شه شناس

جلسه پنجاه و چهار

شه شناس . 1399/09/19
01:04:05
383

معرفی
* اولین اقدام در نبرد سیاسی

* وظیفه‌ی دشواری به اسم فهم درست مساله

* مافیای رسانه‌ای که بعد از رحلت پیامبر ص ایجاد گردید

* دنیایی که منافقین و کفار، مردم را به آن دعوت می‌کنند

* طرح امیرالمؤمنین‌ علی ع برای مقابله با مافیای رسانه‌ای چه بود؟

* سکوت سیاسی امیرالمؤمنین‌ علی ع

* ایجاد تبعیض و تمایز طبقاتی در صدر اسلام

* الگوگیری از زحمات آیت الله مصباح یزدی

* نکاتی جالب از بازی مافیا

* کمک از بازی مافیا برای فهم و تحلیل مسائل

* طراحی مافیای رسانه‌ای علیه انتقام سخت

* مردم چه زمان تلخی مافیا را متوجه می‌شوند؟!
متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابی‌القاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنة الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین.

با یکی دیگر از جلسات "شهرشناس" در خدمت برادران و خواهران عزیزمان هستیم. از کتاب "امامان اهل‌بیت" مرحوم شهید رضوان‌الله‌علیه مطالبی ارائه شد. به اینجا رسیدیم که چرا امیرالمؤمنین (ع) در نبرد سیاسی با حکومت درنگ کردند و همان ابتدا اقدام نکردند. ادامه متن شهید صدر را با هم می‌خوانیم. می‌فرمایند:

"مگر جز این بود که ایشان می‌خواست برای ذهنیت اسلامی ثابت کند که نظریه اسلامی برای زندگی این نظریه است، نه آن نظریه‌ای که پیشوایان کج‌رو به اجرا درمی‌آوردند؟ چگونه می‌توانست این را در ذهنیت اسلامی نهادینه کند؟ نظر به نقطه‌های ضعف در ذهنیت اسلامی و آگاه نبودن این ذهنیت. ایشان به این‌گونه می‌توانست این مسئله را نهادینه کند که هیچ پدیده‌ای از وی سر نزند که بتوان آن را حتی در سطح آن ذهنیت ضعیف چنین تفسیر کرد که کنشی شخصی و نبرد شخصی است و نبرد عقیدتی و پیکاری در راه استوارسازی نظریه نیست."

می‌فرمایند که کمترین کاری که امیرالمؤمنین (ع) در این دوره می‌توانستند بکنند این بود که هیچ اقدامی از ایشان سر نزند که دال بر این باشد که مسائل، مسائل شخصی، دعوا بین ایشان و افراد طیف مقابل است. هیچ اقدام این‌شکلی از امیرالمؤمنین (ع) سر نزند تا چهره نبرد عقیدتی و نبرد سیاسی و آن مبانی الهی ماجرا خدشه‌دار نشود. خیلی وقت‌ها آنچه که نمی‌گوییم و آنچه نشان نمی‌دهیم، مهم‌تر از آنچه است که می‌گوییم و نشان می‌دهیم. اینکه تلقی نشود که دعوای ما دعوای شخصی است، مهم‌تر از این است که تلقی شود دعوای ما دعوای الهی است؛ چون به‌هرحال فهم مردم نسبت به این مسائل، چون عمدتاً اکثریت مردم دعواهایشان فردی، مبتنی بر هوای نفس شخصی و نفسانیتشان است، این وسط گروگان گرفته شده و همه چیز در گرو نفسانیت این‌هاست.

فهم این مسئله برایشان سخت است که کسی به خاطر خدا کاری می‌کند. اگر کسی به خاطر خدا باری را برمی‌دارد، به خاطر خدا جلو می‌آید، برای خدا عقب می‌رود، برای خدا حرف می‌زند، برای خدا سکوت می‌کند؛ اکثریت مطلق، حتی در بین افراد مؤمن هم این‌ها برایشان قابل قبول نیست و نمی‌توانند بفهمند و بپذیرند. می‌گویند: «بالاخره منافعی این وسط هست؛ مگر می‌شود کسی بدون منافع شخصی کاری بکند؟» گربه‌ای، به‌قول مردم عوام می‌گویند: «هیچ گربه‌ای محض رضای خدا موش نمی‌گیرد.» مگر می‌شود این آقا دارد حرف می‌زند و واقعاً به هیچی دیگر فکر نمی‌کند؟ اثر ترسش است؟ اثر منافعش است؟ اثر فلانش است؟ و همین‌طور تحلیل‌های شخصی و آبکی از این کارها ساخته می‌شود.

خب، حضرت امام رضوان‌الله‌علیه را شما ببینید. یک الگوی برجسته جلوی چشم ما، که همه فعالیت‌هایش مبتنی بر اخلاص بود، برای خدا بود. هرچه که انجام می‌داد، در ذهن و دل او غیر از خدا نمی‌گنجید. این مرد بزرگ و الهی، یک روزی همه را تشویق به جنگ و مبارزه و دفاع در برابر رژیم بعث می‌کرد و یک روزی هم جام زهر را سر کشید و قبول کرد که این قطعنامه پذیرفته شود. نه آن همه اصرار به دفاع بعد از فتح خرمشهر برای برخی قابل فهم بود که فکر می‌کردند این کشورگشایی است. مگر مسئله، مسئله دفاع بود؟ خب، خرمشهر را آزاد کردیم، دیگر بحث مرز و جغرافیا چرا باید ادامه پیدا کند؟ تاریخ امام می‌دانست که اینجا از موضع ضعف، اگر شما عقب‌نشینی کنی و جنگ را تمام کنی، دشمن جسورتر می‌شود و سپاه شما هم بهش حس ضعف تلقین می‌شود. باوری در آن‌ها ایجاد می‌شود که ما نمی‌توانیم. تمام این هشت سال مردانه از این دفاع دفاع کرد؛ ولی این اواخر تو فشاری که قرار گرفت و دید بن‌بستی است در فضای مسئولین، تن داد به ماجرای قبول قطعنامه. یک عده باز گفتند: «از سر ترس و ضعف و وادادگی و عقب‌نشینی و این‌هاست.» نه، آن روز از سر کشورگشایی بود، نه این روز از سر وادادگی. جفتش به خاطر خدا بود و جفتش اثر درک موقعیت، درک تکلیف، کنترل یک سازه الهی که نظام مقدس جمهوری اسلامی باشد. برای این‌ها بود.

حضرت امام، رهبر عزیز و عظیم‌الشأن انقلاب دامت برکاته، ایشان در ماجرای بنزین و این‌ها موضع دفاع گرفتند. در ماجرای استیضاح هم باز موضع دفاع گرفتند. «از این‌ها اهانت نکنیم.» خب، ما این‌ها را می‌شناسیم، می‌دانیم که چه موجودات خطرناک و عجیب‌غریبی هستند. رهبر انقلاب بهتر از ما می‌شناسند. ولی اینی که شما الان حرفش، آوردش چیست؟ هزینه‌اش چیست؟ هی محاسبه آورده و هزینه کردن، نه برای شخص خودت، برای خدا داشته باشی و بسنجی که حالا اینجا چی گیرمان می‌آید؟ خوششان می‌آید به یک عده‌ای محکم‌تر و قاطع‌تر می‌آیند برای مقابله با برخی از ارکان این نظام، که به این ارکان نظام اگر آسیب ببیند، خود مردم بیشتر آسیب خواهند دید. همین. و هی باید فرصت داد برای شناخت.

ببینید، این بازی مافیا که بازی بسیار کثیفی است، و قبلاً هم به نظرم تو همین جلسات در مورد بازی مافیا اشاره‌ای کردیم، بازی مافیا خیلی بازی کثیفی است؛ همه‌اش دروغ و نفاق و دورویی و فریب و این‌هاست؛ ولی خب، یک نکات جالبی دارد تویش. یکی‌اش این است که شهروندها باید خودشان با تحلیل، همدیگر را پیدا کنند، مافیا را بشناسند. ببینید، یک نفر تو شهروندها کارآگاه است. این شب استعلام گرفته و مثلاً فرموده که فلانی مافیاست. حالا رئیس مافیا که نمی‌تواند باخبر شود. مافیا را فهمیده که این مافیاست و روز آمده سفت دارد علیه این نفری که او فهمیده مافیاست، دارد می‌زند. خب، نمی‌تواند بگوید من کارآگاهم، برای اینکه گفتنش اینجا گوش شنوایی ندارد. کسی باورش نمی‌شود که کسی بیاید صاف بگوید من کارآگاهم؛ همین تلقی به دروغ می‌شود. همین باید هی بگردد با دقت و ظرافت، نکات مبهم و متناقض و مشکل‌دار را توی آن شخصی که این فهمیده مافیاست، پیدا کند و جلوی چشم شهروندها بیاورد.

