‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم، الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد (صل علی محمد و آل محمد) و آله الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین. رب اشرح لی صدری و یسرلی امری واحلل عقدة من لسانی یفقهوا قولی.
از رساله حقوق امام سجاد (علیهالسلام)، به بحث جدیدی میرسیم: "پا" و "مراقبه در پا". خب، این اعضای بدن، همهشان با هم یک واحد را شکل میدهند و ما در اعمالمان، در واقع اینها همه به نحوی شریکند. شما الان با همه بدنتان اینجا حاضر شدید و هم دل نقش داشته در حضور در اینجا، هم پا نقش داشته، هم چشمتان الان مشغوله، هم گوشتان مشغوله. یک عمل است؛ این ۱۰ تا عمل به حساب نمیآید. میگوییم: «حضور در مجلس امام حسین (علیهالسلام)»، خب این حضور در مجلس امام حسین، ۱۰ تا عمل که نیست، یک عمل است دیگر. ولی شما در این حضور، هم پا را به کار گرفتید، هم دست را به کار گرفتید، هم چشم را به کار میگیرید، هم گوش را به کار میگیرید، هم چه بسا زبان را به کار میگیرید. همه اینها درگیرند. حالا بعضی وقتها همه درگیرند، بعضی وقتها هم بعضیهایشان.
ولی در مورد ملکوت اینها، اینجور نیستش که اینها مثل دنیا که یک عمل است، در ملکوت هم یکی باشد؛ نه. در ملکوت هی جلوهها و جنبههای متعدد پیدا میکند. آنجا تکثیر میشود، تقسیم میشود و در جزا دادنش، در مورد خوبیهایش، خدای متعال این را مضاعف که میکند. یکی از اقسام مضاعف کردن حسنات این شکلی است: وقتی میگوید تو یک کار خوب انجام میدهی، من ۱۰ برابرش میکنم. یکیاش این است که تو یک کار خوب انجام دادی، من این را هم به اسم پا مینویسم، هم به اسم دست مینویسم، هم به اسم چشم مینویسم. یک بار به چشمت اشک میدهم، یک بار به دستت، به دستت حجم میدهد، به خودت میدهد، یک بار به چشم، یک بار به پایت اشک میدهد. البته در مورد گناه این شکلی نیست، در مورد گناه فقط به خودت جزایش را میدهد، دیگر با آن ابزارها کار ندارد. این از رحمت خداست، ولی در مورد طاعت، یکی از جلوههایش، یکی از مباحثش این است که همه اینها را لحاظ میکند. این میشود ۱۰ برابر. ۱۰ برابر هم شاید عدد کثرت باشد، یعنی ۷۰ برابر هم اگر شد، هیچ بعدی ندارد. میگوید: «یکیاش بهخاطر اینکه فکرش را کرد، یکی بهخاطر اینکه نگاهت را اینجور دیدی، از این زاویه نگاه کردی، یکی بهخاطر اینکه خوب حرف گوشکن بودی در اینی که انجام دادی، حرف پیغمبر را گوش کردی.»
حالا ما اینجا نشستیم، حرف خدا را گوش کردیم، حرف پیغمبر را گوش کردیم، قبر امام صادق. پس هم حق سمعمان است، هم داریم گریه میکنیم، حق چشممان است، هم با پا آمدیم، هزینه کردیم برای تا اینجا آمدن، پول بنزین دادیم، هم به خانوادهام گفتم: «شما هم پاشید بیایید.» یک عمل است. همه ما با خانواده، هفتتایی، پنجتایی، چهارتایی پاشدیم آمدیم هیئت. خدا هر کدام را جداجدا اجر میدهد. تازه چه بسا در همان زبانش باز دوباره تفکیک کند، همان را باز ۱۰ برابرش کند، هی توسعه بدهد، از زوایای مختلف، بهشت اجر بدهد. این دیگر جنبه رحمت خداست. اسامی مختلفی؛ چون از اسماءالله جلوه کرده، اینجا هر اسمی یک جلوهای بشود و تکثیرش بکند. همانجور که الان بنده که اینجا نشستهام، یک نفرم، شما که اینجا نشستید، یک نفرید، ولی حیثیتهای مختلف پیدا میکند. شما یک نفرید، من. ولی من میتوانم شما را ۱۰ نفر کنم. چه شکلی میتوانم ۱۰ نفر کنم؟
فرض کنید الان شما دیدید این شبهای مناسبت، مثلاً مسجدیهایی که میآیند یا هیئتیهایی که میآیند، میگویند: «آنهایی که اسمشان علی است، بهشان جایزه میدهیم.» یک شب دیگر هم، همان شب هم شیرینی میدهند به همه. شب میلاد امیرالمؤمنین، شب عید غدیر، به همه آنهایی که آمدند مسجد شیرینی میدهند. به علیها مجدد جداگانه جایزه میدهند. به سادات مثلاً مجدد جداگانه جایزه میدهند. بعد مثلاً به فرزندان شهدا مجدد جداگانه کادو میدهند. خب، یک نفر آمده، هم در مسجد شرکت کرده، هم سید است، هم فرزند شهید است، هم اسمش علی است. یک آدم است، ولی از چهار جهت دارد جایزه میگیرد. درست است؟ چهار مدل جایزه مختلف. ما اینجا حضور داریم، هم بابت ایمانمان. خدا به ما بابت اینکه گناه نمیکنیم (وزیر اساتید میفرمایند همین که آدم گناه نمیکند، خدا اجر میدهد، یعنی مؤمن)، بهخاطر همین خوابش عبادت است. حبذا نوم الاکیاس یا نوم العالم عباده. عالم وقتی خواب است، خوابش برکت تجدید قوا دارد میکند که بیدار شود، فعالیتی بکند. مؤمن هم خوابش عبادت است. همین که آدم گناه نمیکند، این هم خودش طاعت است دیگر.
طلب علم هم هست. به جنبههای مختلفی که پیدا میکند. اینکه میگوییم حق پا. پس یک چیز جداگانهای لزوماً نیست. پا در همه اعمال ما مشارکت دارد، ولی از این جهت که در بعضی کارها نمود بیشتری دارد، این «حق پا» هم جداگانه مطرح میشود. و یک نکتهای هم این است که ما هر چه که از این قوا در بدن خودمان داریم، یک معادلی از این را در ملکوت داریم. آن معادل این هم اولاً یک صورتی دارد، ثانیاً یک حقیقتی دارد. صورت ملکوتی شبیه همین است. لذا آدمهایی هم که در عالم برزخند، دست دارند، پا دارند، سر دارند، چشم دارند. دیگر مثلاً وقتی کسی میمیرد، هفت سر که نمیشود. مگر هفت تا سر؟ دو تا پا دارد؟ قالب... «قالب بهی فی الدنیا» امام صادق فرمودند: «اموات در برزخ یک قالبی دارند، شبیه قالبشان در دنیاست.» چهرههای برزخی امام شبیه همین دنیای ماست. خواب همدیگر را که میبینیم، از همدیگر تشخیص میدهیم. خواب همدیگر را میبینیم. صورت دنیایی همدیگر را مگر دیدیم؟ نه. صورت برزخی همدیگر شبیه همین بود که در دنیا بودیم که توانستیم تشخیص بدهیم. این میشود صورت برزخی ما. صورت برزخی ما چشم دارد، گوش دارد، دست دارد، پا دارد.
