معرفی
* تراز نبودن رهبر جامعه اسلامی و پیامدهای آن
* نکتهای مهم در مورد تحلیل وقایع و ماجراها
* دو شخصیتی شدن حکومت
* دو جهتی بودن حاکم
* ویژگی جامعه پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهسلم
* مثالهایی در مورد دو شخصیتی عمل کردن
* یکی از عوامل مشکلات فرهنگی
* شلاق و شمشیر امام زمان عج برای کیست؟
* تفاوت برخورد قوم بنی اسرائیل با حضرت موسی علیهالسلام و فرعون
* اگر مردم در مدار پیامبر باقی میماندند، چه اتفاقی میافتاد؟
* دو شخصیتی مردم بعد از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم چه بود؟
* باور پذیری با شمشیر حاصل نمیشود
* نکتهای مهم در مورد تحلیل وقایع و ماجراها
* دو شخصیتی شدن حکومت
* دو جهتی بودن حاکم
* ویژگی جامعه پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهسلم
* مثالهایی در مورد دو شخصیتی عمل کردن
* یکی از عوامل مشکلات فرهنگی
* شلاق و شمشیر امام زمان عج برای کیست؟
* تفاوت برخورد قوم بنی اسرائیل با حضرت موسی علیهالسلام و فرعون
* اگر مردم در مدار پیامبر باقی میماندند، چه اتفاقی میافتاد؟
* دو شخصیتی مردم بعد از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم چه بود؟
* باور پذیری با شمشیر حاصل نمیشود
متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین، و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الآن الی قیام یوم الدین.
جلسه قبل، بحث تجربه اسلامی و سه رکن و سه عنصر تجربه اسلامی را مطرح کردیم که قوام جامعه اسلامی بند به این سه تاست: «رهبر، شریعت و امت». این سه تا را محل بحث قرار دادیم و به بحث رهبر رسیدیم و اینکه نبود او، در واقع تراز نبودن او، ایدئال نبودن او، چه آسیبی میزند. اگر رهبر این جامعه برداشته شود و جایگزین مناسبی برایش نیاید، رهبر این جامعه پیامبر اکرم است. وقتی که به جای پیغمبر اکرم کسی میآید که در سطح پیغمبر اکرم نیست، نمیتواند جانشین او باشد، جایگزین او باشد، ولو آدم خوبی هم باشد، ولو این اشتباهاتی که ممکن است به ذهنمان بیاید را هم نداشته باشد، ولی به هر حال آن خوبیها و آن امتیازات را ندارد و نقایصی دارد. معصوم نیست، عصمت ندارد و نه در ساحت فکر، نه در ساحت عمل، تو هیچکدام از این دو تا معصوم نیست. اشتباه در او راه دارد، بلکه اشتباه میکند، بلکه اقرار به اشتباه دارد. رسماً میگوید: «من اشتباه میکنم» و میگوید که: «شماها بررسی کنید. هرجا من اشتباه کردم»، میگوید: «من بهترین شما نیستم»، یعنی پیشرو نیستم، شما باید من را خط بدهید، شما باید جهت بدهید. اگر این رهبر آمد، چه مشکلاتی پیش میآید؟
مرحوم شهید صدر (رضوان الله علیه) در ادامه مباحث، در مورد این نکاتی را مطرح میکند. میفرمایند که اینجا، در این هنگام حاکم کیست؟ حاکم ابوبکر است. اما ما شخص ابوبکر را به چیز دیگری، به گونه دیگری تبدیل میکنیم؛ چون معنای ابوبکر چیست؟ این شخص، این فرد که ابن ابیقحافه باشد، پدر محمد بن ابیبکر باشد، با این شخصیت عنصری، با این هیکل، با این ماده، با این شناسنامه، با این آدم مثلاً ۸۰ ساله، ۷۰ ساله که از تاریخ فلان تا تاریخ فلان به دنیا آمده و در فلان خانواده بزرگ شده، با این فرد ما کار نداریم، با این شخص کار نداریم. دعوا سر این شخص و این فرد نیست. اگر هم گاهی به ما گفته شده که با دشمنان اهل بیت دشمنی کنیم، نسبت به کلیه دشمنان اهل بیت هم ماجرا همین است. با آن شخص و با آن فرد، یعنی ما با آن چشم و ابرو و دست و پا و وزن و هیکل و تاریخ و جغرافیا مشکل نداریم. آنها برای ما ملاک نیست که اگر این را برداشتیم، یکی دیگر جایش آوردیم، لزوماً جمود بر آن فرد سابق داشته باشیم. کلیت حقیقتی، یک مبنای یک فکر، یک عمل که در این فرد جلوه کرده، ما با آنها مشکل داریم، یا آنها را تأیید میکنیم یا آنها را رد میکنیم. آنها برای ما ملاک است. این شخص تجسم چه خلق و خو و چه فرهنگ و چه محیط و چه اندیشه و چه ضوابطی است؟ اینها برای ما مهم است. تبلور چیست؟ ما با آنها کار داریم.
ما با شخص مأمون مثلاً کار نداریم. برایمان مهم نیست ویژگیهای فردی مأمون. ما کار نداریم دشمن اهل بیت باهوش است یا کم هوش؟ خوشگل است یا زشت؟ خوشدهن است یا بددهن؟ حلالزاده است یا حرامزاده؟ حتی اینها برای ما ملاک نیست که بگوییم لزوماً آن حرامزادگی برای ما مهم است، لزوماً اینکه مال فلان شهر است مهم است، لزوماً اینکه مال فلان تاریخ است مهم است. آن جزئیات روی آن فرد برای ما ملاک نیست. البته گاهی یک فردی است، یک ویژگیهای متفاوتی دارد. مثلاً یک فردی بنیانگذار ظلم است، بله، ما ظلم برایمان مهم است. ما آن اندیشهای که ظلم زمینهاش را فراهم میکند و تزریق میکند به جامعه، یا مقابله با ظلم نمیکند، ما با آن اندیشه مشکل داریم، با آن مبنا مشکل داریم، با آن چارچوب مشکل داریم. در هر فردی بروز پیدا کند، با آن شخص هم مشکل پیدا میکنیم. البته در یک فرد وقتی بروز پیدا میکند، به واسطه او این سرریز میشود و به جامعه میریزد. آن شخص برای ما با بقیه افراد متفاوت است. باز هم بحثمان، بحث شخصی نیست. باز هم به خاطر این است که یک نفر بنیانگذار ظلم است. لذا در زیارت عاشورا هم یاد میکنیم از کسانی که بنیانگذار اساس الظلم والجور بودند؛ کسانی که تأسیس کردند، اولین کسی بودند که ظلم و جور را جاری کردند. آوردم بنیانگذار بودند. آنها برای ما با بقیه افراد البته متفاوت هستند، ولی باز هم بحث ما، بحث فردی و شخصی نیست.
پس اینجا ما در مورد جناب ابوبکر وقتی داریم صحبت میکنیم، بحثمان سر آن فرد، آن شخص نیست. شهید صدر این را خیلی قشنگ بحث میکنند. معنای ابوبکر چیست؟ ابوبکر یعنی مجموع انبوهی از افکار و احساسات و عواطف و اثرپذیریها. آن افکار، آن عواطف، آن احساسات، آن اثرگذاریها و اثرپذیریها، اینها برای ما مهم و ملاک است. این ابوبکر حاکم، عبارت است از انبوهه این اثرپذیریها و عواطف و احساسات و افکار. پس حاکم همین توده افکار و عواطف و احساسات و اثرپذیریهاست. کی حاکم شد؟ شخص ابوبکر، این انسان مثلاً هفتاد ساله در فلان تاریخ با فلان ویژگیها؟ این برای ما مهم است؟ نه، این افکار و احساسات و عواطف و اثرپذیریها و اثرگذاریها این برای ما ملاک است. ما با آن کار داریم. فرض کنید انبوه فرض کنید اهل تسنن درست میگویند و این انبوه ۵۰ درصد اسلامی بود. ما اصلاً الآن با جناب ابوبکر با تعریف اهل سنت میخواهیم پیش برویم. اصلاً به تعریف شیعه کار نداریم. آنی که شیعه گفته و معرفی کرده و اینها که در کتابهایی آمده، ما اصلاً با آن کار نداریم. ما همان که اهل سنت قبول دارند، همان که اهل سنت معرفی میکنند، همان جناب ابوبکر را قبول داریم. همان آنی که ابوبکر خود اهل سنت، آن ابوبکر که قبول دارند، معصوم نمیدانند. نه تنها جناب ابوبکر را معصوم نمیدانند، پیامبر اکرم را هم معصوم نمیدانند. پیغمبر را اهل سنت میگویند اصلاً لزومی ندارد که حاکم معصوم باشد. خیلی خوب. حالا ما با همان شخصیت کار داریم، بر اساس تعریف اهل سنت، جناب ابوبکر که به تعبیر شهید صدر ۵۰ درصد اسلامی بوده، ۵۰ درصد از افکار و عواطف این انبوه اسلامی بوده. یک مجموعه از افکار و عواطف و احساسات که ۵۰ درصد اینها مطابقت با اسلام داشته. ایشان، جناب عمر بن خطاب، خوب جاهای خود این عزیزان معرفی کردند، اعلام کردند، گفتند که ما فلان چیز ایده پیغمبر بوده، طرح پیغمبر بوده، ما این را قبول نداریم، ما این را اجرا نمیکنیم، ما این را عوضش میکنیم. «متعتان کانتا من رسول الله». عبارت جناب خلیفه دوم، جناب ابوبکر، جناب عمر بن خطاب. ایشان گفتند که: «من دو تا متعه بود زمان پیغمبر حلال بود، من حرامش میکنم به خاطر مسائل و اعاقب علیهما علیه». ما بر اساس این دو تا عقوبت هم میکنیم، شلاق میزنیم. یکی متعه نسا بود، یکی متعه حج. طواف نسا که اگر کسی اینها را انجام داد، اگر کسی عقد موقت بر اساس آنی که تعریف شیعه است خواند، با اینکه زمان پیغمبر، ایشان دارد اقرار میکند، با اینکه پیغمبر اینها را حلال دانسته، در دوران پیغمبر حلال بوده، من هم حرامش میکنم، هم عقوبت هم شلاق میزنم.
خوب برای ما یک جاهایی واضح است که ایشان مطالبی را میگویند که با مطلب پیغمبر همخوانی ندارد. البته مطالبی هم میگویند که با مطالب پیامبر همخوانی دارد، بحثی نیست. قطعاً برخی از مطالبی که ایشان میگویند، مطابقت دارد با آنی که پیغمبر گفتند. به هر حال اصل نماز، نماز ظهر، برای نماز باید وضو گرفت، نماز ظهر چهار رکعت است. اینها همه حرفهایی است که پیغمبر گفتند. منها اعتقاد داشتند. خیلی از این مسائل به نحو شما قبول است. ولی بیا ۵۰ درصد دیگری داری که آن اسلامی نیست. ۵۰ درصدش غیر اسلامی بوده. بنابراین حکومت دو شخصیتی شده. خیلی تعابیر شهید صدر، تعابیر فوقالعادهای است. الآن حکومت دست یک رهبری است. این رهبر جای یک پیغمبری آمده. آن پیغمبر همه وجودش را اسلام پر کرده. این رهبر، جایگزین آن رهبر، این پنجاه، پنجاه به قول امروزیها «فیفتی فیفتی» است. ۵۰ درصد اسلامی، ۵۰ درصد غیر اسلامی. قرار است حاکمیت اسلامی را دست رهبری بدهند که خودش ۵۰ درصد اسلامی است. نمیگویم من تعاریف غیر اهل سنت که این درصد را ۵۰ درصد خیلی پایینتر گرفتهاند. همان تعریف اهل سنت، همان ۵۰ درصد اهل سنت. اینجا چون حاکم دو جهت است، جاهایی برایش مهم است که مطابق اسلام عمل کند، جاهایی برایش مهم نیست که مطابق اسلام عمل کند. نمیگوییم ضد، نمیگوییم برایش مهم است که ضد اسلام عمل کند، میگوییم برایش مهم نیست که طبق اسلام عمل کند. یک جاهایی برایش مهم است که طبق اسلام عمل کند، یک جایی برایش مهم نیست که طبق اسلام عمل کند. این میشود رهبر. آن حاکمیت، آن حاکمیت را دو شخصیتی میکند. آن حکومت و آن جامعه و آن امت را دو شخصیتی میکند. جامعه و امتی که یک جاهایی برایش مهم است که اسلامی عمل کند، یک جاهایی برایش مهم نیست که اسلامی عمل کند. نه اینکه ضد اسلامی عمل میکند، مهم نیست اسلامی عمل میکند.
