شرح لمعه

جلسه ششم

شرح لمعه . 1393/04/12
00:39:04
2

متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ. الْحَمْدُ لِلَّهِ الْعَالَمِينَ وَصَلَّى اللهُ عَلَى سَيِّدِنَا وَنَبِيِّنَا أَبِي الْقَاسِمِ مُصْطَفَى مُحَمَّدٍ وَعَلَى أَهْلِ بَيْتِهِ الطَّيِّبِينَ الطَّاهِرِينَ وَلَعْنَةُ اللهِ عَلَى الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ مِنَ الْآنَ إِلَى قِيَامِ يَوْمِ الدِّينِ.

بحثی که داشتیم این بود که اگر حائض بیش از ۱۰ روز خون ببیند، خب این باید اولاً تعیین شود که آیا «ذات العاده» است یا «ذات التمیز». اگر ذات العاده بود، یکی از آن سه حالتی که گفتیم بر اساس همان مقدار عادت مشخص می‌شود و مازاد بر آن هم استحاضه محسوب می‌شود. بخش سخت‌تر مربوط به وقتی است که این شخص ذات العاده نباشد، یعنی در دو ماه پشت سر هم، نه از جهت عدد و نه از جهت وقت، هیچ کدام منظم نبوده است. خب این هم باز درجه‌بندی دارد: یک وقتی هست که خون‌ها را از همدیگر می‌تواند متمایز کند؛ یک وقتی هست مبتدا است که دفعه اولش است که، به قول امروزی‌ها، پریود می‌شود؛ و یا اینکه اصلاً مضطرب هم هست، نه ناسی، نه متحیر است، متحیر است. این‌ها چهار تا اسمش است. شیمیای مُحَیِّرَا کار فقیه است دیگر. یعنی این دیگر فقیه را هم محیر کرده که این واقعاً مانده است؛ حکم این مضطرب واقعاً سخت است، یعنی شقوقاتش متعدد است. اصل بحث ساده است، مخصوصاً وقتی که در ماه یک دفعه یادش می‌آید که من ماه قبل در این ایام عادت بودم. اگر یک روزش را یادش بیاید، یادش بیاید اول ماه، وسط، آخر ماه، دو روز یادش بیاید، اینکه حالا نحوه تعیینش، این شقوقاتش یک خرده زیاد است، وگرنه اصل بحثش سخت نیست، ساده است.

درباره ذات التمیز: بیش از ده روز دیده، ولی خون‌ها از همدیگر متمایز است. آن مقدار خون قوی را خون حیض قرار می‌دهد، خون ضعیف را استحاضه قرار می‌دهد. آها، حالا ملاک این قوت و ضعف چیست؟ همین را می‌خواهیم. ملاکی برای قوت و ضعف: اول اینکه دو تا شرط دارد. یکی این است که خون حدود خودش از دو حد خودش تجاوز نکند. دو حد خودش چه بود؟ کمتر از سه روز و بیشتر از ۱۰ روز. این که بحث ذات التمیز هم همین است، یعنی اینکه خون قوی مثلاً از سه روز کمتر نباشد. همان خون قوی که می‌خواهیم حیض قرار دهیم، همان خون قوی کمتر از سه روز نباشد. همان خون قوی بیشتر از ۱۰ روز نباشد.

این بخش دوم این است که خون ضعیف و ایام پاکی که به آن اضافه می‌شود، این‌ها از اقل طُهر کمتر نباشد. یعنی الان، آفرین، از ۱۰ روز کمتر نباشد. این خانم خون قوی دید هفت روز، خون ضعیف دید پنج روز، دوباره خون قوی دید. این پنج روز را ما نمی‌گوییم ایام پاکی و بگوییم پاک بوده یا مستحاضه بوده. «مستحاضه» هم درست است. «مستحیض» غلط است. من رفتم بررسی کردم؛ چون که فعلی است که همیشه مجهول می‌آید. استحاضه همیشه مثل «جُنَّ» معلوم ندارد اصلاً. همیشه مجهولش: "استُحیضَت" یا "استحاضه" توسط گاهی می‌گویند. ولی چون مجهولش هم چه گفته می‌شود... عرض کنم که این خانم مستحاضه، استحاضه بوده، ایام طهارتش بوده؛ چون کمتر از اقل طُهر است. حداقل ۱۰ روز باید ما بین دو تا حیض فاصله بیفتد. الان این خون قوی‌اش را شما به شرطی می‌توانی حیض بگیری که ما بین این خون قوی و خون قوی بعدی حداقل ده روز فاصله شده باشد.

