جلسه اول: بازخوانی سیاست در اندیشه آیتالله شاهآبادی
01:03:13
«دلسوز» سفری است از آیات قرآن تا عمق دل انسان؛ از سوره «بلد» تا «حدید» و «ماعون»، از رحمت نبوی تا اشک عاشورایی امام حسین (علیهالسلام). در این جلسات، رحمت الهی نه در کلمات، بلکه در زندگی معنا میشود؛ از زکات و صبر تا دلسوزی، انصاف و مهربانی اجتماعی. هر گفتار آمیزهای از تفسیر ناب، روایتهای اهل بیت (علیهمالسلام) و تجربه زیستهی ایمان است؛ ایمانی که عمل میکند، میفهمد، میبخشد و میگرید. «دلسوز» روایتی است از دینِ زنده و انسانِ دلسوز؛ برای آنان که میخواهند ایمان را در زندگی لمس کنند، نه فقط بشنوند
معرفی
گام اول؛ سیاست تدبیری برای تحصیل منافع و دفع مفاسد.[8:40]
تدبیر منزل؛ سیاست نیست تزویر است![13:30]
گام دوم؛ شریعت، تعیین کنندهی مصالح و مفاسد نوعیه(جمعی) است.[18:40]
گام سوم؛ حدود و دیات، به عنوان بخشی از سیاستگذاری اسلام برای تأمین مصالح و منع مفاسد.[33:30]
پاسخ به شبهه؛ آیا قصاص عاملی برای افزایش تعداد کشتهها نیست؟![34:30]
گام چهارم؛ تأثیر شخصیترین احکام شرعی در تدبیر سیاستهای کلان جامعه![37:30]
تبیین نقش مقدسات و احکام شرع در تمدنسازی.[38:40]
گام پنجم؛ بزرگترین سیاستگذاری الهی دو چیز است؛ تحصیل عِدّه و تحصیل عُدّه.[42:30]
جلب منافع شخصی در گرو تامین عُدّه، و کسب منافع جمعی(نوعیه)، در گرو تحصیل عِدّه است.[48:30]
«خِیط اخوّت»؛ فلسفهی اصلی سیاستگذاریهای الهیست.[53:30]
تدبیر منزل؛ سیاست نیست تزویر است![13:30]
گام دوم؛ شریعت، تعیین کنندهی مصالح و مفاسد نوعیه(جمعی) است.[18:40]
گام سوم؛ حدود و دیات، به عنوان بخشی از سیاستگذاری اسلام برای تأمین مصالح و منع مفاسد.[33:30]
پاسخ به شبهه؛ آیا قصاص عاملی برای افزایش تعداد کشتهها نیست؟![34:30]
گام چهارم؛ تأثیر شخصیترین احکام شرعی در تدبیر سیاستهای کلان جامعه![37:30]
تبیین نقش مقدسات و احکام شرع در تمدنسازی.[38:40]
گام پنجم؛ بزرگترین سیاستگذاری الهی دو چیز است؛ تحصیل عِدّه و تحصیل عُدّه.[42:30]
جلب منافع شخصی در گرو تامین عُدّه، و کسب منافع جمعی(نوعیه)، در گرو تحصیل عِدّه است.[48:30]
«خِیط اخوّت»؛ فلسفهی اصلی سیاستگذاریهای الهیست.[53:30]
متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابی القاسم المصطفی محمد (اللهم صل علی محمد و آل محمد) و آله الطیبین الطاهرین و لعنة الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین. رب اشرح لی صدری و یسر لی امری و احلل عقدة من لسانی یفقهو...
تسلیت عرض میکنم شهادت امام سجاد (علیه السلام) را. ایشالا که از عنایات و فیوضات آن ذات مقدس و مطهر، همهمان بهرهمند باشیم و ایشالا که توجهات خاصهی آن بزرگوار در مقاطع مختلف زندگیمان همراه ما باشد. بحثی که برای این ساعت و این جلسات به نظرم رسید که بحث مهمی است و باید بهطور خاص به آن پرداخته شود، حالا مرتبط با مباحثی است که یکی دو سال اخیر در محرمها داشتیم، بر اساس نیازی که هم مجموعهمان دارد و هم امروز جامعه و امتمان.
موضوع بحث: کتاب *شجرات المعارف* مرحوم آیتالله شاهآبادی. ما اثر ارادت و احساس تعلق به این کتاب، دورههای مدرسه تعالی را به نام *شجرات* گذاشتیم و هر مرحلهای را بهعنوان یک "شذره" یاد کردیم. ولی خود کتاب *شجرات* جایش کمی خالی است و باید کمی بیشتر و بهتر به آن پرداخته شود. مدتها هم در ذهن ما بود که این کتاب را یک دوره از اول شروع کنیم و کار کنیم. البته هشت سال پیش در دانشگاه فردوسی بحثی داشتیم، یکی دو سال پیش *حضرات* را شروع کردیم و تا به نظرم پایان شذره دوم مباحثی داشتیم. حالا انشاءالله فرصتی بشود، کامل شود و به شذرات پرداخته شود. فعلاً این چند جلسه، آنقَدَر که وقت اجازه بدهد و حال دوستان، شذرۀ دوم این *شجرات* را به ذهنم رسید که با هم یک مرور و مباحثهای داشته باشیم.
بنده یک دور، شاید دو دور اینها را درس دادم، شاید تا به حال چهار پنج بار هم خواندهام. هر بار که میخوانم، واقعاً متعجب میشوم از عمق این مرد بزرگ و دید وسیع و عمیقش نسبت به مشکلات. واقعاً حکیم به معنای واقعی کلمه است؛ مرحوم آیتالله شاهآبادی. و حقاً و انصافاً امام، دستپروردهی این مرد بزرگ است که بقیۀ دستپروردهی اماماند؛ امثال رهبر شهید و این بزرگان. ولی امام خودش دستپروردهی آیتالله شاهآبادی است. مهندسی که ایشان برای نظام اسلامی دارد و نگاهی که به تشکیلات دارد، نگاهی منحصر بهفرد است. حالا مطالبی که حدود صد سال پیش، هشتاد سال پیش، این مطالب را ایشان در حکومت رضاشاه، در زمان خفقان شدیدی که مجلس روضه نمیشد گرفت و دسته نمیشد راه انداخت؛ این نگاه وسیع را ایشان دارد و دارد افقسازی میکند نسبت به تمدن اسلامی. در این بیانیههای رهبر عزیزمان، رهبر حاضر، حضرت آیتالله آقا سید مجتبی خامنهای عزیز، میبینید خیلی این کلمۀ "تمدن اسلامی" پررنگ است. البته رهبر شهیدمان هم این واژه را خیلی به آن میپرداختند، ولی کمی غلظت پیدا کرده در ادبیات رهبر جدید، بعد از رهبر شهید، بهطور جدیتر ابعاد این قضیه دارد شکافته میشود. انشاءالله نوید به اینکه وارد یک دوران جدیدی است، دورانهای تاریخ جمهوری اسلامی شدیم، وارد یک مرحلهی جدیدی از انقلاب شدیم؛ مرحلهای بسیار خطرناک و حساس و در عین حال یک سکوی پرتاب به اهداف بسیار بلند. این خون پاک این مرد بینظیر تاریخی، به هر حال آثارش حالا حالاها در آن سطحی که خارج از محاسبات ماست، کار خواهد کرد.
*یکیاش این چهار ماه اتفاقاتی است که تو خیابانها افتاد. آن اتفاقات بزرگی که در جنگ افتاد که واقعاً ملت ایران و نیروهای مسلحمان پیروز بلامنازع میدان جنگ بودند. حالا انشاءالله در مراحل بعدی هم این پیروزی ادامه پیدا کند و ثمرات پیروزی جنگ انشاءالله بماند و هم انشاءالله تقویت بشود و نقد بشود برای مردم.* اینها همهاش از برکات خون مطهر این مرد بزرگ بود.
یک بخشش هم تحولاتی است که در چهارچوب لایههای انقلاب دارد شکل میگیرد. یک دگردیسی دارد شکل میگیرد که حالا در خلال بحث اشاره به مرحوم آیتالله شاهآبادی، این شذرۀ دوم را که شروع میکنند، خب هر شذرهای معرفت معرفتن. ایشان هر نکتهای را بهعنوان معرفتمان اشاره میکنند. هر کدام یک نکته، سبک حسنزاده آملی بود که آن *هزار و یک کلمه فی فلان*، کلمت فی فلان؛ در هر موضوع یک کلمه تعبیر میگویند. به کلمه مرحوم آیتالله شاهآبادی تعبیر میکنند به معرفت.
هر بحثی را که میخواهند مطرح بکنند، یک سیری دارد. در این شذرۀ دوم، قدم به قدم میآیند جلو. حالا من میگویم که ترجمۀ ساده و امروزی این کتاب نیاز دارد که بهروزرسانی شود. ادبیاتش خیلی قدیمی است. نسل جدید نمیفهمد. هم خیلی غلیظ طلبگی و علمی، هم خیلی ادبیاتش قدیمی است. برای همین نسل جدید، حالا اگر عربی بود که خب راحتتر طلبه و نسل جدید هم استفاده میکرد. متنهای قدیمی وقتی فارسی میشود دیگر هیچکس از آن نمیتواند استفاده کند. نیاز دارد که یک دور بازنویسی شود. کار خوبی است، اگر کسی بتواند متولی این کار شود و انجام دهد، خیلی نیاز است. هم خلاصهسازی شود و هم بازسازی شود با ادبیات جدید. این را به زبان امروز، به زبان ادبیات سیاسی مدرن، کسی بتواند بازسازی بکند، خیلی کار فوقالعادهای است. حالا ببینیم چقدر توفیق نصیب میشود، بتوانیم در لابهلای همین مباحثی که داریم، کمی بهروزرسانی هم انجام دهیم.
