دلسوز

جلسه دوم: ولایت؛ معنای عمیق همدلی و اتحاد در جامعه اسلامی

معرفتی . دلسوز . 1405/03/26
01:00:06
138

«دل‌سوز» سفری است از آیات قرآن تا عمق دل انسان؛ از سوره «بلد» تا «حدید» و «ماعون»، از رحمت نبوی تا اشک عاشورایی امام حسین (علیه‌السلام). در این جلسات، رحمت الهی نه در کلمات، بلکه در زندگی معنا می‌شود؛ از زکات و صبر تا دلسوزی، انصاف و مهربانی اجتماعی. هر گفتار آمیزه‌ای از تفسیر ناب، روایت‌های اهل بیت (علیهم‌السلام) و تجربه زیسته‌ی ایمان است؛ ایمانی که عمل می‌کند، می‌فهمد، می‌بخشد و می‌گرید. «دل‌سوز» روایتی است از دینِ زنده و انسانِ دلسوز؛ برای آنان که می‌خواهند ایمان را در زندگی لمس کنند، نه فقط بشنوند

معرفی
«اشداء علی‌الکفار و رحماء بینهم» یعنی؛ همدلی با جبهه‌ی حق و صلابت در برابر باطل.[2:50]

یکی شدن در ولایت، اساس پیوستگیِ جامعه‌ی اسلامی‌ست.[6:30]

جوشش نهی از منکر از دل محبت و دلسوزی!.[8:40]

وجوب قدرت دفاعی؛ به عنوان عامل بازدارندگی و تضمینی برای عزت و امنیت ملی‌.[14:30]

تبیین تفاوت میان گفتگوی هوشمندانه بر سر یک توافق، با مذاکره‌![31:10]

پیروزی مسلمانان در جنگ احزاب با تاکتیک غافلگیری و خدعه‌گری![37:00]

اعزام حجاج و تیم ملی؛ مصادیق درایت و اقتدار در تصمیم‌گیریِ رهبر معظم در شرایط بحرانی‌ست.[48:15]
متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آل الطیبین الطاهرین و لعنه الله علی القوم الظالمین من الآن الی قیام یوم الدین. رب اشرح لی صدری و یسر لی امری، و احلل عقده من لسانی یفقهوا قولی.

عرض شد در جلسه گذشته، در کلام رهبر شهید و در کلام امام راحل (رضوان الله علیهما)، همه دستورات نسبت به جامعه اسلامی در دو کلمه خلاصه می‌شود: آیه پایانی سوره مبارکه فتح: «اشداء علی الکفار رحماء بینهم». البته حضرت امام (رحمت الله علیه) یک تعبیر قشنگی داشتند. خب امام حقیقتاً حکیم بود؛ هم فیلسوف بود، هم عارف بود، هم مفسر بود. شخصیتی نابغه بود. این شخصیت‌های بزرگی هم که روییدند، مثل شهید مطهری، مثل اینجور شخصیت‌های ممتاز و در رأسشان رهبر شهید ما، اینها دست‌پرورده امام راحل بودند. واقعاً شخصیت اعجاب‌انگیزی بود امام راحل (رضوان الله علیه).

امام (رضوان الله علیه) می‌فرمود: «این اشداء علی الکفار، اینم دوباره به رحمت برمی‌گردد.» یعنی اصلش «رحماء بینهم» است. خیلی جالب است، تحلیل و تعبیر عجیبی است! یعنی، «نسبت به کفار شدت داشته باشید» - که حالا توضیح می‌دهم - «نسبت به مؤمنین رحمت داشته باشید» - که سال گذشته اینجا مفصل در مورد این رحمت نکاتی عرض شد، باز هم ان‌شاءالله نکاتی را عرض می‌کنیم. این شدت نسبت به کفار، این هم دوباره رحمت نسبت به مؤمنین است. اصل، رحمت نسبت به مؤمنین است و شدت نسبت به کفار، فرع این است، مقدمه این است، به‌خاطر این است. شدت نسبت به کفار خودش یک چیز جداگانه نیست. یک جورهایی، به بیان حضرت امام (رضوان الله علیه)، «اشداء علی الکفار و رحماء بینهم» دو تا چیز نیست، یک چیز است؛ همه‌اش خلاصه می‌شود در همان «رحماء بینهم»: رحمت بین مؤمنین، دلسوزی مؤمنین برای همدیگر، فداکاری و عشق مؤمنین نسبت به همدیگر.

در آیه‌ای دیگر از قرآن، کلمه «ولایت» مؤمنین نسبت به همدیگر را به کار می‌برد: «بعضهم اولیاء بعض». مؤمنان نسبت به همدیگر ولایت دارند. ولایت را ما معمولاً «سرپرستی» ترجمه می‌کنیم. ترجمه دقیقی نیست. ولایت به معنای سرپرستی نیست که یعنی یک کسی نسبت به یک کسی بالاتر باشد، نه! ولایت آن رابطه‌ای است که دو نفر با همدیگر برقرار می‌کنند؛ یک جوری این دو تا به هم نزدیک می‌شوند که دیگر دویی این وسط نمی‌ماند، تبدیل به یک می‌شود. این را بهش می‌گویند ولایت. وقتی دو چیز یک جوری به همدیگر نزدیک بشوند که دیگر دو تا به حساب نیاید، یکی دیده بشود، یکی به حساب بیاید، این را بهش می‌گویند ولایت. ولایت یعنی این.

علامه طباطبایی یک کتابی دارند – دیگر حالا بحث نمی‌خواهم تخصصی بکنم، حوصله دوستان شاید سر بیاید، ولی خب تو جمعمان می‌بینم، الحمدلله، دوستان طلبه و دانشجو و رفقای فاضل هستند، بعضی نکات حیف است - یک کتابی در علامه طباطبایی به نام «رساله الولایه»؛ این گل سرسبد - به تعبیر استاد بزرگوار آیت الله جوادی آملی - این گل سرسبد آثار علامه طباطبایی است، بهترین اثر علامه طباطبایی این کتاب است. کتاب عجیبی است؛ پنج فصل دارد، مخصوصاً دو فصل آخرش مباحث بسیار خاصی دارد، بحث‌های عرفانی، دستورات عملی. کتاب فوق‌العاده‌ای است. یک بخشی از این کتاب، ایشان می‌فرماید که کمال نهایی انسان چیست؟ آخرین کمالی که انسان بهش می‌رسد چیست؟ ایشان می‌فرماید: «ولایت». ولایت یعنی چی؟ یعنی یک جوری به خدا نزدیک بشود که دیگر هیچ حجاب و مانعی این وسط نماند. ولایت ولی خدا یعنی این.

ولی خدا یعنی مؤمنان نسبت به همدیگر ولایت دارند؛ نه یعنی نسبت به همدیگر فضولی می‌کنند، نه یعنی تو کار هم سرک می‌کشند، نه یعنی تو کار همدیگر دخالت می‌کنند، برای همدیگر «بکن‌نکن» می‌کنند. مؤمنان نسبت به همدیگر ولایت دارند، یعنی یک جوری با همدیگر - به قول، حالا اینجا کلمه مشهدی‌اش به نظرم خیلی قشنگ و رسا است - یک جوری به قول مشهدی‌ها با همدیگر «یخلا» می‌شوند. کلمه «یخلا» به نظرم حق مطلب را اینجا ادا می‌کند. یک جوری با همدیگر «یخلا» می‌شوند که دیگر اصلاً دوتایی نمی‌ماند، یکی می‌شود. ولایت مؤمنان نسبت به همدیگر ولایت دارند. مؤمنان نسبت به همدیگر رحمت دارند.

البته یک رابطه ولایت هم با اهل بیت؛ آن هم از همین جنس است. تو زیارت عاشورا چی می‌گوییم؟ «إِنِّی سِلْمٌ لِمَنْ سَالَمَکُمْ وَ حَرْبٌ لِمَنْ حَارَبَکُمْ وَ وَلِیٌّ لِمَنْ وَالَاکُمْ وَ عَدُوٌّ لِمَنْ عَادَاکُمْ». «ولیٌّ لِمَنْ وَالَاکُمْ» هر که ولایت شما را داشته باشد، من هم ولی او هستم. یعنی چی؟ یعنی هر که با شما یک‌رنگ باشد، همان کلمه مشهدی قشنگ: هر که با شما آنجور باشد، من هم با او آنجور هستم؛ من هم با او مانع و مزاحمی نمی‌بینم. هر که با شما «یخلا» باشد، هر که با شما اهل بیت، با تو امام حسین اینجور باشد، من هم با او اینجور هستم. هر که در طبق اخلاص گرفته، هر چه دارد برای تو گذاشته، من هم در طبق اخلاص گرفتم، هر چه دارم برای او گذاشتم. این را کجا، نمونه بارز فوق‌العاده‌اش را می‌بینید؟ بله، اربعین، باریکلا! هر که برای تو اصلاً سؤال نمی‌کند آقا از کدام شهر آمدی؟ بابا، کی خانه‌اش را، درش را وا می‌کند بدون پاسپورت، بدون گذرنامه، بدون معرفی‌نامه، یک وجهی بگیرد، قبلش یک پولی بگیرد، یک امضایی بگیرد، یک تضمینی، تعهدی، اگر چیزی کم شود از تو بیابان، از تو خیابان؟ نه زبان همدیگر را می‌فهمند. با ترنسلیت باید با هم ترجمه کنند. با کی اینجوری می‌کند؟ کجای عالم پیدا می‌کنی آدم با همشهری خودش، با همکار خودش این کارها را نمی‌کند. آفریقایی آمده، سیاه‌پوست آمده، این اصلاً نمی‌شناسد، نمی‌داند. این تو محله خودش کسی اینجوری در را به رویش وا نمی‌کند. فامیل‌های خودش باهاش این کارها را نمی‌کنند. می‌گوید نه، این تو طریق کربلا است. هر چه داشته گذاشته برای امام حسین آمده. من هم هر چه دارم می‌گذارم برای این. «أَنَا وَلِیٌّ لِمَنْ وَالَاکَ».

