آن که بیش از خوراک خود از دنیا برگیرد….
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم
«عن ابی جعفر علیه السلام: کفا بالندم توبه»
امام باقر علیه السلام فرمودند: «به وسیله پشیمانی توبه کفایت میکند». یعنی همینقدر که انسان پشیمان بشود، همین توبه است. بله، نقطه اصلی توبه، پشیمانی است. انسان واقعاً تصمیم بگیرد که برنگردد. چهار شرطی که آقا به حساب... بله، اون دیگه حالا مال مراحل بالای توبه و استغفاره. مرحله اولش اینه که وقتی ما میخواهیم مردم را به سمت خدا بیاوریم، لازمه اینه که کاری بکنیم که پشیمان بشن از اینکه تا حالا چه کار کردهاند.
«و عنه حدیث: شکا رجلُ الجنون الی امیرالمومنین علیه السلام الحاجه.»
روایت شده است: مردی از حاجت خودش پیش امیرالمومنین علیه السلام شکایت کرد. «فقال له اعلم ان کلّ شیء تصیبه من الدنیا فوق قوتک فانما انت فیه خازن لخیرک.» حضرت بهش فرمودند که: «بدان که هر آنچه از دنیا که فوق قوت توست، اگر به تو برسد، شما در آن خزانهدار برای دیگری هستید.»
فوق قوت انسان بالاخره ضروریات زندگیاش است، دیگه. برای ماها همه معمولاً در حد ضروریات زندگیها، الحمدلله فراهم است. شرایط واقعاً بعضیها در حد ضروری هم انسان گاهی میبیند که زندگیشان رو به راه نیست. ضروریاتمان رو به راه است. بیشتر از ضروریات، بیشتر از آن مقدار آبی که انسان تشنگیاش را باهاش برطرف کند، بیشتر از آن مقدار غذایی که گرسنگیاش را برطرف کند، بیشتر از آن مقدار لباسی که انسان عریانی خودش را برطرف کند، بیشتر از آن سقفی که بالا سر آدم باشد، انسان زیرش استراحت داشته باشد، امنیت داشته باشد، بیشتر از این دیگه هرچی میخواهیم دارد، نگهبانی میکند برای ورثه.
بله، آیا تلاش کرد؟ نه، بحث تلاش کردن نیست. بله، انسان نباید اهل مفتخوری و تنبلی و اینها باشد؛ ولی برای کی داره جمع میکنه؟ بله، بله، نگه میداره برای نسل بعدی خودشون. چقدر گذاشتن، ارثی که باقی میگذارد؟ حتی حق نداری از خودت (این چیزی که من براتون گذاشتم) چیزی بفروشی، از منافعش استفاده کنی. امام حسن علیه السلام هم بعد از شهادت پدر میآیند سخنرانی میکنند، میفرمایند که: «کسی از میان شما رفت که ما لم یزع آجرا علی آجر»؛ کسی بود که یک آجر را روی آجر نذاشت برای خودش.
شما برای خودتون هر چقدر بیشتر از آن حدی که نیاز دارید، اگه تلاش بکنید، خب، همین دیگه، برای دیگران. اشکال نداره؟ چرا ببینید، خزانهداری برای دیگری. اینجا لطافت نکته به اینه که: انسان تلاش بکند بیش از حد نیاز خودش، این دیگه هرچی داره جمع میکنه، لذتش مال نسل بعده. تبعات و وزر و وبال و سؤال، تکلیف و مسئولیت، اینها همه مال اینه. اینه که ... در روایت بده. یعنی این کارو برای خودشون نکردن به عنوان یه سرمایه انسانی برای نسل بعد.
