تفسیر سوره اعراف

جلسه هجدهم

00:46:49
51

متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼

بسم الله الرحمن الرحیم. ثواب مجلسی و منطقی.
«فَلَمَّا رَجَعَ مُوسَىٰ إِلَىٰ قَوْمِهِ غَضْبَانَ أَسِفًا قَالَ بِئْسَمَا خَلَفْتُمُونِي مِن بَعْدِي أَوَعَجِلْتُمْ أَمْرَ رَبِّكُمْ»؛ قرآن فوق‌العاده است! چقدر این نکته را دارد؟ چقدر «المیزان» زیباست؟ چقدر «المیزان» قشنگ نکات را استخراج کرده است؟
اینجا می‌فرماید که حضرت موسی علیه السلام، وقتی می‌خواست پایین بیاید –تورات را که تحویل گرفت– خدا به او خبر داد که امتش دچار چه مسئله‌ای شده‌اند. اولاً «لهم السامری»؛ در سوره مبارکه طه. خواست بیاید؛ خدای متعال فرمود که موسی، داری می‌روی، بدان که آن‌ها را سامری گمراه کرده است. ولی اینجا حضرت موسی پرخاش نکرد، از هم نپاشید، استرسی پیدا نکرد، هیچ‌چی. حالت عادی داشت، آمد.
وقتی دید، ریخت به هم. صحنه را که دید، ریخت به هم. متوجه نکته نشدند. چرا این‌جوری بود؟ سرِّ او، چه سرِّ و دلیلی داشت؟ سرِّ آن در این بود که او یک علم اجمالی بود برایش. تفصیل و آثار مترتب بر علم، مال علم تفصیلی است، نه مال علم اجمالی. خیلی شما اگر بدانی رفیقت، مثلاً رفیق بعد چندین سالت، آزاد شده، یک حسی پیدا می‌کنی. وقتی او را می‌بینی، بعد ۲۰ سال، آن اشک و شوق و آن حالت غلیان احساسات، مال وقتی است که او را می‌بینی، نه وقتی که باخبر می‌شوی که آزاد شده است از زندان.
عمو، روایت نکته لطیفش این است که حضرت موسی آنجا درخواست «رؤیت» کرد؛ «تحمل رؤیت». یعنی آنچه را که می‌دانست در مورد امتش، وقتی رؤیت کرد، نتوانست تحمل کند. چه اینکه یک علم کلی داشت به اینکه امتش گمراه شدند. وقتی آمد این‌جوری ریخت به هم، او طلب رؤیت کرد. دیگر رؤیت خدا «لَن تَرَانِی». سرش معلوم شد که هنوز، هنوز کار داری، به جایش نیست.
حالا بحث‌های «لن ترانی» که خوب مفصل بود، یک مقدار اشاره شد، ولی چیزی که هست این است که حضرت موسی علیه السلام هم «غضبان» شد و هم «أسف» شد، در حالی که آنجا غضبان و أسف نبوده. خوشحالی هم داشت، می‌آمد به سمت قومش. ولی وقتی برگشت، «رَجَعَ غَضْبَانَ أَسِفًا». بستگی دارد که «غضبان» اگر حال بگیریم، با عصبانیت داشت برمی‌گشت. نه اینکه آمد و این‌ها را دید عصبانی شد.
غضبان و أسف را جفتش صفت بگیریم. خوب، غضبان نصبش به چیست؟ غیرمنصرف، «فَعلان». چرا غیرمنصرف است؟ خیلی خوب. «الی قومه». کشش این است که با هم قرینه خود است. الان فرجه پیغام داد. به حال خشم و تأسف که به قوم خود گفت: شما پس از من... «لَمَّا رَجَعَ قَالَ». وقتی برگشت این‌جور گفت: حالت غضب و أسف. از خود آیات درمی‌آورد که چطور ذیل همین آیه بحث می‌کنند که آن آیه که آمده، آن مربوط به این بود که علم کلی داشت و اینجا برایش اتفاق افتاده. بازگشته، اتفاق افتاده. بعد این حال، حال باید با عامل خودش همزمان باشد. «أسفاً» از ماده «أسف» خبر داد عصبانیت را داشت. حالت پرخاش دیگر مال بعد از این بود که دید که «أَلْقَى الْأَلْوَاحَ». الواح را شاید مربوط همین‌جا پرت نکرده بود. چرا اول پرت نکرد؟ وقتی باخبر شد، اولش باخبر شد، الواح را پرت نکرد. وقتی دید، الواح را پرت کرد.
