بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابیالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین.
ارادت داریم به محضر مبارک حضرت اباعبدالله علیه السلام در این ایام ماه محرم. انشاءالله که عزاداریها و ابراز محبتها و ابراز مودتهای همه عزیزان مقبول درگاه احدیت واقع شده باشد و انشاءالله که نظر عنایت حضرت اباعبدالله، ارواحنا فداه، شامل حال همه عزیزان باشد.
ادامه روایات و خطبه معروف پیغمبر اکرم (ص) که آخرین خطبه پیغمبر بود و کلاً بحث ملکوت اعمال، اگر بشود این جلسه مروری به آن خطبه داشته باشیم؛ چون خیلی وعده به آن دادیم و خیلی هم به مناسبت بحثهای مختلف تیکههایی از خطبه را خواندیم. جا دارد دو سه جلسه، بلکه بیشتر، روی همان خطبه کار کنیم.
آخرین خطبه اخلاقی، یعنی پیغمبر در واقع اصلاح جامعه و فرهنگ و اینها را واگذار به این خطبه کرده و گویی خطبه کار فرهنگی را به نقطه عالی رسانده و خواستهاند دیگر مردم بر اساس این خطبه، خودشان این سیر و مسیر را ادامه دهند. چرا خطبه تأثیرگذاری است و نکات بسیار عالی در مورد مباحث ملکوت اعمال دارد؟ اگر بشود، برویم سمت آن.
در کتاب "ثواب الاعمال" مرحوم صدوق، صفحه ۲۰۸ کتاب عربی، این روایت را آوردهاند. سند مفصلی هم دارد. گفتهاند که پیغمبر اکرم (ص) ـ حالا بنده سعی میکنم یک جاهاییاش را عربی بخوانم؛ بخش اولش را فارسی عرض میکنم، چون خطبه طولانی است، ولی خیلی خطبه از آن خطبههای تأثیرگذار است و همین کفایت میکند از همه مباحثی که طرح کردیم و میخواستیم بگوییم. خدا انشاءالله توفیق عملش را بدهد.
«خَطَبَنا رَسُولُ اللهِ صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ قَبْلَ وَفَاتِهِ»
پیغمبر اکرم (ص) قبل از وفاتشان، آخرین خطبهای بود که حضرت در مدینه خواندند. آخرین خطبه پیامبر (ص) در مدینه است. «حَتَّی لَحِقَ بِالله» که به ملاقات حق تعالی رفت، مواعظی کردند اینجا که «ذَرَفَتْ مِنْهُ الْعُیُونُ» اشکها جاری شد و «وَ وَجِلَتْ مِنْهُ الْقُلُوبُ» دل و مو به تن راست شد و «تَقَلْقَلَتْ مِنْهُ الْاحْشَاءُ» دل و روده مردم به هم پیچید در اثر این خطبه، آنقدر این خطبه، خطبه اثرگذاری بود.
به بلال فرمودند که مردُم را صدا بزن. «فَاجْتَمَعَ النَّاسُ» مردم جمع شدند. پیغمبر آمدند، «ارْتَقَلَ مِنْبَرًا» رفتند بالا منبر. فرمودند «يَا أَيُّهَا النَّاسُ! وَ أَوْسِعُوا لِمَنْ خَلْفَكُمْ» مردم همه بیایند جلو، جا برای پشتسریهایتان باز کنید. سه بار این را فرمودند. مردم نزدیک شدند، به هم منظم شدند. «فَالْتَفَتُوا فَلَمْ یَرَوا خَلْفَهُمْ أَحَدًا» اینها دیگر همه نزدیک نشستند و دیگر کسی به پشت سرش، یعنی به پشت سر نگاه کرد، کسی را ندیدند.
پیغمبر فرمود: «ادْنُوا وَ خَلْفَكُمْ» پیغمبر باز فرمودند که نزدیک شوید، جا باز کنید برای پشت. آنها گفتند: آقا، دیگر کسی پشتمان نیست. «مَلَائِکَةٌ، إِنَّهُمْ إِذَا کَانُوا مَعَكُمْ لَمْ یَكُونُوا مِنْ بَیْنِ أَیْدِیكُمْ وَ لَا مِنْ خَلْفِكُمْ وَ لَکِنْ یَكُونُونَ عَنْ أَمَانٍ» ملائکه وقتی که کنار شما هستند، جلوتر و عقبتر از شما نمیآیند. ملائکه راست و چپ شما هستند. ملائکه هیچوقت نه جلوی ما میافتند، نه جلو-عقب. چپ و راستم قبلاً تو همین بحث اشاره ملائکه و سمت راست و سمت چپ و اینها نکاتی داشت.
یکی پا شد، گفت: «یَا رَسُولَ اللهِ! وَ لَا مِنْ خَلْفِنَا!» چرا اینها نه جلو میروند، نه عقب؟ «أَمْ فَضْلُنَا عَلَیْهِمْ أَوْ فَضْلُهُمْ عَلَیْنَا؟» به خاطر اینکه فضیلت ما بر اینهاست، یا فضیلت اینها؟ «أَنْتُمْ أَفْضَلُ مِنَ الْمَلَائِکَةِ» نه، شما از ملائکه بالاترید. «اجْلِسْ» بشین. این آقا نشست و پیغمبر جواب این آقا را ندادند؛ دیگر همین فقط گفتند که شما بالاترید. دیگر توضیح ندادند که چرا از راست و چپ، جلو و عقب نیستند. «مُعَقِّبَاتٍ مِنْ بَیْنِ أَیْدِیهِمْ» آنهایی که تعقیبکننده و حافظاند و اینها، جلو و عقبند. اینها ملائکه کتابت اعمال که حضور داشتند، دیگر کنار سمت راست و ... .
پیامبر خطبه را شروع کردند: «الْحَمْدُلِلهِ نَحْمَدُهُ وَ نَسْتَعِینُهُ وَ نُؤْمِنُ بِهِ وَ نَتَوَکَّلُ عَلَیْهِ» بعضی از خطبا عبارات شروعشان اینگونه است. این مال پیغمبر است. «وَ أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللهُ وَحْدَهُ لَا شَرِیکَ لَهُ وَ أَنَّ مُحَمَّدًا عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ وَ أَعُوذُ بِاللهِ مِنْ شُرُورِ أَنْفُسِنَا وَ مِنْ سَیِّئَاتِ أَعْمَالِنَا» دیگر همه فارسیزبانها تقریباً میفهمند معنایش چیست. «مَنْ یَهْدِ اللهُ فَلَا مُضِلَّ لَهُ» کسی اگر خدا هدایتش کند، هیچ گمراهکنندهای ندارد. «وَ مَنْ یُضْلِلْهُ اللهُ فَلَا هَادِیَ لَهُ» اگر کسی هم از راه به درش کند به خاطر اعمال خودش، دیگر کسی نمیتواند به دادش برسد.
«أَیُّهَا النَّاسُ! إِنَّهُ کَائِنٌ فِی ثَلَاثُونَ کَذَّابًا» ای مردم! در این امت اتفاق میافتد سی نفری که اینها کذّاباند. «أَوَّلُ مَنْ یَکُونُ مِنْهُمْ صَاحِبُ صَنْعَاءَ» اولین صاحب صنعاء، «وَ صَاحِبُ الْیَمَامَةِ» و صاحب یمامه. شوراه گفتند که آن صاحب صنعاء، اسود عَنسیه و صاحب یمامه، مسیلمه کذّاب است. ادعای کذب دارند؛ ادعای پیغمبری دارند، ادعای رهبری دارند، که اولینهای این مدعیان دروغین هستند.
«أَیُّهَا النَّاسُ!» چون پیامبر (ص) آخرین خطبه را دارند میخوانند، آینده مسلمین را در واقع تصویرسازی میکنند و ریلگذاری میکنند که این مسلمین مسیر را درست ادامه دهند، (این مدعیان).
«أَیُّهَا النَّاسُ! إِنَّهُ مَنْ لَقِیَ اللهَ عَزَّ وَ جَلَّ» ای مردم! هرکه خدا را ملاقات کند، «شَهِدَ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللهُ» شهادت به لا اله الا الله بدهد، «مُخْلِصًا» خالصانه، «لَمْ یَخْلِطْ مَعَهَا غَیرَهَا» بدون اینکه با این شهادت لا اله الا الله چیزی را قاطی نکرده باشد؛ مشرک نباشد؛ در همین حد توحید داشته باشد؛ به زبان لا اله الا الله واقعی بگوید، «دَخَلَ الْجَنَّةَ» این بهشت میرود. آخرش میرود بهشت.
