لعل روانبخش

جلسه سی ام

00:49:44
137

در این مجموعه جلسات، قرآن به‌عنوان معجزه زنده الهی معرفی می‌شود؛ کتابی منسجم، بی‌تناقض و فراتر از توان بشر. با روشی عمیق و عقلانی می‌آموزید چگونه قرآن را درست بفهمید، شبهات را پاسخ دهید و از تفسیر به رأی عبور کنید. مسیر انس با قرآن، از قرائت و تدبر تا شفا و هدایت قلبی، به‌صورت کاربردی ترسیم می‌شود. این جلسات شما را از خداشناسی ذهنی عبور می‌دهد و به توحید زنده، خداپرستی واقعی و معنای تازه‌ای از زندگی می‌رساند

معرفی
* ریشه همه زیبایی‌ها خداست؛ هر بار که می‌گوییم «چه قشنگ»، در واقع می‌گوییم «الحمدلله»! [00:54]

* ما مخلوق نیستیم، مملوکیم؛ ریشه توحید در درک «مالکیت» خداست نه صرفاً «خالقیت» او! [04:54]

* «بدن خودم است» بزرگترین دروغ تاریخ؛ ریشه تمام گناهان، انکار مالکیت خداست [10:12]

* عصر جاهلیت مدرن؛ وقتی علم و تکنولوژی در خدمت شهوت، قدرت و حیوانیت قرار می‌گیرد [15:14]

* «حی و قیوم» جامع‌ترین صفات الهی؛ «حی» ریشه صفات ذاتی و «قیوم» ریشه صفات فعلی است [29:08]

* فرق صفات ذات و فعل خدا؛ صفات ذات «خدا و خودش» است، صفات فعل «خدا و دیگری» [30:00]

