها خاموش بشود که حالا همان غضب الهی بود و اینجا هم باز بخش دیگری است؛ چون روزه باعث این میشود که انسان حس و حال آدمهای دردمند را درک بکند. در آن شرایط حس همدلی هم بیشتر میشود. انسان گرسنگی میچشد. هم رقت قلب میآورد. انسان را از قساوت قلب دور میکند و هم حال آدمهای محتاج. وقتی میگویند فلانی شب گرسنه خوابید، میفهمیم یعنی چی. تشنگی، گرسنگی، ضعف در قوا. پیرمرد جان ندارد برای اینکه برود کار بکند و درآمد داشته باشد. اینها را میفهمیم به واسطه روزه و انسان را در یک شرایطی قرار میدهد که دلسوزی بکند برای دیگران. فعالیتی انجام بدهد برای دیگران. این میشود سپر از آتش. آتش در واقع همان تعلقات دنیای، تعلقات مادی است. خب، آدمی که آزاده است، هر وقت خواست میخورد، هر وقت خواست میخوابد، هر وقت خواست پا میشود آب مینوشد، خودش را تو آب فرو میکند، سفر میرود. مثلاً اینها تنعمات دیگر. تو ماه مبارک رمضان به واسطه روزه، اکثر این تنعمات، چه تنعمات جنسی، لذتهایی که انسان از همسر میتواند ببرد، تمتعات خوراکی، تمتعات نوشیدنی، حتی طمعات مثل مثلاً در حوض آبی رفتن، شنا کردن، از این قبیل مسائل. اینها همهاش انسان از اینها محروم میشود. دارد تعلقاتش جدا میشود. این جدایی از تعلقات آدم را از آتش دور میکند. آنی که آدم را جهنم میبرد همین تعلقات مادی و دنیایی است. روزه انسان را از این تعلقات دور میکند. یک جامعه متمدن و بافرهنگ، جامعه باکلاس که یعنی در کلاس عبودیت و بندگی کنار تعلقاتشان فاصله بگیرند، اینها میتوانند برای همدیگر دلسوزی کنند. اینها میتوانند خیرخواهی بکنند. برای همین نمیتوانند برای همدیگر فداکاری بکنند. و روزه انسانها را تربیت میکند. روزه را بهعنوان یک عنصر تربیتکننده و یک عنصر فعال پرورشی باید بهش نگاه کرد و این مدل را باید در ساختار نظام تعلیم و تربیتی وارد کرد. بنشینیم فکر بکنیم در مدرسه ما مدل روزه اگر بخواهد وارد بشود چه طراحی میشود برایش کرد؟ بازی متناسب با این طراحی، کلاسداری متناسب با این طراحی بکنیم. فعالیتهای اضافهبرسازمان و فعالیتهای فوق آموزشی طراحی بکنیم، فوق کلاسی برای اینکه بچهها را با فرهنگ روزه، نه خود روزه، با آن فرهنگ جدا شدن از تعلقات و ساعتهایی را تجربه کردن جدای از تعلقات. خب خود اعتکاف هم همین است دیگر. اکثر فقها هم بحث اعتکاف را در تتمه بحث صوم آوردند. در کتابهای فقهی زیرشاخه روزه است اعتکاف. آن هم از همین جنس است، جدایی از تعلقات. خب بنشین برای اعتکاف مدلهایی طراحی بکنیم. اعتکاف خودش یک مدل روزه است. روزهای است که در یک مسجدی منعقد میشود. به نحو سه روزه، دو روز اولش مستحب است، روز سومش واجب میشود و اضافهبر احکام روزه از مسجد هم نباید خارج بشود. خریدوفروش هم تو مسجد نباید داشته باشد و مسائل از این قبیل ملحق میشود به روزه. طراحی بکنیم ملت. ماه رمضانیم. تحریم نترس. استحکام شکل میگیرد برای آدم. این آدم را دیگر با شهوات نمیشود فریب داد. بله، حیوانات را یک علوفه جلویشان میگیرند، تکان میدهند، اینها دنبالش راه میافتند. ولی آدمیزاد دنبال این چیزها راه نمیافتد. آدمیزاد به فکر منافعش است. منافع واقعی، حقیقی و عمیقش. با بوی کباب و تکان دادن علف و اینها آدم گول نمیخورد. خب، اینها را کی تربیت میکند؟ همچین انسان شایسته و پرورشیافتهای را روزه تربیت میکند و ماه رمضان تربیت میکند.
