شه شناس

جلسه سی و هشت

شه شناس . 1399/05/09
01:03:22
397

معرفی
* عید قربان، عید عشق است

* حقیقت کعبه، امیرالمومنین علی علیه السلام است

* اصل مبارزه با انحراف

* اساسی‌ترین رکن اسلام

* تفاوت نماز در حکومت اسلام و حکومت طاغوت

* شاخص‌های نماز تراز

* احیا دین فرسوده با امام معصوم

* نگاه غربی به ابتلاهای حضرت ابراهیم علیه‌السلام

* ملاک برای بندگان، امر خدا است

* دو نگاه به برخورد حضرت موسی علیه‌السلام در بازگشت از کوه طور

* انحراف زمانه ما

* فرهنگ لیبرالیستی در برابر قرآن

* آزاد اندیشی غربی

* سیاست در دست چه کسی باید باشد؟

* رعایت امر خدا در سیره امام خمینی ره

* سیاست در زندگی شخصی
متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابی القاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی اعدائهم الظالمین من الآن إلی قیام یوم الدین.

عرض تبریک دارم محضر شما مؤمنین و خداجویان، عید سعید قربان را. این عید بندگی و قربان امسال متفاوت است. نبود حاجیان در سرزمین منی و تعطیلی حج "الله اکبر"، دل همه محبین و شیفتگان حق‌تعالی را دردناک و حزن‌آلود کرد و حال و هوای غریبانه‌ای امسال بر سرزمین حجاز حاکم است. نه از عرفه خبری هست و نه از مشعر و نظم ناب، نه طوافی و نه سعی‌ای؛ که این‌ها هر دل علاقه‌مند و آرزومندی را غصه‌دار و بی‌قرار ملاقات خانه معبود و معشوق می‌سازد. از خدای متعال می‌خواهیم که به همین زودی زود ما را به طواف خانه خودش مفتخر کند و این جان‌های مشتاق را، این پروانه‌های بی‌تاب را، به گرد آن خانه کعبه آمال ما، به پرواز و به طواف بیاورد، ان‌شاءالله.

عید سعید قربان، به هر حال، عید اسلام و عید عشق است. حتی اگر ایام حج هم به این نحو برگزار شود، مخصوصاً برای عزیزانی که این ایام را، این چهل روز را، با برنامه سپری کردند و در این چهل روز مشغول بودند به یک ذکری، به انسی با حق‌تعالی، وردی، کاری، عملی، چیزی که انسان را متوجه حق‌تعالی بکند؛ به همه عزیزان، خصوصاً عزیزانی که امسال مشغول برنامه و ذکری و عمل خاصی بودند با توجه به این چهل روز و توجه به خدای متعال، تبریک عرض می‌کنیم. ان‌شاءالله که مزد این چله را امروز به "احسن وجه" از خدایی که "باسط الیدین" به رحمت است، دریافت بکنند.

ما شیعه‌شناس‌ها، همه ایاممان علوی و امیرالمؤمنینی است. از هر مناسبتی دنبال یک فرصتی هستیم که از محبوبمان و مولایمان یاد بکنیم و دلمان را روانه بکنیم به سمت کعبه آمالمان که امیرالمؤمنین- ارواحنا فداه- است و حقیقت کعبه اوست. این کعبه چهارضلعی یک تنزلی است از حقیقت امیرالمؤمنین، که خدا در واقع در خانه دل علی است و بس، و خانه‌ای جز قلب علی برای خدای متعال نمی‌شود در این عالم لحاظ کرد. بیت‌الله حقیقی و خانه حقیقی خدای متعال، علی و اولاد علی، امیرالمؤمنین، فاطمه زهرا، پیغمبر اکرم، و اهل‌بیت عصمت- سلام‌الله علیهم اجمعین- هستند.

به هر حال، هر مناسبتی برای ما یادآور امیرالمؤمنین علیه السلام است و این عید را محضر آقامان هم تبریک عرض می‌کنیم؛ هم امیرالمؤمنین- ارواحنا فداه- و هم ولی زنده ما، حضرت بقیه‌الله الاعظم امام زمان- ارواحنا فداه. احتمالاً تنها حاجی امسال که حج او فوت نشده، آقا و مولایمان امام زمان هستند که از ایشان درخواست می‌کنیم طواف مخفیانه‌ای که گرد کعبه دارند و سعی و وقوف در عرفات و در مشعر و منا را به یاد ما باشند و ما را از دعای خیر و دعای خاصشان محروم نکنند.

ان‌شاءالله، ادامه مباحثی که پیرامون تاریخ امیرالمؤمنین علیه السلام داشتیم، بحث بازگشت را مطرح کردیم. دوران حکومت امیرالمؤمنین، در واقع دوران بازگشت به دوران پیغمبر اکرم بود. انحرافی شکل گرفته، فاصله افتاده، مسیر عوض شده، و مسلمین خط را گم کرده بودند. امیرالمؤمنین نهایت سعی خود را می‌کردند که کمی نزدیک کنند زمانه چهار سال و خرده‌ای خودشان را به زمانه چندین ساله پیغمبر اکرم و سال‌هایی که پیغمبر حضور داشتند و حاکمیت داشتند و انحراف‌هایی که در امت شکل گرفته را در واقع از چهره تمدن اسلام بزدایند. نکاتی عرض شد در جلسات گذشته و نکات دیگری هست که این جلسه باز عرض می‌کنیم و این ده شبی که محضر عزیزان هستیم، ان‌شاءالله این بحث را با هم خواهیم داشت.

نکته‌ای که مطرح می‌کنند مرحوم شهید صدر- رضوان الله علیه- تسلط بر روابط اجتماعی از گذر رهبری کردن جامعه است. جلسه قبل عرض شد که آنی که در واقع این جهت‌دهی و این راهبری مردم است برای اینکه این انحراف صورت نگیرد، ما نمی‌توانیم بیاییم به تک‌افراد بگوییم "تو منحرف نباش، تو منحرف نباش، تو منحرف نباش." برخی فکر می‌کنند مبارزه با انحراف، مبارزه با اشخاص و افراد است. و آن جهت کلی که دارد سازمان‌دهی می‌کند، آن دستی که دارد رهبری می‌کند، آن ریل، آن در واقع واگن، آن لوکوموتیو، این‌ها دارد می‌برد. یک فردی سوار این قطار است و دارد سوق داده می‌شود. ما به این فرد می‌گوییم تو به سمت جنوب حرکت نکن. البته این مثال این مشکل را دارد که اینجا واقعاً دیگر حرکت، حرکت جبری است و وقتی کسی سوار قطاری شده، نمی‌شود به او گفت حرکت نکن. در مورد مسئله اجتماعی، خب این‌طور نیست و می‌شود یک نفر با اینکه فضای جامعه و حرکت تاریخ به سمتی است، او خودش را حفظ بکند. کما اینکه در همان دوره ۲۵ ساله انحراف بعد از پیغمبر هم، سلمان‌ها و مقدادها و ابوذرها خودشان را حفظ کردند و تن به این مسیر ندادند. از این جهت درست است، ولی به هر حال خیلی سخت و دشوار است که ما به یک نفر بگوییم که تو این جهت را حرکت نکن، تو این مسیر نرو، وقتی که این لوکوموتیو دارد به این سمت می‌رود. ما نمی‌توانیم به کسی بگوییم که آقا تو این سمت نرو. باید آن حرکت را متوقف کرد و ریل را عوض کرد.

