جلسه سوم: رحماء بینهم؛ معنای دلسوزی در جامعه مسلمان
00:40:10
«دلسوز» سفری است از آیات قرآن تا عمق دل انسان؛ از سوره «بلد» تا «حدید» و «ماعون»، از رحمت نبوی تا اشک عاشورایی امام حسین (علیهالسلام). در این جلسات، رحمت الهی نه در کلمات، بلکه در زندگی معنا میشود؛ از زکات و صبر تا دلسوزی، انصاف و مهربانی اجتماعی. هر گفتار آمیزهای از تفسیر ناب، روایتهای اهل بیت (علیهمالسلام) و تجربه زیستهی ایمان است؛ ایمانی که عمل میکند، میفهمد، میبخشد و میگرید. «دلسوز» روایتی است از دینِ زنده و انسانِ دلسوز؛ برای آنان که میخواهند ایمان را در زندگی لمس کنند، نه فقط بشنوند
معرفی
شاخصهی مسلمانی؛ شدت نسبت به کفار، رحمت به مؤمنین و عبادت پروردگار.[1:18]
جبههگیری مقتدرانه در برابر دشمن؛ اصلیترین توصیه رهبر شهید.[2:20]
با اسلام سعودی؛ بوسیدن ضریح پیغمبر حرام، بوسیدن قبر جورجواشنگتن مباح![6:25]
قطرِ بدون اشداءعلیالکفار؛ یعنی چوب دو سر طلا! و باج دادن برای زندهماندن![9:30]
منطق قدرت، سپر دفاعی ماست در برابر منطق زور و جنگل دنیا![12:30]
برخورد مقتدرانه رهبر شهید و بیاعتنایی به نامهی ارسالی ترامپ![21:00]
جنایات یزیدیان کودکخوار امروز، امتداد جنایات یزید کودککش کوفه![32:00]
جبههگیری مقتدرانه در برابر دشمن؛ اصلیترین توصیه رهبر شهید.[2:20]
با اسلام سعودی؛ بوسیدن ضریح پیغمبر حرام، بوسیدن قبر جورجواشنگتن مباح![6:25]
قطرِ بدون اشداءعلیالکفار؛ یعنی چوب دو سر طلا! و باج دادن برای زندهماندن![9:30]
منطق قدرت، سپر دفاعی ماست در برابر منطق زور و جنگل دنیا![12:30]
برخورد مقتدرانه رهبر شهید و بیاعتنایی به نامهی ارسالی ترامپ![21:00]
جنایات یزیدیان کودکخوار امروز، امتداد جنایات یزید کودککش کوفه![32:00]
متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم
این حرفها را گاهی از آدمهای موجه میشنویم. خب، به هر حال آدم موجه باشد ولی نادان باشد، این دو با هم قابل جمعاند. وضع دین مردم خیلی بهتر بود. وضع دین مردم خراب شده. خب، وضع دین مردم را با چه چیزی میتوان تشخیص داد؟ قرآن.
آیا آخر سورۀ مبارکۀ فتح گفته: «آقا، جامعۀ اسلامی یعنی همچین جامعهای»؟ این میشود معیارش. کسانی که با پیغمبرند، تازه میفرماید: «این معرفینامهای که من دارم میدهم، معرفینامهای است که در تورات و انجیل گفتم.» خیلی در آن نکته است. «من در کتابهای قبلی شما را معرفی کردم، گفتم امت مسلمان میآید، امت این شکلی است.» معلوم است که اگر این ویژگیها را داشته باشد، میشود جامعۀ اسلامی؛ اگر نداشته باشد، نمیشود جامعۀ اسلامی. هر وقت این ویژگیها را بیشتر و بهتر داشته باشد، بیشتر و بهتر جامعۀ اسلامی است؛ هر وقت کمتر باشد، کمتر جامعۀ اسلامی.
"اشدّاءُ علی الکفّارِ رحماءُ بینَهم." بعد ادامهاش که میفرماید: «اینها را در حال خشوع و رکوع و سجده و عبادت میبینی.» رهبر شهید در پیام حج ۸۶ میفرمایند که خدای متعال این سه تا را به عنوان سه نشانه برای جامعۀ اسلامی گفته: جبههگیری مقتدرانه در برابر دشمنان، جبههگیری مقتدرانه. حالا این "اشدّاءُ علی الکفّارِ" را ایشان به بیانات مختلف توضیح دادهاند، جاهای مختلفی که حالا بعضی از آنها را عرض میکنم. یک معنایش این است که در برابر دشمن جبههگیری دارد، شل و ول نیست.
دشمن دشمنیاش را میکند، دشمن دشمن است، دشمن دست از دشمنی برنمیدارد، دشمن موضعش عوض نمیشود، دشمن میخواهد ضربه بزند، دشمن میخواهد بدوشد، دشمن میخواهد ظلم کند. یک زمانی این حرفها را میزدیم ما، همیشه این حرفها را میزدیم، ۲۰ سال است که داریم این حرفها را میزنیم؛ ولی در دورههایی مردم از این حرفها خیلی استقبال نمیکردند، خیلی باورشان نمیآمد، خسته میشدند، میگفتند: «بس است دیگر! هی دشمن دشمن میکنی، دشمنمان کجاست؟» الان اوضاع عوض شده، الان کمی باور نسبت به این جدیتر شده است؛ بیرحمی این دشمن، خونخواری این دشمن معلوم شده است.
میگفتی در آواربرداری بعضی از مناطق آسیبدیده در تهران، بعضی از این بچههای امدادگر میگفتند: «رفته بودیم یک خانهای را آواربرداری کنیم. پدری گریه میکرد، دخترش کشته شده بود در بمبارانها. داد میزد و به این پهلویچیها و اینها فحش میداد، میگفت: «دختر من را دیگر چرا کشتید؟ دختر من شبها سرش را از پنجره بیرون میکرد، میگفت: جاوید شاه! این را دیگر چرا کشتید؟» آدم احمق این شکلی است. ترامپ گفته که: «آقا، بروید فرکانس بگویید از هر خانهای که صدا آمد: جاوید شاه، آنجا موشک نخورد، بیاید از بغلش رد شود.» مثلاً او با ذات ایرانی، با خاک ایرانی کار دارد.
همین رضا پهلوی بدبخت، مزدور، نوکر، همین سسخرسی، بیش از ۱۰ بار درخواست دیدار با ترامپ داده و رد کردهاند. همین قاتل جنایتکار که فکر میکرد وطن مثل زن میماند، شریکی میشود از آن استفاده کرد. چون از خانم شریفی استفاده میکنند فکر میکرد که خاکم این شکلی است که ترامپ با همدیگر استفاده میکنیم. «ما انقلاب میکنیم، آنها به ما کمک میکنند، حالا با همدیگر کنار میآییم.»
همین آدم حساب نکردن و او بغض کرد و زد زیر گریه. به رفیقش گفتند: «ترامپ در مورد تو اینجور گفته.» اشکش درآمد. دیدید دشمن دشمنیاش را میکند، دشمن برایش حتی بین پهلوی و قاجار و آخوند و اینها تفاوتی نیست. هر کسی را بشود دوشید، دوستش دارد. دوستش هم دارد به خاطر اینکه در چشمش عزیز و محترم است. دوستش دارد به خاطر اینکه بیآزار است و اجازه داده ما بدوشیمش و زحمت ما را کم کرده است. همین بنسلمان که گاو شیرده است، همۀ سعودیها شیرده بودند ولی این دیگر حالا پستانهای پرشیرتری دارد به نسبت بقیهشان.
همین که اینجور دوشیدندش و آمد انقلاب فرهنگی کرد، به تعبیرشان اصلاحات کرد در کشور سعودی؛ که البته اسم این کشور هم اسم تقلبی است، اسم یک خانواده را برداشتهاند گذاشتهاند روی مملکت. جالب است که یک عده هم بهشان برنمیخورد وقتی اینها را میبینند، حساس نمیشوند که چرا این «کشور، مُلک سعودی است؟ مُلک، مملکت از مُلک میآید.» میدانید مساحت کشور عربستان از ایران هم بیشتر است، از ایران هم بزرگتر است. این کشور پهناور مِلک سعودی است؟ که من بیایم بگویم مثلاً این مسجد مِلک خانواده ماست؟ خندهدار است.
مملکت، مُلک یک خانواده است. آن خانواده هم حیاتش بند به این است که باید مثل گاو شیرده محصول بدهد. اینهایی که بوسیدن ضریح پیغمبر را ممنوع میدانند. دور تا دور همیشه بازی درمیآورند، بامبولی درمیآورند که کسی کنار ضریح نایستد، بوسه نزند. قبرستان بقیع را خانمها را که راه نمیدهند، آقایان هم که راه میدهند، راه را بستهاند و میگویند کسی توقف نکند، سلام به سمت قبور ائمه ندهد، حتی واینستد یک نگاه بکند و میگویند اینها همش شرک است.
چهار تا از این چلغوزها و مفتخورها، بلکه بیشتر، پنج، شش تا از این مفتخورهای سعودی عکسشان هست در اینترنت با دسته گل رفتند سر قبر جورج واشنگتن. دارند قبر جورج واشنگتن را زیارت میکنند! ببینید بدبختی را! ببینید حماقت و خریت را! چقدر یک مملکت بدبخت میشود!
بعد امام جماعت مسجدالنبی، قدیمیاش، ظاهراً قبلیاش، گفته: «من افتخارم این است که ۴۰ سال اینجا نماز جماعت خواندم، یک بار برنگشتم به پیغمبر نگاه کنم و بگویم: یا رسول الله، چهل سال بودم نماز خواندم، یک سلام ندادم.» همینها میروند قبر جورج واشنگتن را میبوسند. ترامپ چند بار برگشت و گفت: «این بن سلمان باید فلان جا را ببوسد و ماتحت ببوسد، حالا حالاها باید ببوسد.» همینهایی که نمیگذارند کسی ضریح ببوسد، ببین! این میشود اوضاع. "اشدّاءُ علی الکفّارِ" که نباشی، این است.
بعد یک عده نادان میگویند: «اینها مملکت اسلامی است! اینها به درد ملتشان میخورند.» هم از آمریکا میخورند، هم از ایران میخورند. بعد هم الان در توافق حرفهایی که مطرح است، البته هنوز که قطعی نشده، زمزمههایی که هست این است که غرامت جنگ را آمریکاییها بنا نیست بدهند ولی حالا اسمش را عوض میکنند: «هزینه بازسازی» مثلاً. آن هم گفتند: «پولهایی که یک سری پول ما دست این سعودی و قطر و امارات و اینها داشتیم، همانها را میگوییم آنها به شما بدهند.» یعنی هزینه بازسازی کشوری که با ما در جنگ بوده، از ما خورده، چقدر تأسیساتش به خاطر آمریکا نابود شده، الان که باز به خاطر آمریکا غرامت باید بپردازد، اینها باید به ما غرامت پرداخت کنند. بدبختی "اشدّاءُ علی الکفّارِ" وقتی که نباشد این شکلی میشود.