این که امیرالمؤمنین میفرماید: «اللهَ اللهَ فی شهر رمضان». که حالا آخرین فرازی است که این جلسه میخوانیم: «اللهَ اللهَ فی الفقراء والمساکین فشارکوهم فی معایشکم». خدا را، خدا را درباره فقرا و مساکین. حواستان به آدمهای ضعیف در جامعه باشد. کسانی که آسیبپذیرند. اقشار آسیبپذیر. البته بله، مستضعفین معنایش همین اقشار آسیبپذیر است. مسئله این است که اقشار آسیبپذیر نه یعنی اینکه همیشه قرار است که در آسیبپذیری بمانند و هیچ وقت به قدرت نرسند. هزار معنای قرآنی مستضعفین این است که این افراد الان در موقعیت ضعیفیاند و آسیب دارد بهشان وارد میشود. ولی اینها نیامدهاند برای اینکه همیشه ضعیف باشند. اینها آمدند اولاً که حق اینها دارد خورده میشود. ظالمین و زورگوها دارند حق اینها را میخورند. حق اینها باید گرفته بشود از دست آن آدمهای قدرتمند و زور. و اینها آمدهاند برای اینکه زمین در اختیار اینها قرار بگیرد و مستضعفین حاکم بر زمین بشوند. وارث بکنیم. اینها حاکمان بالقوه زمیناند. این معنای مستضعفین در قرآن. مستضعف قرار نیست تا آخر مستضعف بماند. مستضعفین باید با رشادت، با فعالیت سعی کنند از استضعاف در بیایند. حقشان را بگیرند. قدرتمند بشوند. روی پای خودشان بایستند.
بههرحال به فقرا و مساکین رسیدگی کرد. «فَشَارِکُوهُمْ فِي مَعَايِشِكُمْ». اینها را در معیشت خودتان شریک کنید. بحث سوره مبارکه ماعون هم همین است دیگر: «وَ لَا يَحُضُّ عَلَىٰ طَعَامِ الْمِسْكِينِ». مسکین را ما در واقع اطعام نمیکنیم، طعام بهش میدهیم، سهم خودش را داریم؛ چون «فِي أَمْوَالِهِمْ حَقٌّ مَعْلُومٌ لِلسَّائِلِ وَالْمَحْرُومِ». آدم گرفتار و محتاج در اموال من حق دارد. این خمسی که میدهیم، سهم خودش است که بهش میدهیم. زکاتی که میدهیم، وقتی بنده ۴۰ تا گوسفند داشتم، ۳۹ تایش مال من است، یکیش دیگر مال من نیست. مال فقرا و مساکین است. آن یک دانه که زکات بهش تعلق میگیرد، آن یک دانه دیگر مال اینهاست. من که میروم میدهم هیچ منتی ندارم. سهم خود خدا به من لطف کرد، تفضل کرد، چهل تا گوسفند داد که ۳۹ تایش مال من بود، یکیش هم امانت به من داد که من ببرم به آنها بدهم. که این وسط در اثر بردن آن یک لطفی به من کرده. شما فرض کنید مثلاً یک استاد بلندمرتبهای که همه دوست دارند او را ببینند، مثلاً برای منزل مرغ خریده، گوشت خریده، برنج خریده، به شما بدهد که شما ببرید به خانهاش بدهی. این را تجربه کردهام، مزهاش را چشیدهام. برخی اساتید و برخی بزرگان مثلاً خرید میکردند، میدادند ما ببریم منزل. خیلی شیرین بود که اینقدر برای ما اعتبار قائل شدند، اعتنا کردند به ما که ما این وسط دلال باشیم. علامت توجه به ما بود. توجه خداست به آدم پولدار که چهل تا به تو دادم، یکیش هم امانت بود، سهم فقرا بود، مال خود او بود. طعام مسکین، نه اطعام مسکین. این طعام خودش است، نه اینکه طعام خودت را در اختیار او قرار بدهی. طعام خودش را در اختیارش میدهیم، مال خودش است. شریکش کن در معیشتت. سهم دارد از زندگی تو، از حساب بانکی تو، از این پولهایی که تو کارتت است، سهم دارد. یک مقدارش مال آنهاست. چه در قالب خمس، چه در قالب زکات، چه در قالب صدقه. شریک کنید اینها را در زندگی. ببین چه سبک زندگی را امیرالمؤمنین طراحی میکنند. چه زندگی میشود این زندگی. چه گلستانی میشود این عالم اگر این وصیتنامه امیرالمؤمنین عمل بشود و این تمدن شکل بگیرد.
