معرفی
* امیرالمؤمنین علی ع دعوای جناحی نکرد
* چه زمانی نظر شخصی مهم میشود؟
* نکته رسانهای - سیاسی امیرالمؤمنین علی ع در شورای ۶ نفره
* بهترین فرصتی که برای امیرالمؤمنین علی ع برای موضعگیری مهیا شد
* نقش دشمن درونی و دشمن بیرونی در انسجام و وحدت مردم
* مردم چه زمانی به شخصیتهای انقلابی اطمینان میکنند؟
* نکاتی مهم در مورد مهرهی رسانهای دشمن جمهوری اسلامی ایران
* رسانه با ایجاد فراموشی، جای شهید و جلاد را عوض میکند!
* امید داشتن به دشمن، تا پای چوبهی دار
* عملیات روانی که در مورد دانشمند شهید هستهئی - دفاعی اتخاذ شد
* چرا صدا و سیما در نبرد رسانهای ضعیف عمل میکند؟
* تردید مقدس
* عمارهایی که در نبودشان، امیرالمؤمنین علی ع ۲۵ سال خون دل خورد
* نقش کلیدی خواص در بزنگاههای تاریخی
* ما در چه دورهای از تاریخ قرار داریم؟
* درگیری دائمی جریان حق با ناکثین و مارقین و قاسطین
* هنر رسانهای یک عنصر فرهنگی
* چه زمانی نظر شخصی مهم میشود؟
* نکته رسانهای - سیاسی امیرالمؤمنین علی ع در شورای ۶ نفره
* بهترین فرصتی که برای امیرالمؤمنین علی ع برای موضعگیری مهیا شد
* نقش دشمن درونی و دشمن بیرونی در انسجام و وحدت مردم
* مردم چه زمانی به شخصیتهای انقلابی اطمینان میکنند؟
* نکاتی مهم در مورد مهرهی رسانهای دشمن جمهوری اسلامی ایران
* رسانه با ایجاد فراموشی، جای شهید و جلاد را عوض میکند!
* امید داشتن به دشمن، تا پای چوبهی دار
* عملیات روانی که در مورد دانشمند شهید هستهئی - دفاعی اتخاذ شد
* چرا صدا و سیما در نبرد رسانهای ضعیف عمل میکند؟
* تردید مقدس
* عمارهایی که در نبودشان، امیرالمؤمنین علی ع ۲۵ سال خون دل خورد
* نقش کلیدی خواص در بزنگاههای تاریخی
* ما در چه دورهای از تاریخ قرار داریم؟
* درگیری دائمی جریان حق با ناکثین و مارقین و قاسطین
* هنر رسانهای یک عنصر فرهنگی
متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین.
با یکی دیگر از مباحث «شهرشناس» در خدمت عزیزان هستیم. مطالب مرحوم شهید صدر، رضوان الله تعالی علیه، پیرامون تحلیل سیره امیرالمؤمنین، صلواتالله و سلامعلیه، را میخواندیم و گفتگو میکردیم. در ادامه این بحث، این مطالب را با هم از شهید صدر داریم که از رو میخوانیم. میفرمایند: «امام بلافاصله پس از عمر، نظر خود را درباره عمر بن خطاب اعلان کرد.»
تا وقتی که خلیفه دوم در قید حیات بود، امیرالمؤمنین نظراتشان را مطرح نکردند. نقدهایی که داشتند را به جریان حاکم نکردند و خودشان را به عنوان یک اپوزیسیون معرفی نکردند. همسو و همگرا خودشان را نشان دادند و هیچ نشانه و دلالتی حاکی از واگرایی از خودشان نشان ندادند در دوران خلیفه دوم. پیش از آنکه آن اتفاقها بیفتد، نظر خود را درباره عمر و ابوبکر اعلان کرد. البته اول نظرشان را در مورد این دو نفر گفته بودند. این دیگر نبردی شخصی نبود؛ چون عمر مرده بود و امام هم عضوی از شورا بود و سرنوشت سیاسی ایشان به انتخاب عبدالرحمن بن عوف بستگی داشت.
بعد از اینکه این دو نفر رفتند و قبل از ماجرای شورا، آنجا حضرت نظرشان را در مورد خلیفه اول و دوم مطرح کردند. حضرت یک عضوی بودند از اعضای شورا. موضع حضرت، موضع مهمی بود در آن بستر که عبدالرحمن بن عوف یک طرف ماجرا بود و نظر او نظر مهمی بود و حضرت باید حرفشان کامل شنیده میشد و این باید برای تاریخ میماند. موضع او نسبت به خلیفه اول و دوم و خلیفه سوم، این خیلی مهم بود. آنجا بستر و شرایطی بود که حضرت باید موضعشان را مطرح میکردند و اگر ایشان مخالفت خود را با عمر اعلان میکرد، عبدالرحمن بن عوف ایشان را انتخاب نمیکرد. بنابراین، اعلان مخالفت امام با عمر در مجلس شورا، برعکس بود. این مخالفت، موضع عقیدتی و مبارزاتی بود و هرگز موضع شخصی نبود.
آنجا دیگر این توهم نبود که اگر امیرالمؤمنین اینجا حرفی در مورد خلیفه دوم بزند، دارد کینههای شخصیش را میگوید. اتفاقاً برعکس. اینجا اگر حرفی از عمر میزد، رأی نمیآورد. اگر مخالفتش را میگفت، نه تنها سودی برایش نداشت، چون نظر شخصی کیه؟ وقتی که منافع شخصی مطرح باشد، منافع... خب، وقتی که منفعتی تویش نیست، یعنی شما باید از بسترهایی برای فهماندن به جامعه استفاده کنی که شما ذینفع به حساب نیای. این نکته رسانهای و سیاسی بسیار مهم است؛ در شرایطی حرف را بزنی که دیگر ذینفع به حساب نیای. به عنوان «کاسب تحریم» دارند معرفیات میکنند. خیلی خب. بگذار اینها بروند، اینها را امضا بکنند که بفهمند ما کاسبی نداریم. اینجا چوبش و پیازش و کتکش و صدماتش را بخوریم و ببینیم و من این وسط خودم سوخت بدهم. بفهمی من ذینفع نیستم. حالا حرفم را گوش بدهید. من که نقدی بکنم، شما میگویی که مثل این میماند که مربی، مثلاً فرض کن، مثلاً بنده استقلالیم یا پرسپولیسیم. از بازیکنان سابق این تیم بودم و خودم در مظان مربیگریام. برای این تیم کاندیدا. رقیب من را بردارند مربی کنند. خب، اینجا اگر من حرفی بزنم، همه روی حساب چی میزنند؟ میگویند این را مربی تیم نکردید، حالا شده اپوزیسیون، حرف میزند.
من اینجا باید چه کار کنم؟ اول حمایت بکنم، خب؟ پر و بالش را بگیرم این مربی را و نقدهایم را مخفیانه بهش بگویم. وقتی دوره او تمام شد، همه نقدش کردند، ریختند سرش، به خاطر خرابکاریهایش بیرونش کردند. بعدی هم آمد، مربی بعدی هم من نبودم و ذینفع نبودم. تازه بیایم توجیه کنم که آقا، من مشارکت با آن بنده خدایی داشتم به خاطر تیم بود. من مخالف فلان کارش بودم. با فلان تصمیمش مخالف بودم. فلان جا را نقد کردم. این میشود یک استراتژی که در متن جامعه حضور داری، هم داری کمک میکنی، هم هوای نفس جولان ندارد، هم ملاحظه افکار عمومی را داری که برداشت نابجایی نشود از مواضع تو و حق و باطل گم نشود، تقلیل پیدا نکند به دعواهای شخصی و جناحی.
امیرالمؤمنین میدیدند اگر دوران خلیفه دوم حرف میزدند، میشد یک دعوای جناحی؛ چون رأی نیاورده، کنار گذاشته شده، دارد غر میزند و نه تنها آنجا آسیب داشت، به بعدش هم تا ابد هیچ وقت حکومت، ولو به همین چهار سال و نه ماه، دست امیرالمؤمنین نمیآمد و هیچ الگویی از حکومت امیرالمؤمنین درنمیآمد؛ ولی اینجا حضرت آن وقتی سکوت کرد، آنجایی حرف زد که برایش فقط خسارت و هزینه داشت؛ برای شخص او، برای شخص او خسارت و هزینه داشت، برای جامعه نفع داشت. این شناخت خیلی مهم است. این نکته خیلی مهم است. این روش، روش الهی و علوی است که «علی مع الحق و الحق مع علی». آنی که میخواهد حقگونه و حقمدار عمل بکند، اینها را مد نظر داشته. منافع شخصی او و آن وقتی که بازی دارد به هم میخورد و دارد هم میخورد... همان تعبیری که از بازی مافیا و اینها داشتیم آن جلسه، چرا شیک میشود؟ هم میخورد و قاطیپاتی میشود، گم میشود مافیای اصلی و تو در مظان مافیا بودن قرار میگیری.
اینجا وقت حرف زدن نیست. گذاشتند آنجا حرف... عبدالرحمن بن عوف که شخصیت کلیدی آن شورا بود، همسویی نداشته باشد با این نظر امیرالمؤمنین و دیگر آنجا موضع یک ذینفع به حساب نیاید. نفعی برای امیرالمؤمنین نداشته باشد، این موضع نفع برای مردم داشته باشد که حق و باطل گم نشود و قاطی نشود و خط گم نشود، خط پیغمبر گم نشود. موضع امیرالمؤمنین معلوم بشود. خیلی نکته مهم و دقیق است. این مخالفت، موضع عقیدتی و مبارزاتی بود و هرگز موضع شخصی نبود؛ زیرا مصلحت شخصی در اینجا ایجاب میکرد که ایشان درباره عمر سکوت کند نه اینکه با او مخالفت کند. اگر دنبال منفعت شخصی بود، اینجا باید سکوتش را میکرد، رأیش را میآورد. برعکس شد. اینجا حرفش را زد و رأیش را سوزاند و نشان داد که من موضعم از اول این بوده و این موضع، موضع ایدئولوژیک، یک موضع گفتمانی است نه موضع شخصی و جناحی و فردی. ایجاب میکرد که اعمال عمر را تأیید کند. با او مخالفت نکند.
امام، نخستین فرصت مناسب را مغتنم میشمارد تا با عمر مخالفت ورزد. بهترین وقت برای اینکه حضرت موضعشان مشخص کنند، بهترین فرصت همین فرصت، همینجاست. آنگاه موضع خود را تفسیر کند و بگوید که موضع عقیدتی دارد نه موضع شخصی. مسلمانان همگی میدانستند میان ایشان و خلافت، فاصلهای نیست جز اینکه رفتار و کردار عمر را تأیید کند. فقط یک کلمه تأیید کند. آقا، یک لایک کن، تمام. و مردم هم که چشمشان... مردم میگویند قدرت، مردم میگویند ثروت، مردم میگویند بیتالمال، مردم میگویند خلیفه. این پشت پا زد به خلیفه و بیتالمال و قدرت و ثروت و اینها. اینجا مردم میفهمند یک حقی در میانه است، یک چیزی بیشتر از اینها دارد. پابند به یک چیز دیگر است. آن چیز دیگر چیست؟ چیز دیگر نمیتواند باشد غیر از اینکه علی دنبال حق است، دنبال آن آرمانهای بلند رسولالله است.
این موضع، موضع مکتبی است. چیزی گیرش نیامد. انقلابی میگیرند. کی اطمینان میکردند به این شخصیتهای برجسته انقلاب؟ وقتی میروند، طرف میرود زندان، یک سال، دو سال حبس شده، باز برمیگردد، باز صفر حرف میزند، باز میاندازنش زندان. هر زندانی که میرفت و میآمد، اعتماد، امید مردم و پناه آوردن مردم به اینها بیشتر و بیشتر باورش میگردید؛ ولی آنی که هیچ موضعی ندارد، یهو دم انتخابات آمده، سر و کلهاش پیدا شده. اینها زیاد است الان. یک سال دیگر انتخابات است و بعضی جاها که میآیند، دور است دیگر برای مجلس و اینها. الان خیلی از شخصیتهایی که الان نیستند دیگر. الان ما چیایم؟ آقا، آذر. دیگر انشاءالله انتخابات هم که کی؟ خرداد. دیگر از فروردین پیدایشان میشود. الان تو استراحتند، دارند برنامهریزی میکنند برای اینکه بعداً میخواهند خدمت بکنند. فروردین انشاءالله در حوزه انتخاباتی شما. الان تعجب نکنید که نیست. الان کرونا. فروردین انشاءالله دیگر کرونا هم تمام شده و دیگر اینها «شیفتگان خدمتند و نه تشنگان قدرت». باز تا که یا رأی میآورد یا رأی نمیآورد. اگر رأی نیاورد، ول نمیکند در غرغر. اگر رأی بیاورد، ولی خب دیگر چند وقت استراحت کند. چون رأی آورد، مستقر شد دیگر، تقریباً تا سه سال و نیم دیگر باز شما نمیبینیاش. باز شش ماه به انتخابات انشاءالله پیدایش میشود در حوزه انتخاباتی خودش.
