شه شناس

جلسه پنجاه و سه

شه شناس . 1399/09/12
00:56:30
373

معرفی
* چرا امیرالمؤمنین علی ع برای شروع نبرد سیاسی درنگ کردند؟

* کار انبیاء ، مدیریت قلب و ذهن

* تناسب‌سنجی در عملیات هدایت

* رابطه‌ی ایمان و درک انسان

* مواجهه امیرالمؤمنین علی ع با تله‌گذاری‌های سیاسی - رسانه‌ای

* سکوت امیرالمؤمنین و خلاء بازوی رسانه‌ای

* ویژگی نبرد در عرصه رسانه‌

* نقدهای جدی که به رسانه‌ی ما وارد است!

* تله تنش، مغالطه مسموم کردن چاه

* تله‌های سیاسی که متوجه امام خمینی ره بود
متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الآن الی قیام یوم الدین.

در جلسات قبل به این فصل رسیدیم که امیرالمؤمنین علیه‌السلام، نبرد سیاسی را با مخالفین آغاز کردند. در واقع، افرادی که مسیر تمدن اسلامی را از مسیر وحی و نبوت و تجربه نبوی برگرداندند و به سمت تجربه جاهلی بردند، فضای عالم اسلام را به فضای قبل از اسلام بازگرداندند. حضرت تلاش کردند برای اینکه این مسیر از این حالت خارج شود و این سیر بازگشت داشته باشد به مسیری که پیغمبر اکرم در نظر داشتند و برایش تلاش کردند. البته امیرالمؤمنین شگردهایی را در این نبرد استفاده کردند و بی‌گدار به آب نزدند. اینطور نبود که افسارگسیخته حکومت را پیش ببرند به سمت آن مقاصد مد نظر، بلکه با تدبیر و با برنامه و با یک چینش دقیق و منظم کار را پیش بردند.

بحثی که اینجا شهید صدر مطرح می‌کنند، در مورد دلایل درنگ امیرالمؤمنین علیه‌السلام برای نبرد سیاسی با حکومت است. چرا حضرت با درنگ کار کردند؟ فصل آخر از این بخش، از جلسه پنجم این کتاب را با هم بخوانیم. توضیحاتی دارد که چند صفحه است. سعی می‌کنیم بیشتر از متن کتاب بخوانیم، توضیحاتش تقریباً تا حد زیادی داده شده، مطالب خوبی است. به مرور با هم پیش می‌رویم.

«چرا امیر مؤمنان علیه‌السلام برای فعالیت مستقیم در راستای نبرد سیاسی تا پس از مرگ عمر درنگ کرد؟»

چرا امیرالمؤمنین ایستادند تا خلیفه دوم از دنیا برود و بعد اقدام بکنند به اینکه این تجربه با این کج‌روی‌ها برخورد بکند؟ چرا در روزگار ابوبکر و عمر پا به نبرد نگذاشتند؟ که در جلسات قبل اشاره‌ای به آن شد که حضرت تا دوران حیات خلیفه دوم، اقدام روشن و صریحی در این باب نداشتند.

«امیر مؤمنان علیه‌السلام اهتمام بسیاری بر این داشت که نبرد او نبردی ریشه‌ای و اعتقادی دیده شود، که هدف آن نظریه است و نه شخص. معلوم شود که او در این نبرد در پی استحکام بخشیدن به نظریه حقیقی اسلام است نه تحکیم جایگاه...»

ببینید، فضاهای روانی، ملاحظات اجتماعی و سیاسی برای پیشبرد حق بسیار مهم است. کار انبیا یک کار، یک دعوت درونی است. قرار است که فطرت‌ها را فعال کند، قلوب را راه بیندازد، اذهان را جهت بدهد. کار، مدیریت ذهن و مدیریت قلب است. حالا تعابیر مهندسی و اینها را نمی‌خواهم به کار ببرم، هرچند آن هم در نوع خودش درست است؛ مهندسی ذهن و مهندسی قلب. انبیا و اولیا در مسیر هدایت، القا می‌خواهند انجام دهند. می‌خواهند یک چیزی را به کسی تحویل دهند. القا وقتی می‌خواهد بشود، شما وقتی بار الکتریکی را می‌خواهید القا بکنید، چکار می‌کنید؟ باید تماس برقرار بشود. در این تماس، باید آنی که کنشگر است و آنی که کنش‌پذیر است، با هم بدون پرده و حجاب و بدون مانعی ارتباط بگیرند. ظرفیت‌ها و تناسب‌ها سنجیده بشود. مثلاً برای برق یک ساعت مچی کامپیوتری، یک باتری کوچک و ریز لازم است. این را وصل نمی‌کنند به برق ۲۲۰ ولت شهری. این را اگر وصل به آن بکنی، این می‌ترکد و می‌سوزد. بله، آن باتری شاید با دو واسطه و سه واسطه، برق خودش را از برق ۲۲۰ ولت شهری گرفته باشد؛ این هی رقیق شده، رقیق شده، رقیق شده و آمده، هی واسطه‌هایی خورده و حجاب‌هایی برایش در نظر گرفته شده است. بحث حقیقی و رقیقی که جناب ملاصدرا هم به نحوی در مباحث حکمت و فلسفه مطرح می‌کنند، آن هم همین است. به میزان توان طرف و با ادراک افراد کار دارند. اصل انسان و عصاره وجود انسان، ادراک انسان و درک انسان است، توجه انسان است. آن قدرت و قابلیت انسان در درک، قدرت و قابلیت انسان در توجه، مراتب ایمان در واقع همین مراتب توجه و درک است. هر چقدر ایمان طرف بالاتر می‌رود، سطح ادراک او قوی‌تر و عمیق‌تر می‌شود. هر چقدر ایمان پایین‌تر می‌آید، سطح ادراکی پایین‌تر می‌آید، تا جایی که می‌رسد به سطح ادراک حیوانات، که این دیگر می‌شود سطح حیات کافرانه در واقع.

خب، این تناسب‌سنجی‌ها بخش بسیار مهمی است در عملیات هدایت. در عملیات هدایت، شما باید بررسی بکنید و ببینید که ظرفیت طرف شما چقدر است. هر حرفی برای هر کسی نیست. آن وقت در روایت فرمود: «اگر بیش از ظرفیت او گفتی و این شکست و من کسر مؤمننا فعلیه جبره.» اگر باعث شد که بیش از ظرفیت او بهش دادی و او شکست، ظرفیت برای اینقدر مطلب و این حجم از درک نداشت. مثل این می‌ماند که شما بخواهید به یک بچه ۴ ساله، خیلی مثال رکیکی است ولی تا حد زیادی بحث را برای ما حل می‌کند، برای بچه ۴ ساله بخواهید عملیات تکوین نطفه را آموزش بدهید و توضیح بدهید که این دقیقاً با چه جزئیاتی، نطفه این بچه شکل گرفته، از پدر به مادر منتقل شده و مادر مثلاً این را در خودش حمل کرده؛ عملیات بارداری و عملیات زایمان، با جزئیات پیش از بارداری، خود بارداری، بعد از بارداری. این ابداً ظرفیت برای درک همچین مطلبی را ندارد. اصلاً ظرفیت فکری و ذهنی و قلبی او پذیرش همچین مطلبی نیست. آن ریشه‌های درونی باید در او کم‌کم شکل بگیرد. مقدارش با بلوغ شکل می‌گیرد. آن تمنّیاتی که در او شکل می‌گیرد، امیالی که شکل می‌گیرد، بعد آن احساساتی که در او شکل می‌گیرد، بعد کم‌کم باور و آگاهی که نسبت به ساختار فیزیولوژیک خودش پیدا می‌کند، اینها زمینه را برای او فراهم می‌کند. حالا مثلاً با دختر جوانی که تازه ازدواج کرده، می‌شود در مورد بارداری صحبت کرد. با یک پسر جوانی که تازه قصد ازدواج دارد، می‌شود در مورد عملیات تکوین نطفه صحبت کرد. در مورد صحبت‌های آمادگی‌های قبل از بارداری و قبل از تولد بچه، می‌شود با اینها صحبت کرد. حرف‌های خوبی است. ولی هیچ وقت بچه ۴ ساله را نمی‌آیند بهش این چیزها را آموزش بدهند. زمینه‌های ذهنی و ذکری و درونی در او فراهم نشده.