می‌خواهد رابطه مؤمنین تو جامعه این شکلی بشود. «رحماء بینهم» یعنی این. عشق مؤمنین نسبت به همدیگر اینجوری بشود؛ نسبت به همدیگر ولایت پیدا کنند. جالب این است که آیه‌ای که کجا آمده؟ تو بحث امر به معروف و نهی از منکر آمده. ما فکر می‌کنیم امر به معروف و نهی از منکر یعنی فضولی، یعنی دخالت. امر به معروف و نهی از منکر از سر عشق است، از سر محبت است، از سر دلسوزی است، از سر این است که من سخت تو را می‌بینم. تو داری به خودت آسیب می‌زنی، البته به من هم آسیب می‌زنی. وقتی منکر عمومی و علنی تو جامعه انجام می‌دهی، دودش تو چشم من هم می‌رود. این وضعیت پوشش و این وضعیت رابطه و این رفت و آمد و این حرف زدن و این خوردن، این کارهایی که عمومی و علنی است، هم روی من اثر می‌گذارد، هم روی زن و بچه‌ام اثر می‌گذارد، هم روی شوهر طرف اثر می‌گذارد، روی خانواده اثر می‌گذارد، روی همه افراد اثر می‌گذارد. ولی آن مرحله دوم قضیه است. مرحله اولش این است که من دلم برایت می‌سوزد. دلم برای تو می‌سوزد. این که می‌گویم این کار را نکن، از سر دلسوزی، از سر رحمت است، از سر ولایت. امر به معروف و نهی از منکر از باب این است که مؤمنان نسبت به همدیگر ولایت دارند. گفتن اینها خیلی نکته مهمی است.

خب، «اشداء علی الکفار» چی می‌شود؟ «اشداء علی الکفار» هم از سر دلسوزی است برای مؤمنین. خودش یک چیز جداگانه نیست. چرا باید تیغ تیز کشید روی کفار؟ برای این که اگر تیغ تیز نکشیم، می‌بلعند. دیدی چی‌کار کردند؟ ۱۶۸ بچه معصوم، پاک تو مدرسه، سر کلاس، بچه هفت ساله، بچه هشت ساله. بچه هشت ساله روزه‌دار سر صبح ماه رمضان. پدر و مادرش می‌گویند لباس عید برایش خریده بودیم، قرار بود ظهر از مدرسه برگردد بیاید این لباس را... حالا هر چی می‌گردند جنازه بچه را پیدا نمی‌کنند. از بعضی از اینها یک تکه کفش فقط پیدا... این حرامیان، این ترامپ، این نتانیاهو، کسی فکر نکند اگر ما یک قراردادی، توافقی بر اساس مصالحمان بستیم، کینه و کدورتی که با اینها داریم تمام می‌شود. ما تا سر بریده ترامپ و نتانیاهو را فراز نیزه، فراز قصاص و انتقام نبینیم، این داغمان التیام پیدا نمی‌کند. اینها جنایاتی که کردند فراموش‌شدنی نیست.

رابطه ما با اینها، رابطه‌ای نیست که بخواهد اصلاح بشود، ترمیم بشود. همه دنیا را به پای ما بریز، ما از این قصاص دست برنمی‌داریم. به تعبیر رهبر عزیزمان حضرت آیت‌الله حسین مجتبی خامنه‌ای (عزیز و بزرگوار)، اللهم صل علی… هر شهیدی یک پرونده انتقام جداگانه دارد. برای هر کدام از این شهدا ما جداگانه حساب‌رسی خواهیم کرد. خب شما می‌بینید اگر «ناز شست» این بچه‌های هوافضا و این اقتدار بچه‌های دریایی و هوایی و اینهایمان نبود، شکارها که اینها نکردند. به کی رحم کردند؟ دیدی تو لام چه جنایتی خلق کرد که این خودش یک پروژه مهمی است، باید مدت‌ها بهش پرداخته بشود. فاجعه‌ای که آمریکایی‌ها در لامرد انجام دادند جدا از میناب، حالا میناب بیشتر علامت است. هر یک دانه‌اش، هر کدام از این جنایت‌ها. صدای ترامپ درآمده می‌گوید: «من به نتانیاهو گفتم عضو حزب‌الله را می‌خواهی بزنی، ساختمان را چرا پایین می‌آوری؟» اینها! این حرامی‌ها دیگر کی‌اند که باز خودشان حال آن نتانیاهو چیست؟ به قول امام: «این از آن بدتر، آن یکی از این یکی بدتر.» نتانیاهو صدایش از پرونده اپشین، آن کثافت، درآمده. آن اپشینی صدایش از جنایت و آدم‌کشی یکی درآمده. اینها چه موجوداتی‌اند! عالم به خودش یک همچین موجودات رذلی ندیده. ان‌شاءالله باشیم و باشند و به همین زودی ببینیم تقاص جنایت‌هاشان را؛ یک کمی التیام پیدا کند قلبمان.

«اشداء علی الکفار» بابت «رحماء بینهم». اگر شما این هوافضای مقتدر را نداشته باشی، اگر موشک نداشته باشی، بچه‌هایت را تکه‌پاره می‌کنند. بعضی احمق‌ها یادتان هست؟ اسمشان را هم می‌گذاشتند سیاستمدار. آدم‌های مفت‌خور می‌گفتند موشک می‌خواهیم چه‌کار؟ دنیای آینده دنیای گفتمان است، دنیای موشک نیست. یک عده هم فکر می‌کردند اینها دلسوز مملکت‌اند. می‌گفتش که بودجه نظامی را باید صفر کنیم، برود خرج مملکت بشود، اشتغال جوان‌ها بشود. یک عده می‌گفتند: «آها! این دلسوز است.» اگر این خریت اینها، این حماقت اینها پیگیری می‌شد که الان ایران شده بود یک قبرستان چند ده‌میلیونی. اتفاقاً این دلسوز نیست. اتفاقاً این حالیش نمی‌شود. اتفاقاً این پدرت را درمی‌آورد. این دست فرمون نابودتان می‌کند. برد موشک‌ها را می‌خواستند پایین بیاورند یک زمانی. توافق و حرف سر این چیزها بود یک زمانی. مذاکره می‌کردند می‌گفتند روی موشک مرگ بر اسرائیل! نه این که موشک می‌زنید، مرگ بر اسرائیل که می‌نویسید به مذاکره آسیب می‌زند! ای خاک بر سر شما و مذاکراتتان! تهش هم چی در آمد از آن مذاکرات ننگین و کثافت؟ جز بدبختی و خسارت!

الحمدلله، البته ما نگرانی داریم نسبت به شرایطی که دارد پیش می‌رود ولی خیلی اوضاع عوض شده. این گروهی که الان دارد مذاکره می‌کند با آن گروه خیلی متفاوت است. آن گروه رقیبش موشک بود، این گروه ابزارش موشک است. با موشکی که طرف را قانع می‌کند، پای توافق می‌آورد، دیکته می‌کند، حالیش می‌کند. آن یکی تو سر ما می‌زد می‌گفت ما داریم گفتگو می‌کنیم، موشکت دیگر چیست؟ می‌گفتند این شهر موشکی را که نشان می‌دادید، برجام کوفتی و ننگین ما آسیب می‌بیند. ای خاک بر سر شما! آن برجامتان! کی بشود ان‌شاءالله اینها را محاکمه کنیم. یک سری از جنایت‌ها و بدبختی‌های کشور گردن اینها است. اینها را هم فقط سر حماقت و خریت نمی‌شود گذاشت. خریت یک حدی دارد. می‌گفت آن کسی که تو کنکور همه را اشتباه می‌زند، معلوم می‌شود جواب درست را بلد است. خریت قاعده‌اش این است که پنج تا را، ده تا را اشتباه می‌زنی. هر جا اینها، هر موضعی گرفتند به نفع آمریکا و اسرائیل بود. تهش یک چیزی به نفع آنها در آمد. هر وقت تو هر کاری ورود می‌کنند، خودمان را دارند می‌زنند، خودمان را دارند تخریب می‌کنند. اینها را نمی‌شود «رحماء بینهم» به حساب آورد. ما نسبت به اینها رحمی نداریم.