خب، این دیگر اطمینانی برای مردم نمیماند. چهار سال یک بار این روستای ما میآیی. این روستایی که مال این استان است. دیگر حلیم هم میزنی و شله میدهی و نمیدانم چه کار میکنی. کجایی الان که کرونا است؟ کجایی الان؟ اتفاقاً باید باشی. الان برو ببین وضعیت آنجا چطور است؟ خدمترسانی چطور است؟ توی سیاه زمستان، تو نمایندهای. نماینده تو. کاندیدای اینجا بودی. صدایت به جایی میرسد. مردم را بیاعتماد میکنیم. شما برای بیاعتماد کردن مردم به این نظام، آنی که میخواهد مردم به این نظام بیاعتماد بکند، از عناصر مختلف بیرونی استفاده میکند. یکی از بهترین عناصر در وقتی اینها را میبینند، میبینند که اینها منافع شخصیشان گره خورده به یک سری آرمانهای انقلاب. نانشان توی این است که اگر از فلان مسئله میگوید، تویش نان است. اگر از فلان مسئله نمیگوید، به اینکه هزینه برایش داده، یک سفره، یک گوشه کار عضو فلان شورای مهم کشور، عضو فلان مجمع مهم کشور، ماهی چند میلیون حقوق با کمترین فایده و مجمع بسیار مهم و معروف «سند ۲۰۳۰» درمیآید و میآید اجرایی میشود. از فیلتر اینها هم رد شده. به اهل آن مجمع و آن شورا میگوید خب، چه شد؟ نگاهت میکنم مثل ماست همهشان، البته نه، بعضیهایشان انشاءالله کم است. چه اعتمادی برای مردم میماند؟
کراوات میزنی. شما مشکلتان با کراوات اینها بود. کراوات را برداشت. یقه آخوندی پوشیدی و ریش گذاشتی. حل شد دیگر. نقشت چیست این وسط؟ حقوقت را که میگیری و بعد آن نماینده مجلس هم که میآید غر میزند، میگوید من تو خانهام بنشینم هیئت علمی باشم، بیشتر درآمد دارم. این نماینده مجلس منتم سر مردم تازه میگذارد. تو پاکت شیر میشینی رأی میدهی یا نمیدهی، برمیگردی خانهات و ماهی چقدر حقوق میگیری و حق مأموریت و اینور و آنور و اینها هم که میروی، تپل تپل. به من ممنوندارتم باش. آمریکا و ترامپ و اینها آنقدری آسیب نمیزند که این آسیب میزند.
امیرالمؤمنین دارد به ما نشان میدهد که مهمتر از این دشمن بیرونی برای آسیب زدن به اعتماد مردم و خراب کردن که اتفاقاً دشمن بیرونی معمولاً نمیتواند اعتماد مردم را آسیب بزند. دشمن بیرونی معمولاً کارهایی میکند که اعتماد مردم هی بیشتر میشود و وحدت و انسجام بیشتر میشود. این عاملی که افسارگسیختگی میآورد و گسست میآورد در جامعه، این است: بیاعتمادی از درون با این رفتارهایی که دیده میشود. مهمترینش هم همین است که مردم احساس میکنند همه اینها شعارهایی برای پر کردن جیب اینها، برای منافع اینها. من اینقدر دارم جیغ و داد میکنم، میخواهم رئیس بشوم. من آقا آنجا داد و هوار میکنم، میخواهم امام جماعت اینجا بشوم. من میخواهم اینجا مسئولیت فلان جا دست من باشد. من میخواهم نماینده... با هم رفیقند و سر یک کاسهاند و اینور و آنور هم ندارد و وقت درد و تنهایی ما هیچ خبری از هیچ کدام از اینها نیست. و آن بابا تو برف تهران سال ۹۶ توییت کرده بود که «جوانها، بریم بترکونیم.» مردم وقتی این را نگاه میکنند، آخه من چطور ریال به تو اعتماد بکنم؟ روز خطر که واقعاً به مردم نیاز است و تو به من میگویی که «به حرفهای روی درخت گربه تکان...» معلوم است که من نمیآیم. برای چی باید به تو اعتماد بکنم؟ تو روز خطر مگر کنار من بودی؟ تو روز تنهایی، الان این روزها روزهای تنهایی مردم است. روزهای سختی مردم است. روزهای خطر مردم است. مردم به حافظه میسپارند این روزها را به افرادی که تو این روزها به دردشان میخورند.
البته این را بگویم که فضای رسانه به هر حال جوری است که فراموشی میآورد. فراموشی میآورد. به مناسبت باز هی ما از بحث رسانه نمیتوانیم فاصله بگیریم. این «جای جلاد و شهید عوض شدن». با همه مظلومیتهای امیرالمؤمنین و این فداکاری... ببینید، بعداً باز جای جلاد و شهید را عوض کردند. امیرالمؤمنین شد متهم اول در ایجاد رخنه و دودستگی، به هم زدن جامعه و آشوب و اینها. این امیرالمؤمنین بعداً معاویه جنگ صفین را علم کرد به اسم خونخواهی عثمان. این امیرالمؤمنین این جور فداکاری میکرد که یک وقت هیچ مسئله شخصی و فردی این وسط نیاید و همیشه مظلوم واقع میشد و لگدمال میشد حق او. آخر شد نفر اول، متهم ردیف اول در به هم زدن جامعه. این چیست؟ این کار رسانه است. جای جلاد و شهید را عوض میکند.
این ایام، یکی از نخالههای امنیتی و سیاسی ما که حشرش با ابوبکر بغدادی باشد انشاءالله و هست، به درک واصل شد با اعدام. دیدید؟ خب، این کسی بود که فوق تخصص داشت در جابجا کردن جلاد و شهید. اصلاً این تعبیر را رهبر انقلاب... کارش همین بود. جلاد و شهید را عوض کرد تا جایی که رهبر انقلاب موضع گرفتند در مورد دهه ۶۰. فرمودند که «جلاد و شهید عوض شد.» خب، پدر این بابا... بله، سخت است. به هر حال بچهاش را گرفتند کشتند و اینها. شب قبل از این هم که بچه اعدام بشود، کلی گریه کرده بود و اینها. سخت است برای آدم بچهاش. البته اگر کسی ادعای ایمان دارد و عمامه به سرشان و اینها که خب نباید. آیه قرآن رسماً در سوره مبارکه مجادله فرمود: «لا تجد قوم یؤمنون بالله...» کسانی که ایمان به خدا دارند، پیدا نمیکنی که «یؤادّون من حادّ الله...» دشمن خدا را دوست داشته باشد، ولو بچهاش باشد. پیدا نمیکنی. مؤمن این شکلی نداریم که دشمن خدا را دوست داشته باشد ولو بچهاش. اگر ادعای ایمان داری، خوشحال هم باشی. مثل آیتالله جنتی و خیلی از بزرگان دیگر ما که بچهشان جز منافقین بود و اینها، نذر کردند که اعدام بشود و بعد شکر کردند، شکرانه گرفتند برای اینکه بچهشان اعدام... مستحق اعدام بود. این علامت ایمان است.
خب، یک متن بلند بالایی نوشت و «هاله نور» چی و اینها درست کرد برای این بچه و اراذل دیگر سیاسی هم همان جور که توقع میرفت، آمدند پشت بندش، پشت کارت او بازی کردند و جای جلاد و شهید را قشنگ و تمیزی عوض کرد. این بچه جلاد دهها و صدها خون به گردنش است. از روحانیونی که کف خیابان ترور شدند و کشته شدند. از مرحوم بحری در تهران، روحانیون دیگر در همدان، جاهای دیگر که آن فتنهگر اصلی که خط میداد و مهندسی و عملیات را فرماندهی میکرد، همین ملعونی بود که به درک واصل شد. و دهها و دهها و دهها دیگر خون دیگر از رزمندههای ما، سپاه قدس و اینها که «ال» پیام داد و یادبود گرفت برای اینکه میگفتند به ما کمک میکرد در داعشیها و اینها. خلاصه همسو و همراه بودند با این. از خودشان میدیدند. این جور خائن خبیثی بود. کسی تحریم را دور زده بود. گرامی داشتند کشورهای مختلف را. دستگیر میکردند، میگرفتند، محدودش میکردند. به همه رقم جنایتی برای مردم کرده بود. هر چه از دستش برمیآمد انجام داد برای ظلم به خونهای مختلف دست او آغشته بود. توی همان ماجرای دی ماه ۹۶ به بعدش و ماجرای ۹۸ هم که به وجود آمد، با اینکه تو زندان بود ولی سنگ بنایش را او گذاشته بود. کار اصلی را کرده بود. همچین جلادی را آن وقت میآید به عنوان شهید معرفی میکند. میگوید پشت... میخواستم نماز بخوانم. اینقدر نورانی شده! حالا چند روز آن جوری که رفقا خبر دادند روزهای همین اواخر نماز شروع کرده بود تو زندان. تو زندان تازه. همچین آدمی دو بار خودکشی کرده بود تو زندان. کربلا نبردن آنجا. «کربلا منو گرفتن حرم نبردن.» و ظاهراً به دلش استخاره کرده بود، این مسیر آمده بود و اینها. خب، اینها دیگر فیلمهایش دیگر منتشر شد دیگر. از گزارشی که در مورد اعمال منافی عفتش با آن رفیقش میداد و تلویزیون را منتشر کرد. از پیک عرقی که میخورد و از چه میدانم که اینها اصلاً به حساب نمیآید در برابر آن جرایم دیگری که دارد. آن خیانتها و خباثتها و جاسوسیها و اینها که مشارکت و معاونت و فرماندهی در این قتل و اینها. حالا بر فرض هم که این اواخر تحولی پیدا کرد و اینها. این مطلب تا حالا منتشر نشده و اولین باری که احتمالاً میشنوید دست اول. این مطلب داغ داغ است.
رفقایی که خوب بودند تو آن صحنه و توی مجموعهای که حالا دستگیرش کردند و ناظر بودم برای اعدامش و اینها میگفتند که این تا لحظه آخر خیلی عجیب بود. برای خود بنده که این را دیشب شنیدم، از دیشب فکرم درگیر است. خیلی مطلب فکر بنده را درگیر کرده. گفت که این تا لحظه آخر با اینکه کمی عوض شده بود، اولاً که هیچ قبول نکرد که اشتباه کرده و توبهای نداشت بابت کاری که کرد. کمی با خدا رابطه سعی کرده بهتر کند این اواخر ولی پشیمانی نداشت ابد. تا لحظه آخر چشم به راه آمریکاییها ماند که اینها برای چه کاری بکنند؟ مهره مهمیام برای اینها. فکر میکرد مبادلهاش کنند. و نکته عجیب این بود که ظاهراً اینور مشکلی برای مبادله نداشتند، آنور حاضر به معادله... قبول کند مهره سوخته بود برای... میگفت تا پای چوبه دار منتظر اینها ماند. خیلی عجیب بود. لحظه آخر فکر میکرد که یک کاری برایش میکنند آمریکاییها. باورش نمیشد که این برود بالا دار و آمریکاییها و غربیها و فرانسه کاری برایش نکنند. دست به جیب نشوند. تا آخر امیدش به اینها بود. نقرهداغش کردند. سنگ روی یخشان کردند. فرستادندش تو سینه قبرستان. رفت، ملحق شد به همانهایی که از جنسشان بود.
درس برای ما. ملامت نمیکنیم. اگر خدا آنی ما را به خودمان واگذار بکند، از او بدتر خواهیم شد و کاری میکنیم که صدها مثل او را سفید بشوند در تاریخ. پناه میبریم به خدا از اینکه خدا ما را به خودمان وا بگذارد. به حق امیرالمؤمنین، به حق این صاحب این جلسات «شهرشناس» از خدای متعال میخواهیم ما را رها نکند، ولمون نکند. این جور مسائل سرمان نیاید ولی خب باید عبرت بگیریم از این مسائل. قرآن از این حکایتها کم نقل نمیکند و همهاش رویکرد عبرت. همینی که فرمود که به شیطان وابسته است و پرستش میکند. آخر شیطان میگوید: «إِنِّي بَرِيءٌ مِّنكَ» یک لگد میزند میگوید: «لاَ تَلُومُونِي وَ لُومُواْ أَنفُسَكُمْ» غلط کردی آمدی. میخواستی نیای. به من چه منت سر من گذاشتی؟ خوش خدمتی کردی. بعد تو ملت را فروختی. من چه شکلی به تو اعتماد بکنم؟ تو به چه درد من میخوری که من بیایم تو را برگردانم؟ اینجا عبرت و اصل نکتهای که عرض کردم هم همین است.
