متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسمالله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آل محمد و عجل و آله الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین. رب اشرح لی صدری و یسرلی امری ولل عقدة من لسانی یفقهوا...»
از رساله حقوق امام سجاد (علیهالسلام) که حق پاست، اشاراتی به آن شد و عرض کردیم که یکی از مسائل مهم در حق پا، نرفتن به مجلس گناه است؛ به هر نحوی که این مجلس هست. حضور در این مجلس اگر ممنوع باشد و انسان دردسر پیدا کند این حرکت پای خودش را از جهت معنوی دچار اختلال میکند. چطور به ما بگویند: «آقا، اگه مثلاً روی این دیوار راه بری، مثلاً این اثر را دارد.» میگویند: «این موج، این انرژی مثلاً به پات وارد میشه. ممکنه نقص عضو پیدا کنی.» یا مثلاً بچهکوچک را میگویند: «مثلاً این بچه فلان مشکل را دارد، مثلاً پای این بچه خوب شکل نگرفته، یا مثلاً پا پرانتزی شده، چی شده؟» این را درون در میزنند پا را از همان بچگی! میگویند: «از همان بچگی هم مثلاً اگر اقدام بکنید بهتر است، سریعتر درمان میشود.» اگر احساس بکنیم پای مادی ما، پای دنیایی ما دچار اختلال دارد میشود، ضعف دارد پیدا میکند، اگر قندت برود بالا آخر مجبور میشویم پات را قطع کنیم، خیلی مراعات میکنیم این پای دنیای ما قطع نشود، آسیب نبیند. خب، این پای ملکوتی و برزخی ما هم همین شکلی است. و انسان میبیند که اگر خدای ناکرده این پا تو مسیر نبوده باشد، آنطرف کارایی ندارد. این پا حرکت و اختیار و اراده ندارد. این چیز بدی است، و چیز تلخی است. بههرحال باید مراقبت کرد از پا.
بعضی وقتها سفرهایی که ما میرویم سفر معصیت است. الان بعید نیست تو این وضع کرونا عزیزانی که هموطنانی که تشریف میبرند مازندران، بعید نیست سفر اینها سفر معصیت باشد. قاعدتاً باید سفر معصیت هم باشد و نمازشان را باید کامل بخوانند در این سفر. عزاداری؟ آنجا میخواهیم عزاداری کنیم. از این جور مسائل. حقالناس هم هست. حقالناس نسبت به مردم خوب مازندران که خیلی دارند اذیت میشوند تو این ماجراها. حقالناس نسبت به کادر پزشکی ما و هزاران حقالناس دیگر. هر کسی کاری بکند که این کرونا بیشتر طول بکشد، در همه این ماجراهایی که دارد پیش میآید شریک میشود. چقدر افراد شغلشان را از دست دادند؟ مشکلات اقتصادی پیدا کردند؟ مشکلات خانوادگی و تربیتی که در اثر این ماجرای مدارس پیش آمده، بچههای هفت، هشت ساله دیگر تو گوشیها و دست به گوشی و هزار و یک ماجرا و و از این قبیل ماجراهای فراوان. این سهلانگاریها، اینها حقالناس است.
دل ما تو خانه پوسید. ماهایی که اینجا نشستیم گناه نکردیم. البته دیوار کوتاهتر از دیوار امام حسین (علیهالسلام) به لطف خدا تو این عالم پیدا نمیشود و هرچی سختگیری و شدت و حدت، مال اینجاست. هی هم تلویزیون میگه: «مردم هیئت نرید، دسته نبرید و فلان نکنید.» همسایهها هم زنگ میزنند اینور آنور که: «بابا، بیا هیئتها را تعطیل کنید.» و کمی جلسه هم تحت فشار است از اطراف. قاعدتاً باید صدایمان را برسانیم عزیزانی که دارند فشار میآورند و خیلی انگار به ما میچسبد که هیئت تعطیل میشود، حرم تعطیل میشود. اینها انگار مزه میدهد به بعضیها تعطیل کنیم.
یکی از این مشاورینی که به این ستاد ملی کرونا مشورت میدهد، یک بهایی است رسماً گفته: «گفته واسه من نسبت به کنکور مثلاً ترسی ندارم. باید هیئتها را تعطیل کنیم.» هیئتهایی که شما میبینید که بیشترین مواظبت دقت، شعور فرهنگی و اجتماعی این عزاداران امام حسین بسیار بالاست. اینها با پول تو مجلس را برگزار میکند قبلاً هم توی پیادهروی اربعین اثبات کردند اینها قدرت اداره دارند. ببینیم چقدر قشنگ هیئتها با نظم خیلی با برنامه با احتیاط با دقت دارند برگزار میشوند. خب، دیجی مثل مازندران را میتوانستند قرنطینه بکنند این ایام این وضعیت افتضاح پیش نیاید. طبعاً اینها اثر دارد و یک پیکی راه میاندازد از کرونا و بعدش هم میگویند که این پیک از بعد عاشورا راه افتاد. البته اینها سیلیاش را از امام حسین قطعاً خواهند خورد در این شکی نیست.
بههرحال دشمن از هر اهرمی دارد استفاده میکند زهرش را. ۱۴ قرن از امام حسین دارد کتک میخورد و سیلی میخورد. امام حسین دمار از روزگار اینها درآورده. اینها از هر بهانهای میخواهند استفاده کنند که زهرشان را بپاشند، بریزند... پسر بهانهای. هر ترفندی میخواهند یک جوری دم و دستگاه امام حسین لکهدار کنند. این هم دیگر آخرین تیرهای ترکششان است که این جور دارند در مورد هیئت و عزاداری و امام حسین و اینها برخورد میکنند. بههرحال ما اینجا عرض میکنیم ما بهعنوان عزادارانی که این پروتکلها را رعایت میکنیم، مقید به این مسائل هستیم.
از عمق دل میگیم ما راضی نیستیم از این کسانی که دارند. ما از عشقمون زدیم، از امام حسینمان زدیم. این هیئتمون رو خیلی میتوانستیم شلوغتر برگزار کنیم زیر سقف بریم. بچههای کوچک هم تو این سرما اذیت نشوند. این هزینهای که شده. این بچهها اینجا تو این محیط این همه زحمت کشیدند اینجا را فرش کنند و نمیدانم داربست بزنند و این همه اذیت و آزار اداره این جلسه بالاخره زحمت مضاعفی دارد به نسبت اینکه مثلاً میخواستیم تو مسجد برگزار کنیم. این همه بچهها زحمت کشیدند. خدای ناکرده یک نفر این وسط آسیب نبیند.
بعد همین جور راحت یک عدهای دلشان داشته میپوسیده، نمیتوانستند تحمل کنند. یک دو روز تو خانه بنشینند. رفتند جادههای شمال. کی تا کیپه؟ تک و توکم ماشین ال ۹۰ به پایین آدم تو این ماشین تک و توک. دلت میپوسید. تو همان شاسیبلندت میرفتی، نیاز نبود راه بیفتید. همه این باعث اشاعه میشود. بههرحال اینها غصههای ماست. عرض میشود که اینها قطعاً اثر دارد در تکثیر ویروس. تو بر اساس فتوای برخی مراجع از جمله رهبر انقلاب این سفر، سفر معصیت به حساب میآید. ستاد کرونا دارد رسماً اعلام میکند که آقا مردم سفر نرید مگر سفر ضروری آنچنانی. فلانی که آن دیگر مسئلهاش جداست، تک و توک استثنا. مگر نه، اصل قاعدهاش بر این است. بههرحال اینها مسائل و ضوابطی است. دیگر دو روز نمیتوانیم تو خانه بنشینیم. میآیم بدن را میبینیم. از اینجا که من راه افتادم این ویروس منتقل کردم و چقدر آدم را درگیر کردم و همه ماجراهایی که اینجا پیش آمد. تو این حقالناس من شریکم اگه مراعات میکردم، مینشستم، رعایت میکردم. خب، این هم یک مسئله در مورد حق پا.
یکی از مسائلی که در حق پا خیلی مهم است، بحث حضور در مجالس است. یکیاش همین مجلس است. مجلس امام حسین (علیهالسلام). یکی از چیزهایی که خیلی سفارش شده، ما حضور در مجالس علماست. رفتوآمد با علما. پا ابزار رفتوآمد است. و رفتوآمد با علما خصوصاً خیلی سفارش شده. آدم برود و بیاید اینها را ببیند، گفتگو بکند از نزدیک. لقمان به پسرش سفارش میکند: «یا بنیه، جالس العلما وظاهمهم برکبتک.» پسرم، برو تو مجالس علما، زانو به زانوی اینها بنشین. زانوت بخورد به زانوی اینها. همین که میگویند در محضر فلانی زانو بزن. این سفارش عروس لقمان به پسرش است. برو بنشین آنجا زانو بزن. مجلس علما. «حیو القلوب و نور الحکمه.» آنجا که میروی مینشینی، یا از دیدن این عالم نورانی میشوی، یا از شنیدن حرفهایش نورانی میشوی، یا از اعمالش نورانی میشوی، یا از آن خانهای که از او میبینی. دیدن خانه عالم هم گناهان آدم را پاک میکند، موجب برکاتی است.
این رفتوآمد خیلی اثر دارد. مجالست با علما خیلی مهم است. بزرگان به این خیلی سفارش میکردند. تو دعای ابوحمزه امام سجاد، ۱۱، ۱۲ مورد اشاره میکنند. میگویند: «خدایا، چرا من تا یک کمی حالم خوب میشود تو حالم را میگیری؟ من یک کمی دارم میآیم با تو گفتگو کنم، صفا کنم، احساس میکنم دارم پاک میشوم، لطیف میشوم، یکهو میبینم همه از هم پاشید. محرم میشود، یک اشکی پیدا میکنم، حالی پیدا میکنم، صفایی پیدا میکنم، یک دو سه روز میگذرد و کلاً میبینم دارم انگار بد تعطیل میشود. ماه رمضان هم همین است، محرم هم همین است، وقتهای دیگر هم همین است. چرا یک هو از من میگیری؟» بعد ۱۱، ۱۲ مورد اشاره میکنند که شاید اینهاست. یعنی اینها دلیل اصلی در اینکه آدم این جور خدا فیض ازش قطع میکند.
حضرت میفرمایند که: «شاید این جورم، شاید اون جورم، شاید اون جورم، شاید اون جورم.» این ۱۱، ۱۲ مورد حضرت اشاره میکند که باعث میشود آدم فیوضات و توفیقاتش کم بشود. یکیاش این است: «لعلک من مجالس العلماء فاقدنی؟» نکنه میبینی من با علما حشر و نشر ندارم، حالم را میگیری؟ یکی از چیزهایی که خدا فیض را قطع میکند همین است. علما توهین بکند که، آن که خیلی اصلاً آن مراتب ویژهای هستند ما فرمودند از توبههایی که بخشیده نمیشود توهین به مراجع تقلید است. توهین کرده. مسئولیتم بود که بگویم جمله امام خمینی. ولو شتر، کلمهای، نه یک کلمه کامل، نصف کلمه توهین کند باز هم بخشیده نمیشود. توهین به علما جزو خطوط قرمز، چون خدا فرموده که با من اعلام جنگ کرده. «ارسدنی بالمحاربه.» کسی این کار را بکند من اعلام جنگ کرده. جنگ را شروع کردی بجنگ تا بجنگ. ناامید کنم حالا حتماً انشاءالله در توبه بسته نیست. نگفتند دیگر بعدش باید کسی چکار کند. همین قدرش را فرمودند. لااقل برای از این به بعد حواسمان را جمع کنیم. حالا گذشتههایش را نمیدانم باید چکار کنیم.
توهین مراجع این است. توهین به علما این است. نرفتن تو مجالس اینها این است. بیاعتنایی به قبر علما. حرم امام رضا میرود کنار قبر علما نمیرود. یک اثر معنوی بد دارد برای آدم. محرومیت میآورد. بعد یک مدت حرم دیگر آدم را راه نمیدهد. محرومیت. یکی از دوستان ما که آزاد است، یکی از بزرگان، ایشان به من گفت با هم مقایسه بودیم. گفتش که: «پدرم، پدر ایشان از آدمهای درجه یک روزگار ماست. گفت پدرم یک وقتی به من گفتش که فلانی تو قم که هستی زیارت قبر علما کم میروی.» گفتم که: «چطور آقا؟» گفت: «از عالم معنا به من گفتند که فلانی به خاطر اینکه حرم میرود، زیارت قبر علما تو حرم نمیرود. امسال در تقدیرات شب قدرش بوده که از قم بیرونش کنند.» رو کسی هم خبر نداشت.
من میرفتم حرم برای مقایسه. آن ها میرفتم. خیلی جا خوردم. گفتم: «بله آقا، حواستو جمع کن. من واسطه شدم فعلاً یک فرصت گرفتم.» حواست. نرفتن قبر علما آثار معنوی دارد. نرفتنش. نرفتن مجالس علما آثار وضعی دارد. رفتنشان هم آثار فوقالعاده دارد. باز یکی از بزرگان معاصر اسم بیارم قاعدتاً یا ایشان را میشناسید یا پدر بزرگوارشان را که حالا نمیگویم کدام عزیزم از بزرگان اصفهان هستند. استاد بزرگوار میفرمود که: «مرحوم آیتالله بهاءالدینی وقتی که جبهه میخواستند بروند از قم چون جبهه زیاد میرفتند میآمدند، یک جور برنامهریزی میکردند که تو راه شب را اصفهان بخوابند و اصفهان هم که میآمدند منزل پدر ما میآمدند.»