حالا کی میرود؟ علی بن ابیطالب، امیرالمؤمنین (ع)، بلند شدند، گفتند: «یَا رَسُولَ اللهِ بِأَبِی أَنْتَ وَ أُمِّی!» آقا جان، فدایتان بشوم! «کَیْفَ یَقُولُ مُخْلِصًا لَا یَخْلِطُ مَعَهَا غَیْرَهَا؟» این را چه شکلی مخلصانه بگوید، قاطی نداشته باشد؟ «فَسِّرْ لَنَا هَذَا نَعْرِفْهُ» این را برای ما تفسیر کنید و بفهمیم.
«حَرِصَ عَلَى الدُّنْیَا وَ جَمْعِهَا مِنْ غَیْرِ حِلِّهَا» بگویم قاطیاش چیست که آدم را مشرک میکند؟ لا اله الا الله واقعی نیست. آن آدمی که حرص به دنیا دارد، حرص میزند برای دنیا جمع کردن، این لا اله الا اللهش دروغ است. این لا اله الا اللهش واقعی نیست؛ مخلصانه نیست. دنیایی را جمع میکند که حلال نیست و «رَوِینَ بِهَا» این همه رضایت قلبیاش، دلبستگیاش به همین دنیاست؛ به همین مادیات. و «قَوْمٌ یَقُولُونَ أَقَاوِیلَ الْأَخْیَارِ» بعضی هم هستند حرفهای آدم خوبها را میزنند و «وَ یَعْمَلُونَ عَمَلَ الْجَبَابِرَةِ وَ الْفُجَّارِ» عملشان عمل دیکتاتورها و فاجران، آدمهای کثیف است. حرفهایشان حرفهای آدم خوبهاست.
«أَمَّا مَنْ لَقِیَ اللهَ وَ لَیْسَ فِیهِ شَیْءٌ مِنْ هَذِهِ الْخِصَالِ» هرکه خدا را ملاقات کند، هیچی از این خصلتها درش نباشد و «وَ هُوَ یَقُولُ لَا إِلَهَ إِلَّا اللهُ» این ویژگیها را نداشته باشد و لا اله الا الله بگوید، حرص به دنیا نداشته باشد، قول و عملش با هم جور دربیاید، دلبستگی این شکلی به دنیا نداشته باشد، «دَخَلَ الْجَنَّةَ» وارد بهشت میشود و «وَ هُوَ یَقُولُ لَا إِلَهَ إِلَّا اللهُ فَلَهُ الْجَنَّةُ» این میرود (بهشت).
«فَمَنْ أَخَذَ الدُّنْیَا وَ تَرَکَ الْآخِرَةَ» اگر دنیا را بچسبد، آخرت را ول کند، این آتش است، آتشین است. «هَذَا فَلَهُ الْجَنَّةُ» نیست، بهشت ندارد؛ جهنم. جلسات قبل، چند جلسه پیش، در مورد این صحبت کردیم که حقیقت دنیا آتش است؛ مثل آتش که میسوزاند و چیزی از آنور نمیدهد. دنیا هم فقط میسوزاند و چیزی از... (نمیدهد).
«وَ مَنْ تَوَلَّى خُصُومَةً ظَالِمٍ» هرکه مسئولیت این (مسئولیت را) به عهده بگیرد، متولی شود برای خصومت ظالمی (یعنی ظالم میخواهد با کسی دشمنی کند، این عهدهدارش میشود) «أَعانَ عَلَیْهَا» یا کمک میکند یک ظالمی را در ظلمش «نَزَلَ بِهِ مَلَکُ الْمَوْتِ بِبُشْرَاهُ لِعْنَةُ اللهِ وَ نَارُ جَهَنَّمَ» ملکالموت را با بشرا... بشرا لزوماً خبر خوش نیست. حالا البته عمدتاً در مورد خبر خوش گفته میشود، ولی خیلی از جاها «فَبَشِّرْهُمْ بِعَذَابٍ أَلِیمٍ» این بشارت آن خبری است که حال آدم را یکهو دگرگون میکند. آدم توقع شنیدنش را ندارد. بشارت، بشرا (میشود گفت) که چون عمدتاً خبر خوش این شکلی است، به خبر خوش میگویند بشارت، ولی خبر بد هم... یعنی حال و هوای این نیستند که اصلاً این تصور خبر عذاب الیم.
حالا میفرماید که کسی که اینجوری باشد، خصومت کند با ظالمی؛ یعنی ظالمی دارد با کسی خصومت میکند، این عهدهدار میشود که این ظلم را انجام دهد یا کمکش میکند. این ملکالموت میآید با بشرا، یعنی بشارت بهش میدهد به لعن خدا و آتش جهنم. «خَالِدِينَ فِيهَا وَ بِئْسَ الْمَصِيرُ» هم خلوت دارد و هم سیرورت بدی دارد. این بحث سیرورت یک بحث فلسفی است که اینها دیگر اینجا خیلی بنا نداریم بحثهای فلسفی مطرح کنیم. مسیر بودن جهنم چیست؟ آن محل سیرورت شدنمان. بعضی بهشت میشوند، بعضی جهنم میشوند. خودش مسیر سیرورت.
حالا «وَ مَنْ خَفَّضَ سُلْطَانًا جَائِرًا کَانَ قَرِینَهُ» هرکه برای یک پادشاه، حاکم زورگو، این وکیل مدافعش باشد، به یک نحوی، از این... البته آن خصومت ظالم همین، یعنی وکیل مدافعش باشد، به یک نحوی میخواهد از او دفاع بکند. این «تَوَلَّى خُصُومَةً ظَالِمٍ» این بحث در واقع «خَفَّضَ سُلْطَانًا جَائِرًا»، خفیف کردن است به خاطر یک پادشاه، مدیر فاسدی، به خاطر یک مسئول بیخودی، به خاطر یک حاکم زورگویی، کسی را خفیف کند به نفع او، کسی را خفیف کند. این «مُقَارِنٌ وَ هَمْنِشِینٌ» این مسئول فاسد در آتش با او قرین است.
«وَ مَنْ دَلَّ سُلْطَانًا عَلَى الْجَوْرِ» اگر کسی یک سلطانی را دلالت بر «جَور»ی بدهد (راهکاری بگذارد برایش، آن راهکار نتیجهاش ظلم مردم است، پیشنهادی بدهد، مشاورهای بدهد نسبت به ظلمی، نسبت به جوری) «أَوْرَنَ مَعَ هَامَانَ» این با هامان قرین است؛ قرین هامان است. این شاکلهاش، شخصیتش، موقعیت برزش ... قرین هامان. هامان کی بود؟ وزیر فرعون که در واقع کارپرداز فرعون؛ یعنی فرعون دستور میداد، او اجرا میکرد. «وَ کَانَ هُوَ وَ السُّلْطَانُ مِنْ أَشَدِّ أَهْلِ النَّارِ عَذَابًا» این بابا و آن پادشاه، آن مسئول، آن حاکم، عذابشان در بین جهنمیان از همه شدیدتر است.
خب، از اینجا به بعد دیگر کار سخت میشود. حالا تا اینجاها خوب بود، در مورد مسئولین بود. لذتبخش عدالتخواهی تا وقتی در مورد مسئولین خوب است. به ما که برسد، دیگر ... وزارتخانه (را) بزن زیرش!
«مَنْ عَظَّمَ صَاحِبَ دُنْیَا» اگر کسی دنیاداری را تعظیم کند (آدم پولداری را، رئیسی را، آدم موقعیتداری را) و «وَ أَحَبَّهُ لِطَمَعِ دُنْیَا» دوستش میدارد به خاطر اینکه طمع دنیای او را دارد. با او رفاقت کنیم که ویلایش را به ما بدهد، خانهاش برویم، ماشینش را به ما بدهد، بهمان بدهد، به او وامی بدهد، سفارشی بکند، اسمش را بیاوریم، عکس با او داشته باشیم. کسی اینجور باشد، علاقه اینجوری داشته باشد به یک دنیاداری، «سَخَطَ اللهُ عَلَیْهِ» خدا برایش سخت میکند، یعنی از چشم خدا افتاده «وَ کَانَ فِی دَرَجَتِهِ مَعَ قَارُونٍ فِی الْبَابِ الْأَسْفَلِ» توی پایینترین دری که تو جهنم است، کنار قارون جای اوست. چون قارون هم همه دینش را به پول و مادیات و اینها داد. دیگر قارون دنبال همیشه حواس مادی بود. دیگر با اینکه از امت حضرت موسی بود، اوّل هم آدم متدینی بود، بعد کمکم این طمعها و این افکار و این ماجراها و این همنشینیها با اهل دنیا، (او را) بُرد، نابودش کرد. این آدم هم که گاهی بعضاً هم هیئتی است و اهل حرم و اهل کربلا رفتن و این حرفهاست، آرامآرام در اثر معاشرت با اینها میرود. این دیگر از جنس قارون است. فکرش، وجودش، اعمالش، همه چیز قارونی است. قارونی فکر میکند، قارونی حرف میزند، قارونی انتخاب میکند. «خودم زحمت کشیدم، درس خواندم، رسیدم.» این هم از همین حرفهاست. این همهاش نگاههای قارونی است.