ترکیب جای... تصمیم هم این است که آن شدت حسرت و عصبانیت را در واقع دارد می‌رساند. ولی خب باز تویش نکته است. حالا آیه بعدی هم می‌گوید که وقتی نسخه‌ها هدیه‌ای از جانب خدا آورده شد. کسی گل خریدی، شیرینی خریدی، بعد مثلاً می‌خواهی بیایی. فلان فلان شده! اگر اینجا بیاید، سرش را می‌برم، گلو پرت می کنی روی زمین. یک همچین حالتی شود. تشبیهش کرد: «فِی نُسْخَتِهَا هُدًى وَرَحْمَةٌ». اشعار به این دارد که وقتی عصبانیتش تمام شد، «وَأَخَذَ الْأَلْوَاحَ». غضب ازش ساکت شد. آنجا الواح را برداشت. «فِی نُسْخَتِهَا هُدًى وَرَحْمَةٌ». در نسخه اصلی الواح معلوم می‌شود که الواح یک مقداری‌اش ریخت. تو آن نسخه اصلی گفتیم دیگر. پهنا، شاید چند تا لوح بوده دیگر. یکی دوتاش مثلاً افتاده و پرت شد. یکی دوتاش ناپدید شد. ده تا لوح بوده که رفت زیر، پشت سنگ افتاد.
می‌گوید امام باقر علیه السلام: این «فِی نُسْخَتِهَا». در نسخه اصلی هدایت و رحمت بود که این‌ها چون ظرفیت نشان ندادند، مقداری از این‌ها اینجا دفتر راهنما گفته است: از موسی افکن. بعد راهنما چیز گرفته، همان بحث «رضوان و أسف» را این‌جوری برداشت کرده که انگار شنید. از آنجا عصبانی شد. ولی «أَلْقَى الْأَلْوَاحَ»اش وقتی بود که این‌ها را دید.
وقتی آمدی، جامه را دیدی. چه شکلی شدند؟ گوساله را می‌پرسند. یک تصور از گوساله پرستی داشت. آنجا خشمش جوش آمد: این‌جوری به همچین موجودی دارند سجده می‌کنند؟ حالا من می‌دانستم به گوساله... صفایی تو این کتاب به نظرم مسئولیت سازندگی، آنجا می‌گوید که به یک آقایی گفتند که محمولات شما در دریا که داشت می‌آمد، این یک کشتی بود. غرق شد. شاید خوانده باشی. بعد می‌گوید که اول شنید و عصبانی شد و این‌ها. راه افتاد، رفت تا لب مثلاً بندر که بعد دید یک کشتی پهلو. کشتی بوده مال شما. سکته کرد. اینجا تازه فهمیدی چی را از دست داده است. تا قبلش یک تصوری داشت که یک کشتی ما غرق شد. بعد وقتی دید، گفت یک همچین چیزی بود. معاویه یک بار، یاران امام حسن را می‌خواست بخرد. گفت که بهش بگویید که ما مثلاً هزار بسته سکه طلا بهت می‌دهیم. تو دست بردار از امام حسن. من بهش گفتم: نه، من دست... بعد به معاویه گفتم. گفت این، ببین، نمی‌فهمد هزار بسته سکه طلا چیست. بریزید جلویش. هزار بسته سکه طلا. رو اینقدر بهت می‌دهیم، باید روش فکر کنم. منصرف شد. دستش از امام حسن برداشت.
وقتی انسان می‌بیند، با یک چیزی مواجه می‌شود، مشاهده می‌کند، این آثار مال آن است. حالا اینجا بحث عرفانی خیلی خوبی هم هست. «قَالَ بِئْسَمَا خَلَفْتُمُونِي مِن بَعْدِي». فرمود چی برای من بعد از من؟ خلیفه من. خلیفه من کی بود؟ هارون بود. شما چه خلیفه‌ای گرفتید بعد از من؟ سامری رو. خیلی خیلی لطیف است. همان با همان معیار امیرالمؤمنین. هارون. امت است. سامری را خلیفه گرفتید. «خَلَّفْتُمُونِی»؛ خلیفه‌اش کردید. اتخاذ جانشین من بودید. «خَلَفْتُمُونِی»؛ به کسی بعد از آنکه جانشین کردید. «بِئْسَمَا»؛ بعد از چیزی که. «مَا خَلَفْتُمُونِی»؛ یعنی «مَا خَلَّفتُمُونِی حالِی». آنچه برای من خلیفه. به قرینه که آمده، «خَلَّفْتُمُونِی» را باید متعدی معنا کنیم، نه لازم. این‌گونه می‌شود بد خلیفه بودید. دید این لازم است. متعدیش بد خلیفه گرفتید، بد خلیفه کردید.