یادم میآید که آیتالله بهاءالدینی آمدند منزل ما. اول شب بود. شام سبک خوردند و خوابیدند. بعد دو سه ساعت بیدار شدند. «ساعت چند است؟» گفتیم مثلاً ساعت ۱۱. ایشان گفت: «بس است. جای من را جمع کن.» آقای بهاءالدینی هم خیلی ویژه بود. خیلی از جهت معنوی انسان تو درجات عالی بود. خیلی ویژه بود. ایشان مشغول عبادت شده بود. این استاد بزرگوار فرمود که آیتالله بهاءالدینی دیگر کمی که نماز خواندند و اینها دیدند ما آنجا نشستیم و دوست داریم که با ایشان معاشرت داشته باشیم. با ما شروع کرد به گفتگو. این استاد بزرگوارم خودش اهل فن است، اهل بخیه است. خیلی بدجور اهل بخیه. از کمالات ایشان فرصت نیست که بگویم ولی خیلی دقیق. خلاصه خیلی، خیلی از جهت مسائل و اینها خیلی قوی. ایشان گفتش که: «آیتالله بهاءالدینی رو کردند به ما شروع کردند صحبت کردن، مطالبی گفتند.» این استاد بزرگوار فرمود که: «یک دو سه ساعتی ایشان برای ما صحبت کرد.» میگفتند که: «من صحبتهای آقای بهاءالدین را که میشنیدم یاد روایت زکریا بن آدم افتادم. زکریا بن آدم میگه که امام رضا خدمتشون بودیم از سر شب تا صبح حضرت برای معارف میگفتند و ما اصلاً نفهمیدیم کی ساعت گذشت.» ایشان میفرمود که: «من یاد آن روایت افتادم که ما اصلاً نفهمیدیم کی ساعت گذشت. آقای بهاءالدینی که سحر شروع کرد با ما صحبت کردن...»
یکی از مداحان بزرگ و مشهور، خدا حفظش کند که همهتان میشناسید، اسم نمیآورم. «اولین بار رفتم خدمت آیتالله بهاءالدینی. ایشان یک نگاه به من کرد گفت: "ارباب دستت را میگیرد."» آیتالله بهاءالدینی صحبت کرد برای ما. چند ساعت ایشان میگفت: «من دقایقی که خدمت آیتالله بهاءالدینی بودم این مسئله برایم روشن شد که چند دقیقه محضر عالم ربانی، اول الهی را وقتی آدم درک میکند، این بالاتر از چلهها در بیابان گرفتن است.» چله تو بیابان چقدر آدم را لطیف میکند؟ یک ۵ دقیقه آدم با یک عالم حشر و نشر گفتگو میکند، محضر یک عالم را درک میکند. به نظرم این جمله مال فارابی است. میگه که: «من لم ینفعک لحظه لم ینفعک لفظه.» حکمت معروف میگوید: «اگر محضر یک کسی رسیدی، لحظه او برات فایده نداشت، لفظ او هم برات فایده ندارد.» لحظه او یعنی همین دیدنش و گفتگو باهاش. اگر دیدارش و گفتگو باهاش برات فایده نداشت، لفظ او هم به درد نمیخورد. عالم ربانی آن است که آدم در اثر دیدنش...
بزرگان اسمشان میآمد، شاگردهایشان خودشان را جمع میکردند. اسمشان میآمد از اسم اینها خجالت میکشیدند. تو خلوت از اسم استادشان خجالت میکشیدند. عالم ربانی. دیدن اینها. یک بار آدم اینها را میبیند. خود اینها هم اگر عنایتی به آدم نکنند، ملائکهای که کنار اینها هستند انقدر به آدم عنایت میکنند که آدم بار یک عمرش را میبندد. دو دقیقه گفتگو با یک عالم گاهی گرههای بزرگ از زندگی آدم برطرف میکند. اسم علما اثر دارد. آیتالله بهجت ماجرا را میفرمودند. دو جا نقل شده، کنار هم که میگذارید مسئله حل میشود. یک جا امامهگذاری میکردند برای طلبهها، امام هرکی گذاشته بودند، سریع یک طلبهای گفته بودند: «قبل این لباس را بدونید.» یکی از اهل این لباس یک وقتی در منزل خوابیده بود دیده بود که بعضی از این جنها آمده بودند برای آزار رساندن به این آقا. این جن اول اول که وارد شده بود نگاه کرده بود دیده بود که بالا سر این آقا برگشته بود به اینها گفته بود که: «این آقا از لشکریان خداست. بدو! این درّید. با اینها در نیفتید.» پدر با عمامه را که دیده بود گفته بود این از لشکریان خداست. این قسمت اول ماجرا.
قسمت دوم ماجرا: «یک وقتی به یک نوهکوچولو خیلی بهش علاقه داشتن و گاهی یک چیزایی بهش میگفت: "پسرم، برو طلبه شو." من همین جا تو این خونه دراز کشیده بودم. بعد دیدم چند نفر میخواهند بیایند من را اذیت کنند. بعد دیدم نفر اول یک نگاهی کرد گفت این آقا سپاهیان خداست، از لشکریان خداست. بدو! در عمامه را که دیدند در رفتند.» به حساب نمیآید نقل و نبات ته جیبش این که شپش زده. علما دیداریشان، گفتارشان. لذا بعضی اساتید سفارش میگویند در دوران حیاتهای بهجت که بچه چشمش به شما بیفتد، چشم او به شما بیفتد، آثار برکات معنوی برای شما دارد. اگر به شما زل بزند، دقت کند، آثارش خیلی بیشتر است. علامه جعفری میفرمودند: «کسی که روزهایی بهجت را نبیند قلبش میمیرد. کسی بتواند برود پشتش نماز بخونه نخونه، روز قیامت حسرت میخورد که چه چیز عظیمی از دست رفته.»
علما، بزرگان. این پا را آدم میخواهد برای اینکه رفتوآمد با اینها کند. پول هم میخواهد برای اینکه خرج رفتوآمد و اینها کند. حالا فعلاً که رفتوآمدها سخت است، از طرق دیگری که هست آثارشان را مطالعه میکنیم، کتابهایشان را میخوانیم، چون صحبتهایشان را گوش میکنیم، عکسشان را جلو چشم. عکس علما آثار و برکات زیادی دارد. دیگر حالا فرصت نیست بخواهم اینها را تکتک عرض بکنم. چون فرمود که: «دقایقی که آدم چند دقیقهای کنار این بزرگان مینشیند بالاتر از چلهها در بیابان گرفتن است.» برای دیدار عالم شما از خانه راه بیفتی بری، ثواب زیارت خدا برات مینویسند. «لقاءالله» انگار حاصل شده چون عالم تو را به یاد خدا میاندازد. دیگر رفتی یک کمی دل متوجه خدا شد. یعنی خدا را زیارت کرد. پیش علما این آثارش ظاهر.
مرحوم آیتالله حقشناس تهران {رضوانالله علیه}، نفسش عجیب بود. نفس حقی داشت. مرحوم ملکی تبریزی {رضوانالله علیه} ایشان که صحبت میکرد شروع میکرد، میگفت: «بسمالله الرحمن الرحیم.» مردم صدای ضجه بلند میشد. دو سه نفر غش میکردند. من آیتالله سید جواد حیدری یزدی که ما ایشان را دیده بودیم در یزد. میرفت تو محراب موقع سخنرانی برمیگشت رو به مردم، صدای گریه و ضجه مردم بلند میشد. میگفتم پیغمبر را دیده. یک تکه نور بود. قم دو بار رفتیم یزد فقط برای دیدار ایشان. دفعه اول حاصل نشد، دفعه دوم تو زیارت... این زیارت علماست. حالا ببینیم زیارت اهل بیت و اگر در دسترس، بغل خانه ماست، یک عالمی است. یک پازلی است. آدم نمیشناسد. نه تو این عالم است، نه این چوب خداست دیگر. خود این چوب خداست. نه، بعدش خدا چوب میزند. همین چوب خداست.
دیگر اگه آدم تو خدا تو سر ما چوب نزده بود که میفهمیدیم این بغلمان چه خبر است. تو همین مشهد بعضی محلهها، بعضی مناطق پایین مشهد آدمهای خاصی هستند. فعلاً هم زنده. برخی بزرگان گفتند تا اینها هستند مشهد بلا برداشته شده است. کسی هم نمیشناسد از این ماجرا. عذاب را از این مملکت برمیدارند به دعای اینها. امام خمینی گفته بودند: «توی انقلاب مشکلی پیش نمیآید، چون فرموده بود کتاب دعای آقای بهجت را داریم.» به دعای عارف یحیی انصاری شیرازی {رضوانالله علیه} بر هر دو این بزرگوار. حالا شب جمعه هم خوب است آدم اسم بزرگان را بیاورد. آن ها به یاد آدم میکنند و با یک رحمت میشود. ۱۰ نفر خوب است. مستحب است ۱۰ نفر یاد کنیم. {دیگر ۱۰ نفر یاد کردی این دو بزرگوار} امام فرمودند: «دعای اینها بلا را از مملکت ما برمیدارد.» بعضی مشکلات که پیش میآمد میفرستادند پیش برخی از این بزرگان. «برید به آقای بهجت بگید که دعا کنه.» یا قبلش سید حسین قاضی {رحمتالله علیه}. قبل انقلاب از دنیا رفت. هفت هشت سال قبل انقلابشان از دنیا رفته است. و خیلی سال قبل انقلاب به امام گفته بود: «شما رهبر پولا چاپ میکنه.»
این بزرگان قبرشان الان اثر دارد. زیارت قبر این بچهها. فرموده بودند که: «اینها قبرشان حکم کیمیا دارد.» اگه مردم مرحوم آیتالله خوانساری را ایشان در قم فرمود: «مردم اگه میدونستند این زیر آیتالله خوانساری یکم با فاصله از علامه طباطبایی دفن است. آیتالله خوانساری متصل به ایشان. سید محمدتقی یکی یکم با فاصله احمد خوانساری. هر دو الهام از بزرگان.» یک اثر. احمد خوانساری را به امام خمینی گفتند: «آقا ما در عدالت ایشان شک داریم.» امام گفتند: «آره، منم شک دارم.» گفتم: «واقعاً؟ آره، من در عصمتش شک دارم.» مردم میدانستند تو این قبر چیست. این استخوانها حکم کیمیا دارد. سینهخیز میآمدند این قبر را میبوسیدند. قبر بزرگان است. گاهی قبر شهدا غوغا میکند، چه برسد به قبر امام رضا {علیهالسلام}، چه برسد به کربلا. مرکز منبع نور عالم است. این پا را آدم میخواهد برای همین دیگر. پا را میخواهد برود مجلس روضه.
یکی از بزرگان یک وقت میفرمود که توی جلسهای بود. قشنگ بود مشهد. میگفت: «مردم تا پا داریم بریم زیارت. از پا بیفتی، یک روز التماس این بچه کنی. یک روز باید التماس اینها شیفته میکنند. یک هفتهای میآید آن یکی هفته بعد نمیآید. تا پا داری برو. هر چقدر میتوانی برو.» این پا را آدم میخواهد برای چی هی داره میدود دنبال نمیدانم کاسبی و فلان و چی است؟ آدم کاسبی میکند که چکار کنه؟ پول جمع کنه که چکار کنه؟ زندگی کنه. زندگی کجاست؟ شمال مخالف نیستیم ولی این سبک و این مدل، این مدلش یک جوری است دیگر. یک جوری.
خود همین سفرهایی که اینجوری است. بزرگان مقید بودند. مرحوم حاج آقا فخر تهرانی میفرمود که: «همین سفر شما استان مازندران به نظرم استان دوم در کشور از جهت امامزاده است.» استان اول ظاهراً استان فارس است. استان دوم استان مازندران است. که رفیقم مازندرانی شوخی میکرد میگفتش که: «این نشان میدهد که سادات اهل حال بودند.» سادات هم موقع تعطیلات، تفریحات میآمدند شمال. شیراز شمال. هر دوتاش هم خوشآبوهوا است. ماشاالله هر جایی نگاه میکنی همه جاش نوک کوه. ماشین سربالایی یاتاقان میزنیم. بغل پیاده میشوی که یک چکی بکنی موتور. آدم میخواهد برود مسافرت چرا هدرش میدهی مسافرتت را؟ میآید تو زیارت کن. عمرت هم طولانی میشود. برکاتش هم میبینی. زیارت امام، زیارت علما. ما هر وقت شمال میخواهیم بریم که دعوت میکنم. یعنی ما دائمالدعوهایم نسبت به مازندران و گفتند: «هر وقت پاشو بیا.» از وقت کرونا نرفته. نخواهیم هم رفته. کرونا هست.
بعد به رفقا گفتم که: «آقا ما یکی اینکه باید برنامه سخنرانی باشد که بیاییم و یکی اینکه بزرگمردی است که آنجا گاهی ایشان خدمتشون میرسیم. مثلاً هماهنگی میکنیم. ایشان اگه باشد و چی و برای دیدار ایشان برای دارو و درخت که آب و نان نمیپزد برای ما. دریا را میخواهیم بریم زیارت کنیم؟ دریای اصلی را، نه این دریای فرعی کشکی.» زیارت این امامزادهها، این بزرگان. برای آدم تو شهرهای مختلف مازندران. قبور این علما، قبور بزرگانی هست. خیلی قبور خاصی است. اشرفی مازندرانی در بابل. سعیدالعلما در بابل. امامزادههای مختلفی که در شهرهای مختلف مازندران هست. هم شرق مازندران هم غرب مازندران. خیلی برکات و نورانیت، خیلی صفا و آثار خاصه.