ما یک حقیقت ملکوتی داریم، آن دیگر دست و پا و گوش ندارد. آن قوای ماست: قوه سمع، قوه بصر. دیدن یک چشم داریم، یک «دیدن» داریم. دیدن غیر از چشم است. درست است؟ الان شما چشمتان را ببندید، تصور کنید دارید کعبه را میبینید. در ذهنتان کعبه را ببینید. میتوانید ببینید یا نمیتوانید ببینید؟ در ذهنتان میتوانی ببینی. با چشم دارید میبینید؟ نه دیگر. با قوه دیدنتان دارید میبینید. درست شد؟ پس یک قوه دیدن داریم، یک چشم. این چشم در برزخ هم یک چشم برزخی داریم. یعنی چشم. قوه بینایی، "دیدن حقیقت ماست." حالا چشم اتصال دارد پس به دو تا چیز. چشم یک اتصال دارد به چشم برزخی، یک اتصال دارد به دیدن (قوه بصر). گوش یک ارتباط دارد به گوش برزخی، یک ارتباط دارد به سمع. حالا پا چی؟ پا یک ارتباط دارد با پای برزخی. یک ارتباط دیگر با چی دارد؟ پا قوه چیست؟ چشم قوه بصر بود، گوش قوه سمع بود. حرکت! آفرین. یا بهترش را بگوییم: به پا میگویند "قدم". واژه فارسی که ما استفاده میکنیم، میگوییم: «اقدام». درست است؟ اقدام در فارسی استفاده میکنیم. اقدام از "قدم" میآید دیگر. قدم گذاشتن، پا پیش گذاشتن، همان حرکت، همان اقدام. از همه قشنگتر "قوه اقدام ماست"؛ به هر کاری اقدام میکنیم. میگوید: «این اقدام به ازدواج کرد، این اقدام کرد برای کمک به هیئت، اقدام کرد کمک به هیئت.» این در گوشیش نشسته بود. نشسته بود، گوشیش هم دستش بود، در گوشی دید که پیام گذاشتهاند که هر که میخواهد به هیئت امام حسین کمک کند، به این شماره پول واریز کند. همانجا، بدون اینکه تکانی بخورد، همانجور که نشسته بود، زد و رمز دوم هم فرستاد و رمز پویا و این حرفها را فرستاد و همانجا کارت به کارت کرد. میگویند: «شما اقدام کردید، کمک به هیئت و اقدام کرد.» این الان این هم پا بود این وسط، ولی نه پای مادی بود، نه پای برزخی. قوه اقدامش درگیر بود. آن وقت شما در هر کانالی که وارد میشوید در فضای مجازی، این هم پا به حساب میآید. اقدام دیگر. ورود دیگر. رفتن. میگوید: «رفتم در کانال فلانی، رفتم در فلان گروه.» الان میآیم در گروه، پیامک مثلاً میدهد. وقتی کانکت نشدهای، اینترنتت وصل نشده، پیامک میدهد که: «سریع بدو بیا در گروه، بدو در گروه دعوا شده.» مثلاً میگوید: «الان میآیم.» دیگر با چی میرود؟ با پا میرود؟ نه، با اقدام میرود. با "قدم" نمیرود، با "اقدام" میرود.
سخت که نیست این حرفها؟ سردتان هم که نیست یک وقت؟ خب، الحمدلله. اللهم صل علی محمد. خب، خیلی خوب. در تبریز دیدم که با پتو نشسته بودند در هیئتها. در رشت هم با بارانی نشسته بودم، با چتر نشسته بودم زیر باران. امام حسین حسابی امسال دیگر خواسته ببیند که واقعاً ماها چقدر مردیم. زیر سقف بریم، کرونا میکُشد ما را. بیرون بیاییم، سرما. میگفتش که: «زلزله به سیل میگوید که من از توی خانه درشان میآورم، تو ببرشان.» وقتی که هم سیل میآمد و هم زلزله میآمد، بعد کرونا هم بود که کسی از خانه هم بیرون نمیتوانست بیاید. در خانه میرفتیم، کرونا چی بود؟ زلزله بود. بیرون میآمدیم، هم کرونا بود، هم سیل. دیگر خلاصه، همه عذابها با همدیگر به صورت ترکیبی دارد الان میآید. آپشنهای جدیدی از عذاب. گفتیم تابستان است، شبها نمینشینیم. بعد دیدیم که هوای تابستان هم این وقت سال و اینجور هوا دارد سرد میشود و باران و اینها. البته اینها لطف خداست دیگر. هی اجر ما دارد انشاءالله میرود بالا و هی دارد خلوص در ما بیشتر میشود انشاءالله. این یکی از نشانههای ظهور است که جبهه اهل ایمان، خلوص درشان بیشتر میشود. خدا خالصسازی میکند جبهه اهل ایمان را که انشاءالله ما جزو آنها باشیم و انشاءالله خالص بشویم. یک لطف است دیگر در این فضاها، یک لطف مضاعفی است.
خب، حق پا چیست؟ امام سجاد میفرمایند که: «و اما حق رجلیک پا این است.» یک نکته هم بگویم: رِجل و رَجُل، اینها از یک جنسند. رَجُل به که میگویند؟ مرد. رِجل هم که به پا میگویند. بعد باز به خانم میگویند چی؟ مرئه. باز با مری از یک جنس است. مری. این اعضای بدن، هر کدام یک حقیقت ملکوتی دارد. حقیقت ملکوتی جالبی دارد که حالا در موردش در حق دست، انشاءالله شبهای بعد برسیم، به نکاتی را عرض میکنم. مثلاً قرآن در مورد حضرت داوود میگوید: «و داوود ذا الْأَیْدِ» ص:۱۷. تا حالا دیدهاید در مورد کسی بخواهند تعریف کنند، بگویند که خیلی پسر خوبی است، خیلی خوشاخلاق است، خیلی مهربان است. تا حالا دیدهاید میگویند که خیلی آدم خوبی است، دست داشت، دست داشت. قرآن در مورد حضرت داوود تعریف میکند، میگوید که: «من داوودم ذوالأید.» تازه ائمه و علما میگویند که جمعِ اقلش چند تاست؟ سه تاست. در جمع چون اگر دو تا باشد میشود تثنیه. نگفت که داوودی که صاحبِ دو تا یَد است. نگفت ذا الیدین. گفت ذا الأید. «من یک بنده داشتم به اسم داوود، چند تا دست داشت؟ نه دو تا. خیلی بیشتر از دو تا.» انسان نمیشود اینجور بگوید. میگوید: «نه، تو داری مادی نگاه میکنی. من منظورم دو تا دست اینجوری نبود.» آن را که ابولهب هم داشت: «تَبَّتْ یَدَا» مسد:۱. بریده بود، دست نداشت، بدبخت. ناجور هم میکرد. «دست زیاد میشود.»
