متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین.
بحثی که داشتیم درباره این بود که اگر ما «مبتدئه» و «مضطربه» را، بر اساس تعریفی که به نحو دیگری اختلاف داشت، تعریف میکردیم، حکمش متفاوت میشد که این را گفتیم در بحث. بحث این بود که اگر مصداق مبتدئه باشد طبق نظر مشهور و طبق نظر مرحوم محقق و علامه، اختلاف بود که آنها کسی را داخل در مضطربه میدانستند یا داخل در مبتدئه میدانستند. حالا ما خیلی با اینش کار نداریم، میخواهیم بگوییم این اختلاف ثمرش چیست. ثمرش در همین حکم بود که ما قبلاً حکم را گفتیم. بعدش اشاره کردیم به تعریف. با تعریف آقایان خیلی کاری نداریم، میخواهیم به حکمش بپردازیم.
اختلاف چیست؟ اینکه «استقلال» و «استقرار» را مرحوم محقق و علامه، ظاهراً فقط - بله - یعنی آن استقرار را اهم میدانند از اینکه اصلاً به سه روز هم نرسد یا به سه روز برسد. زمان مشخصی استقلال پیدا نکند، اعم از این دو استقرار و هر دو را شامل مضطربه میدانند. در مبتدئه، برخی به نحو دیگری در هر صورت، اگر مصداق مبتدئه باشد، گفتیم اولش رجوع به اهلش میکند. اگر مصداق مضطربه باشد، اول مستقیم رجوع به روایات میکند. گفتیم که مبتدئه به خویشان خودش مراجعه میکند؛ به خویشان و نزدیکان پدری و مادری میتواند مراجعه بکند یا به عادت خویشان پدری یا خویشان مادری؛ به هر کدام، یا پدری مادری، یا فقط پدری، یا فقط مادری. مادری مثل مادر و خاله، پدری هم مثل عمه و عمهزادگان و اینها. خاله زادگان اینها هم همه مشمولش هستند. حالا اگر عادت خویشان باز دوباره خودش مختلف بود، میآمدید که روال ثابتی بین اینها نیست، ولو برخی از آنها غالب باشند. این قید را مرحوم شهید ثانی میزند. میفرماید دیگر همه باید یکسان باشند اینجا وگرنه باز غلبه هم اگر با کسی باشد، اختلاف میشود و باید از آن مرحله عدول بکند. پس همین که اختلافی بود در یک رده، در رده پدری یا مادری یا هر دو، اختلافی بود، آن مرحله ساقط میشود. مرحله بعد، محل تردد، مرحله اقران است؛ همسالان، همردهها، آنهایی که دختری که همسنوسال من است یا همرده من است، اینها معمولاً حیضشان به چه نحوی است؟ همکلاسیها، همدانشگاهیها، هممحلهایها، به این نحو است.
حالا بعد عرض کردیم که مرحوم شهید اول در کتابهای دیگرشان «مزاج» را هم شرح دادند. همان که باید توی منطقه باشد، ولی به نظر اینجا ظاهراً دیگر ذکر نکرد. ظاهراً اینجا منطقه را شرط نمیداند. سن هم خوب باید بهش نزدیک باشد و در یک رده باشند. بعد شهید ثانی میفرماید که به عادت اکثریت مراجعه بکند. دیگر حتی به سنوسال هم لزومی ندارد مراجعه بکند. اکثریت معمولاً به چه نحوی است؟ شهید ثانی به این نحو میفرماید: عمل به روایات هم، هم وقت و هم عدد را طرف نمیداند، فراموش کرده، یادش نمیآید. اینجا پس گفتیم چه کسانی به روایت عمل میکردند؟ یکی زن مضطربه، یکی مبتدئه. دو بار تقریباً از بحث هیچ چیزی نمانده غیر از یک تکه کوتاه و مختصری که آن یکخرده بحث دارد و دیگر تمام میشود بحث محرماتش را میگوییم. ساده است دیگر آنجا. یک تکه جلسه جنجالیمان دیگر تقریباً بحث کامل بحمدالله جا افتاد. سنگینترین بحث، الحمدلله تقریباً تمام شد.
فقط مطلبی که هست این است که این یا بیاید ده روز و سه روز را کنار بگذارد - گفتیم ما فقط میخواهیم برویم در حکم - یا ده روز و سه روز حساب بکند، یا شش روز شش روز، یا هفت روز هفت روز. در ده روز و سه روز از هر کدام میخواهد شروع کند؛ میخواهد اول ده روز، بعد سه روز، یا اول سه روز. بعد اولین ماه مختار، ماههای بعد دیگر باید طبق همان عمل بکند. بهتر است متناسب با مزاجش باشد. اگر مزاج گرم دارد هفت روز بگیرد، مزاج سرد دارد شش روز، مزاج معتدل دارد سه روز و ده روز. این بهتر است. بعد میتواند از هر جایی که خون دیده این را حساب بکند. خب این چون استقرار ندارد، یک روز میآید، دو روز میآید، قطع میشود، به این نحو است دیگر. یا اینکه فراموش کرده این میخواهد عدد چهارمی که خون دیده را حساب بکند، یا از روز دوم حساب بکند، یا از روز هفتم حساب میکند. فرقی نمیکند ولی هر چه شروع نزدیکتر باشد، بهتر است حساب میکند. اگر از شاهرود حساب بکند و طبق هفت تایی حساب بکند، از روز چهارم هفت روز را میگیرد و ماه بعد هم اگر شش روز اینجوری یا سه روز و ده روز اینجوری، آنش پس دوباره باز ملاک نیست. هر چقدر ولی نزدیکتر باشد بهتر است. اگر حالا شوهر اعتراض کرد: "عقب بینداز"، "یک تایمت را جلو بینداز"، این شوهر حق اعتراض ندارد. زن هر تایمی را که خواست خودش انتخاب میکند.
بفرمایید اینکه سه روز مضطربه، کسی که دوست دارد فراموش کار باشد، این با دو که انجام بدهد. فکر یک کسی وقتی عددی ممکن نیست. این بعد از مدتی دوباره برمیگردد. این دوران دو ماه ملاک عمل بکند. اگر دو ماه دیده منظم بوده، دیگر ماه سوم نمیخواهد عمل بکند. و بعد من یک سوالی که خانم ماه گذشته فراموش کرده. امروز از امروز تکمیلی دیدن خانه. اتفاقی که میخواهد ملاک سه روز در روز، سه روز یا ده روز. بله دیگر. بله، اینکه استقرار ندارد، دارد زیاد میبیند. هی مکرر میبیند. یک روز میبیند، قطع میشود. استقرار در این حالت؟ نه دیگر. ممکن است که نه، کلاً که نمیشود. نمیشود.