اهل دلی میگفت که: «من یکی از اقوام از دنیا رفت. شب اول بعد از مرگش رفتم این عصام را زدم کنار قبرش. به نظرم اسمش حاج اسماعیل بوده که تو ذهنمه. زدم گفتم: "حاج اسماعیل، از آنور چه خبر؟"» جلویم ظاهر شد. گفت: «اولش سخت بود ولی به دادم رسید.» گفتم: «کیا؟» گفت: «امامزادههایی که در طول عمرم رفته بودم زیارت. اینها همشون آمدند شب اول به همشون کمک کردند.» امامزادهها یعنی آنجا دیگر دم در VIP. امامزادهها برده بودند.
خود امام حسین نیامده بودند. مراتب بالاتر. شاید هم حد ایشان همین قدر بوده که امامزادهها را ببیند. شیخ عباس قمی شب اول که وارد برزخ شده بود تو همان ساعت اول سه بار امام حسین آمده بودند. کسی که «نفس المهموم» را نوشته، کتاب مقتل نوشته، «مفاتیح» نوشته، «منتهیالامال» نوشته، این آثار فوقالعاده. کنار قبر اینها آثار دارد. فرصت نیست بعضی ماجراها را بگویم. در یزد یک قبری داریم. همسر استاد اشرف آهنگر که امیر، شیخ عباس، مفاتیح تو بخش زیارت عاشورا ماجراشون را تعریف میکند که هر روز زیارت عاشورا میخواند. شب اول او سه بار امام حسین آمده بودند قبرستان سر زده بودند و دفعه سوم عذاب از کل آن قبرستان برداشته شده بود. که قبرستانش هم اسمش هست جوی هرهر. ماجراش مفصل است و بنده تو چند تا از سخنرانیها گفتم. حالا الان فرصت نیست بگویم. بخش مفاتیح را بخوان. یک رویای صادقه است با قرائنی بوده که خیلی جالب است. یکی از اهل قبرستان خواب میبیند میگه که: «اینجا همسر استاد اشرف آهنگر را آوردند.»
یا نمیشناختم میرود تو بازار. خلاصه آثار دارد. توی قبرستان تو یک محله یک عالمی، یک فاضلی، یک بزرگی رفتوآمد دارد. یک بار میآید میرود. آثار و برکاتش تا ابد آنجا جاری. ملائکهای را با خودش میآورد که آنجا ثابت میشوند، ساکن میشوند. برکات میماند آنجا. شما الان اینجا مجلس روضه که تمام بشود. دو هفته دیگر، چهار شب دیگر این مدرسه سابق بعد ۲۰ سال، یک اهل معنایی اگر بیاید اینجا میفهمد این مدرسه همچین خیلی هم مدرسه نیست. اینجا مجلس روضه هم بوده. ملائکش هنوز باقیاند. آثار شهادت روز قیامت شهادت بدهد این گریه که شما اینجا کردید. حضوری که داشتید. نه آثار مکان نورانیت پیدا میکند و میماند تا ابد این آثار.
چه آثار بد. جوانی چشم برزخیش باز شده بود. این خانوادهاش مانده بودند چه کنند. این اصلاً به کسی نمیتوانست نگاه کند. با کسی حشر و نشر نداشت. خیلی هم اذیت میشد. غذا نمیتوانست. «خانه آن که نجس است، آن که فلان است.» قبل انقلاب چکارش کنیم؟ ایشان فرمود که: «وقتی که این سینما، سینماهای قدیم که ورزش چطور بود؟ که قدیم یک جا سینما بودم. تو هر خانهای سینمای قدیم شده.» تو ماجرا از کتاب شنود خواندیم دیگر. گفتم: «کل تهران را فاضلاب کرده. بزرگ گفته بود که وقتی شب سینما تعطیل است، این داداش تو را ببر یک نیم ساعت تو این سینما بنشان، برش دار بیارش.» آوردن تو سینمای تاریک نشاندنش، آوردن خانه. «غذا آوردن غذا را عوض کردید؟» گفت: «نه.» «چرا بقیه هم را به شکل قبلیشان میبینم؟» اثر چند دقیقه نشستن تو آن سینمایی بود که تو روز توش گناه میکرد، شب یک چند دقیقه نشسته بود، تاریکیش گرفته. پا حساب و کتاب دارد. گاهی آدم یک جایی میرود ۳۰ سال ۴۰ سال چوبش را میخورد. حواس جمع. مجلس علما میرود، محضر بزرگان میرود،۷ نسل اثر میگذارد این دو دقیقهای که با این عالم صحبت کرده روی هفت نسل او اثر گذاشت.
در مورد مجلس علما نکاتی عرض بکنم. خیلی سریع میفرماید که پیش هر عالمی ننشینید. پیش عالمی بنشین که این پنج تا ویژگی را داشته باشد. فضای مجازی فایل صوتی فرستاده بود از یک آقایی که به اسم استاد دانشگاه یک دکتر نامی که خیلی هم خودش را باسواد میگرفت، دانلود تحریفات عاشورا صحبت کرده. فرستادند گفتند: «گوش بده و اینها.» به لطف خدا خودش قطع شد. انقدر که من احساس تاریکی و سنگینی کردم از این صحبت این بابا. خیلی هم مثلاً سعی داشت که مستند صحبت کند. از همان اول شروع کرد و گفت که: «اصلاً امام حسین برای جنگ نرفته و برای صلح رفته بود و کجا امام حسین گفت که اگه کسی بیاید به نص "ان الله شاء ان یراک قتیلا" یک دونه سند بیارید. من اینجا دعوت به مناظره میکنم کسی یک دونه این را بردارد سند دارد.» بنده خدا سند هست. سواد نیست. همین عبارت توی «لهوف» سید ابن طاووس. اگر این را با سند بدانید این کتاب از صحیح من مقتل سیدالشهدا جناب آقای ریشهری که چکیده مقاتل معتبر، فقط معتبر. محاسنه غیر معتبر که جای دیگری. مجموعه مقاتلی که بوده جمع کردیم ۲۲ جلد شده. عصاره این، فقط آن بخشهایی که کاملاً متقن است، جمع شده. یک جلد هزار و خوردهای صفحهای شده از «صحیح من مقتل سیدالشهدا {علیهالسلام}».
ترجمه فارسیاش هم چاپ شده. همه این عبارتها آنجا هست. جزو مقتل مستند آورده. خب، این آقا را نباید نشست پای صحبتش. اینها تاریکی میآورد. اینها آثار وضعی بلندمدت دارد. گاهی یک صحبت از اینها گوش دادن از کسی که اهلیت ندارد، شبهه میاندازد، گرفتار میکند. میفرماید که ۵ تا ویژگی داشته باشد. ۱. شما را از شک به یقین دعوت کند. ولی برعکس. امام حسین سرقفلی مداح هاست. مداحها نبودند که تو الان ننه بابات را نمیشناختی. مداحها بودند که تو حلالزاده شدی. مداحها نبودند؟ امام حسین نبود. امام حسین نبود، دین نبود. مداح هاست. که مداحان داریم. به بعضیهایشان بعضی وقتها توی موارد جزئی دستشان را هم میبوسیم، نقدمان را هم میکنیم ولی کاری که امام رضا با دبل کرد با کدام یک از ربات حضرت این کار را کرده بودند. این لباسی که توش هزار رکعت نماز هزار شب خوانده بوده هر شب را به شاعر داده. بعضی از اینها مثل سید حمیری رسماً عرقخور بودند. شعر میگه. گفتم بابا این عرق میخورد. حضرت دو تا پا دارد. یک پاش را گذاشته تو جهنم، یک پاش را هم گذاشته کنار ما. این پای کنار ما آخر نجاتش. اهل بیت از مداح جماعت، شاعر جماعت بد میگفتند. حضرت اینجوری نشان میداده.
الان انگار مد شده بعضیها بله ما هم انتقاد داریم بعضی وقتها روضههای عجیب غریب آدم میشود. انقدر روضه مستند داریم نوبت به روضه دروغ نمیشود. بعضی جا آدم مینشیند روضههای عجیب غریب من درآوردی خلقالساعه همین الان دارد کربلا را میبیند و میگوید. روضه میخوانند. نگاه ولی همانش هم میگوید. تو مجلس روضه کنار آقای بهجت نشسته بود مداح داشت میخواند. این هی اعصاب میکند. این که دروغ است! این که سند ندارد. هی زیر لب واکنش آقای بهجت خیلی قشنگ. نه از آن آقا تعریف کردند، حمایت کردند، نه کار این آقا را تأیید کرده. چی فرمودند؟ «دروغ هم باشد راستش از همه اینها که اینها دروغ میگویند بالاتر بود. هر چقدر دروغ بگویند به راستش نمیرسد.» هرچی دروغ بگویند به راستش بسازد، ببندد. یک مشت بیسواد آمدند میکروفون دست گرفتند و یک عمر نمیدانم تحریف کردند. پیش اینها آقا اینها خطرناک است. اینها خودشان هم در مسیر سقوطند و آدم ساقط اینجوری حرف میزند.
بزرگانی که ما دیدیم و بزرگانی که بودند و مرحوم آیت الله تبریزی {رضوان الله علیه} یکی از علمای درجه یک بود. بعد از رحلت ایشان وقتی خوابش رو دیدند گفتند آقا شما تشییع جنازه خیلی شلوغ بود. ایشون گفت: «من به محض اینکه از دنیا رفتم امیرالمومنین من را قاپید و برد. من نبودم خودم محضر امیرالمومنین بودم. نبودم یعنی نه اینکه خبر نداشته. یعنی من توجهم جای دیگر بود.» تو درس خارج ایشان یک وقتی طلبه اشکالی کرد. بنده از دو کانال تو درس نبودم ولی دو تا از شاگردانی که تو آن درس بودند نقل کرد. یک شاگردی پاشد اشکال کرد. ایشان جواب داد. دوباره اشکال کرد. ایشان دیگر سکوت کرد درس را ادامه داد. آن آقا: «اینجا مجلس روضه نیست. ما آمدیم بحث کنیم. یک نفر حرف میزند بقیه گوش میدهند. اینجا درس است. ما سوال میکنیم جواب میگیریم.» گوشهای تبریزی به لرزیدن شروع کرد. بغض کرد صورتش سرخ شد. فرمود: «من رفتم روضهخوان بشوم صدا نداشتم. من را مرجع تقلید کردند.» مجلس روضه نیست. تشری به این زدم. گفت: «من رفتم روضهخوان بشوم.» باز میگویم حمایت کنید که بعد رگبار بگیرند روت. دارم عرض میکنم. نقد سر جایش است. خود رهبر انقلاب بهترین منتقد همیشگی مجالس و نحوه خواندنها و اینجور و اینها و خود ایشان دیدید این شبها تک و تنها میآید مینشیند مداح ایشان میخواند.
اهمیت مجلس. خبر دارم که ایشان یک مجلس روضه اختصاصیتر از این هم دارد. تو اندرونی منزلششان است. باز از این خاصتر. خانوادگی. روضه خانوادگیشان است. روضه حسابش جداست. خود ایشان یک وقت من تو نماز جمعه سخنرانی کرد. آمریکا و اسرائیل همه را گفت و آخرش گفت: «من روضهخوانم، باید روضه بخوانم.» روضه خواند و تمام شد این مطلب. نباید قاطی کرد. پس یکی از ویژگیها این است: از شک به یقین دعوت کند. ۲. از ریا به اخلاص دعوت کند. ۳. از رغبت به دنیا دعوت کند. به {دلبستگی و} دل کندن از دنیا. ۴. از تکبر به تواضع دعوت کند. منمن نکند. خاکی باشد. متواضع. پنجمش هم این است که: «شیش و شیلگی به بیشین و پندگویی دعوت کنه.» از غش به نصیحت. این پنج تا ویژگیهایی که آدم مجالسی که داره میرود، منبری که میخواهد برود بنشیند. حالا شما امشب این دهه دیگر از دستتان در رفته. ما قول میدهیم دیگر اینورها پیدا نشویم. وقتمان بیشتر باشد. دیاله جان. قول میدهیم دیگر اینورها خیلی نیاییم که این ویژگیها را نداریم. ولی جایی پیدا کنید بگردید اینجور افرادی که این ویژگیها را دارند پیدا کنید و پای این منبرها بنشینید.