«وَ مَنْ بَنَى بَیْتًا رِیَاءً وَ سُمْعَةً» دیگر خدا به دادمان برسد! از اینجا به بعد این خطبه که آخرین خطبه است، این الکی نبود که مردم مدینه زار میزدند با این خطبه. یک دور سبک زندگی ملکوتی (و) ملکوت سبک زندگیهای ما را, «لایف استایل» ما را پیغمبر (ص) تو این خطبه مطرح کردند. خیلی این عبارات، عبارات جانکاهی است. فرمودند: کسی خانهای بنا کند از باب ریا و سمعه. یا مردم نشان بدهد یا خبرش پخش بشود، به گوش مردم برسد: «جکوزی ساخته، بیا ببین!» «شیرآلات استفاده کرده، بیا و ببین!» این اصلاً شیرآلات فقط برای این بود که باجناق بیاید رویش کم بشود. این کارهایی که الان جهیزیه که میبرند که شاید اکثر این طلاقها و مشکلات در زندگیم (زندگیها) به همین برگردد، شاید به خاطر آن بخشش، به خاطر ریاها، بخش چشمخوردنها که الان سرویس بهداشتی عروس و نمیدانم چهجوری تزئین میکنند، فریزرش را، کلهپاچه را میگیرند، نمیدانم روی کله گوسفند... نمیدانم اینها که عکسهایش توی فضای مجازی فراوان دیده میشود. خدا مالی هم از دنیا ندارد. حالا یک حالی دارد که اینجوری بشود. همانش هم اثر دارد. حالا آنکه مالی هم دارد، بریز و بپاش میکند برای رو کم کنی و مانور اشرافیت، مانور «بَدِی» (بَد) جلو چشم مردم، این چی میشود؟
اگر کسی خانهای بسازد از باب ریا و سمعه، برای خودنمایی، برای جلب توجه، برای اینکه آوازش به گوش مردم برسد، «حَمَلَهُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ إِلَى سَبْعِینَ طَبَقَةً مِنْ نَارٍ» این روز قیامت این خانه را دارد حمل میکند تا هفت طبقه زمین. یعنی خانه همینجور، هفت طبقه پایینش، هفت طبقه زمین پایینش را، همهاش را این دارد با هم حمل میکند. تعلقه دیگر! ما با تعلقاتمان محشور میشویم. این خود خانه را که حمل نمیکند، این خانه را که تو دنیا تعلق خانه را حمل میکند، به همان میزان، بلکه هفت برابرش، چون تعلقه هی رفت پایین دیگر. این را هی مادیتر کرد. از طبقه آسمان (خدا) او را دور کرد. این هفت طبقه زمین همان در برابر هفت طبقه آسمان است. حجاب شد برای همه هفت طبقه آسمانش. این آن «وَزَر» و وبال و سنگینی روز قیامت میمیرد. حالا شما فرض کن یک نفر یک ساختمانی را دارد حمل میکند. این چقدر است؟ مثل اینکه الان شما بگویید که آقا من بار دو تا خانواده را دارم روی دوش میکشم. اصطلاحات ما هست دیگر. بار سه تا خانواده را دارد دوش میکشد. بار بیست تا آدم را دارد دوش میکشد. بار بیست آدم، بیست آدم پنجاه کیلو را روی شانه میگذارد، میبرد، میآورد. «بار» یعنی مسئولیت، وزر و وبال. این خانه را با هفت طبقه (بالایش). هرکی تو این خانه آمد، خورد و برد و لذت برد، عیش و نوش، بعد دست و راست، بعد آثاری که روی قلب مردم گذاشته، انرژی منفی روانی و آن خودخوریها و تشویشها و درگیریهای خانوادگی چقدر به جان هم افتادند، سرکوفت زد به شوهر که تو چرا این را نداری؟ تو چرا عرضه نداری؟ این چه و... خانه ماست! همه اینها وبالی است که این آدم دارد که تو این خانهای که ساخت. این اثر ملکوتی بود که ایجاد کرد.
«ثُمَّ یُطَوَّقُهُ نَارًا» سپس به صورت یک حلقه آتشینی این خانه دور گردنش. یک طوقی که عرض کردم منظور همین حالت وزر و وبال، آن سنگینی روی گردن. یا گردنم زیر این بار، این مسئولیت سنگینی میکند، گردن زیر بار این خانه و مسئولیت این خانه سنگینی میکند. بعد فرمود که: «نَارٌ تُوقَدُ فِی عُنُقِهِ» آتشی است که در گردن او شعلهور میشود. «ثُمَّ یُرْمَى بِهِ فِی النَّارِ» یا رسول الله، گفتیم که آقا جان، «کَیْفَ یَبْنِی رِیَاءً وَ سُمْعَةً؟» چه شکلی خانه... حضرت فرمود: «یُبْنَى فَضْلاً عَلَى مَا یَکْفِی» هی داریم اینها را میخوانیم. پدری در میآورد این خطبه. فرمود: بیش از آنچه نیاز دارد میسازد. کارش با یک طبقه حل میشود، دو طبقه اتاق در بیاوریم (بدهیم)ش. میفهمد که باید روز قیامت جواب… که اگر یک نفر در این شهر بیخانمان بود، به من میگویند تو خانه داشتی، به تعداد این بیخانمانها... هر کدام از اینها را به نحوه تأخیری، مسئولیت همه اینها با من است که من یک اتاق خالی داشتم. حالا اینها که خانههای الان... گفتم یک نفر چند هزار واحد مسکونی به نام... چه بیاستفاده است! فقط بازار باشد بالا و پایین میکند. اینها اگر بفهمند جهنم را، برزخ را، قیامت و باورش پاشود، میمیرند. این یک متر جا را باورش پاشود (بیایند) زیر خاک. بفهمند این (را). اگر فهمیده بشود اوضاع حل میشود.
من خانه داشته باشم، اتاق داشته باشم، جا داشته باشم، یک نفر بتواند... حالا ما خودمان البته الان قم، الان خود من، منزل مال پدرمان است و وسایل گذاشتهایم آنجا. حالا کسی از ما توقع هم البته ندارد که آنجا بخواهد برود، ولی تن خودم میلرزد واقعاً که بالاخره ما آنجا یک واحد، یک اتاق چهل-پنجاه متری هست، فعلاً حالا بیاستفاده است، از لحاظ وسایل هست، ولی این میفرماید که آنچه که مافوق نیازش است، اگر داشته باشد، این وزر و وبال است. خانهای که مافوق نیاز... «فَضلاً عَلَی مَا» یا «یَبْنِی مُبَاهَاةً» پس یک خانهای میسازد که بیش از آنچه نیاز دارد. سالی یک بار میخواهد بیاید عیاشی کند شمال. چقدر دارد هزینه میکند؟ ویلا را انداخته آنجا. چقدر بهش میرسد؟ چقدر خرج پنج روز؟ بیاید اینجا بنشیند. لم بدهد. حالا ویلا نداشته باشیم (را) کار نکن. بنده اصلاً حرفم اینها نیست. بحث این است که باید در جریان باشد. به بقیه بدهد. در گردش باشد. دیگر من نمیدانم تخصص من نیست. من دارم پیغمبر (ص) را میخوانم. حضرت فرمود: اونی که مافوق نیاز وزر و وبال یا مباهاتاً میسازد برای رو کم کنی، چشم و همچشمی که خانه تو مثلاً کفش سرامیکش این است، ما اینجوری زدیم. ما هالوژنها را این شکلی زدیم. ما گچبریها را اینجوری زدیم. اولین باری که در ایران این مدلی دارد. پارکینگمان را این شکلی کردهایم. قطعاتی که استفاده شده از باب رو کم کنی.