ببینید مضطربه نیست برای اینکه یا فراموش کرده. اگر فراموش کرده، ولو بعد هم نبیند. حالا این هم عسل. خب اگر مضطربه یکی از وقت و عدد را فراموش کرده، پس اگر مضطربه هم عدد و هم وقت هر دو را فراموش کرده، به روایات عمل میکرد. اگر فقط یکیاش را فراموش کرده، وقت را فراموش کرده، عدد یادش است. یادش بود که پنج روز میشد. کی میشد؟ آها، عدد معلوم از روزهای حیض را انتخاب میکند مثل کسی که به روایت عمل میکند. عدد معلومش روشن است دیگر. نبیند عمل بکند. الان قرهقاتی اولین روز و چون نظم دارد، پنج روز، همان پنج روز را بگیرد. اصلاً کسی که نظم داشته باشد که اگر وقت را، اگر عدد را بداند که اصلاً ذات تمیز عدد را میداند. نمیداند کی میشده. عددی مال این است که دو ماه ثابت بوده. این الان ثابت هم نبوده. شما میگویید که میدانسته که پنج روزه. به دو ماه چون اگر بشود دو ماه که میشود عددیه. به نظر من میآید این مضطربه، اینجایی که الان دارد میگوید، منظور زنی است که استقرار ندارد و از این طرف عدد را یادش است. آره، استقرار ندارد. عدد، ذات ذات العاده استقرار داشت. یک مدتی آمد، شروع شد، تمام شد، رفت. این الان شروع شده، استقرار ندارد. کجا؟ در متن کتاب این است: «اگر مضطربه وقت و عدد را با هم فراموش کرده، این میآید بر اساس این روایت. احدهما خاصتاً، اگر یکی از عدد و وقت را خاصتاً، عددی وجود داشته باشد، یکی از اینها وجود داشته باشد، این دیگر، اگر یکی از این دو تا را فراموش کرده، یکی از وقت یا عدد، فقط اگر وقت را فراموش کرده، عدد را میگیرد مثل روایات. اول عدد جعلت ما یتیقن من الحیض اولاً.» اگر عدد را فراموش کرده، وقتی که میدانسته را، آن وقت را حیض میگیرد. شما چه فهمیدید؟ همان را عمل. او آخراً او ما بینهما. حالا یا اولش بوده، بیا و آخرش بوده، یا ما بینش بوده.
من صلاح میدانم این پاراگراف را نخوانیم چون که این پاراگراف فوقالعاده سخت است. یک ساعت تقریباً وقت میبرد گفتن این پاراگراف. این پاراگراف نصیحت را درباره همین مضطربهای است که مثلاً یک مقدار اندکی از آن ایامش را یادش میآید یا یک دفعه یادش میآید که من مثلاً معمولاً هر ماه این امروز را میدیدم. بعد حالا امروز را یا اولش قرار بدهد یا وسطش قرار بدهد یا آخرش قرار بدهد. دو روز قبلش اضافه میکند. این وسط حقیقی باشد، وسط غیر حقیقی باشد. وسط حقیقی باشد، هفت روز حساب میکند. وسط غیر حقیقی باشد، شش روز حساب میکند. سه روز قبل، سه روز بعد. وسط حقیقی باشد، سه روز قبل، چهار روز قبل، سه روز بعد. بعد این اقسام مختلفی که الان فقط گفتم و خیلی هم سخت است. اصلاً لزومی ندارد به نظرم ما بخوانیم. محرمات را بحث بکنیم. یک وقت فکر نکنی که ما پیچاندیم مثلاً توش گیر کردیم و اینها. بحثش سنگین است. یعنی ضرورتی ندیدیم. مگر نمیشد؟ بحثش زیاد است و طول میکشد. مخلّ است روالی که ما داشتیم. نخوانیم. دیدم ماشاءالله خوب فهمیدید. گفتم تو این بحث هم بیاییم. بعد هم که نه، دارد بحث از هم میپاشد. آره. نه، تو بحث خود بحث گیر دارد. آره. تو بحث بحث گیر دارد.
محرمات بر حائض بر حائض مطلقاً، یعنی میخواهد واقعاً حائض باشد یا میخواهد در حکم حائض باشد مثل مضطربه. سلام! یک: صلات. صلات واجب یا مستحبی. دومیش: روزه. بعداً باید روزههایش را قضا بکند، ولی نمازها را قضا... دلیل هم که آمده، نص است. واسه این نیست که ما آمدیم مشقت گفتیم چون نماز بیشتر است بگوییم که چون ما این را گفته باشیم، نه. علتهای دیگری هم ندارد. فقط به خاطر اینکه... سومیش: طواف. طواف میخواهد واجب باشد یا مستحب. طواف که طهارت شرط نیست. در طواف طهارت را شرط ندانند. ما میگوییم که چون دخول در مسجدالحرام مطلقاً حرام است. حائض چه میخواهد برای طواف بیاید، چه برای کارهای دیگر. صرف آمدنش حرام است. لذا طوافش هم... چهارمیش: مسّ خطوط قرآن و هر آنچه که در معنای قرآن است، مثل اسم خدای متعال، اسم ائمه. مسّش برای حائض حرام است. این هم نکته جان. خواندن کراه... خواندنش کراهت دارد. مطلقاً. آیه هم نیست. مطلقش کراهت. یک سوال: کراهت نسبت به مباح. کراهت در عبادات، اقل ثوابش کمتر میشود. این طواف نساء برای اینکه تو حلال بشوی. آمدیم و یک خانم آقای برای خانمها هم هستش. خانم طواف نساء را دو طرف بعد باعث شد بلیط ایران سال بعدش باید بیاید. تو این یک سال به کسی بفرستد. حالا بحث حج و اینها. حالا این هم شوقاتی دارد. مختلف بحثش تا کجا وارد شده، تا کجا نیامده. این به چه نحوی، آن به چه نحویه. پس زن حائض روزنامه، ولو دستش باشد. به نظر آقای بهجت حتی الفبا سه نقطه. ولو پا بگذارد روی قبر که مثلاً نوشته که «انا لله و انا الیه راجعون». بنشیند روی پای بدون کفشش، بخورد اینها. همه اینها حرام است. برای مانع دارد. یک حرمت دیگری دارد از جهت بیاحترامی. حالا الان که مجلس خط میگیرند، زن حائض هم صاحب مجلس و میرود در مسجد، جلو در مینشیند و هر که وارد میشود احترام... یکی از مکروهات این است که قرآن حمل کند با خودش، ولو پوست جلد قرآن، دست و حاشیه قرآن و بین خطها را هم بخواهد دست بکند، این برایش مکروه است، حرام نیست. پس قرآن دست گرفتن، نه. اینها دیگر کراهت... عرض کنم که در قرائت نیست. الان که قرائت نیستش که. قرائتش ثواب دارد. برای حائض ثواب قرائت کم. در دست گرفتن که دیگر ثوابی ندارد. مگر اینکه مستحب بداند. حمل قرآن ثواب. کراهت در ثواب، ثواب را کم میکند. کراهت مطلق که دیگر... دست گرفتن خالی، نه برای قرائت، اینکه دست بگیرد به مابین اینها، صفحات را انگشت بکشیم که مستحب نیستش که حاشیه قرآن انگشت بکش. در جنوب هم مکروه است این کارها. در جنوب حمل قرآن، دست گرفتن مابین خطوط و حاشیه دست زدن. قرآن بیشتر از هفت آیه برای جنب بیشتر از هفت آیه مکروه. برای زن مطلقاً مکروه.
