شه شناس

جلسه پنجاه

شه شناس . 1399/08/21
01:07:34
395

معرفی
* اولین اقدام نبرد سیاسی امیرالمؤمنین علی ع

* برخوردهای متفاوت امیرالمومنین علی ع با خلفا

* معنای درست از مصلحت‌سنجی

* چگونگی پیشبرد راه حق

* موضع امیرالمؤمنین علی ع در قبال سقیفه

* چرا امیرالمؤمنین حاضر به پیروی از سیره شیخین نشد؟

* آیا عرف بر دین اثر می‌گذارد؟

* حق الناس سیاسی

* امیرالمؤمنین علی ع مساله‌گوی سیاسی نداشت!

* نگاه ساده لوحانه در تحلیل تاریخ
متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم. بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین.

با یکی دیگر از جلسات «شهرشناس» در خدمت عزیزان هستیم و درباره فضیلت امیرمؤمنان (صلوات‌الله و سلام علیه)، شناخت تاریخی این وجود نازنین و مقدس، شناخت اهداف امیرالمؤمنین، برنامه‌های امیرالمؤمنین و مبانی مدنظر امیرالمؤمنین جلساتی با هم گفت‌وگو کردیم. از کتاب مرحوم شهید صدر (رضوان‌الله علیه)، «امامان اهل بیت»، مطالبی را با هم مرور کردیم.

بخش بعدی که آغاز می‌شود، چگونگی آغاز نبرد سیاسی از سوی امیرمؤمنان است. امیرالمؤمنین بنا شد بازگشت کند به سمت سنت پیغمبر و آن «امت قرآن». انحراف و تحریف پیش آمد و مردم فاصله گرفتند از این حکومت. این بازگشت در واقع می‌شود نبرد سیاسی امیرالمؤمنین. حضرت برای مقابله با این‌ها یک مدل جدیدی از سیاست‌ورزی، حکومتداری و مبارزه و در واقع، محو آثار بدی که از دیگران به‌جا مانده، طراحی کردند، تا حدی که ممکن بود. البته به هر حال، حضرت به حد کامل موفقیت نصیبشان نشد و عوامل مختلفی مانع شد از اینکه حضرت بتوانند کارشان را پیش ببرند.

مرحوم شهید صدر می‌فرمایند: «امامان (علیهم‌السلام) در مرحله نخست برای به دست آوردن این نظریه با وضوح تمام به این نبرد سیاسی پرداختند.» اهل بیت برای اینکه نظریه اسلامی، تجربه اسلامی زنده و احیا شود، مبارزه کردند. البته امیرمؤمنان را می‌بینیم که تنها پس از مرگ عمر بن خطاب به نبردی تند و آشکار برخاست؛ و در روزگار ابوبکر به نظر نمی‌رسید ایشان به نبردی آشکار و بی‌پرده مشغول باشد.

البته می‌بینید امیرالمؤمنین بعد از خلیفه اول که خلیفه دوم حضور داشت، اقدامی انجام ندادند. بالاخره فضای روانی و فضای رسانه‌ای خیلی مهم است، خیلی دخیل است. اینکه می‌فهمند زمان و مکان در احکام دخالت دارد که حضرت امام (رضوان‌الله علیه) می‌فرمودند، بحث بسیار مهمی است که به چه معناست. یک بخشش در بحث فضای عرف و فضای فکری عمومی است، فضای ذهن. چون احکام الهی تابع مصالح و مفاسد است از یک طرف، از طرف دیگر روی عرف سوار است و فضای عرفی به‌شدت در آن دخیل است. نه اینکه لزوماً عرف می‌آید احکام را جابه‌جا می‌کند که برخی این شکلی فکر کردند که مثلاً اگر در یک عرفی همجنس‌بازی بد بود، دین می‌آید می‌گوید اینجا هم بد است. اگر در یک عرفی همجنس‌بازی خوب بود، عرف می‌آید می‌گوید این خوب است. که برخی حضراتی که قبلاً اینجا بودند، الان پناه برده‌اند به دامن آمریکا و انگلیس و این‌ها و آنجا دارند نظریه‌پردازی می‌کنند و شخصیت‌های شناخته‌شده‌ای هستند که اسم می‌آورند «عرفی شدن دین». عرفی شدن دین به این معنا، یعنی اینکه این احکام این شکلی است: پیغمبر هم اگر الان بیاید، می‌گوید «آها، الان همجنس‌بازی با این شرایط، آها، اوکی، باشه». این دروغ واضح و حرف به‌شدت مفت است. معلوم است که این شکلی نیست. اگر این‌جوری بود، حضرت لوط باید با فضای عرفی جامعه خودش کنار می‌آمد. عرف آنجا پذیرفته بود همجنس‌بازی را. عرف حضرت شعیب هم پذیرفته بود نزول‌خوری و مفاسد اقتصادی را.

خب، این‌ها بحث‌های اعتقادی که دیگر نبود، بحث اعمال بود دیگر. درگیری حضرت شعیب با قومش یک بخشش بحث اعتقادی بود. اصل آن بحث این بود که «لا تخصر المیزان» در واقع در دادوستدهایتان کم نگذارید، اقامه عدل داشته باشید، اقامه قسط داشته باشید، درست معامله کنید، موازین اقتصادی را رعایت کنید. حضرت لوط هم درگیری اصلیش درگیری اعتقادی نبود که این‌ها چون مشرک‌اند. از خدای متعال طلب عذاب به خاطر این کارهایی بود که انجام می‌دادند و قوم لوط اصلاً به همین معروف شد. کسی به شرک کار ندارد در قوم لوط. البته این محصول شرکشان بود، ولی اینکه عذاب تسریع کرد برای این‌ها، این اعمال خواستشان بود. در مورد قوم عاد و ثمود هم البته همین‌طور بود که مثلاً شتر حضرت صالح را گرفتند، کشتند، عذاب آنجا نازل شد که سه روز خدای متعال به این‌ها مهلت داد و این‌ها بابت شرکشان عذاب نشدند. شرکشان بروز پیدا کرد توی این رفتار کثیف و مشرکانه‌شان. اگر بنا به فضای عرفی باشد که خب این‌ها همه کارهای عرفی کردند. این پیامبران ضد عرف بودند. حضرت نوح ضد عرف بود. حضرت موسی، حضرت صالح، نبی اکرم ما، حضرت ابراهیم. عرف اینجا این است که بت می‌پرستی، خب دیگر به شما چه؟ عرف اینجا این است که عبادتشان این شکلی است، شما چه‌کار دارید؟ زندگی خودت را تو خلوت خودت... کسی اگر با ابتدائیات دین آشنا باشد، این حرف‌ها را نمی‌زند.

پس بحث عرف از این جهتش دخالت ندارد، ولی از این جهت که به هر حال چه کسی باید این احکام را اجرا کند، عرف. البته بعضی چیزها هم هستش که فضای ذهنی عرف تا آن حدی که حق و باطلی گم نشود، خب فضای ذهنی عرف ارتقا پیدا می‌کند. در مواردی فهم قوی‌تر پیدا می‌کند. وقتی که فضای عرفی قوی‌تر می‌شود، طبعاً مسائل بهتری می‌فهمد. «نحن معاشر الانبیاء امرنا ان نکلم الناس علی قدر عقولهم» (مأموریت ما این است که با مردم به اندازه عقلشان حرف بزنیم). این «به اندازه عقلشان» همین است، یعنی هی رشد می‌کند. عقل عموم الان می‌شود حقایق دیگری را به این‌ها گفت، یا همین که الان سطح و ظاهرش به این‌ها رسیده، عمقی دارد که این عمق را می‌شود در پرتو این فهم قوی‌تر به این‌ها فهماند. این می‌شود فضای عرفی.

یک وقت‌هایی چشم‌بندی‌های رسانه‌ای دارد. افرادی می‌آیند فضای رسانه را دست می‌گیرند، فضای ذهنی و فکری مردم را آلوده می‌کنند و اینجا طرح برخی مسائل سخت می‌شود. باید فرصت داد بفهمد عرف. کاری که سامری کرد، همین بود. کار رسانه‌ای و کار ذهنی با مردم بود و کار سخت شد برای حضرت هارون (علیه‌السلام) و ایشان نتوانست اقدام درخوری انجام بدهد برای مقابله با سامری. چون فضای عرفی و کشش ذهنی مردم همراهی نمی‌کرد. امیرالمؤمنین هم در دوره‌های مختلف همین را لحاظ کردند. در دوره ابوبکر، در دوره عمر بن خطاب، در دوره عثمان، در دوره معاویه. این‌ها شخصیت‌هایی بودند که از جهت رسانه‌ای و قداست ذهنی برای مردم یکسان نبودند، جایگاه‌هایشان فرق می‌کرد. یک کسی مثل جناب عمر بن خطاب شخصیت بسیار رسانه‌ای بود و بسیار اثرگذار بود در فکر مردم، در تولید فکر، در گفتمان‌سازی، در پمپاژ حرف.