حالا همین که می‌آید و دست می‌گذارد، به‌قول خودشان تارگت می‌زند، اتهام و حمله و هدف و این‌ها می‌زند به این فردی که او می‌داند مافیاست، خود همین گاهی فضای شهر را ملتهب می‌کند و شهروندها را علیه او تحریک می‌کند که «تو برای چه دست به این می‌زنی؟ تو خودت مافیایی که می‌خواهی اصرار داری این بیرون برود.» کار بسیار سخت است. ببینید، وقتی شما با ذهن و فکر دیگران طرفید، حالا اینجا که بحث فقط ظن شخصی است، یعنی چیزی دست طرف نیست که شما هیچ، به‌قول طلبه‌ها، هیچ اماره‌ای این وسط نیست در رد و اثبات. و معمولاً هم بر اساس همین گمان‌های شخصی، «به قیافه‌اش نمی‌خورد که مافیا باشد.» «او به قیافه‌اش می‌خورد که شهروند باشد.» «این تیپش فلان، من حس خوبی نسبت به این دارم، نسبت به شهروند این.» همین دریافت این‌هاست این بازی مافیا.

ولی تو فضای سیاست و جامعه، منافع کلان این وسط است و خصوصاً که ماها حب دنیا داریم و منافقین همیشه سیمای دنیایی‌شان جذاب‌تر است برای ما تا مؤمنین. مؤمنین دعوت به مجاهده می‌کنند، دعوت به تلاش می‌کنند، دعوت به ایثار می‌کنند، دعوت به فداکاری. منافقین دعوت به تنبلی می‌کنند، دعوت به بیکاری و بی‌عاری می‌کنند، دعوت به مزدوری می‌کنند، به کاسه‌لیسی دعوت می‌کنند، به حقارت دعوت می‌کنند، به اینکه «نمی‌خواهد کار کنی، این کلید را روی تکان می‌دهیم همه چیز درست می‌شود.» به توهمات دعوت می‌کنند، به تخیلات دعوت می‌کنند، به یک جهان خیالی مفت و بی‌خاصیت و الکی دعوت می‌کنند که خودشان در آنجا غرق‌اند، در توهماتی که خودشان فانی در آنجا. به عالم خودشان دارند دعوت می‌کنند، به عالم کثیف و رذل خودشان دارند دعوت می‌کنند. عالم جذابی است؛ سازش، دوستی با کفار. خب، کفار هم که ظاهر شکیلی دارند، ویترین جذابی دارند. کفار ما می‌گوییم کفار. این کفاری که کف بانک‌های بزرگ، یعنی کمپانی‌های اقتصادی، یعنی هالیوود، یعنی کمپانی پورن، یعنی کنسرت موسیقی، دور هم بودن، پارتی، شادی. کفار، این‌ها یعنی مجموعه‌ای از این جذابیت‌ها. خب، منافق دارد دعوت می‌کند به رفاقت با این‌ها. حال شما دارد دعوت می‌کند به جنگ و جدال با این‌ها. معلوم است که منافقین جذاب‌ترند.

تو بازی مافیا دیگر جذابیت شخصی هم ما نداریم که بخواهد اینجا به کمک این کار بیاید. اینجا جذابیت‌های شخصی را هم داریم. حالا آن کارآگاه می‌خواهد چه‌کار بکند؟ برای اینکه ذهن این شهروندها را آماده بکند، آخرش هیچ راهی نیست، غیر از اینکه می‌گوید: «من سفت وای‌می‌ستم روی این مافیا. شب من را می‌زنند. شات شب می‌شوم و صبح که پا شدیم و دیدید من نیستم، بدانید که باید با این مبارزه کنید.» این دیگر آخرین کاری است که می‌تواند یک شهروند کارآگاهی که نه شهروندی او را کسی باور دارد، نه کارآگاه بودنش را باور دارد، انجام دهد. آخرین کاری که آخر اباعبدالله (ع) کرد.

ولی این قدم‌های قبلی‌اش، طرف را تو دفاعیه بکشاند. از ابزارهای فراوان استفاده بکند. یک جایی هم سکوت است. استعلام فضا نیست برای حرف زدن. باید مهلت داد و اجازه داد. خودم دو قدمی بیایم بالاتر، دو تا شب سالم رد شوم، خلوتی بشود و آنجا مجموعه‌هایی را جمع بکنم از این فرد و این هم یکم، یعنی چهار حمله بهش بشود، چهار تا زخم بهش بخورد، بعد آنجا من هم شروع کنم پشت‌بندش بیایم و بتوانم این را رسواش بکنم. از همین شب اول نمی‌توانم. شب اول کارم سکوت است. این‌ها نکات جالب بازی مافیاست که جای تحلیل فراوان دارد. بحث معنوی و این‌ها هم البته دارد. می‌شود رویش کار کرد. اینکه شب‌ها می‌زنند و این‌ها دستشان باز است و سه‌نفری می‌زنند، آن‌ور یک تک‌تیرانداز تکی می‌زند و سه تا می‌بینند و می‌زنند. "انه و قبیله یراکم من حیث لا ترونه." خدا در مورد ابلیس می‌فرماید که "او شما را می‌بیند، شما او را نمی‌بینید." قضیه موضع برتر و بالاتری است. می‌زند شما را. شما زدنتان با چشم بسته است، مگر اهل تقوا بشوید که "فهم مبصرون" بشوید. وگرنه فقط استعاذه، پناه بردن. و تنها کسانی نجات پیدا می‌کنند شب‌ها از شات این مافیا که زره‌پوش باشد یا دکتر خوبشان کند.

نکات جالب معنوی بازی مافیاست که بعید می‌دانم افرادی که این بازی را تولید کردند، این بازی کثیف را، توجه به این‌ها داشتند. بعید است. تو ذات این بازی، بازی کثیفی است و مسائل توش نهفته نیست. به‌هرحال این یا باید خودش زره‌پوش باشد، زره تقوا، زره دعا و این‌ها، جوشن داشته باشد، یا باید دکتر خوبش کند؛ استغفار و توسل و شفاعت و این‌ها، و این‌ها کمک کند که این و شب‌ها همین اتفاق می‌افتد. یعنی شب‌ها زره‌اش به دردش می‌خورد زره‌پوش و شب‌ها دکتر خوب می‌کند. سحر می‌خواهد، ناله سحر می‌خواهد، ناله شب می‌خواهد.

جالب بازی مافیا. حالا رفقایم زیاد می‌پرسند که نظرت چیست و فلان و این‌ها. بازی سازمانی بسیج، بسیج دانشجویی. ما که خب در موضعی نیستیم که بخواهیم نظر بدهیم و تحلیلی داشته باشیم و حرفی داشته باشیم. جایگاه بلندی می‌خواهد حرف زدن در مورد این، جایگاه فقهی می‌خواهد که ما نداریم. ولی به‌هرحال این بازی، آن‌قدری که ما خودمان یکی دو دست بچه‌ها نشستیم بازی کردن، نشسته بودیم نگاه، دیدیم که نه، این بازی خیلی بازی آلوده‌ای است و کم‌کم ملکه دروغ در آدم ایجاد می‌کند و قبح دروغ‌فیلم بازی کردن و دورویی و این‌ها را می‌ریزد. یک فیلم‌بازی کردن لطیف و هنرمندانه‌ای داریم که همان جنس تقیه است. این با آن تقیه فرق می‌کند. آن تقیه را یاد می‌گیری در برابر افرادی که مافیای حقیقی هستند در عالم. روبروی آن‌ها تقیه کنید، نه این‌ها که رفیق رفقایت هستند و شهروندند و آدم‌های سالمی هستند. این‌ها را فریب می‌دهی و گولشان می‌زنی.

