معرفی
* وصیت ملکی و ملکوتی امیرالمومنین علی علیهالسلام
* تقوا، وصیت اهلبیت علیهمالسلام
* ابعاد گوناگون تقوا در کلام امیرالمومنین علی علیهالسلام
* اولین مرحله وصیت، اقرار و شهادت
* امیرالمومنین علی علیهالسلام، واسطه خلقت
* اسلام به چه معناست؟
* نگرانیهای امیرالمومنین علی علیهالسلام
* عبودیت جمعی یا عبودیت فردی؟!
* سنگ محک جامعه دیندار
* همه دین در روابط اجتماعی است
* اگر در جامعهای قرآن اصل نباشد.....
* ملاکهای جامعه علوی
* خلاء وصیت علوی در نظام آموزشی
* روضهخوانی امیرالمومنین علی علیهالسلام
* تقوا، وصیت اهلبیت علیهمالسلام
* ابعاد گوناگون تقوا در کلام امیرالمومنین علی علیهالسلام
* اولین مرحله وصیت، اقرار و شهادت
* امیرالمومنین علی علیهالسلام، واسطه خلقت
* اسلام به چه معناست؟
* نگرانیهای امیرالمومنین علی علیهالسلام
* عبودیت جمعی یا عبودیت فردی؟!
* سنگ محک جامعه دیندار
* همه دین در روابط اجتماعی است
* اگر در جامعهای قرآن اصل نباشد.....
* ملاکهای جامعه علوی
* خلاء وصیت علوی در نظام آموزشی
* روضهخوانی امیرالمومنین علی علیهالسلام
متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین و لعنت الله علی اعدائهم اجمعین من الان الی یوم الدین.
بحث وصیتهای امیرالمؤمنین -صلوات الله و سلام علیه- را داشتیم. یک وصیت مادی از امیرالمؤمنین ثبت شده و چندین وصیت معنوی: یک وصیت، بر حسب مایملک دنیایی امیرالمؤمنین و یک وصیت هم از جهت معرفتی، منشی و سلوکی که چراغ راهی است برای همه کسانی که میخواهند راه امیرالمؤمنین را ادامه دهند و این، در واقع، عصاره امیرالمؤمنین و عصاره دستورات و خواستههایی است که امیرالمؤمنین میخواهد مطرح بکند.
خب، اینجا ما چندین وصیت داریم که شاید در اوقات مختلف بوده و بعضی از آنها به افراد مختلف بوده است؛ مثلاً، به امام حسن مجتبی چند وصیت خاص بوده، به امام حسن و امام حسین، به فرزندان امیرالمؤمنین، به کسانی که به عیادت امیرالمؤمنین آمدند و به شیعیان امیرالمؤمنین. چندین وصیت داریم که انشاءالله در چند جلسه آنها را مطرح میکنیم. انشاءالله از این کلمات امیرالمؤمنین و نورانیتش بهره ببرید. به هر حال، وصیت امیرالمؤمنین، آرش و چکیدهاش میشود یک کلمه: «وصیتکم التقوا».
در زیارت جامعه فرمود: «وصیت اهل بیت، تقواست». همه مطالب در همین یک واژه خلاصه میشود: تقوا. همه دین در این یک واژه خلاصه میشود، همه سیر و سلوک معنویت، رشد و تقرب به خدای متعال در تقواست. قرآن در یک کلمه خلاصه میشود، نهجالبلاغه در یک کلمه خلاصه میشود: تقوا. زندگی امیرالمؤمنین در یک کلمه خلاصه میشود: تقوا. آنچه امام زمان از ما میخواهد در یک کلمه خلاصه میشود: تقوا. آنچه برای عالم برزخ لازم داریم، در یک کلمه خلاصه میشود: تقوا. آنچه در قیامت گرهگشاست، یک کلمه است: تقوا. آنچه زندگیهای ما را، روابط خانوادگی ما را، تربیت فرزند ما را مهیا میکند، آماده میکند، درست میکند، روبهراه میکند، یک کلمه است: تقوا.
البته، اگر این باز شود و شرح داده شود، میشود همه قرآن، میشود همه نهجالبلاغه، میشود همه بحارالانوار. آنجوری نگاه کنیم، هرچه که بگوییم ذیل تقواست؛ ولی عملاً ما از یک کلمه بیشتر چیزی نمیگوییم: «تتقون آفرید شما را و اتق الله الذی خلقکم». آن خدایی که آفرید، نسبت به او تقوا داشته باشید. آفریده برای تقوا و قرآن را فرستاده برای تقوا. روزه ماه مبارک رمضان، فرمود: «لعلکم تتقون» برای اینکه به تقوا برسید. پس وصیت امیرالمؤمنین هم در همین یک کلمه خلاصه میشود. حالا ببینیم امیرالمؤمنین تقوا را وقتی میخواهند بسط دهند، در ابعاد مختلف چه چیزهایی را مطرح میکنند. ابعاد و حوزههای گوناگون تقوا در واقع چیاست؟ تقوا در رابطه بین بنده و همسرم میشود چی؟ تقوا بین بنده و فرزندم میشود چی؟ تقوا بین بنده و آن کسی که به من دستور میدهد یا از من دستور میپذیرد، در یک شغلی، در یک کاری، هر کدام از اینها را با همسایهام، در عبادتم، تمام اینها هر کدام یک تقوایی دارد که باید مرز و حریم و حدودش فهمیده شود که از امیرالمؤمنین میشنویم و یاد میگیریم.
این وصیت از عبدالرحمن بن حجاج است. شاید این باید همان در واقع ادامه و توضیح و تکملهای برای روایتی باشد که جلسه قبل خواندیم. شاید یه چیزی غیر از آن است؛ ولی به هر حال، فضای این روایت از جهت سند، فضای همان روایتی است که جلسه قبل مطرح کردیم؛ یعنی آنجا هم عبدالرحمن بن حجاج بود که از امام کاظم -علیه السلام- روایت نقل میکرد و وصیت را شنیده بود که از آنجا وصیت نسبت به کنیزان و اموال بود. اینجا هم باز عبدالرحمن بن حجاج است و از امام کاظم -علیه السلام- و سندش هم در کافی است. این روایت در کافی، جلد ۷، صفحه ۴۹ و در کتاب سلیم بن قیس هم آمده. مرحوم صدوق هم در «من لایحضره الفقیه» نقل کرده، مرحوم شیخ طوسی در «تهذیب» نقل کرده، اهل سنت و بزرگانشان در آثار خود نقل کردهاند این را و بخشهایی از این همان چیزی است که خیلی معروف است و بین ما بخشهایی از این «الله الله فی الایتام» که حالا این البته یک روایت است، روایت دیگری هم هست که انشاءالله...
خب، گفتیم از آداب وصیت، اولش این است که انسان اقرار بکند و شهادت بدهد. اینجا تو این وصیتنامه، امیرالمؤمنین اول حضرت شهادتین گفتند و اقرار به عبودیت کردند، اقرار به ربوبیت خدای متعال کردند که حالا میخوانم. «الی ابیالحسن موسی علیه السلام». امام کاظم -علیه السلام- این وصیت را فرستادند برای عبدالرحمن بن حجاج، به وصیت امیرالمؤمنین -علیه السلام- و «هی بسم الله الرحمن الرحیم. هذا ما اوصا به علی بن ابیطالب». به نام خدا، این آن وصیتی است که علی بن ابیطالب انجام داد. «اوصا انه یشهد ان لا اله الا الله وحده لا شریک له». وصیت میکند که وصیت او به این است که شهادت میدهد به اینکه خدا یکی است و شریکی ندارد و «ان محمد عبده و رسوله. ارسله بالهدی و دین الحق لیظهره علی الدین». خدا پیامبرش را به هدایت فرستاد و با دین حق فرستاد تا این دینش را بر همه ظاهر بکند، تا پیغمبر را بر همه دین ظاهر بکند؛ یعنی همه دین، پیامبر، همه دین توسط پیغمبر بروز پیدا میکند. «ولو کره المشرکون»، ولو مشرکان خوششان نیاید. «صلی الله علیه و آله». صلات خدا بر پیامبر و «ثم ان صلاتی و نسکی و محیای و مماتی لله رب العالمین». نماز من، مناسک من، زندگی من و مرگ من برای خدا، رب العالمین.
خب، اینها گفتنش ساده است، به دهان به سادگی میآید. آیه قرآن است البته؛ ولی خب، اینها فقط از امیرالمؤمنین این حرف صادق است. فقط اوست که همچین ادعایی میتواند بکند که همه محیا و ممات من «لله رب العالمین». همه زندگی برای خدا بود. همه زندگی... اینها خیلی توش نکته است و جان مطلب همین اخلاص و توجه و لله بودن است که انسان همه شئون زندگیاش برای خدا باشد، همه کارهایی که میکند برای خدا باشد، همه تصمیماتی که میگیرد برای خدا باشد، همه غایتهایی که مد نظر دارد، اهدافی که دارد برای خدا باشد. کمترین کارها، کمترین فعالیتها، همهاش توجه به خود. خیلی سخت است! اندازه امثال من که اصلاً این نیست که بخواهیم توی این فضاها حرف بزنیم. ما حتی نمازی هم که میخوانیم برای خدا نیست. «ان صلاتی و نسکی». همان صلاتش برای خدا نیست. شاید تو نماز، بنده یک بار، یک ثانیهاش برای خدا بوده باشد. شاید شهادت میدهم که در عمرم برای خدا نماز نخواندم. همهاش برای رسیدن به بهشت و فرار از جهنم. البته، امام که تواضع میکردند؛ ولی به هر حال، این حقیقتی است که رسیدن به این ماجرا بسیار دشوار است و «لا شریک له». خدا شریک ندارد. «من به این مسئله مأمورم و من از مسلمینم.»
«اوصیک یا حسن». من به تو وصیت میکنم ای حسن و «و جمیع اهل بیتی». و به همه اهل خانهام، اهل بیتم و فرزندانم و «و من بلغه کتابی». هر کسی که نامه من بهش میرسد. بنده و شماییم که نامه امیرالمؤمنین به ما رسیده است. ما هم مخاطبین وصیت حضرتیم. حضرت برای من و شما نوشتند. تصور بکنید. خیلی حس آدم عوض میشود ها! شما تصور بکنید مثلاً مرحوم قاضی با ۵ واسطه مثلاً به شما نامهای برسانند، بگویند: «فلانی، من این را صد سال پیش نوشتم برای شخص شما.» که به آدم چه حالی پیدا میکند! این وصیت مرحوم آقای قاضی برای من. همین وصیت معمولی آقای قاضی برای شاگردانشان جذابیت دارد. خیلی برای آدم شیرین و خیلی دلرباست و خیلی توش نکته است، خیلی جذاب است، خیلی اثرگذار است. برای شاگردانشان گفتند، سوال دیگری پیدا میکنیم. همین وصیت مرحوم شهید حاج قاسم سلیمانی، وصیتنامه حضرت امام، عمومی گفته شده. او تک تک ما را که لحاظ نکرده، عمومی از ملت را لحاظ کرده؛ ولی امیرالمؤمنین، جایگاه فرق میکند. او تک تک ما را لحاظ کرده در حرف زدن خودش. جایگاه امیرالمؤمنین امام همه ماست. بر تک تک نفوس ما اشراف داشته است. عزیزان، خیلی التماس میکنم به این درخواست فکر بکنیم. خیلی مطلب اثرگذار است. امیرالمؤمنین بر تک تک نفوس ما اثرگذار بوده، واسطه خلقت تک تک ما بوده. تک تک ما را از ازل میشناخته، هنوز آنهایی که نیامدهاند را میشناسد. تا ابد، اول و آخر ما را میداند. میداند که بودیم و چه میشویم و چه خواهیم شد. از عالم ازل، عالم الست تا قیام. اول و آخر تک تکمان، آبائمان، اجدادمان، از حضرت آدم.
این امیرالمؤمنین، جانها به فدای او و این علم بیکران او که علم خدا، علم امیرالمؤمنین، مفصل جلسات صحبت کردیم و انشاءالله بعداً هم باز صحبت خواهیم کرد اگر حیاتی و توفیقی باشد. امیرالمؤمنین برای بنده نامه نوشتند، برای خودِ خودِ خودِ من، شخص خود من، شخص خود شما، آقای مثلاً اکبر سهرابپور، آقای مثلاً محمد جعفرزاده، آقای مثلاً حسن محمدی. هر اسمی که داریم. بنده که مثلاً مصطفی امینیخواه. برای بنده، همین مصطفی فرزند محمد. حضرت این نامه را نوشتند. به دست من برسد. با این رویکرد بخوانیم، خیلی حس و حال دیگری به ما دست میدهد. عمومی نیست. درست است، همه را یک قرآن هم برای عموم و هم برای تک تک ماست. «فیه ذکرکم». ذکر مادرش. تک تک ما. قرآن برای تک تک ماست. در این شبهای قدر، به این مسئله بیشتر توجه کنیم. به عنوان یک کتابی که برای همه نوشته شده نگاه نکنیم. وصیتنامه فلان شهید نیست که به نحو عمومی لحاظ کرده. نه. تک تک ما را هم عموم را لحاظ کرده، هم تک تک ما را تو نامهاش لحاظ کرده. این دیگر واقعاً، این دیگر اگر بتوانی بفهمیم، سخت است. یک تصورش که چطور میشود!
به هر حال، جایگاه، جایگاه معصوم است. این دهان، دهان عصمت است. این علم حق تعالی است که آمده در قالب این کلمات. علم خدا آمده، شده تو لفظ. آمده، شده کلمات امیرالمؤمنین. علم خداست این. فقط «من بلغه کتابی». هر که نامه به دستش میرسد، بداند من دارم برایش مینویسم و دارم میگویم امیرالمؤمنین خوب. یا امیرالمؤمنین به من شما چی میفرمایید؟ الان ما این همه دنبال دستورالعمل سلوکی این آقا، آن آقا بریم خاص من، به من چیزهایی بگویید. امیرالمؤمنین به خواست من و شما. کی بالاتر از امیرالمؤمنین؟ کدام عارف؟ کدام ولی خدا؟ کدام دستور جامعتر از دستور امیرالمؤمنین؟ شفابخشتر از این؟ جان به فدای امیرالمؤمنین. چه میدانی ما کی؟ این آقا چه میفهمیم کیه؟ این آقا چه میفهمیم چه گوهری را ما در این از دست... بهترین شب، شبهای ۲۱ ماه مبارک. ۲۰ و ۲۱ ضربت خوردن و آرام آرام به شهادت رسیدن امیرالمؤمنین است. خدا چه گوهری به این بشریت داد و چه گوهری گرفت! جاش روی زمین نبود او. جاش در این عالم دنیا نبود. لطف کرد، منت گذاشت به ما، قبول کرد وارد عالم دنیا بشود. جان به قربان تو، یا جان به قربان تو. دنیا جای شما. منت گذاشتی آمدی. خدا را در این عالم ماده جلوه بدهی. برای ما راه را به ما نشان بدهی. مسیر بندگی را به ما نشان بدهی. چقدر درد و رنج تحمل کردی تو در این عالم دنیا؟ چه مظلومیتی تحمل کردی تو در این عالم؟ چقدر سختی کشیدی برای اینکه افراد نالایق و ناقابلی مثل من را سر به راه کنی، راه به ما نشان بدهی، دست ما را بگیری. جان به فدای تو مولا، جان به فدای تو. پدر این امتی تو. پدر تک تک ما. چه لطفی کردی شما که به این دنیا. یا امیرالمؤمنین چه لطفی کردی. با ما حرف زد. با ما قهر نکردی تو. تو از فرزندانت قهر نکردی. تو با تاریخ حرف زدی. تو با بشریت حرف زدی. چقدر ما محرومیم که نمینشینیم یک مروری بکنیم تو ما چی گفتی؟ چی از ما خواستی؟ چه سفارشی به ما کردی؟ آنقدر این درون در میزنیم، یک کسی یک چیزی بگوید اختصاصی برای تک تک ما حرف زدی. ما ارزش قائل نیستیم تحت... خواندنش. فرمود هر کس نامه من بهش میرسد، بداند من بهش دارم توصیه میکنم، وصیت میکنم به تقوا.
