شرح کتاب شط شراب

جلسه چهاردهم

00:30:06
54

متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم‌الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابی‌القاسم المصطفی محمد و علی آله الطیبین الطاهرین و لعنةالله علی القوم الظالمین من الآن الی یوم الدین.

یکی دیگر از جملات مرحوم آیت‌الله‌العظمی بهجت (رحمةالله‌علیه) این است که می‌فرمایند برای امواتی که از دنیا رفته‌اند، جمعه‌ها سوره صافات و سوره توحید را بخوانید و خیرات هم بفرستید. روزهای جمعه برای امواتی که از دنیا رفته‌اند، سوره صافات سوره عجیبی است در مورد ارتباط با عالم برزخ. وقتی بچه کوچکی را از دست می‌دهند، آیت‌الله بهجت می‌فرمودند که مادرش سوره صافات را زیاد بخواند. «سلام علی ابراهیم» که در سوره صافات آمده، یاد انبیا و اولیا و مخلصین و صلحای خداست در سوره مبارکه صافات و ملائکه انگار با این سوره حضور پیدا می‌کنند. هم موقع جان دادن خیلی اثرگذار است. گفته‌اند: این‌هایی که حالت احتضار دارند، برایشان سوره صافات بخوانید؛ موقع جان دادنشان راحت می‌شود. بودند بعضی عزیزانی که مدتی طول کشیده بود حالت احتضارشان؛ جان نمی‌داد. کنارش یک سوره صافات خوانده شد و راحت شد. «سجادیه هفته، ده روز، دو هفته، یک ماه» کجا افتاده بود! بچه‌ها هم اذیت بودند با لگن و کوچک و فلان و این‌ها. سوره صافات سبک است. ملائکه حاضر می‌شوند، انبیا و اولیا با خودشان می‌برند.

برای هدیه به اموات هم خیلی خوب است روز جمعه. آقاجان، اموات منتظر هدیه روزهای جمعه‌اند. این‌ شکلی. روز پذیرایی روز جمعه برای اموات خوب است که آدم روز جمعه برود تا پذیرایی به این‌ها برساند. برای شهدا خوب است. آدم کی برود قبرستان؟ روز شنبه صبح شنبه. چرا؟ شاید وجهش این باشد که برود پذیرایی از آن‌ها بگیرد. شهدا روز جمعه حسابی از جانب خدا پذیرایی شده‌اند. صبح شنبه شما می‌روید پذیرایی از این‌ها. اموات، بندگان خدا، دستشان کوتاه است؛ آن‌ها نیازمندند. صبح جمعه بروید که پذیرایی‌شان پنجشنبه جمعه… پنجشنبه جمعه بسته است این بندگان خدا. چشم به راه توأند، خبری نیست. حالا از راه دور، از همین‌جایی که هستیم. و شبم که فردا می‌شود روز جمعه. از شب جمعه منتظرند. روز جمعه روز مهمانی است، روز پذیرایی است. سوره صافات و سوره «قل هوالله احد»، این دو تا سوره برای اموات خیلی خوب است. خیرات هم همین‌طور. انفاق.

