لعل روانبخش

جلسه بیست و نهم

00:47:38
127

در این مجموعه جلسات، قرآن به‌عنوان معجزه زنده الهی معرفی می‌شود؛ کتابی منسجم، بی‌تناقض و فراتر از توان بشر. با روشی عمیق و عقلانی می‌آموزید چگونه قرآن را درست بفهمید، شبهات را پاسخ دهید و از تفسیر به رأی عبور کنید. مسیر انس با قرآن، از قرائت و تدبر تا شفا و هدایت قلبی، به‌صورت کاربردی ترسیم می‌شود. این جلسات شما را از خداشناسی ذهنی عبور می‌دهد و به توحید زنده، خداپرستی واقعی و معنای تازه‌ای از زندگی می‌رساند

معرفی
* تمام خوبی‌ها و زیبایی‌های عالم، پرتوی از کمال مطلق خداوند است؛ هر تحسینی، حمد اوست. [00:51]

* صفات فعل الهی، از خلقت تا رزق، در نسبت با مخلوقات معنا می‌یابد. [04:50]

* وحدت حوزه و دانشگاه؛ استاد حوزه از «قول خدا» می‌گوید و استاد دانشگاه از «فعل خدا». [11:55]

* نظام «تشریع» آینۀ تمام‌نمای نظام «تکوین» است؛ از هر کدام می‌توان دیگری را کشف کرد. [15:57]

* فرمان خدا به مادر موسی (تشریع)، با فرمان تکوینی او به رود نیل و فرعون همراه بود! [18:01]

* انطباق دستور روزه در ماه رمضان (تشریع)، با آمادگی تکوینی جسم انسان! [22:13]

* بزرگ‌ترین دروغ تمدن غرب، حذف خدا از صحنه عالم و انکار فاعلیت او در تکوین است. [34:20]

* راهکار قرآن برای «نشوز» زن، از موعظه تا تنبیه، بر اساس شناخت دقیق از تکوین و روانشناسی اوست. [40:27]