* هدایت تکوینی امام؛ او از ازل عالم را طوری اداره کرده که این کلاس در این لحظه شکل بگیرد [37:30]
خلاصه
تمام صفات کمالی و اسماء حُسنی از آنِ خداست و هر زیبایی و خوبی در عالم، جلوه‌ای از کمال اوست. صفات الهی به دو دستهٔ ذات و فعل تقسیم می‌شوند؛ صفات ذات مانند «حیّ» که قائم به خود اوست و صفات فعل مانند «خالق» و «قیّوم» که در ارتباط با مخلوقات معنا می‌یابد. جامع‌ترین صفت ذاتی «حی» و جامع‌ترین صفت فعلی «قیّوم» است. این معرفت به ما می‌آموزد که تمام عالم، از جمله خود ما، لحظه‌به‌لحظه قائم به او و مملوک او هستیم.
متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آل الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الآن الی قیام یوم الدین.
در مورد صفات خدای متعال، نکته اول این است که هر آن چیزی که از بهترین صفت‌ها باشد، مال خداست. قرآن بهترین اسم‌ها و بهترین صفت‌ها را مال خدا می‌داند؛ سوره اسرا، آیه ۱۱۰: «قُلِ ادعُوا اللَّهَ أَوِ ادعُوا الرَّحْمَنَ أَیًّا مَا تَدعُوا فَلَهُ الأَسْمَاءُ الحُسْنَىٰ». شما چه الله بگویید و چه رحمان بگویید، هرچه که اسم اسماء حُسنا باشد، مال خداست. حُسنا، مؤنث مذکرش اَحسن بوده. اَحسَن یعنی زیباترین، وقتی مؤنث می‌شود، می‌شود حُسنا. آفرین، اکبر، کبرا.
الف، لام در «الأسماء»؛ خوب، این خود اسماء، جمع است. "الاسما" الأسماء جمع است. الف و لام می‌آید جنس شیء (عرض کنم که) مطلق اسماء را در نظر می‌گیرد. می‌شود «الأسماء الحسنی». هر چیزی که اسم باشد، زیباترین اسم باشد، می‌شود مال خدا. فَلَه؛ فَلَهُ مقدم شده، فقط مال اوست. هرچه اسم قشنگ است، فقط مال خداست. اگر کسی هم نام نیکویی دارد، نام نیکو را از خدا گرفته. اگر به این می‌گویند جواد، اگر به آن می‌گویند عفیف، اگر به آن می‌گویند کریم، اگر به آن می‌گویند تقی، اگر به آن می‌گویند رحیم، این‌ها هیچ‌کدام نه جوادند، نه کریمند، نه رحیمند. خداست که کریمه، خداست که جواده، خداست که رئوفه، خلاصه که عطوفه. خدا عاطفه است. عاطفه، می‌گویند عاطفه خدا. خدا فاطمه است، خدا فاطر است، خدا حسَن است، خدا حسین است، خدا علی است، خدا باقر است، خدا صادق است، خدا کاظم است، خدا جواد است، خدا رضا است. همه‌اش مال خداست، از او جلوه کرده. ما هیچ حسنی جز خدا نداریم، هیچ علی‌ای جز خدا نداریم، هیچ محمدی جز خدا نداریم.
یک نفری که حمد شده واقعی است، آن هم خدای سبحان است. این‌ها همه آینه او هستند. اگر به این می‌گوییم ستار، به آن می‌گوییم کریم، به آن می‌گوییم رحیم؛ نه این ستار است، نه آن کریم است، نه آن رحیم است. خداست که ستار است، خداست که کریم است. خداست. «فله الأسماء الحسنی».
هرچه صفت کمالی است، مال خداست و خدا همه صفات کمالی را دارد. علامه در جلد ۸، صفحه ۳۵۱؛ جلد ۱۱، صفحه ۱۷۵؛ و جلد ۱۳، صفحه ۲۰ به این مطلب اشاره کرده است. خدا همه صفات کمالی را دارد، چون اولاً خدا خالق هستی است. خدا خالق همه کمالات موجود در هستی است. هر زیبایی در عالم، هر کمالی در عالم است، خدا خلقش کرده. خدا داشته که خلقش کرده. کمال خداست که بروز پیدا کرده. «فاقد الشیء لایعطی»؛ فاقد، نمی‌تواند عطا کند. قرآن چندین بار این تعبیر را به کار برده در مورد خدای سبحان: «خالق کل شی». خدا خالق همه چیز است؛ سوره انعام، ۱۰۲؛ سوره رعد، ۱۶؛ سوره زمر، ۶۲؛ سوره غافر، ۶۲. این مطلب آنجاها اشاره شده که الله خالق همه چیز است.
نکته دوم این است که خدای متعال مالک و قیوم همه مخلوقات است. هم مالک همه مخلوقات است، اولاً خالق همه است، بعد هم مالک همه است. آخه ممکن است مثلاً شرکت اپل این گوشی را خلق کرده، ولی الان دیگر به شما بخشیده، مالکش دیگر نیست. خالق شرکت اپل، مالک شما نیست؛ مثلاً شما مالکی. در مورد خدای متعال هیچ چیزی از ملک او خارج نمی‌شود. «لِلَّهِ مُلكُ السَّمَاوَاتِ وَالأَرضِ»؛ هم مخلوق اویند، هم مملوک. نه تنها از ملکش خارج نمی‌شوند. حالا ممکن است یک چیزی از ملک من خارج نشود، ولی وابسته به من نیست؛ الان مثلاً این انگشتر در ملک بنده است، ولی وابسته به من نیست. درست شد؟ ترجیح بلامرجح محال است (خدمت شما عرض کنم که) ولی ما در مورد خدای متعال موجودی را نداریم که مملوک او باشد، وابسته به او نباشد. آره دیگر (مملوک باشد و غیر وابسته باشد). هرچه که مملوک است، وابسته است. وجودش، وابسته به خداست. به خاطر همین می‌شود قیّوم. خدا قیّوم او می‌شود.
مثل چی؟ مثل این صورت‌های ذهنی. الان شما توی ذهنت یک دانه گوجه فرنگی تصور کن که وقتی می‌شکافی این ورش سیب زمینی بشود، آن ورش سیب درختی بشود. تصور کنید. آره یا نه؟ آره. الان شما این را توی ذهنت خلقش کردی، درست است؟ پس اول خالقش هستی. بعد الان تو ذهنت این را داری، دارای این هستی، پس مالکش هستی؛ و این هم اگر هست، تا وقتی است که شما بهش توجه داری و تصورش کردی. بیرون از ذهن شما و بیرون از اراده شما هیچ تحققی و وجودی نخواهد داشت. کاملاً وابسته به اراده شماست، کاملاً وابسته به تصور و ذهن شماست. قیومیتش به شماست. شما قیوم او هستید. پس هم خالقش هستی، هم مالکش هستی، هم قیومش هستی. حالا همه موجودات نسبت به حضرت حق سبحان و تعالی این شکلی هستند.