توقف در مساجد بر زن حائض حرام است، غیر از دو تا تونا. حتی عبور هم حرام بود. دخولش مطلقاً حرام است. مسجدالحرام، مسجدالنبی. بعد بر زن حائض دوباره چیزی گذاشتن در مساجد حرام است که این هم مثل حکم جنب است. زن حائض چیزی در مسجد بگذارد. زن حائض وایستاده جلو در مسجد، میگوید: "پسر جون، این خرما را بگذار تو مسجد." این حرام است. خودکار ثواب انجام بدهد. شیرینی حلوا را باید بگذارد تو مسجد. زن حائضه. زن؟ آره، گفتیم که برای چیزی گذاشتن داخل ننه مسجد. گذاشتن تو مسجد اعم از اینکه خودش تو مسجد بیاید به یک طریقی هم بگذارد تو مسجد. باز هم حرام. مهم این است که این از این خانم تو مسجد گذاشته نشود. هفتمیش قرائت عزائم، ولو بعضیاش باشد. هشتمیش: طلاق زن حائض حرام است. نمیشود طلاقش داد. حائض را حرام. کدام بحثیه اینجا؟ طلاق را از معاملات بگیریم و معاملات را هم نهی درش را فاسد باشد یا مفسد بشود. معاملات معمولاً نمیدانند مگر اینجایی که حاکی از مسبب باشد. بحث باید مفصل بحث کفایه و جاهای دیگر.
بحث طلاق. طلاق اگر چند تا چیز نباشد، طلاقش اشکال ندارد. اگر چند تا چیز باشد، طلاقش حرام است. اگر شوهرش باشد، طلاقش حرام است. یا شوهرش در حکم حاضر باشد. رفته تا این کنسولقون از تهران، کنسل ق... سولقان، سولقون چیست؟ چند کنسولقون. اینها رفته بودند یک دوری بزنیم کوهنوردی. این برمیگردد. وکیل سپرده. به وکیل سپرده: "خانم را طلاق بده." خودش نیست، ولی در حکم حاضر. اینجا هم طلاق حرام است. یا اینکه دخول کرده باشد به او. دخول زوج به آن زن. یعنی حائض بعد از دخول. حائض قبل از دخول، یعنی هنوز دخول نکرده و او هم حائض باشد. اینجا حرام نیست. سلام آقا. زن دخول نشده. اگر در عده حائض از دخول باشد، نمیشود طلاق داد. حیض از غیر دخول باشد، میشود طلاق داد. و چهارم که زن حامله باشد و کنا هایل یعنی غیر حامله. اگر حامله، غیر حامله باشد، نمیشود طلاقش داد. حامله باشد، میشود طلاق. واعظی که دیگر حالا اصل ملاک حامله بودن را خواسته بگوید دیگر. نه، هنوز مانده. صفحه را بخوانیم، تمام. این شروط اگر نباشد، طلاق زن در حال حیض جایز است. چیا بود؟ حضور شوهر، حکم حضور شوهر، دخول شوهر، حامله نبودن. اینها اگر باشد، طلاق زن حرام است. نباشد، طلاقش طلاق بوده.
نهمین چیز: وطی. این بحث خیلی جذاب است. دخول با او این حرام است. در قُبلش دخول بکند و عمدی هم باشد. عمدی هم باشد، عالم هم باشد. یکی عالم به حکم مسئله باشد، یکی عالم به حائض بودن زن باشد. اینجا کفاره هم واجب میشود. احتیاطاً. البته مرحوم شهید ثانی کفاره را واجب نمیداند. شهید اول کفاره را واجب میداند. عرض کنم که از باب از باب احتیاط هم واجب میداند. یعنی بر اساس اصول عملیه، نه بر اساس دلیل. دلیل محرز ندارد اصل اولی. بعد اینجا میفرماید که کفارهاش یک دینار است. یک دینار یعنی یک مثقال طلای خالصی که زرد شده. یک دینار. یک سکه طلا. حالا اگر در یک سوم اول حیض زن است، حالا زنها بستگی دیگر به ایامش دارد دیگر. اگر زن شش روز میبیند، یک سوم اول میشود دو. در یک سوم اول یک دینار. در یک سوم دوم نصف دینار. یک سوم آخر یک چهارم. کراهتی که حائض حمل قرآن و دست کشیدن روی خطوط بین خطوط، یکی اینکه قرائت باقی قرآن غیر از عزائم، جاهای دیگر را بخواهد بخواند. دیگر هفت آیه هم استثنا نشود. از هر جای قرآن بخواهد بخواند برایش. استمتاع به غیر قُبل مرد برایش مکروه است که از زن در ایام حیض، به خدا قُبل که حرام بود و کفاره داشت طبق نظر شهید اول، کفاره نداشته طبق نظر شهید اول. اختلافی نیست. کلاً استمتاع غیر قُبل برای مرد مکروه است. شهید ثانی میفرماید که بین ناف تا زانو، بین ناف تا زانو هر نحوه استمتاعی مکروه است. میفرماید که اگر زن به شوهر کمک برساند در استمتاعش، یک کاری خلاصه بکند برایش که او چی بشود، این هم کراهت دارد. مگر اینکه شوهر ازش بخواهد. البته این اشکال ندارد. دارد ضبط هم میشود. چون واقعاً برای زنها مسئلهای است، برای مردها مسئلهای است. من جاهایی دیدم که مراجعه کردهاند. مطلقاً این طرف وقتی در این ایامش مطلقاً ما را میگذارد کنار. اصلاً هیچ رقم پا نمیدهد. یا زن میگوید که من اگر هیچ رقمی پا ندهم، شوهرم را میبینم که هم دارد بهش فشار میآید، هم ممکن است جای دیگر برود. خب به چه نحوی میشود؟ شوهر اگر خودش، اگر ابتدائاً بخواهد کمک برساند به شوهر تا او به استمتاع برسد، برایش مکروه است. ولی شوهر اگر ازش بخواهد، برایش واجب هم حتی میشود. دیگر مکروه که نیست، واجب هم هست. چون بر زن اجابت شوهر واجب. درخواست غیر نافتاز. شهید ثانی میفرماید که از عبارت شهید اول برداشت میشود که ایشان مطلق استمتاع را مکروه میداند. نه، معروف این است که ما گفتیم بین ناف تا زانو.