خب، این جای جلاد و شهید که عوض شد، این پسر عوض میکرد. تازه فهمیدیم ژنش را از پدر گرفته بود. تخصص در پدر بود که چه شکلی جای جلاد و شهید را عوض کرد و تو فضای جامعه و فضای رسانه میبینید. عجیب است واقعاً. بنده بنا نداشتم این مطلب را بگویم ولی دیدم که هی دارد انتشار پیدا میکند و یک مظلومنمایی خبیثانه و رذیلانه، اشک تمساحی میریزد. اثر شمشیر اینی که رفته زیر خاک هنوز دارد خون میچکد. شما برایش اشک ماتم میریزید. این جور مظلومانه، مظلومنمایی زباندراز با طلبکاری. هر جای دیگری، به هر حکومت دیگری کسی این جوری خیانت میکرد، خودش و خانوادهاش را به رگبار میبستند. شأن شما را حفظ کردند. احترام این را حفظ کردند. تازه تو زندان معنوی شده. چقدر زندانهای جمهوری اسلامی خوب است و انسان تربیت میکند. نورش تو را گرفته بود. هوا میخواست روی دوشش بندازی نماز بخوانی. کریمانه برخورد میکنند که با خدا هم قوی میشود تو زندان. همچین کسی صبح نمیشد مگر اینکه ۱۰ تا فحش باید به اینور و آنور و خدا و پیغمبر و حزباللهی و کربلا و نجف و مدافعان حرم و شهید و از شهید قاسم سلیمانی و محسن حججی و رهبر انقلاب و مراجع و علما. اینها را صاف نمیکرد، یک روزه شب نمیشد. آخرش الحمدالله رو آورد به خدا و نماز و قبله و استخاره، زیارت امام حسین. فضای رسانه است دیگر. ببین چقدر ذهنیتها را عوض میکند. برمیگرداند. جلاد را شهید میکند. شهید را جلاد میکند. این خیلی نکته مهمی است و ما خیلی در این حوزه ضعیفیم. هر چه بیشتر میگذرد، بیشتر باورمان.
ماجرای هواپیما را قبلاً چند بار عرض کردیم. سردار عالیرتبه ما را کشتند. بعدش یک هواپیما به اشتباه که کار خیلی غلطی بود. اقرار داشت خود نظام و به زبان رسا آمد گفت آقا این اشتباه صورت گرفته. به خانوادههای خود اینها، بعضیهایشان طرفدار نظام بودند و خود اینها آمدند با صلابت از نظام دفاع کردند. یک جوری شد. اینقدر نامتوازن شد که اصلاً شهادت حاج قاسم و همه مسائل پیرامونش رفت به حاشیه. اتفاق اول کشور و در عرصه بینالملل چهرهای برای ما درست کرد، ماجرای هواپیما شد. نشان ما در حوزه رسانه فاجعهایم. خصوصاً صدا و سیمای ما. بازی صدا و سیما چه توقعی میشود داشت؟ هر کی بهتر لگد بهش میزند، بیشتر دهانش را پر میکنند. رئیس صدا و سیما این سریال «پایتخت» را اعلان کرد این کار نفوذیها بوده اول سال. حالا پایتختی که معمولاً سال یک بار ساخته میشد، سال تمام نشده، به وسطهای سال نرسیدیم. هنوز کفن آن سریال قبلیشان و گندهایی که زدند خشک نشده، با چه بودجه کلانی شروع کردند بعدیاش را نوشتن و ساختن و افرادی که خود اینها لگد زده بودند، گفته بودند دیگر کار نمیکنیم. یک بار مردانه بیایم بندازیم بیرون یکی را. آن همچین سریالی که دیگر صدای مردم را درآورد، آن بخشهای آخرش لجن مال کردن اعصاب مردم، اسکی رفتن بود. بیادبیها و هتاکیها و قبحشکنیها و صدمات و لطمات خانوادگی تربیتی فراوانی که دارد. کل و جزء حساب باز ما باید اینها را پر و بال بدهیم. چرا باید اینها هی برجسته بشوند؟ هی چرا؟ چون نوکرصفتی میکنی. بعد ما هی مینالیم که آقا بعضی سیاسیون ما نوکرگونه برخورد میکنند با بیرونیها و غربیها. خب این الان صدا و سیمای ماست. نوکرگونه و نوکرصفتی دارد در برابر همین سلبریتیها. این که فضای نوکری و حمالی... با صلابت باید برخورد کرد. با قدرت باید برخورد کرد. از چیزی هم نباید ترسید. آنها باید از شما بترسند. از شما حساب ببرند. سیاستهای کلان نظام، سیاستهای کلان صدا و سیما و مراعات بشود. آخه در این وضع که رئیس صدا و سیما بیاید بگوید این سریال نفوذی داشته، بگوید این نفوذیها را پیدا کند. نفوذیها که پیدا نمیشوند، هیچی. سری بعدیاش را زودتر از... نفوذی کیست اینجا؟ الان پرتقال فروش ما را کجا پیدا کنیم؟ خب همچین رسانهای کدام بار را شما تو این جنگ نابرابر میخواهی برداری به دوش بکشی؟ پایگاه و پادگانی که برای شما سرباز تربیت بکند و تو این نبرد تو این هجمهها خط مقدم باشد و کار بکند، خودش این وسط وا داده و خودش مرکز موریانه است. از اینجا همه جا را دارند قبضه میکنند و میگیرند.
وضعیت صدا و سیما وضعیت بغرنجی است. فاجعهآمیز است. فکری بکند. عرصه رسانه ماست تو این نبرد نابرابری که صبح تا شب دارند اینور و آنور میزنند. در رسانه ضعف جدی داریم و این میشود که همیشه اولیای خدا مثل امیرالمؤمنین مظلوم واقع میشوند. هر چه فداکاری میکنند، آخر به چشم نمیآید. جای جلاد و شهید عوض میشود. این نکته بسیار مهمی است که باید توجه بهش داشته باشیم. پس از یک طرف فداکاریهای امیرالمؤمنین و مختصات نبرد رسانهای را یاد بگیریم، از یک طرف دیگر حواسمان جمع باشد به اینکه تو فضای رسانه چه شکلی مدیریت و مهندسی میشود. جلاد و شهید را چه شکلی با هم جابجا میکنند. آخر امیرالمؤمنین با این مواضع شفاف و صاف و این فداکاریها مگر خیرخواهی برای امت جنگ راه میاندازند؟ که اولین جنگ طول تاریخ اسلام با خلیفه مسلمین بود؟ وایسا تو. خلیفه قبلی کی جرأت این کارها را کرد که بیایند با آن لشکرکشی بکنند؟ جنگ داخلی. معاویه این کار را کرد با امیرالمؤمنین. البته حالا قبلش طلحه و زبیر هم به نحو دیگری بر اساس خونخواهی عثمان متهم امیرالمؤمنین باشند. اینها بخشهای دردناک تاریخ.
مسلمانان همگی میدانستند میان ایشان و خلافت، فاصلهای نیست جز اینکه رفتار و کردار عمر را تأیید کند. اما ایشان فرمود: «این خلافت را نمیخواهم.» این موضعی است که امکان ندارد به عنوان یک نبرد شخصی تفسیر شود بلکه فقط به این عنوان میتواند تفسیر شود که این مرد، نظریه جدیدی برای اسلام دارد. نظریه متفاوت با نظریهای که عمر به اجرا گذاشت یا پیش از او ابوبکر. گفتمانشان با همدیگر فرق میکند. وگرنه برای چی تو همچین موقعیتی باید پشت پا به حکومت بزند؟ برای اینکه موضع مخالف بگیرد با خلیفه اول و دوم. بعد از آن وقتی عثمان آمد، کجروی چنان پدیدار شد که دیگر برای امت ناآگاه که آگاهی کامل را نداشت، کار سختی نبود که آن را دریابد. امت اسلام به ویژه در سالهای پایانی خلافت عثمان، کجروی را احساس کرد. دیگر آقا، شاخکهای جامعه حساس شد نسبت به کجروی و انحراف خلفا و تا حالا نگاه مثبت بستهای داشتم. یک کسی یک کلمه حق نداشت اینها را حرف بزند. حتی تو خلوتهایشان «خلیفه پیغمبر، دشمن فلانی، مخالف فلانی، دشمن پیغمبر است.» نماز جمعه تهران این شعار داده میشد: «یک مخالف فلانی، دشمن پیغمبر است.» آرام آرام پیچ شل شد. البته برخی آمدند خرابکاری کردند. روند طبیعی کسی که باید در موضع محکومیت قرار میگرفت، در موضع طلبکاری قرار گرفت و بعد آن خرابکاریها بود وگرنه آرام آرام این حریم تقدسگرایانه وهمی که دور یک نفر درست کردند و نمیگذارند کسی در مورد او سؤال داشته باشد، مسئول یعنی مورد سؤال و قرار بگیرد. مطالعه باید ازش باشد. یک هالههایی درست میکنند از یار امام و نمیدانم چیچی، نخست وزیر امام و فلان و این عناوین و القاب و فلان و اینها. همچین میبندند و سوار طرف. کسی نزدیک به آن حریم نمیتواند بشود. بشکن آرام آرام. این کاری بود که امیرالمؤمنین انجام داد. لااقل آن حریم قدسی الکی و وهمآلودی که برای خلفا درست شده شکسته. تردید بشود. یقین تبدیل... خود مردم دیگر کمر بستند به اینکه او را بکشند. پیغمبر ندارد این بخور بخورها و این زد و بندها و این اشرافیت و این پارتیبازیها و تبعیض و فساد و کثافتکاری و اینها. ربطی به پیغمبر ندارد. زمینه تردید را امیرالمؤمنین ایجاد کرد که خیلی مقدس بود. این تردید، تردید مقدس است و این هنر رسانهای یک عنصر فکری و فرهنگی در جامعه است.
متأسفانه باز یکی دیگر از ضعفهای ما این است. خواص ما با سکوتهایی که میکنند سر بزنگاهی که وقت حرف زدن است. رهبر انقلاب تو ماجرای اهانت به فلان مسئول که میخواستند استیضاحش بکنند، از پشت او در آمدند و گفتند اهانت به فلان مسئول حرام است. اینجا یک جایگاه خیلی سفت و خوبی شد برای اینکه بهترین و سنگینترین نقدهای خودشان را تو سخنرانی... شرایط وقتی این جوری میشود، یک حمایت این شکلی میشود. اتفاقاً الان بهترین فرصت برای نقد است. نقد درست. وقتی همه آمدند یکی را بزنند، ببرند، حذفش کنند، پشتش وایمیستی. حالا زمینه فکری خیلی خوب است دیگر برای نقد او، نقد درست و دقیق. خود ایشان همین کار را کرد. بازی شهروندی مافیاییاش پشت دست او بازی کند. خب، از خواص ما، از حوزههای علمیه ما صدای بلند نمیشود. آبی گرم نمیشود. خبری نیست. خبری نیست. بیپناهیم واقعاً. «اللهم انا نشکو الیک فقد نبینا و قله عددنا و کثره عدونا.» از این کم بودنمان به تو شکایت. بیپناهیم. هیچکس پشتمان نیست و هیچکس به دادمان نمیرسد. فضای جامعه را، فضای فکر جامعه را باید سامان داد. جهت داد. خط داد. کار کرد. خبری...
خب، امام به گونه آشکار به نبرد پا گذاشت تا در ذهنیت اسلامی بنیانهای نظریه دیگر را استوار سازد. پس امیر مؤمنان نماد یک نظریه اسلامی برای زندگی اجتماعی بود که با نظریه اجرا شده در واقعیت زندگی بسیار... آمد یک راه دیگری شد. آلترناتیو. جایگزین. یک مسیر دیگری برای اداره زندگی مردم. «این مسیر که تا حالا آمدید، غلط بود و تبعاتش را مردم باید به تردید بیفتید نسبت به این مسیر.» و به تردید انداخت. زمینه فراهم کرد که به او به عنوان گزینه جایگزین کم کم فکر بشود و توجه بشود. در حالی که اگر او یار داشت، آن یاران و آن فضای رسانه میتوانست این کار را بکند. چون نداشت، با تک مهره خودش این کار را کرد. در وحدت و غربت خودش این کار را کرد که آخر مسیر و منطق او به عنوان منطق جایگزین شناخته و هی باید این وسط او میسوخت و حذف میشد و محو میشد و حل میشد تا آخر یک جای او را به عنوان گزینه به حساب بیاورند. اگر امت آگاه بود، اگر خواص پابهرکاب بودند، اگر فداکاری داشتند، اگر عمارها بیشتر بودند، این اتفاق به جای اینکه بعد ۳۰ سال بیفتد، بعد ۳۰ روز میافتاد. ۳۰ روز بعد از خلیفه اول که فاطمه زهرا به شهادت رسید، سلامالله علیها، بنابر نقلهای مختلف. کمی ایام در بستر زمانیاش هستیم. شهادت فاطمه زهرا و کار را تمام میکرد. نه به شهادت میکشید. خطبه او، اعتراض او، بیعت نکردن و همراهی نکردن او و کار جامعه را تمام کرده، درست میکرد. «خانم چرا موافق نیست با این دو تا؟» تا بیاید بین در و دیوار به شهادت برسد و غریبانه و شبانه دفن... فرزند کوچک او به شهادت برسد. خود او، دختر یک، تنها یادگار پیغمبر. هیچ صدایی در نیار. تف به این دنیا و این روزگار. ای مردم، ای روزگار. این ستارههای درخشان این طور به محاق تاریکی میروند. پف به این روزگار، تف به این زمین و اهل زمین. این ماه درخشان مثل فاطمه زهرا این جور بدرخشد و این شب ذرهای نور تابناک روشنش نکند. غصص مظلومیت اهل بیت. نامظلومیت. ۳۰ سال خون دل بخورد به خاطر اینکه کسی نباید وظیفهاش را تشخیص نمیدهد. کسی کسی نمیفهمد چه کار...