گاهی فضای جامعه، المان‌سازی‌ها و تله‌گذاری‌هایی در ذهن مردم انجام می‌دهد. آن کسی که قرار است رهبری فکری و سیاسی جامعه را داشته باشد، عملیات دعوت و هدایت را در جامعه در واقع فرماندهی بکند، پیشران باشد و پیش‌بر باشد، این عملیات را او باید به این تله‌ها توجه داشته باشد. نمی‌شود ما بگوییم که ما قصدمان خیر است و انگیزه‌های خوب داریم. شما یک جمعیتی را راه بیندازید و بگویید ما داریم می‌رویم کربلا، نیتمان خوب است، مسیر هم مسیر کربلاست، هرچی هم سختی توی این مسیر بریم، خوبه دیگه. من بررسی نمی‌کنم کدام راه نزدیک‌تر است، کدام راه دورتر است، هزینه‌های راه چقدر است، پیاده برویم یا با ماشین برویم. می‌گویم جماعت راه بیفتیم پیاده از همین‌جا. خوراک دارید یا ندارید، لباس دارید یا ندارید، خسته هستید یا نه؟ ثواب دارد آقا، توی این مسیر هم خستگی‌ها همه‌اش ثواب دارد. راه می‌اندازم اینها را روز اول پیاده، فرض کنید مثلاً از قم راه می‌افتند به سمت... از بیابان و کوه و کمر اینها را راه می‌اندازیم توی سرما و گرما، بدون استراحت، نه خوراک، نه چایی، نه پوشاک، هیچی. برای اینها هیچ تدارکی من ندیدم. استراحت کجا؟ چی بخورند؟ چند روز توی راه باشیم؟ از کدام مسیر برویم؟ می‌گویم بزنیم بریم، بریم. این مسیر، مسیر مقدسی است. اصلاً روایت هم داریم: هرچی سختی توی این مسیر بکشیم، هرکی هم توی این مسیر می‌میرد شهید است. اینجا شما تلف کردی اینها را. این کفران نعمت است قطعاً. اگر کسی آنجا بمیرد شهید است اگر بابت خودش باشد که حرف شما را گوش کرده است، وگرنه به خاطر بی‌عقلی که به خرج داده شهید نیست و تک‌تک خون‌هایی که اینجا ریخته بشود گردن شماست و هیچ تقرّبی توی این نحوه رفتن نیست. درست است آن هدف، هدف مقدسی است ولی این وسیله و این مسیر اصلاً مقدس نیست، اصلاً مطلوب نیست. این مسیر، مسیر مورد رضایت خدای متعال نیست. قطعاً عقوبت دارد این مدل رفتن به سمت آن.

شما باید تله‌ها را بشناسی. باید بدانی که فلان کوه مثلاً اگر توی مسیر شاهرود داریم می‌رویم، گردنه آهوان را مثلاً در پیش داریم. خب، این گردنه آهوان توی این مسیر یک مسیر کوهی و برفی است. شما باید در نظر بگیرید چه ساعتی می‌خواهی آنجا باشی. بعد آنجا پمپ بنزین مثلاً و پمپ گاز تا فاصله آنقدرش نیست. باید حواست باشد به اینکه بنزینت چقدر باشد که آن گردنه را پشت سر بگذاری. گاز را کجا زده باشی. ناهارت را کجا بخوری. شامت را کجا بخوری. استراحتت را کجا انجام بدهی. آنجا نمی‌توانی چادر بزنی. کنار آنجا یک فضای برفی و کوهستانی است. چرا مثلاً توی جاده سبزوار می‌توانی مثلاً توقف کنی یا مثلاً گرمسار مثلاً می‌تواند... و همینطور جاها را بدانی و بدانی کجا چه استراحتگاهی دارد، کجا چه کاروانسرایی دارد، کجا چه پمپ بنزین و کجا چه رستورانی.

اونی که می‌خواهد فرماندهی بکند و رهبری بکند این مسیر را، همه این‌ها را باید بشناسد. باید بداند این تله‌گذاری‌های اجتماعی و رسانه‌ای و سیاسی، اینها تله‌گذاری کرده بودند. افرادی مثل خلیفه اول و خلیفه دوم، جوری کار کرده بودند که از قبل مدیریت شده است. شما اگر دست بگذاری روی این عنوان، دست بگذاری روی این بمب برای خنثی‌سازی این بمب، این بخش را بخواهی مدیریت بکنی، آنجا را بخواهی کنترل بکنی، اینجا را بخواهی روشنگری بکنی، از قبل طراحی شده. شما ببینید الان عملیات روانی که منافقین در جامعه ما انجام می‌دهند چقدر پیچیده است و چقدر سخت است و ما افرادی که از قبل بشناسند و معرفی بکنند و رهبری بکنند، نداریم. در عرصه نظامی قوی هستیم. آنجا یک سری آدم خاموش و گمنام دارند کار می‌کنند. مثل شهید فخری‌زاده رضوان الله علیه در صنعت موشکی ما، در مسائل هسته‌ای ما، افراد گمنامی‌اند دارند کار می‌کنند. اینها قرار هم نیست فکر و ذهن مردم را مدیریت کنند. از کارشان هم برمی‌آید. توی آن عرصه هم خیلی درگیری توی خود متن کارشان نیست. ولی ببینید توی عرصه رسانه‌ای ما واقعاً فلجیم، به شکست خورده و این زمین واگذار کرده‌ایم. ما سردار عرصه رسانه‌ای در جنگ رسانه‌ای نداریم. اگر هم داشته باشیم، اینها تا بخواهد کسی علم بشود و برجسته بشود، می‌زنندش، نابودش می‌کنند.

حالا چقدر خودمان مهارت داشته باشیم، چقدر راه را خوب بشناسیم، چقدر علم داشته باشیم، حامل علم بتوانیم باشیم که اهل البصیره و الصبر و العلم بمواضع الحق. این سه تا را امیرالمؤمنین فرمود، قبلاً هم با هم مرور کردیم در جلسات. اهل صبر باشد، هم اهل بصر باشد، هم علم به مواضع حق داشته باشد که پیشاپیش بخواند دست طرف مقابل را. ببینید توی عرصه سیاست ما رهبر فرزانه انقلاب را داریم. ایشان از قبل می‌آید و می‌گوید ما تحریم‌های اقتصادی را از چه سالی داشتیم؟ تحریم‌ها از چه سالی فعال شد؟ سال ۹۰. تحریم‌های شدید اقتصادی که به قول خودشان تحریم‌های فلج‌کننده بود، از سال ۹۰، ۹۰ و ۹۱ دیگر اوج تحریم سال‌های اقتصادی را رهبر انقلاب از چه سالی شروع کردند؟ از سال ۸۸. یعنی دو سال قبل از اینکه این مسائل پیش بیاید و اتفاقاً توی مسیر سربالایی اقتصادی بودیم. از سال ۸۶ به بعد وضعیت اقتصادی کشور. بنزین مدیریت شد، سوخت مدیریت شد. سال ۸۹ که دیگر توانستیم یارانه‌ها را مدیریت بکنیم و هدفمند بکنیم و اقتصادی به شدت خوب بود توی سال ۸۸ و ۸۹. از سال ۹۰ که دیگر وضعیت به فروپاشی شروع شد. فروپاشی اقتصادی و وضعیت به اینجا رسیده که الان. رهبر انقلاب از سال... چند سال؟ ۸۸. یعنی از پایان سال ۸۷، سال ۸۸ را نامگذاری کردند به عنوان یک سال اقتصادی: «اصلاح الگوی مصرف.» سال ۸۹ همینطور، سال ۹۰ همینطور: «سال جهاد اقتصادی.» جهاد، رسماً اعلام جهاد کرد رهبر انقلاب وقتی که هنوز وضعیت اقتصادی به این صورت نبود. و همینطور سال‌های بعدش: «همت مضاعف، کار مضاعف» و اینها که سال ۸۹ بود به نظرم. «کار مضاعف، همت» یعنی بحث اقتصاد و اینها بود دیگر. از سال ۹۰ به بعد که دیگر همه عناوین به صورت واضح عناوین... «حماسه سیاسی، حماسه اقتصادی» و همینطور عناوین مختلفی که توی سالها نزدیک ۱۰ سال است که رهبر انقلاب این تعابیر را هی به کار بردند، در حالی که قبل از این تحریم دست طرف مقابل را می‌خواندند، می‌دانستند او دارد وارد چه فازی بشود و از قبل جهت می‌دهند.