بعد به این میگویند: «جامعه اسلامی.» یک عده نادان، یک عده احمق، یک عده مزدور، یک عده نفهم، چهار سال پیش سر اینکه قطر در جام جهانی پرچم ال جی بی تی، پرچم همجنسگراها و اینها را ممنوع کرده بود که وارد ورزشگاه شود، شراب را هم ممنوع کرده بود که توی استادیوم خورده شود، میگفتند: «به این میگویند کشور اسلامی!» قطری که تنها کشوری است که هم ایران بهش حمله کرده، هم اسرائیل؛ از هر دو تا دارد میخورد، به هر دو تا باید جواب پس بدهد. الان هم بین هر دو تا در رفتوآمد است که نظر این دو تا را به همدیگر جلب کند که آن وسط بتواند زنده بماند. به این میگویند: «کشور اسلامی.»
همین قطر، خاطرتان هست؟ این قطر با آن منابع گازی، با آن سیستم هوایی، قویترین سیستم هوایی دنیا، کشوری که روی لباس بارسا تبلیغات میکرد و اسپانسر میشد و جام جهانی را با پول برداشت و آورد اینجا برگزار کرد. استادیومهای یکبار مصرف، استادیوم قبل جام جهانی تولید کرد، بعد جام جهانی جمعش کردند. اینقدر این کشور پول دارد، نمیداند چهکار کند. کشوری با این سرمایه، البته سرمایهاش از مفتخوریاش است، از کار نیست، از زحمت نیست، از دانش نیست. یک بخشش هم از دزدی است. دزدی منابع گازی ایران.
عربستان سعودی تحریمش کرد، سال ۹۷ بود فکر میکنم. عربستان تحریمش کرد، سه روز این تحریم ادامه پیدا کرد، فروشگاههای قطر خالی شد، کشور ورشکسته شد، سیستم هواییاش قطع شده بود، به التماس ایران افتاد. خندهدار این است به کشوری دارد التماس میکند که ۴۰ سال است که «بیا من را جمعم کن، دارم میمیرم»، ۴۰ سال کل دنیا تحریمش کرده بود. حالا باید قطر را از توی مشت عربستان در بیاورد که این زنده بماند. بعد هم با التماس و با فدایت شوم و متشکرم و این حرفها و ماستمالی کردن قضیه. عوض آن سعودیها اعلام کردند: «لباس بارسلونا را در خیابان ببینیم شش ماه زندان، یک سال زندان.» اینجور قطریها را تهدید کرده و گفته: «کشور اسلامی؟ یا اسلامت را باید عوض کنی یا قرآنت را باید عوض کنی یا ساقیت را باید عوض کنی.» بالاخره یک تغییراتی باید ایجاد کنی.
اگر به اینها میگویی کشور اسلامی، یک چیزی بالاخره باید عوض بشود. اینها اسلامیاند، یا این کشوری که ۵۰ سال تحریم بوده، ۸ سال جنگ بوده. در تمدن ۵۰۰۰ ساله ایران دو بار ما جنگ طولانی داشتیم. یک جنگ ۱۰ ساله داشتیم که حالا ظاهراً مال زمان هخامنشیهاست. سنگینترین جنگ طول تاریخ این تمدن، از زمان مادها و اینها، سنگینترین جنگ طول تاریخ جنگ ۸ ساله بوده.
۸ سال جنگیده، کشوری که سیم خاردار، نخ بخیه نداشته، محاصره بوده. تنها جنگ بینالمللی بوده که شرق با هم را یک جا کنار هم بودند، جنگیدند. هیچوقت بلوک غرب و بلوک شرق کنار هم درنمیآمدند مگر در این جنگ. حمامتی میشد صدام عجیب و غریب. بعد از اینکه فاو را ایرانیها گرفتند، ۱۲ تا لشکر داشت عراق آن موقع با حمایت آمریکاییها و شوروی و فرانسه و آلمان و کل دنیا. کل این کشورهای عربی لشکرش رسید به ۵۴ تا، سربازهایش رسید به یک میلیون، بودجه نظامی چند برابر. ۳۰۰ هزار شهید دادیم ما، یک وجب از این خاک را نتوانست بگیرد. یک وجب، خیلی حرف است.
سه تا جنگ تحمیلی در ۵۰ سال! کی این کار را کرده؟ آخوندها. بندگان خدا در این ۵ هزار و خردهای سال این مملکت، تنها حاکمیتی که سه تا جنگ کرده، جنگ بینالمللی، جنگ منطقهای، جنگ وسیع. در این جنگ اخیر با هفت تا دولت ما مستقیم درگیر بودیم، بیش از ۷ تا دولت، تقریباً ده تا، بلکه شاید ۱۱ تا بشود گفت، آذربایجان و اینها را هم اگر بخواهیم حساب بکنیم، با تقریباً ۱۱ تا دولت درگیر بوده. چهل روز جنگیده طرف. هر کاری توانسته کرده، هرچی خواسته زده. یک وجب خاک نتوانسته بگیرد، یک قدم تعرض نتوانسته بکند، یک دانه جزیره زپرتی نتوانسته بگیرد. ۵۴ بار خارک را، سیستم نفتیاش و بمباران کرده. آقا اینها شوخی نیست، اینها را ۲۰۰ سال بعد میآیند با تعجب میگویند و میشنوند، باورشان هم نمیشود. اینها ضعف ماهاست در گفتنش، در بیانش.
عرض کردم شب اول، این اتفاقات بینظیر است. البته آخوندها که میگویم یعنی دین، یعنی اهل بیت، یعنی قرآن. عمامه و عبا و اینها، ما زیر این عبا و عمامه خبیثترین موجودات عالم را هم دیدیم. این فرهنگ است، این مردم، عاشق این مردم مؤمن. وگرنه یک حاکمیتی که پشتوانه مردمی ندارد که کاری نمیتواند بکند. میشود همین قطر، میشود همین اوکراین. روز اول جنگ ۸ میلیون فرار میکنند از کشور، از توی خیابانها میروند با چک و لگد سرباز جمع میکنند. اوتیسمی را برمیدارند میبرند جنگ با چک و لگد. کشوری که مردم ندارد این شکلی میشود. ناتو سرپا نگه داشته. ناتو یک روز نباشد این زلنسکی معلوم نیست چه بدبختی سرش میآید.
روسیه هم خیلی مردم دارد ولی اوضاعش یک کم بهتر است، مقبولیت مردمیاش بهتر است. این مردم نگه داشتهاند، عشق این مردم نگه داشته. اعلام میکند: «من تأسیسات را میخواهم بزنم، زیرساخت میخواهم بزنم، برق و آب و گاز میخواهم بزنم، پل میخواهم بزنم.» مردم میروند روی پل وایمیستند. مردم میروند دور سیستم تولید برق زنجیرۀ انسانی تشکیل میدهند. آقا اینها شوخی نیست، اینها چیزهای عجیب است. اینها میشود نماد جامعۀ اسلامی. به این کشور میگویند کشور اسلامی!
بله، اوضاع اقتصادی که نگاه میکنی فاجعه است. اعصابخردکن. دلار دارد میآید پایین، خودرو را باز دوباره میکشند بالا. آدم نمیفهمد اینجا دوربین مخفی است؟ خبری است؟ چیزی است؟ تا کِی مال چیزی گیر آوردی؟ آخه دلار که میرود بالا میگویند: «همه قطعاتمان با دلار تأمین میشود.» بابا، دلار ۳۰ تومان آمد پایین و باز میگویی: «نه، بالاخره من باید قیمت را بکشم بالا.» میگویی معتاد است دیگر، اعتیاد به این دارد که قیمت را بکشم بالا. اعتیاد دارد قیمت را بکشد بالا. ضعف در مدیریت، ضعف در نظارت؛ جوهای جدی است.
ما ضعفهای مدیریتیمان خیلی فاجعه است، بخوربخورها، پولهایی که حیف و میل میشود. بله، اینها هم شأن جامعۀ اسلامی نیست. البته اینها یک بخش زیادیش به توهّم ما و کفّار برمیگردد. ما به یکدیگر رحم نمیکنیم. هر کسی دستش به هر جایی که میرسد، آدم تربیتنشده، آدمی که تزکیه نشده، تربیت دینی نشده، دستش به یک جایی که برسد اول هپو میکند. یک خبری در فضای مجازی آمده بود، یک کسی، یک چوپانی گنج طلایی پیدا کرده بود. این حالا یادم نیست در کدام استان. شاید استانهای غربی بود. خبر مال شاید یکی دو سال پیش. این گوسفندهایش را برده بود و گوسفندها یک جایی رفته بودند، زمین ظاهراً ریخته بود و یک گنجی در آورده بود مال تقریباً ۲۰۰۰ سال پیش. برده بود این را تحویل داده بود به میراث فرهنگی. زیرش مردم کامنت گذاشته بودند، از مثلاً هزار تا کامنت ۸۰۰ تایش فحش بود به این چوپانی که این را رفته بود تحویل داده بود که: «فلانفلان شده! برای چی این را دادی به آنها؟ خودت میخوردی. میدانی چقدر پول بود؟» این است دیگر، ماها دستمان که برسد میکنیم.
این همان "رحماءُ بینَهم" است دیگر. بله، این هم هست؛ ولی اولین ویژگیاش چیست؟ "اشدّاءُ علی الکفّارِ." اول مرزبندی با دشمن است. دشمن که دشمن است، دشمن که دشمنیاش عوض نمیشود. دشمن که کوتاه نمیآید از دشمنیاش. ژاپنیها آمدند تغییر رویه، مثلاً به قول خودشان، دادند با آمریکاییها. دشمنی آمریکاییها با ژاپنیها عوض شد؟ نه، آن فقط چیزی که حالیاش میشود زور است، قدرت است.
