متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین. صلی الله علی سیدنا و نبینا ابیالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنة الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین.
بحث دومی که در فصل اول داشتیم، بحث قبله است. گفتیم ۱۱ فصل داریم. فصل اول اعداد بود. گفتیم فصل دوم شروط نماز بود که هفت تا بود. اولیش وقت بود، دومی قبله. وقت را گفتیم، به قبله میرسیم. در قبله چند بحث را داریم:
یکی درباره اینکه قبله چیست؛ برای کسانی که در حرمند و کنار کعبهاند و خود کعبه را میبینند. کسانی که در حکم کسی هستند که کعبه را میبینند و کسانی که خارج از حرمند و کعبه را نمیبینند و اصلاً از مکه هم دورند، اینها برایشان قبله یعنی چه؟ این را میخواهیم بررسی کنیم.
بعد اینکه جهت قبله را چطور تشخیص دهیم؟ برای اهل عراق، خراسان، شهرهای غربی ایران، تبریز، اردبیل، همدان، کردستان، اهواز، کرمانشاه، اینها شاخص دارند. برای اهل مغرب یک شاخص هست، برای اهل یمن یک شاخص هست. چند راه دیگر برای تعیین قبله را مطرح میکنیم و چند چیزی که نمیتواند علامت قبله باشد را هم میگوییم.
اگر هیچ علامتی نداریم، آنجا چطور تعیین قبله بکنیم؟ درباره نماز خواندن به چهار طرف بعدش بحث میکنیم. بعد اگر فهمیدیم که نمازی که خواندیم به جهت قبله نبوده، آنجا چکار بکنیم؟ و چه مقدار انحرافی در نماز بخشیده شده است و اشکالی ندارد؟ اینها مجموع بحث ما در کتاب، در بخش قبله است که فصل دوم شروط نماز بود.
اولین بحث این است که قبله چیست؟ قبله خود کعبه است. آن خانه کعبه که اینجا کشیدیم، این خانه کعبه، این خودش قبله است. برای آنها که دارند میبینند، اینها که کعبه را میبینند. یک کسی که در حکم بیننده خانه کعبه است، یعنی اگر خیلی مشقتی تحمل نکند کعبه را میبیند. در پشت بام نگاه بکند، هتل، آن برج ساعت نگاه بیندازد، بدون مشقتی میبیند. اینها برایشان خود کعبه فقط ملاک است. اگر از طول و عرض کعبه بیشتر بروند، نمیتوانند، نمازشان باطل است. یعنی سمت چپ ایستاده و کعبه یک خورده به او زاویه دارد. به هیچ، یعنی یک سر سوزن زاویه از اینها پذیرفته نیست.
جهت قبله هم سمتی است که احتمال میرود کعبه در آن باشد و یقین وجود دارد که کعبه از این سمت خارج نیست. با امارات شرعی و نشانههای شرعی و اینها میفهمند. اینهایی که نمیتوانند خود کعبه را ببینند، به جهت قبله مراجعه بکنند. کسانی که خود کعبه را نمیبینند، جهت قبله. پس قبله چی شد؟ خود کعبه یا جهت قبله. خود کعبه که میتوانند ببینند یا در حکم دیدن است. جهت قبله برای آنهایی که دیگر نمیتوانند ببینند، ولی یقین دارند که کعبه یک جایی واقع شده است. یعنی به آنجایی که، یعنی یک جایی که یقین دارند کعبه در آن داخل است، به آن سمت میتوانند نماز بخوانند. جهتش را. باریکالله.
پس کسی که نمیتواند کعبه را مشاهده کند یا اینکه در حکم کسی است که نمیتواند مشاهده کند، مثل کور و نابینا، اینها هم باز برایشان جهت قبله ملاک است. اگر کسی دور باشد از کعبه، اصلاً از مکه خارج است، خب هر چه دورتر میروند، کعبه زاویهاش هی گستردهتر میشود، دیگر. هر چه عقبتر میآید برای زاویه بیشتر میشود. پس برای دیگر، برای آنهایی که از کعبه دورند، طول و عرض کعبه دیگر ملاک نیست. اگر صف نماز جماعت داشتیم که ۲۰۰ متر است، خب این طول و عرضش از کعبه بیشتر است، ولی همه به جهت قبله ایستادهاند، این اشکالی ندارد. ولی اگر دور خود کعبه گرد بایستند، نماز جمعه اصفهان را نگاه کنیم، مثلاً نماز عید فطر اصفهان. جمعیت عظیمی که بعضی وقتها از بغل هم میزند، از خود امام جماعت هم جلو میزنند. اینجوری کج میشود، میرود جلو. تهران هم گاهی این شکلی میشود. از بالا نگاه میکنی، صف آمده، امام جماعت اینجاست، تو خیابان صف اینجوری آمده، یعنی از جهت خیابانی اینها جلوترند. یک صف طولانی مسلماً روبروی کعبه نیست از جهت طول و عرض، ولی روبروی جهت قبله است. یعنی این طول و عرض اگر روبروی کعبه بایستد، خب همینقدر نمیشود، مثلاً بیشتر میشود، از بغلها میزند بیرون. باریکالله. آن دیگر ملاک نیست.