مثلاً در مملکت خودمان، در زمانه خودمان، مردم توی دفن میت، اگر یک نفر از دنیا رفته، وقتی میخواهند دفنش بکنند، برایشان خیلی مهم است که این دفن اسلامی باشد. روحانی میآورند، غسل این میت را چک بکند، نماز بر میت بخواند. خیلی برایشان مهم است. این مردهای که میخواهند دفن بکنند، نمازی که برایش خوانده میشود درست باشد، درست دفن بشود، کفن داشته باشد، آداب دفن را رعایت میکنند، تلقین میخوانند. همه مردم ما تقریباً این کار را انجام میدهند، به ندرت، مگر اینکه ما افرادی داشته باشیم توی جامعهمان که اینها مهم نباشد. یعنی بر اساس ضوابط اسلامی دفن میکنند. نه اینجا، تو غرب هم مسلمینی که داریم، برایشان مهم است. از همین ایرانیهای خودمان گفتگوهایی شده، برخی عزیزان یک وقتی گفتند جواز مثلاً گرفته بشود از دفتر برخی مراجع برای برخی کشورهای غربی که توی دفن مثلاً کمکهایی صورت بگیرد. بعضی جاها مثلاً یک مسلمانی میآید یک زمینی را وقف میکند برای قبرستان مسلمین که اینجا با اختیار خودشان مردههایشان را دفن میکنند. توی تابوت نباشد و با لباس نباشد و بتوانند غسل بدهند و کفن کنند. از این مسائل. گاهی برخی از اینهایی که آدم گفتگو میکند، آنچنان تقید مذهبی و ایمانی ندارند. بعضی از این افرادی که ما باهاشان صحبت کردیم، یک عزیزی توی آمریکا بود، یک وقتی گفتگو سر همین داشت. آنچنان تقید و وابستگی به شریعت در این شخص دیده نمیشد، ولی نسبت به دفن میت حساس بودند که آنجوری که ضوابط اسلامی است دفنش بکند. این نسبت به دفن. حالا مراسمهای بعد دفن چی؟ دیگر معمولاً ماها، نوع ما مردم، مردم ایران، مردم اسلام شیعه مسلمان، دیگر نسبت به بعد از آن خیلی اهتمامی نداریم که آنی که داریم میگیریم اسلامی باشد. نسبت به دفن چرا؟ اولاً که ما دفن میکنیم. ما خیلی بد میدانیم اگر جنازه چند روز روی زمین بماند یا توی سردخانه بماند. اگر بخواهند جنازه را بسوزانند مثل ژاپن، هیچ مسلمانی برنمیتابد این را. ولو اصلاً اهل نماز و روزه و اینها هم نباشد، اصلاً فطرت او اجازه نمیدهد که بخواهد همچین کاری صورت بگیرد. «جنازه بابای من را بسوزانی؟» «با جنازه بابای تو را بسوزانم؟ فلان فلان شده، پدر سوخته!» این نسبت به دفن حساسیت و تعصب شدید دارد که این حکم ماست و رعایت بشود، ولی نسبت به مراسمها. حالا به شخص میگویی که: «آقا این همه ولخرجی برای مراسم لازم نیست، اصلاً اصل مراسم سوم، هفتم، چهلم اینها از کجا آمد؟» «نه، اسلامی است؟» میگوید: «مهم نیست، رسم بینمان باشد اشکال ندارد. ضد اسلامی نیست.» این هزینهها از کجا آمده؟ این چشم و هم چشمی از کجا آمده؟ دستور اسلامیاش این است که تا سه روز مردم باید از صاحب عزا پذیرایی کنند، غذا بیاورند برایش. مکروه است که او آتش درست کند توی خانه، غذا درست کند، طبخی باشد. اینها مکروه است. برای عزادار غذا خوردن، منزل صاحب عزا تا سه روز مکروه است. «هالو، حال بدیه!» خوب، این را الآن قیاس کنید با این وضعیتی که مرده را میخواهند دفن کنند. صاحب عزا هی دارد زنگ میزند چلوکبابی که: «آقا میآییم، الآن یک نیم ساعت، یک کمی دیر شده. دیر ترخیص کردند و یک کمی طول کشید قبر بشینند. برخی آداب را رعایت بکنیم، پاشیم آقا، همه دیر شد، سوار اتوبوسها شیم، بدویم. چلوکبابی ساعت ۴ عصر، چلوکبابی منتظر است، میخواهد ببندد. غذاها مانده، فلان است.» خوب این از کجا آمده؟ این برنامهای که چلوکباب باید بدهند و باید خوب هم رسیدگی بکنند و برسند به حال و روز اینهایی که آمدند برای تشییع و دفن و فلان و اینها. این چقدرش اسلامی است؟ این گلهای آنچنانی که گاهی یکی دو تومان پولش است، میآورند توی این مراسمها، این از کجا آمده؟
هزینههای عجیب و غریب. تازگی توی یکی از قبرستانها دیدم، یا من خیلی عقب افتادهام یا خیلی اینها پیشرفت کردهاند. دیدم که «دیجی» آورده بودند توی قبرستان و این دیگر مثلاً از انواع و اقسام آلات و ادوات استفاده میکرد برای درآوردن اشک. آهنگهای خاصی و نمیدانم، بعد مثلاً یک «نریشن» خیلی نرم و نازک روی آن صدا، روی صدای زیر میخواند. جماعت هم نشسته بودند، همه قشنگ مراسم ختم طور، قشنگ همینجوری نشسته بودند روی صندلی و اینها. سایهبان زده بودند و خیلی مراسم رسمی. مثلاً من گفتم الآن خود این مردههای دو تا قطعه آنورتر که ۱۰ سال پیش از دنیا رفتند، اگر زنده بشوند بیایند ببینند، کفن و مفن، سدر و کافور هرچه دارند میریزند که ما را چه جور دفن کردند؟ اینها را چه شکلی دفن کردند؟ اینها چیست؟ این مدل جدیدش چیست؟ «دیجی» آوردند توی قبرستان و نمیدانم «فلش» را بزن و بعد خودش اتوماتیک میرود ترک بعدی و بعد آن هم همینجور یک چیز دیگر میخواند و بعد اتوماتیک مثلاً برای ننه بابا، این برای برادر است، این برای بچه کوچک است. همینجور مثلاً پکش را چیدهاند. اینها اصلاً چقدر اسلامی است؟ آخه پسر خوب، بابات خوب، مادرت خوب! تو وقتی داشتی این را دفن میکردی که در به در دنبال آخوند بودی که یک کلمه توی نماز میت این جابجا نشود، تو توی کفن و دفنش که این همه حساسیت نشان دادی، به مراسم ترحیم و ختم و به قول مشهدیها «تعزیه» و اینها که رسید، عین خیالت نیست اسلامی است یا اسلامی نیست. این هزینههای کمرشکنی که انداختیم روی گردن این صاحب عزای گردن شکسته بیچاره، عین خیالت نیست که اینها اسلامی نیست.
این دیگر اینجا دو بخش میشود. اینجا میشود دو شخصیتی، جامعه دو شخصیتی. یک جاهایی توی یک مسائلی خیلی برایش مهم است بر اساس شریعت عمل کردن، یک جاهایی اصلاً برایش مهم نیست بر اساس شریعت عمل کردن. این میشود مشکلات فرهنگی ما که وقتی بنده به مناسبتی در مورد این مفصل صحبت کردم، توی بحثهای آینده انقلاب و اینها که اصلاحی که باید صورت بگیرد، این است. یک جاهایی توی فرهنگ ما، توی یک سری ابعاد، مردم به شدت طرفدار حضرت موسی، متأثر از حضرت موسی. یک جای بسیار متأثر از فرعون است. ما یک جمع مکسر ترکیبی صنعتی سنتی تمیزی هستیم از شاه و خمینی، از حسین و یزید. نه خداوکیلی میتوانیم خمینی و اینها را نادیده بگیریم، نه خداوکیلی میتوانیم پهلوی و آنها را نادیده بگیریم. بالاخره خمینی آدم سالمی بود، دل و جگر داشت، شجاع بود، محکم بود، اینهایش عالی. ولی پهلوی هم عشق و حالی که داشت و لب آب و دیگر آن فضای بالاخره ساحل و دورهمی و اینها. لذا ما جمع میکنیم. ایام ارتحال حضرت امام میرویم جمع این دو تا با هم، به یاد هر دو هم. یعنی هم سنت ماندگار حضرت امام را ارج مینهیم در ایام سالگرد آن بزرگوار که به قول جوانهای تهران بهش میگویند ایام «ارتحالی»، آن ایام را به یاد حضرت امام در سواحل شمال با سنت ماندگار پهلوی سر میکنیم. این میشود یک ترکیب و یادبود و یک جمعی از این دو تا. یزید و از امام حسین دوتایی با هم، از علی و معاویه دوتایی با هم. مثل همان بنده خدایی که نماز پشت علی میخواند، غذا را با معاویه میخورد که میگفتند که این واقعیت دارد ها، این عقل تاریخی است، این جوک نیست. واقعیت دارد که گفته بودند: «آخه این با آن جور در نمیآید.» البته خوب معاویه شام بود، امیرالمؤمنین کوفه بود، ولی میرفت میآمد دیگر. یک وقتی اینجا بود، یک وقتی آنجا بود. چون شام مرکز تجارت بود. وقتهای تجاری که میرفت آنجا، خلاصه بزمش با معاویه بود. وقت عبادی مسجد کوفه بود. بالاخره محل برای عبادت دارد و مقام نوحه و مقام جبرئیل و اینها. اینجا که میآمد نماز پیش امیرالمؤمنین میخواند. علی نمازش مقبول است. آن هم سفره چرب داشته باشد. دیگر به هر حال افراط و تفریط نکن، اعتدال داشته باش. هم دنیا هم آخرت. دیدید بعضی هم «دیجی» عروسیاند، هم توی دستههای محرم توی خیابانها که از اینها، از این بزرگوارها زیاد داریم و میشود هم سریع تشخیص داد که پس از نحوه بیانی که در دسته عزاداری توی خیابان دارد، قشنگ میشود فهمید که این بزرگوار تا دو هفته قبل از محرم همه مراسمها را فیکس رفته، دست رد به هیچ تالاری نزده. قشنگ این فضایش، فضای تالاری و بزن و بکوب است. دو تا اینجوری هم میگوید: «آقا دارند زنجیر میزنند.» قشنگ فضای رقص و بزن و بکوب و اینها. دیدهام اینها را، با چشم خودم دیدهام و شنیدهام که مثلاً بعضیها به اینها که میرسند، میگویند: «آفرین به این میگویند اعتدال، دنیا و آخرت را با هم داری. هم عروسی تو میروی دیجی میخوانی، بزن و بکوب. همانجا امام حسین را تو داری این را به عنوان یک اعتدال نشان میدهند.» در حالی که این دو شخصیتی بودن، این از دو طرف با هم داشتن میشود نفاق. یک مقدار این، یک مقدار آن. آیه قرآن است. فرمود که یک مقدار از اینور میگیرند، یک مقدار از آنور میگیرند: «یتخذون بین ذلک سبیلا». جمع کنم دیگر. اینها اصل کفار ایناند: «اولائک هم الکافرون حقا». «مذبذبین بین ذلک». آیه قرآن است. میفرماید که یک مقدار اینوری، یک مقدار آنوری. میگوید: «من جفتش را با هم دارم.» بالاخره هم عروسی بعد رفت، هم بالاخره امام حسین را نمیشود ول کرد. عروسی مشکل نداریم با آن مدلی اشاره شد، زن و قروقاطی به هر نحوی مثلاً بخواهد مراسم برگزار بشود که حالا خود غرب خیلی با این مشکل دارند. با این مدل بعد الآن انجمنهای ngo هایی راه افتاده، با اینها برخورد مقابله میکنند. با این فرهنگ، اینجور ازدواج، اینجور پارتی را قبول ندارم. تو خود غرب مخالف است. خلاصه این مدل، دو شخصیتی شدن، این یک جامعه بیمار، یک فرهنگ بیمار، فرهنگ دو شخصیتی، دو قطبی. ما توی بین بعضی دانشجوهایمان داشتیم. میآمد پای منبر ما، پای منبر ما توی دانشگاه، میشود «استاپ». ابراز محبت شدید به این بچهها و رفقا و اینها. آخر شب پشت مثلاً دانشگاه و پشت یک خوابگاهی دستگیرش کرده بودند که این بابا داشته شعارنویسی میکرده علیه روحانیت پشت دیوار. بعد بنده خدا دادگاهی شد و خیلی ماجرا. اینها. بعد آخر فهمیدند ایشان بیماری دو قطبی دارد. خود ایشان هم آمد، گفت کمک میخواست و دیگر همین با دارو و اینها تا یک حدی مسئله را حل کردند. چاقو میکرفت، میزد کشتن روی همین بسیجیها و اینها. بعد مثلاً فردا اردو جدید. مثلاً جلسه چی داریم؟ فلان. قشنگ طرح زوج و فرد بود. یعنی روزهای زوج با یک فازی میآمد، روزهای فرد با یک فازی. دوستان مانده بودند که ما فازش دقیقاً چیست. خلاصه اینجا این دو شخصیتی و دو قطبی شدن یک فضایی ما توی جامعه میبینیم. ایام عید و نوروزش یک حال و هوا دارد، ایام محرمش یک حال و هوای دیگری دارد. لب ساحلش توی شمال، اینها همان جماعت عزادار حسینیها. این ایام ارتحالی در نگاه نکن. توی ایام محرم بیا. هیچکدام از اینها توی خانه نیستند. روز عاشورا همه گل به سر و کله مالیدهاند. اینجا البته ماسه به تن مالیدهاند. لب ساحل بالاخره جمع بین دنیا و آخرت است دیگر. اینجا مرد و زن مشغول عزاداریاند. آنجا هم توی خیابانها ظهر عاشورا بیا ببین مرد و زن چه جور اشکی میریزند، مشغول عزاداریاند. توی بعضی از این پیجهای اینستا بنده دیدم، یهو مثلاً ۱۰ تا عکس پشت سر هم از پیادهروی اربعینش. بعد ریش را هم مثلاً با گل مش کرده و یک دانه از این شالهای عربی هم به سر بسته و هرجا هم رسید یک دانه از این استکانهای کمر باریک تا کمر شکر عربی گرفته و در حال هم زدن و «ارباب ما را طلبیده» و فلان و عکس پاس و فلان و هی استوری و هی فلان و سه ماه عقبتر، پستهای عقبترش توی پاتایا با شلوارک ایستاده و از وقتی که سوار هواپیما شده تا رسیده و مجموعه فعالیتهایی که آنجا داشته گزارش بدهد و منتشر بکند را در قالب پست و استوری منتشر کرده و همان آدم است. همان آدمی است که محرمش اینجوری است. همین پامنبر ماست. اگر مراسم عروسی باشد، رویش نمیشود بیاید سمت ما. به رو هم نمیآورد که: «حاجی من همانیم که محرم پای منبرت بودم.» ولی اینجا همچین میگیرد. مشکلی هم ندارد ها! مشکل ندارد یعنی اینکه ما نباید طردش کنیم به خاطر آن وضعیتش. بالاخره اینی که دارد را همین قدرش را صفر بچسبیم. از همینجا تقویتش کنیم. ولی اینها دو شخصیتی شدن میشود. یعنی جامعهای که پنجاه پنجاه. به طرف گفتند که: «شنا بلدی؟» گفت: «۵۰ درصد.» گفت: «یعنی چی؟» گفت: «توی آب بلدم بروم، ولی بیرون آمدنش دیگر آنجایش تخصصی ندارم.» این را میگویند شنای ۵۰ درصدی.