یکی دیگر چیزهایی که دارد، این اتهام‌های سفت و سخت زدن و خلاف احتیاط عمل کردن، خلاف یقین عمل کردن، کار بسیار سختی است در بازی مافیا. البته اگر کسی بتواند این کارها را بکند و همه با هم بتوانند، خوب شاید بازی خوبی باشد؛ ولی خب، این‌هایش خیلی بعید است. به‌هرحال، اصل نکته همین بود که شما وقتی نمی‌توانی مافیا را بزنی، لااقل باید کاری بکنی که خودت متهم به مافیایی نشوی. این اولین کار تو نبرد سیاسی است. با مردم طرفیم و با شهروندهایی طرفیم که نمی‌توانند شهروند و مافیا را تشخیص بدهند، بلکه میل اولیه‌شان به مافیاهاست. مافیاها با پول و قدرت و رسانه و این‌هایی که دارند، جهت می‌دهند به فکر شهروندها. شهروندها مافیاها را دوست دارند. محبت اولیه و طبع اولیه. خودشان این‌ها را نمادهای شهوترانی و خوش‌گذرانی و عیاشی می‌بینند.

شما دیدید تو همین مملکت برخی‌ها که نماد اشرافیت بودند، مردم به خاطر همین به این‌ها رأی می‌دادند. اهل خوش‌گذرانی بودند و اهل عیاشی بودند و اهل اشرافیت بودند. به فلانی فقط چون ساده‌زیست بود، بهش رأی نمی‌دادند. تو دوره‌هایی. تو دوره‌هایی هم رأی دادند، بعداً رکب خوردند. و دوره‌هایی رکب نخوردند، مثل شهید رجایی، دوام نداشت حیات مبارک ایشان. به‌هرحال مختلف است. دیگر فضاهای مردم و شیاطین و مافیاها هم استفاده، نهایت استفاده‌شان را می‌کنند. یعنی شما می‌بینید شهروندها، یک شهروند را به اشتباه می‌اندازند بیرون. دو تا از این شهروندان خودشان این وسط اغفال شدند توسط مافیاها که رأی دادند که این شهروند برود بیرون. فردا صبحش که بیدار می‌شوند، آن مافیا نهایت سوءاستفاده را از مقابله این شهروند با آن شهروند می‌کند. می‌گوید: «تو مگر تو این شهروند را برای چه انداختی بیرون؟» دلیل همه می‌دانند، این وسط آن مافیا بود. ولی این شهروند دوباره به جان شهروند. نهایت استفاده را می‌کند. یعنی طراحی دارند برای اینکه وقتی شهروند رفت بیرون، اولاً که این شهروند را چه‌شکلی بیندازیم؟ بعد آن یکی را چه‌کار کنیم؟ آخرش هم که مذاکره دارند. شب مذاکره می‌کنند و از ترفندهای مختلف استفاده می‌کنند.

شما شهید حاج قاسم سلیمانی را می‌دیدید. یک شهروند می‌رود بیرون و همه برایشان واضح می‌شود، دست مافیا خوانده می‌شود. چه‌کار می‌کند؟ شات شب می‌زند. هواپیمای شما را ساقط می‌کند. حالا با هر طراحی که، کلیر می‌شد، آن آسمان پرواز ممنوع می‌شد، این پرواز کرده. کی اجازه پرواز داده؟ برای چه پرواز شده؟ کی گردن گرفته؟ و و و و خراب می‌کند قشنگ. بعد شما می‌بینی که زدن هواپیما کامل یک‌هو موج شهادت حاج قاسم سلیمانی را می‌خواباند. بعد رهبر عزیز انقلاب جمعه‌اش می‌آیند نماز جمعه، می‌گویند: «اندرون موج شهادت حاج قاسم وگرنه قشنگ خوابید.» یعنی اگر بودی تو فضای جامعه و متن جامعه، می‌دیدید قشنگ فضای رسانه‌ای شد علیه یک‌هو. دنیای خیزشی برایش حاصل شده. سردار درجه یک نظامی ما را در کشور همسایه به‌عنوان میهمان بوده، آمریکایی‌ها با وقاحت، با صراحت تمام، زدند. این‌قدر واضح. پنجاه میلیون ایرانی آمدند کف خیابان به حمایت و دفاع. تشییع جنازه‌ای صورت گرفته که در طول تاریخ دنیا بی‌نظیر بوده. هفتاد، هشتاد نفر فقط از ازدحام جمعیت کشته شدند در این جمعیت. کجای تاریخ همچین تشییع پیکری داریم؟ این اتفاقات یک‌هو افتاده. آن هم که بیکار نمی‌نشیند. یک طراحی می‌کند. رسانه هم که دستش است. دوباره ذهن شهروندان را برمی‌گرداند روی شهروندها. می‌آید کی متهم می‌شود؟ سپاه و موشک و موشکی و پدافند هوایی و این‌ها. مافیا این‌جوری است. مافیا سریع با ذهن شهروندان، به جای اینکه روی مافیا متمرکز بشوید یا روی این مافیا که می‌زند، آن پشت‌بندش را یک کار می‌کنند که این مافیا را با آن شهروند یکی کنی یا این مافیا را محدود به خودش کنی، نه به آن جریان تیمی که دارد کار می‌کند. با برنامه ترامپ را منحصر می‌کند تو فرد ترامپ. بعد اینجا جشن می‌گیرند این اراذل سیاسی ما که: «ترامپ رفت، قاتل حاج قاسم رفته. ما خوشحالیم.» مثلاً انگار خب، اگر شما ترامپ را قاتل حاج قاسم می‌دانید، خود حاج قاسم را هم باید یک فردی بدانید دیگر. سپاه قدس هم، او حاج قاسم را به خاطر فرد حاج قاسم زد یا به خاطر سپاه قدس زد؟ جمهوری اسلامی زد؟ وقتی می‌گویی ترامپ زد، یعنی قاسم را زد. پس جنگ بین ترامپ و قاسم بوده. سردار قاآنی هم الان، اینجا کار نداریم به سپاه قدس و فلان و این‌ها هم کار نداریم. اصلاً انتقام معنا. یک نفر یک نفری را زده دیگر. فاصله کامل شخصی. آن‌ها هم که این را می‌گویند دقیقاً به خاطر همین است که دست از انتقام برداشته شود. طراحی مافیایی‌اش این است؛ در حالی که یک جریان با یک جریانی درگیر است. این جریان قاسم و داوود و اسماعیل و اکبر ندارد. آن جریان هم ترامپ و جو و باراک و این‌ها ندارد. دو تا جریان. این جریان شهروندی، آن جریان مافیایی. یک نفر شهروند است، شب مذاکره می‌شود. این فردایش می‌شود مافیا. جزء جریان مافیایی است. مذاکره چیز عجیبی است. خیلی شهروندها را با مذاکره مافیا می‌کند. قبل مذاکره شهروندند، بعد مذاکره دیگر مافیا هستند. دیگر طرف شهروندان نیستند.

خلاصه، این‌ها می‌شود فضای روانی شهر که شما باید مدیریت کنید. این‌ها نکات قشنگ و جذابی است در بازی مافیا که افکار عمومی را باید همه‌اش رصد کنی. وقتی می‌بینی شهرت فریب خورده از مافیا، روی یک نفر قفلی زده، یک نفر را دارند می‌زنند، اینجا باید چه‌کار کنی؟ این‌ها را هوشیارش کنیم. من کارآگاه باید چه‌کار کنم؟ بگویم که: "بسمه‌تعالی، فلانی مافیاست." همه ذهن‌ها سمت این یکی است و همه سمت او. او را مافیا، شهروند می‌دانند. یک‌هو تو آمدی اینجا داری این را می‌گویی. خب، اینجا نتیجه‌اش چیست؟ یک نفر هم که اینجا می‌توانست شب استعلام بگیرد و صبح بیاید روشن بکند، با آگاهی حرف بزند، از سر آگاهی جهت بدهد به دیگران، این هم محو کردی. این کار خیلی غلطی است و این ظلم به شهروندهاست. اینجا حرف زدن، ظلم به شهروند است. می‌گوید: «چرا حالا ما به رهبری کار نداریم؟» می‌گوید: «چرا امیرالمؤمنین سکوت کردند روز اول؟ شمشیر ذوالفقار را کشید و همین‌جور زد و رفت جلو؟» بیست و پنج سال می‌گویند سکوت، خانه‌نشینی. می‌فهمی این‌ها را یا نه؟ بیست و پنج سال خانه‌نشینی. بیست و پنج سال سکوت. سکوت برای چی؟ خانه‌نشینی برای چی؟ کی خانه‌نشینی کرد؟ کسی که بالاترین رأی سیاسی را در طول تاریخ اسلام داشته. غدیر خم بالاترین رأی سیاسی در طول تاریخ. هیچ خلیفه‌ای و هیچ حاکمی این‌قدر رأی مستقیم از کف آحاد مردم و تک‌تک مردم ندارد. دست داده باشد با چندین هزار نفر در طول تاریخ اسلام که چه عرض کنم، در طول تاریخ آدمیت و انسانیت. وزیر این اتفاق هیچ حاکمی ما این‌جور نداریم که با تک‌تک افراد دست داده باشد. رهبر انقلاب که رهبر شدند، مردم بیعت می‌کردند، بیعت‌های این شکلی بود که مثلاً بسیجی‌های اردبیل مثلاً می‌آمدند شعار می‌دادند. امیرالمؤمنین بیعت کند، شعار بدهد. تک‌تک سه شبانه‌روز امیرالمؤمنین (ع) تک‌به‌تک آمدند اعلام بیعت شخصی کردند. حالا یا سی هزار نفر بودند یا صد هزار نفر بودند. آمار عجیبی است. تو آن جمعیت مگر ما چقدر مسلمان داشتیم آن زمان که این تعداد آمدند با امیرالمؤمنین (ع) تک‌تک بیعت؟ رأی توی صندوق انداختن هم نیست. دست دادن. این آقا را سه ماه بعد خانه‌نشین کردند. دو ماه بعد خانه‌نشین کردند. این آقا را با این رأی سیاسی، با این رأی بالا.

