معرفی
* چرا امیرالمؤمنین علی علیه السلام در بیعت کردن تقیه نکرد؟
* دروغ مصلحتی به چه معناست؟
* برشی از تاریخ امیرالمؤمنین علی ع برای روزگار ما
* معنای تزاحم
* تزاحمی که در دوره امیرالمومنین علی ع اتفاق افتاد!
* چرا عدهای به جای آموزش دادن، مانع ایجاد میکنند؟
* آیا ورود به عرصه رسانه و سایر عرصهها ممنوع است؟
* کارکرد و جایگاه رهبر جامعه
* تزاحمتراشی در فضای رسانهای
* مغالطات رایج در فضاهای اجتماعی
* پیشنهاد به پژوهشگران حوزه تاریخ
* نقد کردن مصلحت است یا نقد نکردن؟
* دروغ مصلحتی به چه معناست؟
* برشی از تاریخ امیرالمؤمنین علی ع برای روزگار ما
* معنای تزاحم
* تزاحمی که در دوره امیرالمومنین علی ع اتفاق افتاد!
* چرا عدهای به جای آموزش دادن، مانع ایجاد میکنند؟
* آیا ورود به عرصه رسانه و سایر عرصهها ممنوع است؟
* کارکرد و جایگاه رهبر جامعه
* تزاحمتراشی در فضای رسانهای
* مغالطات رایج در فضاهای اجتماعی
* پیشنهاد به پژوهشگران حوزه تاریخ
* نقد کردن مصلحت است یا نقد نکردن؟
متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم. بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین.
سلام و درود و صلوات الهی بر روح منور و مقدس آقا امیرالمؤمنین، ارواحنا.
در ادامه جلسات شهیدشناس، کتاب شهید صدر را میخواندیم. مباحثی که مطرح شده بود، در مورد تحلیل دوران حکومت امیرالمؤمنین و چالشهایی بود که امیرالمؤمنین با آنها مواجه بود. یکی از مسائلی که شهید صدر به زیبایی مطرح میکنند، بحث عدم پذیرش امیرالمؤمنین است؛ اینکه چرا حضرت خلافت را در همان شورای ششنفره که جناب عثمان آنجا انتخاب شد، نپذیرفت؟ حکم حضرت را پیشنهاد دادند. اینها اول گفتند: «ما با شما بیعت میکنیم و شما فقط متعهد باش که بر اساس کتاب خدا، سنت پیغمبر و سیره شیخین عمل بکن.»
این همه وعده دروغ میدهند. بعضی از این سیاسیون میآیند فیلم تبلیغاتی میسازند. بعداً کارگردانشان میآید میگوید: «اون جملهای که فلانی نقل قول کرد از فلان شهید بزرگ انقلاب، این را من برایش در سناریو نوشته بودم. اصلاً همچین جملهای نبوده.» خوب، مثل ریگ دروغ میگویند سیاسیون و کار سیاسیون بدون دروغ عموماً پیش نمیرود و قوت قالبشان دروغ است.
خب، حالا اینجا ما دروغ را ممنوع میدانیم. تقیه و توریه را که دیگر ممنوع نمیدانیم. خوب، امیرالمؤمنین توریه میکردند. توریه مثل چیست؟ توریه شما جملهای میگویی که دروغ نیست، دوپهلو و مبهم است، زوایا و ابعاد فراوانی دارد. شما منظورت یک چیز دیگر است، او یک چیز دیگر میفهمد. مثلاً یک کسی میآید سمت شما، دست دراز میکند: «بیا به من پول بده، کمک کن.» شما میگویی: «کیف پولم همراهم نیست.» خوب، این «کیف پولم همراهم نیست» را او چه میفهمد؟ پول و کیف پول نداری؟ شما پولت را همینجوری توی جیبت میگذاری، کیف پولت همراهت نیست. میگویند: «فلانی را دیدی؟» میگوید: «از وقتی اینجا نشستم ندیدم، از وقتی آمدم ندیدم، از وقتی اینجا آمدم ندیدم.» توریههای فراوانی که میشود انجام داد.
میگوید که مثلاً «سقیم» که حضرت ابراهیم علیهالسلام فرمود: «نَظَرَ نَجمًا فقالَ إنّی سَقیمٌ.» توریههایی بود که کرده. «لَو أَنَّکُم لَسارِقُونَ» از طرف حضرت یوسف داد زدند، گفتند که شماها دزدیدید، فرزندان یعقوب. خب، دزد نبودند. این تهمت میشود. نه، دزدیدید به خاطر اینکه یوسف را دزدیدید، از پدرش انداختید توی چاه. منظور اینها این بود. آنها فکر کردند که دارند سرقت «صواع الملک» را میگویند که آن جام مخصوص پادشاه دزدیده شده بود. اینها فکر کردند آن را دارند میگویند، در حالی که اینور منظورشان سرقت یوسف بود. حضرت ابراهیم نمیخواست با آنها بیرون برود، گفت: «من بیمارم، حالم خوش نیست.» آنها میفهمند که بیماری تن دارم، او حال معنوی منظورش بوده. «حالم خوش نیست.» ماه را نگاه کرد، فهمید که شب عاشوراست، یعنی محرم بوده، ماه محرم بوده، هلال ماه را دید و ماجراهای ما بعد تاریخ را خبر داشت و غصهدار ماجرای کربلا شد و از این جهت گفت بیمارم.
ما شالله توریه داریم و تقیه داریم. همین زیارت عاشورا: «اَللّهمّ الْعَن اَوَّلَ ظالِمٍ ظَلَمَ حَقَّ مُحمّدٍ وَ آلِ مُحمّدٍ» این اول ظالم کیست؟ «فَثَانِیَ وَ ثَالِثَ وَ رَابِعَ وَ خَامِسَه» این اول و دوم و سوم. بعضی وقتها بزرگان دین توریه کردهاند. زن اولی مثلاً قابیل، آن دومی مثلاً نمرود، این سومی مثلاً فرعون. اولی و دومی و سومی که گفتم منظور اینهاست. و از این قبیل ما توریهها زیاد داریم. دروغ هم نیست. حرمت شرعی هم ندارد. بر فرض دروغ هم باشد، توی مواقعی ضرورت، اضطرار، یا به تعبیری که اینجا مطرح میکنند، تزاحم. یک امر مهمتری هست. شما داری حکومت مسلمین را به باد میدهی به خاطر اینکه دروغ نگویی؟ شما اگر جان یک نفر را به باد بدهی به خاطر اینکه دروغ نگویی، دروغ که میتوانستی بگویی، مفسده سنگینی نداشته، و دروغ نگویی و جان یک نفر به باد برود، شما مسئول جان آن یک نفری و در قتل آن آدم شریک.
من میدانم یک کسی از دست ظالمین دارد فرار میکند، آمده این پشت قایم شده. از من پرسیدند که «این اینجاست؟» میگویم: «از وقتی آمدم ندیدم.» بلکه قسم دروغ بخورد. «والله اینجا نیست. به خدا قسم تو این خانه نیست.» آقا به چه زبانی بگویم نیست اینجا. دروغش هم اشکالی ندارد، بلکه واجب است. همین دروغ مصلحتآمیز که میگویند این مصلحت است، نه آن مصلحتهای کشکی که هر کسی برای خودش میتراشد که: «مرگ، اینجا دروغ، پنج هزار تومان از جیبم میرود.» این مصلحتی که جان یک نفر در خطر است.
خوب، حالا جان یک نفر مهمتر است یا حکومت اسلامی؟ هست. امام فرمود که خود امام زمان هم جانشان را برای نظام اسلامی فدا میکنند. کما اینکه امام حسین علیهالسلام جانشان را فدا کردند برای اینکه حکومت ظالمین مستقر نشود، نه برای اینکه حکومت اسلامی برپا بشود، برای اینکه حکومت ظالمین تضعیف بشود. وگرنه جانشان برای استقرار حکومت اسلامی و حفظ حکومت اسلامی میدهند. منظور همین تنشان است دیگر. تنها عنصرشان را فدا میکنند. شهید میشوند در این راه. در این مسیر حفظ نظام و حفظ کیان اسلامی و جامعه اسلامی اوجب واجبات است. به این معنا همه خودشان را فدا میکنند.
خب، یا امیرالمؤمنین! اینی که اینقدر واجب است، اینقدر مهم است، شما یک دروغ، شما که دروغ اصلاً نمیگویید. چون ما تقیه نمیکنیم. ما هر وقت کلامی بگوییم، خودمان هفتاد وجه برایش بلدیم و همیشه توریه میشود. هیچ وقت به دروغ مبتلا نمیشویم که بخواهیم دروغش را بگوییم. درستش کن! خب، یک توریه میکردید، فرمودید: «به سنت شیخین هم عمل میکنم.» به سیره شیخ اولی و دومی. حکومت اسلامی را شما به باد دادید. بعد شما حاضر شدید حکومت بیفتد دست دیگرانی که اینها چپاول کردند، بهتون شما موظف نیستید. یعنی حقالناس نیست؟ یک جمله اگر میگفتید چه میشد؟
اینجا دارند بخور بخور میکنند، افتادند تویش. به قول خودتان، مثل شتری که میافتد توی چمن بهاری. اینها خودشان را انداختند توی بیتالمال. اینقدر چپاول کردند که طرفداران شیخین هم دیگر به این خلیفه سوم رحم نکردند و آمدند کمر بستند و قتلش. این همه تبعات. بعد شما تازه حمایت هم میکردید که کسی سمت او نیاید و مخالف بودید با حصر او، با قتل او. فضای جامعه را هم از اعتبارتان میزدید برای اینکه او را حفظ کنید و نگه دارید. «داماد پیغمبر است و خلیفه مسلمین است، باید ازش حمایت کرد.» اینقدر خودتان را خرج خلیفه سوم کردید که خودتان فرمودید: «اینقدر حمایت کردم از او که ترسیدم دیگر واقعاً گناهکار به حساب بیایم.» خب، شما آنجا اگر یک کلمه میگفتید، کار به اینجاها نمیکشید. چرا این کار را نکردید؟
سنت شیخین؟ کدام شیخین؟ حضرت ابراهیم را هم میگویند شیخ. به حضرت نوح هم میگویند شیخ. قرآن به حضرت شعیب هم تعبیر شیخ «و کان أبونا شیخاً کبیراً» و «و کان بعلی شیخاً.» «و أبونا شیخ کبیر» در مورد حضرت شعیب، دخترانش گفتند: «پدر ما شیخ کبیر.» این یک شیخ. حضرت ابراهیم هم همسرش گفت که «و کان بعلی شیخاً» شوهر من شیخ است. این هم یک شیخ دیگر. دو تا شیخ توی قرآن داریم. «من به سنت شیخین عمل میکنم.» منظورتان همین بود که به سنت حضرت ابراهیم، سنت حضرت شعیب، به سرعت این دو شیخ. اینها چیزهایی است که معمولاً طلبها خوب بلدند، استعمالش هم زیاد است توی زندگی. حالا کسی اینقدر استفاده نکند که زندگیش به خطر بیفتد و توی ارتباطش با همسرش و اینها بیاعتمادی بیارد. خدایی مسیر توریه و فلان و اینها. ولی برای مصالحی این یک تدبیر، به هر حال قدرتی است که انسان در کلامش یک چیزی بگوید که اصل آن پیام منتقل بشود. رسانهایها معمولاً این شکلیاند و در عین حال کسی هم نمیتواند مچ او را بگیرد که «تو این حرف را زدی؟» «من این را نگفتم، من آن را گفتم. به من چه که این را فهمیدی؟» یک هنری است که امیرالمؤمنین هم داشتند. عرض کنم که هنر رسانهای است.
به عقیل گفتند که: «برو بالای منبر علی بن ابیطالب را لعن کن.» «سفیان امرنی أن ألعن علیاً.» معاویه بن ابیسفیان به من امر کرد، دستور داد که من بیایم علی را لعن کنم. «ألا فَلعنَه.» شماها هم پس لعنش کنید. این «پس لعنش کنید» منظورش چیست؟ مخاطبین میفهمند که دارد میگوید که: «پس علی را لعن کنید.» ولی خودش چه اراده کرده؟ منظورش این است که: «اینی که به من دستور داده علی را لعن کنم، این را لعنش کنید که معاویه باشد.» ولی دوپهلو است. هیچکسی نمیتواند بهش هیچی بگوید. این کلمات، کلمات دوپهلو که معمولاً سیاسیون خیلی از اینها دارند، جدای از دروغهای شاخداری که استفاده میکنند، کلمات دوپهلو، مواضع دوپهلو. «من اینوری هستم نه آنوری هستم.» اینوریها از خودشان میدانند، آنوریها از خودشان میدانند. همه جناحها، همه تیپها.
و شفافیت و صراحت یک جاهایی لازم است، خصوصاً برای نخبگان جامعه دینی که اینجا از همان مواردی بود که امیرالمؤمنین دیدند اینجا جای دوپهلو بودن نیست، اینجا باید موضع صریح و شفاف باشد. وگرنه تا ابد این اسکلت نظام اسلامی استخوانهایش کج و معوج میشود و تا ابد همه مفاسدی که، چون مردم دیگر نمیآیند بگویند که «علی اینجا توریه کرد، آنی که من چه گفتم و ارادهام چه بود و اینها.» آن را خواص، یک تعداد خاصی میفهمند. آن مالک و عمار و سلمان و اینها میفهمند که من منظورم چه بود. این عموم این را نمیفهمند. عموم همین را میفهمند. رهبر انقلاب برجام را با ۱۱ شرط تأیید کردند که آن ۱۱ شرط زیر آب همه این مفاد درونی برجام را میزد. یعنی این خوشخیالیها و این توهماتی که این حضرات داشتند، عملاً آن ۱۱ شرط کاملاً در منافات با این بود. در عین حال این جور فضای جامعه را مسموم کردند، این جور همهجا را پر کردند که «رهبری موافق برجام است و این تصمیم نظام بود.» حالا شما فرض کنید که رهبری موضع دوپهلو میگرفتند تا آخر کار. یعنی برجام میرفت، تمام میشد و رهبری همجور سکوت محض. رهبری از همان ابتدا که مذاکرات میخواهد شروع بشود، ایشان فرمودند: «من به مذاکرات خوشبین نیستم.» اینها آمدند گفتند که «اینجا خوشبینی بدبینی معنا ندارد، واقعبینی» و همینجور تعابیر مختلفی که رهبری به کار بردند، فرمودند که: «اگه اونا پاره کنند، ما آتیش میزنیم.» گفتم که: «بعضی منقل دارند، بغل منقل آتیش میزنند.» این تقابلهای جدی بود در سخنان رهبر انقلاب با بعضی از این صیادها که دینشان سیاستورزی است. در عین حال باز توی فضای عموم تفکیک نمیکنند، مردم تحلیل ندارند، قدرت تشخیص ندارند. عموم: «اکثر تصمیم نظام بود. فلانی چرا قبول؟» پای همهتان گیر است. مال همهتان است. این همهتان، همهتان این کار را کردید.