قرآن کریم درباره مالکیت مطلق خدای متعال می‌فرماید: «لَهُ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَالأَرضِ»؛ هرچه در آسمان و زمین است، مال اوست. «اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ الْحَیُّ الْقَیُّومُ لَا تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَلَا نَوْمٌ لَهُ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الْأَرْضِ». آیت الکرسی. هر آنچه در آسمان‌هاست، هر آنچه در زمین است، مال اوست، فقط مال اوست. می‌فرماید: «ذَلِکُمُ اللَّهُ رَبُّکُم لَهُ الْمُلْکُ». این الله است که رب شماست. همه مُلک از آن اوست. هیچ ملکیت و مالکیتی برای کس دیگری در این عالم نیست.
خوب، آقا یعنی چی؟ یعنی الان من این انگشتر شما را بردارم و ببرم، بگویم ملک خداست. خیلی خوب است! شما می‌توانی گوشی مرا برداری و بگویی این هم ملک خداست؟ او مالکیت، ملکیت اعتباری است، یک چیز دیگری است که خدای متعال به رسمیت شناخته. البته منافاتی هم با مالکیت حقیقی خدا ندارد. مالک حقیقی این گوشی خداست، مالک اعتباری شمایی؛ خدا هم به بقیه گفته که این مالک اعتباری را به رسمیت می‌شناسید، حق ندارید بدون اذن او، بدون اجازه او، بدون تمایل او تصرف بکنید. درست شد؟ «إِلَّا أَن تَکُونَ تِجَارَةً لَا تَأْکُلُوا أَمْوَالَکُم بَینَکُم بِالْبَاطِلِ». اموال همدیگر را به باطل نخورید، به ناحق نخورید، مال کس دیگری را.
آقا، مگر مال خدا نیست؟ این که تناقض شد! نه، تناقض نیست. ملکیت اعتباری ملکیت حقیقی نیست. خدا قرار داده. آنی که مالک حقیقی است، ملکیت اعتباری داده به این، بعد هم به شما گفته اگر می‌خواهی مالک بشوی، باید راضی‌اش کنی؛ ازش بخری، پول بدهی، یا صلح کنید، یا هرچی. درست شد؟ عالم همه‌اش مُلک خداست. خدا مالک همه چیز است؛ حتی همین چشم من، گوش من، دست من، ادراکات من، توجهات و تصورات من، این‌ها هم مُلک خداست.
حالا طرف می‌گوید: «خدا چه کاره است که در مورد مدل موی من نظر بدهد؟ موی خودم است، دوست دارم بریزم بیرون.» نفهمیدی! موی تو نیست. «إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعُونَ». ما مال خداییم، ما مُلک خداییم؛ حتی خدا در مورد کیفیت نشستن ما هم حق دارد، نه! حق دارد، اصلاً مال خودش است. شما در کیفیت نشستن خودت داری در مُلک خدا تصرف می‌کنی، باید اذن داشته باشی. کی بهت اجازه داده این جوری بنشینی؟ در نشستن چه برسد به دیدن و شنیدن و گفتن و خندیدن و رفتن و آمدن و ارتباط برقرار کردن و دل بردن و از مخلوق خدا دل ببری!
«دوست دارم این جوری تیپ بزنم، پسرهای جوان از من خوششان بیاید، کیف کنند.» یک دختر مثلاً، یک زن زیبا بیاید مثلاً اندامم را بریزم بیرون، یک برنامه‌ای دارند می‌سازند ایرانی‌های کثیف خارج از کشور به نام «زن روز»، مهناز افشار (زنیکه فراری) این را دارد می‌سازد؛ سرتاپا کثافت و فساد، برای اغواگری یا نمی‌دانم عشق ابدی یا کوفت و زهرمار، برنامه‌های فاسد بی‌خود توی این کشورهای همسایه و این‌ها. کشورهای همسایه، ایرانی‌ها می‌سازند؛ مثلاً در ترکیه، ایرانی‌ها می‌سازند به زبان فارسی از ترکی، از ایرانی‌هایی که در ترکیه ساکنند؛ مثلاً ایرانی‌هایی که در کانادا ساکنند. مثلاً موضوعش هم همین است: انحراف جنسی و فساد و همین ضریب دادن و هی پرورش همین موضوع عشق‌های بین دختر و پسر و رابطه‌های این شکلی.
ببینم، خوب این فساد ریشه‌اش کجاست؟ ریشه‌اش این است که ما فکر می‌کنیم این‌ها مُلک خودمان است: «زبان خودم است، چشم خودم است، معده خودم است، هرچی دلم بخواهد می‌خورم، شراب می‌خورم، گوشت خوک می‌خورم، با پول خودم. با پول کس دیگر که نرفتم، دزدی که نکردم. خودم پول درآوردم، رفتم دادم گوشت خوک خریدم، خوردم تو معده خودم.» اختلاس را بگیر. در حالی که همه این‌ها از این جهت با هم مشترک‌اند که تصرف در مُلک دیگری است. اختلاس هم بدیش این است که تصرف در مُلک دیگری است. بی‌حجابی هم بدیش این است که تصرف در مُلک دیگری است. یک ریشه دارد، ریشه تمام گناهان این است که مالکیت خدا را داری انکار می‌کنی. در مُلک خدا داری تصرف ناحق می‌کنی، بدون اجازه تصرف می‌کنی و مسئولی. ولی آنجا که اختلاس می‌کند، از جیب بقیه می‌دزدد، این را می‌فهمد که مال بقیه است (مخصوص آنهاست). ولی اینجا که دارد دلبری می‌کند، نمی‌فهمد مال بقیه است.
آقا این دلی که داری از این جوان می‌بری، این چشمی که شکار می‌کنی، حواسش را پرت می‌کنی، توجهش را جلب می‌کنی، این هم مُلک خداست. این مویی که این‌جوری ریختی بیرون، اندام‌هایی که این‌جوری داری جلوه می‌دهی، این‌ها هم مُلک خداست. داری تصرف در این‌ها می‌کنی. کی به تو اجازه داده که این جوری تصرف کنی؟ کی به تو اجازه داده این مُلک را این جوری به نمایش بگذاری، جلوه‌گری کنی، دلربایی کنی، تبرج کنی؟ تبرّج ممنوع است. «وَلَا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِیَّةِ الْأُولَىٰ». مثل برج، یک چیزی که خیلی توی چشم است، همه جلوی چشم همه است. برج این است دیگر. بروج. تبرّج چه شکلی است؟ مثل یک برجی که این جوری جلوی چشم همه است، توجه همه را جلب می‌کند. یک زنی این جوری بیاید توی جامعه حاضر بشود، ظاهر بشود، به این می‌گویند تبرّج؛ حرام است. نه تنها حرام است، علامت جاهلیت است. جامعه‌ای که تویش تبرّج است، معلوم می‌شود که هنوز عاقل نشده. آدمی که اهل تبرّج است، هنوز در عصر جاهلیت مانده. خیلی جالب است!