قرائتی یک خاطره دیگری هم میگوید که میگفت به طرف. طرف گفته بود که: «من همه دعاهایم نصف، ایام عید میلاد امام هادی علیهالسلام نزدیک است، دعاهایم نصف مستجاب میشود.» گفته بودند: «یعنی چی؟» گفته بود: «مثلاً من از خدا یک داماد خرپول خواستم، دارد ولی بخش دوم خبری نیست، پول مول خبری نیست، ولی بخش اول ماشاالله دارد، ۵۰ درصد مستجاب شده.» جامعهای که دو شخصیتی این شکلی ۵۰ درصد مستجاب شده. یعنی ازدواج فقط در حد اینکه عقد را یک حاج آقا بخواند، اسلامی. دیگر حالا از قبل و بعد و اینور و آنور هیچ ربطی ندارد. یعنی قشنگ خود پاتایا با این تفاوت که ما وسط پاتایا یک آخوند بزرگواری آوردیم. وسط این شلوغیها یک ۵ دقیقه همه «استپ». گفت: «اگر در کابارههای تایلند انفجار بشود یا در حسینیههای کربلا. علیایحال نصفش ایرانی است.» به این میگویند مردم همیشه در صحنه. واقعاً همیشه پرشمارند ایرانیها. همه جا. هرجا بروی ایرانی به هر نحوی علیایحال پیدا میکنی. دل بکند. نه اینورش را میتواند دل بکند، نه از امام حسین محرم سفرش میشود گذشت. قیمه عاشورا، دسته عزا، سینهزنی، زنجیرزنی. توی گوشی هر کسی ۴ تا ترانه اینوری است، دو تا مداحی آنور پیدا میشود دیگر. این بینابینی بودن، این همان حالت دو شخصیتی شدن است. انسان باید یک طرف را صفر بگیرد و یک طرفی باشد. ایمان باید مستحکم تویش بشود. این جامعه بینابینی که جامعه پیغمبر بود. جامعه پیغمبر جامعهای نبود که در مسیر ایمان سفت شده باشد. قرآن فرمود که: «قالت الاعراب آمنا». اینها میگویند که ما ایمان آوردیم. بگو: «ایمان نیاوردید، ایمان اسلام آوردید. ایمان هنوز توی دل شما راه پیدا نکرده.» جامعه مسلمان «یدخلون فی دین الله افواجا». بالاخره جو و هیجان و احساسات و آن فضای غالب همه را کشیده آورده. دیگر همه شدهاند حزباللهی و بسیجی و ریش گذاشتند و همه چادر به سر و دیگر ابروها همه جور در هم تنیده و دیگر حتی کسی آرایشگاه نمیرود و سال به سال برای شوهرشان هم یک تمیزکاری، یک دستی محض رضای خدا به این سر و کله نمیزنند و همه حزباللهی بسیجی. توی مراسمهای عروسی کسی دست هم حق ندارد بزند و همه فقط با ذکر شریف صلوات باید عروس و داماد را راهی کنند. همش لغو است. اینها اول انقلاب ما بود. دیگر عقد را که میخواستند بخوانند، دختر خانم گفت که: «با یاد شهدا، با اجازه امام عزیزمون، بله.» این فضایی است که غالب شده. دوران پیغمبر هم این بود. یک جو، یک وارد در دل نشده، باور نشده. حال و هوای گرفته ما را. این امت پیغمبر است. دو هوا هم هست، یک بام و دو هوا. حالا پیغمبر از دنیا رفته. فضای احساسی و جو هیجانی خوابیده. البته تا خود پیغمبر تا دفن بشوند آن حال و هوا هست. پیغمبر رفتند. مردم باید بنشینند منطقی فکر کنند. میخواهند چه شکلی ادامه بدهند؟
پای منطق و اینها که میآید وسط، ما دیگر خداوکیلی با یک آدم سفت، دولوکس، حزباللهی، تند و تیز، دو قبضه، دو آتشه، چهار سیلندر نمیتوانیم پیش برویم. نه علی بن ابیطالب خوب است ها، ولی بالاخره ببین علی آتشش تند است. عین تعابیری که حضرت زهرا در خطبههایشان به کار میبرد و ما نغمو الا نکیر. صحیفه. عین عبارت حضرت زهرا سلام الله علیهاست. فرمود: «اینها از علی پشت کردند، به علی پشت کردند به خاطر اینکه از آن صلابت و تنمره فی ذات الله.» ببر تنمر از نمر، نمر ببر تنمر یعنی ببر گونگی. حضرت زهرا میفرماید که: «اینها از ببر گونگی علی ترسیدند. دیدند در راه خدا و نسبت به خدا مراعات احدی را نمیکند. او فقط خدا برایش مهم است. تره خرد نمیکند برای هوای نفس مردم. برای مردم احترام قائل است. شخصیت قائل است. کرامت قائل است. عیال خدا، الخلق عیال الله. اینها خانواده خدا. نونخور خدا. از این جهت اینها آیه خدا، خلق آیه خدا. ولی به هوای نفس اینها ارزش قائل نیست. به آن وسوسههای شیطانی که قلب اینها را گرفته و بر اساس آن میخواهند یک حرکتی بزنند، علی تره خرد نمیکند.» وقتی کار جدی شده، مردم میخواهند تصمیم بگیرند، به این علی نمیشود. با این علی نمیشود رفت. این خیلی سفت است. این کوتاه نمیآید از معصیت خدا. ما که میخواهیم بینابینی باشد، نادیده بگیرد. آنورها را هم کوتاه بیاید، اینها را هم داشته باشد. بلکه امیرالمؤمنین بیش از همه اینها نسبت به معصیت و معصیتکار مدارا میکرد. قضاوتهای امیرالمؤمنین را بروید ببینید که همین خلفا به محض اینکه که بعضی از آنها را یک اشاره یک وقتی کردیم، به محض اینکه طرف ادعا میشد علیهش که این زنا کرده، شما دلیلتان چیست؟ میگفت: «اعدام، شلاق، فلان، هفتاد بار.» که عمدتاً مال همینجاها بوده. امیرالمؤمنین به داد رسیدند. توی قضاوتهای اینها وارد شدند. دختری بوده شکمش ورم کرده بوده. حضرت فرمودند: «این یک حشره رفته در رحم او باد کرده.» طشت آوردند. ماجرای بیتالطشت توی مسجد کوفه معروف است. معمولاً هرکی میرود آنجا، آن مدیر کاروان و مداح کاروان، معتکف مسجد کوفه بودیم. روزی کند خدا انشاالله به همین زودی باز بشود. محل استراحتمان پشت بیتالطشت بود. بعد صبحها که میخوابیدیم یک چند ساعتی، دو سه ساعتی استراحت کنیم. این کاروانهای ایرانی دیگر از صبح میآمدند. معمولاً صبحها میآیند مسجد کوفه. یعنی میتوانم بهتان بگویم میانگین هر روزی ۸۳ بار این داستان را میشنیدیم. به لهجه کردی، یزدی، مشهدی، اصفهانی، شیرازی. کاروانهای مختلف، شهرستانهای مختلف. همه این داستان بیتالطشت. آن بالا سر ما بودند نزدیک بیت. یعنی آن سه روز اعتکاف، هرچی من خواب یادم میآید، خواب دیدم مثلاً بالای یک کوهی بودم داشتم میافتادم توی بیتالطشت. رفقا برایم هدیه آورده بودند. یک تشتی آورده بودم. هرچی خواب ما دیدیم آن سه روز، همش بیتالطشتی بود. آقا این دختر را داداشش میخواستند اعدامش کنند و خلیفه دوم هم گفت که: «این حکمش فلان.» زالو آمد بیرون. باردار نبوده. این زالو بوده رفته توی شکم. یک نمونه است. مثل روز برایم واضح شده. دیگر شما سه روز اگر داستان بیتالطشت را بشنوید، جزء واضحات تاریخی میشود برایتان. نخواهید داشت. مردم بنده خدایی که فکر میکردند علی سخت میگیرد، تازه دیدند بابا اینها مدرک سند هم نمیخواهند. میگوید: «اعدام.» این خشونت و تعصب و تصلبی که توی دوره بقیه حاکم شد، مردم فکر میکردند علی بیاید همش کشت و کشتار و اعدام است. بعد دیدند بابا هرچی هم که الآن اعدام نمیشود، علی دارد نجات میدهد. رسماً از صحنه زنا. کسی میآمد گزارش میداد: «دارم میبینم فلانی و فلانی دارند خطا میکنند.» دوران پیغمبر. پیغمبر، امیرالمؤمنین را فرستادند. فرمودند: «برو شاهد قضیه باش.» حضرت چشمهایشان را بستند، دست به دیوار کشیدند: «من چیزی ندیدم.» این نوع برخورد امیرالمؤمنین با گناهکار بوده. چون عمدتاً بحث این گناه برای جاری شدن حدش، تکیهاش به اقرار طرف است. توی بحث شهادتش، خیلی کار سخت است. چهار تا شاهد باید با هم ببینند. عیناً هم یک گزارشش را بدهند. اینها را هم باید با فاصله از هم شهادت بگیرند. یعنی یک جوری طراحی کردند که عملاً خیلی با شاهد کار پیش نمیرود. مهم خود اقراری است که طرف تازه آن هم چهار بار ازش اقرار میگیرد. یک بار آمد، گفت: «کف.» یعنی هی یک جوری شرایط را ریختند که حتی یعنی ترس باشد، دلهره باشد توی جامعه از اینکه یک همچین عقوبتی هست. در این حال عقوبت را جاری نمیکنند. این کار مدل اهل بیت است.
آقا اینها. اینها حد جاری میکنند و اینها میزنند و اینها شلاق دارند و شلاقش مال تو نیست. شلاقش روی سر ظالم است. همین که ما تصوری که در مورد امام زمان (عجلالله فرجه) داریم، اعدام و قتل عام، کتک و شلاق و همه و زورکی. بنده خدا! آن شلاق و شمشیر امام زمان مال تو نیست. آن شمشیر مال یکی دیگر است. دارد میآید بزند تو را نجات بدهد. جهنم زورکی خرابت کردند. زورکی تو استعدادهای سطح پایین نگاهت داشتند. آن شلاق برای این است که تو اینجا نمانی. او را بزنند، او برود کنار. تو خودت اتوماتیک راه میافتی. تو را نمیزنند ببرند. روز اول امیرالمؤمنین ملت را میزدند راه میافتادند؟ طنز سقیفه. شمشیر میکشید وسط همان ذوالفقار را. ملت میدیدند کار تمام بود. میدانستند علی با ذوالفقار چه کار میکند. چون ندیده بودند ذوالفقار سمت کسی برود و طرف سالم بماند. ذوالفقار دیده بودند توی جنگ. همانجا توی میدان که وقتی ماجرای نبش قبر حضرت زهرا مطرح شد، دیگر این خط قرمز بود و مصالح همینجا وسط نبود. حضرت زهرا را که دفن کرده بودند، آن بابا آمد، گفتش که چهل تا صورت قبر امیرالمؤمنین را توی قبرستان بقیع درست کرده بودند. آن شخص آمد، گفتش که: «۴۰ تا قبر را بشکافید. ما باید جسد را پیدا کنیم. ما باید نماز بخوانیم. ما حاکمیتیم. ما خلیفه پیغمبر.» اینجا امیرالمؤمنین فرمود که: «دست به یکی از این چهل تا قبر بزنی، زره و کلاهخود تنگ کردم، با شمشیر آمدم.» این شخص برگشت، گفتش که: «برگردید. بروید. مصلحت نیست. حاکمیت دیگر نماز خوانده شده. دیگر چه کاری است که دوباره ۴۰ تا قبر، کلی زحمت و عرق بریزیم؟ سخت. زحمت خواندن. دیگر حالا انشاالله خدا قبول کند، ولی برای دفعات بعد یادتان باشد حتماً ما را خبر کنید. ما انشاالله شریک غصهها و غمهایتان باشیم در مراسماتان و انشاالله.» رفتن علی وقتی بگوید شمشیر، زره، کلاهخود، این دیگر شوخی ندارد. خوب آقا فدایت بشوم، همانجا پشت در سقیفه این را میگفتی. چون آنجا نگفتی، داداش داری اشتباه میزنی. مصلحت امت آنجا. مردم زورکی نمیشود به یک خواسته رساند. مردم را نمیشود باوراند. با شمشیر کسی به باور نمیآید. از کسی باور در نمیآید. با شمشیر باور در کسی ایجاد نمیشود. اینها با باور کار دارند، با قلب کار دارند، با حرکت مردم کار دارند. باور با شمشیر نمیآید. میشود مفصلی را با شمشیر دور کرد. یک وقت خاصی. واسه همینجا، مفصلهای شدیدتر نداشته باشد. اینجا شمشیر ازت کشیدند، به باور برسانند. امام زمان هم نمیآیند با شمشیر کسی را باور برسانند. آنهایی که زورکی اتفاقاً دارند باور من و تو را از بین میبرند، این امپراتوری رسانهای که من و تو را به زور به باور رسانده، این ارکان قدرت و ثروت است که به زور فکر من و تو را جهت داده. تا ۲۰ سال به گوش این ملت خوانده بودند: «فرزند کمتر، زندگی بهتر.» نتیجه شدیم ما بچههای بدبخت، ذلیل مرده دهه ۶۰ و ۷۰. امثال این حق کتک فرزندی سر کردیم. بزرگ شدیم. به قول یکی از این بچههای تک فرزند، یکی از دانشجوهایمان میگفتش که: «من از فلانی، از هرچی بگذرم، یکیاش را نمیگذرم که تو این مملکت ۲۰ سال زحمت کشید بچهها کمتر بشوند.» گفت: «من این تک فرزندی خودم و سختیهایی که تو این مسیر کشیدم را حلالش نمیکنم. بابت هر یک روزی که من وقت کشیدم و اشکی که ریختم، نفرینش میکنم آن کسی که مسببش بوده.» شامپو میخریدی پشتش نوشته بود، یادم است بچه بودیم ما اوایل دهه ۷۰. توی جادههای درب و داغون شمال میرفتی، سر پیچ حواست بود به اینکه چپ نکنی، کلهات را میگرفتی و تابلو زده بود: «فرزند کمتر، زندگی بهتر.» توی تالار نگاه میکنی، خمیر دندان، پشت کوپن، هرجا را نگاه میکردی زده بود. بعد آمدیم جلوتر. تا یک مقداریاش اشکال نداشت. بالاخره یک مقدار تعدیلش لازم بود توی آن دوران. الآن که شده این ماجرای خندهدار. ما بچههای دهه شصتی، دهه هفتادی دانشگاه جا نداشتیم. رقابت سنگین. توی مدارس سه شیفته بود. مدارس صبح، ظهر، شب. ظرفیتها را توسعه دادند به خاطر ماها. دانشگاهها را، مدارس و بعد الآن رسیده به دهه هشتادیها. یک جمعیت کوچولو، نقلی و یک جوری شده که الآن دیگر توی بهترین دانشگاه کشور هم کل کنکوری یک سال را میتوانند راه بدهند. جمعیت اضافه آمده دیگر. جمعیت دهه ۶۰، دهه ۷۰ آن پیک جمعیتی خوابیده. نصف آن جمعیت آمده. دانشگاه امیرکبیر که پیش میرود، ما ۵ سال دیگر ۱۰ نفر قبولی کنکور داریم. آدم نداریم دیگر توی این مملکت. آن پایههای قدرت یک جامعه که جمعیت است. فرهنگ جامعه که اینها بحثهای مفصل دارد. یک وقتهایی ما در مورد این صحبت کردیم. مرحوم علامه طباطبایی نکاتی در المیزان دارد. قرآن که میفرماید: «من شما را تکثیر کردم، این نعمت من به شماست.» مرحوم علامه ذیل این آیه نکات بسیار عالی دارد. «کسن جامعه پیشرفته جامعهای که افراد توی آن جامعه بیشتر باشند.» تربیت یک دانه بچه، دو تا بچه به مراتب سختتر است در قیاس با ۵ تا ۶ تا بچه. خوب الآن چرا ما پس میزنیم؟ به خاطر اینکه به زور ما را باوراندند. اگر همین حرف را با استدلال علمیاش که همش استدلال علمی دارد، متخصصین کارشناسان به صد بیان گفتند. اگر صبح تا شب آنها توی سر ما خوانده میشد، ما کلاً یک باور دیگر داشتیم. خوب این باورهایی که داریم متناسب با چیست؟ متناسب با منافع یک سری آدم است. یک سری قدرت. نهادهای قدرت و ثروت. اینها نشستهاند، دیدند که این منفعت من، آن ضرر من است. این را باید تزریق کنیم به جامعه. ای آری آن نخ. اینها زورکی پمپاژ کردند به من و شما باور. امام زمان میآیند اینها که زورکی پمپاژ کردند، باورها. دست اینها را. کسی زورکی بهش باوری پمپاژ نشود. خودت باشی و حق و حقیقت بشوی. نگاه کن. بدون اینکه کسی از جایی سیخ بدهد تو را. بنشین نگاه کن. تشخیص بده. این شمشیر، آن. این دو شخصیتی شدنها از اینجاهاست. یعنی آن شمشیر است که من را میترساند. بعد آن لبخند را میبینم. خوشم میآید. کاغذ میگیرند، مذاکره میکنند. اینها میروند هی با لبخند همدیگر را بغل میکنند، دست میدهند. چقدر قشنگ! پرفکت! عالی! اینجور دوست دارم. بعد میگوید: «خوب آن که اخم میکرد، دلار آن موقع نهایتاً ۳ تومان بود. الآن اینها میخندند. با لبخند دهنش باز است، قیمت دلار هم همین قدر باز شده. الآن ۲۱ تومان است.» میگوید: «خوب البته خوب نیست این قیمت اینجور باشد، ولی خدا لعنت کند شماها را که اینقدر اخم کردید.» سمت این بیاید. قلب است دیگر، قلب است دیگر. نمیکشی. بالاخره یک علقهای از جنس ماست. بالاخره یک کسی همسنخیم که از استاد: «چرا آخر مردم به علی پشت کردند؟» آن هم گفته بود که: «ببین مردم از جنس علی نبودند.» جنس علی نبودند. ببین اینها این حال و هوا، این یک حال و هوای دیگر است. جهاد و شهادت را مسخره میکردند. توی همین ماجرای کرونا که برای چی تو میگویی پرستارها جهادی کار کنند؟ هستیم توی ماجرا. توییتر و اینور و آنور میبینی، نمیبینی، خبر میرسد، نمیرسد. چقدر فحش دادند و مسخره کردند سر همین حالت جهادی. «برای چی وقتی پرستار شهید؟ تو غلط میکنی میگویی شهید. تو بگو پرستار، خدمتگزار. بگو شهروند نمونه. ایثارگران جهادی مال زمان ما نیست. تمام. این حرفها. همه چی را میخواهی رزمی کنی، نظامی کنی، دعوایی کنی، کتککاری کنی. دهکده با هم زندگی میکنیم. جهاد سیخ، سنگ، فلان. جمع کن اینها را. عالم دیگر است.» راست هم میگوید. برهها با همه خوباند. به طرز عجیبی یهو شکار گرگ میشود. گرگ قصدی ندارد. میخواهد زیر دندانش تست کند، ببیند این گوشت خورده میشود. آن هم قصدی ندارد. آن هم قصدش خیر است. تو هم خوبی. بره از کسی کینه ندارد. مهربانی. به همه با یک چشم نگاه میکند. کلاً همش همینجوری است. نگاهش همینجور ساده و همه چیز را ساده میگیرد. برهها مشکل با کسی ندارند. آدمیزاد که احساس خطر میکند، تازه احساس خطر هم میکنند فرار میکنند و اینها. لذت ببر. چیست؟ گرگ است دیگر. آن هم روزیاش را اینجوری قرار داده که خورده بشوی. تو آخرش تن میدهی و همین حرفهایی که میزنند که تن بده و لذت ببر و فلسفه بره و زندگی بره. یک کسی باید با ادبیات برهگونه با اینها حرف بزند یا اینها را با چاقو و اینها بترساند. کارهای فرعونی دیگر. بعد یک دست علف، یک دست چاقو. یک کم این را تکان میدهی، آن کار را بکنی: «از اینها میدهم ها! از اینها ندهم؟ از اینها میدهم ها! چاقو. پخ پخ.» میگوید: «نه. پخ پخ.» دیگر واقع فرعون با این دو تا دست همه کارهایش را پیش میبرد.