این دو تا شرط "مضطربه" می‌شود یا "مبتدئه". دیشب به مضطرب: در ذات التمیز، خون قوی حیض، خون ضعیف استحاضه. به شرط اینکه خون قوی از دو حد خودش تجاوز نکند و ما بین این خون قوی و خون قوی بعدی اقل طُهر فاصله شود. این دو تا. حالا سه تا ویژگی برای خون قوی. چه نوع خونی را می‌گوییم خون قوی؟ یکی در رنگش است، یکی در بو، یکی در قوامش. این سه تا ملاک برای خون قوی است. چه خونی، خون قوی؟ خونی که رنگش قوی‌تر باشد از آن یکی دیگر. خونی که یا خونی که بویش قوی‌تر باشد از آن یکی. یا خونی که قوامش قوی‌تر از آن یکی باشد. رنگ: خون سیاه نسبت به خون سرخ قوی‌تر است. خون سرخ نسبت به خون اشقر (بُور). خون بُور نسبت به خون بین زرد و قرمز (طلایی رنگ). سرخ نسبت به خون بُور قوی‌تر است. خون بُور نسبت به خون زرد قوی‌تر است. خون زرد نسبت به خون سفید (زرد مایل به سفید) قوی‌تر است. پس این خودش قوت است. هفت روز خون زرد دیده، بله، هفت روز خون زرد دیده. از بعد هفت روز دیگر شده خون مایل به سفیدی (زرد مایل به سفیدی). آن هفت روز را حیض قرار می‌دهد. از بعدش تو دیگر استحاضه می‌کنی. آخه هفت روز بعد عوض شده. ببینید، دو جور خون. ملا، وقتی که الان یک وقتی قرمزِ قرمز سیاه. اول ضعیف است، بعد قوی دیده. بعد از آن مضطرب می‌شود. آنی که می‌فرمایید نه نظمی دارد، در این حالت نظم‌اش به رنگش است، نظم‌اش به خود خون است، نظم‌اش دیگر به وقتش نیست، به خود خون نظم‌اش. اگر خود این هم نباشد، مستقیم هیچ نظمی ندارد، کلاً روی هوا است. اصلاً هیچیش معلوم نیست، آن دیگر می‌شود مضطرب.

حالا در بو: خون بدبو نسبت به خون بی‌بو قوی‌تر است. این خونی که بو دارد (بدبو هم هست) نسبت به خونی که بو ندارد، آن خون بدبو را حیض می‌کند، آن خون بی‌بو را مستحاضه می‌سازد. مثلاً ملاک‌های مختلف دیگر. ملاک‌های مختلفش را داریم می‌گوییم. ملاک‌های مختلف را داریم می‌گوییم. خون بدبو نسبت به خونی که بویش ضعیف است، آن خون بدبو می‌شود قوی. خونی که بویش ضعیف است، می‌شود خون ضعیف.