مافیا بیکار نمی‌نشیند. مافیا می‌بیند که ما داریم لو می‌رویم. اینجا می‌گویند: «شیک می‌کنند.» اصطلاحی که تو خود مافیا دارند. هم می‌زنند، به هم می‌ریزند. «شهروند است. این پاک است. این سفید است. اینی که سفید است را باید بکنیم گره بازی.» نکات جالب بازی مافیا. گره بازی که آن وقت هر کی سمت او بیاید، خودش ظن مافیایی پیدا کند و هر کی روبرو بایستد، ظن شهروندی پیدا کند. هر کی می‌خواهد اعلام کند من شهروندم، باید روبروی موضع بگیرد. تا هفتاد سال هر کی می‌خواست اعلام مسلمانی کند، لعن امیرالمؤمنین می‌کرد در منابر و در فضای عمومی. مردم با علی بودن جرم بود. به علی داشت. صد سال مزارش مخفی بود. صد سال شوخی نیست. وقتی تو دوران خانه‌نشینی‌اش به شهادت رسید. نه کسی که چهار سال و نه ماه حکومت کرده در بزرگ‌ترین امپراتوری منطقه که شرق و غرب را گرفته. همچین حاکمی شب از دنیا می‌رود، شبانه دفنش می‌کنند. دو نفر پسرانش، بدون حضور هیچ کدام از افراد از کارگزاران و عمال و ولات و این‌ها. تا صد سالی مزار مخفی. بردند تو بیابان. آخر ما چه می‌فهمیم از این حرف‌ها؟ این مصلحت‌سنجی‌های امیرالمؤمنین (ع) و این مدیریت ذهن، فقط از راه مظلومیت. که من اگر شات شب شدم، شب من را زدند، بدانید که کیان و چین من می‌روم ولی دست از معاویه برندارید. این شهروند نبود ایمان. مافیا بود.

بعد می‌فرماید که: "الدهر نزلنی ثم انزلنی ثم ظلنی حتی یقال معاویه و علی." آن‌قدر پایین آمدم که من علی را با معاویه تو دفاعیه. بعد می‌گوید: «از خودت دفاع کن.» که می‌آید تو دفاعیه، سابقه‌دار محسوب می‌شود. کار به اینجا رسیده. علی و معاویه باید بیایند تو دفاعیه. «از خودت دفاع کن. گروه معاویه.» ما مساوی شدیم با هم. یک اندازه شدی. آخر آدم نمی‌داند چی باید بگوید واقعاً. یعنی بازی مافیا کمک می‌کند به فهم بخش‌هایی از تاریخ. این‌هایش فقط به درد می‌خورد بازی مافیا که واقعاً چی می‌شود که شهروندها همه با هم جمع می‌شوند، یک شهروند سفید را شرحه‌شرحه می‌کنند. خال روی تن مافیا نمی‌افتد و این را با دست خودشان پرت می‌کنند بیرون. مافیا این است. قدرت دارد. شب یکی را می‌زند. مذاکره می‌کند. دروغ می‌گوید. فریب می‌دهد. بازی در می‌آورد. شهروند فقط باید تشخیص بدهد تا در امان بماند. هیچ ابزار قدرتی ندارد. نمی‌تواند با مافیا مذاکره کند. در موضع ضعف. طبیعتاً شهروند نمی‌تواند شب کسی را بزند، مگر تک‌تیرانداز. چون تک‌تیرانداز محدودیت‌های فراوانی دارد. هم افراد را نمی‌شناسد. شهروند، مافیا برایش قاطی هستند. هم اگر اشتباه بزند، خودش می‌رود بیرون. طرف قدرتش این است که یک نفر دکتر که شب می‌تواند یک نفر دو نفر را خوب کند. همه تکیه شهروندها برای پیروزی، بر قدرت تحلیلشان است. تحلیل بتوانم بکنم، تو پیروز بشوی. این نکته بسیار دقیق و فوق‌العاده‌ای است.

ما با شیاطین جنگ داریم. شیاطین انس و جن. و تنها راه پیروزی‌مان این است که بر قدرت تحلیل پیدا کنیم. ما فرقمان با آمریکایی‌ها و انگلیسی. آن‌ها فکرهای مردم را این شکلی جهت می‌دهند. شات شب می‌کنند. مذاکره می‌کنند. می‌خرند. این همه جاسوس شما تو همین دولت خودمان ببینید. ماشاءالله چیزی که زیاد است، انبوه یا جاسوس است یا کسانی که اطلاعات می‌دادند این‌ور. رئیس‌جمهور را نگاه می‌کنی جاسوس. جاسوس. خب، این فضایی است که ما داریم. تو دولت آمریکا اگر ماهی دو تا جاسوس ایران می‌گرفتی، تا حالا ده بار آمریکا حسینیه کرده بودید. کاخ سفید. یک دانه جاسوس اگر ما تو کاخ سفید داشتیم، تا حالا صد بار جشن گرفته بودیم. تهش یک نفوذی می‌فرستیم می‌رود فلان روح‌الله زم را مثلاً دستگیر می‌کنیم. سقف کارمان همین است دیگر. که خوب است البته. خیلی عالی است. قدرت اطلاعاتی بالاست. این کجا؟ اونی که شما وزیرت را تو زیرزمین آن‌جور هوا کنم، بدنم بفرستند هوا کنم. نتوانی حتی تقوا اجازه ندهد که اشاره بهش بکنی و بگویی این. وضعیت آن‌جور می‌شود. آن شهردارت آن‌جور می‌شود. این انفصال خدمت دارد به خاطر خانم‌بازی. و انفصال خدمت دارد جاسوسی به خاطر اطلاعات طبقه‌بندی‌شده و هیچی نمی‌توانی بگویی. این همه آدم‌های محترم و تحصیل‌کرده‌های این دانشگاه و آن دانشگاه و سوابق و رزومه‌ها. و این وزیر کدام وکیل بودیم؟ فلان جا بوده. سرمایه‌دار است. این واردکننده بنزین همسرش می‌آید ذهن مردم را جهت می‌دهد که مثلاً بنزین‌ها آلوده است به خاطر همین هوا کثیف است. کی بنزین وارد کنیم؟ بنزین وارد می‌کنیم، آلودگی هوا می‌رود بالا. صدایش در نمی‌آید. چرا؟ چون مافیا. مافیا دارد جهت می‌زند. مردم، این شهروند بی‌‌پناهند. و مافیا می‌زند. شات شب می‌کند. روزنامه‌هایش با رسانه‌هایش. شات شب.