دیدی ترامپ پا شد رفت چین، چه احترامی میگذاشت رئیسجمهور چین؟ چه خم میشد؟ یک جایی بردش این رئیسجمهور چین، یک جای تاریخی بود و اینها. بعد ترامپ برگشته بود به آن مترجمه میگفت: «از این رئیسجمهور سؤال کن: فقط من را اینجا آوردی یا کس دیگر را هم اینجا آوردهای؟» خیلی برایش افتخار بود که رئیسجمهور چین یک جایی این را برده که تا حالا هیچکس دیگر را نبرده. منطق دنیا، منطق قدرت، منطق زور، جنگل، موشک و زور و اینها است. اگر نداشته باشی کسی دل برایت نمیسوزاند. دلسوزی کجا بود؟ یک مشت شرور. گربه میافتد در چاه یک هفته عزای عمومی میگیرند، چقدر مهربان و دلسوز و حقوق بشر! کجا بود؟
قدرت و زور. وقتی دارد بنزین میزند آنجا، حقوق بشر حالیاش میشود؟ قیمت بنزین که میرود بالا، آن وقت میفهمد که ظلم کرده، آن وقت میفهمد غلط قبلی که کرده، تنگه را بستند. این باید اصلاح بشود. بشر و مَشر و این حرفها کجا بود؟ وگرنه نزدیک ۷۰ هزار تا کشته داده غزه. کی برایش دلسوزی کرده؟ به جمهوری اسلامی که رسیدیم ضرب ۶۰ حالیشان شد باید چکار کنم؟ این ادبیاتش عوض شد، حرف زدنشان عوض شد. "اشدّاءُ علی الکفّارِ." این اولین ویژگی یک جامعه مسلمان است.
یک نکته دیگر هم عرض بکنم. جامعه مسلمان که صلاحیت دارد رهبر خدای متعال برایش بفرستد، این نکته فوقالعاده را باید بهش توجه کرد. ما در دوره غیبتیم، داریم آزمون پس میدهیم. تا کی؟ تا روزی که معلوم بشود ما صلاحیت داریم برای اینکه خدا ولی حقش را بفرستد. قرآن هم تعبیر به چی میکند؟ "إنَّ الأَرضَ یَرِثُها عِبادِیَ الصّالِحُونَ." صالح یعنی چی؟ یعنی شایسته، لایق. امام زمان برای چه کسانی میآید؟ کنار چه کسانی حکومت تشکیل میدهد؟ کنار صالحین. صالح یعنی کی؟ یعنی اونی که شایسته است، لایق است، آدمش است، حقش است. این جامعه صالحی یعنی کی؟ یعنی همین آیه. اولش میشود "اشدّاءُ علی الکفّارِ"، بعدش میشود "رحماءُ بینَهم".
یک آیه دیگر هم در سوره مبارکه مائده است که آن هم تکمیل این آیه است: "أَذِلَّةٍ عَلَى المُؤمِنِينَ أَعِزَّةٍ عَلَى الكافِرِينَ." نسبت به مؤمنان نرم، عطوف، از موضع پایین رفتار میکند؛ نسبت به کافران از موضع بالا رفتار میکند، با شدت برخورد میکند، با عزت برخورد میکند، صلابت به خرج میدهد.
امروز صبح در جلسه دیگری عرض کردم این رهبر شهید، "رضوان الله علیه"، ترامپ نامه داد. سال ۹۷، خب یکهو وضعیت ریخت به هم. از برجام آمد بیرون و قیمتها یکهو سرسامآور بالا رفت. و البته آن هم ضعف مدیریت بود، اگر نگوییم خودش یک بخشی از برنامه بود. در آن دوران واسطهکشی یا "زآبه" را که این هم ترورش کردند، مال ژاپن بود. شینزو آبه آمد پیش رهبر عظیم الشأن انقلاب، رهبر شهیدمان "رضوان الله تعالی علیه". یک برگهای آورد از ترامپ، نامه آورد. واسطه بود که این نامه را بدهد و مثلاً آقا بخوانند و جواب بدهند. یادتان هست؟ خیلی آن زمان این خبر انفجاری ایجاد کرد. این نامه را برداشت آورد و شروع کرد حرف زدن و مترجم شروع کرد جواب دادن و یعنی منتقل کردن. برگشتند به شینزو آبه گفتند: «این نامه را کنار بگذارید.» شینزو آبه بود روی صندلی. آقا فرمودند: «من که ترامپ را شایسته تبادل پیام نمیدانم. جوابی هم به ترامپ نمیدهم. نه میخوانم، نه نامهاش را میگیرم، نه جوابی میدهم. چند کلمه با شما اختلاط میکنیم. به شما چند تا چیز میگویم.» این هم نامه را گذاشت بغلش و عکسش معروف شد. گفتند: «نامه ترامپ کنار نشیمنگاه اَبه!» به یکی میگوید: «باید ببوسی.» به یکی دیگر نامهاش را این جوری برخورد میکند. تفاوتها این است.
این هم پا شد رفت، هیچی به هیچی. تحقیر شد ترامپ. البته بعدها خوب تحقیرش را خواست یک جوری جبران کند و شد داستان ترور حاج قاسم و بقیه قضایا. اول داستان است تازه. یقهش افتاده توی دست ملت ایران، دست جمهوری اسلامی. داستانها دارد ترامپ با این ملت. اول کار فکر نکنی که حالا اگر توافقی هم شد و اینها تمام شود. نخیر! من احساسم این است اتفاقاً اگر توافقی هم بشود و به یک چیزی هم به حسب ظاهر حالا برسیم، بیخوابی ترامپ تازه شروع میشود. میداند جمهوری اسلامی او را ول نمیکند. خودش الان بلاتکلیف است که جمهوری اسلامی برای من چه برنامهای دارد، نقشهاش چیست، با من چکار میخواهد بکند؟ انشاءالله خواهد دید جمهوری اسلامی و این ملت چهها خواهند کرد با او.
انشاءالله در همین دوره ریاست جمهوری ننگین و کثیفش، نقشهای که ملت ایران برایش دارند محقق خواهد شد. انشاءالله. رهبر شهیدمان از قول سید حسن نصرالله این را فرمود و تأیید کرد. سید حسن نصرالله فرموده بود: «سر ترامپ معادل کفش قاسم سلیمانی هم نمیشود.» آقا فرمود: «همینطور است.» سر ترامپ معادل کفش قاسم سلیمانی هم نمیشود. باید تقاص پس بدهند، ولشان نمیکنیم.
اینور میبینی "اشدّاءُ علی الکفّارِ" آنور میبینی که خانواده شهید آمده. فیلمهایش درآمد دیگر، دیدید؟ بچه نشسته آنجا، آقا دارد مثلاً حالا صحبت میکند، چیزی یادداشت میکند. یکهو میبیند حتی بچه گریه بیصدا دارد میکند. یکهو چشم بچه گریان است. بچه چرا گریه میکند؟ پرسوجو میکنند، احوال ازش میپرسند. او که از این قضایا عجیب و غریب به کرات مسائل زیاد دارد. حالا باید گفته شود، نوشته شود.
عرض کردم من چند ماه پیش برنامه بود و حالا رفته بودیم در آن خیابان کشور دوست، محل شهادت و مقتل رهبر شهید انقلاب. یکی از این دوستان بیت که خب از رفقای سابق ما بود، از همین مشهد با هم همکار بودیم و رفته بود تهران و در بیت مسئولیتی داشت. شاید یک ساعتی، یک ساعت و نیمی، چقدر شد، گفتگو کردیم. خیلی مفصل چیزهای خیلی نابی هم گفت. جز اولین کسانی بود که موقع شهادت آقا وارد دفتر شده بود. یک سری چیزهای نابی هم خاطراتی داشت که به بنده گفت. «فعلاً اینها را جایی منتشر نکن.»
یکی از خاطراتی که گفته میشود را گفت که من گفتم: «بابا، اینها را کتاب کن.» گفت: «داریم این کار را میکنیم، اینها باید جمع شود کتاب بشود.» کفار را ببینید! برعکس این رضا شاه و پهلویچیهای بدبخت که هرچی زور داشتند مال ملت خودشان بود، به بقیه که میرسیدند، به بیگانه که میرسیدند نوکری و مزدوری و خم شدن و راست شدن و این حرفها. اینجا روبروی ترامپ در موضعی که به حسب ظاهر او دستش برتر است، "اشدّاءُ علی الکفّارِ."
اینجا ببین با مردم چطور است؟ با مردم خودش. این دوست ما میگفتش که خب بیت، شاید رفته باشید بیت رهبری، چند تا لایه دارد، چند تا گیت دارد. از بیرون که میخواهند وارد شوند چند مرحله ورودی بیت محسوب میشود. در هر کدام از اینها همسایههایی داشت بیت رهبری. حالا بعضی از آنها کارکنان دفتر و اینها بودند و بعضیشان هم نه، مردم عادی بودند. حالا بعضی از قدیم ساکن بودند بعضی جابهجا میشدند، میآمدند. طبیعی بود، عادی مردم زندگی میکردند در حاشیه بیت رهبری.
من خودم یک کلاسی داشتم کنار بیت رهبری، به عنوان خاطره میگویم حالا در ذهنتان باشد. کوچۀ بغل کشور دوست. یک ترم، دو ترم من کلاس داشتم. همیشه مشکل جای پارک داشتیم. میآمدیم در کوچه و یکی از این بچههای مجموعه را صدا میزدیم که پشت ماشین بنشیند، جایی پیدا کند پارک کند و اینها. یک بار وایساده بودم پشت یک در که یک جای پارک پیدا شود، یکی از این همسایههای بیت رهبری آمد؛ خلاصه ما را با این لباس دید، برگشت گفت: «تو که طرفدار نظامی، برو آن ور پارک کن.»
همسایههایی هم داشت بیت رهبری که حالا زیر سایه امنیت آنجا زندگی میکردند و گاهی لگد هم میزدند. آن گیت آخر بیت رهبری خیلی بازرسیها شدید بود. همسایهها هم خب بالاخره آنجا هم زندگی میکردند، رفتوآمد میکردند. به هر حال در این بازرسیها گاهی اذیت میشدهاند. یک بار یکی از این همسایهها مهمان داشته، ظاهراً جوانی هم بوده آن مهمان. وقتی که میآید حالا ۲۰۶ داشته چی داشته، میخواسته از این گیت آخر رد شود؛ این بچههای سپاه ولی امر، بچههای حفاظت بیت گفته بودند که: «این صندوق باید بگذاری بالا، ما باید بگردیم کامل ماشین را.» گفته بود: «یعنی چه آقا؟ من اینجا مهمانم، شأن من را رعایت کنید. مگر من دزدم؟ مگر من قاچاقچیام؟» گفته بودند: «بابا، اینجا منطقه امنیتی است.» گفته بود: «من اینجا دعوت شدم، این رفیقمه، این خونشه، فلان و اینها.» آن هم آمده گفته بود: «بابا، ما اینجا همسایهایم.» گفته: «بابا، این قانونش است.» اینجا یک کمی حالا بگو مگو شده بود و حرف شده بود و اینها، این مهمان رنجیده شده بود و صندوق را بسته و رفته بود.