از مستحبات شهید اول، بین ناف، مستحبی برای زن اوقات نماز وضو بگیرد. در مصلیاش، جایی که همیشه نماز میخوانده، اگر محل ثابت، اگر ندارد که هر جا خواست. صاد روحانی بود. ایشان واجب در ایام حیض وضو بگیرد. آن مقداری که نماز میخواند، پنج دقیقه، ده دقیقه وقتش را ذکر بگوید. فرمودند که نیت وضو نیت اشتباه است. نباید باشد. نیت فقط برای تقرب باید باشد. آره، مهمل صلات نیست. نه دیگر، طهارت فقط تقرب به خدا. مقرب بشوم وگرنه اشتباه نیست. نیت باطل میشود. بعد تمرین کند بر عبادت. چون «فان الخیر عاده»، خیر عادت است. عادت در ایام عادت از عادتش نیفتد. بله، از عادت به عبادت، عادت میشود. از عادت به عبادت. خضاب برای زن، رنگ کردن مویش در ایام حیض مکروه است. میخواهد با حنا باشد، با هر چیز دیگر. مثل جنب. زن به محض اینکه خون دید، اگر ذات العاده، اگر ذات العاده است، به محض اینکه خون دید عبادتش را ترک. اما ذات العاده وقت و عددیه و ذات العاده وقتیه، این دو تا. ذات العاده عددیه، این مثل مضطربه است و عبادتش را بعد از سه روز ترک میکند. این اختلافیه دیگر که کی باید مضطربه عبادتش را ترک بکند. کی نماز برایش حرام میشود. یک نظر این است که به محض دیدن خون ترک میکند که نظر شهید ثانی است. نظر شهید اول این است که بعد از سه روز ترک بکند. اینجا هم همین بحث است. بله، اینجا میفرماید که بعد سه روز. و غیر ذات العاده عددیه ملحق به مضطربه بود دیگر. از اولم اگر خاطرتان باشد، گفتیم اول که تقسیم را آوردیم. آره، گفتیم که عددیه را ملحق مستقیم. بیشتر بشود، نه اصلاً کلاً حکمش را ما... بله، زیر ده روز که کلاً گفتیم که زیر ده روز که اصلاً بحثی توش غیر ذات العاده از مبتدا و مضطربه بعد از سه روز این هم احتیاطاً ایشان فرمودند. شهید ثانی عرض کردم که ایشان میفرماید که ما از همان اولی که خون میبینیم. بعد میفهمیم که خود شهید اول هم در کتاب ذکرها. اولی که خون میبیند، ایشان رها میکند. من هنوز یک عددی هر ماه هفت روز. به محض اینکه خون دید، اگر عددی و وقتیه باشد باشد، از کی عبادت را ترک کند؟ آخرش را کار نداریم که این چند روز شد. الان الان که دید این خانم عددیه همیشه درست شد. این خانم عددیه باشد یا هر چی باشد، خون دیده، کی باید عبادت ترک بکند؟ اگر وقتی عددی است در دو ماه قبل، وقتی عددیه بوده، ترک وقتیه بوده، ترک ابدیه. به نظر شهید اول سه روز صبر میکند، بعد ترک میکند. به قول شهید اول بعد از سه روز. شهید ثانی به محض اینکه دید. ایشان میفرماید که گمان اینکه حیض باشد زیاد است. باید از همان جا ترک بکند. چرا باید زنی که پاک شده ولی هنوز غسل نکرده، پاک شده ولی هنوز غسل نکرده، بنا بر قول قویتر، وطی او کراهت دارد. شیخ صدوق حرام میداند. بحثی روایات مبنای هر کدام از دو بزرگوار است و میفرماید که ما حمل بر کراهت میکنیم تا با همدیگر جمع. غسل باید بکند حتماً تا کراهتش برطرف بشود. فقط با غسل. بلوار حائض که خوردن و اینها کراهت ندارد. آیه قرآن «لا تقربوهن حتی یطهرن». قرآن که به اینها نزدیک نشوید تا اینکه طاهر. بیشتر بهش میخورد که یعنی غسل بکند. حرام است. از این آیه این فهمیده میشود، ولی خب میشود توجیه برد. پاک شده حالا غسل نکرده. پاک شده.
آخرین بحثمان تمام شد. دو وقت هست زن باید نمازش را زن حائض باید نمازش را قضا بکند. کجاست؟ بله، اول اذان گفته بودند. من میتوانستم نماز بخوانم. نخواندم. عقب انداختم. بعد آمدم دیدم خون. اینجا باید آن نمازش را قضا بکند. چون میتوانسته به جا آورد. یا اینکه دیده پاک شده. به اندازه یک رکعت نماز خواندن وقت داشت و نخواند. بعد قضایش را به جا بیاورد. ساعت شش غروب است. اگر وقت داشته برای خواندن نماز و نخوانده. اگر قبلش بوده، یعنی اول اذان شده، بعد حائض شده، به اندازه یک نماز. اگر بعدش بوده، اول پاک شده، یعنی پاک شده و هنوز وقت داشته برای نماز خواندن. پاک، یک نماز وقت داشته، نخوانده، حائض شده. این یک نماز آخر پاک شده. به اندازه یک رکعت وقت داشته، بخواند، نخوانده. باید این را قضایش را به جا بیاورد. این هم از بحث ما بود. خب، خدا را شکر بحث را تمام کردیم. بحث استحاضه انشاءالله فردا شروع میکنیم. استحاضه و نفاس. بعد دیگر سازمان بشود دیگر. در احکام اموات. خیلی بحث جذاب و شیرین و متنبّه کننده به شدت. نه، بحث احکام اموات. در قبر میخواهم بگذارند و اینها. خیلی بحث و معمولاً طلبهها به اینجا که میرسند، یک قبرستان میبرندشان. قبرستان میت میشورند و فلان و اینها. حالا ما میتوانیم یک قبرستان برویم با همدیگر میت بشوریم. آره، امتحان نشستم ولی ناظر بودم. برای شستن عمل به اینها. بده صلوات.
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین.