قرآن، عصر جاهلیت را عصر سوسمارخوری معرفی نمی‌کند. عصرِ «برکه با گرگ و میش آب خوردن» معرفی نمی‌کند. عصری که هنوز تویش بهداشت نیامده و تغذیه سالم نیامده و این‌ها، معرفی نمی‌کند. عصری معرفی می‌کند که هنوز زن‌ها نفهمیدند چه شکلی باید توی جامعه باشند. عصر جاهلیت. «وَلَا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِیَّةِ الْأُولَىٰ». تا وقتی که توی جامعه مردم نفهمند (مردش و زنش) که این‌ها مُلک خداست، در مُلک خدا بدون اجازه خدا نمی‌شود تصرف کرد، این جامعه تا به این فهم نرسد، جامعه جاهل است، هنوز در عصر جاهلیت است.
الان این عصر جاهلیت ما به مراتب بدتر از عصر جاهلیت زمان پیغمبر است. برای اینکه علم در خدمت جاهلیت است. آن زمان جاهلیتی بود که جهل در خدمت جاهلیت بود، بی‌سوادی در خدمت جاهلیت بود. بی‌سوادی در خدمت حیوانیت بود، بی‌سوادی در خدمت شهوت بود، در خدمت قدرت بود، در خدمت طمع بود. الان علم، تکنولوژی در خدمت طمع است، در خدمت شهوت است، در خدمت قدرت است، در خدمت غضب است، در خدمت حیوانیت است. این جاهلیت به مراتب از آن جاهلیت بدتر است. به تعبیر امام باقر (علیه السلام) فرمودند: «امام زمان وقتی ظهور می‌کنند، با جاهلانی مواجهند که این‌ها به قرآن استناد می‌کنند.» آن‌ها جاهلانی بودند که قرآن بلد نبودند و جاهل بودند. این‌ها جاهلانی‌اند که با قرآن جاهلند. طرف برای حیوانیتش دلیل می‌آورد، از کجا؟ از قرآن. برای بی‌حجابیش دلیل می‌آورد، از قرآن. برای هرزگی‌اش دلیل می‌آورد، از قرآن. «دلیل واقعاً هست در قرآن» ها؟ توجیه می‌آورد، توجیه می‌تراشد، علی الله می‌بندد. این‌هاست که خیلی عجیب است. دستِ جاهلیت خطرناکی است. عصر جاهلیتی است که تویش دانشمند زیاد است. خیلی ترسناک، خیلی خطرناک است. زندانی می‌روی که همه توش جاهلند، نادان‌اند، بالاخره طرف خلافکار است. یک بنده را در زندان می‌روی، همه توش پروفسورند. همه قاتلینی که پروفسورند، این‌ها خیلی خطرناک‌اند. این‌ها حرفه‌ای – عرض کنم که – عالمانه آدم می‌کشند. می‌نشینند سال‌ها تحقیق می‌کنند که چه شکلی مثلاً با کمترین ماده، با کمترین انرژی، با کمترین توان، چند میلیارد آدم را در لحظه بکشند؟ بمب اتم.
همه یعنی ریشه تمام انحرافات برمی‌گردد به این نکته که مالکیت خدای متعال درک نمی‌شود. ریشه توحید هم برمی‌گردد به درک مالکیت. کجاست این مطلب؟ اول حدیث عنوان بصری: «فَتَأَنَّى أَوَّلاً فِی نَفْسِكَ حَقِیقَةَ الْعُبُودِیَّةِ». حضرت فرمود: «برو اول بندگی را بفهم یعنی چی، بعد بیا اینجا از من سؤال کن.» ما حقیقت العبودیه؟ حقیقت بندگی چیست؟ حضرت سه تا چیز به ایشان فرمودند. نکته اول این بود که برای خودت قائل ملکیت نباش. عبد خودش را مالک نمی‌داند. تمام شد. این دین واقعی است، این است. اینی که باید در مدرسه درس بدهند، در حوزه درس بدهند، در دانشگاه درس بدهند، این است. اسلام از این نقطه شروع می‌شود. بگذار تو آن مباحثی؛ از حیوانیت تا حیات، فصل اولش به همین بحث پرداخته شد. بحث اینکه دو تا منطق در نگاه قرآن: منطق «إِنَّا لِلَّهِ» و منطق «هذا لی». «هذا لی» می‌گوید: «کی مال خودم است؟» که این طغیان می‌کند. آنی که نفس مُطمئنه نمی‌شود، اهل صبر نیست، اهل توجه نیست، اهل اطاعت و تبعیت نیست، با چی این جوری شده؟ با «إِنَّا لِلَّهِ». «من مال خداست. به من چه؟ ملک خداست. من هیچ سهمی ندارم، هیچ حقی ندارم، هیچ شأنی ندارم. من بنده هستم. این مالی هم که دست من است، مال اوست. مستخلَف شدم در این مال.» «مستخلفین فیه» یعنی چی؟ یعنی به عنوان خلیفه او سپرده شده دست من. به من اجازه داده خرج کنم، ولی حساب کتاب هست. چی کارش کردی؟ چون مال من نیست. «پول خودم است» نداریم. «موی خودم است» نداریم. «بدن خودم است» نداریم. «معده خودم» این حرف‌ها چیست؟ این‌ها ریشه کفر در توحید است. این تا درک نشود، آدم موحد نمی‌شود.
تا وقتی درک علمی نشود، آدم به توحید علمی نمی‌رسد. تا وقتی درک عینی نشود، آدم به توحید عینی نمی‌رسد. مسلمان بشوم، باید همین را قبول بکنم که آقا مال خداست. «لا اله الا الله». «لا اله الا الله» یعنی اینکه آقا، عالم مال خداست. خدا همه کاره عالم است. الهی جز او نیست. هیچ‌کس حق ندارد برای من و شما تعیین تکلیف کند. چرا؟ چون ملک او نیستش که بخواهد تعیین تکلیف کند. ملک یکی دیگر است. هر کی باید تو مُلک خودش تعیین تکلیف کند. خدا مالک همه موجودات و مالک همه کمالات است. برای همین به تعبیر علامه در جلد ۸، صفحه ۳۵۰ می‌فرمایند که خدا چون مالک همه موجودات و کمالات این عالم است، برای همین «حی، علیم، قدیر، زنده است، داناست، شنواست، تواناست، بیناست، رازق، روزی دهنده است، مهربان است، عزیز، شکست ناپذیر، مُحیی، ممیت.» همه‌اش به همین برمی‌گردد. چون مالک عالم و کمالات در این عالم است، همه کمالات را خودش از خودش دارد، مال خودش است. به خاطر همین همه کمالات را اولاً دارد و کمالات را هم عطا می‌کند.
خوب، نکته بعدی این است که صفات کمالی دو جوره. گاهی هستش که با یک نوعی نقص همراه است، ولی گاهی هم منزه از آن است. مثلاً آقا طرف علم دارد، ولی علم محدود دارد. دکتر است، ولی فقط تو یک رشته. دانشمند است، فقط تو یک موضوع. این فقط روی چشم راست تخصص دارد. روی چشم چپ تخصص ندارد. قرنیه راست تخصصش با قرنیه چپ فرق می‌کند. بله. آیت‌الله جوادی فرمودند: «من دهه ۶۰ رفتم انگلیس برای سردرد.» این جوری یادم است از ایشان. بیش از ۲۰ سال من شنیدم آن موقع در انگلیس این بحث مطرح بود که تا امروز ۳۰۰ مدل سردرد کشف شده. ۳۰۰ مدل سردرد. سردرد یعنی آدم سرش درد می‌گیرد. سردردی یک تخصص خودش است، یک درمان است، یک دانش است. آن موقع این جوری. حالا طرف عالم است، ولی علمش محدود است. این فقط در حد چشم علم دارد. او فقط در حد گوش علم دارد. این فقط در حد معده علم دارد. این فقط در حد بدن علم دارد. او فقط در حد عنکبوت علم دارد. او در حد سوسک علم دارد. او در حد گیاه، او در حد خاک علم دارد، ولی محدود است. خدا کمالش هیچ وقت محدود نمی‌شود. پس خدا نه نقص دارد، نه کمال ناقص دارد. دوباره، خدا نه نقص دارد (یعنی جهل ندارد) و نه کمال ناقص (علم ناقص هم ندارد، علم محدود هم ندارد). علم تک‌بعدی. جمال دارد، آن هم کامل کمال. درست شد؟