حالا چقدر این جهت‌دهی‌ها موفق بوده یا نبوده، آن یک بحث دیگری است. عدم موفقیت این جهت‌دهی‌ها به این برمی‌گردد که یک بخشش، یک بالش بال رسانه‌ای است و یک بالش با اجرایی است. بال اجرایی‌اش که دست مبتلایان سیاسی است و کار نداریم که اینها فقط لطمه زدند. بخش رسانه‌ای‌اش هم که خب، افرادی که باید برجسته باشند و حرف بزنند، یا نیستند یا دارند به صورت منفی حرف می‌زنند. این فضای رسانه‌ای ما، موقعیت و اعتباری از قبل انقلاب دارد. آمده و کم‌کم شناخته شده توی عرصه نمی‌دانم توییتر و اینستا و فلان. روزی یکی یکی در میان، زوج و فردی دارد علیه انقلاب می‌زند، قوه قضاییه را می‌زند، آن ور می‌زند، موشک را می‌زند، سپاه را می‌زند. برای اینکه فضای عوام‌پذیر همین است دیگر. شما خودت را همراه عوام کن. کنشگر باشی، عوام را رشد بدهی. و کسی باید باشد که خودش بالاتر از بقیه باشد، یک قدم جلوتر که بتواند عوام را حرکت... نیستیم. از بنده گرفته تا خیلی‌های دیگر، این را نداریم. در خودمان گیریم، مشغول این شهوات و هوای نفس خودمانیم. اگر آمدیم دو تا تیر خوردیم، احساس می‌کنیم که حیثیت اجتماعی لکه‌دار شد. من استاد دانشگاه هستم، هزینه کنم خودم را به ذبح بدهم. می‌روم دو تا کار دیگر می‌کنم که نه سوخت سیاسی داشته باشد و هم دو تا آورده اعتباری و اجتماعی برایم داشته باشد. خودم را فدا نمی‌کنم. البته آنجا فدا کردنش هم باز باید هنرمندانه باشد. مثل همان مسیر کربلا نشود که بی‌گدار به آب بزنیم. با هنر و با درایت.

مدلی که باز خود رهبر انقلاب تا قبل از رهبری‌شان و قبل از ریاست جمهوری‌شان داشتند در قالب هم استادی که در مشهد کرسی درس داشتند سالها که یک مدل بسیار موفق و فوق‌العاده است از یک شخصیت رسانه‌ای که دارد زمینه‌ساز گفتمان انقلاب و اسلام و حاکمیت اسلام می‌شود. به نحو دیگرش را مرحوم شهید دستغیب را داریم در شیراز. شخصیت‌های اخلاقی و معنوی که دارند توی فضای اخلاقی و معنوی جهت‌گیری و سوگیری سیاسی به مردم آموزش می‌دهند. مواضع صحیح را دارند به خورد مردم می‌دهند. مثل شهید دستغیب، مثل شهید صدوقی، مثل شهید مدنی، این شهدای محراب. بعضی شخصیت‌ها، علمای برجسته، برخی اساتید اخلاق. حالا دایره‌ها متفاوت بوده، برخی گسترده‌تر بوده، برخی محدودتر بوده. شهید هاشمی‌نژاد به نحوی بوده. عرض کنم که مرحوم آیت‌الله حق‌شناس به نحوی بوده. اساتید و شخصیت‌های مختلفی هستند که زمینه‌ساز بسط این گفتمان و این فکر بودند و خودشان را فدا کردند برای اینکه این معارف منتقل بشود و این حرف. و البته در قله و در اوجش خود رهبر انقلاب و باز در زاویه دیگر مرحوم شهید صدر رضوان الله. خب، این کرسی‌های درسشان... بعد هم که خطیب می‌شود در خطبه‌های جمعه به نحو دیگری. بعد هم باز نماینده مجلس می‌شود در خطبه‌های در مجلس و نطق پیش از دستور به نحو دیگری. شما می‌بینید که این دارد هی فضا جهت‌دهی اذهان و قلوب را قشنگ انجام می‌دهد. هم خودش روشن است، هم خوب تحلیل می‌کند، هم یک بیان روشن و روشنگری دارد، از افراط و تفریط به دور است. حساسیت‌ها را خوب می‌شناسد. حساسیت‌ها را فعال نمی‌کند. دست به این حساسیت‌ها نمی‌زند. توی روال طبیعی و آرامی دارد جامعه را سیر می‌دهد و کنترل می‌کند.

خب، امیرالمؤمنین مواجه بودند با این تله‌ها. تله‌های سیاسی و رسانه‌ای که دشمن و مخالفین برایش گذاشته بودند. یکیش همین بود که می‌خواستند فضا را تقلیلش بدهند به یک دعوای شخصی بین علی و مثلاً خلیفه دوم، بین علی و مثلاً خلیفه... که تو از اول چشم دیدن ما را نداشتی. تو از ما خوشت نمی‌آید. تو با ما مشکل داری. در حد یک دعوای جناحی بنی‌هاشم و بنی‌عَدی و بنی‌تمیم. که اینها دعوا از قبل اینجوری بوده. مثلاً شما با بنی‌مروان خوب نیستی، مثلاً شما با بنی‌امیه خوب نیستی. شما از اول با هم مشکل داشتید. دعوای اصولگرا و اصلاح‌طلب که هرچیزی که شد آخرش تقلیل به این پیدا کند که شماها این حرفایی که دارید می‌زنید از سر اصولگرایی‌تونه. شماها چشم اصلاح‌طلب دیدن ندارید. واسه همین دارید این حرفها را... و دردتان آمده که این مثلاً به اسم اصلاح‌طلب‌ها دارد تمام می‌شود. اصولگراها. همه‌چی در حد دعواهای جناحی. وقتی شد آن وقت شما همه‌چی تقلیل پیدا می‌کند. نه حقی داریم، نه جهادی داریم، نه نبردی داریم، نه عرصه‌ها و افق‌های کلان داریم. همه‌چی در حد همین منافع شخصی است که این گلدان چرا تو برداشتی؟ من باید در این حد تقلیل می‌دهند. آن وقت باعث می‌شود که این مدل طراحی باعث می‌شود که من دیگر نتوانم حرف بزنم که این گلدان سر جایش نیست. اگر گفتم این گلدان سر جایش نیست، از قبل تله‌اش را گذاشتند.