رهبر عزیزمان که ان‌قدر به این «رحماء و بینهم» تأکید داشت، وقتی یکی از این سران فتنه برگشت گفت آشتی ملی! بابا، سران فتنه آشتی نداریم. ملت با همدیگر آشتی دارند، وحدت دارند، ولی نه با شماها. نه با آن کسانی که سال ۸۸ جوان بسیجی را کف خیابان لخت می‌کردند، آتش می‌زدند. ما با اینها آشتی نداریم. آشتی قاعده دارد. کسی که با آمریکا و اسرائیل آشتی دارد، کسی که دانه به دانه فرمول‌های اینها را پیاده می‌کند، اجرا ... «اشداء علی الکفار» ندارد. اصلاً خود همین کفار نداشتن. بحث این که برای این که می‌خواهد پدر ما را درآورد. بابا! این آشتی نداریم. این رحمی نسبت به ما ندارد. سعدی می‌گوید: «ترحم بر پلنگ تیز دندان / جفاکاری بود بر گوسفندان.» پلنگ تیز دندان که دیگر ترحم ندارد. در قفس شیر را که تو باغ وحش باز نمی‌کنند. باز کردن در قفس یعنی بلعیده‌شدن آن بچه کوچک. طبیعی است. آنی که دلش برای بچه کوچک می‌سوزد، در قفس شیر را چهار قفله می‌کند. از باب ترحم برای بچه، دلسوزی برای آن بچه. آنی که دلش برای مملکت می‌سوزد، برد موشک را افزایش می‌دهد. تعداد موشک را افزایش می‌دهد؛ نقطه. مهندسی موشک را دقیق‌تر می‌کند. بودجه نظامی را افزایش می‌دهد، نه این که بگوید من بودجه اینها را صفر می‌کنم.

چه پدری درآوردن از بچه‌های موشکی! چه پدری درآوردن از بچه‌های هسته‌ای! چهار ماه این ترامپ نره‌غول یک‌لنگه پا آویزان این جمهوری اسلامی. سر ۴۰۰ کیلو اورانیوم. این ۴۰۰ کیلو اورانیوم پدرش را درآورده. نیرو اینجا پیاده کرد، حمله کرد، قضیه اصفهان. خودش هم امروز به وقت آمریکا، همین آخرین مصاحبه‌هایی که کرده بود اقرار کرد: «اورانیوم اینها را بگیریم.» نتوانستیم. آن خیلی اثر داشت روی پذیرش آتش‌بس. دوسه شب بعد آن نماز استغاثه‌ای بود که شما ملت خواندید. عنایات را ببینید، تفضلات را ببینید. آمدند دسترسی پیدا کنند به این اورانیوم، زمین‌گیر شدند به طرز عجیبی. واقعه طبس دوباره تکرار شد. بن کردند و بدیم اینها را برداشتند بردند و خودشان هم موشک‌باران کردند، هیچی دست ایرانی‌ها نرسد. سر ۴۰۰ کیلو. ما اینجا احمق‌هایی را داشتیم ۱۱ تن اورانیوم مفت و مجانی دادند رفت. ۱۱ تن! کاری اینها با ما کردند که ترامپ و نتانیاهو تو ده سال نمی‌توانستند بکنند. اوباما گفت: «این چیزی که اینها تو برجام دارند به من می‌دهند، یک زمانی، یک بازه‌ای» - گفت الان دقیق خاطرم نیست - «گفت تو فلان‌قدر سال ما نمی‌توانستیم این کارها را انجام بدهیم. اینها خودشان آمدند انجام دادند.» اسم اینها را چی باید گذاشت؟

بابا! اینها آشتی نداریم. اینها رحمی به ما ندارند که ما به اینها رحم بکنیم. کفار نیستند. ما اگر به اینها رحم بکنیم، اینها به دشمن ما رحم می‌کنند. دشمنمان می‌آید منا و غلامرد رقم می‌زند. ما از باب رحمت به همدیگر باید دست و پای اینها را کوتاه کنیم. بله، غیر از اینها ما رحم داریم. ما نسبت به همه مسئولینمان هم احساس خیانت نداریم. این هم بحث مهمی است. متأسفانه تلخ است. البته باز هم خدا لعنت کند همان کسانی را که ماها را بی‌اعتماد کردند نسبت به مذاکره و توافق. این هم تقصیر آنهاست. نسبت به مسئولین بدبینی نداشتیم. خدا لعنت کند آن کسانی که سال ۸۸ گفتند تو این انتخابات تقلب شده. ۱۲ میلیون تفاوت آرا بود. بعد گزینه خودشان دور بعد با ۲۵۰ هزار رأی رئیس جمهور شد. یعنی این که انتخابات دور دوم نرفت با ۲۵۰ هزار رأی گذاشت. موجودات خبیث، کثیف، بی‌رحم. چقدر آدم کف خیابان کشته شد سر این ادعای تقلب. یک همچین ادعایی، ۱۲ میلیون تفاوت رأی. بی‌اعتماد کردن مردم را. بعدها تو مذاکرات بی‌اعتماد کردن مردم را.

مردم می‌خواهند آروم بشوند. سردار قاآنی آمدند تو تلویزیون گفتند: «آقا، این بچه‌هایی که رفتند مذاکره کردند، جنسشان جنس بچه‌های حزب‌الله است. جنس همان بچه‌هایی که پشت لانچر مقاومتند. خوب پیش رفتند، مقاومت عزتمندانه بود، مذاکره عزتمندانه بود.» خب مردم می‌شنوند، دوست دارند آرام بشوند. این قبلی‌ها یک کاری کردند، مارگزیده از ریسمان سیاه و سفید می‌ترسد. می‌گویم آخه آن موقع هم همین حرف‌ها بود. می‌گویند آقا، «شروط رهبری را ما همه را عمل کردیم، عقب‌نشینی نکردیم.» می‌خواهیم قبول کنیم، می‌خواهیم اعتماد کنیم. قبلی‌ها یک کاری کردند، نمی‌توانیم. البته‌ای که هستند اینها مقصرند. خب آنهایی که اینجوری گند زدند، برای چی دستشان را گرفتید؟ با خودتان راه انداختید تو کمپین‌های انتخاباتی؟ با همدیگر رفتین رأی دادین؟ اینها سر شما شاخ گذاشتند. شما هم مقصرید. از شما دفاع می‌کنیم، سر دفاع فحش می‌خوریم، ولی دلمان از شماها و حماقت‌هایتان خون است. خودتان راه انداختید، کارشناس، کارشناس کردین اینور آنورتان. هرچی آدم بیخود بود جمع کردین به عنوان کارشناس. طرف را آوردیم تو تلویزیون، میکروفون سمت خودتان پرت کرد. بعداً آمد گفت: «من خامنه‌ای را قهرمان نمی‌دانم.» بعد شهادت آقا. فرمود: «این شد کارشناس شما؟» اسم وفاق هم آوردین. ما وفاق را داریم. شعار مقدسی است. وفاق کلامی بود که رهبر شهیدمان رویش تأکید داشت. وفاق همان «رحماء بینهم» است. ما می‌خواهیم وفاق داشته باشیم، ولی می‌بینیم شما با یک کسانی وفاق دارین که اینها دندان برای ما تیز کردند. می‌ترسیم، چه‌کار کنیم؟ حق داریم بترسیم. بلاهایی که این جماعت سر ما آوردند، آدم‌های دوروبر شما سر ما آوردند ما را به ترس می‌اندازد.

البته آن کسی که هتاکی می‌کند، اهانت می‌کند، فحش می‌دهد، ما به آن هم وحدتی نداریم. ما کار اینها را هم قبول نداریم. کار اینها هم اشتباه است. کار اینها هم آسیب است، ضرر است. ولی حق می‌دهید مردم نگران باشند، بترسند. اینها را با همدیگر نمی‌شود قاطی کرد. همه اینها می‌شود ترحم به ملت ما. دلمان برای مردم می‌سوزد. ما ببینیم چند کیلو اورانیوم چه پدری از آمریکا درآورد و شما با حماقت‌هایتان ۱۱ تنش را دادین رفت. آن ۱۱ تن اگر بود اصلاً شاید جنگ نمی‌شد، حمله‌ای نمی‌شد. «رحماء بینهم». رحم داشته باشیم به هم. تقوا داشته باشیم.