بخشهای دیگری از این خطبه میماند. این وصیت که انشاءالله جلسات بعد مطرح میکنیم. به مناسبت این ایام و شب بیستویکم ماه مبارک رمضان، این بخش از مقتل را جلسه قبل نخواندم و وعده کردیم بخوانیم. انشاءالله توجهی بکنیم به امیرالمؤمنین و امیرالمؤمنین به ما توجه داشته باشند.
اسماعیل بن راشد میگوید که: «قَالَ عَلِيٌّ: عَلَيَّ بِالرَّجُلِ ابْنِ مُلْجَمٍ». او را برداشتید، بیاورید. «فَأُدْخِلَ عَلَيْهِ ابْنُ مُلْجَمٍ». ابن ملجم را وارد کردند بر امیرالمؤمنین بعد از اینکه ضربت به امیرالمؤمنین خورده. «ثُمَّ قَالَ: أَيُّ عَدُوِّ اللَّهِ». بعد حضرت فرمودند که: «ای دشمن خدا! أَلَمْ أُحْسِنْ إِلَیْکَ؟» من به تو خوبی نکردم؟ من برای تو کم گذاشتم؟ چرا؟ «قَالَ: بَلَی». چرا. چرا این کار را... چی تو را واداشت؟ گفت: «شَهَرَتهُ أَرْبَعِينَ صَبَاحًا». چهل روز من داشتم شمشیر را تیز میکردم و از خدا خواستم: «سَأَلْتُ اللهَ أَنْ يُقْتَلَ بِهِ شَرَّ خَلْقِهِ». بدترین مخلوقات خدا با این شمشیر کشته بشود. خیلی نکته است تو این تیکه از این داستان و تاریخ. اول ماجرا را بگویم، بعد بعضی تحلیلهایی که میشود کرد را داشته باشیم. جالب است، گفت: من رفتم چهل روزی شمشیر را تیز کردم. از خدا خواستم که بدترین مخلوقات خدا با این شمشیر کشته بشود. حالا به نظرتان دعای ابن ملجم مستجاب شد یا نشد؟ مستجاب یعنی امیرالمؤمنین را کشت؟ مستجاب شد؟ نه. «لَا أَرَاكَ إِلَّا مَقْتُولًا بِهِ وَ لَا أَرَاكَ إِلَّا مِن شَرِّ خَلْقِ اللَّهِ». تو این حاجتت مستجاب میشود؛ چون من کشته میشوم، ولی بعد قصاص من را که میخواهم بکنم، با شمشیر خودت تو را میکشند. تو چهل روز دعا کردی که بدترین مخلوقات خدا با این شمشیر کشته بشود، تو خودت پستترین مخلوقات خدایی و با همین شمشیر هم کشته میشوی. این حاجتت را بهش میرسی. خیلی قاعده عجیبی تو این روایت است. چقدر مسائلی که ما فکر میکنیم برایمان برده سود، منفعت، تو ضرر. نتیجه رسیدیم. حاجتهایی که داریم مستجاب میشود به یک نحو دیگر. امیرالمؤمنین را کشتیم. حاجتمان مستجاب شد. چهل روز و چله گرفتیم که با این بدترین مخلوقات خدا کشته بشود و کشته میشود. خود ما کشته میشویم. خیلی عجیب است. همین یک روایت. حالا الان دیگر وقت نیست. خیلی فکر کنید. این باشد. حسابی روی این فکر. دستگاه فکری ما را میریزد به هم. محاسبات ما را میریزد به هم. چقدر ما دچار توهماتیم. مثل ابن ملجم چله گرفته با این بدترین مخلوقات کشته میشود و خودش با آن کشته میشود.
