متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الآن الی قیام یوم الدین.
کلمات مرحوم آیتالله العظمی بهجت (ره) مطالبی را با هم میخواندیم. یکی دیگر از فرمایشات این مرد بزرگ این است که میفرمایند: «شخص مطمئنی از آقا شیخ عبدالنبی عراقی برای من نقل کرد که شیخ عبدالنبی عراقی از علمای نجف بود.» این فامیلی "عراقی" که میگویند، در واقع همان "اراکی" است. عراقی عراق نیست. این آقا «ضیاء عراقی» یا مثلاً فامیلهای دیگر که آخرش «عراقی» دارند؛ «محمدی عراقی». «عراقی» به معنای عراق نیست اینها، اراکیاند.
شیخ عبدالنبی عراقی تو درسش شیخ عبدالنبی عراقی به شاگردانش فرموده بود که: «درس من اگر زندگیام خیلی فقیرانه بود، گفته بود که: از فقر من به درس شماها میماسد یعنی سرایت میکند. درس ما اگر میآیید، کنارش یک درس دیگر هم تبرک یعنی برای تبرک بروید که آن خنثی کند این را. وگرنه هرکه درس من بیاید، فقیر میشود.» در ذهن من هست که شیخ عبدالنبی عراقی فرمود. ایشان فرموده بود که: «ایشان درباره سبب دانستن تعبیر خواب فرمود.» اینکه بعضیها تعبیر خواب بلدند، چه میشود که بعضی تعبیر خواب یاد میگیرند؟ فرمود: «هنگامی که در اراک درس میخواندم، منِ اراکی مجرد بودم و در مدرسه حجرهای داشتم. در اراک که بودم، مجرد بودم، حجره داشتم. شبی در حالی که برف میبارید و سرد بود، زنی به من پناهنده شد.» برف میبارید و سرد بود. شبی برف میآمد و هوا هم سرد بود؛ یک خانمی به ما پناه آورد.
الان دیگر نه برفی میآید و نه حجرهای هم هست. پناه میآورد به فضای مجازی. فضا ی برف و باران، سیلاب، حربه گرما، هرم گرما و هرچه باشد، خلاصه آنجا فضایش عوض شده است. امروز زنی به من پناهنده شد، گفت: «من جایی برای استراحت ندارم و امشب تو این شهر ماندم. من را پناه بده.» گفتم: «عیبی ندارد.» سپس او را به حجره خودم بردم. گفتم: «آنجا قدری غذا هست، خواستی بخور.» سپس خوابیدم. او هم خوابید. قدری گذشت. متوجه شدم دوبار پایش به من خورد. حالا انشاءالله سحری بوده دیگر، ها؟ ما که ذهنیت مثبت داریم، ولی نفهمیدم به عمد بود یا سهو. از حجره بیرون آمدم، تا صبح تو صحن مدرسه قدم زدم، تو برف و پس از آن، به علم تعبیر خواب مسلط شدم. یوسف هم شاید علتش همین باشد. ابن سیرین و بعضی کسانی که تعبیر میدانستند، همین جریان برایشان اتفاق افتاده. به یک خانمی تو سرما پناه داد و جلوی دیسک یعنی از مسیر زمینه گناه، مسیر به سمت گناه را بست. از آن صحنه فرار کرد در تا صبح توی حیاط قدم زد. خدا بهش تعبیر خواب داد.
موارد دیگری هم ما دیده بودیم. آقا سیدی را در قم داریم، ایشان هم همین ماجرا برایش پیش آمده بود. در یک زیرزمینی در نجف، موقعیت گناه پیش آمد و ایشان از آن صحنه فرار کرد و بعداً خدا بهش علم تعبیر خواب عنایت فرمود. حالا چه خاصیتی در علم تعبیر خواب است و چرا چه ربطی است بین این ماجرا و تعبیر خواب، ما نمیدانیم. تو خواب، آدمها میروند به عالم برزخ، آنجا گشت و گذاری میکنند. صحنههایی که میبینند، حالا بعضیها چیزهایی که خیلی شفاف است، خیلی واضح است. آدم امام معصومی را مثلاً در خواب میبیند، حضرت بهش چیزی میفرمایند. از این خوابها هم زیاد داشتیم. از علمای ما، بزرگان، از این خوابها زیاد میدیدند: مرحوم شیخ طوسی، رحمت الله علیه. که هماستانی ما میشوند دیگر، اهل طوس هستند. ایشان اول در بغداد ساکن بود. بعد از شیخ مفید (شیخ مفید، عالم بزرگ شیعه بود در بغداد و مکتب شیعه را در واقع رئیسش ایشان بود) در برابر اهل سنت پایگاهشان بغداد بود. بعد از شیخ مفید، شاگرد ایشان سید مرتضی بود که مرجع کل شد. بعد از سید مرتضی شاگرد ایشان شیخ طوسی بود. ریختند و قوم مغول، کتابخانه شیخ طوسی را آتش زدند، ببخشید، ریختند و مخالفین و دشمنان و اینها کتابخانه شیخ طوسی را آتش زدند. کتابخانه بسیار بزرگی بود. بعضی کتابها هم آنجا دیگر کلاً از دست رفت. بعضی از کتابهای شیعه دیگر مفقود شد. فضای بغداد فضای زندگی نیست. جمع میکند میآید نجف. آن موقع نجف اصلاً حوزه علمیه نداشت. میآید نجف برای سکونت و میگوید: «همینجا کنار امیرالمؤمنین زندگی میکنیم، حالا هرچه شد. یک حوزهای هم مثلاً اینجا تأسیس میکنیم.»
شیخ طوسی خیلی هم درشت بوده، هیکلش. رحمت الله علیه. خیلی هیکل درشتی داشتند. وقتی هم که به سختی راه میرفتند و به نفسنفس شدید میافتادند و عرق میکردند و راه رفتن آنها خیلی درشت و خیلی هم تألیفات دارد ایشان. دیگر شاید به خاطر همین بوده که بیشتر جایی ساکن بودند و تألیفات بسیار زیادی هم داشتند. نجف خیلی بهش سخت میگذرد. تابستان بوده. میآید ببیند که آقا اینجا خیلی هوا گرم است. الانش آدم میرود نجف با این همه امکانات، تابستان رفتهاید نجف یا نه؟ اصلاً آدم میآید میبیند که هوا خیلی گرم است و امکانات هم که ندارد و فضای زندگی فضای خیلی به هم ریخته است. بغداد شهر ساحلی نسبتاً خوش آبوهوایی است، ولی نجف خیلی هواش به نسبت بدتر است. اگر مقایسه کنیم که شهرهای عراق هم از همه جا گرمتر باشه. از حضور دارند پرسیده میشود: «نجف، آیا از همه جا عربستان گرمتر است؟ بله، عراق گرم است.»
خلاصه، آقا، خیلی به ایشان فشار میآید، شیخ طوسی، و تصمیم میگیرد که برگردد. کجا برگردد؟ بغداد. قید حوزه را اینجا بزند. حوزه دیگر هم تشکیل نَدَهد. او تصمیم میگیرد برگردد. میخواهد جمعوجور بکند. شب خواب میبیند امیرالمؤمنین، علیه السلام. حضرت بهش میفرمایند: «ما دوست داریم میخواهیم کنار ما باشی. تو دوست نداری کنار ما بشوی؟» با همه سختیهایش میماند و این میشود برکت. حوزه علمیه نجف تأسیس میشود و این همه برکات بعد از شیخ طوسی.