به هر حال، حالا اگر امیرالمؤمنین توی این وضعیت، با این مردمی که الان اینقدر روشنند و رسانهها هست و افرادی که باید حرف بزنند هستند، به هر حال و مردم، مردم روشنند، انقلاب را دوست دارند. در تشییع شهید حاج قاسم سلیمانی، پنجاه میلیون نفر از خودشان ارادتورزی نشان میدهند، به ارادتمندی نشان میدهند. با این مردم کار سخت است. حالا آن مردمی که از توی دل اینها قاتلان اباعبدالله درآمدند و تحمیلگران صلح به امام حسن درآمدند، آنها چه شکلی امیرالمؤمنین میخواست روشن کند و حالیشان کند؟
اگر میآمد قبول میکرد، ولو به تقیه، ولو به توریه. درسته که او کارش کار درست و خدشهای به کار او نبود، ولی همه اینها به نام علی هم نوشته میشد. وقتی هیچ کس نمیگفت علی نقطه مقابل اینهاست. الان تا ابد ما سرمان بالاست، میگوییم: «نذاشتن علی کار بکنه.» درسته که باز فشار میآورند که «کی نذاشت و چرا نذاشتن.» حرف میزنند، بعدش باز قبول نمیکنند: «این آدم ضعیفی بوده.» «باشه این حرفهای مفتی هم که شما میزنید.» «باشه.» اینها. این حرفهای مفت باز ترجیح دارد تا اینکه امیرالمؤمنین میآمد مفاسد آن قبلیها را به عهده میگرفت. چون اصلاحات امیرالمؤمنین هم، چه حرف قبلی را قبول میکرد و اعلام میکرد که «من به سنت شیخین عمل میکنم.» چه همین کاری که الان کردند و اعلام نکردند و موضع مقابل گرفتند، در هر صورت امیرالمؤمنین به بیش از این مصالح نمیشد. بلکه اگر سنت شیخین را میپذیرفت، بیشتر تحت فشار قرار میگرفت. جو رسانهای بیشتر بر او مسلط میشد و همینقدر مصالح را هم کمتر میتوانست انجام بدهد. بیشتر متهم میشد به اینکه «تو داری خلاف سنت شیخین عمل میکنی و تو داری دروغ میگویی.» لااقل اینجا کسی دیگر نگفته: «وعده انتخاباتی دروغ به ما میداد.» میدانستم که امیرالمؤمنین خودشان را به زور برداشتند آوردند. دست علی بالا بود همیشه. او دستش برتر بود. امیرالمؤمنین میفرمود که: «شما آمدید، من که از اول گفتم نمیخواهم بیایم.»
حالا اینقدر که اینها آمدند التماس کردند به امیرالمؤمنین، آخرش هم ده تا کار بیشتر نشد انجام بشود از بین ده هزار کار. اگر فضا برعکس میشد، آنجا همین ده تا هم انجام نمیشد. صد تا عیب دیگر هم اضافه میشد. همه آن صد تا هم به اسم امیرالمؤمنین تمام میشد. من و شما هم تا قیامت سرمان پایین بود. نه شاخصی داشتیم، نه ترازی داشتیم، نه عیاری داشتیم، نه الگویی داشتیم، نه افتخاری داشتیم. تا ابد میشد تمدن اسلامی همینی که اینها آوردند به اسم پیغمبر، جاهلیت مدرنی که بعد پیغمبر به اسم پیغمبر جا زدند با همان ارکان جاهلی. امیرالمؤمنین میشد امتداد همینها، با این تفاوت که دیگر نمیشد بگوییم که اینها مسیر پیغمبر را نرفتند، امیرالمؤمنین نفس پیغمبر. اینجا صراحت لازم است، اینجا شفافیت لازم است. ولو آدم مظلوم میشود، ولو آدم تنها میشود، ولو خانهنشین میشود، ولو تبعات منفی دارد. میآید دارد حکومت میافتد دست بنیامیه. آن بنیتیم و بنیعدی که آن دو نفر قبلی بودند، اینها باز ترجیح داشتند نسبت به بنیامیه. بنیامیه شجره ملعونه است. قرآن شجره ملعونه میداند. از خلیفه سوم شروع میشود بنیامیه و ارکان بنیامیه از این دور. امیرالمؤمنین رسماً صحنه را خالی کردند برای بنیامیه. تبعات را میبینید؟ نمیترسید؟ شاخصهای خیلی حساسی برای «بله، من میبینم، ولی اگر من کار را دست بگیرم، میشود آنجا بنیامیهای که خودش را به علی میچسباند.» این که خیلی بدتر است. اینجا لااقل بنیامیه است که علی دیگر پشتش نیست.
در عین حال حمایتهای امیرالمؤمنین میکند، خودش را آلوده نمیکند و اجازه نمیدهد که اِتیکتی به اسم امیرالمؤمنین بیاید بالای سر همه کارهای اینها. در عین حال کامل کنار نمیکشد که جامعه اسلامی رها بشود. خط میدهد، جهت میدهد، موضع میگیرد، حرف میزند. با مردم حرف میزند، با خلیفه سوم حرف میزند، با خواص و نخبهها حرف میزند. آنقدری که کار از دستش بر بیاید، انجام میدهد. موضع میگیرد. یک جاهایی جلو میآید، یک جاهایی عقب مینشیند. یک عنصر زنده و فعال در این حکومت. قهر نمیکند که برود پشتش هم دیگر نگاه نکند: «شما لیاقت نداری، به درک. هر بلایی میخواهد سرتان بیاید.» «نمیتوانم این کار را پیاده کنم.» طرحهای دیگری هست، پلنهای دیگر سلاح امروزی هست. آن پلنهای دیگر را اجرا.
مسئله تزاحم اینجا پیش آمد. تزاحم شما وقتی که یک مقدار وقت داری، یک مقدار زمان داری، با دو تا کار که نمیتوانی همزمان هر دو تا را با همدیگر انجام بدهی. این را علما در علم اصول بهش میگویند تزاحم که از همین اصطلاح اصولی استفاده میکند. در رأس اصولیون تشیع و یکی از علمای برجسته و درجه یک در علم اصول در طول تاریخ شیعه است جناب شهید صدر رضوانالله علیه. از اصطلاحات اصولی زیاد استفاده میکند در مباحث. ایشان بحث تزاحم را مطرح میکند، مثل اینکه شما دو نفر دارند غرق میشوند، همزمان هم دوتایی با همدیگر دارند دست و پای آخر را میزنند. شما هم یک مقدار توان داری و یک مقدار وقت داری. چه کار میکنی؟ «اینی که داناتر، جوانتر، زن و بچه دارد، خانواده دارد، مفیدتر برای جامعه است، این را نجات بدهم. آنی که پیرتر است، خب، آن اگر بخواهد برگردد، نهایتاً یک سال دو سال دیگر میخواهد عمر کند. این برمیگردد ۲۳ سال.» آن فایده خیلی ندارد. «او جاهل است، این عالم است. آن زن و بچه هم دیگر ندارد، این زن و بچه دارد، فایده دارد برای جامعه.» و همینجور اینها تشخیص اولویت میشود برای شما و اینجا ترجیح میدهی یکی. اگر آن یکی مرد، دیگر گردن شما نیست. کسی نمیگوید: «تو باعث مرگ آن پیرمرد شدی.» نخیر. «دو نفر داشتم میمردند، یکی را از مرگ نجات دادم.» مسئله تزاحم بحث خیلی مهمی است.
حالا نکته خیلی عجیبی که هست این است. یکی از شگردهای رسانهای که از واقعاً حرکات شارلاتانی سیاسی است، ببینید سیاست فضای کثیفی است چون منافع خیلی وسط است. هر جا که منافع زیادی وسط باشد، هوای نفس جولان دارد. هر جا که هوای نفس جولان داشته باشد، فضا فضای کثیفی است. و این به این معنا نیست که اتفاقاً تو آن فضای کثیف نیا. اتفاقاً به این معناست که هر کی تو آن فضا خودش را سالم نگه دارد، این صد برابر و هزار برابر دیگران مبارزه با هوای نفس و مبارزه با هوای نفس میخواهد و این آدم صلاحیت و تقوا دارد و باید هم همه ما ورود کنیم در این عرصهها. هوای نفس دارد ورود میکند.
یک پرانتز اینجا باز میکنم، بعد ادامه این پرانتز دیگری که داشتم توضیح میدادم، عرض بکنم. ببینید فضاهای اخلاقی که ماها بینمان هست، گاهی این مشکل را دارد که فقط به ما میگویند که «نیا، نرو. آقا معاشرت نکن، کتاب نخوان، فضای مجازی، تلویزیون، با کسی حرف نزن، دانشگاه نرو.» میبینی خیلی از خانوادههای مذهبی بچهشان را دانشگاه نمیفرستند. بعضی خانوادههای مذهبی بچههایشان را مدرسه نمیفرستند. البته من مطلقاً اینجوری نیست که بنده مخالف. ما که چیزی بلد نیستیم. اینجوری نیست که بخواهیم مخالفتی داشته باشیم که بگوییم هر کی مدرسه نمیفرستد کارش بد است یا هر کی مدرسه میفرستد کارش خوب است. به هر حال بعضی میتوانند تشخیص بدهند و راهکارهایی دارند و بلدند. بنده هم اگر خودم میتوانستم بچههایم را به نحوی تربیت بکنم، آموزش بدهم، کما اینکه اقدام هم کردیم برای این کار که بچه مدرسه نرود و معلمی داشته باشد، دو نفر سه نفر آموزش بهش بدهند، نشد، موفق نشدیم، شرایطش نبود. هم هزینهها بالا بود، هم معلم شرایطش را نداشت. اگر میشد، همین کار را میکردم. البته باز باید برای اجتماعی بار آمدن بچه و در جامعه بودنش، احساس مسئولیتش، طراحی دیگری داشت.
هر چه شما توی خانه بچه بیشتری داشته باشی، خود این تأمین میشود و لازم نیست که بعضی بچههای مدرسه میفرستند که یک کم از شر بچه خلاص بشوند، یک کم آدم ببیند از لوسی در بیاید، یک کم ارتباط برقرار کند. شما سه تا چهار تا پنج تا بچه اگر توی خانه داشته باشی، بخش عمده از این مسائل حل شده است. این مسئولیتپذیر میشود، برادر کوچکتر دارد، خواهر کوچکتر دارد. توی آشپزی کمک میکند، جای این را جمع میکند، آن را میشوید و مشغلهها که برایش درست میشود که صد برابر از آنی که میخواهد توی مدرسه یاد بگیرد که معمولاً توی مدرسه آن بدیهایی که یاد میگیرد هزار برابر بیشتر از خوبیهایی است که یاد میگیرد، اینجا یاد میگیرد. ولی این راهش نیست که ما مدرسه نفرستیم. یعنی هی ما توصیههایمان همیشه به ترک است. «آقا مسئولیت نپذیر.»
بعضی جملات بین طلبهها خیلی باب شده که آدم تعجب میکند. اینها خیلی بد است که همه در مورد قضاوت بد میگویند. اگر طلبهای برای قاضی بشود، همه به چشم بد بهش نگاه میکنند. اگر منبری بشود، به چشم خوب بهش نگاه میکنند. قاضی به چشم بد نگاه میکنند، در حالی که آنقدری که تجربه ما نشان میدهد، سواد اندک ما نشان میدهد، منبری صد هزار برابر در معرض خطر است به نسبت قاضی. آن آلودگیهای اقتصادی که قاضی بعضاً دارد، این هم دارد. مفاسدی که او بعضاً دارد، این هم دارد. خطراتی که او پیرامونش است، این هم هست. با این تفاوت که او یک حکم اشتباه میدهد، یک پولی خورده میشود، یک خانواده بدبخت میشوند، یک نفر الکی اعدام میشود. این یک حرف اشتباه میزند، یک جامعه نابود میشوند. مثل فضای اینستاگرام. سوادی ندارند، تقوایی ندارند، لجن میکشند فضای فکری جامعه را. زیر آب میزنند. نمیشود هیچ کاریش کرد. اینها. ای کاش قاضی، ای کاش دزد میشدند. ای کاش اختلاسگر میشدند. دین مردم را اختلاس میکنند.
ولی توی فضای طلبگی آنقدر که قاضی بودن بد است و با چشم تحقیر نگاه میکنند که «میخواهد برود قاضی، قاضی نشویا، قضاوت جهنم.» خب امام جماعتی هم همین است. منبر رفتن این هم صد برابر تقوا میخواهد. منبر رسانه. باز میگوید: «خب پس این هم نرو.» میگوید: «ببین قضاوت خطرناک است.» میگوید: «خب امام جماعتی هم خطرناک است.» میگوید: «خب امام جماعتی هم نشو.» منبری شدن، خوب. کتاب نوشتن هم خطرناک است. «من کتاب بنویسم، یک کلمه انحراف تویش باشد، تا ابد دامنم را میگیرد.» خب پس کتاب هم ننویس. چه طلبگی شد؟ چه شهریهای شد؟ چه حقوقی شد؟ چه وظیفه اجتماعی شد؟ شما مسجد هم که میروی، نماز جماعت هم که میروی، خطر ریا هست. «الذین هم یراءون» که قرآن نفرین کرده. خب دیگر نماز جماعت هم نرویم. قرآن نفرین میکند «الذین هم یراءون.»
پول شما، پولدار هم که بشوی، قرآن این همه پولدارها را گفته. خیلی از این پولدارها پول جمع میکنند، بعد پول آدم را به باد میدهد. این آدم را میگیرد. پول خطرناک است. خب پولدار هم نشو. بعضی توصیههایشان همیشه به ترک است. این یکی از مشکلات جدی ما توی فضای فرهنگی و آموزشیمان است. هی ما هی میگوییم که «نرو.» امیرالمؤمنین بله، طبعاً برای ریاست و اینها کلمات تندی دارند و سوق نمیدادند. هر کسی همینجور نشسته و پابرهنه، پاشو بیاید برود رئیس بشود، دنبال ریاست بشود. حب ریاست. ببین حب ریاست یک بحث است. ریاستطلبی، میل به ریاست، دوست دارم همیشه رأس باشم. ریاست از رأس میآید. اول باشم، تو چشم باشم، دیده بشوم. اینها یک بحث است. بحث ترکش یک بحث دیگر است. ما ترک ریاست داریم، یک ترک حب ریاست. آنی که سفارش شده ترک حب ریاست است، نه ترک ریاست. البته آدمی که به ریاست ندارد، هیچ وقت هم اقدامی نمیکند برای اینکه رئیس بشود، ولی کار را هم رها نمیکند، ول نمیکند که دیگران بخواهند دست بگیرند.