بحثی که داشتیم درباره این بود که اگر ما «مبتدئه» و «مضطربه» را، بر اساس تعریفی که به نحو دیگری اختلاف داشت، تعریف میکردیم، حکمش متفاوت میشد که این را گفتیم در بحث. بحث این بود که اگر مصداق مبتدئه باشد طبق نظر مشهور و طبق نظر مرحوم محقق و علامه، اختلاف بود که آنها کسی را داخل در مضطربه میدانستند یا داخل در مبتدئه میدانستند. حالا ما خیلی با اینش کار نداریم، میخواهیم بگوییم این اختلاف ثمرش چیست. ثمرش در همین حکم بود که ما قبلاً حکم را گفتیم. بعدش اشاره کردیم به تعریف. با تعریف آقایان خیلی کاری نداریم، میخواهیم به حکمش بپردازیم.
اختلاف چیست؟ اینکه «استقلال» و «استقرار» را مرحوم محقق و علامه، ظاهراً فقط - بله - یعنی آن استقرار را اهم میدانند از اینکه اصلاً به سه روز هم نرسد یا به سه روز برسد. زمان مشخصی استقلال پیدا نکند، اعم از این دو استقرار و هر دو را شامل مضطربه میدانند. در مبتدئه، برخی به نحو دیگری در هر صورت، اگر مصداق مبتدئه باشد، گفتیم اولش رجوع به اهلش میکند. اگر مصداق مضطربه باشد، اول مستقیم رجوع به روایات میکند. گفتیم که مبتدئه به خویشان خودش مراجعه میکند؛ به خویشان و نزدیکان پدری و مادری میتواند مراجعه بکند یا به عادت خویشان پدری یا خویشان مادری؛ به هر کدام، یا پدری مادری، یا فقط پدری، یا فقط مادری. مادری مثل مادر و خاله، پدری هم مثل عمه و عمهزادگان و اینها. خاله زادگان اینها هم همه مشمولش هستند. حالا اگر عادت خویشان باز دوباره خودش مختلف بود، میآمدید که روال ثابتی بین اینها نیست، ولو برخی از آنها غالب باشند. این قید را مرحوم شهید ثانی میزند. میفرماید دیگر همه باید یکسان باشند اینجا وگرنه باز غلبه هم اگر با کسی باشد، اختلاف میشود و باید از آن مرحله عدول بکند. پس همین که اختلافی بود در یک رده، در رده پدری یا مادری یا هر دو، اختلافی بود، آن مرحله ساقط میشود. مرحله بعد، محل تردد، مرحله اقران است؛ همسالان، همردهها، آنهایی که دختری که همسنوسال من است یا همرده من است، اینها معمولاً حیضشان به چه نحوی است؟ همکلاسیها، همدانشگاهیها، هممحلهایها، به این نحو است.
حالا بعد عرض کردیم که مرحوم شهید اول در کتابهای دیگرشان «مزاج» را هم شرح دادند. همان که باید توی منطقه باشد، ولی به نظر اینجا ظاهراً دیگر ذکر نکرد. ظاهراً اینجا منطقه را شرط نمیداند. سن هم خوب باید بهش نزدیک باشد و در یک رده باشند. بعد شهید ثانی میفرماید که به عادت اکثریت مراجعه بکند. دیگر حتی به سنوسال هم لزومی ندارد مراجعه بکند. اکثریت معمولاً به چه نحوی است؟ شهید ثانی به این نحو میفرماید: عمل به روایات هم، هم وقت و هم عدد را طرف نمیداند، فراموش کرده، یادش نمیآید. اینجا پس گفتیم چه کسانی به روایت عمل میکردند؟ یکی زن مضطربه، یکی مبتدئه. دو بار تقریباً از بحث هیچ چیزی نمانده غیر از یک تکه کوتاه و مختصری که آن یکخرده بحث دارد و دیگر تمام میشود بحث محرماتش را میگوییم. ساده است دیگر آنجا. یک تکه جلسه جنجالیمان دیگر تقریباً بحث کامل بحمدالله جا افتاد. سنگینترین بحث، الحمدلله تقریباً تمام شد.
فقط مطلبی که هست این است که این یا بیاید ده روز و سه روز را کنار بگذارد - گفتیم ما فقط میخواهیم برویم در حکم - یا ده روز و سه روز حساب بکند، یا شش روز شش روز، یا هفت روز هفت روز. در ده روز و سه روز از هر کدام میخواهد شروع کند؛ میخواهد اول ده روز، بعد سه روز، یا اول سه روز. بعد اولین ماه مختار، ماههای بعد دیگر باید طبق همان عمل بکند. بهتر است متناسب با مزاجش باشد. اگر مزاج گرم دارد هفت روز بگیرد، مزاج سرد دارد شش روز، مزاج معتدل دارد سه روز و ده روز. این بهتر است. بعد میتواند از هر جایی که خون دیده این را حساب بکند. خب این چون استقرار ندارد، یک روز میآید، دو روز میآید، قطع میشود، به این نحو است دیگر. یا اینکه فراموش کرده این میخواهد عدد چهارمی که خون دیده را حساب بکند، یا از روز دوم حساب بکند، یا از روز هفتم حساب میکند. فرقی نمیکند ولی هر چه شروع نزدیکتر باشد، بهتر است حساب میکند. اگر از شاهرود حساب بکند و طبق هفت تایی حساب بکند، از روز چهارم هفت روز را میگیرد و ماه بعد هم اگر شش روز اینجوری یا سه روز و ده روز اینجوری، آنش پس دوباره باز ملاک نیست. هر چقدر ولی نزدیکتر باشد بهتر است. اگر حالا شوهر اعتراض کرد: "عقب بینداز"، "یک تایمت را جلو بینداز"، این شوهر حق اعتراض ندارد. زن هر تایمی را که خواست خودش انتخاب میکند.
بفرمایید اینکه سه روز مضطربه، کسی که دوست دارد فراموش کار باشد، این با دو که انجام بدهد. فکر یک کسی وقتی عددی ممکن نیست. این بعد از مدتی دوباره برمیگردد. این دوران دو ماه ملاک عمل بکند. اگر دو ماه دیده منظم بوده، دیگر ماه سوم نمیخواهد عمل بکند. و بعد من یک سوالی که خانم ماه گذشته فراموش کرده. امروز از امروز تکمیلی دیدن خانه. اتفاقی که میخواهد ملاک سه روز در روز، سه روز یا ده روز. بله دیگر. بله، اینکه استقرار ندارد، دارد زیاد میبیند. هی مکرر میبیند. یک روز میبیند، قطع میشود. استقرار در این حالت؟ نه دیگر. ممکن است که نه، کلاً که نمیشود. نمیشود.