اصلاً این نماز لیلة الدفن که حالا معروف به نماز وحشت است، این ماجرایش چیست؟ ماجرایش این است: گفته‌اند که وقتی کسی از دنیا رفت، برایش زیاد صدقه بدهید. ما متأسفانه فرهنگش را نداریم. زیاد صدقه بدهید. اگر صدقه ندارید، پول ندارید، به‌جایش نماز وحشت. اصل آنی که مورد نیاز است موقع اول دفنش، صدقه است. این فرهنگ باید بشود. همان‌جایی که دفن می‌کنند، باید دور بگردانند، صدقه جمع کنند برای میت. صدقه، انفاق، قربانی کنند. نه اینکه چهار تا آدم سیر بنشینند آنجا سیرتر شوند، یک چلوکباب آنچنانی، یک عروقی هم بزنند و بگویند هدیه به روحش! به چهار تا آدمی که نیازمندند و مستمندند. حالا این کرونا با همه سختی‌ها و بدبختی‌هایی که داشت، خوبی‌هایی هم داشت. این کارهای تشریفاتی و اضافات و این‌ها خیلی‌ها حذف شد. الحمدلله، خدا به این کرونا خیر بدهد. چقدر این بریزوبپاش‌ها و اضافه‌ها را گرفت! مجلس‌های ختم آنچنانی. یک گل چقدر؟ "آقا چند میلیون؟ ۱۵ میلیون، ۱۰ میلیون، ۴ میلیون، ۳ میلیون". یک گل می‌آورند آنجا، روی آن یک کارت بزرگ می‌زنند که: «از طرف...» به چه درد میت بینوا می‌خورد؟ کجای کارش به حساب می‌آید این گل این‌جوری؟ قرآن می‌خواهد این، انفاق می‌خواهد الان، صدقه می‌خواهد. این‌هایی که تازه دفن می‌کنند، باباش نشسته، مادرش نشسته: «پاشو بریم بخیل ما» حالا دلش شکسته بنده خدا. حالا خدا هم صبر بدهد به همه این‌ها که عزادارند. پسرش «کامبیز» زیر خاک می‌گوید: «کامبیز، پاشو برو، پاشو بریم، من بدون تو نمی‌تونم برم. پاشو بریم.» نیاز دارد، کمک می‌خواهد. یک قرآن، یک صدقه. گاهی این‌ها که نشسته‌اند، کفریات هم می‌گویند: «خدایا این عدالت بود؟ ما چه گناهی به درگاه تو کرده بودیم؟ برای چی بچه من؟ این همه آدم‌های فلان هستند.» یک جوان یک جا از دنیا رفته بود، یک پیرزن نود ساله، هشتاد و خورده‌ای ساله، آنجا توی مجلس نشسته بود. یکی آمده بود داد زده بود: «خدایا این باید زنده بماند. این بچه من بیست سال سن دارد. چرا بابای من؟ چرا داداش من؟ چرا زن من؟ چرا شوهر من؟» این‌ها به درد آن بنده خدا نمی‌خورد. همه که باید برویم. آخه سوره صافات، سوره توحید، صدقه. صدقه خیلی مهم است، خیلی کمک می‌کند، دفع بلا می‌کند. صدقه سپر است، سپر شدت به درد مرده می‌خورد به تعداد زیاد، ولوسرقه مقدار کم باشد، پانصد تک تومانی، هزار تومان، ولی به افراد زیاد. پنجاه نفر، شصت نفر، صد نفر، دویست نفر. به افراد زیاد. این خیلی کمک می‌کند.

شخصی کسی را که زنده بود در خواب می‌بیند، در میان باغی است و قصرهایی در آنجاست. می‌پرسد: «این قصرها برای کیست؟» می‌گوید: «برای من است.» آن شخص تعجب می‌کند. می‌گوید: «تعجب نکن. عجیب‌تر از این آن است که این قصرها را در برابر دو فلس به من داده‌اند.»
یک آقایی یکی دیگر را توی خواب دیده بود. اینی که خوابش را دیده، زنده بود؛ هنوز از دنیا نرفته بود. اونی که خواب می‌بینه می‌گه: «دیدم این آقا توی قصرهای عجیب و غریبی است.» قصر به... قصرهای دنیا چیه؟ اینام قشنگه دیگه، جذابه. این قصرهای دنیا رو آدم نگاه می‌کنه کلی دل می‌بره از آدم. حالا قصر دنیا چقدر دنگ و فنگ داره، زحمت داره. قصر دنیا، تو باید محافظش باشی هان! دنیا. وقتی ویلا داری، الان این‌هایی که ویلای شمال دارند، هر بار که توی اخبار می‌بینی می‌گن: «سیل اومده، آب‌گرفتگی.» این‌ها این بنده خدا می‌لرزه میگه: «بریم یک سری بزنیم به ویلامون ببینیم چی شد.» آنجا هم که می‌رود، یک دو هفته نبوده، دو سه روز فقط باید تمیز کند آشغال‌هایی که ریخته بود. بعد دو تا درخت هم داشته باشد، دزد می‌زند و چهار تا نمی‌دانم دوربین باید بگذارد و پنج تا سگ باید بگذارد. این باغ‌های دنیاست، این قصرهای دنیا، ویلاهای دنیاست. همه‌اش دنگ و فنگ.