این است که اساسی‌ترین بخش اسلام و مهم‌ترین و حیاتی‌ترین نقطه‌ای که باید رویش کار بشود، حکومت و حاکمیت است. و در واقع به تعبیر دقیق و درستش، ریاست سیاست‌گذاری. سیاست‌گذاری که زمینه را برای نماز خواندن افراد فراهم می‌کند. شما ببینید وقتی که در پرواز، مثلاً در حرکت قطار، در حرکت اتوبوس، یک جوری برنامه‌ریزی می‌شود که به نماز اهمیت داده نمی‌شود. یک وقت هم هست که متناسب با نماز حرکت صورت می‌گیرد؛ یعنی پرواز را یک جوری می‌چینند که این به ساعت اذان نخورد. حالا خصوصاً پروازهای داخلی که معمولاً بهتر می‌شود مدیریتش کرد. حالا خارجی‌ها سخت‌تر است و عملاً هم بالاخره یک نمازی معمولاً در مسیر قرار می‌گیرد.

مثال خیلی پرت دارم عرض می‌کنم برای افرادی که خیلی قشری‌گرایانه نگاه می‌کنند؛ یعنی ملاکشان از دین فقط نماز و روزه است. آن‌ها که عمیق‌تر نگاه می‌کنند که اصلاً نیازی به این‌جور مثال‌های سطح پایین ندارند. یک نماز اگر شما بخواهی در جامعه اجرا بکنی، اداره بکنی، بسترش را پهن بکنی، مردم را نمازخوان بکنی، بعضی می‌گویند آقا زمان مثلاً طاغوت هم نماز بود، مسجد نبود، کاباره هم بود. خب این درکی از این ندارد که آن مسجد اساساً جوری طراحی شده که به آن کاباره آسیب نزند و آن کاباره یک جوری طراحی شده که عملاً اثر این نماز را خنثی می‌کند و اصلاً معنا ندارد در جامعه اسلامی که کاباره کنار هم باشد؛ برای اینکه "ان الصلاه تنهی عن الفحشاء و المنکر." این یا نماز است یا نماز نیست. اگر نماز است، نمی‌تواند در صحنه جامعه فحشا و منکر را بربتابد. البته فحشا و منکر فقط در کاباره و رقص و کازینو و عرق و این حرف‌ها نیست. بله، این را قبول داریم. نماز اگر نماز باشد، اختلاس هم در جامعه نمی‌شود. نماز اگر نماز باشد، رانت هم در جامعه نداریم، ویژه‌خواری هم نداریم. این‌ها همه درست سر جای خودش، همه را قبول داریم و مفروض ماست. ولی به هر حال، نمی‌تواند این نشانه‌های کفر و معصیت را کنار خودش بپذیرد، نماز واقعی این شکلی است. مگر اینکه این نماز در یک سیاستی قرار گرفته باشد مثل معاویه. سیاستی که دارد خود نماز را مدیریت می‌کند. لذا در دوران طاغوت نماز خوانده می‌شود، ولی نماز اقامه نمی‌شود.

و "اتل الاحکام" در زیارت ناحیه مقدسه می‌بینید که امام زمان عرض می‌کنند خدمت اباعبدالله که با شهادت شما احکام تعطیل شد. احکام تعطیل شد، به بعدش هم بعد شهادت امام حسین، هم قبل شهادت امام حسین. اگر کسی دزدی می‌کرد، دستش را قطع می‌کردند. هنوز که هنوز است در سرزمین حجاز کسی دزدی کند دستش را قطع می‌کنند. بابت زنا حد جاری می‌کنند و بقیه مسائل. نماز می‌خوانند، از ما بهتر. پنج وعده اول وقت، و چه سوره‌هایی که در آن نمی‌خوانند، چه حال و هوایی که ندارند. کنار کعبه هم می‌خوانند. پس این احکام را تعطیل کردن چیست؟ آن نماز نماز نیست. آن حج آن روزه روزه نیست. نماز نمازی است که "تنهی عن الفحشاء و المنکر". در اوج فحشا و منکر، در روایت ما دارد که برخی از خلفای جور و مفسدین و غاصبین اسم آوردند. نماز اگر نماز باشد، باید روح تعبد و عبودیت در ما بیاورد. روح عبودیت ابداً نمی‌گذارد که ما با مستکبرین بتوانیم سر کنیم و هژمونی مستکبرین را بپذیریم. "محیات معالمین" إلا برمابعد.

اباعبدالله فرمودند: «زندگی برای من با ظالمین جز درد و ناله و غصه چیزی نیست. من نمی‌توانم با ظالمین زندگی کنم. من زیر یوغ ظالمی نمی‌توانم زندگی کنم. من با دیکته و دستور ظالمی نمی‌توانم زندگی کنم.» نمازی که ظالم برای من تعیین کند چه شکلی بخوانم، کجا بخوانم، کجا نخوانم. هیئتش را بر من مشخص کند، شعاع و امتدادش را برای من مشخص کند. این نماز، نماز نیست. من می‌میرم ولی به همچین نمازی تن نمی‌دهم. من نمی‌مانم که این‌جور نمازی بخوانم. من نمازی را نماز نمی‌دانم. البته در هر حال اگر انسان مجبور بشود به همین هم باید اکتفا بکند، چاره‌ای ندارد. ولی این نماز نماز نیست. این حج حج نیست. این روزه روزه نیست. "اتل الاحکام" احکام را تعطیل کردند. حدود را از بین بردند. سنن را نابود کردند.

در دعای ندبه عرض می‌کنیم که آقا جان، شما بیایید این دین مرده و فرسوده شده را زنده کنید. این دین چیش مرده و فرسوده شده؟ آن رأسش، آن حاکمیت، آن سیاستی که قرار است این‌ها مدیریت بشود. ذیل آن رأس، همه مسائل سیاست است. سیاستی که تعیین می‌کند، سیاستی که جهت می‌دهد. سیاستی که ما را دارد به سمت عبودیت و به سمت انسانیت سوق می‌دهد. اگر آن سیاست و مدیریت و آن تدبیر و راهبری کلان دست معصوم نباشد، دست دیگری باشد، دیگران ما را به سمت حیوانیت سوق می‌دهند؛ ولو با نماز و روزه و حج. یعنی آن نمازشان هم نماز انسانی نیست. آن حجشان هم حج انسانی نیست. به ما قرآن هم تعلیم می‌کنند. آن قرآن هم قرآن انسانی نیست. قرآن لعنت می‌کند.

بعضی‌ها هستند قرآن می‌خوانند، قرآن را لعنت می‌کنند. نمی‌شود من قرآن می‌خوانم، قرآن من را لعنت می‌کند. چرا؟ دارم از قرآن بهره‌برداری می‌کنم در جهت منافع خودم. منفعت و ضرر من تعیین می‌کند این آیه را بخوانم، آن آیه را نخوانم. این آیه را بخوانم، این شکلی معنا کنم. آن آیه را بخوانم، آن شکلی معنا کنم. به جای اینکه من در تبعیت قرآن باشم، قرآن در تبعیت خودم قرار داده‌ام. من حرکت می‌کنم به قرآن می‌گویم اینجاها بیا، به این آیات می‌گویم تو بیا، به آن آیات می‌گویم تو نیا. من دارم قرآن را فرماندهی و مدیریت می‌کنم. این می‌شود مدیریت و سیاست دست ظالمین و غاصبین. تو آیات را بهره‌برداری می‌کنند. هم در تأویل و تفسیر آیات بهره‌برداری می‌کنند، هم در اجرای آیات بهره‌برداری می‌کنند. آن آیاتی که به نفعمان است خوانده شود، آن‌هایی که به نفعمان نیست خوانده نشود. آن تأویل و تفسیری که به نفعمان است گفته شود، آنی که به نفعمان نیست گفته نشود. در اجرا، آن‌هایی که برایمان فایده دارد، بنیان حکومت و بودن ما را حفظ می‌کند، خوانده شود. آن‌هایی که زبان‌ها را به انتقاد ما باز می‌کند، خوانده نشود. این‌ها شاخصه است.