«أَوَعَجِلْتُمْ أَمْرَ رَبِّكُمْ». اینجا نکته لطیفی دارد. مرحوم مصطفوی به این اشاره کرده است. خیلی نکات ایشان. واقعاً استفاده کنید از این تفسیر روشن. حیف است. «عَجَلَ» از ماده چیست؟ عجل یا «أَجْل». از ماده «عَجّ». به گوساله چی می‌گویند؟ ربط این دو تا با هم چیست؟ گوساله و عجله. ربطش به هم چیست؟ مازندران کلاس داشتیم چند وقت قبل. طرح کشوری، بالای کوه‌های مازندران، جای خیلی خوش آب و هوا. بابل بود. بعد بابل یعنی بندپی شرقی. می‌رود آن بالا، یک جای دیدنی. بعد نشستم. تو مدرسه‌ای بود. نشسته. دو تا گاو وارد شدند. همچین با حوصله این درخت‌ها را می‌کندند، می‌خوردند. اصلاً یک چیز دیدنی. به قول آقا، ذره‌ای عجله در این‌ها نبود. راحت با طمأنینه نشسته بود برای خودش. می‌خورد. از... کارش را می‌کرد، با حوصله. عجله را حالا از تحقیق خیلی قشنگ بحث کرده که ربط عجله با... حالا در مورد خود روانشناسی گوساله. گوساله را بهش می‌گویند عِجل. و این‌ها وقتی بزرگ می‌شود، دیگر عجّ، یا بهش بقر می‌گویند. حالا بقر، بقره. نر و ماده‌اش و اصطلاحات دیگر هم دارد. از حیث اینکه شخم می‌زند، باز هم یک اصطلاح دیگر. دو سه تا واژه از سمت گاو به کار می‌رود. عِجل بهش می‌گویند. گوساله. گوساله عجوله. گاو عجول نیست. سیستم بدنش روپا بند نیست. از این‌ور می‌پرد. ثابتی ندارد.
عرض کنم که قرآن تقسیم‌بندی قربانی‌ها خیلی جالب است. مثلاً یک جا می‌گوید که گوسفند بکش. به کی می‌گوید؟ حضرت... بعد تو روایت دارد که اگر شیئی کریم‌تر از گوسفند بود، خدای متعال او را می‌گفت که جایگزین حضرت اسماعیل باشد. فدیه اسماعیل باشد که تو قربانی از همه ارزشمندتر. گوس... گوسفند یک حرمت ذاتی دارد. عرض کنم که واژه‌ای هم که در موردش به کار می‌رود «غنیم»، غنم. غنم. برکت. برکت خاصی در گوسفند. صد در صد استفاده می‌شود. گوسفند صد در صد استفاده... آها، آنجا باز گاو می‌گوید به حضرت موسی علیه السلام که آن یک ربطی هم با همین ماجرای عید گوساله را پرستیدن. تو روایت دارد که «أَكْرَمُ الْبَقَرِ». آقا این روایت را بیاورید. «أَكْرَمُ الْبَقَرِ» حتماً چیزی که ته دل... حالا ربطی به این روایت. بله. شاداب که خیلی جلوه داشته. «سَيِّدُ الْبَهَائِمِ». گوساله سید بهائم. ادامهش: «وَعُبُولَةُ الْعِجْلِ». می‌گوید از وقتی آن عِجل را پرستیدند، دیگر هیچ گاوی به آسمان نگاه نکرده است. نگاه کند از سر حیا به خدا که از جنس ما یکی را پرستیدند در برابر تو. این‌ها دیگر سرشان همیشه پایین است در برابر خدا. یک جنس ما چون معبود واقع شده در برابر تو. برای همین بهش احترام بگذارید. این‌قدر فهیم است. گاو خیلی فهیم است. جداگانه باید بگردید. خدا چهار تا ملک دارد در آسمان. یکی به شکل خروس است؛ یکی به شکل گاو است. یادم رفت. بعد آنجا دارد که از خدا روزی می‌خواهد برای جانداران حلال‌گوشت، شیر. که آن خروسه وقتی می‌خواند، خروس پایینی‌ها همه با هم می‌خوانند برای طیِ ملکه. ملکه, بله. حیوان در واقع واسطه فیض طیور و حیوانات و این‌ها است. ارزاق این‌ها را این‌ها می‌گیرند. رزق این گاوها را این‌ها می‌گیرند. رزق خروس‌ها را این‌ها می‌گیرند. مدارک این خروس‌ها وقتی می‌خوانند، نیمه‌شب، نیمه‌شب تو روایت دیگر است که آن خروسی که تحت بطنان عرش است. او وقتی می‌خواند، این‌ها همه می‌خوانند از صدای او. ارتباط این‌ها با همدیگر. خیلی ارتباطات جالب. حالا بحث گوساله و این‌ها... خورد یک دور باید بحار را خوانده باشد. امالی‌ها را باید همه را خوانده باشد. میزان الحکمه را باید خوانده باشد، حداقلش یک... بله. المیزان یک دور بر طلبه خوانده باشد تو کار نیفتاده. دوران مطالعاتی ده پانزده سال اول طلبه. «أَكْرَمَ الْبَقَرِ» را تا ادرارش هم دیگر اکرام می‌کنند. خیلی دیگر راحت عمل می‌کند. بله. بعد کاری که ما با آب زمزم می‌کنیم، آن‌ها با ادرار گاو می‌کنند.
