شه شناس

جلسه پنجاه و شش

شه شناس . 1399/10/03
01:04:57
372

معرفی
* اولین قدم در انحراف و کج‌روی

* برآورد صحیح از آثار تقواست

* تفاوت خطوات و خطورات شیطان

* شیاطین انس و جن مایه برکت مومنین

* این خاطره‌ی شنیده نشده را از دست ندهید

* خطر نزدیک است! پس باید مراقب بود

* ممکن است عارفی تحلیل سیاسی نداشته باشد؟

* نکات قرآن در مورد محارب

* کج‌روی‌هایی که زمان امیرالمؤمنین‌ علی ع شروع شد و تا الآن ادامه دارد

* انحراف قطره‌ای سیلاب به بار می‌آورد

* چگونه تحلیل سیاسی خود را تقویت کنیم؟

* با وابستگی سیر و سلوک حاصل نمی‌شود

* کسی از این سیاست بیزار است؟!

* سنگ اول نفاق

* دشمن‌شناسی که شهید سلیمانی به ما آموخت

* آیا در خواستگاری مسائل سیاسی اهمیت دارد؟

* مواضع سیاسی دو عالم برزگ؛ آیت‌الله خوشوقت و آیت‌الله حائری شیرازی
متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین. رب اشرح لی صدری و یسرلی امری و احلل عقدة من لسانی یفقهوا.

در ادامه مباحث "شهشناس"، مباحث مرحوم علامه شهید سید محمدباقر صدر را با هم ادامه می‌دهیم. از کتاب «امامان اهل‌بیت علیهم‌السلام» این مباحث به نحوی تکرار مباحث قبلی است، با نکات و مطالب بیشتری که باز ان‌شاءالله می‌خوانیم و به لطف حق‌تعالی مطالبی که حالا به ذهن می‌رسد، کنارش عرضه خواهد شد.

"زنجیره منطقی کج‌روی بدون در نظر گرفتن نقش امامان علیهم‌السلام. اندیشه‌ای که می‌خواهم در اثنای این بحث ارائه دهم در چند سطر خلاصه می‌شود. از این‌ رو در آغاز این چکیده را ارائه خواهیم کرد و سپس به شرح و گسترش آن می‌پردازیم. چکیده اندیشه این است: پس از درگذشت پیامبر اسلام، در کانون تجربه‌ای که ایشان برای امت اسلامی بنیان نهاده بود، با کج‌روی وخیمی روبرو شد."

اصل مطلب همین است؛ آن مسیری که پیغمبر تعیین کرده بودند، عوض شد. خط عوض شد و کج‌روی و انحراف در این مسیر راه پیدا کرد. "این کج‌روی که در تجربه اجتماعی و سیاسی امت و دولت اسلامی روی داد، باید بر اساس طبیعت امور به‌تدریج و در گذر زمان گسترش و ژرفا می‌یافت؛ زیرا کج‌روی همچون یک بذر آغاز می‌شود و سپس رشد می‌کند و پایان هر مرحله از آن برای مرحله گسترده‌تر و فراخ‌تر زمینه می‌سازد."

ایشان می‌فرماید که طبیعتاً این انحراف هر چه جلوتر رفت، عمیق‌تر شد؛ شکاف بیشتر شد، فاصله بیشتر شد. شما اگر یک خط داشته باشید، این را به‌صورت مستقیم از یک مبدئی بکشید؛ اگر یک درجه انحراف در این خط بیفتد، هر چه که امتداد این خط جلوتر می‌رود، می‌بینید این دهانه خط هی باز می‌شود و زاویه هی شدت پیدا می‌کند. یک درجه زاویه بود در نقطه متصل، ولی امتداد که پیدا کرد، ۱۰ سانت که رفت جلو، نگاه می‌کنیم ۴ درجه است؛ ۱۰۰ سانت که رفت جلو، نگاه می‌کنیم ۴۰ درجه است. این انحراف‌های کوچک این شکلی است. در مسائل اخلاقی و معنوی و این‌ها هم همین‌طور است.

آیه‌ای که فرمود "از خطوات شیطان پیروی نکنید"، همین مد نظر شیطان است. شیطان در ابتدای کار فقط یک درجه انحراف ایجاد می‌کند و اگر انسان متوجه نشود – که خود متوجه‌نشدن، علامت بی‌تقوایی انسان است – آنکه اهل تقواست، متوجه می‌شود: "تذکروا فاذا هم مبصرون". آنکه اهل مراقبه است، می‌فهمد: "اتقوا الله ولتنظر نفس ما قدمت لغد، اتقوا الله ان الله خبیر بما تعملون." آنکه اهل مراقبه است، اهل تقواست، می‌فهمد. می‌فهمد این کاری که کرد، زاویه دارد؛ می‌فهمد این علاقه‌اش میزان نیست؛ می‌فهمد این رفتارش تناسب ندارد. به احوال دلش واقف است. ولو شرایط به نحوی است که نتوانسته تکمیل کند، نتوانسته آن‌جوری که باید و شاید خودش را بسازد، ولی حواسش به خودش هست. خدا کند ما هم همین‌طور بشویم. حواسش به خودش هست، حواسش به دلش هست، حواسش به اعمالش هست. می‌فهمد این کلامش نیش دارد؛ می‌فهمد در کلامش دل‌شکستن هست؛ مراقبت می‌کند از زبانش. می‌فهمد چشمش هرزگی‌هایی دارد؛ می‌فهمد کم‌کم کجاها چشمش می‌لغزد.

فضای مجازی که می‌رود، مثلاً اینستاگرام که می‌رود، چشمش هرز می‌چرخد. در گروه خانوادگی که می‌آید، زبانش به طعن و متلک و کنایه و نیش باز می‌شود. در فلان جمع که می‌آید، لغویاتش گل می‌کند. در فلان جمع که می‌آید، حسادت‌هایش گل می‌کند. در فلان پاساژها که می‌رود، طمعش گل می‌کند. کم‌کم احوالش دستش می‌آید. آدم متدین، آدمی که اهل تقوا و پرهیز است، آرام‌آرام حواسش به خودش جمع می‌شود؛ از خودش برآورد پیدا می‌کند؛ از خودش تخمین پیدا می‌کند. کم‌کم می‌فهمد که من در این زمینه فلان جایش می‌لنگم؛ من در این زمینه این‌جاها را نمی‌توانم؛ من در این زمینه آن‌جاها را این‌قدر می‌توانم. این‌ها را کم‌کم متوجه می‌شود. برآورد صحیح از خود، تلقی درست از خویشتن، این یکی از برکات و آثار تقواست. انسان نسبت به خودش برآوردی پیدا می‌کند.

"خطوات شیطان" را کم‌کم از آن مبدأ احساس می‌کند. می‌فهمد این حرفی که زدم: "هذا من عمل الشیطان". این‌جا دخالت بی‌جا بود؛ این‌جا فضولی بود؛ این‌جا به من ربطی نداشت. "به من چه" که این‌جا این را گفتم؟ این‌جا این‌که سکوت کردم، به‌خاطر ترس از موقعیت و اعتبارم بود؛ به‌خاطر این بود که مریدانم را از دست ندهم؛ پای منبرم خلوت نشود؛ به‌خاطر آن بود که دهه بعد هم دعوتم کنند؛ به‌خاطر این بود که پاکت را چرب‌تر بگیرند. این‌ها را گفتم برای این‌که دم انتخابات... آن‌ها را گفتم برای این‌که این طیف سیاسی را می‌خواهم همراه خودم داشته باشم. آن‌ها را گفتم برای این‌که آن طیف سیاسی را از دست ندهم. این‌ها را گفتم فالوورهایم بیشتر شود. این‌ها را گفتم فالوورهای فلانی هم بیایند فالوور من بشوند.

انسان خودش به خودش واقف می‌شود. یک بار لغزید، دو بار لغزید، سه بار لغزید. لغزش اول ناله دارد، تضرع دارد، انابه دارد. لغزش دوم همین‌طور، لغزش سوم همین‌طور. این‌قدر این استمرار پیدا می‌کند، این تضرع به درگاه حق‌تعالی تا کم‌کم خدای متعال نجاتش بدهد.

این "خطوات شیطان" نیست، این تبعیت از "خطوات شیطان" نیست. این "خطورات شیطان" است. "خطوات شیطان" با "خطورات شیطان" فرق می‌کند. "خطورات شیطان" می‌آید؛ اصل آمدن "خطورات شیطان" چیز بدی نیست. اتفاقاً انسان مقامات پیدا می‌کند هر چقدر با این "خطورات" مبارزه کند. به تعبیر مرحوم علامه طباطبایی، این‌جا شیطانِ مضر برایش تبدیل می‌شود به شیطانِ هادی. اولیای خدا در آن درجات بالا هم "خطورات شیطانی" را دارند. شیطان که می‌آید وسوسه کند، این‌ها می‌بینند. مسئله برایشان دیگر کامل واضح می‌شود تکلیف چیست و اتفاقاً این‌جا شیطان، وظیفه این‌ها را به نحو کامل روشن می‌کند. یعنی اگر هم یکم تردید و یکم اجمال و یکم ابهام بود، سر سوزنی مسئله کمی صاف نبود و می‌لنگید، چه کسی این‌جا ما را به آن کار درست که باید انجام دهیم، هدایت کرد؟ شیطان. به آن کار درست‌تر، چه کسی ما را دلالت کرد؟ شیطان.