یه وقت هست من دارم کاری میکنم برای اینکه نسل بعد من هم در رفاه باشد. اونجا داستان پیغمبر اکرم هست که به پیغمبر گفتند: «آقا این آقایی که الان تو قبرستان دفن کردید، این هرچی که از اموال داشته، قبل از مرگش وقف و ارث و فلان...» ارث که نبوده، وقف و وصیت و اینها، هر بخشی تو کار خیر. حضرت فرمودند: «اگه اینو قبل از دفنش میدونستم، نمیذاشتم تو قبرستان مسلمانان دفنش کنم.» اون کسی که... بله، بله، اینم ظلم است؛ یعنی کسی که بخواهد از دنیا بره و هیچی برای زن و بچه نداشته باشه، این ظلم است. ولی انسانی که یه عمر داره تلاش میکنه برای بیش از حد نیاز خودش... آقا وقت برای دو خط مطالعه، یه جلسه قرآن، یه دونه جلسه مذهبی، ولی هیچی نداره. کار داره، کار برای کی داره؟ کار برای چی داره؟ باید جمع کنه برای کجا؟ بله، حتماً همه جا، همه جا، همه جا تعادل. اسلام دین اعتدال است. بله، بله.
خزانهداری به این معنا که انسان دیگه بیشتر از حد نیاز خودش؛ حالا بیشتر از حد نیاز برای نسل بعد و دیگه یه جور عطش کاذبی برای اینکه فقط جمع بکنه. گذاشتم که تا هفت نسلم بخوره، خب، بنده خدا تا ۷ نسل میخورند تا از تو باید جواب بدی. اینم بهش توجه داری؟ فقط گاهی ارزش به اینه که بقیه بخورند. بعد از ما باشه که بخورند، اشکال نداره. شما بعد از خودت داشته باش که بخورند ولی بدان که همونم شما باید سؤالش را جواب بدی.
لذا امام سجاد علیه السلام تو ماجرای اون شخص ملعون زُمرَة بن جُندَب بود، ظاهراً اسمش بوده. حدیث عجیبی است. جلد ۴، بله، در ششصد بهار. اگه اشتباه نکنم جلد ۴۶ بهار، میفرماید که: «ما اهل بیت نمیدونیم چه کنیم؟ اگه حرف بزنیم مردم قبول نکنن، نمیکنن. اگه حرف نزنیم ما رو متهم میکنند به اینکه شما سکوت کردین تو این فتنهها و فلان و اینها.» جمع نشسته بودند، جمع خصوصی بودند. یکی برگشت گفت که: «آقا شما بفرمایید ما گوش میکنیم.» یعنی مسخره نمیکنین؟
فرمودند که: «جدم رسول الله فرمود که وقتی میت رو میخواهند به سمت قبر ببرند، این تابوت که روی دوش دارند، روح میت روی جسم میت میشینه با اطرافیان حرف میزنه، ناله میزنه، میگه که هرچی که از اموال بردم حالا من باید حسابش را پس بدم. این ورثه باید لذتش را ببرند. و از اعمالم هرچی که بوده گذاشتم، اینو انجام بدن.» همین کاری که ما نماز را میگه که میخوان برامون، پولها را میگیم ما باید قبلش بذاریم براشون. حضرت فرمودند که: «این حال میته. میت وقتی به سمت قبر میبرند، ناله میزنه، فریاد میزنه با اطرافیان: یکی از من یاد بگیر! منو عبرت قرار دهید! اینجا حساب کتاب اموال مونده. و گناه هم بخوان بکنند.»
زُمرَة بن جُندَب به نظرم اسمش زُمرَة بن جُندَب بود. برگشت با لحن تمسخرآمیز گفتش که: «آقا، این مرده سر مردم جیغ میزنه یه وقت نپری رو سر کلشون.» عرض کرد: «خدایا اگر این حدیث پیغمبر را مسخره کرد، خذها اخذ عزیز مقتدر.» به بدترین وجه از دنیا ببرش. روایت داره که چهل روز نشد، غلامی داشت زمره. امام سجاد علیه السلام صبح دیدند که این غلام آمد و با چشمهای گریان و حال وحشتکرده و اینها گفت: «خدا را شاهد میگیرم، همین الان از تو قبر زمره اومدم بیرون! وقتی رفتم تلقینش رو بگم، بالای جنازهاش نشستم، با همون صدایی که در دنیا ازش میشنیدم، شنیدم گفت: «ویلٌ لَکَ یا زُمرَة! ویلٌ لَکَ!» یادم رفت. خودش داره خودش را نفرین میکنه.