جناب خلیفه اول با جناب خلیفه دوم خط و مشی‌شان یکی بود، فرقی با هم نداشتند. تفاوت در این بود که جناب خلیفه اول آن ظرافت‌های رسانه‌ای و آن مهارت در واقع دست گرفتن و چیره شدن بر افکار عمومی که خلیفه دوم داشت را نداشت. لذا نوع برخورد امیرالمؤمنین با خلیفه اول متفاوت بود با نوع برخورد با خلیفه دوم. خلیفه اول که از دنیا رفت، حضرت موضع سکوت اختیار کردند. ولی خلیفه دوم که از دنیا رفت، حضرت در جایگاه مطالبه قرار گرفتند. ماجرای شورای شش‌نفره پیش آمد، حضرت اقدامی کردند، یعنی در معرض قرار گرفتند برای تصدی حکومت. در حالی که تا قبل از این هیچ وقت خودشان را در معرض قرار نداده بودند. فضا فرق می‌کرد.

الان خلیفه سوم، جناب عثمان، نه آن مهارت‌های آن شکلی را دارد، نه آن قداست‌های آن شکلی را دارد، نه آن‌جور سخنور و خطیب است، نه آن‌جور طراح و ماهرانه می‌تواند عملیات روانی و فکری را طراحی بکند. ایشان به هر حال شخصیتی بود که ثروت زیادی داشت، قدرت زیادی داشت. به هر حال افرادی که ثروت زیاد دارند، قدرت تولید می‌کنند. معمولاً وقتی قدرت تولید می‌کنند، افراد زیادی را تو پروبال خودشان دارند. خب همین می‌شود یک عاملی برای کنترل افکار عمومی. یعنی آدم زیاد دارد، نیرو زیاد دارد. خب الان فضای عمومی الانش این می‌شود که تلویزیون دارد، روزنامه دارد، سایت دارد، بنگاه‌های خبری دارد و کتاب چاپ می‌کند، پول می‌دهد به حمایت از او می‌آیند صحبت می‌کنند. استاد دانشگاهی را می‌تواند بخرد. می‌تواند یک بازیگر و هنرپیشه اصطلاحاً سلبریتی را حمایت مالی بکند و از او بهره‌برداری تبلیغاتی بکند. به هر حال تو هر دوره‌ای که قدرت و ثروت بوده، این‌جور مسائلی هم بوده. ولی باز فرق می‌کند. اینکه کسی پشتوانه پولش و قدرتش حرفش را دارد می‌زند به جامعه و کسی که خودش طراح عملیات است و کسی که خودش وارد است، بلد است چه‌کار بکند و می‌نشیند شطرنجی را در واقع می‌چیند که اگر فلان حرکت شد، من این مهره را تکان می‌دهم، این مهره را تکان بدهم، آن‌ها آن مهره را تکان می‌دهند. این مهارت‌هایی است که جناب خلیفه دوم داشت و عرض شد که برخی از شخصیت‌های معاصر ما هم این‌جور استعدادی را دارند. به هر حال این‌ها باعث می‌شود که نوع تعامل با این افراد فرق می‌کند.

خب برخی ساده‌لوحانه نگاه می‌کنند. می‌گویند که چرا امیرالمؤمنین مثلاً پشت در نیامد؟ امیرالمؤمنینی که آنجا در خیبر را... خب می‌شود تو سطح پایین‌ترش هم پرسید که چرا مثلاً رهبر انقلاب تو فلان ماجرا در برابر فلان رئیس جمهور که او مثلاً یک تهمتی زده بود به یک فرد از یک خانواده‌ای، آن‌جور موضع سفت و سختی گرفتند و رسوایش کردند تو فضای عمومی؟ یک کسی هم این‌جور می‌آید مثلاً همه چهارچوب‌ها را خراب می‌کند و همه سیستم را به هم می‌ریزد و فلج می‌کند و تازه گفته می‌شود که اهانت بهش حرام است. این تفاوت‌ها به همین مسئله برمی‌گردد: به آن قدرت مدیریت ذهن و افکار عمومی و آن کشش بدنه و آن تأثیر در واقع شکافی که می‌خواهد طرف بیندازد که چقدر این می‌بُرد، این چقدر قدرت برش دارد و می‌تواند جامعه را دو تکه کند و می‌تواند یک تکه را برای یک تکه فعال کند.

رئیس جمهور یکی اصطلاحاً مکتبی، با شعارهای الهی ربانی و در واقع با اسم امام زمان و این‌ها رأی آورده و افرادی هم که پشتش را گرفته‌اند، عموم قاطبه همین جماعت حزب‌اللهی، مسجدی، هیئتی این‌ها هستند و هیچ دامنه‌ای تا خارج از کشور ندارد. حتی آن روزی که علیه نظام و انقلاب می‌شود هم یک ترقه نمی‌تواند بترکاند با ضدانقلاب. یعنی ضدانقلاب هیچ بدنه‌ای برایش نیستند. حتی آن روزی که علیه انقلاب می‌شود، حتی آن شمشیر می‌کشد، موج ایجاد نمی‌کند. نه در درون، نه از بیرون حمایتی ازش می‌شود. کسی به حسابش می‌آورد؟ و این بر اساس حالا منافع شخصی و شهوات درونی و انحرافات فکری و تأثیرگذاری برخی افراد از دور و بر و این‌ها مسیرش عوض شده. این یک وقت. این یک مواجهه است. خب این پشتوانه‌اش رأی همین جماعت حزب‌اللهی عاشق انقلاب و نظام و امام و رهبری و این‌هاست و با تشر رهبری هم این‌ها حواسشان جمع می‌شود. وقتی این مفاسد و انحرافات را پیگیری کند و تذکرات در خلوت اثری رویش نگذاشته، باید چه‌کار کرد؟ باید یک کاری کرد که لااقل کارهای او به اسم این جریان تمام نشود. بعد موضع صریح و شفاف گرفتند، به لااقل پشتش را از این جماعت حزب‌اللهی طرفدار نظام خالی کردند. بترسیم که از آن طرف نداریم که بخواهد موجی از آن‌ور ایجاد کند. البته آن هم اگر دستش به جایی برسد و جایی باشد که احساس بکنیم می‌تواند روی نقطه‌های حیاتی دست بگذارد و آسیب بزند، طبعاً نوع دیگری با او برخورد خواهد شد. کسی است که اصلاً تربیت شده است برای این روزها. این‌ها نوع دیگری از برخورد را می‌طلبد.

نبرد سیاسی وقتی گفته می‌شود، یعنی ملاحظه همه این‌ها با همدیگر. نه اینکه بعضی آن‌قدر جاهلانه و عامیانه و ساده‌لوحانه مسائل تاریخی را تحلیل می‌کنند که صرفاً وقتی یک چیزی حق بود، با هر ساختاری باید ارائه شود. بعضی آن‌قدر جاهل و احمق‌اند که فکر می‌کنند امیرالمؤمنین هر حرف حقی را به هر قیمتی می‌زد و با هر تبعاتی که داشت، حضرت این حرف حق را می‌گفت و هرچه می‌خواهد بشود، بشود. چقدر آدم باید جاهل و نادان باشد که در مورد امیرالمؤمنین این شکلی تصور کند. امیرالمؤمنین حکیم بود. ببینید در قرآن شخصیت‌های حکیم را... امیرالمؤمنین تشبیه شده به جناب هارون در قرآن. جناب هارون مگر چه‌کار کرد؟ مگر هر حرف حقی را به هر هزینه‌ای زد؟ «یبنعم ان القوم استضعفونی و کادو ان یقتلوننی» (این‌ها نزدیک بود من را بکشند). «بکشند؟ دارن گوساله می‌پرستن. تو از جون خودت ترسیدی؟» این حرف صریح قرآن است. می‌گوید حضرت هارون به گوساله‌پرستی این‌ها کار نداشت و چیزی نگفت به خاطر اینکه نکشندش. یعنی نشست یک هزینه فایده سنجید. این بحث مصلحت‌اندیشی که گفته می‌شود، مال اینجاست.

بله، مصلحت‌اندیشی دو تا معنا دارد. یکی اینکه مصلحت خودم، مصلحت مادی و دنیایی و جناحی و حزبی خودم را در نظر بگیرم. این هیچ وقت در بین اولیای خدا نبوده. چون آن‌ها فانی در حق بودند، این‌ها محو در حق بودند، این‌ها هیچ اراده‌ای غیر از اراده خدای متعال نداشتند و چیزی نمی‌خواستند برای خودشان. «ما اجری از شما نمی‌خواهیم در ازای آن». «ان اجری الا علی الله». «ما پاداش و توقعی که در ازای کارمان هست، علی‌الله با خداست». «ما اسئلکم علیه من اجر». «ما اصلاً چیزی از شما نمی‌خواهیم، ما به ازایی نمی‌خواهیم». مصلحت‌اندیشی این شکلی هم ندارند.