آن همسایه هم عصبانی میشود و برمیدارد نامه مینویسد خطاب به بیت، خطاب به خود آقا! که ما چه جرمی کردیم همسایه شما شدیم؟ بعد اذیت بشویم، ما را میگردند، فلان میکنند. این چه بدبختی بود سر ما آمد؟ از این جور تعابیر تند. این دوستمون میگفتش که خب یک سازوکاری داشت که این چیزهایی که میآمد میرسید دست خود آقا، آقا میخواندند. متن پاراف شده آقا را به نظرم این دوستمون خودش دیده بود. میگفت: «دیدم آقا نوشتهاند که من روز قیامت چطور جواب بدهم اگر از من پرسیدند با همسایهات چکار کردی؟ چرا سختگیری میکنی؟ چرا گاهی اذیت میکنید همسایهها را؟ فکر نمیکنید من اینها را باید جواب پس بدهم؟» سیستم را عوض کردند. خب نمیشد که امنیتی نباشد. برنامهریزی کردند که آن گیت آخر دیگر لااقل کسی آنجا همسایه نباشد. به مرور برنامهریزی کردند که کسی بخواهد اینجا ساکن بشود اذیت میشود. سازوکارش ظاهراً اینجور سازوکارش عوض شده. خیلی حرف است! من میگویم: «همینی که هست! بعد از خدایت هم باشد! جایی هستی که دور تا دور ۳۶۰ درجه امنیت بالا و پایین همینه. چکار کنیم؟ به خاطر یک نفر آدم که نمیشود رهبر مملکت در معرض خطر باشد.»
این حرفها "رحماءُ بینَهم" خیلی حرف است. هیئت میگیریم، حالا بماند بقیه عروسی میگیرند، ۱۰۰ تا کار میکنند، اذیت هم میکنند. هیچکس هم صداش درنمیآید تا یک مجلس روضهای باشد، چهار تا کفش صداش در بیاید ۶۰ نفر میریزند بیرون. من با آنها کار ندارم، به خودمان کار داریم. هیئت هم میگیریم و صدایم اذیت میکند، آخر شب است، ساعتش ساعت بد است، طولانی است، همسایه صداش درمیآید. یک داد و بیدادی هم میکنیم: «فلان فلان شده، مجلس امام حسین است. بزنه توی کمرتون شمایی که بیارادت به امام حسین هستی.» اینها میشود جامعۀ اسلامی.
خب، ما میخواستیم متن باقیمانده از دیشب را بخوانیم. متن امشب هم باقی مانده شد. باید فردا شب انشاءالله این دو تا را با همدیگر تلفیق کنیم و انشاءالله این دو تا فرمایش رهبر شهیدمان را بهش مروری داشته باشیم. عرضم را تمام کنم.
اینها میشود ویژگی سه تا فصل: "اشدّاءُ" نسبت به کفار، شدید؛ نسبت به مؤمنین "رحیم"، مهربان؛ نسبت به خدا دل خاشع، اهل عبادت، اهل سجود، رابطه گرم با خدا. این را میشود علامت یک مملکت اسلامی، یک جامعه اسلامی. جامعه وقتی اسلامی بود صلاحیت پیدا میکند که امامش بیاید. ما در امتحانات این سه تا هستیم. انشاءالله از اینها سربلند بیرون بیایم. لیاقتمان را نشان بدهیم، بشویم مردم صالح حضرت اباصالح. انشاءالله بیایند حکومت بکنند. اولین بار مردم سالیان، مردم کوفه این شکلی نبودند. مردم شام شکلی نبودند، نه "اشدّاءُ علی الکفّارِ" بودند نه "رحماءُ بینَهم" بودند. نه فقط "رحماءُ بینَهم" نبودند، اینها نسبت به مؤمنین شدید و غلیظ بودند. نه فقط نسبت به مؤمنین شدید و غلیظ بودند، اینها بیرحم بودند.
در این قضایا میبینید آمریکا یک جوری جنایت میکند، مشخص است این درد سپاهی و پاسدار و بسیجی و آخوند و جمهوری اسلامی و اینها نیست. این جنایتها فراتر از این حرفهاست. وگرنه با مدرسه، با بچههای بیگناه چکار دارد؟ با یک مشت بچه بیگناه سر کلاس درس در مدرسه چه خطری مُتوجّه آنها میکرد؟ حالا جالب است این پهلویچیهای بدبخت، این ننگِ روزگار، از روز اول شروع کردند و گفتند که: «این کار جمهوری اسلامی بوده.» حرفهای مفت عجیب و غریب. اینکه میگویند تعجب نیست، اینکه باورشان میشود تعجب است، اینکه رویشان میشود بگویند تعجب است که «جمهوری اسلامی زده.»
بعد جالب است از خود ترامپ سؤال میکنند که: «این مدرسه را کی زده؟» میگوید: «در دست بررسی است. بررسی میکنیم.» خود آمریکاییها جرئت نکردند بگویند جمهوری اسلامی زده. اسنادش منتشر شده، از همان روز اول درآمد که اینها از عمد زدند، با قصد و برنامه زدند مدرسه را. آخه بزنی بیمارستان؟ آخه بزنی مدرسه؟ امروز یک خبری میخواندم، یک خانم بارداری بعد از ۱۲ سال باردار شده بود. بعد از ۱۲ سال. این بچه هم شش ماهش شده بود در رحم او. در این بمباران از ترس، این زن بچه را سقط میکند. در بیمارستان فریاد میکشید، میگفت: «این ترامپ ملعون این بچه را از من گرفت.» بعد ۱۲ سال! با چقدر دارو و درمان و بدبختی و هزینه و اینها. چه جنایتهایی است! قیامت چه حساب و کتابی اینها دارند؟ چه حساب و کتابی آنهایی دارند که از اینها حمایت کردند؟ حساب و کتابی دارند که اینجا راه افتادند التماس کردند: «بزن، به ما کمک برسان.» همهشان گیرند، همهشان بدبختند.
این کودککشی صفت بارز اینهاست. این ترامپ ملعون که با آن جزیره اپستین و آن قضایای عجیب و غریبش و تعرض و تجاوز به بچههای کوچک، بعد هم کشتن اینها! میگفت گوشت اینها در یخچالهای پذیرایی جزیره اپستین، گوشت بچههای کوچک مثل سوسیس و کالباس فریز شده بود برای پذیرایی. درمیآوردند، کباب میکردند، درست میکردند. آمارهای عجیب و غریب. یک درصدی از این جزیره اپستین آمارهایش درآمده. به نظرم ۲۰ درصد، ۳۰ درصد درآمده که تقریباً ۸۰۰۰ صفحهاش در مورد ترامپ است. الان هم همین را اهرم کردهاند. حتی حرفش هست که برای ادامه جنگ هم نتانیاهو همین فشار را گذاشته که: «اگر بخواهی با ایران کنار بیایی، من دوباره آن اسناد را منتشر میکنم.» چی؟ چهکارها کردند؟ خودشان خبر دارند. عجایبی رقم خورد. بچه ۷ ساله، بچه ۸ ساله. آمارهایی که خرد خرد دارد میآید از این ترکیه، چه دخترها در یک سالی گم شدند، بعداً جز همین جزیره اپستین اسنادش درآمد که اینها را اینجا برده بودند، آنجا تجاوز میکردند، میکشتند، تکهتکه میکردند، گوشتشان را کباب میکردند. چی؟ یعنی موجودات کودککش، کودکخوار. اینها ادامه همان یزید و یزیدیان هستند. این طبیعی نیست. جنایتهای اینها هم در کوفه و شام طبیعی نبود. آخه این بچه بیگناه چکار میکند؟ آخه این دختر سه ساله چکار کرد؟ شب سوم، شب حضرت رقیه (سلام الله علیها) است. این بچه چه جرمی دارد؟ چکار کرد؟ خطری دارد؟ این چه خطری؟ هر که از راه رسید روی این بچه دست بلند کرد. چقدر این بچه را تازیانه زدند؟
امام سجاد فرمود: «سربازهای یزید بالای سر ما ایستاده بودند. زل زده بودند توی چشم ما. کربن و نیزه، کربن و نیزه در دستشان بود. زل زده بودند به ما. اگر اشک توی چشمهایمان جمع میشد، این کربن را توی سر ما فرو میکردند.» فرمود: «این شکلی ما را از کوفه تا شام بردند.» حالا آن زن بزرگ میبیند شرایط این شکلی است، بغضش را میخورد، اشکش را کنترل میکند. این بچه کوچک که دیگر نمیتواند اشکش را کنترل کند. بچه خسته میشود، بچه گشنه میشود، بچه داغدار داغدیده است. مصیبتدیده است. چهها کردند؟ بعضی نقل کردهاند از آن زجر ملعون، با آن دستهای بزرگ و سنگین، چهها کرد با این بچه.
در رأس این بیرحمیها، یزید ملعون نیمه شب از خواب کثیفش پریده. میگوید: «چه خبر است؟ در این خرابه چه خبر است؟ سروصدا میکنند، من را از خواب انداختند.» گفتند: «هیچی، این بچه کوچک بهانه گرفته گریه میکند.» گفت: «آرامش کنیم.» گفتند: «آرام نمیشود.» گفت: «مگر چی میخواهد؟» گفتند: «سراغ بابایش را میگیرد، بابایش را میخواهد. بیقرار شده، بیتاب شده.» بیرحمی تا کجا؟ نامردی تا کجا؟ اسم خودش را گذاشته خلیفه پیغمبر. خلیفه پیغمبر گفت: «خب، بچه را آرام کنید، بابایش را ببرید.» گفتند: «یعنی چی؟» گفت: «همین سر بریده را برایش ببر.»
تاریخ به خودش ندیده بود بچه سه ساله در دل شب، در تاریکی. بچه بیقرار است. بچه بیتاب است. گفتند: «ظرفی را آوردند، تشتی را آوردند که رویش روپوش داشت.» مقاتل اینجور گفتهاند. با روپوش گذاشتند جلوی این بچه. اول بچه فکر کرد غذا است. آخه گرسنه هم بود این بچه: "ز خانهها همه بوی طعام میآمد ولی به جان عزیزت گرسنه خوابیدم." بچه گرسنه بود ولی آنقدر بیقرار بابا بود.
مقتل میگوید: «تشت را که دید بچه در حسابش آمد اینها برای من غذا آوردند که من را آرام کنند.» صدا زد: «یا عمه جان! من که غذا نمیخواهم.» روپوش را حالا یا خودش یا دیگری کنار زد، به رأس ابیها. یکهو دید سر بابایش است. خودش را انداخت روی صورت بابا. چقدر دلتنگ بود بچه بابا. «یک ماه من بغلت نکردم. بابا، یک ماه من را نبوسیدی. بابا، یک ماه نوازشم نکردی. به جایش تا دلت بخواهد اینها آمدند موهایم را کشیدند.»