«وَ مَنْ ظَلَمَ أَجِیرًا أُجْرَتَهُ» اگر کسی به اجیر ظلم کند (شما یک نفر را اجیر کردی، یک نفر آوردی اساس شماره جابجا کن. یک نفر آوردی خانهات را تمیز کن. یک نفر آوردی پرستار پدرت، پرستار بچهات و همینطور اجیر دیگر، به هر نحوی. یا تاکسی، آقا تاکسی دربست. این هم اجیر است). اگر بهش ظلم بکنی، «أَحْبَطَ اللهُ عَمَلَهُ» خدا عملت را حبط میکند (محتویاتش را خالی میکند). حبط، قبلاً صحبت کردیم، یکی از چیزهایی که باعث حبط میشود و «وَ حَرَّمَ عَلَیْهِ رِیحَ الْجَنَّةِ» بوی بهشت هم بر او حرام میشود. در مورد بوی بهشت جلسه قبل و «رِیحُهَا تُوجَدُ مِنْ خُمُسِ مِائَةِ عَامٍ» بوی بهشت از پانصد سال (قبل) آن طرف، یعنی فاصله پانصد سال برزخی، بوی بهشت فهمیده میشود. پانصد سال برزخی، پانصد سال قیامتی. این آدم آنقدر دور است؛ یعنی بیش از پانصد سال فاصله دارد تا ورود بهشت. خیلی مواقف زیادی دارد این (فرد) تو وادی حقالناس و اینها خیلیخیلی گرفتاری دارد. این اگر فاصلهاش پانصد سال بود تا بهشت، اگر فاصله پانصد سال داشت، بوی بهشت را احساس میکرد. معلوم میشود که بیش از پانصد سال فاصله این تو مواقف خیلی طولانی گیر افتاده و سالها در این مواقف «لَابِثٌ فِیهَا أَحْقَابًا» این هشتاد سال، هشتاد سال تو موقف است. چون احقاب را گفتند هر «حُقُبْ»ی هشتاد سال است. احقابی را گرفتارند. به تعبیر قرآن، این احقاب هشتاد سال، هشتاد سال تو مواقف گیر است. در موقف دروغ، موقف غیبت، موقف ظلم، موقف فحش، همین کامنتی که گذاشتی، همین لایکی که کردی. یکی تهمت زد، تو آمدی یک چیزی بغلش گذاشتی بدون بررسی، بدون (هیچ فکری).
فضای مجازی! الان همین ایام دیدم یکی از منبریهای عزیزمان، یکی از منبریهای دلسوزمان که حالا به هر حال بحثهای مختلف آدم میتواند نقد بکند (نقد هم به همه ما وارد است)، بیرحمانه سر بحثهای عدالتخواهی و با بیتقوایی محض، با بیشرافتی ایشان را به رگبار گرفتند. بعد همینجور این کامنت (ها را) قبل از این بحث داشتم میخواندم. دلم سیاه شد اصلاً. خیلی حالم بد شد. گاهی آدم کامل ناامید میشود. میگوید این حرفها نه در خود گوینده اثر دارد، نه در جامعه اثر دارد. ما اگر ذره این حرفها را باور بکنیم، اگر وادی حقالناس باورمان بیاید، این لجنزار فضای مجازی ما که برخی عمامهشان سیاه، قلمشان از عمامهشان سیاهتر است. دلشان از هر دو تا اینها سیاه است. اسم سید و روحانی و اینها (را) میگذارند. نفرت و لجنی که به جامعه پمپاژ میکنند گاهی به اسم عدالت، گاهی به اسم محبت که میبینیم اینها را تو این فضای مجازی و هیچ رگ و ریشهای از تقوا و انصاف و خدا ترسی. که یکی از همینها در مورد یکی از بزرگان چیزی گفته بود. آن بزرگوار بهشان گفتم که آقا این حرف مطرح شده، گفتگو شد با ایشان. از جهنم نمیترسند. همین همین شخصی که الان دایهدار و علم بلند کرده. به همین حرف چهار نفر هم میآیند هی فوتش میکنند، گر میگیرد، انرژی میگیرد. جهنم نمیترسند. اینها از خدا نمیترسند. اینجور تهمت میزنند. این شکلی داد و بیداد میکند که پدر خانم همین آقا ازش اعلام برائت کرده. پدرخوانده شرکت علمای مطرح مسلمانی نیست. اسم عدالت و رهبری و نظام و انقلاب و این حرفها. این اینها چوب دارد. این ظلمها حقالناس است. این حرفها خیلی حرف زیاد است. حالا آنقدر که گفته نمیشود، شاید بعضی وقتها بیشتر از حرفهایی که گفته میشود. خیلی حرف! خیلی حرف است.
اینجا یک کسی یکی از اقوامش را دیده بود در عالم برزخ که آن شخص در سیستم پهلوی مسئولیتی داشت، بیماری تنفسی. با این شخص را دیده بود. دیده بود که آن طرف گفته بود که من گرفتاریام این طرف در همه مسائل مربوط به حقالناس و اینها... خدا انشاءالله نجات بدهد. (فرهاد) محب اهل بیت (ع) گفته بود که من آسِمی که تو دنیا داشتم، اینجا دارم. گرفتاریام اینجوری است که تو دنیا چهشکلی هوای آلوده اذیتم میکرد، اینجا انگار من را تو یک پارکینگی بردهاند، یک ماشینی را روشن کن هی دود تولید میکند، میدهند تو حلق من. من آسِمَم با (همراه) ماست. به خاطر فلان جا، دستی که بلند کردم و فلان جهت حق... . حالا نسبت به کسی ذهنیت خاصی نباید ایجاد بشود، ولی به هر حال اینها واقعیات ماست. ترسیم میکرد این صحنه برزخی را. گفت من آسِمَم باهام است. این هم جالب است. یعنی از جنس حال و هوای دنیایی افراد، گرفتاریهاشان تو این تعابیر پیغمبر (ص) هم همین را میبینی. یعنی آنکه تو دنیا مثلاً آسِم داشته، بیماری تنفسی داشته. آن طرف هم گرفتاریها را تو همین قالب بیماری تنفسیاش میبیند که مثلاً نفسش بند بیاید، کپسول هم نباشد، این داروش هم نباشد، بعد یکی هم بیاید دود بکند کنار او. این اوج فشاری است که او ادراک میکند تو برزخ. همینجوری عذاب میبیند.
حقالناس! حقالناس! یک کسی از بوی بد خیلی... به کسی وسواس دارد. یکی آقایان میگفت: من اگر بخواهند عذابم کنند، نوچَم بکنند. من با بدترین عذاب برایم نوچ شدن است. هیچی مثل این اذیتم نمیکند. دستم نوچ بشود. سامری مبتلا شد به اینکه دست بهش میزنند، تب میکرد. لامساس. یعنی عذابهای برزخی گرتهای نیست. عذابهای دنیایی پرو (ساخته شده) از جنس خودش، تنبیهش میکند. اگر من دیدم این بچه مثلاً آتاری دوست دارد، پلی استیشن دوست دارد، بازی کامپیوتری، تبلت را دوست دارد. عذاب او را به همین است که تبلت را ازش بگیرم. آن یکی مثلاً چرخ خیاطیاش را ازش میگیرد. آن یکی مثلاً لباسهایش را جمع میکنم. یکی برایش لباس نمیخرم (تا) مهمانی برود. همه تنبیه شکل نیست. آنیکه حساسیتش به مهمانی است که نمیآیند بگویند آقا تبلت را ازت میگیرم. بیا بگیر. همین دنیاش کسی اینجوری عذاب نمیکند. همه از جنس خود احوال طرف و اعمال طرف است. گرفتاریها تناسب دارد با ملکات و تو برزخ این دیگر... آن یکی پولکی است. یکی خیلی آبروش برایش مهم است. اینهایی که موقعیت احوال آن مسئول را وقتی تعریف میکرد، خب آن آدمی بوده که وجهه داشته بین مردم، آبروش خیلی برایش مهم است. شاید خیلی از کارها هم به خاطر آبروش بوده. سوارش شده بودند، میچرخاندند، پشت میکردند، مسخره میکردند. یک بخشی از این گرفتاری آبرویی... . برخی آبروشان برایشان مهم نیست. یک محل... . یکی فقط تعلقش نسبت به بچه خیلی (شدید است)، تعلق به آبرو ندارد، تعلق به بچه خیلی دارد. یکی بچهاش برایش خیلی مهم نیست. آبروش... . این گرفتاریها هم تو دنیا این جنس است، هم خصوصاً در برزخ. توجه داشته باشیم، از جنس اعمالمان، از جنس احوالمان است.