آمد پیش پیغمبر اکرم (ص): «یا رسول‌الله، آمدم باغم را به شما هدیه بدهم.» حضرت فرمودند: «چرا؟» گفت: «داشتم نماز می‌خواندم توی باغم، گنجشک از این درخت پرید رفت روی آن درخت. وسط نماز حواسم پرت شد به این‌که چقدر من این باغم درخت دارد و درخت‌های خوب دارد و این‌ها. دیدم این باغی که بخواهد حواس ما را توی نماز پرت بکند به درد نمی‌خورد.» آمد. این باغ دنیاست. قصرهای آن‌ور چی؟ قصرهای آن‌ور اصلاً آدم به خواب شبش هم نمی‌بیند، قابل توصیف نیست. قصر به... مثل این که اینجا من و شما بخواهیم یک چیز خوشمزه. الان شما مثال بزنید یک چیز خیلی خوب بگید. حالا مثلاً توی مشهد باید شله را گفت دیگه هان؟ شله خوب است. مثال بزنید شما برای یک بچه‌ای که در جنین مادر است، لذت شله را اگر بخواهیم بگوییم چی می‌گوییم؟ می‌شود توصیفش کرد؟ شله اصلاً قابل توصیف است برای بچه توی شکم مادر؟
روز چهل و هشتم، توی این کوچه‌ها و خیابان‌ها، هر جا دیدی قل‌قل است، روی سر هم دارن می‌زنند، بفهم آنجا چی می‌دهند؟ شله. قرائت صحیح‌ترش. بچه‌ای که توی جنین است، توی رحم مادر است، چه شکلی توضیح بدهی؟ چی می‌فهمد؟ چی می‌فهمد از خورد و خوراک و شله جا افتاده‌ای که تا صبح خوب این را همه‌اش زده‌اند؟ چقدر گوشت دارد و دو تا گوسفند تویش انداخته‌اند؟ چی می‌فهمد این‌ها را؟ چی می‌خواهید توضیح بدهید برای بچه؟
قصر بهشتی... آقای بهجت فرمود که این آقا او را خواب دید، دید که او توی قصر بهشتی است. گفتش که: «این قصرها مال کیست؟» چند تا هم قصر بوده. پرسید: «این‌ها مال کیست؟» گفت: «همه‌اش مال من است.» این تعجب کرد. آن آقا که صاحب قصر بود گفت: «تعجب نکن. همه این قصرها را در ازای دو فلَس پول به من داده‌اند.» دو فلَس به پول الانمان تقریباً می‌شود گفت مثلاً دویست تا تک تومانی. توی خیابان زمین هم می‌یابی کسی دویست تومن دیگر چیست؟ به آن کسی که گدایی می‌کند اگر شما دویست تومن بدهی که توهین می‌کند به آدم. قبول کند با دویست تا تک تومانی صدقه انفاق. گفت: «آقا اینجا کلی قصر به من داده‌اند.»