پس صفات کمالی خدا از نقص دور است. علامه در جلد ۸، صفحه ۳۵۱؛ جلد ۱۱، صفحه ۱۷۵؛ و جلد ۱۳ صفحه ۲۰. خدا عالم است، غنی است، ولی نه آن طوری که ما عالمیم و غنی‌ایم. عالم بودن و غنی بودن ما همیشه همراه با محدودیت است. محدودیت خودش نقص است. بنابراین از قرآن استفاده می‌شود که اولاً خدای متعال همه صفات کمالی را دارد. ثانیاً صفات کمالی خدا هیچ وقت با نقص همراه نیست. ثالثاً هر کدام از این صفات کمالی هم نامحدود است برای خدا. این بحث محدودیت و نامحدودیت خیلی مهم است. فطرت ما آقا محدود دوست ندارد. فطرت ما همیشه نامحدود دوست دارد.
ببینید مثلاً شما قدرت دوست داری، ولی قدرت محدود نه. فطرت انسان چیش محدود است؟ از چه جهت محدود است؟ امیالش، گرایشش به محدود است؟ نه اینکه خودش نامحدود است. به نامحدود کشش دارد. نه اینکه خودش نامحدود است. بله، نامحدود می‌خواهد، نامحدود می‌طلبد. آره، نامحدود دوست دارد. به سمت نامحدود کشیده می‌شود. زندگی محدود نمی‌خواهد، قدرت محدود نمی‌خواهد، آزادی محدود نمی‌خواهد، زیبایی محدود نمی‌خواهد، بدش می‌آید. به خاطر همین از مرگ بدشان می‌آید، به خاطر جهلشان البته. برای چی؟ برای اینکه فکر می‌کنند که زندگی‌شان محدود می‌شود با مردن، در حالی که اتفاقاً با مردن از زندگی محدود درمی‌آیند. فطرت، مرگ را دوست دارد، ولی چون این‌ها عقل ندارند، گفتیم: «عقل که نباشد، آدم به آن درک درست فطرت خودش نمی‌رسد.» یادتان است قبلاً گفتیم، هر کدام بُعدی است از مسئله. مثلاً قلب، آن ابعاد عاطفی است. این داستان روح، آن جنبه حیاتش است. نفس، آن جنبه ارتباطش با بدن است. چه جوری با فطرت، همه این‌ها با هم، بحثش مفصل بهش پرداخته شده است. تفاوت این‌ها چیست؟ هر کدام یک حقیقت‌اند با عناوین مختلف. انسان حقیقت چه چیزی است؟ گاهی ازش تعبیر می‌شود به قلب، گاهی به روح، گاهی نفس، گاهی فطرت. مراتب دارد این‌ها. ابعاد دارد. یک بُعدش بُعد ادراکی‌اش است، یک بُعدش بُعد انگیزشی و احساسی است. بُعد احساس از بُعد ادراک تفاوت دارد، به خاطر همین می‌آیند به بُعد ادراک مثلاً می‌گویند تعقل مثلاً. درست شد؟ باز مثل همان بُعد احساس را مثلاً تعبیر دیگری برایش به کار می‌رود و از این جهت اسامی مختلفی پیدا می‌کند. گاهی می‌گویند نفس، گاهی می‌گویند صدر، گاهی می‌گویند قلب، گاهی می‌گویند فؤاد، گاهی می‌گویند روح، گاهی می‌گویند شاکله، و گاهی می‌گویند فطرت.
خوب، این هم بحث بعدی این است که آقا، در بین اسماء و صفات الهی جامع‌ترین صفت، «حی» و «قَیوم» است. رحمت خدای متعال جز صفات فعلی خدای متعال است. خدا به نسبت بقیه ابراز رحمت می‌کند. این رحمت یک وقت رحمت عامه است، یک وقت رحمت خاص است. رحمت جزء صفات فعلی است. آنی که الان مد نظرمان است و داریم بحث می‌کنیم یعنی صفت ذاتی و رحمت. صفت ذاتی به یک معنا نیست. به یک معنا رحمت است، ولی به یک معنا نیست. گفتیم صفت فعلی آنی است که مقابل دارد. فاعل و قابل. رحیم به مرحوم می‌خواهد. درست شد؟ ولی صفات ذات دیگر مقابل ندارد. خدا «حی» است، مقابلی ندارد. خدا «قیّوم» است. البته «قیّوم» را هم جزو صفات فعلی، آن جلسه اشاره شد که می‌شود جزء صفات فعلی باشد، ولی از یک جهت جز صفات ذاتی است. یعنی خدا خودش قوام دارد. خدا قائم است به خودش. خدا «حی» است که قوامش به خودش است. قیّوم. درست شد؟
علامه در جلد ۲، صفحه ۳۲۹ می‌فرماید: «این‌ها بحث‌های خیلی مهم است. وابسته به غیر نیست.» «الرجال قوّامون علی النّساء». آقایان به خانم‌ها تکیه می‌کند. قوام زندگی خانم از جهت بُعد اقتصادی و معیشتی و زندگی مادی. خدا یک طوری آفریده که وابسته کرده زن را به مرد. زن وابسته به مرد است. و آنی که، آنی که کسی بهش وابسته می‌شود، می‌شود قوام. حالا خدا هم قوام همه عالم است و قیّوم همه عالم است. و چون خودش به خودش وابسته است، می‌شود قیّوم مطلق.
شنیدم، حالا ایشالا که چاپ بشود استفاده کنیم، کتاب «فطرت و قرآن» مرحوم آیت‌الله پهلوانی تهرانی که دارد چاپ می‌شود. یکی از اساتید که در کار مطالعه این کتاب و تحقیق که دارد کار چاپش انجام می‌شود و این‌ها، خیلی اعجاب از کتاب یاد می‌کردند که این کتاب بی‌نظیر است و فوق‌العاده است و این‌ها، که حالا ان شاء الله چاپ بشود استفاده کنیم. و شاید آخرین اثر مرحوم آیت‌الله پهلوانی است که دیگر در حین نوشتن کتاب از دنیا رفتند. دیگر تنظیمش می‌کنند، (عرض کنم خدمت شما که) کلمه به کلمه‌اش را کار می‌کنند که اشتباهی چیزی نباشد، سندهایش را پیدا می‌کنند. و یکی از مباحث بسیار فوق‌العاده که در این کتاب فرمودند هست، این است که همه عالم را از دریچه صفت قیومیت خدای متعال تفسیر می‌کند. این خیلی مهم است! قیومیت خدا را در تمام موجودات دارد نشان می‌دهد. همه آقا قوام وجودیشان این برگه، اگر اینه (نه)، این لحظه به لحظه دارد این صفت را کسب می‌کند. این می‌شود الان کاغذ باشد، لحظه بعدی سنگ باشد، لحظه بعدی چوب باشد، لحظه بعدی آب باشد، لحظه بعدی دیوار باشد، لحظه بعدی فلان باشد، لحظه بعدی انسان باشد. خدا آن به آن به این، این صفت کاغذ بودن را عطا می‌کند. آن به آن، آن به آن خلقش می‌کند. آدم بفهمد تو آسمان هاست، یعنی لحظه به لحظه خدا دارد خلق می‌کند.