«تقوا الله ربکم». از ما چی میخواهی یا امیرالمؤمنین؟ تقوای خدا که رب شماست. «و لا تموتن الا و انتم مسلمون». از دنیا نروید مگر در حالی که مسلمانید. چون اینکه ما از دنیا بریم یا نریم از جهت زمان و اینها خیلی دست ما نیست. اجل حتمی که اصلاً دست ما نیست. هر وقتی که خدای متعال بخواهد، خواهد. انسان «ما تعلم نفس بای ارض تموت». هیچکسی هم نمیداند که کجا میمیرد. اینها دست ما نیست؛ ولی کیفیت مردن دست ماست. اگر کسی عاقلانه زندگی کند، عاشقانه زندگی کند، بندهوار زندگی کند، عاقلانه و عاشقانه و بندهوار هم... اگر کسی در زندگی تسلیم خدا بوده، با سلم بوده. اسلام یعنی همین. یعنی با خدا در سلم باش. واژه صلح. صلح امام حسن. این واژه صلحی که به کار میبریم عربی نیست. این فارسی است. عربی و فارسی تفاوت دارد. صلحی که ما تو فارسی میگوییم، عربیش دیگر نمیشود صلح. عربیش میشود سلم. چون صلحی که در عربی به معنای صلاح است. این صلح امام حسین هم صلح کردن. امام حسین هم صلح کردن؛ یعنی صلاح در امام حسین جنگیدن بود. آن هم صلح بود. آن صلح فارسی میشود سل. امام حسن سلم کردند. امام حسین امام حسن جنگ بود با یک شیوه متفاوتی. این حالت سلف. «سلم لمن سالمکم و حرب لمن حاربکم». خب، این میشود اسلام. یعنی این. یعنی خود با خدا در حالت سلم قرار. یک عمر با آشتی زندگی کنیم با خدا. به خدا قهر نکنی. به خدا دعوا نکن. به خدا نجنگیم. گناه و معصیت سرشاخ شدن، خط و نشان کشیدن برای خداست. دعوا کردن با خداست. تسلیم خدا نبودن، حسادت، تکبر، اینها همهاش همین است. نمیخواهد بپذیرد آنی را که خدا پذیرفته. خدا پذیرفته این رئیس من باشد، این مولای من باشد، این از من بهتر بشود، این بیشتر بهش عنایت و توجه بشود. تکبر. به همین میزان من از اسلام محرومم. اسلام همین به «اشهد ان لا اله الا الله» نیست. آن کمترین مرحله اسلامی است که انسان از نجاست ظاهری درمیآید، به طهارت ظاهری میرساند که از شرک درمیآید انسان. آن نه. آن مسلمانی فقهی و رسالهای و اینها منظورمان نیست. با حالتی باشید که در سلم با خدا باشید، آشتی باشید با خدا. وقتی میخواهید ملاقات خدا بروید، با کسی ملاقات دارد که آشتی است، نه کسی که پشت کرده. این وصیت امیرالمؤمنین به من و شماست. از دنیا نروید مگر با حالت مسلمانی، با حالت سلم با خدا، آشتی باشید با خدا. اینجور.
«و اعتصموا بحبل الله جمیعا و لا تفرقوا». همهتان با هم چنگ بزنید رشته و ریسمان الهی. تفرقه. اتحاد. اعتصام. با هم. که در مورد این، ما تو آن بحثهای شجرات مرحوم شاهآبادی خیلی، چون صحبت کردیم، دیگر ارجاع میدهیم دوستان را به همان مباحث اگر کسی دوست داشت. اتحاد، اعتصام، عدم تفرقه. جمعی خدا را بپرستیم. با هم. با هم چنگ بزنیم. «رسول الله صلی الله علیه و آله یقول». من از پیغمبر شنیدم که فرمود: «صلاح ذات افضل من عامه الصلاه و السیام». اینها غصهها و نگرانیهای بابای ما امیرالمؤمنین بود. نگران بود که یک وقت ما به جان هم نیفتیم. یک وقت ما با هم رابطههامان خراب نشود. یک وقت ما با هم سرشاخ نشویم. پیغمبر اکرم میفرمود که اینی که بین دو نفر خوب بشود، اگر دو نفر که رابطهشان خراب است، با همدیگر رابطهشان خوب بشود، این بهتر از یک سال نماز و یک سال روزه است. یک اصلاح ذات البین. همین که رابطه دو نفر با هم خوب بشود، این از یک سال نماز و روزه بالاتر است. این عبادت جمعی از عبادت فردی فضیلتش این شکلی است. برتریش اینجوری است. خدا از ما در واقع نماز و روزه فردی نخواسته که ما تو همان بحث حضرات مفصل اینها را توضیح دادیم. از ما عبودیت جمعی خواسته. همه با هم برده بنده او باشیم. همه با هم تسلیم او بشویم. ما به هم متصلیم. ما به هم وابستهایم. بندگی هر کدام از ما وابسته بندگی سایرین است. این کارکرد و رویکرد اجتماعی که از دلش روابط سیاسی درمیآید، ساختارهای سیاسی درمیآید. خیلی آدم باید ابله و لمپن باشد که فکر کند دین یک مسئله شخصی فردی مربوط به حوزه فردی و رابطه شخصی من با خداست و هیچ در عرصه جامعه و سیاست و اینها کاری ندارم که در سکولاریسم میگویند و آنجا دیگر همین آنچه که عقول جمعی و خرد جمعی مثلاً به نتیجه میرسد، همان دیگر چیزی که دین امضا کرده بود. امضای شاره و از این حرفها که نه دین را فهمیدند، نه شاره را فهمیدند. یک مشت خزعبلات سر هم کردند این آقایان بیسواد و کمعقل که به اسم دین آمدند این حرفها را زدند. همهاش حرف سر روابط اجتماعی و سیاسی اسلام است. همهاش سیاست است. چون همهاش رابطه اجتماعی است. اصلاً هیچ چیز فرد فردش هم در قالب اجتماع دارد دیده میشود. اینها درخواست امیرالمؤمنین و سفارش امیرالمؤمنین به ما. رابطههامان را با هم تقویت بکنیم و گرم بکنیم. یک جامعه دینی با هم شکل بدهیم. روابط، روابط گرم و صمیمانهای باشد. فاصلهها را کم بکنیم. اصلاح ذات البین یعنی همین. هر چیزی که بین من و شما دارد مانع میشود، فاصله میشود، حجاب میشود، من و شما را از هم دور میکند، برداریم، کنار بزنیم، پس بزنیم. این از یک سال نماز و روزه بالاتر است. کدام نماز را بخوانم؟ کدام روزه را بگیرم؟ مخالفت با نفس هست تو یک سال نماز روزه نیست. ما وقتی میخواهیم با هم زندگی بکنیم، اینجا به شدت هوای نفس ما میآید وسط. اینجا مبارزه با هوای نفس معنا پیدا میکند؛ وگرنه تو نماز خواندن فردی کنج خانه که آنجا خیلی هوای نفس بروزی ندارد. من و شما میخواهیم همدیگر را تحمل بکنیم، با هم داد و ستد بکنیم. چیزهای شما دارید من ندارم. شما ندارید. میخواهیم داد و ستد بکنیم. اینجا پذیرفتن همدیگر. پذیرفتن نقص خودم. پذیرفتن کمال شما. آنی که شما داری، آنی که من ندارم. من باید جهلم را بپذیرم که بیایم از شما علم بگیرم. جهل خود را نمیپذیرم. علم شما را نمیپذیرم. اصلاً قبول نمیکنم که شما از من بیشتر علم داری. بعد اصلاً دیگر میروم تو فضای اینکه اصلاً چرا خدا به تو علم بیشتر داده. تکبر. اوجب چه چه. اینها اصل ماجرای خودسازی و دینداری است. اصل آنی است که امیرالمؤمنین از ما میخواهند و «ان المبیره الحق لدین فساد ذات البین». ببینید چقدر تعابیر، تعابیر فوقالعاده و بینظیری است.
وصیت امیرالمؤمنین. این میفرماید که آنی که نابود میکند دین را، ریشهکن میکند. حال قهر به این چیزهایی که تراشیدند، سر میگویند. حلق مو را وقتی از ته میزند، سر از ته میزنند. ریشهکن میکنند این مو را. حلق. آن حاله. انگار این موزر که میآید یک چیزی از ته میزند. دستگاه چمنزنی به همه اینها گفته میشود حاله. حالقه دین چیست؟ آنی که دین را از ریشه میکند. دین را از ریشه میکند. اخلاق، معنویت، رشد، سیر و سلوک. ببینید اینها چیست؟ این کلمات امیرالمؤمنین چیست؟ آقا جان! آنی که دین را از ریشه میکند، «فساد ذات البین». فرمود که اختلاف بین افراد. رابطههاتان وقتی با هم خراب بشود، دین نابود میشود. ما نسبت به اینها حساس نیستیم. چه دینی است که ما داریم! هیچ نسبت به اینکه تو جامعه طلاق زیاد شده. بله. در مورد طلاق احکام و دستوراتی که در مورد زنا داریم و نداریم؛ ولی از جهت کارکرد اجتماعی هر دو یکی. در نگاه دین، طلاق با زنا تفاوتی... بله. سختگیریهایی به عناوین مجرمانهای که در زنا هست در طلاق نیست. اگر کسی طلاق گرفت، مجرم نیست. حرف برایش جاری نمیشود. زنا را با این شرایط ممنوع کردند. این همه دم و دستگاه راه انداختند به خاطر اینکه به کیان خانواده آسیب نرسد. به خاطر اینکه روابط دچار گسست نشود. از هم منفک نشوند. زن و شوهر. خانواده سست نشود. این روابط اجتماعی تحت شعاع قرار نگیرد. طلاق هم همین است. بعد آنها کارکرد... تقی به توقی میخورد. دو نفر از هم جدا میشوند، فاصله میگیرند. خیلی تو فرهنگ ما زشت باشد طلاق نگیرد. به هر حال، شرایطی است. برخی مبتلا میشوند و مجبور میشوند. بین خود اهل بیت هم بوده. اهل بیت خودشان طلاق میگرفتند. امام باقر -علیه السلام- از ایشان طلاق نقل شده. از امام سجاد -علیه السلام- نقل شده. موارد اضطراری ممکن است پیش بیاید. به هر حال، شرایطی. اهل بیت هم طلاق میگیرند. حتی در مورد امام حسن مجتبی هم اصل اینکه حالا حضرت زیاد طلاق میگرفتند، آن جزو جعلیات است؛ ولی اصل طلاق میشود پذیرا. حضرت داشتند همسری که طلاق... بهار در اهل بیت اصل مسئله بوده؛ ولی به عنوان یک راهحل منطقی و طبیعی و ابتدایی نیست. شرایط اورژانسی، اضطراری. خیلی دیگر فورسماژوری. نگاه کرد این فساد روابط. قهر کردنها. چرا میفرماید اگر دو نفر با هم سه روز قهر باشند، دو تا مسلمان، اینها دیگر از اسلام، اگر به سه روز رسید، دیگر از اسلام خارج است. نصیحتهای امیرالمؤمنین است اینها. اصل دین است اینها. اصل سیر و سلوک و رشد و معنویت. اینها آخرین حرفهای امیرالمؤمنین، چکیده دین را دارد تو این کلمات میگوید که محمود شاهآبادی در «شجرات المعارف» به همین مطالب اشاره دارند. علامه طباطبایی در جای دیگر، آیات آخر سوره مبارکه آلعمران که ۷۰ صفحه آنجا بحث میکند در جلد ۴ «المیزان» به همین مطالب آنجا ایشان اشاره دارند. بسیار عالی هم هست آن مطالب که جدا کردم اسم روابط اجتماعی در اسلام. این کتاب، یک کتاب مجزایی کردند و چاپ کردند. همهاش همین حرفهاست. ما کیفیت رابطهمان با همدیگر. این تعیین میکند میزان دینداریمان است. این جامعه را دیندار میکند. با اینها باید محک بزنیم جامعه چقدر دین دارد؟ چقدر من و شما فدای هم میشویم؟ فداکاری میکنیم؟ این ایام، ایامی بود که رزمایش همدلی و اینها شد تو ماه مبارک رمضان. خیلی اینها زیباست. اینها نماد و نشانه. اینها قطعاً نسبت به ۵۰ سال پیش خیلی رشد کرده. کجا؟ ۳۰ ضعیفتر میشود. اینها. چشم باز کنیم ببینیم کجای رزمایش همدلانه؟ تو این وضعیت با این وضعیت اقتصادی مردم؟ با این وضعیتی که سلامت مردم در خطر است. آن از ماسک زدن، ماسک تولید کردن. آن از دستکش تولید کردن. این از رساندن آذوقه و ارزاق به مردم. اینها غوغاست. اینها محشر است. اینها ذات و لب دینداری است. فرمود: «ریشه دین را میکند اختلاف بین افراد». و اینجا حضرت که معمولاً این تعبیر وقتی که انسان از یک چیزی ناراحت است، یک غمی در دلش است، معمولاً اینجور تعبیر به کار میبرد. «هیچ قوتی نیست مگر به خدای علی اصیل».
