متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آله الطاهرین و لعنة الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین.
یکی از مطالبی که مرحوم آیت الله العظمی بهجت (رحمت الله علیه) میفرمایند، این است: «خدا میداند از امامزادهها چه کراماتی دیده شده! برای عظمت مذهب تشیع همین بس است. اگر سراغ ائمه (علیهم السلام) برویم چه میشود؟»
امامزادههایی که جاهای مختلف هستند، فرزندان فاطمه زهرا (سلام الله علیها) چقدر از اینها کرامت دیده شده است. امامزادههای معمولی، گاهی سادات معمولی که در روستایی، در شهری، آدم مورد اعتمادی بودند، آدم خوبی بودند، آدم پاکی بودند، از قبر اینها آثاری دیده شده است. از مزار این شهدا و اینها، اِلی ماشاءالله حاجتهایی که گرفته میشود؛ مزار علما، مزار سادات، امامزادهها. و گاهی این حاجتهای کوچک و دمدستی را اهل بیت (علیهم السلام) حواله میدهند به امامزادهها.
مرحوم آیت الله شیخ محمدتقی آملی که استاد بسیاری از علما و بزرگان بود، (ایشان استاد آیت الله جوادی آملی و اساتید دیگری بودند)، فرموده بود که: «من گاهی حاجتی دارم. تهران زندگی میکردم. برای این حاجت پا میشوم، راه میافتم، میآیم مشهد؛ به امام رضا (علیه السلام) متوسل میشوم. جواب حاجتم را که میروم تهران، به محض اینکه میروم خدمت حضرت عبدالعظیم (علیه السلام) در شهرری، آنجا حاجتم را که مطرح میکنم، در فاصله خیلی کمی و سریع حاجتم برآورده میشود.» میفهمم که بعد از حضرت عبدالعظیم (علیه السلام) میگرفتی! حاجتهای کوچک را.
حضرت معصومه (سلام الله علیها) فرموده بود که: «امور دنیا را به میرزای قمی واگذار! اینجا از من دنیا نخواهید.» بعضیها هم که حضرت معصومه (سلام الله علیها) را در رؤیا دیده بودند، ایشان گله کرده بود، فرموده بود که: «پیش برادر من \امام رضا (علیه السلام) میروند، حرم حاجت دارند، دنیا میخواهند، از امام رضا به گریه میکنند. برادر من ناراحت میشود از اینکه کسی به خاطر حاجت دنیایی در حرمش گریه کند. برای چه گریه میکنی؟ دنیا که دیگر گریه ندارد!» و بعد هم دنیا را اصلاً از اینها، آدم این علمای معمولی و این بزرگان، این شهدای گمنام، امامزادههای (ظاهراً کوچک) بخواهد.
در مشهد ما خیلی امامزاده به آن شکل در داخل شهر نداریم. قم (ماشاءالله) خیلی، دویست تا امامزاده دارد! یک وقتی در بازار میرفتیم، دیدیم بغل دستمان یک پنجره است. گفتیم: «این چیست؟» گفتند: «امامزاده است.» وسط مغازهها پنجره زده بودند. اِلی ماشاءالله آنجا امامزاده است. حالا البته امامزادهها سادات خوبی هم، که پاکند و مؤمن، امامزاده به حساب میآیند. دیگر قدیم باشند پنج شش قرن پیش، آدمهای آنچنانی نبودهاند؛ نه! یک سید مؤمنی بوده، پاک بوده، اهل حلال و حرام بوده، دقت داشته، مردم هم دوستش داشتند، قبولش داشتند. حالا از دنیا رفته.
حالا این امامزادهها معمولاً در این شهرستانها پول هست میسازند؛ گنبد و ضریح و فلان و اینها... این امامزاده، بنده خدا، پول نداشته، سید معمولی. آنچنانی نبوده که بسازند گنبد و بارگاه و اینها. این هم خوب است. این هم کنارش آدم حاجت بگیرد. سید خردسال هم داریم. اینها قبرشان این شکلی است، وصل به پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)، وصل به حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها).
میفرمایند در مازندران امامزاده زیاد است. حالا یک کمی شوخی میکرد، میگفتش که: «امامزادهها خوشمشرب بودند، جاهای خوش آب و هوا میرفتند.» چون در ایران بیشترین امامزاده را یکی استان مازندران دارد، یک هم استان فارس. استان فارس هم خیلی خوش آب و هواست دیگر. گل و بلبل زیاد دارد. سادات بالاخره خوشمشرب بودند. مثلاً کرمان نرفتند، خوب میرفتند «دریا باشه و خلاصه کوه باشه و...» بله! مازندران دیگر. رفتید لابد دیدید. هر گوشهای که میروی، در هر روستایی، البته این دلیلش این بوده که طبرستان، منطقه حاشیه دریای خزر، منطقه شیعهنشین بوده. آب و هوا نه! اینها فرار میکردند از حکومتهای طاغوت. طبرستان جزو مناطقی است که از اول شیعه شدند. از عجایب مازندران و استانهای شمالی این است. جوک هم برای اینها زیاد میسازند، به خاطر اینکه از اینها خون دل خوردند، زخم از اینها زیاد دیدند. منطقهی طبرستان از مناطق قدیمی شیعه است. علمای درجه یک در طول تاریخ مال اینجا بوده. واسه همین سادات میرفتند آنجا، پناه میآوردند به طبرستان. بیشتر هم در روستاها میرفتند که دسترسی به اینها سختتر باشد. یک جای امنی، روستا.