دست بگذار رویش. ببینید با این علامه بزرگوار. خدا طول عمر به ایشان بدهد. حیات بابرکت بدهد. از این بستر ان‌شاءالله بلند بشوند و صحت و عاف. حق امام رضا (ع). حضرت آیت‌الله مصباح یزدی حفظه‌الله. خب، ایشان استعلام مثبت گرفته بود از این مافیاها. در دهه هفتاد آمد از تریبون نماز جمعه این شهروندها را آگاه کند. وای‌ساد روبروی این‌ها. چه‌کارش کردند؟ همان شهروندی شد که الان اسمش را آوردند. متهم می‌شوی. ظن مافیایی پیدا می‌کنی. تو یک دوره، ایشان بدون اینکه اسم ببرد، در تقابل دو نفر، سال هشتاد و چهار، از باب اینکه می‌دانست فلانی مافیای سفید بازی است، مافیای سفید است، یعنی مافیا روشن است. بازی. واسه اینکه او رأی نیاورد، از یکی دیگر حمایت کرد. البته خب، تعابیر بلندی هم در مورد او به کار برد. ولی قبول داریم فلانی فلان خواب را دیده و این‌جور بود و چی شد و این‌ها. اسلحه گفته بودند که این‌جور نیست که فلانی اسلحه باشد. بگردید دنبال اسلحه. این ویژگی‌ها و معایب را دارد. این‌ها کتاب مکاسب اگر جلوی‌شان بگذاری، نمی‌توانند از رو بخوانند. یادم است این تعابیر را دقیقاً سال هشتاد و چهار. سواد حوزوی ندارند این‌ها. سابقه‌شان این است. خب، بالاخره مدیریت دستشان بود هشت سال. دیده بودیم دیگر کی‌اند و چه بلایی سر مردم آمد. آن تورم، آن رکود سیاسی و اقتصادی و مشکلات فراوانی که به وجود آمد. تنش‌زدایی که خواستند با غربی‌ها بکنند، حکم جلب خود این‌ها آمد از کشور بیرون بگذارم.

خب، بعد این مافیا هم، این شهروند هم که ازش دفاع شد و تو دفاعیه آمد و نگهش داشتند، این شهروند هم بد بازی کرد. یا بگوییم بد بازی کرد یا بعداً تو مذاکره خریدنش. این هم حالا کلاً شد به نفع مافیاها. خودش مافیا شد. یا بگوییم شد جزء مافیاها. برای زدن ایشان دوباره باز توی انتخابات دیگری ایشان حمایت از یک کاندیدایی کرد که تشخیصش بر این بود که این اسلحه است. او رد صلاحیت شد. نفر دیگری آمد. ایشان حمایت کرد. رأی‌ها تقسیم شد. یک مافیا دوباره اینجا باز شهروندها یقه ایشان را گرفتند که تو باعث شدی که رأی شکست پیدا کرد. چهار سال همه کاسه‌کوزه‌ها را سر ایشان می‌شکستند. دوره بعدی انتخابات اتحاد کردند این شهروندها با هم. روبروی آن مافیا. آن مافیا برای بیشتری رأی آورد. معلوم شد یک مسئله، مسئله اتحاد و این حرف‌ها نیست. شهرت را بسازی بنده خدا. شهرت را روشن کنی. شهروندت روشن نیست. تحلیل ندارد. اونی که این کف میدان داشت این شهروند را روشن می‌کرد، هم با عموم سال‌ها در منبرها و خطبه‌ها و این‌ها. هم با خواص با طرح ولایت و این‌ها که کار فوق‌العاده و بی‌نظیر بود و یک باقیات صالحات استثنایی است برای ایشان در دنیا و آخرت. رفت به سمت اینکه باید روشن کرد شهروندها و توجیهشان کرد. این طرح ولایت. خدا می‌داند چه برکاتی داشته. بچه‌های دانشجوی بی‌‌پناه و بی‌سلاح می‌آیند اینجا. سلاح دستش می‌گیرد. می‌فهمد چی به چی، کی به کی است. توی دوره چهل روزه، پنجاه روزه، دو ماهه می‌سازندش. تو دو ماه مگر می‌شود فکر یک نفر این‌قدر جهت داد؟ سبک مسلط و مستحکم این نظام فکری ایشان حرف برای گفتن دارد. و ایشان به‌قول خودش فرمود که معارفی که علامه طباطبایی تولید کرد، رساندیم به دانشگاه‌ها و دانشجوها و کف جامعه. ان‌شاءالله توسعه پیدا کند مدل طرح ولایت. حالا آمده طلبگی هم شده. توسعه پیدا کند. صنفی بشود. صنف قصاب‌ها و صنف پارچه‌فروش‌ها و صنف فلان. دوره‌های طرح ولایت بتوانیم داشته باشیم با مدل خودش. به‌روزتر، جذاب‌تر. این طرح ولایت این مدلی مال دهه هفتاد است. طرح ولایت دهه نود و سده بعدی باید طرح ولایت دیگری باشد با مدل‌های جذاب‌تر که حالا مدرسه تعالی ان‌شاءالله بنا دارد تو این فضاها وارد بشود و کار بکند که این‌ها خط اولی‌اش از این مرد بزرگ گرفته شده. بنده بین خودم و خدای متعال شهادت می‌دهم، اونی که کلیدی‌ترین نقش را داشت در طلبه شدن ما که به‌شدت ما عاشق ایشان بودیم و عشق به ایشان و علاقه به ایشان، تأثیر بسیار حیاتی. شاید کسی به‌اندازه ایشان. برخی افراد دیگر مثل شهید اصغری و شهید مطهری هم بودند. یکی از افراد بسیار تأثیرگذار روی اصل طلبگی ما، حضرت آیت‌الله مصباح یزدی بود. علاقه به ایشان اینجا اگر با افراد دیگری شریک باشند. تو قم رفتن ایشان دیگر علت تامه بود. قم رفتن ما یک دلیل داشت. آن هم بود که برویم در بین اساتید و علما و بزرگان خدمت ایشان و محضر ایشان و مجموعه مرتبط با ایشان که ما صاف رفتیم خدمت ایشان و برخی شاگردانشان را پرسیدیم چه‌کار باید بکنیم؟ کدام مدرسه و فلان و این‌ها. و از همان اول وصل به همین جریان شدیم و این‌ها.

عرض می‌کنم تو بحث‌های سیاسی هر کسی نظری دارد. این اساتید بزرگان نظرشان محترم است و می‌تواند قابل نقد باشد. نباید با هم قاطی کرد. همان‌جور که یک شهروند ممکن است یک جایی در مورد کسی حرفی بزند، یک جا تحلیل داشته باشد. اصل حرف او درست باشد، تو تطبیقش اشتباه بکند. ولی این شهروند سفید بازی است. شهروند روشن است. این کارآگاه استعلام دارد. آگاهی دارد. روشن. از یک موضع بالایی دارد مدیریت می‌کند و جهت می‌دهد. این اف. تعابیری که رهبر انقلاب در مورد آیت‌الله مصباح یزدی دارند در طول این سی سال رهبری‌شان، سی و خورده‌ای سال، سی و دو سه سال رهبری‌شان. در مورد احدی نفرمودند. نه در مورد آن‌ها که از دنیا رفتند، نه آن‌ها که هستند. تعابیر ایشان تعابیر فوق‌العاده‌ای است. شاید در مورد شهید مطهری بعضی تعابیر فقط یکسان باشد و از این جنس باشد. مطالعه کردم مطالب ایشان را در مورد آیت‌الله مصباح یزدی. به‌کرات هم مراجعه داشتند و ندیدم کسی که این‌جور در معرض این نبرد رسانه‌ای قرار بگیرد. شهید مطهری این‌جور در هجمه قرار نگرفت. شهید بهشتی هم هجمه این‌شکلی نداشت. هجمه او از باب ایدئولوگ بودن او نبود. از این باب نبود که او یک شخصیت تأثیرگذار روی افکار عمومی است. مسئولیت سیاسی و جایگاه سیاسی، جایگاه حیاتی او بود که می‌زدند شهید بهشتی را و ربطی به امام داشت که اگر آن را می‌زدند، احساس می‌کردند که دیگر کار نظام تمام است؛ چون گلوگاه نظام شهید بهشتی است. افکار آیت‌الله مصباح یزدی فرد تأثیرگذار روی افکار و انسانی که سال‌ها نیرو تربیت کرده است.