یک وقت این مصلحت‌اندیشی است. یک وقت یک مصلحت‌اندیشی برای خود جریان حق است. اینکه چقدر از حق ارائه می‌شود با این روش و چقدر از حق آسیب می‌بیند. به چه قیمتی؟ به چه قیمت چه چیزی؟ به چه قیمت خودم؟ قیمت جامعه. و حضرت هارون وقتی می‌گوید من را می‌کشند، فکر خودش را نمی‌کند. آن که عاشق شهادت است. این‌ها اولیای خدایند. این‌ها عاشق «فأتمن کنتم صادقین». این‌ها عاشق مرگ‌اند. او برادرش کلیم‌الله. این هم خلیفه کلیم‌الله. او چهل روز رفته در معراج عبادت و گفت‌وگو با خدای متعال و چهل روز آب نخورده، غذا نخورده، خواب به چشمش نیامده. این هم هارون است، خلیفه همان. این نیست که او رفته چهل روز در آن خلوت عاشقانه و اینجا حضرت هارون مانده مثلاً رشته شیشلیک می‌خورده. این که نبوده که! این هم اینجا غرق مناجات و گفت‌وگو بوده. این هم کلیم‌الله است. این «خلیفه یا هارون اخلفنی فی قومی» این هم خلیفه همان موسی کلیم. این هم مسلط به همان حقایق و معارف و فانی در همان حقایق. وقتی می‌گوید من ترسیدم من را بکشند، یعنی نه آن حیث مربوط به خودم. یعنی آن حیث مربوط به حق. من خلیفه تو بودم. لااقل اینجا یک سایه سنگین رو سر این‌ها انداختم از اینکه موسی رفته، ولی هنوز خلیفه او هست. همین را هم برمی‌داشتند، فکر می‌کنی چه می‌شد؟ اگر من حرف می‌زدم، گوساله‌پرستی جمع می‌شد؟ نه عزیز دلم! گوساله‌پرستی جمع نمی‌شد. بلکه یک سایه سنگین و یک هراسی از نام من بود که شاید بالاخره یک مراعات‌هایی می‌کردند و شاید به هر حال یک روزی بتوانم یک کاری بکنم برای بازگشت از این انحراف که با آن حرف نابجا و نسنجیده همین را هم خرابش می‌کردم. همین جایگاه را برای حق و از دست می‌دادم. نه جایگاه اعتباری خودم. نه جایگاه توهمی و مادی خودم که می‌ترسم پولم را قطع کنند. این‌هایی که اولیای خدا و جونشان را کف دست گرفته‌اند، چطور بعضی این چیزها را متوجه نمی‌شوند؟ وقتی کسی منفعت شخصی برای خودش ندارد، جونش را کف دست گرفته، آبروش را کف دست گرفته، این چطور مصلحت شخصی و فردی برای خودش دارد؟ چرا بعضی نمی‌فهمند این‌ها را؟ این هرچه مصلحت‌اندیشی است، مصلحت‌اندیشی برای عموم است، برای جریان حق است، برای پیش بردن حق است. می‌شود ملاحظه می‌کند، می‌گوید این حرف را می‌زنم، این دو تا فایده را دارد، ولی این ده تا ضرری که دارد هم جلوی این دو تا فایده را می‌گیرد و خنثایش می‌کند، هم ده تا آسیب دیگر وارد می‌کند.

«خشیتو ان تقول فرقت بین بنی اسرائیل». حضرت هارون به موسی کلیم عرض کرد که من ترسیدم تو بیایی من را مؤاخذه کنی که تو تفرقه انداختی بین مردم. کدام تفرقه و دوقطبی؟ یک دوقطبی، دوقطبی مادی و اعتباری است که هر پیغمبری که می‌آید، دوقطبی را دارد. بالاخره پیغمبر لا اله الا الله، طبعاً می‌شود قطب موحدین و مشرکین. شما عمل به هر دستوری از دین بخواهی بکنی، دوقطبی شکل می‌گیرد. نمازخوان‌ها و بی‌نمازها. باحجاب‌ها و بی‌حجاب‌ها. روزه‌دارها و بی‌روزه‌ها. کربلا برو‌ها و کربلا نروها. امام حسین قبول‌دارها و امام حسین قبول‌نکن‌ها. شما هر کاری بکنی، همین الان که ما اینجا نشسته‌ایم با همدیگر صحبت می‌کنیم، همین کار را ما یک دوقطبی برای اینکه ما داریم می‌گوییم امیرالمؤمنین. چقدر آدم مخالف امیرالمؤمنین؟ ما داریم می‌گوییم بازگشت امیرالمؤمنین از انحراف بعد از پیغمبر. چقدر آدم قائل‌اند که اصلاً بعد از پیغمبر انحراف ادامه پیغمبر بودن؟ این بحث وحدت شیعه و سنی و این‌ها به این معنا نیست که این دوقطبی‌ها ایجاد نشود. طبعاً شما حرف حق را که می‌زنی، استدلال که می‌آوری، دوقطبی با خودش دارد. این دوقطبی، دوقطبی اصلی. آن دوقطبی، دوقطبی کاذب. دوقطبی کاذب یعنی چه؟ یعنی آن‌قدر به محاق می‌رود و محو می‌شود و به حاشیه می‌رود حرف حق و آن‌قدر فضای احساسی و عاطفی و جدلی داغ می‌شود، تنور این مسائل کوران پیدا می‌کند، کسی تابع استدلال و حرف حق و این‌ها نیست. دوقطبی دیگر تابع استدلال و برهان و تفکر و تعقل و این‌ها نیست، تابع فضا و جو و هیجانات و این‌هاست. آنجا به ظاهر چهار نفرند به طرفداری از تو شمشیر می‌کشند، ولی هیچ وقت در کوران مسائل احساسی و عاطفی حق پیش نمی‌رود و هیچ وقت حق پیروز نشده توی کوران عواطف و احساسات. همیشه حق شکست می‌خورد. همیشه برد با ابلیس و شیاطین. آن‌ها از این‌ها استفاده می‌کنند. همیشه برد ما در تبیین است، در توضیح. لذا رهبر انقلاب فرمودند: «تبیین اساس کار ماست. ما کارمان با تبیین پیش می‌رود.» ایشان فرمودند که: «کمونیست‌ها» اوکی، اوکی. «این‌ها هیچ وقت کارشان تبیینی نیست. هیچ مکتبی تو دنیا وابسته نیست کارش به تبیین. وابسته به این نیست که مردم بفهمند، روشن باشند، انتخاب کنند، استدلال برایشان. این همیشه ماییم که نیاز به تبیین، استدلال داریم. ما باید روشن کنیم.»

پس این مسیر بازگشت با این شرایط روبه‌رو است. با این مصلحت‌سنجی‌ها روبه‌رو است. با این بالا پایین کردن هزینه‌ها و فایده‌ها روبه‌رو است. هزینه‌ها و فایده‌ها برای خود جناح حق، برای خود جریان حق که این چقدر حق جلوه می‌کند و چقدر باطل آسیب می‌بیند. امیرالمؤمنین حق را پیش می‌برد ولی با پای حق، نه با پای باطل. «ما کنت متخذ المضلین». «از من هیچ وقت نمی‌آیم برای اینکه حرف حقی پیش برود، حرف حق را سوار کنم روی یک پای باطلی.» که حالا همان نگاه ما که بالستیک، هدف وسیله را توجیه کند. ما دیگر حرف اصل حرفمان خوب است. چه اشکال دارد که حالا این هم باشد؟ حالا چند نفر آن‌جوری هم خاکستری هم جذب. حالا یک کمی می‌رقصیم و بزن بکوب و این مال ما نیست. با پای باطل، با پای معصیت هیچ وقت خدای متعال طاعتش محقق نمی‌شود. که این در کلمات اهل بیت هم این مضمون در روایات ما هست: «الغالب باشره مغلوب.» شما یک کار بدیه، کار شریری را بکنی با یک نیت خوبی، پیروز هم که بشوی با شر وقتی آمدی، با گناه وقتی آمدی، این هیچ پیروزی حاصل نشده. چون پیروزی و فوز و فلاح چیست؟ قرب به خدا. عمل به وظیفه است. خدای متعال از ما چه می‌خواهد؟ خواسته او محقق بشود. ما خلیفه او باشیم. این می‌شود پیروزی. چطور می‌شود کسی با دشمنی خدا، عملی که دشمنی خداست، خدا نفرت از این عمل دارد، آخر به جایگاهی برسد که خدای متعال او را تحسین کند؟ چطور می‌شود من بخواهم برای شما خانه بسازم، پول‌های جیب بچه‌ات را بدزدم، بیایم برایت خانه بسازم و شما هم عالم باشی. یک وقت نمی‌دانی، خب بله خوشحال می‌شوی. می‌دانی و می‌فهمی، داری داد می‌زنی سر من، نهیب می‌زنی. من هم می‌شنوم، می‌دانم که نمی‌خواهی. می‌شود آن ماجرای دوستی خاله خرسه. ماجرایی که حالا زبان طنز هم دارد که گاهی نقل کردیم.

یک بابایی خادم یک آقایی بود از علما، از اولیای خدا. می‌گفت که این آقای ما دیدار دارد با امام زمان و حشر و نشر، تشرفات دارد خدمت امام زمان. یک تعدادی از مریدان آمدند پیش ولی خدا، گفتند که آقا این خادم شما چیزهای عجیبی برای شما می‌گوید. می‌گوید کفش‌هایت جلو پایت جفت می‌شود، چشم برزخی داریم، این‌ها. می‌گوید شما تشرفات زیاد داری خدمت امام زمان. گفت: «کی؟ من؟ ابداً آقا! من تشرفی ندارم خدمت امام زمان.» گفت: «والله! گفت: «والله آقا! به خدا من ندارم. تشرف ندارم خدمت امام زمان.» قسم و آیه آمدند. به خادمش گفتند که: «پس تو چی می‌گویی در مورد این آقا تشرفات دارد؟ خودش قسم و آیه می‌خورد تشرفات ندارد.» گفت: «چی؟ تشرفات ندارم؟ این پدر سوخته از حرامزادگیش است. می‌گوید من تشرفات ندارم. دارد آقا! دارد کتمان می‌کند.» یعنی شما می‌خواهی ابراز محبت به یک کسی بکنی با توهین به او، با لجن‌پراکنی نسبت به او، با نفرت‌پراکنی نسبت به او، با معصیت او، با ناخوشایند او؟ این را چه کسی کار خوبی می‌داند؟ هر کسی که می‌خواهد یک حقی را پیش ببرد با گناه، با باطل. ماجرا شبیه همین ماجرای همین خادم نادان است که می‌گوید خدا گفته این کار را نکن، اشتباه کرده، بد گفته. نه! خب باید این کار را بکنیم، شما حالیتان نیست.