امام علی، علیهالسلام، نماد این نظریه اسلامی برای زندگی برجا ماند. آن چنان که یک روز دیگر شهر خواهیم داد در جلسات بعدی کتاب هست و وارد جلسه بعدی متن کتاب میشویم. عوامل کجروی تجربه اسلامی و نقش امامان در رویارویی با آن. چکیدهای دوباره یادآوری مباحث قبلی است که سریع میخوانیم و مطالب بعدی که شهید صدر، رحمتالله علیه، در ادامه مطرح میکند. میخواستیم نقش امامان را و نقش کسانی از اهل بیت را که مخلصانه در محور ایشان میچرخیدند و نقش مسلمانان آگاه در روزگار ایشان را در حمایت از اسلام و واکنش به کجرویهای روی داده پس از درگذشت پیامبر اعظم مشخص... دیگر بنده سریعتر میخوانم این بخش را. در عالم تشریع بر اساس نص شریعت مقدس اسلام، نقشی برای امامان در نظر گرفته شده است. بالاخره دین وظایفی را برای امام معین کرد، برای اهل بیت معین. این وظیفه و نقش چیست؟ این نقش عبارت است از اینکه در راستای ساختن جامعه جهانی اسلامی، ساختن جامعه جهانی اسلامی. این کلمات شهید صدر، دقت داشته باشید. کلمات مهم. وظیفه ما این است که باید جامعه جهانی اسلامی بسازیم که وقتی بحثهایی مطرح شد با عنوان «عنصر جهادی، جهانی». آنجا به همین بحث تا حدودی پرداخته شد که ما باید رویکردمان رویکرد جهانی باشد و کار بکنیم برای اینکه اسلام را در عرصه جهان تثبیت بکنیم و محقق بکنیم. حدمان یک حد جهانی. جهانی فکر کنیم، جهانی کار کنیم، جهانی برنامهریزی کنیم. این جلسه که شما نشستید، باید رویکردمان جهانی باشد. بنده جهانی صحبت کنم، شما جهانی بشنوی. با همدیگر بنشینیم جهانی برنامه و طراحی بکنیم. جهانی پیاده کنیم. محدود، اگر ما در حد قوم خودمان و چه میدانم روستای اطراف قم و کهک و اینها مینشینیم برنامهریزی کنیم، درس من در همان حد باشد، سخنرانی من در همان حد باشد. کدام پس معرکه است؟ ملاصدرا تو روستاهای کهک بود ولی جهانی فکر کرد و جهانی گفت. آنقدری که هنوز چهار قرن جهان به گرد پای ملاصدرا نرسیده. این میشود نگاه جهانی اهل بیت. این کار را میخواستند بکنند و توقعشان از ما این است. از تجربه اسلامی که بنیانش را پیامبر گذاشته بود، پاسداری کند. این تجربه اسلامی را در شعاع جهانی حفظ کنند، تثبیت بکنند و نگذارند به انحراف برود.
در همین باره، فرض بر آن بود که رهبری اسلامی این تجربه زنجیرهوار در ۱۲ امام، یکی پس از دیگری جریان داشته. ۱۲ امام بیایند آن کاری که پیغمبر شروع کردند را ادامه. این نقشی است که به طور شرعی برای امامان مفروض بود. این وظیفه شرعیشان هم است و از ایشان انتظار میرفت آن را ایفا کنند. البته ما بر این نیستیم که از این نقش تشریح و ادله و توجیههای آن... حالا از کجا داریم میگوییم که نقش اهل بیت این بوده و دلیلش چیست. وارد این بحث نمیشویم اینجا. یعنی نمیخواهیم در بحث امامت و اثبات امامت اهل بیت وارد بشویم. سه تا دلیل میآورند که چرا وارد این بحث نمیشویم:
یک: ما این بحث و موضوع را اثبات شده فرض میکنیم. فرض بر اینکه همه میدانیم که ۱۲ تا امام داریم و نقششان این بوده که نقش پیغمبر را ادامه بدهند.
دو: هدف ما از این بحث این است که نکات عبرتآموز زندگی امامان را بررسی کنیم و بکوشیم وضعیت ایشان را پس از برکنار شدن از رهبری تجربه اسلامی در جامعه و دولت و امت فهم کنیم. میخواهیم نکات عبرتآموز زندگی اهل بیت را ببینیم و ببینیم که وقتی اینها از متن جامعه کنار زده شدند، چه کار کردند و برنامهریزی و طراحیشان چیست.
سه: دیگر اینکه چه بسا این بررسی برایمان نوری فراهم سازد تا از آن در برابر قضایا و اهدافمان برای رسیدن به تلقی اسلامی بهره بگیریم. نگاه مهم. حالا وظیفه ما چیست در قبال مسائل مشابهی که روی میدهد. تاریخ اهل بیت را یک جوری بشناسیم که به محض اینکه با فتنه مواجه شدیم، سریع معادلگذاری کنیم. گاهی آدم میبیند افرادی که اهل تاریخاند و از قبل تاریخ نوشتن، کلی پول درآوردن. تا حالا دهها جلد کتاب تاریخ. اینها مخالفت میکنند با این معادلسازیها و همسانسازیهای تاریخی. عجیب. واقعاً نمیفهمند یا اینقدر خوب نقش نفهمی را دارند خوب بازی میکنند. تعجب میکند آدم. تاریخ اصلاً چیزی غیر از این نیست. غیر از یک سری حقایق ثابتی که دائماً در جلوههای گوناگونی خودش را نشان میدهد. ما دائماً فتنه سقیفه را داریم. ما دائماً کربلا داریم. ما دائماً صفین داریم. ما دائماً نهروان داریم. رهبر انقلاب تو این نگاه فوقالعادهاند. دیدید روزی که سالگرد حضرت امام رضوانالله علیه با شهادت امیرالمؤمنین یکی شده بود، همین سالهای اخیر. تحلیل تاریخی ایشان در تطبیق زمانه امام خمینی با امیرالمؤمنین که آن سه دسته ناکثین و قاسطین و مارقین را چقدر قشنگ تطبیق داد تو اثر تاریخی امام خمینی. جریان حق با این سه مدل باطل درگیر میشود در همه زمانها. کشف کرد و بیان کرد. زیبایی این نگاه کسی است که باید تاریخ را هوشمندانه بخواند و عبرت بیند.
تاریخ کتابی نیست که شما پول در بیاوری. «به من چه که اسکندر با کی جنگید و ننه فلانی کی بود و کی و کی دعوایش بوده و تو دربار کی کی اول معاون بود و کی...» ما چه... «سلسله فلانیها با کی شروع شد، با کی تمام شد، کجا تمام شد، پایتختشان کجا...» به درک که اینها کجا بودند. به چه دردمان میخورد اینها؟ مفت نمیارزد این اطلاعات. اطلاعات لغو است. قرآن وقتی دوستان اصحاب کهف را تعریف میکند، میگوید به تو چه که اینها چند نفر بودند. به چه درد میخورد که ۵ تا بودند، ۷ تا بودند، ۱۰ تا بودند، دو تا بودند. به تو چه. رسماً قرآن با همین بیان میگوید که نمیخواهم بگویم، نمیخواهم گیر تعداد اینها باشی. مطلب بگیری. پایاننامههایی داریم با همین موضوع که واقعاً اصحاب کهف چند نفر بودند؟ بنا نداشته قرآن تو این مسئله. هر کی بوده، هر چی بودند. «ثامِنُهُمْ كَلْبُهُمْ». حالا سگشان هشتمیشان بوده. چه اهمیتی دارد که چند نفر بودند؟ اصل قضیه را. «ای برادر قصه چون پیمانه است، معنی اندر او آن بسان دانه است.» این دانه تو پیمانه است که به پیمانه نگاه میکنیم، دانه را میگیرد. رویکرد تاریخی ما باید اینها باشد و دائم باید با اتهام معادلگذاری کنیم. البته معادلگذاری دقیق، با انصاف و تقوا و با شناخت دقیق گزارهها. با شناخت دقیق آن روح تاریخی و اجتماعی و سیاسی قضیه و تطبیق دقیقش. این کاری است که باید داشته باشیم. برای همین تاریخ خواندن از نان شب برای ما واجبتر است. با این نگاه خصوصاً تاریخ اهل بیت. سریع بتوانیم خودمان را پیدا کنیم. سریع سرچ بکنیم. «تاریخ اهل بیت، الان کدام دورهایم؟ الان وارد کدام دوره شدیم؟»
حاج قاسم سلیمانی را کشتند، یعنی چه دوره تاریخی؟ اهل کرونا. خب، بیماری نداریم. این شرایط اجتماعی به هم ریخته این شکلی. با این... اینها را لیست کن. از آنور هم برو محک بزن از تاریخ اهل بیت. لیست اینجوری داشته باش. وقتی مطالعه میکنی، این شکلی لیست تهیه کن. این چهار گزاره با آن چهار گزاره شبیه هم است. پس ما احتمالاً مثلاً دورانی شبیه دوران امام هادی، علیهالسلام، و متوکل را داریم تجربه میکنیم. وضعیت بغرنج اقتصادی. یکی از سختترین دورههای اقتصادی طول تاریخ شیعه دوران متوکل بود. متوکل هم سواره کار بود، هم خبیث بود، هم قلدر بود، هم دست و پای ائمه ما را به شدت بست و محدود کرد. در حدی که از شهر و شهرک نمیتوانستند بیرون بروند. و هم فقر فراگیری را تو جامعه ایجاد کرد. در حدی که یک علویه وقتی میخواست نماز بخواند، در حدی که سرش را بپوشاند، چادر نداشت. نقلهای عجیبی ما در تاریخ داریم. کنار هم خط مینشستند. از اول اذان تا دم غروب. یکی نماز میخواند، چادرش را میداد بعدی. او نماز میخواند، میداد بعدی. او نماز میخواند، میداد بعدی. او نماز میخواند. شبیه بین و باز ما در اصحاب صفه داشتیم آن اوایل کار حکومت پیغمبر. در نظر گرفت. پیغمبر انتهای مسجد. خب، آن مختصاتی دارد از این فقر فراگیر و استراتژیک که این فقر و جامعه به خودش راه داد برای پیروزیهای بعدی و تو آن شرایط چه کار میکردم؟ امام هادی، علیهالسلام، تو این وضعیت به هم ریخته ازت چه کار کرد؟ آن رابطههای قلبی و آن روابطی که کسی نمیتواند مانعش بشود، اینها را تقویت کرده. خصوصاً تو فضای محبت اهل بیت و این شبکهسازی مودتی بر پیرامون زیارت اهل بیت، توسل. این انگیزهها را زنده کردن. انرژیها را حفظ کردن. ارتباط اینها را با امام و معصوم حس کردن که این مانع ناامیدی میشود. نمیگذارد این جامعه ناامید بشود. نمیگذارد این جامعه سیاهبخت و سیاهروز بشود و خودش را در سیاهی مطلق ببیند. این شد که متوکل با آن قدرت و شدت و صلابت، معکوس شد و منکوس شد و به درک واصل شد و خط امام هادی حفظ شد و فراگیر و این شبکه وکالت سرتاسر عالم را گرفت.
یک دو تا روایت هر مجلسی از امام هادی که میشود یا میلاد امام هادی، شهادت امام هادی، دو تا روایت تفسیر میکند. حضرت فرمودند آب که میخورید در سه جرعه بخورید یا ماجرای آن شیری که از تو پرده در آمد و اینها. دو تا از کرامات حضرت. بابا، ول کنید. تو را به خدا، کی قرار است این حوزههای ما، دانشگاههای ما، کمی به خودش بیاید؟ کمی کار بکند؟ کمی به درد بخورد برای جامعه؟ حالا مطلق نمیگوییم. خدای ناکرده بالاخره خاصیتهایی دارند. زحمت دارند میکشند. تو عرصه فقه که خب الحمدالله حوزه موفق بوده. ظاهراً تا حالا. تاریخی مسئولیتش با کیست؟ فکر جامعه را کی الان باید جهت بدهد تو این بحثهای تاریخی؟ این شهید صدر که بینظیر است با این عمر کم و این حجم وسیع کار که روزی ۱۸ ساعت درگیر بوده با کارهای فکری و روزی بیش از ۱۲ ساعت مطالعه میکند ولی ۲۴ ساعت هم درگیرم. درگیر فکر، طراحی و کار و مسئله و حل مسئله و تو خوابش هم فکر میکردم. تو خوابش هم کار میکرد. این جور عناصری ما لازم داریم. خصوصاً تو بحثهای تاریخی. هم بزن تاریخ اهل بیت، تاریخ اسلام را پیدا کنیم. الان ما کجای تاریخیم؟ ما کجای زمانهایم؟ قبلیها هم مثل ما تجربه این شکلی داشتن یا نه؟ چه کار کردند اهل بیت؟ مگر اهل بیت ما را واگذار میکنند به شرایطی که برای ما این شرایط را تعریف نکردند؟ ترسیم نکردند؟ آپشن به ما ندادند؟ تنظیم نکردند؟ ذخیره به ما ندادند؟ سرمایه ندادند؟ بنده اهل بیتی که ما میشناسیم این است که این این جوری نیستند. یعنی اهل بیت ما را واگذار کردند به کرونا و معارف برای روزگار کرونایی را از قبل برای ما فریز. ما اهل بیتی که میشناسیم این جوری نیستند. اینجا عالم میخواهد، اینجا مجتهد میخواهد، اینجا خبیر میخواهد، اینجا مستنبط میخواهد، اینجا فقیه میخواهد. برود شخم بزند، پیدا کند معارف ذخیره شده برای روز کرونایی ما را، برای روز تحریمی ما را، برای روز این شکلی ما را که این جور جبهه اسلام و کفر با هم گلاویز شدند و همه اسلام در برابر همه کفر قد علم کرده و پنجه تو پنجه هم. هر دو هم روی زمین افتادند. این مشتها هر دو هم استخوانه دارد میشکند. «برز الاسلام کله» همه اسلام بارز شده در برابر کفر شبیه موقعیت امیرالمؤمنین در برابر عمر بن عبدود. پیدا کنیم و حالا راهکار ازش پیدا کنیم و معارف مال امروزمان را پیدا کنیم و تزریق کنیم به جامعه. این کالج دیسک باید انجام بشود و شهید در بخش بعدی این کار را کردند و یک هندسه کلانی به ما از تاریخ اهل بیت و خصوصاً نقش امیرالمؤمنین و فعالیت امیرالمؤمنین که انشاءالله از جلسه بعد به این بحث خواهیم پرداخت.