ایشان میفرمایند که در بخش اول –حالا معرفت را ما از آن تعبیر میکنیم به گام اول- «سیاست عبارت است از تدبیر در جریان مصالح نوعیه و منع از تحقق مفاسد آنها.» یقین دارم که هیچکدامتان متوجه نشدید. ایشان برای فخرفروشی خیلی چیز خوبی است. یعنی آدم یک حال خوبی بهش دست میدهد که یک چیزی میگوید و میخواند که هیچکس نمیفهمد. بگو حالا! ای که گفتی *ای* یعنی چه؟!
سیاست –ایشان میفرماید- که این کلمۀ "سیاست" که گفته میشود، سیاست چیست؟ سیاست همان تدبیر است. میگویند طرف آدم با سیاستی است، یعنی آدم با برنامهای است، آدم زرنگی است، کارهایش روی حساب است. این را میگویند سیاست. سیاست یعنی روی حساب کار کردن، روی برنامه کار کردن، تدبیر داشتن. این تدبیر در چه جهت است؟ در جهت این است که آدم یک سری مصالح دارد، یک سری مفاسد دارد. مصالحش را میخواهد تحصیل کند، مفاسدش را میخواهد دفع کند.
فرض بفرمایید در یک مجموعه. مثال میشود به همین مجموعۀ خودمان هم زد، ولی حالا مثالهای دیگر. مثلاً در یک مجموعهای که یک هلدینگ اقتصادی است، این مجموعه برایش آن چیزی که مهم است، سودآوری است. اول اینکه سود بکند، بلکه اول شاید مهم این است که ضرر نکند. اولین قدم این است که ضرر نکند و کارهایش پیشرفت داشته باشد، به سودآوری برسد، به سودآوری پایدار برسد و کمکم بتواند شعبههای خودش را افزایش دهد، فعالیتهای خود را متنوع بکند، نیروهای خود را بیشتر بکند، خدمات خود را بهروزرسانی بکند. متناسب با نیازهای مردم و مخاطبینش و مثلاً جامعۀ کاربرانش، بتواند فعالیت گستردهتری داشته باشد. هزینههای مجموعهاش را به حداقل برساند، کیفیت کارش را به حداکثر برساند، دایرۀ مخاطبین و مشتریانش را روزبهروز توسعه دهد. اینها همهاش میشود مصالح این مجموعه. سیاستگذاری که در این مجموعه میشود چیست؟ برنامهریزی که مینشینند و انجام میدهند برای اینکه اینهایی که بهعنوان مصلحت گفتند، حاصل سیاستگذاری این مجموعه است.
سیاستگذاری دارد، سیاستهای کلان دارد. سیاستهای کلانش به تناسب همین مصلحتهایش، از آنور مفاسدی دارد؛ مثلاً کمبود مواد اولیه، مثلاً کمبود نیروی متخصص متناسب با این کار، بالا بودن هزینهها، ضعف دانش و تخصص در مجموعه. عرض کنم که متناسب نبودن و کمکیفیت بودن محصولاتی که عرضه میکند، تکراری شدن و جاماندن در رقابت با کسانی که از جنس او دارند کار میکنند؛ اینها همهاش مفاسدی است که ممکن است گریبان این مجموعه را بگیرد. در سیاستگذاریاش برنامهریزی میکند چیکار بکند که گرفتار این مفاسد نشود.
حالا این نسبت به مجموعۀ خود ما هم صادق است که باید بنشینیم فکر بکنیم مصالحی که این مجموعه دنبالش است و بهعنوان هدف تعریف میشود چیست؟ مفاسدی هم که برایش تعریف میشود چیست؟ هم به نسبت افرادش، یعنی ما هم افراد، هم به نسبت جمع این افراد با هم. یعنی ممکن است برای یک شخصی در یک بخشی، چالشی ایجاد شود. آن را باید بهعنوان مفاسد در نظر بگیرد. ممکن است برای مجموعه آسیبی، مثلاً مشکل جا دارند، مثلاً بودجه دارند، مثلاً مشکل فلان دارند؛ اینها میشود مشکلات جمعی. آن فلان شخصی که میخواهد کار بکند، لپتاپ ندارد، چه میدانم، کامپیوتر ندارد، فلان مشکل را دارد؛ این میشود مشکل آن شخص که البته آسیبش به جمع وارد میشود. این میشود لحاظ کردن مصالح و مفاسد. سیاست یعنی تدبیر در جریان مصالح نوعیه. نوعی هم که گفته میشود مربوط به نوع است دیگر، یعنی افرادی که الان در این مجموعه هستند، نوع افرادی که هستند، فردشان نه، نوعشان. مصالح اینها تأمین شود و منع از تحقق مفاسد آنها؛ یک کاری بکنیم که این مفاسد رخ ندهد. این میشود سیاست.
حالا اگر تدبیر در حیطۀ شخصی ما باشد، هر کسی نسبت به خودش تدبیر داشته باشد، سیاست مربوط به شخص خودش باشد و چون تدبیر راجع به مصالح و مفاسد شخصی بوده باشد، اگر مضر به دیگران نیست، برنامهریزی میکند که من که مؤسسه میخواهم بیایم، با مترو بیایم، با اتوبوس بیایم، با موتور بیایم، با دوچرخه بیایم، با ماشین بیایم. اگر با ماشین میخواهم بیایم، هزینۀ بنزینش چقدر میشود؟ مثلاً چیکار بکنم که در ماه بتوانم با بنزین ۱۵۰۰ تومانی بیایم، به بنزین ۳ تومانی کشیده نشود؟ برنامهریزی میکند، سیاستگذاری میکند، ربط به کس دیگر هم ندارد. اینکه مربوط به شخص خودش میشود، مصلحت شخصی میشود، مفسدۀ شخصی میشود. این سیاستگذاری را بهش میگویند تدبیر منزل.
پس تدبیر منزل در ادبیات فلسفی، ادبیات فلاسفه، یک «تدبیر منزل» داریم. این یک نوع سیاستگذاری است. به «سیاست مُدُن» (مُدُن مشهدی نیست. مُدُن!)، همین است که ما بهش میگوییم سیاست. سیاستهای کلان که مربوط به چیست آقا؟ مربوط به نوع است.
خب نکتۀ فنی این قضیه چیست؟ ایشان میفرماید که سیاست اصلاً مرتبط با مصالح و مفاسد است. مصالح و مفاسد یک جمعی. خب الان سیاستگذاریهایی که در دنیا دارد میشود، ناظر به مصالح و مفاسد یک جمعی است یا نه؟ یک گروهی یک جمعی را دارد چپاول میکند. مصالح و مفاسد یک جمعی است. سیاستگذاری به اینها برمیگردد. اسمش این است که برای ملت دارند سیاستگذاری میکنند. این گروهک، این جمعه، این مافیا، آن بورژوا، اینها دارند میخورند، اینها دارند میبرند. مصالح و مفاسد اینها در قانونگذاریها لحاظ میشود. برای همین به اشتباه به این گفته میشود سیاست. این اصلاً سیاست نیست و إلا تزویر و تدلیس و شیطنت است، مثل سیاست امروزی اعدا که حقیقتاً شیطنت است و کلمهی سیاست تحریف شده است. پس این کلمۀ سیاست تحریف شده است. این اصلاً سیاست نیست.
سیاست در ادبیات فلسفی، فلسفۀ اجتماع و فلسفۀ سیاست و اینها که نبود. زمان شاهآبادی دانشگاه اصلاً به این شکل نبود، ولی ادبیات ایشان آنقدر قوی است که الان باید اینها تدریس شود در این فلسفههای مضاف. سیاست که گفته میشود یعنی تدبیر مصالح و مفاسد، مفاسد نوعیه، مصالح نوعیه. این سیاستگذاری که امروز در دنیا دارد میشود، هیچ کاری به مصالح و مفاسد نوعیه ندارد. برای همین، این تزویر این تدلیس است، این شیطنت است. این اسمش سیاست نیست. بهدروغ و به اشتباه به این میگویند سیاست. سیاست نیست.
این نکتۀ اول. نکتۀ دوم: معرفت.
«تشریع احکام الهیه»؛ حالا مصالح و مفاسد واقعیۀ نوعیه را ما چطور پیدا کنیم؟ کجاست؟ چقدر قشنگ مقدمهچینی میکند، میآید! ما یک جامعهایم، ما یک کشوری ملتیم. مردم حالا با سلیقههای مختلف، با جغرافیای مختلف زندگی میکنند. مصالح نوعیهشان میخواهد تأمین شود. مفاسد نوعیهشان باید یک جوری بشود که منع بشود. واقعاً آنی که مصلحت این مردم، نوع مردم، نه یک طبقه و قشری، واقعاً تأمین شود. واقعاً مفسدۀ نوعیۀ اینها دفع شود. چیکار باید بکنیم؟ چی این را تأمین میکند؟ ایشان میفرماید شریعت. احکام شریعت برای همین آمده است. احکام شریعت ناظر به چیست؟ ناظر به مصالح نوعی و مفاسد نوعی. پشتوانهی احکام الهی همین مصالح و مفاسد بوده. خدا مصالح و مفاسد را لحاظ کرده. بر حساب این مصالح و مفاسدی که لحاظ کرده، گفته این کار خوب است، آن کار بد است. این را انجام بده، آن را انجام نده. این را حتماً باید انجام بدهی، آن را حتماً نباید انجام بدهی. این مرتبهبندی مباح، مستحب، مکروه، واجب، حرام. پشتوانۀ اینها چیست؟ مصلحت و مفسده. در علم اصول فقه و اینها بحثهای مفصلی است. یک بخشش در اصول فقه، یک بخشش در کلام.