در منطق اصطلاح "مسموم کردن چاه" را داریم. یکی از انواع مغالطات. برنداری یک سری عناوین و اتیکت‌ها می‌گذارند. مثلاً به اینها می‌گویند "کاسبان تحریم"، "طرفداران ترامپ". دیدید توی این ایام، توی این ماجراها، اگر شما خوشحال نبودی از اینکه "جو بایدن" رأی آورده، همین که خوشحال نیستی یعنی طرفدار ترامپی. "ترامپیون"، "طرفداران ترامپ". یادم است یک گروه تلگرامی اولین که این آقای رئیس‌جمهور فعلی رأی آورده بود، آنقدر که فضا، فضای متشنج و مسموم و کثیفی بود توی عرصه سیاست که هنوز ترشحاتش متأسفانه هست و این آسیب‌ها را شاید ۴۰ سال، ۵۰ سال طول بکشد ما ازش بتوانیم... در بعضی گروه‌ها که عضو می‌کردند تا وارد می‌شدی یادم است این صحنه یادم نمی‌رود. مثلاً اگه بحث سیاسی بود می‌خواستی حرف بزنی، اول اعلام کن طرفدار روحانی یا احمدی‌نژاد. یعنی آنقدر فضا متشنج و اصلاً هیچکس را نمی‌پذیرند که من قبول ندارم با جفتشان. یعنی نقیضین. همین بحث نقیضینی که توی فضای منطق داریم: "لایمکن جمع هما". نقیض‌سازی می‌کند. یک ضد این داریم، یک نقیضین داریم، یک متضایفین داریم. انواع و اقسام تقابل‌ها است. دو تا متقابل چهار تا حالت دارند با همدیگر که حالا نمی‌خواهم بحث‌های منطقی... و یکی از اقسامش این است: نقیضین شدن. یعنی نه می‌شود هر دو تا با هم باشند، نه می‌شود هر دو تا با هم نباشند. مثل بود و نبود. ضدین شدن: نمی‌شود که هر دو تا با هم باشند ولی می‌شود هیچکدام. سرما و گرما مثلاً هوا نه سرد است نه گرم، معتدل است. مثل سیاهی و سفیدی، نه سیاه است نه سفید است، نمی‌شود سیاهی و سفیدی با هم جمع بشوند، یک چیزی هم سیاه باشد هم زرد. ولی نقیضین وقتی شدند، نه می‌شود با هم باشند، نه می‌شود با هم نباشند.

فضاهای تقابل‌سازی که توی فضای رسانه‌ای و فضای سیاسی می‌شود که حالا از تزاحم جلسه قبل گفتیم، این می‌شود تقابل و نقیضین. می‌گوید: «نه، نمی‌شود تو ضد روحانی باشی مگر اینکه احمدی‌نژادی باشی. نه، نمی‌شود تو طرفدار روحانی نباشی مگر اینکه احمدی‌نژادی باشی. نه، نمی‌شود تو اصولگرا نباشی مگر اینکه اصلاح‌طلب باشی. نه، نمی‌شود تو اصلاح‌طلب نباشی مگر اینکه اصولگرا باشی.» و از این قبیل. این دسته‌بندی‌ها این شکلی. حاج قاسم سلیمانی کدام است؟ حاج قاسم نه روحانی بود، نه احمدی‌نژادی بود، نه اصلاح‌طلب بود، نه اصولگرا. هیچ طرفی نبود. با هیچکدام نبود. یک وقت از هاشمی رفسنجانی مثلاً تعریف می‌کرد، یک وقت نمی‌دانم مثلاً قالیباف تعریف می‌کرد، یک وقت نمی‌دانم مثلاً از رئیسی تعریف. از کی تعریف... به بعضی‌ها آورد، دوز هنگ می‌کند. تا می‌بیند که رفسنجانی تعریف کرده، می‌گوید: «دیگه حاج قاسم از ما دراومد. حاج قاسم با ماست.» این قاطی می‌کند. همه‌اش توی این محدودیت‌ها و این کانالیزه شدن افکارش در همین حد است. نمی‌تواند افق‌های سنگین حاج قاسم را واقعاً یک شخصیت استراتژیک، یک شخصیت بلند افقی بود و نمی‌گنجید توی این قالب‌های محدود و اینقدر برجسته و فوق‌العاده‌اش کردند، آنقدر بزرگش کردند. هرچند توی مواضع سیاسی هر کسی قابل نقد است. چرا اینجا را محک می‌زنیم، آنجا را محک می‌زنیم. شاید این را قبول کنیم، شاید... ولی این محدود کردن‌ها. سریع برچسب می‌خورد.

ما یادمان است توی فضای دانشگاه که الحمدلله به لطف خدا فاصله گرفتیم، یعنی غلبه کردیم بر این فضا به لطف خدا. تا آمدیم اولی که دانشگاه فردوسی رفته بودیم، شروع کردیم یک سری حرف‌ها را زدن، سریع برگشتم گفتم که این "دلواپس" قشنگ تعبیری که به کار برده بودند ایام پایدار چیست. صدا و سیما را می‌زدیم. خود این رفقای حزب‌اللهی‌مان می‌آمدند و نقد می‌کردند. حزب‌اللهیان خوششان... اساتید را می‌زدیم، با سیستم آموزشی می‌زدیم. باز آن ور می‌زدیم. باز این خودم، خودم را نقد کردم توی دانشگاه. گفتم کارهایی که ما می‌توانستیم اینجا بکنیم توی این عرصه و انجام ندادیم. بنده به دلیل ضعف، به دلیل هرچی. نقد خودم کردم توی جلسه‌ای. با همه مشکل دارد یا عقلش کم است یا اصلاً هیچی حالیش نیست یا منافع سیاسی، منفعتی ندارد یا سفیه است واقعاً. کم‌کم باعث شد که ما توی این فضا در آمدیم. یعنی وقتی دیگر می‌گفتیم رهبر انقلاب، می‌فهمیدند که جیبمان از جایی پر نیست که داریم می‌گوییم رهبر. ما وقتی بوده که برنامه روی آنتن صدا و سیما بوده و به عنوان نویسنده برنامه داشته پخش می‌شده. بنده همان روزی که برنامه داشته پخش می‌شده توییت زدم علیه رئیس صدا و سیما و منتظر بودم که همین فردا برنامه یا توقیف بشود یا ما ممنوع‌القلم بشویم یا ممنوع‌الکار بشویم یا هرچی. این یک ماجرایی بود که حالا نمی‌خواهم اشاره بهش مفصل است.

خب این بخش صدا و سیمایش بود و نقد جدی هم به صدا و سیما داریم. این بخش رسانه که عرض می‌کنم یکی از چالش‌های جدی صدا و سیماست. صدا و سیما خیلی پرت است، مبتلا به سندروم‌های مختلفی است این صدا و سیما. اصلاً حالیش نیست کجاییم و چی؟ عرصه نبرد و این میدان جهاد. ذهن مردم کار بکند. کجا باید کار بکند؟ چی باید بگوید؟ چی نباید بگوید؟ توی عرصه برنامه‌ی کودکش همینطور. البته الان خیلی پیشرفت‌ها داشتیم الحمدلله. شبکه‌ی پویا روزنه‌ایست، یک نقطه‌عطفی است. ولی خب مثلاً شبکه‌های دیگر ما یک شبکه داریم اسمش "شبکه بازار" که حالا مثلاً "شبکه ایران‌کالا". یا دیشب نگاه کردم که مسابقه برایش... گوشه‌هایش را دیدم. بعد یک لحظه خوشحال شدم: ای، یک مسابقه‌ای که مثلاً دارد سبک زندگی اقتصادی مردم... بعد دیدم این هم همان هجویات و سلبریتی‌بازی‌ها و همان فضای سرگرمی و فضای دورهمی و اینهاست. هر جایی فقط یک بستری است، یک سفره پهن بشود، باز چهار نفر بیایند بخورند. توی عرصه‌های مختلفش می‌بینی. بابا الان مردم باید توی این فضای اقتصادی چکار بکنند؟ این الان سرمایه‌اش را کجا ببرد؟ بورس را به مردم یاد داد؟ فعالیت بورسی را باید یاد داد؟ تولید را یاد داد؟ دو تا مسابقه می‌سازیم آن هم آنقدر سنگین و کلفت که با یک ادبیات... آن ادبیات هم داورشان، ادبیات آن شرکت‌کننده‌اش، آن فضای جلسه که آدمی که مشتاق این کار است می‌نشیند دو دقیقه نگاه می‌کند حالش بد می‌شود، اعصابش به هم می‌ریزد، هیچی نمی‌فهمد، می‌زند. کار ساده‌سازی بشود. باید برنامه‌ی کودک بشود. باید بیاید توی... بعد مثلاً می‌خواهیم این را به خورد یک برنامه دیگر بدهیم که پر مخاطب است. برنامه‌ی "عصر جدید". دو تا پلی‌بک بهش می‌دهند که مثلاً این را پخش کن. کاملاً سفارشی، بیریخت، بی‌قواره، مسخره. از متن آن اکتیو و آن فعالیتی که دارد انجام می‌دهد این برنامه، آن شادمانی و آن هیجان و آن در واقع اکشن بودن و اینها دارد درمی‌آید. یکهو می‌خوابد که یک پیام اقتصادی، پیام سیاسی، پیام فرهنگی بدهد و دوباره برگردیم. اعصاب همه خرد می‌شود. مشخص است سفارشی است. متن کار جدا طراحی شده است. مسابقه طراحی شده است. سریال طراحی شده است.