ببینید شما اخلاقی که امیرالمؤمنین آموزش میدهد به مالک، نمیگویند که «مالک ببین ریاست جهنم است، نرو این کارها را نکن، خطرناک است، عاقبت ندارد. چقدر رئیسها ببین جهنمی شدند.» آموزش میدهد. بلندترین نامه نهجالبلاغه که ۱۱۰ فراز است، امیرالمؤمنین بهش آموزش میدهند که «ببین میخواهی رئیس بشوی، این کارها را باید بکنی.» که آن دستورات انصافاً خیلی سخت است. یعنی آدم اگر تو خانهاش بنشیند، به مراتب بهشت نزدیکتر است و کار برایش راحتتر است. به مراتب اینجا درگیریش با نفس کمتر است تا اینکه بخواهد رئیس بشود و به نامه ۵۴ نهجالبلاغه که به مالک اشتر زدند، به آنها عمل کن.
توی فضای رسانه آنها به طلبهها میگویند که «نیایید.» خب بله حب شهرت چیز غلطی است. قطعاً شهرت، این مریضی دارد. خدا همه ما را نجات بدهد. مشهور بشود، دوست دارم بشناسنم. اسمش روی کتابها بخورد، روی زبانها باشد. کتاب چاپ بشود. بعد همینجور کامنت بیاید. پیجی داشته باشد. هی قربان صدقهاش بروند. بعد آن قربان صدقه را بگیرد استوری کند. بعد چه میدانم اینها را توی کامنتها بردارد هی مثلاً هرچی ازش تعریف میکنند، لایک کنی که اینها باز تعریف کنند. چشمش به این است. اگر هرچی لایک بیشتر، بهتر خورد، هی از آن مطلب بیشتر میگذاریم که بیایند هی دوباره از اینها انرژی میگیریم، روحیه میگیریم. اینها بیماریهای اخلاقی است، اینها مرض است، اینها جهنم است. خدا از این صفات نجات بدهد. ولی به این معنا نیستش که شما این عرصه را رها کنی. کاری که توی این کتاب اینستاگرام شد، که کتاب کتاب بهدردبخوری نیست. اقرار میکنیم به این. توصیه هم نمیکنیم حقیقتش به اینکه کسی بخرد و بخواند و اینها. پولتان را هدر ندهید. ولی یک طرحی بود کاری بشود که امیدواریم این طرح پیگیری بشود توی فضای حوزههای علمیه و فضاهای اخلاق و معنویت ما. این است که به جای اینکه ما توصیههای به ترک داشته باشیم، افراد را آشنا کنیم. پدیده، مواجهی. یا دوست داری وارد میشوی یا دوست نداری وارد نمیشوی. اگر وارد شدی این کارها را باید بکنی که آسیب نبینی. برای عرصه رسانه، مهارتهایی که لازم است. روایاتمان، دستورات بزرگان، کلمات بزرگان. «عرصه رسانه عرصهای است که ریا درش زیاد است، حواست را جمع کن. اینجا آمدی دچار ریا نشوی، خودنمایی نشوی، درگیر رقابت و حسادت و تکثر نشوی.» ایدهها و خلاقیتهایی که میشود داشت. انگیزه و جوش و خروش و جنب و جوش و تحرک و پویایی که میشود داشت. روی عرصه آدم مفید باشد، فعال باشد و از آن تبعات و مفاسد در امان باشد. آموزش ما بیاید اخلاق مدیریت به بچههایمان یاد بدهیم. اخلاق رسانه به بچههایمان یاد بدهیم. اخلاق قدرتمندی به بچههایمان یاد بدهیم. اخلاق ثروت به بچههایمان یاد بدهیم. «پولدار نشو، پول خطرناک است، آدم پولدارها میروند جهنم.» پول را آموزش بدهیم. پول چه اخلاقی دارد. کسب پول، داشتن پول، چه مفاسدی دارد. یک مشکل و چالش جدی که ما داریم. بعد دیگران تربیت میکنند.
اخلاق دانشجویی قدیم به ما میگفتند کتاب «منیه المرید» توی حوزهها خوانده میشد. متاسفانه جمع شده این کتاب. خب من بگویم عالم نشو. عالم بودن خطر دارد. علما اکثراً در معرض خطر و خیلی از علما میروند جهنم. همین اخلاق علمآموزی، اخلاق عالم بودن، اخلاق دانشمندی و دانشورزی. توی ارتباط با استاد، توی ارتباط با شاگرد، توی ارتباط با همکلاس، توی ارتباط با درس، توی ارتباط با کلاس، ارتباط با خدا، ارتباط با مخلوقات و خلق و مردم. آموزش بدهیم قبل از اینکه وارد علم بشود، اخلاقش را یاد بگیرد. بفهمد این عرصه چطور است. توانش را داری یا نداری. جنبش را داری یا نداری. چه کارها را بکنی که از تبعات در امان بمانی، از خطرات در امان بمانی. این نکته اول که ما این شارلاتانی را داریم و این شارلاتانی سیاسی نتیجهاش این شده که توصیه کردیم که «نروید توی سیاست، نروید توی رسانه، کتاب ننویسید، سخنرانی نکنید، خودتان را در معرض قرار ندهید.»
بله، حبش را نداشته باش. فراری باش از اینکه بخواهی خودت را ارائه کنی، خودت را نشان بدهی، «من من» کنی. این جهنم است. در عین حال بلد باش که اگر یک روزی در معرض قرار گرفتی، اگر یک روزی وظیفه شد، چطور توی این شرایط قرار بگیری. وظیفه است و تشخیص بدهی عمل بکنی. از این تبعات در امان باشیم. اینها را باید یاد بدهیم. اخلاق اجتماعی به این معنا که این ساحات اجتماعی را به طرف بگوییم و آموزش ببیند برای یک روزی که یک وقتی لازم است قرار بگیرد. بله، شما حاج قاسم سلیمانی هم باشی، در معرض خطری. ژنرالهای نظامی. چند نفر میشود نظامی در معرض تکبر، قدرتطلبی، کشورگشایی و فتوحات. خوب ما الحمدلله الگوی دفاع مقدس را داشتیم. میشد اخلاق فرماندهی. کتابهایی نوشته شده. اخلاق فرماندهی. آیتالله مظاهری نوشتند. جناب آقای ریشهری نوشتند. اساتید قم خیلی کتابهایی نوشتند. اخلاق فرماندهی، اخلاق معلمی. ما که نمیتوانیم بگوییم کسی معلم نشود. معلم شدن هم هزار و یکی حقالناس میشود. اخلاق معلمی را باید یاد بدهیم. ما که نمیتوانیم بگوییم کسی فرمانده نشود. فرماندهی هزار و یکی مصیبت تویش است. اخلاق فرماندهی. به همین طریق ما نمیتوانیم بگوییم کسی رسانهای نشود. ما نمیتوانیم بگوییم کسی مجری نشود. ما نمیتوانیم بگوییم کسی مدیر نشود. ما نمیتوانیم بگوییم کسی منبری نشود. اخلاق اینها را باید یاد بدهیم. ما نمیتوانیم بگوییم کسی قاضی نشود. اخلاق قاضی را باید یاد بدهیم. از همین اول طلبگی باید تربیت کنیم طلبهها را برای قضاوت. چالش جدی ما الان داریم. یک ضعف جدی و اتفاقاً ماها میرویم جهنم، چون واجب کفایی از همه ماها میخواهند. الان خود بنده موظفم برای قضاوت. توانش را ندارم، شرایطش را ندارم. اگر هم بیایم که هزار و یکی انگ به ما میخورد. متهم میشویم: «این هم رفت دنبال دنیا، نماینده مجلس شدن، این هم رفت دنبال یک موسسه میشود و دو تا درس پولی میشود.» هزار تا انگ آدم میخورد. بانک یک قران از آن پولها به کسی نمیرسد. دنبال پول و کاسبی و اینها. ما اخلاق اینها را باید بلد باشیم. آن وقت تربیت میکنیم. آن وقت نماینده مجلس شدن قبیح نیست. آن وقت نیرویش را از اول تربیت کردیم. اخلاق نمایندگی، اخلاق مدیریت، اخلاق ریاست.
این نکته اول. نکته دوم این است که توی فضای رسانه که خب البته ما برایش تربیت نشدیم، آموزش ندادند. توی فضای سیاست یک شارلاتانی که دارد میشود، تزاحمتراشی است. تزاحمهایی که واقعاً هست، محو میشود. تزاحمهایی که واقعاً نیست، ایجاد میشود. یکی از کارکردهای فضای رسانه. یعنی میگویی: «آقا توی این شرایط اگر رهبری بخواهد از دولت حمایت نکند، اگر بخواهد این طرح بن سه برابر را تأیید نکند، اگر بخواهد مثلاً با استیضاح مقابله نکند، اگر بخواهد توی مثلاً بحث کرونا به ستاد ملی مبارزه با کرونا بها ندهد، ارزش ندهد، مرجعیت این را ازش بگیرد، اگر بخواهد صداوسیما را به همین نحو تأیید نکند و همینجور تأییدات به صورت کلی، به صورت نه به صورت مطلق که هر آنچه اینها انجام میدهند، به صورت کلی. یعنی این هندسه و این جایگاه و این کارکرد کلان رسمیت دارد و اعتبار دارد. اگر بخواهد اینها را لحاظ نکند که دیگر هیچ سنگ روی سنگ بند نمیشود. نظام اسلامی معنا ندارد. آن وقت رهبری باید بیاید تک و تنها توی دادگاه بنشیند، حکم بدهد. چون قوه قضاییه که به باد رفت. تک تک سریال بسازد، چون صداوسیما که مرجعیت ندارد. و تک تک بیاید بخشنامه برای ستاد کرونا تنظیم بکند و ابلاغ بکند و بیاید خودش هم اجرا بکند.» خب رهبری جایگاهی دارد. کارکردش هم این است که این نهادهای کلان را به صورت کلان مدیریت بکنیم که هر کی سر جای خودش باشد، وظایفش را بشناسد، حدودش مشخص باشد، مسیر برای عمل به وظایفش فراهم باشد. کسی توی کارش دخالت نکند. این کارکرد رهبری است. میشود هندسه نظام که البته کار بسیار سختی است. چون اول یک قدرت علمی میخواهد که حکم خدا را بداند. یک اشرافی بر نهادها میخواهد. یک قدرت درایت و مدیریت میخواهد. یک مبارزه با هوای نفس میخواهد که هیچ جا دخالت ندارد. به حمدالله در رهبر انقلاب همه اینها نه در حد استاندارد و کفش، در حد عالیاش به حمدالله موجود است. نه به شهادت طلبه بیسواد نادانی که هیچی بلد نیست. به شهادت بزرگان این مسیری که بزرگان سیاست، بزرگان تقوا و بزرگان فقاهت و اینها.
نمیشود کارکرد رهبری. خوب رهبری خیلی جاها توی موقعیتهایی قرار میگیرد، میبیند من اگر اینجا بخواهم حرفی بزنم، این مصلحت بزرگتری هست که نمیگذارد من این اقدام را بکنم. یا اگر میخواهم این حرف را بزنم، به شرایط خودش باید بزنم. یک صحبتی از رهبری توی این ایام منتشر شد که ایشان توی جلسه ستاد ملی کرونا تشرهای محکم زده بودند به دولت که خب دل امثال ما و شما خنک میشود. از یک طرف دیگر رهبری توی همان جلسه گفته بودند که «اهانت به رئیس جمهور حرام است.» فقط آن خبر منتشر شد. تو دهنی انگار به حساب میآید برای همه مخالفین دولت. این خبرها منتشر نشد که حالا به صورت زیرخاکی بعداً در آمد و بعداً هجمه قرار دادند. هجمه کشیدند روی دفتر رهبری. «این کار غلطی بود، این دوستانی که این کار را کردند اگر حالیشان است که چه کار دارند میکنند که حواسشان را جمع کنند. اگر هم نمیفهمند که ما یک کمی بدبین میشویم به اینها.» شما این مطالب رهبری را منتشر کردید. خب آقا منتشر میشود. مردم بدانند رهبری با اینها نیست. منتشر بشود. فایده. خود رهبری فایدهای که من تشرهای خصوصیام را بیایم علنی کنم، چیست؟ فقط دل شما خنک میشود. آن مسئولی که هزار و یکی مشکل توی دلش است با رهبری و نظام و اینها. نه اعتقادی دارد، نهال کار دارد، نه اعتقادی دارد. آن پشت مشتها یک تذکری بهش داده میشود، یکم شاید آنجا افاقی بکنی، یک کاری بکند. فضا وقتی میآید میشود فضای تنش سیاسی، میشود تقابل. بعضیهایشان دریدهاند. «میآیم تو صحنه اجتماع رسمی، این کار را نمیخواهم بکنم، میزنم تو دهنتان و این کار را نمیکنم.» مگر در مورد سند ۲۰۳۰ این کار را نکردند؟ برجام. نگفتند شما منقل دارید، میخواهید آتش بزنید.