ببینید مضطربه نیست برای اینکه یا فراموش کرده. اگر فراموش کرده، ولو بعد هم نبیند. حالا این هم عسل. خب اگر مضطربه یکی از وقت و عدد را فراموش کرده، پس اگر مضطربه هم عدد و هم وقت هر دو را فراموش کرده، به روایات عمل میکرد. اگر فقط یکیاش را فراموش کرده، وقت را فراموش کرده، عدد یادش است. یادش بود که پنج روز میشد. کی میشد؟ آها، عدد معلوم از روزهای حیض را انتخاب میکند مثل کسی که به روایت عمل میکند. عدد معلومش روشن است دیگر. نبیند عمل بکند. الان قرهقاتی اولین روز و چون نظم دارد، پنج روز، همان پنج روز را بگیرد. اصلاً کسی که نظم داشته باشد که اگر وقت را، اگر عدد را بداند که اصلاً ذات تمیز عدد را میداند. نمیداند کی میشده. عددی مال این است که دو ماه ثابت بوده. این الان ثابت هم نبوده. شما میگویید که میدانسته که پنج روزه. به دو ماه چون اگر بشود دو ماه که میشود عددیه. به نظر من میآید این مضطربه، اینجایی که الان دارد میگوید، منظور زنی است که استقرار ندارد و از این طرف عدد را یادش است. آره، استقرار ندارد. عدد، ذات ذات العاده استقرار داشت. یک مدتی آمد، شروع شد، تمام شد، رفت. این الان شروع شده، استقرار ندارد. کجا؟ در متن کتاب این است: «اگر مضطربه وقت و عدد را با هم فراموش کرده، این میآید بر اساس این روایت. احدهما خاصتاً، اگر یکی از عدد و وقت را خاصتاً، عددی وجود داشته باشد، یکی از اینها وجود داشته باشد، این دیگر، اگر یکی از این دو تا را فراموش کرده، یکی از وقت یا عدد، فقط اگر وقت را فراموش کرده، عدد را میگیرد مثل روایات. اول عدد جعلت ما یتیقن من الحیض اولاً.» اگر عدد را فراموش کرده، وقتی که میدانسته را، آن وقت را حیض میگیرد. شما چه فهمیدید؟ همان را عمل. او آخراً او ما بینهما. حالا یا اولش بوده، بیا و آخرش بوده، یا ما بینش بوده.
من صلاح میدانم این پاراگراف را نخوانیم چون که این پاراگراف فوقالعاده سخت است. یک ساعت تقریباً وقت میبرد گفتن این پاراگراف. این پاراگراف نصیحت را درباره همین مضطربهای است که مثلاً یک مقدار اندکی از آن ایامش را یادش میآید یا یک دفعه یادش میآید که من مثلاً معمولاً هر ماه این امروز را میدیدم. بعد حالا امروز را یا اولش قرار بدهد یا وسطش قرار بدهد یا آخرش قرار بدهد. دو روز قبلش اضافه میکند. این وسط حقیقی باشد، وسط غیر حقیقی باشد. وسط حقیقی باشد، هفت روز حساب میکند. وسط غیر حقیقی باشد، شش روز حساب میکند. سه روز قبل، سه روز بعد. وسط حقیقی باشد، سه روز قبل، چهار روز قبل، سه روز بعد. بعد این اقسام مختلفی که الان فقط گفتم و خیلی هم سخت است. اصلاً لزومی ندارد به نظرم ما بخوانیم. محرمات را بحث بکنیم. یک وقت فکر نکنی که ما پیچاندیم مثلاً توش گیر کردیم و اینها. بحثش سنگین است. یعنی ضرورتی ندیدیم. مگر نمیشد؟ بحثش زیاد است و طول میکشد. مخلّ است روالی که ما داشتیم. نخوانیم. دیدم ماشاءالله خوب فهمیدید. گفتم تو این بحث هم بیاییم. بعد هم که نه، دارد بحث از هم میپاشد. آره. نه، تو بحث خود بحث گیر دارد. آره. تو بحث بحث گیر دارد.
محرمات بر حائض بر حائض مطلقاً، یعنی میخواهد واقعاً حائض باشد یا میخواهد در حکم حائض باشد مثل مضطربه. سلام! یک: صلات. صلات واجب یا مستحبی. دومیش: روزه. بعداً باید روزههایش را قضا بکند، ولی نمازها را قضا... دلیل هم که آمده، نص است. واسه این نیست که ما آمدیم مشقت گفتیم چون نماز بیشتر است بگوییم که چون ما این را گفته باشیم، نه. علتهای دیگری هم ندارد. فقط به خاطر اینکه... سومیش: طواف. طواف میخواهد واجب باشد یا مستحب. طواف که طهارت شرط نیست. در طواف طهارت را شرط ندانند. ما میگوییم که چون دخول در مسجدالحرام مطلقاً حرام است. حائض چه میخواهد برای طواف بیاید، چه برای کارهای دیگر. صرف آمدنش حرام است. لذا طوافش هم... چهارمیش: مسّ خطوط قرآن و هر آنچه که در معنای قرآن است، مثل اسم خدای متعال، اسم ائمه. مسّش برای حائض حرام است. این هم نکته جان. خواندن کراه... خواندنش کراهت دارد. مطلقاً. آیه هم نیست. مطلقش کراهت. یک سوال: کراهت نسبت به مباح. کراهت در عبادات، اقل ثوابش کمتر میشود. این طواف نساء برای اینکه تو حلال بشوی. آمدیم و یک خانم آقای برای خانمها هم هستش. خانم طواف نساء را دو طرف بعد باعث شد بلیط ایران سال بعدش باید بیاید. تو این یک سال به کسی بفرستد. حالا بحث حج و اینها. حالا این هم شوقاتی دارد. مختلف بحثش تا کجا وارد شده، تا کجا نیامده. این به چه نحوی، آن به چه نحویه. پس زن حائض روزنامه، ولو دستش باشد. به نظر آقای بهجت حتی الفبا سه نقطه. ولو پا بگذارد روی قبر که مثلاً نوشته که «انا لله و انا الیه راجعون». بنشیند روی پای بدون کفشش، بخورد اینها. همه اینها حرام است. برای مانع دارد. یک حرمت دیگری دارد از جهت بیاحترامی. حالا الان که مجلس خط میگیرند، زن حائض هم صاحب مجلس و میرود در مسجد، جلو در مینشیند و هر که وارد میشود احترام... یکی از مکروهات این است که قرآن حمل کند با خودش، ولو پوست جلد قرآن، دست و حاشیه قرآن و بین خطها را هم بخواهد دست بکند، این برایش مکروه است، حرام نیست. پس قرآن دست گرفتن، نه. اینها دیگر کراهت... عرض کنم که در قرائت نیست. الان که قرائت نیستش که. قرائتش ثواب دارد. برای حائض ثواب قرائت کم. در دست گرفتن که دیگر ثوابی ندارد. مگر اینکه مستحب بداند. حمل قرآن ثواب. کراهت در ثواب، ثواب را کم میکند. کراهت مطلق که دیگر... دست گرفتن خالی، نه برای قرائت، اینکه دست بگیرد به مابین اینها، صفحات را انگشت بکشیم که مستحب نیستش که حاشیه قرآن انگشت بکش. در جنوب هم مکروه است این کارها. در جنوب حمل قرآن، دست گرفتن مابین خطوط و حاشیه دست زدن. قرآن بیشتر از هفت آیه برای جنب بیشتر از هفت آیه مکروه. برای زن مطلقاً مکروه.