ما خیلی ضعف جدی اینجا داریم در عرصه رسانه. واقعاً کارمان می‌لنگد. و توی عرصه رسانه، طرف مقابل تعریف می‌کند. آمده و گفته که آقا، این شهیدی که ترور کردند، اگر دست بزنیم برای انتقام و کاری بکنیم، این چیست؟ این "تله‌ی تنش" است. یعنی این را زدند که تو صدایت دربیاید. طرف به ناموست تجاوز کرده است که تو جیغ بکشی. جیغ... بعد تو به این حرف بزنی، تو می‌شوی "دلواپس"، "تندرو"، "افراطی". «از شما دیگه توقع نداشتم. همه‌چیو سیاسی کردین. تجمل کردی. برو به بحث‌های اخلاقی برس. برای چی اینها را می‌گویی؟» که این باز می‌خورد، بازی می‌رود یک گوشه می‌نشیند ساکت، آرام. صدایش درنمی‌آید. بحث‌های اخلاقی که آنجا فضا، فضای از این حرف‌ها نیست. اینها همه‌اش تله است و طراحی اینها "مسموم کردن چاه" است. این تله‌هایی بود که برای حضرت امام گذاشته بودند: «آخوند خوب آخوندی است که وارد کار سیاسی نشود.» موضوع سیاسی نگیرد. اصلاً امامی که بحث‌های معنوی و اخلاقی و عرفانی‌اش در اوج و اصلاً همه آثاری که امام نوشته بوده، آثار معنوی بوده و همین باعث شد که کسی دیگر امام را به عنوان یک شخصیت عرفانی و اخلاقی نشناسد، به عنوان شخصیت سیاسی شناخت. و انگار اصلاً به محاق برد آن بحث‌های اخلاقی و معنوی ایشان را. و امام شد یک شخصیت روزنامه‌ای. انگار مثلاً ژورنالیستی و یک آخوند مثلاً سمیناری می‌خواستند تعریفش بکنند.

امام خمینی، فضای حوزه قشنگ بود. بروید بخوانید جلد اول و جلد دوم صحیفه امام را بخوانید تا اعماق جگر آدم را می‌سوزاند تعابیری که برای امام به کار می‌بردند در حوزه علمیه قم، در حوزه علمیه نجف. چه شکلی معرفی... نه به عنوان یک فقیه، نه به عنوان یک اصولی، نه به عنوان یک فیلسوف، نه به عنوان یک عارف. یک آدم سیاست‌بازی که سرش داغ است. به نظرم چهار پنج تا سخنرانی در این زمینه دارم که می‌فرمایند که اینها می‌گویند تو این کارت باعث می‌شود که حوزه به باد برود. کدام حوزه دارد به باد می‌رود؟ حوزه قرار است که کارکردش برای امام زمان باشد. خاصیت برای امام زمان داشته باشد. حوزه‌ای که برای امام زمان خاصیت ندارد، به باد رفته است. اگر قرار است بدنه‌اش اصلاً بپاشد، بگذار بپاشد. کدام حوزه دارد به باد می‌رود با حرف‌های من که نمانده؟ موزیک خاصیت ندارد این حوزه. این حوزه در معرض اضمحلال است. حوزه‌ای که حضور زنده ندارد. حوزه‌ای که از متن جامعه خبر ندارد. گلوگاه‌هایی که دارد فکر مردم را پمپاژ می‌کند، حجمی که دارد می‌شود، جنس مطالبی که دارد وارد می‌شود، جنس شبهاتی که دارد می‌آید، جنس معارفی که باید بیاید، کیفیت معارفی که باید بیاید، نحوه کارکردش با جامعه، تعاملش با نخبگان، با عوام. نسبت به هیچکدام از اینها هیچ دانشی ندارد. هیچ برنامه‌ای ندارد. هیچ کاری. فقط بنشین یک گوشه درس بخوان. پایان‌نامه‌هایت را بنویس. برو فضای تبلیغی. هنوز که هنوز است حوزه علمیه تبلیغ می‌خواهد بفرستد، طلبه می‌فرستد روستا. دفتر تبلیغات یعنی کارکرد رسانه‌ای و کارکرد تبلیغی‌اش این است. طلبه می‌رود یک روستایی بعد هماهنگ هم می‌کند ۲۰۰ هزار تومان پول واسش می‌ریزند. یعنی الان فضای ما، فضای خیلی درد و دل بنده زیاد دارم، حرف زیاد دارم.

یک نفر می‌شود فعال رسانه‌ای. نگاه می‌کنم مثلاً یک چند کانال پیدا می‌کند شما ماهیانه این مطالب فلان جایی که ما می‌گوییم بگذار ماهی ۲۰۰ هزار تومان بهت می‌دهیم. این می‌شود حمایت حوزه علمیه از این آقا. نمی‌آیند بگویند تو اگه تیم می‌خواهی، تو اگه کار داری، تو اگر فلان داری، تو اگه ایده داری. حمایت‌ها بیش از این حمایت‌های این شکلی است. یک سری دسترسی‌های اطلاعاتی باید برای تعریف بشود. حمایت‌هایی باید بشود. در کتابخانه‌ها عضو بشوی، بتوانی مثلاً دسترسی به مقالات داشته باشی. پژوهش‌ها، پایان‌نامه‌ها. ارتباطات، سفرهای خارجی. باید تو را بفرستیم با هسته‌های مطالعاتی ارتباطت بدهیم. مثلاً تو فلان مجموعه‌ای که توی فلان وزارت، مثلاً وزارت دفاع. به آن مجموعه‌شان وصل باشی. اینها آینده‌پژوهند، اینها فلان‌اند، اینها فلان‌اند، اینها فلان‌اند. اینها باید همه جا جمع بشوند، در ارتباط باشند، تقسیم کار بکنند، تقسیم وظایف بکنند و در جریان باشی. مسائل سیاسی را از مبادیش به تو بدهند. بعد تو از این ظرفیتت استفاده کنی. بگویی با بیان خودت، با ادبیات خودت دوره‌ها برگزار... این حوزه در معرض اضمحلال و نابودی است. در این بنده شکی ندارم. و بعد از کرونا خواهید دید که همین فضای درسی به صورت مجازی و اینها هر کسی استاد خودش را می‌گردد و پیدا می‌کند. و مدل‌هایی مثل مدل "مدرسه تعالی" اجرا خواهد شد. و حوزه علمیه در پوسته جدید خودش به این شکل ادامه خواهد داد. این پوسته جدید نه وضعیت اقتصادیش را می‌تواند تعیین بکند که طلبه را بگیرد. از تندروی شهریه بخواهد زندگیش را تأمین بکند. می‌شود همان افرادی که دارند جای کار خودشان را می‌کنند و می‌آیند اینجا یک سری درس‌ها دارد ارائه می‌شود، درسش را می‌خوانند و کارهای واسش تعریف می‌شود. همان کارآمدی که باید طلبه داشته باشد به نحو دیگری که البته این نگران‌کننده است. اگر خدای نکرده این اتفاق بیفتد و خیلی چیزها از دستمان می‌رود و آن مرجعیت نهادین و نمادین روحانیت و حوزه با آن شاخص‌ها، با آن لباس مشخص، با آن ساختار مشخص، این را وقتی از دست می‌دهیم، خیلی خطر جدی است. ما دوست نداریم این اتفاق بیفتد مگر اینکه یک فکر جدی برایش بکنند.