تشریع احکام الهیه چون از جهت مصالح و مفاسد واقعی است، قوانین اسلام خواهد بود. میآید جلو. حالا این اولهایش، گامهای اولش ممکن است برایتان تکراری یا مثلاً عادی باشد. این دو سه تا گام را که مینشیند، یکهو به یک نکتهای میرسد؛ بینظیر، فوقالعاده. خیلی این بخشهایی که در همهاش فوقالعاده است، این بخشش واقعاً اعجابانگیز است. میفرماید که شما نباید به بیان بنده دیگر نگویید اصلاً اینها مثلاً مستحب و مکروه و اینها. اسمش را بگذارید قانون. امام هم متأثر از این نظریۀ آیتالله شاهآبادی، آن بحث خطابات قانونیه را مطرح میکنند که از نظرات فقهی مبتکرانۀ ایشان است که در نوع خودش منحصر بهفرد است و رهبر شهیدمان هم تأکید داشت که این نظریۀ امام بر رویش کار شود. که اینها بهعنوان یک چیزی که حالا خوب است و بد است و اینها نیست، اینها قانون است. آقا قانونگذار شارع، بهعنوان یک پدر پیر مهربان نیامده توصیه بکند با من یک آدمی که حالا بالاخره دلسوز یک چیزی دارد میگوید، حالا بالاخره بهتر است گوش بدهی حرفش را. بهعنوان قانونگذار دارد میگوید.
اینها همهاش قانون الهی است. خودش لحاظ کرده مصلحت و مفسده را. دیگر جای این را نداری که تو بیایی باز بعدش بگویی که حالا من بین اینهایی که او گفته، بگذار خودم بررسی کنم ببینم این درجۀ اول، آن درجۀ دوم. او خودش همۀ اول و دومها را لحاظ کرده. وقتی گفته این واجب و مستحب است، وقتی این را مکروه گرفته، آن را حرام گرفته، ممکن است به چشم من و شما نیاید. ممکن است در مستحب و واجب به چشم من و شما نیاید. مثلاً میگوید آقا جواب سلام واجب، نماز شب مستحب. نماز شب مستحب، جواب سلام واجب. آقا آن با آن همه ثواب، آن همه خاصیت، آن همه اجر، آن همه فایده. برنامه قاضی میفرمود نشنیدهایم، برگرد. شنیدید شما هم؟ اگر شنیدید باور نکنید که کسی بگوید به جایی رسیدم ولی اهل نماز شب نبودم. علامهام که ایشان فرموده بود: «ای پسر دنیا میخواهی، نماز شب. آخرت میخواهی، نماز شب.» خب کلیدواژۀ بزرگان به شدت روی آن تأکید داشتند دیگر. حالا در مورد نماز شب بخواهد بحث شود و چند ساعت صحبت... همۀ این میشود مستحب، بعد جواب سلام بچه آمده در نمازت بهت سلام میکند، تو در نماز جواب این را بدهی واجب. یعنی واقعاً الان به ذهن شما واقعاً مصلحت این جواب به این بچه بیشتر از مصلحت نماز شب است که آن را گفت مستحب، این را گفت واجب؟ ما بیاییم دوباره یک دور دیگر روی این میخواهیم مصلحتسنجی بکنیم؟ این مصلحتسنجیها شده.
شما داری با یک پارامترها و زاویههایی نگاه میکنی. در ابعادی که شما نگاه میکنی، میگویی: «خب به نظر من نمیرسد چیز فوقالعادهای.» من مثلاً به سلوک نگاه میکنم، سیر و سلوک و عرفان نگاه میکنم. در مسیر سیر و سلوک من واقعاً نماز شب کاربردیتر است یا جواب سلام به یک بچه در نماز؟ قطعاً نماز شب. پس آنی که واجب است نماز شب است نه جواب سلام بچه در نماز. شما یک بُعد را نگاه میکنی. او مصلحت و مفسدۀ همۀ عالم را با همدیگر دیده، لحاظ کرده، مرتبهبندی کرده، سنجش کرده. فرموده: «اینی که من نگاه میکنم به حسب این عالم خلقت، آنقدر مصلحتش زیاد است، ممکن است به چشم شما نیاید، نفهمی، ولی به حدی رسیده که واجب است.» حتی در نماز اگر بودی: «سلام، سلام بابا»، و جواب این را من لحاظ کردم. مصلحت و مفسده. قانون. از این به بعد به احکام باید به چشم قانون نگاه کنید. اینها قوانین برای ادارۀ عالم است. اینها قوانینی است که کائنات بر مبنای اینها ساخته شده. «بر ساختار کائنات من این قانون را بنیانگذاری کردم.» فقط شما و خانوادهات و رفیقت و محیط محدود دور و برت نیست که بخواهی اینها را لحاظ کنی و بگویی خب کجا چقدر اهمیت داری، چقدر مصلحت داری؟
نکتۀ مهم حالا: «و چون تدبیر در جریان همان مصالح و عدم ظهور همان مفاسد بوده باشد، سیاست الهی است.» خدا با این قوانین خواسته چیکار کند؟ شخص و فردی. احکام فردیه ارسال مفاسد نوعیه. سلام خیلی ربطی به... نه حالا سلام که دقیقاً مصالح نوعی است، چون بحث روابط اجتماعی است. ممکن است بگویید نماز شب ربطی ندارد. بله. حالا بحث سیاست آیا شاهآبادی بعد این تأکید به این دارد که ما در اسلام هیچ سیاستگذاری فردیای نداریم؟ آن سیاستی که گفته شد مصالح نوعی و اینها. یک وقت خود من مینشینم برنامهریزی میکنم. گاهی مربوط به شخص خودم، نه مربوط به دیگران. ولی در سیاست الهیه، هرچی که بوده نوع بشر را لحاظ کرده. برای همین، فردیترین حکم هم ابعاد اجتماعی دارد. بعد مفصل روی این کار مطلب میآورد که ما اصلاً در اسلام هیچ سیاست فردیای نداریم. همهاش ناظر به نوع شماست. همهاش ناظر به مصالح نوع است. همان نماز شبی هم که گفته، بله، در خلوت فرادا هم خوانده میشود، جماعتش هم ممنوع است، ولی چون مصلحت نوع در این بوده، من به فرد شما تکلیف کردم که بخوانی. من مصلحت همه را در نظر گرفتم. این انجام دادن توسط شخص شما هم برای خودت فایده دارد، هم برای جامعه، هم برای کل کائنات. لذا نماز را میگوید: «چرا من گفتم نماز بخوان؟» «ان الصلاة تنهی عن الفحشاء والمنکر.» شما نماز فرادا هم که بخوانی، در زندان هم که باشی، تک و تنها هم باشی، ۵۰ سال با هیچکس ارتباط نداشته باشی، آن نمازی که از آثاری که دارد، یکی از مصالحی که پشتش بوده که بهخاطر این خدای متعال این را واجب کرده به شما، این است که وقتی اهل نماز میشوی از فحشا و منکر دور میشوی.
علامه طباطبایی هم یک جایی بحث میکند در کتاب ثمرات حیات، یک بحثی دارد که مثلاً یکیش این است که شما نماز در لباس غصبی باطل است، در مکان غصبی باطل است. کمترینش این است که شما اگر هیچ حضور قلبی هم در نماز نداشته باشی، همین دو رکعتی که میخواهی بخوانی، جهنم نروی. باعث میشود که حواست باشد غصب نکنی، خانۀ کسی را غصب نکنی، لباس کسی را غصب نکنی. اهل طهارت میشوی، از نجاست دور میشوی، پاکیزه میشوی، تمیز میشوی. این تمیزی فایدۀ عمومی دارد. حالا بعضی آدمهای ساده دیدیم، آن موقع مثلاً نمیدانم حمام نمیرفتند، برای همین گفته غسل بکنید و اینها. حرفهای من درآوردی کشکی! این یکیش است. هزار تا مصلحت در آن بوده. هرچی که مصلحت نسبت به هر جایی و هر کسی بوده، لحاظ کرده. اثر اجتماعیش را میشود قبول کرد.
اینجا من وقتی میخواهم برای مجموعه تدبیر کنم، حالا نکته همینه دیگر. ببین، میگوید که مثلاً ما وقتی اینجا سیاستگذاری میکنیم، دیگر کاری به این نداریم که مثلاً طرف عینکش تمیز است یا کثیف. من مسئول وقتی که میآیم قانون میگذارم. اینجا مثلاً به این کار دارم که این کولر چند ساعت روشن است، روی چند درجه. مثلاً این مهم است برایم، درست؟ و مثلاً در مصلحت اینکه پول برق زیاد نیاید و مثلاً مصرف برق زیاد نباشد و اینها، وقتی لحاظ میکنم بعد دیگر میگویم آقا هرکه گرمش است مثلاً لباس خنکتر بپوشد، هرکه سردش است لباس بیشتر بپوشد. من از دم آنقدر دیگر بالا پایین نمیکنم. ولی اینکه حالا بیایم به عینک شماها، به فرم عینکتان هم کار داشته باشم، به رنگ جورابتان هم کار داشته باشم، ربطی به سیاستگذاری مجموعه ندارد. این دیگر مسئلۀ شخصی است.