مصلحتسنجی یعنی این. یعنی آخرش من نگذارم توی فضای جامعه و رسانهای بشود اینها که این توی فضای تقابل لااقل قرار نگیرد. اگر داد و بیدادی میخواهد بکند، همین جا توی دفتر خودم پیش خودم داد و بیداد کند. نیاید توی صحنه بیشتر تضعیف رهبری بشود. همین جا توی دفتر خودم کنار خودم مرا تضعیف کند، خیلی شرافتش بیشتر است تا اینکه بیاید جلو ۸۰ میلیون بخواهد تضعیف رهبری کند. خصوصی بزنم و آن حمایتم را علنی بگویم که شاید این حمایت علنی جو رسانه را به نفع ما کرد و فضا را تسهیل کرد. بهانه را از او گرفت. ما هم توانستیم کاری بکنیم و لااقل تنش توی مردم نباشد. این کار را هم نمیکند. تنش هم میافتد. اضطراب هم میافتد. استرس هم میافتد. دغدغه و درگیری فکری مردم میرود بالا. لااقل این جوری دغدغه و درگیری فکری ندارند. یک آرامشی حاکم است. میگویند آرامش حاکم است چون طیف مقابلتان خفهخون گرفته، شما دریده نیستید. این میشود تزاحمها. دائماً هی رهبر با تزاحمهایی مواجه است. «سیاسی از آن طرف حجاب مهمتر است یا اختلاس؟» «برای چی شما با حجاب، با بیحجابی مقابله میکنید، با اختلاس مقابله نمیکنید؟» یک سری مفاهیم کمی بدون اندازه. شاخص ندارد. «مقابله نمیکنی یعنی چقدر؟» «کی مقابله نمیکند؟» «چطور مقابله نمیکند؟» «با این چطور مقابله میکند؟»
واژههای دوپهلو، واژههای مبهم که اینها همش زمینهساز مغالطات. ما چهل ۵۰ نوع مغالطه داریم. مفصل درسهایش بود قبلاً که فایلش هم هست. از این مغالطات استفاده میکند. «با این مقابله میکند، با آن مقابله نمیکند.» نه عزیزم. نه با این مقابله میکنیم نه با آن مقابله. عزم نظام بر مقابله با همه جرائم است. برخی جرائم سنگینتر است. برخی جرائم سبک. جنس جرائم با هم فرق میکند. برخی جرائم، جرائم عاطفی. برخی جرائم، جرائم سیاسی. برخی جرائم، جرائم اقتصادی. این بیدر و پیکر بودن در بحث عفاف و حجاب و فلان و اینها، جریحهدار کردن روح عاطفی جامعه است. البته برخورد باهاش نرم است. برخورد باهاش هم عاطفی است. با شرایط خودش است. ضریب هم بهش نمیدهیم. اولویت اولمان هم نیست. در حد خودش است. اینجا اگر سقف چکه کند، آب بدهد، ما یک موضعی میگیریم. اگر این گلدان نیاز به آب داشته باشد، یک موضع دیگری میگیریم. کسی نمیآید بگوید که این من میآیم هر دو تا را میگویم و شاید بیایم بگویم سقف چکه میکند یک بار بگویم، ولی این گلدان آب ندارد دو بار بگویم. کسی نمیگوید پس در نگاه تو مهمترین، مهمتر نیست. مسلماً که دارد چکه میکند، مهمتر است. این دمدستیتر است، راحتتر است. یک بخشش امثال من برمیآید. آن یک متخصصی میخواهد. یک بخش دیگر اینکه آن خیلی چیزها به متصل آن ایزوگام میخواهد. بعد نمیدانم باید سیستم پشت بام عوض بشود. باید گچگیری عوض بشود. باید از نو گچ کنند. باید نمیدانم آجر کنند. باید حتی کار بشود. این فقط یک دو قطره آب میخواهد. این جور تزاحمهایی که الان مگر تزاحم دارد بین چک چک سقف و این آب گلدان؟ تزاحمی نیست. تزاحم میتراشند. هی اهم و مهمهای الکی که همیشه به خاطر اینکه یک اهمیت شما قید یک چیزی را بزنی. همیشه هم شما هر تقابلی بخواهی ایجاد بکنی، همیشه از هر چیزی یک بارها بنده عرض کردم. بالاخره یکی را کشته ۱۰ نفر که نکشته. «برو آنهایی را که ۱۰ نفر کشتند، صد نفر کشته را بگویید.» زورت به همین میرسد. «صد نفر کشته.» میگوید: «بنده خدا بمب اتم میزنند، هیروشیما و ناکازاکی میزنند. نابود میکنند. تو آمدی خیر این را گرفتی که صد نفر را کشته؟ برو آن خر آن را بگیر.» بنده خدا ما فقط زدیم یک بمب اتم زدیم. بعضیها هستند میزنند، قتل عام میکنند، ۱۰ میلیارد آدم را در طول تاریخ نابود میکنند. هر چی شما بگویی یک دونه. همیشه بالا دست اینها. همیشه تزاحمهای الکی. «نه من همین جرم تو را بهش میرسم. به آن هم کار ندارم که دو نفر را کشته. به همین تویی که یک نفر را کشتی. تو زدی دست یکی را قطع کردی. من کار ندارم که آدم کشته. همین که دستش را قطع کردی. تو زدی دست یکی را شکوندی. من تو خراش روی صورتش انداختی. تو سیلی به این زدی. من به همین تو کار دارم که خراش انداخته.» برای چی تزاحمتراشی میکنی؟ ما هستیم. این سیستم و این مدل منافقین است توی جامعه. همیشه تزاحمهایی درست میکنند که شما از یک چیزهای چشمپوشی کنی و راهحلش همیشه خود اینها. و اینها را با هزار عیب و مفسده آخر باید تحمل کنیم به عنوان اینکه «اگه اینها نباشند، بدتر میشود، فلان میشود.»
تزاحمتراشیها. پس یک سری تزاحمها هست، این تزاحمها را محو میکنند که متهم بشود به عقبنشینی و ترس، مصلحتاندیشی منفعتگرایانه و بزدلی و این حرفها. یک سری تزاحمها نیست، ایجاد میکنند. کز باب اینکه یک دانه بدتر است. یکی از مسائل کلیدی توی عرصه سیاست و رسانه است. مسئله تزاحمها. امیرالمؤمنین با یک تزاحمی مواجه شده که «من اینجا دروغ بگویم یا قید ریاست و خلافت را بزنم؟» قید حکومت. یک تزاحمی است. یک تزاحم واقعی است که آنها در نگاهشان تزاحم نبود. جاهای دیگر تزاحمهایی نیست، هی تزاحم ایجاد میکند. همین مسئله تزاحم را از دوستان اهل ذوقمان که خب الحمدلله اهل فن، رفقای فاضل زیاد داریم و الحمدلله نظر لطفشان همیشه بوده، درخواستی داریم اگر کسی بتواند یک مقاله. حالا آنهایی که توی زمینههایی کار میکنند، طلبههایی هستند. خیلی پیام میدهند: «آقا ما مثلاً میخواهیم کار پژوهشی بکنیم. مقاله موضوع به ما بده یا پایاننامه این موضوع را چه کار کنیم؟»
تزاحمهایی که در طول تاریخ لااقل بعد از پیغمبر ایجاد شد. تزاحمتراشیهایی که شد و تزاحمهایی که محو شد. منافقین چه تزاحمهایی را محو کردند، چه تزاحمهایی را ایجاد کردند. تزاحم که نبود. مثلاً از همان روز اول به همین بهانه تزاحم آمدند در خانه امیرالمؤمنین آتش زدند. تزاحمهایی که ایجاد کرده که «اگر شما این کار را نکنید، این تضعیف خلیفه مسلمین است. تضعیف خلیفه مسلمین کفر است.» با دست بسته آوردن حضرت زهرا سلامالله علیها بر در و دیوار، به شهادت رسید. تزاحمی نبود. جاهای دیگر تزاحمهایی بود. خوارج آمدند گفتند که «برای چی تو این را قبول کردی؟» تزاحم بود واقعاً. گفتند: «تو الکی داری تظاهر میکنی، تظاهر نیست.» «به چه حقی تو حکمیت تن دادی به اینکه غیر از قرآن کسی حاکم باشد.» این جمود فکری، این تحجر. البته منافقین هم میدمند. رسانهها اینها را میدمند. تزاحمهایی که هست محو بشود. «همش شده مصلحتگرا. همش شده حفظ نظام. همش شده فلان.» هر چی بهتون میگوییم، میگوییم مصلحت نیست. هر چی میگوییم فلان. بعد یک سری چیزها واقعاً مصلحت نیست. اینی که بنده رئیس صداوسیما را نقد بکنم، برنامههای صداوسیما را نقد بکنم، تویش مصلحت مصلحتی نیست نقد نکردن اینجا، بلکه تویش مصلحت است نقد کردنش مصلحت.
سریالی که ایام عید پخش شده، نقد میکنی، میریزند سرت که «این سریال اگر این جوری باشد، مردم الکی، کی این را گفته؟ میمیرم.» این کارگردان و تهیهکننده و که پول نجومی دارند میخورند، پول کلان دارند میخورند. بهترین ساعت آنتن دستشان است. این همه حمایت بهشان دارد میشود. میمیرند یکم دقت بکنند توی این فیلمنامه. لااقل اینقدر زخم نزنند. اینقدر تف نیندازند. «میمیرم.» غلط میکند فیلم میسازد که وقتی ما نقدش میکنیم میشود نقد نظام. نقد صداوسیما که دست رهبری است میشود نقد رهبری. با این کارهایتان هم باعث میشوید مردم بروند ماهواره ببینند. به درک. هر کی میبیند، ماهواره ببیند، به جهنم. به من چه؟ به چه حقی ما باید اجازه بدهیم صداوسیما به این سمت برود که هی به اسم اینکه «ماهواره ببینم.» اصلاحش کن. نه ماهواره هم نمیبینم. شما برنامه خوب بساز. این همه برنامه که مردم میبینند. یکم اگر ارتقا پیدا بکند، مردم اتفاقاً بیشتر بهش روی خوش نشان میدهند. بهترین سریالها، سریالهایی بود که خالص بود. هنوز که هنوز پرطرفدارترین سریال این تلویزیون سریال مختار است. یک سریال اساسی روی اسلوب کاملاً با منطق ایدئولوژیک، با منطق شیعه کاملاً ساخته شده. صاف، خالص. هنوز که هنوز پرطرفدارترین سریال تلویزیون سریال یوسف پیامبر است. یک سریال خالص قرآنی. «ماهواره نبینند.» کسی این را نگاه نمیکند. تو کارت را انجام بده. این تزاحمها هی چیست که من الان مخیرم این است که این را این جوری بسازم یا مردم ماهواره ببینند. این کار یکی از شگردهای عجیب ابلیس است. تزاحمتراشیها روی مسئله.
خیلی باید دقت کرد از کجا درآمده این تزاحمها. یک بخشی از این متن شهید صدر را بخوانیم. ایام سالگرد مرحوم علامه جعفری هم هست. برای ایشان حیات و درود میفرستیم. مسائل جالبی هم برای ما پیش آمد در مورد شهید علامه جعفری که حالا فرصت نیست عرض بکنم. ایشان هم از آن شخصیتهای علیچشیده، محو در امیرالمؤمنین که انشاءالله حشرش با امیرالمؤمنین باشد. به گردن همه ما حق دارد. هر کس ارادتی به امیرالمؤمنین ورزیده و زحمتی کشیده برای اینکه امیرالمؤمنین را به ما نشان بدهد و معرفی کند، به گردن ما حق است. علامه جعفری زحمت فراوانی کشیده در این جهت. ایام سالگرد ایشان است. انشاءالله ما از مباحث نهجالبلاغه و شرح نهجالبلاغه ایشان هم استفاده میکنیم. حالا بنده از این باب که ببینید این بزرگان چقدر دست و بالشان باز است، عرض میکنم. من شرح نهجالبلاغه علامه جعفری را میخواستیم و دیدیم خیلی گران است. پیدا هم نمیشد. چاپ جدید نداشت. چاپهای قدیمش هم ناقص بود. به هر چی راضی بودیم ما. که شده دست دوم، شده مثلاً جایی باشد برویم شهرستانها باشد برویم بگیریم از شهر. خیلی به این شرح ایشان علاقه داشتیم و از باب اینکه بالاخره بحث و اینها. یک بار به ایشان عرض کردیم که «آقا من اصلاً کاری به این چیزها نداریم، پیدا نمیشود، همه هم ناقص بود مجلدات قدیمی و قیمت گران.» گفتیم: «آقا نه پولش را داریم نه کاملش را پیدا میکنیم. ما از شما یک دور شرح نهجالبلاغه درست حسابی میخواهیم. پول هم نداریم. شماره دست و بالت باز نیست. بفرست برایم.» میخواهم عرض بکنم. ما که هیچی و صفریم. این بزرگان این جور زندهاند. اینها حیات دارند. امیرالمؤمنین کیست و کجاست؟ ناامید شدیم خبری نشد. یک دو جلدش را تو دم حرم دیدیم. ناقص ناقص بود.
استخارهگیم چند شب پیش ما یک جایی رفتیم و به مناسبتی یک کتابفروشی بود. رفتیم. «چند شرح نهجالبلاغه دارد و ناقص و قدیم با قیمت کلان و گزاف.» دیگر آنجا حالا ماجرایی پیش آمد. تماس گرفتیم یکی از رفقا که «آقا شرح نهجالبلاغه علامه جعفری را میتوانی پیدا کنی؟» ایشان گفتش که رفت پیگیر شد و زنگ زد گفت: «با ۲۰ درصد تخفیف من پیدا کردم.» بعد چند ساعت زنگ زد گفت: «آقا هفته دیگر هفته کتاب، همین هفته که یک ۲۰ درصد تخفیف آنجا دارد. اگر بخواهی میتوانم نگه دارم بشود ۴۰ درصد.» خلاصه با یک هزینه خیلی نازلی، نزدیک نصف شد هزینهها و از یک جایی هم پول کتاب بیش از پول کتاب یکهو رسید توی حساب ما و کی این اتفاق افتاد؟ بعداً فهمیدی که شب بیست و پنجم آبان که ۲۵ آبان میشود روز سالگرد وفات علامه جعفری رضوانالله علیه. ما دیدیم که این کتاب برای ما خریده شده. نصف قیمت کتاب و با پولی که از جای دیگر رسید که اصلاً نفهمیدیم از کجا آمد، این کتاب تماماً گرفته شد. رایگان که چه عرض کنم. یک پولی هم رویش اضافهتر به ما داده شد. شب رحلت علامه جعفری که اصلاً فکر نمیکردم ۲۵ آبان سالگرد ایشان است، نگه داشت، نگه داشت شب سالگردش این هدیه را برای ما فرستاد. اینها زندهاند، شیعیان امیرالمؤمنین. اینها در محضر امیرالمؤمنین. ببینید او آن حقیقت ابدی و ازلی چیست که دستپروردههای او این جور مسلطاند به این عالم. دست و بالشان باز است. حقایق این عالم به آن آن شخصیت، آن ابرقدرت عالَم، علی علیالاطلاق، علی ازل و ابد است که جانها به فدایش.
هشدارهایی است برای امثال بنده که کوریم و نابینا در این حجاب طبیعت. اسیریم. فکر میکنیم غیر از این در و دیوار خبری نیست. غیر از این کاه و جو، این نان و آب چیزی نیست. اخباری است در این عالم و در پس این پرده. «اَخبارِ اَزَل را نه تو دانی و نه من.» «گر پرده برافند نه تو مانی نه من.» اینها هشداری است برای ما. تحیت میفرستیم بر روح علامه جعفری. میخواستیم یک بخشی از این متن کتاب شهید صدر را بخوانیم. توضیحات ابتداییاش را عرض کردیم در مورد تزاحم. دیگر نرسیدیم اینجا وقت اذان شده. انشاءالله بقیهاش را نگه میداریم برای جلسه بعد. انشاءالله شهید صدر و علامه جعفری و همه بزرگانی که در محضر امیرالمؤمنیناند و آبرو دارند در محضر امیرالمؤمنین، دعا کنند ما را. نظر کنند به ما و انشاءالله ما هم آبرومند باشیم در درگاه امیرالمؤمنین و مرگ ما مصداق پیوستن به امیرالمؤمنین باشد. به او بپیوندیم. آغوش باز او را موقع ببینیم و دریافت بکنیم و لبخند رضایت او را داشته باشیم و در کنف حمایت او و در جنب قرب او انشاءالله ساکن بشویم بعد از مرگ. و صلی الله علی سیدنا محمد و آله.