توقف در مساجد بر زن حائض حرام است، غیر از دو تا تونا. حتی عبور هم حرام بود. دخولش مطلقاً حرام است. مسجدالحرام، مسجدالنبی. بعد بر زن حائض دوباره چیزی گذاشتن در مساجد حرام است که این هم مثل حکم جنب است. زن حائض چیزی در مسجد بگذارد. زن حائض وایستاده جلو در مسجد، میگوید: "پسر جون، این خرما را بگذار تو مسجد." این حرام است. خودکار ثواب انجام بدهد. شیرینی حلوا را باید بگذارد تو مسجد. زن حائضه. زن؟ آره، گفتیم که برای چیزی گذاشتن داخل ننه مسجد. گذاشتن تو مسجد اعم از اینکه خودش تو مسجد بیاید به یک طریقی هم بگذارد تو مسجد. باز هم حرام. مهم این است که این از این خانم تو مسجد گذاشته نشود. هفتمیش قرائت عزائم، ولو بعضیاش باشد. هشتمیش: طلاق زن حائض حرام است. نمیشود طلاقش داد. حائض را حرام. کدام بحثیه اینجا؟ طلاق را از معاملات بگیریم و معاملات را هم نهی درش را فاسد باشد یا مفسد بشود. معاملات معمولاً نمیدانند مگر اینجایی که حاکی از مسبب باشد. بحث باید مفصل بحث کفایه و جاهای دیگر.
بحث طلاق. طلاق اگر چند تا چیز نباشد، طلاقش اشکال ندارد. اگر چند تا چیز باشد، طلاقش حرام است. اگر شوهرش باشد، طلاقش حرام است. یا شوهرش در حکم حاضر باشد. رفته تا این کنسولقون از تهران، کنسل ق... سولقان، سولقون چیست؟ چند کنسولقون. اینها رفته بودند یک دوری بزنیم کوهنوردی. این برمیگردد. وکیل سپرده. به وکیل سپرده: "خانم را طلاق بده." خودش نیست، ولی در حکم حاضر. اینجا هم طلاق حرام است. یا اینکه دخول کرده باشد به او. دخول زوج به آن زن. یعنی حائض بعد از دخول. حائض قبل از دخول، یعنی هنوز دخول نکرده و او هم حائض باشد. اینجا حرام نیست. سلام آقا. زن دخول نشده. اگر در عده حائض از دخول باشد، نمیشود طلاق داد. حیض از غیر دخول باشد، میشود طلاق داد. و چهارم که زن حامله باشد و کنا هایل یعنی غیر حامله. اگر حامله، غیر حامله باشد، نمیشود طلاقش داد. حامله باشد، میشود طلاق. واعظی که دیگر حالا اصل ملاک حامله بودن را خواسته بگوید دیگر. نه، هنوز مانده. صفحه را بخوانیم، تمام. این شروط اگر نباشد، طلاق زن در حال حیض جایز است. چیا بود؟ حضور شوهر، حکم حضور شوهر، دخول شوهر، حامله نبودن. اینها اگر باشد، طلاق زن حرام است. نباشد، طلاقش طلاق بوده.
نهمین چیز: وطی. این بحث خیلی جذاب است. دخول با او این حرام است. در قُبلش دخول بکند و عمدی هم باشد. عمدی هم باشد، عالم هم باشد. یکی عالم به حکم مسئله باشد، یکی عالم به حائض بودن زن باشد. اینجا کفاره هم واجب میشود. احتیاطاً. البته مرحوم شهید ثانی کفاره را واجب نمیداند. شهید اول کفاره را واجب میداند. عرض کنم که از باب از باب احتیاط هم واجب میداند. یعنی بر اساس اصول عملیه، نه بر اساس دلیل. دلیل محرز ندارد اصل اولی. بعد اینجا میفرماید که کفارهاش یک دینار است. یک دینار یعنی یک مثقال طلای خالصی که زرد شده. یک دینار. یک سکه طلا. حالا اگر در یک سوم اول حیض زن است، حالا زنها بستگی دیگر به ایامش دارد دیگر. اگر زن شش روز میبیند، یک سوم اول میشود دو. در یک سوم اول یک دینار. در یک سوم دوم نصف دینار. یک سوم آخر یک چهارم. کراهتی که حائض حمل قرآن و دست کشیدن روی خطوط بین خطوط، یکی اینکه قرائت باقی قرآن غیر از عزائم، جاهای دیگر را بخواهد بخواند. دیگر هفت آیه هم استثنا نشود. از هر جای قرآن بخواهد بخواند برایش. استمتاع به غیر قُبل مرد برایش مکروه است که از زن در ایام حیض، به خدا قُبل که حرام بود و کفاره داشت طبق نظر شهید اول، کفاره نداشته طبق نظر شهید اول. اختلافی نیست. کلاً استمتاع غیر قُبل برای مرد مکروه است. شهید ثانی میفرماید که بین ناف تا زانو، بین ناف تا زانو هر نحوه استمتاعی مکروه است. میفرماید که اگر زن به شوهر کمک برساند در استمتاعش، یک کاری خلاصه بکند برایش که او چی بشود، این هم کراهت دارد. مگر اینکه شوهر ازش بخواهد. البته این اشکال ندارد. دارد ضبط هم میشود. چون واقعاً برای زنها مسئلهای است، برای مردها مسئلهای است. من جاهایی دیدم که مراجعه کردهاند. مطلقاً این طرف وقتی در این ایامش مطلقاً ما را میگذارد کنار. اصلاً هیچ رقم پا نمیدهد. یا زن میگوید که من اگر هیچ رقمی پا ندهم، شوهرم را میبینم که هم دارد بهش فشار میآید، هم ممکن است جای دیگر برود. خب به چه نحوی میشود؟ شوهر اگر خودش، اگر ابتدائاً بخواهد کمک برساند به شوهر تا او به استمتاع برسد، برایش مکروه است. ولی شوهر اگر ازش بخواهد، برایش واجب هم حتی میشود. دیگر مکروه که نیست، واجب هم هست. چون بر زن اجابت شوهر واجب. درخواست غیر نافتاز. شهید ثانی میفرماید که از عبارت شهید اول برداشت میشود که ایشان مطلق استمتاع را مکروه میداند. نه، معروف این است که ما گفتیم بین ناف تا زانو.