امیرالمؤمنین بلد بود که یک دروغ بگوید در آن شورای شش‌نفره و ورق را برگرداند به سمت خودش. نکرد. چرا؟ چون با پای باطل حق پیش نمی‌رود. حق پای خودش را دارد. حق ماشین خودش را دارد. هست. به قول امروزی‌ها پلتفرم خودش را دارد. باید بنشیند روی آن ساختار و چینش خودش تا اثر خودش را ظاهر کند. تا آنی که خدای متعال می‌خواهد بشود. لذا «فستقم کما امرت». همان‌جوری که دستور داری استقامت کن. طبق دستور. آنی که گفتم و مو به مو پیاده کن. یک کلمه جابه‌جا نشود. یک ذره این ور آن ور نشود. دقیقاً همان باشد که من، آنی که من می‌خواهم. نه اینکه خودت... انحطاط ابلیس گفت که من سجده برای آدم نکنم. 6000 سال دیگر عبادت‌های دیگر وسط می‌کنم. خداوند متعال: «من دوست دارم همان‌جور که می‌خواهم. من می‌خواهم نفس تو را بشکنم. من نمی‌خواهم تو باشی این وسط. نمی‌خواهم نفسانیت تو باشد. نمی‌خواهم انای تو باشد. من می‌خواهم انای خودم باشد. من خدام. من ربم. من قادرم. من مالک‌ام. من مطلق‌ام. من حی‌ام. من عالم‌ام. من حکیم‌ام. من خبیرم. من باید دستور بدهم، نه تو. تو می‌آیی به من دستور می‌دهی؟ تو می‌گویی من چه‌کار کنم؟ عبد! تو درخواست بکنی، نه دستور. دستور من می‌دهم، تو اجرا می‌کنی. من آمرم. من مولا. تو عبدی. تو دستور باید اجرا کنی.» آنی که من می‌خواهم. هوای نفس تو را قاطیش نکن. راحت‌طلبی‌ها و توهم‌های خودت را نریز توش. همان‌جوری که می‌خواهم. حق را باید پیش ببری ولی همان مدلی که خودم گفتم. عدالت را باید جاری کنی ولی همان‌جوری که من گفتم. مدل جاهلانه‌ای که چهار تا از این گران‌فروش‌ها را بینداز تو تنور درست می‌شود. خب این حرف احمقانه را هی تو مملکت ما می‌گفتند: «اقتصادی‌ها را اعدام کنید، درست می‌شود.» ده تا از آن‌ها را گرفتند، سلطان چی و چی و چی گرفتند، اعدام کردند. ننه‌مردار! حکمشان همین بوده قاعدتاً دیگر. تصور کردند حتماً حکمشان همین بوده. «مفسد فی الارض» گرفتند، سلطان سکه اعدام کردند. کاش بود این روزها را می‌دید. این بدبخت برای سکه چند تومانی خود را به آب و آتش زد. الان بیاید ببیند سکه چقدر است. آن یکی نمی‌دانم سلطان همه همه این‌ها چند برابر. خب شما می‌گویید آن بالاترها را باید بگیرند. نمی‌دانم حالا بالاتر از این‌ها هم بوده؟ نبوده؟ هست؟ نیست؟ چطور است؟ نه! نمی‌دانم.

ولی این مسیر خودش را دارد. حالا بعضی باز از این حرف‌ها می‌گویند: «چی می‌گویند؟ یعنی ولشان کنیم این اختلاس‌هایشان را؟» این مثل اینکه می‌گفتیم آقا جو بایدن بد است، می‌گفتند که پس شما طرفدار ترامپید؟ از این دوگانه‌های احمقانه. هر کی طرفدار این نیست، لزوماً طرفدار آن یکی است. بازی سیاسی این‌جوری است. تا نقد این را می‌کنی، می‌شود جزء آن جناح. این بازی‌های دوگانه این شکلی که درمی‌آورند، واضح است. ما نه با این‌هاییم، نه با آن‌هاییم. و نه اصلاح‌طلبیم، نه اصول‌گرا. پشیزی هم ارزش قائل نیستیم برای هیچ‌کدام از این دو جناح و این دو حزب. ما انقلابی هستیم. انقلابی هم با تعریفی که امام و رهبری دارد. ادعا هم نداریم هر کاری می‌کنیم درست است. بنا داریم، سعی داریم، خدا از خدا می‌خواهیم کمک بکند. انقلابی هستیم یعنی به وظایف قرآنی خودمان در ساحت اجتماع و سیاست بنا داریم برسیم و عمل بکنیم. کتاب یک کلمه این‌جوری می‌گویی، به آن‌ها می‌خورد، می‌شود این‌وری. یک کلمه علیه اصلاحات بگویی، می‌شود اصول‌گرا. یک کلمه علیه اصول‌گرایی بگویی، می‌شود اصلاح‌طلب. الان مگر صدا و سیما دست اصول‌گراها نیست؟ چقدر از این صدا و سیما نقد جدی بهش وارد است؟ این که دیگر دست اصلاح‌طلب نیستش که! تو بدن کی‌ها هستند؟ اصول‌گرا و اصلاح‌طلب‌اند. تو آن طراحی‌ها، برنامه‌ریزی‌ها، این‌ها، نفوذ چقدر جدی است. صدا و سیما بخش‌های زیادیش البته تأیید می‌شود و حمایت می‌شود و جا هم دارد. بخش‌های زیادیش مردود است. بعضی برنامه‌ها که ما خودمان همکاری کردیم، ما خودمان منتقد جدی‌اش هستیم. برنامه‌هایی که مشورت گرفتند. نویسنده بودیم، مشاور بودیم. آسیب دارد برای این بچه. به هر حال مصالحی هست. شما از ما درخواست کردید و در حد توانمان داریم می‌گوییم و حالا بنا داری عمل کنی. حالا این ده تایی هم که می‌گویی، ما از صد تاش، ده تاش را می‌بینیم که تو می‌توانی بپذیری و می‌گوییم فایده هم ندارد. این‌ها همیشه هست. این دوقطبی‌ها، این دو جریان، دو جناح، بازی‌ها و این حرف‌ها. این‌ها ساختارهای ماست. این‌ها ساختارها را سخت می‌کند. این‌ها فضای روانی می‌دهد. چون وقت یک کلمه حرف بزنی، سریع بمباران می‌شوی از اینکه تو با فلان‌ها نیستی.

شناخت این زمین، ساحت اجتماع و سیاست عزیزان ما نسبت بهش مکلفیم و تکلیفمان هم خیلی شدیدتر است. چون وادی حق‌الناسی که دارد، از همه این‌ها شدیدتر است و سنگین‌تر است. من اگر نمازم را درست نخوانم، در نماز من، در قرائت من، در تلفظ من، در رکوع من، در وضو من، مشکلاتی باشد، نهایتاً دامن خودم را می‌گیرد. نهایت نهایتش این است که به بچه‌هایم بد یاد می‌دهم نماز. ولی رأی درست سیاسی وقتی نمی‌دهم، تو حمایت‌هایم، تو مواضعم، حرف زدن‌ها، حرف نزدن‌ها، وقتی روی مبنا کار نمی‌کنم، روی هوای نفس کار می‌کنم، رضای خدا را در نظر نمی‌گیرم و روی قاعده جلو نمی‌آیم، آسیبش برای شخص من نیست. این تبعاتش را دارد. بعضی هم باز آن‌قدر ساده‌لوح‌اند که فکر می‌کنند این‌ها تبعاتی ندارد که! یعنی مثلاً اگر من حساب دفتری بقالی که دو تا پفک خریدم، پولش را نرفتم بدهم، بابت آن می‌روم جهنم، ولی رأی درست که ندادم، خدا کاری ندارد. می‌گوید نه! فقط پفک خریده، پولش را. آدم می‌ماند در جهالت و حماقت بعضی. این هم حق‌الناس است.