ولی وقتی دست امام معصوم بود، وقتی دست ولی خدا بود، می‌شود مثل ابراهیم خلیل‌الله. به او دستور می‌دهند بچه‌ات را سر ببر. ببینید این از خود گذشتگی و این نفس را. چرا ماجرای حضرت ابراهیم این‌قدر ماجرای خاصی است؟ هر سال عید قربان ما یادبودش را داریم. در اعمالی متناسب با این بنا نهاده شده. هر سال ما باید یاد بکنیم از اینکه حضرت ابراهیم بچه‌اش را برای خدا سر بریده، در حالی که این حرکت الان خیلی جالبی در فضای دنیا به حساب نمی‌آید. خیلی حرکت رسانه‌ای نیست. حتی تصویرش را ما نمی‌توانیم از جهت رسانه‌ای پخش بکنیم. این پروتکل‌هایی که مربوط به خشونت و حقوق بشر و این‌هاست با ما مخالفت می‌کنند. تصویر، تصویر خشنی است. خنجر گذاشتن یک پدر زیر گلوی پسر خیلی تصویر خشن و ترسناکی است. یک پیغمبر را با این چهره نشان بدهی که می‌خواهد سر ببرد. تصویر سربریده. تصویری که از داعش منتشر می‌شود. این تصویری است که یک کسی را گذاشتند و می‌خواهند خنجر زیر گلویش فشار بدهند. معمولاً ما از انبیا این‌جور چیزها را نمی‌خواهیم، دوست نداریم نشان بدهیم. و نداشتند انبیا سر بریدن کسی را. آن هم عزیزترین کسشان، بچه‌شان باشد. با این فضای اومانیسم و این فضای حاکم بر عالم و زمانه ما، این اصلاً انسانی نیست. ولی خدای متعال اصرار بر این دارد. چرا؟ می‌خواهد بگوید که حاکمیت دست کسی است که این‌قدر از خود گذشتگی دارد و این‌قدر خودش را نمی‌بیند و این‌قدر تابع حقیقت است و تابع ملکوت است و عاشق حقیقت است و عاشق حق‌تعالی است. در این مسیر حاضر است سر بچه خودش را از تن جدا کند. حاکمیت باید دست او باشد.

روز عید قربان، ما یادبود این شخصیت را داریم. وقتی حاکمیت از دست او گرفته شد و به دست کس دیگری سپرده شد، این می‌شود انحراف، این می‌شود کج‌روی. البته در فضای رسانه‌ای راحت می‌شود روی همین‌ها مانور داد. اگر حضرت ابراهیم علیه السلام بخواهد در انتخابات شرکت بکند، مخالفینش قشنگ اسمش را می‌گذارند آیت‌الله قتل‌عام و اعدام. «تو سر بچه‌ات را می‌خواستی ببری! سر ما را؟ عکس‌هایت را در بیاوریم در تبلیغاتمان همه‌جا بزنیم عکس ابراهیم هنگام بریدن گلوی بچه. تازه چاقو نمی‌برد، اصرار داری سرش را ببری. می‌زنی به سنگ، سنگ را دو نیم می‌کنی. ده بار این‌ور آن‌ور می‌کنی این خنجر را. خنجری که نمی‌برد را این‌قدر روی گلوی اسماعیل می‌کشی که این گلو زخم می‌شود. با بی‌رحمی تمام، تو رحم و مروت و محبت داری؟ ما محبت داریم. ما می‌خواهیم بیاییم با گفتگو فلان و این‌ها آدم‌ها را از کشته شدن نجات بدهیم. تا کی قتل؟ تا کی کشتار؟ سر بچه‌ات را آدم سر بچه‌اش را می‌برد؟ کودک‌آزاری، کشتن بچه، کودک، آن هم بچه خودت، بچه بی‌گناه.» تصویرسازی رسانه‌ای چقدر خوراک این زمانه ماست. ولی یک چیز دیگر را خدا می‌خواهد اینجا نشان بدهد. خشم و خشونت را نمی‌خواهد نشان بدهد. این ابراهیمی است که از آن‌ور این‌قدر رحم و مروت در او زیاد است. دو تایش را با هم ببینیم.

این تصویر وقتی ملائکه آمدند سر راه حضرت ابراهیم، می‌گویند که ما داریم می‌رویم قوم لوط را عذاب کنیم. حضرت ابراهیم می‌پرسند که برای چی؟ "ان فیها لوط" آنجا لوط هست. «نجات می‌دهیم بقیه را می‌خواهیم هلاک کنیم.» حضرت ابراهیم واسطه می‌شود. "یجادلوننا فی قوم لوط" تعبیر قرآن این است. شروع کرد به مؤمن جر و بحث کردن. بحث مثلاً جاهلانه و عنادآمیز. گفتگویی که از هر راهی که می‌شود؛ یعنی اصلاً خدای مذاکره. ابراهیم چند کانال دیگری که اگر می‌شود واسطه‌گری کرد، شفاعت کرد، با استغفار، به یک نحوی مسئله را حلش کنیم. برای کیا؟ برای قوم لوط که الان من و شما می‌شنویم حالمون بد می‌شود اسم این‌ها را. برای همچین قومی واسطه‌گری کرد که تا جایی که می‌شود عذاب از این‌ها برداشته بشود. یاس ابراهیم. این رحم و محبت ابراهیمی است. ابراهیم "لحلیم اواه منیب". این ابراهیم دل ندارد؟ این حلیم است، این اواه است، این منیب است. این خیلی مهربان است، این دل ندارد دیگر. این جوری می‌شود دیگر. ابراهیم این شکلی می‌شود. فدایش بشوم. این دل ندارد، سر بچه‌اش را گذاشته گوش تا گوش ببرد. خدا رحم کرد، خنجر کار نکرد. خنجر کار می‌کرد لابد می‌گرفت سرش را پرت می‌کرد. داعشی‌ها از این کارها نمی‌کنند. تاریخ رحم کرد. آقای ابراهیم! یعنی واقعاً خداوکیلی اگر آن خنجر کار می‌کرد، بابا، مذهب تو چیست؟! یعنی بچه بی‌گناهی که تو شیرخواره بودی، این را گذاشتی تو آن سرزمین بی‌آب و علف رفتی، بعد چندین سال برگشتی سر بزنی، سه شب بهت گفتند تو خواب و رویا و این‌ها که وقتی رفتی سرش را ببر. بعد آمدی گذاشتی گوش تا گوش سرش را ببری. این بچه مادر ندارد؟ تو مادری رحم نمی‌کنی؟ مگر آیه قرآن نگفته یک نفر را بکشی انگار همه را کشتی؟ ببین همه چیز را داری با هم قاطی می‌کنی برادر! داداش! اشتباه می‌زنی. خیلی همه چوب‌ها را هم قاطی کردی. کشتن ملاک دارد، ضابطه دارد، منات دارد. کشتن کی؟ چی؟ چرا؟ با چه اثری؟ این ابراهیمی است که طاقت ندارد قوم لوط عذاب بشوند، ولی طاقت دارد سر بچه‌اش را گوش تا گوش ببرد. این باید حاکم باشد؛ چون هیچ‌چیزی از عنانیت و فردیت و تعین شخصی و جزئی در او ابداً نیست. همه‌اش حقیقت است، همه‌اش نور است، همه‌اش اخلاص و عبودیت و تسلیم. این بره، این امام است.