آقای شاهآبادی میفرماید که همانجا هم که فکر میکنیم از مسئلۀ شخصی است، چون در مقام گزاره و دارد سیاستگذاری میکند، حتماً آن چیزی که در مورد جوراب شخصی شما میگوید، یک ربطی به مصلحت نوع این مجموعه داشته که گفته، ولی تو نفهمی، ندانی. البته هرچی که آدم، بشر رشد میکند، عقلانیت پیشرفت میکند، جلوتر میآید، این مسائل هم واضح میشود. کما اینکه شما الان در بحثهای روز مدیریت دنیا که وارد میشوی، برای راندمان کاری و فلان و اینها، حتی میبینی بحث جدی که داریم که مثلاً تقریباً ۱۰۰ سال است مطرح شده، روانشناسی رنگهاست. میگوید در آلمان این جنسهایی که از کارخانه در میآوردند را با یک چیزی میآوردند، یک قوطی مثلاً که رنگ سیاه. بعد یک مدتی آمدند قوطی را رنگش را زرد کردند. جابهجایی چیزی که این وسط که انجام دادند، از داخل کارخانه از انبار در میآوردند، سوار ماشین میکردند. این رنگ قوطیش، حالا بنا به اینکه مثلاً توی انبار که هست مثلاً فلان رنگ فلان خاصیت را دارد و باعث مثلاً دفع حشره و فلان و اینها میشود. ولی آمدند در درازمدت، در مثلاً یک بازهی ۲۰ ساله بررسی کردند که این رنگ سیاه را کارگرهایی که جابهجا میکردند، در درازمدت گرفتار افسردگی شدند. این رنگ را که عوض کردند، رنگش را زرد کردند. نسل بعدی اینها دیگر افسردگی... بعد چند سال عقلشان به این کشیده که در مورد رنگ اینها هم نظر بدهند. خب وقتی شارع این را حرف زده، الان ممکن است شما نفهمی، ولی ۲۰۰ سال بعد میفهمی که این چقدر روی راندمان کار آن مجموعه اثر دارد، در رشد اقتصادی شما اثر دارد.
بهصورت تبع اولی میآیم میگویم آقا برای رشد راندمان کاری اینجا روزه بگیرید، میخواهد ناهار ندهد. درست شد؟ روزه، این میشود ریاضت اقتصادی. اینکه رشد اقتصادی نمیشود که نخوریم. ولی میگوید روزه باعث رشد اقتصادی میشود. بعد خب یک بخش روانیاش را اشاره میکند، میگوید برای اینکه آدم گرسنه، درد آنی که ندارد را درک میکند. در گرسنگی به فکر او میافتد، تدبیری برایش میکند، راهحلی. در ماه رمضانها کمک اقتصادی مردم افزایش پیدا میکند. بعد فطریهای که میدهند آخر ماه رمضان، خودش گشایش اقتصادی است. دیگر من سیاستگذار که همان اول به عقلم نمیرسد که آقا برای اینکه بیایم راندمان اقتصادی را ببرم بالا، بیایم زمان خورد و خوراک را در مجموعۀ خودم تنظیم بکنم؛ از این ساعت تا آن ساعت نخوری. این چه ربطی دارد به راندمان سیاستگذاری؟!
ممکن است حالا مثلاً ما میآییم در مجموعه میگوییم آقا هیچکس در مجموعه حق ندارد سیگار بکشد. خب من بر اساس یک سری مسائل میآیم این را میگویم. میگویم آقا مجموعه فرهنگی است. وقتی که کسی سیگار میکشد، این هم در مجموعه یک بداخلاقی، بدرفتاری در شأن مجموعه نیست. زی آن کسی که در این مجموعه است، به این چهرهای که برای مجموعه درست میکند از بیرون، بد است. بد سرایتی که پیدا میکند به بدنۀ مجموعه. یک جایی باید متوقف شود. همينطوري میآیند بعد به سیگ از سیگار به بقیه تا جاهای دیگر کشیده میشود. این مفسده که من لحاظ میکنم، میفهمم بر اساسش میآیم قانون میگذارم. نهی میکنم. میگویم بیرون هم اگر مکروه مثلاً باشد، اینجا حرام است. این یک وقت از یک طرف قضیه است.
ایشان میگوید باید مهندسی معکوس کرد. وقتی گفت حرام است، تو باید مفسدش را کشف بکنی. یک وقت میگوییم چون مفسده دارد حرام است، ولی چون شارع خودش قانونگذار است، خودش دارد سیاستگذاری میکند، کار سیاست کارش تدبیر مصلحت است. اینها را که خلق کرده میخواهد این مصلحتی که دارند برایشان حاصل شود، میخواهد مفسده برایشان رخ ندهد. آمده چیکار کرده؟ قانونگذاری کرده. شما با این قانون باید مصلحت و مفسده را کشف کنید. این مصلحت و مفسده هم ناظر به یک شخص نیست، حتی اگر احکام فردی هم باشد، به فرد فرد شما دستور خاصی را بدهد، این ناظر به نوع شما و جامعۀ شماست. مصلحت جامعۀ شما در آن رفتار فردی نهفته است. هیچ کار فردی هم شما پیدا نمیکنی که پیوست و دامنۀ اجتماعی نداشته باشد. از بهداشت شخصی گرفته که من مثلاً چه میدانم، موهایم مرتب باشد و دهانم را مسواک بزنم و جورابم بو ندهد و اینها، که دیگر شخصیترین مسائل است. بیشترین آثار اجتماعی را دارد. همکارم حالش به هم میخورد. بوی گندی که میآید در مترو و اتوبوس و تاکسی و اینها، ۱۰۰ نفر را ذله میکند. آفرین، آفرین. این مریضی است. بعد خب یک دامنۀ اجتماعی داروخانه را میخواهد، دکتر میخواهد، بعد وارد دارو میخواهد. این خوردن و نخوردن شما روی اقتصاد مملکت اثر دارد. زخم معدۀ شما فشار تأمین دارو میآورد. آن فشار تأمین دارو فشار روی تیم دیپلماسی میآورد که بروند تحریم... سبک زندگی شما ربط داشت به سبک زندگی شخصی شما ربط داشت. این از اینکه مال خودم و محدود... اصلاً محدودۀ خودم ندارد. همه به هم متصل است. فردیترین و خصوصیترین مسائل شما آثار و دامنۀ اجتماعی دارد. برای همین، هرچیزی را که او دستور داده، قالب قانون برایش گذاشته، مصلحت و مفسدۀ همه را لحاظ کرده. این روشن است آقا؟ این نکته.
نکتۀ بعدی نکتهی مهمی است: «گاهی که مصلحت در نفس احکام باشد، حقیقتاً تدبیر در اجرای حکم مولویّت و لزوم اطاعت. و لذا این قسمت از احکام نیز سیاست الهی است برای ترقیات عباد، با ارتباط و اتصال به آن مقام عالی.» که تقریباً توضیحش را عرض کردم.
نکتۀ سوم، گام سوم: «حدود و دیات را که سیاست نمونهی خاص در سیاستگذاری اسلام.» حدود و دیات را مطرح میکند. شلاق دارد آقا فلان گناه شلاق دارد. کسی که قتل انجام داده، اعدام میشود. کسی که مثلاً فلان ضربه را زده، استخوان فلان شخص را شکسته، اینقدر باید دیه بدهد. هرچقدر این ضربه عمیقتر بوده، سرخی و کبودی و شکستگی و فلان و اینها، این دیه افزایش پیدا میکند. اینها سیاستگذاری است دیگر. اینها برنامهریزی کرده برای تأمین مصالح و منع مفاسد. این یکی از نمونههای واضح از آن جهت است که آنها تدابیر الهیاند برای جلوگیری از منهیات و پیشرفت عوامل. زیرا که معلوم است...
حالا ببینیم مثالی که میزند. آیتالله قشنگ میفرماید. شما قصاص را که نگاه میکنی، به حسب ظاهر چیست؟ میخواهد سیاستگذاریاش را بگوید. میخواهد بگوید که پشت این چه سیاستگذاریای بوده، چه لحاظ کردن مصالح و مفاسدی بوده. میگوید آقا این یک نفر را کشته. شما اسلام میگویی چیکار کند؟ میگوید قصاص کند. اونی که کشته، این قصاص بشود، آن هم کشته بشود. میگوید خب این الان چه اتفاقی افتاد؟ اعدام را شما تکثیر کردی. تکثیر معدوم. یعنی کشتهها را افزایش دادی. یکی کشته شده بود، شما این کشتار را کردی. دو تا. اینکه بدتر شد که! آقا این چه سیاستگذاریای است؟ شما برای اینکه کشتن رخ ندهد، کشتهها را افزایش میدهی؟ از اعدام بعدی جلوگیری میکنیم که کشتهها را افزایش ندهیم.
ایشان میگوید: «اعدام بعدی تنها از کشتار جلوگیری میکند. کشتهها را افزایش میدهد ولی کشتنها را جلوگیری میکند.» چرا؟ چون آدمهایی که بعداً میخواهند قتل انجام دهند، از کشته شدن میترسند. آن حب بقایی که دارد. بعد خدا بهعنوان یک روانشناس، بهعنوان یک آدمشناس، بهعنوان یک جامعهشناس، وقتی که این را میگویم اسلحت و مفصل را همه را لحاظ کرده. بعد قصاص را که میگوید، چی میگوید؟ حیات. آقا این ممات بود. این یکی مرده بود. الان مردهها شدند... میگوید نه. یکی مرده بود، یکی جایش کشتم. کشتههای بعدی شدند صفر. کشتن جلویش گرفته شد. وقتی جلوی کشتن گرفته میشود، زیستن و زندگی کردن به جامعه بخشیده میشود. با قصاص من حیات به جامعه دادم. ظاهرش این بود که ممات دادم. ظاهرش این است: کشتهها را دو تا کردم. کشتهها را افزایش دادم. من کشتار افزایش ندادم. من زندگی را افزایش دادم. من حیات دادم. این مظهر اسم ممیت نبود. مظهر اسم محیی. قصاص کار محیی است. کار ممیت نیست. دقت میکنید مطلب را؟
میگوید: «حقیقتاً اعظم تدابیریست برای حفظ حیات نوع و جلوگیری از ارتکاب قتل نفوس. و لذا فرمود: "و لکم فی القصاص حیات". و البته وقتی که این حکم سیاسی الهی جاری شود، از جهت حب ذات و حب بقا، مانع خواهد شد از ارتکاب این عمل قبیح و حفظ نفوس مینماید.» این سیاست وقتی مراحل اجرا برسه... خب یک وقت قانون است، اجرا فایده هم ندارد، مصلحتی تأمین نمیکند. وقتی که اجرا شد، همه اینها. همهجا اجرا کردند. بعد ثمرش را میبینیم. اگر قطعیت را همه اجرا کردند، بعد میبینی دزدی چقدر در جامعه کم میشود. وقتی قصاص را جاری کرد، بعد میبینی قتل چقدر در جامعه کم میشود. اگر اجرا نشود، صرف قانون که کار نمیکند. باید اجرا. آن سیاست به مرحله اجرا برسد.