بعد شما به این هیئت داری کمک میکنی. میگوید: «آقا فلانی در فلان کودتا دست داشت، در فلان تظاهرات دست داشت، در فلان آشوب دست داشت.» این مگر چند تا دست داشت؟ بعد میگوید: «تو یک روز در ۱۰ تا انفجار دست داشت.» دو تا دست داشت نهایتاً. نمیتواند در یک انفجار... ادبیات، ادبیات رایجی است. «در همه ماجراها دست داشت.» اشعث در همه فتنههای دوران امیرالمؤمنین دست داشت. درست شد؟ این دستهای زیاد. حالا پا هم همین شکلی میشود. خب. بعد حالا رجل و مرئه و مری. مری آنجایی که غذا را میگیرد و در نهایت، موافقت، آرامش، لطافت. چه جهاز لطیفی مری. در اوج لطافت. غذا را باید این دندانهای سفت و سخت خرد کن. اول پا. پا باید اقدام کنیم، بری سر کار. بعد دست و فعالیت کند، جنس تهیه کنی، بفروش. بعد زبان باید کار کند، دیالوگ کنی. به چشم باید کار کند، حواست را جمع کنی که چی داری میدهی، چی داری میگیری. بعد حالا نوبت دندان و اینها میشود. لقمهای که گرفتید، دندان و فک و اینها باید کار کند. این را خردش بکن. و آخرِ آخر، نقطه آخری که میخواهد تحویل معده بدهد، آن مریِ نرم و لطیف آنجاست. پردهنشین. نقش حیاتی دارد. جلو چشم هم نیست. همه بدنم را او اداره میکند. اینکه گفته: «زن پردهنشین است»، چهارتا جاهل پاشو و میگویند: «همین دیگر! ما را میخواهند پشت پستو نگه دارند.» مثل اینکه مری بگوید که: «همین دیگر! پا را انداختیم بیرون، ما را انداختیم پشت پستو.» تو خیلی ارزشمندی! این ارزش، کنار پا باشم؟ زیر پا؟ زیر پا خودش توهین است. درست است؟ اینها اگر بفهمیم، خیلی مسائل حل میشود. اوج احترام برای زن است. «الرجال قوامون علی النساء.» بعد قیام با چیست؟ با پا. گفته: «این باید رجال قوام باشد.» توهین کردی به ما؟ نمیفهمیم! به مری توهین کرد. خیلی مهمی تو! اگر نباشی، معده کار نمیکند. ۱۴ قرن است سر ما را کلاه گذاشتهای. همیشه هم از این حرفها میزنی! «شما آدمهای خشکمغز متحجر عقبافتاده پشت بوم، نباید دربیایی، فلان.» یکم مری میخواهم بیایم بیرون! مری بیاید بیرون، خب، کل این بدن نابود میشود. زن برایش حتی بهتر این است که در خانهاش نمازش را بخواند به نسبت مسجد. یعنی تو ضرورت نداری. این «حق پا» هم است. دو. ضرورتی ندارد بیرون. ضرورت دارد بیاید. حضرت زهرا (سلاماللهعلیها) نه تنها از خانه بیرون میآمدند. شنبهها میآمدند پیادهروی میکردند تا مزار شهدا جلو چشم همه مردم. یک جا ضرورت دارد زن حتماً باید باشد. حضرت زهرا از خانه بیرون آمدند، خطبه هم خواندند. جایی ضرورت ندارد آدم نمیآید. آن همسایه امیرالمؤمنین در کوفه گفت: «ما دورانی که امیرالمؤمنین در کوفه مستقر بودند، آنقدر که زینب کبری را بیرون از خانه ندیده بودیم، بعداً فهمیدیم علی دختری به اسم زینب دارد.» مسخره میکنند دیگر، درست است؟ «شما عقبافتاده! مری جایش آنجاست، پا جایش اینجاست.» مسخره میکنند.
بعد الان برای پا خیلی ارزش است. همه نوکری، کلفتی با پا. خیلی مثلاً افتخار برای پا. پا باشد. پا، چه افتخاری تویش است؟ درد شبها. دیدید پای آدم جان ندارد. مری راحت نشسته، راحت. پا نوکر مری. افتخار برای مری است. جا نمیافتد برای خیلیها. باز هم قانع نمیشوند. البته ما در فضای دانشگاهی اینها را میگوییم معمولاً، آن جوانِ دانشجوی حقپذیر، نخبه، زیرک، دانا، دختر دانشجوی دانا معمولاً اینها را قبول میکند. آدمِ رذل، مخصوصاً بعضی وقتها این حرفها بزرگترین دشمنش آقایانند. دور از شَرّ و دور از جان شما، آقایان شهوتپرست، پَست، نامرد، که همه هرزهگی اینها بندِ این است که زنها بیرون باشند. چون اگر مری باشد که میرود آن پشت، دسترسی بهش ندارم. باید بیاید بیرون که من دستم بهش برسد. اینها صدایشان درمیآید. این خیلی جالب است. آن خانم خودش خوشش میآید، این آقا اعصابش خرد میشود. «شما متحجرید و همه را اینجوری کردید.» عجیب است.
حق پا چیست پس؟ کار پا چیست؟ اقدام. حقش چیست؟ حقش معلوم است دیگر. حقش این است که اقدام مفید باید باهاش انجام دهی. حالا حضرت میفرمایند: «فان الله تمشی بهما...» دیدید در دعای وضو، دست را داری میشوری، به جای دیگر حواست را جمع میکند. پا را داریم مسح میکشی، این ادعیه، این اذکار، چهار تا کلمه نیست که ما حفظ کنیم، همینجور بلغور کنیم، پشت سر هم بخوانیم. این یک زندگی، فرهنگ و معارفی است و حقایقی که در این لابلای جان ما نشان داده. مسح پا داریم میکشی، میگوید: «حواست باشد این دعا را بکن، بگو خدایا! این پاها یک وقت نلغزد، سر نخورد، اینها از صراط رد شود.» صراط هم یک جایی نیست، صراط همینجاست. همه زندگی ما صراط است. از خط بیرون نزنیم. در مسیر رشد باشیم. تا دیروز آدم سالمی بود، حرفهای مثلاً با محبتی میزد. از امروز بوی دشمنی و کینه میدهد. میگوییم: «این خیلی از خط خارج شده، این خیلی کج میرود، خیلی پرت شده، خیلی پرت میزند، خیلی شیش میزند. این میزند میرود از کجا داری درمیآوری؟» یعنی مثلاً در دیوار رفته؟ آقا دو روزه رفته در دیوار. مثلاً خیلی کج شده، یعنی چی شده؟ نه، آن مسیر یک خطی بوده داشته میرفته. این صراط بوده که خیلی هم باریک است، از مو باریکتر است، از شمشیر تیزتر است. این صراط مسیر بندگی خدا که آدم بخواهد روی قاعده پیش برود اینقدر دقیق است. این هم کارش کار پای اینجاست. حرکت بکند در صراط. پا را که مسح میکشی، به آنجا توجه. دستت را که داری میشوری، به یاد گرفتن نامه... صورتت را داری میشوری، سرت را داری میشوری، هر کدام یک نمادی از یک حقیقت.
