شرح کتاب شط شراب

جلسه شانزدهم

00:31:41
53

متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و فعال طیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من قیام یوم الدین.

معارف و مطالب مرحوم آیت‌الله العظمی بهجت (رحمة الله علیه) مطالبی است که این شب‌ها تقدیم عزیزان می‌کردیم. امشب هم نکاتی را عرض خواهیم فرمود. مناجات شعبانیه با آن اختصارش، از ابتدا تا انتها، آنچه می‌خواهیم در آن هست. مناجات شعبانیه خیلی معارف زلال و بلندی دارد و مناجات از امیرالمومنین علیه السلام بوده، ولی همه اهل بیت می‌خواندند. در روایات هم هست که همه اهل بیت این مناجات را داشتند. قاعدتاً، حضرت زهرا سلام الله علیها هم این مناجات را داشتند. مخصوص شعبان هم نیست. حالا ماه شعبان البته ماه خاصی است، ولی این معارف، معارف همیشگی این دعا و این چیزهایی که در این دعا می‌خواهیم، مطالب بلندی است و برای همیشه هم هست.

اگر کسی در سندش اشکال کند، مضامینش موافق با کلمات و گفتار زیادی است که از ایشان صادر شده است. ما اگر مذاق و گفتار و سخنان ائمه را به دست آوردیم، نیاز به صحت سند و توثیق دیگران نیست. یک مطلب جالبی آقای بهجت می‌فرمایند: یکی اینکه در سند این مناجات شعبانیه، خوب علما معمولاً به سند روایات حساسند و برایشان مهم است که این سندش چطور باشد. آقای بهجت مبنای خاص و جالبی دارند. این حالا کمی تخصصی است ولی به درد همه می‌خورد. نکته ایشان: «ایشان می‌فرمایند که اگر ما یک روایتی داشتیم که مضمونش خیلی بلند بود، اینجا دیگر نیاز نداریم که به سندش نگاه کنیم. گاهی اصلاً با این روایت بلند، آن کسی که روایت را نقل کرده، به خاطر همین روایتی که نقل کرده، آن آدم پیش من معتبر می‌شود. آن راوی، اگر هم شک داشته باشیم که این راوی چطور بوده، می‌بینیم همچین روایاتی از او نقل شده. آدم حسابی بوده که اینجور معارفی را گفته، چرندیات نگفته.» ایشان می‌فرمایند که این نیاز به صحت و این‌ها ندارد. برای اینکه می‌خواهیم بررسی کنیم که سندش چطور بوده، مضمونش را نگاه می‌کنیم و می‌بینیم که درش حرفی نمی‌ماند. گفتار اهل بیت یکی از چیزهایی است که آقای بهجت روی آن تأکید داشتند که این هم همینطور است.

حالا امشب، شب شهادت حضرت زهرا سلام الله علیهاست. این یادگاری و سوغاتی اینجا بین ما و شما، یادگار قرارمان ان‌شاءالله عالم برزخ. قرارمان ان‌شاءالله عالم برزخ. آنجا همدیگر را ببینیم و دور هم ان‌شاءالله جمع بشویم و هر کس تعریف کند برای بقیه که از این عمل چه دیده. قرارمان آنجا. آن عمل چیست؟ حدیث شریف کسا.

آقای بهجت (رضوان الله علیه) می‌فرمود که این حدیث کسا هم همینطوری است. در سندش یک عده آمدند اشکال کردند که آقا این سند ندارد، یا گفتند که این روایتش (متنش) اینطور است، آنطور است، این کلمه‌اش درست نیست، آن کلمه‌اش اینجوری است. یا مثلاً گفتند آخر مفاتیح آورده‌اند. شیخ عباس قمی فرموده بودند که من اجازه نمی‌دهم کسی در مفاتیح من دست ببرد و شیخ عباس قمی لعن کرده که کسی چیزی اضافه کند به مفاتیح. سند این حدیث کسا را آخر مفاتیح اضافه کردند، بعداً. مال آن چیزی که شیخ عباس قمی نوشته نیست. بعضی علما هم آمدند و بر حدیث کسا نقد نوشته‌اند.