این شخصیت، شخصیت‌های خوبی بودند. فوق‌العاده بودند؛ ولی تو عرصه تربیت نیرو نبودند. شهید بهشتی البته آمدند مدرسه حقانی را در قم تأسیس کردند و خب نیروهای خوبی هم در آمدند. نیروهای بدی هم مثل همین بعضی از این‌هایی که الان هستند، مال همان مدرسه بودند، در آمدند از آنجا. ولی آن فضای انبوه و آن برنامه‌ریزی و اینکه وقف بشود برای تربیت و تولید انسانی و وارد فضاهای این‌شکلی نشود، فضای اجرایی نشود و فقط بچسبد به همین کارهای این‌جوری، مصباح اینجا بی‌نظیر بودند. و آن اتهاماتی هم که به ایشان خورد، می‌بینید بی‌نظیر است. چند جلد کتاب شده توهین‌ها و اتهاماتی که به ایشان شده. یکی از این کتاب‌ها را پیشنهاد می‌کنم دوستان مطالعه کنند اگر دسترسی دارند. از کتاب‌هایی که ما را پیر کرد این کتاب بود که در دهه هشتاد، اوایل دهه هشتاد این کتاب چاپ شده بود و می‌خواندیم و همین‌جور هی مغزمان سوت می‌کشید. کتاب "مصباح دوستان" که مؤسسه امام خمینی به نظرم چاپ کرده و یک کتاب به نظرم حول و حوش ششصد صفحه است. فقط اتهامات و توهین‌هایی که به آیت‌الله مصباح یزدی. فقط تو دهه هفتاد، فقط سال هفتاد و هشت، نه بعدش، نه قبلش، نه این سال‌ها. فقط سال هفتاد و هشت و نهایتاً هفتاد و نه. هجمه رسانه‌ای که روی ایشان شد. این معدن. رویش کار کردند. پاسخ دادند. تحلیل کردند. بررسی کردند. کتاب جالبی. مطالعه کنند دوستان اگر فرصت داشتند، حال داشتند.

خلاصه، اینجا باید شهروندهای دیگری به کمک آن کارآگاه بیایند تا بتواند نطق کند؛ وگرنه او سکوت می‌کند برای اینکه لااقل خودش ظن مافیایی نخورد که بتواند لااقل این شهر را مدیریت کند، جهت بدهد. این شد ماجرای سکوت سیاسی امیرالمؤمنین. از این رو امیر مؤمنان (ع) منتظر ماند تا کج‌روی آشکارا نمایان شود. وای‌ساد. مافیاها کم‌کم خودشان سوتی بدهند. تپق بزنند. خودشان، خودشان را لو می‌دهند و سپس آغاز کج‌روی نزد مردم آشکار و پدیدار نبود. شهروند جماعت بنده خدا چه خبر دارد؟ مافیا. بعد تازه مافیا عرض کردم ابزارهایی دارد که جهت می‌دهد فکر او را. مافیا را شهروند می‌کند. شهروند را مافیا می‌کند.

آنان مردمی ناآگاه بودند. آنان تلخی کج‌روی را احساس نمی‌کردند، مگر آنگاه که به خانه‌هایشان راه می‌یافت و پوستشان را لمس می‌کرد و موهایشان را به آتش می‌سپرد و مال و معاششان. مردم کی می‌فهمند تلخی مافیاها را؟ وقتی خودش این شهروند است، وقتی در این تارگت‌های موضع اتهام قرار می‌گیرد. دو سه تا مافیا دارند سفت می‌زننش، آنجا تازه روشن می‌شود که مافیا با پوست و استخوان درک می‌کند. عموم مردم این شکلی‌اند. تا مالشان به خطر نیفتد، تا جانشان به خطر نیفتد. همین حضرات را هم صد سال دیگر اگر ادامه پیدا می‌کرد مذاکرات با همان روند اقتصادی سابق و وضعیت اقتصادی بحرانی‌تر نمی‌شد، کار ما سخت بود برای اینکه به خیلی‌ها بتوانیم بگوییم که بابا این‌ها این‌اند. اینکه این‌ها این‌جوری شعار دادند و "ارد ناشتا" دادند. حرف مفت زدند. بعدش این وضعیت پیش آمد. دلار شد سی تومان. این‌ها گفتند: «اگر آن‌ها رأی بیاورند دلار می‌شود پنج تومان.» بعد خودشان سی تومان. این‌ها را که ملت دیدند، تازه هنوز هم باز ما همچین روشن نیستیم‌ها. شناختند نه، مافیا را شناختند. قاطی مافیا ده تا شهروند دیگر را مافیا کردند. نتیجه‌اش این است که تو انتخابات پارسال ما یک مشارکت چهل درصدی داشتیم. با همین وضعیت پیش برویم، احتمالاً انتخابات سال بعد یک مشارکت سی درصدی دارد. به خاطر چیست؟ به خاطر این است که شهر هنوز مافیایش را نشناخته. شهر هنوز خودش را پیدا نکرده. نفهمیده کی به کی است. هنوز ظن مافیایی دارد نسبت به بقیه شهروندها. نسبت به کارآگاه دکتر. کارش را درست انجام نمی‌دهد. تک‌تیرانداز کارش را درست انجام نمی‌دهد. تک‌تیرانداز باید یک وقتی بزند دیگر. یک جای درست بزند. یک‌جوری بزند عادلانه، دقیق، آگاهانه بزند که نمی‌زند. این شب نمی‌زند تک‌تیرانداز. صبح هم که می‌آید تو بازی‌های مافیا. افراد رسانه‌ای‌مان اوین چه شکلی است؟ اونی که باید بزند، نمی‌زنند. الان که دیگر دوره افتادن افرادی که موجه بودن. موجه بودنشان همه را از این نظام گرفتند. آن آقا سردبیر فلان روزنامه بوده. این آقا مسئول فلان نشریه بوده. آن یکی قسمت فلان جا بوده. این از صدا و سیما شروع کرده و مشهور شده. کارشناس صدا و سیما. هر کدام از این‌ها هر چه دارند از این نظام و جمهوری اسلامی و انقلاب دارند. انقلاب نبود، پهن بار این‌ها نمی‌کردند با این ریش و پشم و عمامه. ذره‌ای این‌ها بین مردم خریدار نداشتند. اعتبارشان را از این نظام گرفتند. جایگاهشان را از این مملکت گرفتند. از این خون شهدا گرفتند. از این بودجه بیت‌المال گرفتند. الان آمده‌اند لنگ و لگد می‌کنند. اگر تک‌تیرانداز باشند و تو مذاکره نرفته باشند، تک‌تیراندازهایی‌اند که دارند اشتباه می‌زنند. ما با این‌ها طرفیم. تا مردم این به پوست و استخوانشان نرسد، این شهروندها روشن نمی‌شوند. الان با این دلار این‌قدر و وضعیت اقتصادی و این‌ها یک‌کمی می‌شود حرف زد. این‌ها را نمی‌شود گفت. فلشش محسوس نیست. خیلی‌هایش را باور نمی‌کنند شما که می‌زنی. می‌زننت.

خب، این آیت‌الله مصباح یزدی ویژگی فوق‌العاده‌اش این بود که وای‌نمی‌ایستاد که رهبری یک چیز بگوید بدو پشت رهبری یک چیز بگوید خوب. یکی از این آقایان قم که خون دل‌ها کرد مؤمنین و مسلمین و علما و امام زمان و بسیجی‌ها و افراد علاقه‌مند به این نظام و این‌ها که چند ماه قبل از دنیا رفت. فتاوای شاذ او، مواضع سیاسی افتضاح او، شخصیت لجن‌پراکن و نفرت‌آفرین و بی‌اخلاق و بی‌ادب او که توهین‌هایی به برخی افراد کرده بود که حد قذف باید بهش جاری می‌شد و شلاق می‌خورد، نسبت زنازادگی داده به برخی از مسئولین درجه یک نظام. این آقا از دنیا رفت. خب، مثلاً شما می‌آیی یک توییتی می‌زنی، فقط نمای کلی از این بابا بدهی. خب، رهبر انقلاب هم که موظف‌اند شأن اجتماعی و سیاسی علما را حفظ بکنند. به‌هرحال وقتی یک نفر خودش رفته بیرون، الان در یک موضعی قرار گرفته که موضع مظلومیت واقع شده. دیگر خود مرگ در بین ماها این شکلی است. توی جایگاه مظلومی که نمی‌آیند بزنند که. در دوران حیاتش نزده‌اش، بعد از مرگش بزند. آن گنده‌تر از این‌ها که این‌قدر واضح بودن را هم نزد. این را بزند چه‌کار می‌کند؟ یک موضع شفافی می‌گیرد. کمک حربه از دست طیف مقابل بکشد بیرون. دوقطبی‌سازی می‌خواهند بکنند. در مقابل قرار بدهم. تمام می‌شود. همه می‌آیند جز بازی ما. الان هر کی دیگر از او دفاع بکند، پشت بندش. یعنی بازی هم. رهبری می‌آید یک‌هو با یک پیام محبت‌آمیز در مورد فلان شخصیت، بازی را هم می‌زند. پشت بند رهبری بازی می‌کند. بسیجی هم این‌شکلی می‌زند. رهبری که در کارهای رسانه‌ای و سیاسی بی‌نظیر و فوق‌العاده است واقعاً. خب، آن وقت هم که می‌خورد تو آن وقت می‌شوی مافیا. افراد روشن باشند دیگر.