* خدا در تکوین، تعداد فقرا و میزان ثروت را طوری تنظیم کرده که با پرداخت خمس و زکات (تشریع)، هیچ فقیری باقی نمی‌ماند. [44:53]
خلاصه
صفات خداوند به دو دستهٔ ذات و فعل تقسیم می‌شوند. صفات ذات، قائم به خود اوست، اما صفات فعل، در ارتباط با مخلوقات معنا می‌یابد؛ همچون خالقیت و ربوبیت. همان خدایی که عالم را خلق کرده (تکوین)، همان خدا نیز برای آن قانون وضع کرده (تشریع) و این دو عالم کاملاً بر هم منطبق‌اند. استاد حوزه از قول خدا (تشریع) می‌گوید و استاد دانشگاه از فعل خدا (تکوین)؛ هر دو از یک حقیقت سخن می‌گویند. اگر در تشریع حکمی آمده، در تکوین نیز متناسب با آن، سنتی نهاده شده است. برای مثال، اگر در قرآن برای نشوز زن، مراحلی چون موعظه، قهر و تنبیه آمده، این مبتنی بر شناخت دقیق تکوین و روان زن است. یا اگر به پرداخت خمس و زکات امر شده، به این دلیل است که خداوند در عالم تکوین، تعداد فقرا و اموال را طوری تنظیم کرده که با پرداخت آن، هیچ فقیری باقی نماند. این هماهنگی، نشانهٔ قیومیت و ربوبیت دائمی اوست.
متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم‌الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد، اللهم صل علی و آله الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الان قیام یوم الدین.
رسیدیم به صفات کمالی خدا. خدای متعال کمال مطلق است؛ همه صفات نیک و خوب از آن خداست. الحمدلله! شما هر چیزی را که تحسین کنید، «به‌به» و «آفرین» بگویید، یا بگویید چقدر خوب است و چقدر قشنگ است، در واقع خدا را تحسین می‌کنید. چه بدانید، چه ندانید؛ چه بخواهید، چه نخواهید؛ چه مسلمان باشید، چه کافر؛ چون هرچه خوبی و کمال و حُسن است، مال خداست. شما می‌گویید: «چه پرده قشنگی!»، «چه هوای خوبی!»، «چه میوه خوشمزه‌ای!». همه این‌ها معنایش الحمدلله است. چرا؟ چون اوست که این‌ها را این‌گونه کرده است. اگر شما داری می‌گویی خوب است، اگر داری به خوب بودن توصیف می‌کنی، داری خدا را به کمال توصیف می‌کنی. این از خودش نیست؛ این زیبایی از منبع زیبایی است؛ این خوبی از منبع خوبی است. آن منبع خوبی چیست؟ جوهرش چیست؟ (دوستان «حرکت جوهری» را خواندند؟) صفحه ۷۰ بهار
صفات خدای متعال از یک جنبه به دو دسته تقسیم می‌شوند: برخی صفات ذات‌اند، برخی صفات فعل. تفاوت صفات ذات و صفات فعل چیست؟ هر صفتی که «گاهی» واسش بیاید، می‌شود صفت فعل. هر صفتی که «گاهی» نیاید، می‌شود صفت ذات. خدا گاهی خلق می‌کند، گاهی خلق نمی‌کند؛ گاهی می‌بخشد، گاهی نمی‌بخشد؛ مغفرت بعضی‌ها را می‌بخشد، بعضی‌ها را نمی‌بخشد. خراب استقلال! خدا خراب می‌کند. گاهی از باب اینکه علی‌الدوام نباشد، یعنی زوال ازلی نباشد، ازلی و ابدی نباشد. عرض کنم خدمت شما که این «گاهی» تعبیر مرحوم کلینی است؛ «قد تقلیلیه». ایشان می‌گوید سرش بیاید. می‌گوید: هر چیزی که «قد تقلیلیه» سرش بیاید، می‌شود صفت فعل. «قد یخلق و قد لایخلق»، «قد یغفر و قد لایغفر». این می‌شود صفت فعل. ولی نمی‌گویند: «قد یحیی» یا «قد لایحیی»؛ گاهی زنده است، گاهی زنده نیست. «قد یعلم و قد لایعلم»، «قد یرید و قد لایرید». البته البته دو تا مثالی که الان زدم، یکیش علم الهی و یکی اراده الهی است. ما یک اراده ذاتی داریم، یک اراده فعلی داریم؛ یک علم ذاتی داریم، یک علم فعلی داریم. این از آن چیزهایی است که از فعلم هست. برای همین قرآن می‌گوید: این کار را کردم تا «لیعلم الله»؛ تا خدا بداند! مگر خدا نمی‌دانسته؟! این علم فعلی است. (علم ذاتی؛ هر چی توکن داشتی سوزوندی! با جوهری. الان اصول هم داریم. امروز خب هیچی، فعلاً همین‌قدر.)
صفات ذات و صفات فعل. صفات ذات به صفاتی گفته می‌شود که برای انتزاع آن‌ها به غیر از ذات خدا نیازی نیست. ساده‌اش این است: آقا، صفاتی که "خدا و خودش" می‌شود صفات ذات. صفاتی که "خدا و یکی دیگر" می‌شود صفات فعل. خدا، این بهتر است، راحت‌تر. صفات فعل خدا، صفات قیاس با دیگران است. خدا در قبال ما خلق می‌کند، روزی می‌دهد، مغفرت دارد. این‌ها چون در قبال ما می‌آید، در مقابل ما می‌شود صفت فعل. قابل فاعل داشته باشد. تعبیر فلسفی‌اش قابل و فاعل است. قابل فعل. خدا فاعل فعل می‌خواهد و قابل می‌خواهد. فعالیت فاعل، قابلیت قابل. (حرکت جوهری را اضافه کن. همه را درست کن. توکن‌های ذهنت را فکر کنم همه را امروز مصرف کردی دیگر؟ اِرور می‌دهد الان. هر پیامی که می‌آید، می‌گوید: «حاجی شرمنده، من جا ندارم. من امروز حرکت جوهری داشتم.» می‌گوید: «اگر می‌خواهی این مطلب را هم برات تحلیل کنم، باید بسته جدید بخری، توکن مصرف صفت فعل خدا.»)
ولی صفت ذات خدا، خداست و خودش. در قبال خدا زنده است، در قبال کسی که زنده نیست. خدا حی مطلق، خدا حی قیوم. ارواحنا فداه. خدا ارواحنا فداه. پس این هم از این.
یکی از بزرگان می‌فرمود که اگر می‌خواهید در زندگی توفیقات داشته باشید، خدا را با جلال و جبروت یاد کنید. خدا خود سبحان در قرآن می‌فرماید که اسم خدا را «سبّح اسم ربّک الاعلی». اسم خدا را تسبیح کن. حالا امثال ما همین‌جوری خدا را اصلاً با طنز و جُک و خدای سبحان این‌جور بد یاد کرد. خدای تبارک و تعالی، حضرت حق. اساتید تعبیر به حضرت حق می‌کنند معمولاً. حضرت حق، حضرت حق، خیلی کلمه قشنگی است. ذات اقدس اله. آقای جوادی.