گفته بود که من تنگی نفس داشتم، اینجا تنگی نفس هم هست. انگار توی پارکینگی یک ماشین آلاینده، موتور خراب پردودی را روشن کنند، هی این گاز بدهد بیاید تو حلق این. گرفتاری من، نفسم در نمیآید. نقل قولی هم که ما وقتی کردیم که آن دوست میگفتش که این شبیه همین سونای بخار عالم برزخ است. تنفسشان نفس نیست. صدقات و هدایا مثل این دری است که وا میشود. یک تنفس (میکنند)، اینها اکسیژنی به اینها میرسد. کمبود اکسیژن دارند. چون هوا را باید با خودت ببری. تنفس را باید ببری. «وَالصُّبْحِ إِذَا تَنَفَّسَ» تنفس از جنس صبح (است)، لطافت میخواهد. آدم به میزان لطافتی که دارد، آنجا بهرهمند از هوای پاک است. بعضیها کدرند، علیزند، زمختند. نه، نفس ندارند تو عالم برزخ. «کَمَا یُصْعَدُ إِلَى السَّمَاءِ» کتاب قرآن فرمود دیگر. فرمود که اینهایی که خدا شرح صدر بهشان میدهد، ایمان میآورند. آنهایی که شرح صدر بهشان نمیدهد، حالت خفگی دارند. مثل این (فرد) است که دارد میرود تو... نفس ندارد. از زمین دور میشود. از مرکز اکسیژن دور میشود. چطور حالت خفگی پیدا میکنیم؟ آن هم که از مرکز اکسیژن، از مرکز لطافت دور میشود، آنجا کمبود اکسیژن، حالت خفقان. همین هم هستش که بوی بهشت در مشامش... این هم یک بخشش به این برمیگردد. چون اصلاً هوا نیست، اکسیژن نیست، بو نیست.
«وَ مَنْ خَانَ جَارَهُ شِبْرًا مِنَ الْأَرْضِ» کسی اگر یک وجب به همسایهاش خیانت کند (حالا ماشاءالله این میآید تو حریم او، او میآید تو حریم این. خیلی خوب از همدیگر میدزدیم زمینها را). یک وجب به همسایهاش خیانت بکند، زمینش را، «طَوَّقَهُ اللهُ تَعَالَى یَوْمَ الْقِیَامَةِ ذَلِکَ الْقِطْعَةَ مِنَ الْأَرْضِ الی سَبْعِینَ طَبَقَةً» آنتیکه زمین را خدا میاندازد گردنش روز قیامت، تا زمین تا هفت طبقه.
«وَ مَنْ تَعَلَّمَ الْقُرْآنَ» اینها دیگر خیلی عجیب است، این بخشهای روایت. «ثُمَّ نَسِیَهُ مُتَعَمِّدًا» کسی قرآن یاد بگیرد، بعداً تعمداً قرآن را ول کند، یادش برود. آنقدر نمیخواند. اثر بیاعتنایی، بیمحلی. که دیگر الان آنقدر سال گذشت، این قرآن را نخواندم. قرآن جلویش بگذارند. «ما که بچگی بلد بودیم، یک دورانی هم بلد بودیم، قاری قرآن بودیم، سوره حمد را میخواندیم، سوره فلان را میخواندیم.» یکی از اینها که ازش مصاحبه گرفته بودند تو یکی از مستندهای در مورد حجاب و عفاف و اینها: «حافظ چیچی بودم، جایزه گرفتم و اینها.» این در مورد این افراد است. متعمداً ول بکند. «لَقِیَ اللهَ یَوْمَ الْقِیَامَةِ مَجْذُومًا وَ مَغْلُولًا» جذامی محشور میشود، با دست و پای بسته و جذامی.
جذامی چرا؟ خیلی تو اینها لط... جذامی چیست؟ جذامی وقتی که صورت گوشت ندارد، پوست صورت استخوان زده بیرون. چون آن ما (که) ظاهر صورتمان است که میتوانیم با همدیگر ارتباط داشته باشیم، این اعماق و این بطن پشت این صورت اگر بخواهد بیاید بیرون، بر اسکلت اگر بخواهد دیده بشود، هیچکی اسکلت آن یکی را اگر ببیند، بهش نگاه نمیکند. بینی ما اگر این گوشتهای غضروفها، اینها ریخته بشود، پوستش ریخته بشود، استخوان از این بینی مانده باشد، هیچکی بینی هیچکی را نگاه نمیکند. هیچکی به صورت هیچکی نگاه... آنکه جذابیت دارد، شادابی، رغبت ایجاد میکند، این به آن لطیفترین موجود عالم که قرآن بود، بیرغبتی نشان داد. خدا کاری میکند که همه به او بیرغبتی نشان بدهند. جذامیاش به زیباترین مخلوق خدا، به خدا از تعبیر روایت ما هست که خدا از قرآن زیباتر خلق نکرده. فرمود خدا زیباتر «أَحْسَنَ صُورَةً» از قرآن خلق نکرده. هیچ صورت ملکوتی زیباتر از قرآن نیست. «ظاهِرُهُ أَنِیقٌ وَ بَاطِنُهُ عَمِیقٌ» چقدر این کلمات زیباست! چقدر این ضربآهنگ قشنگ است! چقدر این سیا (چینش) کنار هم نشستن اصطلاحات، وزن عبارات قشنگترین مخلوق خداست. شما به قشنگترین مخلوق خدا بیاعتنایی کردی. خدا کاری میکند که تو جوری بشوی که همه با زشتترین صورت... خب، این از جهت صورت جذامی. مغلولش چیست؟ چرا دست و پا بسته؟ چون قرآن کتاب زندگی بود دیگر. این دست و پاهای تو را راه میانداخت. بهت میگفت این را بگیر، آن را نگیر. اینجا برو، آنجا نرو. این کار را بکن، آن کار را نکن. تو از این اهرمی که باید دست و پاهای تو را مدیریت میکرد، فاصله گرفتی. آن طرف میبینی دست و پا... (چه شده؟) صورت ملکوتی بود دیگر. اینجا دست و پاهایت بسته میشود. آدمی که از قرآن استفاده نمیکند، دست و پایش بسته است. قرآنی که دستت را باز میکند، بهت میگوید چهکار کنی، چهکار نکنی. آنجا صورت ملکوتی چی میشود که دست و پاهایت بسته میشود.
«وَ یُسَلِّطُ اللهُ عَلَیْهِ بِکُلِّ آیةٍ» یادم است حاج آقا جوادی، یکی از اساتید بزرگواری که خیلی به همین بحثهای ما هم ایشان عنایت و محبت داشتند. حالا اسم نمیآورم، شاید راضی نباشند. یکی از اساتید بینظیر در استخاره که شاید ما در ایران مثل ایشان در استخاره نداشته باشیم، که خیلی بحثهای آنسوی مرگ با همین سه دقیقه تبلیغات وسیع ایشان (در) خیلی جاها کرد. تو کانال دیگر شرمنده محبت این اساتید هستیم. ایشان تو درس یادم است که گریه میکردند. دیدن ایشان متأثر... . خیلی لطیف بود. ایشان یک بحث در مورد جهنم و اوصاف جهنمیان (را میکرد). این حقیقت ماجراست. امام رضا علیه السلام آیات جهنم را میخواندند، گریه میکردند. از هیچ آیهای که در مورد جهنم بود بدون اشک عبور نمیکردند. واقعی است، راست است. این همه حرف کسانی که تجربه نزدیک به مرگ داشتند... میگفت با اینکه آدم معتقدی نبود، میگفت فقط همینقدر بهت بگویم هرچی آخوندها میگویند راست است. آنجا که رفتم، فهمیدم هرچی میگویند راست است، فوق این حرف (هاست)، هرچی گفتند راست است.
«آخِرَ خُطْبَةٍ...» اولین آدمی که قرآن را ول میکند، متعمداً، خدا بر او بابت هر آیهای از قرآن یک ماری مسلط میکند. موکلتاً به این مار. مار آن آیه است که نیشش میزند. حالا ششصد و سی یا خوردهای آیه، ششهزار و سیصد و خوردهای، فرق میکند با آنکه نمیدانسته. تو آمدی پشت کردی، پشت کرد.
«وَ مَنْ تَعَلَّمَ الْقُرْآنَ فَلَمْ یَعْمَلْ بِهِ» خدا به دادمان برسد! فقط میتوانم (بگویم). کسی قرآن یاد بگیرد، عمل نکند. بنا ندارد عمل کند. فقط داری یاد میگیری. انباشت کرد و «وَ آثَرَ عَلَیْهِ حُبَّ الدُّنْیَا» حب دنیا را به اینهایی که یاد گرفته از قرآن ترجیح بدهد. «پول درآوردن را به آن عمل به قرآن» (ترجیح بدهد). قرآنی میخواند، قرآنی میگوید واسه پول درآوردن است. جایی اگر ببیند از این (کار) پولی در نمیآید، پول را ترجیح میدهد. از توش ریاست در نمیآید، شهرت در نمیآید، موقعیت در نمیآید، لایک در نمیآید، کامنت در نمیآید، فالوور در نمیآید. کسی اگر اینجوری باشد، حب دنیا را ترجیح بدهد، زینت را ترجیح بدهد، «اسْتَوْجَبَ سَخَطَ اللهِ تَعَالَى» مستوجب (و) مستحق سخط خدا میشود و «وَ کَانَ فِی دَرَجَتِهِ مَعَ الْیَهُودِ وَ النَّصَارَى» این همدرجه یهود و نصارا است، «الَّذِینَ یَنْبِذُونَ کِتَابَ اللهِ وَرَاءَ ظُهُورِهِمْ» همانجور که آنها پرت کردند عقبشان، بیمحلی کردند، عین خیالشان نبود، این هم قرآن را پرت کرد. تحریف کردند. هر جا پولشان جور در نمیآید، آیه را عوض میکردند، متن تورات را... . این هم با اینکه مدرس قرآن، مفسر قرآن، معلم قرآن، آموزگار قرآن، آموز... با اینکه اینهاست، هر جا که میبیند دنیا تأمین نمیشود با این حرفها، ندید میگیرد. به آنها میگوید: آیا تو... یک جوری تفسیر میکند که آنها خوششان بیاید.