حق پا این است که باهاش مشی نکنی، «الی مالا یحل لک.» آنجایی که حلال نیست، با این نری. چه با پاهای بدنت، چه با پای خیالت. «لا تجسسوا»، فرمود که: «اجتنبوا کثیراً من الظن إن بعض الظن إثم.» بعضی گمانها در مورد افراد گناه است. گناه هم یک جور... این گمان هم یک جور رفتن است. داری میروی با ذهنت، داری میروی وارد حریم او میشوی. با ذهنت داری اقدامی میکنی. با پای خیالت هر جایی نرو. بعضی جاها با پای خیال بری هم گناه است. این هم پای خیال است. همه پا است. «ولا تجعل مَسیرتک فی الطریق المستخف به اهلها فیها.» این را مرکب نکنی باهاش در خطایی بری که هر که در آن خطا میرود، خفیف میشود، کوچک میشود. بعضی جاها همین که میروی، کوچک میشوی. با پاهایت جایی که آدم را کوچک میکند، نرو. کجا آدم را کوچک میکند؟ هر جا که آدم از چشم خدا بیندازد، آنجاها نرو. «فانّها حاملتک.» این پاها حامل توست. مرکب تو، حَمّال توست. «و سالکتُ بکَ مسلک الدین.» با اینها میتوانی سلوک کنی. سیر و سلوک با پای حرکت دیگر. مَشیِ عرفا و بزرگان میگویند که: «سحر، ساعت مَشی است.» خود قرآن هم این را میگوید. خیلی جالب است. میگوید: «إنّ ناشئَةَ الليلِ هِيَ أشَدُّ وطْئاً وأَقْوَمُ قِيلاً.» مزمل:۶. “وطء” به معنای چیست؟ پا. قدم گذاشتن. «لَا یَطَئُونَ مَوْطِئًا یَغِيظُ الْکُفَّارَ» توبه:۱۲۰. یک آیه دیگر فرمود: «هر جا پا بگذاری که کفار اعصابشان خورد بشود، به این پایی که میگذاری، من برایت عمل صالح مینویسم.» هر اقدامی بکنی، کفار «یغیظ الکفار»، اعصابشان خرد بشود. حالا میخواهد پیادهروی باشد، میخواهد راهپیمایی باشد، میخواهد عضو یک کانال شدن باشد، در یک پیجی رفتن باشد. چون در این پیج که میآیی، اینجا را فالو میکنی، اینجا حضور داری، اینجا را سین میکنی، «یغیظ الکفار»، کفار اعصابشان خرد میشود. «چرا فلان مطلب فلانی دارد اینقدر دیده میشود؟ اینقدر اینجا در این کانال میآیند.» این هم عمل صالح برایت مینویسم. عمل صالح. بعد در آن آیه فرمود که: «إنَّ الْإِنسَانَ لَفِی خُسْرٍ» عصر:۲. ببین چقدر قرآن همه چیزش با هم جور است و قشنگ است. گفت: «به عصر قسم آدمیزاد در خسران است، مگر کیا در خسران نیستند؟ إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ.» عصر:۳. یکی از اعمال صالح چیست؟ پایت را جایی بگذاری که کفار اعصابشان خرد بشود. هر که اینجوری نیست، در خسران است. خسران یعنی چی؟ یعنی دارد انرژی تلف میشود. این نعمت حیات دنیا را دارد میدهد، چیزی جایش نمیگیرد. اکثر آدمها این حیات دنیا، این فرصت بودنشان، فرصت زندگی، این دقایق، این لحظات را دارند میدهند، هیچی نمیگیرند. مگر اگر مؤمنین و آنهایی که عمل صالح دارند. عملش این است. چرا پایت را الکی میگذاری؟ الکی میگردی؟ این را میگویند هرزهگردی. دیدید آدمهایی که الکی میروند میگردند اینها را میگویند ولگرد. ولگرد. ولنگار. ولنگار. ولنگار فحش است دیگر. ولگرد هم فحش است. آدم ولگرد کیست؟ میگویند سگ ولگرد. یک وقت یک سگ با کلاسی است، این سگ گله است. سگ محترمی است. الکی پا نمیگذارد. این پایش را جایی میگذارد که گله آنجاست. یا دارد برای حمایت گله میرود، یا دارد برای مقابله با گرگ میآید. این رفت و آمدش حساب و کتاب دارد. این سگ محترم است. این سگ گله است. حساب و کتاب ندارد، سگ ولگرد.
این ولگردی، این هرزهگردی ما صبح تا شب داریم اقدام و فعالیت میکنیم، چرا اینها را هرزش میکنیم؟ همین حضوری که در فضای مجازی داریم، روزی چند ساعت اینجاییم. همین کارهایی که یک خانم دارد در خانه انجام میدهد. صبح پایش میشود، نیت بکنیم. حیف است دیگر! غذا داری درست میکنی، داری خانه را جارو میکنی، چرا بدون نیت کار میکنی؟ هدر میدهی. نیت کن. بعد نیتی که میکنی، هر یک قدمی که این پا را جابهجا میکنی یا آثار نیت کن برای کمکرسانی، خدمت به مؤمنین. شما الان اینجا میآیید، کمک میکنید، اینجا جارو میکنید. چقدر از جارو کردن هیئت لذت میبرید؟ دعوا میشود سرش. تو حرم دیدید چرا در حرم اینقدر جذاب است؟ احساس میکنید خیلی نورانیت در این کار است. خب این در خانهات هم هست. آنجا به نیت این دارد کار میکند که گرد زیر پای زائران امام رضا را برمیدارد. میخواهند زائران امام رضا عاشق امام رضا. مشهد داریم زندگی میکنیم. در خانهات هم داری جارو میکنی، بگو "گرد زیر پای زائر امامزاده حرم برمیگردد." دیگر بزرگان سفارش میکردند: «هر وقت از خانه میروی بیرون، قم و مشهد. تازه تهران هم شاید بشود این کار را کرد، ولی قم و مشهد خیلی قشنگ میشود.» نیت. نیت زیارت امام رضا باشد. آقا من یقین دارم امروز نمیتوانم بروم حرم. اشکال ندارد. برنامه. آمدم بیرون. همه اینکه دور شهر چرخیدی و ۲۰ بار رفتی و آمدی، ۱۰۰ کیلومتر رفتی. انگار داشتی از نیشابور تا مشهد میآمدی. چطور زائر از نیشابور میآید مشهد، ۱۰۰ کیلومتر دارد راه میآید، همهاش ثواب است. شما از خانه آمدی بیرون، راننده اسنپ بودی، گفتی: «میخواهم بروم یک دوری بزنم.» نیتت هم قشنگ بود، درست باشد. «خدایا، تو من را رازق کردی، من را واسطه رزق کردی برای این زن و بچه. نخور. در واقع تو محب اهل بیت. من میخواهم به محب اهل بیت، به گریهکنهای امام حسین بروم، خیر برسانم.» با این نیت کار کن. میشود انگار همهاش در هیئت بودی.