میبینید که با ماشین باید سینهکش کوه نیم ساعت راه بروید، بعد پارک کنید، بقیهاش را پیاده بروید. مازندران رفته بودیم، همچین جایی سنگلاخ و وضعیت آنچنانی، ماشین را پارک میکنی، بقیهاش را پیاده میروی، آن وسط دل کوه میبینی یک دانه آدم آرمیده. آدم میماند که این چه شکلی تا اینجا آمده؟
آقای بهجت میفرمایند که: «عدهای از آنها هم به سلطان و شاه مشهور بودند.» معمولاً قدیمیها به اسم شاه میگفتند که «شاه عبدالعظیم». امامزادهای بود. باز هم این هم شوخی میکردم، بعضیها میگفتند که: «بعد انقلاب شاه بود تبدیلش کردند به امام.» بندر شاه شد بندر امام. مسجد شاه شد مسجد امام. شاهزاده علی اکبر، شاهزاده فلان و شاهزاده فلان، شدند امامزاده فلان، امامزاده فلان. میگفت فقط شاهرود مانده، «حالا همه شاهها را امام کردیم، امام رود حل بشه دیگه.» این «شاه و سلطان» از این باب بوده که مردم خیلی اعتقاد به اینها داشتند. به اینها میگفتند شاه و سلطان. معلوم میشود اینها در آنجا حکومت و امنیت داشتند یعنی این شاه و سلطان بوده که اینها امنیت داشتند آنجا که سادات زیاد بودند.
«دو امامزاده در محلی هستند که زیرش نهری جاری است.» این خاطره جالبی است از آقای بهجت (رحمت الله علیه). این را بگویم و عرضم تمام. خاطره خیلی قشنگ است، مال خردسالی آیت الله بهجت (رحمت الله علیه).
«دو امامزاده بودند در محلی، پایین این امامزاده چشمه بود، نهر جاری بود. دو مار هم در آنجا بودند.» حالا آن دو تا مار برای چیست؟ «من خودم دیدم که هر که آنجا میرود به او خیره میشوند.» دو تا مار بودند کنار امامزاده، خیره میشدند هر کی میآمد و میرفت. گفتند: «اگر کسی خوب باشد و به آنجا برود، به او کاری ندارند و اگر بد باشد، او را اذیت میکنند.»
خرافات! فضای مجازی! هر چه را که عقل امثال من نمیفهمد، میگوییم خرافات. این کسی که دارد این حرف را میزند، مرجع تقلید شیعه است. یک عارف تمامعیار و مرد آسمانی که اصلاً ماها نمیتوانیم بفهمیم که این کجا بوده، این مرد بزرگ. آیت الله بهجت میفرمایند که اگر کسی خوب بود میآمد آنجا، بهش کار نداشتم، اگر کسی بد بود اذیتش میکرد.
«بنده نشنیدم کسی در آن آب رفته باشد، ولی روی پیکر آن امامزاده سنگی بود.» میگفتند: «هر که آن را دست بگیرد و حاجت خودش را بخواهد، اگر مقتضی باشد، آن سنگ تکان میخورد.» اینها جزو عجایب است، واقعاً عرض میکنم. البته باب خرافات انصافاً نباید هم باز بشود. هر امامزادهای گیرمان آمد، برویم و یک سنگی هم برداریم و حاجت گرفتیم، از این کارها میکنند دیگر. در امامزادهها و نمیدانم، در باب خرافات زیاد باز است، ولی یک وقتی یک عالم بزرگی مثل آقای بهجت (رحمت الله علیه) یک چیزی را میگویند.
«قبر امامزاده سنگی بود. این سنگ را کسی برمیداشت، حاجت داشت. در دلش میآمد که آقا! اگر این حاجت من مصلحتم است، من این را میگیرم. این سنگه تکان میخورد.» این سید، این امامزاده، انگار این جوری خبرش را میدادند که «داری حاجت را میگیری.» وگرنه تکان نمیخورد اگر قرار نبود حاجت بگیرد، تکان نمیخورد.
«من هفت یا نُه ساله بودم.» خیلی جالب! میگویند: «من هفت سالم بود یا نُه سالم که آن سنگ را در دست گرفتم. نمیدانستم چه نیت کنم؟» فضای بچگی. خودشان میخواستند یک نیتی بکنند، ببینند حاجت میگیرند یا نه. «به خاطرم گذشت که به کربلا میروم یا خیر؟ که من کربلا میروم یا نه؟ آن فوری آن سنگ شروع به تکان خوردن کرد.» چیزی نگذشت که به کربلا مشرف شد! رفت کربلا و طلبه شد و با علما و بزرگان دیگر رفت توی وادی سیر و سلوک و عرفان و معنویت، رفت توی آسمان، از سنین خیلی کم. از سیزده سالگی نمازهای آنچنانی میخواند. حرم که میآمد، مراجع تقلید میگفتند: «ما به این بچه غبطه میخوریم.» زیارت این بچه کربلا، از کنار این امامزاده فهمیدم و فهمیدم که کربلا! سنگ تکان خورد.
خلاصه نشان میدهد که این امامزادهها چه کسانی هستند آقا. زندهاند! زندهاند این علما، این بزرگان. حیات دارند این سادات، حیات. بعد شما ببینید یک امامزاده که ذریه حضرت زهرا (سلام الله علیها) باشد، وقتی اینطور است که این در دلش حاجت آمده، سنگ در دستش است، تکان میدهد، خود حضرت زهرا (سلام الله علیها) چیست؟ آدم تعجب میکند از بیاعتقادی.