رضا بعد این ماجرا ابراهیم را امام کردند. "إنی جاعلک للناس اماما" تو باید امام باشی. تو باید دست بیندازی این‌ها را مدیریت کنی، رهبری کنی. هم تشریعاً، هم تکویناً. هم دستور بدهی کجا بروند. هم در باطن و نفوذ این‌ها تصرف کنی و حرکتشان بدهی. تا دستور بدهد پاشند بیایند حج. "و اذن فی الناس بالحج". این دستور تکوینی حضرت ابراهیم است و ما هم که می‌رویم، آن امری است که حضرت ابراهیم در عالم ملکوت ما را کشانده، برده. متولی حضرت ابراهیم. قلباً همه حاجی‌ها را از ابراهیم می‌کشد و می‌برد به سمت حج. او امام است. امام باطنی و قلبی هم هست، فقط امام ظاهری. این می‌شود امام. این ملاک است. این ضابط. هیچ عنانیت و فردیتی در او نیست. شخص او اصلاً این وسط ابراهیم اینجا دیده نمی‌شود. هرچه از خداست. ما ابراهیم نداریم. بله یک هیکلی بدنی هست. خلیل است. همه خلال وجودی او را عشق به حق‌تعالی و حقیقت پر کرده. امام عید قربان ما این را یاد می‌کنیم. عید قربان به این توجه می‌کنیم که باید قربانی بشود. اسماعیل‌ها باید قربانی بشوند. که این قربانی اسماعیل‌ها، قربانی شدن ابراهیم‌ها هم هست. نه ابراهیمی بماند، نه اسماعیلی. لذا وقتی به پسرش گفت می‌خواهم سرت را از تن جدا کنم به دستور حق‌تعالی، نظرت چیست؟ "فنظر فی آیات صفات" عرض کرد: «یا ابتاه افعل ما تؤمر ستجدونی ان‌شاءالله من الصابرین.» هرچه دستور است انجام بده. ملاک امر، امر حق‌تعالی است. این انبیا و اولیا برایشان امر خدا اصل و ارجحیت و ترجیح دارد. این آدمی است که صلاحیت دارد. این حرکت می‌دهد با امر خدا. "یهدی به امرنا" و سوق می‌دهد به سمت بندگی ما. ما نماز را می‌خوانیم چون امر خداست. نمازی که امر خداست می‌خوانیم. برای ما نماز موضوعیت ندارد. حج موضوعیت ندارد. زکات و خمس موضوعیت امر خدا موضوعیت دارد.

این نمازی که در طاغوت است، این حجی که در دوران طاغوت است، این زکات و خمسی که طاغوت اجرا می‌کند، دایر مدارش این است. این به امر طاغوت است. این نماز طاغوت است. نمازی که خدا گفته نیست. این نماز به امر خدا نیست. این نماز به امر طاغوت است. نشستند مدیریت کردند، کجاها زهر دارد، کجاها آسیب برایشان دارد. این‌ها همه را محو کردند، زدند، ایزوله کردند، اخته‌اش کردند. یک نماز بی‌اثر و عقیم. هیچ‌چیزی از تویش در نمی‌آید. این انبیا و اولیا، آنی که برایشان اصل و اساس است امر خداست. این می‌شود اصل ماجرا. امیرالمؤمنین مجری امر خداست. امر خدا. دیگران که بیایند، امر خدا ضایع می‌شود. امر خدا محو می‌شود. امر خدا به حاشیه می‌رود. برای همین انحراف می‌شود. این‌ها از ناموس برایشان حیاتی‌تر امر خداست.

این عرایض بنده را داشته باشید؛ چون این شب هم شب مقدسی است، بیشتر می‌خواستم که روی این بحث مانور بدهم. یکی حضرت ابراهیم علیه السلام. یکی ماجرای حضرت موسی که این هم ماجرای خیلی مهمی است. و این‌ها مشکلات زمانه ماست. این‌ها در واقع فرهنگ فاسد زمانه ماست. این‌ها برایشان ملاکشان چیست؟ اصل چیست؟ امر خدا. حضرت امام رضوان الله علیه را ببینید. شخص او ابداً این وسط مطرح نبود. فرزندش را در این مسیر. وقتی در فرانسه از او می‌پرسند که «فرزند شما کشته شده؟» هرکی دیگر باشد از آن بهره‌برداری رسانه‌ای می‌کند، مانور می‌دهد. همه قرائن حکایت از این دارد که حاج آقا مصطفی خمینی به شهادت رسیده، ترور شده، مسموم شده. قبلش رفت و آمدهای بوده، غذای مسموم، چایی مسموم بهش دادند. اطبایی که کالبدشکافی کردند، حالا به نحوی که سابق بوده این‌ها گفته بودند که این در اثر سم است. برای امام محرز نشده بوده. حکومت فاسد عراق آن روز ترور کرده به دستور حکومت پهلوی. به امام می‌گویند: «فرزند شما کشته شده؟» «فقط برای من اثبات نشده. من بچه خودمو کشته نمی‌دانم. البته مشکوک است ولی کشته نمی‌دانم.» خیلی این‌ها عجیب است. این کجا پیدا می‌شود؟ بعد در تمام ده سالی که رهبر بود، یک کلمه حرف حاج آقا مصطفی خمینی نزد. امام می‌دانید هم پسر شهید است، هم پدر شهید است. هم پدرشان شهید حاج آقا مصطفی خمینی، هم پسرشان شهید حاج آقا مصطفی خمینی از عجایب حضرت امام است؛ یعنی بین دو شهید مصطفی حضرت امام قرار گرفتند، بین دو مصطفی خمینی. هر دو هم شهید. در تمام کلمات امام، این بیست و خرده‌ای صحیفه امام، آثار امام، یک کلمه در مورد پدر، نه در مورد پسر. یک جایی البته به نحو خاصی به مناسبتی یک اشاره‌ای دیگران در واقع مطرح می‌کنند که امید آینده اسلام بود و من به او امید داشتم و این‌ها. یک کتابی از حاج آقا مصطفی پیدا کرده بودند، به امام داده بودند. ایشان گفته بودند ابداً حرف علنی و عمومی ندارد، مانور نده. مگر یک ناخن در یک مسیری بدهیم، پانصد بار این را به رو می‌آوریم. نفسی نیست، فقط امر خدا.

جوادی آملی فرمودند که در قوه قضاییه منکری رخ داده بود. فیلمش هست این بیان ایشان. فرمودند که ما خدمت امام رسیدیم با اعضای اصلی قوه قضاییه. می‌گفتند که من دیدم امام همان‌جوری که زمان پهلوی در فیضیه رنگش سرخ می‌شد و رگ گردنش بیرون می‌زد، دیدم همان حال را بعد انقلاب سید همان رنگ و رو، همان حال و هوا را دارد. تعبیر ایشان عیناً این است. می‌فرمود: «جوری امام عصبانی بود از یک معصیت و منکری که در قوه قضاییه شکل گرفته بود، آدم احساس می‌کرد به ناموس او تجاوز شده.» یعنی واقعاً برای اولیا خدا، تجاوز به امر خدا، بی‌اعتنایی به امر خدا، پا گذاشتن روی امر خدا، برای ما بدتر از تجاوز به ناموسشان است. این ناموس عالم است. این غرض خلقت. آمدیم به امر او برویم بالا. یک انسان را از نطفه بگیرد، با امر خودش قدم به قدم ربوبیت کند، تربیت کند، بیاورد خلیفه‌الله کند. برای این آمدیم. غرض کل این عالم همین است. همه برای همین آمدیم. بعد تو داری به امر خدا پا می‌گذاری.