قوام: خون غلیظ نسبت به خون رقیق. خود نحوه خون آمدنش، قوامش، خون غلیظ نسبت به رقیق قوی‌تر است. خونی که سه تا صفت دارد (ذُو الثَّلاثِ صِفَات): سیاهی، غلظت، بدبویی. هر کدام از این‌ها یک ملاک است. در آنی که سیاهی و غلظت دارد با بدبویی نسبت به آنی که فقط سیاهی و غلظت دارد، هی مرحله مرحله دقیق‌ترش می‌کنیم دیگر. از طریق رنگش قوت و ضعفش را تشخیص می‌دهی؛ یک وقت از طریق بو؛ یک وقت از طریق قوام. نیست دیگر. درست شد؟ آن دو تا نیست. حالا می‌گوید مثلاً هر دو منظور این است که هر دو سیاه، هر دو در صورتی که هر دو سیاه مثلاً و غلظتشان هم یکی است. فقط یا مثلاً سیاه و بدبو. قوام نیست‌ها، غلظتش است. این دیگر از قوام آمدیم بیرون. ترکیبی، یعنی از این سه تا. آنی که اگر اوصاف دو تا خون مساوی باشد، هر چند آن دو تا خون، از نظر رنگ، بو یا قوام مختلف باشد، اوصاف مساوی باشد. این را نمی‌شود تمیز را ملاک قرار داد. اوصافش هر دو تا با همدیگر یکی است. وزن تغییر دارد، ولی ترازویی. در اولی سیاهی و غلظت، دوم غلظت. یعنی الان سیاهی و غلظت بود، بعد یک دفعه شده غلظت و بدبویی. اوصاف مساوی. اوصافش مساوی. اوصاف وقتی مساوی است، یعنی دو تا است یا یکی است. یکی بود، یکی دیگر شد. تا الان غلظت بود. تعداد، آره، تعداد اوصاف، تعداد. یک دانه بود، یکی دیگر شد.

تمیز کلاً خارج از بحث بعدی‌مان است. این است که دو تا گروه‌اند که این‌ها ملحق می‌شوند به ذات التمیز. تمیز معنی خون‌ها از همدیگر متمایز. درست. دو جور خون می‌بیند دیگر. ممکن است چند نوع ببیند. مهم این است که آن مقداری که از همه قوی‌تر است، ملاک حیضش است و آنچه که از این ضعیف‌تر است، دیگر طهارتش محسوب می‌شود. بیشتر از مقدار را دیگر استحاضه نمی‌... غسل آره. نماز باید بخواند. نزدیکی باهاش اشکالی ندارد. عرض کنم که، یعنی حرام نیست. کراهت دارد برای نماز باید غسل کنیم. برای هر نماز، اگر قلیله باشد که وضو می‌گیرد. متوسط: فقط برای نماز صبح. برای هر نمازی باید غسل کند. استحاضه کثیره که خب خانم‌ها معمولاً بعد نفاس خیلی برایشان پیش می‌آید دیگر. دائم باید برای هر نماز دو تا دو تا غسل بکنند. روزی سه وعده تقریباً. بعضی وقت‌ها متوسط باشد حالا یا کثیره باشد و این‌ها. حالا بعضی خانم‌ها هستند که این‌ها در طول ماه استحاضه‌اند. یعنی همش دارد خون می‌بیند. این باید یک مقدارش را حیض قرار دهد، یک مقدار دیگرش را استحاضه قرار دهد. چه جور حیض و استحاضه را از هم جدا بکنیم؟ فعلاً در ذات التمیز، طول ماه را خون دیده. به تمیز. درست شد؟ آن دیگر مضطربه فرق می‌کند. طول ماه قوی و ضعیف قاطی دارد می‌بیند. قوی می‌بیند، ضعیف می‌بیند، ضعیف می‌بیند، قوی می‌بیند. اصلاً ایامش هم یادش نمی‌آید. مبتدئه محسوب می‌شود. می‌شود به نحوی مبتدئه حساب کرد از این جهت که استقرار ندارد در هیچ کدام. یا مضطربه حساب می‌شود که از این جهت که نمی‌داند چه کار کند. قاطی است. کجا مبتدا و مضطربه و احکامش، کجایش متفاوت می‌شود از همدیگر؟ که مبتدئه مزیت دارد نسبت به مضطرب. دیگر یک خرده اوضاعش پیچیده است. روایت استثنا دارد. البته زیادند موارد مضطرب. زن‌ها هستند که مضطرب‌اند. خلاصه اگر تمیز دارد، یعنی ممکن است در طول ماه دارد خون می‌بیند، ولی قوی و ضعیفش اصلاً مشخص است، یا از طریق رنگش، یا از طریق بویش، یا از طریق قوامش، یا از این سه تا، ترکیبی از این‌ها، دو تایش، یکیش، هیچ کدام. این‌ها خودش باز یک علامت است برای تمیز. ما مبتدا و مضطربه را هم ملحق می‌کنیم به ذات التمیز. ملحق می‌کنیم به ذات التمیز. او هم به تمیز مراجعه می‌کند. مبتدا و مضطرب دو شقه جدا است، ولی ملحق می‌شود حکمش. یعنی مضطربه و مبتدئه هر دو اگر تمیزی هست، ملاکی برای تمیز دارند. مبتدئه هم روشن است. تمیز، تمیز می‌شود. شرطش چه بود؟ از دو حدش تجاوز نکند. که تهش از ۱۰ روز. خب، پیش مبتدئه در تعریفش اول من حکمش را بگویم. من یک خرده دارم از چارچوب کتاب در می‌آیم. اشکالی که ندارد که با نظم کتاب پیش نمی‌روم که مطلب خوب جا بیفتد. حکم مضطربه و مبتدئه با همدیگر جاهایی تفاوت دارد. اول حکمش را یک اشاره می‌کنم، اول یک اشاره اجمالی به حکمش می‌کنم، بعد تعریفش را می‌گویم؛ چون در تعریفش این حکم عوض می‌شود. از این جهت مهم است.