خدا کند اعتقاداتمان درست بشود. میگوید: «رفتم، حاجت ندادند، دیگر نمیروم.» بابا امامزادهی معمولی که توی نمیدانم فلان روستای مازندران و کجای شمال است، آقای بهجت (رحمت الله علیه) میفرماید: «من ازش پرسیدم کربلا میروم یا نه؟ سنگه تکان خورد، زود رفتم کربلا.» اینجا، امام رضا (علیه السلام)، خدا میداند چه عظمتی است این حرم! خدا میداند امام رضا (علیه السلام) چه غوغایی است در این حرم! کملطفی میکنیم، کم حرم میرویم، کم زیارت میرویم. ایام کرونا بعضیها اینجوری شدند. خیلی هم دردناک است واقعاً. مجالس عروسی، بروند. جشن تولد، شب یلدا، دور هم جمع، به حرم که میرسد میگوید: «آنجا کرونا دارد.» شما شنیدید یا نه؟ میبینید اینها را یا نه؟ همه جا هیچ مشکلی ندارد. میگوید: «بالاخره آدم نیاز به شادی دارد.» یعنی خانه فامیلم نرم؟ من دلم تنگ شده، بابامو نمیتونم نبینم؟
یکی از اقوام پا شده بود آمده بود تا سبزوار به اقوامش سر بزند، گفتیم: «یک حرم مشهدم بیا.» گفت: «نه، آنجا کرونا دارد.» از سبزوار برگشت تهران. فک و فامیل و دوست و آشنا، حرم امام رضا (علیه السلام) فقط! همه برایش مَحْرَمَن! فقط با آخوند که میرسد، روسریاش را میکشد جلو. فقط آخوند برایش نامحرم است! حرم امام رضا (علیه السلام) انگار فقط کرونا دارد.
این رفقای خادم حرم میگفتند که چند سال پیش میخواستند بررسی کنند از جهت بهداشتی حرم را که ببینند اینهایی که خادماند، کفشدارند، اینها دستکش دست بکنند یا نه؟ از یکی از مؤسسات علمی آمدند برای پژوهش، بحث میکروبشناسی در حرم. پژوهش کردند ببینند که میکروب در حرم وضعیتش چطور است؟ نمونههایی را برداشتند از پشت در اصلی حرم، از ورودی صحنها، داخل صحنها، داخل رواق، تا رسیدن به آن رواقی که آخر میچسبد به ضریح.
یکی از دوستان که دربان خادم بود گفت: «چند سال پیش این ماجرا که اتفاق افتاد، به ما این را ابلاغ کردند. گفت: یک کفش را از بیرون حرم نمونهبرداری کردند. مثلاً ده درصد میکروب کف کفش. همان کفش را در یک نمونه دیگری آورده بودند جلوتر، همان کفش را. کفشهای دیگر، کفشهای بیرون حرم را نمونهبرداری کردند، کفشهای داخل حرم، یک جامعه آماری. داخل صحنها مثلاً یک عددی شده بود، جلوتر که آمده بود شده مثلاً دو سه درصد. کفشهایی که تا داخل حرم، طرف باهاش وارد آن رواق چسبیده به ضریح شده بود، بررسی کردند درصد آلودگی و میکروبش صفر.»
انگار بعضی باورشآن نمیشود؛ حرم ملائکه ازش حفظا میکنند. دستگاههایی آمده اینجا ضدعفونی میکند، دائماً دارد همینجور مثلاً پمپاژ میکند وسایل ضدعفونی. بعضی باورشآن میشود ولی اگر بگوییم ملائکه اینجا دائماً دارند عطرافشانی میکنند، ضدعفونی میکنند؟ خدا کند که ما بیاعتقاد خرافاتی هم نباشیم. البته هر کی هر چی گفت باور نکنیم ولی بیاعتقاد هم نباشیم.
این حرم امام رضا (علیه السلام) دریایی از معارف و عجایب و حقایق و خدا میداند چه خبر است اینجا. خدا در این حرمهای ما غوغایی آفریده، اسرار و معارف و اتفاقات عجیب. در و دیوار اینجا وصل به ملکوت بهشت است آقا جان. حرم امام رضا (علیه السلام) یک تکه از بهشت. مراعات وسایل بهداشتی را میکنیم. توی حرم پارک شهر و چه میدانم مثلاً پارک ملت و فلان و اینها فرقی نمیکند بابا! اینجا حرم امام رضاست. حرم. اینجا بدن عزیز خداست. بدن پاره تن پیغمبره. بدن فاطمه زهرا (سلام الله علیها).
اعتقاد ما را قوی کن. انس ما با اهل بیت (علیهم السلام) زیاد باشد. سر بزنیم به امامزادهها و بعضی علما مقید بودند. بزرگان به شهرستانها که میخواستند بروند لب آب فرق میکند. خیلی فرق میکند دیگر، نیتمان را عوض کنیم. میگفتند: «آقا شمال بریم، کدام امامزاده؟» به نیت جنگل و کوه و دریا و اینها نمیآمدند. به نیت امامزاده میآمدند. کنارش جنگل هم میروند. زیارت مینیت کنند به نیت کوه و دریا. زیرات نیت جنگل و کوه و دریا ثواب ندارد. داشته باشد ولی ثواب زیارت را ندارد. آن ثوابه مال اینه. اثر دیگری دارد. بعد آن امامزاده بهت عنایت دارد. آن امامزاده بعد از مرگ انسان، انسان رابطه دارد. میآید به آدم سر میزند. هر دیدی بازدیدی دارد. دیدار سادات رفتند آنهایی که زنده اند. زیارت قبر سادات رفتم که از دنیا رفتهاند. اینها محبت حضرت زهرا (سلام الله علیها) را جلب میکند.