نکتۀ چهارم را هم بشنوید. وارد نکتۀ پنجم که بشویم دیگر از آنجا بحث اصلی شروع میشود. خسته نشوید. اغلب احکام واقعی نیز مشتمل است بر سیاست. میگوید: «همۀ این احکامی که حالا اغلب، اغلب این احکامی که همه رسالۀ عملیه، آقا رساله، اینها همهاش سیاستنامه است. سیاستگذاری است. همهاش تدبیر است.
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابی القاسم المصطفی محمد (اللهم صل علی محمد و آل محمد) و آله الطیبین الطاهرین و لعنة الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین. رب اشرح لی صدری و یسر لی امری و احلل عقدة من لسانی یفقهو...
تسلیت عرض میکنم شهادت امام سجاد (علیه السلام) را. ایشالا که از عنایات و فیوضات آن ذات مقدس و مطهر، همهمان بهرهمند باشیم و ایشالا که توجهات خاصهی آن بزرگوار در مقاطع مختلف زندگیمان همراه ما باشد. بحثی که برای این ساعت و این جلسات به نظرم رسید که بحث مهمی است و باید بهطور خاص به آن پرداخته شود، حالا مرتبط با مباحثی است که یکی دو سال اخیر در محرمها داشتیم، بر اساس نیازی که هم مجموعهمان دارد و هم امروز جامعه و امتمان.
موضوع بحث: کتاب *شجرات المعارف* مرحوم آیتالله شاهآبادی. ما اثر ارادت و احساس تعلق به این کتاب، دورههای مدرسه تعالی را به نام *شجرات* گذاشتیم و هر مرحلهای را بهعنوان یک "شذره" یاد کردیم. ولی خود کتاب *شجرات* جایش کمی خالی است و باید کمی بیشتر و بهتر به آن پرداخته شود. مدتها هم در ذهن ما بود که این کتاب را یک دوره از اول شروع کنیم و کار کنیم. البته هشت سال پیش در دانشگاه فردوسی بحثی داشتیم، یکی دو سال پیش *حضرات* را شروع کردیم و تا به نظرم پایان شذره دوم مباحثی داشتیم. حالا انشاءالله فرصتی بشود، کامل شود و به شذرات پرداخته شود. فعلاً این چند جلسه، آنقَدَر که وقت اجازه بدهد و حال دوستان، شذرۀ دوم این *شجرات* را به ذهنم رسید که با هم یک مرور و مباحثهای داشته باشیم.
بنده یک دور، شاید دو دور اینها را درس دادم، شاید تا به حال چهار پنج بار هم خواندهام. هر بار که میخوانم، واقعاً متعجب میشوم از عمق این مرد بزرگ و دید وسیع و عمیقش نسبت به مشکلات. واقعاً حکیم به معنای واقعی کلمه است؛ مرحوم آیتالله شاهآبادی. و حقاً و انصافاً امام، دستپروردهی این مرد بزرگ است که بقیۀ دستپروردهی اماماند؛ امثال رهبر شهید و این بزرگان. ولی امام خودش دستپروردهی آیتالله شاهآبادی است. مهندسی که ایشان برای نظام اسلامی دارد و نگاهی که به تشکیلات دارد، نگاهی منحصر بهفرد است. حالا مطالبی که حدود صد سال پیش، هشتاد سال پیش، این مطالب را ایشان در حکومت رضاشاه، در زمان خفقان شدیدی که مجلس روضه نمیشد گرفت و دسته نمیشد راه انداخت؛ این نگاه وسیع را ایشان دارد و دارد افقسازی میکند نسبت به تمدن اسلامی. در این بیانیههای رهبر عزیزمان، رهبر حاضر، حضرت آیتالله آقا سید مجتبی خامنهای عزیز، میبینید خیلی این کلمۀ "تمدن اسلامی" پررنگ است. البته رهبر شهیدمان هم این واژه را خیلی به آن میپرداختند، ولی کمی غلظت پیدا کرده در ادبیات رهبر جدید، بعد از رهبر شهید، بهطور جدیتر ابعاد این قضیه دارد شکافته میشود. انشاءالله نوید به اینکه وارد یک دوران جدیدی است، دورانهای تاریخ جمهوری اسلامی شدیم، وارد یک مرحلهی جدیدی از انقلاب شدیم؛ مرحلهای بسیار خطرناک و حساس و در عین حال یک سکوی پرتاب به اهداف بسیار بلند. این خون پاک این مرد بینظیر تاریخی، به هر حال آثارش حالا حالاها در آن سطحی که خارج از محاسبات ماست، کار خواهد کرد.
*یکیاش این چهار ماه اتفاقاتی است که تو خیابانها افتاد. آن اتفاقات بزرگی که در جنگ افتاد که واقعاً ملت ایران و نیروهای مسلحمان پیروز بلامنازع میدان جنگ بودند. حالا انشاءالله در مراحل بعدی هم این پیروزی ادامه پیدا کند و ثمرات پیروزی جنگ انشاءالله بماند و هم انشاءالله تقویت بشود و نقد بشود برای مردم.* اینها همهاش از برکات خون مطهر این مرد بزرگ بود.
یک بخشش هم تحولاتی است که در چهارچوب لایههای انقلاب دارد شکل میگیرد. یک دگردیسی دارد شکل میگیرد که حالا در خلال بحث اشاره به مرحوم آیتالله شاهآبادی، این شذرۀ دوم را که شروع میکنند، خب هر شذرهای معرفت معرفتن. ایشان هر نکتهای را بهعنوان معرفتمان اشاره میکنند. هر کدام یک نکته، سبک حسنزاده آملی بود که آن *هزار و یک کلمه فی فلان*، کلمت فی فلان؛ در هر موضوع یک کلمه تعبیر میگویند. به کلمه مرحوم آیتالله شاهآبادی تعبیر میکنند به معرفت.
هر بحثی را که میخواهند مطرح بکنند، یک سیری دارد. در این شذرۀ دوم، قدم به قدم میآیند جلو. حالا من میگویم که ترجمۀ ساده و امروزی این کتاب نیاز دارد که بهروزرسانی شود. ادبیاتش خیلی قدیمی است. نسل جدید نمیفهمد. هم خیلی غلیظ طلبگی و علمی، هم خیلی ادبیاتش قدیمی است. برای همین نسل جدید، حالا اگر عربی بود که خب راحتتر طلبه و نسل جدید هم استفاده میکرد. متنهای قدیمی وقتی فارسی میشود دیگر هیچکس از آن نمیتواند استفاده کند. نیاز دارد که یک دور بازنویسی شود. کار خوبی است، اگر کسی بتواند متولی این کار شود و انجام دهد، خیلی نیاز است. هم خلاصهسازی شود و هم بازسازی شود با ادبیات جدید. این را به زبان امروز، به زبان ادبیات سیاسی مدرن، کسی بتواند بازسازی بکند، خیلی کار فوقالعادهای است. حالا ببینیم چقدر توفیق نصیب میشود، بتوانیم در لابهلای همین مباحثی که داریم، کمی بهروزرسانی هم انجام دهیم.
ایشان میفرمایند که در بخش اول –حالا معرفت را ما از آن تعبیر میکنیم به گام اول- «سیاست عبارت است از تدبیر در جریان مصالح نوعیه و منع از تحقق مفاسد آنها.» یقین دارم که هیچکدامتان متوجه نشدید. ایشان برای فخرفروشی خیلی چیز خوبی است. یعنی آدم یک حال خوبی بهش دست میدهد که یک چیزی میگوید و میخواند که هیچکس نمیفهمد. بگو حالا! ای که گفتی *ای* یعنی چه؟!
سیاست –ایشان میفرماید- که این کلمۀ "سیاست" که گفته میشود، سیاست چیست؟ سیاست همان تدبیر است. میگویند طرف آدم با سیاستی است، یعنی آدم با برنامهای است، آدم زرنگی است، کارهایش روی حساب است. این را میگویند سیاست. سیاست یعنی روی حساب کار کردن، روی برنامه کار کردن، تدبیر داشتن. این تدبیر در چه جهت است؟ در جهت این است که آدم یک سری مصالح دارد، یک سری مفاسد دارد. مصالحش را میخواهد تحصیل کند، مفاسدش را میخواهد دفع کند.