«و ارحامکم». اولین مسئلهای که حضرت بعد از این اشاره میکند: «به ارحامتان نگاه کنید». مسئله رحم، اقوام. نگاه کنید به اینها. پس اولین بخش از روابط که باید جدی گرفته بشود، روابط خانوادگی است. پس همه دین در روابط اجتماعی است. فرمود اگر روابط اجتماعی شما دچار فساد بشود، روابط خراب بشود، دین نابود میشود. وصیت روابط را از کجا شروع کنیم؟ اصلاحش را از روابط، از ارحام. بنده، پدرم، مادرم، همسرم. حالا همسر که رحم به حساب نمیآید. اینهایی که هستیم تو فضای خانوادگی که برادر، خواهر، عمو، عمه، خاله. توضیحاتی دارد که ما یک مباحث مفصل در مورد صله رحم چون داشتیم باز عزیزان میتوانند به آن مراجعه بکنند که آن هم شرایطی دارد. اینجوری نیست که اگر بنده دینم چون اصلاً روابط داریم میگوییم برای تقویت دینداری. این روابط دینداری را تقویت میکند، کیان خانواده را تقویت میکند. اگر یک جور رفت و آمدی بود که اصفهان به خانواده من آسیب میزند. یعنی بنده با بعضی از اقوام رفت و آمد داشتم باعث میشد که همسر من تو اخلاقش دچار ضعف بشود. یعنی آنها تحریکش میکردند به اینکه مثلاً از شوهرت سواری بگیر. این کار را بکن. آنجور زور بگو. اینجور برخورد کن. اگر به دینداری ما آسیب میزنند، به خانواده ما آسیب میزنند، به عقاید ما آسیب میزنند، فرهنگ ما آسیب میزنند. بحثهای صله رحم. مفصل بحث تنقیح مناط. علت را داری میفهمی چرا به ما گفتند صله رحم کن؟ روابطمان تقویت بشود و این پیوندهای اجتماعی و ساختار اجتماعی مستحکم بشود. اگر رفت و آمدی باشد که به این ساختارها آسیب میزند، به این پیوندها آسیب میزند، معلوم است که آن رابطه به درد نمیخورد. خودش از هر قطع رحم بدتر است. فرهاد. اینها مسئلهای است که خود انسان باید تشخیص بدهد. وارد آن نمیخواهم بشوم؛ ولی نرمالش این است دیگر. به هر حال اگر آسیب آنچنانی نیست، اصل رابطه و خصوصاً با پدر و مادر. به هر حال اینها که دیگر رابطه با آنها قطع نکردنی است و نمیشود از اینها برید. حالا در کیفیتش البته آن بحث دیگری است که انسان بررسی بکند آفات به کمترین حدش برسد. گاهی در اثر رفت و آمد به هر حال خطراتی هست برای شخص من، برای خانواده من، برای فرزند من. به هر حال اینها آسیبهایی. باید مدیریتش کرد. تماس میگیرم. مثلاً حضوری خودم میروم بدون خانواده سری میزنم. کمکهایی چون اصل صله رحم این است که در جریان باشیم از حال همدیگر و مشکلات کم و کاستیهای همدیگر را برطرف کنیم. این اصل صله رحم، اصل ماجرا. این بخشش به هر حال حضرت میفرمایند که با ارحامتان صله داشته باشید، وصل باشید. «یوحون الله علیکم الحساب». خیلی مطالب جانداری است. اگر با ارحامتان اتصال داشته باشید، خدا حساب را بر شما صادر میکند. چکار کنیم که حساب قیامت بر ما ساده باشد؟ رسیدگی به رحم. و آیه قرآن فرمود که خدا سوال میکند بابت رحم و حالا تو بحث مفصل توضیح دادیم که رحم چیست و آن حقیقتی که هست و اتصال دارد به عرش و فلان و نفرین میکند و دعا میکند. مفصل تو جلسات بحث کردیم و اصل رحم خود امیرالمؤمنین اهل بیت واقعیمان. رحم ملکوتی ما، پدر و مادر. اینها جنبه ظاهری محترمند. پدر حقیقی ما امیرالمؤمنین، پیامبر اکرم. اینها را بهشان وصل بود، اتصال پیدا کرد. حساب را ساده میکند. هر کدام از این بخشها را میشود مفصل توضیح داد. چرا صله رحم حساب را ساده میکند. بحث مبسوطی است.
خب، از اینجایش یک کمی معروف است و شنیدیم این بخشها را: «الله الله فی الایتام». حواستان به خدا باشد. حواستان به خدا باشد در مورد یتیمها. مراعات خدا را بکنید. خب، بعد از رحم، حضرت بحث یتیم را مطرح میکند. تو روابط اجتماعی خیلی باید مراقب ایتام باشیم. یتیم پدر از دست میدهد. وقتی پدر از دست میدهد، جامعه باید خودش را کفیل او ببیند و خلاء پدر را جامعه و لذا در آیات قرآن فرمود: «شما دین ندارید». اگر تصورات دیگری داریم. مثلاً این آدم. ولی سوره مبارکه ماعون فرمود اگر کسی دیگران را تشویق نمیکند برای رسیدگی به یتیم. میبینی این را دین را تکذیب میکند. این همانی است که یتیم را ول کرده است. اصلاً خدا در مورد، در وصیتنامه امیرالمؤمنین، جامعه لازم احساس مسئولیت اجتماعی نسبت به دیگران. دینداری این است. تقوا اینهاست. تقوا یعنی من تنم بلرزد وقتی بفهمم یک خانوادهای شب گرسنه خوابیده. وقتی با یتیم مواجه میشوم، تنم بلرزد که این الان وضعش چطور است؟ دارد؟ ندارد؟ یک حالت بیتفاوتی، بیمحلی. حالا هی هم تو مسجد برم نماز بخوانم. گاهی مساجد محله آباد همینجور هم هی دارد هزینه میشود. تو آن محله یتیم هست. تو آن محله دختری هست که اگر جهیزیه او جور بشود، میتواند برود سر خانه زندگی. پسر جوانی هست که اگر با ۲۰ میلیون، ۳۰ میلیون کمک بشود، میتواند یک شغلی برای خودش راه بیندازد و ازدواج بکند. کاشیکاری مسجد و آن بوستر آنچنانی مسجد به چه درد ما میخورد؟ اینها کجا علامتهای دینداری است؟ اینها کجا نماد دینداری است؟ میخواهم بگویم اینها نباشد. به هر حال، اینها کارکرد خود را دارد. مساجد باید شکیل باشد، مرتب باشد. جوری نباشد که اگر جوانی آمد، زده بشود. هزینههایی که تو مساجد میشود ضروری است. محلها میشود هزینه کرد. حالا باز هم نمیخواهیم سر ببریم از مساجد. آخه همه همه کارهایشان را میکنند، آخرش فقط مسجد و هیئت و حج و اینها فقط اینجاها نباید مثلش هزینه بشود و اینها آنتالیا و دبی و ترکیه و با هر قیمتی و هر مقدار دلار و از این حرفهای از این استفراغات روشنفکری. خدا پیغمبری، خدا پیغمبریش چیست؟ رسیدگیها به یتیم. اشتغال توی محلی مگر میشود تولید بشود با یک هزینه. باید کمکی. اینها میشود اصل دینداری ما. اصل ماجرا. فرمود نسبت به ایتام رسیدگی داشته باشید. خدا را در ایتام. خیلی تعبیر جالب «الله الله». انگار خدا را اگر میخواهی پیدا کنی، خدا در ایتام است. آنجا که رفتی خدا را مییابی که تو روایت هم هست. غریبه به این مضمون. اینجور رسیدگیها، اینها چون به شدت مخالفت با هوای نفس توش است، به شدت پا گذاشتن در بر نفس. اتصال خیلی بالاست. اینکه من بخواهم یکی که بچه خودم نیست را در حکم بچه خودم بدانم. این خیلی پا گذاشتن رو نفس است. این باباش یکی دیگر بود و مادرش یکی دیگر است. بپذیرم کنار بچههای خودم به هم رسیدگی بکنم. تو صدر اسلام چه بود که ایتام را اصلاً میآوردند تو خانه، قاطی بچههایشان بزرگ میکردند. به کمیته جداگانه داشته باشد به اینها رسیدگی بشود. به حالت قشنگترش هم همین است. یتیم تو خانه ما باشد. تو خال تو هم با اینها مخالطه کنید. مثل بچهها. خیلی مبارزه با نفس میخواهد. تو آن فضایی که این همه آدم میروند بچه خودشان را میکشند که نانخور اضافی نیاید سر سفرهشان. چقدر ما مسئله مطرح کردیم! حجم وسیعی از پیامبر ما آمد که ما نمیدانستیم سقط جنین این ماجراها را دارد. خیلی تعجب. آمارها مشخص است. واضح است که ما در روز سقط جنینی که داریم معادل سقوط ۸ هواپیماست. مقدار سقط جنین داریم در مملکت خودمان. لااقلش ۸ تا. بیشتر تو ذهنم. شاید ۱۰، ۱۲ هواپیما. انگار روزی ۱۰ تا ۱۲ تا هواپیما، هواپیمای بویینگ به این نظام ما. سقط جنین. آدم میکشیم با دست خودمان. بچههای خودمان. خب، تو این فضایی که آدم بچه خود را این شکلی میکشد. تو خانهات بزرگ... شاخص دینداری بین ماها شناخته نمیشود. فرهنگ ما. ببینید از فرهنگ جاهلیت درآمدن. یعنی همینها دیگر. فرهنگ پیغمبر و امیرالمؤمنین. معرفی فرنگ اسلام مال چقدر از جاهلیت در ... هی میگویند راه امیرالمؤمنین با تو سرشان میافتد و ما باید راه امیرالمؤمنین ادامه بدهیم. به عزاداری نیست و نمیدانم به سر و کله زدن. بسم الله. چقدر فرهنگ جامعه ما. رسیدگی به یتیم خیلی وضع بهتر شده و خوب شده؛ ولی بیش از اینهاست. خصوصاً این ایامی که شبهای قدر و به یاد ایتام خیلی میشویم و حال و هوای ایتام را پیدا میکنیم. به خاطر امیرالمؤمنین یک کار مستمری باشد. رسیدگی دائمی باشد. انسی باشد با...
«فلا تقبو افواهم و لا یضیع او به حضرتکم». خیلی هم جالب است که معمولاً امیرالمؤمنین در این وصیت چند بار اینجوری است که هی ارجاع میدهند به سیره. انگار وصیت پیغمبر از کلام امیرالمؤمنین منتشر شده. این بروزی هم اینجا دارد. میفرماید که نسبت به ایتام رسیدگی بکنید. اینطور نباشد که گاهی اینها را سیر کنید، گاهی گرسنه نگهدارید. ماهایی که آنهایی که مثلاً رسیدگی دارند به ایتام، یتیمی را تحت کفالت دارند، برای ماها خیلی درس است که انسان مثلاً یک شب قدری شاید یک هزینهای بکند. یک وقتی هم یک کمکی میکند. باز میرود تا یک سال بعد. یک شش ماه خبری نیست یا کلاً ایتام را رها میکند. این هم باز داریم در موارد. به هر حال باید یک فکری برای این کرد. صحبت کرد که آقا من دیگر اصلاً از توانم خارجه. الان دیگر وضعیت اقتصادی جوری است که نمیتوانم این را عهدهدار. در حال یک کاریش بکند انسان. یک روز دهن اینها را سیر کنیم، یک روز اینها را گرسنه نگهداریم. و رسیدگی دائم میخواهد یتیم. مراقبت دائم. رسیدگی دائم. و فرمود اگر کسی به یتیم قساوت قلب ازش برداشته میشود. راهدرمان قساوت قلب که ما قساوت قلب همین است که آدم حال توجه ندارد. نماز بخواند، توجه. روزه میگیرد، شب قدر، قرآن به سر میگذارد، حسی نیست. این خسارت. اشکی در آدم نیست. برای درمان قساوت قلب، «فلیذن لیتیم». به یتیم نزدیک. دست بکش. خودت با دست خودت رو سر. بالغ شد دیگر از یتیمی در ... «لا یتم بعد الحلم». بعد از بالغ شدنی که یتمی نیست. از یتیم بودن دست کشیدن رو سر یتیم. حالا آنجوری که شأن و حفظ بشود. شأن خانواده او حفظ بشود. به شدت اینها تو حالات معنوی انسان اثر دارد. چه دستوراتی در دین هست برای حالات معنوی و ما از چه راههای دوری داریم میرویم. در حالی که این راههای نزدیک جلو پامان است و اینها چقدر فضای جامعه را معطر میکند. چقدر گرفتاریها را حل میکند. چقدر فسادها را تو جامعه کم میکند. رسیدگی به یتیم بکنیم. بخشش به این است که اموال یتیم را مراقبت بکنیم. دست نااهل نیفتد. بالا نکشند. به هر حال خیلی حوزههای فراوانی دارد بحث یتیم که یک مقداری ما سه دقیقه در قیامت توضیحاتی در مورد یتیم و رسیدگی به یتیم دادیم که آنجا باز عزیزان میتوانند مراجعه بکنند.
«الله الله فی الایتام». بعد میفرماید که از پیغمبر شنیدم: «فقط سمعت رسول الله صلی الله علیه و آله یقول من آل یتیم حتی یستغنی». اگر یک یتیم. یک کسی یتیمی را به عائله خودش، به دوش بگیرد. امر آن یتیم را عهدهدار بشود که زندگیمان از یتیم را مستغنی بشود. دست جلو کسی دراز نباشد. دستش به ده. شما اینجور حمایتی اگر بکنید: «اوجب الله عزوجل له الجنه». خدا به خاطر این کارت، رسیدگی. «کما اوجب لکل مال یتیم النار». همانجور که اگر کسی مال یتیم بخورد، جهنم بهش واجب. خب پس اول ارحام در روابط اجتماعی. بعد ایتام. بعد «الله الله فی القرآن». نسبت به قرآن حواستان باشد. خب این هم یک رابطه جمعی میخواهد. انس با قرآن. بعضیها مفاهیم قرآن را بلدند. به هر حال باید قرآن را تعلیم گرفت. قرائت قرآن آموزش میخواهد. مفاهیم قرآن آموزش میخواهد. دستور قرآن آموزش میخواهد. فقیه میخواهد که به ما بگوید این قرآن نسبت به فلان مسئله چه حکمی داده؟ حکم خدا نسبت به حجاب چیست؟ نسبت به محرم و نامحرم چیست؟ نسبت به شراب چیست؟ نسبت به نجاسات چیست؟ اینکه کار امثال بنده قرآن بخوانیم چیزی بفهمیم. یک تخصصی میخواهد. برداشت از قرآن به کار تخصصی. روابط شما شکل بگیرد برای اینکه قرآن یاد بگیرید. در حوزه آموزش و تعلیم و تعلم پیرامون قرآن باشد. مدارس ما باید مدرسه قرآن باشد. مفصلی داشتیم در بین جمع رفقای طلبه و بحثهای دیگری که گاهی دانشجو داشتیم. آنی که رکن و اساس قرآن است و امیرالمؤمنین تذکر جدی میدهند. خدا را، خدا را نسبت به قرآن. «الی العمل بهی احدون غیرکم». یکجور نباشد یکی از شما سبقت بگیرد در عمل به قرآن. مسابقهای که در جامعه باید فرهنگ باشد. اگر اینها مسابقه سر خوشگلی رنگ پوست یک برنزه کنیم. باز یک دوره دیگر میشود آن رنگی در... چه میدانم. حجم اعضای بدن و چه میدانم. مسائلی که الان دیگر بنده خیلی نمیخواهم اینها را باز بکنم. متأسفانه اینها آلودگیهایی است که جامعه را عمق جان و تو مغز استخوان گرفته. رقابتها سر اینهاست و به چه چیزهایی افتخاراتی که آدم اصلاً خجالت میکشد به اینها تصور بکند. مسابقه سر اینهاست و سر مدرک دانشگاهی و محلهای که مینشینیم هر چقدر بالاتر و فلان و اینها و این مسائل این شکلی. مسابقه تو یک جامعه سالم، جامعه الهی سر چیست؟ سر دانستن قرآن. فضیلت. کی بیشتر قرآن بلد است؟ کی بیشتر به قرآن عمل میکند؟ رتبه بهشتیان بر اساس علم قرآن است دیگر. «اقرا و ارتق». مراتب بهشتیان بر اساس این است که چقدر قرآن بلد بوده و چقدر به قرآن عمل کرده. حاج آقای قرائتی تو نامهای نوشتند شب اول ماه مبارک ایام مبارک منتشر شد. حالا کار ندارم به محل مناقشه و انتقاد و اینهاست. به آن بخش کار ندارم. آن یک بحث دیگری. ما تو حوزه، حوزه علمیه بر اساس این شهریه نمیدهیم به طلبه که چقدر قرآن بلدی. در حالی که خدا بر اساس این رتبهبندی میکند. امام زمان بر اساس همین رتبهبندی. خب این دیگر امتیاز. وقتی به حساب نیامد. قرآن حفظ بکند. فضیلتهای واقعی است. یک خانواده. الان بنده مثلاً بچههام بر چه اساسی دوست دارم هر که بیشتر به درد من خورده نه که بیشتر خرج شکم من که من را دکتر. خب اینکه زمان جاهلیت من نبود. دیگر قرآن آمد اسلام آدم کند. فکر ما را عوض کند. اگر ما اصلاح شدیم وقت نگاهمان این شکلی میشود. هرکه که بیشتر به قرآن نزدیک است، قرآن بیشتر میداند و بیشتر به قرآن عمل میکند، آن بچه برای من محبوب است. در دوستان من برایم محبوب است. فرهنگی است که امیرالمؤمنین میخواست و نشد. نام جامعهای است که امیرالمؤمنین میخواست و نشد.