عرض کنم که گوساله هم پس ؟ رمزش این بود. بعد اینجا «أَوَعَجِلْتُمْ أَمْرَ رَبِّكُمْ». شما اصلاً باطناً خودتان گوساله شدید که گوساله پرستیدید. عجله. عجله کردید در امر رب‌تان. بله. ایشان می‌گوید که تناسب باطنی شما و گوساله، عبد و معبود همیشه تناسب باطنی دارد. کشش و شباهت باطنی پیدا می‌کند به معبود. و یا او است از بحث‌های دقیق فلسفی است. و در رابطه. شما هر کی را که بپرستید، اسم و صفات او را پیدا می‌کنید. باز می‌پرستید کسی را که اسباب و صفات او را در خودتان دارید. بحث خیلی دقیقی. چرا این‌ها گوساله را پرستیدند؟ چون خودشان عجله داشتند. در در عجله درون. پرستش گوساله که در امر رب‌تان.
اینجا دو سه تا قول: در امر رب‌تان، در کدام امر رب‌تان؟ در اینکه منتظر تورات بودید. دو سه تا المیزان هم گفته. جای دیگر هم هست. ملاحظه بفرمایید. منتظر تورات بودین. در امر رب‌تان در اعلام خلیفه. در امر رب‌تان در شناخت خدا. عجله کرد. بحث الان مطرح در غرب‌شناسی یک مجموعه است. حالا تو ذهن ما هست که یک وقتی این را مطرح بکنیم، هنوز فرصتش نیست. اسمی که برای غرب‌شناسی اسم قرآنی که می‌شود گذاشت، «نظام عجله» است. در واقع غرب، مظهر نظام عجله است. انسان‌ها را عجول بار می‌آورد. و اصلاً همه تکنولوژی و مدرنیته مبنایش همین عجله است. از صفت عجله شما می‌جویی، همه عجله دارند برای اینکه زود بروند و زود بخورند و همه‌چی زود. همه‌چی بزرگ بشود. زود یک ماهه همه‌چی رشد کند. عجل. آن در مذمت یا در تأیید است؟ انسان ویژگی انسان. کتاب چیز را بخوان: تفسیر انسان در انسان. آیت‌الله جوادی آملی را بخوانید. و صورت و سیرت حقیقی انسان در قرآن را بخوانید. یک کتاب دیگر هم ایشان تفسیر موضوعی در تفسیر قرآن دارد. صورت و سیرت حقیقی انسان در قرآن، دو سه جلد. ایشان انسان‌شناسی دارند. صورت سیرت حقیقیه که مطرح می‌کند که صفاتی که برای انسان گفته شده، برخی صفات به ملک او برمی‌گردد؛ به ملکوت او برمی‌گردد. این‌ها عمدتاً برمی‌گردد به ملک انسان که در مذمت است. انسان از حیث وجود مادی و ملکی، «مِنْ عَجَلٍ» آفریده شده. «أکثر شئ جدلاست» دیگر. هلو ان و ممنوع الخیر. منو ویژگی‌های طبیعی. ولی اگر انسان ملکوتی شد، یون تعابیری که «نَفَخْتُ فِيهِ مِن رُّوحِي» یا بفرمایید تعابیری که در تعریف انسان «لَقَدْ كَرَّمْنَا بَنِي آدَمَ» یا تعابیر این شکلی. این‌ها همه در تعریف آن مقام روحی و حیثیت ملکوتی است. لذا این‌ها همان ابعاد مادی را تأمین می‌کنند. غرایز. همین بحث. دست یهوده. نکته قشنگش این است که دست یهوده. یعنی عالم سرعت وال استریت است. محل قرآن یهود. هیچ‌کی مثل یهود اصالت خودش را حفظ نکرد. هیچ‌چی نفهمیدیم اینجا.
گوسفند بهترین فدیه است. این «سيِّدُ البهائِمِ» این حیایی که این دارد را هیچ‌کدام ندارند. آن از جهت خاصیتی که دارد و برکتی که دارد، هیچ‌کدام ندارند. شتر هم باز دوباره یک وجه دیگری دارد که به پیغمبر اکرم می‌فرماید که در ازای نعمت کوثری که بهت دادیم، شتر ذ... من خوردم شتر. «نَحْرِ» کن. حاج آقای ناصرینات ناصری سنتی را باب کردند در قم. روز میلاد حضرت زهرا که می‌شود، شتر می‌کشند. سوره کوثر را عمل کنیم. فصل. آنجا شتر باز شتر ویژگی‌های دیگری دارد. کسند باز دیه انسان با شتر. ما این‌ها را بحث کردیم چند سال پیش در فیضیه. در سری مباحث لغت‌شناسی داشتیم. ذیل واژه «ابل» این‌ها را مفصل بحث کردیم. ویژگی‌های حیوانات و رمز اینکه چرا شرایط حضرت ابراهیم، تا پرنده را بخوانید. خیلی قشنگ. کلاغ نماد چیست؟ طاوس نماد چیست؟ پرنده نماد چیست؟ هر کدام از این‌ها نماد یک چیزی است. و چهار تا از طوای و غرایز انسانی را در واقع که بروز این‌ها در این چهار تا پرنده است. حضرت ابراهیم به سر، که اگر تو آن چهار تا را سر ببری، به موت اختیاری می‌رسی. مقام کنت صدوق از یک استادی دارد. یک استاد اهل دلی دارد. از او نقل می‌کند. بعضی از این وجوه استحسانات... خب، بریم تو آیه اول. ولی خب قشنگ. چند مطالب تفسیر راهنما را گذاشتیم. غوغا کرد.