فرض بفرمایید در یک مجموعه. مثال میشود به همین مجموعۀ خودمان هم زد، ولی حالا مثالهای دیگر. مثلاً در یک مجموعهای که یک هلدینگ اقتصادی است، این مجموعه برایش آن چیزی که مهم است، سودآوری است. اول اینکه سود بکند، بلکه اول شاید مهم این است که ضرر نکند. اولین قدم این است که ضرر نکند و کارهایش پیشرفت داشته باشد، به سودآوری برسد، به سودآوری پایدار برسد و کمکم بتواند شعبههای خودش را افزایش دهد، فعالیتهای خود را متنوع بکند، نیروهای خود را بیشتر بکند، خدمات خود را بهروزرسانی بکند. متناسب با نیازهای مردم و مخاطبینش و مثلاً جامعۀ کاربرانش، بتواند فعالیت گستردهتری داشته باشد. هزینههای مجموعهاش را به حداقل برساند، کیفیت کارش را به حداکثر برساند، دایرۀ مخاطبین و مشتریانش را روزبهروز توسعه دهد. اینها همهاش میشود مصالح این مجموعه. سیاستگذاری که در این مجموعه میشود چیست؟ برنامهریزی که مینشینند و انجام میدهند برای اینکه اینهایی که بهعنوان مصلحت گفتند، حاصل سیاستگذاری این مجموعه است.
سیاستگذاری دارد، سیاستهای کلان دارد. سیاستهای کلانش به تناسب همین مصلحتهایش، از آنور مفاسدی دارد؛ مثلاً کمبود مواد اولیه، مثلاً کمبود نیروی متخصص متناسب با این کار، بالا بودن هزینهها، ضعف دانش و تخصص در مجموعه. عرض کنم که متناسب نبودن و کمکیفیت بودن محصولاتی که عرضه میکند، تکراری شدن و جاماندن در رقابت با کسانی که از جنس او دارند کار میکنند؛ اینها همهاش مفاسدی است که ممکن است گریبان این مجموعه را بگیرد. در سیاستگذاریاش برنامهریزی میکند چیکار بکند که گرفتار این مفاسد نشود.
حالا این نسبت به مجموعۀ خود ما هم صادق است که باید بنشینیم فکر بکنیم مصالحی که این مجموعه دنبالش است و بهعنوان هدف تعریف میشود چیست؟ مفاسدی هم که برایش تعریف میشود چیست؟ هم به نسبت افرادش، یعنی ما هم افراد، هم به نسبت جمع این افراد با هم. یعنی ممکن است برای یک شخصی در یک بخشی، چالشی ایجاد شود. آن را باید بهعنوان مفاسد در نظر بگیرد. ممکن است برای مجموعه آسیبی، مثلاً مشکل جا دارند، مثلاً بودجه دارند، مثلاً مشکل فلان دارند؛ اینها میشود مشکلات جمعی. آن فلان شخصی که میخواهد کار بکند، لپتاپ ندارد، چه میدانم، کامپیوتر ندارد، فلان مشکل را دارد؛ این میشود مشکل آن شخص که البته آسیبش به جمع وارد میشود. این میشود لحاظ کردن مصالح و مفاسد. سیاست یعنی تدبیر در جریان مصالح نوعیه. نوعی هم که گفته میشود مربوط به نوع است دیگر، یعنی افرادی که الان در این مجموعه هستند، نوع افرادی که هستند، فردشان نه، نوعشان. مصالح اینها تأمین شود و منع از تحقق مفاسد آنها؛ یک کاری بکنیم که این مفاسد رخ ندهد. این میشود سیاست.
حالا اگر تدبیر در حیطۀ شخصی ما باشد، هر کسی نسبت به خودش تدبیر داشته باشد، سیاست مربوط به شخص خودش باشد و چون تدبیر راجع به مصالح و مفاسد شخصی بوده باشد، اگر مضر به دیگران نیست، برنامهریزی میکند که من که مؤسسه میخواهم بیایم، با مترو بیایم، با اتوبوس بیایم، با موتور بیایم، با دوچرخه بیایم، با ماشین بیایم. اگر با ماشین میخواهم بیایم، هزینۀ بنزینش چقدر میشود؟ مثلاً چیکار بکنم که در ماه بتوانم با بنزین ۱۵۰۰ تومانی بیایم، به بنزین ۳ تومانی کشیده نشود؟ برنامهریزی میکند، سیاستگذاری میکند، ربط به کس دیگر هم ندارد. اینکه مربوط به شخص خودش میشود، مصلحت شخصی میشود، مفسدۀ شخصی میشود. این سیاستگذاری را بهش میگویند تدبیر منزل.
پس تدبیر منزل در ادبیات فلسفی، ادبیات فلاسفه، یک «تدبیر منزل» داریم. این یک نوع سیاستگذاری است. به «سیاست مُدُن» (مُدُن مشهدی نیست. مُدُن!)، همین است که ما بهش میگوییم سیاست. سیاستهای کلان که مربوط به چیست آقا؟ مربوط به نوع است.
خب نکتۀ فنی این قضیه چیست؟ ایشان میفرماید که سیاست اصلاً مرتبط با مصالح و مفاسد است. مصالح و مفاسد یک جمعی. خب الان سیاستگذاریهایی که در دنیا دارد میشود، ناظر به مصالح و مفاسد یک جمعی است یا نه؟ یک گروهی یک جمعی را دارد چپاول میکند. مصالح و مفاسد یک جمعی است. سیاستگذاری به اینها برمیگردد. اسمش این است که برای ملت دارند سیاستگذاری میکنند. این گروهک، این جمعه، این مافیا، آن بورژوا، اینها دارند میخورند، اینها دارند میبرند. مصالح و مفاسد اینها در قانونگذاریها لحاظ میشود. برای همین به اشتباه به این گفته میشود سیاست. این اصلاً سیاست نیست و إلا تزویر و تدلیس و شیطنت است، مثل سیاست امروزی اعدا که حقیقتاً شیطنت است و کلمهی سیاست تحریف شده است. پس این کلمۀ سیاست تحریف شده است. این اصلاً سیاست نیست.
سیاست در ادبیات فلسفی، فلسفۀ اجتماع و فلسفۀ سیاست و اینها که نبود. زمان شاهآبادی دانشگاه اصلاً به این شکل نبود، ولی ادبیات ایشان آنقدر قوی است که الان باید اینها تدریس شود در این فلسفههای مضاف. سیاست که گفته میشود یعنی تدبیر مصالح و مفاسد، مفاسد نوعیه، مصالح نوعیه. این سیاستگذاری که امروز در دنیا دارد میشود، هیچ کاری به مصالح و مفاسد نوعیه ندارد. برای همین، این تزویر این تدلیس است، این شیطنت است. این اسمش سیاست نیست. بهدروغ و به اشتباه به این میگویند سیاست. سیاست نیست.
این نکتۀ اول. نکتۀ دوم: معرفت.
«تشریع احکام الهیه»؛ حالا مصالح و مفاسد واقعیۀ نوعیه را ما چطور پیدا کنیم؟ کجاست؟ چقدر قشنگ مقدمهچینی میکند، میآید! ما یک جامعهایم، ما یک کشوری ملتیم. مردم حالا با سلیقههای مختلف، با جغرافیای مختلف زندگی میکنند. مصالح نوعیهشان میخواهد تأمین شود. مفاسد نوعیهشان باید یک جوری بشود که منع بشود. واقعاً آنی که مصلحت این مردم، نوع مردم، نه یک طبقه و قشری، واقعاً تأمین شود. واقعاً مفسدۀ نوعیۀ اینها دفع شود. چیکار باید بکنیم؟ چی این را تأمین میکند؟ ایشان میفرماید شریعت. احکام شریعت برای همین آمده است. احکام شریعت ناظر به چیست؟ ناظر به مصالح نوعی و مفاسد نوعی. پشتوانهی احکام الهی همین مصالح و مفاسد بوده. خدا مصالح و مفاسد را لحاظ کرده. بر حساب این مصالح و مفاسدی که لحاظ کرده، گفته این کار خوب است، آن کار بد است. این را انجام بده، آن را انجام نده. این را حتماً باید انجام بدهی، آن را حتماً نباید انجام بدهی. این مرتبهبندی مباح، مستحب، مکروه، واجب، حرام. پشتوانۀ اینها چیست؟ مصلحت و مفسده. در علم اصول فقه و اینها بحثهای مفصلی است. یک بخشش در اصول فقه، یک بخشش در کلام.
تشریع احکام الهیه چون از جهت مصالح و مفاسد واقعی است، قوانین اسلام خواهد بود. میآید جلو. حالا این اولهایش، گامهای اولش ممکن است برایتان تکراری یا مثلاً عادی باشد. این دو سه تا گام را که مینشیند، یکهو به یک نکتهای میرسد؛ بینظیر، فوقالعاده. خیلی این بخشهایی که در همهاش فوقالعاده است، این بخشش واقعاً اعجابانگیز است. میفرماید که شما نباید به بیان بنده دیگر نگویید اصلاً اینها مثلاً مستحب و مکروه و اینها. اسمش را بگذارید قانون. امام هم متأثر از این نظریۀ آیتالله شاهآبادی، آن بحث خطابات قانونیه را مطرح میکنند که از نظرات فقهی مبتکرانۀ ایشان است که در نوع خودش منحصر بهفرد است و رهبر شهیدمان هم تأکید داشت که این نظریۀ امام بر رویش کار شود. که اینها بهعنوان یک چیزی که حالا خوب است و بد است و اینها نیست، اینها قانون است. آقا قانونگذار شارع، بهعنوان یک پدر پیر مهربان نیامده توصیه بکند با من یک آدمی که حالا بالاخره دلسوز یک چیزی دارد میگوید، حالا بالاخره بهتر است گوش بدهی حرفش را. بهعنوان قانونگذار دارد میگوید.