بال رسانه، آقا جان، بال بسیار مهمی است. و این تله‌گذاری‌های رسانه‌ای می‌آید می‌گوید که این چیست؟ تله‌ی "تنش". «دست نزن به ناموس یک نفر، جلو چشمش تجاوز کنند.» بعد برای اینکه خفه‌خون بگیرد، بگوید: «ببین این مقدمه این بود که تو حرف بزنی.» سر این لبخند. ناموسم! کور خواند. فکر کردی تو به ناموس من تجاوز کنی، من چیزی... من لبخند می‌زنم. حسرت، آه، عصبانیت به دل تو می‌زنم. بعد می‌گوید: «ببین سرت را دارم می‌برم.» این... اینها می‌خواهند تو جیغ بزنی که بعد با عصبانیت... خیلی آدم باید احمق باشد که این قشنگ به متن جامعه پمپاژ می‌شود این حرف. تیتر روزنامه‌ها می‌شود. این را کی باورش می‌شود؟ این "تله‌ی تنش" است. کی باید اینجا بیاید حرف بزند؟ کی باید بیاید روشن بکند؟ کی باید بیاید تبیین بکند؟ این خودش تله است. اینی که تو داری می‌گویی این تله است. این تله برای سازش است، نه تله‌ی تنش. تله‌ی سازش است. «حرف بزن. مرگ بر آمریکا گفتین. تحریم شما. سفارت را گرفتین.» روی سفارت آمریکا... سفارت آمریکا را نمی‌گرفتیم چی شده بود؟ شده بود مصریان. انقلاب که از سفارت آمریکا را نگرفتند. سفارت آمریکا را می‌گرفت، قطعاً مصریان پیروز بودند و اتفاقات خوبی برایشان رقم می‌خورد. این وضعیت الان، این بدبختی که الان سرشان آمده، نکبتی که الان سرشان آمده به این نحو نبود. لااقل این همه کشته ندهید. بیاین بعد آخر یک نفر رئیس‌جمهور کنید جایگزین آن دیکتاتور سابق. رئیس‌جمهورتان را می‌خواستند اعدام کنند که آخر توی دادگاه مرد. محمد مرسی. دیکتاتوری که حکمش اعدام بود. اول حبس ابد. بعد آزادی کامل. برعکس. توی دهنی به همه اینها، به همه این شهدا و کشته‌ها و این کف خیابان و این ماجراها. به اسم خود انقلابت تزریق می‌کند. می‌شود ثمره خود انقلاب است. ثمره انقلاب اینها چی بود؟ اینها پا شدند که لااقلش این بود که مبارک را بردارند یکی دیگر را جایش بگذارند. ثمره انقلابشان شد که خود مبارک را با دست‌های خودشان از توی زندان درآوردند. طناب دار انداختند گردن انقلاب خودشان بود. بعد می‌گویند: «به هیچ جا دست نزن. این تله‌ی تنش است.»

تنش بود. ذات عالم تنش است. تنش بین حق و باطل است. تنش بین ابلیس و انبیا است. «...جعلنا لکل نبی عدوا شیاطین الإنس و الجن...» اصلاً ذات عالم ماده تنش است. کلاً ذات این عالم تنش است. ما آمده‌ایم برای تنش. «...جاهِدوا فی الله حقَّ جهادِه...» ما آمده‌ایم برای مجاهده. ساخته شدن با تنش است. بخواهی تنش دارد، چالش دارد، مبارزه دارد. باید با تنبلی مبارزه کنی، بی‌نظمی مبارزه کنی. کل ذات این عالم. هر فضیلتی، هر کمالی در اثر تنش است، در اثر... «اینجا دست به تنبلی نزن. این تله است. می‌خواهیم تو دست به تنبلی بزنی که بعد تنبلی، بی‌نظمی، فلان فلان...» «سر سرمان اگر می‌خواستند بزنند که تا حالا زده بودند.» «توانستند بزنند که زدند. دیگه چی می‌ماند برای تنش؟ چی؟ کجا؟ دقیقاً قوی‌تر بشویم؟» «اگر دست به تنبلی بزنم، بی‌نظم هستم.» می‌آید بیرون بجنگم. «تله است. دست به تنبلی نزن.» «بی‌نظمی می‌خواهم.» کدام آدم عاقلی این شکلی فکر می‌کند؟ چه شکلی مدیریت می‌کنند؟ آنقدر قشنگ مدیریت می‌شود که شما تن به هر ذلت و نکبتی می‌دهی با عناوین گنده گنده، عناوین قشنگ قشنگ، درست درست. «نه ما تن به خواسته ترامپ نمی‌دهیم.» «این خواسته ترامپ است که ما وارد این جنگ بشویم.» «به این مردم، به اهل مدینه جنگ تبوک...» «توبه از آی... همین تله و فتنه. ننداز. این رومی‌ها جنگ تبوک به رومی‌ها بود. رومی‌ها خوشگلند، نژادشان دخترهای خوشگل دارند. ما می‌آییم آنجا روبروی اینها می‌ایستیم. آنهام دخترهایشان توی مسیر داریم می‌رویم، می‌آییم بالاخره چشممان به دخترهایشان می‌افتد و آنهام خوشگلند، یکهو دل می‌رود، آسیب دارد برایم.» «قشنگی من جنگ نمی‌آیم.» «آیا نازل شده الا فی الفتنه سقطوا... سقوط در فتنه کردی تو. اصلاً خودت ذات فتنه‌ای. تو از کدام فتنه می‌ترسی؟ می‌ترسی که چی را از دست بدهی؟ تو الان چی، چی داری که بخواهی از دست بدهی؟» این ذات از دست دادن است. خود خود از دست دادن است. اصلاً بقیه از دست دادن‌ها ادای این را درمی‌آورند. ترس از دست دادن چی؟ چی داری دقیقاً؟ تویی که داری می‌گذاری به ناموس تو، به حریم تو، به کیان تو، به دین تو، به منافع تو تجاوز بشود. پاهایشان را بگذارند بیایند. آش را به جایش ببرند. می‌افتد تو داری تن می‌دهی به اینکه همه اینها بیفتد که یک وقتی تو مثلاً آلوده به چیزی که مثلاً پنج صدم آلودگی دارد نشوی. ده هزار میلیارد آلودگی می‌دهی که پنج صدم آلودگی پیدا نکنی. چقدر آدم باید احمق باشد.

اینها می‌شود تله. مسموم کردن چاه. بعد به اینها می‌گویند فتنه. «فتنه، داری تحریک می‌کنی دشمن را. بهانه دست دشمن ندهیم.» آدم زیاد می‌شنود. طرف نامه زده از یک موضع بالا در جمهوری اسلامی که: «ترامپ که حالا کرونا گرفته، اعلام کنید وزارت ارشاد و اینها توی روزنامه‌ها و اینور اونور، اینها کسی خوشحالی نکند بابت ترامپ که این اجماع جهانی علیه ما درست می‌کند و بهانه دست دشمن می‌دهد.» خب، اگر این باشد که شما هر «اعوذ بالله من الشیطان الرجیم» که می‌گویی یک بهانه داری دست شیطان که سنگین‌تر... باد بکن. «نگو چرا اعوذ بالله می‌گویی، شیطان جری می‌شود، اعصابش خرد می‌شود، بیشتر گولت می‌زند، بیشتر وسوسه می‌کند.» جمرات می‌کند. می‌دانی یعنی چی؟ «نکن این کار را.» باید تمیززدایی کنی. اینها تله است. تله‌ی "تنش" است. شیطان این شکلی است. همین است. ذات این عالم همین است. قوی بشوی که دیگر جزء مخلصین بشوی و توان نداشته باشد باهات کار بکند. تازه انبیا را هم در حج فرمود که از این ناامید نیست و سعی می‌کند القا فی اُمَنی. توی آن برنامه‌های اینها هر کاری که بتواند می‌کند. القا می‌کند، به هم می‌ریزد. دست برنمی‌دارد. «ان الشیطان لکم عدو مبین.» دعوا پدرکشتگی دارد با بهشت. درآورد عریانتان کند. لختتان می‌کند. اعراف است دیگر. لباس تقوا را ازت بکند، لختت نکند، ولت نمی‌کند. بعد می‌گوید: «من خودم لخت می‌شوم. تو دست نزن. خودم لخت...» حماقت یک نفر است. طرف آمده به زور ماشینمان را بگیرد. بچه‌ات را می‌گیرد. بهانه، بهانه نیست. قدرتت را ببری بالا. مقتدر بشوی. باید استعاذه کنی. «واعدوا لهم ما استطعتم من قوه.» هرچی داری از قوت، هرچی می‌توانی بیار. اعداد کن. روبروش آماده کن. «تُرهبون به عدو الله.» باید بترسانی دشمن خدا را. «و عدوّکم.» بهانه دستش می‌افتد. این احمق است.