حالا بریم تو اینترنت سرچ بکنید. ما خودمان تشکیل سوال این برنامه را من ترک کردم. خودش همیشه توی موضوعات: «أَوَعَجِلْتُمْ أَمْرَ رَبِّكُمْ» و «أَلْقَى الْأَلْوَاحَ فَأَخَذَ بِرَأْسِ أَخِيهِ يَجُرُّهُ إِلَيْهِ». الواح را گرفت، پرت کرد و سر برادرش را گرفت. «يَجُرُّهُ إِلَيْهِ». کشید او را سمت خودش. بله. کاری که مثلاً بعضی‌ها با برادرشان می‌کنند. «قَالَ ابْنَ أُمَّ إِنَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُونِي». اعلام جنگ می‌کند. گفت ای پسر مادر، این قوم مرا مستضعف شمردند. ضعیف کردند، مستضعف شمردند و «وَكَادُوا يَقْتُلُونَنِي». چهار تا دلیلش را می‌آورد. مطالعه بفرمایید چرا هارون سکوت کرد؟ هست. «وَكَادُوا يَقْتُلُونَنِي فَلَا تُشْمِتْ بِيَ الْأَعْدَاءَ وَلَا تَجْعَلْنِي مَعَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ». نزدیک بود نه، من را بکشند. من را شماتت در برابر دشمن نکن. و مرا همراه قوم ظالم قرار نده. چهار تا مطلب. یکی اینکه: مستضعف واقع شدم. طرح قتل من را داشتند. طرح اصلاً این بود که من یک چیزی بگویم. جو کاملاً علیه من بود. شماتت نکن. مرا در برابر دشمنان. دشمن شادم نکن. و من را به قوم ظالم هم قرار نده. هر سکوتی، لزوماً سکوت رضا نیست که من را بخواهی جزو ظالمین. خب، این چهار تا وجه را حضرت موسی پذیرفت و ایشان را بخشید.
نکات قشنگی است در مورد علم پیامبران. این مباحث علم امام ما را اگر بتوانند دوستان گوش بدهند. چند جلسه‌ای بوده فرض کنم که آنجا توضیح دادیم چطور بوده که مثلاً مثل همین ماجرا که حضرت موسی علیه السلام خبر نداشتیم از مگه علم نداره که می‌آید یک دفعه‌ای سر برادر را می‌گیرد، می‌کشد؟ چه علمیه؟ چه علم غیبی؟ از این قبیل زیاد داریم در مورد انبیا. چه توضیحاتی دادیم؟ مرحوم علامه هم یک اشاره‌ای دارند تو همان المیزان. یک بحث قشنگ اینجا دارد که علم به حکم، علم موضوع. مفصل بحث کرده است.
«قَالَ رَبِّ اغْفِرْ لِي وَلِأَخِي وَأَدْخِلْنَا فِي رَحْمَتِكَ». حضرت موسی درخواست کرد. خدایا، خیلی لطیف است. این هم باز تویش... همین مصطفوی که اصلاً می‌توپد اینجا. حضرت موسی علیه السلام در این موارد توجه شده است به وظایفی که لازم بود در مقابل برنامه گوساله‌پرستی انجام شود. و ظاهراً کوتاهی هم موسی کوتاهی کرد هم هارون. حرفی که ایشان اینجا می‌زند، به نظر می‌آید یک کوتاهی، بوی کوتاهی از این می‌آید که انگار حسن موسی در خودش کوتاهی دید. در اینکه من می‌توانستم راه این را ببندم که این مسائل پیش نیاید. شاید مثلاً من اگر زودتر می‌گفتم، این مسائل پیش نمی‌آمد. من روشن می‌کردم مردم را نسبت به سامری. یا مثلاً نسبت به این مسائل، فتنه‌هایی که در آینده رخ خواهد داد. این یک همچین احتمالاتی که دارند. ضمن اینکه مغفرت برای انبیا باز از سوی خود، لزوماً مغفرت از سر گناه و کوتاهی نیست. بعد آدرس کجای المیزان این را بحث کردیم؟ ذیل همین آیه اشاره کرده‌ام.