آیت‌الله جوادی، حتی بزرگان را هم باید با احترام یاد کرد. آقای بهجت. ما دوستی داشتیم از فرزند یکی از علما. بهجت، حضرت آیت‌الله‌العظمی آقای بهجت. آقای بهجت بزرگ، حضرت آیت‌الله‌العظمی آقای بهجت، دربست بگیرد برود بیمارستان گلپایگانی. بیمارستان حضرت آیت‌الله‌العظمی گلپایگانی. تمام. بعد دارم گلپایگانی ترمز. بیمارستان گلپایگانی. دو ساعت! حالا حضرت آیت‌الله جوادی آملی، ذات اقدس اله. بعد بیست سال نماز جمعه می‌خواندند. آقای جوادی، بله. بعد خیلی سنگین. خطبه‌های آقای جوادی، کتاب شرح نهج‌البلاغه ایشان است. دیگر خطبه‌های نهج. خطبه‌های ایشان چاپ می‌شود. بعد یک آقایی این‌جوری نقل شده بود، می‌گفت: «ما بیست سال خطبه‌های نماز جمعه آیت‌الله جوادی را رفتیم، بعد از بیست سال فهمیدیم این "اقدس اله" هم همان خدای خودمان است.» ذات اقدس الهی. بعد بیست سال خطبه یک نهج‌البلاغه. مغز آدم چیز می‌شود، تعویض‌روغنی لازم دارد. بعدش نماز جمعه بود. خیلی، بله، حیف شد.
این از این. آن‌هایی که از ذات مبارک حضرت حق مربوط به خود خدای سبحان است، می‌شود صفات ذات. آنی که مربوط به دیگران است، می‌شود صفات فعل. پس در صفات فعل موجودات دیگر در نظر گرفته می‌شوند؛ رابطه خدا با آن‌ها. این خیلی مهم است؛ مثل صفت قیّوم. حالا خود صفت قیّوم می‌شود جزو صفات فعلیه خدای متعال. چرا؟ چون در قیاس بقیه دارد گفته می‌شود. قیّوم در قبال بقیه قیّوم است؛ یعنی من خدایم که به شماها محتاج نیستم؛ به شماها وابسته نیستم. قیّوم یعنی به بقیه وابسته نیستم. پس باز یک بقیه‌ای را توش داریم تصور می‌کنیم. پس باز می‌شود فعلیه. خودم. این‌ها در حوزه خیلی رویش کار نشده است؛ در بحث‌های کلامی و این‌ها. ولی اگر کار جدی بشود، حالا متعال ان‌شاءالله توفیق بدهد، یک کارهایی دارد انجام می‌شود.
خود صفات فعل خدا اقتضائاتی دارد. بعد از آن‌جا کار شروع بشود، بیاید عالم درک بشود. چون خلقت خدا یکی از صفات فعلیه خداست؛ فعل خدا خالقیت. بعد نظام خالقیت خدا کشف بشود، می‌شود نظام آفرینش. بعد دیگر همه عالم می‌شود سنت‌های الهی، طبیعت، قاعده طبیعت. بعد فیزیک می‌شود یک دانش الهی. بعد فیزیکدان نمی‌تواند موحد نباشد. چون فیزیکدان دارد حکایت می‌کند خدا در عالم چه کرد. باز به تعبیر حضرت آیت‌الله جوادی آملی، خیلی تعبیر قشنگی است. فرمود: «استاد حوزه می‌گوید خدا چه گفت، استاد دانشگاه می‌گوید خدا چه کرد.» نمی‌شود حوزه و دانشگاه را از هم جدا کرد؛ یکی است. در حوزه می‌گوید خدا چه گفت، در دانشگاه می‌گوید خدا چه کرد. یعنی شما هر دانش دانشگاهی را که دارید کار می‌کنید، دارید روی عالمی کار می‌کنید که عالم خلقت است. شیمی که داری می‌خوانی، داری این عنصرهای طبیعی را مطالعه می‌کنی. هر کسی هر رشته‌ای که دارد مطالعه می‌کند، تحقیق می‌کند، دارد روی فعل خدا مطالعه می‌کند. من و شمای طلبه داریم روی قول خدا مطالعه می‌کنیم. داریم قرآن می‌خوانیم، حدیث می‌خوانیم. هم قرآن آنچه خدا گفته، هم حدیث آنچه خدا گفته. چون اگر امام گفته باشد حدیث را، ما می‌خواهیم بحث بکنیم، اگر امام گفته باشد، این هم می‌شود آنچه خدا گفته. (حرف محققی.)
ولی مسئله این است که ایشان می‌فرمود که اینکه تو دانشگاه دعای کمیل بخوانند و زن و مرد را از هم جدا کنند و این‌ها، آن دانشگاه، دانشگاه اسلامی نمی‌شود. دانشگاه اسلامی وقتی است که این محتوا، محتوای الهی باشد. یعنی چه محتوای الهی باشد؟ یعنی آن اول و آخرش، به تعبیر ایشان، اول و آخرش را نزده باشی، اول و آخرش خداست. «هو الأول و الآخر». اول و آخر یعنی خدا کرد و خدا خواست. خدا اراده کرد این‌طور شد. خدا این کار را انجام داد و در قبالش وظیفه‌ای تعیین کرد. وظیفه‌ای تعیین کرد. بلافاصله از تو مطالعه این کار می‌آید، می‌رود تو تکلیف. از تو «بود» می‌رسد به «باید». از حکمت نظری می‌رسد به حکمت عملی. حالا که این‌گونه هست، پس باید این‌گونه رفتار کرد. حالا که خورشید این است، حالا که زمین این است، حالا که آفتاب این است، حالا که حیوانات این‌اند، حالا که زن این است، حالا که مرد این است، حالا که بچه این است. زمین‌شناسی، جامعه‌شناسی، روان‌شناسی، تربیت کودک؛ رشته دانشگاهی. خوب، حالا که بچه این است، پس وظیفه شما به عنوان پدر و مادر این است که با این بچه این‌گونه رفتار کنی. تکلیف است. از تو دل این هستی‌شناسی، تکلیف درمی‌آید. می‌شود عبودیت. بعد دو تا یکی می‌شود با هم. حوزه و دانشگاه اینجا با هم وحدت پیدا می‌کند. این نقطه وحدتش این است: خدا این را انجام داده، خدا این کار را کرده، خدا دستور داده در قبال این‌طور رفتار کنید.
این بحث محشری است که خیلی جایش خالی است در درس‌های ما. به عنوان عالم تکوین و عالم تشریع. علامه طباطبایی نکات خوبی دارد. بنده اگر می‌توانستم یک سال مرخصی می‌گرفتم از کل زندگی، یعنی اول از خانمم مرخصی می‌گرفتم، بعد از بچه‌ها، بعد از تک‌تک این ممبرها و جلسه و نمی‌دانم مدرسه تعالی، از همه این‌ها می‌توانستم یک سال مرخصی بگیرم و صبح تا شب وقت می‌گذاشتم، می‌نشستم یک رساله‌ای، پایان‌نامه‌ای، چیزی در مورد عالم تکوین و تشریع کار می‌کردم. این‌قدر که این مطلب، مطلب مهم و به‌دردبخوری است. عالم تکوینی عالمی است که خدای متعال خلق کرده، عالم تشریع هم همین بایدها و نبایدهاست. ولی این کاملاً منطبق است. از هر کدام، آن یکی را می‌شود کشف کرد. یعنی ارتباط اول خود عالم تکوین بحث بشود، چیه؟ بعد عالم تشریع بحث بشود، چیه؟ بعد ربط این‌ها با همدیگر، خصوصاً از آیات قرآن. شما از عالم تکوین، عالم تشریع را می‌توانید کشف کنید. از عالم تشریع، عالم تکوین. مثلاً وقتی می‌گوید که آقا مثلاً تو احکام برای مردها و برای زن‌ها تفاوت‌هایی قائل می‌شود، از خود همین مسئله فقهی می‌توانی کشف بکنی که مرگ زن و مرد چه تفاوتی با هم دارند که اینجا تو این مسئله فقهیشان این تفاوت حاصل شد. روی این‌ها کار نشده است. در بعضی روایات که دارد، خیلی بحث‌های فوق‌العاده و عجیبی است. خیلی از توش نکته درمی‌آید. خیلی اساس این ساختار نظام تکوین عالم و نظام تشریع و اینکه این‌ها با هم هماهنگ است، مثلاً مثلاً در عالم تشریع می‌فرماید که آقا نفی سبیل: «لن یجعل الله للکافرین علی المومنین سبیلا». خدا برای کافرین نسبت به مؤمنین سبیلی قرار نداده است. این چیه؟ این چه سبیلی است؟ تشریع. وقتی در تشریع خدا اجازه نداده کافر بر مؤمن مسلط باشد، معلوم می‌شود در تکوین هم این را اجازه نداده است. اجازه نداده است. آن یعنی چی؟ در تکوین اجازه نداده است؟ هر جا در تشریع دستوری می‌دهد، در تکوین هم موافق با همین یک کاری کرده است.
مثلاً به مادر موسی، پرواز می‌کنید؟ به مادر موسی می‌فرماید: «بچه را شیرش بده، بگذار تو سبد، بگذار تو آب.» تشریع. وحی. وحی تشریعی. البته حالا وحی تشریعی که به او شده، از جنس این وحی تشریعی که به انبیا می‌شود نیست، ولی به هر حال دستور است دیگر. وحی کرد. خود قرآن دارد تعبیر وحی را می‌آورد که در بعضی روایات هم داری که خواب بود. خواب دیده مادر حضرت موسی. بعد چی می‌فرماید؟ می‌فرماید: «به تو دستور دادم بچه را بگذار تو سبد، به دریا هم دستور دادم که سبد را برساند به کاخ فرعون، "فالیلقی الیوم بالساحل". به فرعون هم دستور دادم که بچه را بگیرد، "یخذ عدو لی و عدو له".» اگر من در تشریع یک چیزی بهت می‌گویم، در تکوینم دارم کنارش دستورات متناسب با همین را می‌دهم. در ادارات می‌گوید مثلاً فلان دستگاه همکاری لازم را مبذول فرماید. پاراف می‌کنند، آن زیر می‌نویسد: «ام تکوینه». به یک معنا الهام است. چرا. ولی آن خدای متعال دیگر دارد به نحو تکوینی او را می‌آورد تو این کار. بحث هدایت به الهام. هدایت تکوین، اصلش هدایت تکوینی است. هدایت تکوینی، یک وقتی هدایت به الهام و حدس است. ولی الهام و حدس را معمولاً جاهای دیگر به نحو دیگری مطرح می‌کنند. شهید مطهری مفصل دارد اقسام هدایت را بحثش مفصل، بحث خوبی هم هست. احسن، احسن. پیدا بشود که بله این دیگر بیست تدریس و کلاس و آره، به قول ایشان چهل جلسه. کتاب خاصی ندارد. مجموعه‌ای از مباحث مفصلی است. علما و بزرگان در آثار مختلفی بحث کرده‌اند، جمع شده، چکیده شده، شده این چهار خط مطلب. آره. گاهی مطالب خیلی ساده بیان می‌شود، با شوخی و فلان و این‌ها. بعد بعضی‌ها می‌گویند این سواد ندارد. ادعایی نداریم، ولی آنی که می‌گوید سواد ندارد، بعد خودش می‌رود می‌گوید: «خب، این که حرفی نزده است.» بعد حالا می‌رود می‌گردد، می‌فهمد که پشتش یک چیزی هست.
اسفار ملاصدرا را خوانده. آثار ملاصدرا را دیده. آثار علامه طباطبایی را دیده. بحث نظام استعدادی که علامه می‌گوید. تفسیر الرحمانی که علامه می‌گوید. عرض کنم خدمت شما که پنجاه جا در آثار شهید مطهری بحث مطرح شده. حضرت امام مباحثی در این زمینه دارد. آثار عرفان نظری به طور خاص، آثار محی‌الدین، فصوص این‌ها. آن‌جاها را که کار می‌شود، مطالعه می‌شود، بررسی می‌شود، از تو همه این‌ها یک پنج خط مطلب درمی‌آید، می‌شود این پنج. آره، با شوخی و خنده و این‌ها یک مطلبی گفته می‌شد. دور هم یک چیزی دارد گفته می‌شود این. نه جاهای دیگر پدر طرف درآمده تا مطلبش کار شده. بله. خدمت شما عرض کنم که این از این، آن تکوین و تشریع. می‌خواستم این را بگویم که این‌ها همه‌اش می‌شود نظام خلقت. نظام خلقت می‌شود عالم تکوین. خدا عالم تشریع را دقیقاً منطبق با عالم تکوین قرار داده است. این خیلی بحث مهمی است. اگر به شما می‌گوید که مثلاً ماه رمضان روزه بگیر، معلوم می‌شود در عالم تکوین خدای متعال یک کاری کرده، تکویناً ماه رمضان یک تفاوتی دارد با بقیه. تکویناً هم اوضاع عالم، هم اوضاع شما، اوضاع جسم و بدنت در ماه رمضان موافق با روزه گرفتن است. موافق با این تشنگی است، حتی اگر روز بلند تابستان باشد. خدا حواسش به این‌ها بوده. این نبوده که بگوید روزه بگیر، بعد بگوید: «عه، راستی تابستان شد، حالا چیکار کنیم؟ هجده ساعت روزه، بعد روزها گرم است. بعد اینجا آبادان است، اهواز است، اینجا نجف است، خیلی هوا گرم است. دیگر ما گفتیم روزه بگیرید دیگر. حالا بگیرید دیگر. ان‌شاءالله ثواب دارد. بهشت. دیگر ان‌شاءالله جبران می‌کنم براتون.» همان‌که شما گفته روزه بگیر و تشنه باش. به دستگاه گوارشتم دستور داده، گفته ماه رمضان یک ماه را باید راه بیندازد، مگر اینکه کسی مریض باشد. آن بسته شده است. خدا تکوین و تکوین را. چقدر بحثش بحث مفصلی است. خالی کرد همه را. کلی بحث تویش است.
بعد برسه به اینکه قواعدش کشف بشود. دانه به دانه. خدای تکوین و خدای تشریع یکی است. دانشگاه از خدای تکوین می‌گوید، حوزه از خدای تشریع می‌گوید. این دو تا از هم جدا. بعد دانشگاه دیگر کم‌کم دیگر اصلاً با خدا هم کار ندارد. فقط با تکوینش کار دارد. خیلی. خدا را قبول داشته باشی، نداشته باشی، فرقی در این نمی‌کند. آب در ۱۰۰ درجه به جوش می‌آید. (آب در ۱۰۰ درجه به جوش نمی‌آید؟) خدا آب را در دمای ۱۰۰ درجه می‌جوشاند. این درست است. خدا می‌جوشاند. خود این هم که خدا می‌جوشاند، منطبق با صفات کمالی اوست. منطبق با سنت‌های اوست. اولاً سنت‌هایی دارد. آن سنت‌ها هم برمی‌گردد به صفات کمالی خدا. قرآن این مدلی حرف می‌زند که مثلاً شما که ازدواج می‌کنی: «من آیاته ان خلق لکم من انفسکم ازواجا». درست؟ بعد مثلاً در بعضی از رحمتش است که این‌جوری کرده. مثلاً از رحمت خداست که شب محل آرامش. خدا شب را بهش آرامش داده است. اولاً شب آرام نیست، خدا شب را آرامش داده. ثانیاً خدا از سر رحمتش به شب آرامش داده. این کلاً قضیه را عوض می‌کند. اثر رحمتش این تجلی رحمت خداست. همه عالم می‌شود تجلی اسماء و صفات الهی.