بیدار می‌شود و او را ملاقات می‌کند. اینی که خواب دیده بوده، بیدار می‌شود. اونی که توی خواب دیده بوده قصرها را، بعداً می‌بینیم خوابش را برایش تعریف می‌کند. می‌گوید: «بله. اونی که توی خواب گفته بود این‌ها را بابت دو فلَس به هم داده‌اند، می‌گوید: بله. روز گذشته دو فلَس دادم، کوزه‌ای خریدم با آن به مردم آب دادم. یک کوزه دوفلوسی آب دادم به مردم. این همه قصر.» حالا شما ببینید چه گره‌هایی از اموات باز می‌کند! چه گره‌هایی از اموات.
این ماجرا را چند باری جاهای مختلف تعریف کردیم. خدا رحمت کند مرحوم آیت‌الله روحانی. آیت‌الله روحانی، سید بزرگواری بود در قم، از علمای بزرگ و قدیمی بود. شصت سالشان هر روز منبر می‌رفتند غیر از وقت‌هایی که مکه مشرف می‌شدند، چهل، پنجاه بار هم مکه مشرف شده بودند، هر سال تقریباً مکه می‌رفت، کاروان بود، عمره رجب و این‌ها معمولاً تا قبل از این مشکلات که پیش بیاید. ایشان می‌رفتند. خیلی منبر گرم و گیرایی هم داشت. هر شب، هر شب مسجد امام عسکری قم. این را شاید بنده سه چهار بار از ایشان شنیدم، شاید دو سه بار از ایشان شنیده باشم. ایشان می‌گفت که یک آقایی بود توی قم به اسم «حسین خالَه» معروف بود. این شکسته‌بند بود. بهش عنایت شده بود. استخوان شکسته خوب می‌شد. معروف بود «حسین خال» یا «حسین‌خاله». گفته بود که یک وقتی ما مهمان یک خانمی بودیم با دو تا بچه. این خانم داشت بچه شیرخوارش را شیر می‌دهد. آن یکی بچه بزرگ‌تر بود. مثلاً چهار، پنج ساله، او پاشد گفت: «مامان آب می‌خواهم.» این هم گفت که: «دارم بچه شیر می‌دهم، بگذار این...» این مادر برگشت به این حسین آقا، حسین آقا... مادر بچه برگشت گفت: «خدا باباتو بیامرزه.»

می‌گوید که: «شبش خواب دیدم یک کویر بیابان عجیب.» ایشان خودش تعبیر خواب روحانی که این خواب را تعریف می‌کرد خودش تعبیر خواب‌هایش تک بود. از پشت تلفن نصفه خواب را که تعریف می‌کردی بقیه‌اش را بهت می‌گفت تعبیر. گفت که: «خواب دید، دید یک بیابانی است. تکه تکه خاک از این‌ور آن‌ور جمع شد، جمع شد، جمع شد، جمع شد، خورد به هم شد یک آدم.» نگاه کردم دیدم بابایم است. بیست سال، سی سال بود از دنیا رفته بود. خوابش را ندیده بود: «این همه سال گذشته، من خواب تو را ندیدم.» گفت: «گرفتار بودم بابا. امشب این خانمه که گفت خدا باباتو بیامرزه، از توی خیلی از گرفتاری‌ها در آمدم. توانستم بیایم به خواب. آمدم بگویم به فلانی فلان وقت بدهی داشتم. توی دفتر ننوشتم. فلان جا زیر فلان کاغذ نوشتم. کاغذ را پیدا کردم. مقدارش را دیدم. رفتم فلانی گفتم صاف.»
این دعاهای ساده که برای هم می‌کنی، دقت کردید؟ ایرانی‌ها معمولاً درد دست و مشکلات دست و این‌ها توی‌شان کم است. تحمل کردم. دکتر دست، دست، مشکلات دست و این‌ها. این «دعای دستت درد نکند» چون زیاد می‌گوییم اثر دارد دیگر. دعا اثر. عراقی‌ها دعایشان معمولاً چیست؟ می‌گویند: «رحم الله والدیک.» خدا پدر و مادرت را بیامرزد. خدا عاقبتت را به خیر کند. زنده باشی. حالا زنده باشی که زنده‌ایم دیگر، آخرش هم که می‌میریم. زنده قلب باشی. زنده روح باشی. زنده ابدی باشی. سلامت باشی. سلامت دنیا و آخرت باشی. این‌ها دعای خوبی است. در بر بگیرد پدرت، مادرت. بعضی خیلی خوش‌دعا. تاکسی که سوار می‌شوی، می‌آورد، می‌رسانَدت. توی مسیر همه‌اش دارد دعا می‌کند. چایی می‌آورند مجلس روضه، کلی دعا. خدا چقدر به خود اونی که دعا می‌کند خیر می‌دهد؟ چقدر مشکلات از این برطرف می‌شود؟ چقدر مشکلات از اونی که برایش دعا می‌کند؟