یک مقداری روضه بخوانیم و عرضمان تمام. «الله الله فی جیرانک». خدا را، خدا را نسبت به همسایههاتان. «فان النبی». باز میبینید از پیغمبر -صلی الله علیه و آله- «اوصا بهم». پیغمبر وصیت کرد. سفارش. بحث روابط اجتماعی و «ما زال رسول الله صلی الله علیه و آله یوصی بهم حتی ظننا انه انقدر پیغمبر سفارش به همسایه کرد که ما یک گمان کردیم که الان دیگر جزو طبقه ارث ببرند. ارث برسد. همسایه را جزئی از خانواده خود باید بدانید آدم. درست است که از جهت حکم فقهی جزئی از خانواده نیست. سر زدن به واجب نیست. نفقه دادن بهش واجب نیست. طبقهای نیست که ارث ببرد؛ ولی دیگر در مرز ارث بردن چسبیده به این. یک آپارتمان ۱۲ واحدی، ۲۴ واحدی. چند تا از این واحدها واحدهای دیگر را میشناسند؟ اصلاً چقدر از حال و روز هم خبر؟ روابط اجتماعی وقتی ضعیف میشود، اینها علامت جامعه رشد نایافته است. جامعهای که فکر امیرالمؤمنین در آن جامعه نیست. فرهنگ علوی در جامعه رشد پیدا نکرده. یک جامعه ضعیف و عقبافتاده. رتبهبندی عقبافتاده و پیشرفته و اینها این است. من که آن آهن را میگیرد، میفرستد هوا. بر اساس این میگویند جامعه پیشرفته، جامعه عقبافتاده. خب اگر اینها ملاک جامعه پیش... ممالکی، کشورهایی که سر دستمال توالت همدیگر را میکشند، آنها چین. جهان اول. آنها جهان چندم؟ در نگاه منطقه امیرالمؤمنین. همسایه مسلمانی غذا گذاشته بعد نوشته که این هدیه به تو. بعد برایش نوشتم که چقدر باید پول بدهم؟ در جواب من نوشته که این پولی نیست. پیغمبر به ما یاد داد که کس مسلمان نیست اگر شب سیر بخوابد و همسایهاش گرسنه باشد. و خیلی تحت تأثیر قرار گرفته بود که چقدر عجیب. خب، ببینید اینها. اینها اصل دینداری. اینها اصل اسلام است. نه یک جامعه را میکند جامعه اسلامی و فکر اسلامی رسوخ کرده در بین افراد. اینها وصیتهای امیرالمؤمنین است. متن درسی بشود. وصیتنامه امیرالمؤمنین باید یک واحد متن درسی باشد تو دانشگاه، تو حوزهها. این هم درس اخلاق است. هم سیاست است. هم جامعه است. هم روانشناسی. هم هر چی سبک زندگی. خصوص زیرساخت یک تمدن. سبک زندگی. بخشهایی از دیگر از این فرمایش میماند. منتظر. مثلاً سریع رد میشویم از کنار این کلمات؛ ولی قطعاً مطالب عمیق است. تا آخر ماه مبارک درگیر وصایای امیرالمؤمنین خواهیم بود و شاید تو ماه مبارک هم تمام نشود. کلی بحث داریم هنوز و این یک دانه از وصایای امیرالمؤمنین است که ما به نصفش هم نرسیدیم. یک سوم خواندیم. بیش از یک سوم. حالا انشاءالله جلسه بعد اگر خدا توفیق بدهد بیشتر در این باره خواهیم.
خب، ای شهادت امیرالمؤمنین. یک بخشهای غریبی را در سیره امیرالمؤمنین داریم. اشارهای بکنم. دلها متوجه امیرالمؤمنین باشد. حضرت هم به ما توجه بکند. در این ساعاتی که امیرالمؤمنین ترور شده بودند و در بستر بودند، یک چیزهایی امیرالمؤمنین از خودشان بروز دادند. دیگر واقعاً. یعنی این روابط اجتماعی که گفتیم شما امیرالمؤمنین که بود و چه کرد در چه نقطهای؟ واقعاً اصلاً نمیشود واقعاً او را توصیف کرد. گفتند که بعد از اینکه حضرت ترور شد. مطلبی که حالا نقل کردند این است: انساب الاشراف نقل میکند ابن ملجم را گرفتند آوردند پیش امیرالمؤمنین. حالا ببینید رهبر جامعه اسلامی ترور شده، به ناحق، مظلومانه. اصلاً خداوکیلی اصلاً اینها تصورش هم سخت است. اولین دستوری که امیرالمؤمنین در مورد ابن ملجم دادند چی بود؟ ما یک کسی به ما بدی بکند، ظلم بکند در این حد که بزند ما را و ما چند ساعت با مرگ فاصله داشته باشیم و میدانیم که او قاتل ماست. اولین باری که ابن ملجم را دید فرمودند که تو قاتل منی. حالا ضربش هم زده با آن سم با آن حال. فرمود: «اطیبوا طعامه». غذای خوب و «لینوا فراشه». بستر خوب. او بابای امت است. او بابای ابن ملجم هم هست. واقعاً ما در این ایام کی را از دست دادیم؟ گنجایش نداشت این زمین برای امیرالمؤمنین. این مقدار از رأفت و رحمت او. ضربه زده به فرق نازنین امیرالمؤمنین. قاتل. اگر این رحمت است ما اگر صالح باشیم، خوب باشیم، چه محبتی از او خواهیم کشید. ای کاش بچشی موقع مرگ این امیرالمؤمنین با این حضور لمس بکند. نسبت به قاتلش اینطور محبت دارد. «اطیبوا طعامه». غذای خوب بهش بدهید. «لینو فراشه». اگر زنده ماندم، ولی دمم خودم هستم. خودم میدانم چکار بکنم. «اما افوتوا و اما اقتصوا». اگر خواستم عفو میکنم. اگر خواستم قصاص. «و ان مت فعلقوه بی». اگر مردم هم به من ملحقش کنید. «و لا تعتدوا». سرکشی نکنید. تجاوز نکنید. «ان الله لا یحب المعتدین». خدا از آدمهایی که از حد بگذرانند خوشش نمیآید. ظلم نکن. یک وقت بعد از من نسبت به قاتلش دارد میفرماید: بعد از من به او ظلم نکن. اگر فقط باید کشته بشود دیگر توهینش نکنی. تحقیرش نکنی. فقط یک ضربه بزنید. کی این؟ این چه انسانیتی نهفته است در شخصیت بینظیر؟ چی میشود گفت در مورد امیرالمؤمنین؟ کی میتواند در مورد علی حرف بزند؟ فقط ما میتوانیم بگوییم جان ما پر میکشد برای تو. تو کی؟ کی میتواند تو را بحث بکند. فرمود امام باقر -علیه السلام- فرمود: «محمود شهرآشوب در مناقب نقل کرده امیرالمؤمنین برای نماز صبح بیرون آمدند. مردم را بیدار کردند برای نماز صبح. ابن ملجم با شمشیر بر فرق سر حضرت زد.» صحنه، صحنهای که جگر آدم خون میشود از این تصور این حالت. وقتی ضربه را زد: «فوقع علی رکبتیه». حضرت رو دو تا زانو افتاد امیرالمؤمنین و «و اخذهو ابن ملجم را». سفت گرفت. «فلزمه حتی اخذه الناس». سفت گرفتنش که مردم بیایند دستگیرش کنند. «و حمل علی حتی افاق». حملش کردند، کشیدند امیرالمؤمنین را بردند تا به هوش بیاید. حضرت از هوش وقتی به هوش آمد. اولین جملهای که «ثم قال للحسن و الحسین علیهم السلام». فرمود به حسن و حسین: «احبسوا هذا الاسیر». این اسیر را حبس کنید و «و اطعموه». بهش غذا بدهید. «و اسقوه». بهش آب بدهید و «و احسنوا اساره». باهاش خوب تا کنید. این اسیر با اسیرهای تو چه کردم یا امیرالمؤمنین؟ مردم کوفه دیدند تو اسیرت چکار کردی؟ آب بدهید. غذا بدهید. به پسر تو آب دادند ۶ ماهه. تو را تشنه کشتند یا امیرالمؤمنین. صدای مظلومیت داداش. تو چه کردی با این بشر؟ بشر با تو چه کرد؟ از محبت و از مردانگی بقیه سنگ تمام گذاشتند در ظلم و جنایت به تو خانواده تو. فرمود اگر زنده ماندم: «انا ابی». من خودم بهتر میدانم در مورد کاری که با من کرده چه کنم؟ اگر خواستم قصاصش میکنم. اگر خواستم میبخشم. اگر خواستم صلح میکنم. مصالحه میکنم. اگر از دنیا رفتم اختیارش با شماست. ولی اگر خواستید بکشیدش، «لا تمثلوا به». مثلش نکنید. تکهتکهاش نکنید. با حسین تو چه کردی؟ چندین تعبیر دیگر هست که وقتی ابن ملجم دستگیر شد فرمود که: «انه اسیر فاحسنوا نزوله». این اسیر است باهاش خوب تا کنید. «اکرموا». جایگاهش را گرامی بدارید. اگر ماندم خودم میدانم چه کنم. اگر از دنیا رفتم بکشید ولی. عامل شعبی میگوید که: «لما علی تلک الضربه». وقتی این ضربه به فرق امیرالمؤمنین وارد شد. فرمود: «ما فعل الضارب». آنی که به من ضربه زد کجاست؟ چکار؟ آقا دستگیرش. فرمود: «اینجایش خیلی بعضی تعابیر عجیب است.» فرمود: «اطعموه من طعامی». از همین غذایی که به من دادید. «و اسقوه من شرابی». از همین آبی که من. یا امیرالمؤمنین. میشود از همین غذای خودتان. شمشیر نزدیم ما که تو نماز به شما حمله نکردیم. یک ضربه فقط بهش بزنید. «لا تزیدوا علیها». بیشتر هم نزنید. جان فدای تو. چه میشود گفت در مورد تو. باز جای دیگر فرمودند که اگر مردم دنیا رفتند، برو بکشید ولی: «فانی مخاصم عند ربی». من پیش رب خودم با آن مخاصمه میکنم. باز جای دیگر دارد که: «کان علی علیه السلام یفتقده». اصلاً تعابیر هر یک کلمه جا دارد یک جلسه توضیح بدهیم. امیرالمؤمنین -علیه السلام- تفقد میکرد از حال ابن ملجم. این کجاست؟ چکار میکند؟ «و یقول لمن فی منزله». آنهایی که تو خانه بودند حضرت بهشان میفرمود که: «ارسلتم الی اسیرکم». برای اسیرتان غذا فرستادید. هی یکم حالش خوب میشد سوال میکرد. با یک اسیر. غذا دادی؟ قاتل توست یا امیرالمؤمنین. مهربان، کریم. «ادراک اغمی علیه ساعه طویله». خیلی طولانی حضرت از حال رفت، بیهوش شد و «و افاق». به هوش آمد و «و کذلک کان رسول الله صلی الله علیه و آله». پیغمبر هم لحظات آخر این شکلی بودند. «یغمی علیه ساعه طویله و یفیق اخرا». زمان طولانی از هوش میرفتند و به هوش میآمدند. «لعنه صلی الله علیه و سلم». کار مسمومها. چون پیغمبر مسموم بودند. «فلم افاق ناوله الحسن من لبن». وقتی که امیرالمؤمنین -علیه السلام- به هوش آمدند، امام حسن یک ظرف شیری به امیرالمؤمنین. حضرت یک مقداری نوشیدند و از دهانشان دور کردند از این شیر. فرمودند که: «احملوه الی اسیرکم». این را ببرید به اسیرتان بدهید. بعد به امام حسن فرمودند: «به حقی علیک». آخه این چه تعابیری است. «به حقی که من گردنت دارم، حسن یا بنیه». پسرم. «الا ما طیبت مطعمه و مشربه». به جان من به حقی که من دارم غذای خوب به این بدهید. آب خوب به این بدهید. «و ارفقوا به الین موتی». تا وقتی من میبینم با این تا کنید. رفیق باشید. «ارفوا به». رفیق باشید. آقا هر چی میخورید بهش بدهید و «و تسقوه مما تشربون». هر چی خودتان مینوشید به این بدهید. «حتی تکونوا اکرم». از من بهترش را به او بدهید. کیست این امیرالمؤمنین؟ «فعند ذلک حملوا الیه اللبن». اینجا برای شیر بردند و «و اخبروه بما قال امیرالمؤمنین فی حقه». گفتند از تم چی گفته. آن هم آنقدر پست و شقی بود عین خیال. یعنی یک ذره محبت امیرالمؤمنین تو یک سر سوزن حالش تغییر نکرد که حالا انشاءالله برای جلسه بعد میخوانم که امیرالمؤمنین باهاش حرف زد. فرمودند چرا آخه تو این کار را با من کردی. تعابیر بدی به کار برد که حالا زنده باشم و این هم که یکی از وصیتهای حضرت بود که با من قاتل من را مثله نکنید. این تکهتکه نکنید و کلاً کسی را تکهتکه نکنید. «ولو بالکلب العقور». حتی اگر سگ درنده باشد. هیچ کسی اجازه مثله شدن بهش ندهید. که عرض کردم از غربت او این بود که با پسر اباعبدالله الحسین اینطور برخورد. تعبیر دیگری هم هستش که انشاءالله برای جلسه شب بیست و یکم میخوانم. البته حرف زیاد است و در مورد شهادت امیرالمؤمنین هم مطلب زیاد است. این بخش کمتر در روضهها و مقاتل خوانده شده بود. اشارهای کردیم که انشاءالله یاد امیرالمؤمنین در وجود ما باشد. خدا کند که ما شبانهروزمان ذکر امیرالمؤمنین باشد. واقعاً خدا از این موجود با عظمتتر. ببینید این آخه کی کجا پیدا میشود همچین چیزی. این تو رسیدگی به قاتلت بکنی. به قاتل که همه وجودش کینه و نفرت تو است. به جهنمی قطعاً. چی؟ واقعاً اصلاً از عقول ما دور است فهمیدن امیرالمؤمنین. ما فقط میتوانیم بگوییم جانمان به قربان تو و فقط میتوانیم در برابر در برابر این عظمت لبریز از احساسات بشویم و هی فقط تو را وصل کنیم به ستاییم تو را که انقدر عظیمی و شخصیت غیر قابل ادراکی هستی. خدا ما را فدای تو بکند در این دنیا. ما قربان تو بشویم یا امیرالمؤمنین. همه وجودمان لبریز از محبت تو بشود. خانواده ما فدای تو بشود. فرزندان ما فدای تو. فقط یک گوشه چشم ما اگر بکنی. کمترین عنایتی اگر به ما بکنی. زندگی ما آباد. بدترین خدایا به آبروی امیرالمؤمنین در دنیا و آخرت ما را از این آقا جدا مکن. عیش و نوش ما را عاشقی امیرالمؤمنین قرار بده. خدایا ما را به عشق علی بمیران. ما را با زیارت علی بمیران. ما را در آغوش علی. خدایا طوری باشد موقع مرگمان ما لبخند امیرالمؤمنین را ببینیم. با آغوش گرم و صمیمانه و پدرانه او مواجه. از ما دلخور نباشد. از ما رنجیده نباشد. از ما ناراحت. از ما رو برنگرداند موقع به ما نظر بکند. با صمیمیت. با محبت پدر. فرج فرزند و منتقم امیرالمؤمنین تعجیل بفرما و صلی الله علی سیدنا محمد.