توقعی میرود که ببین این "رحماءُ بینَهم" در خورد این خانواده رفته. این دلسوزی و محبت. قاعده این است که بچه الان شروع کند از دردهایش بگوید. قاعدهاش این است دیگر. ببین چه جور تربیت شدنی؟ خانواده این را میگویند تربیت اسلامی. توقع میرود اول شروع کند بگوید: «بابا، اینقدر سیلی خوردم. بابا، اینقدر تازیانه خوردم. بابا، اینقدر از ناق مرکب زمین خوردم. بابا، پاهایم اینقدر تاول و آبله دارد.» ولی بچه دلسوز است. بابا را که دید غمها و مصیبتهای خودش یادش رفت. گفتند اولین حرفی که زد این بود: "یا اَبَتاه من الذی قَطَعَ وریدک." رگ گردنت را کی بریده است؟ از اینجا دیگر میشود بقیه روضه را خواند. میشود بقیه اشک ریختن را خودمان بگوییم. این حال این بچه بود. «بابا، بهم بگو این لبها چرا اینقدر ترکترک است؟ بابا، پیشانیام چرا شکسته است؟ نکند سنگ زدند؟»
بسم الله الرحمن الرحیم
این حرفها را گاهی از آدمهای موجه میشنویم. خب، به هر حال آدم موجه باشد ولی نادان باشد، این دو با هم قابل جمعاند. وضع دین مردم خیلی بهتر بود. وضع دین مردم خراب شده. خب، وضع دین مردم را با چه چیزی میتوان تشخیص داد؟ قرآن.
آیا آخر سورۀ مبارکۀ فتح گفته: «آقا، جامعۀ اسلامی یعنی همچین جامعهای»؟ این میشود معیارش. کسانی که با پیغمبرند، تازه میفرماید: «این معرفینامهای که من دارم میدهم، معرفینامهای است که در تورات و انجیل گفتم.» خیلی در آن نکته است. «من در کتابهای قبلی شما را معرفی کردم، گفتم امت مسلمان میآید، امت این شکلی است.» معلوم است که اگر این ویژگیها را داشته باشد، میشود جامعۀ اسلامی؛ اگر نداشته باشد، نمیشود جامعۀ اسلامی. هر وقت این ویژگیها را بیشتر و بهتر داشته باشد، بیشتر و بهتر جامعۀ اسلامی است؛ هر وقت کمتر باشد، کمتر جامعۀ اسلامی.
"اشدّاءُ علی الکفّارِ رحماءُ بینَهم." بعد ادامهاش که میفرماید: «اینها را در حال خشوع و رکوع و سجده و عبادت میبینی.» رهبر شهید در پیام حج ۸۶ میفرمایند که خدای متعال این سه تا را به عنوان سه نشانه برای جامعۀ اسلامی گفته: جبههگیری مقتدرانه در برابر دشمنان، جبههگیری مقتدرانه. حالا این "اشدّاءُ علی الکفّارِ" را ایشان به بیانات مختلف توضیح دادهاند، جاهای مختلفی که حالا بعضی از آنها را عرض میکنم. یک معنایش این است که در برابر دشمن جبههگیری دارد، شل و ول نیست.
دشمن دشمنیاش را میکند، دشمن دشمن است، دشمن دست از دشمنی برنمیدارد، دشمن موضعش عوض نمیشود، دشمن میخواهد ضربه بزند، دشمن میخواهد بدوشد، دشمن میخواهد ظلم کند. یک زمانی این حرفها را میزدیم ما، همیشه این حرفها را میزدیم، ۲۰ سال است که داریم این حرفها را میزنیم؛ ولی در دورههایی مردم از این حرفها خیلی استقبال نمیکردند، خیلی باورشان نمیآمد، خسته میشدند، میگفتند: «بس است دیگر! هی دشمن دشمن میکنی، دشمنمان کجاست؟» الان اوضاع عوض شده، الان کمی باور نسبت به این جدیتر شده است؛ بیرحمی این دشمن، خونخواری این دشمن معلوم شده است.
میگفتی در آواربرداری بعضی از مناطق آسیبدیده در تهران، بعضی از این بچههای امدادگر میگفتند: «رفته بودیم یک خانهای را آواربرداری کنیم. پدری گریه میکرد، دخترش کشته شده بود در بمبارانها. داد میزد و به این پهلویچیها و اینها فحش میداد، میگفت: «دختر من را دیگر چرا کشتید؟ دختر من شبها سرش را از پنجره بیرون میکرد، میگفت: جاوید شاه! این را دیگر چرا کشتید؟» آدم احمق این شکلی است. ترامپ گفته که: «آقا، بروید فرکانس بگویید از هر خانهای که صدا آمد: جاوید شاه، آنجا موشک نخورد، بیاید از بغلش رد شود.» مثلاً او با ذات ایرانی، با خاک ایرانی کار دارد.
همین رضا پهلوی بدبخت، مزدور، نوکر، همین سسخرسی، بیش از ۱۰ بار درخواست دیدار با ترامپ داده و رد کردهاند. همین قاتل جنایتکار که فکر میکرد وطن مثل زن میماند، شریکی میشود از آن استفاده کرد. چون از خانم شریفی استفاده میکنند فکر میکرد که خاکم این شکلی است که ترامپ با همدیگر استفاده میکنیم. «ما انقلاب میکنیم، آنها به ما کمک میکنند، حالا با همدیگر کنار میآییم.»
همین آدم حساب نکردن و او بغض کرد و زد زیر گریه. به رفیقش گفتند: «ترامپ در مورد تو اینجور گفته.» اشکش درآمد. دیدید دشمن دشمنیاش را میکند، دشمن برایش حتی بین پهلوی و قاجار و آخوند و اینها تفاوتی نیست. هر کسی را بشود دوشید، دوستش دارد. دوستش هم دارد به خاطر اینکه در چشمش عزیز و محترم است. دوستش دارد به خاطر اینکه بیآزار است و اجازه داده ما بدوشیمش و زحمت ما را کم کرده است. همین بنسلمان که گاو شیرده است، همۀ سعودیها شیرده بودند ولی این دیگر حالا پستانهای پرشیرتری دارد به نسبت بقیهشان.
همین که اینجور دوشیدندش و آمد انقلاب فرهنگی کرد، به تعبیرشان اصلاحات کرد در کشور سعودی؛ که البته اسم این کشور هم اسم تقلبی است، اسم یک خانواده را برداشتهاند گذاشتهاند روی مملکت. جالب است که یک عده هم بهشان برنمیخورد وقتی اینها را میبینند، حساس نمیشوند که چرا این «کشور، مُلک سعودی است؟ مُلک، مملکت از مُلک میآید.» میدانید مساحت کشور عربستان از ایران هم بیشتر است، از ایران هم بزرگتر است. این کشور پهناور مِلک سعودی است؟ که من بیایم بگویم مثلاً این مسجد مِلک خانواده ماست؟ خندهدار است.
مملکت، مُلک یک خانواده است. آن خانواده هم حیاتش بند به این است که باید مثل گاو شیرده محصول بدهد. اینهایی که بوسیدن ضریح پیغمبر را ممنوع میدانند. دور تا دور همیشه بازی درمیآورند، بامبولی درمیآورند که کسی کنار ضریح نایستد، بوسه نزند. قبرستان بقیع را خانمها را که راه نمیدهند، آقایان هم که راه میدهند، راه را بستهاند و میگویند کسی توقف نکند، سلام به سمت قبور ائمه ندهد، حتی واینستد یک نگاه بکند و میگویند اینها همش شرک است.
چهار تا از این چلغوزها و مفتخورها، بلکه بیشتر، پنج، شش تا از این مفتخورهای سعودی عکسشان هست در اینترنت با دسته گل رفتند سر قبر جورج واشنگتن. دارند قبر جورج واشنگتن را زیارت میکنند! ببینید بدبختی را! ببینید حماقت و خریت را! چقدر یک مملکت بدبخت میشود!
بعد امام جماعت مسجدالنبی، قدیمیاش، ظاهراً قبلیاش، گفته: «من افتخارم این است که ۴۰ سال اینجا نماز جماعت خواندم، یک بار برنگشتم به پیغمبر نگاه کنم و بگویم: یا رسول الله، چهل سال بودم نماز خواندم، یک سلام ندادم.» همینها میروند قبر جورج واشنگتن را میبوسند. ترامپ چند بار برگشت و گفت: «این بن سلمان باید فلان جا را ببوسد و ماتحت ببوسد، حالا حالاها باید ببوسد.» همینهایی که نمیگذارند کسی ضریح ببوسد، ببین! این میشود اوضاع. "اشدّاءُ علی الکفّارِ" که نباشی، این است.
بعد یک عده نادان میگویند: «اینها مملکت اسلامی است! اینها به درد ملتشان میخورند.» هم از آمریکا میخورند، هم از ایران میخورند. بعد هم الان در توافق حرفهایی که مطرح است، البته هنوز که قطعی نشده، زمزمههایی که هست این است که غرامت جنگ را آمریکاییها بنا نیست بدهند ولی حالا اسمش را عوض میکنند: «هزینه بازسازی» مثلاً. آن هم گفتند: «پولهایی که یک سری پول ما دست این سعودی و قطر و امارات و اینها داشتیم، همانها را میگوییم آنها به شما بدهند.» یعنی هزینه بازسازی کشوری که با ما در جنگ بوده، از ما خورده، چقدر تأسیساتش به خاطر آمریکا نابود شده، الان که باز به خاطر آمریکا غرامت باید بپردازد، اینها باید به ما غرامت پرداخت کنند. بدبختی "اشدّاءُ علی الکفّارِ" وقتی که نباشد این شکلی میشود.
بعد به این میگویند: «جامعه اسلامی.» یک عده نادان، یک عده احمق، یک عده مزدور، یک عده نفهم، چهار سال پیش سر اینکه قطر در جام جهانی پرچم ال جی بی تی، پرچم همجنسگراها و اینها را ممنوع کرده بود که وارد ورزشگاه شود، شراب را هم ممنوع کرده بود که توی استادیوم خورده شود، میگفتند: «به این میگویند کشور اسلامی!» قطری که تنها کشوری است که هم ایران بهش حمله کرده، هم اسرائیل؛ از هر دو تا دارد میخورد، به هر دو تا باید جواب پس بدهد. الان هم بین هر دو تا در رفتوآمد است که نظر این دو تا را به همدیگر جلب کند که آن وسط بتواند زنده بماند. به این میگویند: «کشور اسلامی.»