خب، دیگر از حق پا: مجالسات با فقرا. رفتن به زیارت مومنین، برادر مومن، رفقای مومن. که دیگر فرصت نیست اینها را بگویم و فهرستوار عرض میکنم: رفتن برای حل مشکلات مومنین. این حرکات قشنگی که این چند وقت باب شد بایدم ادامه پیدا کند. همدلیها و رسیدگی به مردم. وضعیت اقتصادی. حالا فردا شب اول بحث، یک دو سه تا روایت تو این موضوع انشاءالله میخوانم در مورد رسیدگی به مومنین و اثری که برای پا دارد و رفتن به که آثار فوقالعادهای دارد این قدمهایی که برای مسجد برداشته میشود. میفرماید که یک روایت برایشان آورده بودم در مورد رفتن به مسجد. فرمود: «پیغمبر به ابوذر فرمودند: "تا وقتی تو مسجد نشستی به هر نفسی که میکشی خدا یک درجه تو بهشت بهت و تُسَلِّی اِلَیکَ الْمَلائِکَه. ملائکه به تو صلوات میفرستند. و یُکْتَبُ لَکَ بِکُلِّ نَفَسٍ تَنَفَّسْتَ حَسَنات."» به هر نفسی که میکشی ۱۰ حسنه مینویسند. ۱۰ تا صحیفه برمیدارند. مسجد همان نشستن توش خالی خالی اثر دارد. به شرط اینکه آدم از دنیا نگوید، غیبت نکند. رفتن به مسجد آثار عجیب و فوقالعادهای دارد. و همین طور رفتن به قبور علما، بزرگان، خصوصاً پدر و مادر مومنین که اینم انشاءالله فردا در موردش نکاتی عرض میکنم. و رفتن به زیارت اهل بیت {علیهمالسلام}. زیارت آثارش آثار بینظیر و غیرقابل معادل است. اصلاً چیزی معادل زیارت نیست. این قدمهایی که برداشته میشود چون تو روایت دارد که: «خدا به چیزی بهتر از "مشی" عبادت نشده، ما عبد الله بافضل من المشی.» قشنگترین، شیرینترین، خوشگلترین عبادت برای خدا پیادهروی است.
امام حسن مجتبی از مدینه به مکه که میرفتند، بیست و خوردهای حج، ۲۵ سفر با پای پیاده رفتند. مرکبم کنارشان بود. امام حسن خیلی پولدار بودند، خیلی خوب بودند، خیلی اموال داشتند در مدینه. این اموال را به دیگران میدادند. شتر خیلی خوب داشتند، مرکب خیلی خوب داشتند، امکانات تو سفر خیلی خوب داشتند ولی پیاده میرفتند با پای برهنه. که مرحوم حر عاملی که در حرم دفن است. وقتی روایت را نوشته، حالا یا نوشته یا خوانده وقتی این بهش رسیده میگفت: «برام شبهه شد، برای چی امام حسن این کار را میکرده؟» شبش خواب دیدم. خواب دیدم که کاروان امام حسن مجتبی داره میرود سمت مکه. حضرت کنار شتر ایستادند. آنجا حضرت القا کردند. ۱۰ تا جواب نقداً همان جا گرفته بود از سوالش که ظاهراً مینویسد تو کتاب به خاطر اینکه ثوابش بیشتر است. به خاطر اینکه فرهنگ بشود. به خاطر اینکه نمیدانم چی بشود. همین جور جوابهای مختلفی که بهش داده شده. این پیادهروی را خدا دوست دارد. حالا امسال ما از پیادهروی کربلا محروم. پیادهروی زیارت امام حسین از پیادهروی مکه به مراتب بالاتر. حج اگه دقت کرده باشید اکثرش پیادهروی است. اکثر حج پیادهروی است. باید بری عرفات و مشعر و منی و بعد بیای سعی صفا و مروه، طواف. همه اینها پیادهروی است. پیادهروی یک چیز خاصی است. بزرگان هم خیلی به پیادهروی اهمیت دادند. ورزش علما و بزرگان پیادهروی بوده. حضرت امام که روزی یک ساعت و نیم پیادهروی میکرد و خصوصاً پیادهروی به سمت... این حرم ملاصدرا هفت سفر پیاده رفت مکه. آخر تو سفر آخر که راه افتاد از بصره راه افتاد یعنی تو بصره بود که از دنیا رفت. هفت سفر پیاده رفته بود مکه. قبر ایشان هم متأسفانه معلوم نیست کجاست. وصل است نجف است کجاست، معلوم نیست. به آقای بهجت، حرم که مشهد که میآمد گفتند یک جایی باشد که نه خیلی نزدیک حرم باشد نه خیلی دور باشد. مقید بودند که پیاده بیایند. قبول نمیکرد. زیارت پیاده. پیاده راه بیفت بیا.
تو مسیر خیلی فرصت و پیادهروی زیارت نکاتی عرض بکنم. مطلب زیاد است. اینجا قدم اولی که برمیداری همه گناهها را زیر پایت میگذاری روی آن. همه. قدم اول زیارت این شکلی. البته اینجا هم که میآییم به نیت زیارت. فرمودند مجلس امام حسین که میرفتی اگه پرسیدن کجا میروی نگو امروز. بگو میروم کربلا. الان امشب ما همهمون آمدیم کربلا انشاءالله. شب جمعه هم هست دیگر. فرمود اگه میخواهی خدا را زیارت کنی شب جمعه برو کربلا. انبیا را زیارت کنی شب جمعه برو کربلا. اولیا را زیارت کن. شهدا را زیارت کن. امشب همه کربلا. طعم کعبه. همه شهدا. انبیا. اولیا. معصومین. غوغایی است امشب کربلا.
اهل دلی گفتش که: «کاروانی راه انداخته بودم. به نظرم از شمال کشورم بودند. کاروانی راه انداختم آمدم کربلا. از دور گنبد را دید. برای رفقا روضه خواند. خسته هم بودند. حال نداشتند. تا داخل حرم برم. میخواستم برم مسافرخانه استراحت کنم. گفتم همین جا وایستید ما یک روضهای بخوانیم بعد بروید. اینها را نگه داشتم و یک روضه حضرت علیاکبر خواندم برای اینها. شب جمعه بود. روضه حضرت علیاکبر. نام گریه کردند و رفتیم مسافرخانه. و رفقایش میگن نیمه شب دیدیم پاشده ضجه میزند و بال بال میزند و داره میدوه به سمت حرم. گفتیم: "چه خبرته؟" گفت: "الان خواب بودم. خواب دیدم ابیعبدالله {علیهالسلام} حضرت اولاً که به همه ما عنایت کرد. فرمود: "من به زائرینم توجه دارم. خیلی خوش آمدی." بعد به من فرمودند: "ولی اگر باز هم آمدی و شب جمعه کربلا بودی دیگر شب جمعه اینجا روضه علیاکبر نخوان." گفتم برایش که آقا جان. فرمود: "آخه شبهای جمعه مادرم مهمان من است. فاطمه زهرا میآید اینجا. مادرم طاقت روضه علیاکبر را ندارد."»
چه سری است که حضرت زهرا طاقت روضه علیاکبر ندارد؟ در ملکوت مادی نیستند مثل ما که اثر مادی بگیرند از ما. این تو چه نکتهای است؟ نکتهاش این است. نه اینکه علیاکبر «اشبه الناس به رسول الله.» به فرمود: «کنا اذ اشتغنا الی وجه رسولنا نظرنا الی هذا الغلام.» هر وقت ما دلتنگ چهره پیغمبر میشدیم به این بچه نگاه. علیاکبر نگاه میکرد. این بچه یک ارتباط خاصی چون با رسولالله دارد. فاطمه زهرا هم که عاشق رسولالله. فرمود: «اصلاً من زنده ماندم که به چهره پیغمبر نگاه کنم.» فقط یک جورایی انگار این صحنه شهادت علیاکبر برای حضرت زهرا {سلامالله علیها} از جنس این است که انگار دارند وسط میدان رسولالله را ارباً ارباً میکنند. این بخش سخت است برای حضرت زهرا {سلامالله علیها} است که فرمود شب جمعه مادرم اینجاست. روضه علیاکبر. حالا اینجا هم کربلاست امشب و شب جمعه است و چارهای هم نیست. چارهای نداریم از اینکه روضه علیاکبر بخوانیم. انشاءالله این آقازاده به ما عنایت بکند.
ولی عزیزان من این مصیبت بر امام حسین مصیبت سختی بود. درسته همه مصیبتها سخت بود، این مصیبت ویژه بود. نمیدانم چرا خیلی اسرار تو این مصیبت نهفته است. تو این رابطه این پدر و پسر از بخشهای شگفتانگیز کربلاست. کلاً بخش حضرت علیاکبر خیلی بخشش هست که عجیب است. یکیاش همین بود که آمد گفت: «بابا، من دیگر طاقت جنگیدن ندارم. العطش قد قتلنی. عطش داره من را میکشد و ثقل الحدیده اجحدنی، سنگینی آهن توانم را گرفت.» ابیعبدالله فرمود: «هات لسانک، زبانت را بیار بیرون بابا.» کسی نفهمید این چی بود. فقط زبان به دهان ابیعبدالله برد، آورد بیرون و رفت در میدان و کشته شد.
حضرت از آن دهان ربانی افاضهای کردند به علیاکبر. شهد ولایت در کام او ریختند. نمیدانم یک دم گفتند شاید وجهش این بوده. او زبان گذشته در دهان ابیعبدالله. تازه خشکی را فهمیده یعنی چی. دهان خشک یعنی چی. شرمنده شده از اینکه دهان خودش را خشک دانسته. خیلی اسرار اینجوری تو این ماجرا زیاد. آن استاد بزرگوار که ازشان یک چند تا نقلقولی کردم بدون اینکه اسم بیارم همین مشهد بودن.
اولی که من رفته بودم کربلا و نجف یک شب خواب دیدم. این خواب معروف است مال ایشان. میگفتش که: «خواب دیدم امام حسین {علیهالسلام} را دیدم. همه بدن ابیعبدالله جای زخم بود. همه جا مجروح. دیدم هی دستمالهایی میدهند به ابیعبدالله. شب جمعه است رفقا. دارد عاشورا میآید دیگر. منتظر چیزی نباید باشی.» گفت: «دیدم هی دستمالهایی میدهند امام حسین روی زخمهای بدن میکشند. این زخمها به ظاهر خوب میشود دوباره زخمها بیرون میزند. دوباره دستمال میدهند میکشد خوب میشود زخمها بیرون میزند. دیدم همینجور هی دستمال میدهند ولی ولی دو تا زخم بود هم خیلی عمیق بود و کاری بود هم هرچی دستمال روش کشیدند خوب نمیشد.» عرض کردم: «محضر سیدالشهدا آقا جان، سر این ماجرا چیست؟» حضرت فرمود: «این زخمهایی که من روز عاشورا برداشتم، همه تن پر از زخم شد.» گفتند: «تا جایی که جای سالم به این بدن نماند.» گفتم: «آقا جان، این دستمالها چیست؟» فرمود: «این اشک گریهکنهای من است. مایع التیام من است. آرام میشوم.» یعنی اشکهای ما را دوست داری یا اباعبدالله. التیام یا اباعبدالله. درد ما هم خوب میشود با این گریه کنم. گریه میکنند من این دردها و زخمهایم آرام میشود. گفتم: «آقا، پس این دو تا زخم چرا خوب نمیشود؟» فرمود: «این دو تا زخم کاری است. اینها تا قیامت هست با من.» گفتم: «آقا این دو تا زخم چیست؟» فرمود: «این زخمی که میبینی زخم برادرم قمر بنیهاشم است. این خیلی زهرایی کمرم را شکست. آقا آن یکی زخم علیاکبر. آمدم تو میدون ای داد زدم ولدی علی، ولدی علی. لاالهالاالله.»
عزیزمون ادامه ماجرا را بدهد. من همین قدر فقط براتون بگویم چرا یک وجه اینکه روضه علیاکبر خاص است این است چون این بچه نوع خاصی به شهادت رسید که بقیه شهدا این جور شهید نشدند. حالا فرصت نیست تصویرسازی کنم براتون از صحنه جنگ تو کربلا. اینها وقتی حمله میکردند لشکر عقبنشینی میکردند. بعد چند نفری اول میآمدند دور این رزمندهها را میگرفتند درگیر میشدند. او را که میکشتند معمولاً یک کسی پشتیبانی میکرد از پشت میآمد اینها فرار میکردند. رزمنده میخورد زمین به شهادت میرسید. این هم که میآمد او را برمیگرداند عقب. این فضای کلی کربلاست. همه شهدا غیر از این دو تا شهیدی که اسم آوردم امام حسین همین کار را کرد. یکی عباس را برنگرداند آن هم وجوه مختلفی داشت. یکیاش همین بود که خودش درخواست کرد گفت من را برنگردان. چی بگویم کجا بیایم. یکم علیاکبر. علیاکبر ماجرایش این بود. شهدا معمولاً همان اولی که رمقی داشتند جانی داشتند میخوردند زمین لشکر دشمن فرار.
علیاکبر را وقتی ضربه زدند به بدن نازنینش این خونی که شد دست انداخت گردن این اسب. اسب علیاکبر ظاهراً اسب جنگی نبود ولی تربیت شده بود. اسب تربیت شده وقتی دست گردنش انداخته میفهمد صاحب سواری زخمی شده باید برگردد عقب. خودش باید برگردد. علیاکبر سر نازنینش زخمی بود. دست انداخت گردن این اسب. اسب شتاب. خون سر علیاکبر آمد جلوی چشمهای اسب را گرفت. اسب مسیر را اشتباه رفت. به جای اینکه برگردد عقب اینجا دیگر محاصره کردند علیاکبر را. فقط ارباً ارباً. اینجا دیگر هرکی هرچی شمشیر داشت خ برداشت، نیزه داشت، همه زدن. دیگر تا ابیعبدالله رسید کار علیاکبر تمام بود.
اینجا دارد خواست مثل همه بغلش کند، سوار اسب کند، ببرد. اول شروع کرد سر را بلند کردن. دید سینه افتاد. سینه را گرفت. کمر افتاد. کمر را گرفتید. پا جدا شد. آمد. من عبا میآورم این بچه را جمع میکنم. بچههای بنیهاشم شما بیاین بغلهایش را.
«السلام علیک یا اباعبدالله و علی الارواح التی حلت بفنائک. علیک منی سلام الله ابدا ما بقیت و بقی اللیل و النهار و لا جعل الله...»