خب، مرا ببخش. از ربوبیت دیگر. مغفرت از ربوبیت می‌جوید. «أَخِي»، برادرم را دچار مغفرت کن، نصیبش کن. «وَأَدْخِلْنَا فِي رَحْمَتِكَ». یا الله، ما را در رحمت داخل کن. «وَأَنتَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ». در حالی که تو ارحم‌الراحمین هستی.
«إِنَّ الَّذِينَ اتَّخَذُوا الْعِجْلَ سَيَنَالُهُمْ غَضَبٌ مِّن رَّبِّهِمْ». این‌هایی که عجل را اتخاذ کردند، به‌زودی یک غضبی از ربشان به آن‌ها می‌رسد. «کدهای قرآن». آقا، تدبر در قرآن کدهایی به انسان می‌دهد. و این کدها معارفی به انسان می‌دهد. ما شب روز قدس در مازندران یکی از اساتید منبری داشتند. و این‌ها گفتند که شما ما آمدیم. یک بحثی شد. الحمدلله، خیلی دوستان خیلی استقبال شد. فایل صوتی‌اش را نداد. عرض کنم که ما بحثمان در مورد این بود که «مَغْضُوبِ عَلَیْهِمْ»ی که روزی ۱۰ بار از این‌ها تبری می‌کنیم. تو قرآن کی است؟ تو نماز. یکی آیه همین: «غَضَبٌ مِّن رَّبِّهِمْ». دو سه تای دیگر هم که «مَغْضُوبِ عَلَیْهِمْ» اولاً و بالذات در قرآن قوم یهود. و ما تو نماز روزی ده بار داریم از صهیونیست‌ها تبری می‌کنیم و حواسمان هم نیست. «غَيْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَیْهِمْ». نماز می‌خوانم، یاد صهیونیست هم نمی‌توانم بکنم. هر کار می‌کنم. تو ذهن در مورد اینکه نظام این‌ها شبیه چه، شباهتی با تار عنکبوت. یک سری مباحث آنجا مطرح است. بله. خلاصه، این «غَضَبٌ مِّن رَّبِّهِمْ»، این قوم یهودند که مغضوب واقع شدند. «غَضِبَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ». «مَغْضُوبِ عَلَیْهِمْ» این‌هایی که در قرآن داریم، اول در مورد یهود. «وَذِلَّةٌ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا». و در زندگی دنیا ذلتی به این‌ها می‌رسد. که غضب غیر از ذلت است. و «كَذَلِكَ نَجْزِي الْمُفْتَرِينَ». ممکن است یک قومی مغضوب باشند ولی لزوماً ذلیل نباشند. این‌ها اول مغضوب واقع می‌شوند و در آخر ذلیل می‌شوند که ان‌شاءالله در دوران امام زمان. مفترین ما مفترین را این‌شکلی جزا می‌دهیم. کسایی که افترا می‌کنند، بوده. مراحل داشته. اول سوره مبارکه اسراء می‌فرماید که شما دو بار علو کردید: «تُفْسِدُونَ فِي الْأَرْضِ مَرَّتَيْنِ». خوب کبیر است. ارائه بدش. شدیداً «فَجَاسُوا خِلَالَ الدِّيَارِ». اصحاب امام زمانند. جاسوا خلال دیار. دنبال این‌ها تو خانه‌ها راه می‌روند، می‌گردند. تک‌تک پیدا می‌کنند، می‌کشند. جاسوا خلال دیار.
خب، مفترین را این‌شکلی جزا می‌دهیم. پس این یک سنت است. «وَكَذَلِكَ» سنت است. در مورد همه مفترین همین، همین کار را با همه‌شان خواهیم کرد. خب، زود بخوانیم که جا ماندیم. «وَالَّذِينَ عَمِلُوا السَّيِّئَاتِ». کسایی که سیئات انجام بدهند ولی بعدش توبه کنند. مفتری دیگر راه توبه بسته بشود؟ نه. راه توبه باز است. در بیایی جزو تائبین بشوی. تعبیر قشنگی بود دیگر.