اینها همهاش قانون الهی است. خودش لحاظ کرده مصلحت و مفسده را. دیگر جای این را نداری که تو بیایی باز بعدش بگویی که حالا من بین اینهایی که او گفته، بگذار خودم بررسی کنم ببینم این درجۀ اول، آن درجۀ دوم. او خودش همۀ اول و دومها را لحاظ کرده. وقتی گفته این واجب و مستحب است، وقتی این را مکروه گرفته، آن را حرام گرفته، ممکن است به چشم من و شما نیاید. ممکن است در مستحب و واجب به چشم من و شما نیاید. مثلاً میگوید آقا جواب سلام واجب، نماز شب مستحب. نماز شب مستحب، جواب سلام واجب. آقا آن با آن همه ثواب، آن همه خاصیت، آن همه اجر، آن همه فایده. برنامه قاضی میفرمود نشنیدهایم، برگرد. شنیدید شما هم؟ اگر شنیدید باور نکنید که کسی بگوید به جایی رسیدم ولی اهل نماز شب نبودم. علامهام که ایشان فرموده بود: «ای پسر دنیا میخواهی، نماز شب. آخرت میخواهی، نماز شب.» خب کلیدواژۀ بزرگان به شدت روی آن تأکید داشتند دیگر. حالا در مورد نماز شب بخواهد بحث شود و چند ساعت صحبت... همۀ این میشود مستحب، بعد جواب سلام بچه آمده در نمازت بهت سلام میکند، تو در نماز جواب این را بدهی واجب. یعنی واقعاً الان به ذهن شما واقعاً مصلحت این جواب به این بچه بیشتر از مصلحت نماز شب است که آن را گفت مستحب، این را گفت واجب؟ ما بیاییم دوباره یک دور دیگر روی این میخواهیم مصلحتسنجی بکنیم؟ این مصلحتسنجیها شده.
شما داری با یک پارامترها و زاویههایی نگاه میکنی. در ابعادی که شما نگاه میکنی، میگویی: «خب به نظر من نمیرسد چیز فوقالعادهای.» من مثلاً به سلوک نگاه میکنم، سیر و سلوک و عرفان نگاه میکنم. در مسیر سیر و سلوک من واقعاً نماز شب کاربردیتر است یا جواب سلام به یک بچه در نماز؟ قطعاً نماز شب. پس آنی که واجب است نماز شب است نه جواب سلام بچه در نماز. شما یک بُعد را نگاه میکنی. او مصلحت و مفسدۀ همۀ عالم را با همدیگر دیده، لحاظ کرده، مرتبهبندی کرده، سنجش کرده. فرموده: «اینی که من نگاه میکنم به حسب این عالم خلقت، آنقدر مصلحتش زیاد است، ممکن است به چشم شما نیاید، نفهمی، ولی به حدی رسیده که واجب است.» حتی در نماز اگر بودی: «سلام، سلام بابا»، و جواب این را من لحاظ کردم. مصلحت و مفسده. قانون. از این به بعد به احکام باید به چشم قانون نگاه کنید. اینها قوانین برای ادارۀ عالم است. اینها قوانینی است که کائنات بر مبنای اینها ساخته شده. «بر ساختار کائنات من این قانون را بنیانگذاری کردم.» فقط شما و خانوادهات و رفیقت و محیط محدود دور و برت نیست که بخواهی اینها را لحاظ کنی و بگویی خب کجا چقدر اهمیت داری، چقدر مصلحت داری؟
نکتۀ مهم حالا: «و چون تدبیر در جریان همان مصالح و عدم ظهور همان مفاسد بوده باشد، سیاست الهی است.» خدا با این قوانین خواسته چیکار کند؟ شخص و فردی. احکام فردیه ارسال مفاسد نوعیه. سلام خیلی ربطی به... نه حالا سلام که دقیقاً مصالح نوعی است، چون بحث روابط اجتماعی است. ممکن است بگویید نماز شب ربطی ندارد. بله. حالا بحث سیاست آیا شاهآبادی بعد این تأکید به این دارد که ما در اسلام هیچ سیاستگذاری فردیای نداریم؟ آن سیاستی که گفته شد مصالح نوعی و اینها. یک وقت خود من مینشینم برنامهریزی میکنم. گاهی مربوط به شخص خودم، نه مربوط به دیگران. ولی در سیاست الهیه، هرچی که بوده نوع بشر را لحاظ کرده. برای همین، فردیترین حکم هم ابعاد اجتماعی دارد. بعد مفصل روی این کار مطلب میآورد که ما اصلاً در اسلام هیچ سیاست فردیای نداریم. همهاش ناظر به نوع شماست. همهاش ناظر به مصالح نوع است. همان نماز شبی هم که گفته، بله، در خلوت فرادا هم خوانده میشود، جماعتش هم ممنوع است، ولی چون مصلحت نوع در این بوده، من به فرد شما تکلیف کردم که بخوانی. من مصلحت همه را در نظر گرفتم. این انجام دادن توسط شخص شما هم برای خودت فایده دارد، هم برای جامعه، هم برای کل کائنات. لذا نماز را میگوید: «چرا من گفتم نماز بخوان؟» «ان الصلاة تنهی عن الفحشاء والمنکر.» شما نماز فرادا هم که بخوانی، در زندان هم که باشی، تک و تنها هم باشی، ۵۰ سال با هیچکس ارتباط نداشته باشی، آن نمازی که از آثاری که دارد، یکی از مصالحی که پشتش بوده که بهخاطر این خدای متعال این را واجب کرده به شما، این است که وقتی اهل نماز میشوی از فحشا و منکر دور میشوی.
علامه طباطبایی هم یک جایی بحث میکند در کتاب ثمرات حیات، یک بحثی دارد که مثلاً یکیش این است که شما نماز در لباس غصبی باطل است، در مکان غصبی باطل است. کمترینش این است که شما اگر هیچ حضور قلبی هم در نماز نداشته باشی، همین دو رکعتی که میخواهی بخوانی، جهنم نروی. باعث میشود که حواست باشد غصب نکنی، خانۀ کسی را غصب نکنی، لباس کسی را غصب نکنی. اهل طهارت میشوی، از نجاست دور میشوی، پاکیزه میشوی، تمیز میشوی. این تمیزی فایدۀ عمومی دارد. حالا بعضی آدمهای ساده دیدیم، آن موقع مثلاً نمیدانم حمام نمیرفتند، برای همین گفته غسل بکنید و اینها. حرفهای من درآوردی کشکی! این یکیش است. هزار تا مصلحت در آن بوده. هرچی که مصلحت نسبت به هر جایی و هر کسی بوده، لحاظ کرده. اثر اجتماعیش را میشود قبول کرد.
اینجا من وقتی میخواهم برای مجموعه تدبیر کنم، حالا نکته همینه دیگر. ببین، میگوید که مثلاً ما وقتی اینجا سیاستگذاری میکنیم، دیگر کاری به این نداریم که مثلاً طرف عینکش تمیز است یا کثیف. من مسئول وقتی که میآیم قانون میگذارم. اینجا مثلاً به این کار دارم که این کولر چند ساعت روشن است، روی چند درجه. مثلاً این مهم است برایم، درست؟ و مثلاً در مصلحت اینکه پول برق زیاد نیاید و مثلاً مصرف برق زیاد نباشد و اینها، وقتی لحاظ میکنم بعد دیگر میگویم آقا هرکه گرمش است مثلاً لباس خنکتر بپوشد، هرکه سردش است لباس بیشتر بپوشد. من از دم آنقدر دیگر بالا پایین نمیکنم. ولی اینکه حالا بیایم به عینک شماها، به فرم عینکتان هم کار داشته باشم، به رنگ جورابتان هم کار داشته باشم، ربطی به سیاستگذاری مجموعه ندارد. این دیگر مسئلۀ شخصی است.
آقای شاهآبادی میفرماید که همانجا هم که فکر میکنیم از مسئلۀ شخصی است، چون در مقام گزاره و دارد سیاستگذاری میکند، حتماً آن چیزی که در مورد جوراب شخصی شما میگوید، یک ربطی به مصلحت نوع این مجموعه داشته که گفته، ولی تو نفهمی، ندانی. البته هرچی که آدم، بشر رشد میکند، عقلانیت پیشرفت میکند، جلوتر میآید، این مسائل هم واضح میشود. کما اینکه شما الان در بحثهای روز مدیریت دنیا که وارد میشوی، برای راندمان کاری و فلان و اینها، حتی میبینی بحث جدی که داریم که مثلاً تقریباً ۱۰۰ سال است مطرح شده، روانشناسی رنگهاست. میگوید در آلمان این جنسهایی که از کارخانه در میآوردند را با یک چیزی میآوردند، یک قوطی مثلاً که رنگ سیاه. بعد یک مدتی آمدند قوطی را رنگش را زرد کردند. جابهجایی چیزی که این وسط که انجام دادند، از داخل کارخانه از انبار در میآوردند، سوار ماشین میکردند. این رنگ قوطیش، حالا بنا به اینکه مثلاً توی انبار که هست مثلاً فلان رنگ فلان خاصیت را دارد و باعث مثلاً دفع حشره و فلان و اینها میشود. ولی آمدند در درازمدت، در مثلاً یک بازهی ۲۰ ساله بررسی کردند که این رنگ سیاه را کارگرهایی که جابهجا میکردند، در درازمدت گرفتار افسردگی شدند. این رنگ را که عوض کردند، رنگش را زرد کردند. نسل بعدی اینها دیگر افسردگی... بعد چند سال عقلشان به این کشیده که در مورد رنگ اینها هم نظر بدهند. خب وقتی شارع این را حرف زده، الان ممکن است شما نفهمی، ولی ۲۰۰ سال بعد میفهمی که این چقدر روی راندمان کار آن مجموعه اثر دارد، در رشد اقتصادی شما اثر دارد.