مصباح یزدی وقتی شروع کرد حرف زدن و موضع گرفتن که رهبری سکوت بودند. مواضع ایشان هم مواضع سفت و سختی بود. بی‌رحمانه بود تو زدن. پروا نداشت نسبت به معصومین درجه یک نظام. راحت می‌زد که بعداً رسوا شدند. افتضاح شدند. سرکرده‌های فتنه و کثافت‌کاری‌های اقتصادی و سیاسی و نظامی امنیتی شدند. لجن‌اند که اسمشان نمی‌شود به زبان آورد. مسئول نظام هم بودن. رهبری هم پشت این‌ها بود از جهت مسئول نظام بودن. آیت‌الله مصباح آمد وسط. تک و تنها. پشتش هم خالی شد. وقتی خوب زد و خوب خورد خورد خورد خورد خورد، رهبری آمدند موضع گرفتن: «با ماست.» نزنید این‌جوری است. «من فدای شهر می‌شوم. فدای این شهر می‌شوم. این شهر نجات پیدا کند.» بعد فدای شهر شد. باید فدا شد تا این شهر نجات پیدا کند. و ایشان از این بسیار خوب برآمد. نقش فدای شهر شدن ذخیره ان‌شاءالله باشد برای ایشان در آخرت که هست حتماً. و خدا امثال ایشان را بیشتر کند برای ما. ای کاش الگو بگیریم ما از امثال آیت‌الله مصباح یزدی. هم آن قدرت علمی ایشان، یک فیلسوف درجه یک و بی‌نظیر است که این حجاب‌های مسائل سیاسی و رسانه‌ای نگذاشته ایشان تو جایگاه خودش دیده بشود. مطالب فلسفی ایشان وقتی کار می‌کنید، می‌بینید یک فیلسوف درجه یک بی‌نظیر فوق‌العاده تو مسائل مختلف وارد شده. کیسه‌های گوناگون علمی، فلسفه حقوق، فلسفه سیاست، فلسفه اقتصاد، مباحث کلامی روز، بی‌نظیر است ایشان. بی‌نظیر است. شناخت شبهات، پاسخ به شبهات، بیان گیرا، دقیق، استدلالی، عمیق، احاطه فراگیر و مباحث دینی، صحت این افکار ایشان یک شخصیت بی‌نظیر است. باید واکاوی بشود ایشان. تحلیل بشود. نقاط قوت فراوانی که در ایشان هست، تکثیر بشود. الگوسازی بشود. حوزه‌های ما باید مصباح یزدی بسازند و افقش این باشد. نه مثل الان که در قم برخی حضرات به محض اینکه کسی حرف می‌زند، می‌گویند: «تو هم با آن‌هایی؟» یکی از این آقایان موجه قم برگشته بود گفته بود که: «این فلانی رفیق ما پایداری‌چی شده؟» یعنی در فضای قم می‌خواهند کسی را کثیف کنند، سیاه کنند، منتسبش بکنند به آیت‌الله مصباح. نه فضای مثبت. آن فضای نخبگانی و خواصش که مافیاها خوب بلدند آنجاها را چه‌شکلی دست بگیرند و به هم بریزند. این‌ها درد است برای ما. مصباح که باید بشود تندیس عالم ربانی، مسلط، زمان‌شناس، شجاع، کارآمد، به درد بخور کف میدان، شد یک عنصر نامطلوبی که همین که انتصاب او پیدا می‌کنی، از گردونه درد این‌ها غصه را آدم کجا ببرد؟ به‌هرحال تا مردم، عموم مردم این شکلی برایشان ملموس نشود و درد را نکشند، ثمرات این انحراف را نمی‌بینند و نمی‌فهمند. معاششان را نابود می‌کرد. از درشان می‌آورد. آن وقت آتش داغ این کج‌روی را احساس می‌کردند. اما پیش از آن، از امت ناآگاه با آن سطح آگاهی انتظار نمی‌رفت که کج‌روی را احساس کند.

کج‌روی در روزگار ابوبکر آغاز شد. در روزگار عمر بالید؛ اما پوشیده بود. رشد می‌کند آن‌ها. مافیا دارد می‌آید جلو ولی همه شهروندان دارند کاور می‌کنند این مافیایی که دارد می‌ریزد به هم شهر را و دارند به دستور او پوش می‌کنند. تک‌تک هل می‌دهند بیرون شهروندها را. مافیا. عمر بسیار موفق بود که به این کج‌روی جامه دینی مناسب بپوشاند. چرا در موردش بحث‌های بیشتری شده؟ و خصوصاً این کتاب "الغدیر" علامه امینی (ره). عزیزان مطالعه بکنند بخش‌های مربوط به خلیفه اول و خلیفه دوم که حالا اگر بشود بتوانیم، حالا اگر رفقا بتوانند مجلداتش را اگر بتوانیم پیدا بکنیم جلوه فارسی‌اش را. ترجمه غدیر. حالا اگر یادمان باشد متن آن مجلدات را ذیل این فایل اگر بتوانیم بگذاریم که دوستان اگر خواستند این بخش‌ها را مراجعه کنند، بخوانند در مورد خلیفه اول، خلیفه دوم ببینند که این‌ها چی بودند و چطور خودشان را مردم نشان دادند. بخش‌های جالبی است و عجیب است. ما نمی‌خواهیم مفهوم خاص خود از شخص عمر را ارائه کنیم. بالاخره ما نظریه خاصی داریم در مورد خلیفه دوم و نمی‌خواهیم فعلاً در مورد آن صحبت بکنیم. بلکه مفهوم اهل سنت از عمر را در نظر می‌گیریم. تعریفی که برادران اهل سنت از خلیفه دوم دارند. خود این تعریف خیلی برایم جالب است. اصلاً تعریف شیعه و قرائت شیعی‌اش را کار نداشته باشید. قرائت سنی از خلیفه دوم را بروید ببینید. زیرا عمر حتی بر اساس مفهوم سنی، یعنی اینکه شاید حقیقتاً در سطح همین پوشش‌های دینی ساختگی به اسلام می‌اندیشیده و نه بر اساس مفهوم خاص ما از او، در دهش به مردم تمایز قائل می‌شد. این قرائت سنی از خلیفه دوم همین. او آقا رسماً تبعیض را باب کرد در جامعه اسلامی. یک ساختار طبقاتی برپا کرد. طبقه‌بندی تو جامعه را کی شکل داد بعد از پیغمبر؟ خلیفه دوم. همچنان که عثمان بن عفان کرد. خب، عثمان هم همین کار را ادامه داد. اما تفاوتی بین دو تا بود. عمر این ساختار طبقاتی را بر اساس خدمت به اسلام برپا کرد. آنجا اشرافیت قوم قبیلگی بود. این‌ها از قبیله ما هستند، این‌ها با عثمان این شکلی زد و بند می‌کرد. عمر. عمر می‌گفتش که این آقا سابقه قدیمی‌تر دارد. او زودتر مسلمان شده. بیشتر جنگ شرکت کرده. این شکلی برداشت. بعضی افراد ستاره برجسته کرد. افراد هم‌سوی سیاسی و جناحی را با این عناوین انقلابی، عناوین جعلی. عنوان‌سازی کرد. مدال افتخاری که می‌دهند طرف رفته مذاکره کرده باید مجازات بشود. بعد دادگاه این شکلی که کرده و این تبعات زیان‌باری که به بار آورده، بهش صد تا سکه می‌دهند. مدال افتخار می‌دهند. نشان نام چی‌چی است؟ فلان بهش می‌دهند. ابرو. نشان چیزی که خدمت سیاسی به نظام جمهوری اسلامی به حساب می‌آید. این‌ها آن مهارت از جنس خلیفه دوم که آمد چه‌کار کرد؟ آمد این‌ها را این شکلی تبعیض گذاشت و آن افراد انقلابی را با این عناوین این شکلی هی عقب انداخت. می‌گفت: «هر کی به پیامبر نزدیک‌تر باشد به او بیشتر می‌دهم. هر که در راه اسلام پیشینه او بالاتر و جهاد بزرگ‌تری داشته باشد به او بیشتر می‌دهم.» این همان پوشش دینی در این ماجراست. این پوششی که امت ناآگاه به صورت اجماعی آن را بیشتر از نظریه اسلامی حقیقی پذیرفت. پیش از آنکه به پیامدهای این ساختار طبقاتی توجه کنیم. قشنگ تو جامعه رخنه کرد. و پیغمبری که خودش الیگارشی نداشت، طبقه ممتاز نبود، خودش از کف جامعه بود، سوار قاطر بی‌ پالان می‌شد. به اسم این پیغمبر، الیگارشی ایجاد کرده. بورژوازی درست کرده. به‌قول مارکسیست‌ها طبقه بورژوازی شکل گرفت. بورژوا، یک طبقه ویژه‌خوار برجسته. امام خمینی رضوان‌الله‌علیه، همه برجستگی‌اش برای مردم ساده‌زیستی و فداکاری و جهاد و از جنس مردم بودن این‌هاست. بعد تو پوشش امام و پشت امام یک تعداد طبقه اشرافیت درست کردند به اسم یار امام بودن و همراه امام بودن و فامیل امام بودن و طبقه برجسته‌ای. یک ژن برتر درست کردند. او خودش که اصل ماجرا بود، چیز خاص خودش را نمی‌دید تو جامعه. او هم پدر شهید بودن، سال‌ها تبعید بود. هیچی برای خودش نمی‌دید. هیچی برای خودش قائل نبود. آمد وقتی رهبر شد پا شد رفت قم سر خانه قدیمی‌اش ساکن شد که محله یخچال قاضی قم که همین الانش جزء مناطق محروم ایران است. آنجا که اصلاً شهر نبود وقتی امام رفت. یعنی شهر قم شرق تهران به حساب می‌آمد. یعنی تو استانداری تهران بود، جزء استان تهران بود. قم به شرق تهران. یعنی یک جایی بود که هیچ‌کس متولی‌اش نبود و اصلاً به حسابش نمی‌آوردند. تو نقشه قم این بود. اول انقلاب همان محله یخچال قاضی جزء محله‌های پایین قم بود. بعد پانزده سال تبعید. بعد چطور شد که یک عده‌ای چسباندن به امام، خودشان را رساندند به یک جاهای بالا بالایی تو تهران، قم و سیاست. این طبقه خاص شکل گرفتن با این عناوین مقدس. این‌ها جامعه را منحرف و نابود می‌کند.