بسمالله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آل محمد و عجل و آله الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین. رب اشرح لی صدری و یسرلی امری ولل عقدة من لسانی یفقهوا...»
از رساله حقوق امام سجاد (علیهالسلام) که حق پاست، اشاراتی به آن شد و عرض کردیم که یکی از مسائل مهم در حق پا، نرفتن به مجلس گناه است؛ به هر نحوی که این مجلس هست. حضور در این مجلس اگر ممنوع باشد و انسان دردسر پیدا کند این حرکت پای خودش را از جهت معنوی دچار اختلال میکند. چطور به ما بگویند: «آقا، اگه مثلاً روی این دیوار راه بری، مثلاً این اثر را دارد.» میگویند: «این موج، این انرژی مثلاً به پات وارد میشه. ممکنه نقص عضو پیدا کنی.» یا مثلاً بچهکوچک را میگویند: «مثلاً این بچه فلان مشکل را دارد، مثلاً پای این بچه خوب شکل نگرفته، یا مثلاً پا پرانتزی شده، چی شده؟» این را درون در میزنند پا را از همان بچگی! میگویند: «از همان بچگی هم مثلاً اگر اقدام بکنید بهتر است، سریعتر درمان میشود.» اگر احساس بکنیم پای مادی ما، پای دنیایی ما دچار اختلال دارد میشود، ضعف دارد پیدا میکند، اگر قندت برود بالا آخر مجبور میشویم پات را قطع کنیم، خیلی مراعات میکنیم این پای دنیای ما قطع نشود، آسیب نبیند. خب، این پای ملکوتی و برزخی ما هم همین شکلی است. و انسان میبیند که اگر خدای ناکرده این پا تو مسیر نبوده باشد، آنطرف کارایی ندارد. این پا حرکت و اختیار و اراده ندارد. این چیز بدی است، و چیز تلخی است. بههرحال باید مراقبت کرد از پا.
بعضی وقتها سفرهایی که ما میرویم سفر معصیت است. الان بعید نیست تو این وضع کرونا عزیزانی که هموطنانی که تشریف میبرند مازندران، بعید نیست سفر اینها سفر معصیت باشد. قاعدتاً باید سفر معصیت هم باشد و نمازشان را باید کامل بخوانند در این سفر. عزاداری؟ آنجا میخواهیم عزاداری کنیم. از این جور مسائل. حقالناس هم هست. حقالناس نسبت به مردم خوب مازندران که خیلی دارند اذیت میشوند تو این ماجراها. حقالناس نسبت به کادر پزشکی ما و هزاران حقالناس دیگر. هر کسی کاری بکند که این کرونا بیشتر طول بکشد، در همه این ماجراهایی که دارد پیش میآید شریک میشود. چقدر افراد شغلشان را از دست دادند؟ مشکلات اقتصادی پیدا کردند؟ مشکلات خانوادگی و تربیتی که در اثر این ماجرای مدارس پیش آمده، بچههای هفت، هشت ساله دیگر تو گوشیها و دست به گوشی و هزار و یک ماجرا و و از این قبیل ماجراهای فراوان. این سهلانگاریها، اینها حقالناس است.
دل ما تو خانه پوسید. ماهایی که اینجا نشستیم گناه نکردیم. البته دیوار کوتاهتر از دیوار امام حسین (علیهالسلام) به لطف خدا تو این عالم پیدا نمیشود و هرچی سختگیری و شدت و حدت، مال اینجاست. هی هم تلویزیون میگه: «مردم هیئت نرید، دسته نبرید و فلان نکنید.» همسایهها هم زنگ میزنند اینور آنور که: «بابا، بیا هیئتها را تعطیل کنید.» و کمی جلسه هم تحت فشار است از اطراف. قاعدتاً باید صدایمان را برسانیم عزیزانی که دارند فشار میآورند و خیلی انگار به ما میچسبد که هیئت تعطیل میشود، حرم تعطیل میشود. اینها انگار مزه میدهد به بعضیها تعطیل کنیم.
یکی از این مشاورینی که به این ستاد ملی کرونا مشورت میدهد، یک بهایی است رسماً گفته: «گفته واسه من نسبت به کنکور مثلاً ترسی ندارم. باید هیئتها را تعطیل کنیم.» هیئتهایی که شما میبینید که بیشترین مواظبت دقت، شعور فرهنگی و اجتماعی این عزاداران امام حسین بسیار بالاست. اینها با پول تو مجلس را برگزار میکند قبلاً هم توی پیادهروی اربعین اثبات کردند اینها قدرت اداره دارند. ببینیم چقدر قشنگ هیئتها با نظم خیلی با برنامه با احتیاط با دقت دارند برگزار میشوند. خب، دیجی مثل مازندران را میتوانستند قرنطینه بکنند این ایام این وضعیت افتضاح پیش نیاید. طبعاً اینها اثر دارد و یک پیکی راه میاندازد از کرونا و بعدش هم میگویند که این پیک از بعد عاشورا راه افتاد. البته اینها سیلیاش را از امام حسین قطعاً خواهند خورد در این شکی نیست.
بههرحال دشمن از هر اهرمی دارد استفاده میکند زهرش را. ۱۴ قرن از امام حسین دارد کتک میخورد و سیلی میخورد. امام حسین دمار از روزگار اینها درآورده. اینها از هر بهانهای میخواهند استفاده کنند که زهرشان را بپاشند، بریزند... پسر بهانهای. هر ترفندی میخواهند یک جوری دم و دستگاه امام حسین لکهدار کنند. این هم دیگر آخرین تیرهای ترکششان است که این جور دارند در مورد هیئت و عزاداری و امام حسین و اینها برخورد میکنند. بههرحال ما اینجا عرض میکنیم ما بهعنوان عزادارانی که این پروتکلها را رعایت میکنیم، مقید به این مسائل هستیم.
از عمق دل میگیم ما راضی نیستیم از این کسانی که دارند. ما از عشقمون زدیم، از امام حسینمان زدیم. این هیئتمون رو خیلی میتوانستیم شلوغتر برگزار کنیم زیر سقف بریم. بچههای کوچک هم تو این سرما اذیت نشوند. این هزینهای که شده. این بچهها اینجا تو این محیط این همه زحمت کشیدند اینجا را فرش کنند و نمیدانم داربست بزنند و این همه اذیت و آزار اداره این جلسه بالاخره زحمت مضاعفی دارد به نسبت اینکه مثلاً میخواستیم تو مسجد برگزار کنیم. این همه بچهها زحمت کشیدند. خدای ناکرده یک نفر این وسط آسیب نبیند.
بعد همین جور راحت یک عدهای دلشان داشته میپوسیده، نمیتوانستند تحمل کنند. یک دو روز تو خانه بنشینند. رفتند جادههای شمال. کی تا کیپه؟ تک و توکم ماشین ال ۹۰ به پایین آدم تو این ماشین تک و توک. دلت میپوسید. تو همان شاسیبلندت میرفتی، نیاز نبود راه بیفتید. همه این باعث اشاعه میشود. بههرحال اینها غصههای ماست. عرض میشود که اینها قطعاً اثر دارد در تکثیر ویروس. تو بر اساس فتوای برخی مراجع از جمله رهبر انقلاب این سفر، سفر معصیت به حساب میآید. ستاد کرونا دارد رسماً اعلام میکند که آقا مردم سفر نرید مگر سفر ضروری آنچنانی. فلانی که آن دیگر مسئلهاش جداست، تک و توک استثنا. مگر نه، اصل قاعدهاش بر این است. بههرحال اینها مسائل و ضوابطی است. دیگر دو روز نمیتوانیم تو خانه بنشینیم. میآیم بدن را میبینیم. از اینجا که من راه افتادم این ویروس منتقل کردم و چقدر آدم را درگیر کردم و همه ماجراهایی که اینجا پیش آمد. تو این حقالناس من شریکم اگه مراعات میکردم، مینشستم، رعایت میکردم. خب، این هم یک مسئله در مورد حق پا.
یکی از مسائلی که در حق پا خیلی مهم است، بحث حضور در مجالس است. یکیاش همین مجلس است. مجلس امام حسین (علیهالسلام). یکی از چیزهایی که خیلی سفارش شده، ما حضور در مجالس علماست. رفتوآمد با علما. پا ابزار رفتوآمد است. و رفتوآمد با علما خصوصاً خیلی سفارش شده. آدم برود و بیاید اینها را ببیند، گفتگو بکند از نزدیک. لقمان به پسرش سفارش میکند: «یا بنیه، جالس العلما وظاهمهم برکبتک.» پسرم، برو تو مجالس علما، زانو به زانوی اینها بنشین. زانوت بخورد به زانوی اینها. همین که میگویند در محضر فلانی زانو بزن. این سفارش عروس لقمان به پسرش است. برو بنشین آنجا زانو بزن. مجلس علما. «حیو القلوب و نور الحکمه.» آنجا که میروی مینشینی، یا از دیدن این عالم نورانی میشوی، یا از شنیدن حرفهایش نورانی میشوی، یا از اعمالش نورانی میشوی، یا از آن خانهای که از او میبینی. دیدن خانه عالم هم گناهان آدم را پاک میکند، موجب برکاتی است.
این رفتوآمد خیلی اثر دارد. مجالست با علما خیلی مهم است. بزرگان به این خیلی سفارش میکردند. تو دعای ابوحمزه امام سجاد، ۱۱، ۱۲ مورد اشاره میکنند. میگویند: «خدایا، چرا من تا یک کمی حالم خوب میشود تو حالم را میگیری؟ من یک کمی دارم میآیم با تو گفتگو کنم، صفا کنم، احساس میکنم دارم پاک میشوم، لطیف میشوم، یکهو میبینم همه از هم پاشید. محرم میشود، یک اشکی پیدا میکنم، حالی پیدا میکنم، صفایی پیدا میکنم، یک دو سه روز میگذرد و کلاً میبینم دارم انگار بد تعطیل میشود. ماه رمضان هم همین است، محرم هم همین است، وقتهای دیگر هم همین است. چرا یک هو از من میگیری؟» بعد ۱۱، ۱۲ مورد اشاره میکنند که شاید اینهاست. یعنی اینها دلیل اصلی در اینکه آدم این جور خدا فیض ازش قطع میکند.
حضرت میفرمایند که: «شاید این جورم، شاید اون جورم، شاید اون جورم، شاید اون جورم.» این ۱۱، ۱۲ مورد حضرت اشاره میکند که باعث میشود آدم فیوضات و توفیقاتش کم بشود. یکیاش این است: «لعلک من مجالس العلماء فاقدنی؟» نکنه میبینی من با علما حشر و نشر ندارم، حالم را میگیری؟ یکی از چیزهایی که خدا فیض را قطع میکند همین است. علما توهین بکند که، آن که خیلی اصلاً آن مراتب ویژهای هستند ما فرمودند از توبههایی که بخشیده نمیشود توهین به مراجع تقلید است. توهین کرده. مسئولیتم بود که بگویم جمله امام خمینی. ولو شتر، کلمهای، نه یک کلمه کامل، نصف کلمه توهین کند باز هم بخشیده نمیشود. توهین به علما جزو خطوط قرمز، چون خدا فرموده که با من اعلام جنگ کرده. «ارسدنی بالمحاربه.» کسی این کار را بکند من اعلام جنگ کرده. جنگ را شروع کردی بجنگ تا بجنگ. ناامید کنم حالا حتماً انشاءالله در توبه بسته نیست. نگفتند دیگر بعدش باید کسی چکار کند. همین قدرش را فرمودند. لااقل برای از این به بعد حواسمان را جمع کنیم. حالا گذشتههایش را نمیدانم باید چکار کنیم.
توهین مراجع این است. توهین به علما این است. نرفتن تو مجالس اینها این است. بیاعتنایی به قبر علما. حرم امام رضا میرود کنار قبر علما نمیرود. یک اثر معنوی بد دارد برای آدم. محرومیت میآورد. بعد یک مدت حرم دیگر آدم را راه نمیدهد. محرومیت. یکی از دوستان ما که آزاد است، یکی از بزرگان، ایشان به من گفت با هم مقایسه بودیم. گفتش که: «پدرم، پدر ایشان از آدمهای درجه یک روزگار ماست. گفت پدرم یک وقتی به من گفتش که فلانی تو قم که هستی زیارت قبر علما کم میروی.» گفتم که: «چطور آقا؟» گفت: «از عالم معنا به من گفتند که فلانی به خاطر اینکه حرم میرود، زیارت قبر علما تو حرم نمیرود. امسال در تقدیرات شب قدرش بوده که از قم بیرونش کنند.» رو کسی هم خبر نداشت.
من میرفتم حرم برای مقایسه. آن ها میرفتم. خیلی جا خوردم. گفتم: «بله آقا، حواستو جمع کن. من واسطه شدم فعلاً یک فرصت گرفتم.» حواست. نرفتن قبر علما آثار معنوی دارد. نرفتنش. نرفتن مجالس علما آثار وضعی دارد. رفتنشان هم آثار فوقالعاده دارد. باز یکی از بزرگان معاصر اسم بیارم قاعدتاً یا ایشان را میشناسید یا پدر بزرگوارشان را که حالا نمیگویم کدام عزیزم از بزرگان اصفهان هستند. استاد بزرگوار میفرمود که: «مرحوم آیتالله بهاءالدینی وقتی که جبهه میخواستند بروند از قم چون جبهه زیاد میرفتند میآمدند، یک جور برنامهریزی میکردند که تو راه شب را اصفهان بخوابند و اصفهان هم که میآمدند منزل پدر ما میآمدند.»