خب، گاهی خواب آقا این شکلی است. خوابی مثل خواب شیخ طوسی. این دیگر یعنی تعبیر اصلاً ندارد. ولی خواب نوع ماها، اکثر ماها چطور است؟ داریم عقرب میکشیم، از سگ فرار میکنی، دادوبیداد میکنی. از آسمان چه میدانم کبوتر دارد فضله میاندازد، روی سرمان دزد آمده. مثلاً یک روحانی داشتیم در قم، ایشان تعبیر خواب خیلی جالبی بود. تعبیر خواب. کسی خواب میدید که دزد آمده خانه اش، میگفتش که: «به زودی برای دخترت خواستگار میآید و هم دخترت را میبرد، هم جهیزیه را.» و میگفت: «تعبیر دزد، اولاد تو را میبرد، هم مِال تو را.» یک وقتی ما خواب دیدیم که سرویس بهداشتی منزل، کنار کاسه سرویس، سجّاده فعال کردیم، داریم نماز بخوانیم. رفتیم آیتالله روحانی به ایشان گفتیم. گفتیم که آقا این تعبیرش چی میشود؟ ایشان فرمود: «پول میگذاری بانک، میروی مکه.» کاسه سرویس به معنای بانک، امام سجّاده به معنای مکه رفتن. و اینها که بعد هم همین شد. بعد چند وقت. عمره رفتیم. تعبیر خوابهای خیلی جالبی داشت. میخواهید بدانید کسی اینجوری از کجا میدانست؟ شما پی بردین که این سجّاده اینجوری بغل سرویس بهداشتی، تعبیر پول بانک. این تعبیر خواب است.
میخواهم بگویم اینها لطافتهای آدمهاست. آدمهایی که مراقبت میکنند، چشمشان را و دامنشان را، حالا یا مثلاً احوالات برزخی، احوالات خاصی دارند و اطلاعات خاصی پیدا میکنند. یا تو تعبیر خواب و اینها مثلاً کارهایشانوارد است. بسیاری از خواب معبر میخواهد. اهلش هم برود. این هم گفتند. گاهی که پیش اهل تعبیر خواب، اگر آدم نَروَد و یک نااهلی اگر تعبیر خواب بکند، این آن جملهای که این بابا بگوید، محقق میشود، تعبیر خواب. صدقه میتواند جلوی خواب بد را بگیرد. اگر کسی خواب خوب دیده یا خواب بد دیده، اگر خواب خوب دیده باشه، صدقه که بدهد، چه میشود آقا؟ خواب بد هم دیده باشه، صدقه که بدهد، چه میشود؟ مرتفع میشود. علیایحال، صدقه خیلی خوب است. هر خوابی که دیدیم، دنبال یک نفر بگردیم که بیاید تعبیر کند. بعد بعضی از این خواب ها طولانی و چپ اندر قیچی، عجیب و غریب. بعضی خوابها اصلاً نه سر دارد، نه ته دارد. یک لطیفه میگفت که رفت پیش دکتر، گفت: «آقای دکتر، من هر شب خواب فوتبال میبینم.» خواب میبیند که فوتبال بازی میکنند و اینها. دارویی بهش داد. گفت: «شما این را بخور. فردا شب بخورد، فینال، بازی آخرش بیا.»
فردا شب خوابهایی که آدم میبیند، بیشتر هم آقا، احوالات خودمان است در طول روز. یا به چیزهایی که زیاد فکر کردیم. یا تمنیات و آرزوهایمان، یا اعمالمان، احوالمون. آدمی که اهل مراقبه و کنترل و دقت و اینها نسبت به اعمالش است، خب طبعاً خوابهایش لطیفتر و دقیقتر و پاکتر است. تلنگر و تذکرهایی تو خواب زده میشود: فلان جا، فلان کارت خوب نبود. فلان جا، فلان کارت خوب بود. این را بیشتر کن، آن را کمتر کن. آنکه هم اهل مراقبت و مواظبت نیست، خواب ترسناک و واهمهدار و بیسر و ته میبیند. بعد دنبال معبّر و اینها میگردیم. با این خوابهای بی سر و ته این پیدا شد، و هم بشود، بنده خدا چطور جواب این همه آدم را بخواهد بدهد و تک تک بخواهد بنشیند خواب گوش بدهد. معمولاً حالا به اینها که اعتماد نمیشود کرد. اگر کسی هم باشد، عالم ربّانی باشد. آن عالم ربّانی هم بیکار نیست که باید پانصد نفر زنگ بزنند: «خواب دیدم از بالای فلان جا افتادم پایین. تیکهتیکه شدم. بعد سگ آمد من را خورد.» و این عالم ربّانی رفته چهل سال درس خوانده و درس داده که بیاید بگوید: «سگی که تو را خورد، کی بوده و چی بوده؟» بنده خدا از کار زندگی میافتد.
اصل کار همین است، ما حال خودمان را بدانیم. مراقبت داشته باشیم و بقیهاش هم که با صدقه و دعا و اینها برطرف بکنیم قبل از اینکه پیش بیاید. اصل این نکتهای که آیتالله بهجت فرمودند، نکته جالبیست که انسان در اثر ترک گناه، خلاصه آقا جان، خدای متعال بهش عنایت میکند. برخی از این ثمرات و نتایجش زودبازده است. به همین جا اثر بارز میشود، مثل تعبیر خواب، بحثهایی از این قبیل. ترک گناه میکنند، وضعشان خیلی خوب میشود. این موارد هست. هر جنس گناهی، آثار متناسب با خودش را دارد. مثلاً خدا بعضیها را عزت میبخشد. توی موقعیتی قرار گرفته، میتواند آبروی کسی را ببرد. کسی کاری باهاش کرده، نارو بهش زده، اذیتش کرده. قشنگ شرایط و امکاناتش را دارد. آبروی این را نمیبرد. خدا به این آبرو میدهد. آقا رضا خیلی آبرومند بود، عزت عجیبی خدا بهش داده بود. کجاست؟ گفتش که من وقتی که ازدواج کردم، حجله که وارد شدم، فهمیدم که آن چیزی که ما گفته بودیم، نبوده و فرق میکرده. «ما میتوانم آبروی این دختر، حالا دختر که نه، این خانم، این همسر را ببرم. آبروش را میتوانم ببرم. خانوادهاش را بیحیثیت کنم. خودش را بیحیثیت کنم که ما نارو زدیم. قبلاً ازدواج کرده بوده، نگفته بودند.» من نَبُردم. به آن دلیل کدام آنقدر به ما آبرو داد که تو بازار، اگر مثلاً، مثلاً اگر تو بازار من سفارش یکی را بکنم، بدون هیچ تضمینی بهش جنس میدهند، بهش اعتماد میکنند. اینقدر آبرومند. از هر گناهی اثر ترکش اثر خاص خودش را دارد. بعضی گناهان این شکلی است، خدا آبرو میدهد. بعضی گناهان تعبیر خواب.