روز قیامت میبینیم اینها را. «تمام این ساعاتی که چرخیدی را برایت حضور در هیئت مینویسم.» نیتت پاک. بعضیها هستند در خانه نیتشان این است، نیت اهل بیت میکنند، نیت روضه میکنند. میگوید: «بالاخره یک بار اینجا روضه خوانده شده دیگر. در خانهمان یک بار هم بعداً روضه خوانده میشود. حالا سال دیگر خوانده میشود. پارسال یک بار روضه خواندند. من هر شب دارم شام همان روضه را میدهم.» قشنگ نیست؟ چقدر آدم مفت میتواند کاسب باشد. زرنگ باید باشد. «المؤمن کیس، از آب کره میگیرد.» با یک بزرگواری کنار آب ایستاده بودیم. ایشان به من فرمود که: «به نظرت از این آب چه شکلی میشود نور گرفت؟» خیلی سخت است. توربین میخواهد، فلان. گفتم: «برو بابا!» آستینها را داد بالا، وایستاد وضو گرفت. از آب وضو گرفت. «از آب نور گرفتم.» گفت: «از هر آبی نور بگیر. هر وقت آب میبینی، یک جایی فرصتی داری، یک آبی است، وضو بگیر. حیف است.» نیت آدم قشنگ میشود. از خانه آمدی بیرون، میخواهی بیایی هیئت، از همان اول از صبح نیت کن که شب میخواهیم بریم هیئت. از صبحش نیت کن. «همه قدمهایی که برمیدارم را در مسیر رفتن به هیئت برایم بنویس.» خدا بخیل است؟ نمیدهد؟ به نظر شما صد برابر میدهد. میگوید: «وسطش یک مسجد هم رفتی، همه را از صبح هم برای مسجد نوشتم، هم برای هیئت نوشتم. یک یتیم هم بهش رسیدگی کردی، این هم اضافه کردم. همه را از صبح اینجوری زدم. تو یکی گفتی، من ۱۰۰ تا زدم برایت.» ولی وقتی آدم این کار را نمیکند، این قدمها میشود چی؟ ولگردی. ول چرخیده. بعد از این پا هیچی نور کاسب نبوده. آدم ۵۰ سال راه برود، هیچی نور از این پا درنیاید. حیف نیست؟ چقدر با این پا میشود کاسب بود آدم. از آب کره بگیرد.
با نیت. محسن بزرگوار فرمود که، اسم آیتالله معزی (در تهران) را شبیه اسم آوردم از ایشان. منزل ما دعوت بود. خانم من غذا را به نیت اهل بیت درست کرده، مثلاً امام صادق (علیه ذکره) گفته بود. به نظرم حدیث خوانده بود. آقا آیتالله معزی آمد در خانه و به این عدسپلو بود. «ظاهر خانواده شما چکار کرده؟» گفتم: «برای چی؟» گفت: «این عدسها نور دارد، این غذا خیلی نورانی است.» به نیت اهل بیت درست شده. از امام صادق: «غذای عروسی چرا اینقدر خوشمزه است؟» حضرت فرمودند که: «چون برای حلال این غذا درست میشود. اتخذ الحلال.» چون برای حلال درست میشود، ملائکه میآیند از کافور و آب بهشتی درش میریزند. هیچ غذایی مثل غذای عروسی خوشمزه نیست. طعمش. برکت. برای حلال باشد. نه برای پُز و روکَمکنی. «عروسی بچهباجناقمان را دادم، بعد بخورد در دهانش، حالیش بشود که که سر است.» برای حلال گرفت این دختر و پسر، از حرام دربیایند.
بعد من از شما میپرسم: مجلس عروسی ارزشش بیشتر است یا مجلس اباعبدالله؟ کدامش؟ زمین. قیمه امام حسین. قیمه عاشورا. غذای هیئت یک طعمّی دارد، یک بویی دارد. اصلاً یک چیز دیگر است کلاً. غذای محرم میبریم خانه، فریز میکنیم، در طول سال لقمه لقمه، در غذا یک سال استفاده میکنیم. نه. اساتید بزرگان، ارمنیان در تهران این کارها را میکنند. ارمنیها در تهران غذای دعوا میکنند، غذای تاسوعا میگیرند که ببرند فریز کنند استفاده کنند. خب شما میتوانی هر روزت غذای امام حسین باشد. شوهرم رفت بیرون دارد کار میکند، یک خادم امام حسین است دیگر. الان اگر امام حسین بودند، شوهر من میرفت مسجد پای منبر امام حسین. امام حسین بهش میگفتند: «برو چکار کن؟» کاسبی کن. این به دستور امام حسین میرفت کاسبی. میشود سرباز امام حسین. الان سرباز امام حسین با نیت. هر از این قدمهای مُرده. آدم میتواند پدرم را ببینم، مادرم را ببینم، برادرم را ببینم، رفیقم را ببینم. مثلاً آدم با پدرش همکار است. صبح باید برود مغازه. باباش هم در مغازه کار میکند. بگو: «من باید بروم صبح به صبح بابام را ببینم. صله رحم. روزیمان را امام زمان بدهد، بیاورم برای این سربازها و کلفتها و نوکرهای امام زمان تحویل بدهم.» این آقا چقدر نور! اصلاً ملائکه بوسش میکنند، ماچش میکنند. کپسول نور است. این کارها خیلی قشنگ است. دیگر الکی. تازه بعضی وقتها نیت حرام داریم. میگوید: «کجا میروی؟» میگویم: «بروم مغازه این همسایه بغلی را امروز میخواهم فحشکشش کنم.» که هی ما را برمیدارد.
پس این شد: اقدام، قیام، «قُومُوا لِلَّهِ» سبأ:۴۶. قیام کنید برای خدا. قیام لله. «لِلَّهِ مَثْنىٰ وَ فُرادىٰ» سبأ:۴۶. همهاش میشود قیام لله، قیام برای خدا. کاسبی کنی پول دربیاوری که زن و بچهات محتاج نامرد نباشند. این هم قیام. قیام اقتصادی، درست است؟ قیام سیاسی، قیام فرهنگی. در مغازه اگر یک جوانی دیدم، یک تذکری بدهم، نکتهای بهش بگویم. نیت آدم اگر عوض بشود، همه جا میشود برای آدم مسجد. همه جا میشود هیئت. همه غذاها میشود غذای امام حسین. توسعه بدهیم امام حسین را از حصر هیئت و دهه اول محرم در بیاوریم. «کُلُّ یَومٍ عاشُورا.» امام حسین مال همیشه و همه جاست. توسعه بدهیم نگاهمان. نگاه قشنگی باشد.
خب، یک سری از کارهایی که با پا نباید انجام داد. این را خیلی سریع عرض بکنم. بعد یک سری کارهایی که با پا باید انجام داد که دیگر میشود برای فردا شب. حرکت برای سخنچینی. اقدام کردن برای اینکه یک حرفی از یک جایی، آدم یک جای دیگر ببرد. این فرمود که اگر کسی بخواهد راپورت یک نفر را به حاکم ظالم بدهد، «احبط الله عمله». اینکه اقدام میکند، خدا اعمالش را نابود میکند. و اگر اقدام بکند، رفت به آن حاکم ظالم راپورت داد، آن حاکم ظالم کاری نکرد. درست است؟ او کاری نکرد، ولی عمل اینی که رفت گزارش داد، کلاً حبس شد. اگر او کاری بکند: «هَامَانَ فِی جَهَنَّمٍ.» اگر این رفت گزارش داد، آن حاکم ظالم هم کاری کرد، اینی که گزارش داده بود را خدا در طبقه هامان در جهنم قرار میدهد. که هامان: معاون اول فرعون بود. انگار این آدم معاون اول فرعون است، کارگزار فرعون است. فرعون آنجا نشسته بود، گزارش میآورد. این همدرجه هامان. یک قدم. قدمهایی که دودمان آدم را به باد میدهد. این اقدام لزوماً اقدام با پا، رفتن و اینها نیست دیگر. ممکن است یک پیام باشد، پیامک باشد، تماس باشد، یک اسکرینشات فرستادن باشد. همینها اقدام است. این یک.