رضا، شیاطین جن و انس از این جهت مایه برکتند برای مؤمنین، خصوصاً در آخرالزمان. هر وقت ما نسبت به مسیرمان ابهامی داشتیم، تردیدی داشتیم، گنگ بودیم، نمی‌دانستیم چه‌کار باید بکنیم، کافی است یک نگاه بکنیم به شیاطین جن و انس. حالا شیاطین انس خصوصاً، خب شیاطین انس هم که واضح‌اند دیگر؛ این انسان‌های شهوت‌پرست، قدرت‌پرست، یا خودشان شیفتگان قدرت و ثروت و ریاست و این شئون اعتباری دنیا هستند، یا خودشان را در اختیار افراد این‌چنینی قرار داده‌اند و مرید و تابع این‌هایند که ما در زیارت عاشورا همه طیف‌های این‌ها را لعن می‌کنیم: "اشیعهم و اتباعهم، امت اسرجت و الجمت و تنقبت لقتالکم." جای دیگر: "سمعت بذلک فرضیَت به". همه این‌ها ملعون‌اند و دسته‌ای هستند که دسته مقابل جریان حق، جریان انبیا و اولیا.

"خطورات" این شیاطین باعث هدایت می‌شود. پس "خطورات شیطان" مایه حق است. "خطوات شیطان" نه! "خطوات شیطان" را اگر یک قدم انسان دنبالش رفت و پرهیز نکرد و متوجه نشد و پا پس نکشید، قدم دوم را در ادامه دارد و این قدم‌ها می‌رود، می‌رود تا این‌جایی که گاهی آدم می‌بیند از زوایای بسیار کوچکی شروع می‌شود و باید به خدا پناه ببریم، چاره‌ای غیر از این نیست؛ باید به خدا پناه ببریم.

افرادی که به‌عنوان استاد اخلاق شناخته می‌شدند، به‌عنوان استاد عرفان و معنویت شناخته می‌شدند، بزرگانی از علما و اهل معنا در مورد این‌ها تمجید می‌کردند، این‌ها را اهل مجد می‌دانستند، در یک بازه ۱۰-۱۵ ساله، آدم می‌بیند آرام‌آرام، آرام‌آرام، آرام‌آرام، اول با کینه‌ها و نفرت‌های شخصی نسبت به برخی رجال سیاسی شروع می‌شود که می‌تواند حق باشد، می‌تواند باطل باشد، در مقام ارزش‌گذاری نیستیم. آرام‌آرام این هی سرایت پیدا می‌کند و هی عمق پیدا می‌کند و مهار نمی‌شود. کار به این‌جا می‌رسد که فردی که رهبر انقلاب به‌عنوان الگو معرفی می‌کردند – "چرا شما می‌گویید که نمی‌شود در جمع‌های دانشجویی کار کرد؟ ببینید آقای فلانی را که سن‌وسالی ازش گذشته، عصا دست می‌گیرد، می‌رود در جمع‌های دانشجویی بحث‌های اخلاقی و معنوی می‌کند و چقدر جلسات باشکوه و پرشوری را برگزار می‌کند در دانشگاه‌ها" – به‌عنوان الگو معرفی می‌کردند این شخص را رهبر انقلاب و قطبی بود، خصوصاً در فضاهایی مثل تهران و کرج که بودیم در آن سال‌ها، از نزدیک شاهد بودیم این افراد را و خود ما کسانی جزء کسانی بودیم که دست این‌ها را می‌بوسیدیم، از این‌ها سفارش و دستورالعمل می‌گرفتیم و مرید این‌ها می‌دانستیم خودمان را. احساسمان این بود که با یک ولی از اولیای خدا مواجهیم و خود یک استاد نمونه‌ای سر راه ما گذاشته، راه را دارد به ما نشان می‌دهد. شاید هم همین‌طور بود، به‌هر‌حال بی‌هیچی نبود و آثار خوبی داشت. ولی به‌مرور انسان می‌بیند کم‌کم، کم‌کم، کم‌کم زوایا پیدا می‌شود. این هم ابعادی دارد، یک ریشه‌هایی دارد. کار به این‌جا می‌رسد که شما می‌آیی جنایتکار بین‌المللی را که با گروه‌ک‌های تروریستی در جاهای مختلف دنیا همکاری‌های گسترده و فراوان داشته و عامل به خون و خاک کشیده‌شدن افراد بسیاری است، اعم از مدافعان حرم، نیروهای نظامی، مردم عادی در برهه‌های مختلف، عنوان شهید رویش می‌گذاری. بعد رهبر معظم انقلاب که از سرانگشت تربیت او کسی مثل قاسم سلیمانی تربیت شده، این را قاتل معرفی می‌کنی! از کجا شروع می‌شود این خط؟ این خطوات است دیگر!

این خاطره را نشنیدید؟ این خاطره که عرض می‌شود، این را سالیان پیش برخی اساتید و بزرگان می‌فرمودند. از چندین سال پیش این خاطره به‌خاطر ما مانده. برایمان همان موقع هم عجیب بود این خاطره، ولی به‌مرور هر چه جلوتر آمدیم، این خاطره هی معنا پیدا کرد. همین شخصی که در موردش اشاره شد، ایشان یک وقتی در حرم حضرت معصومه سلام‌الله‌علیها، بعد از نماز صبحی، مرحوم آیت‌الله پهلوانی تهرانی رضوان‌الله‌تعالی‌علیه – ایشان که خب معمولاً نماز صبح را حرم می‌خواندند و بعد از نماز صبح زیارتی می‌کردند – بعد از حرم خارج می‌شده، این آقا را دیده بودند که یک گوشه‌ای از حرم با تعدادی از این اطرافیان و رفقا و مریدان و این‌ها جمع‌اند. حالا حرم خلوت است معمولاً دیگر، موقع نماز صبح. ایشان رو کرده بودند به این آقا با یک نهیبی. استاد بزرگواری که نقل می‌کردند، می‌فرمودند: "من جا خوردم از این حرکت." با یک نهیبی، با یک تشر سفتی: "چت این‌ها را دور خودت جمع کردی؟" یعنی یک نهیب به این‌که فضا، فضای مریدبازی و مریدپروری و مجلس‌داری و بزم‌گرایی و بزم‌آرایی و این‌ها نشود. حواست باشد! با این بحث‌های اخلاقی و عرفانی و معنوی و این‌ها، ۴ نفر می‌آیند دور آدم. این‌ها گاهی به‌جای این‌که ما این‌ها را جهت بدهیم و هدایت کنیم، آن‌ها ما را جهت می‌دهند و هدایت می‌کنند! "برای این‌که من مریدانم را از دست ندهم"، "این رفقا و فلان و دم و دستگاه و تشکیلات و این‌ها"، کم‌کم حرف‌هایم عوض می‌شود، کم‌کم جهت قلبی عوض می‌شود، میل باطنی‌ام عوض می‌شود، رویکردم عوض می‌شود. این‌ها برای من اصل می‌شوند. دیگر کار ندارم به این‌که تکلیف چیست و خدا چه می‌خواهد. این تشر و این مرد الهی و مرد بزرگ، این عارف بصیر و خبیر و به تعبیر این استاد بزرگوار، این پیر استخوان‌خردکرده، این نهیب را زد به این آقا. خب بد شد این وضعیت.

مرحوم آیت‌الله خوشبخت رضوان‌الله‌تعالی‌علیه که در مورد ایشان نکات ان‌شاءالله اگر بشود عرض می‌کنم، رحمت‌الله خوشبخت فرموده بودند: "فلانی را از پسرش بر حذر می‌دارم؛ این پسر مایه لغزش پدر می‌شود." مرحوم آیت‌الله ممدوحی، استاد بزرگوار رضوان‌الله‌تعالی‌علیه، رحمت خدا بر همه این بزرگان و خوبان، ایشان دست این آقا را گرفته بود در حرم امام رضا علیه‌السلام، گفته بود که: "پسرت محمد منحرف است. والله منحرف است! بین امام رضا دارم می‌گویم، جلو امام رضا می‌گویم، قسم‌ات می‌دهم دست از این بردار." او هم گفته بود که: "من حریفش نمی‌شوم." این استاد بزرگ، آیت‌الله ممدوحی به ضریح رو می‌کنند، می‌فرمایند: "یا امام رضا، این را نجاتش بده از دست این پسر." خب، شد! ماجراهای دیگر. مالزی، خدمت شما عرض کنم که فرانسه. الان‌ها که دیگر این پیام این گفتارها و این‌ها که مایه تعجب است واقعاً و مایه خجالت! چرند و ناسزاگویی سنگینی در این حرف‌ها نهفته است. اگر یک نفر با شنیدن این حرف‌ها دلسرد بشود از رهبری و رو برگرداند از امام...