دیدم تو قبر صداش را خودم شنیدم و گفتش که: «هرآنچه علی بن حسین گفت، درست بود! من دیدم، همون حال رو داشتم! منم رو تابوت همونها رو گفتم! و همون موضوع.» خدایا تو شاهدی که حقش بود. امروز حضرت داوود استغفار میکند. بله.
خلاصه، این انسان اگه توجه داشته باشه که بیش از حد نیاز... خب، این دیگه اون وقت هم خودش قانع میشه. بچهها را حلالخور بار میآره. زندگی سالم داره. مسئولیت کمتر داره. یه هوس و حرص و طمعی همیشه همراه ماها داریم دیگه. ماشین، حد یقف هم نداره دیگه. اول پیاده نرم. یه ماشینی باشه. موتور و انباشت قانون. بعد موتور میاد میگه خب حالا که موتور، یه پرایدی بشه. قانع. پراید الان نه دیگه. پراید مثلاً ۱۰ سال پیش. بعد کمکم میگه که خب حالا پراید که شد، یه پژویی هم بشه چه بهتر. بچهها راحتترن. توجیح هم که همیشه داریم. بعد پژو شد، زانتیایی هم بشه بد نیست. زانتیا، ماکسیما ای بشه بد نیست. ماکسیما، پرادویی بشه بد نیست. همینکه اینا دیگه حتی یقف نداره. بفروشیم. من پرادوم رو میخوام یه پرادو دیگه بخرم. بعد از این توافق ننگین و اینها تو خیابون که ریخته بودند یه عده بالا شهر تهران. مصاحبه گرفتند، گفتش که سوار پرادو بود طرف. گفت شما خوشحالی تحریم و داره برمیدارند. گفت خیلی خوشحالم! گفت میخوای چیکار کنیم؟ گفت میخوام یه پرادو دیگه بخرم بعدش بفروشیم. مملکت من پرادوم روش دوتا. خب تا کی؟ تا کجا؟ این برای کیه؟ خودت میخوای لذت ببری یا این دوتا پرادو باید بمونه بقیه لذتش را ببرند تو جواب بدی؟
«خازنٌ لغیرک»، دیگه مال تو نیست. مال تو همون قدری که داری میخوری استفاده کنی. یه ویلا این ور و یه دونه اون ور و یه دونه تو کیش و یه دونه تو دبی و یکی تو شمال و یکی تو دماوند و یکی تو... تو سیستم خودمونم حالا به اون شدت نیست ولی بالاخره یه چیزایی تو زندگی هر کدوم در میاد. بله، هستش. بله، همون فرمول هست. بله، بله. مطلق داریم بهش نگاه میکنیم.
خزانهداری آیا مطلق بده؟ میفرمایند که: «شما از کتب خودت، ورث ورث اولادک کتب.» کتابت را به ارث بگذار. کتابهایی داشته باش برای بچههات. خازن؟ چه اشکالی داره؟ خب، اینها منظور اینه که اون سرمایههای معنوی، سرمایه فکری، اونایی که مایه هدایت است، جنبه هدایتش غلبه داره. بله، مادی صحبت کردم. حد اعتدالش همینه. در اون حدی نباشند که بعد از ما دستشان بخواهد جلوی دیگران دراز بشه. در حد قوتشان داشته باشند. بلکه حالا یه خورده بیشتر از قوتشان هم داشته باشند، خب این اشکالی نداره. ولی اینکه حالا انسان دیگه فوق قوت. اصلاً «مَناط» رو همینه. فوق قوت. بله، بله، بله، بله، بله.
یعنی انسان میدونه که این دیگه به هیشکی نمیرسه. حالا برای اینکه سالی یه بار... حالا اون مثالی که خیلی دیگه شدیدش بود که دیگه هرجایی یه چیزی و اینها. حالا برای عمده ماها هم میبینید مثلاً تو هر خونهای دیگه این، عرض کنم که سرویس... حالا بعضی از این حرفا رو اگه بزنیم ممکنه کار به جنجالهای خانواده کشیده بشه. تو هر خونهای ۷، ۸، ۱۰ دست ظروفی که بیست سال یک بار استفاده نمیشه. این جزء کلکسیون و ویترینه. «خازن لغیره» که دیگه حالا دیگران باید بیان بعد بشه عتیقههای اونها.