توی بحث "چیست"، حالا تصویریاش را انشاءالله نشان میدهم، میزان انحنا. پس این فرق بین خود کعبه و جهت قبله مشخص شد. پس ملاک برای آنکه دور از مکه است، خود کعبه نیست، جهت قبله است. روشن شد؟ باید رو به جهت مکه بایستند. کسی که خارج از حرم است، واجب است که رو به حرم نماز بخواند. این هم حرم که دیگر مشخص است، فضای مکه را میگویند حرم. کلش را تا منا و از هر طرف چهار طرفش مشخص است. دو بخشی از منا تا میآید مسجد خیف، تا نزدیکهای آنجا میشود. از جاهای دیگر هم منتهی میشود به جاهایی، اسامی مشخص شده است. این چهار طرف حرم که شما تو حرم نمیتوانی هیچ پرندهای را بکشی. از عجایب روزگار این است: حرم تویش پرنده کشتن حرام است. آل سعود تویش حاجی کشت. سال ۶۵، جمع زیادی از حاجیها روبروی قبرستان ابوطالب، آن پل، زیر پل، آنجا بوده، توی پارکینگ بوده. کشتند و خفه کردند. زدند، کویر مظلوم. شما توی فضای حرم، درخت، از شاخههای درخت هیچی نمیتوانی بکنی. درخت نمیتوانی بکنی. کل فضای مکه اینجوری است. از پرندههایش نمیتوانی صید بکنی. محرم باشی، محل باشی، فرقی ندارد.
آنکسی که خیلی دور است، باید به حرم چی بشود؟ آنکسی که توی حرم است، باید رو به حرم. کسی که خارج از حرم است، باید رو به حرم نماز بخواند. کسی که از مکه دور است، دو کار میتواند انجام دهد: یا محرابی که معصوم درش نماز خوانده است. محرابی داریم که معصوم درش نماز خوانده است، این دیگر حجت بر تشخیص است. خودش قبله است اصلاً، خودش کعبه است اینجا. یا بهوسیله ابزارآلات مخصوصی که رصد بکند، اینجا میتواند تشخیص دهد با آن جهت مکه را و به آن نماز بخواند. بله. یا اینکه اگر نتواند این دو کار را انجام دهد، علامتهایی که تو روایات ذکر شده، به آن عمل میکند. علامتها چیست؟ علامتها اینهاست: برای اهل عراق و مغرب و یمن. اهل عراق و شام و مغرب و یمن، این چهار دسته.
درباره عراق اولین شعر. خب این اگر حل شود، بقیهاش دیگر ساده میشود. ما عراق را فقط امروز میگوییم، صدای بقیه انشاءالله جلسه بعد به آن میرسد. یک خورده توجه میخواهد. سخت نیست ها! من هم سعی میکنم که تیکههای سختش را نگویم که بحث را گیر میاندازد. من تیکههای سادهاش را انشاءالله میگویم. یعنی سادهاش میکنم.
دو تا علامت گفتند که ظاهرش این است که این دو تا علامت با هم باشد، ولی آخر فهمیده میشود که شهید ثانی میگوید این دو تا را از هم تفکیک کنید. اول دو تا علامت را با هم میگیرد، برداشتش را میکند، انتقاد هم میکند، بعد آخر میفرماید اگر این دو تا علامت را از هم جدا بکنیم، درست است. فقط علامت دومش را قبول بکنیم.