من اگر دختر خودم را به زور دادم به جوان نااهلی، جوان نااهل آمد، تحقیق نکردم. شما دختر خودت را می‌دهی، یعنی اجازه می‌دهی با دختر تو ازدواج کند، تو یک ازدواج که سرنوشت دو نفر آدم است، یک بچه به دنیا می‌آید و البته آن هم خودش یک نسل است. خوب دقت نکردی. این تا ابد نفرین این‌ها دامنگیر تو است. تبعات کارت به عهده‌ات است. بعد شما یک نفر را برای 80 میلیون مسلط کردی که دو به دو، تک تک این‌ها را زده، نابود کرده، بچه‌های این‌ها را نابود کرده، نسل این‌ها را نابود کرده، اقتصاد این‌ها را نابود کرده، نابود کرده. سیاست سیاسی را به روسپی‌گری سیاسی رسانده. این‌ها مسئولیت ندارد؟ این را توبه ندارد؟ بازگشت ندارد؟ آف خورده. همش دستگاه خدا دیگر. خیلی چیزی که گنده بشود، دیگر به حساب نمی‌آید. ما نسبت به حوزه سیاست مسئولیم و مسئله این است که تشخیص وظیفه اینجا خیلی سخت است و افرادی که مبین باشند اینجا. بله، ما مسئله‌گو برای نماز و روزه زیاد داریم، ولی مسئله‌گو در حوزه سیاست نداریم. برای اینکه کسی مسئله‌گوی نماز و روزه می‌شود، کسی نمی‌زندش که. «مردم به این رأی دهید!» این حکم و موضوع است. این احکام. حالا دیدم برخی حرف‌های خوبی زدند، گفتند ما تو رساله‌های فقه الانتخاب نداریم. حرف خیلی قشنگی است، حرف خیلی درستی است. این‌هایی که داریم، بعضی از ابواب فقهی است. خیلی بیش از این‌ها جای کار دارد. باید ده‌ها باب فقهی اضافه بشود برای سال‌های فقهی. یکی‌اش فکر کن انتخاب است. فصول انتخابات: چه کسی کاندیدا بشود؟ چه کسی کاندیدا نشود؟ کاندیدا شدن برای مجلس، برای آن وظایف شورای نگهبان. فلان قاطی می‌کند، فکر می‌کند مثلاً یک نفر همه را بکند. دست از پا خطا می‌کنند. شورای نگهبان هم معصوم نیست. افرادش هم معصوم نیستند. نقد ساختاری شورای نگهبان به این معنا که این جایگاه آسیب ببیند، کسی حق ندارد انجام بدهد. امام فرمود این مفسد فی‌الارض است. ولی نقد درونی شورای نگهبان. «آقا بنده طلبه از شما سؤال دارم. برای چی تو فلان گزینشتان فلانی تأیید می‌شود، فلانی رد می‌شود؟» که بعضی وقت‌ها این از آن یکی بدتر است. این رجل سیاسی به حساب می‌آید، آن به حساب نمی‌آید. این ضدیت با ولایت فقیه به حساب می‌آید، به حساب نمی‌آید. سؤال جدی داریم. یک وقتی قانع می‌شویم، یک وقت هم قانع نمی‌شویم. نقد هم می‌کنیم. هیچ اشکالی ندارد. نقد هم که مادون این است که بخواهد ساختار شورای نگهبان آسیب ببیند. اجازه نمی‌دهیم کسی به سمت شورای نگهبان بخواهد چپ نگاه بکند. شورای نگهبان و تأیید بکند، رد بکند. یک بحث است. اینجا یک سری مسئله‌آموزی و مسئله‌گویی داریم که: «آقایی که در خود توان نمی‌بینی برای چی کاندیدا شدی؟» ما مسئله‌گویی لازم داریم که چه کسی خودش را در معرض تکلیف قرار داده؟ این احساس تکلیف‌هایی که می‌کنند، این‌ها ضابطه دارد. جشن تکلیف سیاسی شده. همه با ده هزار نفر ثبت نام می‌کنند. مثل مدارس که ده هزار نفر جشن تکلیف می‌گیرند. واسشان بچه‌ها را تکلیف بکند. کسی تکلیف نباید بکند. کی بیاید؟ کی نیاید؟ کی به چه نحو بیاید؟ در معرض قرار دادن ضابطه دارد. اگر تأیید شدی احکامی دارد. تأیید نشدی احکامی دارد. تبلیغات احکامی دارد. رأی دادن احکامی دارد. این‌ها همش مسائل شرعی است. مثل کتاب دین و کتاب اجاره و کتاب رهن و کتاب بیع و کتاب نکاح. شما یک جنس می‌خواهی بخری، این همه آداب دارد. تو خریدن بعضی چیزها کراهت دارد. بعضی چیزها حرمت دارد. اجزا وجوب دارد. بیع اقسامی دارد. پول الان می‌دهی، کالا را الان می‌گیری. پول بعداً می‌دهی، کالا را الان می‌گیری. کالا را می‌دهی، پول بعداً می‌گیری. اقسام مختلفش. هر کدام احکامی دارد. این تو نسیه و چه شکلی باشد. زمان معین باشد، پول مشخص باشد. اگر نباشد، بیع قراری می‌شود. باید وصل بشود، علم داشته باشد یا مشاهده بشود. بعد خیار دارد. خیار در اختیار رویت دارد. خیار مجلس دارد. و و این همه احکام در یک جنسی که شما می‌خواهی یک کیلو سیب‌زمینی را برداری، پولش را بگذاری، این همه ماجرا دارد. بیست سال می‌نشینند فقها بحث می‌کنند که توی یک سیب‌زمینی خریدن سر کسی کلاه نرود و توی یک ریاست جمهوری، نماینده مجلس شدن و این‌ها سر هرکی خواست کلاه بگذارد. آن هم مسئله‌گویی می‌خواهد. مسئله‌دان باشد، بلد باشد. «آقا! شما اینجا چرا بدون اینکه مشاهده کنی، پول را دادی؟» بعد هم گرفتی. مشاهده کردی. همان‌جا جنس را می‌گفتی این ایراد را دارد. «ارش می‌گرفتی.» ارش باد حمزه، یعنی ما به التفاوت. بعد خیار داری تا سه روز. بعد خیار عیب داری. مثلاً به خیار شرط، مثلاً شرط کردید با همدیگر. خریدوفروش‌های اینترنتی که ماشاالله خیلی کلاهبرداری، حقه‌بازی توش زیاد است. وقتی مسئله‌دان بودند، مچ آن آدم دروغگوی جاعل شیاد گرفته می‌شود. وقتی مردم مسئله‌دان بودند در حوزه سیاست، آنجا مچ شیاد جاهل گرفته می‌شود. این حق‌الناس وسیع رخ نمی‌دهد.

خب، فرق اینجا و آنجا چیست؟ مسئله‌گوی نماز و روزه را همه دوست دارند، چون مؤونه‌ای ندارد برای کسی، آسیبی برای کسی، خطری برای کسی ندارد. می‌گوید: «نماز بخوان دیگر.» بله، بحث خمس و زکات و این‌ها. قبله را پیدا می‌کنیم، نجس نباشد. ولی مسئله سیاسی چی؟ که «به این رأی بده، به آن رأی نده.» سرت را گوش تا گوش می‌برند. مگر شوخی است؟ وارد این فضا بشوی. اینجا عمار می‌خواهد. امیرالمؤمنین دستش تو پوست گردو می‌ماند. مسئله‌گو می‌خواهد برای مردم بیاید حکم و موضوع را تبیین بکند. مردم این حکم. بعضی وقت‌ها حکم را نمی‌داند. اینی که می‌گویند خیانت، اینی که می‌گویند فلان، اینکه فلان. این همین‌هاست. اینجاست. این موردها. باز یک موضوع داریم، یک مصداق داریم. بحث طلبگی دارد، واردش هم نمی‌شویم. این‌ها مسئله‌گو می‌خواهد. مسئله‌گو که نباشد، دست علی خالی است. مسئله‌گوی سیاسی نداشت امیرالمؤمنین. یکی از عوامل غربت امیرالمؤمنین، عوامل عدم اقبال اوست در فضای سیاسی که به آن نتیجه مطلوب نمی‌رسید و این فضا، فضای سختی است. پیشبرد حق پای حق می‌خواهد. جریان باطل افرادش متفاوت‌اند. بازی‌هایی که درمی‌آورند، طراحی‌ها متفاوت است. وزن این آدم‌ها متفاوت است. اثرگذاری روانی این‌ها در جامعه متفاوت است و همه این‌ها را باید عیار کشید و تراز بندی کرد و با این برنامه پیشرفت که اگر فلانی گفت، این‌جور می‌گوییم. اگر این یکی گفت، این‌جور. تو دوران فلانی این کار را می‌کنیم. تو دوران یکی این کار را می‌کنیم. در قبال آن یکی این کار را می‌کنیم. در قبال این یکی این کار را می‌کنیم. با فلان انحراف این کار را می‌کنیم. با آن یکی انحراف این کار را می‌کنیم. انحرافات درجه‌بندی دارد. تعاملات درجه‌بندی دارد. افراد درجه‌بندی دارند. تأثیرگذاری‌ها درجه‌بندی دارد و این‌ها تشخیصش بسیار سخت است. این است که بحث احکام سیاسی. ما وقت گفتن اگر کسی در این حوزه مجتهد بود، قطعاً در تمام حوزه‌ها مجتهد است و اگر کسی در این حوزه اعلم بود، قطعاً در تمام حوزه‌ها اعلم است. که واقعاً رهبر معظم انقلاب هم در حوزه احکام سیاسی و اجتماعی به شهادت حضرت امام مجتهد و خبیر و به شهادت بسیاری از افراد دانا و صادق و دانشمند و خبره و کاربلد در این حوزه اعلم است.