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم. بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین.
سلام و درود و صلوات الهی بر روح منور و مقدس آقا امیرالمؤمنین، ارواحنا.
در ادامه جلسات شهیدشناس، کتاب شهید صدر را میخواندیم. مباحثی که مطرح شده بود، در مورد تحلیل دوران حکومت امیرالمؤمنین و چالشهایی بود که امیرالمؤمنین با آنها مواجه بود. یکی از مسائلی که شهید صدر به زیبایی مطرح میکنند، بحث عدم پذیرش امیرالمؤمنین است؛ اینکه چرا حضرت خلافت را در همان شورای ششنفره که جناب عثمان آنجا انتخاب شد، نپذیرفت؟ حکم حضرت را پیشنهاد دادند. اینها اول گفتند: «ما با شما بیعت میکنیم و شما فقط متعهد باش که بر اساس کتاب خدا، سنت پیغمبر و سیره شیخین عمل بکن.»
این همه وعده دروغ میدهند. بعضی از این سیاسیون میآیند فیلم تبلیغاتی میسازند. بعداً کارگردانشان میآید میگوید: «اون جملهای که فلانی نقل قول کرد از فلان شهید بزرگ انقلاب، این را من برایش در سناریو نوشته بودم. اصلاً همچین جملهای نبوده.» خوب، مثل ریگ دروغ میگویند سیاسیون و کار سیاسیون بدون دروغ عموماً پیش نمیرود و قوت قالبشان دروغ است.
خب، حالا اینجا ما دروغ را ممنوع میدانیم. تقیه و توریه را که دیگر ممنوع نمیدانیم. خوب، امیرالمؤمنین توریه میکردند. توریه مثل چیست؟ توریه شما جملهای میگویی که دروغ نیست، دوپهلو و مبهم است، زوایا و ابعاد فراوانی دارد. شما منظورت یک چیز دیگر است، او یک چیز دیگر میفهمد. مثلاً یک کسی میآید سمت شما، دست دراز میکند: «بیا به من پول بده، کمک کن.» شما میگویی: «کیف پولم همراهم نیست.» خوب، این «کیف پولم همراهم نیست» را او چه میفهمد؟ پول و کیف پول نداری؟ شما پولت را همینجوری توی جیبت میگذاری، کیف پولت همراهت نیست. میگویند: «فلانی را دیدی؟» میگوید: «از وقتی اینجا نشستم ندیدم، از وقتی آمدم ندیدم، از وقتی اینجا آمدم ندیدم.» توریههای فراوانی که میشود انجام داد.
میگوید که مثلاً «سقیم» که حضرت ابراهیم علیهالسلام فرمود: «نَظَرَ نَجمًا فقالَ إنّی سَقیمٌ.» توریههایی بود که کرده. «لَو أَنَّکُم لَسارِقُونَ» از طرف حضرت یوسف داد زدند، گفتند که شماها دزدیدید، فرزندان یعقوب. خب، دزد نبودند. این تهمت میشود. نه، دزدیدید به خاطر اینکه یوسف را دزدیدید، از پدرش انداختید توی چاه. منظور اینها این بود. آنها فکر کردند که دارند سرقت «صواع الملک» را میگویند که آن جام مخصوص پادشاه دزدیده شده بود. اینها فکر کردند آن را دارند میگویند، در حالی که اینور منظورشان سرقت یوسف بود. حضرت ابراهیم نمیخواست با آنها بیرون برود، گفت: «من بیمارم، حالم خوش نیست.» آنها میفهمند که بیماری تن دارم، او حال معنوی منظورش بوده. «حالم خوش نیست.» ماه را نگاه کرد، فهمید که شب عاشوراست، یعنی محرم بوده، ماه محرم بوده، هلال ماه را دید و ماجراهای ما بعد تاریخ را خبر داشت و غصهدار ماجرای کربلا شد و از این جهت گفت بیمارم.
ما شالله توریه داریم و تقیه داریم. همین زیارت عاشورا: «اَللّهمّ الْعَن اَوَّلَ ظالِمٍ ظَلَمَ حَقَّ مُحمّدٍ وَ آلِ مُحمّدٍ» این اول ظالم کیست؟ «فَثَانِیَ وَ ثَالِثَ وَ رَابِعَ وَ خَامِسَه» این اول و دوم و سوم. بعضی وقتها بزرگان دین توریه کردهاند. زن اولی مثلاً قابیل، آن دومی مثلاً نمرود، این سومی مثلاً فرعون. اولی و دومی و سومی که گفتم منظور اینهاست. و از این قبیل ما توریهها زیاد داریم. دروغ هم نیست. حرمت شرعی هم ندارد. بر فرض دروغ هم باشد، توی مواقعی ضرورت، اضطرار، یا به تعبیری که اینجا مطرح میکنند، تزاحم. یک امر مهمتری هست. شما داری حکومت مسلمین را به باد میدهی به خاطر اینکه دروغ نگویی؟ شما اگر جان یک نفر را به باد بدهی به خاطر اینکه دروغ نگویی، دروغ که میتوانستی بگویی، مفسده سنگینی نداشته، و دروغ نگویی و جان یک نفر به باد برود، شما مسئول جان آن یک نفری و در قتل آن آدم شریک.
من میدانم یک کسی از دست ظالمین دارد فرار میکند، آمده این پشت قایم شده. از من پرسیدند که «این اینجاست؟» میگویم: «از وقتی آمدم ندیدم.» بلکه قسم دروغ بخورد. «والله اینجا نیست. به خدا قسم تو این خانه نیست.» آقا به چه زبانی بگویم نیست اینجا. دروغش هم اشکالی ندارد، بلکه واجب است. همین دروغ مصلحتآمیز که میگویند این مصلحت است، نه آن مصلحتهای کشکی که هر کسی برای خودش میتراشد که: «مرگ، اینجا دروغ، پنج هزار تومان از جیبم میرود.» این مصلحتی که جان یک نفر در خطر است.
خوب، حالا جان یک نفر مهمتر است یا حکومت اسلامی؟ هست. امام فرمود که خود امام زمان هم جانشان را برای نظام اسلامی فدا میکنند. کما اینکه امام حسین علیهالسلام جانشان را فدا کردند برای اینکه حکومت ظالمین مستقر نشود، نه برای اینکه حکومت اسلامی برپا بشود، برای اینکه حکومت ظالمین تضعیف بشود. وگرنه جانشان برای استقرار حکومت اسلامی و حفظ حکومت اسلامی میدهند. منظور همین تنشان است دیگر. تنها عنصرشان را فدا میکنند. شهید میشوند در این راه. در این مسیر حفظ نظام و حفظ کیان اسلامی و جامعه اسلامی اوجب واجبات است. به این معنا همه خودشان را فدا میکنند.
خب، یا امیرالمؤمنین! اینی که اینقدر واجب است، اینقدر مهم است، شما یک دروغ، شما که دروغ اصلاً نمیگویید. چون ما تقیه نمیکنیم. ما هر وقت کلامی بگوییم، خودمان هفتاد وجه برایش بلدیم و همیشه توریه میشود. هیچ وقت به دروغ مبتلا نمیشویم که بخواهیم دروغش را بگوییم. درستش کن! خب، یک توریه میکردید، فرمودید: «به سنت شیخین هم عمل میکنم.» به سیره شیخ اولی و دومی. حکومت اسلامی را شما به باد دادید. بعد شما حاضر شدید حکومت بیفتد دست دیگرانی که اینها چپاول کردند، بهتون شما موظف نیستید. یعنی حقالناس نیست؟ یک جمله اگر میگفتید چه میشد؟
اینجا دارند بخور بخور میکنند، افتادند تویش. به قول خودتان، مثل شتری که میافتد توی چمن بهاری. اینها خودشان را انداختند توی بیتالمال. اینقدر چپاول کردند که طرفداران شیخین هم دیگر به این خلیفه سوم رحم نکردند و آمدند کمر بستند و قتلش. این همه تبعات. بعد شما تازه حمایت هم میکردید که کسی سمت او نیاید و مخالف بودید با حصر او، با قتل او. فضای جامعه را هم از اعتبارتان میزدید برای اینکه او را حفظ کنید و نگه دارید. «داماد پیغمبر است و خلیفه مسلمین است، باید ازش حمایت کرد.» اینقدر خودتان را خرج خلیفه سوم کردید که خودتان فرمودید: «اینقدر حمایت کردم از او که ترسیدم دیگر واقعاً گناهکار به حساب بیایم.» خب، شما آنجا اگر یک کلمه میگفتید، کار به اینجاها نمیکشید. چرا این کار را نکردید؟
سنت شیخین؟ کدام شیخین؟ حضرت ابراهیم را هم میگویند شیخ. به حضرت نوح هم میگویند شیخ. قرآن به حضرت شعیب هم تعبیر شیخ «و کان أبونا شیخاً کبیراً» و «و کان بعلی شیخاً.» «و أبونا شیخ کبیر» در مورد حضرت شعیب، دخترانش گفتند: «پدر ما شیخ کبیر.» این یک شیخ. حضرت ابراهیم هم همسرش گفت که «و کان بعلی شیخاً» شوهر من شیخ است. این هم یک شیخ دیگر. دو تا شیخ توی قرآن داریم. «من به سنت شیخین عمل میکنم.» منظورتان همین بود که به سنت حضرت ابراهیم، سنت حضرت شعیب، به سرعت این دو شیخ. اینها چیزهایی است که معمولاً طلبها خوب بلدند، استعمالش هم زیاد است توی زندگی. حالا کسی اینقدر استفاده نکند که زندگیش به خطر بیفتد و توی ارتباطش با همسرش و اینها بیاعتمادی بیارد. خدایی مسیر توریه و فلان و اینها. ولی برای مصالحی این یک تدبیر، به هر حال قدرتی است که انسان در کلامش یک چیزی بگوید که اصل آن پیام منتقل بشود. رسانهایها معمولاً این شکلیاند و در عین حال کسی هم نمیتواند مچ او را بگیرد که «تو این حرف را زدی؟» «من این را نگفتم، من آن را گفتم. به من چه که این را فهمیدی؟» یک هنری است که امیرالمؤمنین هم داشتند. عرض کنم که هنر رسانهای است.
به عقیل گفتند که: «برو بالای منبر علی بن ابیطالب را لعن کن.» «سفیان امرنی أن ألعن علیاً.» معاویه بن ابیسفیان به من امر کرد، دستور داد که من بیایم علی را لعن کنم. «ألا فَلعنَه.» شماها هم پس لعنش کنید. این «پس لعنش کنید» منظورش چیست؟ مخاطبین میفهمند که دارد میگوید که: «پس علی را لعن کنید.» ولی خودش چه اراده کرده؟ منظورش این است که: «اینی که به من دستور داده علی را لعن کنم، این را لعنش کنید که معاویه باشد.» ولی دوپهلو است. هیچکسی نمیتواند بهش هیچی بگوید. این کلمات، کلمات دوپهلو که معمولاً سیاسیون خیلی از اینها دارند، جدای از دروغهای شاخداری که استفاده میکنند، کلمات دوپهلو، مواضع دوپهلو. «من اینوری هستم نه آنوری هستم.» اینوریها از خودشان میدانند، آنوریها از خودشان میدانند. همه جناحها، همه تیپها.
و شفافیت و صراحت یک جاهایی لازم است، خصوصاً برای نخبگان جامعه دینی که اینجا از همان مواردی بود که امیرالمؤمنین دیدند اینجا جای دوپهلو بودن نیست، اینجا باید موضع صریح و شفاف باشد. وگرنه تا ابد این اسکلت نظام اسلامی استخوانهایش کج و معوج میشود و تا ابد همه مفاسدی که، چون مردم دیگر نمیآیند بگویند که «علی اینجا توریه کرد، آنی که من چه گفتم و ارادهام چه بود و اینها.» آن را خواص، یک تعداد خاصی میفهمند. آن مالک و عمار و سلمان و اینها میفهمند که من منظورم چه بود. این عموم این را نمیفهمند. عموم همین را میفهمند. رهبر انقلاب برجام را با ۱۱ شرط تأیید کردند که آن ۱۱ شرط زیر آب همه این مفاد درونی برجام را میزد. یعنی این خوشخیالیها و این توهماتی که این حضرات داشتند، عملاً آن ۱۱ شرط کاملاً در منافات با این بود. در عین حال این جور فضای جامعه را مسموم کردند، این جور همهجا را پر کردند که «رهبری موافق برجام است و این تصمیم نظام بود.» حالا شما فرض کنید که رهبری موضع دوپهلو میگرفتند تا آخر کار. یعنی برجام میرفت، تمام میشد و رهبری همجور سکوت محض. رهبری از همان ابتدا که مذاکرات میخواهد شروع بشود، ایشان فرمودند: «من به مذاکرات خوشبین نیستم.» اینها آمدند گفتند که «اینجا خوشبینی بدبینی معنا ندارد، واقعبینی» و همینجور تعابیر مختلفی که رهبری به کار بردند، فرمودند که: «اگه اونا پاره کنند، ما آتیش میزنیم.» گفتم که: «بعضی منقل دارند، بغل منقل آتیش میزنند.» این تقابلهای جدی بود در سخنان رهبر انقلاب با بعضی از این صیادها که دینشان سیاستورزی است. در عین حال باز توی فضای عموم تفکیک نمیکنند، مردم تحلیل ندارند، قدرت تشخیص ندارند. عموم: «اکثر تصمیم نظام بود. فلانی چرا قبول؟» پای همهتان گیر است. مال همهتان است. این همهتان، همهتان این کار را کردید.