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین و لعنت الله علی اعدائهم اجمعین من الان الی یوم الدین.
بحث وصیتهای امیرالمؤمنین -صلوات الله و سلام علیه- را داشتیم. یک وصیت مادی از امیرالمؤمنین ثبت شده و چندین وصیت معنوی: یک وصیت، بر حسب مایملک دنیایی امیرالمؤمنین و یک وصیت هم از جهت معرفتی، منشی و سلوکی که چراغ راهی است برای همه کسانی که میخواهند راه امیرالمؤمنین را ادامه دهند و این، در واقع، عصاره امیرالمؤمنین و عصاره دستورات و خواستههایی است که امیرالمؤمنین میخواهد مطرح بکند.
خب، اینجا ما چندین وصیت داریم که شاید در اوقات مختلف بوده و بعضی از آنها به افراد مختلف بوده است؛ مثلاً، به امام حسن مجتبی چند وصیت خاص بوده، به امام حسن و امام حسین، به فرزندان امیرالمؤمنین، به کسانی که به عیادت امیرالمؤمنین آمدند و به شیعیان امیرالمؤمنین. چندین وصیت داریم که انشاءالله در چند جلسه آنها را مطرح میکنیم. انشاءالله از این کلمات امیرالمؤمنین و نورانیتش بهره ببرید. به هر حال، وصیت امیرالمؤمنین، آرش و چکیدهاش میشود یک کلمه: «وصیتکم التقوا».
در زیارت جامعه فرمود: «وصیت اهل بیت، تقواست». همه مطالب در همین یک واژه خلاصه میشود: تقوا. همه دین در این یک واژه خلاصه میشود، همه سیر و سلوک معنویت، رشد و تقرب به خدای متعال در تقواست. قرآن در یک کلمه خلاصه میشود، نهجالبلاغه در یک کلمه خلاصه میشود: تقوا. زندگی امیرالمؤمنین در یک کلمه خلاصه میشود: تقوا. آنچه امام زمان از ما میخواهد در یک کلمه خلاصه میشود: تقوا. آنچه برای عالم برزخ لازم داریم، در یک کلمه خلاصه میشود: تقوا. آنچه در قیامت گرهگشاست، یک کلمه است: تقوا. آنچه زندگیهای ما را، روابط خانوادگی ما را، تربیت فرزند ما را مهیا میکند، آماده میکند، درست میکند، روبهراه میکند، یک کلمه است: تقوا.
البته، اگر این باز شود و شرح داده شود، میشود همه قرآن، میشود همه نهجالبلاغه، میشود همه بحارالانوار. آنجوری نگاه کنیم، هرچه که بگوییم ذیل تقواست؛ ولی عملاً ما از یک کلمه بیشتر چیزی نمیگوییم: «تتقون آفرید شما را و اتق الله الذی خلقکم». آن خدایی که آفرید، نسبت به او تقوا داشته باشید. آفریده برای تقوا و قرآن را فرستاده برای تقوا. روزه ماه مبارک رمضان، فرمود: «لعلکم تتقون» برای اینکه به تقوا برسید. پس وصیت امیرالمؤمنین هم در همین یک کلمه خلاصه میشود. حالا ببینیم امیرالمؤمنین تقوا را وقتی میخواهند بسط دهند، در ابعاد مختلف چه چیزهایی را مطرح میکنند. ابعاد و حوزههای گوناگون تقوا در واقع چیاست؟ تقوا در رابطه بین بنده و همسرم میشود چی؟ تقوا بین بنده و فرزندم میشود چی؟ تقوا بین بنده و آن کسی که به من دستور میدهد یا از من دستور میپذیرد، در یک شغلی، در یک کاری، هر کدام از اینها را با همسایهام، در عبادتم، تمام اینها هر کدام یک تقوایی دارد که باید مرز و حریم و حدودش فهمیده شود که از امیرالمؤمنین میشنویم و یاد میگیریم.
این وصیت از عبدالرحمن بن حجاج است. شاید این باید همان در واقع ادامه و توضیح و تکملهای برای روایتی باشد که جلسه قبل خواندیم. شاید یه چیزی غیر از آن است؛ ولی به هر حال، فضای این روایت از جهت سند، فضای همان روایتی است که جلسه قبل مطرح کردیم؛ یعنی آنجا هم عبدالرحمن بن حجاج بود که از امام کاظم -علیه السلام- روایت نقل میکرد و وصیت را شنیده بود که از آنجا وصیت نسبت به کنیزان و اموال بود. اینجا هم باز عبدالرحمن بن حجاج است و از امام کاظم -علیه السلام- و سندش هم در کافی است. این روایت در کافی، جلد ۷، صفحه ۴۹ و در کتاب سلیم بن قیس هم آمده. مرحوم صدوق هم در «من لایحضره الفقیه» نقل کرده، مرحوم شیخ طوسی در «تهذیب» نقل کرده، اهل سنت و بزرگانشان در آثار خود نقل کردهاند این را و بخشهایی از این همان چیزی است که خیلی معروف است و بین ما بخشهایی از این «الله الله فی الایتام» که حالا این البته یک روایت است، روایت دیگری هم هست که انشاءالله...
خب، گفتیم از آداب وصیت، اولش این است که انسان اقرار بکند و شهادت بدهد. اینجا تو این وصیتنامه، امیرالمؤمنین اول حضرت شهادتین گفتند و اقرار به عبودیت کردند، اقرار به ربوبیت خدای متعال کردند که حالا میخوانم. «الی ابیالحسن موسی علیه السلام». امام کاظم -علیه السلام- این وصیت را فرستادند برای عبدالرحمن بن حجاج، به وصیت امیرالمؤمنین -علیه السلام- و «هی بسم الله الرحمن الرحیم. هذا ما اوصا به علی بن ابیطالب». به نام خدا، این آن وصیتی است که علی بن ابیطالب انجام داد. «اوصا انه یشهد ان لا اله الا الله وحده لا شریک له». وصیت میکند که وصیت او به این است که شهادت میدهد به اینکه خدا یکی است و شریکی ندارد و «ان محمد عبده و رسوله. ارسله بالهدی و دین الحق لیظهره علی الدین». خدا پیامبرش را به هدایت فرستاد و با دین حق فرستاد تا این دینش را بر همه ظاهر بکند، تا پیغمبر را بر همه دین ظاهر بکند؛ یعنی همه دین، پیامبر، همه دین توسط پیغمبر بروز پیدا میکند. «ولو کره المشرکون»، ولو مشرکان خوششان نیاید. «صلی الله علیه و آله». صلات خدا بر پیامبر و «ثم ان صلاتی و نسکی و محیای و مماتی لله رب العالمین». نماز من، مناسک من، زندگی من و مرگ من برای خدا، رب العالمین.
خب، اینها گفتنش ساده است، به دهان به سادگی میآید. آیه قرآن است البته؛ ولی خب، اینها فقط از امیرالمؤمنین این حرف صادق است. فقط اوست که همچین ادعایی میتواند بکند که همه محیا و ممات من «لله رب العالمین». همه زندگی برای خدا بود. همه زندگی... اینها خیلی توش نکته است و جان مطلب همین اخلاص و توجه و لله بودن است که انسان همه شئون زندگیاش برای خدا باشد، همه کارهایی که میکند برای خدا باشد، همه تصمیماتی که میگیرد برای خدا باشد، همه غایتهایی که مد نظر دارد، اهدافی که دارد برای خدا باشد. کمترین کارها، کمترین فعالیتها، همهاش توجه به خود. خیلی سخت است! اندازه امثال من که اصلاً این نیست که بخواهیم توی این فضاها حرف بزنیم. ما حتی نمازی هم که میخوانیم برای خدا نیست. «ان صلاتی و نسکی». همان صلاتش برای خدا نیست. شاید تو نماز، بنده یک بار، یک ثانیهاش برای خدا بوده باشد. شاید شهادت میدهم که در عمرم برای خدا نماز نخواندم. همهاش برای رسیدن به بهشت و فرار از جهنم. البته، امام که تواضع میکردند؛ ولی به هر حال، این حقیقتی است که رسیدن به این ماجرا بسیار دشوار است و «لا شریک له». خدا شریک ندارد. «من به این مسئله مأمورم و من از مسلمینم.»
«اوصیک یا حسن». من به تو وصیت میکنم ای حسن و «و جمیع اهل بیتی». و به همه اهل خانهام، اهل بیتم و فرزندانم و «و من بلغه کتابی». هر کسی که نامه من بهش میرسد. بنده و شماییم که نامه امیرالمؤمنین به ما رسیده است. ما هم مخاطبین وصیت حضرتیم. حضرت برای من و شما نوشتند. تصور بکنید. خیلی حس آدم عوض میشود ها! شما تصور بکنید مثلاً مرحوم قاضی با ۵ واسطه مثلاً به شما نامهای برسانند، بگویند: «فلانی، من این را صد سال پیش نوشتم برای شخص شما.» که به آدم چه حالی پیدا میکند! این وصیت مرحوم آقای قاضی برای من. همین وصیت معمولی آقای قاضی برای شاگردانشان جذابیت دارد. خیلی برای آدم شیرین و خیلی دلرباست و خیلی توش نکته است، خیلی جذاب است، خیلی اثرگذار است. برای شاگردانشان گفتند، سوال دیگری پیدا میکنیم. همین وصیت مرحوم شهید حاج قاسم سلیمانی، وصیتنامه حضرت امام، عمومی گفته شده. او تک تک ما را که لحاظ نکرده، عمومی از ملت را لحاظ کرده؛ ولی امیرالمؤمنین، جایگاه فرق میکند. او تک تک ما را لحاظ کرده در حرف زدن خودش. جایگاه امیرالمؤمنین امام همه ماست. بر تک تک نفوس ما اشراف داشته است. عزیزان، خیلی التماس میکنم به این درخواست فکر بکنیم. خیلی مطلب اثرگذار است. امیرالمؤمنین بر تک تک نفوس ما اثرگذار بوده، واسطه خلقت تک تک ما بوده. تک تک ما را از ازل میشناخته، هنوز آنهایی که نیامدهاند را میشناسد. تا ابد، اول و آخر ما را میداند. میداند که بودیم و چه میشویم و چه خواهیم شد. از عالم ازل، عالم الست تا قیام. اول و آخر تک تکمان، آبائمان، اجدادمان، از حضرت آدم.
این امیرالمؤمنین، جانها به فدای او و این علم بیکران او که علم خدا، علم امیرالمؤمنین، مفصل جلسات صحبت کردیم و انشاءالله بعداً هم باز صحبت خواهیم کرد اگر حیاتی و توفیقی باشد. امیرالمؤمنین برای بنده نامه نوشتند، برای خودِ خودِ خودِ من، شخص خود من، شخص خود شما، آقای مثلاً اکبر سهرابپور، آقای مثلاً محمد جعفرزاده، آقای مثلاً حسن محمدی. هر اسمی که داریم. بنده که مثلاً مصطفی امینیخواه. برای بنده، همین مصطفی فرزند محمد. حضرت این نامه را نوشتند. به دست من برسد. با این رویکرد بخوانیم، خیلی حس و حال دیگری به ما دست میدهد. عمومی نیست. درست است، همه را یک قرآن هم برای عموم و هم برای تک تک ماست. «فیه ذکرکم». ذکر مادرش. تک تک ما. قرآن برای تک تک ماست. در این شبهای قدر، به این مسئله بیشتر توجه کنیم. به عنوان یک کتابی که برای همه نوشته شده نگاه نکنیم. وصیتنامه فلان شهید نیست که به نحو عمومی لحاظ کرده. نه. تک تک ما را هم عموم را لحاظ کرده، هم تک تک ما را تو نامهاش لحاظ کرده. این دیگر واقعاً، این دیگر اگر بتوانی بفهمیم، سخت است. یک تصورش که چطور میشود!
به هر حال، جایگاه، جایگاه معصوم است. این دهان، دهان عصمت است. این علم حق تعالی است که آمده در قالب این کلمات. علم خدا آمده، شده تو لفظ. آمده، شده کلمات امیرالمؤمنین. علم خداست این. فقط «من بلغه کتابی». هر که نامه به دستش میرسد، بداند من دارم برایش مینویسم و دارم میگویم امیرالمؤمنین خوب. یا امیرالمؤمنین به من شما چی میفرمایید؟ الان ما این همه دنبال دستورالعمل سلوکی این آقا، آن آقا بریم خاص من، به من چیزهایی بگویید. امیرالمؤمنین به خواست من و شما. کی بالاتر از امیرالمؤمنین؟ کدام عارف؟ کدام ولی خدا؟ کدام دستور جامعتر از دستور امیرالمؤمنین؟ شفابخشتر از این؟ جان به فدای امیرالمؤمنین. چه میدانی ما کی؟ این آقا چه میفهمیم کیه؟ این آقا چه میفهمیم چه گوهری را ما در این از دست... بهترین شب، شبهای ۲۱ ماه مبارک. ۲۰ و ۲۱ ضربت خوردن و آرام آرام به شهادت رسیدن امیرالمؤمنین است. خدا چه گوهری به این بشریت داد و چه گوهری گرفت! جاش روی زمین نبود او. جاش در این عالم دنیا نبود. لطف کرد، منت گذاشت به ما، قبول کرد وارد عالم دنیا بشود. جان به قربان تو، یا جان به قربان تو. دنیا جای شما. منت گذاشتی آمدی. خدا را در این عالم ماده جلوه بدهی. برای ما راه را به ما نشان بدهی. مسیر بندگی را به ما نشان بدهی. چقدر درد و رنج تحمل کردی تو در این عالم دنیا؟ چه مظلومیتی تحمل کردی تو در این عالم؟ چقدر سختی کشیدی برای اینکه افراد نالایق و ناقابلی مثل من را سر به راه کنی، راه به ما نشان بدهی، دست ما را بگیری. جان به فدای تو مولا، جان به فدای تو. پدر این امتی تو. پدر تک تک ما. چه لطفی کردی شما که به این دنیا. یا امیرالمؤمنین چه لطفی کردی. با ما حرف زد. با ما قهر نکردی تو. تو از فرزندانت قهر نکردی. تو با تاریخ حرف زدی. تو با بشریت حرف زدی. چقدر ما محرومیم که نمینشینیم یک مروری بکنیم تو ما چی گفتی؟ چی از ما خواستی؟ چه سفارشی به ما کردی؟ آنقدر این درون در میزنیم، یک کسی یک چیزی بگوید اختصاصی برای تک تک ما حرف زدی. ما ارزش قائل نیستیم تحت... خواندنش. فرمود هر کس نامه من بهش میرسد، بداند من بهش دارم توصیه میکنم، وصیت میکنم به تقوا.