فرصت است. گفته: برادر. نگفته ؟ «یَا أَخِي». «اِبْنَ أُمَّ». ای پسر مادرم. به یاد مادر و آن هم‌خون بودن از مادر و این‌ها. حلقه و محبت و کشش و این‌ها. این کتاب زن در آیینه جمال و جلال را حتماً بخوانید. مطالعاتی داشته باشید. وقت می‌شود آدم وقت بگذارد. وقت می‌شود شهید مطهری را بخوانید. سیر سخت به سخت. از چه سختی شروع کنیم؟ به چه سختی تو سخت؟ خیلی. بله. بله. دیگر به الفت یبن امی که یا برای توجه دادن قلب به «اَلْ» و سپس به فتحه شده است. «یَبْنَ أُمَّهَ». کاف فتحه است. توش توجه بیشتر. توجهی که کسب می‌شود با فتحه بیشتر از کسر است. بعدش توبه کنم و ایمان بیاورم. «إِنَّ رَبَّكَ مِن بَعْدِهَا لَغَفُورٌ رَّحِيمٌ». رب تو بعد از آن، تو این‌ها غفور و رحیم است. معلوم می‌شود که بروز اسما و صفات الهی وابسته به افعال ما است. توسط موضع ما. تو چه موضعی هستیم که بخواهیم چه اسم و صفتی برای ما بروز داشته باشد؟ موسی الغضب. غضب ساکت شد. اسما صدا دارد. حرف دارد. زبان دارد. صفات زبان دارد. یعنی یک جایی شما ساکتی، غضبت دارد حرف می‌زند. در موسی غضبش داد و بیداد. خود غضبه داد و بیداد داشت. بعد آن غضبه ساکت شد. سکوت با سکون تفاوت دارد. اشاره کرده‌اند تفاوت سکوت و سکون را. سکون و آرامشی که بعد از هیجان و برانگیخته شدن در کلام یا عمل انجام بشود. مثل بچه گریه بکند بعد ساکت بشود. این را می‌گویند سکوت. نمی‌گویند سکون. «بچه ساکن شد» ؟ می‌گویند «بچه ساکت شد» بعد از اینکه یک هیجان برانگیختگی هست. ولی در سکون، حرکتی است بعد متوقف می‌شود، می‌شود سکون. پس سکوت اول برانگیختگی است، بعد سکوت. در سکون اول حرکت است، بعد سکون. تفاوت «سَکَنَه» و «سَکَتَه». در مورد همسر می‌گوید «سَکَنَت» ؟، نمی‌گوید «سَکَتَت» ؟. می‌گوید «سَکینَةٌ لِتَسْكُنُوا إِلَيْهَا». زن بگیر که ساکت بشوی نیست. زن بگیر که ساکن بشوی. دیگر درس و حرکتی. سکون. اول حرکت. بعد سکون. بعد از حرکت حاصل می‌شود.
«وَأَخَذَ الْأَلْوَاحَ». دیگر حالا داداش را گرفته و همه را خلاصه چپ و راست کرده و این‌ها. دیگر حالا من الواح را برداشتم. عرض کردم: «لِلَّذِينَ هُمْ لِرَبِّهِمْ يَرْهَبُونَ». برای کی ها هدایت و رحمت است؟ برای کسانی که رهبانیت، رهب دارند نسبت به خدای متعال. «رَحْمَةٌ وَهُدًى». آن حالت نسخه بر وزن «فَعْلَه». گفتیم وزن «فَعْلَه» چیست؟ «مَا یُنْسَخُ بِهِ». آنچه به وسیله نسخ می‌شود. در مورد نسخه توضیحات دارد البته. و «رَحْمَةٌ لِلَّذِينَ هُمْ يَرْهَبُونَ». رهبت، خوفی است که توأم باشد با اطاعت و تسلیم. سرباز در برابر مافوق خودش، فرمانده. ترس همراه تسلیم. این را بهش می‌گویند رهبت. تورات برای کی ها هدایت و رحمت است؟ برای کسانی که «یَرْهَبُونَ». رحمت دارند. «رَاهِبٌ» یعنی حالت ترس با اطاعت. فرق قرآن تقوا است. یک بروزی از تقواست. تقوا عنوان عامی است که خیلی مراتب دارد. خیلی رفتار موسی.
آقا، این آیه سه دقیقه! سه تا سوت بختارم. «وَاخْتَارَ مُوسَىٰ قَوْمَهُ سَبْعِينَ رَجُلًا». اینجا گفته‌اند که علامه طباطبایی گفته‌اند که همان داری که چهل سی روزه بود. سی روزه بود که شد ۴۰ روز. تو همان دیدار هفتاد نفر را برد حضرت موسی. علامه مصطفوی می‌گویند: نه، بعد آن ماجرا بود. لزوم ندارد ما یکی بگیریم که قرآن نه یکی دانسته، نه یکی ندانسته. یعنی یکی نیست پس می‌شود دو تا واقعه باشد. صاعقه آمد و زد و این‌ها همه رفتند و این‌ها. بعد تنها برگشت. ماجرایش مفصل قشنگ تو حلقه اولی در حال خواندن مقدمه‌اش را خواندید؟ می‌گوید که چطور مردم می‌خواهند انتخاب بکنند امامی را؟ آنکه موسی بود. ۷۰ نفر انتخاب کرد. تو زرد در آمدند. پیامبر شاید تو «عقاید الامامیة» باشد. تو عقاید خود یا تو همان حلقه اولاد. خلاصه، ایشان می‌گوید که موسی ۷۰ نفر را انتخاب کرد. رأی موسی که ۷۰ نفر را انتخاب کرد، تو زرد در آمد. مردم. خدا را ببینند. یعنی در واقع برای ملاقات و گفت‌وگوی با خدا آمدند با حضرت موسی به کوه طور. بعد گفتند: خدایا، جهراً تو را ببینیم. که بعد صاعقه زد. این‌ها مردند و بعد موسی گفت: خدایا، من الان بروم به مردم بگویم ۷۰ تا خوبانتان را برداشتم، بردم، کشتمشان. برگشتم نمی‌گیرم. من را اعدام می‌کنند. من در معرض اتهامم. دوباره زنده‌شان کرد که بعد با حضرت موسی برگشت.