و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهر.
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین.
با یکی دیگر از مباحث «شهرشناس» در خدمت عزیزان هستیم. مطالب مرحوم شهید صدر، رضوان الله تعالی علیه، پیرامون تحلیل سیره امیرالمؤمنین، صلواتالله و سلامعلیه، را میخواندیم و گفتگو میکردیم. در ادامه این بحث، این مطالب را با هم از شهید صدر داریم که از رو میخوانیم. میفرمایند: «امام بلافاصله پس از عمر، نظر خود را درباره عمر بن خطاب اعلان کرد.»
تا وقتی که خلیفه دوم در قید حیات بود، امیرالمؤمنین نظراتشان را مطرح نکردند. نقدهایی که داشتند را به جریان حاکم نکردند و خودشان را به عنوان یک اپوزیسیون معرفی نکردند. همسو و همگرا خودشان را نشان دادند و هیچ نشانه و دلالتی حاکی از واگرایی از خودشان نشان ندادند در دوران خلیفه دوم. پیش از آنکه آن اتفاقها بیفتد، نظر خود را درباره عمر و ابوبکر اعلان کرد. البته اول نظرشان را در مورد این دو نفر گفته بودند. این دیگر نبردی شخصی نبود؛ چون عمر مرده بود و امام هم عضوی از شورا بود و سرنوشت سیاسی ایشان به انتخاب عبدالرحمن بن عوف بستگی داشت.
بعد از اینکه این دو نفر رفتند و قبل از ماجرای شورا، آنجا حضرت نظرشان را در مورد خلیفه اول و دوم مطرح کردند. حضرت یک عضوی بودند از اعضای شورا. موضع حضرت، موضع مهمی بود در آن بستر که عبدالرحمن بن عوف یک طرف ماجرا بود و نظر او نظر مهمی بود و حضرت باید حرفشان کامل شنیده میشد و این باید برای تاریخ میماند. موضع او نسبت به خلیفه اول و دوم و خلیفه سوم، این خیلی مهم بود. آنجا بستر و شرایطی بود که حضرت باید موضعشان را مطرح میکردند و اگر ایشان مخالفت خود را با عمر اعلان میکرد، عبدالرحمن بن عوف ایشان را انتخاب نمیکرد. بنابراین، اعلان مخالفت امام با عمر در مجلس شورا، برعکس بود. این مخالفت، موضع عقیدتی و مبارزاتی بود و هرگز موضع شخصی نبود.
آنجا دیگر این توهم نبود که اگر امیرالمؤمنین اینجا حرفی در مورد خلیفه دوم بزند، دارد کینههای شخصیش را میگوید. اتفاقاً برعکس. اینجا اگر حرفی از عمر میزد، رأی نمیآورد. اگر مخالفتش را میگفت، نه تنها سودی برایش نداشت، چون نظر شخصی کیه؟ وقتی که منافع شخصی مطرح باشد، منافع... خب، وقتی که منفعتی تویش نیست، یعنی شما باید از بسترهایی برای فهماندن به جامعه استفاده کنی که شما ذینفع به حساب نیای. این نکته رسانهای و سیاسی بسیار مهم است؛ در شرایطی حرف را بزنی که دیگر ذینفع به حساب نیای. به عنوان «کاسب تحریم» دارند معرفیات میکنند. خیلی خب. بگذار اینها بروند، اینها را امضا بکنند که بفهمند ما کاسبی نداریم. اینجا چوبش و پیازش و کتکش و صدماتش را بخوریم و ببینیم و من این وسط خودم سوخت بدهم. بفهمی من ذینفع نیستم. حالا حرفم را گوش بدهید. من که نقدی بکنم، شما میگویی که مثل این میماند که مربی، مثلاً فرض کن، مثلاً بنده استقلالیم یا پرسپولیسیم. از بازیکنان سابق این تیم بودم و خودم در مظان مربیگریام. برای این تیم کاندیدا. رقیب من را بردارند مربی کنند. خب، اینجا اگر من حرفی بزنم، همه روی حساب چی میزنند؟ میگویند این را مربی تیم نکردید، حالا شده اپوزیسیون، حرف میزند.
من اینجا باید چه کار کنم؟ اول حمایت بکنم، خب؟ پر و بالش را بگیرم این مربی را و نقدهایم را مخفیانه بهش بگویم. وقتی دوره او تمام شد، همه نقدش کردند، ریختند سرش، به خاطر خرابکاریهایش بیرونش کردند. بعدی هم آمد، مربی بعدی هم من نبودم و ذینفع نبودم. تازه بیایم توجیه کنم که آقا، من مشارکت با آن بنده خدایی داشتم به خاطر تیم بود. من مخالف فلان کارش بودم. با فلان تصمیمش مخالف بودم. فلان جا را نقد کردم. این میشود یک استراتژی که در متن جامعه حضور داری، هم داری کمک میکنی، هم هوای نفس جولان ندارد، هم ملاحظه افکار عمومی را داری که برداشت نابجایی نشود از مواضع تو و حق و باطل گم نشود، تقلیل پیدا نکند به دعواهای شخصی و جناحی.
امیرالمؤمنین میدیدند اگر دوران خلیفه دوم حرف میزدند، میشد یک دعوای جناحی؛ چون رأی نیاورده، کنار گذاشته شده، دارد غر میزند و نه تنها آنجا آسیب داشت، به بعدش هم تا ابد هیچ وقت حکومت، ولو به همین چهار سال و نه ماه، دست امیرالمؤمنین نمیآمد و هیچ الگویی از حکومت امیرالمؤمنین درنمیآمد؛ ولی اینجا حضرت آن وقتی سکوت کرد، آنجایی حرف زد که برایش فقط خسارت و هزینه داشت؛ برای شخص او، برای شخص او خسارت و هزینه داشت، برای جامعه نفع داشت. این شناخت خیلی مهم است. این نکته خیلی مهم است. این روش، روش الهی و علوی است که «علی مع الحق و الحق مع علی». آنی که میخواهد حقگونه و حقمدار عمل بکند، اینها را مد نظر داشته. منافع شخصی او و آن وقتی که بازی دارد به هم میخورد و دارد هم میخورد... همان تعبیری که از بازی مافیا و اینها داشتیم آن جلسه، چرا شیک میشود؟ هم میخورد و قاطیپاتی میشود، گم میشود مافیای اصلی و تو در مظان مافیا بودن قرار میگیری.
اینجا وقت حرف زدن نیست. گذاشتند آنجا حرف... عبدالرحمن بن عوف که شخصیت کلیدی آن شورا بود، همسویی نداشته باشد با این نظر امیرالمؤمنین و دیگر آنجا موضع یک ذینفع به حساب نیاید. نفعی برای امیرالمؤمنین نداشته باشد، این موضع نفع برای مردم داشته باشد که حق و باطل گم نشود و قاطی نشود و خط گم نشود، خط پیغمبر گم نشود. موضع امیرالمؤمنین معلوم بشود. خیلی نکته مهم و دقیق است. این مخالفت، موضع عقیدتی و مبارزاتی بود و هرگز موضع شخصی نبود؛ زیرا مصلحت شخصی در اینجا ایجاب میکرد که ایشان درباره عمر سکوت کند نه اینکه با او مخالفت کند. اگر دنبال منفعت شخصی بود، اینجا باید سکوتش را میکرد، رأیش را میآورد. برعکس شد. اینجا حرفش را زد و رأیش را سوزاند و نشان داد که من موضعم از اول این بوده و این موضع، موضع ایدئولوژیک، یک موضع گفتمانی است نه موضع شخصی و جناحی و فردی. ایجاب میکرد که اعمال عمر را تأیید کند. با او مخالفت نکند.
امام، نخستین فرصت مناسب را مغتنم میشمارد تا با عمر مخالفت ورزد. بهترین وقت برای اینکه حضرت موضعشان مشخص کنند، بهترین فرصت همین فرصت، همینجاست. آنگاه موضع خود را تفسیر کند و بگوید که موضع عقیدتی دارد نه موضع شخصی. مسلمانان همگی میدانستند میان ایشان و خلافت، فاصلهای نیست جز اینکه رفتار و کردار عمر را تأیید کند. فقط یک کلمه تأیید کند. آقا، یک لایک کن، تمام. و مردم هم که چشمشان... مردم میگویند قدرت، مردم میگویند ثروت، مردم میگویند بیتالمال، مردم میگویند خلیفه. این پشت پا زد به خلیفه و بیتالمال و قدرت و ثروت و اینها. اینجا مردم میفهمند یک حقی در میانه است، یک چیزی بیشتر از اینها دارد. پابند به یک چیز دیگر است. آن چیز دیگر چیست؟ چیز دیگر نمیتواند باشد غیر از اینکه علی دنبال حق است، دنبال آن آرمانهای بلند رسولالله است.
این موضع، موضع مکتبی است. چیزی گیرش نیامد. انقلابی میگیرند. کی اطمینان میکردند به این شخصیتهای برجسته انقلاب؟ وقتی میروند، طرف میرود زندان، یک سال، دو سال حبس شده، باز برمیگردد، باز صفر حرف میزند، باز میاندازنش زندان. هر زندانی که میرفت و میآمد، اعتماد، امید مردم و پناه آوردن مردم به اینها بیشتر و بیشتر باورش میگردید؛ ولی آنی که هیچ موضعی ندارد، یهو دم انتخابات آمده، سر و کلهاش پیدا شده. اینها زیاد است الان. یک سال دیگر انتخابات است و بعضی جاها که میآیند، دور است دیگر برای مجلس و اینها. الان خیلی از شخصیتهایی که الان نیستند دیگر. الان ما چیایم؟ آقا، آذر. دیگر انشاءالله انتخابات هم که کی؟ خرداد. دیگر از فروردین پیدایشان میشود. الان تو استراحتند، دارند برنامهریزی میکنند برای اینکه بعداً میخواهند خدمت بکنند. فروردین انشاءالله در حوزه انتخاباتی شما. الان تعجب نکنید که نیست. الان کرونا. فروردین انشاءالله دیگر کرونا هم تمام شده و دیگر اینها «شیفتگان خدمتند و نه تشنگان قدرت». باز تا که یا رأی میآورد یا رأی نمیآورد. اگر رأی نیاورد، ول نمیکند در غرغر. اگر رأی بیاورد، ولی خب دیگر چند وقت استراحت کند. چون رأی آورد، مستقر شد دیگر، تقریباً تا سه سال و نیم دیگر باز شما نمیبینیاش. باز شش ماه به انتخابات انشاءالله پیدایش میشود در حوزه انتخاباتی خودش.
خب، این دیگر اطمینانی برای مردم نمیماند. چهار سال یک بار این روستای ما میآیی. این روستایی که مال این استان است. دیگر حلیم هم میزنی و شله میدهی و نمیدانم چه کار میکنی. کجایی الان که کرونا است؟ کجایی الان؟ اتفاقاً باید باشی. الان برو ببین وضعیت آنجا چطور است؟ خدمترسانی چطور است؟ توی سیاه زمستان، تو نمایندهای. نماینده تو. کاندیدای اینجا بودی. صدایت به جایی میرسد. مردم را بیاعتماد میکنیم. شما برای بیاعتماد کردن مردم به این نظام، آنی که میخواهد مردم به این نظام بیاعتماد بکند، از عناصر مختلف بیرونی استفاده میکند. یکی از بهترین عناصر در وقتی اینها را میبینند، میبینند که اینها منافع شخصیشان گره خورده به یک سری آرمانهای انقلاب. نانشان توی این است که اگر از فلان مسئله میگوید، تویش نان است. اگر از فلان مسئله نمیگوید، به اینکه هزینه برایش داده، یک سفره، یک گوشه کار عضو فلان شورای مهم کشور، عضو فلان مجمع مهم کشور، ماهی چند میلیون حقوق با کمترین فایده و مجمع بسیار مهم و معروف «سند ۲۰۳۰» درمیآید و میآید اجرایی میشود. از فیلتر اینها هم رد شده. به اهل آن مجمع و آن شورا میگوید خب، چه شد؟ نگاهت میکنم مثل ماست همهشان، البته نه، بعضیهایشان انشاءالله کم است. چه اعتمادی برای مردم میماند؟
کراوات میزنی. شما مشکلتان با کراوات اینها بود. کراوات را برداشت. یقه آخوندی پوشیدی و ریش گذاشتی. حل شد دیگر. نقشت چیست این وسط؟ حقوقت را که میگیری و بعد آن نماینده مجلس هم که میآید غر میزند، میگوید من تو خانهام بنشینم هیئت علمی باشم، بیشتر درآمد دارم. این نماینده مجلس منتم سر مردم تازه میگذارد. تو پاکت شیر میشینی رأی میدهی یا نمیدهی، برمیگردی خانهات و ماهی چقدر حقوق میگیری و حق مأموریت و اینور و آنور و اینها هم که میروی، تپل تپل. به من ممنوندارتم باش. آمریکا و ترامپ و اینها آنقدری آسیب نمیزند که این آسیب میزند.