امام (رضوان الله علیه) می‌فرمود: «اشداء علی الکفار» هم برگشتش به همان «رحماء بینهم» است. من یک چند کلمه از رهبر شهیدمان برایتان بخوانم و عرضم را تمام بکنم. یک صحبتی داشتند رهبر شهید. بنا شد این شب‌ها از بیانات رهبر شهید بیشتر بخوانیم. ۹ مرداد سال ۸۷. خیلی مطلب فوق‌العاده‌ای است. ایشان همین آیه مبارکه پایانی سوره مبارکه فتح را می‌خوانند، می‌فرمایند: «اشداء بر کفار.» خوب دل بدهید. پاسخ یک سری سؤال‌ها همین جا هست. «اشداء بر کفار» معناش این نیست که با کفار دائم در حال جنگند. قرار نیست که ما تا ابد بجنگیم، جنگ هم جنگ نظامی. «اشداء علی الکفار» یعنی چی؟ «اشداء» شدت یعنی استحکام، استواری. خورده نشدن. یک فلزی زنگ می‌زند، خورده می‌شود، پوک می‌شود، از بین می‌رود. یک فلز هم قرن‌های متمادی هم که بگذرد دچار خوردگی و زنگ‌زدگی و پوسیدگی و پوکی نمی‌شود. «اشداء» یعنی این. «والذین معه اشداء علی الکفار رحماء بینهم». «اشداء بر کفار» معنایش این نیست که با کفار دائم در حال جنگند. «اشداء» شدت یعنی استحکام. استحکام، استواری، خورده نشدن. یک فلز زنگ می‌خورد، خورده می‌شود، پوک می‌شود، از بین می‌رود. یک فلز هم قرن‌های متمادی هم که بگذرد دچار خوردگی و زنگ‌زدگی و پوسیدگی و پوکی نمی‌شود. «اشداء» یعنی این.

شدت یعنی استحکام. استحکام یک وقت در میدان جنگ است، یک جور بروز می‌کند. یک وقت در میدان گفتگوی با دشمن است، یک جور بروز می‌کند. شما ببینید پیغمبر در جنگ‌های خود آنجایی که لازم بود با طرف خود و دشمن خود حرف بزند، ببینید چه‌جوری حرف می‌زند. صد تا پای نقشه پیغمبر استحکام است، یک ذره خلل نیست. در جنگ احزاب پیغمبر با طرف‌های مقابل وارد گفتگو شد، اما چه گفتگویی! تاریخ را بخوانید. اگر جنگ با شدت، اگر گفتگو با شدت، اگر تعامل است با شدت، با استحکام. این معنای «اشداء علی الکفار» است. «رحماء بینهم» یعنی در بین خودشان که هستند. نه، اینجا دیگر خاکریز نرم است، انعطاف وجود دارد. اینجا دیگر آن شدت و آن صلابت نیست. اینجا باید دل داد و دل گرفت. اینجا باید با هم با تعاطف رفتار کرد.

ایستادگی اول بعثت است که منجر می‌شود به استقامت عجیب. سه سال «شعب ابی‌طالب» شوخی نیست. سه سال در یک دره‌ای در مجاورت مکه بدون آب، بدون گیاه، در زیر آفتاب سوزان. پیغمبر، جناب ابی‌طالب، جناب خدیجه، همه مسلمان‌ها و همه خانواده‌هاشان توی این یک تکه کوه، شکاف کوه، زندگی کردند. راه‌ها هم بسته بود که برای اینها غذا نیاید، خوراک نیاید. گاهی می‌آمدند در ایام موسم که آزاد بود و یعنی جنگ نبود بر طبق سنت‌های جاهلی، می‌توانستند بیایند داخل شهر بشوند. تا می‌خواستند بروند جنسی را در یک دکانی معامله کنند، ابی‌جهل و ابی‌لهب و بقیه بزرگان مکه سفارش کرده بودند به نوکرهای خودشان، به فرزندان خودشان که هر وقت یک جنسی را خواستند بخرند، شما بروید وارد معامله بشوید، دو برابر پول بدهید، نگذارید آنها جنس... با یک چنین وضعیت سختی سه سال گذراندند. این شوخی نیست. این همان است! این آن استقامت اولی، آن عمود مستحکم این خیمه، آن دل متوکل علی الله یک چنین استقامتی را در فضا به وجود می‌آورد. صبر می‌کنند. شب تا صبح بچه‌ها از گرسنگی گریه می‌کردند که صدای گریه بچه‌ها از تو شعب ابی‌طالب به گوش کفار قریش می‌رسید. آنها دلشان می‌سوخت. ضعفا‌شان دلشان می‌سوخت. از ترس اقویا جرئت نمی‌کردند کمک کنند. آنها دلشان می‌سوخت، اما مسلمان که بچه‌اش در مقابلش پرپر می‌زد چقدر مرد، چقدر بیمار شد، چقدر گرسنگی کشیدند، اما تکان نخوردند.

امیرالمؤمنین به فرزند عزیزش محمد بن حنفیه فرمود: «تزول الجبال و لا تزول». ممکن است تکان بخورند، از جا کنده بشوند، تو از جا کنده نشو. این همان نصیحت پیغمبر است. آن همان وصیت پیغمبر است. راه برخاستن امت اسلامی، بعثت امت اسلامی این است. این درس پیغمبر به ما این است. بعثت این را به ما تعلیم می‌دهد. صرف این که بنشینیم بگوییم آیه نازل شده، جبرئیلی آمد و پیغمبر مبعوث رسالت شد، خوشحال بشویم که کی ایمان آورد و کی ایمان نیاورد، اینها که مسئله‌ای را حل نمی‌کند. مسئله این است که ما باید از این حادثه مادر همه حوادث دوران حیات مبارک پیغمبر درس بگیریم. درس این است. همه این ۲۳ سال درس است. یک وقتی بعضی دوستان گفتم: «زندگی پیغمبر را میلیمتری باید مطالعه کرد. هر لحظه این زندگی یک حادثه، یک درس، یک جلوه عظیم انسانی است. تمام این ۲۳ سال همین‌جوری است.» جوان‌های ما بروند تاریخ زندگی پیغمبر را بخوانند از منابع محکم و مستند، ببینند چه اتفاقی افتاده است.

اگر شما می‌بینید امتی به این عظمت به وجود آمد، امروز هم بهترین حرف‌ها، بهترین راه‌ها، بزرگترین درس‌ها، شفابخش‌ترین داروها برای بشریت تو همین مجموعه امت اسلامی است. ببینید این اینجور به وجود آمد، اینجور گسترش پیدا کرد، اینجور ریشه‌دار شد، بلاصرف این که ما حق با ما باشد. ما با این پیش نمی‌رویم. همراه با ایستادگی. امیرالمؤمنین بارها من این جمله را نقل کردم از آن بزرگوار در جنگ صفین: «فرمود: اَلَا لَا يَحْمِلُ هَذَا الْعَلَمَ إِلَّا أَهْلُ الْبَصَرِ وَ الصَّبْرِ.» این پرچم را کسانی می‌توانند بلند کنند که اولاً بصیرت داشته باشند، بفهمند قضیه چیست، هدف چیست. ثانیاً صبر داشته باشند. صبر یعنی همین استقامت، ایستادگی، پابرجا بودن. این را ما باید از بعثت درس بگیریم.

بله، گاهی پای میز مذاکره می‌نشینیم. در مورد مذاکرات نکاتی هست عرض می‌کنم. مسئله این است که یک وقتی با صلابت، با اقتدار، با رکب زدن - حالا چون می‌بینم ذهن‌ها درگیر است باید همین جا عرض بکنم - ببینید آقا اصلاً مذاکره یعنی چه؟ این کلمه مذاکره گاهی رهزن است. بنده موضعم که روشن بود، حالا به قول آقا یکی به نعل می‌زنی یکی به میخ می‌زنی، نعلمان که معلوم بود زدیم، حالا میخمان هم معلوم بشود چی گفتیم. موضع ما نسبت به مذاکره روشن است. ولی کلمه مذاکره گاهی اشتباه ایجاد می‌کند. هر گفت و گویی لزوماً مذاکره به معنای رایج سیاسی‌اش نیست. این را باید بهش توجه کرد. ما با داعش هم مذاکره می‌کردیم. یعنی چی آقا با داعش هم مذاکره می‌کردیم؟ بله! شما این تبادل اسرا را که می‌خواهی انجام بدهی باید چه‌کار کنی؟ این می‌شود مذاکره. این می‌شود گفتگو. ولی هیچ‌کس تو فرهنگ سیاسی به این نمی‌گوید مذاکره. نمی‌گویند: «ایران و داعش، مثلاً قاسم سلیمانی و ابوبکر بغدادی سر میز مذاکره نشستند.» وا مصیبا! خدا با اسلام بدبخت شدیم! کسی به این نمی‌گوید مذاکره. یک گفتگو طبیعی هم هست. تو هر جنگ و هر دعوایی هم بین همه هم بوده و هست. قاسم سلیمانی با ابوبکر بغدادی مذاکره می‌کرد. «اسیر از شما گرفتیم، شما ان‌قدر اسیر از ما گرفتید. حالا با یک تعدادی.» آن دیگر درصدی دارد. حماس، سال‌ها با اسرائیل، نه حماس، حزب‌الله سال‌ها با اسرائیل مذاکره داشته. این شکلی. سمیر قنطار که اسیر بود، خود این شهید یحیی سنوار که اسیر بود، آزاد شدند. تبادل اسرا شده. تبادل اسرا چی می‌خواهد؟ مذاکره می‌خواهد. این مذاکره رایج نیست. این گفتگو است. می‌نشینند پای میز، توافق هم می‌کنند. این توافق آن توافقی نیست که جیغ و داد سرش بشود.