این بخش دوم عرایض بنده را داشته باشید. احتمالاً خیلی از این حرف‌ها خوششان نمی‌آید. محترمانه عرض می‌کنیم به در بسیار مهمی است مثل عید قربان. حضرت موسی علیه السلام، علی نبینا و آله و علیه السلام، بعد از چهل روز از کوه طور برگشت. سفارش کرده بود که حضرت هارون اینجا بعد از من تو خلیفه باش. اصلاح کن. تبعیت از مفسدین نکن. حواست باشد. وقتی برمی‌گردد، سامری این‌ها را گوساله‌پرست کرده. یک خدای دروغین. می‌گفت: "هذا الهکم و اله موسی" این خدای شما و خدای موسی است. موسی رفته ملاقات این، او رفته آنجا چه روزی با گرسنگی و تشنگی و بدبختی و این‌ها آن همه کوه بره بالا، من برایتان خدا را آوردم پایین. بدون دردسر و بدون درد و خونریزی. این خدای موسی است. عشق و حالش. خدایی نیست. همین است. یک چیز عجیبی هم بود، گوساله سامری. وقتی برگشت، گوساله سامری را دید. اول از همه رفت سر وقت جناب هارون. خیلی واکنش حضرت موسی، واکنش عجیبی است. اصلاً رسانه قرآن هم اصرار دارد روی ماجراهای خدایی. «نگو این‌ها را، نمی‌شود در اینستاگرام منتشر کرد. من حتی استوری آن‌ور که می‌گویی که چاقو گذاشته سر بچه‌اش را ببرد، کشت بزند. چه پیغمبرهایی هم تو داری! پیغمبرهای ما که موسی به دین خود بود و عیسی به دین خود. این‌ها پیغمبر و ایمان چقدر قشنگ است! قشنگ می‌شود کنگره‌ها گرفت در موردش. این موسی را لایوها می‌شود رفت در موردش. شب چله می‌شود قشنگ انار دون کرد. اگر چیزهای دیگر نداشته باشیم و این‌ها که از این به‌عنوان مزه استفاده نکنیم، همین انار دون می‌کنیم دور هم می‌نشینیم از همین موسایی می‌گوییم کلی هم حال می‌کنیم. موسایی که به دین خود و عیسی هم که آن‌ور به دین خود بود. این موسی که تو می‌گویی خیلی ترسناک است. آمده یک دست گذاشته روی سر هارون، یک دست گذاشته روی ریش هارون. دو طرف دارد به دو جهت نامتقارن می‌کشد. من را کجای دلم بگذارم؟ کدام استوری را با این بزنم؟ ای مردم بیایید دنبال موسی که این‌جوری دو وری می‌کشد؟ معلوم است که جذب این موسی نمی‌شود. رسانه‌ای عمل نمی‌کنی‌ها! شب شعر می‌شود باهاش راه انداخت. نه شب قدر.
خدایا! بعد با سامری آمده گوساله را گرفته، زده، شکسته و ذوب کرده و بعد گفته تکه‌تکه می‌کنم و بعد خاکسترش را به باد می‌دهم. باید بیاید بگوید آقا آقای سامری، من شما را دعوت به مناظره می‌کنم ساعت ده لایو. بالاخره سامری کلی فالوور دارد. موسی دو تا فالوور داشته، یکی‌اش هارون بوده. حواست نیستا! این همه فالوور این‌جوری برخورد نمی‌کنی؟ طرفدار دارد. بعد شما انتقاد داری، ادب دینی کجا رفته؟ با استدلال منطق، بیان شیرین. چرا همه‌اش با خشونت و تند؟ چرا اصرار دارید که همه دین را از زاویه شما ببینند؟ چرا می‌خواهی همه‌اش قرائت خودت را از دین به ما دیکته کنید؟ آقای موسی، ما از این قرائت خوشمان نمی‌آید. در انتخابات‌ها هم بارها به شما تفهیم کردیم این را. حالی کن! یک انتخابات آزاد برگزار کرد. سامری همه مملکت بهش رأی دادند. چرا قبول نمی‌کنی؟ مردم شما را نمی‌خواهند. چرا نمی‌روید؟ قشنگ است. به روز. این‌ها را دارم آپدیت می‌کنم. آیات قرآن دیگر. سوره طاها و ماه‌ها هیچ‌چیزی نمانده. الان به قرآن یکی‌یکی دارم می‌کنم می‌اندازم. حالا باز برو شب قدر قرآن به سر بگیر. قرآن که به سر می‌گیری، این‌ها در آن است. جلو دست می‌گیری بعد قسم می‌دهی و می‌دانی این‌ها در آن است. دلت می‌آید از این به بعد باز هم قرآن دست بگیری؟ سر بگیری؟ موسی مناظره نگذاشت با سامری. گرفت سر و کله هارون را کشیدا! مشکل نداری با این آیه؟ قبول داری قرآن را؟ واقعاً با این فرهنگ لیبرالیستی جور در نمی‌آیدا! بیان آزاد و آزاداندیشی. شما بیا حرف‌هایت را بزن. بعد اگر انتقادی داری، تو منا… آقا جان مناظره جا دارد، وقت دارد. کی با کی؟ کجا؟ برای کی؟ با چه موضوعی؟ یک وقت یک مسئله‌ای است که مردم به وضوح می‌بینند، می‌فهمند، تشخیص می‌دهند. اینجا صحنه رقابت جلوی چشم مردم است. مثل کاری که حضرت موسی با ساحرها کرد. ملت می‌فهمند کی قوی‌تر است. تراز دارند. محسوس در محسوسات اشکال ندارد. مچ انداختن، معجزه آوردن، امر معقوله برای مردمی که حس‌گرایند. تازه معقول را به محسوس وقتی تشبیه می‌کنی، پایین بیاوری، نمی‌فهمند. گفتگو آدم یک مثال سخت فلسفی را تبدیل می‌کند به یک مثال ساده. این به کرات پیش آمده و می‌گویی به مخاطب. آدم خیلی خوشحال است که توانسته یک ادبیاتی پیدا کند و بحث سختی را مخاطب بگوید. طرف گوش می‌دهد با نفس شور در نمی‌آید. می‌گوید اصلاً خوشم نیامد. خدا را به فلان چیز تشبیه کردی. محسوسش را گفتی. رحمت این حکمت است، این عقلانیت است، این فلان است، این فلان است، این فلسفه خلقت است. عوض کند لایف‌استایلش را. باید عوض کند. می‌گوید نه خوشم نیامد این‌جوری مثال زد. محسوس وقتی بخواهد بشود، نگاه می‌کند کدامش با هوای نفسش جور در می‌آید. معلوم است که اگر مناظره باشد بین موسی و سامری، سامری برنده می‌شود. نه چون منطق دارد، اتفاقاً منطق ندارد. احساسی و هیجانی و جوگیری است. این‌ها می‌گویند باید ببینی. کلی زحمت بکشی، یک‌نم خدای تو دلت بیندازد و روشنت کند و ببینی و بابا ول کن. این قشنگ گوساله‌اش که قشنگ داری می‌بینی. فراری دادید از این آیه. موسی! این چه خدایی است که چهل روز تو را کشته نگه داشته. رفتی سر کوه طور خدایی بپرستم؟ من چهل روز هیچ‌چیزی نخورم. پیغمبری کرد. بهش گفتم تو معجزه چی داری؟ معجزه! معجزه این‌ها که خیلی سر در نمی‌آورند. گفتند نه، یعنی یک کاری باید نشان بدهی این‌ها ما بفهمیم تو پیغمبر. گفت آها منظورت آن است. درخت بیا! درخت بی‌شعور! درخت بیا. کوبا توام می‌گویم بیا. البته ما انبیا خیلی متواضعیم. وقتی درخت نیاید، ما می‌رویم. خودش راه افتاد. جماعات خوبی که آنجا هستند وقتی این را می‌بینند قبول می‌کنند. دیگر شکل مار را کشیده بودم. نوشته بود مار. ماجرای معروف تاریخی. گفت بیا مناظره کنیم. ملت بفهمند کدام یک از ماها باسوادیم. گو باش. گفت بنویس مار. مار کشید و مارهای نوکیا که سر و تهش به هم بخورد، می‌سوزی، کشید و بعد به مردم گفت خلق‌الله کدامش مار. همه گفتند اینی که تو کشیدی. گفت باید بزنیم این فلان فلان شده شیاد دزد قاتل جانی را. گرفتند زدند، لت و پارش کردند، انداختندش بیرون. او هم رفت دوره دید و دوره کاردانیش بود. خیلی وارد نبود. رفت کارشناسی ارشد پیوسته کار کرد و سری بعد آمد گفتش که مردم میکروفون گرفت و سن و سالش هم عوض شد. جا افتاده، مسن. مردم دیشب خواب دیدم صحنه قیامت است و و همه داشتیم می‌رفتیم جهنم. صدای گریه‌ها بلند شد. بعد گفت دیدم بعضی‌ها یک برگه‌ای، یک چیزی تو دستشان است به نشانه‌ای. خدا به واسطه همین دارد نجاتشان می‌دهد. آدم امیدوار شد. چشم‌ها چهار تا که این چی می‌خواهد بگوید؟ امام جماعت آن محل بود دیگر. گفته بود این مار است یا آن مار؟ امام جماعت مسجد بود. این هم طلبه صفر کیلومتر بنده خدا. آمد نوشت مار و آن هم شکل مار را کشید و پرت کردند بیرون. بعد بیست سال آمد برای انتقام. آمد و گفتش که مردم، من در خواب پرسیدم این‌ها چیست دست این‌هایی که نجاتشان می‌دهی؟ گفتند این‌ها یک تار از این پیرمرد است. خلق‌الله ریختند تکه‌تکه‌اش کردند. هرکی از هر جایش توانست یک دانه کند. زیر دست و پا برگشت. گفت نوش جانت. خوب زدی. با این خلق‌الله باید این شکلی تا کرد. مار آن هم در این فضای مثل اینستاگرامی که در مقالاتشان ده‌ها مقاله نوشته شده. می‌گویند آقا اینستاگرام سطح هوشیاری و توجه انسان را از ماهی آورده پایین‌تر. آورده‌ام در برخی آثار این بحث‌هایی که مطرح شده. همه فکت‌های علمیش را مطرح کردیم. آوردیم از کدام مقاله است و کی گفته و کجا گفته. در این فضا استدلال بی گوش می‌دهد، لحنت خوب نبود. امر خدا ناموس است. شرک ناموس است. معرفی می‌کنی؟ تو داری جهنم را در بهشت و ساز و کار شریعت و قوانین عالم را کلاً داری می‌ریزی به هم. لبخند بزنم؟ خیلی محترمانه بود. خودمان حضراتی که نقدشان داشتیم صحبت بکنیم. کلیپ‌هایی که بعضی از این بزرگواران می‌سازند و همان یک دانه کلیپ ضحاکی که یک وقت ساخته شد علیه یکی از اساتید برجسته کشور، یکی از مفسرین خوب و دوست‌داشتنی و توهین‌هایی که به این پیرمرد که عمرش را گذاشته برای نماد احترام و محبت و ما می‌شویم علامت خشونت. خیلی جالب است. واقعاً در یک همچین زمانه‌ای زندگی می‌کنیم. دو دو تا چهار تا. لحنمان بله فقط مفرد بود. لحن بدی نداشتیم. هیچ‌چیزی نگفتیم. اصلاً مفرد صحبت کردیم. سن و سالمان نزدیک‌تر بود. یک گفتگوی صمیمانه. شربت آجیل را کسی برنداشتیم بخوریم. منطقی صحبت کردیم. خیلی با ادب. مسئله مهمی حکم ناموس دارد. ما در زمانه‌ای هستیم که رسماً نسبت به امر خدا بی‌غیرت شدیم. این خیلی بد است. این خیلی. این زمانه ماست. به اسم آزاداندیشی این فضای لیبرالیستی عالم. خودش آزاداندیشی ملاک و ضابطه دارد. استقلال عقلانیت به چه پشتوانه علمی و فکری؟ یک مرجع واحد و معتبر می‌خواهد. اگر بحث عقلی است، مرجعش مشخص. بحث نقلی است، مرجعش مشخص. بحث علمی، صاحبان این علم مشخصند. رفرنس می‌خواهد. هیچ جای دنیا هیچ حرفی کشک نیست. من الان پاشم بگویم دیشب خوابیدم، صبح پا شدم، احساس می‌کنم در دندانپزشکی نظریات نوینی دارم. پنجاه کیلو تره سر من بار نمی‌کند. صد گرم امشب حیف است خراب می‌شود. علم دندانپزشکی. احساس می‌کنم به چیزهای نوینی رسیده‌ام. می‌گویم با کدام رفرنس؟ ارجاع به چی داری می‌دهی؟ چقدر خواندی؟ چقدر بلدی؟ فضای اینستاگرام یکی را گنده می‌کنند. کسی که صلاحیتی ندارد. بعد وقتی این آدمی که بیش از اندازه و ظرفیتش گنده کرده، در آن مقداری که هست با همان میزان باهاش گفتگو می‌کنی، می‌شود تحقیر. این تحقیر نیست عزیز من. تو تنظیم کردی بالا که وقتی من می‌خواهم اندازه خودش باهاش حرف بزنم، می‌شود پایین آوردن طرف. توهین. اگر این‌ها توهین است، تیم سامری توهین کرد. بخوانید. اولاً به هارون. امر من را معصیت کردی. امر من، امر خدا بود. تو امر خدا را معصیت کردی. امر خدا را زیر پا گذاشتی. این همان موسایی است که اذیتش می‌کردند. صف این آیات وقتی شخص را بازار می‌دید. رسول‌الله الیکم بدترین تهمت‌ها را به او زدند. بیشترین آزارها را دادند. تحمل کرد. هیچ‌جا تسویه حساب نکرد. امر خدا که رسید وسط در ماجرای سامری، برعکسیم. یعنی آزاداندیشی فقط به سمت حقیقت رفته. سمت من. اگر بیان این قضاوت شخصی تو غلط می‌کنی سر در زندگی من می‌کنی. به تو چه که من این‌جوری زندگی می‌کنم؟ این منم. من این‌جوری دوست دارم. من اینم. من آنم. به یک حریم من که نزدیک می‌شود، هیچ‌کس حق ندارد چی بگوید؟ آزاداندیشی ندارد. حریم حقیقت که نزدیک می‌شود. بالاخره تصور ایشان این است. خب بالاخره ایشان این‌جوری نگاه می‌کند. شما زول خیلی کول نگاه می‌کرد. چه جالب! ذهنیت جالبی است. از این زاویه داری نگاه می‌کنی. قشنگ اول می‌آید یک حال مشتی به هارون می‌دهد. این چه وضعی است؟ بعد دیگر من ادامه آیات را نمی‌توانم برایتان بخوانم. من شرمنده‌ام. خدا این‌ها را ملاحظه رسانه‌ای نمی‌کند. در قرآن گفته خدا. نگو خدا گفته. خدا توجه نمی‌کند. من که حواسم هست. ما در دوران اینستاگرامیم. من نمی‌گویم این‌ها را. اصرار من. اقتضائات رسانه را می‌فهمم. اصرار نکن. مثلاً خدا گفته توبه این‌ها به این بود که وایستادند شمشیر در شکم همدیگر فرو کردند. "فقتلو انفسکم فتوبوا الی" تو بگو گوساله‌پرستیشان این بود که یک صبح تا ظهر همدیگر را کشتند که خدا این‌ها را ببخشد. خدا که این‌جوری. این خدا که معلوم است همه مسیحی می‌شوند وقتی معرفی می‌کنی. من نمی‌دانم خدا چیست. قرآن نخوان تا مسلمان بمانی. این توصیه‌ای که من به شما عزیزان دارم. اشتیاق به مسیحیت این‌ها پیدا می‌کنید. ممکن است خدای نکرده با خدای واقعی آشنا بشویم. خدای واقعی هم که می‌دانید خدای دست‌ساز جیبی قشنگ است. خدا داشته باشد و هر وقت حال کرد در بیاورد. بعد خدا هم خیلی هم سر و صدا نکند. وای چقدر حرف‌های بدی. ما داریم. این‌ها همان‌هایی که ما داریم. فقط یک بی‌ادبی آمده دارد خوانش می‌کند. این‌ها را. این همان پادشاه لخت است که یک بچه جسوری. پادشاه دستور لباس دوختن هفت سال زحمت کشیدند و بعد این‌ها این‌جوری دست گرفتند آوردند تنش کردند. اعلی‌حضرت از شما بعید است. این را فقط حلال‌زاده‌ها می‌بینند. اگر کسی حلال‌زاده نباشد لباس را نمی‌بیند. گفت عجب! نه خیلی هم قشنگ است. بهم می‌آید. لخت لخت است. محل‌هایی که کسی لباس نمی‌پوشد. این را آوردند. حلال‌زاده‌ها آقا عالی‌جناب اعلی‌حضرت چقدر بهتان می‌آید. چقدر خوشگل است. بچه کوچک است. وایستاده لخت است پادشاه. یک بچه جسور کله شقی می‌خواهد این حرف‌ها را بزند؛ چون ما در فضای رسانه‌ای زندگی می‌کنیم که خیلی بالاخره همه‌چیز های‌کلاس است و هرکی بگوید این‌ها بد است، حلال‌زاده است. هرکی بگوید این‌ها تخیل است و توهم است، زد، صدای سنگ بده. حالیش نمی‌شود که این‌ها خدا این خدا همان خدا. ما در دوره شکاکیتیم. رسماً فلسفه غرب بر مبنای شکاکیت و حیرت، یقین را قبول ندارد. کد در دل این‌ها دیگر پلورالیسم و هرمنوتیک و انواع اقسام مکاتب فکری اعتقادی و فلسفی درآمده. فضای سیاست با این مبانی فکری معلوم است کار به دوران امیرالمؤمنین نمی‌رسد. زیر آب دین خورده است. تا وقتی این افکار حکومت بکند، معلوم است دوران به دوران امام زمان نمی‌رسد. حاکمیتی ندارند. همه‌چیز می‌شود در حد یک باور شخصی من‌درآوردی که برای خودت البته ارزشمند است و یک دست سیاست مدیریت در سطح جامعه گزینش و سلکت می‌کند که این با آن‌چیزی که من می‌خواهم جور است. آن با آن‌چیزی که من می‌خواهم جور نیست. و او به شما می‌گوید که این عقیده باشد یا نباشد. در عین حالی که هر کسی هر عقیده‌ای دارد. خیلی بامزه است. یعنی این همه این عقاید حقه‌ها. ولی جرأت داری بیا در اینستاگرام بگو نظر شخصی. همه محترمند غیر از ما. یعنی هر نظری که علیه ما باشد محترم است.