به هر حال، حالا اگر امیرالمؤمنین توی این وضعیت، با این مردمی که الان اینقدر روشنند و رسانهها هست و افرادی که باید حرف بزنند هستند، به هر حال و مردم، مردم روشنند، انقلاب را دوست دارند. در تشییع شهید حاج قاسم سلیمانی، پنجاه میلیون نفر از خودشان ارادتورزی نشان میدهند، به ارادتمندی نشان میدهند. با این مردم کار سخت است. حالا آن مردمی که از توی دل اینها قاتلان اباعبدالله درآمدند و تحمیلگران صلح به امام حسن درآمدند، آنها چه شکلی امیرالمؤمنین میخواست روشن کند و حالیشان کند؟
اگر میآمد قبول میکرد، ولو به تقیه، ولو به توریه. درسته که او کارش کار درست و خدشهای به کار او نبود، ولی همه اینها به نام علی هم نوشته میشد. وقتی هیچ کس نمیگفت علی نقطه مقابل اینهاست. الان تا ابد ما سرمان بالاست، میگوییم: «نذاشتن علی کار بکنه.» درسته که باز فشار میآورند که «کی نذاشت و چرا نذاشتن.» حرف میزنند، بعدش باز قبول نمیکنند: «این آدم ضعیفی بوده.» «باشه این حرفهای مفتی هم که شما میزنید.» «باشه.» اینها. این حرفهای مفت باز ترجیح دارد تا اینکه امیرالمؤمنین میآمد مفاسد آن قبلیها را به عهده میگرفت. چون اصلاحات امیرالمؤمنین هم، چه حرف قبلی را قبول میکرد و اعلام میکرد که «من به سنت شیخین عمل میکنم.» چه همین کاری که الان کردند و اعلام نکردند و موضع مقابل گرفتند، در هر صورت امیرالمؤمنین به بیش از این مصالح نمیشد. بلکه اگر سنت شیخین را میپذیرفت، بیشتر تحت فشار قرار میگرفت. جو رسانهای بیشتر بر او مسلط میشد و همینقدر مصالح را هم کمتر میتوانست انجام بدهد. بیشتر متهم میشد به اینکه «تو داری خلاف سنت شیخین عمل میکنی و تو داری دروغ میگویی.» لااقل اینجا کسی دیگر نگفته: «وعده انتخاباتی دروغ به ما میداد.» میدانستم که امیرالمؤمنین خودشان را به زور برداشتند آوردند. دست علی بالا بود همیشه. او دستش برتر بود. امیرالمؤمنین میفرمود که: «شما آمدید، من که از اول گفتم نمیخواهم بیایم.»
حالا اینقدر که اینها آمدند التماس کردند به امیرالمؤمنین، آخرش هم ده تا کار بیشتر نشد انجام بشود از بین ده هزار کار. اگر فضا برعکس میشد، آنجا همین ده تا هم انجام نمیشد. صد تا عیب دیگر هم اضافه میشد. همه آن صد تا هم به اسم امیرالمؤمنین تمام میشد. من و شما هم تا قیامت سرمان پایین بود. نه شاخصی داشتیم، نه ترازی داشتیم، نه عیاری داشتیم، نه الگویی داشتیم، نه افتخاری داشتیم. تا ابد میشد تمدن اسلامی همینی که اینها آوردند به اسم پیغمبر، جاهلیت مدرنی که بعد پیغمبر به اسم پیغمبر جا زدند با همان ارکان جاهلی. امیرالمؤمنین میشد امتداد همینها، با این تفاوت که دیگر نمیشد بگوییم که اینها مسیر پیغمبر را نرفتند، امیرالمؤمنین نفس پیغمبر. اینجا صراحت لازم است، اینجا شفافیت لازم است. ولو آدم مظلوم میشود، ولو آدم تنها میشود، ولو خانهنشین میشود، ولو تبعات منفی دارد. میآید دارد حکومت میافتد دست بنیامیه. آن بنیتیم و بنیعدی که آن دو نفر قبلی بودند، اینها باز ترجیح داشتند نسبت به بنیامیه. بنیامیه شجره ملعونه است. قرآن شجره ملعونه میداند. از خلیفه سوم شروع میشود بنیامیه و ارکان بنیامیه از این دور. امیرالمؤمنین رسماً صحنه را خالی کردند برای بنیامیه. تبعات را میبینید؟ نمیترسید؟ شاخصهای خیلی حساسی برای «بله، من میبینم، ولی اگر من کار را دست بگیرم، میشود آنجا بنیامیهای که خودش را به علی میچسباند.» این که خیلی بدتر است. اینجا لااقل بنیامیه است که علی دیگر پشتش نیست.
در عین حال حمایتهای امیرالمؤمنین میکند، خودش را آلوده نمیکند و اجازه نمیدهد که اِتیکتی به اسم امیرالمؤمنین بیاید بالای سر همه کارهای اینها. در عین حال کامل کنار نمیکشد که جامعه اسلامی رها بشود. خط میدهد، جهت میدهد، موضع میگیرد، حرف میزند. با مردم حرف میزند، با خلیفه سوم حرف میزند، با خواص و نخبهها حرف میزند. آنقدری که کار از دستش بر بیاید، انجام میدهد. موضع میگیرد. یک جاهایی جلو میآید، یک جاهایی عقب مینشیند. یک عنصر زنده و فعال در این حکومت. قهر نمیکند که برود پشتش هم دیگر نگاه نکند: «شما لیاقت نداری، به درک. هر بلایی میخواهد سرتان بیاید.» «نمیتوانم این کار را پیاده کنم.» طرحهای دیگری هست، پلنهای دیگر سلاح امروزی هست. آن پلنهای دیگر را اجرا.
مسئله تزاحم اینجا پیش آمد. تزاحم شما وقتی که یک مقدار وقت داری، یک مقدار زمان داری، با دو تا کار که نمیتوانی همزمان هر دو تا را با همدیگر انجام بدهی. این را علما در علم اصول بهش میگویند تزاحم که از همین اصطلاح اصولی استفاده میکند. در رأس اصولیون تشیع و یکی از علمای برجسته و درجه یک در علم اصول در طول تاریخ شیعه است جناب شهید صدر رضوانالله علیه. از اصطلاحات اصولی زیاد استفاده میکند در مباحث. ایشان بحث تزاحم را مطرح میکند، مثل اینکه شما دو نفر دارند غرق میشوند، همزمان هم دوتایی با همدیگر دارند دست و پای آخر را میزنند. شما هم یک مقدار توان داری و یک مقدار وقت داری. چه کار میکنی؟ «اینی که داناتر، جوانتر، زن و بچه دارد، خانواده دارد، مفیدتر برای جامعه است، این را نجات بدهم. آنی که پیرتر است، خب، آن اگر بخواهد برگردد، نهایتاً یک سال دو سال دیگر میخواهد عمر کند. این برمیگردد ۲۳ سال.» آن فایده خیلی ندارد. «او جاهل است، این عالم است. آن زن و بچه هم دیگر ندارد، این زن و بچه دارد، فایده دارد برای جامعه.» و همینجور اینها تشخیص اولویت میشود برای شما و اینجا ترجیح میدهی یکی. اگر آن یکی مرد، دیگر گردن شما نیست. کسی نمیگوید: «تو باعث مرگ آن پیرمرد شدی.» نخیر. «دو نفر داشتم میمردند، یکی را از مرگ نجات دادم.» مسئله تزاحم بحث خیلی مهمی است.
حالا نکته خیلی عجیبی که هست این است. یکی از شگردهای رسانهای که از واقعاً حرکات شارلاتانی سیاسی است، ببینید سیاست فضای کثیفی است چون منافع خیلی وسط است. هر جا که منافع زیادی وسط باشد، هوای نفس جولان دارد. هر جا که هوای نفس جولان داشته باشد، فضا فضای کثیفی است. و این به این معنا نیست که اتفاقاً تو آن فضای کثیف نیا. اتفاقاً به این معناست که هر کی تو آن فضا خودش را سالم نگه دارد، این صد برابر و هزار برابر دیگران مبارزه با هوای نفس و مبارزه با هوای نفس میخواهد و این آدم صلاحیت و تقوا دارد و باید هم همه ما ورود کنیم در این عرصهها. هوای نفس دارد ورود میکند.
یک پرانتز اینجا باز میکنم، بعد ادامه این پرانتز دیگری که داشتم توضیح میدادم، عرض بکنم. ببینید فضاهای اخلاقی که ماها بینمان هست، گاهی این مشکل را دارد که فقط به ما میگویند که «نیا، نرو. آقا معاشرت نکن، کتاب نخوان، فضای مجازی، تلویزیون، با کسی حرف نزن، دانشگاه نرو.» میبینی خیلی از خانوادههای مذهبی بچهشان را دانشگاه نمیفرستند. بعضی خانوادههای مذهبی بچههایشان را مدرسه نمیفرستند. البته من مطلقاً اینجوری نیست که بنده مخالف. ما که چیزی بلد نیستیم. اینجوری نیست که بخواهیم مخالفتی داشته باشیم که بگوییم هر کی مدرسه نمیفرستد کارش بد است یا هر کی مدرسه میفرستد کارش خوب است. به هر حال بعضی میتوانند تشخیص بدهند و راهکارهایی دارند و بلدند. بنده هم اگر خودم میتوانستم بچههایم را به نحوی تربیت بکنم، آموزش بدهم، کما اینکه اقدام هم کردیم برای این کار که بچه مدرسه نرود و معلمی داشته باشد، دو نفر سه نفر آموزش بهش بدهند، نشد، موفق نشدیم، شرایطش نبود. هم هزینهها بالا بود، هم معلم شرایطش را نداشت. اگر میشد، همین کار را میکردم. البته باز باید برای اجتماعی بار آمدن بچه و در جامعه بودنش، احساس مسئولیتش، طراحی دیگری داشت.
هر چه شما توی خانه بچه بیشتری داشته باشی، خود این تأمین میشود و لازم نیست که بعضی بچههای مدرسه میفرستند که یک کم از شر بچه خلاص بشوند، یک کم آدم ببیند از لوسی در بیاید، یک کم ارتباط برقرار کند. شما سه تا چهار تا پنج تا بچه اگر توی خانه داشته باشی، بخش عمده از این مسائل حل شده است. این مسئولیتپذیر میشود، برادر کوچکتر دارد، خواهر کوچکتر دارد. توی آشپزی کمک میکند، جای این را جمع میکند، آن را میشوید و مشغلهها که برایش درست میشود که صد برابر از آنی که میخواهد توی مدرسه یاد بگیرد که معمولاً توی مدرسه آن بدیهایی که یاد میگیرد هزار برابر بیشتر از خوبیهایی است که یاد میگیرد، اینجا یاد میگیرد. ولی این راهش نیست که ما مدرسه نفرستیم. یعنی هی ما توصیههایمان همیشه به ترک است. «آقا مسئولیت نپذیر.»
بعضی جملات بین طلبهها خیلی باب شده که آدم تعجب میکند. اینها خیلی بد است که همه در مورد قضاوت بد میگویند. اگر طلبهای برای قاضی بشود، همه به چشم بد بهش نگاه میکنند. اگر منبری بشود، به چشم خوب بهش نگاه میکنند. قاضی به چشم بد نگاه میکنند، در حالی که آنقدری که تجربه ما نشان میدهد، سواد اندک ما نشان میدهد، منبری صد هزار برابر در معرض خطر است به نسبت قاضی. آن آلودگیهای اقتصادی که قاضی بعضاً دارد، این هم دارد. مفاسدی که او بعضاً دارد، این هم دارد. خطراتی که او پیرامونش است، این هم هست. با این تفاوت که او یک حکم اشتباه میدهد، یک پولی خورده میشود، یک خانواده بدبخت میشوند، یک نفر الکی اعدام میشود. این یک حرف اشتباه میزند، یک جامعه نابود میشوند. مثل فضای اینستاگرام. سوادی ندارند، تقوایی ندارند، لجن میکشند فضای فکری جامعه را. زیر آب میزنند. نمیشود هیچ کاریش کرد. اینها. ای کاش قاضی، ای کاش دزد میشدند. ای کاش اختلاسگر میشدند. دین مردم را اختلاس میکنند.
ولی توی فضای طلبگی آنقدر که قاضی بودن بد است و با چشم تحقیر نگاه میکنند که «میخواهد برود قاضی، قاضی نشویا، قضاوت جهنم.» خب امام جماعتی هم همین است. منبر رفتن این هم صد برابر تقوا میخواهد. منبر رسانه. باز میگوید: «خب پس این هم نرو.» میگوید: «ببین قضاوت خطرناک است.» میگوید: «خب امام جماعتی هم خطرناک است.» میگوید: «خب امام جماعتی هم نشو.» منبری شدن، خوب. کتاب نوشتن هم خطرناک است. «من کتاب بنویسم، یک کلمه انحراف تویش باشد، تا ابد دامنم را میگیرد.» خب پس کتاب هم ننویس. چه طلبگی شد؟ چه شهریهای شد؟ چه حقوقی شد؟ چه وظیفه اجتماعی شد؟ شما مسجد هم که میروی، نماز جماعت هم که میروی، خطر ریا هست. «الذین هم یراءون» که قرآن نفرین کرده. خب دیگر نماز جماعت هم نرویم. قرآن نفرین میکند «الذین هم یراءون.»
پول شما، پولدار هم که بشوی، قرآن این همه پولدارها را گفته. خیلی از این پولدارها پول جمع میکنند، بعد پول آدم را به باد میدهد. این آدم را میگیرد. پول خطرناک است. خب پولدار هم نشو. بعضی توصیههایشان همیشه به ترک است. این یکی از مشکلات جدی ما توی فضای فرهنگی و آموزشیمان است. هی ما هی میگوییم که «نرو.» امیرالمؤمنین بله، طبعاً برای ریاست و اینها کلمات تندی دارند و سوق نمیدادند. هر کسی همینجور نشسته و پابرهنه، پاشو بیاید برود رئیس بشود، دنبال ریاست بشود. حب ریاست. ببین حب ریاست یک بحث است. ریاستطلبی، میل به ریاست، دوست دارم همیشه رأس باشم. ریاست از رأس میآید. اول باشم، تو چشم باشم، دیده بشوم. اینها یک بحث است. بحث ترکش یک بحث دیگر است. ما ترک ریاست داریم، یک ترک حب ریاست. آنی که سفارش شده ترک حب ریاست است، نه ترک ریاست. البته آدمی که به ریاست ندارد، هیچ وقت هم اقدامی نمیکند برای اینکه رئیس بشود، ولی کار را هم رها نمیکند، ول نمیکند که دیگران بخواهند دست بگیرند.
ببینید شما اخلاقی که امیرالمؤمنین آموزش میدهد به مالک، نمیگویند که «مالک ببین ریاست جهنم است، نرو این کارها را نکن، خطرناک است، عاقبت ندارد. چقدر رئیسها ببین جهنمی شدند.» آموزش میدهد. بلندترین نامه نهجالبلاغه که ۱۱۰ فراز است، امیرالمؤمنین بهش آموزش میدهند که «ببین میخواهی رئیس بشوی، این کارها را باید بکنی.» که آن دستورات انصافاً خیلی سخت است. یعنی آدم اگر تو خانهاش بنشیند، به مراتب بهشت نزدیکتر است و کار برایش راحتتر است. به مراتب اینجا درگیریش با نفس کمتر است تا اینکه بخواهد رئیس بشود و به نامه ۵۴ نهجالبلاغه که به مالک اشتر زدند، به آنها عمل کن.