البته باید توش حواس‌جمع باشی، سرت کلاه نرود. اونی که می‌گویند هوشمندانه نیست، شرافتمندانه نیست، عاقلانه نیست، آن مال مذاکره است. نه هرجور. اگر هرجور گفتگویی باشد، آن کارهایی هم که حزب‌الله با اسرائیل کرده هیچ‌کدامش هوشمندانه و عاقلانه و شرافتمندانه نبوده. تبادل کرده. چگونه سمیر قنطار را از زندان اسرائیل آزاد کرده؟ چگونه حماس یحیی سنوار را آزاد کرده؟ گفتگو کردند. حالا تو آن گفتگو بالا و پایین دارد. این می‌گوید: «آقا صد تا نیروی ما را آزاد کن، در ازایش ۱۰ هزار تومان.» مثلاً ما آزاد می‌کنیم. اسرائیل معمولاً اینجوری است: پنج تا، ده تا، به کیفیت بستگی دارد، به آن شخصیت بستگی دارد. آن جیسون رضاییان را یادتان هست وقتی که گرفته بودند، آن فیلم «گاندو» هم که بعداً ساختند. سر تبادل، آمریکا یک پول کلان به ما داد. حالا من کار ندارم درست بود غلط بود. سپاه پاسداران نشسته بود، مذاکره کرده بود، گفتگو کرده بود. اینجور گفتگوها را بهش نمی‌گویند مذاکره. اینها تعامل طبیعی است، یک بخشی از جنگ است.

یک عده از مسئولین ما متأسفانه بلد نیستند این حرف‌ها را به مردم بزنند. فحشش را ماها باید بخوریم. جا بیندازند مردم آروم بشوند. می‌گویند آقا «مذاکره یک تکه از جنگ است.» خب یعنی چی؟ مردم بیشتر استرس پیدا می‌کنند. عکس ظریف را اینور می‌انداختند، عکس قاسم سلیمانی را آنور می‌انداختند، می‌گفتند همان کاری که قاسم سلیمانی می‌کند ظریف هم دارد می‌کند. فردا صوتش در آمد که پشت سر چیا که نمی‌گفت علیه قاسم سلیمانی! مردم این تجربه را دارند، تلخ است. سخت است برایشان. می‌زدند: «بابا، بخشی از جنگ است.» یعنی این، یعنی شما تو جنگ می‌روی یک‌هو یک تعداد اسیر می‌گیری، یک امتیاز دستت می‌آید. دشمنت هم درخواست می‌دهد، آتش متوقف می‌شود. آتش متوقف می‌شود با امتیازی که داری. حالا یک کاری انجام. تعداد اسیر دارم، مثلاً پنج تا نیروی زبده من دست تو اسیر است. من صد تا از این اسرای تو را آزاد می‌کنم، آن پنج تای ما را آزاد کن. این می‌شود تبادل، می‌شود مبادله، می‌شود معامله. این می‌شود گفتگو. تو همه جنگ‌ها بوده. اهل بیت هم اینها را داشتند، پیغمبر هم داشته، امیرالمؤمنین هم داشته.

مذاکره روشن آقا. مطلب باید جا بیفتد. جا که نیفتد می‌شود یک دانه به نعل و یک دانه… باید حواس آدم جمع باشد نسبت به مطلب. اینی که دارد مذاکره می‌کند، الان می‌گوید آقا من یک اهرمی دارم، یک ابزار قدرتی دارم، دارم ازش استفاده می‌کنم. البته باید حواسش را جمع کند. به آن کسی که دارد مبادله می‌کند می‌گویند حواست باشد، اسیر خوب، خوب‌های آنها را ندهی. اسیر مثلاً ضعیف‌هامان را بگیری، تعداد بالا مثلاً ندهی، موازنه را رعایت کنی. حواست باشد! این حواست باشد فرق می‌کند با این که این کلاً دارد خیانت می‌کند، کلاً نفوذی است، کلاً با دشمن بسته، کلاً نفس این که رفته آنجا دارد گفتگو می‌کند غلط است. همین که رفت آنجا نشست باید کشته بشود. تو خیابان داد می‌زدند، می‌گفتند: «اگه چیزی امضا بشه، مسئول باید کشته بشه.» جاهل متمسک. امیرالمؤمنین فرمود: «دو گروه پشت من را شکستند. یک گروه جاهل متمسک.» سواد ندارد، تشخیص ندارد، ولی این شعارها را خوب بلغور می‌کند. نام خطرناک‌کن. چی چی باید کشته بشود؟ این همه مذاکره و گفتگو می‌شود. هر جنگی همین شکلی است. اصلاً پایان جنگ همین است. تا ابد که نمی‌خواهند بجنگند. یک امتیازی گرفته، دشمنش هم دیگر نمی‌خواهد بزند. از این امتیازش می‌خواهد استفاده کند. حالا چقدر تیغش ببرد آن یک بحث دیگر است. چقدر مهارت داشته باشد، چقدر وارد باشد.

این جمله را اینجا می‌خواهم عرض بکنم بهش توجه کنید، خیلی مهم است. پیغمبر اکرم یک آقایی بود به نام نعیم بن مسعود. این را یادگاری داشته باشید این قضیه را. خیلی قضیه فوق‌العاده‌ای است. جنگ احزاب دیشب هم عرض کردم سنگین‌ترین جنگ بود. بگذارید کم‌کم بحث را تمامش کنم. بخش زیادی از مطلب ان‌شاءالله فردا شب عرض... جنگ احزاب جنگ بسیار سختی بود. یعنی آمده بودند کار پیغمبر را تمام کنند. سوره مبارکه احزاب می‌فرماید این جنگ یک طوری بود: «بلَغَتِ الْقُلُوبُ الْحَنَاجِرَ». این تعبیری که ما تو فارسی می‌گوییم این مال قرآن است. می‌گوید: «قلبش آمد تو دهنش.» حناجر جمع حنجره. «بلَغَتِ الْقُلُوبُ الْحَنَاجِرَ» قرآن می‌گوید. قلب‌هاشان آمد تو حنجره‌هاشان. جنگ احزاب این شکلی بود. دل‌ها آمد تو حلقوم، همه آمد تو دهنشان. «وَ تَظُنُّونَ بِاللَّهِ الظُّنُونَا». چه فکرها که نسبت به خدا نکردند. یک عده هم برگشتند گفتند: «مَّاوَعَدَنَا اللَّهُ و رسوله إِلَّا غُرُورًا». هر چی خدا و پیغمبر وعده دادند خالی‌بندی بود. بابا! نسبت به خدا و پیغمبر ۲۵ سال آینده را نخواهد دید اسرائیل و اینها نیست. پیغمبر گفته بود: «ما ابرقدرت می‌شویم. روم را می‌زنیم، فارس را می‌زنیم. اینها می‌روند ما می‌مانیم.» اینها رسیدن به جنگ احزاب گفتند این بود؟ می‌گفت: «روم و فارس می‌روند، ما می‌مانیم. تموم شد کارمان.» از تو یهودی‌ها قیام کردند، عهدشکنی کردند. از بیرون هر که دشمن پیغمبر بود جمع ... سال ۵ هجری کار تمام بود. یک جوری هم حساب‌کتاب کرده بودند هیچی از پیغمبر نمی‌ماند.

کار بیخ پیدا کرد. پیغمبر به اصحابش فرمود: «کی ترفند نظامی بلد است؟ چه‌کار کنیم؟» مشورت گرفت. سلمان برگشت گفت: «آقا، من آنجا ایران که بودم یک مهارتی داشتیم. گودال می‌کنیم دورمان. کَندِک فارسی‌اش می‌شود، خندق عربی‌اش می‌شود. آقا ما خندق می‌کنیم.» آفرین! این چیز خوبی است. ابزار برای دفاع نداشتند. شروع کردند به کندن. حالا کندنشان هم یک جاهایی به صخره‌های سخت می‌رسیدند. اینها همان صخره سخت را نمی‌توانستند بکنند، می‌خواستند با همه این ابرقدرت... بعداً گفتند: «یا رسول الله، به صخره سخت رسیدیم.» پیغمبر آمد با کلنگ یک دانه زد، جرقه زد، فرمود: «آها! دید این جرقه این علامت این بود که روم را...» دومی را زد، جرقه زد، «آها! این هم علامت مو که فارس را فتح می‌کنیم.» اینها می‌خندیدند. آن پشت مسخره می‌کردند. علامه در المیزان ذیل این آیات در سوره احزاب روایتش را مفصل آورده. مسخره: «ما توالت نمی‌توانیم برویم، این پیرمرد دارد می‌گوید روم و فارس را فتح می‌کند.» یک خندق کندند گفتند با یک خندق دور شهر کردن می‌خواهی روم و فارس را فتح کنی؟ چی فرض کردی؟

ما را آمده بودند بخورند. تو شهر هم ریخت به هم. همین کارهایی که شما شب‌ها انجام می‌دادید. پیغمبر فرمود یک تعدادی شب‌ها بروند تو خیابان‌ها بچرخند، الله اکبر بگویند که اینها کودتای داخلی نکنند، شهر را دست بگیرند. یک دم که بیرون می‌جنگید، فرمانده آنها هم که عمر بن عبدود بود، آمد وایستاد گفت: «کی می‌آید با من بجنگد؟» هیچ‌کس نیامد. همه ماست‌ها را کیسه کردند. آخر امیرالمؤمنین رفت که قضیه‌اش مفصل بود. پیغمبر فرمود: «همه اسلام و همه کفر روبروی هم قرار گرفت.» ضربه را امیرالمؤمنین زد، کار عمر بن عبدود تمام شد. فرمود: «این ضربه‌ای که علی زد از عبادت همه جن و انس بالاتر است.» تو روایت فرمود: «از عبادت ما اهل بیتم بالاتر است.» چون آن ضربه امیرالمؤمنین اگر نبود اصلاً دیگر امام و امامتی نبود. یا اگر مانده عملی اگر انجام می‌دهد به آن ضربه امیرالمومنین بود. کار اینجور بود، تمام شده بود همه چیز. این جنگ احزاب.