یادم میآید که آیتالله بهاءالدینی آمدند منزل ما. اول شب بود. شام سبک خوردند و خوابیدند. بعد دو سه ساعت بیدار شدند. «ساعت چند است؟» گفتیم مثلاً ساعت ۱۱. ایشان گفت: «بس است. جای من را جمع کن.» آقای بهاءالدینی هم خیلی ویژه بود. خیلی از جهت معنوی انسان تو درجات عالی بود. خیلی ویژه بود. ایشان مشغول عبادت شده بود. این استاد بزرگوار فرمود که آیتالله بهاءالدینی دیگر کمی که نماز خواندند و اینها دیدند ما آنجا نشستیم و دوست داریم که با ایشان معاشرت داشته باشیم. با ما شروع کرد به گفتگو. این استاد بزرگوارم خودش اهل فن است، اهل بخیه است. خیلی بدجور اهل بخیه. از کمالات ایشان فرصت نیست که بگویم ولی خیلی دقیق. خلاصه خیلی، خیلی از جهت مسائل و اینها خیلی قوی. ایشان گفتش که: «آیتالله بهاءالدینی رو کردند به ما شروع کردند صحبت کردن، مطالبی گفتند.» این استاد بزرگوار فرمود که: «یک دو سه ساعتی ایشان برای ما صحبت کرد.» میگفتند که: «من صحبتهای آقای بهاءالدین را که میشنیدم یاد روایت زکریا بن آدم افتادم. زکریا بن آدم میگه که امام رضا خدمتشون بودیم از سر شب تا صبح حضرت برای معارف میگفتند و ما اصلاً نفهمیدیم کی ساعت گذشت.» ایشان میفرمود که: «من یاد آن روایت افتادم که ما اصلاً نفهمیدیم کی ساعت گذشت. آقای بهاءالدینی که سحر شروع کرد با ما صحبت کردن...»
یکی از مداحان بزرگ و مشهور، خدا حفظش کند که همهتان میشناسید، اسم نمیآورم. «اولین بار رفتم خدمت آیتالله بهاءالدینی. ایشان یک نگاه به من کرد گفت: "ارباب دستت را میگیرد."» آیتالله بهاءالدینی صحبت کرد برای ما. چند ساعت ایشان میگفت: «من دقایقی که خدمت آیتالله بهاءالدینی بودم این مسئله برایم روشن شد که چند دقیقه محضر عالم ربانی، اول الهی را وقتی آدم درک میکند، این بالاتر از چلهها در بیابان گرفتن است.» چله تو بیابان چقدر آدم را لطیف میکند؟ یک ۵ دقیقه آدم با یک عالم حشر و نشر گفتگو میکند، محضر یک عالم را درک میکند. به نظرم این جمله مال فارابی است. میگه که: «من لم ینفعک لحظه لم ینفعک لفظه.» حکمت معروف میگوید: «اگر محضر یک کسی رسیدی، لحظه او برات فایده نداشت، لفظ او هم برات فایده ندارد.» لحظه او یعنی همین دیدنش و گفتگو باهاش. اگر دیدارش و گفتگو باهاش برات فایده نداشت، لفظ او هم به درد نمیخورد. عالم ربانی آن است که آدم در اثر دیدنش...
بزرگان اسمشان میآمد، شاگردهایشان خودشان را جمع میکردند. اسمشان میآمد از اسم اینها خجالت میکشیدند. تو خلوت از اسم استادشان خجالت میکشیدند. عالم ربانی. دیدن اینها. یک بار آدم اینها را میبیند. خود اینها هم اگر عنایتی به آدم نکنند، ملائکهای که کنار اینها هستند انقدر به آدم عنایت میکنند که آدم بار یک عمرش را میبندد. دو دقیقه گفتگو با یک عالم گاهی گرههای بزرگ از زندگی آدم برطرف میکند. اسم علما اثر دارد. آیتالله بهجت ماجرا را میفرمودند. دو جا نقل شده، کنار هم که میگذارید مسئله حل میشود. یک جا امامهگذاری میکردند برای طلبهها، امام هرکی گذاشته بودند، سریع یک طلبهای گفته بودند: «قبل این لباس را بدونید.» یکی از اهل این لباس یک وقتی در منزل خوابیده بود دیده بود که بعضی از این جنها آمده بودند برای آزار رساندن به این آقا. این جن اول اول که وارد شده بود نگاه کرده بود دیده بود که بالا سر این آقا برگشته بود به اینها گفته بود که: «این آقا از لشکریان خداست. بدو! این درّید. با اینها در نیفتید.» پدر با عمامه را که دیده بود گفته بود این از لشکریان خداست. این قسمت اول ماجرا.
قسمت دوم ماجرا: «یک وقتی به یک نوهکوچولو خیلی بهش علاقه داشتن و گاهی یک چیزایی بهش میگفت: "پسرم، برو طلبه شو." من همین جا تو این خونه دراز کشیده بودم. بعد دیدم چند نفر میخواهند بیایند من را اذیت کنند. بعد دیدم نفر اول یک نگاهی کرد گفت این آقا سپاهیان خداست، از لشکریان خداست. بدو! در عمامه را که دیدند در رفتند.» به حساب نمیآید نقل و نبات ته جیبش این که شپش زده. علما دیداریشان، گفتارشان. لذا بعضی اساتید سفارش میگویند در دوران حیاتهای بهجت که بچه چشمش به شما بیفتد، چشم او به شما بیفتد، آثار برکات معنوی برای شما دارد. اگر به شما زل بزند، دقت کند، آثارش خیلی بیشتر است. علامه جعفری میفرمودند: «کسی که روزهایی بهجت را نبیند قلبش میمیرد. کسی بتواند برود پشتش نماز بخونه نخونه، روز قیامت حسرت میخورد که چه چیز عظیمی از دست رفته.»
علما، بزرگان. این پا را آدم میخواهد برای اینکه رفتوآمد با اینها کند. پول هم میخواهد برای اینکه خرج رفتوآمد و اینها کند. حالا فعلاً که رفتوآمدها سخت است، از طرق دیگری که هست آثارشان را مطالعه میکنیم، کتابهایشان را میخوانیم، چون صحبتهایشان را گوش میکنیم، عکسشان را جلو چشم. عکس علما آثار و برکات زیادی دارد. دیگر حالا فرصت نیست بخواهم اینها را تکتک عرض بکنم. چون فرمود که: «دقایقی که آدم چند دقیقهای کنار این بزرگان مینشیند بالاتر از چلهها در بیابان گرفتن است.» برای دیدار عالم شما از خانه راه بیفتی بری، ثواب زیارت خدا برات مینویسند. «لقاءالله» انگار حاصل شده چون عالم تو را به یاد خدا میاندازد. دیگر رفتی یک کمی دل متوجه خدا شد. یعنی خدا را زیارت کرد. پیش علما این آثارش ظاهر.
مرحوم آیتالله حقشناس تهران {رضوانالله علیه}، نفسش عجیب بود. نفس حقی داشت. مرحوم ملکی تبریزی {رضوانالله علیه} ایشان که صحبت میکرد شروع میکرد، میگفت: «بسمالله الرحمن الرحیم.» مردم صدای ضجه بلند میشد. دو سه نفر غش میکردند. من آیتالله سید جواد حیدری یزدی که ما ایشان را دیده بودیم در یزد. میرفت تو محراب موقع سخنرانی برمیگشت رو به مردم، صدای گریه و ضجه مردم بلند میشد. میگفتم پیغمبر را دیده. یک تکه نور بود. قم دو بار رفتیم یزد فقط برای دیدار ایشان. دفعه اول حاصل نشد، دفعه دوم تو زیارت... این زیارت علماست. حالا ببینیم زیارت اهل بیت و اگر در دسترس، بغل خانه ماست، یک عالمی است. یک پازلی است. آدم نمیشناسد. نه تو این عالم است، نه این چوب خداست دیگر. خود این چوب خداست. نه، بعدش خدا چوب میزند. همین چوب خداست.
دیگر اگه آدم تو خدا تو سر ما چوب نزده بود که میفهمیدیم این بغلمان چه خبر است. تو همین مشهد بعضی محلهها، بعضی مناطق پایین مشهد آدمهای خاصی هستند. فعلاً هم زنده. برخی بزرگان گفتند تا اینها هستند مشهد بلا برداشته شده است. کسی هم نمیشناسد از این ماجرا. عذاب را از این مملکت برمیدارند به دعای اینها. امام خمینی گفته بودند: «توی انقلاب مشکلی پیش نمیآید، چون فرموده بود کتاب دعای آقای بهجت را داریم.» به دعای عارف یحیی انصاری شیرازی {رضوانالله علیه} بر هر دو این بزرگوار. حالا شب جمعه هم خوب است آدم اسم بزرگان را بیاورد. آن ها به یاد آدم میکنند و با یک رحمت میشود. ۱۰ نفر خوب است. مستحب است ۱۰ نفر یاد کنیم. {دیگر ۱۰ نفر یاد کردی این دو بزرگوار} امام فرمودند: «دعای اینها بلا را از مملکت ما برمیدارد.» بعضی مشکلات که پیش میآمد میفرستادند پیش برخی از این بزرگان. «برید به آقای بهجت بگید که دعا کنه.» یا قبلش سید حسین قاضی {رحمتالله علیه}. قبل انقلاب از دنیا رفت. هفت هشت سال قبل انقلابشان از دنیا رفته است. و خیلی سال قبل انقلاب به امام گفته بود: «شما رهبر پولا چاپ میکنه.»
این بزرگان قبرشان الان اثر دارد. زیارت قبر این بچهها. فرموده بودند که: «اینها قبرشان حکم کیمیا دارد.» اگه مردم مرحوم آیتالله خوانساری را ایشان در قم فرمود: «مردم اگه میدونستند این زیر آیتالله خوانساری یکم با فاصله از علامه طباطبایی دفن است. آیتالله خوانساری متصل به ایشان. سید محمدتقی یکی یکم با فاصله احمد خوانساری. هر دو الهام از بزرگان.» یک اثر. احمد خوانساری را به امام خمینی گفتند: «آقا ما در عدالت ایشان شک داریم.» امام گفتند: «آره، منم شک دارم.» گفتم: «واقعاً؟ آره، من در عصمتش شک دارم.» مردم میدانستند تو این قبر چیست. این استخوانها حکم کیمیا دارد. سینهخیز میآمدند این قبر را میبوسیدند. قبر بزرگان است. گاهی قبر شهدا غوغا میکند، چه برسد به قبر امام رضا {علیهالسلام}، چه برسد به کربلا. مرکز منبع نور عالم است. این پا را آدم میخواهد برای همین دیگر. پا را میخواهد برود مجلس روضه.
یکی از بزرگان یک وقت میفرمود که توی جلسهای بود. قشنگ بود مشهد. میگفت: «مردم تا پا داریم بریم زیارت. از پا بیفتی، یک روز التماس این بچه کنی. یک روز باید التماس اینها شیفته میکنند. یک هفتهای میآید آن یکی هفته بعد نمیآید. تا پا داری برو. هر چقدر میتوانی برو.» این پا را آدم میخواهد برای چی هی داره میدود دنبال نمیدانم کاسبی و فلان و چی است؟ آدم کاسبی میکند که چکار کنه؟ پول جمع کنه که چکار کنه؟ زندگی کنه. زندگی کجاست؟ شمال مخالف نیستیم ولی این سبک و این مدل، این مدلش یک جوری است دیگر. یک جوری.
خود همین سفرهایی که اینجوری است. بزرگان مقید بودند. مرحوم حاج آقا فخر تهرانی میفرمود که: «همین سفر شما استان مازندران به نظرم استان دوم در کشور از جهت امامزاده است.» استان اول ظاهراً استان فارس است. استان دوم استان مازندران است. که رفیقم مازندرانی شوخی میکرد میگفتش که: «این نشان میدهد که سادات اهل حال بودند.» سادات هم موقع تعطیلات، تفریحات میآمدند شمال. شیراز شمال. هر دوتاش هم خوشآبوهوا است. ماشاالله هر جایی نگاه میکنی همه جاش نوک کوه. ماشین سربالایی یاتاقان میزنیم. بغل پیاده میشوی که یک چکی بکنی موتور. آدم میخواهد برود مسافرت چرا هدرش میدهی مسافرتت را؟ میآید تو زیارت کن. عمرت هم طولانی میشود. برکاتش هم میبینی. زیارت امام، زیارت علما. ما هر وقت شمال میخواهیم بریم که دعوت میکنم. یعنی ما دائمالدعوهایم نسبت به مازندران و گفتند: «هر وقت پاشو بیا.» از وقت کرونا نرفته. نخواهیم هم رفته. کرونا هست.
بعد به رفقا گفتم که: «آقا ما یکی اینکه باید برنامه سخنرانی باشد که بیاییم و یکی اینکه بزرگمردی است که آنجا گاهی ایشان خدمتشون میرسیم. مثلاً هماهنگی میکنیم. ایشان اگه باشد و چی و برای دیدار ایشان برای دارو و درخت که آب و نان نمیپزد برای ما. دریا را میخواهیم بریم زیارت کنیم؟ دریای اصلی را، نه این دریای فرعی کشکی.» زیارت این امامزادهها، این بزرگان. برای آدم تو شهرهای مختلف مازندران. قبور این علما، قبور بزرگانی هست. خیلی قبور خاصی است. اشرفی مازندرانی در بابل. سعیدالعلما در بابل. امامزادههای مختلفی که در شهرهای مختلف مازندران هست. هم شرق مازندران هم غرب مازندران. خیلی برکات و نورانیت، خیلی صفا و آثار خاصه.