خلاصه غرض اینکه هفتاد مرد را انتخاب کرد. «لِّمِيقَاتِنَا». برای وقت ملاقاتمان. «فَلَمَّا أَخَذَتْهُمُ الرَّجْفَةُ». که آمد. آن تکان که آمد. «قَالَ رَبِّ لَوْ شِئْتَ أَهْلَكْتَهُم». خیلی قشنگ است. قبلش این‌ها را می‌کشتی. لاک می‌کردی. قبل از این ای کاش. لو ای کاش. این‌ها را اگر می‌خواستی. ادب و ادب انبیا در قرآن، جلد ۱۸ تفسیر جوادی را بخوانید. بحثی که نحوه حرف زدن در کتاب امروز معرفی کرد: نحوه حرف زدن انبیا با خدا. نمی‌شد. حالا اگر دوست داشتید، می‌خواستید این‌ها را قبل از اینکه ما با هم بیاییم هلاک می‌کردید. نحوه خدایا، این چه وضعی است؟ این چی بود؟ یک دفعه اصلاً این‌جوری نیست. ادبیات و ای، ای اهل کتاب، آدم سفیه. همه ما را نابود می‌کنی؟ مؤاخذه می‌کنی؟ فتنه‌گر است. درست معنای فتنه را درست. «فِتْنَتَكَ». «فِتْناً» قبلاً تعریف کردیم که چیست. «مَن تَشَاءُ وَتَهْدِي مَن تَشَاءُ». هر کسی را بخواهی اضلال می‌کنی. هر کسی را بخواهی هدایت می‌کنی. شاهد بر این است که همیشه طلب غفران فرع بر معصیت و گناه و کوتاهی نیست. کوتاهی نکرده که دارد طلب مغفرت می‌کند. «لَنَا» همین باشد. «فَاغْفِرْ لَنَا». یعنی من در واقع امتم را هم از خودم می‌دانم. یک نکته‌ای است تو روایت هم دارد کرامات، امام، کوتاهی امتش را از خودش می‌داند چون روز قیامت امت با امام محشور می‌شود. نکته لطیف است. لذا بخش عمده‌ای از استغفار این‌ها استغفار برای امتشان است. و استغفار حضرت موسی آنجا در واقع مربوط به امت و حتی خوبان امتش که آن‌ها دیگر سکوت کرده بودند. بدون اینکه جایش باشد، سکوت کرده بودند. برای همه دارد استغفار می‌کند. کاستی خود. بعد اینجا باز ۷۰ نفری که از خودشان شاهد اخذ وحی حضرت موسی باشند که به چه نحوی تلقی می‌کند. حالا این به چه نحوی بوده، معلوم نیست که قرار بوده چه شکلی شاهد باشد. بله، طه باز دوباره به نحو دیگری ماجرا شرح می‌دهد که حضرت موسی جلوتر رفت. «قَالَ هُمْ أُولَاءِ عَلَىٰ أَثَرِي وَعَجِلْتُ إِلَيْكَ رَبِّ لِتَرْضَىٰ». خود موسی هم عجله کرد. ولی عجله خوب. حالا عجله بحث نیست. عجله خوب داریم. عجله بد داریم. تفاوت عجله با «هضم» با بله. تفاوت عجله با سبقت چیست؟ مثالی که می‌شود زد این است که عجله یعنی قبل از موعد چیدن. و سبقت یعنی سرِ اول وقت چیدن. برای میوه‌ای که هنوز عجله است. ولی میوه‌ای که همین الان رسیده همان اول می‌کنیم، این می‌شود سبقت و «تبادروا» و «مبادرت» به خیر. تفاوت این دو تا این است. و خود حضرت موسی عجله کرد. آنجا جلوتر رفت. این‌ها آمدند و بعد این‌ها که آمدند، درخواست کردند تو سوره مبارکه طه هست. «كَافِرِينِ». الحمدلله رب العالمین. اللهم صل علی محمد و آل محمد.
درخواست همین که این آیات سربسته صحبت می‌کند. مثلاً تو سوره طه ماجرا بسیط‌تر دارد توضیح می‌دهد. معلوم می‌شود که طه زودتر نازل شده. خیلی جالب است. ایشان حتی سیر نزول آیات قرآن، خود قرآن اثبات می‌کند که اول اعراب بوده یا اول طه. همین که مجمل گفته اینجا. نگفته که این‌ها برای چی هلاک شدند. سوره طه گفته معنای جواب مردم.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات تفسیر سوره اعراف

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00