ببینید در مضطرب چیزی که هست این است که فقط حکم مضطرب این است که به روایت عمل کند. یک روایت سه حالت بود: یک ماه را سه روز... این‌ها همه توضیحاتش می‌آید. فقط الان می‌خواهم ذهنتان را چارتش را بیاورم. بعد می‌رویم در مضطربه نسبت به مبتدئه. مبتدئه حکمش از یک جهت راحت‌تر است؛ چون مبتدئه ملاک اولش این است که به آن‌هایی که هم رده خودش هستند مراجعه بکند. زن مبتدئه به آن‌هایی که در فامیلش هستند، فامیلش: مادر، خاله‌ها، عمه‌ها، دختر خاله‌ها. نه، این خانم مبتدئه دیگر. در ملاک حیض قرار دادنش می‌گوید: «مادر من هفت روزه است و هفت روز می‌بیند.» مثلاً هفت روزش را حیض قرار می‌دهم، بقیه‌اش را استحاضه. ملاک داشته خودش. که نه، به مادر. مثلاً به آن‌هایی که در هم‌سطح خودش هستند و یک چیز مشخصی بینشان هست، یعنی خاله‌ها معمولاً. پنج تا خاله دارد، سه تاشان هفت روز می‌بینند. معمولاً در خاله‌ها هفت روزه است. یا مادرش و خاله‌هاش و این‌ها، آن ملاک، آنی که قالب است در این‌ها را در می‌آورد. اگر باز، آره، اگر باز این هم مختلف بود، در رده هم‌سالان خودش، بچه‌های مدرسه‌اش، هم‌دانشگاهیان. این‌ها. اگر دوباره در آن‌ها، البته این را یک پرانتز کوچکی دارد که شهید اول یک جایی در کتابش قید می‌زند که باید همشهری‌اش هم باشند. به خاطر اینکه مزیت نزدیک.