لحظات آخر فاطمه زهرا (سلام الله علیها) وصیت به امیرالمومنین (علیه السلام) فرمودند: «علی جان! سلام من را تا قیامت به فرزندان من برسان.» سلام من را به فرزندان برسان. انقدر این خانم سلام رسانده به همه سادات. البته فرموده: «به محبینمم سلام برسان.» منو به شماها هم حضرت سلام سلام میرسونند. به کی سلام میرسونیم؟ وقتی میخواهند بگویند به کسی «به یادت بودم، به یادت هستم، دوستت دارم.» شما وقتی میگویی مثلاً «به بابا سلام برسان.» یک رفیقی را میبینی میگویی: «به بابات سلام برسان.» منظورتان چیست؟ منظورتان این است که به بابات بگو که من به یادش هستم. به بابات بگو که من بهش علاقه دارم. حضرت زهرا (سلام الله علیها) فرمودند که: «به سادات سلام من را برسان. علی! محبین! سلام من را به آنها برسان، من به آنها علاقمندم.»
«اَلسَّلَامُ عَلَیکُم یَا اَهلَ بَیتِ النُّبُوَّةِ و َمَعْدِنَ الرِّسَالَةِ»
جز گل که میفهمد غم پرپر شدن را
در آتشی از کینه خاکستر شدن را
زهرا که نوح و ابراهیم و عیسی مدیون او هستند
پیغمبر شدن را لحظه به لحظه با تمام عشق
زهرا به فرزندان خود حیدر شدن را
نالایق غم اما خدا را چشمم
در روضه دارد افتخار تر شدن را
در عالم زر هر که چیزی از خدا با هم طلب کردیم از او نوکر شدن را
پاشو خاک پای زهرا پیدا کنم شایستگی زر شدن را
وقتی که زهرا در میان کوچه افتاد حس کرد حیدر داغ بیلشکر بودن را
با کینه «در» میزد به خود میگفت یا صاحب الزمان آقا جان
با کینه «در» میزد به خود میگفت باید از او بگیرم لذت مادر شدن را
دریا به حال چشمهایت گریه میکرد
سجاده هنگام دعایت گریه میکرد
آن روز شرمسارم چادرت آن روز
میخ برایت گریه میکرد
وقت قنوت دست تو بالا نمیرفت
ماه ربّنا! آید گریه
وقتی تو را سوی مسجد میکشاندند
جبریل آنجا پا به پای گریه میکرد هر
بسم الله از مدینه بریم کربلا جای تو خالی بود اما
زینب غریبانه به جا ی گریه میکرد
پر و نیروی مزار عاشقانه در حسرت سهل و سرایت گریه میکرد
فدای این سادات محترم! هر شهری رفتند مردم احترام اینها را ساختند. امامزاده عظیم نذورات میدهند، هدایا میدهند، وقف میکنند. این امامزادهها را سرپا نگه داشتند. میگویند اینها فرزند فاطمه اند. به سادات احترام میکنیم. هر سیدی دیدیم، کلاه و شال سبز... جلو پاش بلند میشوند، باهاش گرم برخورد میکنند، اگه بتوانند دست بهش میدهند. میگویند فرزند فاطمه است. حق هم همین است، باید هم همین کار را بکنیم.
لا اله الا الله! ایران فرزندان فاطمه! ولی فداش بشم خود خانم با خود این بانو چه کردند؟ دستش را بوسید، جلو پاش بلند شد. ولی قبرش را اعتراف کرده. کسی نمیداند کجا دفن شده. شب و چراغی ندارد. قبر خلوت و بیزار از غربت و مظلومیت. آن بازوهایی که پیغمبر بوسید. با آن دستی که پیغمبر بوسید. آن سینهای که پیغمبر بوسید. آن در خانه که پیغمبر با احترام ازش وارد میشد. با اینها چه کردند؟ دست و بازو را چه کردند که دیگر موقع شانه زدن بچهها این دست بالا نمیرفت؟ با این در خانه چه کردند؟ آتش شد به این "در"!
یا زهرا یا زهرا یا زهرا یا زهرا.
"وَ سَیَعْلَمُ الَّذِینَ ظَلَمُوا أَیَّ مُنْقَلَبٍ یَنْقَلِبُونَ". "لَعَنَتِ اللَّهُ"
یا رحمان و یا رحیم، یا مقلب القلوب. ثَبِّتْ قُلُوبِنا عَلَی دِینِک. إنکَ علی کلِ شیءٍ قدیر.
إلهی بِحقِّ مُحمَّدٍ یا علی یا فاطمه بِحَقِّ فاطمه یا محسن بِحَقِّ الحسن یا حسین.
اللهم عجل لولیک الفرج به حرمت فاطمه زهرا. فرج فرزند امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) را برسان. قلب نازنینش از ما راضی بفرما. نوکری حضرتش قرار بده. نسل ما نوکران حضرتش قرار بده. شهدا، فقها، امام راحل، بستگان، سفره با برکت فاطمه زهرا مهمان بفرما. شب اول قبر زهرا (سلام الله علیها) به فریادمان برسان. در دنیا، برزخ، قیامت و بهشت، الله ما را همجوار و همسایه امام رضا (علیه السلام) قرار بده. مرز اسلام شفای عاجل و کامل عنایت بفرما. حاجات حاجتمند بفرما. شر ظالمین به خودشان برگردان. دشمنان قرآن، انقلاب و ولایت را اگر قابل هدایت نیستند نیست و نابود بفرما. رهبر عزیز را حفظ بفرما. هر آنچه گفتیم و سلام چه نگفتیم و سلام برای ما رقم بزن.
و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین. "رَحِمَ اللَّهُ".
السلام علیکم.
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آله الطاهرین و لعنة الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین.