دیگر چی؟ مختصرش کنم. تعداد بیشتری از مطالب را عرض بکنم. آدم اقدام بکند برای اینکه در مجلس گناهی شرکت بکند. میدانی یک جا گناه میشود. هر نحو گناه. میدانی آنجا امشب دعوا میشود، غیبت میشود. در این جلسه بحثهای سیاسی میشود و مثلاً افراد موجه و سالمی تمسخر میشوند، تهمت زده میشود. رفتن به آن مجلس حرام است. مگر اینکه بتوانی دفع بکنی و جواب بدهی و مسئله را حل بکنی و برای رفتن و حل کردن بری. «فامیلمان را صله رحم میکنیم.» صله رحم فقط به اینجور قدم زدن نیست. یک وقت دیگری برو که کسی نیست. یک جور دیگر اقدام کن. اصلاً اصل صله رحم هم رفع نیاز اقوام است. به این نگرفتیم که صبح ۸ صبح برید، نه. نیم شب شامت را بخوری، ۱۲ بعد، هریهرو کِرکِر، آروم آروم بیایید بیرون تا خانمها بیایند، سرش را برگردیم خانه. قطع نخاع. این در واقع برای پدر و مادری که شما اینجوری میروید خانهشان، فامیلی که اینجا میرود خانهاش، این هم قط، قطع نخاع رحم و نخاع و همه چی با هم کلاً قطع میشود، کمرشکن است. این کجا صدای پول بدهی؟ گفته: «صله رحم کن.» ولو به آب دادن، یعنی اصلاً یک چیزی باید به طرف بدهی. نه به گرفتن ازش. آب بگیری؟ صله رحم از جنس عطا است، نه اخذ. یک چیزی بهش بدهی، نه یک چیزی ازش بگیری. خیلی الان که قربانش بشوم این جوانها و فرزندان و اینها، حالا جوانها خیلی هم سن پایین تا ۳۰، ۴۰ سالشان هست، اینجوری است. اول که خواسته ازدواج کنی که با پول بابا رفته، خواسته خانه بگیرد با پول بابا، شغل راه انداخته با پول بابا. هفته به هفته هم هفتهای دوبار هم خانه بابا. بابا هم اگر بیاید خانه این در واقع برای این است که میگوید: «بابا، یک نیم ساعت بنشین، من ببرم برسانمتان شام دیگر، همانجا بخوریم با هم.» برعکس بشود یعنی. باباییه باید هی بیاید خانه این، خانه بابای سفره پهن کند. برعکس. بابا بنده خدا تا ۸۰ سالگی. هر که هم که میفرستم خانه بخت اضافه میشود. برمیگردد. دارد میرود با عروس میآید. تا حالا سفره برمیگردد. هر روز ناهار به ۵ نفر میدهند. از وقتی زن گرفته شده، ۷ نفر. خودشو بچهاش هم اضافه شده. داماد هم که داماد دارم میشود، اضافه میشود. در هر حالتی این فشار به این بابا میآید بنده خدا. برعکس بشود. خلاصه صله رحم این نیست. این اقدام برای رفع نیاز من که دور هم بنشینیم و ماهواره هم روشن و من و تو هم دارد آن برنامه خواسته را میدهد. هر روز یکی را ایستگاه میکنند و یا آن یکی برنامه که آخرش به هم آن استکانها را میزنند و اینها. بعد با هم میبینیم و میدانم که آنجا بروی همهاش همین است. خب، یک وقت دیگر برو که این خبرها نیست. یک جور دیگری برو. بابات سر کار است، مغازه دارد، برو مغازه سر بزن. بعد جمع نیستند. مادرت تنهاست در خانه. الان کسی مثلاً ماهواره نگاه نمیکند. آن موقع برو یک سر کوتاه هم بزن. ۵ دقیقه، ۱۰ دقیقه برگرد بیا. بعد آن یکی فامیلم میآیند که آنها کلاً مقید به هیچی نیستند. زن و مرد در هم میلُولند و دیگر از آن نیم ساعت دوم جلسه هم رقص شروع میشود، بزن و بکوب. موقع غذا هم که برای ماهواره و بعد خیلی احساس خوبی هم داریم که ما الحمدلله قطع رحم نکردیم. خیلی خوشحال میگوید: «هر گناهی کرده باشم، قطع رحم را نکردم.» مسئله مهمی است. شرکت در مجلس گناه. «مجلس الله فی حق.» حق ندارد در مجلس بنشیند که خدا در آن مجلس معصیت میشود، علی تغییر. این هم نمیتواند تغییر بدهد. آیا قرآن جایی دیدید که: «آیات خدا یُستَهزَا بها.» کهف:۱۰۶. در مجلسی دارند آیات خدا را مسخره میکنند. این آیات خدا مختلف است. یک وقت است دارند دین را مسخره میکنند، احکام را مسخره میکنند، حزباللهیها را مسخره میکنند، علما را مسخره میکنند، هیئت را مسخره میکنند. یک سوژهای خلاصه، سوژهشان یک چیزی که مربوط به خداست. حق نداری اینجا بنشینی. پاشو برو. گفتگو میکنی، بحث میکنی، میبینی که جلسه آرام شد. دیگر در این بحثها نمیرود؟ نه بدتر میشود. دو تا فحش هم. «ننشینیم، دلخور میشوند!» به درک که دلخور میشوند. اینها دلخور نشوند، امام زمان دلخور میشود. قطعاً امام زمان از تو دلخور میشود. هیئت امام حسین که یک دلی از آقا به دست بیاوریم، یک عرض تسلیتی به آقا بگوییم و دل حضرت زهرا را شاد بکنیم. اینها همه اثرش معکوس است، همه را به باد میدهد. به درک که ناراحت میشوند. اینها را بگویم. بامزه است.
در استفتائات حضرت امام یک بخشی را در خاطرات دیدم. این دستنویس امام آنجا. دیدم این خیلی قشنگ است. حالا میگویم به عنوان یک نکتهای باشد، یادگاری. یک جوانی از حضرت امام، دوران حضرت امام، دوران رهبریشان سوال کرده. میگوید: «آقا من پدری دارم، اعتقاد به هیچی ندارد. بعد به من گفته که حق نداری در خانه من نماز بخوانی. من راضی نیستم در خانه من نماز بخوانی. نماز خواندن من در خانه این بابا چه حکمی دارد؟» دستخط مبارک و مهر و امضا: «بسمه تعالی، غلط کرده است، نمازت را بخوان. والسلام.» غلط کرده. هم غلط کردهای که به آمریکا گفته بودند. به این گفت: «من! بابای...» چه حسی داشت وقتی این پیام امام برایش خواندند؟ دستخط امام. آدم سابق نشد. احتمالاً رفت در اتاقش، به کارهای بدش فکر کرد، حسابی. غلط کرده. کسی دارد دعوت به معصیت میکند، ولو پدر و مادر باشد. البته ما در مورد پدر و مادر حق نداریم بگوییم: «ولی خدا گفته: 'غلط کرده باباش بگوید'.» خدا گفته: «مجلسی که معصیت پدرت باشد، مادرت باشد، زورت کنند: 'شیرم را حلالت نمیکنم'.» به درک که نمیکنید. یک جایی باید بروم، واجب است بروم. «من راضی نیستم.» راضی نباشید. البته باید آدم دل اینها را به دست بیاورد. چون اثر وضعی دارد، آن دل شکستگی و کدورت. با محبت و صمیمیت و اینها. در عین حال اصل کارش را آدم باید انجام بدهد. این پس نکته مهمی است. پدر و مادری که اینقدر عزیزند. این بهانهای نشود. یک عده باز هر چی پیدا... «این تکلیفت. بابای غلط کرده.» موارد نادری تک و توک در عمر آدم پیدا بشود که اینجوری بشود. پدری که اینقدر مهم است. سفر زیارت اگر شما بروی، بابا راضی نباشد، سفر معصیت است. باید نماز کامل بخوانی. روزه اگر میگیری، بابات راضی نباشد، روزهات روزه مستحبی، روزهات باطل است. و این پدر و مادر مثل بعضی دلسوزی میکنند. این بچه تازه مکلف شده، میگوید: «بابا، نمیخواهد بگیری. من که اینقدر ماشاءالله گنده ام، اینقدر میخورم، نمیتوانم روزه بگیرم. تو بچه ۹ ساله میخواهی روزه بگیری؟» با این حرفها جور در نمیآید. درست نمیآید.