حالا پیغمبر آمده، یک دست تورات، یک دست عقلانیت. حضرت موسی است. با بره ایستاده، میگوید: «این تورات تویش گفته است ها! عقل میگوید ها! مرام ما نیست. ما چاقو ماقو نداریم. باور بیاید.» این میشود که آن جماعتی که دنبال فرعون بودند، حرف گوش کن بودند، اهرام ثلاثه میساختند. نظم حاکم بود. کسی نطق نمیکشید. عالی. همه چی میزان. حضرت فرعون دام تبعات از دنیا رفت. حضرت موسی آمد جایش. تا وقتی فرعون بود همه حرف گوش کن، سر به زیر، مطیع، اینجوری. موسی که آمد همه صداها تازه فهمیدند یک چیزهایی در گلوهایشان هست که تا حالا انرژی کشف نشده که اصلاً نمیدانستند که این از توی حنجره صدا در میآید. شروع کردند نطق کشیدن و یک گوساله بهشان میگوید سر ببر. ۶۰ بار بالا پایین کردند. مال آنها چه رنگی باشد، چه شکلی باشد. «یک گوساله بابا! گوساله گوساله است دیگر. گوساله گوساله. سر ببر.» نبود. آبی، نفتی، کمرنگ، دور ندیده، بدون رنگ درآمده. بابا شما زمان فرعون دستور میداد، هیچکی حرف نمیزد. «فلان چیز اینجا باشد، تمام. فلان چیز نباشد، تمام.» ۴۰۰۰ تا بچه را ریختند قتل عام کردند. اتاق نطق کشی. آدم شدی برای من. زمان موسی علیهالسلام این شکلی شد. علف آمد پایین. همش میخواهد توجیه کند اینها را. بعد موسی بنده خدا هم این پیامبر مظلوم ایستاده با اینها حرف میزند. «آقا چه رنگی باشد؟ زرد کمرنگ. نه پیر نه جوان. وزنش چقدر باشد؟ این شکلی باشد.» همه اینها را جواب داده. دست موسی جگر آدم آتش میگیرد. «برای این پیغمبر مظلوم خدا یک داد مثل فرعون بزن. جمعشان کن اینها را.» نکته جالب این است که از ترس خشونت موسی رو میآورند به فرعون. این دو شخصیتی شدنها این شکلی است. از ترس قاطعیت علی رو میآورند به بقیه که تازه قاطعیت علی اینها را میکند. قاطعیت یعنی چی؟ یعنی بالا سر این اصلاً نمیتوانی حرف، سؤال نداریم ما اینجا. سؤال چیست؟ حرف نمیزند اینجا. چشم.
این بحث دو شخصیتی شدن. حالا دو شخصیتی مردم بعد پیغمبر چی بود؟ یک ۵۰ درصد از پیغمبر دارند. دیدن حرمتهایی که پیغمبر گذاشته، محبتها، احترامها. یک ۵۰ درصد از جاهلیت چون دارند بالاخره نام افکار جاهلی هنوز توی آنها هست. آن تعصبات جاهلی، قومیگرایی، قبیلهگرایی، «قبیله ما، قبیله آنها. از قریش ۹۲ نفر حاکم بشوند.» عین حرفی بود که مطرح شد ها! یکی از حرفهای جدی که باعث شد امیرالمؤمنین کنار زده بشود همین بود که پیغمبر از قریش بود. نفر دوم از قریش. حکومت حکومت باید بچرخانیم. هر قبیله یک سهمی داشته باشد. پاسکاری کنیم با همدیگر. دیگر تکروی نداریم. بنیامیه را هم بازی بدهیم. قبیله بنیتمیم، بنیعدید را هم بازی. اینها آمدند پای پیغمبر، ۵۰ درصد اسلامی شدند، ولی هنوز این تعصبات جاهلی از توی آنها در نیامده. این حمیت جاهلیت، این افکار جاهلی. «چرا ما نه؟ چرا آنها؟» بابا اسلام آمد اینها را جمع کند. این طبقات «ما، آنها، اینها». همه تمام شد. این حزبگرایی، جناحگرایی، جناحبازی، تعصب، باندبازی، خالهبازی کنار. اینها آن ۵۰ درصد جاهلیت است که اینجا سر بزنگاه زده بیرون.
سه چهار دقیقهای وقت داریم، سریع بخوانیم. کسی حاکم شده که ۵۰ درصد افکار و عواطف اسلامی از دیدگاه اهل سنت و ۵۰ درصد افکار غیر اسلامی و جاهلی درش وجود دارد. پس طبیعی است که بگوییم دست کم به خاطر این نیمه دوم این شخص در معرض کجروی است. البته اگر نظر کسی را که میگوید بعضی از پنجاه پنجاه بپذیریم. نگوییم هر دو نیمه از دوم بوده. نگوییم صفر و سرد. نگوییم صد درصد غیر اسلامی، صفر درصد اسلامی. ما همان نگاهی که میگویم پنجاه. پس چه کسی ضمانت میکند که کجروی رخ ندهد؟ امت ضمانت میکند. الآن کی میخواهد ضامن بشود؟ وقتی یک رهبری آمده که این پنجاه پنجاهی است. ۵۰ درصد احتمال دارد به شریعت، ۵۰ درصد احتمال ندارد. کی میخواهد ضامن بشود که این هر کاری میکند تهش خروجش اسلامی باشد؟ امت میخواهد ضمانت کند. امتی که خودش معصوم نیست. امتی که خودش یکی مثل اینهاست. امت در آن هنگام در سطح عصمت نبوده. همانجور که ابوبکر به عنوان یک فرد معصوم نبوده، امت هم به عنوان یک مجموعه معصوم نبوده. البته ممکن بود امت، اگر امت توی مسیر پرورش و تربیت پیغمبر قرار میگرفت و ادامه پیدا میکرد، هم دوران پیغمبر این مردم توی مشت پیغمبر بودند و تسلیم و رام بودند، هم بعد از پیغمبر اینها تن میدادند به امیرالمؤمنین و اهل بیت، بعد از گذشته چند سالی مثلاً شاید ۳۰، ۴۰ سال، ۵۰ سال این امت به حد عصمت میرسید. خیلی ادعای عجیبی است ها! شهید صدر مطرح میکند. به حرف کاملاً درستی هم. همانجور که اینها بعد ۵۰ سال به این درندگی رسیدند که نوه پیغمبر را توی گودی قتلگاه دریدند. کی؟ محصول ۵۰ سال تربیت بود. آن طرف اگر این ۵۰ سال مسیر ادامه پیدا میکرد به سمت تربیت اسلامی، همه اینها میشود از جنس قمر بنیهاشم. همین را میشود از جنس حبیب و زهیر. آن طرف آدم داشتیم، کل جامعه این شکلی بود. به حد عصمت میرسیدند. شدنی بود که امت در مقام یک مجموعه به سطح عصمت برسد. از نظر عقل شدنی بود، ولی خوب اینها مسیر را کج رفتند.
پس نه امت در سطح عصمت بود نه ابوبکر. حالا توی وضعیتی که حاکم در معرض کجروی و خطا، بلکه بنا بر اعتقاد و باور ما کجرویاش حتمی است. یعنی خودش ادعا دارد و اقرار میکند که من قطعاً کج میروم. از سوی این حاکم نامعصوم، بخشهای دیگر تجربه و ارکان اساسی رسالت اسلامی هم به خطر میافتد. سه تا رکن داشت تجربه اسلامی: «رهبر، شریعت، امت». حالا رهبری آمده که خودش «فیفتی فیفتی» است، ۵۰، ۵۰. نصف اسلامی، نصف غیر اسلامی. نمیگوییم نصف ضد اسلامی، نصف غیر اسلامی. حالا این نصفه غیر اسلامی او، آن دو تا را هم عوض میکند. هم شریعت را نصفش را عوض میکند، هم امت را نصفش را عوض میکند. همه اینها را دو شخصیتی میکند. منابع اولیه اسلام، یعنی کتاب و سنت به خطر میافتند. تا قرآن هم پنجاه پنجاه میشود. خوب اینجا بحث قشنگ است. شهید مطرح میکنند که خیلی سریع و جمع و جور بنده فقط اشاره میکنم رد میشوم و فرصت هم نداریم توی این جلسات بهش بپردازیم. بحث بسیار مهم و مبسوط تاریخی هم هست، ولی وقتش نیست دیگر بخواهیم بهش اشاره بکنیم. شاید یک وقت دیگر به این مناسبت دیگر روی این بحث صحبت بشود. بحث جمعآوری قرآن. دوران پیغمبر همه قرآن نازل شده بود. همه سورهها هم جمعآوری شده بود. این قرآنی که الآن مکتوب است دست ماست، مال زمان عثمان است. این مصحف، این قرآن. البته این قرآن مورد تأیید امیرالمؤمنین بوده. امیرالمؤمنین قرآن را تأیید کردند، ولی این دستهبندی، این ترتیب زمان پیغمبر نبوده. سورهها نوشته شده، همین سوره جمعه بوده، همین سوره اعلی بوده، همین سوره بقره بوده، همین سوره آل عمران بوده. هیچ آیهای هم عوض نشده. سوره هم عوض نشده، ولی جمعآوری به عنوان یک کتاب، یک مصحف نبوده که دست همه باشد. از زمان عثمان بوده. همه نسخهها جمعآوری شد، یک نسخه شد، یک قرائت شد. به عنوان مصحف مطرح شد. دست مردم آمد. دیگر این شد قرآنهایی که دست همه بود. قرآنهایی بود که به سر نیزه زدند توی جنگ صفین. اینها بود که اینها شد قرآن. کتاب شد. سر نیزه زدند. دوران پیغمبر نداشت. حالا در روزگار پیغمبر نه کتاب نه سنت. سنت پیغمبران مکتوب نبوده. ما از پیغمبر سنت مکتوب نداشتیم. کتاب مکتوب بوده، ولی نه به صورتی که امروز میشناسیم. این کتاب به عنوان کتاب و قرآنی که از الف تا یاش مشخص باشد، توی مسلمانان نبود. میدانید که پیغمبر درگذشت در حالی که سنت اصلاً مکتوب نشده بود. یک کتاب جامعی، یک مرکز نشر تنظیم آثاری، هیچی نبود. پیامبر از دنیا رفتند. هیچ نهادی متولی نبود که نگذارد پیغمبر تحریف بشود. الآن که ما نهاد داریم که نگذارد مثلاً امام خمینی تحریف بشود و همه فیلمها و سخنرانی امام جلو چشممان است. مثل هلو امام خمینی را اینوری زدند، توی خمره درآوردند یک چیز دیگر جلو چشم. مذاکره بود. امام اصلاً عاشق هیکل شاه بود. تلویزیون نگاه میکرد، میگفت: «من خیلی از هیکل محمدرضا دل.» چشم ملت ۱۰ سال از امام گذشته، ۲۰ سال گذشته تعریف میکنم. حالا پیغمبر از دنیا رفته با آن فرهنگی که چند نفر مگر سواد دارند بنویسند توی سینه افراد. کتابی هم نیست. نهادی هم متولی نیست. رهبری آمده که خودش التزام صد درصدی ندارد به اینکه هرچی میگوییم حرفی باشد که حرف پیغمبر است. التزام صد درصدی به اسلام ندارد. این چی میشود؟ سنت در حالی که منبع دوم اسلام بود. فقط در سینه مسلمان آن روزگار بود که حالا اینجا بحثها ادامه دارد. رسماً این دو بزرگوار، خلیفه اول و دوم آمدند اعلام کردند که هرکی هر حدیثی از پیغمبر بلد است و سیره و روایت هرچی دارند بیاورند بدهند ما. هرچی بود جمع کردند. هرچی از پیغمبر شنیده بودند. دختر خلیفه اول میگوید: «پدرم از سر شب بعد نماز عشا تا اذان صبح هی میریخت توی آتش اینها را. آتش میزد. هرچی روایت از پیغمبر مانده بود. کل پیرزنی شنیده بود، یکی نوشته بود، یک کاغذی بود، هرچی بود، روی پوست آهو بود، هرچی بود، همه اینها را جمع کردند یک شب تا صبح آتش زدند.» هیچ کسی روایت از پیغمبر نقل نکند مگر اینکه از حاکمیت اجازه نقل روایت داشته باشد. باید تحت لیسانس ما باشد. خود بزرگوارم که پنجاه پنجاه. ما نمیگوییم صد. ۵. اینها شد انحراف بعد پیغمبر. این از قرآن، قرآنش را باید بحث بکنیم. این هم از سنت پیغمبر. این از رهبر، این شریعت، این هم از امت. حالا ۲۵ سال با این روال رفته با سرعت ۱۸۰ تا. بعد ۲۵ سال میخواهد کار برسد دست امیرالمؤمنین. بنشینید فکر کنید چه حکومتی را تحویل امیرالمؤمنین. انشاالله جلسات بعد در مورد این با هم بیشتر صحبت خواهیم کرد. و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین.