امیرالمؤمنین. ببینید واقعنگری امیرالمؤمنین. ببینید قواعد خدا را. ببینید حاجت ابن ملجم را هم داد، به نتیجه رسید. هیچ حاجت غیر مستجابی ما نداریم. هر کسی متناسب با ساختار وجودیاش حاجتش مستجاب میشود. بدترین مخلوقات با شمشیرش کشته بشود. مستجاب کردیم، ولی به این نحو که بدترین مخلوقات که خودش باشد، با شمشیر خودش کشته. خیلی فکر به جای دیگر دارد. که باز از اسماعیل بن راشد در تاریخ طبری مردم وقتی «دَخَلُوا عَلَى الْحَسَنِ فَضَجُّوا لِمَا هَدَفَ مِنْ أَمْرِهِ». اوضاع امیرالمؤمنین را که دیدند، مردم شروع کردند جزا و وضع. «فَبَيْنَمَا هُمْ عِنْدَهُ وَ ابْنُ مُلْجَمٍ مَكْتُوفٌ». اینجا دارد که ابن ملجم با دست بسته وارد شده. آنجا بود. حضرت زینب سلاماللهعلیها با گریه رو کرد به ابن ملجم. «دشمن خدا، عدو الله». پدرم چیزیاش نمیشود. خواست در برابر دشمن رجز بخواند که از گریه او دشمن خوشحال نشود که اینها برای ما چیزی نیست. خدا تو را خوار میکند. تو ذلیل میشوی. با این ما... ما که ازمان چیزی کم. ابن ملجم ملعون، حالا این همه بهش عنایات، توجهات که عرض کردم، حضرت از غذای خودشان اینها دادند. برگشت، گفتش که: «فَلِمَ لَا تَبْكِينَ؟» پس برای چی داری گریه میکنی؟ اگر هیچی نیست؟ هزار درهم دادم این شمشیر را خریدم. هزار درهم هم دادم سم گرفتم، زهر گرفتم. به این شمشیر زدم. اگر این ضربهای که زدم به علی، به همه اهل شهر میزدم، یعنی همین یک ضربه همه بودند، نه فقط علی. همه مردم کوفه هم یک ضربه بهشان وارد. یک ضربه به همهشان وارد میشد. نه به هر کدام وارد بشود. این حجم از ضربه به همه وارد میشود. این یک ضربه به همه، همه با هم میمردند. هیچکس زنده. که خواست جگر حضرت زینب سلاماللهعلیها را بسوزاند و اینجا دارد که عمر بن تمیم و عمر بن ابیبکار گفتند که: «إِنَّ عَلِيًّا لَمَّا ضَرَبَهُ جَمَعَ لَهُ أَتِبَّاءَ الْكُوفَةِ». وقتی امیرالمؤمنین را ضربه زدند، طبیبان کوفه را جمع کردند برای حضرت. نظر هیچ کدام از اینها آگاهیاش بیشتر از اثیر بن عمرو بن هانی سکونی نبود. این جراح متخصصی بود که در کوفه بود. صاحب کرسی بود. جراحتها را درمان میکرد. جز آن ۴۰ تا جوانی بود که خالد بن ولید اینها را در عینالتمر به اسارت گرفته بود. در واقع اینها آدمهای نخبهای بودند و یکی از آن چهل تا نخبه بود. این اثیر بن عمرو آمد به زخم امیرالمؤمنین نگاه کرد. گفت: بروید یک ریه گرم گوسفند بیاورید. من میخواهم آزمایش بکنم. یک رگ را از ریه گوسفند بیرون کشید. این رگ را گذاشت در شکاف زخم امیرالمؤمنین که فرق سر امیرالمؤمنین بود. این فرق سر باز شده بود. فرق شکاف. این طبیب، این جراح میخواست چک بکند وضعیت امیرالمؤمنین را. این رگ را زد در فرق امیرالمؤمنین که برود ببیند این به مغز رسیده یا نه. این سم دیسک. این سفیدی مغز امیرالمؤمنین چقدر شکاف خورده بود. این فرق نازنین، سفیدی مغز امیرالمؤمنین به این رگ اثیر بن امیر عمرو رسیده بود. اول فهمید که این جراحت اینقدر عمیق است. تا مغز شکافته شده است. سفیدی مغز به این رگ اثیر بن امیر عمرو برگشت به امیرالمؤمنین. گفتش که: «یا امیرالمؤمنین، آقا وصیتت را. فَإِنَّ عَدُوَّ اللَّهِ قَدْ وَصَلَتْ ضَرْبَتُهُ إِلَىٰ أُمِّ رَأْسِكَ». این دشمن خدا ضربه فرق سر تو به عمق مغز تو وارد شده ضربهاش و تو دیگر از این بستر نخواهی...