اقدام مجلس. یک کسی یک صحنهای را دیده، باید شهادتی بدهد به نفع مظلوم. حاضر نمیشود در دادگاه و شهادت. این اقدام نکردن یکی از معاصی است که دارد که روز قیامت جلو چشم خلایق گوشت زبانش را میجود و میخورد و «هو یُلوکُ لسانَه.» چون زبان را اینجا زبانخوری میکند. حرفی که باید بزند با زبان میگفت، آنجا صورت ملکوتیاش را بهش نشان میدهند. یک کسی برود در یک دادگاهی حاضر بشود برای اینکه شهادت باطلی بدهد. این هم همین است.
و کارهای خوبی که برای پا هست. نمونهاش را عرض بکنم. آدم دنبال کسب حلال برود. در مناطق و محلهایی که برای عبادت حضور پیدا کند. ورزش کند. برای جهاد برود. برای اصلاح بین مردم برود. در مجلس خیر شرکت کند. برای تعلیم و تعلم برود. برای قضاوت برود. سفر برود به قصد غربت. برای عیادت مریض برود. برای حل مشکلات، کمک به دیگران برود. نامه. ثواب دارد. صدقه گفتند که اگر کسی اقدام بکند برای اینکه بین دو نفر رابطه خوب کند، این خود این اقدامش صدقه به حساب میآید. تو صدقه چیست؟ تبسم داشته باشی در چهره برادر مؤمنت. اثر محبت این صدقه است. دستش را میگیری، خیابان را رد میکنی. خار از جلو پایش. چرا صدقه است؟ صدقه یعنی آزاد کردن انرژی. من یک پولی دارم که انرژی اضافی دارد در جیبم است. این انرژی اضافی در جیبم را میروم به شما. با این انرژی کارت را راه میاندازم. انرژی تحویل شما میدهم. این میشود صدقه. حالا وقتی این کلام من است، یک وقت لبخند من است. من با لبخندم به شما انرژی میدهم. من با اقدامم به شما انرژی میدهم. دو نفر که انرژیهایشان با همدیگر منفی شده، میآیند به این دو تا انرژی مثبت. بعد گفت: «صدقه ۷۰ تا بلا را دفع میکند.» تو یک انرژی منفی از بقیه دفع کردی، ۷۰ تا انرژی منفی از خودت دفع میشود. درست شد؟ قواعد. با ادبیات فیزیکی داریم حرف میزنیم وگرنه ملکوت انرژی من انرژی ندارد. آنجا همهاش نور و ظلم است. خیلی باب شده از انرژی. میگویم به زبان انرژی حرف میزنی. «انرژی منفی دفع کردی، ۷۰ تا انرژی منفی ازت رفع میشود.»
اقدام میکنی. زن و شوهری رابطهشان به هم خورده. پدر و پسری، خانواده، برادر، خواهری، همسایه با همسایه. اقدام. تو اقدام کن. یک جای دیگر هم که تو با کسی دیگر رابطهات به هم ریخته است، خدا آن را درست میکند. یک شخصی مدیر کاروان حج بود. میگوید که: «من و دامادم سر ارث دعوایمان شد.» مفضل بن عمر که از شاگردان امام صادق (علیهالسلام) بود، آمد پیش من و گفت: «پاشید بیایید خانه ما.» رفتم و ۴۰۰ درهم داد به ما. گفتش که: «چقدر مشکلتان سر چقدر؟» گفتیم: «۴۰۰ درهم.» در با ۴۰۰ درهم ما خیالمان جمع شد. گفت: «بدون اینکه من این را از پول خودم ندادم. امام صادق (علیهالسلام) از وجوهات شرعیهای که مال امام معصوم یک مقدار به من داده، گفته هر وقت دلخوری بین شیعیان ما بود، رابطهشان با هم به هم خورده بود، از این پول خرج میکنی، رابطه اینها درست بشود.» چقدر قشنگ است، لطیف است. طاقت نداشته امام صادق. دو نفر بحثشان میشود، این پول را بگیر، عجیب. بده. سه ساعت بنشینیم حرف بزنیم. بابا حرف حالا دیگر شاید هر جایی فایده نداشته باشد. از جیب بده. حل بشود. این اقدامها همهاش زیباست و حق پا است. تا جایی که گفتند: «حتی اگر میبینی چارهای نبود غیر از اینکه دروغ بگویی برای اینکه رابطه دو نفر با هم خوب کنی، دروغ بگو، اگر چاره دیگری ندارد.» از این. برو پیش خوب بگو. رابطه را اصلاح کن. برای ازدواج اقدام کنید. مفصل است.
شرکت در مجالس اهل بیت. امام صادق فرمودند: «دور هم میشوید، این حدیث را بگویید.» گفتم: «بله.» حضرت فرمود: «من مجالس را خیلی دوست دارم.» دوست دارم امام زمان مجالس را دوست دارند؟ الان به شما بگویم امام زمان خیابان فرامرز عباسی را دوست دارند، شما چه حسی پیدا میکنی؟ میگویند: «امام خمینی فرمود من مثلاً کوچه ۱۷ فرامرز عباسی را دوست دارم.» امام صادق مجالس اهل بیت که مینشینی، ذکر ما را میگویی، «دوست دارم امر ما را زنده کنید.» در این مجالس. «خدا رحمت کند هر که امر ما را زنده کند.» «یا فضیل، من ذکرنا: یاد ما شد، یا خودت یاد کردی، یا پیش تو یاد از ما شد، فَخَرَجَ مِن عَینِهِ مثل جناح ذباب.» موسوعة الإمام الخوئی، ج ۳۲، ص ۴۰۹ از چشمت به اندازه بال مگس، «غَفَرَ اللهُ لَهُ ذُنُوبَهُ وَ لَو کَانَت أکثَرَ مِن زَبَدِ البَحَرِ.» همان منبع این کفهایی که روی آب را میگیرد، روی دریاها. اگر به آن اندازه اقیانوس آرام، اقیانوس اطلس، آنقدر کف روی آب گناه داشته باشد، این مقدار بال مگس اشکی که میآید در این مجلس، همه آنها را از بین میبرد. مجالس اهل بیت. این اقدام آقا اثرش این است. این حضوری که شما پیدا میکنید، از خانه میآییم بیرون، ملائکه اطرافشان میگردند. پاک میشود آدم، با صفا میشود. این خیابانهای ما که رفت و آمد میشود، لذا در مسجد که میرویم روایت دارد، مسجد میرویم، مسیر رفت و برگشت را دو تا مسیر کن. بگذار برکات پایتو بیشتر به جاهای بیشتری برسد.