«وَ مَنْ نَکَحَ امْرَأَةً حَرَامًا» اگر کسی با یک خانم مباشرت حرامی داشته باشد، «فِی دُبْرِهَا» از غیر محل اصلی خودش باشد «أَوْ غُلَامٍ» یا با پسر بچهای این کار را بکند «حَشَرَهُ اللهُ تَعَالَى یَوْمَ الْقِیَامَةِ أَنْتَنَ مِنَ الْجِیفَةِ» این روز قیامت از بوی مردار... بوی گند. چرا مردار چیست؟ مردار آنی که روح ازش خارج (شده باشد). آن بدنی که روح... همه قوام این بدن به روح است. روح که نباشد، اینها همهاش یک مشت سلول مرده و فاسد است. حالا این افعال، اگر آن روحش نباشد، آن روح حیا، عفت، گروه تقوا، آنها اگر نباشد تو زندگی، تو ارتباط آدم با همسر، تأمین غرائض، اگر آن روح نباشد، او مواظبت نباشد، آن کنترل نباشد... . الان آنی که اینها (را)، همه این سلولهای ما را دارد کنترل میکند، روح ما است. او زنده نگه داشته همه اینها را. او همه اینها را دارد مدیریت میکند. این مدیریت (را) او واگذار بکند، این میشود یک مجموعهای از مردار و بوی گند و تعفن. آدمی هم که این شکلی بوی گند میدهد، بوی گند ملکوتی. بزرگان قبرستان که میرفتند، بینیشان را میگرفتند. از بعضی قبرها بویی میآمد که برخی اساتید ایشان را... کرده بودند (آن تبریزی که اهل معنا بود با همین لهجه شیرین آذریاش «بو می…» تو قبرستان. پدر ایشان از بزرگان، خودش هم اهل معنا. علومی را امیرالمؤمنین (ع) به ایشان داده بود). ورزش بوی عطر خوش، آدمی که در تأمین غریزه اهل مراقبت نبوده، این روح تو زندگیاش نبوده، کنترل غرایزش نبوده، این روح که نیست، این روح که نباشد، میشود تعفن. کل زندگیاش بوی گند میدهد. «یَتَعَذَّبُ مِنْهُ النَّاسُ» این مردم از بوی گند او اذیت میشوند «حَتَّی یَدْخُلَ جَهَنَّمَ» تا وارد (جهنم شود). خود جهنمیان که اوضاعشان خراب است، باز از بوی گند این اذیت میشوند. این عذابش از جنس بو. همان که عرض کردم عذابها، گرفتاریها تو برزخ و قیامت متفاوت است. اینها آزارشان بویی است. چون لذتهاشان هم لذتهای لمسی بوده. این بوی تن، چون خیلی دوست داشته، گرفتار بوی تن بوده. بوی تن نامحرم، آن جذابیتهای بدنی و لمسی و پوستی، چون خیلی این را شکار میکرده، این گرفتاریاش هم گرفتاری پوستی و بدنی و لمسی و اینجوری. خیلیخیلی عالم ملکوت دقیق است.
همهاش روی ضابطه است. یک سر سوزن جابهجایی. همه اینها هیچ تخلفی تو اینها نیست. همهچیز سر حساب است. خدا به دادمان برسد! خدا کند «وَ لَا یَقْبَلُ اللهُ مِنْهُ صَدَقَةً» شاید صرفاً درست باشد. صدقاً. حالا خدا از او هیچ جایگزینی قبول نمیکند. یک چیزی بدهد، این وضع از این وضع در... و «وَ أَحْبَطَ اللهُ عَمَلَهُ» خدا عمل او را نابود (میکند). «وَ یُدْعَى فِی تَابُوتٍ مَشْدُودًا بِمَسَامِیرَ مِنْ حَدِیدٍ» توی یک تابوتی که این تابوت را میخهایی از آهن، میخهای آهنی این را کوبیدهاند و محکم شده (است)، تو آن تابوت قرار میدهد. این چرا اینجوری است؟ «وَ یُضْرَبُ عَلَیْهِ فِی الطَّاغُوتِ بِصَفَاحٍ حَتَّى یَتَشَبَّکَ فِی تِلْکَ الْمَسَامِیرِ» ضربه شمشیر بهش میزنند که بدنش با آن میخها تو هم یکی بشود. این عذابش عذاب بدنی، عذاب پوستی، عذاب لمسی است. خب چرا چنین؟ با آن اطفاء شهوتی که میکرد، زندگیها را نابود. خانواده را. پرده حیا را داشت میدرید. در یک جوانی، نوجوانی، یک دختری، زنی فساد میکشید. به فحشا میکشید (آنها را). به آلودگی... . این میخ دیگر. این میخ زدن به شخصیت اوست؛ به حیای اوست؛ به عفت اوست. این میخ است روی همان ک... . تاب... . حالا خود تابوت هم ماجرای مفصلی است. تابوت صورت ملکوتی تابوت... . بحث تفسیری هم که حضرت موسی یکی از نشانههایش تابوت بود. «عُرُوقُهُ لَا إِلَهَ إِلَّا اللهُ لَا إِلَهَ إِلَّا اللهُ لَا إِلَهَ إِلَّا اللهُ إِلَّا أَرْبَعَمِائَةِ أُمَّةٍ لَمَاتُوا جَمِیعًا» اگر یک رگ از رگهای این آدم را بر چهارصد امت، یک رگش را بیندازند به چهارصد امت، همه با هم میمیرند از شدت جوشش آتشی که در این رگهاست. آتش شهوت و حرارت و شعلهای که میکِشی تو این رگها. این رگ داغ میشد، پر خون میشد. با آن آتش میافتاد به این فساد و این گناه. این رگها صورت ملکوتیشان آتشی است که تو این رگها دارد میرود و میآید. یکی از اینها را بیندازند به چهارصد تا امت، همه را میسوزاند، همه را میکشد. «وَ هُوَ مِنْ أَشَدِّ النَّاسِ عَذَابًا» یکی از شدیدترین عذابها همین است.