همین قطر، خاطرتان هست؟ این قطر با آن منابع گازی، با آن سیستم هوایی، قویترین سیستم هوایی دنیا، کشوری که روی لباس بارسا تبلیغات میکرد و اسپانسر میشد و جام جهانی را با پول برداشت و آورد اینجا برگزار کرد. استادیومهای یکبار مصرف، استادیوم قبل جام جهانی تولید کرد، بعد جام جهانی جمعش کردند. اینقدر این کشور پول دارد، نمیداند چهکار کند. کشوری با این سرمایه، البته سرمایهاش از مفتخوریاش است، از کار نیست، از زحمت نیست، از دانش نیست. یک بخشش هم از دزدی است. دزدی منابع گازی ایران.
عربستان سعودی تحریمش کرد، سال ۹۷ بود فکر میکنم. عربستان تحریمش کرد، سه روز این تحریم ادامه پیدا کرد، فروشگاههای قطر خالی شد، کشور ورشکسته شد، سیستم هواییاش قطع شده بود، به التماس ایران افتاد. خندهدار این است به کشوری دارد التماس میکند که ۴۰ سال است که «بیا من را جمعم کن، دارم میمیرم»، ۴۰ سال کل دنیا تحریمش کرده بود. حالا باید قطر را از توی مشت عربستان در بیاورد که این زنده بماند. بعد هم با التماس و با فدایت شوم و متشکرم و این حرفها و ماستمالی کردن قضیه. عوض آن سعودیها اعلام کردند: «لباس بارسلونا را در خیابان ببینیم شش ماه زندان، یک سال زندان.» اینجور قطریها را تهدید کرده و گفته: «کشور اسلامی؟ یا اسلامت را باید عوض کنی یا قرآنت را باید عوض کنی یا ساقیت را باید عوض کنی.» بالاخره یک تغییراتی باید ایجاد کنی.
اگر به اینها میگویی کشور اسلامی، یک چیزی بالاخره باید عوض بشود. اینها اسلامیاند، یا این کشوری که ۵۰ سال تحریم بوده، ۸ سال جنگ بوده. در تمدن ۵۰۰۰ ساله ایران دو بار ما جنگ طولانی داشتیم. یک جنگ ۱۰ ساله داشتیم که حالا ظاهراً مال زمان هخامنشیهاست. سنگینترین جنگ طول تاریخ این تمدن، از زمان مادها و اینها، سنگینترین جنگ طول تاریخ جنگ ۸ ساله بوده.
۸ سال جنگیده، کشوری که سیم خاردار، نخ بخیه نداشته، محاصره بوده. تنها جنگ بینالمللی بوده که شرق با هم را یک جا کنار هم بودند، جنگیدند. هیچوقت بلوک غرب و بلوک شرق کنار هم درنمیآمدند مگر در این جنگ. حمامتی میشد صدام عجیب و غریب. بعد از اینکه فاو را ایرانیها گرفتند، ۱۲ تا لشکر داشت عراق آن موقع با حمایت آمریکاییها و شوروی و فرانسه و آلمان و کل دنیا. کل این کشورهای عربی لشکرش رسید به ۵۴ تا، سربازهایش رسید به یک میلیون، بودجه نظامی چند برابر. ۳۰۰ هزار شهید دادیم ما، یک وجب از این خاک را نتوانست بگیرد. یک وجب، خیلی حرف است.
سه تا جنگ تحمیلی در ۵۰ سال! کی این کار را کرده؟ آخوندها. بندگان خدا در این ۵ هزار و خردهای سال این مملکت، تنها حاکمیتی که سه تا جنگ کرده، جنگ بینالمللی، جنگ منطقهای، جنگ وسیع. در این جنگ اخیر با هفت تا دولت ما مستقیم درگیر بودیم، بیش از ۷ تا دولت، تقریباً ده تا، بلکه شاید ۱۱ تا بشود گفت، آذربایجان و اینها را هم اگر بخواهیم حساب بکنیم، با تقریباً ۱۱ تا دولت درگیر بوده. چهل روز جنگیده طرف. هر کاری توانسته کرده، هرچی خواسته زده. یک وجب خاک نتوانسته بگیرد، یک قدم تعرض نتوانسته بکند، یک دانه جزیره زپرتی نتوانسته بگیرد. ۵۴ بار خارک را، سیستم نفتیاش و بمباران کرده. آقا اینها شوخی نیست، اینها را ۲۰۰ سال بعد میآیند با تعجب میگویند و میشنوند، باورشان هم نمیشود. اینها ضعف ماهاست در گفتنش، در بیانش.
عرض کردم شب اول، این اتفاقات بینظیر است. البته آخوندها که میگویم یعنی دین، یعنی اهل بیت، یعنی قرآن. عمامه و عبا و اینها، ما زیر این عبا و عمامه خبیثترین موجودات عالم را هم دیدیم. این فرهنگ است، این مردم، عاشق این مردم مؤمن. وگرنه یک حاکمیتی که پشتوانه مردمی ندارد که کاری نمیتواند بکند. میشود همین قطر، میشود همین اوکراین. روز اول جنگ ۸ میلیون فرار میکنند از کشور، از توی خیابانها میروند با چک و لگد سرباز جمع میکنند. اوتیسمی را برمیدارند میبرند جنگ با چک و لگد. کشوری که مردم ندارد این شکلی میشود. ناتو سرپا نگه داشته. ناتو یک روز نباشد این زلنسکی معلوم نیست چه بدبختی سرش میآید.
روسیه هم خیلی مردم دارد ولی اوضاعش یک کم بهتر است، مقبولیت مردمیاش بهتر است. این مردم نگه داشتهاند، عشق این مردم نگه داشته. اعلام میکند: «من تأسیسات را میخواهم بزنم، زیرساخت میخواهم بزنم، برق و آب و گاز میخواهم بزنم، پل میخواهم بزنم.» مردم میروند روی پل وایمیستند. مردم میروند دور سیستم تولید برق زنجیرۀ انسانی تشکیل میدهند. آقا اینها شوخی نیست، اینها چیزهای عجیب است. اینها میشود نماد جامعۀ اسلامی. به این کشور میگویند کشور اسلامی!
بله، اوضاع اقتصادی که نگاه میکنی فاجعه است. اعصابخردکن. دلار دارد میآید پایین، خودرو را باز دوباره میکشند بالا. آدم نمیفهمد اینجا دوربین مخفی است؟ خبری است؟ چیزی است؟ تا کِی مال چیزی گیر آوردی؟ آخه دلار که میرود بالا میگویند: «همه قطعاتمان با دلار تأمین میشود.» بابا، دلار ۳۰ تومان آمد پایین و باز میگویی: «نه، بالاخره من باید قیمت را بکشم بالا.» میگویی معتاد است دیگر، اعتیاد به این دارد که قیمت را بکشم بالا. اعتیاد دارد قیمت را بکشد بالا. ضعف در مدیریت، ضعف در نظارت؛ جوهای جدی است.
ما ضعفهای مدیریتیمان خیلی فاجعه است، بخوربخورها، پولهایی که حیف و میل میشود. بله، اینها هم شأن جامعۀ اسلامی نیست. البته اینها یک بخش زیادیش به توهّم ما و کفّار برمیگردد. ما به یکدیگر رحم نمیکنیم. هر کسی دستش به هر جایی که میرسد، آدم تربیتنشده، آدمی که تزکیه نشده، تربیت دینی نشده، دستش به یک جایی که برسد اول هپو میکند. یک خبری در فضای مجازی آمده بود، یک کسی، یک چوپانی گنج طلایی پیدا کرده بود. این حالا یادم نیست در کدام استان. شاید استانهای غربی بود. خبر مال شاید یکی دو سال پیش. این گوسفندهایش را برده بود و گوسفندها یک جایی رفته بودند، زمین ظاهراً ریخته بود و یک گنجی در آورده بود مال تقریباً ۲۰۰۰ سال پیش. برده بود این را تحویل داده بود به میراث فرهنگی. زیرش مردم کامنت گذاشته بودند، از مثلاً هزار تا کامنت ۸۰۰ تایش فحش بود به این چوپانی که این را رفته بود تحویل داده بود که: «فلانفلان شده! برای چی این را دادی به آنها؟ خودت میخوردی. میدانی چقدر پول بود؟» این است دیگر، ماها دستمان که برسد میکنیم.
این همان "رحماءُ بینَهم" است دیگر. بله، این هم هست؛ ولی اولین ویژگیاش چیست؟ "اشدّاءُ علی الکفّارِ." اول مرزبندی با دشمن است. دشمن که دشمن است، دشمن که دشمنیاش عوض نمیشود. دشمن که کوتاه نمیآید از دشمنیاش. ژاپنیها آمدند تغییر رویه، مثلاً به قول خودشان، دادند با آمریکاییها. دشمنی آمریکاییها با ژاپنیها عوض شد؟ نه، آن فقط چیزی که حالیاش میشود زور است، قدرت است.
دیدی ترامپ پا شد رفت چین، چه احترامی میگذاشت رئیسجمهور چین؟ چه خم میشد؟ یک جایی بردش این رئیسجمهور چین، یک جای تاریخی بود و اینها. بعد ترامپ برگشته بود به آن مترجمه میگفت: «از این رئیسجمهور سؤال کن: فقط من را اینجا آوردی یا کس دیگر را هم اینجا آوردهای؟» خیلی برایش افتخار بود که رئیسجمهور چین یک جایی این را برده که تا حالا هیچکس دیگر را نبرده. منطق دنیا، منطق قدرت، منطق زور، جنگل، موشک و زور و اینها است. اگر نداشته باشی کسی دل برایت نمیسوزاند. دلسوزی کجا بود؟ یک مشت شرور. گربه میافتد در چاه یک هفته عزای عمومی میگیرند، چقدر مهربان و دلسوز و حقوق بشر! کجا بود؟
قدرت و زور. وقتی دارد بنزین میزند آنجا، حقوق بشر حالیاش میشود؟ قیمت بنزین که میرود بالا، آن وقت میفهمد که ظلم کرده، آن وقت میفهمد غلط قبلی که کرده، تنگه را بستند. این باید اصلاح بشود. بشر و مَشر و این حرفها کجا بود؟ وگرنه نزدیک ۷۰ هزار تا کشته داده غزه. کی برایش دلسوزی کرده؟ به جمهوری اسلامی که رسیدیم ضرب ۶۰ حالیشان شد باید چکار کنم؟ این ادبیاتش عوض شد، حرف زدنشان عوض شد. "اشدّاءُ علی الکفّارِ." این اولین ویژگی یک جامعه مسلمان است.