البته اینها جدای از آثار معنوی و ملکوتی، تو آثار مادیاش همین است. مثلاً بیاحترامی کردن به بزرگتر یا مثلاً از بزرگتر عصبانی شده، چیزی گفته. آدم کنترل میکند، چیزی نمیگوید. دلش را نمیشکند. این آثار و برکات در زندگی اش نمایان میشود. همینطور هر ترک گناهی اثر خاص خودش را دارد. حتی اگر ما معصوم هم باشیم، آقا جان، شما حضرت زهرا سلام الله علیها باشید، در ازای ترک گناه — درسته که معصوم گناه نمیکند، از شدت ایمانش است — ولی خدا به هم آن هم چه میدهد؟ تو روایت دارد، خیلی روایت جالبیست. رابطه عجیبی بین اهل بیت و خدا وجود دارد. دیگر یک مرتبه از ایمان و بندگی خدا که اصلاً دیگر خدا به اینها به خدا وصلاند. تو روایت دارد که حضرت زهرا سلام الله علیها به خاطر اینکه دامنشان را کنترل کردند. خب، این معمولاً در مورد مثلاً یک دختر خانم دبیرستانی و اینها، معمولاً این حرفها را ما میزنیم که مثلاً دامن کنترل کرده خدا بهش میدهد. یک حتی در مورد زنهای بزرگ تاریخ نمیگویند. در مورد علما، مثلاً خانمهایی که عالم بودن و فاضل بودن، این جور چیزها گفته نمیشود. خیلی چیز دمدستی به حساب میآید. نشان میدهد که خدا به همین چیزهای دمدستی هم مزد میدهد، اجر میدهد. به خاطر اینکه حضرت زهرا دامنشان را کنترل کردند و اهل آلودگی دامن نبودند، خدای متعال امامت را در ذریه ایشان قرار داد. همانجوری که مریم، «و مریمَ التی احصنت فرجها فنفخنا فیها من روحنا». مریم پاکدامن بود، ما هم بهش عیسی را دادیم. قرآن: «چون پاکدامن بود، دامنش را حفظ کرد از گناه.» همچین اثری دارد. هر که آقا ترک گناه بکند، حتماً مورد عنایت خدای متعال واقع میشود. هر گناهی اثری دارد. انجامش عقوبتی دارد. ترکش هم فضیلت و عنایت خدا را در پی دارد. انشاءالله همه ما را اهل طاعت قرار بدهد. اهل ترک گناه قرار بدهد. آثار ترک گناه را انشاءالله تو زندگیمان ببینیم، هم در دنیا هم در آخرت.
ارادت به اهل بیت داشتن، محبت اهل بیت داشتن، عرض کردم. همین که آدم بیحرمتی به اهل بیت نکند. به گریهکنها و روضهخوانها و اینها جسارت نکند. از جلو در هیئتها رد میشود، مسخره نکند. آخه الان هر که هر جا برود و هر مجلسی و برنامه و اینها، هیچی نیست. ولی مجلس روضه همه خیلیها صداشون در میآید: «آقا کرونائه!» جزیره قشم و کجا و اینور و آنور چه خبر است، خدا میداند. بعد حرم حضرت معصومه سلام الله علیها مثلاً چهار نفر با رعایت پروتکلهای بهداشتی که میروند، یک عده صدایشان در میآید: «شما قاتل مردمید.» فقط هیئت و حرم و اینهاست که مشکل دارد؟ ماه محرم هیئتها را با چه سختگیری برگزار کردند، بعد دیدید که شمال چه غلغلهای شده بود. جمعیت زیاد بود.
مخزن ظلم تاسوعا و عاشورا، هیئتها نمیتوانستند مراسم بگیرند. هیچ دستهای بیرون نمیآمد. حرمها تا چه مدت بسته بود؟ حرم امام رضا علیه السلام چند وقت بسته بود؟ اینها خیلی بد است. آن افرادی که مسئول امرند، حواسشان را جمع بکنند. اینها عقوبت دارد. دهنکجی به اهل بیت و این جور جسورانه تا کردند امر اهل بیت را. اینها عواقب بسیار بدی دارد. هم آدم ذلیل میشود در دنیا، هم بیحیثیت میشود، هم بچههای ناجور میآورند. دنیاش که وضعش روشن است، آخرتش هم به مراتب بدتر است. همین است که آدم... آخه گاهی این را هم دیدیم دیگر. توی محل، مجلس روضه که میگیرند، ده تا همسایه میآیند در میزنند: «صداش را کم کن، اذیت شدیم، مریض داریم.» برای عروسی که گرفته میشود، عروسی که گرفته میشود، دو ساعت سه ساعت «بکوب» دارند میزنند، به روضه که «نه!». اینها آقا چوب دارد. جسورانه برخورد کردن. مسجدی بود، مجلسی بود، مدرسهای که درس میخواندیم در تهران خیلی سال پیش. خانهها همه ویلایی بود. آپارتمان هم نبود. یک عکس روضهای بود توی نمازخانه مدرسه. حالا آن نمازخانه مدرسه خودش چند طبقه میرفت بالا و فضا، فضای بازی بود. خیلی پَرت بود و یک حیاط بزرگی آنجا داشت و کلی فاصله داشت از خانههای دیگر. با وجود اینکه تکواحدی بود خانهها، کلی تو فشار قرار میدادند که: «آقا اینجا صدای اذانتون ما را اذیت میکند.» حالا اذان مثلاً تو محیط داخلی بود، حتی بیرون هم پخش نمیشد. بدشون میآید کلاً از این دستگاه مذهبی، از این مجلس روضه، از این سیاهی. حالشان بد میشود. تو خیابان میآیند میبینند که عزادار سینه میزند. پشت دسته که گیر میکند ترافیک ایجاد میشود، چقدر داد و بیداد و فحش و فضاحت و اینها که: «ما مریض داریم و این حق الناس و فلان.» ولی تو ترافیک مثلاً فلان جا هر که شمال میرود، بد است؟ نه، خیلیهاشان بالاخره آدمهای محترم و عزیزان هستند، همهشان انشاءالله خوب باشند. ولی مثلاً اگر تو این تعطیلات و ترافیکهای شمال سه روز پشت ترافیک بمانید. بعضی وقتها یک روز دو روز تو ترافیک میماند آدم. دیدید دیگر؟ ترافیکهای سنگینی که میشود، چهارده خرداد و اینها. غلغله میشود جاده. صدای کسی در نمیآید. یک خیابانی ترک معصیت است. آدم اگر یک جایی تو همچین موقعیتی قرار میگیرد، به خاطر خدا، به خاطر اهل بیت تحمل کند. تحمل کند، بگوید: «فدای سر امام حسین، فدای سر حضرت زهرا.»
شلوغ شد، مراعات بکنیم حق مردم را و کسی اذیت نکند. ولی حالا یک کمی صدا بلند شد، حالا یک کمی شلوغ شد، حالا یک کمی تو ترافیک گیر کردیم. فدای سر اهل بیت. اینقدر اهل بیت به گردن ما حق دارند. اینها اصلاً چیزی به حساب نمیآید و خدا میداند که در اثر همین تحملی که آدم میکند، جنایات دفع میشود و شامل خاطر هیئت میشود. یک کمی سختی، یک کمی اذیت. عرضم اینکه مرحوم غلامحسینقلی همدانی که از عرفای بسیار بزرگ بود، شاگردی داشت. این شاگرد ایشان رفته بود مسافرت. این داستان را اولین بار از استاد مرحوم آیتالله مصباح یزدی شنیدم. داستان جالبیست. این شاگرد رفته بود مسافرت. مناسب قلی همدانی تو جمع شاگردانش مشغول گفتگو بود، داشت درس میداد، یکهو سکوت کرد. مثلاً شما فرض کنید اسم آن شاگرد ایشان مثلاً شیخ حسن. سکوت کرد. یک تأملی کرد. گفت: «خوش به حال شیخ حسن.» ادامه داد. این را نوشتم. مثلاً امروز روز سهشنبه ساعت ده استاد یکهو یاد شیخ حسن کرد. قدیم سفرها طولانی بود. زد و دو سه ماه بعد آقا آمد. دیدند و به او گفتند: «فلان تاریخ، فلان ساعت کجا بودی؟ چکار داشتی میکردی؟ استاد اینجوری یادت کرد.» یک کم فکر کرد. گفت: «آن روز روزی بود که من داشتم میرفتم مثلاً از کربلا فلان جا با قایق. سوار قایق بودیم. داشتیم فلان شهر میرفتیم. توی مسیر، اینایی که همراه ما سوار قایق شده بودند، یکی از اینها خوابش برد. سرش را گذاشته بود، خوابش رفته بود. جا تنگ بود. من میخواستم یک کم این را تکان بدهم که این بیدار شود، سرش را بردارد. یک لحظه تو دلم آمد که این ظاهرش امام حسین است. حالا چه اشکال دارد سرش بماند روی شانه تو؟» استاد همین را دیده بود: «خوش به حالت!» یک کلمه. «سر شانه ما باشد، چه اشکال؟»
تو این دستگاه آقا جان، اینقدر همه چیز محل توجه و عنایت است. به همه کس خدا انشاءالله برکت صدیقه طاهره در مورد حضرت زهرا، شامل حالمان بکن. این شبها شما تحمل کردید، دو شب دیگر خدمتتان هستیم. روضه حضرت زهرا را گرم کردی. انشاءالله آن شب تنهاییمان که همه ما محتاج به عنایت فاطمه زهرا هستیم. ما را تنها نگذارند، بلکه بگویند: «تو مجلس ما را گرم کردی. تو مجلس ما حضور پیدا کردی. ما وقت تنهایی تو به دادت میرسیم.» تا میتونستی مجلس را ترک کنی، نشستی. بعد چند دقیقه. شاید قید کار تو مغازهتون اینها هم زدی. «چند دقیقه به خاطر ما نشستی، من بهت توجه میکنم. اینجا تو این درگاه، تو این دستگاهی.»