یکی از مطالبی که مرحوم آیت الله العظمی بهجت (رحمت الله علیه) میفرمایند، این است: «خدا میداند از امامزادهها چه کراماتی دیده شده! برای عظمت مذهب تشیع همین بس است. اگر سراغ ائمه (علیهم السلام) برویم چه میشود؟»
امامزادههایی که جاهای مختلف هستند، فرزندان فاطمه زهرا (سلام الله علیها) چقدر از اینها کرامت دیده شده است. امامزادههای معمولی، گاهی سادات معمولی که در روستایی، در شهری، آدم مورد اعتمادی بودند، آدم خوبی بودند، آدم پاکی بودند، از قبر اینها آثاری دیده شده است. از مزار این شهدا و اینها، اِلی ماشاءالله حاجتهایی که گرفته میشود؛ مزار علما، مزار سادات، امامزادهها. و گاهی این حاجتهای کوچک و دمدستی را اهل بیت (علیهم السلام) حواله میدهند به امامزادهها.
مرحوم آیت الله شیخ محمدتقی آملی که استاد بسیاری از علما و بزرگان بود، (ایشان استاد آیت الله جوادی آملی و اساتید دیگری بودند)، فرموده بود که: «من گاهی حاجتی دارم. تهران زندگی میکردم. برای این حاجت پا میشوم، راه میافتم، میآیم مشهد؛ به امام رضا (علیه السلام) متوسل میشوم. جواب حاجتم را که میروم تهران، به محض اینکه میروم خدمت حضرت عبدالعظیم (علیه السلام) در شهرری، آنجا حاجتم را که مطرح میکنم، در فاصله خیلی کمی و سریع حاجتم برآورده میشود.» میفهمم که بعد از حضرت عبدالعظیم (علیه السلام) میگرفتی! حاجتهای کوچک را.
حضرت معصومه (سلام الله علیها) فرموده بود که: «امور دنیا را به میرزای قمی واگذار! اینجا از من دنیا نخواهید.» بعضیها هم که حضرت معصومه (سلام الله علیها) را در رؤیا دیده بودند، ایشان گله کرده بود، فرموده بود که: «پیش برادر من \امام رضا (علیه السلام) میروند، حرم حاجت دارند، دنیا میخواهند، از امام رضا به گریه میکنند. برادر من ناراحت میشود از اینکه کسی به خاطر حاجت دنیایی در حرمش گریه کند. برای چه گریه میکنی؟ دنیا که دیگر گریه ندارد!» و بعد هم دنیا را اصلاً از اینها، آدم این علمای معمولی و این بزرگان، این شهدای گمنام، امامزادههای (ظاهراً کوچک) بخواهد.
در مشهد ما خیلی امامزاده به آن شکل در داخل شهر نداریم. قم (ماشاءالله) خیلی، دویست تا امامزاده دارد! یک وقتی در بازار میرفتیم، دیدیم بغل دستمان یک پنجره است. گفتیم: «این چیست؟» گفتند: «امامزاده است.» وسط مغازهها پنجره زده بودند. اِلی ماشاءالله آنجا امامزاده است. حالا البته امامزادهها سادات خوبی هم، که پاکند و مؤمن، امامزاده به حساب میآیند. دیگر قدیم باشند پنج شش قرن پیش، آدمهای آنچنانی نبودهاند؛ نه! یک سید مؤمنی بوده، پاک بوده، اهل حلال و حرام بوده، دقت داشته، مردم هم دوستش داشتند، قبولش داشتند. حالا از دنیا رفته.
حالا این امامزادهها معمولاً در این شهرستانها پول هست میسازند؛ گنبد و ضریح و فلان و اینها... این امامزاده، بنده خدا، پول نداشته، سید معمولی. آنچنانی نبوده که بسازند گنبد و بارگاه و اینها. این هم خوب است. این هم کنارش آدم حاجت بگیرد. سید خردسال هم داریم. اینها قبرشان این شکلی است، وصل به پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)، وصل به حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها).
میفرمایند در مازندران امامزاده زیاد است. حالا یک کمی شوخی میکرد، میگفتش که: «امامزادهها خوشمشرب بودند، جاهای خوش آب و هوا میرفتند.» چون در ایران بیشترین امامزاده را یکی استان مازندران دارد، یک هم استان فارس. استان فارس هم خیلی خوش آب و هواست دیگر. گل و بلبل زیاد دارد. سادات بالاخره خوشمشرب بودند. مثلاً کرمان نرفتند، خوب میرفتند «دریا باشه و خلاصه کوه باشه و...» بله! مازندران دیگر. رفتید لابد دیدید. هر گوشهای که میروی، در هر روستایی، البته این دلیلش این بوده که طبرستان، منطقه حاشیه دریای خزر، منطقه شیعهنشین بوده. آب و هوا نه! اینها فرار میکردند از حکومتهای طاغوت. طبرستان جزو مناطقی است که از اول شیعه شدند. از عجایب مازندران و استانهای شمالی این است. جوک هم برای اینها زیاد میسازند، به خاطر اینکه از اینها خون دل خوردند، زخم از اینها زیاد دیدند. منطقهی طبرستان از مناطق قدیمی شیعه است. علمای درجه یک در طول تاریخ مال اینجا بوده. واسه همین سادات میرفتند آنجا، پناه میآوردند به طبرستان. بیشتر هم در روستاها میرفتند که دسترسی به اینها سختتر باشد. یک جای امنی، روستا.