از ستایش حداد پرسیدم که: «مرحوم آقای انصاری همدانی چرا این اواخر عمرش یک سفری پاشد رفت پاکستان؟ نفهمیدیم چرا اینجوری شد؟» دو تا وجه دارد: یا آنجا یک کسی بوده، نیازمند ارشاد معنوی ایشان بوده. یک وقت دیگر هم این است، خدا میخواهد به منطقه عذاب برساند، اولیای خدا میآیند آنجا قدم میزنند. به برکت قدم اینها خدا عذاب را از آنجا برمیدارد. این مسیر رفته بوده، احتمالاً برای رفع بلا. حالا ما اربعین که سالهای قبل میرفتیم، این مسیر بلا رفع میشود. امسال نمیدانم چی میشود. این مسیرها میرویم و میآییم. اینها ازش دفع میشود. حالا نگویید آقا سیل آمد، زلزله آمد. آنها توش رحمت است، خیر است. انشاءالله خیر است. شاید برای بزرگتری بوده، با این رد شده، دفع شده. این قدمها نورانیت. گاهی آدم میرود برای اینکه یک اتمام حجتی بکند، یک حقی را نشان بدهد و اثبات بکند. مثل کاری که اباعبدالله در کربلا کردند. هی آمد امام حسین (علیهالسلام) از طرق مختلف با این مردم صحبت کرد. هی رفت، هی برگشت. از ابزارهای مختلف استفاده کرد برای اینکه حجت را برایشان تمام کند. گفتند: «دیگر آخرین دفعه عمامه پیغمبر را دست گرفت، لباس پیغمبر را پوشید.» فرمود: «مردم، شماها خیلیهایتان عمامه پیغمبر را دیدید، مال کیست؟» گفتند: «عمامه رسول الله.» به حرمت عمامه رسول الله. «بین از این میدان برید.» دیدید؟ و کسی نمیرود. اینجا بود دیگر. گفتند که: «ابیعبدالله آمد خیمه و فرمود میخواهم بروم میدان، فقط قبل از رفتن آن بچه شیرخواره را بدهید با خودم ببرم.» این دیگر آخرین تیر امام حسین بود، آخرین اقدام برای اینکه این مردم را سر به راه کند. دیگر معمولاً آدم بچه کوچک میبیند، دلش میشکند.
استاد ما میفرمود از کسی نقل میکرد. یا خود ایشان دیده بود. در خیابان یک آقایی گفتش که: «من ماشینم خراب شده بود. یک ساعت بغل خیابان ایستادم، بنزین میخواستم. هرچه این دبه را تکان دادم، دیدم کسی واینمیایستد. بچه کوچک داشتم در ماشین. بنزین هم نداشتم. هوا هم سرد بود. ماشین سرد بود. دیدم هیچ چارهای ندارد. آمدم به خانم گفتم: 'یک دقیقه این بچه را به من بده.'» با بچه آمدم بغل خیابان ایستادم. تا ایستادم، چند تا ماشین زدند. گفت: «ایستادم گریه کردم.» گفتم: «فدای مظلومیتت بشود یا ابیعبدالله. یک ثانیه بغل خیابان با بچه ایستادم، یک ساعت اینجا ایستاده بودم، کسی بهخاطر من واینمیایستاد. همه بهخاطر این بچه کوچک.» گفتند: «این بچه دارد...» حالا شما تصور کنید این با این بچه کوچک بیاید بغل خیابان. بعد تیرانداز تیر بکند، آماده کن برای تیر انداختن. بچه تشنه. ابیعبدالله فرمود: «آبش ندهید، خودش میمیرد.» این بچه دارد میمیرد. بچه داشت تمام میکرد، دست و پای آخرش بود. تیرِ آن هم تیر سهشعبه. آخه یک بچه کوچک با یک تیر. آخه تیر سهشعبه را میگویند برای آهو استفاده میکنند. چون آهو سرعتش بالا است. شکار تا تیر را بیندازد، این جهش کرده رفته است. تیر سهشعبه که از سه جهت میزند، میاندازند که هر طرف رفته باشد. بچه شیرخواره. این قد خودش از تیر کوچکتر. لا اله الا الله. این تیر آمد. گرم صحبت بود ابیعبدالله، یکهو دید دستش گرم شده، نگاه کرد، سربرگشته، بچه، همان بچه. لا اله الا لا اله الا الله.
دو نفر در کربلا ذبح شدند. سر همه شهدا از تن جدا شد، ولی همه را بعد شهادت سر از تن جدا کردند. این را نمیگویند ذبح. ذبح اونی است که زندهزنده سر از تن جدا بشود. یعنی کشته شدنش به واسطه جدا شدن سرش باشد. بگذار دو تا ذبیح داریم ما در کربلا: یکی ابیعبدالله. ذبیح از قفا هم هست. ابیعبدالله ذبیح. اجشان. یک ذبیح کوچولو هم داریم در کربلا. این بچه هم ذبح. زندهزنده سر از تنش داشت. گفتند: «ذبح الطفل من الأذن إلی الأذن.» بحارالأنوار، ج ۴۵، ص ۴۰ و «من الورید إلی الورید.» همان منبع این گوش تا آن گوش بریده شد. این رگ تا آن رگ دریده شد. مگر بچه چقدر است؟ من نمیخواهم خیلی ناراحتتان کنم. میدانم این روضه اذیت میکند شما را. ما خیلی دل نداریم برای روضه حضرت علیاصغر. مگر گلوی بچه چقدر است؟ مگر اصلاً کلاً بچه چقدر خون دارد؟ بچه آزمایش هم میخواهم بگیرم، خون بگیرند، اذیت میشود. اونی که میخواهد خون از این بچه بگیرد، هی باید بکشد این بچه یک خونی دربیاید. بچه خیلی خونی ندارد. تازه آن بچه اگر تشنه باشد، گرمازده باشد، خون در این بدن. اینجا گفتند ابیعبدالله دست گذاشت زیر گلو. هی نگه داشت. آرام آرام قطره قطره آمد، دوباره یک قطره برنگشت. این خون که تمام شد، این بخشش خیلی جگر آدم را آتش میزند. این دست آقا که خونی بود، گفتند هی مالید به همه تن این بچه. این یک سِرّی داشت. چون خودش وقتی داشت کشته میشد، هر جای بدن خون میآمد، این خون را به تن میمالید. میگفت: «من میخواهم مُلَطّخ به دم باشم. خون خودم غلتیده باشم. روز قیامت اینجور محشور بشوم. همه تنم خونی باشد برای خدا.» پس هم ذبیح. غیر ابیعبدالله این بچه بود. مُلَطّخ بَدم. غیر ابیعبدالله این بچه. همه بدنشان را خونی کرد.
السلام علیک یا اباعبدالله و علی الارواح التی حلت بفنائک. علیک منی سلام الله ما بقیت و بقی اللیل والنهار. ولا جعله الله آخر العهد منی لزیارتکم.
در حال بارگذاری نظرات...