چیزی گفت: «یا فاطمه الزهرا، یا بنت رسول الله، یا قرة عین الرسول، یا سیدتنا و مولانا، انا توجهنا و ستشفعنا و توسلنا و قدمناک بین یدی حاجاتنا، یا وجیهتَاً عندالله، اشفعی لنا عندالله.» مادر! سلام میشنوی؟ زینب آمده. گفتگوهای این دختر کنار قبر مادر. مثل این روزها و این شبها. مادر! سلام میشنوی؟ زینب آمده. با یک بغل شکایت و ذهن پر از گلایه. اول بگو که پیش خدا کی میبینمت؟ بعد از سه روز؟ چند دهه؟ یا که آنجا که خوب میگذرد با خدای جمع دور حوض و کسی هم غریبه نیست. اینجا هم اشک ما و دلتنگ خانه و جمع شبانه پدر هستیم و چاه.
دید در این سکوت غمزده حتی میشود با خاطرات دور و برت درد دل کرد. اما شما هم از در و همسایه هم میشود که با پدرت درد دل کرد. از ماجرای کوچه نگویی برای او. تنها بگو که حال همه خوب خوب. یادش بخیر. حال همه خوب بود. دنیا چه زود میگذرد! حیف شد! چه زود میبینمت! هنوز میان حیاط مشغول کار پخت و پز و آرد کردنی بودم. مادر! اگر که روسریام را درآورند مثل قدیم موی مرا شانه میزنی؟ بابا برایم گفته پس از فوت میگفتهای همیشه: «پدر مادرم کجاست؟» حالا شده است نوبت من تا بپرسمت: «دیوار، میخ و کوچه و در، مادرم کجاست؟» آخر چرا بدون صدا باید اشک ریخت؟ مادر! گلویمان به خدا درد میکند. درد شما نیست. راستی، پهلو خوبتر شده یا درد میکند؟ مادر! چرا شبانه تو را دفن کردهای؟ اصلاً چرا کسی به سراغت نیامد؟ مردم که گفتند میآییم دیر شد. از هیچ کس چرا سر ساعت نیامد؟ مادر! سؤالها که همه بیجواب ماند. این بود رسم درد. این بود رسم مرحمت.
پس میروم دوباره سر پله نخست. مادر! بگو که پیش خدا کی میبینمت؟ بچه چند ساله؟ سهچهار ساله. دلتنگ میشود، برایش سخت است. جانم زینب جان! خیلی دختر سهچهار ساله. فدای دل داغدارت بشم خانم جان. تو این عمر ندیدی و نشنیدی. چی شده؟ امشب روضه حضرت زینب شد. نمیدانم. یکی از رفقا که از اقوامشان توی اهل همین مسجد تازگی خدا بهش اولادی داده. بیماریهایی دارد این بچه. از جمله اینکه بچه مشکل بینایی دارد. اسمش هم زینب است. بهش امروز گفتم: «نیت کن.» گفت: «دکترها جواب کردند، گفتند این بچه بینا نمیشود.» گفتم: «به امام حسین بگو، قول میدهم اگه این بچه چشمش خوب بشود، زینب باشد، گریهکن شما بشود.» انشاءالله امشب نیت کنیم برای همه مریضها، خصوصاً زینب خانم کوچیک. جانم به زینب. تو فاطمه جان. خانم جان! به اشک زینب چهار ساله نظر کن. به حاجتمند، به همه بیمارها، به این دلهای شکسته. فدای دل شکستهات. شب و روز خوش نداشتی تو خانم جان. تو چشم باز کردی، مادرت زود کنج خونه روی بستر دیدی. دست به دیوار شکسته، صورت لیلی باز کردی، شبها بیتابی. پدرت امیرالمؤمنین را تنهایی غربت امیرالمؤمنین را دیدی. تنهایی برادرت امام مجتبی را دیدی. جگری که در تشت ریخت را دیدی. همه مصیبتهای را تو مشاهده کردی. شما خانوادهای هستید که کربلا را دیدی. زینبی را دیدی. قتلگاه را دیدی. ولی امام سجاد بود اینجا برای ما. شام نمیشود. الله اکبر! مجلس حرامیان. و دخلت زینب. علی علیه السلام با بدترین وضعی که میشد، دختر امیرالمؤمنین را وارد این مجلس کردند. چقدر بیاحترامی! چقدر همه اینها یک طرف.
الله اکبر! بنده یادم نمیآید در مقاتل این جور چیزی دیده باشم. مدت زمان من کمتر از این بوده. این همه خویشتنداری کرده زینب تا اینجا روبروی دشمن نخواسته دشمن شاد باشد. صلابت و اقتدار خودش را حفظ کرد. ولی دیگر بیتاب و بیقرار شد. سر بریده را در طشت طلا گذاشتند. سر قدّ یعنی قد حسین را. به سر و صورت اش چنگ زد. حسین! حسین! ای جان حسین! ای جان! الذین منقلب. لعنت الله علی القوم الظالمین.
اسئلک اللهم و ندوک بسمک و عظمتک. یا الله، یا رحمن و یا رحیم، یا مقلب القلوب. الهی به حق محمد، یا علی، به حق یا فاطمه، به حق فاطمه، یا محسن، به حق الحسن، یا قدیم الاحسان، اللهم عجل لولیک الفرج. خدایا به اشک زینب کبرا، به داغ فاطمه زهرا، فرج منتقمشان امام زمان بر قلب نازنین حضرتش از ما راضی بفرما. عمر ما را نذر حضرتش قرار بده. نسل ما را نوکران حضرتش قرار بده. اللهم ارزقنا شهادت در راه خودت و شهدا. و فقها. ما را از سفره سرشار از برکت حضرت زهرا مهمان بفرما. شب اول قبر حضرت زهرا به فریادمان برسان. از عمر کمتر از آنی ما خودمان را واگذار نکنیم. اسلام شفعای عاجل و کامل عنایت بفرما. حاجت حاجتمندان را از سفره حاجت روا بفرما. شر ظالمین را برگردان. در دنیا زیارت، در آخرت شفاعت اهل بیت نصیب فرمایمان. الهی رهبر عزیز انقلاب را نصرت عنایت بفرما. دشمنان دین، قرآن، انقلاب، ولایت اگر هدایت نیستند، نیست و نابود بفرما. هر آنچه گفتیم و صلاح ما بود، برای ما رقم بزن.
النبأ و رحم الله من قرأ الفاتحة مع الصلوات.
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الآن الی قیام یوم الدین.