«تقوا الله ربکم». از ما چی میخواهی یا امیرالمؤمنین؟ تقوای خدا که رب شماست. «و لا تموتن الا و انتم مسلمون». از دنیا نروید مگر در حالی که مسلمانید. چون اینکه ما از دنیا بریم یا نریم از جهت زمان و اینها خیلی دست ما نیست. اجل حتمی که اصلاً دست ما نیست. هر وقتی که خدای متعال بخواهد، خواهد. انسان «ما تعلم نفس بای ارض تموت». هیچکسی هم نمیداند که کجا میمیرد. اینها دست ما نیست؛ ولی کیفیت مردن دست ماست. اگر کسی عاقلانه زندگی کند، عاشقانه زندگی کند، بندهوار زندگی کند، عاقلانه و عاشقانه و بندهوار هم... اگر کسی در زندگی تسلیم خدا بوده، با سلم بوده. اسلام یعنی همین. یعنی با خدا در سلم باش. واژه صلح. صلح امام حسن. این واژه صلحی که به کار میبریم عربی نیست. این فارسی است. عربی و فارسی تفاوت دارد. صلحی که ما تو فارسی میگوییم، عربیش دیگر نمیشود صلح. عربیش میشود سلم. چون صلحی که در عربی به معنای صلاح است. این صلح امام حسین هم صلح کردن. امام حسین هم صلح کردن؛ یعنی صلاح در امام حسین جنگیدن بود. آن هم صلح بود. آن صلح فارسی میشود سل. امام حسن سلم کردند. امام حسین امام حسن جنگ بود با یک شیوه متفاوتی. این حالت سلف. «سلم لمن سالمکم و حرب لمن حاربکم». خب، این میشود اسلام. یعنی این. یعنی خود با خدا در حالت سلم قرار. یک عمر با آشتی زندگی کنیم با خدا. به خدا قهر نکنی. به خدا دعوا نکن. به خدا نجنگیم. گناه و معصیت سرشاخ شدن، خط و نشان کشیدن برای خداست. دعوا کردن با خداست. تسلیم خدا نبودن، حسادت، تکبر، اینها همهاش همین است. نمیخواهد بپذیرد آنی را که خدا پذیرفته. خدا پذیرفته این رئیس من باشد، این مولای من باشد، این از من بهتر بشود، این بیشتر بهش عنایت و توجه بشود. تکبر. به همین میزان من از اسلام محرومم. اسلام همین به «اشهد ان لا اله الا الله» نیست. آن کمترین مرحله اسلامی است که انسان از نجاست ظاهری درمیآید، به طهارت ظاهری میرساند که از شرک درمیآید انسان. آن نه. آن مسلمانی فقهی و رسالهای و اینها منظورمان نیست. با حالتی باشید که در سلم با خدا باشید، آشتی باشید با خدا. وقتی میخواهید ملاقات خدا بروید، با کسی ملاقات دارد که آشتی است، نه کسی که پشت کرده. این وصیت امیرالمؤمنین به من و شماست. از دنیا نروید مگر با حالت مسلمانی، با حالت سلم با خدا، آشتی باشید با خدا. اینجور.
«و اعتصموا بحبل الله جمیعا و لا تفرقوا». همهتان با هم چنگ بزنید رشته و ریسمان الهی. تفرقه. اتحاد. اعتصام. با هم. که در مورد این، ما تو آن بحثهای شجرات مرحوم شاهآبادی خیلی، چون صحبت کردیم، دیگر ارجاع میدهیم دوستان را به همان مباحث اگر کسی دوست داشت. اتحاد، اعتصام، عدم تفرقه. جمعی خدا را بپرستیم. با هم. با هم چنگ بزنیم. «رسول الله صلی الله علیه و آله یقول». من از پیغمبر شنیدم که فرمود: «صلاح ذات افضل من عامه الصلاه و السیام». اینها غصهها و نگرانیهای بابای ما امیرالمؤمنین بود. نگران بود که یک وقت ما به جان هم نیفتیم. یک وقت ما با هم رابطههامان خراب نشود. یک وقت ما با هم سرشاخ نشویم. پیغمبر اکرم میفرمود که اینی که بین دو نفر خوب بشود، اگر دو نفر که رابطهشان خراب است، با همدیگر رابطهشان خوب بشود، این بهتر از یک سال نماز و یک سال روزه است. یک اصلاح ذات البین. همین که رابطه دو نفر با هم خوب بشود، این از یک سال نماز و روزه بالاتر است. این عبادت جمعی از عبادت فردی فضیلتش این شکلی است. برتریش اینجوری است. خدا از ما در واقع نماز و روزه فردی نخواسته که ما تو همان بحث حضرات مفصل اینها را توضیح دادیم. از ما عبودیت جمعی خواسته. همه با هم برده بنده او باشیم. همه با هم تسلیم او بشویم. ما به هم متصلیم. ما به هم وابستهایم. بندگی هر کدام از ما وابسته بندگی سایرین است. این کارکرد و رویکرد اجتماعی که از دلش روابط سیاسی درمیآید، ساختارهای سیاسی درمیآید. خیلی آدم باید ابله و لمپن باشد که فکر کند دین یک مسئله شخصی فردی مربوط به حوزه فردی و رابطه شخصی من با خداست و هیچ در عرصه جامعه و سیاست و اینها کاری ندارم که در سکولاریسم میگویند و آنجا دیگر همین آنچه که عقول جمعی و خرد جمعی مثلاً به نتیجه میرسد، همان دیگر چیزی که دین امضا کرده بود. امضای شاره و از این حرفها که نه دین را فهمیدند، نه شاره را فهمیدند. یک مشت خزعبلات سر هم کردند این آقایان بیسواد و کمعقل که به اسم دین آمدند این حرفها را زدند. همهاش حرف سر روابط اجتماعی و سیاسی اسلام است. همهاش سیاست است. چون همهاش رابطه اجتماعی است. اصلاً هیچ چیز فرد فردش هم در قالب اجتماع دارد دیده میشود. اینها درخواست امیرالمؤمنین و سفارش امیرالمؤمنین به ما. رابطههامان را با هم تقویت بکنیم و گرم بکنیم. یک جامعه دینی با هم شکل بدهیم. روابط، روابط گرم و صمیمانهای باشد. فاصلهها را کم بکنیم. اصلاح ذات البین یعنی همین. هر چیزی که بین من و شما دارد مانع میشود، فاصله میشود، حجاب میشود، من و شما را از هم دور میکند، برداریم، کنار بزنیم، پس بزنیم. این از یک سال نماز و روزه بالاتر است. کدام نماز را بخوانم؟ کدام روزه را بگیرم؟ مخالفت با نفس هست تو یک سال نماز روزه نیست. ما وقتی میخواهیم با هم زندگی بکنیم، اینجا به شدت هوای نفس ما میآید وسط. اینجا مبارزه با هوای نفس معنا پیدا میکند؛ وگرنه تو نماز خواندن فردی کنج خانه که آنجا خیلی هوای نفس بروزی ندارد. من و شما میخواهیم همدیگر را تحمل بکنیم، با هم داد و ستد بکنیم. چیزهای شما دارید من ندارم. شما ندارید. میخواهیم داد و ستد بکنیم. اینجا پذیرفتن همدیگر. پذیرفتن نقص خودم. پذیرفتن کمال شما. آنی که شما داری، آنی که من ندارم. من باید جهلم را بپذیرم که بیایم از شما علم بگیرم. جهل خود را نمیپذیرم. علم شما را نمیپذیرم. اصلاً قبول نمیکنم که شما از من بیشتر علم داری. بعد اصلاً دیگر میروم تو فضای اینکه اصلاً چرا خدا به تو علم بیشتر داده. تکبر. اوجب چه چه. اینها اصل ماجرای خودسازی و دینداری است. اصل آنی است که امیرالمؤمنین از ما میخواهند و «ان المبیره الحق لدین فساد ذات البین». ببینید چقدر تعابیر، تعابیر فوقالعاده و بینظیری است.
وصیت امیرالمؤمنین. این میفرماید که آنی که نابود میکند دین را، ریشهکن میکند. حال قهر به این چیزهایی که تراشیدند، سر میگویند. حلق مو را وقتی از ته میزند، سر از ته میزنند. ریشهکن میکنند این مو را. حلق. آن حاله. انگار این موزر که میآید یک چیزی از ته میزند. دستگاه چمنزنی به همه اینها گفته میشود حاله. حالقه دین چیست؟ آنی که دین را از ریشه میکند. دین را از ریشه میکند. اخلاق، معنویت، رشد، سیر و سلوک. ببینید اینها چیست؟ این کلمات امیرالمؤمنین چیست؟ آقا جان! آنی که دین را از ریشه میکند، «فساد ذات البین». فرمود که اختلاف بین افراد. رابطههاتان وقتی با هم خراب بشود، دین نابود میشود. ما نسبت به اینها حساس نیستیم. چه دینی است که ما داریم! هیچ نسبت به اینکه تو جامعه طلاق زیاد شده. بله. در مورد طلاق احکام و دستوراتی که در مورد زنا داریم و نداریم؛ ولی از جهت کارکرد اجتماعی هر دو یکی. در نگاه دین، طلاق با زنا تفاوتی... بله. سختگیریهایی به عناوین مجرمانهای که در زنا هست در طلاق نیست. اگر کسی طلاق گرفت، مجرم نیست. حرف برایش جاری نمیشود. زنا را با این شرایط ممنوع کردند. این همه دم و دستگاه راه انداختند به خاطر اینکه به کیان خانواده آسیب نرسد. به خاطر اینکه روابط دچار گسست نشود. از هم منفک نشوند. زن و شوهر. خانواده سست نشود. این روابط اجتماعی تحت شعاع قرار نگیرد. طلاق هم همین است. بعد آنها کارکرد... تقی به توقی میخورد. دو نفر از هم جدا میشوند، فاصله میگیرند. خیلی تو فرهنگ ما زشت باشد طلاق نگیرد. به هر حال، شرایطی است. برخی مبتلا میشوند و مجبور میشوند. بین خود اهل بیت هم بوده. اهل بیت خودشان طلاق میگرفتند. امام باقر -علیه السلام- از ایشان طلاق نقل شده. از امام سجاد -علیه السلام- نقل شده. موارد اضطراری ممکن است پیش بیاید. به هر حال، شرایطی. اهل بیت هم طلاق میگیرند. حتی در مورد امام حسن مجتبی هم اصل اینکه حالا حضرت زیاد طلاق میگرفتند، آن جزو جعلیات است؛ ولی اصل طلاق میشود پذیرا. حضرت داشتند همسری که طلاق... بهار در اهل بیت اصل مسئله بوده؛ ولی به عنوان یک راهحل منطقی و طبیعی و ابتدایی نیست. شرایط اورژانسی، اضطراری. خیلی دیگر فورسماژوری. نگاه کرد این فساد روابط. قهر کردنها. چرا میفرماید اگر دو نفر با هم سه روز قهر باشند، دو تا مسلمان، اینها دیگر از اسلام، اگر به سه روز رسید، دیگر از اسلام خارج است. نصیحتهای امیرالمؤمنین است اینها. اصل دین است اینها. اصل سیر و سلوک و رشد و معنویت. اینها آخرین حرفهای امیرالمؤمنین، چکیده دین را دارد تو این کلمات میگوید که محمود شاهآبادی در «شجرات المعارف» به همین مطالب اشاره دارند. علامه طباطبایی در جای دیگر، آیات آخر سوره مبارکه آلعمران که ۷۰ صفحه آنجا بحث میکند در جلد ۴ «المیزان» به همین مطالب آنجا ایشان اشاره دارند. بسیار عالی هم هست آن مطالب که جدا کردم اسم روابط اجتماعی در اسلام. این کتاب، یک کتاب مجزایی کردند و چاپ کردند. همهاش همین حرفهاست. ما کیفیت رابطهمان با همدیگر. این تعیین میکند میزان دینداریمان است. این جامعه را دیندار میکند. با اینها باید محک بزنیم جامعه چقدر دین دارد؟ چقدر من و شما فدای هم میشویم؟ فداکاری میکنیم؟ این ایام، ایامی بود که رزمایش همدلی و اینها شد تو ماه مبارک رمضان. خیلی اینها زیباست. اینها نماد و نشانه. اینها قطعاً نسبت به ۵۰ سال پیش خیلی رشد کرده. کجا؟ ۳۰ ضعیفتر میشود. اینها. چشم باز کنیم ببینیم کجای رزمایش همدلانه؟ تو این وضعیت با این وضعیت اقتصادی مردم؟ با این وضعیتی که سلامت مردم در خطر است. آن از ماسک زدن، ماسک تولید کردن. آن از دستکش تولید کردن. این از رساندن آذوقه و ارزاق به مردم. اینها غوغاست. اینها محشر است. اینها ذات و لب دینداری است. فرمود: «ریشه دین را میکند اختلاف بین افراد». و اینجا حضرت که معمولاً این تعبیر وقتی که انسان از یک چیزی ناراحت است، یک غمی در دلش است، معمولاً اینجور تعبیر به کار میبرد. «هیچ قوتی نیست مگر به خدای علی اصیل».
«و ارحامکم». اولین مسئلهای که حضرت بعد از این اشاره میکند: «به ارحامتان نگاه کنید». مسئله رحم، اقوام. نگاه کنید به اینها. پس اولین بخش از روابط که باید جدی گرفته بشود، روابط خانوادگی است. پس همه دین در روابط اجتماعی است. فرمود اگر روابط اجتماعی شما دچار فساد بشود، روابط خراب بشود، دین نابود میشود. وصیت روابط را از کجا شروع کنیم؟ اصلاحش را از روابط، از ارحام. بنده، پدرم، مادرم، همسرم. حالا همسر که رحم به حساب نمیآید. اینهایی که هستیم تو فضای خانوادگی که برادر، خواهر، عمو، عمه، خاله. توضیحاتی دارد که ما یک مباحث مفصل در مورد صله رحم چون داشتیم باز عزیزان میتوانند به آن مراجعه بکنند که آن هم شرایطی دارد. اینجوری نیست که اگر بنده دینم چون اصلاً روابط داریم میگوییم برای تقویت دینداری. این روابط دینداری را تقویت میکند، کیان خانواده را تقویت میکند. اگر یک جور رفت و آمدی بود که اصفهان به خانواده من آسیب میزند. یعنی بنده با بعضی از اقوام رفت و آمد داشتم باعث میشد که همسر من تو اخلاقش دچار ضعف بشود. یعنی آنها تحریکش میکردند به اینکه مثلاً از شوهرت سواری بگیر. این کار را بکن. آنجور زور بگو. اینجور برخورد کن. اگر به دینداری ما آسیب میزنند، به خانواده ما آسیب میزنند، به عقاید ما آسیب میزنند، فرهنگ ما آسیب میزنند. بحثهای صله رحم. مفصل بحث تنقیح مناط. علت را داری میفهمی چرا به ما گفتند صله رحم کن؟ روابطمان تقویت بشود و این پیوندهای اجتماعی و ساختار اجتماعی مستحکم بشود. اگر رفت و آمدی باشد که به این ساختارها آسیب میزند، به این پیوندها آسیب میزند، معلوم است که آن رابطه به درد نمیخورد. خودش از هر قطع رحم بدتر است. فرهاد. اینها مسئلهای است که خود انسان باید تشخیص بدهد. وارد آن نمیخواهم بشوم؛ ولی نرمالش این است دیگر. به هر حال اگر آسیب آنچنانی نیست، اصل رابطه و خصوصاً با پدر و مادر. به هر حال اینها که دیگر رابطه با آنها قطع نکردنی است و نمیشود از اینها برید. حالا در کیفیتش البته آن بحث دیگری است که انسان بررسی بکند آفات به کمترین حدش برسد. گاهی در اثر رفت و آمد به هر حال خطراتی هست برای شخص من، برای خانواده من، برای فرزند من. به هر حال اینها آسیبهایی. باید مدیریتش کرد. تماس میگیرم. مثلاً حضوری خودم میروم بدون خانواده سری میزنم. کمکهایی چون اصل صله رحم این است که در جریان باشیم از حال همدیگر و مشکلات کم و کاستیهای همدیگر را برطرف کنیم. این اصل صله رحم، اصل ماجرا. این بخشش به هر حال حضرت میفرمایند که با ارحامتان صله داشته باشید، وصل باشید. «یوحون الله علیکم الحساب». خیلی مطالب جانداری است. اگر با ارحامتان اتصال داشته باشید، خدا حساب را بر شما صادر میکند. چکار کنیم که حساب قیامت بر ما ساده باشد؟ رسیدگی به رحم. و آیه قرآن فرمود که خدا سوال میکند بابت رحم و حالا تو بحث مفصل توضیح دادیم که رحم چیست و آن حقیقتی که هست و اتصال دارد به عرش و فلان و نفرین میکند و دعا میکند. مفصل تو جلسات بحث کردیم و اصل رحم خود امیرالمؤمنین اهل بیت واقعیمان. رحم ملکوتی ما، پدر و مادر. اینها جنبه ظاهری محترمند. پدر حقیقی ما امیرالمؤمنین، پیامبر اکرم. اینها را بهشان وصل بود، اتصال پیدا کرد. حساب را ساده میکند. هر کدام از این بخشها را میشود مفصل توضیح داد. چرا صله رحم حساب را ساده میکند. بحث مبسوطی است.