ما نمی‌خواهیم ادعایی داشته باشیم در مورد اعلمیت ایشان. البته بحث‌های فقهی ایشان را لااقل بنده به عنوان یک طلبه پیگیر و علاقه‌مند، بسیاری از مباحث ایشان را پیگیرم. درس خارج‌های ایشان، خارج غنای ایشان را خواندم. خارج نماز جماعت ایشان را کامل خواندم. جلسات برگزار. خارج قصاص ایشان را کار کردم و دارم کار می‌کنم و درس‌های دیگر ایشان را از جهت فنی طلبگی، لااقل از جایگاه یک طلبه، یک معلم طلبگی می‌توانم این حرف را بزنم که ایشان یک خبره به تمام معناست و یک مجتهد تمام عیار است در حوزه‌های مختلف. در بحث‌های فراوانی که ایشان تو حوزه‌های مختلف دارد. نه بحث سیاسی اجتماعی. در حوزه‌های مختلف که مجتهد. خب حالا آنجاها دیگران اعلم‌اند یا نه، نمی‌دانم. ولی تو مسائل سیاسی لااقل یک نمونه. نمونه برجام را که ما نگاه می‌کنیم که ایشان دست و پایش بسته بود برای اعلام موضع و باید جامعه را هدایت می‌کرد و جایگاه، جایگاه ویژه‌ای بود در قیاس با بسیاری از علمای دیگر که همه‌شان هم محترم‌اند. دست همه‌شان را می‌بوسم. تو نقد طلبگی، وسایل خلط نمی‌شود با هم. شورای نگهبان گفتیم ما به ساحت مرجعیت نمی‌گذاریم غباری بنشیند. کسی به ساحت مرجعیت بد نگاه کند، چشمش را درمی‌آوریم. ولی یک بخشی از حفظ جایگاه مرجعیت به عهده خود علمای بزرگوار ماست که درخواست می‌کنیم ازشان. از جایگاه یک مسلمان، نه بیشتر. ما سعیمان بر این است که جایگاه مرجعیت را حفظ بکنیم و تضعیف نشود. شما هم این درخواست را ازتان داریم که شما هم جایگاه مرجعیت را حفظ کنید و نگذارید تضعیف بشود. برخی مواضع سیاسی این‌ها آسیب به جایگاه مرجعیت. وقتی تأییدات، استفاده نکردن از مشاوران دقیق و کاربلد، خب دو تا موضع سیاسی گرفته می‌شود، بعداً دیده می‌شود که این دو تا موضع مطابقت چندانی با واقع ندارد. خب این کارشناس‌هایی که این وسط حرف زدند، مشاورینی که موضع گرفتند، به ما راهنمایی دادند. این‌ها باید عوض و توبیخ بشوند. «تو فلان ماجرا تو گفتی ما حمایت کنیم. ما فتوا دادیم که مثلاً فلان چیز را زودتر تصویب کنیم.» استفتا از مکرر. «ما گفتیم اصلاً این اگر روزی که عقب بیفتد، خسارت.» در حکمش که ایشان اشتباه نکرده. در موضوع تشخیص. اشتباه موضوع هم که معمولاً این شکلی است که از کارشناس کمک می‌گیرند. چون تشخیص موضوع کار سختی است و معمولاً هم عرفی است و معمولاً کارشناسی است. یعنی خود فرد معمولاً در موضوع به نتیجه نمی‌رسد. خب در تشخیص این موضوع از چه کسی کمک گرفته شد؟ آن فردی که کارشناسی داده و نظر داده و به‌شدت توبیخ بشود. «تو حالیت نبود داری به یک مرجع تقلید مشاوره می‌دهی و من دارم یک فتوا می‌دهم. تو نمی‌دانی بار فتوا چیست. اثر این فتوا چیست تو جامعه. می‌دانی گاهی این فتوا چقدر آثار مخربی دارد تا ابد و باعث می‌شود یک قرارداد ننگین سراسر خسارتی مثل برجام امضا بشود.» آن وقت حوزه علمیه و فتوای مستظهر باشد به فتوای مراجع. یک همچین چیز خسارت باری. البته این نقد هم وارد است که چرا در تشخیص موضوع این شکلی عمل شد.

رهبر انقلاب لااقل تو موارد مشابه در تشخیص موضوع در اکثر این موارد اشتباهی از ایشان دیده نمی‌شود. خب این می‌شود بخش اعلم. ما تو یک حوزه اگر یک کسی را اعلم دوست داشتیم، بحثی است که در همان حوزه از او تقلید بشود یا در تمام حوزه‌ها از او تقلید می‌شود؟ اعلمیت تحزبی و در واقع فصلی. می‌توانیم بگوییم در این حزب و در این فصل فقط او اعلم یا نه؟ اگر کسی در یک باب اعلم بود، این حاکی از اعلمیت در تمام ابواب است. که این‌ها بحث‌هایی است که همین الان مباحثات اصولی که با دوستان داریم. بحث حلقه ثالث و این‌ها. اگر الان بحث سیر تطور تاریخ علم اصول را با دوستان داریم که بیش از 60 قسمت تا حالا گفت‌وگو کردیم با دوستان. همین دائم بهش اشاره می‌شود. اجتهاد تجزی داریم؟ نداریم؟ بعد بحث اعلمیت و این‌ها. بحث‌هایی است که حالا مطرح است.

به هر حال این‌ها می‌شود بحث فقه سیاست و فقه سیاسی. تولید فکر سیاسی دارد که باید معارف سیاسی تولید بشود که به لطف خدای متعال حضرت امام (رحمت‌الله علیه) بخش عمده‌ای از این کار را انجام داد و این ذخایر بزرگ برای ماست که ان‌شاءالله قدردانش باشیم. 22 جلد صحیفه امام (رضوان‌الله علیه) همین است که عمده معارف سیاسی و اجتماعی ما را امام مطرح کرده و این چهل سال سخنوری و خطابه‌های بی‌نظیر رهبر انقلاب که ده‌ها برابر سخنرانی حضرت امام ایشان سخنرانی فرمودند و هنوز هم به لطف خدا ادامه دارد. بحث‌های تفسیر ایشان، بحث‌های فقهی ایشان، بحث‌های سخنرانی‌های ایشان، خطبه‌های نماز جمعه ایشان. همه این‌ها پمپاژ این معارف سیاسی و اجتماعی به بدنه جامعه است. خب خود این تولید، بخش اصلی کار است که ما به لطف خدا این نعمت را داریم.

یک بخشش توضیح کار است. واسطه‌هایی که باید این معارف تولیدی را به مردم برسانند که این‌ها اسمشان گذاشته می‌شود «مسئله‌گو». مسئله‌گوهای سیاسی و اجتماعی که ما در این حوزه ضعف بسیار جدی داریم. در حوزه سبک زندگی البته باز ما ظرف دیگری داریم که اصلاً تولیداتمان ضعیف است. افرادی که بخواهند متولی باشند برای اینکه بنشینند در این حوزه تولید بکنند معارف را که در آداب مهمانی باید چه‌کار کرد؟ مهمانی چیست؟ مسافرت چیست؟ صله رحم چیست؟ به چه می‌گویند صله رحم؟ یک سری بحث‌های فقهی جزئی دارد که این‌ها را فقها گفته‌اند. یک سری ریزه‌کاری‌های دیگری دارد که بحث‌های دقیقی است. این‌ها کار نشده. بحث‌های تربیتی ما کار نشده. بحث‌های رسانه ما کار نشده. بحث‌های هنر کار نشده. این‌ها تک تکش بیاید روی این کار بشود. «آقا! یک سریال که می‌خواهم بسازم.» یک سری بحث‌های فقهی: «این زن می‌تواند لباس مرد بپوشد یا نه؟ صورتش را می‌تواند بتراشد یا نه؟» بحث گریمیش، بحث لباس پوشیدنش، بحث محتوای داستان. و این‌ها یک کلیت است. یک کلیت دیگر این است که حالا چقدر این از جهت معارفی بارش بار الهی است و این دیدگاه‌ها و آن نگاه‌های هستی‌شناسانه و انسان‌شناسانه چقدر مبتنی. چقدر نیازها را خوب رصد کرده. چقدر سؤالاتش مطابق با واقع است و سؤالاتی است که سؤالات درستی است. چقدر پاسخ‌هایی که رسیده، پاسخ‌های درست است. به هر حال هر سریال و هر فیلمی دارد سؤالی مطرح می‌کند و جوابی دارد ارائه می‌دهد. این‌هایش چقدر الهی و اسلامی است؟ تقریباً می‌توانم بگویم کاری نشده است در این زمینه‌ها. یا نداریم اصلاً یا نزدیک صفر است در حوزه تولیدش، چه برسد مسئله‌گویی و ارائه و توضیحش.

خب این‌ها وقتی ضعف پیدا کرد، این می‌شود شرایط اقتصادی و سیاسی ما و اشتباه کردیم که وارد حوزه سیاست شدیم. اسلام وارد حوزه‌های سیاسی کرده. خب این عین جهالت است. آخرش چی شد؟ «مردم بدبین شدند.» خب مثلاً امیرالمؤمنین که آمد کار سیاسی کرد، مردم خوش‌بین شدند؟ بردی داشت؟ امیرالمؤمنین در حوزه سیاست آن عناوین و القاب آن‌چنانی سردار خیبر و سردار احد و این‌ها، همان‌ها هم لکه‌دار شد. امیرالمؤمنین اگر وارد حوزه سیاست نمی‌شد، لااقل به عنوان سردار خیبر یک تشییع جنازه باشکوهی برایش می‌گرفتند. ولی وارد عرصه سیاست شد، در اوج اقتدار یک خلیفه اسلامی شبانه دفنش کردند. فکر کنید چرا بعضی آن‌قدر نادانند؟ چرا بعضی آن‌قدر؟ چرا تحلیل معوج گم و گورند بعضی‌ها؟ ما وظیفه داریم این عرصه را رها کنیم؟ ببینیم دست دشمن چه می‌ماند برای ما. آن مرکزی که دارد پمپاژ می‌کند فکر را، آن وقتی دست دشمن دین است، بعد می‌آید آیه و روایت به خورد مردم می‌دهد، سبک زندگی الهی توزیع می‌کند. الان که کار دست مسلمین است و سیستم اسلامی و این‌ها. بعد چهل سال داریم می‌لنگیم، هنوز نتوانسته‌ایم صدا و سیمای خودمان را مدیریت کنیم. بعد ما بگوییم که تو این حوزه‌ها کار نداریم. ما مسجد خودمان را اداره می‌کنیم. «صدا و سیما دست شماهاست.» الان که صدا و سیما مثلاً دست ماست، این همه نفوذی، این همه طرح و این همه نقشه است، برنامه است. روز اول که گرفتی، فردایش دیگر همه چیز درست می‌شود؟ نه آقا! یک مجاهدت و یک جدال نابرابر دائمی و ابدی دارد این مسیر انکار تا آرام آرام به نتایجی برسد. موفقیت‌هایش دیررس است، زود هم از دست می‌رود، خیلی هم زحمت دارد. نمونه‌هایی است که گوشه‌هایی توی حوزه‌های موفقیت‌های حاصل می‌شود. همان‌جا مجاهدت می‌خواهد که این بماند. این می‌شود فضای سیاست.