کلمات مرحوم آیتالله العظمی بهجت (ره) مطالبی را با هم میخواندیم. یکی دیگر از فرمایشات این مرد بزرگ این است که میفرمایند: «شخص مطمئنی از آقا شیخ عبدالنبی عراقی برای من نقل کرد که شیخ عبدالنبی عراقی از علمای نجف بود.» این فامیلی "عراقی" که میگویند، در واقع همان "اراکی" است. عراقی عراق نیست. این آقا «ضیاء عراقی» یا مثلاً فامیلهای دیگر که آخرش «عراقی» دارند؛ «محمدی عراقی». «عراقی» به معنای عراق نیست اینها، اراکیاند.
شیخ عبدالنبی عراقی تو درسش شیخ عبدالنبی عراقی به شاگردانش فرموده بود که: «درس من اگر زندگیام خیلی فقیرانه بود، گفته بود که: از فقر من به درس شماها میماسد یعنی سرایت میکند. درس ما اگر میآیید، کنارش یک درس دیگر هم تبرک یعنی برای تبرک بروید که آن خنثی کند این را. وگرنه هرکه درس من بیاید، فقیر میشود.» در ذهن من هست که شیخ عبدالنبی عراقی فرمود. ایشان فرموده بود که: «ایشان درباره سبب دانستن تعبیر خواب فرمود.» اینکه بعضیها تعبیر خواب بلدند، چه میشود که بعضی تعبیر خواب یاد میگیرند؟ فرمود: «هنگامی که در اراک درس میخواندم، منِ اراکی مجرد بودم و در مدرسه حجرهای داشتم. در اراک که بودم، مجرد بودم، حجره داشتم. شبی در حالی که برف میبارید و سرد بود، زنی به من پناهنده شد.» برف میبارید و سرد بود. شبی برف میآمد و هوا هم سرد بود؛ یک خانمی به ما پناه آورد.
الان دیگر نه برفی میآید و نه حجرهای هم هست. پناه میآورد به فضای مجازی. فضا ی برف و باران، سیلاب، حربه گرما، هرم گرما و هرچه باشد، خلاصه آنجا فضایش عوض شده است. امروز زنی به من پناهنده شد، گفت: «من جایی برای استراحت ندارم و امشب تو این شهر ماندم. من را پناه بده.» گفتم: «عیبی ندارد.» سپس او را به حجره خودم بردم. گفتم: «آنجا قدری غذا هست، خواستی بخور.» سپس خوابیدم. او هم خوابید. قدری گذشت. متوجه شدم دوبار پایش به من خورد. حالا انشاءالله سحری بوده دیگر، ها؟ ما که ذهنیت مثبت داریم، ولی نفهمیدم به عمد بود یا سهو. از حجره بیرون آمدم، تا صبح تو صحن مدرسه قدم زدم، تو برف و پس از آن، به علم تعبیر خواب مسلط شدم. یوسف هم شاید علتش همین باشد. ابن سیرین و بعضی کسانی که تعبیر میدانستند، همین جریان برایشان اتفاق افتاده. به یک خانمی تو سرما پناه داد و جلوی دیسک یعنی از مسیر زمینه گناه، مسیر به سمت گناه را بست. از آن صحنه فرار کرد در تا صبح توی حیاط قدم زد. خدا بهش تعبیر خواب داد.
موارد دیگری هم ما دیده بودیم. آقا سیدی را در قم داریم، ایشان هم همین ماجرا برایش پیش آمده بود. در یک زیرزمینی در نجف، موقعیت گناه پیش آمد و ایشان از آن صحنه فرار کرد و بعداً خدا بهش علم تعبیر خواب عنایت فرمود. حالا چه خاصیتی در علم تعبیر خواب است و چرا چه ربطی است بین این ماجرا و تعبیر خواب، ما نمیدانیم. تو خواب، آدمها میروند به عالم برزخ، آنجا گشت و گذاری میکنند. صحنههایی که میبینند، حالا بعضیها چیزهایی که خیلی شفاف است، خیلی واضح است. آدم امام معصومی را مثلاً در خواب میبیند، حضرت بهش چیزی میفرمایند. از این خوابها هم زیاد داشتیم. از علمای ما، بزرگان، از این خوابها زیاد میدیدند: مرحوم شیخ طوسی، رحمت الله علیه. که هماستانی ما میشوند دیگر، اهل طوس هستند. ایشان اول در بغداد ساکن بود. بعد از شیخ مفید (شیخ مفید، عالم بزرگ شیعه بود در بغداد و مکتب شیعه را در واقع رئیسش ایشان بود) در برابر اهل سنت پایگاهشان بغداد بود. بعد از شیخ مفید، شاگرد ایشان سید مرتضی بود که مرجع کل شد. بعد از سید مرتضی شاگرد ایشان شیخ طوسی بود. ریختند و قوم مغول، کتابخانه شیخ طوسی را آتش زدند، ببخشید، ریختند و مخالفین و دشمنان و اینها کتابخانه شیخ طوسی را آتش زدند. کتابخانه بسیار بزرگی بود. بعضی کتابها هم آنجا دیگر کلاً از دست رفت. بعضی از کتابهای شیعه دیگر مفقود شد. فضای بغداد فضای زندگی نیست. جمع میکند میآید نجف. آن موقع نجف اصلاً حوزه علمیه نداشت. میآید نجف برای سکونت و میگوید: «همینجا کنار امیرالمؤمنین زندگی میکنیم، حالا هرچه شد. یک حوزهای هم مثلاً اینجا تأسیس میکنیم.»
شیخ طوسی خیلی هم درشت بوده، هیکلش. رحمت الله علیه. خیلی هیکل درشتی داشتند. وقتی هم که به سختی راه میرفتند و به نفسنفس شدید میافتادند و عرق میکردند و راه رفتن آنها خیلی درشت و خیلی هم تألیفات دارد ایشان. دیگر شاید به خاطر همین بوده که بیشتر جایی ساکن بودند و تألیفات بسیار زیادی هم داشتند. نجف خیلی بهش سخت میگذرد. تابستان بوده. میآید ببیند که آقا اینجا خیلی هوا گرم است. الانش آدم میرود نجف با این همه امکانات، تابستان رفتهاید نجف یا نه؟ اصلاً آدم میآید میبیند که هوا خیلی گرم است و امکانات هم که ندارد و فضای زندگی فضای خیلی به هم ریخته است. بغداد شهر ساحلی نسبتاً خوش آبوهوایی است، ولی نجف خیلی هواش به نسبت بدتر است. اگر مقایسه کنیم که شهرهای عراق هم از همه جا گرمتر باشه. از حضور دارند پرسیده میشود: «نجف، آیا از همه جا عربستان گرمتر است؟ بله، عراق گرم است.»
خلاصه، آقا، خیلی به ایشان فشار میآید، شیخ طوسی، و تصمیم میگیرد که برگردد. کجا برگردد؟ بغداد. قید حوزه را اینجا بزند. حوزه دیگر هم تشکیل نَدَهد. او تصمیم میگیرد برگردد. میخواهد جمعوجور بکند. شب خواب میبیند امیرالمؤمنین، علیه السلام. حضرت بهش میفرمایند: «ما دوست داریم میخواهیم کنار ما باشی. تو دوست نداری کنار ما بشوی؟» با همه سختیهایش میماند و این میشود برکت. حوزه علمیه نجف تأسیس میشود و این همه برکات بعد از شیخ طوسی.