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین، و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الآن الی قیام یوم الدین.
جلسه قبل، بحث تجربه اسلامی و سه رکن و سه عنصر تجربه اسلامی را مطرح کردیم که قوام جامعه اسلامی بند به این سه تاست: «رهبر، شریعت و امت». این سه تا را محل بحث قرار دادیم و به بحث رهبر رسیدیم و اینکه نبود او، در واقع تراز نبودن او، ایدئال نبودن او، چه آسیبی میزند. اگر رهبر این جامعه برداشته شود و جایگزین مناسبی برایش نیاید، رهبر این جامعه پیامبر اکرم است. وقتی که به جای پیغمبر اکرم کسی میآید که در سطح پیغمبر اکرم نیست، نمیتواند جانشین او باشد، جایگزین او باشد، ولو آدم خوبی هم باشد، ولو این اشتباهاتی که ممکن است به ذهنمان بیاید را هم نداشته باشد، ولی به هر حال آن خوبیها و آن امتیازات را ندارد و نقایصی دارد. معصوم نیست، عصمت ندارد و نه در ساحت فکر، نه در ساحت عمل، تو هیچکدام از این دو تا معصوم نیست. اشتباه در او راه دارد، بلکه اشتباه میکند، بلکه اقرار به اشتباه دارد. رسماً میگوید: «من اشتباه میکنم» و میگوید که: «شماها بررسی کنید. هرجا من اشتباه کردم»، میگوید: «من بهترین شما نیستم»، یعنی پیشرو نیستم، شما باید من را خط بدهید، شما باید جهت بدهید. اگر این رهبر آمد، چه مشکلاتی پیش میآید؟
مرحوم شهید صدر (رضوان الله علیه) در ادامه مباحث، در مورد این نکاتی را مطرح میکند. میفرمایند که اینجا، در این هنگام حاکم کیست؟ حاکم ابوبکر است. اما ما شخص ابوبکر را به چیز دیگری، به گونه دیگری تبدیل میکنیم؛ چون معنای ابوبکر چیست؟ این شخص، این فرد که ابن ابیقحافه باشد، پدر محمد بن ابیبکر باشد، با این شخصیت عنصری، با این هیکل، با این ماده، با این شناسنامه، با این آدم مثلاً ۸۰ ساله، ۷۰ ساله که از تاریخ فلان تا تاریخ فلان به دنیا آمده و در فلان خانواده بزرگ شده، با این فرد ما کار نداریم، با این شخص کار نداریم. دعوا سر این شخص و این فرد نیست. اگر هم گاهی به ما گفته شده که با دشمنان اهل بیت دشمنی کنیم، نسبت به کلیه دشمنان اهل بیت هم ماجرا همین است. با آن شخص و با آن فرد، یعنی ما با آن چشم و ابرو و دست و پا و وزن و هیکل و تاریخ و جغرافیا مشکل نداریم. آنها برای ما ملاک نیست که اگر این را برداشتیم، یکی دیگر جایش آوردیم، لزوماً جمود بر آن فرد سابق داشته باشیم. کلیت حقیقتی، یک مبنای یک فکر، یک عمل که در این فرد جلوه کرده، ما با آنها مشکل داریم، یا آنها را تأیید میکنیم یا آنها را رد میکنیم. آنها برای ما ملاک است. این شخص تجسم چه خلق و خو و چه فرهنگ و چه محیط و چه اندیشه و چه ضوابطی است؟ اینها برای ما مهم است. تبلور چیست؟ ما با آنها کار داریم.
ما با شخص مأمون مثلاً کار نداریم. برایمان مهم نیست ویژگیهای فردی مأمون. ما کار نداریم دشمن اهل بیت باهوش است یا کم هوش؟ خوشگل است یا زشت؟ خوشدهن است یا بددهن؟ حلالزاده است یا حرامزاده؟ حتی اینها برای ما ملاک نیست که بگوییم لزوماً آن حرامزادگی برای ما مهم است، لزوماً اینکه مال فلان شهر است مهم است، لزوماً اینکه مال فلان تاریخ است مهم است. آن جزئیات روی آن فرد برای ما ملاک نیست. البته گاهی یک فردی است، یک ویژگیهای متفاوتی دارد. مثلاً یک فردی بنیانگذار ظلم است، بله، ما ظلم برایمان مهم است. ما آن اندیشهای که ظلم زمینهاش را فراهم میکند و تزریق میکند به جامعه، یا مقابله با ظلم نمیکند، ما با آن اندیشه مشکل داریم، با آن مبنا مشکل داریم، با آن چارچوب مشکل داریم. در هر فردی بروز پیدا کند، با آن شخص هم مشکل پیدا میکنیم. البته در یک فرد وقتی بروز پیدا میکند، به واسطه او این سرریز میشود و به جامعه میریزد. آن شخص برای ما با بقیه افراد متفاوت است. باز هم بحثمان، بحث شخصی نیست. باز هم به خاطر این است که یک نفر بنیانگذار ظلم است. لذا در زیارت عاشورا هم یاد میکنیم از کسانی که بنیانگذار اساس الظلم والجور بودند؛ کسانی که تأسیس کردند، اولین کسی بودند که ظلم و جور را جاری کردند. آوردم بنیانگذار بودند. آنها برای ما با بقیه افراد البته متفاوت هستند، ولی باز هم بحث ما، بحث فردی و شخصی نیست.
پس اینجا ما در مورد جناب ابوبکر وقتی داریم صحبت میکنیم، بحثمان سر آن فرد، آن شخص نیست. شهید صدر این را خیلی قشنگ بحث میکنند. معنای ابوبکر چیست؟ ابوبکر یعنی مجموع انبوهی از افکار و احساسات و عواطف و اثرپذیریها. آن افکار، آن عواطف، آن احساسات، آن اثرگذاریها و اثرپذیریها، اینها برای ما مهم و ملاک است. این ابوبکر حاکم، عبارت است از انبوهه این اثرپذیریها و عواطف و احساسات و افکار. پس حاکم همین توده افکار و عواطف و احساسات و اثرپذیریهاست. کی حاکم شد؟ شخص ابوبکر، این انسان مثلاً هفتاد ساله در فلان تاریخ با فلان ویژگیها؟ این برای ما مهم است؟ نه، این افکار و احساسات و عواطف و اثرپذیریها و اثرگذاریها این برای ما ملاک است. ما با آن کار داریم. فرض کنید انبوه فرض کنید اهل تسنن درست میگویند و این انبوه ۵۰ درصد اسلامی بود. ما اصلاً الآن با جناب ابوبکر با تعریف اهل سنت میخواهیم پیش برویم. اصلاً به تعریف شیعه کار نداریم. آنی که شیعه گفته و معرفی کرده و اینها که در کتابهایی آمده، ما اصلاً با آن کار نداریم. ما همان که اهل سنت قبول دارند، همان که اهل سنت معرفی میکنند، همان جناب ابوبکر را قبول داریم. همان آنی که ابوبکر خود اهل سنت، آن ابوبکر که قبول دارند، معصوم نمیدانند. نه تنها جناب ابوبکر را معصوم نمیدانند، پیامبر اکرم را هم معصوم نمیدانند. پیغمبر را اهل سنت میگویند اصلاً لزومی ندارد که حاکم معصوم باشد. خیلی خوب. حالا ما با همان شخصیت کار داریم، بر اساس تعریف اهل سنت، جناب ابوبکر که به تعبیر شهید صدر ۵۰ درصد اسلامی بوده، ۵۰ درصد از افکار و عواطف این انبوه اسلامی بوده. یک مجموعه از افکار و عواطف و احساسات که ۵۰ درصد اینها مطابقت با اسلام داشته. ایشان، جناب عمر بن خطاب، خوب جاهای خود این عزیزان معرفی کردند، اعلام کردند، گفتند که ما فلان چیز ایده پیغمبر بوده، طرح پیغمبر بوده، ما این را قبول نداریم، ما این را اجرا نمیکنیم، ما این را عوضش میکنیم. «متعتان کانتا من رسول الله». عبارت جناب خلیفه دوم، جناب ابوبکر، جناب عمر بن خطاب. ایشان گفتند که: «من دو تا متعه بود زمان پیغمبر حلال بود، من حرامش میکنم به خاطر مسائل و اعاقب علیهما علیه». ما بر اساس این دو تا عقوبت هم میکنیم، شلاق میزنیم. یکی متعه نسا بود، یکی متعه حج. طواف نسا که اگر کسی اینها را انجام داد، اگر کسی عقد موقت بر اساس آنی که تعریف شیعه است خواند، با اینکه زمان پیغمبر، ایشان دارد اقرار میکند، با اینکه پیغمبر اینها را حلال دانسته، در دوران پیغمبر حلال بوده، من هم حرامش میکنم، هم عقوبت هم شلاق میزنم.
خوب برای ما یک جاهایی واضح است که ایشان مطالبی را میگویند که با مطلب پیغمبر همخوانی ندارد. البته مطالبی هم میگویند که با مطالب پیامبر همخوانی دارد، بحثی نیست. قطعاً برخی از مطالبی که ایشان میگویند، مطابقت دارد با آنی که پیغمبر گفتند. به هر حال اصل نماز، نماز ظهر، برای نماز باید وضو گرفت، نماز ظهر چهار رکعت است. اینها همه حرفهایی است که پیغمبر گفتند. منها اعتقاد داشتند. خیلی از این مسائل به نحو شما قبول است. ولی بیا ۵۰ درصد دیگری داری که آن اسلامی نیست. ۵۰ درصدش غیر اسلامی بوده. بنابراین حکومت دو شخصیتی شده. خیلی تعابیر شهید صدر، تعابیر فوقالعادهای است. الآن حکومت دست یک رهبری است. این رهبر جای یک پیغمبری آمده. آن پیغمبر همه وجودش را اسلام پر کرده. این رهبر، جایگزین آن رهبر، این پنجاه، پنجاه به قول امروزیها «فیفتی فیفتی» است. ۵۰ درصد اسلامی، ۵۰ درصد غیر اسلامی. قرار است حاکمیت اسلامی را دست رهبری بدهند که خودش ۵۰ درصد اسلامی است. نمیگویم من تعاریف غیر اهل سنت که این درصد را ۵۰ درصد خیلی پایینتر گرفتهاند. همان تعریف اهل سنت، همان ۵۰ درصد اهل سنت. اینجا چون حاکم دو جهت است، جاهایی برایش مهم است که مطابق اسلام عمل کند، جاهایی برایش مهم نیست که مطابق اسلام عمل کند. نمیگوییم ضد، نمیگوییم برایش مهم است که ضد اسلام عمل کند، میگوییم برایش مهم نیست که طبق اسلام عمل کند. یک جاهایی برایش مهم است که طبق اسلام عمل کند، یک جایی برایش مهم نیست که طبق اسلام عمل کند. این میشود رهبر. آن حاکمیت، آن حاکمیت را دو شخصیتی میکند. آن حکومت و آن جامعه و آن امت را دو شخصیتی میکند. جامعه و امتی که یک جاهایی برایش مهم است که اسلامی عمل کند، یک جاهایی برایش مهم نیست که اسلامی عمل کند. نه اینکه ضد اسلامی عمل میکند، مهم نیست اسلامی عمل میکند.
مثلاً در مملکت خودمان، در زمانه خودمان، مردم توی دفن میت، اگر یک نفر از دنیا رفته، وقتی میخواهند دفنش بکنند، برایشان خیلی مهم است که این دفن اسلامی باشد. روحانی میآورند، غسل این میت را چک بکند، نماز بر میت بخواند. خیلی برایشان مهم است. این مردهای که میخواهند دفن بکنند، نمازی که برایش خوانده میشود درست باشد، درست دفن بشود، کفن داشته باشد، آداب دفن را رعایت میکنند، تلقین میخوانند. همه مردم ما تقریباً این کار را انجام میدهند، به ندرت، مگر اینکه ما افرادی داشته باشیم توی جامعهمان که اینها مهم نباشد. یعنی بر اساس ضوابط اسلامی دفن میکنند. نه اینجا، تو غرب هم مسلمینی که داریم، برایشان مهم است. از همین ایرانیهای خودمان گفتگوهایی شده، برخی عزیزان یک وقتی گفتند جواز مثلاً گرفته بشود از دفتر برخی مراجع برای برخی کشورهای غربی که توی دفن مثلاً کمکهایی صورت بگیرد. بعضی جاها مثلاً یک مسلمانی میآید یک زمینی را وقف میکند برای قبرستان مسلمین که اینجا با اختیار خودشان مردههایشان را دفن میکنند. توی تابوت نباشد و با لباس نباشد و بتوانند غسل بدهند و کفن کنند. از این مسائل. گاهی برخی از اینهایی که آدم گفتگو میکند، آنچنان تقید مذهبی و ایمانی ندارند. بعضی از این افرادی که ما باهاشان صحبت کردیم، یک عزیزی توی آمریکا بود، یک وقتی گفتگو سر همین داشت. آنچنان تقید و وابستگی به شریعت در این شخص دیده نمیشد، ولی نسبت به دفن میت حساس بودند که آنجوری که ضوابط اسلامی است دفنش بکند. این نسبت به دفن. حالا مراسمهای بعد دفن چی؟ دیگر معمولاً ماها، نوع ما مردم، مردم ایران، مردم اسلام شیعه مسلمان، دیگر نسبت به بعد از آن خیلی اهتمامی نداریم که آنی که داریم میگیریم اسلامی باشد. نسبت به دفن چرا؟ اولاً که ما دفن میکنیم. ما خیلی بد میدانیم اگر جنازه چند روز روی زمین بماند یا توی سردخانه بماند. اگر بخواهند جنازه را بسوزانند مثل ژاپن، هیچ مسلمانی برنمیتابد این را. ولو اصلاً اهل نماز و روزه و اینها هم نباشد، اصلاً فطرت او اجازه نمیدهد که بخواهد همچین کاری صورت بگیرد. «جنازه بابای من را بسوزانی؟» «با جنازه بابای تو را بسوزانم؟ فلان فلان شده، پدر سوخته!» این نسبت به دفن حساسیت و تعصب شدید دارد که این حکم ماست و رعایت بشود، ولی نسبت به مراسمها. حالا به شخص میگویی که: «آقا این همه ولخرجی برای مراسم لازم نیست، اصلاً اصل مراسم سوم، هفتم، چهلم اینها از کجا آمد؟» «نه، اسلامی است؟» میگوید: «مهم نیست، رسم بینمان باشد اشکال ندارد. ضد اسلامی نیست.» این هزینهها از کجا آمده؟ این چشم و هم چشمی از کجا آمده؟ دستور اسلامیاش این است که تا سه روز مردم باید از صاحب عزا پذیرایی کنند، غذا بیاورند برایش. مکروه است که او آتش درست کند توی خانه، غذا درست کند، طبخی باشد. اینها مکروه است. برای عزادار غذا خوردن، منزل صاحب عزا تا سه روز مکروه است. «هالو، حال بدیه!» خوب، این را الآن قیاس کنید با این وضعیتی که مرده را میخواهند دفن کنند. صاحب عزا هی دارد زنگ میزند چلوکبابی که: «آقا میآییم، الآن یک نیم ساعت، یک کمی دیر شده. دیر ترخیص کردند و یک کمی طول کشید قبر بشینند. برخی آداب را رعایت بکنیم، پاشیم آقا، همه دیر شد، سوار اتوبوسها شیم، بدویم. چلوکبابی ساعت ۴ عصر، چلوکبابی منتظر است، میخواهد ببندد. غذاها مانده، فلان است.» خوب این از کجا آمده؟ این برنامهای که چلوکباب باید بدهند و باید خوب هم رسیدگی بکنند و برسند به حال و روز اینهایی که آمدند برای تشییع و دفن و فلان و اینها. این چقدرش اسلامی است؟ این گلهای آنچنانی که گاهی یکی دو تومان پولش است، میآورند توی این مراسمها، این از کجا آمده؟
هزینههای عجیب و غریب. تازگی توی یکی از قبرستانها دیدم، یا من خیلی عقب افتادهام یا خیلی اینها پیشرفت کردهاند. دیدم که «دیجی» آورده بودند توی قبرستان و این دیگر مثلاً از انواع و اقسام آلات و ادوات استفاده میکرد برای درآوردن اشک. آهنگهای خاصی و نمیدانم، بعد مثلاً یک «نریشن» خیلی نرم و نازک روی آن صدا، روی صدای زیر میخواند. جماعت هم نشسته بودند، همه قشنگ مراسم ختم طور، قشنگ همینجوری نشسته بودند روی صندلی و اینها. سایهبان زده بودند و خیلی مراسم رسمی. مثلاً من گفتم الآن خود این مردههای دو تا قطعه آنورتر که ۱۰ سال پیش از دنیا رفتند، اگر زنده بشوند بیایند ببینند، کفن و مفن، سدر و کافور هرچه دارند میریزند که ما را چه جور دفن کردند؟ اینها را چه شکلی دفن کردند؟ اینها چیست؟ این مدل جدیدش چیست؟ «دیجی» آوردند توی قبرستان و نمیدانم «فلش» را بزن و بعد خودش اتوماتیک میرود ترک بعدی و بعد آن هم همینجور یک چیز دیگر میخواند و بعد اتوماتیک مثلاً برای ننه بابا، این برای برادر است، این برای بچه کوچک است. همینجور مثلاً پکش را چیدهاند. اینها اصلاً چقدر اسلامی است؟ آخه پسر خوب، بابات خوب، مادرت خوب! تو وقتی داشتی این را دفن میکردی که در به در دنبال آخوند بودی که یک کلمه توی نماز میت این جابجا نشود، تو توی کفن و دفنش که این همه حساسیت نشان دادی، به مراسم ترحیم و ختم و به قول مشهدیها «تعزیه» و اینها که رسید، عین خیالت نیست اسلامی است یا اسلامی نیست. این هزینههای کمرشکنی که انداختیم روی گردن این صاحب عزای گردن شکسته بیچاره، عین خیالت نیست که اینها اسلامی نیست.