یکی از علمایی که ایشان تولیت یکی از حرم‌های ایران دستش است، ایشان نقد بر حدیث کسا نوشت. در آن حرمی هم که ایشان تولیت داشت، حدیث کسا را از آخر مفاتیح پاره می‌انداخت. ایشان کتاب می‌نوشت، آن یک جزوه کوچک. بنده دیدم، جزوه ایشان را. در برخی آثار مفصلش هم این را آورده. توضیحات در مورد حدیث کسا. ایشان رد نوشته: «فلان کلمه‌اش درست نیست، سندش اینجا این مشکل را دارد، آنجایش اینجوری است، اینجایش اینجوری است.» این آقا هم کسی بوده که سالی یکی دو بار خدمت آیت‌الله العظمی بهجت می‌رسیده. دقت داشته باشید، جالب است.

پس یکی از علما حدیث کسا را رد می‌نوشته است. بهجت علی الظاهر چیزی هم نگفته بود. می‌رود آنجا که شنیده‌ام و نقل شده، خدمت آیت‌الله العظمی بهجت گفته بود: «آقا، ما مشکلی داریم، گرفتاری داریم، یک دستوری بفرمایید انجام بدهیم برای حل مشکلمان.» ایشان به این آقایی که داشت نقد حدیث کسا می‌نوشت، فرموده بود: «برو حدیث کسا را بخون، چرا مشکلت حل نمی‌شود؟» این از روایاتی است که نمی‌شود در آن خدشه کرد. حدیث کسا از عجایب شیعه است. و فرموده بود: «اگر در مجلسی قرائت شود، امام زمان در آن جلسه یا حضور پیدا می‌کنند یا عنایت خاص می‌کنند.» بزرگان ارادت ویژه‌ای داشتند به حدیث کسا.

آقا، مضمون حدیث کسا چیست؟ باب بشود ان‌شاءالله با همین مسجد. الان در طول هفته، حالا قبلاً دعای کمیل می‌خواندند، الان که ظاهراً دیگر خبری از کمیل نیست. خدا خیر این کرونا را بدهد که کلاً همه را برداشت، برد با خودش. هر چه بود اینجا، بنده یادم است چند سال پیش، یک شب زیارت عاشورا داشتید، یک شب دعای توسل داشتید، یک شب دعای کمیل داشتید، دعای ندبه جمعه بود. تمام شده همه اش. حالا مساجد که باز شده، الحمدلله دوباره برقرار بشود یک شب در طول هفته حدیث کسا باشد ان‌شاءالله. حدیث کسا باب بشود. مجالسی در خانه‌ها دور هم جمع بشویم، ولو خودمانی، خصوصی. کارتون درست کرده‌اند برای بچه‌ها. حدیث کسا را مضمونش را به صورت کارتون درآورده‌اند. خیلی خوشحال‌کننده بود. خدا خیرشان بدهد این‌ها که این کار را کردند. روایت حدیث کسا از جهت مطلب، مطلب ساده‌ای است ها، ولی خیلی بلند است.

چه می‌گوید حدیث کسا؟ می‌فرماید که پیغمبر اکرم آمدند منزل فاطمه زهرا. کلیات حدیث کسا را می‌گویم، ان‌شاءالله ثوابش را به ما بدهند دیگر. خدا که کریم است دیگر. نمی‌گوید که حتماً متنش را کامل باید بخوانیم. ما کلیت حدیث کسا را امشب می‌خوانیم. شما هم نیت بکنید. شب شهادت حضرت زهرا سلام الله علیهاست. ثوابش ان‌شاءالله هدیه باشد محضر دو عالم. از بنده که حاجت دارم گرفته تا شماها. هر کس حاجتی دارد، چیزی می‌خواهد، ان‌شاءالله نیت کنیم با این مجلس حدیث کسا که مضمونش را می‌خواهیم بگوییم، حاجت‌روا بشویم، ان‌شاءالله. همه ما در رأس همه حاجاتمان، فرج آقامان امام زمان ان‌شاءالله. و بعداً ان‌شاءالله در عالم برزخ همدیگر را ببینیم. آنجا بنشینیم و ببینیم که هر کس چه گیرش آمد از حدیث کسا. وقتی وارد آنجا می‌شویم، بهمان می‌گویند: «می‌گویند آن حدیث کسایی که آن روز خواندی اینطور شد برایت.» این برکت.