بعد آن کسی که اهل معنا می‌شود، دیگر شب را به سکون شب نمی‌بیند، رحمت خدا را می‌بیند. امام حسین در دعای عرفه چی عرض می‌کند؟ می‌فرماید که: «تو می‌خواهی دائم یک کاری کنی من دائم متوجه تو باشم، با تنقلات اطوار.» هی همه یک‌جوری می‌شود. چند روز باران نمی‌آید، هوا گرم، قله دماوند خشک. در پاییز همه نالشان بلند می‌شود. نماز باران می‌خوانند، گریه می‌کنند، توسل، تضرع. یهو می‌بینی یک برفی می‌آید، سیل می‌شود، باران می‌آید، آب می‌آید. این هفته هم گفتم دوباره قرار است سیل و باران و برف بیاید، ان‌شاءالله «یسئله من فی السماوات و من فی» اشاره به آیه قرآن. باران آمد. باران که نمی‌آید که. باران کیست که بخواهد بیاید. باران مگر می‌آید؟ ابرها دارند می‌آیند! چه‌جوری حرف می‌زنی؟ درست صحبت کن. ابرها را می‌آورد. خدا می‌آورد. چرا می‌آورد؟ کی می‌آورد؟ میان دیگر. ابر است دیگر. زمستان است. چطور آن وقت زمستان بود، چرا ابرها نیامد؟ آن وقت تابستان بود، چرا ابرها آمد؟ تیرماه پارسال، ۴۰۳ تیرماه باران شدیدی آمد. اردیبهشت، باران شدید، دو سه روز باران آمد. بعدش آقای رئیسی از دنیا رفت. این‌ها کار کیست؟ کار خداست. کار خداست.
ضابطه ندارد؟ چرا! ضابطه دارد. ضابطه‌اش چیست؟ صفات کمالی خدا. باران را او می‌فرستد. چرا؟ از سر رحمتش. این یکی. او می‌فرستد. چرا؟ برای امتحان شما. او می‌فرستد. چرا؟ برای اینکه اسم «مُحیی» تجلی کند. برای اینکه زمین را بهش حیات بدهد. این اسم «مُحیی» را فهمیدی؟ اسم «مُحیی» را اگر شناختی، قیامت سؤال نباید داشته باشی که «مُحیی» می‌خواهد قیامت را ایجاد بکند. اگر در مورد قیامت سؤال داری، ابهام داری، اشکال داری، به خاطر این است که نفهمیدی «مُحیی» یکی است. بعد تو می‌گویی که چه‌جور این‌هایی که رفتند، می‌خواهند برگردند؟ خوب، همه دارند دائم می‌روند و برمی‌گردند. دائم دارند می‌روند و برمی‌گردند. این فکر کرده مثلاً یک اتوپایلوت، خدا دکمه را زده مثلاً همین‌جور همه عالم دارد اداره می‌شود. بعد می‌گوید این خاموش بشود، دوباره کی می‌خواهد این‌ها را روشن کند؟ دائم دارد روشن می‌کند. دائم دارد می‌دهد. دائم من و شما داریم خاموش می‌شویم. حالا یک نمونه بارزش که همه می‌فهمند؛ شب و خواب است. و که می‌خوابیم، یک دور خاموش می‌شویم، دوباره صبح بیدار می‌شویم، روشن می‌شویم. زمستان همه این دستگاه آفرینش، گیاهان زمین خاموش می‌شود، دوباره تو بهار روشن می‌شود. دیگر این‌ها دیگر نمونه‌های عینی است که می‌گوید: «بابا، تو دیگر این‌ها را هم می‌بینی و نمی‌فهمی قیامتی هست، معادی هست، تو دیگر چی هستی!»
وگرنه «عارفان هر دمی دو عید کنند، عنکبوتان مگس قید کنند.» عارفان هر دمی دو عید کنند. هر دمی که می‌شود، دو عید کنند. دو عید این‌ها چیست؟ خوشحالی. چرا هر دمی دو عید کنند؟ چون می‌رود، می‌آید؛ می‌برد، می‌آورد. محیی، ممیت. در هر دمی یک محیی می‌بینند، یک ممیت می‌بینند. یک بار با دیدن محیی عید می‌کنند، یک بار با دیدن ممیت عید می‌کنند. عارفان هر دمی دو عید کنند. خوش به حال امثال من! حتی با خواب صبح بعد از شبی که مردیم هم عید نمی‌کنیم. حتی اگر بمیریم دوباره برگردیم هم عید نمی‌کنیم. یعنی تجربه نزدیک به مرگ و امثال این‌ها که طرف رفته مرده، دوباره برگشته، بازم نمی‌فهمد چی شد. نمی‌فهمی چه رحمتی، چه محبتی، چه لطفی! عارف در هر نفسی این لطف را درک می‌کند که رفت. می‌شد برود، دیگر نیاید. می‌شد این نفسی که رفت، رفت، دیگر برنگردد. من این چند وقت پشت‌هم مریض می‌شدم، در هر کدام یک چیز جدیدی برایم محسوس می‌شد. جالب بود. حالا این اخیرش کلیه درد و کمردرد و این‌ها بود. باز قبلش صدایم بود که درنمی‌آمد چند هفته قبل. عجب! ما این همه سخنرانی، کلاس، فلان و این‌ها. جوهر دست تو نیست. این برود پایین، دیگر نمی‌آید بیرون. چی می‌گویی؟ من تدریس کردم! من سخنرانی کردم! من کلاس داشتم! من این همه درس دادم! من چهل ساعت فلان موضوع درس دادم. این حرف‌ها را زیاد می‌زدی! این جوهر را کی داده؟ جوهر را کی بیرون می‌آورد؟ یک روز صدایم اصلاً درنمی‌آمد دیگر. خدا نگهدار.
در این زمان زندگی دیگر، آن هم سختی‌های زندگی این‌هاست. خدا نگهشان می‌دارد. وگرنه کسی که از آن عوالم سر دربیاورد، اینجا حتی به این کلاس ما، حتی به این نماز جماعت و مسجد و منبر و از این‌ها فراری می‌شود. این نمازی که ما می‌خوانیم و این منبری که ما می‌رویم و این قرآنی که ما می‌خوانیم و این‌ها، همه این‌ها کفر است، ظلمت. در این جامعه‌ای که این همه دروغ و دغل و خیانت و جرم و جنایت و آدم‌کشی و، تو مترو بنشیند که این ور عرق‌خور نشسته، آن ور دزد نشسته، آن روبرو قاتل زنجیره‌ای است. پتو مترو می‌رود و می‌آید و با مردم معاشرت می‌کند و زندگی می‌کند. این عظمت پیغمبر است. این را می‌گوید: «من که ملول گشتمی از نفس فرشتگان، قیل و مقال عالمی می‌کشم از برای حافظ». پیغمبر کسی است که حتی اگر جبرئیل را هم ببیند، احساس کدورت می‌کند، اذیت می‌شود از دیدن جبرئیل. جبرئیل هم غریب است. او یک‌جایی است، در یک نقطه‌ای از اتصال با خداست که هیشکی آنجا نیست. جبرئیل هم بیاید غریب است. امام علی، جبرئیل هم غریب است. از دیدن جبرئیل هم آزرده می‌شود. روح پیغمبر آن‌قدر لطیف است که با جبرئیل هم صحبت کند، باید بیاید پایین صحبت کند. دارد با کیا زندگی می‌کند؟ با زن‌هایی که این‌جوری است، دو تا از آن‌ها ام‌الفتنه. با این اصحاب که بعضی‌شان قاتل فرزندانشان هستند، بعداً می‌خواهند به اسم خودش بنشینند، خلافت هم بکنند. همه را می‌شناسد. بعد با این‌ها معاشرت می‌کند، می‌خندد، حق و حقوق این‌ها را ادا می‌کند. این از جبرئیل آزرده می‌شد! خدا همنشینش کرده با کسانی که در عالم به ظلم و جنایت این‌ها. موجودی خلق نشده. ابلیس هم از جهت ضلالت از این‌ها پایین‌تر است. چه مقامی است؟ چه مقامی است؟