خب، از اینجایش یک کمی معروف است و شنیدیم این بخشها را: «الله الله فی الایتام». حواستان به خدا باشد. حواستان به خدا باشد در مورد یتیمها. مراعات خدا را بکنید. خب، بعد از رحم، حضرت بحث یتیم را مطرح میکند. تو روابط اجتماعی خیلی باید مراقب ایتام باشیم. یتیم پدر از دست میدهد. وقتی پدر از دست میدهد، جامعه باید خودش را کفیل او ببیند و خلاء پدر را جامعه و لذا در آیات قرآن فرمود: «شما دین ندارید». اگر تصورات دیگری داریم. مثلاً این آدم. ولی سوره مبارکه ماعون فرمود اگر کسی دیگران را تشویق نمیکند برای رسیدگی به یتیم. میبینی این را دین را تکذیب میکند. این همانی است که یتیم را ول کرده است. اصلاً خدا در مورد، در وصیتنامه امیرالمؤمنین، جامعه لازم احساس مسئولیت اجتماعی نسبت به دیگران. دینداری این است. تقوا اینهاست. تقوا یعنی من تنم بلرزد وقتی بفهمم یک خانوادهای شب گرسنه خوابیده. وقتی با یتیم مواجه میشوم، تنم بلرزد که این الان وضعش چطور است؟ دارد؟ ندارد؟ یک حالت بیتفاوتی، بیمحلی. حالا هی هم تو مسجد برم نماز بخوانم. گاهی مساجد محله آباد همینجور هم هی دارد هزینه میشود. تو آن محله یتیم هست. تو آن محله دختری هست که اگر جهیزیه او جور بشود، میتواند برود سر خانه زندگی. پسر جوانی هست که اگر با ۲۰ میلیون، ۳۰ میلیون کمک بشود، میتواند یک شغلی برای خودش راه بیندازد و ازدواج بکند. کاشیکاری مسجد و آن بوستر آنچنانی مسجد به چه درد ما میخورد؟ اینها کجا علامتهای دینداری است؟ اینها کجا نماد دینداری است؟ میخواهم بگویم اینها نباشد. به هر حال، اینها کارکرد خود را دارد. مساجد باید شکیل باشد، مرتب باشد. جوری نباشد که اگر جوانی آمد، زده بشود. هزینههایی که تو مساجد میشود ضروری است. محلها میشود هزینه کرد. حالا باز هم نمیخواهیم سر ببریم از مساجد. آخه همه همه کارهایشان را میکنند، آخرش فقط مسجد و هیئت و حج و اینها فقط اینجاها نباید مثلش هزینه بشود و اینها آنتالیا و دبی و ترکیه و با هر قیمتی و هر مقدار دلار و از این حرفهای از این استفراغات روشنفکری. خدا پیغمبری، خدا پیغمبریش چیست؟ رسیدگیها به یتیم. اشتغال توی محلی مگر میشود تولید بشود با یک هزینه. باید کمکی. اینها میشود اصل دینداری ما. اصل ماجرا. فرمود نسبت به ایتام رسیدگی داشته باشید. خدا را در ایتام. خیلی تعبیر جالب «الله الله». انگار خدا را اگر میخواهی پیدا کنی، خدا در ایتام است. آنجا که رفتی خدا را مییابی که تو روایت هم هست. غریبه به این مضمون. اینجور رسیدگیها، اینها چون به شدت مخالفت با هوای نفس توش است، به شدت پا گذاشتن در بر نفس. اتصال خیلی بالاست. اینکه من بخواهم یکی که بچه خودم نیست را در حکم بچه خودم بدانم. این خیلی پا گذاشتن رو نفس است. این باباش یکی دیگر بود و مادرش یکی دیگر است. بپذیرم کنار بچههای خودم به هم رسیدگی بکنم. تو صدر اسلام چه بود که ایتام را اصلاً میآوردند تو خانه، قاطی بچههایشان بزرگ میکردند. به کمیته جداگانه داشته باشد به اینها رسیدگی بشود. به حالت قشنگترش هم همین است. یتیم تو خانه ما باشد. تو خال تو هم با اینها مخالطه کنید. مثل بچهها. خیلی مبارزه با نفس میخواهد. تو آن فضایی که این همه آدم میروند بچه خودشان را میکشند که نانخور اضافی نیاید سر سفرهشان. چقدر ما مسئله مطرح کردیم! حجم وسیعی از پیامبر ما آمد که ما نمیدانستیم سقط جنین این ماجراها را دارد. خیلی تعجب. آمارها مشخص است. واضح است که ما در روز سقط جنینی که داریم معادل سقوط ۸ هواپیماست. مقدار سقط جنین داریم در مملکت خودمان. لااقلش ۸ تا. بیشتر تو ذهنم. شاید ۱۰، ۱۲ هواپیما. انگار روزی ۱۰ تا ۱۲ تا هواپیما، هواپیمای بویینگ به این نظام ما. سقط جنین. آدم میکشیم با دست خودمان. بچههای خودمان. خب، تو این فضایی که آدم بچه خود را این شکلی میکشد. تو خانهات بزرگ... شاخص دینداری بین ماها شناخته نمیشود. فرهنگ ما. ببینید از فرهنگ جاهلیت درآمدن. یعنی همینها دیگر. فرهنگ پیغمبر و امیرالمؤمنین. معرفی فرنگ اسلام مال چقدر از جاهلیت در ... هی میگویند راه امیرالمؤمنین با تو سرشان میافتد و ما باید راه امیرالمؤمنین ادامه بدهیم. به عزاداری نیست و نمیدانم به سر و کله زدن. بسم الله. چقدر فرهنگ جامعه ما. رسیدگی به یتیم خیلی وضع بهتر شده و خوب شده؛ ولی بیش از اینهاست. خصوصاً این ایامی که شبهای قدر و به یاد ایتام خیلی میشویم و حال و هوای ایتام را پیدا میکنیم. به خاطر امیرالمؤمنین یک کار مستمری باشد. رسیدگی دائمی باشد. انسی باشد با...
«فلا تقبو افواهم و لا یضیع او به حضرتکم». خیلی هم جالب است که معمولاً امیرالمؤمنین در این وصیت چند بار اینجوری است که هی ارجاع میدهند به سیره. انگار وصیت پیغمبر از کلام امیرالمؤمنین منتشر شده. این بروزی هم اینجا دارد. میفرماید که نسبت به ایتام رسیدگی بکنید. اینطور نباشد که گاهی اینها را سیر کنید، گاهی گرسنه نگهدارید. ماهایی که آنهایی که مثلاً رسیدگی دارند به ایتام، یتیمی را تحت کفالت دارند، برای ماها خیلی درس است که انسان مثلاً یک شب قدری شاید یک هزینهای بکند. یک وقتی هم یک کمکی میکند. باز میرود تا یک سال بعد. یک شش ماه خبری نیست یا کلاً ایتام را رها میکند. این هم باز داریم در موارد. به هر حال باید یک فکری برای این کرد. صحبت کرد که آقا من دیگر اصلاً از توانم خارجه. الان دیگر وضعیت اقتصادی جوری است که نمیتوانم این را عهدهدار. در حال یک کاریش بکند انسان. یک روز دهن اینها را سیر کنیم، یک روز اینها را گرسنه نگهداریم. و رسیدگی دائم میخواهد یتیم. مراقبت دائم. رسیدگی دائم. و فرمود اگر کسی به یتیم قساوت قلب ازش برداشته میشود. راهدرمان قساوت قلب که ما قساوت قلب همین است که آدم حال توجه ندارد. نماز بخواند، توجه. روزه میگیرد، شب قدر، قرآن به سر میگذارد، حسی نیست. این خسارت. اشکی در آدم نیست. برای درمان قساوت قلب، «فلیذن لیتیم». به یتیم نزدیک. دست بکش. خودت با دست خودت رو سر. بالغ شد دیگر از یتیمی در ... «لا یتم بعد الحلم». بعد از بالغ شدنی که یتمی نیست. از یتیم بودن دست کشیدن رو سر یتیم. حالا آنجوری که شأن و حفظ بشود. شأن خانواده او حفظ بشود. به شدت اینها تو حالات معنوی انسان اثر دارد. چه دستوراتی در دین هست برای حالات معنوی و ما از چه راههای دوری داریم میرویم. در حالی که این راههای نزدیک جلو پامان است و اینها چقدر فضای جامعه را معطر میکند. چقدر گرفتاریها را حل میکند. چقدر فسادها را تو جامعه کم میکند. رسیدگی به یتیم بکنیم. بخشش به این است که اموال یتیم را مراقبت بکنیم. دست نااهل نیفتد. بالا نکشند. به هر حال خیلی حوزههای فراوانی دارد بحث یتیم که یک مقداری ما سه دقیقه در قیامت توضیحاتی در مورد یتیم و رسیدگی به یتیم دادیم که آنجا باز عزیزان میتوانند مراجعه بکنند.
«الله الله فی الایتام». بعد میفرماید که از پیغمبر شنیدم: «فقط سمعت رسول الله صلی الله علیه و آله یقول من آل یتیم حتی یستغنی». اگر یک یتیم. یک کسی یتیمی را به عائله خودش، به دوش بگیرد. امر آن یتیم را عهدهدار بشود که زندگیمان از یتیم را مستغنی بشود. دست جلو کسی دراز نباشد. دستش به ده. شما اینجور حمایتی اگر بکنید: «اوجب الله عزوجل له الجنه». خدا به خاطر این کارت، رسیدگی. «کما اوجب لکل مال یتیم النار». همانجور که اگر کسی مال یتیم بخورد، جهنم بهش واجب. خب پس اول ارحام در روابط اجتماعی. بعد ایتام. بعد «الله الله فی القرآن». نسبت به قرآن حواستان باشد. خب این هم یک رابطه جمعی میخواهد. انس با قرآن. بعضیها مفاهیم قرآن را بلدند. به هر حال باید قرآن را تعلیم گرفت. قرائت قرآن آموزش میخواهد. مفاهیم قرآن آموزش میخواهد. دستور قرآن آموزش میخواهد. فقیه میخواهد که به ما بگوید این قرآن نسبت به فلان مسئله چه حکمی داده؟ حکم خدا نسبت به حجاب چیست؟ نسبت به محرم و نامحرم چیست؟ نسبت به شراب چیست؟ نسبت به نجاسات چیست؟ اینکه کار امثال بنده قرآن بخوانیم چیزی بفهمیم. یک تخصصی میخواهد. برداشت از قرآن به کار تخصصی. روابط شما شکل بگیرد برای اینکه قرآن یاد بگیرید. در حوزه آموزش و تعلیم و تعلم پیرامون قرآن باشد. مدارس ما باید مدرسه قرآن باشد. مفصلی داشتیم در بین جمع رفقای طلبه و بحثهای دیگری که گاهی دانشجو داشتیم. آنی که رکن و اساس قرآن است و امیرالمؤمنین تذکر جدی میدهند. خدا را، خدا را نسبت به قرآن. «الی العمل بهی احدون غیرکم». یکجور نباشد یکی از شما سبقت بگیرد در عمل به قرآن. مسابقهای که در جامعه باید فرهنگ باشد. اگر اینها مسابقه سر خوشگلی رنگ پوست یک برنزه کنیم. باز یک دوره دیگر میشود آن رنگی در... چه میدانم. حجم اعضای بدن و چه میدانم. مسائلی که الان دیگر بنده خیلی نمیخواهم اینها را باز بکنم. متأسفانه اینها آلودگیهایی است که جامعه را عمق جان و تو مغز استخوان گرفته. رقابتها سر اینهاست و به چه چیزهایی افتخاراتی که آدم اصلاً خجالت میکشد به اینها تصور بکند. مسابقه سر اینهاست و سر مدرک دانشگاهی و محلهای که مینشینیم هر چقدر بالاتر و فلان و اینها و این مسائل این شکلی. مسابقه تو یک جامعه سالم، جامعه الهی سر چیست؟ سر دانستن قرآن. فضیلت. کی بیشتر قرآن بلد است؟ کی بیشتر به قرآن عمل میکند؟ رتبه بهشتیان بر اساس علم قرآن است دیگر. «اقرا و ارتق». مراتب بهشتیان بر اساس این است که چقدر قرآن بلد بوده و چقدر به قرآن عمل کرده. حاج آقای قرائتی تو نامهای نوشتند شب اول ماه مبارک ایام مبارک منتشر شد. حالا کار ندارم به محل مناقشه و انتقاد و اینهاست. به آن بخش کار ندارم. آن یک بحث دیگری. ما تو حوزه، حوزه علمیه بر اساس این شهریه نمیدهیم به طلبه که چقدر قرآن بلدی. در حالی که خدا بر اساس این رتبهبندی میکند. امام زمان بر اساس همین رتبهبندی. خب این دیگر امتیاز. وقتی به حساب نیامد. قرآن حفظ بکند. فضیلتهای واقعی است. یک خانواده. الان بنده مثلاً بچههام بر چه اساسی دوست دارم هر که بیشتر به درد من خورده نه که بیشتر خرج شکم من که من را دکتر. خب اینکه زمان جاهلیت من نبود. دیگر قرآن آمد اسلام آدم کند. فکر ما را عوض کند. اگر ما اصلاح شدیم وقت نگاهمان این شکلی میشود. هرکه که بیشتر به قرآن نزدیک است، قرآن بیشتر میداند و بیشتر به قرآن عمل میکند، آن بچه برای من محبوب است. در دوستان من برایم محبوب است. فرهنگی است که امیرالمؤمنین میخواست و نشد. نام جامعهای است که امیرالمؤمنین میخواست و نشد.