خوب، یکی از کارهایی که پیغمبر کرد، جنگ را غلبه داد چی بود؟ این را اکثراً نمی‌دانند. شاید بتوانم بگویم هیچ‌کس نمی‌دانست. ضعف کار ماهاست. یک آقایی به نام نعیم بن مسعود آمد پیش پیغمبر، گفت: «یا رسول الله، من مسلمان شدم ولی هیچ‌کس خبر ندارد. فقط به شما گفتم. من تو سپاه هم آدمی مثل تو، همین یک دانه را دارم که هیچ‌کس خبر ندارد. این مسلمان است. من با تو کار دارم.» گفت: «یا رسول الله چه‌کار کنم؟» حضرت فرمود: «اینها همه دور هم جمع شدند. ببینم چه‌جوری اینها را به هم می‌پاشی.» برو بینشان، حالا به تعبیر ما، مذاکره کن، گفتگو کن، ترفند بزن. یک جمله‌ای هم پیغمبر فرمود، این آقا باید روزی صد بار از تلویزیون و اینور آنور پخش بشود. فرمود: «برو با اینها حیله کن.» «إِنَّمَا الْحَرْبُ خُدْعَةٌ». جنگ فقط فری... جنگ فقط حقه بازی است. جنگ یعنی حقه کردن، جنگ یعنی گول زدن. جنگ این است. جنگ به ضرب شمشیر نیست. جنگ به غافلگیری است. جنگ یعنی از آنجایی که طرف فکرش را نمی‌کند سلاح قوی‌تر باشد نیست. دیشب عرض کردم پاکستان اتمی است. طالبان تهدیدش می‌کند، بهش حمله می‌کند. سلاح اتمی که به تنهایی کاری نمی‌تواند بکند. هرچی سلاح گنده‌تر که می‌شود قضیه حل نمی‌شود که. به آن غافلگیر شدن، به آن نقاط امتیازی که تو داری طرف رفراندوم ندارد. از آن جاهایی که حساب و کتابش را ندارد.

نعیم بن مسعود آمد گفت: «یا رسول الله، من مسلمان شدم هیچ‌کس خبر ندارد.» حضرت فرمودند: «برو اینها را از هم بپاش.» رفت با این سه تا قبیله اصلی. یکی‌اش قطفان بود. قطفان ان‌قدر قَدَر بود، پیغمبر با اصحاب مشورت کرد، فرمود: «نظرتان چیست من بار خرمایی که امسال مدینه می‌دهد یک‌سومش را به اینها بدهم اینها از جنگ بکشند کنار؟» الان شنیده بودین تا حالا؟ کار ماهاست دیگر، کم‌کاری ماهاست. فرمود: «من فقط قطفان را برای این که از جنگ خارج کنم یک‌سوم بار خرمای مدینه امسال را به اینها بدهم اینها بکشند کنار.» اینها گفتند: «یا رسول الله، بابا چه‌کاری است؟ نمی‌خواهد.» آنها پیغمبر را منصرف کردند، اصحاب منصرف... گفتند: «آقا درستش می‌کنیم.» حضرت... این احزابی که همه با هم جمع شدند، اگر هر کدامشان را یک‌جوری بتوانی کنار بزنی پیروزی.

نعیم بن مسعود - حالا من نمی‌دانم عاقبتش چی شد ان‌شاءالله که خدا رحمت و برکتش را جاری کند اگر عاقبت به خیر شده - آمد رفت با قبیله قطفان. قریش بود و غفان بود و یهود بودند. این سه تای اصلی. به قطفانِ مسلمان گفت: «خبر داری قریشی‌ها تصمیم گرفتن اگه جنگ را ببرن پیغمبر را بکشن، به شما حمله کنند. شما را هم محو کنند.» گفتند: «نه! چه‌کار کنیم؟» گفت: «یک چند تا ازشان اسیر بگیرید که اینها جنگ را تموم کردند، خواستند به شما حمله کنند، شما یک چیز داشته باشید.» رفت پیش قریش گفت: «خبر دارین قطفانی‌ها می‌خواهند به شما حمله کنند؟» گفت: «نه! چه‌کار کنیم؟» جنگ تمام شد. جنگ احزاب تمام شد. یک دانه آدم. با کلاه بگذاریم. بله، من قبول دارم بعضی از مسئولین احمقمان یک کاری کردند شما می‌ترسید وگرنه خداوکیلی این جور نیست، می‌شود سر اینها کلاه گذاشت. اوضاعی شده. این هم دوباره یک کاری کردند همین هم نمی‌شود گفت. می‌گفتند ما آمریکا و اسرائیل را به جان هم انداختیم با برجام. الان باز مردم همین را می‌شنوند می‌ترسند. ولی خداوکیلی به جان هم افتادند. آن موقع الکی می‌گفتند الان واقعی است. اوضاعی شده. تو اسرائیل می‌گویند: «ترامپ ما را فروخت.» این توییت‌هایی که اسرائیلی‌ها دارند می‌نویسند می‌گویند: «ما از ترامپ و آمریکا به اندازه ایران متنفر هستیم.» خالی کند. نتانیاهو آمده علیه ترامپ مصاحبه می‌کند. ترامپ علیه نتانیاهو مصاحبه می‌کند. مردم اسرائیل علیه آمریکا حرف می‌زنند. نخبگان اسرائیل ترسیده‌اند. اوضاعی شده برای نخست وزیر. نخست وزیر دورش دارد تمام می‌شود. نتانیاهو مصونیت قضایی‌اش دارد برداشته می‌شود. دادگاه اسرائیل می‌خواهد محاکمه‌اش کند، زندانی‌اش کند. یک حرفی مطرحی از اسرائیل بگذارد برود آمریکا که اینجا دادگاهی نشود.

آقا، اوضاع به هم. انتخابات هم تو اسرائیل هم تو آمریکا. همه چی ریخته به هم. این محصول چیست؟ محصولی که شما از این کارتتان استفاده کردین، تنگه هرمز. درست استفاده کردیم. بله، یک سری حرف مفت آمریکا می‌زند، این ۴۰۰ کیلو اورانیوم، اینها را ما گرفتیم. و اینها حرف مفت. غلط کرده بابا! تو خود آمریکا کسی این حرف‌ها را قبول نمی‌کند. مسخره‌شان می‌کنند. مجری‌ها مسخره‌شان می‌کنند. ژورنالیست‌ها مسخره‌شان می‌کنند. رسانه‌ها مسخره‌شان می‌کنند. هیدست آمده مصاحبه می‌کند. مجری بهش می‌گوید که خب این چند وقت تنگه هرمز اوضاعش چطور بود؟ می‌گوید: «ما هرچی که می‌خواستیم از تنگه هرمز می‌بردیم. اصلاً تنگه هرمز بسته نبود. ان‌قدر ما نفت جابجا کردیم.» مجری بهش می‌گوید: «برای همین ان‌قدر دارین زور می‌زنید با ایران سر تنگه هرمز مذاکره کنیم؟» دنیا فهمیده چیو! مسخره کردید! کیو گیر آوردید؟ خودتان را دارین پاره می‌کن... بعدش هم یک شب می‌آید می‌گوید: «تنگه آزاد شد.» آن هم یک اشتباهی بود. مسئولین ما یک توییت اشتباهی زدند به انگلیسی و اینها. همان را هم ترامپ تا قبلش می‌گفتش که تنگه که باز است، من اصلاً نیاز ندارم. من کاری ندارم. ژاپنی‌ها نیاز دارند، کره‌ای‌ها نیاز دارند. خودشان می‌آیند بردارند. آلمانی‌ها نیاز... آنها بیایند بردارند. عرب‌ها می‌خواهند نفت بفروشند، آنها بیایند باز کنند. یادتان هست دیگر حرف‌های مفتی که ترامپ می‌زد. تا آن توییت - حالا نمی‌گویم اشتباه، مبهمی که یکی از مسئولین ما زد - ترامپ آمد تسلیم کرد: «دیدی عقب‌نشینی کرد؟» آقای ذوالفقاری آمد گفت: «اینها غلط‌العزیزالحکیم.» عجب حرف مفت می‌زدیم! گفتی این را باز کردم. دست من است، دست ایرانی‌ها است. که این همه توییت زده ۶۰ بار تا حالا این تنگه را باز کرده. چند بار تا حالا نیروی دریایی ما را نابود کرده. دو جمهوری اسلامی را کره زمین محو کرده. یک بار اسم این تنگه را گذاشته بود تنگه ترامپ. آمده وعده داده که من نسبت به این تنگه که هیچی، تنگه هرمز از این به بعد آمریکایی‌ها حق ندارند خلیج فارس از اصطلاح دیگری استفاده کنند. یکی از مفاد توافق. چندین چیز دیگر البته. چیزهای حساسیت‌برانگیزی هم دارد. ابهام دارد. جدی باید پیگیری بشود.