خلاصه این شد بحث عالم تکوین. حالا عالم تکوین خیلی بحثش مفصل است. عالم را این شکلی باید دید. خدا این است. آنی که در دانشگاه و غرب. این بلایی که غرب سر ما آورده، یک‌جوری محو کرده خدا را از صحنه عالم. از این دروغ بزرگ‌تر؟ بعد می‌گوید غربی‌ها دروغ نمی‌گویند! از این دروغ بزرگ‌تر داریم؟ خدا نیست، خدا کاره‌ای نیست. از این دروغ بزرگ‌تر نداریم. «کذب العادلون بالله». کسانی که از خدا منحرف می‌شوند، همه وجودشان دروغ است. این اصلاً وجودش دروغ است. شیطان برای اینکه فریب بدهد شما را، می‌آید در گوشت می‌گوید: «راست بگو، راست بگو که این بقیه فکر کنند تو راستگویی.» شیطان آن‌ها را وادار می‌کند به راست گفتن. من و تو را وادار می‌کند دروغ گفتن. دروغ گفتن که آن‌ها بدشان بیاید. آن را وادار می‌کند به راست گفتن که من و تو خوشمان بیاید. (آمریکا زندگی کردی؟ چند سال آمریکا زندگی کردی؟ بیست سال؟ کل عمر سی و سه سال؟ شما سی و سه سال آمریکا زندگی کردی؟) این‌جوری است که هیشکی دروغ نمی‌گوید؟ تو هیچ چیزی دروغ نمی‌گوید؟ آنجا جنگل است دیگر. دروغ می‌گویند یا نمی‌گویند؟ خیلی، یعنی مثلاً این‌جوری است که طرف اگر منافعش به خطر بیفتد، بازم راست می‌گوید؟ اگر قانون نباشد، نظارت نباشد، پلیس نباشد؟ آفرین. آره، می‌ریختند چیز می‌کردند. ولی چهار تا نمونه می‌آورد تو چشم من مسلمان، این‌ها چقدر منظم‌اند! چقدر قانون‌مندند! چقدر راست می‌گویند! چه آدم‌های خوبیند! چقدر مهربان‌اند! چقدر انسان دوست‌اند! چهار تا نمونه از اینجا می‌آورد، از شهر قم که آقا جیب آن را زدند، آنجا دزدی کردند، و آن یارو آمد گفت من محتاجم، محتاج نبود. و این هم شهر قمشان. تگزاس را می‌کند برایت بهشت، قم را برایت می‌کند جهنم. این کار شیطان است.
خلاصه می‌خواستم بگویم که بزرگ‌ترین دروغ این است که بگویی عالم صاحب ندارد، خدا کاره‌ای نیست. از این دروغ بزرگ‌تر نداریم. این دروغ را می‌گوید، بعد پشت بندش هزار تا راست می‌گوید. شیطان بهت می‌گوید این دروغ را بگو، بعد دیگر تا ابد هرچی دوست داری راست بگو. جالب! می‌گوید: «همین یک دانه دروغ را بگو، من دیگر با هیچ دروغی باهات کار ندارم. هرچی می‌خواهی تا ابد، اتفاقاً می‌آیم هی تحریکت می‌کنم، می‌گویم راستش را بگو.» این دارد. این مسلمان است. باید تو را ببیند جذبت شود. وجدان کاری داشته باش، نظم داشته باش، زحمت بکش، تلاش کن، دنیایت را آباد کن. تو باید دنیایت را آباد کنی که من بتوانم مسلمان را گولش بزنم، بگویم: «ببین کافر را یاد بگیر. ببین به کفر و ایمان نیست. ببین خدایی نیست. اگر خدایی بود، این‌قدر وضعش خوب نبود. این‌قدر دارا نبود. این‌قدر حالش خوب نبود. ببین زندگی را، امکانات را.» در حالی که وقتی بروی تو قلب آن کافر. بله، حالا تو ایران مشکلات اقتصادی. می‌گویند مثلاً غرب خیلی اوضاع خوب است. نرخ خودکشی کجا بیشتر است؟ آمار خودکشی تو سلبریتی‌های هالیوود که آمار خودکشی بیشتر از همه جاست. تو پولدارهایشان، هم مشهورند، هم پولدارند، تنها زندگی می‌کنند، با یک حیوان. مصرف مسکرات، مواد مخدر، در این‌ها آمارش فاجعه است. این‌ها را نمی‌گذارد ببینی. تو وجود او ظلمت محض، تاریکی، غم، غصه.
این بحث تکوین که حالا در حد یک اشاره. ان‌شاءالله خدا توفیق بدهد بتوانیم مفصل رویش کار کنیم. بعد خب بازم این درس سوم تمام نشد. اشکال ندارد. در هر جلسه نکات مهمی مطرح می‌شود. درست است که این خیلی جای کار دارد. ان‌شاءالله این اگر بشود رویش کار بشود. یک دوستی به من گفتش که من این موضوع که از تو شنیدم، ای کاش زودتر شنیده بودم. پایان‌نامه دکترایم را در این موضوع می‌نوشتم. گفت: «بعد از اینکه من پایان‌نامه دکترایم را نوشتم، این بحث تو را دیدم. ای کاش قبلش مثلاً دیده بودم. این را کار می‌کردم برای پایان‌نامه دکترا.» خیلی جای کار دارد. چند صد رساله دکتری، رساله اجتهادی از توش درمی‌آید. این‌قدر که ابعاد وسیعی دارد. مخصوصاً بیاید قلاب بشود، حوزه و دانشگاه با هم کار شده باشد. خوب است. هرکی بتواند رویش کار بکند عالی است. بیایند بنشینند با همدیگر. این طرف حدیث‌شناس بنشیند، مجتهد بنشیند. آن ور مثلاً روان‌شناس بنشیند. آن هی بیاید فکتِ تکوینی بیارد. این فکت تشریحی واسش بیارد. این باز دوباره فکت تشریحی بیارد. آن برود روی این کار کند که چرا این را گفتند. این چه تناسب تکوینی بوده که گفتند این رفتار را داشته باش. جای خاصی ندیده‌ام چاپ بشود.