این دیگر اینجا دو بخش میشود. اینجا میشود دو شخصیتی، جامعه دو شخصیتی. یک جاهایی توی یک مسائلی خیلی برایش مهم است بر اساس شریعت عمل کردن، یک جاهایی اصلاً برایش مهم نیست بر اساس شریعت عمل کردن. این میشود مشکلات فرهنگی ما که وقتی بنده به مناسبتی در مورد این مفصل صحبت کردم، توی بحثهای آینده انقلاب و اینها که اصلاحی که باید صورت بگیرد، این است. یک جاهایی توی فرهنگ ما، توی یک سری ابعاد، مردم به شدت طرفدار حضرت موسی، متأثر از حضرت موسی. یک جای بسیار متأثر از فرعون است. ما یک جمع مکسر ترکیبی صنعتی سنتی تمیزی هستیم از شاه و خمینی، از حسین و یزید. نه خداوکیلی میتوانیم خمینی و اینها را نادیده بگیریم، نه خداوکیلی میتوانیم پهلوی و آنها را نادیده بگیریم. بالاخره خمینی آدم سالمی بود، دل و جگر داشت، شجاع بود، محکم بود، اینهایش عالی. ولی پهلوی هم عشق و حالی که داشت و لب آب و دیگر آن فضای بالاخره ساحل و دورهمی و اینها. لذا ما جمع میکنیم. ایام ارتحال حضرت امام میرویم جمع این دو تا با هم، به یاد هر دو هم. یعنی هم سنت ماندگار حضرت امام را ارج مینهیم در ایام سالگرد آن بزرگوار که به قول جوانهای تهران بهش میگویند ایام «ارتحالی»، آن ایام را به یاد حضرت امام در سواحل شمال با سنت ماندگار پهلوی سر میکنیم. این میشود یک ترکیب و یادبود و یک جمعی از این دو تا. یزید و از امام حسین دوتایی با هم، از علی و معاویه دوتایی با هم. مثل همان بنده خدایی که نماز پشت علی میخواند، غذا را با معاویه میخورد که میگفتند که این واقعیت دارد ها، این عقل تاریخی است، این جوک نیست. واقعیت دارد که گفته بودند: «آخه این با آن جور در نمیآید.» البته خوب معاویه شام بود، امیرالمؤمنین کوفه بود، ولی میرفت میآمد دیگر. یک وقتی اینجا بود، یک وقتی آنجا بود. چون شام مرکز تجارت بود. وقتهای تجاری که میرفت آنجا، خلاصه بزمش با معاویه بود. وقت عبادی مسجد کوفه بود. بالاخره محل برای عبادت دارد و مقام نوحه و مقام جبرئیل و اینها. اینجا که میآمد نماز پیش امیرالمؤمنین میخواند. علی نمازش مقبول است. آن هم سفره چرب داشته باشد. دیگر به هر حال افراط و تفریط نکن، اعتدال داشته باش. هم دنیا هم آخرت. دیدید بعضی هم «دیجی» عروسیاند، هم توی دستههای محرم توی خیابانها که از اینها، از این بزرگوارها زیاد داریم و میشود هم سریع تشخیص داد که پس از نحوه بیانی که در دسته عزاداری توی خیابان دارد، قشنگ میشود فهمید که این بزرگوار تا دو هفته قبل از محرم همه مراسمها را فیکس رفته، دست رد به هیچ تالاری نزده. قشنگ این فضایش، فضای تالاری و بزن و بکوب است. دو تا اینجوری هم میگوید: «آقا دارند زنجیر میزنند.» قشنگ فضای رقص و بزن و بکوب و اینها. دیدهام اینها را، با چشم خودم دیدهام و شنیدهام که مثلاً بعضیها به اینها که میرسند، میگویند: «آفرین به این میگویند اعتدال، دنیا و آخرت را با هم داری. هم عروسی تو میروی دیجی میخوانی، بزن و بکوب. همانجا امام حسین را تو داری این را به عنوان یک اعتدال نشان میدهند.» در حالی که این دو شخصیتی بودن، این از دو طرف با هم داشتن میشود نفاق. یک مقدار این، یک مقدار آن. آیه قرآن است. فرمود که یک مقدار از اینور میگیرند، یک مقدار از آنور میگیرند: «یتخذون بین ذلک سبیلا». جمع کنم دیگر. اینها اصل کفار ایناند: «اولائک هم الکافرون حقا». «مذبذبین بین ذلک». آیه قرآن است. میفرماید که یک مقدار اینوری، یک مقدار آنوری. میگوید: «من جفتش را با هم دارم.» بالاخره هم عروسی بعد رفت، هم بالاخره امام حسین را نمیشود ول کرد. عروسی مشکل نداریم با آن مدلی اشاره شد، زن و قروقاطی به هر نحوی مثلاً بخواهد مراسم برگزار بشود که حالا خود غرب خیلی با این مشکل دارند. با این مدل بعد الآن انجمنهای ngo هایی راه افتاده، با اینها برخورد مقابله میکنند. با این فرهنگ، اینجور ازدواج، اینجور پارتی را قبول ندارم. تو خود غرب مخالف است. خلاصه این مدل، دو شخصیتی شدن، این یک جامعه بیمار، یک فرهنگ بیمار، فرهنگ دو شخصیتی، دو قطبی. ما توی بین بعضی دانشجوهایمان داشتیم. میآمد پای منبر ما، پای منبر ما توی دانشگاه، میشود «استاپ». ابراز محبت شدید به این بچهها و رفقا و اینها. آخر شب پشت مثلاً دانشگاه و پشت یک خوابگاهی دستگیرش کرده بودند که این بابا داشته شعارنویسی میکرده علیه روحانیت پشت دیوار. بعد بنده خدا دادگاهی شد و خیلی ماجرا. اینها. بعد آخر فهمیدند ایشان بیماری دو قطبی دارد. خود ایشان هم آمد، گفت کمک میخواست و دیگر همین با دارو و اینها تا یک حدی مسئله را حل کردند. چاقو میکرفت، میزد کشتن روی همین بسیجیها و اینها. بعد مثلاً فردا اردو جدید. مثلاً جلسه چی داریم؟ فلان. قشنگ طرح زوج و فرد بود. یعنی روزهای زوج با یک فازی میآمد، روزهای فرد با یک فازی. دوستان مانده بودند که ما فازش دقیقاً چیست. خلاصه اینجا این دو شخصیتی و دو قطبی شدن یک فضایی ما توی جامعه میبینیم. ایام عید و نوروزش یک حال و هوا دارد، ایام محرمش یک حال و هوای دیگری دارد. لب ساحلش توی شمال، اینها همان جماعت عزادار حسینیها. این ایام ارتحالی در نگاه نکن. توی ایام محرم بیا. هیچکدام از اینها توی خانه نیستند. روز عاشورا همه گل به سر و کله مالیدهاند. اینجا البته ماسه به تن مالیدهاند. لب ساحل بالاخره جمع بین دنیا و آخرت است دیگر. اینجا مرد و زن مشغول عزاداریاند. آنجا هم توی خیابانها ظهر عاشورا بیا ببین مرد و زن چه جور اشکی میریزند، مشغول عزاداریاند. توی بعضی از این پیجهای اینستا بنده دیدم، یهو مثلاً ۱۰ تا عکس پشت سر هم از پیادهروی اربعینش. بعد ریش را هم مثلاً با گل مش کرده و یک دانه از این شالهای عربی هم به سر بسته و هرجا هم رسید یک دانه از این استکانهای کمر باریک تا کمر شکر عربی گرفته و در حال هم زدن و «ارباب ما را طلبیده» و فلان و عکس پاس و فلان و هی استوری و هی فلان و سه ماه عقبتر، پستهای عقبترش توی پاتایا با شلوارک ایستاده و از وقتی که سوار هواپیما شده تا رسیده و مجموعه فعالیتهایی که آنجا داشته گزارش بدهد و منتشر بکند را در قالب پست و استوری منتشر کرده و همان آدم است. همان آدمی است که محرمش اینجوری است. همین پامنبر ماست. اگر مراسم عروسی باشد، رویش نمیشود بیاید سمت ما. به رو هم نمیآورد که: «حاجی من همانیم که محرم پای منبرت بودم.» ولی اینجا همچین میگیرد. مشکلی هم ندارد ها! مشکل ندارد یعنی اینکه ما نباید طردش کنیم به خاطر آن وضعیتش. بالاخره اینی که دارد را همین قدرش را صفر بچسبیم. از همینجا تقویتش کنیم. ولی اینها دو شخصیتی شدن میشود. یعنی جامعهای که پنجاه پنجاه. به طرف گفتند که: «شنا بلدی؟» گفت: «۵۰ درصد.» گفت: «یعنی چی؟» گفت: «توی آب بلدم بروم، ولی بیرون آمدنش دیگر آنجایش تخصصی ندارم.» این را میگویند شنای ۵۰ درصدی.