این تمایزها را، تمایز طبقاتی را خلیفه دوم به این شکل ایجاد کرد. امت در لحظه نخست، پیش از آنکه بلایا و مصیبت‌ها و دشواری‌هایی که از این ساختار طبقاتی در جامعه اسلامی به بار می‌آید، توجه داشته باشد، این مطلب را به راحتی پذیرفت. امت به راحتی پذیرفت که عموی رسول خدا بیشتر از همه مردم دریافت کند. همسر رسول خدا بیشتر از همه دریافت کند. بدریون بیشتر از احدیون دریافت کنند. مهاجرین بیشتر از انصار دریافت کنند. عرب‌ها که در روزگار حضرت رسول مسلمان بودند و در مراحل نخست دعوت می‌زیستند، بیشتر از غیر عرب و ملت‌های دیگری که تازه به اسلام در آمدند دریافت کنند. این امری که در سطح ذهنیت ناآگاه اسلامی در آن زمان به راحتی پذیرفتش. یعنی فقط این نبود که شیک کند، به هم بزند. شهروند و مافیاها را رسماً تله‌هایی گذاشت که آن وقت دیگر حالا همه چیز به هم ریخت. ساختار و مثل اینکه شما تو بازی شهروند و مافیا نیایید تو بازی، بازی کنید. بازی را به هم بزنید. قانونی وصل کنید که کلاً همیشه به ضرر شهروندها بشود. این کاری بود که صورت مظلومیت امیرالمؤمنین درگیر نبود با دو تا مافیایی که دارد شهر را به هم می‌زنند. درگیر بود با مافیاهایی که دارند قوانینی را از موضع شهروندی وضع می‌کنند که هیچ. این طبقه‌بندی، این دوگانگی. هر کی تازه الان مسلمان بشود درجه دو به حساب می‌آید. درجه یک است. عربی درجه یک است. همسر پیغمبر است. این همسر پیغمبر است. شما وقتی این ثمراتش را، ثمرات جنگ جمل را می‌بینید، اینجا تمایز می‌گذارد. بعد جنگ جمل می‌بینی چقدر کشته‌ها ازش در این تمایز است. همسر پیغمبر وقتی این شکلی برجسته کردی همسر پیغمبر. او که خود پیغمبر بود برجستگی خاص نداشت. قرآن بهش فرمود تو اگر حرف بزنی گردنت را می‌زند. او همه شأنش به این بود که پیام خدا را دارد می‌رساند. زن پیغمبر است. یعنی روی یک تختخواب با پیغمبر بودم. اجتماعی این همه ماجراها داشته که همینش هم باز از کتاب "الغدیر" خوب است دوستان در بیاورند از همسر پیغمبر. بخش مربوط به این شخصیت‌ها را بگذارم ببینید کی بودند. با خود منابع اهل سنت. هرچی. اهل سنت یک دانه منبع شیعه ندارد. همه‌اش را از خود منابع اهل سنت گرفته که اعجازآمیز کتاب.

حال اگر امام علی (ع) در این هنگام با این پوشش نبرد می‌کرد، اگر می‌خواست با این پوشش نبرد کند، "هر آینه در سطح آن تقسیم شد که این نبرد شخصی و نبرد عقیدتی نیست روشن سازد که پس از بیست سال از این جرم که عمر مرتکب می‌شود، چه مصیبت‌ها و دشواری‌هایی. جنگ جمل ممکن نبود که مسلمان‌ها این را بفهمند." از این رو امام سکوت کرد تا به نبردش جامه شخصی نپوشاند. از این رو می‌فرمود: "تا هنگامی که اوضاع مسلمین رو به راه باشد، من گردن می‌نهم." یعنی همین که فضای شهر به هم نخورد، شما شهروندان با هم خوب باشید، شما شهروندان لااقل به جان هم نیفتید. آقا، من ساکتم. من اصلاً حرف نمی‌زنم. سکوت می‌کرد که شهر به هم نخورد. مافیا مسلط نشود روی شهروند. "تا زمانی که ستم به من باشد، من ساکت می‌مانم. تا زمانی که مسلمان‌ها زندگی می‌کنند و احساس می‌کنند امور به خوبی می‌گذرد، من ساکت می‌مانم. تا زمانی که شعله کج‌روی دامنگیرشان نشود." مگر اینکه ببینم دیگر خود شهروند بودن، خود شهر را می‌زنند. می‌بازند. فدا می‌کنم. آنجا دیگر هر چه شد. دیگر به سیم آخر می‌زند که این به دوره امیرالمؤمنین البته نرسید. به دوره امام حسن هم نرسید. دیگر دوره اباعبدالله (ع) فدا کند وگرنه دیگر چیزی از شهر نمی‌ماند. تمام شد دیگر. همه را قلع و قمع کردند و مافیا دیگر همه را گرفت. اینجا دیگر شهر با خودش را فدا کند که لااقل لااقل شهرها بفهمند که این مافیاست. نه اینکه بقیه شهروندها را پیدا کند. یزید (علیه‌السلام) نیست. همین. تنها کاری که، یعنی تنها خاصیت عمومی‌اش همین بود دیگر. ظرفیت عمومی همین‌قدر بود. درک عموم همین‌قدر بود که آقا یزید (علیه‌السلام) نیست. همین. فدا شدن اباعبدالله (ع). البته شهروندها بعداً با او پیدا می‌کنند دیگر. آن‌هایی که هر کی که روبروی او قرار بگیرد، در طول تاریخ این شکلی شده و اباعبدالله (ع) شاخص کاملی بوده برای تشخیص. یک کلمه. کسی یک کلمه حرف اباعبدالله (ع) دستگاه اباعبدالله (ع) را بزند سریع. امیرالمؤمنین و امام حسن و این‌ها مظلوم‌اند که هنوز که ازشان سوءاستفاده می‌کنند مافیاها. مصادره می‌کند. امام حسن شات شب بودن دیگر. یعنی شب مافیاها زدند. هیچ‌کس هم نمی‌تواند، یعنی خود مافیا بهره‌برداری می‌کند. خود مافیا آدم بهره‌برداری می‌کند.

خب تا اینجایش را داشتیم و نکات دیگری هست که ان‌شاءالله جلسه بعد در مورد اینکه امیرالمؤمنین بلافاصله بعد از خلیفه دوم شروع کردند موضع گرفتن و اعلام موضع خودشان در قبال خلفا که ان‌شاءالله در جلسه بعد بهش خواهیم پرداخت. عنایت.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...