خب، گاهی خواب آقا این شکلی است. خوابی مثل خواب شیخ طوسی. این دیگر یعنی تعبیر اصلاً ندارد. ولی خواب نوع ماها، اکثر ماها چطور است؟ داریم عقرب میکشیم، از سگ فرار میکنی، دادوبیداد میکنی. از آسمان چه میدانم کبوتر دارد فضله میاندازد، روی سرمان دزد آمده. مثلاً یک روحانی داشتیم در قم، ایشان تعبیر خواب خیلی جالبی بود. تعبیر خواب. کسی خواب میدید که دزد آمده خانه اش، میگفتش که: «به زودی برای دخترت خواستگار میآید و هم دخترت را میبرد، هم جهیزیه را.» و میگفت: «تعبیر دزد، اولاد تو را میبرد، هم مِال تو را.» یک وقتی ما خواب دیدیم که سرویس بهداشتی منزل، کنار کاسه سرویس، سجّاده فعال کردیم، داریم نماز بخوانیم. رفتیم آیتالله روحانی به ایشان گفتیم. گفتیم که آقا این تعبیرش چی میشود؟ ایشان فرمود: «پول میگذاری بانک، میروی مکه.» کاسه سرویس به معنای بانک، امام سجّاده به معنای مکه رفتن. و اینها که بعد هم همین شد. بعد چند وقت. عمره رفتیم. تعبیر خوابهای خیلی جالبی داشت. میخواهید بدانید کسی اینجوری از کجا میدانست؟ شما پی بردین که این سجّاده اینجوری بغل سرویس بهداشتی، تعبیر پول بانک. این تعبیر خواب است.
میخواهم بگویم اینها لطافتهای آدمهاست. آدمهایی که مراقبت میکنند، چشمشان را و دامنشان را، حالا یا مثلاً احوالات برزخی، احوالات خاصی دارند و اطلاعات خاصی پیدا میکنند. یا تو تعبیر خواب و اینها مثلاً کارهایشانوارد است. بسیاری از خواب معبر میخواهد. اهلش هم برود. این هم گفتند. گاهی که پیش اهل تعبیر خواب، اگر آدم نَروَد و یک نااهلی اگر تعبیر خواب بکند، این آن جملهای که این بابا بگوید، محقق میشود، تعبیر خواب. صدقه میتواند جلوی خواب بد را بگیرد. اگر کسی خواب خوب دیده یا خواب بد دیده، اگر خواب خوب دیده باشه، صدقه که بدهد، چه میشود آقا؟ خواب بد هم دیده باشه، صدقه که بدهد، چه میشود؟ مرتفع میشود. علیایحال، صدقه خیلی خوب است. هر خوابی که دیدیم، دنبال یک نفر بگردیم که بیاید تعبیر کند. بعد بعضی از این خواب ها طولانی و چپ اندر قیچی، عجیب و غریب. بعضی خوابها اصلاً نه سر دارد، نه ته دارد. یک لطیفه میگفت که رفت پیش دکتر، گفت: «آقای دکتر، من هر شب خواب فوتبال میبینم.» خواب میبیند که فوتبال بازی میکنند و اینها. دارویی بهش داد. گفت: «شما این را بخور. فردا شب بخورد، فینال، بازی آخرش بیا.»
فردا شب خوابهایی که آدم میبیند، بیشتر هم آقا، احوالات خودمان است در طول روز. یا به چیزهایی که زیاد فکر کردیم. یا تمنیات و آرزوهایمان، یا اعمالمان، احوالمون. آدمی که اهل مراقبه و کنترل و دقت و اینها نسبت به اعمالش است، خب طبعاً خوابهایش لطیفتر و دقیقتر و پاکتر است. تلنگر و تذکرهایی تو خواب زده میشود: فلان جا، فلان کارت خوب نبود. فلان جا، فلان کارت خوب بود. این را بیشتر کن، آن را کمتر کن. آنکه هم اهل مراقبت و مواظبت نیست، خواب ترسناک و واهمهدار و بیسر و ته میبیند. بعد دنبال معبّر و اینها میگردیم. با این خوابهای بی سر و ته این پیدا شد، و هم بشود، بنده خدا چطور جواب این همه آدم را بخواهد بدهد و تک تک بخواهد بنشیند خواب گوش بدهد. معمولاً حالا به اینها که اعتماد نمیشود کرد. اگر کسی هم باشد، عالم ربّانی باشد. آن عالم ربّانی هم بیکار نیست که باید پانصد نفر زنگ بزنند: «خواب دیدم از بالای فلان جا افتادم پایین. تیکهتیکه شدم. بعد سگ آمد من را خورد.» و این عالم ربّانی رفته چهل سال درس خوانده و درس داده که بیاید بگوید: «سگی که تو را خورد، کی بوده و چی بوده؟» بنده خدا از کار زندگی میافتد.
اصل کار همین است، ما حال خودمان را بدانیم. مراقبت داشته باشیم و بقیهاش هم که با صدقه و دعا و اینها برطرف بکنیم قبل از اینکه پیش بیاید. اصل این نکتهای که آیتالله بهجت فرمودند، نکته جالبیست که انسان در اثر ترک گناه، خلاصه آقا جان، خدای متعال بهش عنایت میکند. برخی از این ثمرات و نتایجش زودبازده است. به همین جا اثر بارز میشود، مثل تعبیر خواب، بحثهایی از این قبیل. ترک گناه میکنند، وضعشان خیلی خوب میشود. این موارد هست. هر جنس گناهی، آثار متناسب با خودش را دارد. مثلاً خدا بعضیها را عزت میبخشد. توی موقعیتی قرار گرفته، میتواند آبروی کسی را ببرد. کسی کاری باهاش کرده، نارو بهش زده، اذیتش کرده. قشنگ شرایط و امکاناتش را دارد. آبروی این را نمیبرد. خدا به این آبرو میدهد. آقا رضا خیلی آبرومند بود، عزت عجیبی خدا بهش داده بود. کجاست؟ گفتش که من وقتی که ازدواج کردم، حجله که وارد شدم، فهمیدم که آن چیزی که ما گفته بودیم، نبوده و فرق میکرده. «ما میتوانم آبروی این دختر، حالا دختر که نه، این خانم، این همسر را ببرم. آبروش را میتوانم ببرم. خانوادهاش را بیحیثیت کنم. خودش را بیحیثیت کنم که ما نارو زدیم. قبلاً ازدواج کرده بوده، نگفته بودند.» من نَبُردم. به آن دلیل کدام آنقدر به ما آبرو داد که تو بازار، اگر مثلاً، مثلاً اگر تو بازار من سفارش یکی را بکنم، بدون هیچ تضمینی بهش جنس میدهند، بهش اعتماد میکنند. اینقدر آبرومند. از هر گناهی اثر ترکش اثر خاص خودش را دارد. بعضی گناهان این شکلی است، خدا آبرو میدهد. بعضی گناهان تعبیر خواب.
البته اینها جدای از آثار معنوی و ملکوتی، تو آثار مادیاش همین است. مثلاً بیاحترامی کردن به بزرگتر یا مثلاً از بزرگتر عصبانی شده، چیزی گفته. آدم کنترل میکند، چیزی نمیگوید. دلش را نمیشکند. این آثار و برکات در زندگی اش نمایان میشود. همینطور هر ترک گناهی اثر خاص خودش را دارد. حتی اگر ما معصوم هم باشیم، آقا جان، شما حضرت زهرا سلام الله علیها باشید، در ازای ترک گناه — درسته که معصوم گناه نمیکند، از شدت ایمانش است — ولی خدا به هم آن هم چه میدهد؟ تو روایت دارد، خیلی روایت جالبیست. رابطه عجیبی بین اهل بیت و خدا وجود دارد. دیگر یک مرتبه از ایمان و بندگی خدا که اصلاً دیگر خدا به اینها به خدا وصلاند. تو روایت دارد که حضرت زهرا سلام الله علیها به خاطر اینکه دامنشان را کنترل کردند. خب، این معمولاً در مورد مثلاً یک دختر خانم دبیرستانی و اینها، معمولاً این حرفها را ما میزنیم که مثلاً دامن کنترل کرده خدا بهش میدهد. یک حتی در مورد زنهای بزرگ تاریخ نمیگویند. در مورد علما، مثلاً خانمهایی که عالم بودن و فاضل بودن، این جور چیزها گفته نمیشود. خیلی چیز دمدستی به حساب میآید. نشان میدهد که خدا به همین چیزهای دمدستی هم مزد میدهد، اجر میدهد. به خاطر اینکه حضرت زهرا دامنشان را کنترل کردند و اهل آلودگی دامن نبودند، خدای متعال امامت را در ذریه ایشان قرار داد. همانجوری که مریم، «و مریمَ التی احصنت فرجها فنفخنا فیها من روحنا». مریم پاکدامن بود، ما هم بهش عیسی را دادیم. قرآن: «چون پاکدامن بود، دامنش را حفظ کرد از گناه.» همچین اثری دارد. هر که آقا ترک گناه بکند، حتماً مورد عنایت خدای متعال واقع میشود. هر گناهی اثری دارد. انجامش عقوبتی دارد. ترکش هم فضیلت و عنایت خدا را در پی دارد. انشاءالله همه ما را اهل طاعت قرار بدهد. اهل ترک گناه قرار بدهد. آثار ترک گناه را انشاءالله تو زندگیمان ببینیم، هم در دنیا هم در آخرت.