اگر مبتدئه، اگر دیگر بیشتر از این به هم ریخته بود، اینجا حکم مضطرب را پیدا می‌کند. به روایت عمل می‌کند. روایتش چیست؟ روایت می‌گوید که سه تا حکم دارد: یا یک ماه سه روز، یک ماه ۱۰ روز. ماه اول سه روز، ماه دوم ۱۰ روز. یا ماه اول ۱۰ روز، ماه دوم سه روز. یا هر ماه هفت روز. یا هر ماه شش روز. عمل به روایت. مثلاً سه تا داریم: یک ماه سه روز، یک ماه ۱۰ روز. آره دیگر. یک ماه سه روزش را می‌گیرد، یک ماه ۱۰ روز را. یا اینکه هر ماه هفت روز، هر ماه شش روز. هر کدام را خواست انتخاب می‌کند، ولی وقتی انتخاب کرد، ماههای بعدی دیگر فقط به همان باید عمل بکند. اولش اختیاری است، بعدش دیگر باید با همان مزاج خودش عمل بکند. هر کدام به مزاجش نزدیک‌تر بود. توضیحش می‌رسد. مرحله فقط حالا می‌رسد توضیحاتش که کجایش سخت می‌شود. سخت است؟ چقدر سخت است؟ بله. حالا ما این‌ها را با متن خواندیم. من یادم است که من وقتی کتاب طهارت را می‌رفتم، احساس کردم که انگار تازه به دنیا آمده‌ام و خدا هیچ بهره‌ای از علم و دانش به من نداده است. هیچی نمی‌فهمیدم. سر کلاس واقعاً به نحو علی‌الاطلاق هیچی سر کلاس من نفهمیدم. از کتاب کم بود و نحوه درس دادن استاد، متن، ترجمه. هیچی فهمیده نمی‌شود. این‌ها نمودار می‌خواهد. اگر پاورپوینت باشد که دیگر فوق‌العاده است. تصویر را می‌بیند. و دیگر حالا بعد مبتدئه: مادر و خواهر و خاله یا عمش. این‌ها مجموع این‌ها را در نظر بگیرد یا اینکه به کی تم... اگر یک نفر است، به همان یک نفر (مادر). یا دارد آنی که قالب است بین این‌ها، آنی که قالب است. یا اگر قالب نیست، یک چیزی از تو بالاخره در می‌آید. اینی که دوست داری ته مطلب بروی یک خرده، نه نه، ما الان فقط کلی‌اش را گفتیم. حالا می‌خواهم تعریف کنم فرقش چی می‌شود.

با این حساب الان ببین من شهید اول و شهید ثانی این را اول گفتم، بعد آن‌ها را گفتم. من برعکسش کردم. ببین چقدر قشنگ شد. چقدر فرق می‌کند. الان ببینید حکمش را گفتیم. حالا این خاصیت حکم اینجا خودش را نشان می‌دهد. شما مبتدئه را چه تعریف می‌کنی؟ مبتدئه مشهور این است که زنی است که اولین بار است که حیض می‌بیند. این نظر مشهور است. طبق نظر مرحوم محقق و علامه حلی، این دایی و خواهرزاده، ایشان فرمودند که معین، مضطرب همان معنای دوم مبتدئه است. معنای دوم مبتدئه چی بود؟ معین. معین یعنی روزها و تعدادش هی متفاوت می‌شود. وقتش چرا؟ ببینید وقتی نظم ندارد، تمیز نمی‌دهد، مبتدئه یا نمی‌داند دفعه اولش است یا هر ماه یک جور است. یک دفعه اول که مستقر نمی‌شود. ببینید تفاوتش چیست: اگر مستقر نمی‌شود، خون‌ریزی، خون‌ریزی مکرر است ولی هیچ کدام ثابت نمی‌شود. در این آره. در این خون‌ریزی مکرر، زمان‌بندی‌هایش و تعدادش هی فرق می‌کند. حالا بحث ما بر این است که ذات التمیز هم نیست. یعنی تمیز هم نمی‌تواند بدهد. آره، نظم و نظام. حالا برای تمیزش یا باید مراجعه بکند به خویشان یا به همسالان. درست شد؟ برای تمیزش. حکم اگر تمیز توانست بدهد، خانم مبتدئه تمیز را می‌کند. روشن باشد جایگاهش با همدیگر آمده. مبتدئه به تمیز. اگر تمیز داشت، این خانم مبتدئه که به تمیز عمل می‌کند. معتدل دو نوع: مبتدئه که تمیز دارد. مبتدئه که تمیز ندارد. مبتدئه که تمیز دارد ملحق به ذات التمیز است. مبتدئه که تمیز ندارد، حکمش جدا است. می‌گویی حالا همین است. مبتدئه که تمیز ندارد، دو حکم دارد: درجه اول به خویشان و هم‌سالان. اگر آنجا نشد، حکم مضطرب را می‌گیرد. بر خانواده بله دیگر. اگر تمیزش نتوانست خودش تمیز بدهد، گفتی مبتدئه دو تا حالت: تمیز می‌دهد، مبتدئه یا تمیز. تمیز نیست. در این حال دو تا حالت دارد: حالت اول این است که به فامیلش مراجعه می‌کند که ذات باز دوباره تمیز بدهد. یعنی تمیز دادنش به خاطر اوصاف بود، همان سه تا بود: رنگ، بو، قوام. بابا ایشان هم اضافه کرده دیگر. تمیز متن شهید اول و ذات التمیز تاخذه به شرط عدم تجاوز حده فی‌المبتدئه والمضطربه. شهید ثانی می‌فرماید این فی‌المبتدئه. یعنی چه؟ یعنی و حکم الرجع لا تم ثابت. یعنی در همان حکم به تمیز هم دوباره مبتدئه و مضطربه اگر ذات تمیز باشند. بعدش ادامه می‌دهد، می‌گوید: و مع فقده یعنی اگر تمیز مبتدئه و مضطربه نبود. حالا می‌رود سراغ چی؟ بله. تاخذ المبتدئه عادت اهلها. فإن فهیم اختلاف. اگر اختلاف داشتند خویشان او. اگر نه، اگر خویشان او اختلاف نداشتند، هم‌سالان. اگر آن‌ها هم باز اختلاف داشتند، یک چیز ثابتی از این‌ها در نیامد، حکم مضطرب را انجام می‌دهد. روشن شد؟ قشنگ جا افتاد یا نه؟