امیرالمؤمنین وصیتهایشان را کردند و که حالا توضیحاتی هست، کلماتی که حضرت فرمودند. انشاءالله در جلسات خواهیم خواند. کلماتی که در آخرین لحظات امیرالمؤمنین به زبان آوردند این بود. فرمودند: «وَاللَّهِ مَا فَجَعَنِي مِنَ الْمَوْتِ وَارِدٌ»، که در نامه ۲۳ نهجالبلاغه است. «وَمَا كُنْتُ إِلَّا كَغَارِبٍ وَرَدَ وَطَالَ خَيْرٌ». فرمودند که: «به خدا قسم هیچی از مرگ نبود که یکهو سر من بیاید که من ازش بدم بیاید. برای من مرگ اصلاً ناگهانی نبود. من همیشه مشتاق مرگ بودم و چیزی برایم نبود که آشکار نشده باشه که این را نشناسم. هرچه که برایم رخ داد، میدانستم. خبر من مثل کسی بودم که در طلب آب بود و به آب رسید. مثل کسی که گمشدهای دارد و در جستجوی و بهش میرسد. و آنی که پیش خداست برای ابرار بهتر است.» این کلمات آخر امیرالمؤمنین است و دارد که آخرین فرمایشی که امیرالمؤمنین داشتند این بود که: فرزندان، اگر از دنیا رفتم، ابن ملجم به من ... باهاش مخاصمه کنم. که جلسه قبل اشاره کردیم این آیه را امیرالمؤمنین خواندند که: «فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَيْرًا يَرَهُ وَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرًّا يَرَهُ». و اینجا هم دارد که امیرالمؤمنین لحظات آخر. امام کاظم علیهالسلام میفرمایند که دائماً «لَا إِلَهَ إِلَّا اللهُ، لَا إِلَهَ إِلَّا اللهُ» میگفت. «حَتَّىٰ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِ وَرَحْمَتُهُ». تا اینکه جان مبارک امیرالمؤمنین از تن پدر رفت و به شهادت رسید. خدا انشاءالله ما را در دنیا و آخرت مأنوس و محشور با امیرالمؤمنین بکند. البته در مورد شهادت امیرالمؤمنین و وقایع آخری که رخ داد مطالبی مانده است که انشاءالله جلسه بعد به مناسبت شام شهادت امیرالمؤمنین مطالبی را عرض میکنم در مورد کیفیت شهادت امیرالمؤمنین و اتفاقاتی که در موقع تشییع امیرالمؤمنین رخ داد که مطالب جانگدازی است. خدا انشاءالله این مصیبت را بر امام زمان و آقایمان آرام تسلیت بدهد به مولا در این سخت و سهمگین. و انشاءالله انتقام خون امیرالمؤمنین به حق این ایام، به حق این جمعه نزدیک بشود و امام زمان شرایط انتقام برایشان فراهم بشود و انتقام این خون به ناحق ریخته شده را بگیرند. و صلی الله علی سیدنا محمد و آله.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه سیزده
شه شناس
جلسه چهارده
شه شناس
جلسه پانزده
شه شناس
جلسه شانزده
شه شناس
جلسه هفده
شه شناس
جلسه نوزده
شه شناس
جلسه بیست
شه شناس
جلسه بیست و یک
شه شناس
جلسه بیست و دو
شه شناس
جلسه بیست و سه
شه شناس
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات شه شناس
جلسه بیست و دو
شه شناس
جلسه بیست و سه
شه شناس
جلسه بیست و شش
شه شناس
جلسه بیست و هفت
شه شناس
جلسه بیست و هشت
شه شناس
جلسه بیست و نه
شه شناس
جلسه سی و یک
شه شناس
جلسه سی و دو
شه شناس
جلسه سی و سه
شه شناس
جلسه سی و چهار
شه شناس
در حال بارگذاری نظرات...