میبینید که با ماشین باید سینهکش کوه نیم ساعت راه بروید، بعد پارک کنید، بقیهاش را پیاده بروید. مازندران رفته بودیم، همچین جایی سنگلاخ و وضعیت آنچنانی، ماشین را پارک میکنی، بقیهاش را پیاده میروی، آن وسط دل کوه میبینی یک دانه آدم آرمیده. آدم میماند که این چه شکلی تا اینجا آمده؟
آقای بهجت میفرمایند که: «عدهای از آنها هم به سلطان و شاه مشهور بودند.» معمولاً قدیمیها به اسم شاه میگفتند که «شاه عبدالعظیم». امامزادهای بود. باز هم این هم شوخی میکردم، بعضیها میگفتند که: «بعد انقلاب شاه بود تبدیلش کردند به امام.» بندر شاه شد بندر امام. مسجد شاه شد مسجد امام. شاهزاده علی اکبر، شاهزاده فلان و شاهزاده فلان، شدند امامزاده فلان، امامزاده فلان. میگفت فقط شاهرود مانده، «حالا همه شاهها را امام کردیم، امام رود حل بشه دیگه.» این «شاه و سلطان» از این باب بوده که مردم خیلی اعتقاد به اینها داشتند. به اینها میگفتند شاه و سلطان. معلوم میشود اینها در آنجا حکومت و امنیت داشتند یعنی این شاه و سلطان بوده که اینها امنیت داشتند آنجا که سادات زیاد بودند.
«دو امامزاده در محلی هستند که زیرش نهری جاری است.» این خاطره جالبی است از آقای بهجت (رحمت الله علیه). این را بگویم و عرضم تمام. خاطره خیلی قشنگ است، مال خردسالی آیت الله بهجت (رحمت الله علیه).
«دو امامزاده بودند در محلی، پایین این امامزاده چشمه بود، نهر جاری بود. دو مار هم در آنجا بودند.» حالا آن دو تا مار برای چیست؟ «من خودم دیدم که هر که آنجا میرود به او خیره میشوند.» دو تا مار بودند کنار امامزاده، خیره میشدند هر کی میآمد و میرفت. گفتند: «اگر کسی خوب باشد و به آنجا برود، به او کاری ندارند و اگر بد باشد، او را اذیت میکنند.»
خرافات! فضای مجازی! هر چه را که عقل امثال من نمیفهمد، میگوییم خرافات. این کسی که دارد این حرف را میزند، مرجع تقلید شیعه است. یک عارف تمامعیار و مرد آسمانی که اصلاً ماها نمیتوانیم بفهمیم که این کجا بوده، این مرد بزرگ. آیت الله بهجت میفرمایند که اگر کسی خوب بود میآمد آنجا، بهش کار نداشتم، اگر کسی بد بود اذیتش میکرد.
«بنده نشنیدم کسی در آن آب رفته باشد، ولی روی پیکر آن امامزاده سنگی بود.» میگفتند: «هر که آن را دست بگیرد و حاجت خودش را بخواهد، اگر مقتضی باشد، آن سنگ تکان میخورد.» اینها جزو عجایب است، واقعاً عرض میکنم. البته باب خرافات انصافاً نباید هم باز بشود. هر امامزادهای گیرمان آمد، برویم و یک سنگی هم برداریم و حاجت گرفتیم، از این کارها میکنند دیگر. در امامزادهها و نمیدانم، در باب خرافات زیاد باز است، ولی یک وقتی یک عالم بزرگی مثل آقای بهجت (رحمت الله علیه) یک چیزی را میگویند.
«قبر امامزاده سنگی بود. این سنگ را کسی برمیداشت، حاجت داشت. در دلش میآمد که آقا! اگر این حاجت من مصلحتم است، من این را میگیرم. این سنگه تکان میخورد.» این سید، این امامزاده، انگار این جوری خبرش را میدادند که «داری حاجت را میگیری.» وگرنه تکان نمیخورد اگر قرار نبود حاجت بگیرد، تکان نمیخورد.
«من هفت یا نُه ساله بودم.» خیلی جالب! میگویند: «من هفت سالم بود یا نُه سالم که آن سنگ را در دست گرفتم. نمیدانستم چه نیت کنم؟» فضای بچگی. خودشان میخواستند یک نیتی بکنند، ببینند حاجت میگیرند یا نه. «به خاطرم گذشت که به کربلا میروم یا خیر؟ که من کربلا میروم یا نه؟ آن فوری آن سنگ شروع به تکان خوردن کرد.» چیزی نگذشت که به کربلا مشرف شد! رفت کربلا و طلبه شد و با علما و بزرگان دیگر رفت توی وادی سیر و سلوک و عرفان و معنویت، رفت توی آسمان، از سنین خیلی کم. از سیزده سالگی نمازهای آنچنانی میخواند. حرم که میآمد، مراجع تقلید میگفتند: «ما به این بچه غبطه میخوریم.» زیارت این بچه کربلا، از کنار این امامزاده فهمیدم و فهمیدم که کربلا! سنگ تکان خورد.
خلاصه نشان میدهد که این امامزادهها چه کسانی هستند آقا. زندهاند! زندهاند این علما، این بزرگان. حیات دارند این سادات، حیات. بعد شما ببینید یک امامزاده که ذریه حضرت زهرا (سلام الله علیها) باشد، وقتی اینطور است که این در دلش حاجت آمده، سنگ در دستش است، تکان میدهد، خود حضرت زهرا (سلام الله علیها) چیست؟ آدم تعجب میکند از بیاعتقادی.