اهل دلی میگفت که: «من یکی از اقوام از دنیا رفت. شب اول بعد از مرگش رفتم این عصام را زدم کنار قبرش. به نظرم اسمش حاج اسماعیل بوده که تو ذهنمه. زدم گفتم: "حاج اسماعیل، از آنور چه خبر؟"» جلویم ظاهر شد. گفت: «اولش سخت بود ولی به دادم رسید.» گفتم: «کیا؟» گفت: «امامزادههایی که در طول عمرم رفته بودم زیارت. اینها همشون آمدند شب اول به همشون کمک کردند.» امامزادهها یعنی آنجا دیگر دم در VIP. امامزادهها برده بودند.
خود امام حسین نیامده بودند. مراتب بالاتر. شاید هم حد ایشان همین قدر بوده که امامزادهها را ببیند. شیخ عباس قمی شب اول که وارد برزخ شده بود تو همان ساعت اول سه بار امام حسین آمده بودند. کسی که «نفس المهموم» را نوشته، کتاب مقتل نوشته، «مفاتیح» نوشته، «منتهیالامال» نوشته، این آثار فوقالعاده. کنار قبر اینها آثار دارد. فرصت نیست بعضی ماجراها را بگویم. در یزد یک قبری داریم. همسر استاد اشرف آهنگر که امیر، شیخ عباس، مفاتیح تو بخش زیارت عاشورا ماجراشون را تعریف میکند که هر روز زیارت عاشورا میخواند. شب اول او سه بار امام حسین آمده بودند قبرستان سر زده بودند و دفعه سوم عذاب از کل آن قبرستان برداشته شده بود. که قبرستانش هم اسمش هست جوی هرهر. ماجراش مفصل است و بنده تو چند تا از سخنرانیها گفتم. حالا الان فرصت نیست بگویم. بخش مفاتیح را بخوان. یک رویای صادقه است با قرائنی بوده که خیلی جالب است. یکی از اهل قبرستان خواب میبیند میگه که: «اینجا همسر استاد اشرف آهنگر را آوردند.»
یا نمیشناختم میرود تو بازار. خلاصه آثار دارد. توی قبرستان تو یک محله یک عالمی، یک فاضلی، یک بزرگی رفتوآمد دارد. یک بار میآید میرود. آثار و برکاتش تا ابد آنجا جاری. ملائکهای را با خودش میآورد که آنجا ثابت میشوند، ساکن میشوند. برکات میماند آنجا. شما الان اینجا مجلس روضه که تمام بشود. دو هفته دیگر، چهار شب دیگر این مدرسه سابق بعد ۲۰ سال، یک اهل معنایی اگر بیاید اینجا میفهمد این مدرسه همچین خیلی هم مدرسه نیست. اینجا مجلس روضه هم بوده. ملائکش هنوز باقیاند. آثار شهادت روز قیامت شهادت بدهد این گریه که شما اینجا کردید. حضوری که داشتید. نه آثار مکان نورانیت پیدا میکند و میماند تا ابد این آثار.
چه آثار بد. جوانی چشم برزخیش باز شده بود. این خانوادهاش مانده بودند چه کنند. این اصلاً به کسی نمیتوانست نگاه کند. با کسی حشر و نشر نداشت. خیلی هم اذیت میشد. غذا نمیتوانست. «خانه آن که نجس است، آن که فلان است.» قبل انقلاب چکارش کنیم؟ ایشان فرمود که: «وقتی که این سینما، سینماهای قدیم که ورزش چطور بود؟ که قدیم یک جا سینما بودم. تو هر خانهای سینمای قدیم شده.» تو ماجرا از کتاب شنود خواندیم دیگر. گفتم: «کل تهران را فاضلاب کرده. بزرگ گفته بود که وقتی شب سینما تعطیل است، این داداش تو را ببر یک نیم ساعت تو این سینما بنشان، برش دار بیارش.» آوردن تو سینمای تاریک نشاندنش، آوردن خانه. «غذا آوردن غذا را عوض کردید؟» گفت: «نه.» «چرا بقیه هم را به شکل قبلیشان میبینم؟» اثر چند دقیقه نشستن تو آن سینمایی بود که تو روز توش گناه میکرد، شب یک چند دقیقه نشسته بود، تاریکیش گرفته. پا حساب و کتاب دارد. گاهی آدم یک جایی میرود ۳۰ سال ۴۰ سال چوبش را میخورد. حواس جمع. مجلس علما میرود، محضر بزرگان میرود،۷ نسل اثر میگذارد این دو دقیقهای که با این عالم صحبت کرده روی هفت نسل او اثر گذاشت.
در مورد مجلس علما نکاتی عرض بکنم. خیلی سریع میفرماید که پیش هر عالمی ننشینید. پیش عالمی بنشین که این پنج تا ویژگی را داشته باشد. فضای مجازی فایل صوتی فرستاده بود از یک آقایی که به اسم استاد دانشگاه یک دکتر نامی که خیلی هم خودش را باسواد میگرفت، دانلود تحریفات عاشورا صحبت کرده. فرستادند گفتند: «گوش بده و اینها.» به لطف خدا خودش قطع شد. انقدر که من احساس تاریکی و سنگینی کردم از این صحبت این بابا. خیلی هم مثلاً سعی داشت که مستند صحبت کند. از همان اول شروع کرد و گفت که: «اصلاً امام حسین برای جنگ نرفته و برای صلح رفته بود و کجا امام حسین گفت که اگه کسی بیاید به نص "ان الله شاء ان یراک قتیلا" یک دونه سند بیارید. من اینجا دعوت به مناظره میکنم کسی یک دونه این را بردارد سند دارد.» بنده خدا سند هست. سواد نیست. همین عبارت توی «لهوف» سید ابن طاووس. اگر این را با سند بدانید این کتاب از صحیح من مقتل سیدالشهدا جناب آقای ریشهری که چکیده مقاتل معتبر، فقط معتبر. محاسنه غیر معتبر که جای دیگری. مجموعه مقاتلی که بوده جمع کردیم ۲۲ جلد شده. عصاره این، فقط آن بخشهایی که کاملاً متقن است، جمع شده. یک جلد هزار و خوردهای صفحهای شده از «صحیح من مقتل سیدالشهدا {علیهالسلام}».
ترجمه فارسیاش هم چاپ شده. همه این عبارتها آنجا هست. جزو مقتل مستند آورده. خب، این آقا را نباید نشست پای صحبتش. اینها تاریکی میآورد. اینها آثار وضعی بلندمدت دارد. گاهی یک صحبت از اینها گوش دادن از کسی که اهلیت ندارد، شبهه میاندازد، گرفتار میکند. میفرماید که ۵ تا ویژگی داشته باشد. ۱. شما را از شک به یقین دعوت کند. ولی برعکس. امام حسین سرقفلی مداح هاست. مداحها نبودند که تو الان ننه بابات را نمیشناختی. مداحها بودند که تو حلالزاده شدی. مداحها نبودند؟ امام حسین نبود. امام حسین نبود، دین نبود. مداح هاست. که مداحان داریم. به بعضیهایشان بعضی وقتها توی موارد جزئی دستشان را هم میبوسیم، نقدمان را هم میکنیم ولی کاری که امام رضا با دبل کرد با کدام یک از ربات حضرت این کار را کرده بودند. این لباسی که توش هزار رکعت نماز هزار شب خوانده بوده هر شب را به شاعر داده. بعضی از اینها مثل سید حمیری رسماً عرقخور بودند. شعر میگه. گفتم بابا این عرق میخورد. حضرت دو تا پا دارد. یک پاش را گذاشته تو جهنم، یک پاش را هم گذاشته کنار ما. این پای کنار ما آخر نجاتش. اهل بیت از مداح جماعت، شاعر جماعت بد میگفتند. حضرت اینجوری نشان میداده.
الان انگار مد شده بعضیها بله ما هم انتقاد داریم بعضی وقتها روضههای عجیب غریب آدم میشود. انقدر روضه مستند داریم نوبت به روضه دروغ نمیشود. بعضی جا آدم مینشیند روضههای عجیب غریب من درآوردی خلقالساعه همین الان دارد کربلا را میبیند و میگوید. روضه میخوانند. نگاه ولی همانش هم میگوید. تو مجلس روضه کنار آقای بهجت نشسته بود مداح داشت میخواند. این هی اعصاب میکند. این که دروغ است! این که سند ندارد. هی زیر لب واکنش آقای بهجت خیلی قشنگ. نه از آن آقا تعریف کردند، حمایت کردند، نه کار این آقا را تأیید کرده. چی فرمودند؟ «دروغ هم باشد راستش از همه اینها که اینها دروغ میگویند بالاتر بود. هر چقدر دروغ بگویند به راستش نمیرسد.» هرچی دروغ بگویند به راستش بسازد، ببندد. یک مشت بیسواد آمدند میکروفون دست گرفتند و یک عمر نمیدانم تحریف کردند. پیش اینها آقا اینها خطرناک است. اینها خودشان هم در مسیر سقوطند و آدم ساقط اینجوری حرف میزند.
بزرگانی که ما دیدیم و بزرگانی که بودند و مرحوم آیت الله تبریزی {رضوان الله علیه} یکی از علمای درجه یک بود. بعد از رحلت ایشان وقتی خوابش رو دیدند گفتند آقا شما تشییع جنازه خیلی شلوغ بود. ایشون گفت: «من به محض اینکه از دنیا رفتم امیرالمومنین من را قاپید و برد. من نبودم خودم محضر امیرالمومنین بودم. نبودم یعنی نه اینکه خبر نداشته. یعنی من توجهم جای دیگر بود.» تو درس خارج ایشان یک وقتی طلبه اشکالی کرد. بنده از دو کانال تو درس نبودم ولی دو تا از شاگردانی که تو آن درس بودند نقل کرد. یک شاگردی پاشد اشکال کرد. ایشان جواب داد. دوباره اشکال کرد. ایشان دیگر سکوت کرد درس را ادامه داد. آن آقا: «اینجا مجلس روضه نیست. ما آمدیم بحث کنیم. یک نفر حرف میزند بقیه گوش میدهند. اینجا درس است. ما سوال میکنیم جواب میگیریم.» گوشهای تبریزی به لرزیدن شروع کرد. بغض کرد صورتش سرخ شد. فرمود: «من رفتم روضهخوان بشوم صدا نداشتم. من را مرجع تقلید کردند.» مجلس روضه نیست. تشری به این زدم. گفت: «من رفتم روضهخوان بشوم.» باز میگویم حمایت کنید که بعد رگبار بگیرند روت. دارم عرض میکنم. نقد سر جایش است. خود رهبر انقلاب بهترین منتقد همیشگی مجالس و نحوه خواندنها و اینجور و اینها و خود ایشان دیدید این شبها تک و تنها میآید مینشیند مداح ایشان میخواند.
اهمیت مجلس. خبر دارم که ایشان یک مجلس روضه اختصاصیتر از این هم دارد. تو اندرونی منزلششان است. باز از این خاصتر. خانوادگی. روضه خانوادگیشان است. روضه حسابش جداست. خود ایشان یک وقت من تو نماز جمعه سخنرانی کرد. آمریکا و اسرائیل همه را گفت و آخرش گفت: «من روضهخوانم، باید روضه بخوانم.» روضه خواند و تمام شد این مطلب. نباید قاطی کرد. پس یکی از ویژگیها این است: از شک به یقین دعوت کند. ۲. از ریا به اخلاص دعوت کند. ۳. از رغبت به دنیا دعوت کند. به {دلبستگی و} دل کندن از دنیا. ۴. از تکبر به تواضع دعوت کند. منمن نکند. خاکی باشد. متواضع. پنجمش هم این است که: «شیش و شیلگی به بیشین و پندگویی دعوت کنه.» از غش به نصیحت. این پنج تا ویژگیهایی که آدم مجالسی که داره میرود، منبری که میخواهد برود بنشیند. حالا شما امشب این دهه دیگر از دستتان در رفته. ما قول میدهیم دیگر اینورها پیدا نشویم. وقتمان بیشتر باشد. دیاله جان. قول میدهیم دیگر اینورها خیلی نیاییم که این ویژگیها را نداریم. ولی جایی پیدا کنید بگردید اینجور افرادی که این ویژگیها را دارند پیدا کنید و پای این منبرها بنشینید.
خب، دیگر از حق پا: مجالسات با فقرا. رفتن به زیارت مومنین، برادر مومن، رفقای مومن. که دیگر فرصت نیست اینها را بگویم و فهرستوار عرض میکنم: رفتن برای حل مشکلات مومنین. این حرکات قشنگی که این چند وقت باب شد بایدم ادامه پیدا کند. همدلیها و رسیدگی به مردم. وضعیت اقتصادی. حالا فردا شب اول بحث، یک دو سه تا روایت تو این موضوع انشاءالله میخوانم در مورد رسیدگی به مومنین و اثری که برای پا دارد و رفتن به که آثار فوقالعادهای دارد این قدمهایی که برای مسجد برداشته میشود. میفرماید که یک روایت برایشان آورده بودم در مورد رفتن به مسجد. فرمود: «پیغمبر به ابوذر فرمودند: "تا وقتی تو مسجد نشستی به هر نفسی که میکشی خدا یک درجه تو بهشت بهت و تُسَلِّی اِلَیکَ الْمَلائِکَه. ملائکه به تو صلوات میفرستند. و یُکْتَبُ لَکَ بِکُلِّ نَفَسٍ تَنَفَّسْتَ حَسَنات."» به هر نفسی که میکشی ۱۰ حسنه مینویسند. ۱۰ تا صحیفه برمیدارند. مسجد همان نشستن توش خالی خالی اثر دارد. به شرط اینکه آدم از دنیا نگوید، غیبت نکند. رفتن به مسجد آثار عجیب و فوقالعادهای دارد. و همین طور رفتن به قبور علما، بزرگان، خصوصاً پدر و مادر مومنین که اینم انشاءالله فردا در موردش نکاتی عرض میکنم. و رفتن به زیارت اهل بیت {علیهمالسلام}. زیارت آثارش آثار بینظیر و غیرقابل معادل است. اصلاً چیزی معادل زیارت نیست. این قدمهایی که برداشته میشود چون تو روایت دارد که: «خدا به چیزی بهتر از "مشی" عبادت نشده، ما عبد الله بافضل من المشی.» قشنگترین، شیرینترین، خوشگلترین عبادت برای خدا پیادهروی است.