هیچ اعتمادی هم ما به آمریکا نداریم. خرش هم از پل بگذرد، یکم اوضاعش را روبه‌راه کند برمی‌گردد. این جنگ ما عمومی ندارد. یا جمهوری اسلامی کارش تمام می‌شود یا اسرائیل - که حتماً و قطعاً اسرائیل است - بعدش هم آمریکاست، ان‌شاءالله. جنگ توقف ندارد. فکر نکنید جمع می‌شود و دیگر برمی‌گردیم به زندگی و جنگ هم نخیر، ادامه دارد. مراحلی از جنگ است. با این توضیحی که عرض... جنگ خدعه است. این گفتگوها برای خدعه کردن است، برای فریب دادن است، برای کلاه سر طرف گذاشتن است. فکر نکنید ما نمی‌توانیم کلاه سرش بگذاریم. مسئول درست حسابی، با وجدان، با شرف، آدم شجاع، اگر برود مذاکره کند - نمی‌خواهم بگویم همه اینها جورین، نمی‌خواهم بگویم هیچ‌کدامشان اینجوری نیستن - توشان هم هست آدم‌های خوب، آدم‌هایی که واقعاً به درد بخورند، کارشان را بلد هستند. می‌توانیم، چرا نمی‌توانیم؟
حواس ما هم جمع است. این ملت هم وایستادن. یک دم یک‌جوری وانمود می‌کنند انگار همه چی را دادند رفته و رهبری هم که ضعیف است و بهش تحمیل کردند و رهبری… رهبری کسی که صد و خورده‌ای میلیون جان فدا داشته باشد، ۵۰ میلیون کف خیابان داشته باشد، باز هم بتوانند بهش تحمیل بکنند! چه‌ رهبری‌ای است؟ به چه دردی می‌خورد؟ و چرا اینجوری رهبری را نشان می‌دهی تو موضع ضعف؟ این رهبر نشان داد تو این سه چهار ماهی که کار را دست گرفته، این فرزند پاک، این خلف صالح رهبر شهید ما چقدر قشنگ مدیریت کرد. خود بنده نگرانی داشتم نسبت به قضیه حج. توی سخنرانی میدان شهدا قبل از حج گفتم - بگذارید عرضم را تمام کنم - واقعاً جای نگرانی هم بود نسبت به قضیه حج، نسبت به جام جهانی. نگرانی بود. تیممان بخواهد برود، حاجیانمان بخواهند بروند. بنده تو سخنرانی گفتم البته با حفظ اعتماد به مسئولین، بدون اهانت، بدون تهمت، گفتم ما نگران هستیم. مسئولین گفتند نگران نباشید، ما بلدیم کار را در بیاوریم. خب نشان دادند حاجی‌ها رفتند با سلامت. کسی نمی‌گوید چرا همیشه یک عده پمپاژ استرس می‌کنند؟ چرا هی روی مغز و روان مردم راه می‌روند؟ «بدبخت شدیم! دادند رفت! تمام شد! بیچاره شدیم! مجتبی را بعد علی دوباره فلان کردند» و این حرف‌ها. چیست بابا این؟ این چه‌ خیررسانی‌ای است به رهبر؟ تو اوج اقتداریم. این رهبر با این همه مظلومیت و مصیبتی که کار را دست گرفت، دو بار ترورش کردند، مجروحش کردند، پدرش را کشتند، همسرش را کشتند، خواهرش را کشتند. چندین بار یکی از اعضای بیت رهبری چندوقت پیش رفته بودم کشور دوست. یکی از دوستان من را برد بهم نشان داد مناطقی که بهش حمله شده بود. گفت این «بیدو» آمد یک ربع اینجا را داشت می‌زد به هوای این که آقا مجتبی اینجا تو پناهگاه است. یک ربع داشت می‌کوبید. اینجور دنبال آقا مجتبی بوده برای زدنش، برای کشتنش. تو این وضعیت این شکلی مدیریت کرد. از این بحران رد کرد. دنیا دارد داد می‌زند می‌گوید این مجتبی خامنه‌ای پدر ترامپ را درآورد. ترامپ آمده حالا از در این شکلی فریب است این هم ولی می‌گوید اینها با قبلی فرق می‌کنند. اینها خیلی هوشمندترند، اینها خیلی واردترند. ما با خوب حرف مفت می‌زند، ولی تو دلش یک چیزی نهفته است. این اوج صلابت و قدرتی مدیریتی است که این کشور دارد انجام می‌شود. اگر رهبر ضعیف بود، وا داده بود، کارنابلد بود، این حرف‌ها پیش نمی‌آمد. پدر اینها را درآوردند. اینها ماندند چه‌کار کنند؟ از هر دری می‌رویم از یک جای دیگر رکب می‌خوریم.

اختلاف افتاده بینشان. ان‌شاءالله با همین قدرت هم پیش می‌روند. مردمم وایستاده‌اند، کوتاه هم نمی‌آیند. مردمم با همند. این از همه‌اش مهم‌تر است. «رحماء بینهم.» همدیگر را متهم نمی‌کنیم. به همدیگر توهین نمی‌کنیم. یک عده تو خود ماها تو همین جلسات همدیگر را می‌کوبند. این خیلی چیز بدی است. ماهایی که این همه با همدیگر سازگاریم هیئت را چند تکه می‌کنند، مجلس‌ها را، منبری‌ها را، مداح‌ها را. «اینها وفاقین، آنها متحجرند.» آنها چه اشتباهی است! من ان‌شاءالله شب‌های بعد در مورد بیشتر عرض خواهم کرد. این می‌شود ترحم، این می‌شود «رحماء بینهم». دلمان برای همدیگر بسوزد. بابا، هیچ‌کس تو این دنیا دلش برای من و شما نمی‌سوزد. ماهاییم که باید دلمان برای همدیگر بسوزد. مهم که باید برای همدیگر ایثار کنیم، با هم کنار بیاییم. ان‌شاءالله مسئولینمان دلشان برای ما بسوزد، موفق کنند، بتوانند ان‌شاءالله کاری انجام بدهند. ان‌شاءالله که زحماتشان به نتیجه برسد. حالا فعلاً طلا و دلاری که دارد می‌آید پایین مردم شوخی می‌کنند می‌گویم به جنگ قیمت‌ها بیاید پایین، همین چیزی هم که سرمایه ما بود همین دارد کم می‌شود. قیمت ماست دارد گران می‌شود، طلا و دلار می‌آید پایین! آن که سرمایه ما بود، می‌گفتیم چیزهای دیگر گران بشود لااقل این را... حالا این شوخی‌اش بود. اینها که دارد می‌آید پایین، آن یکی هم ان‌شاءالله می‌آید پایین. اوضاع ان‌شاءالله بهبود پیدا می‌کند. وضع ان‌شاءالله درست می‌شود با عنایت الهی.