امام فرمود: "غیبت مراجع، این غیبت گناهی است که توبه هم بشود، بعید است خدای متعال...". شطر کلمه، اگر کسی در مورد مراجع که پرچم‌دار اسلامند – تازه مراجع با ولی که پرچم‌دار ولایت حق به دوش اوست و ولایت و سرپرستی جامعه اسلامی را دارد، بسیار تفاوت دارند، قطعاً جایگاه‌ها متفاوت است – حضرت امام فرموده بود که "شطر کلمه"؛ یعنی اگر بخشی از کلمه، نه کلمه کامل، نصف کلمه، نصف کلمه‌ای باشد که جسارت باشد، نصف کلمه باشد که تضعیف باشد، توبه هم بکند، در مورد مراجع تقلید اگر بگوید، توبه هم بکند، بعید است بخشیده شود. چون دامنه آسیب‌هایش را نمی‌تواند جمع بکند. حالا کسی بیاید این‌چنین رهبری را در همچین فضایی به این نحو که همه دشمنان کف بزنند و کل بکشند و هورا بکشند، این‌جور جسارت و توهین بکند. "خلق الساعه" نیست این‌ها، آنی نیست این‌ها، بختکی نیست این‌ها؛ این‌ها یک پروسه طولانی است از "خطوات شیطان". آرام‌آرام شروع می‌شود.

یک بخشش همین دلبستگی‌ها به مرید و فرزند و این‌هاست. یک بخشش هم در برخی عدم مراعات‌هاست. همین شخصیت که باز اشاره شد، سال‌های پیش خب ما این‌ها را آن موقع می‌دیدیم و بچه‌تر از حالا بودیم، خام‌تر از حالا بودیم، نمی‌توانستیم تشخیص بدهیم، نمی‌فهمیدیم، برخی اساتید پخته را ندیده بودیم هنوز. هرچند دیدن این اساتید هم فایده‌ای برای ما نداشت و اصلاح نشدیم. خدا کند که به حق این اولیا، به حق این خوبان، خدا ما را هم کمک بکند، دستمان را بگیرد.

همین شخصیت آن سال‌هایی که فیلم "مارمولک" ساخته شد، آمدند پیش این آقا، بهش گفتند ما می‌خواهیم یک فیلمی بسازیم، قبل از ساخت فیلم، مثلاً سال ۸۰-۸۱، موضوعش چیست؟ گفته بودند که موضوع فیلم این است که یک روحانی با یک دزد در بیمارستان تخت‌هایشان کنار هم قرار می‌گیرد و با هم گفتگو دارند. این‌جوری برای ایشان نقل کرده بودند داستان را. ایشان هم خیلی استقبال کرده بود، گفته بود که – یادم است عین این جملات در ذهنم هست – ایشان آن‌جا می‌گوید که باید این روحانی به آن دزد بگوید که تو اگر دزد شدی، تقصیر من بوده، من کم‌کاری کردم، مشکل از من بود. حالا کار نداریم به این‌که این حرف درست است یا غلط است و این‌ها، به چه نحوی‌اش درست است، به چه نحوی‌اش غلط است. ببین اصلاً این رسانه‌ای شدن به این نحو چه تبعاتی دارد. حالا کار، غرض این‌که ایشان از این فیلم حمایت کرد و دفاع کرد. بعد هم که فیلم منتشر شد و اکران شد، باز هم دفاع کرد. این هم باز یادم نمی‌رود که بعد از اکران فیلم، یکی از دوستان به ایشان گفتش که: "شما از فیلم دفاع می‌کنی؟ فیلم را اصلاً دیدی که دفاع می‌کنی؟" ایشان گفت: "نه، برای من این‌جور نقل کردند." "فیلم را ببین، می‌بینی که یک چیز دیگر است، شاید نظر خودت عوض شد."

این نکته بسیار دقیقی است که انسان در مسائل این‌شکلی می‌خواهد تأیید بکند یا رد بکند، در این سطح کلان و وسیع و فراگیر، خیلی دقت و بررسی می‌خواهد: "ان جائکم فاسق بنبأ فتبینوا ان تصیبوا قوماً بجهالة فتصبحوا علی ما فعلتم نادمین." بررسی کن. وقتی یک خبری بهت می‌دهند، بحثِ به این مهمی، ده بار، بیست بار آدم بالا پایین می‌کند، همه زوایا را می‌سنجد. تأیید ما می‌دانی چقدر وزن می‌آورد پشت کار؟ می‌دانی چقدر انحراف ممکن است ایجاد بکند؟ می‌دانی چقدر آسیب می‌تواند داشته باشد؟ چقدر خط‌ها عوض می‌شود؟ خصوصاً در جدید، حالا در رد هم همین‌طور است. رد کسی هم همین‌طور است، تبعات دارد. انسان باید حجت داشته باشد، چه در تأییدش، چه در ردش. باید یقین داشته باشد که در اثبات و در نفی‌اش، وگرنه محل احتیاط است. لزومی ندارد من حرفی بزنم. لزومی ندارد من موضع بگیرم. این‌ها مسائلی است که دو دو تا چهار تاست در مسیر بندگی خدا.

در کلمات بزرگان، خصوصاً مرحوم آیت‌الله‌العظمی بهجت، آدم تعجب می‌کند که این شخصیت‌ها بعضاً خودشان را هم بسیار متصل به مرحوم آیت‌الله‌العظمی بهجت می‌دانند و شارح کلمات ایشان، مرتبط به نحو خاص و این‌ها می‌دانند و در عین حال این مباحث بدیهی مرحوم آیت‌الله‌العظمی بهجت قابل فهم و قابل توجه نیست. عجیب است! بهجت چقدر تأکید به این داشتند: "با ظن و گمان و این یکی این را گفته و آن‌جور شده و با این‌ها نمی‌شود حرف زد." خب این می‌شود ثمرات، می‌شود عاقبتش. بعد ۲۰ سال، ۳۰ سال اطلاعاتی می‌دهند. بعد یک همچین جنایتکاری را که به حکم قرآن باید دست و پایش از خلاف بریده می‌شد، محاربه! قطعاً محاربه و مرجف! چندین حکم اعدام قرآنی دارد: "ملعونین اینما ثقفوا اخذوا و قتلوا تقتیلا." قرآن می‌فرماید این‌ها ملعون‌اند و باید به اَشَدّ وجه کشته بشوند. جای دیگر هم که در مورد محاربین فرمود که باید دست و پایشان به صورت خلاف بریده بشود، ایجاد رعب بشود در جامعه نسبت به محاربه‌گری. کسی جرئت نکند امنیت مردم را این‌شکلی به خطر بیندازد. کسی جرئت نکند آتش بکشد روی مردم. دستور بدهید مساجد را آتش بزنند. دستور بدهید بسیجی‌ها را به این نحو...

آن چیزهایی که درست می‌کرد و پرتاب می‌کردند کنایه قتل می‌شدند، الان کوکتل مولوتفش جدا، یک سری چیزها داشتند که با میخ و این‌ها بود، پرت می‌کردند توی گلو و این‌ها. کار به این‌جا رسید که رئیس تلگرام، این کانال فاسد را بست. رئیس تلگرام که خودش یک آدم صهیونیست بود، این کانال را بست؛ کانال آمد نیوز را بست، چون رسماً داشت قتل یاد می‌داد به مردم. ابزار قتال ساختن یاد می‌داد به مردم. بعد این را بیا به‌عنوان شهید معرفی بکنیم! این اطلاعات غلطی که از این‌ور و آن‌ور... این‌ها تقوا... چون بعضی دوستان گاهی می‌گویند که چطور می‌شود که برخی عارف‌اند و تحلیل سیاسی ندارند؟ این چه عارفی است عزیز دل؟! کمترین درجات تقوا نیست.

عرفان‌نمایی بله، اصطلاحات قلمبه سلمبه عرفانی بار کردن، مثل دو تا کتاب عرفانی و دو تا کتاب فلان، اصطلاحات علامه طباطبایی، بزرگان و این‌ها را برمی‌داری بلغور می‌کنی، حفظ می‌کنی، می‌گویی، مشتری جمع می‌شود، فکر می‌کنم خبری است. عرفان به تشخیص وظیفه است. عرفان به تقوا، عرفان به کنترل نفس، عرفان به شناخت ابلیس، شیطان، شیاطین جن و انس. این‌ها می‌شود عرفان. "خطوات شیطان" را شناختن و دانستن. این کج‌روی‌ها این شکلی است. این انحراف‌ها این شکلی است. "خطوات شیطان" این شکلی است. از زاویه‌های بسیار آن اول امر هم اکثر افراد توجهی ندارند و جدی نمی‌گیرند. می‌گویند این‌که چیزی نیست! داری سخت‌گیری می‌کنی! زیادی دیگر داری شورش را درمی‌آوری!