خدا کند اعتقاداتمان درست بشود. میگوید: «رفتم، حاجت ندادند، دیگر نمیروم.» بابا امامزادهی معمولی که توی نمیدانم فلان روستای مازندران و کجای شمال است، آقای بهجت (رحمت الله علیه) میفرماید: «من ازش پرسیدم کربلا میروم یا نه؟ سنگه تکان خورد، زود رفتم کربلا.» اینجا، امام رضا (علیه السلام)، خدا میداند چه عظمتی است این حرم! خدا میداند امام رضا (علیه السلام) چه غوغایی است در این حرم! کملطفی میکنیم، کم حرم میرویم، کم زیارت میرویم. ایام کرونا بعضیها اینجوری شدند. خیلی هم دردناک است واقعاً. مجالس عروسی، بروند. جشن تولد، شب یلدا، دور هم جمع، به حرم که میرسد میگوید: «آنجا کرونا دارد.» شما شنیدید یا نه؟ میبینید اینها را یا نه؟ همه جا هیچ مشکلی ندارد. میگوید: «بالاخره آدم نیاز به شادی دارد.» یعنی خانه فامیلم نرم؟ من دلم تنگ شده، بابامو نمیتونم نبینم؟
یکی از اقوام پا شده بود آمده بود تا سبزوار به اقوامش سر بزند، گفتیم: «یک حرم مشهدم بیا.» گفت: «نه، آنجا کرونا دارد.» از سبزوار برگشت تهران. فک و فامیل و دوست و آشنا، حرم امام رضا (علیه السلام) فقط! همه برایش مَحْرَمَن! فقط با آخوند که میرسد، روسریاش را میکشد جلو. فقط آخوند برایش نامحرم است! حرم امام رضا (علیه السلام) انگار فقط کرونا دارد.
این رفقای خادم حرم میگفتند که چند سال پیش میخواستند بررسی کنند از جهت بهداشتی حرم را که ببینند اینهایی که خادماند، کفشدارند، اینها دستکش دست بکنند یا نه؟ از یکی از مؤسسات علمی آمدند برای پژوهش، بحث میکروبشناسی در حرم. پژوهش کردند ببینند که میکروب در حرم وضعیتش چطور است؟ نمونههایی را برداشتند از پشت در اصلی حرم، از ورودی صحنها، داخل صحنها، داخل رواق، تا رسیدن به آن رواقی که آخر میچسبد به ضریح.
یکی از دوستان که دربان خادم بود گفت: «چند سال پیش این ماجرا که اتفاق افتاد، به ما این را ابلاغ کردند. گفت: یک کفش را از بیرون حرم نمونهبرداری کردند. مثلاً ده درصد میکروب کف کفش. همان کفش را در یک نمونه دیگری آورده بودند جلوتر، همان کفش را. کفشهای دیگر، کفشهای بیرون حرم را نمونهبرداری کردند، کفشهای داخل حرم، یک جامعه آماری. داخل صحنها مثلاً یک عددی شده بود، جلوتر که آمده بود شده مثلاً دو سه درصد. کفشهایی که تا داخل حرم، طرف باهاش وارد آن رواق چسبیده به ضریح شده بود، بررسی کردند درصد آلودگی و میکروبش صفر.»
انگار بعضی باورشآن نمیشود؛ حرم ملائکه ازش حفظا میکنند. دستگاههایی آمده اینجا ضدعفونی میکند، دائماً دارد همینجور مثلاً پمپاژ میکند وسایل ضدعفونی. بعضی باورشآن میشود ولی اگر بگوییم ملائکه اینجا دائماً دارند عطرافشانی میکنند، ضدعفونی میکنند؟ خدا کند که ما بیاعتقاد خرافاتی هم نباشیم. البته هر کی هر چی گفت باور نکنیم ولی بیاعتقاد هم نباشیم.
این حرم امام رضا (علیه السلام) دریایی از معارف و عجایب و حقایق و خدا میداند چه خبر است اینجا. خدا در این حرمهای ما غوغایی آفریده، اسرار و معارف و اتفاقات عجیب. در و دیوار اینجا وصل به ملکوت بهشت است آقا جان. حرم امام رضا (علیه السلام) یک تکه از بهشت. مراعات وسایل بهداشتی را میکنیم. توی حرم پارک شهر و چه میدانم مثلاً پارک ملت و فلان و اینها فرقی نمیکند بابا! اینجا حرم امام رضاست. حرم. اینجا بدن عزیز خداست. بدن پاره تن پیغمبره. بدن فاطمه زهرا (سلام الله علیها).
اعتقاد ما را قوی کن. انس ما با اهل بیت (علیهم السلام) زیاد باشد. سر بزنیم به امامزادهها و بعضی علما مقید بودند. بزرگان به شهرستانها که میخواستند بروند لب آب فرق میکند. خیلی فرق میکند دیگر، نیتمان را عوض کنیم. میگفتند: «آقا شمال بریم، کدام امامزاده؟» به نیت جنگل و کوه و دریا و اینها نمیآمدند. به نیت امامزاده میآمدند. کنارش جنگل هم میروند. زیارت مینیت کنند به نیت کوه و دریا. زیرات نیت جنگل و کوه و دریا ثواب ندارد. داشته باشد ولی ثواب زیارت را ندارد. آن ثوابه مال اینه. اثر دیگری دارد. بعد آن امامزاده بهت عنایت دارد. آن امامزاده بعد از مرگ انسان، انسان رابطه دارد. میآید به آدم سر میزند. هر دیدی بازدیدی دارد. دیدار سادات رفتند آنهایی که زنده اند. زیارت قبر سادات رفتم که از دنیا رفتهاند. اینها محبت حضرت زهرا (سلام الله علیها) را جلب میکند.
لحظات آخر فاطمه زهرا (سلام الله علیها) وصیت به امیرالمومنین (علیه السلام) فرمودند: «علی جان! سلام من را تا قیامت به فرزندان من برسان.» سلام من را به فرزندان برسان. انقدر این خانم سلام رسانده به همه سادات. البته فرموده: «به محبینمم سلام برسان.» منو به شماها هم حضرت سلام سلام میرسونند. به کی سلام میرسونیم؟ وقتی میخواهند بگویند به کسی «به یادت بودم، به یادت هستم، دوستت دارم.» شما وقتی میگویی مثلاً «به بابا سلام برسان.» یک رفیقی را میبینی میگویی: «به بابات سلام برسان.» منظورتان چیست؟ منظورتان این است که به بابات بگو که من به یادش هستم. به بابات بگو که من بهش علاقه دارم. حضرت زهرا (سلام الله علیها) فرمودند که: «به سادات سلام من را برسان. علی! محبین! سلام من را به آنها برسان، من به آنها علاقمندم.»