بهصورت تبع اولی میآیم میگویم آقا برای رشد راندمان کاری اینجا روزه بگیرید، میخواهد ناهار ندهد. درست شد؟ روزه، این میشود ریاضت اقتصادی. اینکه رشد اقتصادی نمیشود که نخوریم. ولی میگوید روزه باعث رشد اقتصادی میشود. بعد خب یک بخش روانیاش را اشاره میکند، میگوید برای اینکه آدم گرسنه، درد آنی که ندارد را درک میکند. در گرسنگی به فکر او میافتد، تدبیری برایش میکند، راهحلی. در ماه رمضانها کمک اقتصادی مردم افزایش پیدا میکند. بعد فطریهای که میدهند آخر ماه رمضان، خودش گشایش اقتصادی است. دیگر من سیاستگذار که همان اول به عقلم نمیرسد که آقا برای اینکه بیایم راندمان اقتصادی را ببرم بالا، بیایم زمان خورد و خوراک را در مجموعۀ خودم تنظیم بکنم؛ از این ساعت تا آن ساعت نخوری. این چه ربطی دارد به راندمان سیاستگذاری؟!
ممکن است حالا مثلاً ما میآییم در مجموعه میگوییم آقا هیچکس در مجموعه حق ندارد سیگار بکشد. خب من بر اساس یک سری مسائل میآیم این را میگویم. میگویم آقا مجموعه فرهنگی است. وقتی که کسی سیگار میکشد، این هم در مجموعه یک بداخلاقی، بدرفتاری در شأن مجموعه نیست. زی آن کسی که در این مجموعه است، به این چهرهای که برای مجموعه درست میکند از بیرون، بد است. بد سرایتی که پیدا میکند به بدنۀ مجموعه. یک جایی باید متوقف شود. همينطوري میآیند بعد به سیگ از سیگار به بقیه تا جاهای دیگر کشیده میشود. این مفسده که من لحاظ میکنم، میفهمم بر اساسش میآیم قانون میگذارم. نهی میکنم. میگویم بیرون هم اگر مکروه مثلاً باشد، اینجا حرام است. این یک وقت از یک طرف قضیه است.
ایشان میگوید باید مهندسی معکوس کرد. وقتی گفت حرام است، تو باید مفسدش را کشف بکنی. یک وقت میگوییم چون مفسده دارد حرام است، ولی چون شارع خودش قانونگذار است، خودش دارد سیاستگذاری میکند، کار سیاست کارش تدبیر مصلحت است. اینها را که خلق کرده میخواهد این مصلحتی که دارند برایشان حاصل شود، میخواهد مفسده برایشان رخ ندهد. آمده چیکار کرده؟ قانونگذاری کرده. شما با این قانون باید مصلحت و مفسده را کشف کنید. این مصلحت و مفسده هم ناظر به یک شخص نیست، حتی اگر احکام فردی هم باشد، به فرد فرد شما دستور خاصی را بدهد، این ناظر به نوع شما و جامعۀ شماست. مصلحت جامعۀ شما در آن رفتار فردی نهفته است. هیچ کار فردی هم شما پیدا نمیکنی که پیوست و دامنۀ اجتماعی نداشته باشد. از بهداشت شخصی گرفته که من مثلاً چه میدانم، موهایم مرتب باشد و دهانم را مسواک بزنم و جورابم بو ندهد و اینها، که دیگر شخصیترین مسائل است. بیشترین آثار اجتماعی را دارد. همکارم حالش به هم میخورد. بوی گندی که میآید در مترو و اتوبوس و تاکسی و اینها، ۱۰۰ نفر را ذله میکند. آفرین، آفرین. این مریضی است. بعد خب یک دامنۀ اجتماعی داروخانه را میخواهد، دکتر میخواهد، بعد وارد دارو میخواهد. این خوردن و نخوردن شما روی اقتصاد مملکت اثر دارد. زخم معدۀ شما فشار تأمین دارو میآورد. آن فشار تأمین دارو فشار روی تیم دیپلماسی میآورد که بروند تحریم... سبک زندگی شما ربط داشت به سبک زندگی شخصی شما ربط داشت. این از اینکه مال خودم و محدود... اصلاً محدودۀ خودم ندارد. همه به هم متصل است. فردیترین و خصوصیترین مسائل شما آثار و دامنۀ اجتماعی دارد. برای همین، هرچیزی را که او دستور داده، قالب قانون برایش گذاشته، مصلحت و مفسدۀ همه را لحاظ کرده. این روشن است آقا؟ این نکته.
نکتۀ بعدی نکتهی مهمی است: «گاهی که مصلحت در نفس احکام باشد، حقیقتاً تدبیر در اجرای حکم مولویّت و لزوم اطاعت. و لذا این قسمت از احکام نیز سیاست الهی است برای ترقیات عباد، با ارتباط و اتصال به آن مقام عالی.» که تقریباً توضیحش را عرض کردم.
نکتۀ سوم، گام سوم: «حدود و دیات را که سیاست نمونهی خاص در سیاستگذاری اسلام.» حدود و دیات را مطرح میکند. شلاق دارد آقا فلان گناه شلاق دارد. کسی که قتل انجام داده، اعدام میشود. کسی که مثلاً فلان ضربه را زده، استخوان فلان شخص را شکسته، اینقدر باید دیه بدهد. هرچقدر این ضربه عمیقتر بوده، سرخی و کبودی و شکستگی و فلان و اینها، این دیه افزایش پیدا میکند. اینها سیاستگذاری است دیگر. اینها برنامهریزی کرده برای تأمین مصالح و منع مفاسد. این یکی از نمونههای واضح از آن جهت است که آنها تدابیر الهیاند برای جلوگیری از منهیات و پیشرفت عوامل. زیرا که معلوم است...
حالا ببینیم مثالی که میزند. آیتالله قشنگ میفرماید. شما قصاص را که نگاه میکنی، به حسب ظاهر چیست؟ میخواهد سیاستگذاریاش را بگوید. میخواهد بگوید که پشت این چه سیاستگذاریای بوده، چه لحاظ کردن مصالح و مفاسدی بوده. میگوید آقا این یک نفر را کشته. شما اسلام میگویی چیکار کند؟ میگوید قصاص کند. اونی که کشته، این قصاص بشود، آن هم کشته بشود. میگوید خب این الان چه اتفاقی افتاد؟ اعدام را شما تکثیر کردی. تکثیر معدوم. یعنی کشتهها را افزایش دادی. یکی کشته شده بود، شما این کشتار را کردی. دو تا. اینکه بدتر شد که! آقا این چه سیاستگذاریای است؟ شما برای اینکه کشتن رخ ندهد، کشتهها را افزایش میدهی؟ از اعدام بعدی جلوگیری میکنیم که کشتهها را افزایش ندهیم.
ایشان میگوید: «اعدام بعدی تنها از کشتار جلوگیری میکند. کشتهها را افزایش میدهد ولی کشتنها را جلوگیری میکند.» چرا؟ چون آدمهایی که بعداً میخواهند قتل انجام دهند، از کشته شدن میترسند. آن حب بقایی که دارد. بعد خدا بهعنوان یک روانشناس، بهعنوان یک آدمشناس، بهعنوان یک جامعهشناس، وقتی که این را میگویم اسلحت و مفصل را همه را لحاظ کرده. بعد قصاص را که میگوید، چی میگوید؟ حیات. آقا این ممات بود. این یکی مرده بود. الان مردهها شدند... میگوید نه. یکی مرده بود، یکی جایش کشتم. کشتههای بعدی شدند صفر. کشتن جلویش گرفته شد. وقتی جلوی کشتن گرفته میشود، زیستن و زندگی کردن به جامعه بخشیده میشود. با قصاص من حیات به جامعه دادم. ظاهرش این بود که ممات دادم. ظاهرش این است: کشتهها را دو تا کردم. کشتهها را افزایش دادم. من کشتار افزایش ندادم. من زندگی را افزایش دادم. من حیات دادم. این مظهر اسم ممیت نبود. مظهر اسم محیی. قصاص کار محیی است. کار ممیت نیست. دقت میکنید مطلب را؟
میگوید: «حقیقتاً اعظم تدابیریست برای حفظ حیات نوع و جلوگیری از ارتکاب قتل نفوس. و لذا فرمود: "و لکم فی القصاص حیات". و البته وقتی که این حکم سیاسی الهی جاری شود، از جهت حب ذات و حب بقا، مانع خواهد شد از ارتکاب این عمل قبیح و حفظ نفوس مینماید.» این سیاست وقتی مراحل اجرا برسه... خب یک وقت قانون است، اجرا فایده هم ندارد، مصلحتی تأمین نمیکند. وقتی که اجرا شد، همه اینها. همهجا اجرا کردند. بعد ثمرش را میبینیم. اگر قطعیت را همه اجرا کردند، بعد میبینی دزدی چقدر در جامعه کم میشود. وقتی قصاص را جاری کرد، بعد میبینی قتل چقدر در جامعه کم میشود. اگر اجرا نشود، صرف قانون که کار نمیکند. باید اجرا. آن سیاست به مرحله اجرا برسد.
نکتۀ چهارم را هم بشنوید. وارد نکتۀ پنجم که بشویم دیگر از آنجا بحث اصلی شروع میشود. خسته نشوید. اغلب احکام واقعی نیز مشتمل است بر سیاست. میگوید: «همۀ این احکامی که حالا اغلب، اغلب این احکامی که همه رسالۀ عملیه، آقا رساله، اینها همهاش سیاستنامه است. سیاستگذاری است. همهاش تدبیر است.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
در حال بارگذاری نظرات...