پیغمبر اکرم آمدند منزل فاطمه زهرا. فرمودند «اِنّی أَجِدُ فِی بَدَنی ضَعْفاً.» در بدنم احساس ضعف می‌کنم. شخصیت اول عالم خلقت! خدا کلاً وقتی کسی احساس ضعف می‌کند، رحمتش را جاری می‌کند. دیدید ماه مبارک رمضان که گرسنه می‌شوید، دم غروب چه چشمه اشکباری دارید؟ چه دل شکسته‌ای دارید؟ چه حال خوبی دارید؟ در مجالس می‌بینید چقدر مردم حال خوب دارند. ماه مبارک رمضان این ضعف و این گرسنگی باعث می‌شود که لطافت می‌آید. خدا رحمتش را جاری می‌کند. حالا پیغمبر اکرم، نفر اول عالم خلقت، احساس ضعف دارد در بدن. خدا اینجا رحمت را می‌خواهد جاری کند.

فاطمه زهرا عرض کردند که: «یا ابتاه، اِنّی اُعیذُکَ باللهِ.» یا ابتاه، من پناه می‌برم به خدا از اینکه شما دچار ضعف. حضرت فرمودند: «دخترم، برو کساء یمانی بیاور.» کسا همین عبای خودمان است. مال یمن بوده. حالا چه ویژگی‌ای بوده در این کسای یمنی، کارش نداریم، بلد هم نیستم. کسای یمانی را آوردند. حضرت انداختند به خودشان. یک کمی سرما در بدنشان فروکش کند. احساس ضعفی که کرده بودند.

امام حسن وارد شدند. عرض کردند: «مادر جان، من بوی بهشت احساس می‌کنم. چه خبر است؟» فرمود: «عزیزم، جد تو پیغمبر زیر کسا است.» اجازه گرفت: «یا رسول الله، آیا اجازه می‌دهید من هم بیایم زیر کسا؟» فرمود: «عزیز دلم، بیا.» امام حسن آمدند زیر کسا.

امام حسین وارد شدند: «مادر جان، بوی بهشت احساس می‌کنم.» فرمود: «پسرم، جد تو و برادرت زیر کسا هستند.» آمد اجازه گرفت: «یا رسول الله، یا ابتاه، آیا اجازه می‌دهید من هم بیایم زیر کسا؟» فرمود: «تو شفیع امت منی عزیزم.»

امیرالمومنین وارد شد. فرمود: «فاطمه جان، بوی بهشت احساس می‌کنم.» (برادرم، عزیزم، برادر پیغمبر می‌شد دیگر.) «عزیزم، علی جان، برادر تو زیر کسا است.» پیغمبر اجازه گرفت: «یا رسول الله، اجازه می‌دهید وارد بشوم؟» پیغمبر اجازه دادند.

خود فاطمه زهرا آخر از همه رو کرد به پیامبر اکرم. «پدر جان، اجازه می‌دهید من هم وارد جمع شما بشوم، زیر این کسا؟»

زیر کسا که وارد شدیم، پیغمبر: «فَلَمّا اکْتَمَلْنا جَمیعاً تَحْتَ الْکِساءِ، رَفَعَ یَمینَهُ اِلَی السَّماءِ.» دستش را پیغمبر آورد بالا، دست راستش را. وقتی همه جمع شدیم زیر کسا، عرض کرد: «اَللّهُمَّ اِنَّهُمْ اَهْلُ بَیْتی.» خدایا این‌ها خانواده منند. «لَحْمُهُمْ لَحْمی وَ دَمُهُمْ دَمی وَ سِلْمٌ لِمَنْ سالَمَهُمْ وَ حَرْبٌ لِمَنْ حارَبَهُمْ وَ مُحِبٌّ لِمَنْ اَحَبَّهُمْ.» اینجایش خیلی مهم است. همه ماجرای حدیث کسا ظاهراً مال همین تکه است. «خدایا این‌ها خانواده منند. گوشت منند، خون منند. هر کس با این‌ها خوب باشد من با او خوبم، هر کس با این‌ها بد باشد من با او بدم. هر کس این‌ها را دوست داشته باشد، دوستش دارم. هر کس با این‌ها بد باشد، دشمن داشته باشد، بعدش بیاید، من هم بدم می‌آید.»