همانی که فاطمه زهرا در این ایام می‌گفتند، گفتند: "حالا مگر چی شده؟ چه خبر است؟ اوه! شورش را درآوردی! بس است این همه گریه و زاری ندارد!" حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها را این‌ها راندند از مدینه، گفتند: "چقدر گریه می‌کنی؟" حضرت مجبور شدند که بروند خارج از شهر بیت‌الاحزانی تأسیس کنند آن‌جا گریه کند. "چه خبر است؟ شورش را درآوردی! بس است دیگر! مگر چی شده حالا؟ حالا شوهرت رئیس نشده، آسمان به زمین رسید؟ این‌ها هم خوبند دیگر! سوابق دارند! کلی جنگ رفتند! کلی جبهه بودند! سابقه جبهه دارند! انقلابی‌اند! همسایه امام بودند! همسایه پیغمبر بودند! دخترت در خانه پیغمبر داشت!" حرف‌هایی که تو می‌زنی آخه!

بعد کی فهمیدند؟ بعد ۲۵ سال این‌ها آمدند دست به دامن امیرالمؤمنین شدند بعد از این‌که این همه انحراف و این همه فجایع شکل گرفته در جامعه اسلامی. کج‌روی‌هایی که دیگر قابل جبران نیست خیلی‌هایش. و سنگش همان روز اول بنا نهاده شد با همان انحراف یک اپسیلونی، یک درجه‌ای، با آن انحراف قطره‌ای که اگر همان‌جا مهار می‌شد به این سیلاب کشیده نمی‌شد. آن چشم‌های تیز و بینا که "اولوا الایدی و الابصار"ند، "اولوا الالباب"ند، همان اول که نگاه می‌کنند می‌فهمند. تا ته ماجرا را می‌خوانند، می‌فهمند کی چه‌کاره است، می‌فهمند تا ته خطش چیست، می‌فهمند ته حرفش چیست، می‌فهمند ته قلبش چیست.

افراد ساده‌ایم مثل بنده، نمی‌فهمیم. اصلاً نفهمی برایمان ملکه شده. یعنی جان به جانمان کنند نمی‌فهمیم! نمی‌فهمی کی به کی است. مسابقه مافیا که حالا اشاره بهش شد در جلسات قبل. بعضی‌ها، یک مافیا می‌رود بیرون، این‌ها شهروند گرفتندش. یک شهروند را مافیا گرفتند، گرفتند روی آن شهرونده. یک شب مافیا می‌رود بیرون، فرداش می‌بینند که این مافیا بود و آن یکی شهروند بود. باز حالیشان نمی‌شود! این‌قدر اصرار می‌کنند تا بعد یکی یکی شهروندها را بدهند بیرون که حالا اصطلاحاً در بازی به این‌ها می‌گویند "تبر". این‌ها "تبر بازی" است. خود طرف هم شهروند است‌ها! ولی نفهم. حالیش نمی‌شود. بدش می‌آید واقعاً از این طرف، نمی‌خواهد قبول بکند که این شهروند باشد. یا خوشش می‌آید از آن یکی، نمی‌خواهد قبول بکند که آن مافیا. که عمدتاً هم همین است. می‌گوید: "من از این حس مافیایی می‌گیرم، از آن حس شهروندی می‌گیرم." یک حس خوبی دارم به آن، یک حس بدی دارم. که این‌ها بیشتر برمی‌گردد به سنخیت‌های باطنی.

بعضی جان به جان حالیشان نمی‌شود آمریکا چیست و کیست. نمی‌فهمند. شیطنت را نمی‌بینند. جان به جانشان کنی، از ابلیس نمی‌توانند دل بکنند. الان شما انتخابات برگزار کنید در دنیا، رأی‌گیری کنید بین خدا و ابلیس، به نظرتان در دنیا کدامشان رأی می‌آورد؟ بنده فکر می‌کنم با فاصله آرای بسیار زیاد برنده انتخابات جناب ابلیس خواهد بود. فاصله آرا بسیار زیاد. نود به ده. شاید همین هم نه. ده درصد هم خدا رأی نیاورد. پنج درصد، چهار درصد، سه درصد.

امیرالمؤمنین وقتی که عمار پرسید: "آقا چرا شما کنار کشیدین؟" فرمود: "اگر رأی‌گیری بشود این‌جا، من سه درصد رأی ندارم." یکی از مباحث روایت مفصل خوانده شد در جلسات تحلیل تاریخ امیرالمؤمنین و امام حسین، بحث خط کوفی، آن‌جا را بچه‌ها خواندیم. "سه درصد رأی دارم." سر و صدا و این‌ها. این‌ها هم در شورا. حضرت فرمود: "من این‌جا سه درصد رأی داشتم." سه درصد هم رأی ندارم. چرا؟ چون باطن این‌جوری است.

ابن ابی الحدید می‌گوید: "از استادم پرسیدم چرا مردم در حالی که می‌دانستند علی بر حق است و این‌قدر خوب است، تا نکردند، راه نیامدند باهاش؟" استادم گفتش که: "چون جنس مردم از جنس علی بن ابیطالب نبود." کبوتر با کبوتر، باز با باز. کند همجنس با همجنس پرواز. مشکل ما آقایان و خانم‌ها، عزیزان، برادرها، خواهرها، مشکل در همجنس بودن است. بنده وقتی خودم – به تعبیر مرحوم آیت‌الله بهاءالدینی – وقتی در خانه خودم آمریکا و اسرائیل هستم، مستکبرم، استکبار داخلی‌ام، خب استکبار داخلی همیشه می‌کشد به سمت استکبار خارجی. وقتی زور می‌گویم، وقتی دیکته می‌کنم...

بعضی دوستان هم بدشان می‌آید که ما چرا استارت به این‌ها داریم. حالا بنده چند تا کتاب آوردم این‌جا به عزیزان معرفی کنم برای مطالعه ان‌شاءالله تحلیل‌های سیاسی‌مان تقویت بشود، فهم سیاسی‌مان بالا برود. خود بنده و به تعبیر آیت‌الله استاد آیت‌الله جوادی آملی: "فهمیدن حرمت شرعی ندارد." بفهمیم، تحلیل داشته باشیم در مسائل سیاسی. هیچ آدمی را بابت نادانی بهش مدال افتخار نمی‌دهند. به تعبیر حضرت امام می‌فرمود: "هر چه احمق‌تر، مقدس‌تر." دشمن این را می‌خواهد. جبهه استکبار بیرونی و داخلی همین را می‌خواهد. "هر چه نفهم‌تر، مقدس‌تر." خب این خیلی بد است. شیاطین تقدس می‌دهند به این افراد نفهم که کاری ندارند و حالیشان نمی‌شود.

آن کلمه بسیار تند را حضرت امام که یک بار آن امامی که این‌قدر مؤدب بود، این‌قدر مؤدب! امامی که "تو" نمی‌گفت! امامی که این‌قدر مؤدب به آداب بود که موقع نشستن و برخاستنش می‌گفتند: "می‌دانیم همیشه امام موقع بلند شدن دست راستش را می‌گذارد." ۸۰ سال یک فرم قالب خاص پیدا کرده بود. روی حضرت امام در آن سخنرانی عمومی و علنی آن کلمه تند را به زبان آورد. حضرت امام که بنده هم یک کمی خجالت می‌کشم بخواهم بگویم. ولی این‌جا بود که حضرت امام فرمود. فرمود به آیت‌الله کاشانی می‌گفتند که: "شما در سیاست دخالت نکنید. شأن شما نیست دخالت در سیاست. این‌ها آلودگی دارد. بگذار برای اهلش. شما شأن‌تان معنوی و علمایی و هدایت معنوی و بحث نمی‌دانم معنوی، اخلاقی، سلوکی، عرفانی، فلان، از این بگو. فقه بگو، احکام بگو." که امامی نقل قول را داشتند در آن سخنرانی عمومی. مرحوم آیت‌الله کاشانی به این آقا فرمودند: "خیلی خری! من در سیاست دخالت نکنم، کی دخالت کند؟ من دخالت نکنم یعنی خدا دخالت ندارد!" چون امثال مایی که این عمامه سرمان است و این لباس تنمان است، مگر جای دیگر داریم حرف خودمان را می‌زنیم که به این‌جاها می‌رسیم بگوییم حرف نزنیم؟ همه جا حرف خداست، حرف امام صادق است، حرف پیغمبر است، حرف امیرالمؤمنین است. به هر جایی که اهل‌بیت حرفی دارند، ما وظیفه‌مان تبلیغ و رساندن این حرف است.

بنده عمامه‌ام را گذاشتم. این عمامه را که بزرگان گذاشتند. آیت‌الله صافی گلپایگانی عمامه بر سر ما گذاشتند. این عمامه که سر ما گذاشتند یعنی این آقا حرف امام صادق را می‌زند. یعنی این آقا حرف پیغمبر را می‌زند. خب من به این فکر بکنم که مریدم را از دست ندهم! طرفدارم کم نشود و جلسه‌ام فلان نشود! اوج حماقت است! اوج خباثت است! اوج دزدی است! دزد منشی! دزدیدم از امام صادق. دکان دستگاه باز کردن. بنده غلط می‌کنم بیایم بنشینم این‌جا حرف خودم را بزنم. وظیفه ما این است که بنشینیم حرف پیغمبر را بزنیم، حرف امام صادق را بزنیم.