«اَلسَّلَامُ عَلَیکُم یَا اَهلَ بَیتِ النُّبُوَّةِ و َمَعْدِنَ الرِّسَالَةِ»
جز گل که میفهمد غم پرپر شدن را
در آتشی از کینه خاکستر شدن را
زهرا که نوح و ابراهیم و عیسی مدیون او هستند
پیغمبر شدن را لحظه به لحظه با تمام عشق
زهرا به فرزندان خود حیدر شدن را
نالایق غم اما خدا را چشمم
در روضه دارد افتخار تر شدن را
در عالم زر هر که چیزی از خدا با هم طلب کردیم از او نوکر شدن را
پاشو خاک پای زهرا پیدا کنم شایستگی زر شدن را
وقتی که زهرا در میان کوچه افتاد حس کرد حیدر داغ بیلشکر بودن را
با کینه «در» میزد به خود میگفت یا صاحب الزمان آقا جان
با کینه «در» میزد به خود میگفت باید از او بگیرم لذت مادر شدن را
دریا به حال چشمهایت گریه میکرد
سجاده هنگام دعایت گریه میکرد
آن روز شرمسارم چادرت آن روز
میخ برایت گریه میکرد
وقت قنوت دست تو بالا نمیرفت
ماه ربّنا! آید گریه
وقتی تو را سوی مسجد میکشاندند
جبریل آنجا پا به پای گریه میکرد هر
بسم الله از مدینه بریم کربلا جای تو خالی بود اما
زینب غریبانه به جا ی گریه میکرد
پر و نیروی مزار عاشقانه در حسرت سهل و سرایت گریه میکرد
فدای این سادات محترم! هر شهری رفتند مردم احترام اینها را ساختند. امامزاده عظیم نذورات میدهند، هدایا میدهند، وقف میکنند. این امامزادهها را سرپا نگه داشتند. میگویند اینها فرزند فاطمه اند. به سادات احترام میکنیم. هر سیدی دیدیم، کلاه و شال سبز... جلو پاش بلند میشوند، باهاش گرم برخورد میکنند، اگه بتوانند دست بهش میدهند. میگویند فرزند فاطمه است. حق هم همین است، باید هم همین کار را بکنیم.
لا اله الا الله! ایران فرزندان فاطمه! ولی فداش بشم خود خانم با خود این بانو چه کردند؟ دستش را بوسید، جلو پاش بلند شد. ولی قبرش را اعتراف کرده. کسی نمیداند کجا دفن شده. شب و چراغی ندارد. قبر خلوت و بیزار از غربت و مظلومیت. آن بازوهایی که پیغمبر بوسید. با آن دستی که پیغمبر بوسید. آن سینهای که پیغمبر بوسید. آن در خانه که پیغمبر با احترام ازش وارد میشد. با اینها چه کردند؟ دست و بازو را چه کردند که دیگر موقع شانه زدن بچهها این دست بالا نمیرفت؟ با این در خانه چه کردند؟ آتش شد به این "در"!
یا زهرا یا زهرا یا زهرا یا زهرا.
"وَ سَیَعْلَمُ الَّذِینَ ظَلَمُوا أَیَّ مُنْقَلَبٍ یَنْقَلِبُونَ". "لَعَنَتِ اللَّهُ"
یا رحمان و یا رحیم، یا مقلب القلوب. ثَبِّتْ قُلُوبِنا عَلَی دِینِک. إنکَ علی کلِ شیءٍ قدیر.
إلهی بِحقِّ مُحمَّدٍ یا علی یا فاطمه بِحَقِّ فاطمه یا محسن بِحَقِّ الحسن یا حسین.
اللهم عجل لولیک الفرج به حرمت فاطمه زهرا. فرج فرزند امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) را برسان. قلب نازنینش از ما راضی بفرما. نوکری حضرتش قرار بده. نسل ما نوکران حضرتش قرار بده. شهدا، فقها، امام راحل، بستگان، سفره با برکت فاطمه زهرا مهمان بفرما. شب اول قبر زهرا (سلام الله علیها) به فریادمان برسان. در دنیا، برزخ، قیامت و بهشت، الله ما را همجوار و همسایه امام رضا (علیه السلام) قرار بده. مرز اسلام شفای عاجل و کامل عنایت بفرما. حاجات حاجتمند بفرما. شر ظالمین به خودشان برگردان. دشمنان قرآن، انقلاب و ولایت را اگر قابل هدایت نیستند نیست و نابود بفرما. رهبر عزیز را حفظ بفرما. هر آنچه گفتیم و سلام چه نگفتیم و سلام برای ما رقم بزن.
و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین. "رَحِمَ اللَّهُ".
السلام علیکم.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه هشتم
شرح کتاب شط شراب
جلسه نهم
شرح کتاب شط شراب
جلسه دهم
شرح کتاب شط شراب
جلسه یازدهم
شرح کتاب شط شراب
جلسه دوازدهم
شرح کتاب شط شراب
جلسه چهاردهم
شرح کتاب شط شراب
جلسه پانزدهم
شرح کتاب شط شراب
جلسه شانزدهم
شرح کتاب شط شراب
جلسه هفدهم
شرح کتاب شط شراب
جلسه هجدهم
شرح کتاب شط شراب
در حال بارگذاری نظرات...