مثلاً یک نمونه دیگر بهتون بگویم. مثلاً آیه نشوز. می‌فرماید که: «ولاتعالی تخافون نشوزهن فاعظوهن». آن‌هایی که از نشوزشان می‌ترسی، زن‌هایی که می‌ترسیم که سر ناسازگاری بردارند، اول بهش موعظه کن. بعد چیکار کن؟ «واحجروهن فی المضاجع». «از تو بستر باهاش قهر کن.» گفتند یعنی پشت کن بهش. بعد چی؟ «واضربوهن». «نیاز به تنبیه بدنی دارد.» مرحله سوم. آقا این از آن آیاتی است که آمدند داد و بیداد و حقوق زن و فلان. اصلاً همین آیه نشان می‌دهد قرآن دروغ است! و اگر کسی بیاید روی همین کار بکند. بیایند روان‌شناسان متمرکز بشوند برای فهم همین آیه که مگر ساختار وجود زن از جهت عاطفی و خانوادگی چه مدلی است که اول موعظه، بعد قهر، بعد تنبیه؟ اگر این سه تا کار را کردی، دست برمی‌دارد از نشوز، برمی‌گردد به خانواده. غرب آمده مدل‌های دیگر به ما داده، باعث شده که اتفاقاً خانواده فروپاشیش پیدا کرده است. غرب برای اینکه زن را در واقع مثلاً به قول خودش اکرام بکند، آمده اینجا چیکار کرده؟ آمده دست و بال زن را باز کرده. قوانین را به این نحو تصویب کرده که زن اختیار داشته باشد، آزاد باشد. این باعث چی شده؟ باعث شده است که اتفاقاً خانواده فروپاشی پیدا کرده. زن‌ها از جهت، بعد زن‌ها از جهت عاطفی بیشتر از همه آسیب دیده‌اند. بیشترین زن‌های آسیب‌دیده از جهت روحی، زن‌های مستقل‌اند. آمده به زن گفته که: «تو خودت می‌توانی درآمد داشته باشی. تو خودت می‌توانی پول داشته باشی. تو خودت زندگی داشته باشی. برای چی باید ناز این مرده را بکشی؟ برای چی باید دنبال این باشی؟ به درک! اصلاً تو زندگی خودت.» قرآن چی می‌گوید؟ می‌گوید: «اتفاقاً مرد یک‌جوری با این برخورد کند که زنه بفهمد اگر بخواهد ادامه بدهد، مرده ولش می‌کندها. دیگر از این حمایت اقتصادی مرده درمی‌آیدها. این پشتوانه بزرگ عاطفی‌اش را از دست می‌دهدها.» بعد مرحله به مرحله اول بنشیند قشنگ با او صحبت بکند. فایده نکرد، قهر بکند. قهر آن هم در حد اینکه در بسترش فقط بهش پشت بکند، بعد دیگر لازم است یک حرکت فیزیکی هم رویش انجام شود. عالم تکوین این است.
مثلاً من یکی دیگر بگویم دیگر. حالا ساعتمان هم گذشت. می‌خواهیم ببینیم چقدر این موضوع جای کار دارد. مثلاً می‌فرماید وقتی دو نفر با هم دعواشان می‌شود یا خشم می‌کند که این‌ها با همدیگر رابطه رحمی دارند، فامیل‌اند، فامیل رحمیه. می‌گوید وقتی عصبانی شد، یک لحظه این یکی دست آن یکی را بگیرد. این تشریعش خوب. بعد در روایت می‌فرماید چرا؟ می‌گوید: «چون این‌ها رابطه رحمی با همدیگر دارند. این ارتباط بدنی و فیزیکی که برقرار می‌شود، ارتباط برقرار می‌کنند با آن رحم. کل آن رحم، کل معدن پمپاژ رحمت است. این‌ها تماس فیزیکی که با هم پیدا می‌کنند، آن رحمت به جوش می‌آید، جاری می‌شود توی هر دو تا. این‌ها آرام می‌شوند.» رابطه تکوین و تشریع. اگر گفته دستش را بگیر، برای اینکه در ساختار خلقت یک کاری کرده. خودش خبر دارد که این کار را انجام بدهی، آنجا چی فعال می‌شود. او می‌شناسد. حالا ما در حوزه فقط تشریعش را می‌گوییم. می‌گوییم آقا اگر مثلاً این‌جور شد، زن این کار را کند، مثلاً در طلاق این‌جور باشد، مثلاً در ازدواج این کار مستحب، فلان مکروه، فلان حرام، فلان واجب، فلان. این‌ها تشریعش است.
آن آدم زرنگ، باهوش، دانشمند، می‌گوید: «خدا این‌جور گفته، پس من باید بروم ببینم خدا چه کرده که این‌جور گفته.» با آن چه کرده؟ دقیقاً مطابقه. وقتی این‌جور است، قاعده شرعی‌اش این است. پس حتماً در عالم تکوین هم این است. یک روایت دیگر برایتان می‌خوانم. ببین چقدر این بحث کاربرد دارد. می‌گوید که آقا خمس یا زکات. خیلی این‌ها روایت عجیبی است. این‌ها را خود ما طلبه‌ها نشنیده‌ایم. می‌فرماید که درصدی که خدا برای زکات و خمس در نظر گرفته است. خیلی این مطلب عجیب است، خیلی عجیب است. اگر خواستید، یک روزی می‌شود فقط وقت بگذاریم برایتان بخوانم. بحث در یک جلسه سخنرانی یک اشاره‌ای کردم. می‌فرماید که خدا درصد گذاشته، مثلاً زکات، مثلاً زکات می‌شود دو درصد، مثلاً یا دو دهم. مثلاً آقا الان فرض کنید که روی کره زمین ما مثلاً 500 هزار تا گوسفند داریم. مثلاً 10 میلیون گوسفند. بگو 100 میلیون گوسفند. زکات این‌ها را که حساب بکنی، مثلاً 100 میلیون گوسفند اگر داشته باشیم، زکاتش مثلاً می‌شود بر فرض مثلاً می‌شود 10 میلیون گوسفند. مثلاً 10 میلیون گوسفند خدا الان 100 میلیون گوسفند روی زمین دارد که دستور داده 10 میلیون این زکات داده بشود. آن 10 میلیون زکات داده بشود، می‌شود تشریع. خوب. آقا، آمدیم تعداد فقرا بیشتر بود. این زکات کفاف نداد. می‌فرماید این نمی‌شود! چون خدا در عالم تکوین یک کاری می‌کند. تعداد گوسفندها را یک‌جور تنظیم می‌کند که زکاتش دقیقاً بشود یک تعدادی که هیچ فقیری باقی نماند. روایت واسه همین. اگر همه زکات بدهند، هیچ فقیری پیدا نمی‌شود. چون خدا دارد تنظیم می‌کند. خدا دقیقاً تعداد گوسفندها را تنظیم کرده. این ورم تعداد فقرا را تنظیم کرده تو درصد که در نظر گرفته، تنظیم کرده است. آن درصد هیچ وقت خطا نمی‌رود. درصدی که برای زکات گفته، هیچ وقت خطا نمی‌رود. همه زکات بدهند، همه خمس بدهند، هیچ فقیری پیدا نمی‌شود. برای اینکه خودش دارد تنظیم گوسفند را خودش دارد خلق می‌کند. فقرا را هم خودش قرار داده. تعداد هم دستش است. یادش که نمی‌رود که. شب قدر حساب و کتاب کرده، گفته این 5 میلیون فقیر باشند. شب قدر حساب و کتاب کرده، گفته این 100 میلیون گوسفند به دنیا بیایند. بعد هم دستور داده، گفته تو آدمیزاد مسلمان دانا، این تعداد گوسفند داری، این تعداد زکاتش می‌شود. همه‌تان که بدهید، هیچ فقیری پیدا نمی‌شود. دیدی چقدر بحث عجیبی است؟ چون تکوین و تشریع دست یک نفر است. «له الخلق والامر» و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهر.