یکی از بدترین منکرهای در جامعه، منکر سیاسی است. من اگر بیایم از یک منکر خانوادگی و اخلاقی که یک نفر، دو نفر بهش آلوده‌اند، اگر بگویم، چطور بعضی‌ها به به می‌کنند که "آفرین! نکته خوبی گفتی." در مورد تنبلی اگر صحبت بکنم، در مورد اراده صحبت بکنم، در مورد چه می‌دانم بی‌نظمی صحبت بکنم، او چقدر استقبال می‌شود! "آفرین! بحث بی‌نظمی خیلی مهم است." در مورد این‌که با بچه پرخاشگر چه شکلی صحبت بکنیم. بچه‌هایی که نمی‌دانم دستشویی‌اش را نمی‌گوید، در خانه دستشویی می‌کند. این‌ها را اگر بگویم، وای چه کف و سوتی، چه "واو" و "می"! یک عده جیغ و داد می‌کنند که به این می‌گویند روحانیت در صحنه و نمی‌دانم زنده و فلان و به‌روز و فلان و این حرف‌ها. خب! مگر چقدر تفاوت دارد این منکر؟ در این حد منکر سیاسی کجا؟ این‌جور منکرها کجا؟ حتی منکرهای اقتصادی. من بیایم بگویم: "آقا کم‌فروشی نکن، ترازو درست کن، قاچاق نکن." وقتی جنایت و یک فسادی دارد به صورت سازماندهی‌شده... شما ببینید چه به روز این فرهنگ آوردند! چه... بعد من می‌بینم یک تعداد افراد فاسد و خبیثی که دارند این کار را به صورت سازماندهی‌شده انجام می‌دهند، حرف نزنم چون یک عده بدشان می‌آید! خب به درک که بدشان می‌آید! چه‌کار باید بکنم؟

بله، در مورد گران‌فروشی و کم‌فروشی هم وقتی صحبت بکنم، یک عده بدشان می‌آید. یک وقتی یک جایی منبر پای مشهد می‌رفتیم، مثال‌هایی گفته می‌شد در بحث از مشاغل مختلف. یک بار یک گوشه‌ای در مورد تاکسی صحبت کردم. گفتم که بعضی راننده‌های تاکسی این‌شکلی‌اند که وقتی که باید پول خرد به طرف بدهند، از بالا رندش می‌کنند، می‌گویند ندارم. وقتی پول خرد باید طرف بگیرد، نگهشان دارند بغل عابربانک: "برو آن‌جا پول بگیر. برو در مغازه خردش کن." موقع گرفتن که وصفی که قرآن در مورد متفقین مطرح می‌کند. این را ما گفتیم، فردا شبش یکی آمد: "یک تعداد این‌جا راننده تاکسی بودند، بدشان آمد از حرف." گفتم: "خب بدشان بیاید! هر چه به هر جا بگوییم، یکی بدش می‌آید. چه‌کار باید بکنیم؟" در مورد درس خواندن هم صحبت بکنیم، آن طلبه‌ای که درس نمی‌خواند بدش می‌آید. در مورد خوش‌اخلاقی صحبت بکنی، آن بابایی که بداخلاق است بدش می‌آید. در مورد انصاف صحبت بکنیم، کسی بدش نمی‌آید. خدا خوشش بیاید. به درک کسی بدش می‌آید. عمامه‌ای که سر ماست یعنی حرف خدا، حرف پیغمبر، حرف امام صادق، حرف دین. به درک که بدش می‌آید.

در بحث‌های سیاسی هم همین‌طور است. با منکر سیاسی وقتی مواجه می‌شویم، باید موضع بگیریم. البته باید تشخیص بدهیم. تشخیص هوای نفس و فردی باشد. ما هم چشممان در این مسائل سیاسی و این‌ها به اساتید بزرگ است. این مواضع و این بحث‌هایی که گرفته می‌شود و سرخط اصلی از بزرگان گرفته می‌شود، از علما گرفته می‌شود؛ علمایی که واقف‌اند به مسائل، به امور، به مبانی مسلط‌اند، هوای نفس در وجودشان نیست، اهل تشخیص‌اند، اهل احتیاطند. سرنخ از این بزرگان گرفته می‌شود. یکی از این بزرگان بسیار عالی‌مقام مرحوم آیت‌الله خوشبخت است. عزیزان درخواست دارم در مورد ایشان مطالعه کنند. زندگی‌نامه ایشان نوشته شده: "پناهگاه طوفان". یک کتاب حتی کتاب‌های دیگر هم ازشان چاپ شده. درس‌های ایشان و بحث‌های ایشان. خب یک شخصیت معنوی در عالی‌ترین درجه از شاگردان ناب مرحوم علامه طباطبایی بودند ایشان.

مواضع سیاسی ایشان را شما ببینید چقدر روشن، چقدر شفاف! یک وقت رهبر انقلاب به جمعی که خدمت ایشان بودند، فرمودند که: "در فتنه‌ها باید پناه بیاورید به یک افرادی که این‌ها نورافکن‌اند. غبار را کنار بزنند، تاریکی‌ها را کنار بزنند، راه به شما نشان بدهند." یکی از آقایان سؤال می‌کند که: "آقا این نورافکن‌ها مثل کی؟ به کی پناه بیاوریم؟" آن موقع مرحوم آیت‌الله خوشبخت در قید حیات بودند. رهبر انقلاب می‌فرماید: "مثل آقای خوشبخت. به ایشان پناه بیاورید و امثال ایشان پناه بیاورید در فتنه‌ها. این‌ها به شما بگویند راه و چاه را نشان می‌دهند." خب شما مواضع سیاسی مرد را ببینید. بنده بعضی مواضع سیاسی ایشان را رویم نمی‌شود بگویم با جزئیات.

مرحوم آیت‌الله حائری شیرازی. بنده درخواست می‌کنم مرحوم آیت‌الله شیرازی ایام سالگردشان است. این شخصیت معنوی، این حکیم، این عارف – به تعبیر رهبر انقلاب، رهبر انقلاب برای ایشان تعبیر عارف را به کار بردند – ایشان سال ۹۶ درخواست می‌کنم گوشی دارید همه به اینترنت وصل است، سرچ بکنید: "نامه آیت‌الله حائری شیرازی در انتخابات ۹۶" که چند ماه قبل از رحلت ایشان بود. به ایشان چه تعبیری به کار برد در مورد آن فردی که ایشان نظر داشت که رأی نیاورد. با چه تعبیری درخواست کرد از مردم. بنده نمی‌توانم این‌جا بگویم. حالا بنده می‌خوانم برایتان از رویش. دیگر چاره‌ای نیست. حیفم می‌آید این جمله ازشان خوانده نشود. ایشان در بخشی از این پیام این‌جوری می‌نویسند. ببینید این تعابیر را. بخوانید از این افرادی که مسلط بودند به مبانی، دلداده بودند به خدا و اهل‌بیت، رهیده بودند از هوای نفس، چشم داشتند، می‌دیدند، تشخیص می‌دادند. دست این‌ها باشد تا به این "خطوات" گرفتار نشویم. مسیر انحراف شروع می‌شود همین‌جوری. خب آخه عرصه سیاست شما در مسائل فردیت نمی‌توانی همین‌جور افسارگسیخته عمل بکنی. بعد در مسائل اجتماعی و سیاسی می‌خواهی به رأی خودت پیش بروی؟ مگر مسلط به مبانی هستی؟ مگر می‌دانی خط دین چیست؟ خب وقتی خودت را ول می‌کنی، یکهو می‌بینی روی سیره اباعبدالله نشستی داری سر جدا می‌کنی! همین است دیگر.

تعبیر ایشان را ببینید چیست: "توصیه به این‌که همه به پای صندوق رأی بیایند و هیچ‌کس در خانه نماند، کار خوب و پسندیده‌ای است، لازم است ولی کافی نیست. یک بخشش رأی دادن است. مهم‌تر از آنی که به چه کسی رأی بدهید، باید بدانیم هر کس مکلف به تشخیص خویش است." تشخیص دادی، از کانال خودش، از این‌ور و آن‌ور پرسید، جستجو کردی، به همان عمل کن. "اگر کسی تشخیص دهد جریانی به دنبال تغییر فرهنگ اسلامی به فرهنگ غربی است، جریانی دنبال تغییر فرهنگ... فرهنگ اسلامی می‌خواهد به فرهنگ غربی تغییر بدهد، بر اساس چنین تشخیصی باید بداند تغییر فرهنگ اسلامی به فرهنگ غربی در حکم محاربه با امام زمان است." ولی "اگر بداند این تغییرات موردی و از روی غفلت بوده، بحث محاربه منتفی است و آزاد است." بستگی به تشخیص دارد. اگر می‌گویی: "خب مواردی که پیش آمده اثر غفلت بوده." خب حالا آن‌جا محاربه امام زمان نیست. ولی اگر می‌دانی یک نفر دارد مسیر را عوض می‌کند که فرهنگ اسلامی را بدهد کنار، فرهنگ غربی را سوار کند، تو ازش حمایت می‌کنی، تأییدش می‌کنی، در حکم محاربه با امام زمان است! می‌دانی این حرف یعنی چه؟ یعنی شمشیر کشیدن روبروی امیرالمؤمنین در صفین. این رأی شما یک شمشیر است.