اگر که توانست وقت و یا عدد را مشخص بکند، که می‌شود یکی از این‌ها. یکی یا هر دوی از این‌ها می‌شود. اگر نشد، می‌آید در ذات تمیز. عدد دیگر حالت رنگ و بو و قوام. اگر توانست در این دوره تمیز بدهد، می‌شود ذات تمیز. و این هم نتوانست تمیز بدهد. یعنی در بحث سه گانه موضوع مبتدئه. یعنی اینکه حالا اینجا گیر است. مبتدئه خودش ذات یک دو جور بیخود تکرار. مبتدئه تا حدی گوش کردند. اگر وقت و زمان، وقت یا زمان و یا هر دوی این‌ها روشن بود، منظم بود. نظم. اگر هیچ کدام از این‌ها نبود، نمی‌گوییم فعلاً ذات تمیز است. درست است؟ چون ممکن است مبتدئه باشد. مثلاً این دسته‌بندی می‌آید. حالا حداقل خب در اینجا باید چه کار بکند؟ اولین چیزی که بررسی بکند، آن سه تا حالت: رنگ، بو، قوام. اگر توانست تمیز بدهد، به قول شما تمیز بدهد، چیست؟ مبتدئه. یکی از اقسام ذات التمیز که در یکی از حالاتش با ذات التمیز حکمش برابر است. آقا وقتی نتوانست، اگر اول توانست رنگ و بو و قوام را، اگر توانست بر اساس این سه شاخص تمیز بدهد، که می‌شود ذات تمیز. خب وقتی نتوانست، دیگر ابزاری برای تشخیص ندارد دیگر. پس باید یا برود به فک و فامیل و این‌ها سر بزند. این دو نوع حالت است: یک وقت مبتدئه است این خانم، یک وقت مضطرب است. این مبتدئه در چه شرایطی؟ یا نمی‌داند اصلاً دفعه اولش است، یا در ماه‌های قبل تعداد روزش جابجا می‌شده است. مبتدئه یعنی اینکه معین نیست و دفعه اول. درست است؟ معین نیست و یا دفعه اول. حالا این مبتدئه دو تا حالت: ماه اول حالا مبتدئه هم دو جور است: یا ذات التمیز است یا تمیز نیست. تمیز نیست ؟. نگاه: ملحقش می‌کنم به ذات تمیز. ذات تمیز نیست. یا ذات تمیز است، باشد. عمل به حکم ذات التمیز می‌کند. چه جوری بود؟ که همان خون اول نبود. سه تا کار می‌کند: اول مراجعه به فامیلش می‌کند. اگر جواب نگرفت، اختلاف جدا می‌شود. آنجایی است که مبتدئه ذات التمیز باشد. یا من مبتدئه که ذات التمیز است جز ذات تمیز است. مبتدئه غیر ذات التمیز، مبتدئه ذات التمیز و غیر ذات التمیز. درست. دسته‌بندی که مهم نیستش که تعریف چیست. خود ماجرا. یکی می‌آید سؤال می‌کند از شما. باید بتوانی تطبیق بدهی با این. تطبیق سالم این است: ببینید، زمان و عدد اصلاً چیز نیست. خب، پس می‌آید از ؟ می‌ماند چی؟ ما فعلاً تنها ملاکی که داریم این است که اول رنگ و بو و قوام را بیاوریم بررسی کنیم. اگر این را توانست بر اساس این تمیز بدهد، به قول شما، پس می‌شود این احتمالاً مبتدئه. نه لزوماً هر ذات التمیزی مبتدئه نیست‌ها. ذات التمیز اعم از ؟. یعنی پس اینی که اول داریم می‌گوییم، می‌شود فقط خودش. یعنی سریع اگر توانست تشخیص بدهد، می‌شود ذات التمیز. پس ما یک ذات التمیز، یک مبتدئه ذات التمیز، غیر ذات التمیز داریم. گل من. پس اگر در رنگ و بو و قوام را مشخص بدهد، شد ذات التمیز. نه اسم مبتدئه در کار. نه که می‌آید حکمش هم این است که اولی را می‌گیرد چیز و دوم دو نوع خارج از همه بحث‌ها. زن داریم اسم مبتدا و مضطربه. این دو تا نوع زن را چه کار کنیم؟ اگر درست بود زمان و وقت که می‌رفت اینجا. اگر نبود، اگر آن سه تا را می‌توانستیم بدهیم که حالا نمی‌توانیم بدهیم. مبتدئه که نمی‌توانیم تمیز بدهیم. حالا اگر نمی‌توانیم اصلاً تمیز بدهیم، می‌رویم سراغ روایات. به روایات عمل می‌کنیم. این حکمی است که برای مضطربه هم در نظر گرفته شده است. برای مبتدئه، اول از ؟ نگاه کن. این مزیتی که مبتدئه بر مضطربه دارد، مضطرب دیگر نمی‌خواهد اصلاً نمی‌تواند به هم‌سالان و فلان و این‌ها مراجعه بکند.