ارادت به اهل بیت داشتن، محبت اهل بیت داشتن، عرض کردم. همین که آدم بیحرمتی به اهل بیت نکند. به گریهکنها و روضهخوانها و اینها جسارت نکند. از جلو در هیئتها رد میشود، مسخره نکند. آخه الان هر که هر جا برود و هر مجلسی و برنامه و اینها، هیچی نیست. ولی مجلس روضه همه خیلیها صداشون در میآید: «آقا کرونائه!» جزیره قشم و کجا و اینور و آنور چه خبر است، خدا میداند. بعد حرم حضرت معصومه سلام الله علیها مثلاً چهار نفر با رعایت پروتکلهای بهداشتی که میروند، یک عده صدایشان در میآید: «شما قاتل مردمید.» فقط هیئت و حرم و اینهاست که مشکل دارد؟ ماه محرم هیئتها را با چه سختگیری برگزار کردند، بعد دیدید که شمال چه غلغلهای شده بود. جمعیت زیاد بود.
مخزن ظلم تاسوعا و عاشورا، هیئتها نمیتوانستند مراسم بگیرند. هیچ دستهای بیرون نمیآمد. حرمها تا چه مدت بسته بود؟ حرم امام رضا علیه السلام چند وقت بسته بود؟ اینها خیلی بد است. آن افرادی که مسئول امرند، حواسشان را جمع بکنند. اینها عقوبت دارد. دهنکجی به اهل بیت و این جور جسورانه تا کردند امر اهل بیت را. اینها عواقب بسیار بدی دارد. هم آدم ذلیل میشود در دنیا، هم بیحیثیت میشود، هم بچههای ناجور میآورند. دنیاش که وضعش روشن است، آخرتش هم به مراتب بدتر است. همین است که آدم... آخه گاهی این را هم دیدیم دیگر. توی محل، مجلس روضه که میگیرند، ده تا همسایه میآیند در میزنند: «صداش را کم کن، اذیت شدیم، مریض داریم.» برای عروسی که گرفته میشود، عروسی که گرفته میشود، دو ساعت سه ساعت «بکوب» دارند میزنند، به روضه که «نه!». اینها آقا چوب دارد. جسورانه برخورد کردن. مسجدی بود، مجلسی بود، مدرسهای که درس میخواندیم در تهران خیلی سال پیش. خانهها همه ویلایی بود. آپارتمان هم نبود. یک عکس روضهای بود توی نمازخانه مدرسه. حالا آن نمازخانه مدرسه خودش چند طبقه میرفت بالا و فضا، فضای بازی بود. خیلی پَرت بود و یک حیاط بزرگی آنجا داشت و کلی فاصله داشت از خانههای دیگر. با وجود اینکه تکواحدی بود خانهها، کلی تو فشار قرار میدادند که: «آقا اینجا صدای اذانتون ما را اذیت میکند.» حالا اذان مثلاً تو محیط داخلی بود، حتی بیرون هم پخش نمیشد. بدشون میآید کلاً از این دستگاه مذهبی، از این مجلس روضه، از این سیاهی. حالشان بد میشود. تو خیابان میآیند میبینند که عزادار سینه میزند. پشت دسته که گیر میکند ترافیک ایجاد میشود، چقدر داد و بیداد و فحش و فضاحت و اینها که: «ما مریض داریم و این حق الناس و فلان.» ولی تو ترافیک مثلاً فلان جا هر که شمال میرود، بد است؟ نه، خیلیهاشان بالاخره آدمهای محترم و عزیزان هستند، همهشان انشاءالله خوب باشند. ولی مثلاً اگر تو این تعطیلات و ترافیکهای شمال سه روز پشت ترافیک بمانید. بعضی وقتها یک روز دو روز تو ترافیک میماند آدم. دیدید دیگر؟ ترافیکهای سنگینی که میشود، چهارده خرداد و اینها. غلغله میشود جاده. صدای کسی در نمیآید. یک خیابانی ترک معصیت است. آدم اگر یک جایی تو همچین موقعیتی قرار میگیرد، به خاطر خدا، به خاطر اهل بیت تحمل کند. تحمل کند، بگوید: «فدای سر امام حسین، فدای سر حضرت زهرا.»
شلوغ شد، مراعات بکنیم حق مردم را و کسی اذیت نکند. ولی حالا یک کمی صدا بلند شد، حالا یک کمی شلوغ شد، حالا یک کمی تو ترافیک گیر کردیم. فدای سر اهل بیت. اینقدر اهل بیت به گردن ما حق دارند. اینها اصلاً چیزی به حساب نمیآید و خدا میداند که در اثر همین تحملی که آدم میکند، جنایات دفع میشود و شامل خاطر هیئت میشود. یک کمی سختی، یک کمی اذیت. عرضم اینکه مرحوم غلامحسینقلی همدانی که از عرفای بسیار بزرگ بود، شاگردی داشت. این شاگرد ایشان رفته بود مسافرت. این داستان را اولین بار از استاد مرحوم آیتالله مصباح یزدی شنیدم. داستان جالبیست. این شاگرد رفته بود مسافرت. مناسب قلی همدانی تو جمع شاگردانش مشغول گفتگو بود، داشت درس میداد، یکهو سکوت کرد. مثلاً شما فرض کنید اسم آن شاگرد ایشان مثلاً شیخ حسن. سکوت کرد. یک تأملی کرد. گفت: «خوش به حال شیخ حسن.» ادامه داد. این را نوشتم. مثلاً امروز روز سهشنبه ساعت ده استاد یکهو یاد شیخ حسن کرد. قدیم سفرها طولانی بود. زد و دو سه ماه بعد آقا آمد. دیدند و به او گفتند: «فلان تاریخ، فلان ساعت کجا بودی؟ چکار داشتی میکردی؟ استاد اینجوری یادت کرد.» یک کم فکر کرد. گفت: «آن روز روزی بود که من داشتم میرفتم مثلاً از کربلا فلان جا با قایق. سوار قایق بودیم. داشتیم فلان شهر میرفتیم. توی مسیر، اینایی که همراه ما سوار قایق شده بودند، یکی از اینها خوابش برد. سرش را گذاشته بود، خوابش رفته بود. جا تنگ بود. من میخواستم یک کم این را تکان بدهم که این بیدار شود، سرش را بردارد. یک لحظه تو دلم آمد که این ظاهرش امام حسین است. حالا چه اشکال دارد سرش بماند روی شانه تو؟» استاد همین را دیده بود: «خوش به حالت!» یک کلمه. «سر شانه ما باشد، چه اشکال؟»
تو این دستگاه آقا جان، اینقدر همه چیز محل توجه و عنایت است. به همه کس خدا انشاءالله برکت صدیقه طاهره در مورد حضرت زهرا، شامل حالمان بکن. این شبها شما تحمل کردید، دو شب دیگر خدمتتان هستیم. روضه حضرت زهرا را گرم کردی. انشاءالله آن شب تنهاییمان که همه ما محتاج به عنایت فاطمه زهرا هستیم. ما را تنها نگذارند، بلکه بگویند: «تو مجلس ما را گرم کردی. تو مجلس ما حضور پیدا کردی. ما وقت تنهایی تو به دادت میرسیم.» تا میتونستی مجلس را ترک کنی، نشستی. بعد چند دقیقه. شاید قید کار تو مغازهتون اینها هم زدی. «چند دقیقه به خاطر ما نشستی، من بهت توجه میکنم. اینجا تو این درگاه، تو این دستگاهی.»