از اینجا فاطمه زهرا گزارش می‌دهند از عرش الله. ظاهراً پیغمبر نیست، ولی مقامش از پیغمبر. فرمود: «همین که این را پیغمبر گفت، ملائکه در آسمان به خدای متعال عرض کردند: «خدایا این‌ها کیانند زیر کسا؟»» مستقیم فاطمه زهرا دارد خبر می‌دهد از عالم بالا. این بخش این روایت عجیب است. می‌شود این دست‌ساز باشد؟ این روایت ساختگی باشد؟

خدای متعال فرمود: «حالا خدا معرفی کردند پنج نفر را.» چه شکلی معرفی کردند؟ «اَهْلِ بَیْتِ النُّبُوَّه. این‌ها اهل بیت نبوتند.» کیانند؟ «هُمْ فاطِمَةُ وَ أَبُوها وَ بَعْلُها وَ بَنُوها.» با فاطمه معرفی کرد. شناسنامه خانواده. شما همه خانواده را وقتی می‌خواهی شناسنامه بگیری، همه با همدیگر در چی مشترکند؟ در فامیلی. همه می‌شوند محمدی، همه می‌شوند حسینی، همه می‌شوند اکبری. محمد اکبری، علی اکبری، حسن اکبری. همه در اکبری با هم شریکند. شناسنامه این خانواده را خدا وقتی خواست صادر بکند، همه را به اسم کی زد؟ فاطمه زهرا سلام الله. فرمود: «این فاطمه است و پدرش.» نفرمود: «آن پیغمبر، این دخترش است.» نه! فرمود: «این فاطمه است، آن بابایش، این شوهرش، این هم پیغمبر فاطمی، علی فاطمی، حسن فاطمی، حسین.»

جبرئیل گفت: «خدایا، اجازه می‌دهی من هم بروم نفر ششمشان بشوم؟» البته آنجا فرمود: «خدای متعال فرمود: «این‌ها را می‌بینی؟ وَ ما خَلَقْتُ سَمَاءً مَبْنِیَّةً وَ لا اَرْضاً مَدْحِیَّةً وَ لا فُلْکاً یَجْری وَ لا بَحْراً یَسْعی وَ لا قَمَراً مُنیراً وَ لا شَمْساً مُضِیئَةً اِلاّ فی مَحَبَّةِ هؤُلاءِ الْخَمْسَةِ الَّذینَ هُمْ تَحْتَ الْکِساء.»» همه دستگاه عالم را که می‌بینی، خورشید و ماه، آسمان‌ها و زمین، همه را به عشق این پنج تا آفریدم. «فی مَحَبَّةِ هؤُلاء.» خدا عاشق بوده آقا جان. عزیزان، خواهران، بنشینید یکم به عالم نگاه کنید. تماشا کنید عشق خدا را.

امروز بنده یک جایی بودم. گیاهی، یک شته. حالا بهش می‌گویند چه می‌گویند؟ حشره‌های خیلی کوچک. این شته خیلی کوچک که اگر دست روش می‌گذاشتیم نابود می‌شد، این با یک بند خیلی نازک خودش را روی برگی آویزان کرده بود. هی می‌گرفت می‌رفت پایین، می‌آمد بالا. یکم دور این برگ می‌چرخید، باز می‌رفت پایین، می‌آمد بالا. خدا عاشق مخلوقاتش است. خدا عالم را با عشق خودش آفریده. عاشق همین موجود ضعیف. همش جلوه عشق است. این خورشید عاشقانه کار می‌کند، این ماه عاشقانه کار می‌کند. این باد عاشقانه کار می‌کند. خدا این باد را عاشقانه آفریده، این خورشید را عاشقانه آفریده. به عشق کی؟ به عشق این پنج تا. این پنج تا شناسنامه‌شان چی بود؟ همه فاطمی بودند. همه عالم به عشق فاطمه زهرا آفریده شد.

اینجا جبرئیل گفت: «خدایا، اجازه می‌دهی من بروم نفر ششمشان شوم؟» خدای متعال اجازه داد. آیه تطهیر که آیه معروفی است. فرمود: «این هم برو برای این‌ها بخوان.» «اِنَّما یُریدُ اللهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ اَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهیرا.» جبرئیل نازل شد. اجازه گرفت از پیغمبر: «یا رسول الله، اجازه می‌دهی من هم وارد بشوم زیر این کسا؟ «لأکونَ مَعَکُمْ سادِساً.» نفر ششم.» پیغمبر فرمود: «نَعَمْ یا اَمینَ وَحْیِ اللهِ.» پیغمبر فرمودند: «امین وحی خدا، بیا تو هم.»