آره دیگر، «کُن فَیَکون». این است که دائم دارد این را عطا می‌کند. فسادش از خود اوست. اگر خدا عطا نکند، این به خودی خودش نابود است، تمام شد. از خشکی چیزی ندارد که بگوید معلوم است. این به ذات خودش منعدم هست. به ذات خودش وجودی ندارد. وجود داده می‌شود. او یک عالم دیگر است. اصلاً حرکت مال عالم ماده است. این مربوط به عالم ملکوت است. کجا باید بخوانید؟ علامه در توضیح عالم امر، توضیحاتی که دارند، یکی اواخر سوره یاسین است، یکی هم آن بحث در امامت، عالم امر را توضیح می‌دهد. سوره یاسین: «سُبحَانَ الَّذِی بِیَدِهِ مَلَکُوتُ کُلِّ شَیءٍ». ملکوت هر چیزی یعنی همین. یعنی لحظه به لحظه خدا دارد خلقش می‌کند. سوره یاسین و آیه اواخر سوره یس. خدا لحظه به لحظه دارد خلق می‌کند، این مال عالم ملکوت است. حالا وقتی که این شکلی شد، می‌شود رابطه قیومی. لحظه به لحظه خدا دارد بهش عطای وجود می‌کند. به کدام بُعدش؟ به بُعد ملکوت. قوام این ماده هم به ملکوتش است. ماده که اصلاً خودش مرده است. هر ماده‌ای، «ملکوت کُلّ شیء». هر موجودی که شما می‌بینید، این ملکوت دارد. این دستگاه ضبط ملکوت دارد. این دوربین ملکوت دارد. این میکروفون ملکوت دارد. یعنی اگر شما بهش می‌گویی میکروفون، به خاطر یک ماهیتی است که بهش می‌گوییم میکروفون. این ماهیت توی عالم ملکوت شکل گرفته. هر شیئی را که بهش می‌گویند شیء، آن شیء شدن، شیئیتش توی عالم ملکوت بوده. آنجا از هم تفکیک شده‌اند. خدا به این گفته میکروفون باش، به آن گفته دوربین باش، به آن گفته پرده باش. «کن فیکون» و این پرده است. چرا پرده دوربین نمی‌شود؟ برای اینکه خدا لحظه به لحظه بهش می‌گوید پرده باش، دوربین نباش. که اگر لحظه بعدی خدا بهش گفت پرده نباش، دوربین باش، لحظه بعد دوربین می‌شود، نه پرده. ولی ما چون همین جور می‌بینیم، فکر می‌کنیم یک چیز ثابتی است. نه آقا، این لحظه به لحظه دارد هی بهش می‌گوید باش، باش. دوربین باش. «کن فیکون»، ملکوت، عالم امر.
حالا کی هدایت به عالم امر می‌کند؟ «يَهدُونَ بِأَمْرِنَا». امیرالمؤمنین. تو پاکستان بگوییم «شیون» بکشیم؟ امام مالک آن ملکوت ماست. امام اینه. فرقش با پیغمبر اینه. پیغمبر توی این عالم دستور خدا را بیان می‌کند. نبی و رسول و این‌ها. ولی امام از ملکوت به وجود ما اشراف دارد و از ملکوت ما را هدایت می‌کند. امام آنجا به ما می‌گوید باش. پیغمبر اینجا می‌گوید خوب باش، مسلمان باش. این حالا شما یا مسلمان می‌شوی یا نمی‌شوی، ولی امام آنجا بهت می‌گوید مسلمان باش. یعنی اگر مسلمان شدی، امامی که تو را مسلمان کرده، آنی که دارد بهت عطا می‌کند ایمان را و نور ایمان را، امام است که دارد نور ایمان بهت عطا می‌کند. پیغمبر بهت معرفی می‌کند نور ایمان را، می‌گوید این ایمان، این کفر است. کدام را می‌خواهی؟ می‌گویی من ایمان. همینی که انتخاب کردی و الان شدی مؤمن و لحظه به لحظه بهت می‌گویند مؤمن. لحظه به لحظه نور ایمان بهت می‌تابد. این نور ایمان را لحظه به لحظه کی دارد بهت می‌تاباند؟ امام. علامه طباطبایی و تفسیر المیزان. این‌هاست. این‌ها جای دیگر گیرتان نمی‌آید. این‌ها فقط تو بحث پیامبری هادی، هدایت تکوینی، واسطه فیض؛ یعنی هم در یک زمان پیامبری است، هدایتگری است. حالا آن هدایت، هدایت تشریعی و هدایت تکوینی است. هدایت تشریعی را انبیا هم انجام می‌دهند، ولی هدایت تکوینی کار امام است. «إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا». ابراهیم بعد از همین امتحانات امام شد. هدایت تکوینی. هدایت تکوینی یعنی چی؟ یعنی سر جای خودتی، گم نمی‌شوی. گم نمی‌شوی. اینی که الان این گوشی گم نمی‌شود، گم نمی‌شود یعنی وجودش را گم نمی‌کند. گوشی بودنش را گم نمی‌کند. از مسیر گوشی بودنش خارج نمی‌شود. در مسیر گوشی بودنش دارد به حیاتش ادامه می‌دهد. این هدایت تکوینی را کی برای این دارد؟ این را تو کانال گوشی بودن نگه داشته، نمی‌گذارد از این کانال بیرون بیاید به سمت یک وجود دیگری کشیده بشود. این می‌شود هدایت تکوینی. این را امام دارد انجام می‌دهد. امام تمام این موجودات را بر مدار خودشان دارد هدایت می‌کند.
امام کیست؟ یک کم توضیح بیشتر بدهیم غرق می‌شویم. امام یک شخصیت تاریخی بوده، سال فلان به دنیا آمد، پنج سالگی فلان شد، ده سالگی آن جور شد. مگر امام رضا مگر این است؟ امیرالمؤمنین مگر این است؟ امام چه می‌فهمیم؟ امام زمان چیست؟ حرفی که الان من دارم می‌زنم، خبر دارد. خیلی دیگر ما درکمان از امام رفت بالا. امام دارد عطا می‌کند حرفی که الان من دارم می‌زنم. این هم کم است برای امام. امام از روز ازل عالم را جوری چیده به اذن الهی، به قدرت الهی که این عالم در سال ۱۴۰۴ هجری شمسی، شهر «قم»ی داشته باشد. آن شهر قم «باب‌الرضا»یی داشته باشد. آن باب‌الرضا کلاسی داشته باشد. آن کلاس آقا «رسول»ی داشته. آن آقا رسول وقتی که در شکم مادرش باردار بوده، او را امام از آن موقع همه این‌ها را داشته اداره می‌کرده که سال ۱۴۰۴ آقا رسول اینجا توی این کلاس باشد. این حرف‌ها را هم یک جوری داشته آماده می‌کرده علامه طباطبایی المیزان بنویسد، بعد فلانی بخواند، بعد او از مشهد بیاید اینجا. آقا رضا از آمریکا پاشد بیاید. سید علی از پاکستان پاشد بیاید. هر کی از یک جا. این کلاس شکل بگیرد. امام از روز ازل این را برنامه‌ریزی کرده، تقدیر کرده، انجام داده، تکوین کرده. از روز ازل همه عالم را جوری اداره کرده که این اتفاق تو این لحظه بیفتد. این می‌شود هدایت به امر. این می‌شود هدایت تکوینی. این می‌شود تسلط بر ملکوت. «سُبْحَانَ الَّذِي بِيَدِهِ مَلَكُوتُ كُلِّ شَيْءٍ». حالا آیه را بخوان. «سُبْحَانَ» نسبت به آن کسی که در چنگ اوست ملکوت هر چیزی که حالا آن دستی که این ملکوت تو آن دست است. «بِيَدِهِ». آن «ید» کیست؟ «انا یدالله». پاکستان به دنیا می‌آمدم؟ «یدالله» کیست؟ امیرالمؤمنین. آن دست، دست امیرالمؤمنین است. وجودش یدالله است، نه فقط دست. دست می‌افتیم. همه وجودش یدالله است. وجودش عین‌الله است. در چنگ، در قبضه این وجود. البته وجود که در برابر وجود خدا ندارد که مظهر همه کمالات و اسماء و صفات الهی. خلاصه این می‌شود توحید خدا روزی می‌کند. مقام فرمود: «کسی مرا به مقام نورانیت بشناسد خدا را شناخته.» «مَن عَرَفَنِي بِنُورَانِیَةِ فَقَد عَرَفَ اللَّهَ». چرا؟ چون مقام نورانیت این است. وقتی کسی امیرالمؤمنین را این شکلی دید، علی را که دیدی، خدا را دید. «پس علی خداست؟» وهممان و عالم محسوسات قاطی می‌شود.
می‌فرماید که صفت «حی» جامع‌ترین صفت ذاتی الهی است. این هم بالاخره از روز ازل تقدیر شده بوده که این صدا می‌آید از این لحظه به بعد. روزیش بوده که این را بشنود. این را برایت نوشته بودند که بشنوی. صدا باید اذیت می‌شدی با این صدا. اگر با ... از یک طرف حیات می‌شود حالتی که علم و قدرت ازش انتزاع می‌شود. یعنی آقا، همه‌اش یک پایه حیات دارد. از یک طرف دیگر سایر صفات ذاتی الهی به دو صفت علم و قدرت. پس اول حیات، باز قدرت خدا روی حیات می‌آید. از حیات خدا قدرت شکل می‌گیرد. باز از حیات و قدرت خدا بقیه کمالات خدا شکل می‌گیرد. انگار تو رتبه‌بندی همه این کمالات برمی‌گردد به علم و قدرت و آن علم و قدرت برمی‌گردد به حیات خدا. همه عالم را با علم و قدرت خودش آفریده. علم و قدرت خدا از کجا آمده؟ از حیات خدا. پس آن صفتی که دیگر بُنِ همه صفات کمالی خداست، حیات خداست. به خاطر همین بعضی قائلند که اسم اعظم «حی و قیّوم» است. فناء در «حی و قیّوم». اگر کسی توانست پیدا بکند، این نسبت به کل عالم ولایت. این دیگر آن اسمی است که همه اسما تو این اسم است. همین اگر توجه بیاورد، انقطاع بیاورد، انصراف بیاورد، این می‌شود فناء. فناء حالی. یعنی یک لحظه طرف را می‌گیرد، دو دقیقه منصرف می‌شود از همه جا. این قدر این ذکر را می‌گوید که انگار دیگر از غیر این ذکر منصرف می‌شود. یک لحظه انگار برق آن ذکر می‌گیردش. فناء حالی. ولی آن بزرگان، این خوبان، این خوبان، این‌ها فناء‌های دائمی. آره، برایشان ملکه شده. خوش به حالشان. خدا نصیب ما هم بکند ان شاء الله به حق امیرالمؤمنین.
در بین صفات فعلی خدا هم صفت «قیّوم» مهمترین است. پس در بین صفات ذاتی خدا «حی و علم و قدرت» خدا شکل می‌گیرد. تو صفات ذاتی علم و قدرت بود. علم و قدرت از معدن چی بود؟ حیات بود. این‌ها شد صفات ذات. تو صفات فعلی خدا هم «قیّوم» خداست. خود خلقت خدا جز فعل خدا بود دیگر. دیروز مفصل در موردش صحبت کردیم. حالا معدن صفات فعلی خدا چیست؟ قیّوم بودن خدا. حیف است این بحث قاطی شده. درست شد؟ برای همین آن بزرگوار تو کتابش می‌خواهد بگوید همه موجودات صفت قیومیت درشان جلوه کرده. چرا؟ چون کل خلقته دیگر. کل عالم خلقت تو یک اسم خلاصه می‌شود، در اسم «قیّوم». عارف عالم را این شکلی می‌بیند. عارف می‌بیند کل عالم یک اسم «قیّوم» بیشتر نیست. تازه این عالم عالم کثرت است، وگرنه از کثرت هم عارف عبور کرده. می‌بیند یک «حی» بیشتر نیست. زندگی عالم نداریم. یک «حی» است و لاغیر. تمام شد.
آره، یک «حی» و تمام. حالا این فلسفه و این‌ها خوب است دیگر، بالاخره آرام آرام ذهن آدم را قوی می‌کند. ذهن آدم که قوی شد، تصور می‌کند. کم کم می‌تواند تصدیق بکند. کم کم می‌تواند توجه کند و آن توجه اگر عمیق‌تر بشود، انصراف از بقیه توجهات بیاورد، فناء می‌آورد. ان شاء الله شهود یک فیلسوف فرق می‌کند. مگر به احوالاتشان دارد یعنی به خصوص فیلسوف بودن و این‌ها نیست، ولی به هر حال تا طرف نتواند خوب آن مفاهیم را تصور بکند، نمی‌توانم توجه بهش. بر همین اهل علم چون بهتر می‌توانند تصور بکنند، بهتر می‌توانند توجه بکنند. مگر اینکه کسی باشد که عنایتی کرده، موهبتی کرده، آن یک چیز دیگر است. قیمت تو روال طبیعی و عادی خودش این شکلی است که آنی که اهل علم است، به خاطر اینکه تمرکزش و توجهش به موضوع عمیق‌تر و قوی‌تر است، آن باب معارفی هم که برایش باز می‌شود قوی‌تر است. لذا برخی اساتید می‌فرمودند: «بعید است که غیرفیلسوف بتواند به آن مراحل عالی توحید برسد.» این جمله‌ای است که از یکی از اساتید بنده خودم شنیدم. استادی است که شما خیلی بهشان ارادت دارید. صفت «قیّوم» هم جامع‌ترین صفت فعلی خداست. چون بقیه صفات برمی‌گردد به قیّوم. این‌ها را دیگر ان شاء الله مفصلش را در دوره «جان»، اگر خدا توفیق بدهد، آنجا ان شاء الله بررسی می‌کنیم: خالق، رازق، مبدع، مُمیت، ممیت، غفور، رحیم، ودود. همه‌اش از چی نشأت گرفته؟ از قیّومیت.