توی فضای رسانه آنها به طلبهها میگویند که «نیایید.» خب بله حب شهرت چیز غلطی است. قطعاً شهرت، این مریضی دارد. خدا همه ما را نجات بدهد. مشهور بشود، دوست دارم بشناسنم. اسمش روی کتابها بخورد، روی زبانها باشد. کتاب چاپ بشود. بعد همینجور کامنت بیاید. پیجی داشته باشد. هی قربان صدقهاش بروند. بعد آن قربان صدقه را بگیرد استوری کند. بعد چه میدانم اینها را توی کامنتها بردارد هی مثلاً هرچی ازش تعریف میکنند، لایک کنی که اینها باز تعریف کنند. چشمش به این است. اگر هرچی لایک بیشتر، بهتر خورد، هی از آن مطلب بیشتر میگذاریم که بیایند هی دوباره از اینها انرژی میگیریم، روحیه میگیریم. اینها بیماریهای اخلاقی است، اینها مرض است، اینها جهنم است. خدا از این صفات نجات بدهد. ولی به این معنا نیستش که شما این عرصه را رها کنی. کاری که توی این کتاب اینستاگرام شد، که کتاب کتاب بهدردبخوری نیست. اقرار میکنیم به این. توصیه هم نمیکنیم حقیقتش به اینکه کسی بخرد و بخواند و اینها. پولتان را هدر ندهید. ولی یک طرحی بود کاری بشود که امیدواریم این طرح پیگیری بشود توی فضای حوزههای علمیه و فضاهای اخلاق و معنویت ما. این است که به جای اینکه ما توصیههای به ترک داشته باشیم، افراد را آشنا کنیم. پدیده، مواجهی. یا دوست داری وارد میشوی یا دوست نداری وارد نمیشوی. اگر وارد شدی این کارها را باید بکنی که آسیب نبینی. برای عرصه رسانه، مهارتهایی که لازم است. روایاتمان، دستورات بزرگان، کلمات بزرگان. «عرصه رسانه عرصهای است که ریا درش زیاد است، حواست را جمع کن. اینجا آمدی دچار ریا نشوی، خودنمایی نشوی، درگیر رقابت و حسادت و تکثر نشوی.» ایدهها و خلاقیتهایی که میشود داشت. انگیزه و جوش و خروش و جنب و جوش و تحرک و پویایی که میشود داشت. روی عرصه آدم مفید باشد، فعال باشد و از آن تبعات و مفاسد در امان باشد. آموزش ما بیاید اخلاق مدیریت به بچههایمان یاد بدهیم. اخلاق رسانه به بچههایمان یاد بدهیم. اخلاق قدرتمندی به بچههایمان یاد بدهیم. اخلاق ثروت به بچههایمان یاد بدهیم. «پولدار نشو، پول خطرناک است، آدم پولدارها میروند جهنم.» پول را آموزش بدهیم. پول چه اخلاقی دارد. کسب پول، داشتن پول، چه مفاسدی دارد. یک مشکل و چالش جدی که ما داریم. بعد دیگران تربیت میکنند.
اخلاق دانشجویی قدیم به ما میگفتند کتاب «منیه المرید» توی حوزهها خوانده میشد. متاسفانه جمع شده این کتاب. خب من بگویم عالم نشو. عالم بودن خطر دارد. علما اکثراً در معرض خطر و خیلی از علما میروند جهنم. همین اخلاق علمآموزی، اخلاق عالم بودن، اخلاق دانشمندی و دانشورزی. توی ارتباط با استاد، توی ارتباط با شاگرد، توی ارتباط با همکلاس، توی ارتباط با درس، توی ارتباط با کلاس، ارتباط با خدا، ارتباط با مخلوقات و خلق و مردم. آموزش بدهیم قبل از اینکه وارد علم بشود، اخلاقش را یاد بگیرد. بفهمد این عرصه چطور است. توانش را داری یا نداری. جنبش را داری یا نداری. چه کارها را بکنی که از تبعات در امان بمانی، از خطرات در امان بمانی. این نکته اول که ما این شارلاتانی را داریم و این شارلاتانی سیاسی نتیجهاش این شده که توصیه کردیم که «نروید توی سیاست، نروید توی رسانه، کتاب ننویسید، سخنرانی نکنید، خودتان را در معرض قرار ندهید.»
بله، حبش را نداشته باش. فراری باش از اینکه بخواهی خودت را ارائه کنی، خودت را نشان بدهی، «من من» کنی. این جهنم است. در عین حال بلد باش که اگر یک روزی در معرض قرار گرفتی، اگر یک روزی وظیفه شد، چطور توی این شرایط قرار بگیری. وظیفه است و تشخیص بدهی عمل بکنی. از این تبعات در امان باشیم. اینها را باید یاد بدهیم. اخلاق اجتماعی به این معنا که این ساحات اجتماعی را به طرف بگوییم و آموزش ببیند برای یک روزی که یک وقتی لازم است قرار بگیرد. بله، شما حاج قاسم سلیمانی هم باشی، در معرض خطری. ژنرالهای نظامی. چند نفر میشود نظامی در معرض تکبر، قدرتطلبی، کشورگشایی و فتوحات. خوب ما الحمدلله الگوی دفاع مقدس را داشتیم. میشد اخلاق فرماندهی. کتابهایی نوشته شده. اخلاق فرماندهی. آیتالله مظاهری نوشتند. جناب آقای ریشهری نوشتند. اساتید قم خیلی کتابهایی نوشتند. اخلاق فرماندهی، اخلاق معلمی. ما که نمیتوانیم بگوییم کسی معلم نشود. معلم شدن هم هزار و یکی حقالناس میشود. اخلاق معلمی را باید یاد بدهیم. ما که نمیتوانیم بگوییم کسی فرمانده نشود. فرماندهی هزار و یکی مصیبت تویش است. اخلاق فرماندهی. به همین طریق ما نمیتوانیم بگوییم کسی رسانهای نشود. ما نمیتوانیم بگوییم کسی مجری نشود. ما نمیتوانیم بگوییم کسی مدیر نشود. ما نمیتوانیم بگوییم کسی منبری نشود. اخلاق اینها را باید یاد بدهیم. ما نمیتوانیم بگوییم کسی قاضی نشود. اخلاق قاضی را باید یاد بدهیم. از همین اول طلبگی باید تربیت کنیم طلبهها را برای قضاوت. چالش جدی ما الان داریم. یک ضعف جدی و اتفاقاً ماها میرویم جهنم، چون واجب کفایی از همه ماها میخواهند. الان خود بنده موظفم برای قضاوت. توانش را ندارم، شرایطش را ندارم. اگر هم بیایم که هزار و یکی انگ به ما میخورد. متهم میشویم: «این هم رفت دنبال دنیا، نماینده مجلس شدن، این هم رفت دنبال یک موسسه میشود و دو تا درس پولی میشود.» هزار تا انگ آدم میخورد. بانک یک قران از آن پولها به کسی نمیرسد. دنبال پول و کاسبی و اینها. ما اخلاق اینها را باید بلد باشیم. آن وقت تربیت میکنیم. آن وقت نماینده مجلس شدن قبیح نیست. آن وقت نیرویش را از اول تربیت کردیم. اخلاق نمایندگی، اخلاق مدیریت، اخلاق ریاست.
این نکته اول. نکته دوم این است که توی فضای رسانه که خب البته ما برایش تربیت نشدیم، آموزش ندادند. توی فضای سیاست یک شارلاتانی که دارد میشود، تزاحمتراشی است. تزاحمهایی که واقعاً هست، محو میشود. تزاحمهایی که واقعاً نیست، ایجاد میشود. یکی از کارکردهای فضای رسانه. یعنی میگویی: «آقا توی این شرایط اگر رهبری بخواهد از دولت حمایت نکند، اگر بخواهد این طرح بن سه برابر را تأیید نکند، اگر بخواهد مثلاً با استیضاح مقابله نکند، اگر بخواهد توی مثلاً بحث کرونا به ستاد ملی مبارزه با کرونا بها ندهد، ارزش ندهد، مرجعیت این را ازش بگیرد، اگر بخواهد صداوسیما را به همین نحو تأیید نکند و همینجور تأییدات به صورت کلی، به صورت نه به صورت مطلق که هر آنچه اینها انجام میدهند، به صورت کلی. یعنی این هندسه و این جایگاه و این کارکرد کلان رسمیت دارد و اعتبار دارد. اگر بخواهد اینها را لحاظ نکند که دیگر هیچ سنگ روی سنگ بند نمیشود. نظام اسلامی معنا ندارد. آن وقت رهبری باید بیاید تک و تنها توی دادگاه بنشیند، حکم بدهد. چون قوه قضاییه که به باد رفت. تک تک سریال بسازد، چون صداوسیما که مرجعیت ندارد. و تک تک بیاید بخشنامه برای ستاد کرونا تنظیم بکند و ابلاغ بکند و بیاید خودش هم اجرا بکند.» خب رهبری جایگاهی دارد. کارکردش هم این است که این نهادهای کلان را به صورت کلان مدیریت بکنیم که هر کی سر جای خودش باشد، وظایفش را بشناسد، حدودش مشخص باشد، مسیر برای عمل به وظایفش فراهم باشد. کسی توی کارش دخالت نکند. این کارکرد رهبری است. میشود هندسه نظام که البته کار بسیار سختی است. چون اول یک قدرت علمی میخواهد که حکم خدا را بداند. یک اشرافی بر نهادها میخواهد. یک قدرت درایت و مدیریت میخواهد. یک مبارزه با هوای نفس میخواهد که هیچ جا دخالت ندارد. به حمدالله در رهبر انقلاب همه اینها نه در حد استاندارد و کفش، در حد عالیاش به حمدالله موجود است. نه به شهادت طلبه بیسواد نادانی که هیچی بلد نیست. به شهادت بزرگان این مسیری که بزرگان سیاست، بزرگان تقوا و بزرگان فقاهت و اینها.
نمیشود کارکرد رهبری. خوب رهبری خیلی جاها توی موقعیتهایی قرار میگیرد، میبیند من اگر اینجا بخواهم حرفی بزنم، این مصلحت بزرگتری هست که نمیگذارد من این اقدام را بکنم. یا اگر میخواهم این حرف را بزنم، به شرایط خودش باید بزنم. یک صحبتی از رهبری توی این ایام منتشر شد که ایشان توی جلسه ستاد ملی کرونا تشرهای محکم زده بودند به دولت که خب دل امثال ما و شما خنک میشود. از یک طرف دیگر رهبری توی همان جلسه گفته بودند که «اهانت به رئیس جمهور حرام است.» فقط آن خبر منتشر شد. تو دهنی انگار به حساب میآید برای همه مخالفین دولت. این خبرها منتشر نشد که حالا به صورت زیرخاکی بعداً در آمد و بعداً هجمه قرار دادند. هجمه کشیدند روی دفتر رهبری. «این کار غلطی بود، این دوستانی که این کار را کردند اگر حالیشان است که چه کار دارند میکنند که حواسشان را جمع کنند. اگر هم نمیفهمند که ما یک کمی بدبین میشویم به اینها.» شما این مطالب رهبری را منتشر کردید. خب آقا منتشر میشود. مردم بدانند رهبری با اینها نیست. منتشر بشود. فایده. خود رهبری فایدهای که من تشرهای خصوصیام را بیایم علنی کنم، چیست؟ فقط دل شما خنک میشود. آن مسئولی که هزار و یکی مشکل توی دلش است با رهبری و نظام و اینها. نه اعتقادی دارد، نهال کار دارد، نه اعتقادی دارد. آن پشت مشتها یک تذکری بهش داده میشود، یکم شاید آنجا افاقی بکنی، یک کاری بکند. فضا وقتی میآید میشود فضای تنش سیاسی، میشود تقابل. بعضیهایشان دریدهاند. «میآیم تو صحنه اجتماع رسمی، این کار را نمیخواهم بکنم، میزنم تو دهنتان و این کار را نمیکنم.» مگر در مورد سند ۲۰۳۰ این کار را نکردند؟ برجام. نگفتند شما منقل دارید، میخواهید آتش بزنید.