امام حسن مجتبی از مدینه به مکه که میرفتند، بیست و خوردهای حج، ۲۵ سفر با پای پیاده رفتند. مرکبم کنارشان بود. امام حسن خیلی پولدار بودند، خیلی خوب بودند، خیلی اموال داشتند در مدینه. این اموال را به دیگران میدادند. شتر خیلی خوب داشتند، مرکب خیلی خوب داشتند، امکانات تو سفر خیلی خوب داشتند ولی پیاده میرفتند با پای برهنه. که مرحوم حر عاملی که در حرم دفن است. وقتی روایت را نوشته، حالا یا نوشته یا خوانده وقتی این بهش رسیده میگفت: «برام شبهه شد، برای چی امام حسن این کار را میکرده؟» شبش خواب دیدم. خواب دیدم که کاروان امام حسن مجتبی داره میرود سمت مکه. حضرت کنار شتر ایستادند. آنجا حضرت القا کردند. ۱۰ تا جواب نقداً همان جا گرفته بود از سوالش که ظاهراً مینویسد تو کتاب به خاطر اینکه ثوابش بیشتر است. به خاطر اینکه فرهنگ بشود. به خاطر اینکه نمیدانم چی بشود. همین جور جوابهای مختلفی که بهش داده شده. این پیادهروی را خدا دوست دارد. حالا امسال ما از پیادهروی کربلا محروم. پیادهروی زیارت امام حسین از پیادهروی مکه به مراتب بالاتر. حج اگه دقت کرده باشید اکثرش پیادهروی است. اکثر حج پیادهروی است. باید بری عرفات و مشعر و منی و بعد بیای سعی صفا و مروه، طواف. همه اینها پیادهروی است. پیادهروی یک چیز خاصی است. بزرگان هم خیلی به پیادهروی اهمیت دادند. ورزش علما و بزرگان پیادهروی بوده. حضرت امام که روزی یک ساعت و نیم پیادهروی میکرد و خصوصاً پیادهروی به سمت... این حرم ملاصدرا هفت سفر پیاده رفت مکه. آخر تو سفر آخر که راه افتاد از بصره راه افتاد یعنی تو بصره بود که از دنیا رفت. هفت سفر پیاده رفته بود مکه. قبر ایشان هم متأسفانه معلوم نیست کجاست. وصل است نجف است کجاست، معلوم نیست. به آقای بهجت، حرم که مشهد که میآمد گفتند یک جایی باشد که نه خیلی نزدیک حرم باشد نه خیلی دور باشد. مقید بودند که پیاده بیایند. قبول نمیکرد. زیارت پیاده. پیاده راه بیفت بیا.
تو مسیر خیلی فرصت و پیادهروی زیارت نکاتی عرض بکنم. مطلب زیاد است. اینجا قدم اولی که برمیداری همه گناهها را زیر پایت میگذاری روی آن. همه. قدم اول زیارت این شکلی. البته اینجا هم که میآییم به نیت زیارت. فرمودند مجلس امام حسین که میرفتی اگه پرسیدن کجا میروی نگو امروز. بگو میروم کربلا. الان امشب ما همهمون آمدیم کربلا انشاءالله. شب جمعه هم هست دیگر. فرمود اگه میخواهی خدا را زیارت کنی شب جمعه برو کربلا. انبیا را زیارت کنی شب جمعه برو کربلا. اولیا را زیارت کن. شهدا را زیارت کن. امشب همه کربلا. طعم کعبه. همه شهدا. انبیا. اولیا. معصومین. غوغایی است امشب کربلا.
اهل دلی گفتش که: «کاروانی راه انداخته بودم. به نظرم از شمال کشورم بودند. کاروانی راه انداختم آمدم کربلا. از دور گنبد را دید. برای رفقا روضه خواند. خسته هم بودند. حال نداشتند. تا داخل حرم برم. میخواستم برم مسافرخانه استراحت کنم. گفتم همین جا وایستید ما یک روضهای بخوانیم بعد بروید. اینها را نگه داشتم و یک روضه حضرت علیاکبر خواندم برای اینها. شب جمعه بود. روضه حضرت علیاکبر. نام گریه کردند و رفتیم مسافرخانه. و رفقایش میگن نیمه شب دیدیم پاشده ضجه میزند و بال بال میزند و داره میدوه به سمت حرم. گفتیم: "چه خبرته؟" گفت: "الان خواب بودم. خواب دیدم ابیعبدالله {علیهالسلام} حضرت اولاً که به همه ما عنایت کرد. فرمود: "من به زائرینم توجه دارم. خیلی خوش آمدی." بعد به من فرمودند: "ولی اگر باز هم آمدی و شب جمعه کربلا بودی دیگر شب جمعه اینجا روضه علیاکبر نخوان." گفتم برایش که آقا جان. فرمود: "آخه شبهای جمعه مادرم مهمان من است. فاطمه زهرا میآید اینجا. مادرم طاقت روضه علیاکبر را ندارد."»
چه سری است که حضرت زهرا طاقت روضه علیاکبر ندارد؟ در ملکوت مادی نیستند مثل ما که اثر مادی بگیرند از ما. این تو چه نکتهای است؟ نکتهاش این است. نه اینکه علیاکبر «اشبه الناس به رسول الله.» به فرمود: «کنا اذ اشتغنا الی وجه رسولنا نظرنا الی هذا الغلام.» هر وقت ما دلتنگ چهره پیغمبر میشدیم به این بچه نگاه. علیاکبر نگاه میکرد. این بچه یک ارتباط خاصی چون با رسولالله دارد. فاطمه زهرا هم که عاشق رسولالله. فرمود: «اصلاً من زنده ماندم که به چهره پیغمبر نگاه کنم.» فقط یک جورایی انگار این صحنه شهادت علیاکبر برای حضرت زهرا {سلامالله علیها} از جنس این است که انگار دارند وسط میدان رسولالله را ارباً ارباً میکنند. این بخش سخت است برای حضرت زهرا {سلامالله علیها} است که فرمود شب جمعه مادرم اینجاست. روضه علیاکبر. حالا اینجا هم کربلاست امشب و شب جمعه است و چارهای هم نیست. چارهای نداریم از اینکه روضه علیاکبر بخوانیم. انشاءالله این آقازاده به ما عنایت بکند.
ولی عزیزان من این مصیبت بر امام حسین مصیبت سختی بود. درسته همه مصیبتها سخت بود، این مصیبت ویژه بود. نمیدانم چرا خیلی اسرار تو این مصیبت نهفته است. تو این رابطه این پدر و پسر از بخشهای شگفتانگیز کربلاست. کلاً بخش حضرت علیاکبر خیلی بخشش هست که عجیب است. یکیاش همین بود که آمد گفت: «بابا، من دیگر طاقت جنگیدن ندارم. العطش قد قتلنی. عطش داره من را میکشد و ثقل الحدیده اجحدنی، سنگینی آهن توانم را گرفت.» ابیعبدالله فرمود: «هات لسانک، زبانت را بیار بیرون بابا.» کسی نفهمید این چی بود. فقط زبان به دهان ابیعبدالله برد، آورد بیرون و رفت در میدان و کشته شد.
حضرت از آن دهان ربانی افاضهای کردند به علیاکبر. شهد ولایت در کام او ریختند. نمیدانم یک دم گفتند شاید وجهش این بوده. او زبان گذشته در دهان ابیعبدالله. تازه خشکی را فهمیده یعنی چی. دهان خشک یعنی چی. شرمنده شده از اینکه دهان خودش را خشک دانسته. خیلی اسرار اینجوری تو این ماجرا زیاد. آن استاد بزرگوار که ازشان یک چند تا نقلقولی کردم بدون اینکه اسم بیارم همین مشهد بودن.
اولی که من رفته بودم کربلا و نجف یک شب خواب دیدم. این خواب معروف است مال ایشان. میگفتش که: «خواب دیدم امام حسین {علیهالسلام} را دیدم. همه بدن ابیعبدالله جای زخم بود. همه جا مجروح. دیدم هی دستمالهایی میدهند به ابیعبدالله. شب جمعه است رفقا. دارد عاشورا میآید دیگر. منتظر چیزی نباید باشی.» گفت: «دیدم هی دستمالهایی میدهند امام حسین روی زخمهای بدن میکشند. این زخمها به ظاهر خوب میشود دوباره زخمها بیرون میزند. دوباره دستمال میدهند میکشد خوب میشود زخمها بیرون میزند. دیدم همینجور هی دستمال میدهند ولی ولی دو تا زخم بود هم خیلی عمیق بود و کاری بود هم هرچی دستمال روش کشیدند خوب نمیشد.» عرض کردم: «محضر سیدالشهدا آقا جان، سر این ماجرا چیست؟» حضرت فرمود: «این زخمهایی که من روز عاشورا برداشتم، همه تن پر از زخم شد.» گفتند: «تا جایی که جای سالم به این بدن نماند.» گفتم: «آقا جان، این دستمالها چیست؟» فرمود: «این اشک گریهکنهای من است. مایع التیام من است. آرام میشوم.» یعنی اشکهای ما را دوست داری یا اباعبدالله. التیام یا اباعبدالله. درد ما هم خوب میشود با این گریه کنم. گریه میکنند من این دردها و زخمهایم آرام میشود. گفتم: «آقا، پس این دو تا زخم چرا خوب نمیشود؟» فرمود: «این دو تا زخم کاری است. اینها تا قیامت هست با من.» گفتم: «آقا این دو تا زخم چیست؟» فرمود: «این زخمی که میبینی زخم برادرم قمر بنیهاشم است. این خیلی زهرایی کمرم را شکست. آقا آن یکی زخم علیاکبر. آمدم تو میدون ای داد زدم ولدی علی، ولدی علی. لاالهالاالله.»
عزیزمون ادامه ماجرا را بدهد. من همین قدر فقط براتون بگویم چرا یک وجه اینکه روضه علیاکبر خاص است این است چون این بچه نوع خاصی به شهادت رسید که بقیه شهدا این جور شهید نشدند. حالا فرصت نیست تصویرسازی کنم براتون از صحنه جنگ تو کربلا. اینها وقتی حمله میکردند لشکر عقبنشینی میکردند. بعد چند نفری اول میآمدند دور این رزمندهها را میگرفتند درگیر میشدند. او را که میکشتند معمولاً یک کسی پشتیبانی میکرد از پشت میآمد اینها فرار میکردند. رزمنده میخورد زمین به شهادت میرسید. این هم که میآمد او را برمیگرداند عقب. این فضای کلی کربلاست. همه شهدا غیر از این دو تا شهیدی که اسم آوردم امام حسین همین کار را کرد. یکی عباس را برنگرداند آن هم وجوه مختلفی داشت. یکیاش همین بود که خودش درخواست کرد گفت من را برنگردان. چی بگویم کجا بیایم. یکم علیاکبر. علیاکبر ماجرایش این بود. شهدا معمولاً همان اولی که رمقی داشتند جانی داشتند میخوردند زمین لشکر دشمن فرار.
علیاکبر را وقتی ضربه زدند به بدن نازنینش این خونی که شد دست انداخت گردن این اسب. اسب علیاکبر ظاهراً اسب جنگی نبود ولی تربیت شده بود. اسب تربیت شده وقتی دست گردنش انداخته میفهمد صاحب سواری زخمی شده باید برگردد عقب. خودش باید برگردد. علیاکبر سر نازنینش زخمی بود. دست انداخت گردن این اسب. اسب شتاب. خون سر علیاکبر آمد جلوی چشمهای اسب را گرفت. اسب مسیر را اشتباه رفت. به جای اینکه برگردد عقب اینجا دیگر محاصره کردند علیاکبر را. فقط ارباً ارباً. اینجا دیگر هرکی هرچی شمشیر داشت خ برداشت، نیزه داشت، همه زدن. دیگر تا ابیعبدالله رسید کار علیاکبر تمام بود.
اینجا دارد خواست مثل همه بغلش کند، سوار اسب کند، ببرد. اول شروع کرد سر را بلند کردن. دید سینه افتاد. سینه را گرفت. کمر افتاد. کمر را گرفتید. پا جدا شد. آمد. من عبا میآورم این بچه را جمع میکنم. بچههای بنیهاشم شما بیاین بغلهایش را.
«السلام علیک یا اباعبدالله و علی الارواح التی حلت بفنائک. علیک منی سلام الله ابدا ما بقیت و بقی اللیل و النهار و لا جعل الله...»
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
در حال بارگذاری نظرات...