یک کانال سیاسی بود، یک سایت سیاسی خیلی سال پیش که آن موقع هنوز تلگرام و اینستاگرام این‌ها نبود، اسم سایتش بی‌طرف بود. بعد این بود که مثلاً هر خبری از هر جا باشد، من می‌گویم بی‌طرف پیدا کردیم، همه اخبار را منتشر کند. بی‌طرفند در زدن حزب‌اللهی‌ها. بی‌طرفند. فرقی نمی‌کند. من بی‌طرفم. من طرف هیچ‌کدام از دشمنان حزب‌اللهی‌ها نیستم. هرکی علیه حزب‌الله باشد، من بی‌طرفم. این فضای آزاداندیشی الان ما. پیغمبر و قرآن و این‌ها باش. اسم قاسم سلیمانی. همین اینستاگرام محترم، دامت برکاته. یک عکسی را به صورت نقاشی رفقای ما. ما از معدود پیج‌هایی بودیم که بعد از شهادت حاج قاسم مطلبی در مورد حاج قاسم، نه هشتگ زدیم، نه نوشتیم. هیچ کاری نکردیم. یک شهروند ساکت، منضبط، نمونه بودیم در این سرزمین هرزه اینستاگرام. یک عکس نقاشی شده که هیچ اسمی از حاج قاسم نداشت. پایینش یک روایت از پیغمبر بود. «هر که در تشییع جنازه مؤمن بیاید گناهش بخشیده می‌شود.» همین. عکسش فقط بود. عکس نقاشی هم بود. این را گذاشته بودیم. اولاً که عکس را حذف کردند، بعد لایو اینستای آن پیج تا چند ماه بسته بود. قربانش بشوم یا آزاداندیشی. فدایش بشوم که همه علیه قاسم سلیمانی آزادند. قشنگ است. آدم لذت می‌برد. همه آزادند. پرانتز کوچولو آن پایین. مثل بعضی میوه‌فروشی‌ها که مثلاً زده پرتقال کیلو دو تومان. حاشیه شهرها و این‌ها. می‌زنی ترمز، پیاده می‌شوی. بعد می‌کشی و برمی‌داری و ده کیلو برداشتی. کیلو دو تومان. بعد می‌گویی چقدر شد؟ می‌گوید هشتاد و هشت تومان. کیلو هشت و هشتصد. خوب ندیدی. ببین آن بغلش پایین نوشته‌ام سبدی. فضای رسانه‌ای اینستاگرام. ما به شما آزادی. ترمز تو را که زدی، پیاده‌ات هم که شدی، میوه‌ات هم که کشیدی، صف هم وایستادی. مردم هم در صف و جلو بقیه. ببین چقدر قشنگ مدیریت می‌کند. این بهش می‌گویند سیاست مدیریت این زمانه ما. این فرهنگ عید قربان روبروی این است. ما هیچ دست بدون سیاستی نداریم. هیچ هیچ عالم هیچ مجموعه بدون سیاستی نیست. هیچ‌جا بدون سیاست نیست.