جمکران برو، نمی‌دانم غلام به سر "بالحجه بالحجه یا بن الحسن آقا کی می‌آیی؟" شب نیمه شعبان شیرکاکائو، خوب است همه این‌ها. ولی تو شمشیرت را جای دیگر کشیدی. الان هم آن زیر شمشیر قایم کردی. بعد می‌گویی مهدی بیا! کجا بیاید؟

لذا بنده به صراحت عرض می‌کنم، لااقل در مورد خودم، افراد، افرادی که مرددند و در بحث با ما مثلاً شاید تناسبی نداشته باشند و این‌ها که آزادند البته. اگر عزیزی توقع دارد که ما حرفی بزنیم که اثر از جمع این حرف در مباحثمان، در "شهشناس"، در نمی‌دانم بحث‌های دیگرمان هژمونی غرب به‌عنوان به‌اندازه سر سوزنی پذیرفته بشود، می‌خواهم عرض بکنم خیال باطل. و این آرزو را به گور خواهد برد. ان‌شاءالله زنده نباشیم اگر بخواهیم یک کلمه حرفی بزنیم که ازش هژمونی غرب دربیاید. تا جان داریم، تا خون در این رگ در گردش است، تا نفس می‌آید، یک سر سوزن امام فرمود: "خمینی می‌میرد و امان‌نامه کفار را امضا نمی‌کند." آیت‌الله حائری شیرازی فرمود این محاربه با امام زمان است. ما تسلیم بشویم در برابر این‌ها. خب باید برویم قرآن مطالعه کنیم. قرآن منافقین را چه تعبیری برایشان دارد.

خطایی که دست ماست، کتاب خوشبخت را بگویم. بعد کتاب را عرض بکنم. مرحوم آیت‌الله خوشبخت مواضع سیاسی‌اش خیلی تند بود و خیلی‌ها رانده می‌شدند با مواضع سیاسی ایشان. خیلی زده می‌شدند. از دوستان نزدیک ما که با ایشان مراوده طولانی داشت، از دوستانی بود که درس ما می‌آمد در قم، مراوده سالیان داشت ایشان و اصلاً به سفارش ایشان ساکن قم شد. ایشان به بنده می‌فرمود – چون این را یک وقتی این خاطره را عرض کردم، برخی گفتند این سندش کجاست؟ سندش خود ماییم. – این دوست عزیز ما گفت که سال ۸۵ انتخابات خبرگان بود. گفت سال ۸۵ جامعه مدرسین می‌خواست لیست بدهد برای انتخابات خبرگان. آیت‌الله خوشبخت کاندید شده بودند. آیت‌الله خوشبخت کسی بود که فرمود: "امیرالمؤمنین جامی از شراب زعفران به من داد، توحید را با خلال وجودی خودم احساس کردم." عرض کردم در عالی‌ترین درجات معنویت بود. تعابیری که رهبر انقلاب برای ایشان به کار بردند شاید برای کسی دیگری به کار نبرده باشند. روز اول که ایشان از دنیا رفت، آمدند شبش منزل ایشان، تعابیر فوق‌العاده رهبر انقلاب به کار بردند. "خودتان گریه کنید برای ایشان که نباید گریه کرد و این اولیای خدا از دستشان بازتر است، بهش متوسل بشوید."

آیت‌الله خوشبخت، بعد از رحلت ایشان، و خیلی انس داشت رهبر انقلاب با آیت‌الله خوشبخت و خیلی قبول داشتند ایشان را. خیلی قبول داشتند. جامعه مدرسین آمدند پیش آیت‌الله خوشبخت گفتند که: "آقا ما می‌خواهیم شما را در لیست بگذاریم. یکی از اعاظم بود در لیستی که می‌خواهیم بدهیم، می‌خواهیم اسم شما باشد." ایشان فرموده بود: "شرط می‌کنم در این لیست اسم دو نفر نباید باشد: فلانی و فلانی." گفته بودند: "نمی‌شود. این دو تا مهمند." ایشان گفته بود: "اگر اسم این‌ها باشد، من حاضر نیستم در لیستی که اسم این‌ها هست، اسمم در آن لیست باشد." و تا آخر قبول نکرد. انتخابات هم رأی نیاورد. یعنی در شهر تهران آیت‌الله خوشبخت رأی نیاورد و این دو نفر رأی آوردند. این قتل‌عام اقتصادی که الان دارد رخ می‌دهد را این دو بزرگوار نقش عمده‌ای داشتند. خب حالا ما چه‌کار باید بکنیم؟ باید چی باشد؟ وقتی این موضع بزرگان و اساتید ماست، افرادی که روی اسمشان می‌شد قسم خورد. سر سوزنی هوای نفس در این‌ها نبوده. مثلث به مبانی و مسلط به ارکان ضوابط. دست ما باید در دست بزرگان باشد. این را به جد باید پیگیری بکنیم.

بحث مسائل سیاسی جدی است. رفقایم که در بحث خواستگاری و این‌ها می‌گویند: "آقا مثلاً ما به مشکل سیاسی خوردیم." ببینید، یک وقت خرده مسائل سیاسی. خب این‌ها اهمیتی ندارد. خرده مسائل سیاسی اهمیت ندارد که حالا مثلاً در فلان اتفاق این یک نقد این‌شکلی کرد. طبیعی است من و شما ممکن است هزار تا با همدیگر اختلاف داشته باشیم در خرده مسائل. ولی در مسائل کلان، در مورد اصل نظام، در مورد اصل رهبری، در مورد حاج قاسم سلیمانی فرمود: "یکی از شئون عاقبت‌به‌خیری..." این جمله را ما بغل خودمان زدیم از ایشان: "والله از مهمترین شئون عاقبت‌به‌خیری رابطه قلبی و دلی و حقیقی ما با این حکیمی است که امروز سکان انقلاب را به دست گرفته است و قیامت خواهیم دید مهمترین محور محاسبه این است." همچین شهید عالی‌مقامی تعبیرش این است.

بگوید: "نه، آمد خواستگاری، خب شما مسئله حجاب را اهمیت می‌دهی در خواستگاری. مسئله سیگار اهمیت می‌دهی. به مسئله ولایت فقیه و بحث این‌شکلی که می‌رسی... سیگار الحمدلله نمی‌کشد، نماز می‌خواند. حالا البته خیلی رهبری این‌ها را قبول نداشت‌ها!" مهمترین شئون عاقبت‌به‌خیری این است. محور محاسبه در قیامت این است. سیگار کشیدن خیلی حساس بودی که این می‌کشد یا نمی‌کشد؟ قرار است ترک کنی یا نکنی؟ موسیقی گوش می‌دهد یا نمی‌دهد؟ حالا بحث این‌شکلی، حالا بحث جزئی، مسافرت مثلاً چه می‌دانم، خانه کجا برویم؟ مطب خشخاش گذاشتی! بحث‌های کلان سیاسی به این نحو خیلی مهم است. این‌ها کاملاً حکایت از شاکله وجودی طرف دارد. قشنگ مثل روز می‌بیند آدم. طرف یکم خطش عوض می‌شود، مواضع سیاسی‌اش عوض می‌شود، ریشه‌ها را در وجود طرف می‌شود پیدا کرد. تعلقات و آلودگی‌ها و آن ارجاس و انجاسی که در وجودش است، در موضع سیاسی‌اش می‌پاشد بیرون. آن صدقی که طرف دارد، آن صفایی که طرف دارد، اخلاصی که طرف دارد، روشن‌بینی که طرف دارد، نوری که در وجودش است، مواضع سیاسی خودشان را نشان می‌دهد.

حالا جزئیات سیاسی عرض می‌کنم. مسائل بسیار جزئی. فلان لایحه مجلس خوب است یا بد است؟ فلان شخصیت، فلان نماینده، فلان اتفاقی که افتاده، فلان حرفی که فلان مسئول زده. این موافق است، آن مخالف است. هر کدام تحلیلی دارد، استدلالی دارد. ولی آدم نتواند این‌قدر تشخیص بدهد که کی چه‌کاره است. خوشبخت موضعش نسبت به این‌جور شخصیت‌ها این بوده. بله، رهبر انقلاب به‌هر‌حال شأنشان شأن اداره جامعه است، رهبری، هدایت، سکانداری. ایشان موضع این‌شکلی هیچ‌وقت نمی‌گرفتند. خوشبخت ایشان سه بار بالای تابوت ایشان: "لا نعلم منه الا خیرا." مواضع می‌دانستند، باز می‌گفتند این‌ها "الا خیرا". می‌دانستند ایشان چقدر مواضعش تند و تیز است نسبت به این اشخاص. در مورد برخی دیگر تعابیر بسیار تندی به کار برده بودند که حمایت از این‌ها مشارکت در خون اباعبدالله. سرچ بکنید، پیدا بکنید. احتمالاً در اینترنت هنوز شاید پیدا بشود. تعبیر خیلی تندی. این‌ها بعد برخی راه می‌افتند ماها را نصیحت می‌کنند، می‌گویند: "از عاقبتت بترس." ما البته از عاقبتمان می‌ترسیم ولی خب آدم هم از عاقبتش بترسد، هم از نفهمی بترسد. خدا کند هم بفهمیم، هم از عاقبتمان بترسیم. بفهمیم کی به کی است.