امیرالمؤمنین دارد به ما نشان میدهد که مهمتر از این دشمن بیرونی برای آسیب زدن به اعتماد مردم و خراب کردن که اتفاقاً دشمن بیرونی معمولاً نمیتواند اعتماد مردم را آسیب بزند. دشمن بیرونی معمولاً کارهایی میکند که اعتماد مردم هی بیشتر میشود و وحدت و انسجام بیشتر میشود. این عاملی که افسارگسیختگی میآورد و گسست میآورد در جامعه، این است: بیاعتمادی از درون با این رفتارهایی که دیده میشود. مهمترینش هم همین است که مردم احساس میکنند همه اینها شعارهایی برای پر کردن جیب اینها، برای منافع اینها. من اینقدر دارم جیغ و داد میکنم، میخواهم رئیس بشوم. من آقا آنجا داد و هوار میکنم، میخواهم امام جماعت اینجا بشوم. من میخواهم اینجا مسئولیت فلان جا دست من باشد. من میخواهم نماینده... با هم رفیقند و سر یک کاسهاند و اینور و آنور هم ندارد و وقت درد و تنهایی ما هیچ خبری از هیچ کدام از اینها نیست. و آن بابا تو برف تهران سال ۹۶ توییت کرده بود که «جوانها، بریم بترکونیم.» مردم وقتی این را نگاه میکنند، آخه من چطور ریال به تو اعتماد بکنم؟ روز خطر که واقعاً به مردم نیاز است و تو به من میگویی که «به حرفهای روی درخت گربه تکان...» معلوم است که من نمیآیم. برای چی باید به تو اعتماد بکنم؟ تو روز خطر مگر کنار من بودی؟ تو روز تنهایی، الان این روزها روزهای تنهایی مردم است. روزهای سختی مردم است. روزهای خطر مردم است. مردم به حافظه میسپارند این روزها را به افرادی که تو این روزها به دردشان میخورند.
البته این را بگویم که فضای رسانه به هر حال جوری است که فراموشی میآورد. فراموشی میآورد. به مناسبت باز هی ما از بحث رسانه نمیتوانیم فاصله بگیریم. این «جای جلاد و شهید عوض شدن». با همه مظلومیتهای امیرالمؤمنین و این فداکاری... ببینید، بعداً باز جای جلاد و شهید را عوض کردند. امیرالمؤمنین شد متهم اول در ایجاد رخنه و دودستگی، به هم زدن جامعه و آشوب و اینها. این امیرالمؤمنین بعداً معاویه جنگ صفین را علم کرد به اسم خونخواهی عثمان. این امیرالمؤمنین این جور فداکاری میکرد که یک وقت هیچ مسئله شخصی و فردی این وسط نیاید و همیشه مظلوم واقع میشد و لگدمال میشد حق او. آخر شد نفر اول، متهم ردیف اول در به هم زدن جامعه. این چیست؟ این کار رسانه است. جای جلاد و شهید را عوض میکند.
این ایام، یکی از نخالههای امنیتی و سیاسی ما که حشرش با ابوبکر بغدادی باشد انشاءالله و هست، به درک واصل شد با اعدام. دیدید؟ خب، این کسی بود که فوق تخصص داشت در جابجا کردن جلاد و شهید. اصلاً این تعبیر را رهبر انقلاب... کارش همین بود. جلاد و شهید را عوض کرد تا جایی که رهبر انقلاب موضع گرفتند در مورد دهه ۶۰. فرمودند که «جلاد و شهید عوض شد.» خب، پدر این بابا... بله، سخت است. به هر حال بچهاش را گرفتند کشتند و اینها. شب قبل از این هم که بچه اعدام بشود، کلی گریه کرده بود و اینها. سخت است برای آدم بچهاش. البته اگر کسی ادعای ایمان دارد و عمامه به سرشان و اینها که خب نباید. آیه قرآن رسماً در سوره مبارکه مجادله فرمود: «لا تجد قوم یؤمنون بالله...» کسانی که ایمان به خدا دارند، پیدا نمیکنی که «یؤادّون من حادّ الله...» دشمن خدا را دوست داشته باشد، ولو بچهاش باشد. پیدا نمیکنی. مؤمن این شکلی نداریم که دشمن خدا را دوست داشته باشد ولو بچهاش. اگر ادعای ایمان داری، خوشحال هم باشی. مثل آیتالله جنتی و خیلی از بزرگان دیگر ما که بچهشان جز منافقین بود و اینها، نذر کردند که اعدام بشود و بعد شکر کردند، شکرانه گرفتند برای اینکه بچهشان اعدام... مستحق اعدام بود. این علامت ایمان است.
خب، یک متن بلند بالایی نوشت و «هاله نور» چی و اینها درست کرد برای این بچه و اراذل دیگر سیاسی هم همان جور که توقع میرفت، آمدند پشت بندش، پشت کارت او بازی کردند و جای جلاد و شهید را قشنگ و تمیزی عوض کرد. این بچه جلاد دهها و صدها خون به گردنش است. از روحانیونی که کف خیابان ترور شدند و کشته شدند. از مرحوم بحری در تهران، روحانیون دیگر در همدان، جاهای دیگر که آن فتنهگر اصلی که خط میداد و مهندسی و عملیات را فرماندهی میکرد، همین ملعونی بود که به درک واصل شد. و دهها و دهها و دهها دیگر خون دیگر از رزمندههای ما، سپاه قدس و اینها که «ال» پیام داد و یادبود گرفت برای اینکه میگفتند به ما کمک میکرد در داعشیها و اینها. خلاصه همسو و همراه بودند با این. از خودشان میدیدند. این جور خائن خبیثی بود. کسی تحریم را دور زده بود. گرامی داشتند کشورهای مختلف را. دستگیر میکردند، میگرفتند، محدودش میکردند. به همه رقم جنایتی برای مردم کرده بود. هر چه از دستش برمیآمد انجام داد برای ظلم به خونهای مختلف دست او آغشته بود. توی همان ماجرای دی ماه ۹۶ به بعدش و ماجرای ۹۸ هم که به وجود آمد، با اینکه تو زندان بود ولی سنگ بنایش را او گذاشته بود. کار اصلی را کرده بود. همچین جلادی را آن وقت میآید به عنوان شهید معرفی میکند. میگوید پشت... میخواستم نماز بخوانم. اینقدر نورانی شده! حالا چند روز آن جوری که رفقا خبر دادند روزهای همین اواخر نماز شروع کرده بود تو زندان. تو زندان تازه. همچین آدمی دو بار خودکشی کرده بود تو زندان. کربلا نبردن آنجا. «کربلا منو گرفتن حرم نبردن.» و ظاهراً به دلش استخاره کرده بود، این مسیر آمده بود و اینها. خب، اینها دیگر فیلمهایش دیگر منتشر شد دیگر. از گزارشی که در مورد اعمال منافی عفتش با آن رفیقش میداد و تلویزیون را منتشر کرد. از پیک عرقی که میخورد و از چه میدانم که اینها اصلاً به حساب نمیآید در برابر آن جرایم دیگری که دارد. آن خیانتها و خباثتها و جاسوسیها و اینها که مشارکت و معاونت و فرماندهی در این قتل و اینها. حالا بر فرض هم که این اواخر تحولی پیدا کرد و اینها. این مطلب تا حالا منتشر نشده و اولین باری که احتمالاً میشنوید دست اول. این مطلب داغ داغ است.
رفقایی که خوب بودند تو آن صحنه و توی مجموعهای که حالا دستگیرش کردند و ناظر بودم برای اعدامش و اینها میگفتند که این تا لحظه آخر خیلی عجیب بود. برای خود بنده که این را دیشب شنیدم، از دیشب فکرم درگیر است. خیلی مطلب فکر بنده را درگیر کرده. گفت که این تا لحظه آخر با اینکه کمی عوض شده بود، اولاً که هیچ قبول نکرد که اشتباه کرده و توبهای نداشت بابت کاری که کرد. کمی با خدا رابطه سعی کرده بهتر کند این اواخر ولی پشیمانی نداشت ابد. تا لحظه آخر چشم به راه آمریکاییها ماند که اینها برای چه کاری بکنند؟ مهره مهمیام برای اینها. فکر میکرد مبادلهاش کنند. و نکته عجیب این بود که ظاهراً اینور مشکلی برای مبادله نداشتند، آنور حاضر به معادله... قبول کند مهره سوخته بود برای... میگفت تا پای چوبه دار منتظر اینها ماند. خیلی عجیب بود. لحظه آخر فکر میکرد که یک کاری برایش میکنند آمریکاییها. باورش نمیشد که این برود بالا دار و آمریکاییها و غربیها و فرانسه کاری برایش نکنند. دست به جیب نشوند. تا آخر امیدش به اینها بود. نقرهداغش کردند. سنگ روی یخشان کردند. فرستادندش تو سینه قبرستان. رفت، ملحق شد به همانهایی که از جنسشان بود.
درس برای ما. ملامت نمیکنیم. اگر خدا آنی ما را به خودمان واگذار بکند، از او بدتر خواهیم شد و کاری میکنیم که صدها مثل او را سفید بشوند در تاریخ. پناه میبریم به خدا از اینکه خدا ما را به خودمان وا بگذارد. به حق امیرالمؤمنین، به حق این صاحب این جلسات «شهرشناس» از خدای متعال میخواهیم ما را رها نکند، ولمون نکند. این جور مسائل سرمان نیاید ولی خب باید عبرت بگیریم از این مسائل. قرآن از این حکایتها کم نقل نمیکند و همهاش رویکرد عبرت. همینی که فرمود که به شیطان وابسته است و پرستش میکند. آخر شیطان میگوید: «إِنِّي بَرِيءٌ مِّنكَ» یک لگد میزند میگوید: «لاَ تَلُومُونِي وَ لُومُواْ أَنفُسَكُمْ» غلط کردی آمدی. میخواستی نیای. به من چه منت سر من گذاشتی؟ خوش خدمتی کردی. بعد تو ملت را فروختی. من چه شکلی به تو اعتماد بکنم؟ تو به چه درد من میخوری که من بیایم تو را برگردانم؟ اینجا عبرت و اصل نکتهای که عرض کردم هم همین است.
خب، این جای جلاد و شهید که عوض شد، این پسر عوض میکرد. تازه فهمیدیم ژنش را از پدر گرفته بود. تخصص در پدر بود که چه شکلی جای جلاد و شهید را عوض کرد و تو فضای جامعه و فضای رسانه میبینید. عجیب است واقعاً. بنده بنا نداشتم این مطلب را بگویم ولی دیدم که هی دارد انتشار پیدا میکند و یک مظلومنمایی خبیثانه و رذیلانه، اشک تمساحی میریزد. اثر شمشیر اینی که رفته زیر خاک هنوز دارد خون میچکد. شما برایش اشک ماتم میریزید. این جور مظلومانه، مظلومنمایی زباندراز با طلبکاری. هر جای دیگری، به هر حکومت دیگری کسی این جوری خیانت میکرد، خودش و خانوادهاش را به رگبار میبستند. شأن شما را حفظ کردند. احترام این را حفظ کردند. تازه تو زندان معنوی شده. چقدر زندانهای جمهوری اسلامی خوب است و انسان تربیت میکند. نورش تو را گرفته بود. هوا میخواست روی دوشش بندازی نماز بخوانی. کریمانه برخورد میکنند که با خدا هم قوی میشود تو زندان. همچین کسی صبح نمیشد مگر اینکه ۱۰ تا فحش باید به اینور و آنور و خدا و پیغمبر و حزباللهی و کربلا و نجف و مدافعان حرم و شهید و از شهید قاسم سلیمانی و محسن حججی و رهبر انقلاب و مراجع و علما. اینها را صاف نمیکرد، یک روزه شب نمیشد. آخرش الحمدالله رو آورد به خدا و نماز و قبله و استخاره، زیارت امام حسین. فضای رسانه است دیگر. ببین چقدر ذهنیتها را عوض میکند. برمیگرداند. جلاد را شهید میکند. شهید را جلاد میکند. این خیلی نکته مهمی است و ما خیلی در این حوزه ضعیفیم. هر چه بیشتر میگذرد، بیشتر باورمان.