رحمت الله الواسعه. امام حسین، باب ترحم. امام حسین. این ناله‌ها اثر می‌کند. بگذارید من روایت برایتان بخوانم و با این روایت برویم تو روضه. عجب روایتی! یک شخصی به نام مسمع بن عبدالملک. این می‌گوید که من رفتم خدمت امام صادق. یک حدیث مفصلی دارد، دو سه صفحه است تو کامل الزیارات. من یک بخشش را عرض... ازت بهش می‌گویند که تو آن سمتهای کربلا هستی، می‌روی کربلا زیارت و اینها؟ می‌گوید: «من نمی‌توانم بروم. من شناخته شده‌ام.» و... حضرت می‌گویند حیف شد کاش زیارت می‌رفتی کربلا می‌رفتی و اینها. بعد حضرت بهش می‌فهمانند که گریه چی؟ برای جدم سید الشهدا گریه می‌کنید؟ به قول ماها روضه گوش می‌دهی؟ مجلس روضه می‌روی؟ «أتَذَکَّرُ ما صُنِعَ بِهِ؟» می‌نشینی یاد کنی با جدم حسین چه کردند؟ روضه می‌خوانی؟ روضه گوش می‌دهی؟ می‌گوید: «گفتم بله.» حضرت فرمود: «أتَجْزَعُ لِذَلِکَ؟» دلت آتش می‌گیرد وقتی روضه گوش می‌دهی؟ گفتم: «ایوالله، آره به خدا.» «و َتَعْتَبِرُ بذلک؟» اشک‌هایم هم جاری می‌شود. گاهی یک طوری می‌شود غذا نمی‌توانم بخورم، خانواده‌ام می‌فهمد. حضرت عمو... «رَحِمَ اللهُ دَمْعَتَکَ.» خدا به این اشک‌ها رحم می‌کند. رحمت خدا بر اشک‌های تو. تو جزء کسانی هستی که دلسوز برای ما حساب می‌آیند، برای ما جزع می‌کنند، برای ما ناله می‌زنند. با خوشحالی ما خوشحال می‌شوند، با ناراحتی ما ناراحت می‌شوند. «إنکَ سَتَرى عِنْدَ مَوْتِکَ حُضُورَ آبائی.» به به! کیف کنید با این روایت امشب. فرمود: «بهت این وعده را بدهم موقع جان دادنت پدران من کنار تو حاضر می‌شوند.» امیرالمؤمنین می‌آید، پیغمبر می‌آید و «یُوصونَ مَلَکَ الْمَوْتِ بِکَ». پدران من می‌آیند به ملک‌الموت سفارش تو را می‌کنند. با مدارا جانت را بگیرد، آرام جانت را بگیرد، اذیت نشوی. و ان‌قدر به تو بشارت می‌دهند موقع جان دادن و ان‌قدر ملک‌الموت به تو رقت نشان می‌دهد، ان‌قدر به تو محبت نشان می‌دهد که مادر نسبت به بچه شیرخوارش ان‌قدر محبت نشان نمی‌دهد.

تا این جمله، این جمله را دل بدهید. این شب‌ها تو این اوضاعی که داریم آرامشمان با این وعده‌ای است که امام صادق علیه‌السلام داد. فرمود: «مَا بَکَى أَحَدٌ رَحْمَةً لَنَا وَ لِمَا لَقِینَا». هرکی از باب دلسوزی برای ما، از باب دلسوزی برای مشکلات و گرفتاری‌هایی که برای ما پیش آمد گریه کند، «رَحِمَهُ اللهُ قَبْلَ أَنْ تَخْرُجَ الدَّمْعَةُ مِنْ عَیْنِهِ». قبل از این که اشک از چشمش جاری بشود، خدا رحمت را بر او جاری می‌کند. آیه قرآن فرمود: «وَرَحْمَتُ رَبِّکَ خَیْرٌ مِمَّا یَجْمَعُونَ». شما اگر تو پرونده اعمال عبادت همه جن و انس را داشته باشی، قیامت اونی که بیشتر از همه ارزش دارد رحمت خداست. آیت‌الله وحید خراسانی تو درسشان می‌فرمودند: «این رحمت» - بحث طلبگی است عرض می‌کنم ان‌شاءالله لب مطلب را بگیرید و کیفش را ببرید - می‌فرمود: «این رحمت تایش، تای مصدری نیست، تای وحدت است.» معنایش این است: یک دانه خدا بهت رحم بکند، یک جایی کاری کرده باشی خدا بهت رحم کند، این از کل عبادت‌ها و پرونده اعمالت بالاتر است. امام صادق فرمود: «یک جا دلت برای حسین ما بسوزد، خدا به تو رحم می‌کند. رحمت خدا بهت جاری می‌شود.» فرمود: «اگر اشک روی صورتت جاری بشود، آن قطره‌ای که از اشک تو جاری می‌شود اگر تو کل جهنم بیفتد، همه آن آتشفشان جهنم خاموش می‌شود.» چرا؟ چون رحمت. رحمت خدا جهنم را ساکن می‌کند، ثابت می‌کند، خاموش می‌کند. یک اشکی برای امام حسین رحمت است. همه این آتشها را می‌خواباند.

این اوضاعی که من و شما امروز داریم اینها را با این اشک‌ها داریم. هیچ ملتی، هیچ مملکتی تو این اوضاع زنده نمی‌ماند، سالم نمی‌ماند که بخواهد احساس پیروزی کند، اینجور دشمنش احساس شکست کند. اینها برکت روضه است. اینها رحمت فاطمه زهراست. دلش برای ما سوخته. اینها به واسطه این اشک‌هایی که ریختید نظر مادرش را جلب کرده. رهبر شهیدمان فرمود: «هرچه دارم از چادر خاکی فاطمه زهرا است.» هرچه هست از آن چادر خاکی است. تو روایت فرمود: «فاطمه زهرا چشم به راه زائران حسین است.» امام صادق فرمود: «صدای ناله گریه‌کنان که بلند می‌شود صدای ناله مادرمان پایین می‌آید. مادرمان یکم التیام پیدا می‌کند، آرام می‌شود. این داغ تو وجودش یکمی آرام می‌شود.» رحمت خدا به این ناله‌های شما. این ناله‌ها ما را نجات داده. می‌خواهید ناله کنید؟ روضه بخوانم برایتان؟ می‌خواهید دلتان برای امام حسین بسوزد؟ دلتان برای بچه‌های امام حسین بسوزد؟ با این روضه. روضه‌ای که توش توصیف آن لحظه‌ای که دل امام حسین برای زن و بچه‌اش سوخت. با این روضه اشک بریزید. راوی می‌گوید: «همین که رسیدند کربلا، دوم محرم مثل فردا، خَرَجَ الْحُسَیْنُ عَلَیْهِ السَّلَامُ وَ وَلَدُهُ وَ أَخُوَةُ وَ أَهْلُ بَیْتِهِ.» امام حسین با بچه‌هایش، با خانواده‌اش، با خواهر برادرش آمدند. حضرت یک نگاهی کرد دید همه این خانواده دورش جمع... «فَنَظَرَ عَلَیْهِمْ سَاعَةً وَ بَکَی». یک نگاهی کرد امام حسین به این خانواده، شروع کرد گریه کردن. اشک مبارکش جاری شد. صدا زد: «اللَّهُمَّ إِنَّا عِتْرَةُ نَبِیِّکَ.» خدایا ما خانواده پیغمبر تو هستیم. «قَدْ أُخْرِجْنَا وَ طُرِدْنَا مِنْ حَرَمِ جَدِّنَا». ما را از حرم جدمان بیرون کردند. تو شهر جدمان می‌خواستند ما را بکشند. امنیت نداشتیم تو مدینه. بیرون شدیم، طرد شدیم. «وَ تَعَدَّتْ بَنُو أُمَیَّةَ عَلَیْنَا». دست درازی کرده بنی امیه به ما. «فَخُذْ حَقَّنَا وَ انْصُرْنَا عَلَى الْقَوْمِ الْکَافِرِینَ». تو حق ما را بگیر و ما را بر این جماعت کافر غلبه بده. اینجا دارد که حضرت به اصحابش رو کرد. جانم! فرمود: «هَا هَذِهِ کَرْبَلَاءُ؟» اینجا کربلا است؟ نه! گفتند: «بله.» به خانواده‌اش فرمود: «از مرکب‌هایتان بیاین پایین. اینجا همان جایی است که کار من را تمام می‌کند.» «انْزِلُوا هَذَا مَوْضِعُ کَرْبٍ وَ بَلَاءٍ. هَاهُنَا مَنَاخُ رِکَابِنَا وَ مَصَارِعُ رِجَالِنَا وَ مُهَرَّقُ دِمَائِنَا.» ناله‌اش را زدید. این کلام را هم از امام سجاد بگویم ناله بزنید عرضم را تمام کنم. با این ناله‌ها متن را جاری کنیم.

امام سجاد فرمود: «پدرم وقتی رسید به کربلا» - یک روایت دیگر است - فرمود: «أَیُّ مَوضِعِ هَذَا؟» اینجا کجاست؟ اینجا که رسیدیم. گفتند: «هَذَا کَرْبَلَاءُ یَا بْنَ رَسُولِ اللَّهِ.» پسر پیغمبر اینجا کربلا است. فرمود: «هَذَا وَ اللَّهِ يَوْمُ كَرْبٍ وَ بَلَاءٍ.» اینجا هم کرب است هم بلا است. «هَاذَا الْمَوْضِعُ الَّذِي يُهَرَاقُ فِيهِ دِمَاؤنَا.» اینجا چه خون‌ها از ما بریزد. یک عبارتی است می‌گویم یک کمی توضیح می‌دهم خیلی بازش نمی‌کنم. شما اهل روضه‌اید، اهل فهمیدید. یک کنایه بزنم می‌روی تو عمقش. یک کلمه اینجا امام حسین فرمود خیلی عمیق. فرمود: «يُبَاحُ فِیهِ حَرِیمُنَا.» اینجا حریم ما را مباح می‌کنند. توضیح زیاد نمی‌دهم مباح یعنی چی. مثلاً می‌گویند آقا این غذا برای شما مباح است یعنی هر کار دلت می‌خواهد باهاش بکن. «یُبَاحُ فِیهِ حَرِیمُنَا.» اینجا با این زن و بچه هر کار خواستند...
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...