قرائتی یک خاطره دیگری هم میگوید که میگفت به طرف. طرف گفته بود که: «من همه دعاهایم نصف، ایام عید میلاد امام هادی علیهالسلام نزدیک است، دعاهایم نصف مستجاب میشود.» گفته بودند: «یعنی چی؟» گفته بود: «مثلاً من از خدا یک داماد خرپول خواستم، دارد ولی بخش دوم خبری نیست، پول مول خبری نیست، ولی بخش اول ماشاالله دارد، ۵۰ درصد مستجاب شده.» جامعهای که دو شخصیتی این شکلی ۵۰ درصد مستجاب شده. یعنی ازدواج فقط در حد اینکه عقد را یک حاج آقا بخواند، اسلامی. دیگر حالا از قبل و بعد و اینور و آنور هیچ ربطی ندارد. یعنی قشنگ خود پاتایا با این تفاوت که ما وسط پاتایا یک آخوند بزرگواری آوردیم. وسط این شلوغیها یک ۵ دقیقه همه «استپ». گفت: «اگر در کابارههای تایلند انفجار بشود یا در حسینیههای کربلا. علیایحال نصفش ایرانی است.» به این میگویند مردم همیشه در صحنه. واقعاً همیشه پرشمارند ایرانیها. همه جا. هرجا بروی ایرانی به هر نحوی علیایحال پیدا میکنی. دل بکند. نه اینورش را میتواند دل بکند، نه از امام حسین محرم سفرش میشود گذشت. قیمه عاشورا، دسته عزا، سینهزنی، زنجیرزنی. توی گوشی هر کسی ۴ تا ترانه اینوری است، دو تا مداحی آنور پیدا میشود دیگر. این بینابینی بودن، این همان حالت دو شخصیتی شدن است. انسان باید یک طرف را صفر بگیرد و یک طرفی باشد. ایمان باید مستحکم تویش بشود. این جامعه بینابینی که جامعه پیغمبر بود. جامعه پیغمبر جامعهای نبود که در مسیر ایمان سفت شده باشد. قرآن فرمود که: «قالت الاعراب آمنا». اینها میگویند که ما ایمان آوردیم. بگو: «ایمان نیاوردید، ایمان اسلام آوردید. ایمان هنوز توی دل شما راه پیدا نکرده.» جامعه مسلمان «یدخلون فی دین الله افواجا». بالاخره جو و هیجان و احساسات و آن فضای غالب همه را کشیده آورده. دیگر همه شدهاند حزباللهی و بسیجی و ریش گذاشتند و همه چادر به سر و دیگر ابروها همه جور در هم تنیده و دیگر حتی کسی آرایشگاه نمیرود و سال به سال برای شوهرشان هم یک تمیزکاری، یک دستی محض رضای خدا به این سر و کله نمیزنند و همه حزباللهی بسیجی. توی مراسمهای عروسی کسی دست هم حق ندارد بزند و همه فقط با ذکر شریف صلوات باید عروس و داماد را راهی کنند. همش لغو است. اینها اول انقلاب ما بود. دیگر عقد را که میخواستند بخوانند، دختر خانم گفت که: «با یاد شهدا، با اجازه امام عزیزمون، بله.» این فضایی است که غالب شده. دوران پیغمبر هم این بود. یک جو، یک وارد در دل نشده، باور نشده. حال و هوای گرفته ما را. این امت پیغمبر است. دو هوا هم هست، یک بام و دو هوا. حالا پیغمبر از دنیا رفته. فضای احساسی و جو هیجانی خوابیده. البته تا خود پیغمبر تا دفن بشوند آن حال و هوا هست. پیغمبر رفتند. مردم باید بنشینند منطقی فکر کنند. میخواهند چه شکلی ادامه بدهند؟
پای منطق و اینها که میآید وسط، ما دیگر خداوکیلی با یک آدم سفت، دولوکس، حزباللهی، تند و تیز، دو قبضه، دو آتشه، چهار سیلندر نمیتوانیم پیش برویم. نه علی بن ابیطالب خوب است ها، ولی بالاخره ببین علی آتشش تند است. عین تعابیری که حضرت زهرا در خطبههایشان به کار میبرد و ما نغمو الا نکیر. صحیفه. عین عبارت حضرت زهرا سلام الله علیهاست. فرمود: «اینها از علی پشت کردند، به علی پشت کردند به خاطر اینکه از آن صلابت و تنمره فی ذات الله.» ببر تنمر از نمر، نمر ببر تنمر یعنی ببر گونگی. حضرت زهرا میفرماید که: «اینها از ببر گونگی علی ترسیدند. دیدند در راه خدا و نسبت به خدا مراعات احدی را نمیکند. او فقط خدا برایش مهم است. تره خرد نمیکند برای هوای نفس مردم. برای مردم احترام قائل است. شخصیت قائل است. کرامت قائل است. عیال خدا، الخلق عیال الله. اینها خانواده خدا. نونخور خدا. از این جهت اینها آیه خدا، خلق آیه خدا. ولی به هوای نفس اینها ارزش قائل نیست. به آن وسوسههای شیطانی که قلب اینها را گرفته و بر اساس آن میخواهند یک حرکتی بزنند، علی تره خرد نمیکند.» وقتی کار جدی شده، مردم میخواهند تصمیم بگیرند، به این علی نمیشود. با این علی نمیشود رفت. این خیلی سفت است. این کوتاه نمیآید از معصیت خدا. ما که میخواهیم بینابینی باشد، نادیده بگیرد. آنورها را هم کوتاه بیاید، اینها را هم داشته باشد. بلکه امیرالمؤمنین بیش از همه اینها نسبت به معصیت و معصیتکار مدارا میکرد. قضاوتهای امیرالمؤمنین را بروید ببینید که همین خلفا به محض اینکه که بعضی از آنها را یک اشاره یک وقتی کردیم، به محض اینکه طرف ادعا میشد علیهش که این زنا کرده، شما دلیلتان چیست؟ میگفت: «اعدام، شلاق، فلان، هفتاد بار.» که عمدتاً مال همینجاها بوده. امیرالمؤمنین به داد رسیدند. توی قضاوتهای اینها وارد شدند. دختری بوده شکمش ورم کرده بوده. حضرت فرمودند: «این یک حشره رفته در رحم او باد کرده.» طشت آوردند. ماجرای بیتالطشت توی مسجد کوفه معروف است. معمولاً هرکی میرود آنجا، آن مدیر کاروان و مداح کاروان، معتکف مسجد کوفه بودیم. روزی کند خدا انشاالله به همین زودی باز بشود. محل استراحتمان پشت بیتالطشت بود. بعد صبحها که میخوابیدیم یک چند ساعتی، دو سه ساعتی استراحت کنیم. این کاروانهای ایرانی دیگر از صبح میآمدند. معمولاً صبحها میآیند مسجد کوفه. یعنی میتوانم بهتان بگویم میانگین هر روزی ۸۳ بار این داستان را میشنیدیم. به لهجه کردی، یزدی، مشهدی، اصفهانی، شیرازی. کاروانهای مختلف، شهرستانهای مختلف. همه این داستان بیتالطشت. آن بالا سر ما بودند نزدیک بیت. یعنی آن سه روز اعتکاف، هرچی من خواب یادم میآید، خواب دیدم مثلاً بالای یک کوهی بودم داشتم میافتادم توی بیتالطشت. رفقا برایم هدیه آورده بودند. یک تشتی آورده بودم. هرچی خواب ما دیدیم آن سه روز، همش بیتالطشتی بود. آقا این دختر را داداشش میخواستند اعدامش کنند و خلیفه دوم هم گفت که: «این حکمش فلان.» زالو آمد بیرون. باردار نبوده. این زالو بوده رفته توی شکم. یک نمونه است. مثل روز برایم واضح شده. دیگر شما سه روز اگر داستان بیتالطشت را بشنوید، جزء واضحات تاریخی میشود برایتان. نخواهید داشت. مردم بنده خدایی که فکر میکردند علی سخت میگیرد، تازه دیدند بابا اینها مدرک سند هم نمیخواهند. میگوید: «اعدام.» این خشونت و تعصب و تصلبی که توی دوره بقیه حاکم شد، مردم فکر میکردند علی بیاید همش کشت و کشتار و اعدام است. بعد دیدند بابا هرچی هم که الآن اعدام نمیشود، علی دارد نجات میدهد. رسماً از صحنه زنا. کسی میآمد گزارش میداد: «دارم میبینم فلانی و فلانی دارند خطا میکنند.» دوران پیغمبر. پیغمبر، امیرالمؤمنین را فرستادند. فرمودند: «برو شاهد قضیه باش.» حضرت چشمهایشان را بستند، دست به دیوار کشیدند: «من چیزی ندیدم.» این نوع برخورد امیرالمؤمنین با گناهکار بوده. چون عمدتاً بحث این گناه برای جاری شدن حدش، تکیهاش به اقرار طرف است. توی بحث شهادتش، خیلی کار سخت است. چهار تا شاهد باید با هم ببینند. عیناً هم یک گزارشش را بدهند. اینها را هم باید با فاصله از هم شهادت بگیرند. یعنی یک جوری طراحی کردند که عملاً خیلی با شاهد کار پیش نمیرود. مهم خود اقراری است که طرف تازه آن هم چهار بار ازش اقرار میگیرد. یک بار آمد، گفت: «کف.» یعنی هی یک جوری شرایط را ریختند که حتی یعنی ترس باشد، دلهره باشد توی جامعه از اینکه یک همچین عقوبتی هست. در این حال عقوبت را جاری نمیکنند. این کار مدل اهل بیت است.
آقا اینها. اینها حد جاری میکنند و اینها میزنند و اینها شلاق دارند و شلاقش مال تو نیست. شلاقش روی سر ظالم است. همین که ما تصوری که در مورد امام زمان (عجلالله فرجه) داریم، اعدام و قتل عام، کتک و شلاق و همه و زورکی. بنده خدا! آن شلاق و شمشیر امام زمان مال تو نیست. آن شمشیر مال یکی دیگر است. دارد میآید بزند تو را نجات بدهد. جهنم زورکی خرابت کردند. زورکی تو استعدادهای سطح پایین نگاهت داشتند. آن شلاق برای این است که تو اینجا نمانی. او را بزنند، او برود کنار. تو خودت اتوماتیک راه میافتی. تو را نمیزنند ببرند. روز اول امیرالمؤمنین ملت را میزدند راه میافتادند؟ طنز سقیفه. شمشیر میکشید وسط همان ذوالفقار را. ملت میدیدند کار تمام بود. میدانستند علی با ذوالفقار چه کار میکند. چون ندیده بودند ذوالفقار سمت کسی برود و طرف سالم بماند. ذوالفقار دیده بودند توی جنگ. همانجا توی میدان که وقتی ماجرای نبش قبر حضرت زهرا مطرح شد، دیگر این خط قرمز بود و مصالح همینجا وسط نبود. حضرت زهرا را که دفن کرده بودند، آن بابا آمد، گفتش که چهل تا صورت قبر امیرالمؤمنین را توی قبرستان بقیع درست کرده بودند. آن شخص آمد، گفتش که: «۴۰ تا قبر را بشکافید. ما باید جسد را پیدا کنیم. ما باید نماز بخوانیم. ما حاکمیتیم. ما خلیفه پیغمبر.» اینجا امیرالمؤمنین فرمود که: «دست به یکی از این چهل تا قبر بزنی، زره و کلاهخود تنگ کردم، با شمشیر آمدم.» این شخص برگشت، گفتش که: «برگردید. بروید. مصلحت نیست. حاکمیت دیگر نماز خوانده شده. دیگر چه کاری است که دوباره ۴۰ تا قبر، کلی زحمت و عرق بریزیم؟ سخت. زحمت خواندن. دیگر حالا انشاالله خدا قبول کند، ولی برای دفعات بعد یادتان باشد حتماً ما را خبر کنید. ما انشاالله شریک غصهها و غمهایتان باشیم در مراسماتان و انشاالله.» رفتن علی وقتی بگوید شمشیر، زره، کلاهخود، این دیگر شوخی ندارد. خوب آقا فدایت بشوم، همانجا پشت در سقیفه این را میگفتی. چون آنجا نگفتی، داداش داری اشتباه میزنی. مصلحت امت آنجا. مردم زورکی نمیشود به یک خواسته رساند. مردم را نمیشود باوراند. با شمشیر کسی به باور نمیآید. از کسی باور در نمیآید. با شمشیر باور در کسی ایجاد نمیشود. اینها با باور کار دارند، با قلب کار دارند، با حرکت مردم کار دارند. باور با شمشیر نمیآید. میشود مفصلی را با شمشیر دور کرد. یک وقت خاصی. واسه همینجا، مفصلهای شدیدتر نداشته باشد. اینجا شمشیر ازت کشیدند، به باور برسانند. امام زمان هم نمیآیند با شمشیر کسی را باور برسانند. آنهایی که زورکی اتفاقاً دارند باور من و تو را از بین میبرند، این امپراتوری رسانهای که من و تو را به زور به باور رسانده، این ارکان قدرت و ثروت است که به زور فکر من و تو را جهت داده. تا ۲۰ سال به گوش این ملت خوانده بودند: «فرزند کمتر، زندگی بهتر.» نتیجه شدیم ما بچههای بدبخت، ذلیل مرده دهه ۶۰ و ۷۰. امثال این حق کتک فرزندی سر کردیم. بزرگ شدیم. به قول یکی از این بچههای تک فرزند، یکی از دانشجوهایمان میگفتش که: «من از فلانی، از هرچی بگذرم، یکیاش را نمیگذرم که تو این مملکت ۲۰ سال زحمت کشید بچهها کمتر بشوند.» گفت: «من این تک فرزندی خودم و سختیهایی که تو این مسیر کشیدم را حلالش نمیکنم. بابت هر یک روزی که من وقت کشیدم و اشکی که ریختم، نفرینش میکنم آن کسی که مسببش بوده.» شامپو میخریدی پشتش نوشته بود، یادم است بچه بودیم ما اوایل دهه ۷۰. توی جادههای درب و داغون شمال میرفتی، سر پیچ حواست بود به اینکه چپ نکنی، کلهات را میگرفتی و تابلو زده بود: «فرزند کمتر، زندگی بهتر.» توی تالار نگاه میکنی، خمیر دندان، پشت کوپن، هرجا را نگاه میکردی زده بود. بعد آمدیم جلوتر. تا یک مقداریاش اشکال نداشت. بالاخره یک مقدار تعدیلش لازم بود توی آن دوران. الآن که شده این ماجرای خندهدار. ما بچههای دهه شصتی، دهه هفتادی دانشگاه جا نداشتیم. رقابت سنگین. توی مدارس سه شیفته بود. مدارس صبح، ظهر، شب. ظرفیتها را توسعه دادند به خاطر ماها. دانشگاهها را، مدارس و بعد الآن رسیده به دهه هشتادیها. یک جمعیت کوچولو، نقلی و یک جوری شده که الآن دیگر توی بهترین دانشگاه کشور هم کل کنکوری یک سال را میتوانند راه بدهند. جمعیت اضافه آمده دیگر. جمعیت دهه ۶۰، دهه ۷۰ آن پیک جمعیتی خوابیده. نصف آن جمعیت آمده. دانشگاه امیرکبیر که پیش میرود، ما ۵ سال دیگر ۱۰ نفر قبولی کنکور داریم. آدم نداریم دیگر توی این مملکت. آن پایههای قدرت یک جامعه که جمعیت است. فرهنگ جامعه که اینها بحثهای مفصل دارد. یک وقتهایی ما در مورد این صحبت کردیم. مرحوم علامه طباطبایی نکاتی در المیزان دارد. قرآن که میفرماید: «من شما را تکثیر کردم، این نعمت من به شماست.» مرحوم علامه ذیل این آیه نکات بسیار عالی دارد. «کسن جامعه پیشرفته جامعهای که افراد توی آن جامعه بیشتر باشند.» تربیت یک دانه بچه، دو تا بچه به مراتب سختتر است در قیاس با ۵ تا ۶ تا بچه. خوب الآن چرا ما پس میزنیم؟ به خاطر اینکه به زور ما را باوراندند. اگر همین حرف را با استدلال علمیاش که همش استدلال علمی دارد، متخصصین کارشناسان به صد بیان گفتند. اگر صبح تا شب آنها توی سر ما خوانده میشد، ما کلاً یک باور دیگر داشتیم. خوب این باورهایی که داریم متناسب با چیست؟ متناسب با منافع یک سری آدم است. یک سری قدرت. نهادهای قدرت و ثروت. اینها نشستهاند، دیدند که این منفعت من، آن ضرر من است. این را باید تزریق کنیم به جامعه. ای آری آن نخ. اینها زورکی پمپاژ کردند به من و شما باور. امام زمان میآیند اینها که زورکی پمپاژ کردند، باورها. دست اینها را. کسی زورکی بهش باوری پمپاژ نشود. خودت باشی و حق و حقیقت بشوی. نگاه کن. بدون اینکه کسی از جایی سیخ بدهد تو را. بنشین نگاه کن. تشخیص بده. این شمشیر، آن. این دو شخصیتی شدنها از اینجاهاست. یعنی آن شمشیر است که من را میترساند. بعد آن لبخند را میبینم. خوشم میآید. کاغذ میگیرند، مذاکره میکنند. اینها میروند هی با لبخند همدیگر را بغل میکنند، دست میدهند. چقدر قشنگ! پرفکت! عالی! اینجور دوست دارم. بعد میگوید: «خوب آن که اخم میکرد، دلار آن موقع نهایتاً ۳ تومان بود. الآن اینها میخندند. با لبخند دهنش باز است، قیمت دلار هم همین قدر باز شده. الآن ۲۱ تومان است.» میگوید: «خوب البته خوب نیست این قیمت اینجور باشد، ولی خدا لعنت کند شماها را که اینقدر اخم کردید.» سمت این بیاید. قلب است دیگر، قلب است دیگر. نمیکشی. بالاخره یک علقهای از جنس ماست. بالاخره یک کسی همسنخیم که از استاد: «چرا آخر مردم به علی پشت کردند؟» آن هم گفته بود که: «ببین مردم از جنس علی نبودند.» جنس علی نبودند. ببین اینها این حال و هوا، این یک حال و هوای دیگر است. جهاد و شهادت را مسخره میکردند. توی همین ماجرای کرونا که برای چی تو میگویی پرستارها جهادی کار کنند؟ هستیم توی ماجرا. توییتر و اینور و آنور میبینی، نمیبینی، خبر میرسد، نمیرسد. چقدر فحش دادند و مسخره کردند سر همین حالت جهادی. «برای چی وقتی پرستار شهید؟ تو غلط میکنی میگویی شهید. تو بگو پرستار، خدمتگزار. بگو شهروند نمونه. ایثارگران جهادی مال زمان ما نیست. تمام. این حرفها. همه چی را میخواهی رزمی کنی، نظامی کنی، دعوایی کنی، کتککاری کنی. دهکده با هم زندگی میکنیم. جهاد سیخ، سنگ، فلان. جمع کن اینها را. عالم دیگر است.» راست هم میگوید. برهها با همه خوباند. به طرز عجیبی یهو شکار گرگ میشود. گرگ قصدی ندارد. میخواهد زیر دندانش تست کند، ببیند این گوشت خورده میشود. آن هم قصدی ندارد. آن هم قصدش خیر است. تو هم خوبی. بره از کسی کینه ندارد. مهربانی. به همه با یک چشم نگاه میکند. کلاً همش همینجوری است. نگاهش همینجور ساده و همه چیز را ساده میگیرد. برهها مشکل با کسی ندارند. آدمیزاد که احساس خطر میکند، تازه احساس خطر هم میکنند فرار میکنند و اینها. لذت ببر. چیست؟ گرگ است دیگر. آن هم روزیاش را اینجوری قرار داده که خورده بشوی. تو آخرش تن میدهی و همین حرفهایی که میزنند که تن بده و لذت ببر و فلسفه بره و زندگی بره. یک کسی باید با ادبیات برهگونه با اینها حرف بزند یا اینها را با چاقو و اینها بترساند. کارهای فرعونی دیگر. بعد یک دست علف، یک دست چاقو. یک کم این را تکان میدهی، آن کار را بکنی: «از اینها میدهم ها! از اینها ندهم؟ از اینها میدهم ها! چاقو. پخ پخ.» میگوید: «نه. پخ پخ.» دیگر واقع فرعون با این دو تا دست همه کارهایش را پیش میبرد.