ماجرای هواپیما را قبلاً چند بار عرض کردیم. سردار عالیرتبه ما را کشتند. بعدش یک هواپیما به اشتباه که کار خیلی غلطی بود. اقرار داشت خود نظام و به زبان رسا آمد گفت آقا این اشتباه صورت گرفته. به خانوادههای خود اینها، بعضیهایشان طرفدار نظام بودند و خود اینها آمدند با صلابت از نظام دفاع کردند. یک جوری شد. اینقدر نامتوازن شد که اصلاً شهادت حاج قاسم و همه مسائل پیرامونش رفت به حاشیه. اتفاق اول کشور و در عرصه بینالملل چهرهای برای ما درست کرد، ماجرای هواپیما شد. نشان ما در حوزه رسانه فاجعهایم. خصوصاً صدا و سیمای ما. بازی صدا و سیما چه توقعی میشود داشت؟ هر کی بهتر لگد بهش میزند، بیشتر دهانش را پر میکنند. رئیس صدا و سیما این سریال «پایتخت» را اعلان کرد این کار نفوذیها بوده اول سال. حالا پایتختی که معمولاً سال یک بار ساخته میشد، سال تمام نشده، به وسطهای سال نرسیدیم. هنوز کفن آن سریال قبلیشان و گندهایی که زدند خشک نشده، با چه بودجه کلانی شروع کردند بعدیاش را نوشتن و ساختن و افرادی که خود اینها لگد زده بودند، گفته بودند دیگر کار نمیکنیم. یک بار مردانه بیایم بندازیم بیرون یکی را. آن همچین سریالی که دیگر صدای مردم را درآورد، آن بخشهای آخرش لجن مال کردن اعصاب مردم، اسکی رفتن بود. بیادبیها و هتاکیها و قبحشکنیها و صدمات و لطمات خانوادگی تربیتی فراوانی که دارد. کل و جزء حساب باز ما باید اینها را پر و بال بدهیم. چرا باید اینها هی برجسته بشوند؟ هی چرا؟ چون نوکرصفتی میکنی. بعد ما هی مینالیم که آقا بعضی سیاسیون ما نوکرگونه برخورد میکنند با بیرونیها و غربیها. خب این الان صدا و سیمای ماست. نوکرگونه و نوکرصفتی دارد در برابر همین سلبریتیها. این که فضای نوکری و حمالی... با صلابت باید برخورد کرد. با قدرت باید برخورد کرد. از چیزی هم نباید ترسید. آنها باید از شما بترسند. از شما حساب ببرند. سیاستهای کلان نظام، سیاستهای کلان صدا و سیما و مراعات بشود. آخه در این وضع که رئیس صدا و سیما بیاید بگوید این سریال نفوذی داشته، بگوید این نفوذیها را پیدا کند. نفوذیها که پیدا نمیشوند، هیچی. سری بعدیاش را زودتر از... نفوذی کیست اینجا؟ الان پرتقال فروش ما را کجا پیدا کنیم؟ خب همچین رسانهای کدام بار را شما تو این جنگ نابرابر میخواهی برداری به دوش بکشی؟ پایگاه و پادگانی که برای شما سرباز تربیت بکند و تو این نبرد تو این هجمهها خط مقدم باشد و کار بکند، خودش این وسط وا داده و خودش مرکز موریانه است. از اینجا همه جا را دارند قبضه میکنند و میگیرند.
وضعیت صدا و سیما وضعیت بغرنجی است. فاجعهآمیز است. فکری بکند. عرصه رسانه ماست تو این نبرد نابرابری که صبح تا شب دارند اینور و آنور میزنند. در رسانه ضعف جدی داریم و این میشود که همیشه اولیای خدا مثل امیرالمؤمنین مظلوم واقع میشوند. هر چه فداکاری میکنند، آخر به چشم نمیآید. جای جلاد و شهید عوض میشود. این نکته بسیار مهمی است که باید توجه بهش داشته باشیم. پس از یک طرف فداکاریهای امیرالمؤمنین و مختصات نبرد رسانهای را یاد بگیریم، از یک طرف دیگر حواسمان جمع باشد به اینکه تو فضای رسانه چه شکلی مدیریت و مهندسی میشود. جلاد و شهید را چه شکلی با هم جابجا میکنند. آخر امیرالمؤمنین با این مواضع شفاف و صاف و این فداکاریها مگر خیرخواهی برای امت جنگ راه میاندازند؟ که اولین جنگ طول تاریخ اسلام با خلیفه مسلمین بود؟ وایسا تو. خلیفه قبلی کی جرأت این کارها را کرد که بیایند با آن لشکرکشی بکنند؟ جنگ داخلی. معاویه این کار را کرد با امیرالمؤمنین. البته حالا قبلش طلحه و زبیر هم به نحو دیگری بر اساس خونخواهی عثمان متهم امیرالمؤمنین باشند. اینها بخشهای دردناک تاریخ.
مسلمانان همگی میدانستند میان ایشان و خلافت، فاصلهای نیست جز اینکه رفتار و کردار عمر را تأیید کند. اما ایشان فرمود: «این خلافت را نمیخواهم.» این موضعی است که امکان ندارد به عنوان یک نبرد شخصی تفسیر شود بلکه فقط به این عنوان میتواند تفسیر شود که این مرد، نظریه جدیدی برای اسلام دارد. نظریه متفاوت با نظریهای که عمر به اجرا گذاشت یا پیش از او ابوبکر. گفتمانشان با همدیگر فرق میکند. وگرنه برای چی تو همچین موقعیتی باید پشت پا به حکومت بزند؟ برای اینکه موضع مخالف بگیرد با خلیفه اول و دوم. بعد از آن وقتی عثمان آمد، کجروی چنان پدیدار شد که دیگر برای امت ناآگاه که آگاهی کامل را نداشت، کار سختی نبود که آن را دریابد. امت اسلام به ویژه در سالهای پایانی خلافت عثمان، کجروی را احساس کرد. دیگر آقا، شاخکهای جامعه حساس شد نسبت به کجروی و انحراف خلفا و تا حالا نگاه مثبت بستهای داشتم. یک کسی یک کلمه حق نداشت اینها را حرف بزند. حتی تو خلوتهایشان «خلیفه پیغمبر، دشمن فلانی، مخالف فلانی، دشمن پیغمبر است.» نماز جمعه تهران این شعار داده میشد: «یک مخالف فلانی، دشمن پیغمبر است.» آرام آرام پیچ شل شد. البته برخی آمدند خرابکاری کردند. روند طبیعی کسی که باید در موضع محکومیت قرار میگرفت، در موضع طلبکاری قرار گرفت و بعد آن خرابکاریها بود وگرنه آرام آرام این حریم تقدسگرایانه وهمی که دور یک نفر درست کردند و نمیگذارند کسی در مورد او سؤال داشته باشد، مسئول یعنی مورد سؤال و قرار بگیرد. مطالعه باید ازش باشد. یک هالههایی درست میکنند از یار امام و نمیدانم چیچی، نخست وزیر امام و فلان و این عناوین و القاب و فلان و اینها. همچین میبندند و سوار طرف. کسی نزدیک به آن حریم نمیتواند بشود. بشکن آرام آرام. این کاری بود که امیرالمؤمنین انجام داد. لااقل آن حریم قدسی الکی و وهمآلودی که برای خلفا درست شده شکسته. تردید بشود. یقین تبدیل... خود مردم دیگر کمر بستند به اینکه او را بکشند. پیغمبر ندارد این بخور بخورها و این زد و بندها و این اشرافیت و این پارتیبازیها و تبعیض و فساد و کثافتکاری و اینها. ربطی به پیغمبر ندارد. زمینه تردید را امیرالمؤمنین ایجاد کرد که خیلی مقدس بود. این تردید، تردید مقدس است و این هنر رسانهای یک عنصر فکری و فرهنگی در جامعه است.
متأسفانه باز یکی دیگر از ضعفهای ما این است. خواص ما با سکوتهایی که میکنند سر بزنگاهی که وقت حرف زدن است. رهبر انقلاب تو ماجرای اهانت به فلان مسئول که میخواستند استیضاحش بکنند، از پشت او در آمدند و گفتند اهانت به فلان مسئول حرام است. اینجا یک جایگاه خیلی سفت و خوبی شد برای اینکه بهترین و سنگینترین نقدهای خودشان را تو سخنرانی... شرایط وقتی این جوری میشود، یک حمایت این شکلی میشود. اتفاقاً الان بهترین فرصت برای نقد است. نقد درست. وقتی همه آمدند یکی را بزنند، ببرند، حذفش کنند، پشتش وایمیستی. حالا زمینه فکری خیلی خوب است دیگر برای نقد او، نقد درست و دقیق. خود ایشان همین کار را کرد. بازی شهروندی مافیاییاش پشت دست او بازی کند. خب، از خواص ما، از حوزههای علمیه ما صدای بلند نمیشود. آبی گرم نمیشود. خبری نیست. خبری نیست. بیپناهیم واقعاً. «اللهم انا نشکو الیک فقد نبینا و قله عددنا و کثره عدونا.» از این کم بودنمان به تو شکایت. بیپناهیم. هیچکس پشتمان نیست و هیچکس به دادمان نمیرسد. فضای جامعه را، فضای فکر جامعه را باید سامان داد. جهت داد. خط داد. کار کرد. خبری...
خب، امام به گونه آشکار به نبرد پا گذاشت تا در ذهنیت اسلامی بنیانهای نظریه دیگر را استوار سازد. پس امیر مؤمنان نماد یک نظریه اسلامی برای زندگی اجتماعی بود که با نظریه اجرا شده در واقعیت زندگی بسیار... آمد یک راه دیگری شد. آلترناتیو. جایگزین. یک مسیر دیگری برای اداره زندگی مردم. «این مسیر که تا حالا آمدید، غلط بود و تبعاتش را مردم باید به تردید بیفتید نسبت به این مسیر.» و به تردید انداخت. زمینه فراهم کرد که به او به عنوان گزینه جایگزین کم کم فکر بشود و توجه بشود. در حالی که اگر او یار داشت، آن یاران و آن فضای رسانه میتوانست این کار را بکند. چون نداشت، با تک مهره خودش این کار را کرد. در وحدت و غربت خودش این کار را کرد که آخر مسیر و منطق او به عنوان منطق جایگزین شناخته و هی باید این وسط او میسوخت و حذف میشد و محو میشد و حل میشد تا آخر یک جای او را به عنوان گزینه به حساب بیاورند. اگر امت آگاه بود، اگر خواص پابهرکاب بودند، اگر فداکاری داشتند، اگر عمارها بیشتر بودند، این اتفاق به جای اینکه بعد ۳۰ سال بیفتد، بعد ۳۰ روز میافتاد. ۳۰ روز بعد از خلیفه اول که فاطمه زهرا به شهادت رسید، سلامالله علیها، بنابر نقلهای مختلف. کمی ایام در بستر زمانیاش هستیم. شهادت فاطمه زهرا و کار را تمام میکرد. نه به شهادت میکشید. خطبه او، اعتراض او، بیعت نکردن و همراهی نکردن او و کار جامعه را تمام کرده، درست میکرد. «خانم چرا موافق نیست با این دو تا؟» تا بیاید بین در و دیوار به شهادت برسد و غریبانه و شبانه دفن... فرزند کوچک او به شهادت برسد. خود او، دختر یک، تنها یادگار پیغمبر. هیچ صدایی در نیار. تف به این دنیا و این روزگار. ای مردم، ای روزگار. این ستارههای درخشان این طور به محاق تاریکی میروند. پف به این روزگار، تف به این زمین و اهل زمین. این ماه درخشان مثل فاطمه زهرا این جور بدرخشد و این شب ذرهای نور تابناک روشنش نکند. غصص مظلومیت اهل بیت. نامظلومیت. ۳۰ سال خون دل بخورد به خاطر اینکه کسی نباید وظیفهاش را تشخیص نمیدهد. کسی کسی نمیفهمد چه کار...
امام علی، علیهالسلام، نماد این نظریه اسلامی برای زندگی برجا ماند. آن چنان که یک روز دیگر شهر خواهیم داد در جلسات بعدی کتاب هست و وارد جلسه بعدی متن کتاب میشویم. عوامل کجروی تجربه اسلامی و نقش امامان در رویارویی با آن. چکیدهای دوباره یادآوری مباحث قبلی است که سریع میخوانیم و مطالب بعدی که شهید صدر، رحمتالله علیه، در ادامه مطرح میکند. میخواستیم نقش امامان را و نقش کسانی از اهل بیت را که مخلصانه در محور ایشان میچرخیدند و نقش مسلمانان آگاه در روزگار ایشان را در حمایت از اسلام و واکنش به کجرویهای روی داده پس از درگذشت پیامبر اعظم مشخص... دیگر بنده سریعتر میخوانم این بخش را. در عالم تشریع بر اساس نص شریعت مقدس اسلام، نقشی برای امامان در نظر گرفته شده است. بالاخره دین وظایفی را برای امام معین کرد، برای اهل بیت معین. این وظیفه و نقش چیست؟ این نقش عبارت است از اینکه در راستای ساختن جامعه جهانی اسلامی، ساختن جامعه جهانی اسلامی. این کلمات شهید صدر، دقت داشته باشید. کلمات مهم. وظیفه ما این است که باید جامعه جهانی اسلامی بسازیم که وقتی بحثهایی مطرح شد با عنوان «عنصر جهادی، جهانی». آنجا به همین بحث تا حدودی پرداخته شد که ما باید رویکردمان رویکرد جهانی باشد و کار بکنیم برای اینکه اسلام را در عرصه جهان تثبیت بکنیم و محقق بکنیم. حدمان یک حد جهانی. جهانی فکر کنیم، جهانی کار کنیم، جهانی برنامهریزی کنیم. این جلسه که شما نشستید، باید رویکردمان جهانی باشد. بنده جهانی صحبت کنم، شما جهانی بشنوی. با همدیگر بنشینیم جهانی برنامه و طراحی بکنیم. جهانی پیاده کنیم. محدود، اگر ما در حد قوم خودمان و چه میدانم روستای اطراف قم و کهک و اینها مینشینیم برنامهریزی کنیم، درس من در همان حد باشد، سخنرانی من در همان حد باشد. کدام پس معرکه است؟ ملاصدرا تو روستاهای کهک بود ولی جهانی فکر کرد و جهانی گفت. آنقدری که هنوز چهار قرن جهان به گرد پای ملاصدرا نرسیده. این میشود نگاه جهانی اهل بیت. این کار را میخواستند بکنند و توقعشان از ما این است. از تجربه اسلامی که بنیانش را پیامبر گذاشته بود، پاسداری کند. این تجربه اسلامی را در شعاع جهانی حفظ کنند، تثبیت بکنند و نگذارند به انحراف برود.