تعریف از خود ماجرا بیا جلو. الان طرف آمده به شما می‌گوید: «آقا، من نتوانستم زمان وقت را مشخص کنم. نه توانستم بر اساس رنگ و چیز مشخص کنم. خب، این سه تا را نمی‌توانم. الان من حکمم چیست؟» بابا، اگر مبتدئه باشد که ذات التمیز نباشد، وقتش معین نباشد، منظمی ندارم و نه ذات التمیزم. یعنی نه رنگ و قوام تمیز نیست. مبتدئه در چه صورت؟ در صورتی که اولاً این خانم معین نیست. نه اینکه استقرار ندارد‌ها. این می‌شود مبتدئه. یک دفعه اولش باشد. حالا اگر یکی از این دو تا است، یا دفعه اولش است، یا اینکه وقتش معین نیست. بین دو ماه وقتش معین نبوده. نه وقت تمیز هم نیست. تمیز بدهد. به این خانم می‌گوییم که شما مراجعه می‌فرمایید به مادر و خاله و عمه و فلان و این‌ها. ایشان هر کی دفعه اولش بود، حکم دختری که دفعه اولش است، بیش از ۱۰ روز خون دیده. درست. آره. بیش از ۱۰ روز خون دیده و حالا در این ده روز حیض و غیر حیض و نتوانسته به هیچ نحوی از همدیگر متمایز کند. زمان که هیچی. نه، نه، نه، نه. ممکن است، ممکن است تشخیص بدهد که ماه اول و ماه دوم را نگاه کند. ماه سوم طبق آن عمل بکند. ماه اول که مبتدئه بود. همه مبتدئه می‌شوند. به حکم مبتدئه عمل کند. نکته دقیقی بودا. اگر منظمی داشته، منظم که نه، یک چیزی که قطع ذات العاده می‌شود. خارج می‌شود. این دیگر صاحب عادت نیست. صاحب عادت یعنی یا در پنج روز خون می‌بیند، منتها خونش را متنوع می‌بیند. آدم مثل هم می‌بیند. یک شکل می‌بیند. حالا یا زمان و عدد یکی است یا فقط زمانش است. یا دفعه اول آدم. اگر نه، جابه‌جایی دارد و رنگش هم متنوع می‌شود، ذات التمیز. اگر مشخص رنگ و بو و قوام از همدیگر می‌تواند تفکیک بکند. بحث چیز را نکردید. یعنی اگر کسی خون را مساوی ببیند، هم از لحاظ شروع هم از لحاظ قطع، پس در شرط ذات العاده بودن، علاوه بر وقت و عدد، آن رنگ و بو و قوام هم باید یکسان باشد. آن نیست. شروع و پایانش مساوی است. یک روال ثابتی دارد. آنی که شما می‌گویی روال ثابت نیست، چه جابه‌جایی: سه روز اول را طرف کم می‌بیند، قلیل. هفت روز بعد را مثلاً چیز می‌بیند، خون کامل. استحاضه می‌شود. آن سه روز اولش استفاده می‌شود. چون خون قوی قرار بدهد. خون ضعیف تازه می‌شود. پس باز دوباره دارید شما شرط خون را در ذات العاده می‌بینید. بله دیگر. از شروع و پایانش مشخص است. در ذات التمیز شروع پایان مشخص نیست. ولی خود خون تبدیل عادت هست، ولی حکم حیض و استحاضه‌اش. بله.