از مستحبات شهید اول، بین ناف، مستحبی برای زن اوقات نماز وضو بگیرد. در مصلیاش، جایی که همیشه نماز میخوانده، اگر محل ثابت، اگر ندارد که هر جا خواست. صاد روحانی بود. ایشان واجب در ایام حیض وضو بگیرد. آن مقداری که نماز میخواند، پنج دقیقه، ده دقیقه وقتش را ذکر بگوید. فرمودند که نیت وضو نیت اشتباه است. نباید باشد. نیت فقط برای تقرب باید باشد. آره، مهمل صلات نیست. نه دیگر، طهارت فقط تقرب به خدا. مقرب بشوم وگرنه اشتباه نیست. نیت باطل میشود. بعد تمرین کند بر عبادت. چون «فان الخیر عاده»، خیر عادت است. عادت در ایام عادت از عادتش نیفتد. بله، از عادت به عبادت، عادت میشود. از عادت به عبادت. خضاب برای زن، رنگ کردن مویش در ایام حیض مکروه است. میخواهد با حنا باشد، با هر چیز دیگر. مثل جنب. زن به محض اینکه خون دید، اگر ذات العاده، اگر ذات العاده است، به محض اینکه خون دید عبادتش را ترک. اما ذات العاده وقت و عددیه و ذات العاده وقتیه، این دو تا. ذات العاده عددیه، این مثل مضطربه است و عبادتش را بعد از سه روز ترک میکند. این اختلافیه دیگر که کی باید مضطربه عبادتش را ترک بکند. کی نماز برایش حرام میشود. یک نظر این است که به محض دیدن خون ترک میکند که نظر شهید ثانی است. نظر شهید اول این است که بعد از سه روز ترک بکند. اینجا هم همین بحث است. بله، اینجا میفرماید که بعد سه روز. و غیر ذات العاده عددیه ملحق به مضطربه بود دیگر. از اولم اگر خاطرتان باشد، گفتیم اول که تقسیم را آوردیم. آره، گفتیم که عددیه را ملحق مستقیم. بیشتر بشود، نه اصلاً کلاً حکمش را ما... بله، زیر ده روز که کلاً گفتیم که زیر ده روز که اصلاً بحثی توش غیر ذات العاده از مبتدا و مضطربه بعد از سه روز این هم احتیاطاً ایشان فرمودند. شهید ثانی عرض کردم که ایشان میفرماید که ما از همان اولی که خون میبینیم. بعد میفهمیم که خود شهید اول هم در کتاب ذکرها. اولی که خون میبیند، ایشان رها میکند. من هنوز یک عددی هر ماه هفت روز. به محض اینکه خون دید، اگر عددی و وقتیه باشد باشد، از کی عبادت را ترک کند؟ آخرش را کار نداریم که این چند روز شد. الان الان که دید این خانم عددیه همیشه درست شد. این خانم عددیه باشد یا هر چی باشد، خون دیده، کی باید عبادت ترک بکند؟ اگر وقتی عددی است در دو ماه قبل، وقتی عددیه بوده، ترک وقتیه بوده، ترک ابدیه. به نظر شهید اول سه روز صبر میکند، بعد ترک میکند. به قول شهید اول بعد از سه روز. شهید ثانی به محض اینکه دید. ایشان میفرماید که گمان اینکه حیض باشد زیاد است. باید از همان جا ترک بکند. چرا باید زنی که پاک شده ولی هنوز غسل نکرده، پاک شده ولی هنوز غسل نکرده، بنا بر قول قویتر، وطی او کراهت دارد. شیخ صدوق حرام میداند. بحثی روایات مبنای هر کدام از دو بزرگوار است و میفرماید که ما حمل بر کراهت میکنیم تا با همدیگر جمع. غسل باید بکند حتماً تا کراهتش برطرف بشود. فقط با غسل. بلوار حائض که خوردن و اینها کراهت ندارد. آیه قرآن «لا تقربوهن حتی یطهرن». قرآن که به اینها نزدیک نشوید تا اینکه طاهر. بیشتر بهش میخورد که یعنی غسل بکند. حرام است. از این آیه این فهمیده میشود، ولی خب میشود توجیه برد. پاک شده حالا غسل نکرده. پاک شده.
آخرین بحثمان تمام شد. دو وقت هست زن باید نمازش را زن حائض باید نمازش را قضا بکند. کجاست؟ بله، اول اذان گفته بودند. من میتوانستم نماز بخوانم. نخواندم. عقب انداختم. بعد آمدم دیدم خون. اینجا باید آن نمازش را قضا بکند. چون میتوانسته به جا آورد. یا اینکه دیده پاک شده. به اندازه یک رکعت نماز خواندن وقت داشت و نخواند. بعد قضایش را به جا بیاورد. ساعت شش غروب است. اگر وقت داشته برای خواندن نماز و نخوانده. اگر قبلش بوده، یعنی اول اذان شده، بعد حائض شده، به اندازه یک نماز. اگر بعدش بوده، اول پاک شده، یعنی پاک شده و هنوز وقت داشته برای نماز خواندن. پاک، یک نماز وقت داشته، نخوانده، حائض شده. این یک نماز آخر پاک شده. به اندازه یک رکعت وقت داشته، بخواند، نخوانده. باید این را قضایش را به جا بیاورد. این هم از بحث ما بود. خب، خدا را شکر بحث را تمام کردیم. بحث استحاضه انشاءالله فردا شروع میکنیم. استحاضه و نفاس. بعد دیگر سازمان بشود دیگر. در احکام اموات. خیلی بحث جذاب و شیرین و متنبّه کننده به شدت. نه، بحث احکام اموات. در قبر میخواهم بگذارند و اینها. خیلی بحث و معمولاً طلبهها به اینجا که میرسند، یک قبرستان میبرندشان. قبرستان میت میشورند و فلان و اینها. حالا ما میتوانیم یک قبرستان برویم با همدیگر میت بشوریم. آره، امتحان نشستم ولی ناظر بودم. برای شستن عمل به اینها. بده صلوات.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه دوم
شرح لمعه
جلسه سوم
شرح لمعه
جلسه چهارم
شرح لمعه
جلسه پنجم
شرح لمعه
جلسه ششم
شرح لمعه
جلسه هشتم
شرح لمعه
جلسه نهم
شرح لمعه
جلسه دهم
شرح لمعه
جلسه یازدهم
شرح لمعه
جلسه دوازدهم
شرح لمعه
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات شرح لمعه
جلسه دوم
شرح لمعه
در حال بارگذاری نظرات...