چیزی گفت: «یا فاطمه الزهرا، یا بنت رسول الله، یا قرة عین الرسول، یا سیدتنا و مولانا، انا توجهنا و ستشفعنا و توسلنا و قدمناک بین یدی حاجاتنا، یا وجیهتَاً عندالله، اشفعی لنا عندالله.» مادر! سلام میشنوی؟ زینب آمده. گفتگوهای این دختر کنار قبر مادر. مثل این روزها و این شبها. مادر! سلام میشنوی؟ زینب آمده. با یک بغل شکایت و ذهن پر از گلایه. اول بگو که پیش خدا کی میبینمت؟ بعد از سه روز؟ چند دهه؟ یا که آنجا که خوب میگذرد با خدای جمع دور حوض و کسی هم غریبه نیست. اینجا هم اشک ما و دلتنگ خانه و جمع شبانه پدر هستیم و چاه.
دید در این سکوت غمزده حتی میشود با خاطرات دور و برت درد دل کرد. اما شما هم از در و همسایه هم میشود که با پدرت درد دل کرد. از ماجرای کوچه نگویی برای او. تنها بگو که حال همه خوب خوب. یادش بخیر. حال همه خوب بود. دنیا چه زود میگذرد! حیف شد! چه زود میبینمت! هنوز میان حیاط مشغول کار پخت و پز و آرد کردنی بودم. مادر! اگر که روسریام را درآورند مثل قدیم موی مرا شانه میزنی؟ بابا برایم گفته پس از فوت میگفتهای همیشه: «پدر مادرم کجاست؟» حالا شده است نوبت من تا بپرسمت: «دیوار، میخ و کوچه و در، مادرم کجاست؟» آخر چرا بدون صدا باید اشک ریخت؟ مادر! گلویمان به خدا درد میکند. درد شما نیست. راستی، پهلو خوبتر شده یا درد میکند؟ مادر! چرا شبانه تو را دفن کردهای؟ اصلاً چرا کسی به سراغت نیامد؟ مردم که گفتند میآییم دیر شد. از هیچ کس چرا سر ساعت نیامد؟ مادر! سؤالها که همه بیجواب ماند. این بود رسم درد. این بود رسم مرحمت.
پس میروم دوباره سر پله نخست. مادر! بگو که پیش خدا کی میبینمت؟ بچه چند ساله؟ سهچهار ساله. دلتنگ میشود، برایش سخت است. جانم زینب جان! خیلی دختر سهچهار ساله. فدای دل داغدارت بشم خانم جان. تو این عمر ندیدی و نشنیدی. چی شده؟ امشب روضه حضرت زینب شد. نمیدانم. یکی از رفقا که از اقوامشان توی اهل همین مسجد تازگی خدا بهش اولادی داده. بیماریهایی دارد این بچه. از جمله اینکه بچه مشکل بینایی دارد. اسمش هم زینب است. بهش امروز گفتم: «نیت کن.» گفت: «دکترها جواب کردند، گفتند این بچه بینا نمیشود.» گفتم: «به امام حسین بگو، قول میدهم اگه این بچه چشمش خوب بشود، زینب باشد، گریهکن شما بشود.» انشاءالله امشب نیت کنیم برای همه مریضها، خصوصاً زینب خانم کوچیک. جانم به زینب. تو فاطمه جان. خانم جان! به اشک زینب چهار ساله نظر کن. به حاجتمند، به همه بیمارها، به این دلهای شکسته. فدای دل شکستهات. شب و روز خوش نداشتی تو خانم جان. تو چشم باز کردی، مادرت زود کنج خونه روی بستر دیدی. دست به دیوار شکسته، صورت لیلی باز کردی، شبها بیتابی. پدرت امیرالمؤمنین را تنهایی غربت امیرالمؤمنین را دیدی. تنهایی برادرت امام مجتبی را دیدی. جگری که در تشت ریخت را دیدی. همه مصیبتهای را تو مشاهده کردی. شما خانوادهای هستید که کربلا را دیدی. زینبی را دیدی. قتلگاه را دیدی. ولی امام سجاد بود اینجا برای ما. شام نمیشود. الله اکبر! مجلس حرامیان. و دخلت زینب. علی علیه السلام با بدترین وضعی که میشد، دختر امیرالمؤمنین را وارد این مجلس کردند. چقدر بیاحترامی! چقدر همه اینها یک طرف.
الله اکبر! بنده یادم نمیآید در مقاتل این جور چیزی دیده باشم. مدت زمان من کمتر از این بوده. این همه خویشتنداری کرده زینب تا اینجا روبروی دشمن نخواسته دشمن شاد باشد. صلابت و اقتدار خودش را حفظ کرد. ولی دیگر بیتاب و بیقرار شد. سر بریده را در طشت طلا گذاشتند. سر قدّ یعنی قد حسین را. به سر و صورت اش چنگ زد. حسین! حسین! ای جان حسین! ای جان! الذین منقلب. لعنت الله علی القوم الظالمین.
اسئلک اللهم و ندوک بسمک و عظمتک. یا الله، یا رحمن و یا رحیم، یا مقلب القلوب. الهی به حق محمد، یا علی، به حق یا فاطمه، به حق فاطمه، یا محسن، به حق الحسن، یا قدیم الاحسان، اللهم عجل لولیک الفرج. خدایا به اشک زینب کبرا، به داغ فاطمه زهرا، فرج منتقمشان امام زمان بر قلب نازنین حضرتش از ما راضی بفرما. عمر ما را نذر حضرتش قرار بده. نسل ما را نوکران حضرتش قرار بده. اللهم ارزقنا شهادت در راه خودت و شهدا. و فقها. ما را از سفره سرشار از برکت حضرت زهرا مهمان بفرما. شب اول قبر حضرت زهرا به فریادمان برسان. از عمر کمتر از آنی ما خودمان را واگذار نکنیم. اسلام شفعای عاجل و کامل عنایت بفرما. حاجت حاجتمندان را از سفره حاجت روا بفرما. شر ظالمین را برگردان. در دنیا زیارت، در آخرت شفاعت اهل بیت نصیب فرمایمان. الهی رهبر عزیز انقلاب را نصرت عنایت بفرما. دشمنان دین، قرآن، انقلاب، ولایت اگر هدایت نیستند، نیست و نابود بفرما. هر آنچه گفتیم و صلاح ما بود، برای ما رقم بزن.
النبأ و رحم الله من قرأ الفاتحة مع الصلوات.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه پانزدهم
شرح کتاب شط شراب
جلسه شانزدهم
شرح کتاب شط شراب
جلسه هفدهم
شرح کتاب شط شراب
جلسه هجدهم
شرح کتاب شط شراب
جلسه نوزدهم
شرح کتاب شط شراب
جلسه بیست و یکم
شرح کتاب شط شراب
در حال بارگذاری نظرات...