دعایی برای اموات، خصوصاً شب جمعه. توی بعضی روایات دارد: پدر و مادرهایی که از دنیا رفته‌اند، شب جمعه، روز جمعه می‌آیند یک چرخی می‌زنند. خانه‌شان و بچه‌هایشان و این‌ها را می‌بینند. این‌ها صدقه، انفاقی، دعایی چیزی برای این‌ها انجام می‌دهند یا نه؟ اگر دیدند به یاد این‌ها نیست،دلشان می‌شکند. توی روایت دارد: عاق می‌کنند بچه‌هایشان را. چقدر مشکلات از همین عاق پدر و مادر توی دنیا بودیم که خوب خانه می‌خواستی بابا، ماشین می‌خواستی بابا، زن می‌خواستی بابا، مسافرت می‌خواستی بروی بابا، مریض بودی بابا. خوب آن موقع دستت پیش ما دراز بود، به یاد ما بودی. پدر و مادرم زنگ می‌زنیم کار داریم دیگر. حال خوب تا ما زنده بودیم، حالا که رفتیم چی؟ گاهی مرده‌اند، هنوز دفن نکرده‌اند، دارند کنار جنازه سر ارثیه دعوا می‌کنند. آدم‌های خوب مؤمن موقع دفن بابا چقدر گریه می‌کردند که «بابا از دنیا رفته.» سه روز بعدش این را بنده با چشم خودم، با چشم خودم آن صحنه را دیده بودم، بعداً با گوش خودم ماجرا را شنیدم که همین بچه‌های خوب مؤمن آن بابا، سه روز بعد فهمیدند که بابا به یکی از بچه‌ها توی وصیت بیشتر... «بابای ما سلامت عقلی نداشت.» اینی که نوشته در سلامت عقل نبوده. دنبال این بودند که اثبات کنند بابایشان دیوانه بوده. «بابا.» بعد سه روز. وضعیت روزگار ماست.
دو فلَس داده بود، کوزه خریده بود، آب داده بود. ببینید خیرات برای اموات. آیت‌الله بهجت، همچین مرد بزرگی، فرمود: «این‌ها اثر دارد.» خیرات برای اموات. کوزه خریده بود، آب داده. قصرها زیاد است. کیست که نگهش دارد؟ این هم هست ها. پیغمبر فرمود که درخت می‌کاری توی بهشت ولی یک غیبت می‌کنی...