آمده‌اند گفتند که ما چرا آمدیم از هولوکاست گفتیم؟ «از هولوکاست گفتیم، صهیونیست‌ها جری شدند. ما را زدند، تحریم کردند، فلان کردند، دانشمندان هسته‌ایمان را ترور کردند.» خب، حالا از هولوکاست نگفتیم و آمد توییت کرد که اونی که از هولوکاست می‌گفت فلان کرد و فلان شد و رفت و آمد و رفت و اینها. حالا چی شد؟ به صورت بدتری در... صهیونیست‌ها با وقاحت بیشتری، با قلدری... در یک هفته قبل از شهادت توییت کرده بود "تایمز اسرائیل" که ما تأسیسات هسته‌ای ایران را می‌زنیم و می‌دانیم که ایران هم هیچ کاری نخواهد کرد. نطنز را دیدی تازگی چکار کردند؟ از کجا جری می‌شود؟ وقتی نمی‌ترسانی. وقتی "ترهبون به عدو الله" نداری. عدوّ الله "تُرهبون" واسط دارد. او می‌ترسد و می‌ترسانند مردم را.

امیرالمؤمنین وارد دعوای با خلیفه اول و دوم نشد برای اینکه قدرت رسانه‌ای نداشت. برای اینکه تبیین بکند دعوای من با اولی و سر فرد و جناح و شخص نیست. و چنین بازوی رسانه‌ای نداشت. مجبور شد نسبت به خلیفه سوم. حضرت این را نداشت چون جایگاه‌ها با هم قابل ترازبندی نبود. به نحوی نبود که بخواهد خلیفه سوم آنقدر واضح بود مزیت و فضیلت امیرالمؤمنین بر خلیفه سوم که رسماً توی آن شورای شش نفره امیرالمؤمنین رأی آورد. اول به او گفتند تو خلافت را دست... معلوم بود کسی وزنی نمی‌دهد به خلیفه سوم در برابر امیرالمؤمنین. وزنه سیاسی بودن برای خودشان. شیخوخیتی داشت خلیفه اول. یک اقتدار و صلابت ظاهری داشت خلیفه دوم. صلابتش فقط علیه مسلمین و مؤمنین بود و برای دشمن صلابتی نبود بعد از خلافت ولی تا وقتی پیغمبر بود صلابت‌ها بیشتر... صلابت روبروی پیغمبر. داد و بیداد و قلدری پیش پیغمبر. پیغمبر واکنش‌های نرمی دارد در برابر این. یک تشر می‌زد پیغمبر آرام یا گاهی واکنش‌های ظاهراً منفعلانه پیغمبر داشتند که تنش پیش نیاید توی امتشان. ابهتی... ابهتی پیدا کرده بود خلیفه دوم. سن و سال قابل قیاس با اینها نبود. هفتاد سال و هشتاد سال، شصت سال و یک فرد ۳۰ ساله در آن جایگاه. سن و سالی نیست. در موقعیت قبیله‌ای نیست. بزرگ بنی‌هاشم نبود امیرالمؤمنین که بخواهد یک قبیله را فعال بکند. آنی که پیغمبر بود نتوانست قبیله خودش و بنی‌هاشم را فعال بکند علیه اینها و آن قدرت را نداشت چه برسد به امیرالمؤمنین که بعد از او می‌خواهد بیاید با این سن کم. آنها قدرت قبیله‌ای داشتند. قبیله‌ها خودشان را فعال می‌کردند. قبیله‌های همسو را فعال می‌کردند و آخر هم اگر ازت چیزی می‌گفتند تبدیل می‌شد به یک دعوای جناحی. این فرد و آن فرد و یک دوگانه فردی شکل می‌گرفت و آخر هم فردی همیشه آن طرف مقابل که قدرت دارد برای اینکه تیم حزبش را، همشهری‌هایش را، قبیله‌اش را، اینها را فعال بکند آن پیروز می‌شود. وارد این فضا نشدند.

اگر امیرالمؤمنین عمّارهایی داشت، سلمان‌هایی داشت، ابوذر‌هایی، افراد زیادی داشت می‌توانست کف جامعه را جهت بدهد. با اینها حرف بزند، روشنشان بکند. یک دانه فاطمه زهرا سلام الله علیها فقط... فاطمیه هم نزدیک است که البته فاطمه زهرا خودش معادل همه‌ی شخصیت‌های رسانه‌ای است و واقعاً خودش را خرج کرد حضرت زهرا برای امیرالمؤمنین. چه اثری توانست ایجاد کند؟ فاطمه هم خودش را خرج کرد که توی این دعوا طرف علی را... علی را ثمره‌ی این جدال و نبرد سیاسی. لذا امیرالمؤمنین خودش را وارد این نبرد نکرد. فقط فاطمه زهرا وارد این نبرد شدند که آن هم شد نتیجه این. با آن جایگاه و اعتبار و وجه و وجاهت. آخرین نتیجه این شد که کسی برای حرف حضرت زهرا تره خرد نکرد. توی مسجد گریه کردن، عاطفه و اینها بود. یعنی آن یادآوری‌ها نسبت به پیامبر و محبت پیغمبر به حضرت زهرا، بالاخره آن لطافت زنانه حضرت زهرا اثری که داشت توی آن مجلس، ولی هیچ خیزش اجتماعی و سیاسی از این حرف‌ها شکل نگرفت. به خاطر اینکه مردم زمینه و ظرفیت فکری و بستر ذهنی نبود. قدرت تحلیل نیست. راحت می‌شود اینها را جهت... دو تا شبهه آن ور انداخت خلیفه اول، خلیفه دوم. حرف‌هایی که خنده‌اش می‌گیرد آدم وقتی می‌بیند که اینها در برابر حضرت زهرا چه حرف‌هایی زدند، چه استدلالی آوردند. مردم حرف... وقتی کسی حرف می‌زند. این بازی مافیا، بازی فوق‌العاده‌ای است. خیلی بازی کثیفی است ولی بازی بسیار جالبی در اینکه افرادی که رأی می‌دهند به چی‌ها رأی می‌دهند، به چی‌ها اثرگذار است روی رأی. خیلی بازی کثیفی است. یعنی بازی اعصاب خردکن است. و خود بازیش هم اصلاً کثافت می‌آورد. سیاهی وجود ما را گرفت که آنقدر این بازی، بازی کثیف است. بس که دروغ می‌شنوی. اگر مافیا باید باشی، باید دروغ بگویی، دغل کنی، نفاق به خرج بدهی. اگر هم نباشی بس که از رفیقات دروغ و دغل می‌بینی. خیلی بازی کثیف.