قبل اینکه جبرئیل بیاید، فاطمه زهرا خبر داد. حالا جبرئیل آمد گفت: «خدا وحی نازل کرده، خدا وحی نازل کرده.» این آیه نازل شد. امیرالمومنین آخر داستان عرض کرد: «یا رسول الله، ماجَرای جلوسنا هذا تَحْتَ الْکِساءِ چه بود؟» ماجرا چی بود؟ امروز ما زیر این کسا جمع شدیم، خدا می‌خواست چکار کند؟ امروز این پنج تا زیر کسا جمع شدیم. جبرئیل نازل شد. فرمود: «علی جان، این خبر، این روز ما بین مردم منتشر می‌شود. هر جمعی از شیعیان و محبین ما دور هم نشستند و این ماجرا را با هم تعریف کردند: «نَزَلَتْ عَلَیْهِمُ الْمَلائِکَةُ.» ملائکه نازل می‌شوند. «رَحْمَةً جَارِیَةً.» رحمت جاری می‌شود. ملائکه برای این‌ها استغفار می‌کنند. هر طالب حاجتی در جمع این‌ها بشود، حاجت داشته باشد، برآورده می‌کند. «هَمَّا وَ غَمَّا.» اگر هم و غم تو این‌ها باشد، برآورده می‌کند.»

آخر امیرالمومنین چه فرمود؟ فرمود: «کَذالِکَ فُزْنا وَ فازَ.» پس اینجوری است که ما و شیعیانمان عاقبت بخیریم. خدا همه عالم را به عشق ما آفرید. یک تعدادی هم به عشق ما که محبینمان. پیغمبر هم فرمود: «هر کس محب این‌ها باشد، من محبشم. محبین من دور هم جمع می‌شوند. محبین این خانواده. از ما می‌گویند: «خدا همه‌مان را با هم می‌برد همان جایی که باید.»» ماجرای عشق خدا. به عشق این‌ها کل عالم را آفرید. شما هم که عاشق این‌ها می‌شوی، خدا هم عاشق شما می‌شود. عشقی که رحمت جاری می‌کند. عذاب دفع می‌کند. دور هم می‌نشینیم دو کلمه عاشقانه از فاطمه زهرا و خانواده پیغمبر می‌گوییم. عشق جاری می‌شود. رحمت جاری می‌شود. عذاب دفع می‌شود.

این عشق فاطمه. پیغمبر اکرم چقدر اصرار داشت این را به مردم یاد بدهد. بهشان عشق به فاطمه. فاطمه زهرا وارد شد، پیغمبر بر تمام قامت بلند می‌شد. هر وقت وارد می‌شد، پیامبر اکرم سینه می‌فرمود: «من بوی بهشت را استشمام می‌کنم.» از چقدر عاشق فاطمه! این را یاد می‌داد به مردم. می‌آمد پشت در می‌ایستاد.

بعد هر نماز، رفتید مدینه عزیزان؟ بزرگترهامان که حتماً رفته‌اند مدینه. رفتی دیدی مزار پیغمبر اکرم کجا بود؟ در مسجد النبی. خانه فاطمه زهرا و امیرالمومنین کجا بود؟ پشت مزار پیغمبر اکرم. مزار پیغمبر هم چسبیده به مسجد. از مسجد پیغمبر تا خانه حضرت زهرا چقدر فاصله بود عزیزان که رفتید؟ فاصله بود؟ اصلاً یکی بود. با هم وصل بود به خانه پیغمبر. بعد هر نماز پیغمبر از مسجد می‌آمد پشت این در می‌ایستاد. می‌خواست به مردم یاد بدهد. بلند صدا می‌زد: «السلام علیکم یا اهل بیت النبوة!» سه بار صدا می‌زد. اگر جواب نمی‌دادند، خود پیغمبر می‌رفت. دیگر چیزی نمی‌گفت. اگر جواب می‌دادند، اجازه می‌گرفت. می‌فرمود: «اجازه می‌دهید من وارد خانه بشوم؟» مردم! پشت این شکلی باید بیاید. این شکلی باید اجازه بگیری. باید احترام کنی این خانه را.

امشب چه وضعی دارد این ایام؟ چه وضعی داشت؟ چه جور آمدند پشت در این خانه؟ با احترام آمدند؟ یا با هیزم آمدند؟ یا صاحب این خانه‌ای که این پیغمبر با احترام وارد می‌شد، چهل حرامی این در را سوزاندند؟ در را شکستند؟ با لگد شکستند؟ از این در عبور کرده‌اند؟ یا فاطمه الزهرا، یا بنت محمد، یا قرة عین الرسول، یا سیدتنا و مولانا. انا توجهنا و استشفعنا و توسلنا بک الی الله و قدمناک بین یدی حاجاتنا یا وجیهتا عندالله ...