----------------------------------

منابع:

[آیه قرآن] سوره اعراف، آیه ۵۴ — «...أَلَا لَهُ الْخَلْقُ وَالْأَمْرُ...» (آگاه باشید که آفریدن و فرمان [در همه هستی] از آنِ اوست...)

[آیه قرآن] سوره اعلی، آیه ۱ — «سَبِّحِ اسْمَ رَبِّكَ الْأَعْلَى» (نام پروردگار والای خود را به پاکی بستای.)

[آیه قرآن] سوره حدید، آیه ۳ — «هُوَ الْأَوَّلُ وَالْآخِرُ وَالظَّاهِرُ وَالْبَاطِنُ ۖ وَهُوَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ» (اوست اول و آخر و پیدا و پنهان، و او به هر چیزی داناست.)

[آیه قرآن] سوره نساء، آیه ۱۴۱ — «...وَلَن يَجْعَلَ اللَّهُ لِلْكَافِرِينَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ سَبِيلًا» (...و خداوند هرگز برای کافران بر مؤمنان راهی [برای تسلط] قرار نداده است.)

[آیه قرآن] سوره روم، آیه ۲۱ — «وَمِنْ آيَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُم مِّنْ أَنفُسِكُمْ أَزْوَاجًا...» (و از نشانه‌های او این است که از [جنس] خودتان برای شما همسرانی آفرید...)

آیه قرآن] سوره الرحمن، آیه ۲۹ — «يَسْأَلُهُ مَن فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ ۚ كُلَّ يَوْمٍ هُوَ فِي شَأْنٍ» (هر که در آسمان‌ها و زمین است، از او درخواست می‌کند؛ او هر روز در کاری است.)

[آیه قرآن] سوره نساء، آیه ۳۴ — «...وَاللَّاتِي تَخَافُونَ نُشُوزَهُنَّ فَعِظُوهُنَّ وَاهْجُرُوهُنَّ فِي الْمَضَاجِعِ وَاضْرِبُوهُنَّ...» (...و زنانی را که از نافرمانی‌شان بیم دارید، پندشان دهید و در خوابگاه‌ها از آنان دوری کنید و [اگر مؤثر نبود] آنان را بزنید...)

[داستان/حکایت تاریخی] حضرت آیت‌الله جوادی آملی می‌فرمایند: «استاد حوزه می‌گوید خدا چه گفت، استاد دانشگاه می‌گوید خدا چه کرد.» (https://www.mehrnews.com)

[داستان/حکایت تاریخی] به مادر حضرت موسی (ع) امر شد که فرزندش را در سبدی به آب بسپارد («فَالْيُلْقِهِ الْيَمُّ بِالسَّاحِلِ») و همزمان خداوند به فرعون نیز امر کرد تا او را از آب بگیرد («يَأْخُذْهُ عَدُوٌّ لِّي وَعَدُوٌّ لَّهُ»). (سوره طه، آیه ۳۹).

[حدیث/روایت] امام حسین (ع) می‌فرماید: «تو با دگرگونی حالات و مراحل گوناگون [در عالم]، می‌خواهی مرا در همه حال متوجه خود سازی.» (دعای عرفه)

[حدیث/روایت] «كَذَبَ الْعَادِلُونَ بِاللَّهِ وَ ضَلُّوا ضَلالا بَعِيداً.» (آنان که برای خدا همتایی قرار دادند، دروغ گفتند و به گمراهی دوری افتادند.)(البلد الأمین , جلد۱ , صفحه۲۰۵).

[حدیث/روایت] در روایتی آمده است که وقتی دو خویشاوند رحمی هنگام خشم با یکدیگر تماس فیزیکی برقرار می‌کنند (مثلاً دست یکدیگر را می‌گیرند)، رحمت نهفته در «رحم» به جوش آمده و موجب آرامش آن‌ها می‌شود. (: ترجمه المیزان ج4 , 232 , 732 )

[حدیث/روایت] در روایتی آمده است که خداوند درصد خمس و زکات را به گونه‌ای تنظیم کرده که اگر همه مردم آن را بپردازند، هیچ فقیری باقی نمی‌ماند، زیرا تعداد فقرا و میزان ثروت در عالم تکوین با هم هماهنگ است. (https://www.hadithlib.ir)
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00