-------------------------------

منابع:

[آیه قرآن] سوره اسراء، آیه ۱۱۰ — «قُلِ ادْعُوا اللَّهَ أَوِ ادْعُوا الرَّحْمَٰنَ ۖ أَيًّا مَّا تَدْعُوا فَلَهُ الْأَسْمَاءُ الْحُسْنَىٰ...» (بگو: «خدا» را بخوانید یا «رحمان» را بخوانید، هر کدام را بخوانید، برای او نام‌های نیکوتر است...)

[آیه قرآن] سوره یاسین، آیه ۸۳ — «فَسُبْحَانَ الَّذِي بِيَدِهِ مَلَكُوتُ كُلِّ شَيْءٍ وَإِلَيْهِ تُرْجَعُونَ» (پس منزّه است خدایی که مالکیت و فرمانروایی همه چیز به دست اوست و به سوی او بازگردانده می‌شوید.)

[آیه قرآن] سوره بقره، آیه ۱۲۴ — «...قَالَ إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا...»

[آیه قرآن] سوره انعام، آیه ۱۰۲؛ سوره رعد، آیه ۱۶؛ سوره زمر، آیه ۶۲؛ سوره غافر، آیه ۶۲ — «...خَالِقُ كُلِّ شَيْءٍ...» (خداوند آفریننده همه چیز است.)

[آیه قرآن] سوره مائده، آیه ۱۲۰ (و آیات متعدد دیگر) — «لِلَّهِ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَمَا فِيهِنَّ...» (فرمانروایی آسمان‌ها و زمین و آنچه در آن‌هاست، فقط در سیطره خداست...)

[آیه قرآن] سوره بقره، آیه ۲۵۵ — «اللَّهُ لَا إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ الْحَيُّ الْقَيُّومُ ۚ لَا تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَلَا نَوْمٌ ۚ لَّهُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ...»

[آیه قرآن] سوره فاطر، آیه ۱۳ — «...ذَٰلِكُمُ اللَّهُ رَبُّكُمْ لَهُ الْمُلْكُ...» (این است خدا، پروردگار شما، که فرمانروایی و حکومت از آنِ اوست.)

[آیه قرآن] سوره نساء، آیه ۲۹ — «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَأْكُلُوا أَمْوَالَكُم بَيْنَكُم بِالْبَاطِلِ إِلَّا أَن تَكُونَ تِجَارَةً عَن تَرَاضٍ مِّنكُمْ...»

[آیه قرآن] سوره بقره، آیه ۱۵۶ — «الَّذِينَ إِذَا أَصَابَتْهُم مُّصِيبَةٌ قَالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ» (همان کسانی که چون آسیبی به آنان رسد، می‌گویند: «ما از آنِ خداییم و به سوی او بازمی‌گردیم.»)

[آیه قرآن] سوره احزاب، آیه ۳۳ — «...وَلَا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِيَّةِ الْأُولَىٰ...» (...و مانند روزگار جاهلیتِ پیشین، با خودآرایی و خودنمایی در میان مردم ظاهر نشوید...)

[آیه قرآن] سوره حدید، آیه ۷ — «...وَأَنفِقُوا مِمَّا جَعَلَكُم مُّسْتَخْلَفِينَ فِيهِ...» (...و از اموالی که خدا شما را در آن جانشین [خود] قرار داده، انفاق کنید...)

[آیه قرآن] سوره نساء، آیه ۳۴ — «الرِّجَالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّسَاءِ...» (مردان، سرپرست و نگهبان زنانند...)

[داستان/حکایت تاریخی] علامه طباطبایی می‌فرماید که هر صفت کمالی متعلق به خداست و او همه صفات کمالی را داراست. (المیزان،جلد ۸، صفحه ۳۵۱؛ جلد ۱۱، صفحه ۱۷۵؛ و جلد ۱۳، صفحه ۲۰.)

[حدیث/روایت] امام باقر (ع): «امام زمان وقتی ظهور می‌کنند، با جاهلانی مواجهند که این‌ها به قرآن استناد می‌کنند.»‌(غیبة نعمانی، جلد : 1 صفحه : 255).

[حدیث/روایت] در ابتدای حدیث عنوان بصری، امام صادق (ع) به او می‌فرمایند: «برو اول حقیقت بندگی را بفهم (حَقِیقَةَ الْعُبُودِیَّةِ)» که اولین نکته‌اش این است که بنده برای خود مالکیت قائل نباشد.(مشکاة الأنوار في غرر الأخبار , جلد۱ , صفحه۳۲۵).

[داستان/حکایت تاریخی] علامه طباطبایی می‌فرمایند چون خدا مالک همه موجودات و کمالات عالم است، صفاتی چون «حی، علیم، قدیر، شنوا، توانا، بینا، رازق، مهربان، عزیز، محیی و ممیت» را داراست. (المیزان، جلد ۸، صفحه ۳۵۰)

[داستان/حکایت تاریخی] علامه می‌فرمایند که صفات کمالی خداوند از هرگونه نقص و محدودیت به دور است. (المیزان،جلد ۸، صفحه ۳۵۱؛ جلد ۱۱، صفحه ۱۷۵؛ و جلد ۱۳ [صفحه ۲۰])

[داستان/حکایت تاریخی] علامه در جلد ۲، صفحه ۳۲۹ به بحث درباره صفت «قیّوم» و عدم وابستگی خداوند به غیر پرداخته‌اند. (المیزان، جلد ۲، صفحه ۳۲۹)

[داستان/حکایت تاریخی] کتاب «فطرت و قرآن» از مرحوم آیت‌الله پهلوانی تهرانی که در حال چاپ است، همه عالم را از دریچه صفت قیومیت خدا تفسیر می‌کند. ( «فطرت و قرآن»، آیت‌الله پهلوانی تهرانی)

[حدیث/روایت] امیرالمؤمنین (ع): «أَنَا یَدُ اللَّهِ...» (من دست خدا هستم.) (تفسير کنز الدقائق و بحر الغرائب , جلد۱۲ , صفحه۲۷۹)

[حدیث/روایت] امیرالمؤمنین (ع): «مَنْ عَرَفَنِی بِالنُّورَانِیَّةِ فَقَدْ عَرَفَ اللَّهَ» (هر کس مرا به مقام نورانیت بشناسد، خدا را شناخته است.) (بحار الأنوار،ج۲۶،ص۱).
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00