یک مقداری روضه بخوانیم و عرضمان تمام. «الله الله فی جیرانک». خدا را، خدا را نسبت به همسایههاتان. «فان النبی». باز میبینید از پیغمبر -صلی الله علیه و آله- «اوصا بهم». پیغمبر وصیت کرد. سفارش. بحث روابط اجتماعی و «ما زال رسول الله صلی الله علیه و آله یوصی بهم حتی ظننا انه انقدر پیغمبر سفارش به همسایه کرد که ما یک گمان کردیم که الان دیگر جزو طبقه ارث ببرند. ارث برسد. همسایه را جزئی از خانواده خود باید بدانید آدم. درست است که از جهت حکم فقهی جزئی از خانواده نیست. سر زدن به واجب نیست. نفقه دادن بهش واجب نیست. طبقهای نیست که ارث ببرد؛ ولی دیگر در مرز ارث بردن چسبیده به این. یک آپارتمان ۱۲ واحدی، ۲۴ واحدی. چند تا از این واحدها واحدهای دیگر را میشناسند؟ اصلاً چقدر از حال و روز هم خبر؟ روابط اجتماعی وقتی ضعیف میشود، اینها علامت جامعه رشد نایافته است. جامعهای که فکر امیرالمؤمنین در آن جامعه نیست. فرهنگ علوی در جامعه رشد پیدا نکرده. یک جامعه ضعیف و عقبافتاده. رتبهبندی عقبافتاده و پیشرفته و اینها این است. من که آن آهن را میگیرد، میفرستد هوا. بر اساس این میگویند جامعه پیشرفته، جامعه عقبافتاده. خب اگر اینها ملاک جامعه پیش... ممالکی، کشورهایی که سر دستمال توالت همدیگر را میکشند، آنها چین. جهان اول. آنها جهان چندم؟ در نگاه منطقه امیرالمؤمنین. همسایه مسلمانی غذا گذاشته بعد نوشته که این هدیه به تو. بعد برایش نوشتم که چقدر باید پول بدهم؟ در جواب من نوشته که این پولی نیست. پیغمبر به ما یاد داد که کس مسلمان نیست اگر شب سیر بخوابد و همسایهاش گرسنه باشد. و خیلی تحت تأثیر قرار گرفته بود که چقدر عجیب. خب، ببینید اینها. اینها اصل دینداری. اینها اصل اسلام است. نه یک جامعه را میکند جامعه اسلامی و فکر اسلامی رسوخ کرده در بین افراد. اینها وصیتهای امیرالمؤمنین است. متن درسی بشود. وصیتنامه امیرالمؤمنین باید یک واحد متن درسی باشد تو دانشگاه، تو حوزهها. این هم درس اخلاق است. هم سیاست است. هم جامعه است. هم روانشناسی. هم هر چی سبک زندگی. خصوص زیرساخت یک تمدن. سبک زندگی. بخشهایی از دیگر از این فرمایش میماند. منتظر. مثلاً سریع رد میشویم از کنار این کلمات؛ ولی قطعاً مطالب عمیق است. تا آخر ماه مبارک درگیر وصایای امیرالمؤمنین خواهیم بود و شاید تو ماه مبارک هم تمام نشود. کلی بحث داریم هنوز و این یک دانه از وصایای امیرالمؤمنین است که ما به نصفش هم نرسیدیم. یک سوم خواندیم. بیش از یک سوم. حالا انشاءالله جلسه بعد اگر خدا توفیق بدهد بیشتر در این باره خواهیم.
خب، ای شهادت امیرالمؤمنین. یک بخشهای غریبی را در سیره امیرالمؤمنین داریم. اشارهای بکنم. دلها متوجه امیرالمؤمنین باشد. حضرت هم به ما توجه بکند. در این ساعاتی که امیرالمؤمنین ترور شده بودند و در بستر بودند، یک چیزهایی امیرالمؤمنین از خودشان بروز دادند. دیگر واقعاً. یعنی این روابط اجتماعی که گفتیم شما امیرالمؤمنین که بود و چه کرد در چه نقطهای؟ واقعاً اصلاً نمیشود واقعاً او را توصیف کرد. گفتند که بعد از اینکه حضرت ترور شد. مطلبی که حالا نقل کردند این است: انساب الاشراف نقل میکند ابن ملجم را گرفتند آوردند پیش امیرالمؤمنین. حالا ببینید رهبر جامعه اسلامی ترور شده، به ناحق، مظلومانه. اصلاً خداوکیلی اصلاً اینها تصورش هم سخت است. اولین دستوری که امیرالمؤمنین در مورد ابن ملجم دادند چی بود؟ ما یک کسی به ما بدی بکند، ظلم بکند در این حد که بزند ما را و ما چند ساعت با مرگ فاصله داشته باشیم و میدانیم که او قاتل ماست. اولین باری که ابن ملجم را دید فرمودند که تو قاتل منی. حالا ضربش هم زده با آن سم با آن حال. فرمود: «اطیبوا طعامه». غذای خوب و «لینوا فراشه». بستر خوب. او بابای امت است. او بابای ابن ملجم هم هست. واقعاً ما در این ایام کی را از دست دادیم؟ گنجایش نداشت این زمین برای امیرالمؤمنین. این مقدار از رأفت و رحمت او. ضربه زده به فرق نازنین امیرالمؤمنین. قاتل. اگر این رحمت است ما اگر صالح باشیم، خوب باشیم، چه محبتی از او خواهیم کشید. ای کاش بچشی موقع مرگ این امیرالمؤمنین با این حضور لمس بکند. نسبت به قاتلش اینطور محبت دارد. «اطیبوا طعامه». غذای خوب بهش بدهید. «لینو فراشه». اگر زنده ماندم، ولی دمم خودم هستم. خودم میدانم چکار بکنم. «اما افوتوا و اما اقتصوا». اگر خواستم عفو میکنم. اگر خواستم قصاص. «و ان مت فعلقوه بی». اگر مردم هم به من ملحقش کنید. «و لا تعتدوا». سرکشی نکنید. تجاوز نکنید. «ان الله لا یحب المعتدین». خدا از آدمهایی که از حد بگذرانند خوشش نمیآید. ظلم نکن. یک وقت بعد از من نسبت به قاتلش دارد میفرماید: بعد از من به او ظلم نکن. اگر فقط باید کشته بشود دیگر توهینش نکنی. تحقیرش نکنی. فقط یک ضربه بزنید. کی این؟ این چه انسانیتی نهفته است در شخصیت بینظیر؟ چی میشود گفت در مورد امیرالمؤمنین؟ کی میتواند در مورد علی حرف بزند؟ فقط ما میتوانیم بگوییم جان ما پر میکشد برای تو. تو کی؟ کی میتواند تو را بحث بکند. فرمود امام باقر -علیه السلام- فرمود: «محمود شهرآشوب در مناقب نقل کرده امیرالمؤمنین برای نماز صبح بیرون آمدند. مردم را بیدار کردند برای نماز صبح. ابن ملجم با شمشیر بر فرق سر حضرت زد.» صحنه، صحنهای که جگر آدم خون میشود از این تصور این حالت. وقتی ضربه را زد: «فوقع علی رکبتیه». حضرت رو دو تا زانو افتاد امیرالمؤمنین و «و اخذهو ابن ملجم را». سفت گرفت. «فلزمه حتی اخذه الناس». سفت گرفتنش که مردم بیایند دستگیرش کنند. «و حمل علی حتی افاق». حملش کردند، کشیدند امیرالمؤمنین را بردند تا به هوش بیاید. حضرت از هوش وقتی به هوش آمد. اولین جملهای که «ثم قال للحسن و الحسین علیهم السلام». فرمود به حسن و حسین: «احبسوا هذا الاسیر». این اسیر را حبس کنید و «و اطعموه». بهش غذا بدهید. «و اسقوه». بهش آب بدهید و «و احسنوا اساره». باهاش خوب تا کنید. این اسیر با اسیرهای تو چه کردم یا امیرالمؤمنین؟ مردم کوفه دیدند تو اسیرت چکار کردی؟ آب بدهید. غذا بدهید. به پسر تو آب دادند ۶ ماهه. تو را تشنه کشتند یا امیرالمؤمنین. صدای مظلومیت داداش. تو چه کردی با این بشر؟ بشر با تو چه کرد؟ از محبت و از مردانگی بقیه سنگ تمام گذاشتند در ظلم و جنایت به تو خانواده تو. فرمود اگر زنده ماندم: «انا ابی». من خودم بهتر میدانم در مورد کاری که با من کرده چه کنم؟ اگر خواستم قصاصش میکنم. اگر خواستم میبخشم. اگر خواستم صلح میکنم. مصالحه میکنم. اگر از دنیا رفتم اختیارش با شماست. ولی اگر خواستید بکشیدش، «لا تمثلوا به». مثلش نکنید. تکهتکهاش نکنید. با حسین تو چه کردی؟ چندین تعبیر دیگر هست که وقتی ابن ملجم دستگیر شد فرمود که: «انه اسیر فاحسنوا نزوله». این اسیر است باهاش خوب تا کنید. «اکرموا». جایگاهش را گرامی بدارید. اگر ماندم خودم میدانم چه کنم. اگر از دنیا رفتم بکشید ولی. عامل شعبی میگوید که: «لما علی تلک الضربه». وقتی این ضربه به فرق امیرالمؤمنین وارد شد. فرمود: «ما فعل الضارب». آنی که به من ضربه زد کجاست؟ چکار؟ آقا دستگیرش. فرمود: «اینجایش خیلی بعضی تعابیر عجیب است.» فرمود: «اطعموه من طعامی». از همین غذایی که به من دادید. «و اسقوه من شرابی». از همین آبی که من. یا امیرالمؤمنین. میشود از همین غذای خودتان. شمشیر نزدیم ما که تو نماز به شما حمله نکردیم. یک ضربه فقط بهش بزنید. «لا تزیدوا علیها». بیشتر هم نزنید. جان فدای تو. چه میشود گفت در مورد تو. باز جای دیگر فرمودند که اگر مردم دنیا رفتند، برو بکشید ولی: «فانی مخاصم عند ربی». من پیش رب خودم با آن مخاصمه میکنم. باز جای دیگر دارد که: «کان علی علیه السلام یفتقده». اصلاً تعابیر هر یک کلمه جا دارد یک جلسه توضیح بدهیم. امیرالمؤمنین -علیه السلام- تفقد میکرد از حال ابن ملجم. این کجاست؟ چکار میکند؟ «و یقول لمن فی منزله». آنهایی که تو خانه بودند حضرت بهشان میفرمود که: «ارسلتم الی اسیرکم». برای اسیرتان غذا فرستادید. هی یکم حالش خوب میشد سوال میکرد. با یک اسیر. غذا دادی؟ قاتل توست یا امیرالمؤمنین. مهربان، کریم. «ادراک اغمی علیه ساعه طویله». خیلی طولانی حضرت از حال رفت، بیهوش شد و «و افاق». به هوش آمد و «و کذلک کان رسول الله صلی الله علیه و آله». پیغمبر هم لحظات آخر این شکلی بودند. «یغمی علیه ساعه طویله و یفیق اخرا». زمان طولانی از هوش میرفتند و به هوش میآمدند. «لعنه صلی الله علیه و سلم». کار مسمومها. چون پیغمبر مسموم بودند. «فلم افاق ناوله الحسن من لبن». وقتی که امیرالمؤمنین -علیه السلام- به هوش آمدند، امام حسن یک ظرف شیری به امیرالمؤمنین. حضرت یک مقداری نوشیدند و از دهانشان دور کردند از این شیر. فرمودند که: «احملوه الی اسیرکم». این را ببرید به اسیرتان بدهید. بعد به امام حسن فرمودند: «به حقی علیک». آخه این چه تعابیری است. «به حقی که من گردنت دارم، حسن یا بنیه». پسرم. «الا ما طیبت مطعمه و مشربه». به جان من به حقی که من دارم غذای خوب به این بدهید. آب خوب به این بدهید. «و ارفقوا به الین موتی». تا وقتی من میبینم با این تا کنید. رفیق باشید. «ارفوا به». رفیق باشید. آقا هر چی میخورید بهش بدهید و «و تسقوه مما تشربون». هر چی خودتان مینوشید به این بدهید. «حتی تکونوا اکرم». از من بهترش را به او بدهید. کیست این امیرالمؤمنین؟ «فعند ذلک حملوا الیه اللبن». اینجا برای شیر بردند و «و اخبروه بما قال امیرالمؤمنین فی حقه». گفتند از تم چی گفته. آن هم آنقدر پست و شقی بود عین خیال. یعنی یک ذره محبت امیرالمؤمنین تو یک سر سوزن حالش تغییر نکرد که حالا انشاءالله برای جلسه بعد میخوانم که امیرالمؤمنین باهاش حرف زد. فرمودند چرا آخه تو این کار را با من کردی. تعابیر بدی به کار برد که حالا زنده باشم و این هم که یکی از وصیتهای حضرت بود که با من قاتل من را مثله نکنید. این تکهتکه نکنید و کلاً کسی را تکهتکه نکنید. «ولو بالکلب العقور». حتی اگر سگ درنده باشد. هیچ کسی اجازه مثله شدن بهش ندهید. که عرض کردم از غربت او این بود که با پسر اباعبدالله الحسین اینطور برخورد. تعبیر دیگری هم هستش که انشاءالله برای جلسه شب بیست و یکم میخوانم. البته حرف زیاد است و در مورد شهادت امیرالمؤمنین هم مطلب زیاد است. این بخش کمتر در روضهها و مقاتل خوانده شده بود. اشارهای کردیم که انشاءالله یاد امیرالمؤمنین در وجود ما باشد. خدا کند که ما شبانهروزمان ذکر امیرالمؤمنین باشد. واقعاً خدا از این موجود با عظمتتر. ببینید این آخه کی کجا پیدا میشود همچین چیزی. این تو رسیدگی به قاتلت بکنی. به قاتل که همه وجودش کینه و نفرت تو است. به جهنمی قطعاً. چی؟ واقعاً اصلاً از عقول ما دور است فهمیدن امیرالمؤمنین. ما فقط میتوانیم بگوییم جانمان به قربان تو و فقط میتوانیم در برابر در برابر این عظمت لبریز از احساسات بشویم و هی فقط تو را وصل کنیم به ستاییم تو را که انقدر عظیمی و شخصیت غیر قابل ادراکی هستی. خدا ما را فدای تو بکند در این دنیا. ما قربان تو بشویم یا امیرالمؤمنین. همه وجودمان لبریز از محبت تو بشود. خانواده ما فدای تو بشود. فرزندان ما فدای تو. فقط یک گوشه چشم ما اگر بکنی. کمترین عنایتی اگر به ما بکنی. زندگی ما آباد. بدترین خدایا به آبروی امیرالمؤمنین در دنیا و آخرت ما را از این آقا جدا مکن. عیش و نوش ما را عاشقی امیرالمؤمنین قرار بده. خدایا ما را به عشق علی بمیران. ما را با زیارت علی بمیران. ما را در آغوش علی. خدایا طوری باشد موقع مرگمان ما لبخند امیرالمؤمنین را ببینیم. با آغوش گرم و صمیمانه و پدرانه او مواجه. از ما دلخور نباشد. از ما رنجیده نباشد. از ما ناراحت. از ما رو برنگرداند موقع به ما نظر بکند. با صمیمیت. با محبت پدر. فرج فرزند و منتقم امیرالمؤمنین تعجیل بفرما و صلی الله علی سیدنا محمد.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه دوازده
شه شناس
جلسه سیزده
شه شناس
جلسه چهارده
شه شناس
جلسه پانزده
شه شناس
جلسه شانزده
شه شناس
جلسه هجده
شه شناس
جلسه نوزده
شه شناس
جلسه بیست
شه شناس
جلسه بیست و یک
شه شناس
جلسه بیست و دو
شه شناس
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات شه شناس
جلسه بیست و دو
شه شناس
جلسه بیست و سه
شه شناس
جلسه بیست و شش
شه شناس
جلسه بیست و هفت
شه شناس
جلسه بیست و هشت
شه شناس
جلسه بیست و نه
شه شناس
جلسه سی و یک
شه شناس
جلسه سی و دو
شه شناس
جلسه سی و سه
شه شناس
جلسه سی و چهار
شه شناس
در حال بارگذاری نظرات...