در همین باره، فرض بر آن بود که رهبری اسلامی این تجربه زنجیرهوار در ۱۲ امام، یکی پس از دیگری جریان داشته. ۱۲ امام بیایند آن کاری که پیغمبر شروع کردند را ادامه. این نقشی است که به طور شرعی برای امامان مفروض بود. این وظیفه شرعیشان هم است و از ایشان انتظار میرفت آن را ایفا کنند. البته ما بر این نیستیم که از این نقش تشریح و ادله و توجیههای آن... حالا از کجا داریم میگوییم که نقش اهل بیت این بوده و دلیلش چیست. وارد این بحث نمیشویم اینجا. یعنی نمیخواهیم در بحث امامت و اثبات امامت اهل بیت وارد بشویم. سه تا دلیل میآورند که چرا وارد این بحث نمیشویم:
یک: ما این بحث و موضوع را اثبات شده فرض میکنیم. فرض بر اینکه همه میدانیم که ۱۲ تا امام داریم و نقششان این بوده که نقش پیغمبر را ادامه بدهند.
دو: هدف ما از این بحث این است که نکات عبرتآموز زندگی امامان را بررسی کنیم و بکوشیم وضعیت ایشان را پس از برکنار شدن از رهبری تجربه اسلامی در جامعه و دولت و امت فهم کنیم. میخواهیم نکات عبرتآموز زندگی اهل بیت را ببینیم و ببینیم که وقتی اینها از متن جامعه کنار زده شدند، چه کار کردند و برنامهریزی و طراحیشان چیست.
سه: دیگر اینکه چه بسا این بررسی برایمان نوری فراهم سازد تا از آن در برابر قضایا و اهدافمان برای رسیدن به تلقی اسلامی بهره بگیریم. نگاه مهم. حالا وظیفه ما چیست در قبال مسائل مشابهی که روی میدهد. تاریخ اهل بیت را یک جوری بشناسیم که به محض اینکه با فتنه مواجه شدیم، سریع معادلگذاری کنیم. گاهی آدم میبیند افرادی که اهل تاریخاند و از قبل تاریخ نوشتن، کلی پول درآوردن. تا حالا دهها جلد کتاب تاریخ. اینها مخالفت میکنند با این معادلسازیها و همسانسازیهای تاریخی. عجیب. واقعاً نمیفهمند یا اینقدر خوب نقش نفهمی را دارند خوب بازی میکنند. تعجب میکند آدم. تاریخ اصلاً چیزی غیر از این نیست. غیر از یک سری حقایق ثابتی که دائماً در جلوههای گوناگونی خودش را نشان میدهد. ما دائماً فتنه سقیفه را داریم. ما دائماً کربلا داریم. ما دائماً صفین داریم. ما دائماً نهروان داریم. رهبر انقلاب تو این نگاه فوقالعادهاند. دیدید روزی که سالگرد حضرت امام رضوانالله علیه با شهادت امیرالمؤمنین یکی شده بود، همین سالهای اخیر. تحلیل تاریخی ایشان در تطبیق زمانه امام خمینی با امیرالمؤمنین که آن سه دسته ناکثین و قاسطین و مارقین را چقدر قشنگ تطبیق داد تو اثر تاریخی امام خمینی. جریان حق با این سه مدل باطل درگیر میشود در همه زمانها. کشف کرد و بیان کرد. زیبایی این نگاه کسی است که باید تاریخ را هوشمندانه بخواند و عبرت بیند.
تاریخ کتابی نیست که شما پول در بیاوری. «به من چه که اسکندر با کی جنگید و ننه فلانی کی بود و کی و کی دعوایش بوده و تو دربار کی کی اول معاون بود و کی...» ما چه... «سلسله فلانیها با کی شروع شد، با کی تمام شد، کجا تمام شد، پایتختشان کجا...» به درک که اینها کجا بودند. به چه دردمان میخورد اینها؟ مفت نمیارزد این اطلاعات. اطلاعات لغو است. قرآن وقتی دوستان اصحاب کهف را تعریف میکند، میگوید به تو چه که اینها چند نفر بودند. به چه درد میخورد که ۵ تا بودند، ۷ تا بودند، ۱۰ تا بودند، دو تا بودند. به تو چه. رسماً قرآن با همین بیان میگوید که نمیخواهم بگویم، نمیخواهم گیر تعداد اینها باشی. مطلب بگیری. پایاننامههایی داریم با همین موضوع که واقعاً اصحاب کهف چند نفر بودند؟ بنا نداشته قرآن تو این مسئله. هر کی بوده، هر چی بودند. «ثامِنُهُمْ كَلْبُهُمْ». حالا سگشان هشتمیشان بوده. چه اهمیتی دارد که چند نفر بودند؟ اصل قضیه را. «ای برادر قصه چون پیمانه است، معنی اندر او آن بسان دانه است.» این دانه تو پیمانه است که به پیمانه نگاه میکنیم، دانه را میگیرد. رویکرد تاریخی ما باید اینها باشد و دائم باید با اتهام معادلگذاری کنیم. البته معادلگذاری دقیق، با انصاف و تقوا و با شناخت دقیق گزارهها. با شناخت دقیق آن روح تاریخی و اجتماعی و سیاسی قضیه و تطبیق دقیقش. این کاری است که باید داشته باشیم. برای همین تاریخ خواندن از نان شب برای ما واجبتر است. با این نگاه خصوصاً تاریخ اهل بیت. سریع بتوانیم خودمان را پیدا کنیم. سریع سرچ بکنیم. «تاریخ اهل بیت، الان کدام دورهایم؟ الان وارد کدام دوره شدیم؟»
حاج قاسم سلیمانی را کشتند، یعنی چه دوره تاریخی؟ اهل کرونا. خب، بیماری نداریم. این شرایط اجتماعی به هم ریخته این شکلی. با این... اینها را لیست کن. از آنور هم برو محک بزن از تاریخ اهل بیت. لیست اینجوری داشته باش. وقتی مطالعه میکنی، این شکلی لیست تهیه کن. این چهار گزاره با آن چهار گزاره شبیه هم است. پس ما احتمالاً مثلاً دورانی شبیه دوران امام هادی، علیهالسلام، و متوکل را داریم تجربه میکنیم. وضعیت بغرنج اقتصادی. یکی از سختترین دورههای اقتصادی طول تاریخ شیعه دوران متوکل بود. متوکل هم سواره کار بود، هم خبیث بود، هم قلدر بود، هم دست و پای ائمه ما را به شدت بست و محدود کرد. در حدی که از شهر و شهرک نمیتوانستند بیرون بروند. و هم فقر فراگیری را تو جامعه ایجاد کرد. در حدی که یک علویه وقتی میخواست نماز بخواند، در حدی که سرش را بپوشاند، چادر نداشت. نقلهای عجیبی ما در تاریخ داریم. کنار هم خط مینشستند. از اول اذان تا دم غروب. یکی نماز میخواند، چادرش را میداد بعدی. او نماز میخواند، میداد بعدی. او نماز میخواند، میداد بعدی. او نماز میخواند. شبیه بین و باز ما در اصحاب صفه داشتیم آن اوایل کار حکومت پیغمبر. در نظر گرفت. پیغمبر انتهای مسجد. خب، آن مختصاتی دارد از این فقر فراگیر و استراتژیک که این فقر و جامعه به خودش راه داد برای پیروزیهای بعدی و تو آن شرایط چه کار میکردم؟ امام هادی، علیهالسلام، تو این وضعیت به هم ریخته ازت چه کار کرد؟ آن رابطههای قلبی و آن روابطی که کسی نمیتواند مانعش بشود، اینها را تقویت کرده. خصوصاً تو فضای محبت اهل بیت و این شبکهسازی مودتی بر پیرامون زیارت اهل بیت، توسل. این انگیزهها را زنده کردن. انرژیها را حفظ کردن. ارتباط اینها را با امام و معصوم حس کردن که این مانع ناامیدی میشود. نمیگذارد این جامعه ناامید بشود. نمیگذارد این جامعه سیاهبخت و سیاهروز بشود و خودش را در سیاهی مطلق ببیند. این شد که متوکل با آن قدرت و شدت و صلابت، معکوس شد و منکوس شد و به درک واصل شد و خط امام هادی حفظ شد و فراگیر و این شبکه وکالت سرتاسر عالم را گرفت.
یک دو تا روایت هر مجلسی از امام هادی که میشود یا میلاد امام هادی، شهادت امام هادی، دو تا روایت تفسیر میکند. حضرت فرمودند آب که میخورید در سه جرعه بخورید یا ماجرای آن شیری که از تو پرده در آمد و اینها. دو تا از کرامات حضرت. بابا، ول کنید. تو را به خدا، کی قرار است این حوزههای ما، دانشگاههای ما، کمی به خودش بیاید؟ کمی کار بکند؟ کمی به درد بخورد برای جامعه؟ حالا مطلق نمیگوییم. خدای ناکرده بالاخره خاصیتهایی دارند. زحمت دارند میکشند. تو عرصه فقه که خب الحمدالله حوزه موفق بوده. ظاهراً تا حالا. تاریخی مسئولیتش با کیست؟ فکر جامعه را کی الان باید جهت بدهد تو این بحثهای تاریخی؟ این شهید صدر که بینظیر است با این عمر کم و این حجم وسیع کار که روزی ۱۸ ساعت درگیر بوده با کارهای فکری و روزی بیش از ۱۲ ساعت مطالعه میکند ولی ۲۴ ساعت هم درگیرم. درگیر فکر، طراحی و کار و مسئله و حل مسئله و تو خوابش هم فکر میکردم. تو خوابش هم کار میکرد. این جور عناصری ما لازم داریم. خصوصاً تو بحثهای تاریخی. هم بزن تاریخ اهل بیت، تاریخ اسلام را پیدا کنیم. الان ما کجای تاریخیم؟ ما کجای زمانهایم؟ قبلیها هم مثل ما تجربه این شکلی داشتن یا نه؟ چه کار کردند اهل بیت؟ مگر اهل بیت ما را واگذار میکنند به شرایطی که برای ما این شرایط را تعریف نکردند؟ ترسیم نکردند؟ آپشن به ما ندادند؟ تنظیم نکردند؟ ذخیره به ما ندادند؟ سرمایه ندادند؟ بنده اهل بیتی که ما میشناسیم این است که این این جوری نیستند. یعنی اهل بیت ما را واگذار کردند به کرونا و معارف برای روزگار کرونایی را از قبل برای ما فریز. ما اهل بیتی که میشناسیم این جوری نیستند. اینجا عالم میخواهد، اینجا مجتهد میخواهد، اینجا خبیر میخواهد، اینجا مستنبط میخواهد، اینجا فقیه میخواهد. برود شخم بزند، پیدا کند معارف ذخیره شده برای روز کرونایی ما را، برای روز تحریمی ما را، برای روز این شکلی ما را که این جور جبهه اسلام و کفر با هم گلاویز شدند و همه اسلام در برابر همه کفر قد علم کرده و پنجه تو پنجه هم. هر دو هم روی زمین افتادند. این مشتها هر دو هم استخوانه دارد میشکند. «برز الاسلام کله» همه اسلام بارز شده در برابر کفر شبیه موقعیت امیرالمؤمنین در برابر عمر بن عبدود. پیدا کنیم و حالا راهکار ازش پیدا کنیم و معارف مال امروزمان را پیدا کنیم و تزریق کنیم به جامعه. این کالج دیسک باید انجام بشود و شهید در بخش بعدی این کار را کردند و یک هندسه کلانی به ما از تاریخ اهل بیت و خصوصاً نقش امیرالمؤمنین و فعالیت امیرالمؤمنین که انشاءالله از جلسه بعد به این بحث خواهیم پرداخت.
و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهر.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه پنجاه
شه شناس
جلسه پنجاه و یک
شه شناس
جلسه پنجاه و دو
شه شناس
جلسه پنجاه و سه
شه شناس
جلسه پنجاه و چهار
شه شناس
جلسه پنجاه و شش
شه شناس
جلسه پنجاه و هفت
شه شناس
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات شه شناس
جلسه بیست و دو
شه شناس
جلسه بیست و سه
شه شناس
جلسه بیست و شش
شه شناس
جلسه بیست و هفت
شه شناس
جلسه بیست و هشت
شه شناس
جلسه بیست و نه
شه شناس
جلسه سی و یک
شه شناس
جلسه سی و دو
شه شناس
جلسه سی و سه
شه شناس
جلسه سی و چهار
شه شناس
در حال بارگذاری نظرات...