قرآن در مورد منافقین چه می‌گوید؟ این کتاب‌هایی که آوردم، یکی کتاب "نفاق‌شناسی" جناب آیت‌الله اعرافی. این کتاب را عزیزان مطالعه بکنند. جنبه‌های مختلف نفاق و علائمش را. مثلاً در این کتاب، صفحه ۱۱۰ – این کتاب هم مال سال چاپش مال سال ۹۳ است – صفحه ۱۱۰ این کتاب می‌گوید: "یکی از مباحث عمده‌ای که درباره نفاق باید مطرح شود، ارتباط و موضع‌گیری منافقان درباره رهبری است. برای روشن شدن این امر باید نقش رهبری حق را در جامعه اسلامی شناخت."

تعبیری از حضرت مولی الموحدین علی بن ابیطالب شده است که حضرت فرمود: "من قرآن ناطق هستم." این جمله کوتاه محتوای عمیقی دارد. این جمله نقش امامت را توضیح می‌دهد که امامت قرآن مجسم و معارف و احکام جلد آن است. "امامت و ولایت سنگر حراست از سلامت فکری جامعه و حفاظت از خط الهی در میان مسلمانان است. امامت همان قرآن حاوی معارف و احکام الهی است با این خصوصیت که زنده است و در برابر انحراف‌ها موضع می‌گیرد."

بعد می‌گوید که: "تضاد بنیادین امامت و نفاق روشن می‌شود. چون نفاق میکروبی است که به اعتقاد و اخلاق جامعه و حاکمیت اسلام ضربه می‌زند، طبیعی است که در برابر امامت قرار می‌گیرد، چون امامت پاسدار این سنگرهای توحیدی است."

بعد می‌گوید که: "می‌یابیم هرگاه فرصتی به دست نفاق می‌آید، در صدد شکستن ولایت و رهبری بر می‌آید." مفصل توضیح می‌دهد. کیکی از مهمترین نشانه‌ها که از آیات قرآن استفاده می‌کند، سوره نساء آیه ۶۱، سوره نساء آیه ۶۵ و موارد تاریخی‌اش را این‌جا اشاره می‌کند. می‌گوید که: "یکی از شاخصه‌های مهم نفاق، کارشکنی نسبت به رهبری و عدم تبعیت و عدم تسلیم و تابع نبودن و پیگیر نبودن و بلکه زخم‌زبان زدن و نیش زدن و خرابکاری کردن و چوب لای چرخ گذاشتن و این‌هاست." در جامعه کار سختی نیست. که خیلی سخت است فهمیدن این مسئله. مصداق این را پیدا کردن خیلی دشوار است. این منکر از هزار منکر دیگر بدتر است. از زنا بدتر است، از لواط بدتر است، از قماربازی بدتر است، از همه این‌ها بدتر است. چون کسی که لواط می‌کند، به یک نسل و دو نسل و سه نسل آسیب بزند نهایتاً. ولی کسی که ولایت را آسیب می‌زند در جامعه، به رهبری و حاکمیت آسیب می‌زند، این میلیاردها نسل تو در تو و بلکه تا نسل‌های آینده را آسیب بهش می‌زند. تبعات دارد.

"تندروی اگر این‌ها تندروی..." اول: "کافرون، مذهب، تندروها، تندروترم." ضابطه قرآن است این‌ها. این امیرالمؤمنینی است که این‌جاست. امیرالمؤمنینی که در نهج‌البلاغه است. این امیرالمؤمنین تاریخ. این امیرالمؤمنینی که ما شناختیم. امیرالمؤمنینی که علما، بزرگان به ما معرفی کردند. این امیرالمؤمنین علامه جعفری است. این امیرالمؤمنین علامه امینی است. این امیرالمؤمنین امام خمینی است. برای شناخت این امیرالمؤمنین کتاب معرفی می‌کنم خدمتتان مطالعه بکنید کمک می‌کند. یکی کتاب "جاودانه تاریخ"، یکی کتاب "نقش‌نگار". توضیحات رهبر انقلاب در مورد شخصیت امیرالمؤمنین و تاریخ امیرالمؤمنین. این دو تا کتاب هم دو تا کتاب دیگر باز برای بحث‌های سیاسی، دو تا کتاب دیگر معرفی می‌کنم برای اندیشه سیاسی پیدا کردن، تحلیل سیاسی پیدا کردن.

اگر خدای متعال توفیق بدهد ان‌شاءالله این دو تا کتاب را مباحثه‌ای برایش خواهیم داشت در قالب مباحث ولایت به زودی ان‌شاءالله در قالب "مدرسه تعالی" به عنایت الهی، به عنایت امیرالمؤمنین ان‌شاءالله بحثش را شروع خواهیم خواهیم کرد. یکی کتاب "فلسفه سیاسی صدرالمتألهین". یکم اندیشه سیاسی ملاصدرا در مورد بحث ولایت از زاویه دید ملاصدرا و از زاویه دید فلسفی ان‌شاءالله مباحثی را خواهیم داشت. و باز برای آشنایی با مباحث سیاسی از زاویه قرآن. قرآن در مورد منافقین چه می‌گوید؟ می‌گوید که: "یبتغون عندهم العزة یتخذون الکافرین اولیاء من دون المؤمنین." یکی از ویژگی‌های منافقین این است که بین مؤمنین و کافرین همیشه به سمت کافرین غش می‌کنند. عزت را از این‌ها می‌خواهند. می‌خواهند رابطه‌شان با این‌ها حسنه باشد. می‌خواهند این‌ها از آن‌ها نرنجند. هزار تا مؤمن از آن‌ها برنجند، دلخور بشوند، ناراحت بشوند، فاصله بگیرند، ککشان نمی‌گزد. یک دانه کافر از آن‌ها رنجیده نشود. یک دانه کافر برق قبایش نخورد. این عین بیان قرآن است. این عین تعبیر قرآن است که خواندم برایتان. ویژگی منافقین. خب شما برو تشخیص بده. شما می‌گویی آقا فرمانده سپاه پاسداران این‌شکلی است، شما ایشان را به‌عنوان منافق بگیر. اگر فرد دیگری را بهش رسیدی در بین مسئولین سابق، فعلی و این‌ها.

دستور داده: "جاهد الکفار و المنافقین و اغلظ علیهم." باید با منافقین مجاهده کرد. باید در برابر این‌ها موضع سفت و سخت داشت. باید غلظت نسبت به این‌ها نشان داد و تندی کرد. باید خشونت نشان داد نسبت به این‌ها. نه خشونت‌های رفتاری که بگیری بکشی، سر ببری. خشونت‌های موضعی، خشونت‌های ایدئولوژیک، خشونت‌های تقابلی. خطت باید روشن باشد: "من با این‌ها نیستم." خب منافقین کیان‌اند؟ این کتاب دیگر که معرفی می‌کنم: "سیمای سیاست در قرآن" از کتاب تفسیر نور حاج آقای قرائتی. برخی آقایان اهل فضل نشستند درآوردند. تفسیر ایشان را دسته‌بندی کردند و با رویکرد مباحث سیاسی موضوع‌بندی کردند و کار کردند. کتاب خوبی هم هست. الحق و الانصاف نکات خیلی جالبی دارد. یکی از نکاتش این است. ایشان صفحه ۲۱۴ می‌گوید: "از قطع رابطه اقتصادی با کفار به خاطر حفظ مکتب نگران نباشیم." بعد آیه ۵۷ سوره مائده را می‌آورد. خب کیا نگران‌اند از این‌که نگران نیستند؟ کیا می‌گویند باکت نباشد اگر کفار به خاطر این‌که تو بر اصولت وایستادی، برای قانون اساسی مبتنی بر قرآنت وایستادی، اگر این‌ها تو را راندند، باید قطع رابطه کردند، تحریمت کردند، تو را قرار دادند، این باکت نباشد. خودت سعی کن خودبنیاد بشوی و قوی بشوی با استقلال، با توجه به مردم، با حمایت از مردمت، با حمایت مردم از خودت. این حرف کیست؟ این می‌شود جبهه مؤمنین. کیا آن را قبول ندارند؟ منافقین. نسبت به این‌ها این می‌شود "خطوات شیطان". تمایل نشان دادن به آن‌ها، جلب نظر آن‌ها، همراهی با آن‌ها، "آن‌ها نرنجند، بدشان نیاید، ناراحت نشوند، به ما متلک نیندازند، رسانه‌هایشان سمت ما نگیرند." این می‌شود قدم اول و سنگ اول نفاق. این مسیری می‌شود که بعد ۲۰ سال می‌بینی این آدمی که از این‌جا شروع کرد، شده یکی از سردمداران و از همه جلو میاندار شده.