«إِذَا وَ مَنْ زَنٰی بِامْرَأَةٍ یَهُودِیَّةٍ» اگر یک مردی با یک خانم یهودی عمل منافی عفت انجام دهد «أَوْ مَسِیحِیَّةٍ» یا مسیحی، «مَجُوسِیَّةٍ» یا مجوسی باشد «أَوْ مُسْلِمَةٍ» او (یا) مسلمان باشد، «أَوْ أَمَةٍ» کنیز باشد، «أَوْ مَنْ کَانَتْ مِنَ النَّاسِ» یا هرکی از مردم... «فَتَحَ اللهُ عَلَیْهِ فِی قَبْرِهِ ثَلَاثَ مِائَةِ أَلْفِ بَابٍ مِنَ النَّارِ» خدا در قبر سیصد هزار در از جهنم باز میکند. سیصد هزار در! از همین الان ما روی گوشیمان سیصد هزار اپلیکیشن و چهمیدانم برنامه با هم همزمان باز بشود، چهکار میکنیم؟ پرتش (میکنیم). سیصد هزار سایت یکهو باز بشود. ویروسی هم نمیخواهد ازش بیاید. حالا شما فرض کنید سیصد هزار سایت ویروسی باز بشود. سیصد هزار تا اپلیکیشن ویروسی باز بشود، ویروس نباشد! راه بستن سیصد هزار تا (چیست؟) دلهرهای که پیدا میکنی! آن گوشیات هنگ میکند، خراب شدنش، رم دیگر اصلاً جواب نمیدهد، اصلاً باز نمیشود. تشویش، اضطراب، به هم ریختگی، دگرگونی سیصد هزار در! یک زنا... آن یکی که شد «أَبَاذِنَهْ». یک عزیزی پیام قشنگی داد، گفت آقا این «بوزینه» که گفته میشود، همان نیست (که گفتید)؟ چرا، بعید نیست. «أَبَاذِنَهْ» که وقتی اینجا خواندیم. چه لقمه میماند. بوزبوزنا نبوده، شده بوزینه. خیلی قشنگ است. نکته قشنگی است. توجه نکردم خودم. آن بحث بوزینه جداست، این هم جدا. حالا ببینید سیصد هزار در از جهنم باز میشود. «تَخْرُجُ مِنْهَا حَیَّاتٌ وَ عَقَارِبٌ وَ شُهُبٌ مُنْ نَارٍ» چرا ما اینها را میخوانیم، زار نمیزنیم؟
از هر کدام از اینها مارهایی از این سیصد هزار (در) و عقربهایی میآید و شهابهایی از آتش. «فَهُوَ یُحْرَقُ إِلَى یَوْمِ الْقِیَامَةِ» او میسوزد تا قیامت «حَتَّى یُؤْمَرُ بِهِ إِلَى النَّارِ» تا اینکه ببرندش به سمت آتش. «وَ یَتَعَذَّبُ النَّاسُ مِنْ نَتْنِ فَرْجِهِ» از بوی گند شرمگاه او مردم در... . که این بوی گند و اینها مشخص است دیگر؛ بوی تعفن است دیگر. وقتی چیزی حیات نداشته، حیات به عمل صالح، به اخلاص، به نور، به تقوا... . «مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثی وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیاةً طَیِّبَةًً» عمل صالح و ایمان که حیاتبخش است. «اسْتَجِیبُوا لِلَّهِ وَ لِلرَّسُولِ إِذا دَعاکُمْ لِما یُحْیِیکُمْ» حیات! وقتی مؤمن شدی، عمل صالح کردی، چشمت زنده است، زبانت زنده است، دستت زنده است، این اعضا و جوارح زنده است. وقتی ایمان و عمل صالح نیست، اینها همه مرده است. وقتی هم مرده شد، بی... . تعفن ویلاشه. سگ میدهد. شما جنازه عزیزت، پدر آدم، سه (روز) تو خانه سکته کرده باشد، افتاده باشد. در را باز بکنی... . اینها که تو زلزلهها از دنیا میروند، بعد چهار پنج روز دیگر کسی میخواهد برود سمت آوار، از شدت بوی گند معمولاً بیهوش میشوند. بعضیهایشان... . (کسانی) آوار که گرفتار شدند، بوی مردار خیلی بوی شدید و فاجعهآمیزی (را) تجربه میکنند. جنازهها را دفن کردند، مثلاً این سه طبقه بوده، دو طبقه (را) گذاشتند، یک طبقه را خالی گذاشتند. آن بوی دو تای پایینی همچین میزند تو دماغ آدم، آدم تو قبرستان نمیتواند بوی گندی بگو مردار. حالا این بو را ضرب در پنجاه هزار برابر بکن که مقیاس دنیا (نسبت به) برزخ است. این میشود: آن بوی گند آن اندام. اندامی که ایمان درش حلول نکرده. اندامی که مؤدب با آداب نبوده. اندامی که عمل صالح بهش راه پیدا نکرده. اینجور مردار است. اینجور متعفن است.
این بوی تعفن هم که آزار میدهد اولیاء. بعضی اسمشان میآید و گفتم شاید یکی از بزرگان به یکی از اینها گفته بودند آقا نظرت نسبت به آقای فلانی چیست؟ این آقا اصفهان است. آن یکی (که) آقاست قمی است. این آقایی که الان قم است را اسمش را آورده بودم. پیش این آقا که اصفهان است، گفته بودند که: نظرت در مورد فلانی چیست؟ گفته بود: نمیشناسم. بعد دو سه دقیقه گفته بود که: حتماً از ایشان استفاده کن. گفتند آقا چی شد؟ گفت: اسمش را آوردید، ملائکه اطرافش معطر شد. اسم اینها معطر میکند جایی را. بحث عطر افشانی ملائکه. اگر بعداً فرصت بشود، عرض میکنم که یکی از عنایتهایی که خدا به مؤمن میکند. حالا دیگر الان گفتم یکی از کرامتهای مؤمن همین است که بعد از مرگش هرکی به او توجه کند، ملائکه او را معطر... . اسم او را بیاورد، معطر... . این اسامی شهدا که به این سر کوچهها الحمدلله با این سند... . بیست کوفت و زهرمار برخی از این حضراتی که یک قرون برای مردم فایده نداشتند (ولی) این اسم مبارک شهید را حذف کردند. اسم شهید معطر میکند. یا کوچه را، بزرگراه شهید فلانی، خیابان شهید فلان. خصوصاً اسم اینها را که میآوریم، صلوات. این آثار عجیب. اینها را از اول به بچهها یاد بدهیم. آدرس که میخواهند بگویند تو خیابانها که میروند: خیابان شهید نواب صفوی. یک صلوات برای شهید. شهید حسنی کارگر. یک صلوات بر حسنی کارگر. شهید چمران. بزرگراه شهید چمران. بزرگراه همت. دیگر بعد بیست سال سی سال اصلاً کسی همت... اسم یک شهید است. بنده خودم تو همین چند سال پیش بعضی از اینها را نمیدانستم اینها شهیدند. این شخصیتهایی که خیابانها به اسمشان هست. تهران خصوصاً. اسم این بزرگراه به اسم شهید... . اسمی است گذاشتند. این شهید فامیلی شهید است. معطر میکند آدم را. این هم خودش زنده است. شهید چقدر زنده است! اسم او معطر، عکس او معطر. حالا بعضی آنقدر مردهاند، اسمشان متعفن، یادشان متعفن، دیدن عکسشان متعفن میکند.
مردم از بوی اینها در اذیتند. فرمود که: «حَتَّى یُؤْمَرُ بِهِ إِلَى النَّارِ» تا ببرندش جهنم. «فَیُعَذَّبُ أَهْلُ الْجَنَّةِ مِمَّا فِیهِ مِنْ شِدَّةِ الْعَذَابِ» همه آنها با همه گرفتاریهایی که تو جهنم دارند از بوی گند این زناکار اذیت میشوند. آنها خودشان چقدر بوی گند میدهند! چقدر اعضای مرده دارند! دست مرده دارند! تن اینها، بوی تعفن اینها، زبان فاسد اینها... . آدم یکم غذا نمیخورد، یک چند ساعت پنج ساعت غذا نمیخورد، بوی گند دهنش یک جوری است که با کسی جرأت نمیکنند از نزدیک حرف بزنند. حالا کسی یک عمر نماز نخوانده، طعام معنوی نداشته، روزه نگرفته. اصلاً خوراک روحی ما روزه است. و کسانی که روزه نگرفتهاند، آن طرف گرسنهاند. حالا این زناکار دهنش یک بوی گندی میدهد که همه روزهخورها از بوی گند این زناکار اذیت میشوند. آنها با همه بوی بدی که دهنشان میدهد، بوی این از همه آنها شدیدتر است. چرا؟ چون این عضو مرکز حیات است. اینجا مرکز حیات نسل آدمی و حیات آدمی از اینجاست. چون این مبدأ حیات است، وقتی این مُرد میشود مبدأ ممات. اگر این زنده بود، میشود مرکز حیات.
«وَ مَرْیَمَ الَّتِی أَحْصَنَتْ فَرْجَهَا» از آیات فوقالعاده قرآن است. «إِحْصَانٌ» مریم دامنِش (را) «احصنت»؛ حصن، دژ داشت برای دامنِش. «احصنت فرج» نسبت به شرمگاه خودش محافظت داشت، دژ داشت، مراقبت داشت. «فَنَفَخْنَا فِیهَا مِن رُّوحِنَا» خدا روحالله را در این دمید. خیلی این فوقالعاده است این آیه. روحالله که نه، حیات داشت. مُحیی بود. حضرت عیسی (ع) زنده میکرد. گل را دست میگرفت، شکل پرنده میکرد، فوت میکرد، زنده میشد. مُحیی بود. هی... . (اینها) نبود. مُحیی بود. این حیات را از کی داشت؟ از دامن مادر. اینهایی که دامن پاک دارند، دامن آلوده نمیکنند، مبدأ حیاتند تو جامعه. هرچی حیات تو جامعه است از اینهاست. هر حیاتی است و معمولاً هم خدا بچههای خوبی به اینها میدهد. بچههاشان هم حیاتبخش میشوند. زندهکننده میشوند. میشود روحالله (امام خمینی) زندهکننده، میشود قاسم سلیمانی، حاج قاسم چقدر دارد زنده کرد تو این ماجراهای اخیر! نه، زنده... شهدا همهشان زندهاند. بعضیهایشان اینجوری زندهکنندهاند (البته همهشان زندهکننده هم هستند). خیلی خاص زندهکنندهاند. این بخش عمدهاش به دامن خودش و دامن مادرش برمیگردد. این یک مراقبتهایی داشته. این یک پرهیزی داشته. یک محافظت داشته. این قاعده عجیب قرآنی است. دم دست مریم. مریم «التی احصنت». خدا القاء کرد: این کلمه را، روح الله را در او دمید. چون اینجا مبدأ حیات است. این عضو مبدأ حیات است. حیات انسانی از آن کانال در این دنیا برقرار میشود. اگر زنده باشی، اگر پاکدامن بشوی. «وَ الَّذِینَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حَافِظُونَ» اینها محافظ دامنشان هستند. اگر این را آلوده کرد، فاسدش کرد، این میشود مبدأ همه کثافتها و بیماریها و مردگیها.