یک نکته دیگر هم عرض بکنم. جامعه مسلمان که صلاحیت دارد رهبر خدای متعال برایش بفرستد، این نکته فوقالعاده را باید بهش توجه کرد. ما در دوره غیبتیم، داریم آزمون پس میدهیم. تا کی؟ تا روزی که معلوم بشود ما صلاحیت داریم برای اینکه خدا ولی حقش را بفرستد. قرآن هم تعبیر به چی میکند؟ "إنَّ الأَرضَ یَرِثُها عِبادِیَ الصّالِحُونَ." صالح یعنی چی؟ یعنی شایسته، لایق. امام زمان برای چه کسانی میآید؟ کنار چه کسانی حکومت تشکیل میدهد؟ کنار صالحین. صالح یعنی کی؟ یعنی اونی که شایسته است، لایق است، آدمش است، حقش است. این جامعه صالحی یعنی کی؟ یعنی همین آیه. اولش میشود "اشدّاءُ علی الکفّارِ"، بعدش میشود "رحماءُ بینَهم".
یک آیه دیگر هم در سوره مبارکه مائده است که آن هم تکمیل این آیه است: "أَذِلَّةٍ عَلَى المُؤمِنِينَ أَعِزَّةٍ عَلَى الكافِرِينَ." نسبت به مؤمنان نرم، عطوف، از موضع پایین رفتار میکند؛ نسبت به کافران از موضع بالا رفتار میکند، با شدت برخورد میکند، با عزت برخورد میکند، صلابت به خرج میدهد.
امروز صبح در جلسه دیگری عرض کردم این رهبر شهید، "رضوان الله علیه"، ترامپ نامه داد. سال ۹۷، خب یکهو وضعیت ریخت به هم. از برجام آمد بیرون و قیمتها یکهو سرسامآور بالا رفت. و البته آن هم ضعف مدیریت بود، اگر نگوییم خودش یک بخشی از برنامه بود. در آن دوران واسطهکشی یا "زآبه" را که این هم ترورش کردند، مال ژاپن بود. شینزو آبه آمد پیش رهبر عظیم الشأن انقلاب، رهبر شهیدمان "رضوان الله تعالی علیه". یک برگهای آورد از ترامپ، نامه آورد. واسطه بود که این نامه را بدهد و مثلاً آقا بخوانند و جواب بدهند. یادتان هست؟ خیلی آن زمان این خبر انفجاری ایجاد کرد. این نامه را برداشت آورد و شروع کرد حرف زدن و مترجم شروع کرد جواب دادن و یعنی منتقل کردن. برگشتند به شینزو آبه گفتند: «این نامه را کنار بگذارید.» شینزو آبه بود روی صندلی. آقا فرمودند: «من که ترامپ را شایسته تبادل پیام نمیدانم. جوابی هم به ترامپ نمیدهم. نه میخوانم، نه نامهاش را میگیرم، نه جوابی میدهم. چند کلمه با شما اختلاط میکنیم. به شما چند تا چیز میگویم.» این هم نامه را گذاشت بغلش و عکسش معروف شد. گفتند: «نامه ترامپ کنار نشیمنگاه اَبه!» به یکی میگوید: «باید ببوسی.» به یکی دیگر نامهاش را این جوری برخورد میکند. تفاوتها این است.
این هم پا شد رفت، هیچی به هیچی. تحقیر شد ترامپ. البته بعدها خوب تحقیرش را خواست یک جوری جبران کند و شد داستان ترور حاج قاسم و بقیه قضایا. اول داستان است تازه. یقهش افتاده توی دست ملت ایران، دست جمهوری اسلامی. داستانها دارد ترامپ با این ملت. اول کار فکر نکنی که حالا اگر توافقی هم شد و اینها تمام شود. نخیر! من احساسم این است اتفاقاً اگر توافقی هم بشود و به یک چیزی هم به حسب ظاهر حالا برسیم، بیخوابی ترامپ تازه شروع میشود. میداند جمهوری اسلامی او را ول نمیکند. خودش الان بلاتکلیف است که جمهوری اسلامی برای من چه برنامهای دارد، نقشهاش چیست، با من چکار میخواهد بکند؟ انشاءالله خواهد دید جمهوری اسلامی و این ملت چهها خواهند کرد با او.
انشاءالله در همین دوره ریاست جمهوری ننگین و کثیفش، نقشهای که ملت ایران برایش دارند محقق خواهد شد. انشاءالله. رهبر شهیدمان از قول سید حسن نصرالله این را فرمود و تأیید کرد. سید حسن نصرالله فرموده بود: «سر ترامپ معادل کفش قاسم سلیمانی هم نمیشود.» آقا فرمود: «همینطور است.» سر ترامپ معادل کفش قاسم سلیمانی هم نمیشود. باید تقاص پس بدهند، ولشان نمیکنیم.
اینور میبینی "اشدّاءُ علی الکفّارِ" آنور میبینی که خانواده شهید آمده. فیلمهایش درآمد دیگر، دیدید؟ بچه نشسته آنجا، آقا دارد مثلاً حالا صحبت میکند، چیزی یادداشت میکند. یکهو میبیند حتی بچه گریه بیصدا دارد میکند. یکهو چشم بچه گریان است. بچه چرا گریه میکند؟ پرسوجو میکنند، احوال ازش میپرسند. او که از این قضایا عجیب و غریب به کرات مسائل زیاد دارد. حالا باید گفته شود، نوشته شود.
عرض کردم من چند ماه پیش برنامه بود و حالا رفته بودیم در آن خیابان کشور دوست، محل شهادت و مقتل رهبر شهید انقلاب. یکی از این دوستان بیت که خب از رفقای سابق ما بود، از همین مشهد با هم همکار بودیم و رفته بود تهران و در بیت مسئولیتی داشت. شاید یک ساعتی، یک ساعت و نیمی، چقدر شد، گفتگو کردیم. خیلی مفصل چیزهای خیلی نابی هم گفت. جز اولین کسانی بود که موقع شهادت آقا وارد دفتر شده بود. یک سری چیزهای نابی هم خاطراتی داشت که به بنده گفت. «فعلاً اینها را جایی منتشر نکن.»
یکی از خاطراتی که گفته میشود را گفت که من گفتم: «بابا، اینها را کتاب کن.» گفت: «داریم این کار را میکنیم، اینها باید جمع شود کتاب بشود.» کفار را ببینید! برعکس این رضا شاه و پهلویچیهای بدبخت که هرچی زور داشتند مال ملت خودشان بود، به بقیه که میرسیدند، به بیگانه که میرسیدند نوکری و مزدوری و خم شدن و راست شدن و این حرفها. اینجا روبروی ترامپ در موضعی که به حسب ظاهر او دستش برتر است، "اشدّاءُ علی الکفّارِ."
اینجا ببین با مردم چطور است؟ با مردم خودش. این دوست ما میگفتش که خب بیت، شاید رفته باشید بیت رهبری، چند تا لایه دارد، چند تا گیت دارد. از بیرون که میخواهند وارد شوند چند مرحله ورودی بیت محسوب میشود. در هر کدام از اینها همسایههایی داشت بیت رهبری. حالا بعضی از آنها کارکنان دفتر و اینها بودند و بعضیشان هم نه، مردم عادی بودند. حالا بعضی از قدیم ساکن بودند بعضی جابهجا میشدند، میآمدند. طبیعی بود، عادی مردم زندگی میکردند در حاشیه بیت رهبری.
من خودم یک کلاسی داشتم کنار بیت رهبری، به عنوان خاطره میگویم حالا در ذهنتان باشد. کوچۀ بغل کشور دوست. یک ترم، دو ترم من کلاس داشتم. همیشه مشکل جای پارک داشتیم. میآمدیم در کوچه و یکی از این بچههای مجموعه را صدا میزدیم که پشت ماشین بنشیند، جایی پیدا کند پارک کند و اینها. یک بار وایساده بودم پشت یک در که یک جای پارک پیدا شود، یکی از این همسایههای بیت رهبری آمد؛ خلاصه ما را با این لباس دید، برگشت گفت: «تو که طرفدار نظامی، برو آن ور پارک کن.»
همسایههایی هم داشت بیت رهبری که حالا زیر سایه امنیت آنجا زندگی میکردند و گاهی لگد هم میزدند. آن گیت آخر بیت رهبری خیلی بازرسیها شدید بود. همسایهها هم خب بالاخره آنجا هم زندگی میکردند، رفتوآمد میکردند. به هر حال در این بازرسیها گاهی اذیت میشدهاند. یک بار یکی از این همسایهها مهمان داشته، ظاهراً جوانی هم بوده آن مهمان. وقتی که میآید حالا ۲۰۶ داشته چی داشته، میخواسته از این گیت آخر رد شود؛ این بچههای سپاه ولی امر، بچههای حفاظت بیت گفته بودند که: «این صندوق باید بگذاری بالا، ما باید بگردیم کامل ماشین را.» گفته بود: «یعنی چه آقا؟ من اینجا مهمانم، شأن من را رعایت کنید. مگر من دزدم؟ مگر من قاچاقچیام؟» گفته بودند: «بابا، اینجا منطقه امنیتی است.» گفته بود: «من اینجا دعوت شدم، این رفیقمه، این خونشه، فلان و اینها.» آن هم آمده گفته بود: «بابا، ما اینجا همسایهایم.» گفته: «بابا، این قانونش است.» اینجا یک کمی حالا بگو مگو شده بود و حرف شده بود و اینها، این مهمان رنجیده شده بود و صندوق را بسته و رفته بود.
آن همسایه هم عصبانی میشود و برمیدارد نامه مینویسد خطاب به بیت، خطاب به خود آقا! که ما چه جرمی کردیم همسایه شما شدیم؟ بعد اذیت بشویم، ما را میگردند، فلان میکنند. این چه بدبختی بود سر ما آمد؟ از این جور تعابیر تند. این دوستمون میگفتش که خب یک سازوکاری داشت که این چیزهایی که میآمد میرسید دست خود آقا، آقا میخواندند. متن پاراف شده آقا را به نظرم این دوستمون خودش دیده بود. میگفت: «دیدم آقا نوشتهاند که من روز قیامت چطور جواب بدهم اگر از من پرسیدند با همسایهات چکار کردی؟ چرا سختگیری میکنی؟ چرا گاهی اذیت میکنید همسایهها را؟ فکر نمیکنید من اینها را باید جواب پس بدهم؟» سیستم را عوض کردند. خب نمیشد که امنیتی نباشد. برنامهریزی کردند که آن گیت آخر دیگر لااقل کسی آنجا همسایه نباشد. به مرور برنامهریزی کردند که کسی بخواهد اینجا ساکن بشود اذیت میشود. سازوکارش ظاهراً اینجور سازوکارش عوض شده. خیلی حرف است! من میگویم: «همینی که هست! بعد از خدایت هم باشد! جایی هستی که دور تا دور ۳۶۰ درجه امنیت بالا و پایین همینه. چکار کنیم؟ به خاطر یک نفر آدم که نمیشود رهبر مملکت در معرض خطر باشد.»