ولی گاهی حالا تلویزیون بنده تأیید هم نمی‌کنم، ترویج هم نمی‌کنم، نمی‌گویم کسی نگاه کند. چند باری شده که دیدیم مثلاً یک قسمتش. یادم است یک نفر بود، شهروند بود. شب اول مافیا بود. شب اول این بنده خدا یک لحظه تپقش گرفت. یک لحظه دوربین و اینها بود، فضا چی؟ تپق زده بود. یعنی هرکی قدرت استدلال... حراف‌تر. قشنگ توی این مافیا، شهروند می‌بینی هرچی حراف‌تره، بهتر می‌تواند زبان‌بازی کند. زبان چرب دارد. حرف بیندازد. هی الکی شبهه بیندازد. حرف مفت بزند. وقتی چالش بهش می‌دهند دو کلمه دیگر بگوید ذهن مردم را درگیر یک چیز دیگر کند. مسئله‌سازی کند برای افراد. ذهن و عوام این شکلی است. یعنی کسی به استدلال کار ندارد. به حرافی طرف کار دارد. جوابش را داد. جواب داد. جواب دادن. حرافی‌شان خوب بود خصوصاً خلیفه دوم. قدرت نطقشان قوی بود. سخنور بودند. خیلی رزومه کاری قوی. ولی مثلاً توی جدال لفظی، این با آن. آن یک کلمه یکهو برمی‌گردد می‌گوید: «من فلان نیستم، من فلانم.» اثر نجابت و حیا و فلان و اینها. آن هم حرف می‌زند. سر وقاحت به همان رأی نمی‌شود. فضای ذهنی مردم، فضای عمومی. توی این فضا دیگر کسی حرف را گوش نمی‌دهد و پیروزی با اونی است که وقیح‌تره. پیروزی با اونی است که نانجیب‌تره. پیروزی با اونی است که حراف‌تره. بعضی وقتشان را هدر نمی‌دهند به حرف زدن و جواب دادن و نامه‌نگاری و مناظره و برو بیا و اینها. اصلاً وقتی ندارند. اصلاً هرز است وقتش برای همین کار.

اوضاع اقتصادی و سیاسی که اینور اونور قاچاق مشکلات فراوان. حضرات متمرکز شدند توی مجلس در نطقش. کجا چه توهینی کرد؟ به کدام یک از مقامات؟ تک‌تک این را قشنگ پیدا کردند از توی چند ماه مجلس که اداره شده. وقت گذاشتند. اینها را دادگاهی می‌کنند. پدرش را هم درمی‌آورند که دیگر کسی حرف نزند. فلانی برد آن گوشت‌های آلوده چی شد؟ این گوشت‌ها که وارد بشود. آن یکی خورد چی شد؟ آن ارزی که آنجا... پیگیر اینها نیستند. حرف بزند شکست می‌خورد. آنقدر می‌برند و می‌آورندش دادگاه. اول نشد، دادگاه دوم، دادگاه دهم. آخر من صد تا ضربه شلاق به تو می‌زنم بعد ۱۰ سالم که شده می‌زنم تو را خفت کند، ساکتش کنم. آن هم هیچ کار دیگر بلد نیست غیر از همین نابود. بستر جدی عرصه رسانه که یک بال جدی و بال خاموشی است. با کسی به محض اینکه می‌خواهد بیاید آنجا، در معرض آماج و تیرهایی قرار می‌گیرد. صد بار ترورش می‌کنند. شهید فخری‌زاده‌ها را یک بار ترور می‌کنند. دو بار ترور می‌کنند. پنج بار ترور. اینجا وقتی وارد بشود. بعضی شخصیت‌ها را بنده اسم می‌آورم بشناسید. بدانید فضای ذهنی ماها را خیلی عوض کردند نسبت به این شخصیت‌ها. مواضع سیاسی افراد البته محل خدشه است. هر کسی بالاخره استدلال دارد، تأیید می‌شود، رد. یک شخصیت بزرگی مثل حضرت آیت الله علامه مصباح. شما ببینید با این شخصیت دهه ۷۰. چه قدرت استدلال ایشان و سخنرانی‌هایی که ایشان داشت پیش از خطبه‌های نماز جمعه تهران. کتاب‌هایی است که کتاب درسی است. نظریه اسلام در بحث سیاست، در بحث حقوق. کتاب‌های عالی، سطح عالی معارف که همان معارف المیزان ایشان به فراخور زمان و فراخور روز آورده است. ترور کردند ایشان را، نابود کردند. تا مدت‌ها کسی نمی‌توانست اسم ایشان را بیاورد. تا مدت‌ها هی می‌گفتند کسی یک عکس آیت‌الله مصباح دارد. سیاست می‌خواستند کسی را بزنند همین کافی بود که یک جوری بچسبانندش به این عرصه.

برای جلسه بعد: «امام مصرانه می‌خواست تا پندارها و بازتاب‌هایی که درباره نبرد ایشان در معرض دید و لمس مردم قرار می‌گیرد، در نبردی نظری و عقیدتی باشد نه در سطح نبرد...» دعوای ما دعوای گفتمانی است. یک تقابل حقیقی، تقابل حق و باطل است. تقابل ایمان و نفاق است. تقابل ایمان و کفر است. تقابل انسانیت و شیطنت است. این است دعوای ما. نه دعوای زید و عمرو، مدار تقی و نقی. دعوای زرگری نیست. دعوای این آدم و آن آدم نیست. این فرد و آن فرد. دعوا شناسنامه‌ای نیست. دعوای اتیکیدی و کدی نیست. فروشگاهی نیست. عمق دارد، ریشه دارد تا متن عالم، تا متن حقایق، تا متن ملکوت. ولی ظاهرسازی می‌کنند این فضا می‌شود: «فلانی‌ها با فلانی‌ها خوب نیستند.» «آره، به فلانی حسودیت می‌شود.» my دو کلمه در مورد یکی از اینها که توی فضای اینستا فالوور زیاد دارد به ضرورتی صحبت کردیم. صد بار دیگر هم برگردیم همان کار را می‌کنیم. یک تیکه مختصری با فیلم که حالا کم منتشر می‌شود منتشر کردند و خیلی رگبار فحشی بود که خوردیم و افتخار می‌کنیم و شیرین‌ترین دوره روزگار ما بود. آن تکرار کند آن شیرینی‌ها را برای ما. که چقدر خوب بود اتفاقی که افتاد. بخش عمده‌ای از آن توهین‌ها این بود که: «به فلانی حسودیت می‌شود که تو هنوز به فلانی فالوور نداری.» آخه بنده خدا چه حسودی دارد وقتی یک نفر چند میلیون آدم را دارد برای جهنم. چند میلیون نفر را دارد منحرف می‌کند. آدم خودش بابت همین چند صد تایی که دارند حرف‌هایش را گوش می‌دهند کلی در اضطراب و استرس است که من همینها را یک کلمه نگ...

مبنای تحلیلت، سطح تحلیلش این است. آدم چی می‌تواند بگوید؟ و تهش این است که تو دو بار دیگر وقتی توی این شرایط قرار بگیری، وقتی می‌بینی او می‌خواهد همچین برداشتی بکند، این جو قالب وقتی می‌خواهد بشود، الان یک نفر دو نفر، اعم و اکثر می‌فهمند از اصل ماجرا و دعوا. ولی وقتی اغلب نفهمیدند، باید چکار کنی؟ سکوت کنی که لااقل همین بستری که من دارم برای زدن حرف‌های خودم، همین آسیب نبیند. فضای تقابل نکشانم. امیرالمؤمنین صلوات الله و سلام علیه وارد عرصه تقابل با خلیفه اول و دوم نشدند چون فضای عامیانه و نادانی که حاکم... «علی با فلانی تو هم سرشاخ است. علی از آن یکی خوشش نمی‌آید. از قدیم با هم مشکل داشتند. از قدیم با هم بد بودند. ۲۰ سال است اینها فلان. طرفدارها و فالوورهایش بیشتر است. این دارد حسودیش می‌شود. این آنقدر آدم ندارد. اندازه موقعیت ندارد. توی قبیله‌اش معروف آنجوری نیست. سرشناس نیست، فلان نیست. به او دارد حسودی می‌کند.» چون این موضوع از بزرگترین ابزار اثبات حقانیت نظریه بود که ایشان به دست... پاراگراف را فعلاً خواندیم تا ان‌شاءالله بقیه‌اش را در جلسات بعد با هم بیشتر گفتگو بکنیم. و صلی الله علی سیدنا محمد و آله.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...