یک تعبیر خیلی قشنگ امروز از یکی از فلاسفه می‌خواندم. خیلی این تعبیر من را گرفت. کم پیش می‌آید تعبیری بگیرد آدم را. این تعبیر گرفت ما را. گفتش که: «آدم‌هایی که مخالف فلسفه‌اند، بینشان علیه فلسفه حرف می‌زند، این‌ها تنها تفاوتشان با موافقین فلسفه این است که این‌ها هر فلسفه‌ای این‌ها را شکار می‌کند و زرنگی آدم‌های فیلسوف را ندارند که خودشان انتخاب کنند تابع کدام فلسفه باشند.» خیلی این عبارت قشنگ است. شبیه‌سازی این عبارت می‌شود که آدم‌هایی که می‌گویند ما سیاسی نیستیم، این‌ها ویژگی‌شان این است که هر سیاستی این‌ها را بازی می‌دهد. آدم بی‌سیاست نداریم. یک سیاستی آقا. همه برنامه‌های تلویزیون یک سیاستی دارد. همه سخنرانی‌های سیاست. همه پست‌های تلگرام اینستاگرام یک سیاستی دارد. یک چینش و تدبیری دارد. یک غرضی در آن است. یک محوری دارد. می‌خواهم یک چیزهایی را بگویم. می‌خواهم یک چیزهایی را نگویم. یک منافعی دارم. می‌خواهم در اثر این گفتن و نگفتن‌ها تأمین بشود. امیرآباد و این‌ها کسی گیر آورده باشند آنجا پیج اینستاگرام زده باشد که همان‌ها را بعید می‌دانم بدون سیاست کار بکند. سیاست داریم. همه‌چیز با سیاست. آقا شما در مهمانی خانوادگی نشستی حرف می‌زنی. این سیاست پشتش است. زندگی می‌کنیم. سیاست یعنی تدبیر. یعنی مدیریت. اینکه چی بیاید و چی نیاید. یعنی گزینش در داده‌ها. گزینش در گرفتن‌ها، در پرداختن‌ها، پردازش‌ها. سیاست دست کیست؟ دست کی باید باشد؟ اگر دست کسی که به امر خدا رفتار می‌کند نباشد، دوباره می‌گویم اگر دست کسی که به امر خدا رفتار می‌کند نباشد، در این جامعه رنگ و بویی از عبودیت نخواهد بود. این جامعه، جامعه الهی به سمت انسانیت. این دارد به سمت حیوانیت می‌رود. این دست شیطان است. این دست طاغوت است. این دست طاغوت. فرعون به رشد امر فرعون رشد نمی‌آورد. فرعون امر می‌کند. سیاست دارد. ویژگی رشد در آن نیست. حاکمیت او فقط حفظ می‌شود. بخور بخور است. اطرافیانش حفظ می‌شود. غریزه نگه می‌دارد. می‌ترساند که اگر حرفی بزنی، چیزی بشود. از همین غریزه‌ها و همین خوردنی‌ها و همین مادیات و این‌ها بگیرتت. پس هیچی نگو. زندگیت را کن. ساکت باش. پنجاه سال هم بمانی هیچ استعدادی از تو و استعداد انسانی فعال نمی‌شود. اصلاً به اسم استعداد فریبت می‌دهد. سیاست. من می‌توانم. من کارخانه‌دار مسابقه استعدادیابی راه بیندازم در کارخانه‌ام. الان دارم احساس می‌کنم بعضی‌ها حال و هوای مدیریت و ریاست پیدا کرده‌اند. کم‌کم دارند خودشان را در این کلاس می‌بینند. به چهار پنج تا گزینه دارد پیدا می‌شود. یک خطر محتملی است. ده سال دیگر این‌ها می‌خواهند بیایند و خودشان را آنجا جا بزنند. از الان یک مسابقه استعدادیابی راه می‌اندازم. این پنج تا را به اسم استعداد، به عنوان آبدارچی برتر مسابقه راه می‌اندازم. ببین شماها خیلی با استعدادید. من از همان اولی که آمدید اینجا می‌دانستم شما آخرش یک چیزی می‌شوید. مسابقات بسیار باشکوه و بین‌المللی خواهیم داشت که هر شب از شبکه فلان پخش می‌شود. آبدارچی برتر خان شما. ببینیم کی بهتر است برای اینکه گارسون باشد و آبدارچی باشد. این ظرف‌ها را بهتر از همه می‌شوید. طرف چقدر خوشحال است. در سر یک مسابقه بین‌المللی من را به عنوان گارسون برتر اینجا احمق. همه این‌ها سیاست و طراحی بود برای اینکه تو رئیس نشوی. این مستضعفین صاحب این زمینند. "و جعل اهلها شیئا و یستضعف طائفه منها". همه را نوکر کرده و به نوکریش افتخار می‌کند. به ذلتش افتخار می‌کند. به توسری‌خور بودنش افتخار می‌کند؛ چون با آن مکانیزم امپراتوری رسانه‌ای امپریالیسم به این نوکر دارد بها می‌دهد. درجه افتخار می‌دهد. این نوکر دارد افتخار می‌کند در نوکری.