به نظرم دیگر این پیچیدگی‌هایش حل شد. فقط این جمله را بگویم: مبتدئه در تعریفش. مبتدئه کی بود؟ اختلاف است. آن را می‌خواهیم بگوییم و بگوییم که این اختلاف ثمرش در همین حکمی که گفتیم. این حکمی که گفتیم، این اختلاف اینجا ثمرش را نشان می‌دهد. جابه‌جا کرد. اختلاف چیست؟ در تعریف مضطربه و مبتدئه. مشهور می‌گویند آقا مضطربه کسی است که عادتش را فراموش کرده است. درست شد؟ نمی‌داند. نمی‌داند ماه اول چقدر دید، ماه دوم. مشهورترش این است. یعنی این ماه نمی‌داند ماه پیش چی دیده، کی دیده و چند روز دیده بود. ناسی. قدر متیقن در مضطربه یعنی این را یقین داریم این مقدارش قطعی است. محقق و علامه حلی اضافه می‌کنند که غیر فراموشی را هم شما باید مضطربه بدانی. یعنی زنی که خونش استقرار ندارد را هم مضطربه می‌دانی. محقق با کی؟ با علامه حلی. خواهرزاده. ایشان فرمودند که معین... مضطرب همان معنای دوم مبتدئه است. علامه حلی به بلوغ نرسیده بوده، مجتهد می‌شود. هر وقت که محقق می‌خواست ایشان را بزند، آقای سجده‌دار می‌خوانده، فرار می‌کرده. عرض کنم که قرن هفتم. بله. این در قرن چهاردهم ایشان مجتهداً بالغ شده. خلاصه عرض کنم خدمتتان که محقق و علامه مضطربه را در کسی که هم فراموش کرده و هم نشد ؟ می‌دانند. استقرار. پس با این حساب محقق حلی و علامه حلی مبتدئه را چی می‌دانند؟ با این حسابی که مضطربه برای کسی است که مستقر نمی‌شود، مبتدئه فقط کسی می‌دانند که اولین بارش است. آن معین را که گفتیم. باریکلا. یک صلوات بفرست.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات شرح لمعه

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00