بنده برایم جالب بود که یک آقایی که خودش وزیر فرهنگ بود در این مملکت و رهبری مواضع سفت و سختی علیهش داشت و آخر هم فرار کرد از این‌جا رفت و آن‌ور علیه نظام کلی کار می‌کرد، در این مواضع اخیر این آقا در فرانسه بیانیه نوشت علیه این آقا و دفاع کرد از رهبر انقلاب. یعنی این بابا که سال ۷۸ این‌جا اهل فتنه مقابله می‌کرد، همچین آن‌جا میاندار شده که خود این‌ها هم دیگر باهاش سینه نمی‌زنند. این از چیزهای عجیب است. این سوره مائده ۵۷: "یا ایها الذین آمنوا لا تتخذوا الذین اتخذوا دینکم هزوا و لعبا من اهل الکتاب من قبلکم و الکفار اولیاء و اتقوا الله ان کنتم مؤمنین." ترجمه خودتان بروید بخوانید. با کسانی که به دین خدا و مقدسات مذهبی توهین می‌کنند، قطع رابطه کنید. و آیه ۲۸ سوره توبه هم که می‌گوید: "رابطه اقتصادیتان را اگر این‌ها قطع کردند، من جبران می‌کنم: یغنیکم الله من فضله." معارف قرآن ماست. خوششان نمی‌آید، چه‌کار باید بکنیم؟ ما در این مباحث "شهشناس" در این جلسات دنبال علی قرآن هستیم. متشابهات از تاریخ پیدا کنم بردارم بیاورم این‌جا وایستم. محکمات امیرالمؤمنین، محکمات قرآن. قرآن محکمات دارد. این‌ها محکمات است. سیره امیرالمؤمنین هم محکماتش برای ما مهم است. محکماتش یعنی آن خطوطی که هماهنگ با قرآن است. خطوط هماهنگ با قرآن، ضوابطی که از قرآن در می‌آید. یک سری جاهایش هم مبهم است برای ما. آن‌ها را باید ارجاع بدهیم. متشابهات را باید ارجاع بدهیم به...

و بروید بخوانید دیگر: "این برائت از مشرکان و قطع رابطه و برقراری رابطه با کفار در صورتی جایز است که آن‌ها به ارزش‌های شما احترام و در صدد توطئه نباشند." صفحه ۲۱۳ کتاب. "اعلام برائت نشانه قاطعیت و اقتدار است، همچنان که سکوت در برابر توطئه‌ها و پیمان‌شکنی‌ها نشانه ضعف است." مطالب این کتاب در سیاست خارجی و روابط سیاسی و اقتصادی: "هر اقدامی که به سلطه کفار بر مسلمانان انجامد، حرام و محکوم است." آیه ۱۴۴ سوره نساء. معارف قرآنی در باب سیاست. این‌ها منکر سیاسی است. در تلویزیون یک کارشناس آمده گفته: "شب یلدا همه برقصید." اوه! صداها بلند می‌شود، خصوصاً حالا افرادی که مذهبی سنتی هستند و خیلی ریشه‌ای ندارد افکارشان نسبت به این بحث‌ها، خیلی زود و آن‌چنانی واکنش نشان می‌دهند. ولی یک نفر دارد حساسیت‌زدایی می‌کند از دشمنی دشمن و خود دشمن.

حاج قاسم سلیمانی رضوان‌الله‌علیه فرمود که: "آن‌که به دشمن کوچه می‌دهد، بزرگتر از این خیانت، خیانتی نیست." صحبت‌های حاج قاسم را بخوانید. کاری می‌کند که حساسیت‌زدایی بشود از دشمن. حاج قاسم می‌گوید: "می‌گوید از این خائن و خائن‌تر نداریم. خیانت بزرگتر نداریم." ما به ازای خارجی و مصداق دارد در جامعه یا نه؟ این است که عرض می‌کنیم باید بفهمیم. آن‌که واقعاً می‌گوید ندارد، این واقعاً در فهم خودش و شک بکند. نمی‌تواند پیدا بکند، آن هم باید در فهم خودش شک بکند. کار سختی نیست. مخصوصاً الان با این خون مبارکی که ریخته شد، خون حاج قاسم سلیمانی، خیلی خط و خطوط روشن‌تر از قبل شد. خیلی مواضع روشن‌تر است. خیلی صف‌بندی و فاصله‌ها بیشتر شد. کلی فاصله‌های این طرف و آن طرف رفت رویش. این طرف و آن طرف هم اصلاح‌طلب و اصولگرا و این‌ها نیست. خط انقلاب، امام، شهدا و این خط یک خط است. خط وابسته‌ها و واداده‌ها و منافقین و لیبرال‌ها، خائنین و این‌ها هم یک خط. سردمداران این دو تا خط هم روشن. نوچه‌ها و اراذلشان هم روشن. حالا اراذل این طرف که نداریم در جبهه پادوا و میانداران و این‌ها مشخص‌اند. سخت نیست. شما یک دور در توییتر بزنی می‌فهمی چی به چی است. یک دور کف جامعه کی به کی است. یک دور روزنامه‌ها را نگاه کنی می‌فهمی جریان تحریف که رهبر انقلاب این‌قدر اصرار... شما تیترهای روزنامه‌ها را صبح به صبح نگاه کنی می‌فهمی جریان تحریف چیست. از صحبت‌های خود رهبر انقلاب می‌گیرند برای تحریف. روز روشن تحریف می‌کند. امام خمینی را تعریف نکنند که چند سال پیش ایشان در مورد تحریف امام آمد سخنی مفصلی که همان صحبت رئیس سازمان بازنشستگی ارتش بود، مثلاً ایشان داشت تعریف می‌کرد امام خمینی را. افراد دیگری بودند. بنده تعجب می‌کنم گاهی از بعضی عزیزانی که دغدغه دارند در این مسائل، آدم‌های متدینی دیده می‌شوند که چطور این مسائل برایشان روشن نمی‌شود. جای تعجب است واقعاً.

اگر کسی دنبال سیر و سلوک و عرفان و معنویت است، رکن رکین عرفان و سیر و سلوک و معنویت، ترک محرمات. محرمات دو بعد: محرمات اعتقادی و محرمات عملی. که در رأس این دو تا هم وابستگی به کفار و کفر. در رأس جفتش. یعنی کفر در رأس محرمات اعتقادی است. وابستگی به کفار در رأس محرمات عملی است. این می‌شود بحث سیاسی. هر کی از سیاست بدش می‌آید به این معنا ولی یک فکری به حال خودش بکند. چون حرف زدن از این محرمات شرعی و محرمات اعتقادی و عملی ثمرش می‌شود تحلیل سیاسی.

معرفی هیچ‌وقت وارد جزئیات مباحث سیاسی نشدیم تا حالا به افراد با اسم و کد و این‌ها. کار نداشتیم. همیشه به وصفشان کار داشتیم. وصفی که به چشم می‌آید. وصف پنهانی هم نیست. من قبول دارم یا قبول ندارم. ما آنی که دیدیم، ما صحبت می‌کنیم. یعنی آن وصفی که دیدیم صحبت می‌کنیم. با شخصش کار نداریم. وصف تعلق به کفار، وصف کوچه باز کردن برای کفار، وصف تغییر فرهنگ اسلامی و فرهنگ غربی که آیت‌الله حائری فرمود حکم محاربه با امام زمان است، این وصف. حالا آن افرادش کیان‌اند؟ دو نفرند؟ سه نفرند؟ اکبر، حسن، تقی، قلیه، ممد، جعفر، کامبیز، هر کی می‌خواهد باشد. این وصف افراد. این وصف که گفته بشود افرادش هم پیدا می‌شوند. وصف از موصوف جدا نیست. وصف را که می‌گویی در مسجد بنده تا بیایم بگویم در مسجد محل، آنی که گوشت را گران می‌فروشد، همه سریع نگاه برمی‌گردد به سمت قصاب محل. به شرطی که قصاب محل معروف باشد به این. خب من چه‌کار بکنم؟ غیبت قصاب محل را می‌کنیم. درست کند. به من چه که قصاب گران‌فروش است؟ من دارم قاعده‌اش را می‌گویم. من دارم با این منکر مبارزه می‌کنم. وگرنه پس این قدم اول در انحراف و کج‌روی بود. حالا این جلسه یک پاراگراف بیشتر نخواندیم، ولی این بحث مهمی بود که عرض شد. این "خطوات" از این‌جا شروع می‌شود. آن نقطه اولش را امیرالمؤمنین خواستند مبارزه کنند، خصوصاً حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها که نشد و مردم روشن نشدند. بعد ۲۵ سال، ۳۰ سال با یک دریچه بسیار گشوده‌شده مواجه شدند که دیگر نمی‌شد کارش کرد و این سیلاب انحرافات و کج‌روی‌ها به جامعه پمپاژ شده.

از خدای متعال می‌خواهیم که با وظایفمان آشنا بکند. ما را در خط صراط مستقیم و مسیر بندگی قرار بده. مسیر حق را به ما نشان بده. حق را بشناسیم تا بتوانیم اهل حق را بشناسیم – به تعبیر امیرالمؤمنین – و با اهل حق باشیم، با صادقین باشیم، نه با اهل باطل. ما را از شر نفاق و منافقین و خیانت و خائنین نجات و خلاصی عنایت بفرماید. و صلی الله علی سیدنا محمد و آله.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...