بله، خدا رحمت کنه مرحوم آقای بهجت رو. اینجا طول کشید. بله، سلامتش. آقای بهجت هرچی اصرار بهشون میکردند (چون قبول نمیکردند که تو منزلشون یه اتاق دیگه دو تا دوخوابه بشه)، میگفتند: «چند نفریم؟ مگه یه دونه خواب برام بس نیست؟ آقا لازم میشه، فلانه.» ایشون فرمودند که: «روز قیامت باید جواب اون یکی اتاق رو بدم.» یه اتاق استفاده کرد. اونی که اتاق باشه، خالی بود. چند نفر توش آمدند؟ چقدر مهمون داشت؟ چقدر مسافر؟ «خازن لغیره».
حالا «خازن لغیره» یعنی بچهها دیگران. مال دیگران است. مال تو دیگه نیست. مال تو همون حد قوت است. بیش از حد قوت دیگه مال دیگران است. دیگه باید شما پس شما باید سؤال پس بدی. اگه به دیگران رسید، شما اونها چه کردن باهاش؟ اگه به دیگران نرسید، بعد بیشتر سؤال پس بدی که چرا به دیگران نرسید؟ این بدتر است اتفاقاً. کشور، خونههای خالی. خب مستأجرایی که بندگان خدا کمرشون داره میشکنه. یکی به خاطر اینکه بازار مسکن داشته باشه یا همینجوری دید قیمت خوب بوده، رفته دفعه ۵ تا خونه خریده. «خازن لغیره». قیامته. قیامت تو هر جنبش اینطور است. نفس انسان حد یقف نداره.
خدا رحمت کنه حضرت امام رضوانالله علیه را. حاج احمد آقا بهش فرمودند که: «آقا، این پلهها خطرناک است. بچهها بازی میکنند، نردهای بذاریم بچهها نریزند.» قبول نکرده بودند. هرچی اصرار کردند، قبول نکرد. بعد گفته بودند: «آقا چرا قبول نمیکنی شما؟» فرموده بودند که: «اولش نرده است. بعد یه مدت میگه اینا زنگزده و کثیفه. بعد رنگش کردیم. بعد یه مدت که رنگ کردیم پلههاش را عوض کنیم. بگیم پلهها هم خیلی پلاک نیست.» با یه همچین پلههایی حیات اینجوری باشه. حیات که اونجور کردی، بعد میگه خب این ساختمون با این حیات جور در نمیاد. در تخته و همه آدم خورد خورد شاه میشه. شاه میشه. یه دفعه کسی شاه نمیشه. آره، انسان خورد خورد شاه میشه. اونی که شاه میشه اینجوری نبود که صبح از خواب پا شد تا ظهر احساس کرد که من باید... خورد خورد زندگی اینجوریه. میبره آدم. اونیم که کارش به اون جاهای بیخ میکشه، اینجوری نبود که از اول اونجور باشه. از همین جاها شروع میشه. همینی که انسان خب من یکی دارم تنم هست و ده تا باشه برای روزی یه جایی. اینو اون مهمونی قبلی پوشیدم. اینو اونها دیدن. اینو تو اون مجلس اون روز پوشیدم. ایام اشراف نیستش که امشب! «خازن لغیرک»، انسان و سؤالش را باید جواب پس بده.