این وضعیت مسئولینی که ما در مملکت خودمان داریم می‌بینیم. بگیرید، در سرشان زده می‌شود و باز همان‌هایی که در سرشان زدند و این‌ها را تحقیر کردند، وقتی با هم می‌خندند، افتخار می‌کند. «ما یک عکس یادگاری با هم انداختیم.» انگلیسی حرف نمی‌زنم. بلد نیستم. بیست سال درسته دکترا طول کشید هی رفتم انگلیس. طرف می‌گوید: «من لازم بود از پاریس تا اینجا بیایم که تو را ببینم.» غش غش می‌خندد. چرا می‌خندد؟ بیا گیرش آمده. چه کار کند؟ یعنی خوشحالی حرف می‌زند. عالی‌جناب تو گفتگو کنی. وضعیت ماست. آن امام بود. معاون گورباچف وقتی می‌آید ایران، بعد می‌برندش بیت امام. بعد باید بیاید در اتاق. همه را آمده. بعد آمده وایستاده امام با کلاه. کلاه شب. حالا می‌گویند نمی‌دانم چی بهش می‌گویند. کلاه تو خانه. عرق‌چین. عرق‌چین نبود. با عرق‌چین من را طلایی می‌فهمم. یعنی اگر من طلبه آنجا باشم، امام با آن لباس بیاید، من احساس می‌کنم امام دارد من را تحقیر می‌کند. لباس رسمی. عمامه سرش نگذاشته. امام لباس تو خانه آمده. پشتش با دست لرزان معاون گورباچف. نصف کره زمین. اتحادیه جماهیر شوروی بود. نقشه قدیمی که نگاه می‌کنی. دهه شصت میلادی، هفتاد میلادی را نگاه کنید. نقشه روی زمین را. دیگر وقتمان هم تمام شده. سریع تمامش کنم. نقشه را نگاه می‌کنی. نصف کره اتحادیه جماهیر شوروی. تریلی باید بیاید ببرد. امام نود ساله. مستأجر در این خانه. پشت این نشسته. آنجا شروع می‌کند حرف زدن. آمده جواب نامه امام را هم بدهد. نشسته آنجا حرف می‌زند. مترجم دارد ترجمه می‌کند. بعد امام به احمد آقا نگاه می‌کند. «بهش بگویید که من می‌خواستم یک آفاقی برایتان باز شود.» پا می‌شوم می‌روم ترجمه را گوش بدهم. امام. این، این، این امر خداست. این مطیع خداست. این مرد است. این آدم است. این‌ها وقتی نیستند می‌شود بدبختی. این‌ها وقتی نیستند می‌شوند ذلت. دوره خلفا این، این ذلت‌هاست. این حقارت‌ها. دیگر امر خداوند این سیاست‌بازی‌ها و این قدرت‌طلبی و این‌ها آمده کار دست گرفته. حالا امیرالمؤمنین می‌خواهد مردم را برگرداند به امرالله. ببین چقدر کار. بیست و پنج سال با این فضا زندگی کردند. خو کردند.

ادامه می‌دهیم. یک سرفصلش را این جلسه شروع کردیم. بحث ادامه‌داری است. این ده شب با این موضوع کار داریم. ان‌شاءالله بحث بسیار مهمی است. ما وارد جزئیات تاریخ امیرالمؤمنین و سیاست امیرالمؤمنین نشدیم؛ چون این کلیاتی که مطرح می‌شود، شما بروید دیگر پانصد جلد کتاب بخوانید و این جزئیات را بردارید. بریم در این دستگاه بیندازیم و لذت ببرید از این چینش سیره و تاریخ امیرالمؤمنین. وارد قطعات فعلاً وارد می‌شویم. هندسه کلی را نگاه می‌کنیم. امام کیست؟ چه کار می‌کند؟ وقتی نیست چه اتفاقی می‌افتد؟ وقتی یک دوره‌ای کار دست دیگران می‌افتد؟ وقتی کار چه کار باید بکند و چه شرایطی دارد؟ این‌ها نکاتی بود که مقدارش را عرض کردیم. ان‌شاءالله جلسات بعد بیشتر با هم.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...