پای ماندن داریم، اما پای رفتن.
شب خداحافظی است. شب آخر مادر. یکم این شعر بلندی روضه ما باشد. همیشه امشب باهاش اشک بریزیم. خدا عاشق فاطمه زهرا است. خدا عاشق محبین فاطمه زهرا است. خدا عاشق گریه‌کنای فاطمه است.

«سایه ماندن داری اما پای رفتن بیشتر،
یار نُه ساله کنارم باش لطفاً بیشتر.
تا که چشمم باشد از نور تو روشن بیشتر.
نگو شرمنده‌ام، شرمنده‌ام من بیشتر.»

«بی‌اجازه دشمن در خانه ما پا گذاشت،
عذر می‌خواهم، خانه امنیت ندارد.»

«ای خوشی من در این دنیا،
در این دنیا بمان.
نه برای من، برای بچه‌ها اینجا بمان.
از مدینه می‌رویم، اصلاً فقط با ما بمان.
یا بمان و یا بمان و یا بمان و یا بمان.
التماسم را ندیده هیچ کس حالا ببین،
دیده‌ای حیدر بیفتد از نفس حالا بگو.
بانوی من، خانه را آوار کردن خوب نیست.
بعد از رفتنی‌ها این همه اصرار کردن خوب نیست.
چشمۀ ضربه خورده را بیدار کردن خوب نیست.
با تن آتش گرفته کار کردن خوب نیست.
کار کردی فضه را بی‌تاب کردی فاطمه،
تو مرا هم از خجالت آب کردی فاطمه.
شب به شب یاد گل پرپر نرفت از خاطرم.
چادر پاخورده‌ی کوثر نرفت از خاطرم.
شعله بالا رفت از معجر نرفت از خاطرم.
آتش از در رفت و می‌خندد نرفت از خاطرم.
چارتغار خانه از داغ تو هق هق می‌کند،
گر بفهمد روضه را نجار هم دق می‌کند.»

آرام جان فاطمه جان. این یک بند برای همه آن‌ها باشد که آماده‌اند، دل شکسته. خدا به این دل نظر. شب شهادت مادر. شب بی مادری حسن و حسین. الله اکبر. یا امام زمان. روضه مادر شما. از علی بگذر.

«در آن غوغا نشد کاری، قنفذ آمد سوی تو اما نشد کاری.
با غلاف به بازوها نشد کاری،
این سه ماه زخم را نشد کاری کنم.
کار در سخت شد با زخم کاری می‌روی، ای جوان مرگ علی چه می‌روی ها!
گرچه با طفلان هوای سوخت خانه‌ات، آ.
در خانه حسن داریم، ما هم کفن داریم.
ما هم داریم ما این دم آخر.
دم سینه بدن داریم ما، بی‌کفن باشد حسین.
بی‌حرم باشد، داد و بیداد از غریبی من و طفلان من.
امشب جانم، جانم، جانم. چه غریبانه!»

این خانواده‌های کرونا. آیا یکی از چیزهایی که خیلی ازش می‌سوزند این است. می‌گویند: «عزیز ما غریب نشد مجلسی برایش بگیریم. نشد تشییع باشکوهی.» آه مادر! مادر کجا غریب‌تر از فاطمه؟ شب مخفیانه علی غسل بدهد.

موقع غسل، دیدی حرام و عقربا جمع می‌شوند؟ فامیل می‌آیند، دوستان می‌آیند، پشت غسالخانه رفقا می‌آیند. اینجا امیرالمومنین بچه‌ها را هم بیرون کرد. آستین به دهان بگیری. یک بخشی از این روضه مال امشب. یک اشاره‌ای کنم، عزیز دلمان فیض ببرد. روضه که غریبانه بود. مجلس غریبانه بود. تنها اسما آب می‌ریخت، امیرالمومنین شستشو می‌داد. این روز معروف است. قدیمی‌ها می‌خواندند. علما می‌خواندند. آرام آرام، در تاریکی شب، روی تخته‌ای، در یک کنجی از خانه. آرام، بدون سر و صدا. آرام اسما آب می‌ریخت. امیرالمومنین آرام شستشو می‌داد. اسما همسرش در حال خودش دارد گریه می‌کند. یک وقت دید صدای ضربات امیرالمومنین. سر به دیوار می‌کوبد. آی، آی. چی؟ آرام بودی تا حالا! سفارش کردی آرام باشم! آه دستم رسید بازوی منم که یا زهرا.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات شرح کتاب شط شراب