دیدم برخی در مورد اختلاس و اینها حرف قشنگی زده بودند (حرف خیلی درستی است) که همهچیز را معمولاً به اختلاس ربط میدهیم که حالا یک لذتی هم... . کیف هم کردم دو تا (فرد) جوان را دو تا تارهایشان را ریختند بیرون (گفتند) اختلاسها را جلویش را بگیریم. کسی قشنگی گفت: آقا مبدأ همه گناهان بیحیایی است. بیحیایی یک وقت جلوه میکند تو این رابطه. یک وقت جلوه میکند تو این چشم طمع داشتن به مال مردم. آن از بیحیایی است دیگر. آدم اگر عفیف باشد، هم دست به دامنات به سمت کسی دراز نمیکند، هم دست به سمت دامن کسی، هم دست به سمت مال کسی. از حیا، از عفت و ماجرای حجاب یک جلسه جلوتر در موردش بیشتر صحبت بکنیم. این اصل اثر بدی که دارد، وقتی که رعایت نشود، پمپاژ بیحیایی به جامعه است، بیعفتی به جامعه. وقتی ما عرض کردیم توی صحبت... . صحبتهای ما را رفقا کوتاهش میکنند، مختصر میکنند، بعد پوستر میکنند میزنند. بعد این پوسترها فحش میخورد! سخنی یکساعته میشود پوستر چهار خطه که بحث رابطه اختلاس و حجاب. (در این صورت) اصل حرف رسانده نمیشود. مطلب اینجوری نیست. رفقا زحمت میکشند. خدا خیرشان بدهد. کوتاه کوتاه که میشود، همینجوری میشود که آقا این بحث اختلاس به حجاب ربط دارد. اینجوری ربط دارد: یعنی به حیا ربط دارد، به عفت ربط دارد. همه گناهان به حیا برمیگردد، به عفت برمیگردد. عفت شکم، عفت دامن، عفت دست، عفت چشم، عفت زبان. تو داری غیر عفیفش میکنی. لذا بوی گند این از همه بوی گندها بدتر است. یعنی آنیکه اختلاس کرده، از بوی گند زناکار دارد اذیت میشود. این را میگوید. چرا؟ برای اینکه آن تعفن، این تعفن را آورد. دامن کثیف (بود) که ازش همه این اعمال کثیف در آمد. همهاش از دامن کثیف در میآید. طریقه من روشن است دیگر. همهاش از دامن کثیف در میآید. دامن باید پاک بشود. و تو برخی روایات هم دارد که شیطان با یکی قرار گذاشت (روایت معروفی است). گفت تو امروز برو گمراه بکن. من هم میروم. چند نفر را میتوانیم خراب کنیم؟ (او) رفت و هزار نفر... . غریب به این عبارت. به جان هم (انداخت). بعد از ابلیس پرسیدند که تو چهکار کردی؟ گفت من یک دختر و پسر را به حرام به هم رساندم. شیطان به نفر دوم گفت با همین من یک دختر و پسر را به حرام به هم میرسانم، یک تخم ناپاکی مثل تو در میآید که هزار نفر را به جان هم میاندازی. من نمیآیم. آنقدر من مدیریت سرمایهها دارم، مدیریت نیروی انسانی دارم، علاف که نیستم! هزار نفر را تکتک گول بزنم. مبدأ آلوده شدن جامعه دامن است. آنجا اگر کثیف شد، از آن دامن کثیف همهچیز آلوده میشود. که مبدأ حیات آنجاست، مبدأ ممات هم آنجاست. حیات انسان از آن کانال است. مرگ انسان آز (هم از آنجاست).
خیلی قاعده مهمی است و اصلاً به این توجه نمیشود. همهچیز را هی تو این مقایسههای مندرآوردی کشکی مسخره کسل (ناشی از) نفهمی و بیسوادی و جهالت و کوری آدم نسبت به ملکوت و اینهاست. همهچیز را توی دوگانه با شکم و خوراک و نمیدانم اختلاس و عدالتمحوریهای این شکلی مندرآوردی مسخره الکی که یک سر سوزن رفته واقعیت ندارد. همهچیز را به باد میدهیم. «جوانم، فلان، آن نمیدانم ازدواج، آن حجاب، نمیدانم مسئول خانههاشان کجاست؟» خب، آن مسئول از کجاست؟ از بیحیایی. عمدتاً مسئولین ما خراب شدنشان از دامنشان بوده. نمیخواهم کد بدهم و بگویم بعضی از اینها آمارهایشان در آمده. معمولاً فساد دامن بوده که اینها را خراب کرده. رهبری خصوصاً این را یک بار اسم آوردند، گفتند که یکی از کارهای نفوذ دشمن، از راه آلودگی جنسی است که مسئولین ما را خراب میکند. ما آمارهای فجیعی داریم. خیلی از رو نیامده. خیلی از مسئولین اوّلش به اسم حلال و بعد کمکم کانالهای دیگر و بعد حرام و بعد تعدد و اینور و آنور و چون مخفی (است)، خیلی دیده نمیشود. از آنجا طرف را نابودش کردند. بعضی از اینهایی که الان گندههای فتنه و فسادند در مملکت ما، رزومههای آلوده و فاجعهای دارند نسبت به خانوادههای شهدا و مسائل این شکلی که بنده بعضیها حسب ارتباطی با بعضی از فرزندان شهدا داشتم، خبر دارد از آنجاها. اینها فاسد شدند. کارشان به اینجا کشیده که به اسم اینکه مثلاً این همسر شهید و صیغه میکردند و آن نمیدانم آلودگیهایی. رسیدند، بعد کمکم دیگر رفت به خیلی هزار تا بالاتر. از این کانال آدم خراب میشود. این شوخی نیست که اینجا را آنقدر مواظبت گفتند. وگرنه خود شریعت، خود خدا، خود پیغمبر (ص) حالیشان میشد که یک نگاه نامحرم از بیتالمال دزدیدن گناهاش کمتر است. ولی آن هم میفهمید که آن بیتالمال دزدیدن از این نگاه نامحرم شروع میشود. گرفتارت میکند. زمینت میزند. کانال وا میکند برای شیطون. میآید از آنجا رخنه میکند. بعد رخنه کرد، دیگر بیرون نمیرود. بعد همهجور کثافتی ازت در میآید. این هم از این بخش، چون ربطی به بحث خانواده هم داشت.
«لَعَنَ اللهُ حُرُمَ الْمَحَارِمِ وَ مَا أَحَدٌ أَغْیَرُ مِنَ اللهِ» خدا محارم را حرام کرده (است). غیورتر از خدا نداریم. «وَ مِنْ غَیْرَتِهِ أَنَّهُ حَرَّمَ الْفَوَاحِشَ» از غیرتش است که این فحشاها را، فحشا لزوماً این فحشا و آلودگیها را خدا از غیرتش حرام کرد. «وَ حَدَّ الْحُدُودَ» و حدود تعیین کرد که اگر کسی آلودگی داشت، حد بر او جاری بشود تا برگردند. مردم بترسند سمت این گناهان نروند. این از غیرت خدا بود. میدانست کسی آلوده (شود)، فاسد میشود، نابود میشود. تا اینجای روایت خواندیم. احتمالاً فکر کنم این جلسه که تمام شد، جلسه بعد هم شاید کل جلسه بگذرد به این خطبه. این بحثها را ادامه میدهیم.
«وَ مَنِ اطَّلَعَ فِی بَیْتِ جَارِهِ» در مورد نگاه کردن به خانه همسایه انشاءالله جلسه بعد این بخش (که) برسیم در موردش صحبت (کنیم).
و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین.
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه اول
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه اول
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه دوم
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه اول
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه دوم
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه دوم
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه سوم
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه چهارم
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه پنجم
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه ششم
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه سوم
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه چهارم
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه اول
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه اول
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه دوم
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه سوم
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه چهارم
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه پنجم
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه ششم
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه هفتم
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
در حال بارگذاری نظرات...