خب، مرد سعادتمند اینه که «قوت» داشته باشد. اون دیگه تناسبه دیگه. فرا نسبت به خانواده، نسبت به تعداد. نه اینکه فراغ یعنی همه مثلاً ۲۰۰ متر داشته باشد. برای یه کسی فراغش ۳۰ متره. یه نفر آدم برای یه کسی هم ۴۰۰ متر هم کمه وقتی ده نفر آدمه. هر کسی متناسب با خودش. بله. حتی اهل بیت خیلی نهیب زدند. گاهی طرف امام صادق علیه السلام آمدند خونه یکی از اصحاب. دیدند که خیلی خونه کوچیکی دارم. عیالوار و اینها، توی وسایل. فرمودند که: «این چه وضعشه؟ این چقدر خونه تنگ است و شاید بچههات اذیتن.» گفت: «منزل پدری ماست اینجا. بوی بابامون میده. پدر ما اینجا زندگی میکردیم.» و بعدش: «ان کان ابوک احمقاً ینبغی ان تکون مثله؟» بابای شما احمق بوده، شما باید احمق باشید؟ چه زندگیای! میراث فرهنگی و یادگار و فلان. و اینم حد تخفیفشه دیگه. حالا آدم تو فشار بذاره به خاطر این حرفهای... بله. خلاصه، این خیلی مهمه که انسان مبنای مهم، مهم، مهم، مهم قضیه اینه که انسان یادش باشه که مرگی هست و قرار است که برود و حساب و کتابی هست و اصل ماجرا اینه. اگه آدم حواسش جمع باشه، دیگه دویدن اضافی نداره. دویدن ویندوز...
احکام ما تو متاجر، انشاءالله خدا توفیق بده برسیم تو بحث فقهی بهش، خیلی زیباست. واقعاً این دین چقدر معارف ناب، گوهرهای نابی داره. در احکام تجارت گفتند که از مستحبات تجارت اینه که انسان یه مقدار درآمد روزانه وقتی برای خودش در نظر گرفته برای اینکه کفاف خرج اون روز و ماه و اینها رو بده؛ مثلاً محاسبه میکنم اینه که من روزی ۱۰۰ هزار تومان مثلاً لازم دارم. بر فرض، این ۱۰۰ هزار تومان معمولاً مثلاً از ساعت ۷ صبح که میره تا ۱۰ شب مثلاً حاصل میشه. حالا یه روزی رفت این روز معاملات خوب بود. از ۷ صبح تا ۱۱ صبح این ۱۰۰ هزار تومان را معامله کرد. از مستحبات اینه که دیگه مغازهاش را ببنده، بره تو مسجد بشینه عبادت کنه. نگه: «مصاحبات بازار خوب بود. من تا شب بشینم که خرج یه ماهم رو در میاره.» نمیشه. «خازن الغیر». فردا میگه ۶ صبح بیام یه ساعتم اضافه بشه احتمالا بیشتر گیرم میاد. مهار کرد، کنترلش کرد. این دستورات برای کنترل کردنشه. شما مقدار حاصلش رو ببند، برو.
بعد آدم باورش بیاد که رازق خداست. نداریم دیگه. رازق رو خودمون میدونیم. متولی امر خودمون رو خودمون میدونیم. متولی امر بچههامون رو خودمون میدونیم. در نهجالبلاغه میفرمایند که: «حرص و جوش بچههات را نزن. برا بعد خودت. خارج نیستن یا دوست خدا یا دشمن خدا. اگه دوست خدا بود که خدا بلده دوست خودشون رو چه شکلی اداره کنه. اگرم دشمن خدا بود که به تو چه که بخوای به فکر دشمن خدا بشی؟» از استدلال قشنگتر. حرص و جوشایی که آدم میزنه این بدن چی میشه؟ بدن چیکار میخواد بکنه؟ دانشگاه چی میشه؟ شهریهاش چی میشه؟ زندگیاش؟ عموماً اینها با معارف اهل بیت تناسب نداره. دیگه اصلاً زندگیهای ما. یکی از مسائل اصلی در سبک زندگی همینهاست. حالا مسواک بزن شب و قبلش «بای بای» کن برو بخواب و اینا که اروپاییها هم دارن، بهتر از ما هم دارن بعضی وقتا.
توجه به خدای متعال. خدا تو زندگی باشه. تو خیلی زندگیها خدا پشت در مسجد. تو مسجد میریم خدا. بعد دیگه میایم دیگه زندگی. خدا را آدم بلد باشه بیاره تو زندگی میشه سبک زندگی. این هنر حضرت اباعبدالله بود. همه زندگی رو خدا پر کنه. توفیق بده تحت عمل باشیم. خودم رو عرض میکنم که وضعم خرابه. ته خط. خدا کمک بکنه که با این وضعیت از دنیا نریم. انشاءالله حرکت جهشی چیزی انشاءالله داشته باشیم. الحمدلله رب العالمین.
در حال بارگذاری نظرات...