این حرفها "رحماءُ بینَهم" خیلی حرف است. هیئت میگیریم، حالا بماند بقیه عروسی میگیرند، ۱۰۰ تا کار میکنند، اذیت هم میکنند. هیچکس هم صداش درنمیآید تا یک مجلس روضهای باشد، چهار تا کفش صداش در بیاید ۶۰ نفر میریزند بیرون. من با آنها کار ندارم، به خودمان کار داریم. هیئت هم میگیریم و صدایم اذیت میکند، آخر شب است، ساعتش ساعت بد است، طولانی است، همسایه صداش درمیآید. یک داد و بیدادی هم میکنیم: «فلان فلان شده، مجلس امام حسین است. بزنه توی کمرتون شمایی که بیارادت به امام حسین هستی.» اینها میشود جامعۀ اسلامی.
خب، ما میخواستیم متن باقیمانده از دیشب را بخوانیم. متن امشب هم باقی مانده شد. باید فردا شب انشاءالله این دو تا را با همدیگر تلفیق کنیم و انشاءالله این دو تا فرمایش رهبر شهیدمان را بهش مروری داشته باشیم. عرضم را تمام کنم.
اینها میشود ویژگی سه تا فصل: "اشدّاءُ" نسبت به کفار، شدید؛ نسبت به مؤمنین "رحیم"، مهربان؛ نسبت به خدا دل خاشع، اهل عبادت، اهل سجود، رابطه گرم با خدا. این را میشود علامت یک مملکت اسلامی، یک جامعه اسلامی. جامعه وقتی اسلامی بود صلاحیت پیدا میکند که امامش بیاید. ما در امتحانات این سه تا هستیم. انشاءالله از اینها سربلند بیرون بیایم. لیاقتمان را نشان بدهیم، بشویم مردم صالح حضرت اباصالح. انشاءالله بیایند حکومت بکنند. اولین بار مردم سالیان، مردم کوفه این شکلی نبودند. مردم شام شکلی نبودند، نه "اشدّاءُ علی الکفّارِ" بودند نه "رحماءُ بینَهم" بودند. نه فقط "رحماءُ بینَهم" نبودند، اینها نسبت به مؤمنین شدید و غلیظ بودند. نه فقط نسبت به مؤمنین شدید و غلیظ بودند، اینها بیرحم بودند.
در این قضایا میبینید آمریکا یک جوری جنایت میکند، مشخص است این درد سپاهی و پاسدار و بسیجی و آخوند و جمهوری اسلامی و اینها نیست. این جنایتها فراتر از این حرفهاست. وگرنه با مدرسه، با بچههای بیگناه چکار دارد؟ با یک مشت بچه بیگناه سر کلاس درس در مدرسه چه خطری مُتوجّه آنها میکرد؟ حالا جالب است این پهلویچیهای بدبخت، این ننگِ روزگار، از روز اول شروع کردند و گفتند که: «این کار جمهوری اسلامی بوده.» حرفهای مفت عجیب و غریب. اینکه میگویند تعجب نیست، اینکه باورشان میشود تعجب است، اینکه رویشان میشود بگویند تعجب است که «جمهوری اسلامی زده.»
بعد جالب است از خود ترامپ سؤال میکنند که: «این مدرسه را کی زده؟» میگوید: «در دست بررسی است. بررسی میکنیم.» خود آمریکاییها جرئت نکردند بگویند جمهوری اسلامی زده. اسنادش منتشر شده، از همان روز اول درآمد که اینها از عمد زدند، با قصد و برنامه زدند مدرسه را. آخه بزنی بیمارستان؟ آخه بزنی مدرسه؟ امروز یک خبری میخواندم، یک خانم بارداری بعد از ۱۲ سال باردار شده بود. بعد از ۱۲ سال. این بچه هم شش ماهش شده بود در رحم او. در این بمباران از ترس، این زن بچه را سقط میکند. در بیمارستان فریاد میکشید، میگفت: «این ترامپ ملعون این بچه را از من گرفت.» بعد ۱۲ سال! با چقدر دارو و درمان و بدبختی و هزینه و اینها. چه جنایتهایی است! قیامت چه حساب و کتابی اینها دارند؟ چه حساب و کتابی آنهایی دارند که از اینها حمایت کردند؟ حساب و کتابی دارند که اینجا راه افتادند التماس کردند: «بزن، به ما کمک برسان.» همهشان گیرند، همهشان بدبختند.
این کودککشی صفت بارز اینهاست. این ترامپ ملعون که با آن جزیره اپستین و آن قضایای عجیب و غریبش و تعرض و تجاوز به بچههای کوچک، بعد هم کشتن اینها! میگفت گوشت اینها در یخچالهای پذیرایی جزیره اپستین، گوشت بچههای کوچک مثل سوسیس و کالباس فریز شده بود برای پذیرایی. درمیآوردند، کباب میکردند، درست میکردند. آمارهای عجیب و غریب. یک درصدی از این جزیره اپستین آمارهایش درآمده. به نظرم ۲۰ درصد، ۳۰ درصد درآمده که تقریباً ۸۰۰۰ صفحهاش در مورد ترامپ است. الان هم همین را اهرم کردهاند. حتی حرفش هست که برای ادامه جنگ هم نتانیاهو همین فشار را گذاشته که: «اگر بخواهی با ایران کنار بیایی، من دوباره آن اسناد را منتشر میکنم.» چی؟ چهکارها کردند؟ خودشان خبر دارند. عجایبی رقم خورد. بچه ۷ ساله، بچه ۸ ساله. آمارهایی که خرد خرد دارد میآید از این ترکیه، چه دخترها در یک سالی گم شدند، بعداً جز همین جزیره اپستین اسنادش درآمد که اینها را اینجا برده بودند، آنجا تجاوز میکردند، میکشتند، تکهتکه میکردند، گوشتشان را کباب میکردند. چی؟ یعنی موجودات کودککش، کودکخوار. اینها ادامه همان یزید و یزیدیان هستند. این طبیعی نیست. جنایتهای اینها هم در کوفه و شام طبیعی نبود. آخه این بچه بیگناه چکار میکند؟ آخه این دختر سه ساله چکار کرد؟ شب سوم، شب حضرت رقیه (سلام الله علیها) است. این بچه چه جرمی دارد؟ چکار کرد؟ خطری دارد؟ این چه خطری؟ هر که از راه رسید روی این بچه دست بلند کرد. چقدر این بچه را تازیانه زدند؟
امام سجاد فرمود: «سربازهای یزید بالای سر ما ایستاده بودند. زل زده بودند توی چشم ما. کربن و نیزه، کربن و نیزه در دستشان بود. زل زده بودند به ما. اگر اشک توی چشمهایمان جمع میشد، این کربن را توی سر ما فرو میکردند.» فرمود: «این شکلی ما را از کوفه تا شام بردند.» حالا آن زن بزرگ میبیند شرایط این شکلی است، بغضش را میخورد، اشکش را کنترل میکند. این بچه کوچک که دیگر نمیتواند اشکش را کنترل کند. بچه خسته میشود، بچه گشنه میشود، بچه داغدار داغدیده است. مصیبتدیده است. چهها کردند؟ بعضی نقل کردهاند از آن زجر ملعون، با آن دستهای بزرگ و سنگین، چهها کرد با این بچه.
در رأس این بیرحمیها، یزید ملعون نیمه شب از خواب کثیفش پریده. میگوید: «چه خبر است؟ در این خرابه چه خبر است؟ سروصدا میکنند، من را از خواب انداختند.» گفتند: «هیچی، این بچه کوچک بهانه گرفته گریه میکند.» گفت: «آرامش کنیم.» گفتند: «آرام نمیشود.» گفت: «مگر چی میخواهد؟» گفتند: «سراغ بابایش را میگیرد، بابایش را میخواهد. بیقرار شده، بیتاب شده.» بیرحمی تا کجا؟ نامردی تا کجا؟ اسم خودش را گذاشته خلیفه پیغمبر. خلیفه پیغمبر گفت: «خب، بچه را آرام کنید، بابایش را ببرید.» گفتند: «یعنی چی؟» گفت: «همین سر بریده را برایش ببر.»
تاریخ به خودش ندیده بود بچه سه ساله در دل شب، در تاریکی. بچه بیقرار است. بچه بیتاب است. گفتند: «ظرفی را آوردند، تشتی را آوردند که رویش روپوش داشت.» مقاتل اینجور گفتهاند. با روپوش گذاشتند جلوی این بچه. اول بچه فکر کرد غذا است. آخه گرسنه هم بود این بچه: "ز خانهها همه بوی طعام میآمد ولی به جان عزیزت گرسنه خوابیدم." بچه گرسنه بود ولی آنقدر بیقرار بابا بود.
مقتل میگوید: «تشت را که دید بچه در حسابش آمد اینها برای من غذا آوردند که من را آرام کنند.» صدا زد: «یا عمه جان! من که غذا نمیخواهم.» روپوش را حالا یا خودش یا دیگری کنار زد، به رأس ابیها. یکهو دید سر بابایش است. خودش را انداخت روی صورت بابا. چقدر دلتنگ بود بچه بابا. «یک ماه من بغلت نکردم. بابا، یک ماه من را نبوسیدی. بابا، یک ماه نوازشم نکردی. به جایش تا دلت بخواهد اینها آمدند موهایم را کشیدند.»
توقعی میرود که ببین این "رحماءُ بینَهم" در خورد این خانواده رفته. این دلسوزی و محبت. قاعده این است که بچه الان شروع کند از دردهایش بگوید. قاعدهاش این است دیگر. ببین چه جور تربیت شدنی؟ خانواده این را میگویند تربیت اسلامی. توقع میرود اول شروع کند بگوید: «بابا، اینقدر سیلی خوردم. بابا، اینقدر تازیانه خوردم. بابا، اینقدر از ناق مرکب زمین خوردم. بابا، پاهایم اینقدر تاول و آبله دارد.» ولی بچه دلسوز است. بابا را که دید غمها و مصیبتهای خودش یادش رفت. گفتند اولین حرفی که زد این بود: "یا اَبَتاه من الذی قَطَعَ وریدک." رگ گردنت را کی بریده است؟ از اینجا دیگر میشود بقیه روضه را خواند. میشود بقیه اشک ریختن را خودمان بگوییم. این حال این بچه بود. «بابا، بهم بگو این لبها چرا اینقدر ترکترک است؟ بابا، پیشانیام چرا شکسته است؟ نکند سنگ زدند؟»
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
در حال بارگذاری نظرات...