مصلحتسنجی یعنی این. یعنی آخرش من نگذارم توی فضای جامعه و رسانهای بشود اینها که این توی فضای تقابل لااقل قرار نگیرد. اگر داد و بیدادی میخواهد بکند، همین جا توی دفتر خودم پیش خودم داد و بیداد کند. نیاید توی صحنه بیشتر تضعیف رهبری بشود. همین جا توی دفتر خودم کنار خودم مرا تضعیف کند، خیلی شرافتش بیشتر است تا اینکه بیاید جلو ۸۰ میلیون بخواهد تضعیف رهبری کند. خصوصی بزنم و آن حمایتم را علنی بگویم که شاید این حمایت علنی جو رسانه را به نفع ما کرد و فضا را تسهیل کرد. بهانه را از او گرفت. ما هم توانستیم کاری بکنیم و لااقل تنش توی مردم نباشد. این کار را هم نمیکند. تنش هم میافتد. اضطراب هم میافتد. استرس هم میافتد. دغدغه و درگیری فکری مردم میرود بالا. لااقل این جوری دغدغه و درگیری فکری ندارند. یک آرامشی حاکم است. میگویند آرامش حاکم است چون طیف مقابلتان خفهخون گرفته، شما دریده نیستید. این میشود تزاحمها. دائماً هی رهبر با تزاحمهایی مواجه است. «سیاسی از آن طرف حجاب مهمتر است یا اختلاس؟» «برای چی شما با حجاب، با بیحجابی مقابله میکنید، با اختلاس مقابله نمیکنید؟» یک سری مفاهیم کمی بدون اندازه. شاخص ندارد. «مقابله نمیکنی یعنی چقدر؟» «کی مقابله نمیکند؟» «چطور مقابله نمیکند؟» «با این چطور مقابله میکند؟»
واژههای دوپهلو، واژههای مبهم که اینها همش زمینهساز مغالطات. ما چهل ۵۰ نوع مغالطه داریم. مفصل درسهایش بود قبلاً که فایلش هم هست. از این مغالطات استفاده میکند. «با این مقابله میکند، با آن مقابله نمیکند.» نه عزیزم. نه با این مقابله میکنیم نه با آن مقابله. عزم نظام بر مقابله با همه جرائم است. برخی جرائم سنگینتر است. برخی جرائم سبک. جنس جرائم با هم فرق میکند. برخی جرائم، جرائم عاطفی. برخی جرائم، جرائم سیاسی. برخی جرائم، جرائم اقتصادی. این بیدر و پیکر بودن در بحث عفاف و حجاب و فلان و اینها، جریحهدار کردن روح عاطفی جامعه است. البته برخورد باهاش نرم است. برخورد باهاش هم عاطفی است. با شرایط خودش است. ضریب هم بهش نمیدهیم. اولویت اولمان هم نیست. در حد خودش است. اینجا اگر سقف چکه کند، آب بدهد، ما یک موضعی میگیریم. اگر این گلدان نیاز به آب داشته باشد، یک موضع دیگری میگیریم. کسی نمیآید بگوید که این من میآیم هر دو تا را میگویم و شاید بیایم بگویم سقف چکه میکند یک بار بگویم، ولی این گلدان آب ندارد دو بار بگویم. کسی نمیگوید پس در نگاه تو مهمترین، مهمتر نیست. مسلماً که دارد چکه میکند، مهمتر است. این دمدستیتر است، راحتتر است. یک بخشش امثال من برمیآید. آن یک متخصصی میخواهد. یک بخش دیگر اینکه آن خیلی چیزها به متصل آن ایزوگام میخواهد. بعد نمیدانم باید سیستم پشت بام عوض بشود. باید گچگیری عوض بشود. باید از نو گچ کنند. باید نمیدانم آجر کنند. باید حتی کار بشود. این فقط یک دو قطره آب میخواهد. این جور تزاحمهایی که الان مگر تزاحم دارد بین چک چک سقف و این آب گلدان؟ تزاحمی نیست. تزاحم میتراشند. هی اهم و مهمهای الکی که همیشه به خاطر اینکه یک اهمیت شما قید یک چیزی را بزنی. همیشه هم شما هر تقابلی بخواهی ایجاد بکنی، همیشه از هر چیزی یک بارها بنده عرض کردم. بالاخره یکی را کشته ۱۰ نفر که نکشته. «برو آنهایی را که ۱۰ نفر کشتند، صد نفر کشته را بگویید.» زورت به همین میرسد. «صد نفر کشته.» میگوید: «بنده خدا بمب اتم میزنند، هیروشیما و ناکازاکی میزنند. نابود میکنند. تو آمدی خیر این را گرفتی که صد نفر را کشته؟ برو آن خر آن را بگیر.» بنده خدا ما فقط زدیم یک بمب اتم زدیم. بعضیها هستند میزنند، قتل عام میکنند، ۱۰ میلیارد آدم را در طول تاریخ نابود میکنند. هر چی شما بگویی یک دونه. همیشه بالا دست اینها. همیشه تزاحمهای الکی. «نه من همین جرم تو را بهش میرسم. به آن هم کار ندارم که دو نفر را کشته. به همین تویی که یک نفر را کشتی. تو زدی دست یکی را قطع کردی. من کار ندارم که آدم کشته. همین که دستش را قطع کردی. تو زدی دست یکی را شکوندی. من تو خراش روی صورتش انداختی. تو سیلی به این زدی. من به همین تو کار دارم که خراش انداخته.» برای چی تزاحمتراشی میکنی؟ ما هستیم. این سیستم و این مدل منافقین است توی جامعه. همیشه تزاحمهایی درست میکنند که شما از یک چیزهای چشمپوشی کنی و راهحلش همیشه خود اینها. و اینها را با هزار عیب و مفسده آخر باید تحمل کنیم به عنوان اینکه «اگه اینها نباشند، بدتر میشود، فلان میشود.»
تزاحمتراشیها. پس یک سری تزاحمها هست، این تزاحمها را محو میکنند که متهم بشود به عقبنشینی و ترس، مصلحتاندیشی منفعتگرایانه و بزدلی و این حرفها. یک سری تزاحمها نیست، ایجاد میکنند. کز باب اینکه یک دانه بدتر است. یکی از مسائل کلیدی توی عرصه سیاست و رسانه است. مسئله تزاحمها. امیرالمؤمنین با یک تزاحمی مواجه شده که «من اینجا دروغ بگویم یا قید ریاست و خلافت را بزنم؟» قید حکومت. یک تزاحمی است. یک تزاحم واقعی است که آنها در نگاهشان تزاحم نبود. جاهای دیگر تزاحمهایی نیست، هی تزاحم ایجاد میکند. همین مسئله تزاحم را از دوستان اهل ذوقمان که خب الحمدلله اهل فن، رفقای فاضل زیاد داریم و الحمدلله نظر لطفشان همیشه بوده، درخواستی داریم اگر کسی بتواند یک مقاله. حالا آنهایی که توی زمینههایی کار میکنند، طلبههایی هستند. خیلی پیام میدهند: «آقا ما مثلاً میخواهیم کار پژوهشی بکنیم. مقاله موضوع به ما بده یا پایاننامه این موضوع را چه کار کنیم؟»
تزاحمهایی که در طول تاریخ لااقل بعد از پیغمبر ایجاد شد. تزاحمتراشیهایی که شد و تزاحمهایی که محو شد. منافقین چه تزاحمهایی را محو کردند، چه تزاحمهایی را ایجاد کردند. تزاحم که نبود. مثلاً از همان روز اول به همین بهانه تزاحم آمدند در خانه امیرالمؤمنین آتش زدند. تزاحمهایی که ایجاد کرده که «اگر شما این کار را نکنید، این تضعیف خلیفه مسلمین است. تضعیف خلیفه مسلمین کفر است.» با دست بسته آوردن حضرت زهرا سلامالله علیها بر در و دیوار، به شهادت رسید. تزاحمی نبود. جاهای دیگر تزاحمهایی بود. خوارج آمدند گفتند که «برای چی تو این را قبول کردی؟» تزاحم بود واقعاً. گفتند: «تو الکی داری تظاهر میکنی، تظاهر نیست.» «به چه حقی تو حکمیت تن دادی به اینکه غیر از قرآن کسی حاکم باشد.» این جمود فکری، این تحجر. البته منافقین هم میدمند. رسانهها اینها را میدمند. تزاحمهایی که هست محو بشود. «همش شده مصلحتگرا. همش شده حفظ نظام. همش شده فلان.» هر چی بهتون میگوییم، میگوییم مصلحت نیست. هر چی میگوییم فلان. بعد یک سری چیزها واقعاً مصلحت نیست. اینی که بنده رئیس صداوسیما را نقد بکنم، برنامههای صداوسیما را نقد بکنم، تویش مصلحت مصلحتی نیست نقد نکردن اینجا، بلکه تویش مصلحت است نقد کردنش مصلحت.
سریالی که ایام عید پخش شده، نقد میکنی، میریزند سرت که «این سریال اگر این جوری باشد، مردم الکی، کی این را گفته؟ میمیرم.» این کارگردان و تهیهکننده و که پول نجومی دارند میخورند، پول کلان دارند میخورند. بهترین ساعت آنتن دستشان است. این همه حمایت بهشان دارد میشود. میمیرند یکم دقت بکنند توی این فیلمنامه. لااقل اینقدر زخم نزنند. اینقدر تف نیندازند. «میمیرم.» غلط میکند فیلم میسازد که وقتی ما نقدش میکنیم میشود نقد نظام. نقد صداوسیما که دست رهبری است میشود نقد رهبری. با این کارهایتان هم باعث میشوید مردم بروند ماهواره ببینند. به درک. هر کی میبیند، ماهواره ببیند، به جهنم. به من چه؟ به چه حقی ما باید اجازه بدهیم صداوسیما به این سمت برود که هی به اسم اینکه «ماهواره ببینم.» اصلاحش کن. نه ماهواره هم نمیبینم. شما برنامه خوب بساز. این همه برنامه که مردم میبینند. یکم اگر ارتقا پیدا بکند، مردم اتفاقاً بیشتر بهش روی خوش نشان میدهند. بهترین سریالها، سریالهایی بود که خالص بود. هنوز که هنوز پرطرفدارترین سریال این تلویزیون سریال مختار است. یک سریال اساسی روی اسلوب کاملاً با منطق ایدئولوژیک، با منطق شیعه کاملاً ساخته شده. صاف، خالص. هنوز که هنوز پرطرفدارترین سریال تلویزیون سریال یوسف پیامبر است. یک سریال خالص قرآنی. «ماهواره نبینند.» کسی این را نگاه نمیکند. تو کارت را انجام بده. این تزاحمها هی چیست که من الان مخیرم این است که این را این جوری بسازم یا مردم ماهواره ببینند. این کار یکی از شگردهای عجیب ابلیس است. تزاحمتراشیها روی مسئله.
خیلی باید دقت کرد از کجا درآمده این تزاحمها. یک بخشی از این متن شهید صدر را بخوانیم. ایام سالگرد مرحوم علامه جعفری هم هست. برای ایشان حیات و درود میفرستیم. مسائل جالبی هم برای ما پیش آمد در مورد شهید علامه جعفری که حالا فرصت نیست عرض بکنم. ایشان هم از آن شخصیتهای علیچشیده، محو در امیرالمؤمنین که انشاءالله حشرش با امیرالمؤمنین باشد. به گردن همه ما حق دارد. هر کس ارادتی به امیرالمؤمنین ورزیده و زحمتی کشیده برای اینکه امیرالمؤمنین را به ما نشان بدهد و معرفی کند، به گردن ما حق است. علامه جعفری زحمت فراوانی کشیده در این جهت. ایام سالگرد ایشان است. انشاءالله ما از مباحث نهجالبلاغه و شرح نهجالبلاغه ایشان هم استفاده میکنیم. حالا بنده از این باب که ببینید این بزرگان چقدر دست و بالشان باز است، عرض میکنم. من شرح نهجالبلاغه علامه جعفری را میخواستیم و دیدیم خیلی گران است. پیدا هم نمیشد. چاپ جدید نداشت. چاپهای قدیمش هم ناقص بود. به هر چی راضی بودیم ما. که شده دست دوم، شده مثلاً جایی باشد برویم شهرستانها باشد برویم بگیریم از شهر. خیلی به این شرح ایشان علاقه داشتیم و از باب اینکه بالاخره بحث و اینها. یک بار به ایشان عرض کردیم که «آقا من اصلاً کاری به این چیزها نداریم، پیدا نمیشود، همه هم ناقص بود مجلدات قدیمی و قیمت گران.» گفتیم: «آقا نه پولش را داریم نه کاملش را پیدا میکنیم. ما از شما یک دور شرح نهجالبلاغه درست حسابی میخواهیم. پول هم نداریم. شماره دست و بالت باز نیست. بفرست برایم.» میخواهم عرض بکنم. ما که هیچی و صفریم. این بزرگان این جور زندهاند. اینها حیات دارند. امیرالمؤمنین کیست و کجاست؟ ناامید شدیم خبری نشد. یک دو جلدش را تو دم حرم دیدیم. ناقص ناقص بود.
استخارهگیم چند شب پیش ما یک جایی رفتیم و به مناسبتی یک کتابفروشی بود. رفتیم. «چند شرح نهجالبلاغه دارد و ناقص و قدیم با قیمت کلان و گزاف.» دیگر آنجا حالا ماجرایی پیش آمد. تماس گرفتیم یکی از رفقا که «آقا شرح نهجالبلاغه علامه جعفری را میتوانی پیدا کنی؟» ایشان گفتش که رفت پیگیر شد و زنگ زد گفت: «با ۲۰ درصد تخفیف من پیدا کردم.» بعد چند ساعت زنگ زد گفت: «آقا هفته دیگر هفته کتاب، همین هفته که یک ۲۰ درصد تخفیف آنجا دارد. اگر بخواهی میتوانم نگه دارم بشود ۴۰ درصد.» خلاصه با یک هزینه خیلی نازلی، نزدیک نصف شد هزینهها و از یک جایی هم پول کتاب بیش از پول کتاب یکهو رسید توی حساب ما و کی این اتفاق افتاد؟ بعداً فهمیدی که شب بیست و پنجم آبان که ۲۵ آبان میشود روز سالگرد وفات علامه جعفری رضوانالله علیه. ما دیدیم که این کتاب برای ما خریده شده. نصف قیمت کتاب و با پولی که از جای دیگر رسید که اصلاً نفهمیدیم از کجا آمد، این کتاب تماماً گرفته شد. رایگان که چه عرض کنم. یک پولی هم رویش اضافهتر به ما داده شد. شب رحلت علامه جعفری که اصلاً فکر نمیکردم ۲۵ آبان سالگرد ایشان است، نگه داشت، نگه داشت شب سالگردش این هدیه را برای ما فرستاد. اینها زندهاند، شیعیان امیرالمؤمنین. اینها در محضر امیرالمؤمنین. ببینید او آن حقیقت ابدی و ازلی چیست که دستپروردههای او این جور مسلطاند به این عالم. دست و بالشان باز است. حقایق این عالم به آن آن شخصیت، آن ابرقدرت عالَم، علی علیالاطلاق، علی ازل و ابد است که جانها به فدایش.
هشدارهایی است برای امثال بنده که کوریم و نابینا در این حجاب طبیعت. اسیریم. فکر میکنیم غیر از این در و دیوار خبری نیست. غیر از این کاه و جو، این نان و آب چیزی نیست. اخباری است در این عالم و در پس این پرده. «اَخبارِ اَزَل را نه تو دانی و نه من.» «گر پرده برافند نه تو مانی نه من.» اینها هشداری است برای ما. تحیت میفرستیم بر روح علامه جعفری. میخواستیم یک بخشی از این متن کتاب شهید صدر را بخوانیم. توضیحات ابتداییاش را عرض کردیم در مورد تزاحم. دیگر نرسیدیم اینجا وقت اذان شده. انشاءالله بقیهاش را نگه میداریم برای جلسه بعد. انشاءالله شهید صدر و علامه جعفری و همه بزرگانی که در محضر امیرالمؤمنیناند و آبرو دارند در محضر امیرالمؤمنین، دعا کنند ما را. نظر کنند به ما و انشاءالله ما هم آبرومند باشیم در درگاه امیرالمؤمنین و مرگ ما مصداق پیوستن به امیرالمؤمنین باشد. به او بپیوندیم. آغوش باز او را موقع ببینیم و دریافت بکنیم و لبخند رضایت او را داشته باشیم و در کنف حمایت او و در جنب قرب او انشاءالله ساکن بشویم بعد از مرگ. و صلی الله علی سیدنا محمد و آله.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه چهل و شش
شه شناس
جلسه چهل و هفت
شه شناس
جلسه چهل و هشت
شه شناس
جلسه چهل و نه
شه شناس
جلسه پنجاه
شه شناس
جلسه پنجاه و دو
شه شناس
جلسه پنجاه و سه
شه شناس
جلسه پنجاه و چهار
شه شناس
جلسه پنجاه و پنج
شه شناس
جلسه پنجاه و شش
شه شناس
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات شه شناس
جلسه بیست و دو
شه شناس
جلسه بیست و سه
شه شناس
جلسه بیست و شش
شه شناس
جلسه بیست و هفت
شه شناس
جلسه بیست و هشت
شه شناس
جلسه بیست و نه
شه شناس
جلسه سی و یک
شه شناس
جلسه سی و دو
شه شناس
جلسه سی و سه
شه شناس
جلسه سی و چهار
شه شناس
در حال بارگذاری نظرات...