حالا پیغمبر آمده، یک دست تورات، یک دست عقلانیت. حضرت موسی است. با بره ایستاده، میگوید: «این تورات تویش گفته است ها! عقل میگوید ها! مرام ما نیست. ما چاقو ماقو نداریم. باور بیاید.» این میشود که آن جماعتی که دنبال فرعون بودند، حرف گوش کن بودند، اهرام ثلاثه میساختند. نظم حاکم بود. کسی نطق نمیکشید. عالی. همه چی میزان. حضرت فرعون دام تبعات از دنیا رفت. حضرت موسی آمد جایش. تا وقتی فرعون بود همه حرف گوش کن، سر به زیر، مطیع، اینجوری. موسی که آمد همه صداها تازه فهمیدند یک چیزهایی در گلوهایشان هست که تا حالا انرژی کشف نشده که اصلاً نمیدانستند که این از توی حنجره صدا در میآید. شروع کردند نطق کشیدن و یک گوساله بهشان میگوید سر ببر. ۶۰ بار بالا پایین کردند. مال آنها چه رنگی باشد، چه شکلی باشد. «یک گوساله بابا! گوساله گوساله است دیگر. گوساله گوساله. سر ببر.» نبود. آبی، نفتی، کمرنگ، دور ندیده، بدون رنگ درآمده. بابا شما زمان فرعون دستور میداد، هیچکی حرف نمیزد. «فلان چیز اینجا باشد، تمام. فلان چیز نباشد، تمام.» ۴۰۰۰ تا بچه را ریختند قتل عام کردند. اتاق نطق کشی. آدم شدی برای من. زمان موسی علیهالسلام این شکلی شد. علف آمد پایین. همش میخواهد توجیه کند اینها را. بعد موسی بنده خدا هم این پیامبر مظلوم ایستاده با اینها حرف میزند. «آقا چه رنگی باشد؟ زرد کمرنگ. نه پیر نه جوان. وزنش چقدر باشد؟ این شکلی باشد.» همه اینها را جواب داده. دست موسی جگر آدم آتش میگیرد. «برای این پیغمبر مظلوم خدا یک داد مثل فرعون بزن. جمعشان کن اینها را.» نکته جالب این است که از ترس خشونت موسی رو میآورند به فرعون. این دو شخصیتی شدنها این شکلی است. از ترس قاطعیت علی رو میآورند به بقیه که تازه قاطعیت علی اینها را میکند. قاطعیت یعنی چی؟ یعنی بالا سر این اصلاً نمیتوانی حرف، سؤال نداریم ما اینجا. سؤال چیست؟ حرف نمیزند اینجا. چشم.
این بحث دو شخصیتی شدن. حالا دو شخصیتی مردم بعد پیغمبر چی بود؟ یک ۵۰ درصد از پیغمبر دارند. دیدن حرمتهایی که پیغمبر گذاشته، محبتها، احترامها. یک ۵۰ درصد از جاهلیت چون دارند بالاخره نام افکار جاهلی هنوز توی آنها هست. آن تعصبات جاهلی، قومیگرایی، قبیلهگرایی، «قبیله ما، قبیله آنها. از قریش ۹۲ نفر حاکم بشوند.» عین حرفی بود که مطرح شد ها! یکی از حرفهای جدی که باعث شد امیرالمؤمنین کنار زده بشود همین بود که پیغمبر از قریش بود. نفر دوم از قریش. حکومت حکومت باید بچرخانیم. هر قبیله یک سهمی داشته باشد. پاسکاری کنیم با همدیگر. دیگر تکروی نداریم. بنیامیه را هم بازی بدهیم. قبیله بنیتمیم، بنیعدید را هم بازی. اینها آمدند پای پیغمبر، ۵۰ درصد اسلامی شدند، ولی هنوز این تعصبات جاهلی از توی آنها در نیامده. این حمیت جاهلیت، این افکار جاهلی. «چرا ما نه؟ چرا آنها؟» بابا اسلام آمد اینها را جمع کند. این طبقات «ما، آنها، اینها». همه تمام شد. این حزبگرایی، جناحگرایی، جناحبازی، تعصب، باندبازی، خالهبازی کنار. اینها آن ۵۰ درصد جاهلیت است که اینجا سر بزنگاه زده بیرون.
سه چهار دقیقهای وقت داریم، سریع بخوانیم. کسی حاکم شده که ۵۰ درصد افکار و عواطف اسلامی از دیدگاه اهل سنت و ۵۰ درصد افکار غیر اسلامی و جاهلی درش وجود دارد. پس طبیعی است که بگوییم دست کم به خاطر این نیمه دوم این شخص در معرض کجروی است. البته اگر نظر کسی را که میگوید بعضی از پنجاه پنجاه بپذیریم. نگوییم هر دو نیمه از دوم بوده. نگوییم صفر و سرد. نگوییم صد درصد غیر اسلامی، صفر درصد اسلامی. ما همان نگاهی که میگویم پنجاه. پس چه کسی ضمانت میکند که کجروی رخ ندهد؟ امت ضمانت میکند. الآن کی میخواهد ضامن بشود؟ وقتی یک رهبری آمده که این پنجاه پنجاهی است. ۵۰ درصد احتمال دارد به شریعت، ۵۰ درصد احتمال ندارد. کی میخواهد ضامن بشود که این هر کاری میکند تهش خروجش اسلامی باشد؟ امت میخواهد ضمانت کند. امتی که خودش معصوم نیست. امتی که خودش یکی مثل اینهاست. امت در آن هنگام در سطح عصمت نبوده. همانجور که ابوبکر به عنوان یک فرد معصوم نبوده، امت هم به عنوان یک مجموعه معصوم نبوده. البته ممکن بود امت، اگر امت توی مسیر پرورش و تربیت پیغمبر قرار میگرفت و ادامه پیدا میکرد، هم دوران پیغمبر این مردم توی مشت پیغمبر بودند و تسلیم و رام بودند، هم بعد از پیغمبر اینها تن میدادند به امیرالمؤمنین و اهل بیت، بعد از گذشته چند سالی مثلاً شاید ۳۰، ۴۰ سال، ۵۰ سال این امت به حد عصمت میرسید. خیلی ادعای عجیبی است ها! شهید صدر مطرح میکند. به حرف کاملاً درستی هم. همانجور که اینها بعد ۵۰ سال به این درندگی رسیدند که نوه پیغمبر را توی گودی قتلگاه دریدند. کی؟ محصول ۵۰ سال تربیت بود. آن طرف اگر این ۵۰ سال مسیر ادامه پیدا میکرد به سمت تربیت اسلامی، همه اینها میشود از جنس قمر بنیهاشم. همین را میشود از جنس حبیب و زهیر. آن طرف آدم داشتیم، کل جامعه این شکلی بود. به حد عصمت میرسیدند. شدنی بود که امت در مقام یک مجموعه به سطح عصمت برسد. از نظر عقل شدنی بود، ولی خوب اینها مسیر را کج رفتند.
پس نه امت در سطح عصمت بود نه ابوبکر. حالا توی وضعیتی که حاکم در معرض کجروی و خطا، بلکه بنا بر اعتقاد و باور ما کجرویاش حتمی است. یعنی خودش ادعا دارد و اقرار میکند که من قطعاً کج میروم. از سوی این حاکم نامعصوم، بخشهای دیگر تجربه و ارکان اساسی رسالت اسلامی هم به خطر میافتد. سه تا رکن داشت تجربه اسلامی: «رهبر، شریعت، امت». حالا رهبری آمده که خودش «فیفتی فیفتی» است، ۵۰، ۵۰. نصف اسلامی، نصف غیر اسلامی. نمیگوییم نصف ضد اسلامی، نصف غیر اسلامی. حالا این نصفه غیر اسلامی او، آن دو تا را هم عوض میکند. هم شریعت را نصفش را عوض میکند، هم امت را نصفش را عوض میکند. همه اینها را دو شخصیتی میکند. منابع اولیه اسلام، یعنی کتاب و سنت به خطر میافتند. تا قرآن هم پنجاه پنجاه میشود. خوب اینجا بحث قشنگ است. شهید مطرح میکنند که خیلی سریع و جمع و جور بنده فقط اشاره میکنم رد میشوم و فرصت هم نداریم توی این جلسات بهش بپردازیم. بحث بسیار مهم و مبسوط تاریخی هم هست، ولی وقتش نیست دیگر بخواهیم بهش اشاره بکنیم. شاید یک وقت دیگر به این مناسبت دیگر روی این بحث صحبت بشود. بحث جمعآوری قرآن. دوران پیغمبر همه قرآن نازل شده بود. همه سورهها هم جمعآوری شده بود. این قرآنی که الآن مکتوب است دست ماست، مال زمان عثمان است. این مصحف، این قرآن. البته این قرآن مورد تأیید امیرالمؤمنین بوده. امیرالمؤمنین قرآن را تأیید کردند، ولی این دستهبندی، این ترتیب زمان پیغمبر نبوده. سورهها نوشته شده، همین سوره جمعه بوده، همین سوره اعلی بوده، همین سوره بقره بوده، همین سوره آل عمران بوده. هیچ آیهای هم عوض نشده. سوره هم عوض نشده، ولی جمعآوری به عنوان یک کتاب، یک مصحف نبوده که دست همه باشد. از زمان عثمان بوده. همه نسخهها جمعآوری شد، یک نسخه شد، یک قرائت شد. به عنوان مصحف مطرح شد. دست مردم آمد. دیگر این شد قرآنهایی که دست همه بود. قرآنهایی بود که به سر نیزه زدند توی جنگ صفین. اینها بود که اینها شد قرآن. کتاب شد. سر نیزه زدند. دوران پیغمبر نداشت. حالا در روزگار پیغمبر نه کتاب نه سنت. سنت پیغمبران مکتوب نبوده. ما از پیغمبر سنت مکتوب نداشتیم. کتاب مکتوب بوده، ولی نه به صورتی که امروز میشناسیم. این کتاب به عنوان کتاب و قرآنی که از الف تا یاش مشخص باشد، توی مسلمانان نبود. میدانید که پیغمبر درگذشت در حالی که سنت اصلاً مکتوب نشده بود. یک کتاب جامعی، یک مرکز نشر تنظیم آثاری، هیچی نبود. پیامبر از دنیا رفتند. هیچ نهادی متولی نبود که نگذارد پیغمبر تحریف بشود. الآن که ما نهاد داریم که نگذارد مثلاً امام خمینی تحریف بشود و همه فیلمها و سخنرانی امام جلو چشممان است. مثل هلو امام خمینی را اینوری زدند، توی خمره درآوردند یک چیز دیگر جلو چشم. مذاکره بود. امام اصلاً عاشق هیکل شاه بود. تلویزیون نگاه میکرد، میگفت: «من خیلی از هیکل محمدرضا دل.» چشم ملت ۱۰ سال از امام گذشته، ۲۰ سال گذشته تعریف میکنم. حالا پیغمبر از دنیا رفته با آن فرهنگی که چند نفر مگر سواد دارند بنویسند توی سینه افراد. کتابی هم نیست. نهادی هم متولی نیست. رهبری آمده که خودش التزام صد درصدی ندارد به اینکه هرچی میگوییم حرفی باشد که حرف پیغمبر است. التزام صد درصدی به اسلام ندارد. این چی میشود؟ سنت در حالی که منبع دوم اسلام بود. فقط در سینه مسلمان آن روزگار بود که حالا اینجا بحثها ادامه دارد. رسماً این دو بزرگوار، خلیفه اول و دوم آمدند اعلام کردند که هرکی هر حدیثی از پیغمبر بلد است و سیره و روایت هرچی دارند بیاورند بدهند ما. هرچی بود جمع کردند. هرچی از پیغمبر شنیده بودند. دختر خلیفه اول میگوید: «پدرم از سر شب بعد نماز عشا تا اذان صبح هی میریخت توی آتش اینها را. آتش میزد. هرچی روایت از پیغمبر مانده بود. کل پیرزنی شنیده بود، یکی نوشته بود، یک کاغذی بود، هرچی بود، روی پوست آهو بود، هرچی بود، همه اینها را جمع کردند یک شب تا صبح آتش زدند.» هیچ کسی روایت از پیغمبر نقل نکند مگر اینکه از حاکمیت اجازه نقل روایت داشته باشد. باید تحت لیسانس ما باشد. خود بزرگوارم که پنجاه پنجاه. ما نمیگوییم صد. ۵. اینها شد انحراف بعد پیغمبر. این از قرآن، قرآنش را باید بحث بکنیم. این هم از سنت پیغمبر. این از رهبر، این شریعت، این هم از امت. حالا ۲۵ سال با این روال رفته با سرعت ۱۸۰ تا. بعد ۲۵ سال میخواهد کار برسد دست امیرالمؤمنین. بنشینید فکر کنید چه حکومتی را تحویل امیرالمؤمنین. انشاالله جلسات بعد در مورد این با هم بیشتر صحبت خواهیم کرد. و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه سی و پنج
شه شناس
جلسه سی و شش
شه شناس
جلسه سی و هفت
شه شناس
جلسه سی و هشت
شه شناس
جلسه سی و نه
شه شناس
جلسه چهل و یک
شه شناس
جلسه چهل و دو
شه شناس
جلسه چهل و سه
شه شناس
جلسه چهل و چهار
شه شناس
جلسه چهل و پنج
شه شناس
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات شه شناس
جلسه بیست و دو
شه شناس
جلسه بیست و سه
شه شناس
جلسه بیست و شش
شه شناس
جلسه بیست و هفت
شه شناس
جلسه بیست و هشت
شه شناس
جلسه بیست و نه
شه شناس
جلسه سی و یک
شه شناس
جلسه سی و دو
شه شناس
جلسه سی و سه
شه شناس
جلسه سی و چهار
شه شناس
در حال بارگذاری نظرات...