امیرالمؤمنین دارد نبرد سیاسی را انجام می‌دهد. آغاز نبرد سیاسی امیرالمؤمنین تو این شرایط بسیار، تو این عرصه و این فضا. امیرالمؤمنین که در حد یک نماز تراویح نتوانست جلو انحراف را بگیرد و نتوانست نماز تراویح را حذف بکند. نتوانست، که می‌گوییم ضعف از او نیست، فضای فکری جامعه است. این‌ها با امرا گفتند، با اسلام‌ها گفتند. حضرت فرمود: «بگذار نماز تراویح.» نمازی که عین بدعت بود، همان مسجدش را نتوانست با برخی انحرافات که تو مسجد آمده بود، نتوانست مبارزه کند. حالا آمده وارد عرصه‌ای شده که ده‌ها و صدها انحراف. بعضی‌اش سیستماتیک شده، به خورد ساختار رفته، قانون شده، ملکه و شاکله شده. به قول شهید صدر این‌ها خود آن ملکات عصر جاهلیتی را داشتند. هنوز یک کم هیجانات اسلامی آمد، از آن ملکات این‌ها را دور کرد. دوباره آن هیجانات خوابید و ملکات بدتر سر بیرون آورد. حالا حضرت می‌خواهد با این ملکات درگیر بشود. خیلی کار سخت است.

بله، چند روز پس از سقیفه امیرمؤمنان نظر خود را درباره سقیفه برای تاریخ ثبت کرد. حالا اصل موضع‌گیری امیرالمؤمنین در مورد سقیفه و این‌ها. مبارزه امیرالمؤمنین با سقیفه نکرد در زمان خلیفه اول و دوم. البته موضعی گرفت. همان اول که بالاخره حرف او و موضع او روشن باشد. جایگاه او نسبت به این ماجرا چیست؟ کجای کار است؟ موافق مخالف؟ در این حد که نشان بدهد من موافق نیستم این کار را و حواریون و یاوران ایشان همچون سلمان و مقداد و عمار نظر خود را ثبت کردند. نزدیکان امیرالمؤمنین هم حرفشان را، حرف خود را زدند و گفتند این تجاوز به علی نبود، بلکه تجاوز به امت اسلام و تجربه اسلامی بود. گفتند دعوا، دعوای علی و ابوبکر نیست. بحث شخص نیست. بحث فرد نیست. بحث حتی حزب و جناح نیست. دعوا بر سر قرآن، بر سر حقایق و معارف قرآنی است. اینکه کدام فکر باید پیاده بشود؟ کدام عبودیت و الوهیت باید جاری باشد در جامعه؟ الوهیت خدای متعال یا الوهیت شیطان و هوای نفس؟ «افرایت من اتخذ الهه هوا». «یا بنی آدم الم احد الیکم الله تعبد الشیطان». «من از شما عهد نگرفتم شیطان را نپرستید؟ عبد شیطان نباشید.» دیدید بعضی‌ها الهشان هوای نفسشان است. هواپرست‌اند. هواپرستی و خداپرستی. این دو جناح، این دوقطبی، دوقطبی واقعی. پیغمبر آمد برای خداپرستی علیه هواپرستی و دیگران مسیر را بردند به سمت هواپرستی به اسم خداپرستی. حالا امیرالمؤمنین دوباره می‌خواهد بیاید روبه‌روی هواپرستی بایستد و خداپرستی را اجرا کند.

خب سقیفه پیش آمد که مبتنی بود بر هوای عمومی. همین رأی این شکلی بود که هوای عموم چه می‌خواهد؟ کار به امر خدا نبود. وگرنه امر خدا که برای این‌ها در غدیر و قبل از غدیر بارها روشن شد. «ما چه کاره‌ایم؟ پس ما هم که هستیم، خودمان تعیین می‌کنیم کی بر ما حکومت کند.» شد هواپرستی در برابر خداپرستی. نه هوای ذیل خداپرستی. هوای ذیل خداپرستی یعنی ما هوا و ارادتمان را تابعی قرار دادیم از اراده خدا. این اشکالی ندارد. ولی ارادتمان را روبه‌روی اراده خدا قرار بدهیم. جایی که می‌دانیم خدا چه گفته و چه می‌خواهد، ما از خودمان چیزی می‌خواهیم و اراده می‌خواهیم اجراش کنیم، می‌شود هواپرستی. این‌ها گفتند مسئله، مسئله این ور و آن ور نیست، مسئله دین است، مسئله خداپرستی و هواپرستی است. سلمان بر آن شد تا شهادت دهد حال مسلمانان چه می‌شد اگر با حضرت علی بیعت می‌کردند. توضیحاتی داد جناب سلمان و با مردم حرف زد، سخنرانی کرد. این عارف مسن و بزرگ وارد بحث‌های سیاسی شد. با آن سن و سال، با آن مراتب معنوی. چطور بعضی نمی‌فهمند این‌ها؟ چطور تو سیاسی هستی که مثلاً توییت می‌زنی؟ چطور تو مثلاً تو فضای عرفانی و اخلاقی توییت می‌زنیم، اوضاع سیاسی می‌گیری، رد و اثبات می‌کنی؟ خب آنی که شما به اسم عرفان بهت انداختند، بوی پشیزی نمی‌ارزد. آن عرفان معنویت نیست. معنویت یعنی تقرب به حق تعالی. یعنی نداشتن هوای نفس. یعنی مطیع خاص او بودن. یعنی اجرای فرمان او. یعنی فناء در خواست او. فناء در اراده او. «خدایا! من تو یک چیزهایی باهات خیلی حال می‌کنم. اصلاً بهت نیاز دارم. شرمنده‌ات می‌شوم.» بشین کنار خودت هم کوچک نکن. سیاست برای نماز و روزه و این‌ها، شب قدر و این‌ها، قرآن به سر و این‌ها. بالاخره آنجا لازمه. بالاخره آدم یک وقت دیگر خسته. فضای تهران و این‌ها که خسته می‌شوند آخر هفته‌ها می‌روند شمال. پناه بردن به شمال. یک وقتی پناه آوردن بالاخره به یک چیز معنوی. این شکلی است. بالاخره حالی از آدم عوض می‌کند. اینجاها می‌خواهیم عرفان. این‌جوری هم خوب است از عرفا می‌گوییم و از خلسه‌ها و خلوت‌ها و دین نیست. این سلمان است. این عارف بزرگ اسلام اینجا وایساده. هر مسئله‌گوی علی شده. «جعل هواه و هوا علی بن ابیطالب». که امام صادق فرمودند: «سلمان به این درجه رسید.» یکی از چیزهایی که داشت، به خاطر همین بود که هوای نفسش را برداشت، هوای علی را گذاشت. از سلمان، از خودش تهی شد. از علی لبریز شد. که علی هم از حق لبریز. «علی مع الحق.» این شد. عارف بودنت سلمان، یعنی سلمان حرف می‌زند. دیگر این حرف سلمان نیست. سلمان چیزی می‌خواهد، تعقل بر چیزی می‌کند، عازم بر چیزی شده. این‌ها هیچ‌کدام سلمانی نمانده. فکر علی می‌کند، علی می‌گوید، علی می‌بیند و اینجا این‌جور موضع می‌گیرد. مسئله‌گوی علی شد، حرف زد. جایی که جای حرف زدن علی نیست که. این‌ها تو آن بحث‌های فاطمه و افکار عمومی، فاطمه (سلام‌الله علیها) در مورد این‌ها صحبت‌هایی شد که کجا کی موضع بگیرد؟ یک جا جای حرف زدن امیرالمؤمنین است. حرف زدن حضرت زهرا (سلام‌الله علیها)ست. علی سکوت می‌کند، فاطمه حرف می‌زند. هر دو سکوت می‌کنند، سلمان حرف می‌زند. همه باید سکوت فقط علی حرف بزند. جاها مختلف است. این‌ها تشخیص سیاست است که کار بسیار سختی است. عمده‌ای از مباحث هم فهمیده می‌شود، هم حل می‌شود. این بخش از معارف ما بسیار دشوار است رسیدن بهش و دسترسی داشتن بهش.