بله این آبی که الان عزیز بزرگوار، خدا می‌داند چقدر ثواب، ولی از این آقایی که ما می‌دهیم و این‌ور و آن‌ور و این‌ها، صد تا هزار تا ۱۰ میلیونش را جمع می‌کنیم، می‌شود یک دانه غیبت با یک قیمت بدهیم برود. قیمت مفت و مجانی که آدم نمی‌داند به کجای دنیا و آخرتمان می‌خورد. این غیبت، این تهمت. رفته نانوایی شخصی رفته بودم، یک نانوایی پشت سر راحت داشتند می‌گفتند. گفتند: «آخونده اومده اینجا میگه که نون چرا اینقدر گرونه؟ گفتم: دیگه شما مسببشین.» مردم سالیان سال به آب بده که بتوانم یک دانه را جبران کنم. خیلی گرفتاری زیاد است. حالا با این وضع ما ببینیم توی قبرستان‌ها چه خبر است! این تهمت‌ها و این حرف، حرف، داستان زیاد است در این زمینه. خدا عاقبتمان را به خیر کند. اهل‌بیت به دادمان برسند. اهل‌بیت...
شب جمعه است. شب‌های جمعه باید توسل به اهل‌بیت داشت و در خانه اهل‌بیت رفت. آن طرف آقا سلطنت با اهل‌بیت، با امام حسین، با حضرت زهرا. غوغا. اعمال ما، نماز ما و صدقه و روزه و چیزی اگر دستمان را بگیرد همین روضه‌ها و همین توسلات و این شب جمعه به یاد کربلا بودن و زیارت اباعبدالله، ان‌شاءالله به همین زودی راه باز بشود، دوباره اسبابش فراهم بشود، مهیا بشود زیارت اباعبدالله جمعه شب. با هم کربلا آنجا روضه بخوانیم. ایام فاطمیه است. معروف است می‌گویند شب جمعه مادرش فاطمه زهرا کربلاست. شب جمعه بروی کنار فاطمه زهرا در کربلا، آنجا آنجا گریه... ایام فاطمیه کربلا باشیم بگوییم یا اباعبدالله، مادر شما که حرم مزاری ندارد، اینجا کنار شما با شما برای مادرتان: «اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اَباعَبْدِاللهِ الْحُسَیْنِ وَ عَلَی الْاَرْواحِ الَّتی حَلَّتْ بِفِنائِکَ عَلَیْکَ مِنّی سَلامُ اللهِ اَبَداً ما بَقیتُ وَ بَقِیَ اللَّیْلُ وَ النَّهارُ وَ لا جَعَلَهُ اللهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّی لِزِیارَتِکُمْ اَلسَّلامُ عَلَی الْحُسَیْنِ وَ عَلی عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلی اَوْلادِ الْحُسَیْنِ وَ عَلی اَصْحابِ الْحُسَیْن.»

جانی نمانده در تنت از بس گریستی مادر
یا فاطمه زهرا، خانم جان، جانی نمانده در تنت از بس...
هم بین بستر انگار نیستی.
کیا مادر از دست دادند؟ کیا مادرشان توی بستر بودند؟
این بار چندم است به دیوار رو به رو... تا حیدرت به در نرسیده بایستی.
این رخت چیست رج به رج آه می‌کشی مادر؟
به فکر روز مبادا کیست پیراهنت؟
ز فرط تقلا به خون نشست تا نخ برای پیراهن کهنه ریز...
ببیند آتش گریه مادر چرا تو آب، که گریستی چه سر و سری بین این مادر و این پسر؟
چقدر دوست داشت حسین، چقدر گریه کرد! حسینش بود. جبرئیل خبر داد: «خانم جان، پسری که به دنیا می‌آوری چه آینده‌ای دارد.» بهش خبر دادند ماجرای کربلا رو. خیلی دل‌شکسته شد پیش پیغمبر اکرم (ص). «یا رسول‌الله، شنیدم این پسر بزرگ می‌شود، سر از تنش، حالا و تشنه، جدا... راهی دارد این‌طور نشود؟ من طاقت ندارم.» فرمود: «این پسر شفیع عالم است.»
این رگ‌های بریده... انقدر گریه کرد فاطمه زهرا، هنوز حسین به دنیا نیامده. برای لب‌های تشنه، انقدر گریه. برای گلوی بریده، انقدر گریه کرد. شب آخر امیرالمؤمنین (ع) وصیت کردند: «جان من و جان، جان تو و جان یتیم‌های من. این بچه‌ها را به تو می‌سپارم. علی جان، اگر بعد از من ازدواج کردی هوای بچه‌هایم را هم داشته باش. این بچه‌های یتیم‌اند، بی‌کس‌اند. برای همسرَت وقت بگذار، ولی برای بچه‌های منم وقت بگذار.» سفارش کردند بچه‌ها. «علی جان، بعد از مرگ من برای من گریه کن.» هم برای بعد... یک نفر به عراق، همه بچه‌هایم یک طرف، آن کشته کربلا را بهش ویژه برس. «علی، این کشته حسین توی این دست، این بچه کربلا دارد. این بدنش زیر خواهد رفت. این سرش به حسین...»
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات شرح کتاب شط شراب