وضعیت علمی و فنی. یک سری معارف که معارف شهودی است و باید رفت و با مجاهده نفس بهش رسید. بالاخره کار علمی و فنی و اجتهادی می‌خواهد. تحمل و تصور تصدیقی حل می‌شود. این حوزه سیاست این‌جوری نیست که با تصور تصدیق حل بشود. این واقعاً بخش عمده‌اش با مجاهدت حل می‌شود. فهمیدن مباحث هم عمق خیلی زیادی می‌خواهد. چه در حکمی، چه در موضوعش. موهبت الهی می‌خواهد. نصیب باید داشته باشد کسی که بتواند تو این حوزه‌ها صاحب‌نظر باشد. همچنان که حضرت فاطمه (سلام‌الله علیها) در گفتاری با زنان مهاجرین و انصار حال مسلمین را پس از کجروی وصف فرمود. حال آنان را اگر با حضرت علی بیعت می‌کردند. حضرت زهرا فرمود: «شما آن‌وری رفتید، این آثار را می‌بینید. اگر با علی...» که تو پاورقی این کتاب گفته شده. ما هم دیگر زیاد گفتیم تو آن بحث‌های فاطمه و افکار عمومی و این‌ها. هم عنصر جهادی و جهانی و این‌ها. این بحث‌ها چون گفته شده آنجا مفصل خطبه خوانده شد، دیگر اینجا تکرار نمی‌کنم. عزیزانی که می‌خواهند، می‌توانند به آن مراجعه کنند.

با این وجود، پس از آن امیرمؤمنان (علیه‌السلام) در دوره ابوبکر و نیز در دوره عمر بن خطاب به‌طور آشکار بر صحنه نبرد حاضر نشد. ابوبکر و عمر بن خطاب شخصیت محترم تاریخی ما. هیچ وقت کسی ندید که ایشان درگیر بشود و تو عرصه نبرد حاضر شود. با اینکه کجروی از همان دوره ابوبکر آغاز شده بود. نه تنها تغییر شخص حاکم، بلکه کجروی در تغییر درون‌مایه حکومت و سیاست حکومتی همه در روزگار ابوبکر آغاز شد و در روزگار عمر شدت یافت و در روزگار عثمان با قالبی غیر اسلامی پدیدار شد. تا قبل از عثمان به اسم اسلام، خدا، پیغمبر. دیگر از زمان عثمان دیگر خیلی هم مطرح نبود که بخواهند به پیغمبر و قرآن و این‌ها. مسیرش عوض شد. به اسم حکومت اسلامی بود. الان دیگر چون حکومت مسلمین کجروی در یک خط منحنی به پیش رفت تا به سرانجام به پرتگاه رسید. امیرمؤمنان (علیه‌السلام) بلافاصله پس از مرگ عمر و پیش از امارت عثمان بود که مخالفت با ابوبکر و عمر و عثمان و پیشوای کجروی را آشکارا و صریح آغاز کرد. بعد از خلیفه دوم حضرت دید شرایط مهیاست برای گفت‌وگو و آن وزن سیاسی دیگر ریخته و حالا می‌شود یک سری حرف‌ها را با مردم. امام در آن هنگام مخالفت آشکار و صریح خود را با این کجروی را آغاز کرد. عبدالرحمان بن عوف در جمع شش نفری شورا به ایشان اعتراض کرد. به ایشان عرض کرد: «دستت را پیش آر تا با تو بر اساس کتاب خدا و سنت رسول و سیره دو شیخ بیعت کنم.» بر اساس این مبنا. سنت خدا و رسول و سیره شیخین، یعنی سیره ابوبکر صدیق و عمر فاروق.

عبدالرحمان بن عوف با این کار می‌خواست سیره آن دو شیخ را نمودی شرعی از نظر اسلامی جزء قانون اساسی کند که تا ابد هر کی می‌آید رکن قانون اساسی بپذیرد. و اینجا مصلحت‌سنجی امیرالمؤمنین این شکلی بود. دروغ ساده. خب این دروغ ساده را تو جنگ هم حتی می‌شود گفت. دشمنت را با یک طراحی حالا با توریه، با تقیه یک حرفی بهش می‌زنی. واجب هم هست. این نیست که آقا دروغ مطلقاً بد است. نه! یک جای دروغ واجب است. دروغی که مصلحت به این معنا دارد. یعنی مصلحت شخصی ندارد. مصلحت برای حق دارد. خب این هم مصلحت این شکلی. اگر می‌خواستی در نظر بگیریم، امیرالمؤمنین شاید مصلحت داشت دروغ گفتن، ولی این از یک جهت مصلحت داشت، مفسده بزرگ این بود که من دارم وجهه شرعی می‌دهم به این. تا حالا به عنوان آلترناتیو این‌ها شناخته می‌شدند. مخالف و جایگزین این‌ها بودند. الان من خودم شدم تابع این‌ها و تا ابد هر کی بیاید می‌گوید علی خودش تابع شیخین. امضایی نمی‌کنم. همچین مهری نمی‌زنم. سنت شیخین عمل نمی‌کنم. او می‌خواست سیره ابوبکر کجرو و عمر کجرو را جزء و نمودی از نظریه اسلامی برای زندگی اجتماعی قرار دهد. عبارات شهید صدر: «اگر حضرت علی (علیه‌السلام) می‌پذیرفت، این نمود بخشی انجام می‌گرفت. زیرا به جز علی (علیه‌السلام) کسی دیگری در برابر برنامه ابوبکر و عمر قرار نداشت. پس علی هم باید موافق شود و اگر علی با این سخن موافقت می‌کرد، این برنامه تبدیل به نظریه جا افتاده.» حضرت علی (علیه‌السلام) فرمود: «نه! قبول ندارم. با من بر اساس کتاب خدا و سنت رسول او و اجتهاد رأی خودم بیعت کنید.» خدا را قبول دارم، سنت پیغمبر را هم قبول دارم. سنت شیخین نه. اجتهاد خدا. هر جا هرچی شد، من خودم ارجاع می‌دهم خدا و رسول. بر اساس ارجاع خودم بر این‌ها حکم درمی‌آورم و به شما می‌گویم. چرا که سیره دو شیخ امکان ندارد به عنوان نمودی شرعی از نظر اسلامی برای زندگی اجتماعی فرض شود. مطابقتی با زندگی اجتماعی اسلامی ندارد. بر اساس متد سیاسی و اجتماعی اسلام نبوده. هیچ تأیید و صحه‌ای بر این‌ها. امیرالمؤمنین سیاست‌باز نیست، سیاست‌ورز هست، ولی سیاست‌باز نیست. بین سیاست‌ورزی و سیاست‌بازی تفاوت بسیاری است. اینکه رهبر انقلاب در مورد همین حضراتی که اشاره کردیم به برخیشان فرمودند که این‌ها به جای اینکه سیاستشان دینی باشد، دینشان سیاسی‌کاری است. یعنی این‌ها سیاست‌ورز مسلمان نیستند، این‌ها اصلاً دینشان تابع سیاست است. هرچی بگوید سیاست‌پرست، سیاست تابع منفعت مصلحت‌های شخصی خودشان.

از اینجا امام رو در رویی و نبرد با این پیشوای کجروی را آغاز کرد. امیرمؤمنان (علیه‌السلام) خلافت و رهبری را رد کرد تا آن دو نفر را به عنوان جزئی از نظریه اسلامی برای زندگی اجتماعی به حساب نیاورد. پس اولین اقدام امیرالمؤمنین مشروعیت نبخشیدن به این دو نفر بود که این خودش در اقدام سیاسی بخش بسیار مهمی است. اینکه ما لااقل مؤید نیستیم، ما لااقل مشروعیت‌بخش به این حرکات محوش بکنیم و برش داریم. آن مرحله بعد است و آن سختی‌های خودش را دارد. لااقل من مؤید نیستم، من تأییدی نکردم، من حمایتی از این کار و از این مدل نکردم. من ساختار جامعه اسلامی را حفظ کردم. حمایت از او کردم به این معنا که تو جنگ‌ها مشورت دادم. من حمایت از شخص او نکردم. من حمایت از کیان اسلام کردم. تو به اسم اسلام آمده بودی. تو جنگ و این امت اسلام را آورده بودی تو فضای نبرد. من به او مشورت دادم که این کار را بکن، کمتر کشته و تلفات بدهی. این کار را بکن که بیشتر فتوحات داشته باشی. این‌ها مصلحت است، مصلحت شخصی و تأیید شخصی و حمایت فردی از آن شخص نیست. تأیید کلان. هیچ کلمه شما تأیید آن فرد، تأیید افکارش، تأیید اعمالش ابداً در امیرالمؤمنین نسبت به افراد قبلی نمی‌بینید. کما اینکه از امام خمینی هم نسبت به بنی‌صدر این‌جور نمی‌بینید. تأیید کلان که حفظ این شاکله و هندسه نظام اسلامی باشد همیشه بوده. چه بنی‌صدر بوده، چه دیگران بوده. ولی تأییدات جزئی نه. بستگی به آنی که طرف چقدر تو مسیر است، چقدر اقداماتش قابل دفاع است، چقدر مرّ حق را دارد پیاده می‌کند. این می‌شود قدم اول در نبرد سیاسی امیرالمؤمنین که در حمایتگر نبود برای مشروعیت این‌ها و وجهه‌ای برای این‌ها نتراشید و وجهه به این‌ها نبخشید. و البته بحث بعدی بحث مخالفت امیرالمؤمنین است که مسائل خیلی خوبی را مطرح کردند که ان‌شاءالله جلسات بعد این بخش‌ها را با همدیگر خواهیم خواند.

و صلی‌الله علی سیدنا محمد.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...