علامت اول این است که یکجوری بایستد که مغرب بیفتد دست راستش، مشرق بیفتد دست چپش. مغرب دست راست، بانگ. از جهت خود جغرافیایی، مغرب دست چپ. پشت به شمال کند، مغرب بیفتد دست راستش، مشرق بیفتد دست چپش. شمال، جنوب، ما باید رو به این ور بایستیم. کسی که اهل عراق است، شهرهای وسط عراق باشد، شهرهای غربی و شرقیش نباشد، یک خورده زاویه فرق میکند. شهر وسط مثل مشهدین، نجف و کربلا، حله، کاظمین، شهرهای وسط بغداد. سامرا را هم تقریباً میشود گرفت. از آن ور شرقش میشود موصل. از این ور غربش میشود بصره که بصره نزدیک مرز ماست و ما هم شهرهای غربیمان همرده بصره تقریباً محسوب میشود.
ما فعلاً وسط عراق کار داریم. آنکسی که وسط عراق است، بایستد رو به جنوب که بشود غرب سمت راست، شرق سمت چپش. ستاره جدی را بیندازد به منکب راستش. ستاره جدی بیفتد روی منکب راستش. یک جدی داشتیم، یک جدایی داشتیم. جدی چی بود؟ جز صورها بود. صور فلکی بود که توی گردش خورشید با اینها روبرو میشد که دی ماه خودمان تقریباً میشد، خورشید با آن برخورد داشت، قمر هم با آن برخورد. خورشید تو ۱۲ ماه میچرخد، قمر تو یک ماه دور همه اینها میچرخد. قمر تو یک ماه به همه اینها، صورتهای فلکی، برخورد دارد. با هر کدام دو و نیم روز تقریباً. خورشید با هر کدام یک ماه تقریباً برخورد دارد. آن جعلی بود، آن یک بحث دیگر بود. این جدی است. جدی ستاره نهایی دب اصغر است. دب اصغر، یک دب اکبر داریم، یک دب اصغر. دب اصغر دو تا اینجوری دارد میآید، برمیگردد بالا، اینجوری میشود. ستاره نهاییش میشود جدی. این ستاره جدی را بیندازد بر منکب راستش. ستاره قطبیه بیفتد روی منکب راست. یکجوری بایستد، مغرب راستش باشد، مشرق چپش باشد. جدی روی منکب راستش باشد. منکب کجاست؟ جدی اینجایش بیفتد، بین استخوان شانه و بازو. بحث همین است، دقتشان همین است. بله، آفرین. جابجا نمیشود. بیفتد به شانه چپ نمیشود. بیفتد به وسط هم نمیشود.
حالا همینجا دیگر محل بحثمان شروع میشود. تشخیص سقف یک بحث است، بحث دیگر این است که اینجا ظرافتهایی که به خرج دادند، این پدر آدم را در میآورد. اینجا باید بگوییم که خب شهر کوفه و شهرهایی که وسط عراقند، این علامت دوم برایشان. طولشان با طول کوفه تقریباً یکی باشد. از جهت علم هیئت ما فهمیده باشیم طولشان، یعنی وضعیت نصفالنهاری اینها با همدیگر تو یک مسیرند، توی یک خطند. این خط نصفالنهار. شهرهایی که تو یک خطند: کوفه، بغداد، نجف، کربلا، حله، کاظمین. سامرا را هم تقریباً میشود گرفت. کاظمین، بغداد که یکی است. این را همه را کجا؟ همه عراق ۵ تا شهر عراق به این گندگی. شهرها توی علم هیئت اثبات شده که اینها همه توی یک طولند. اینها را میشود از این طریق تشخیص داد.
کجا باید باشد؟ همیشه نیست. باید در اوج ارتفاع یا انخفاضش باشد. ستاره جدی در اوج ارتفاع یا انخفاضش باشد. اوج ارتفاع و انخفاضش کی است؟ اول تابستان و اول پاییز. ببینید این ستاره جدی، ستاره جدی اینجاست. درست شد؟ شما جنوب را میفهمیم، مثلاً این ستاره جدی اینجاست. اول تابستان و اول پاییز اوج ارتفاع، اوج انخفاضش است. تو این دو روز میشود تشخیص داد. وقتهای دیگر نقشه چطور؟ باریکالله. ماه و ستاره آسمان. یک خورده درگیر باشیم. غلط است اصلاً. من سحر پاشم، موقع نماز صبح رفتم آسمان را دیدم، طول فجر صادق نشده، اذان دارند میگویند. خلاصه به نظر من نیامد، طول فجر صادق شده باشد. آره، تأخیری. شاخص داشت، خودش تشخیص میداد، نگاه میکرد. اصلش به نظر همین باشد.
بحثی که هست این است که شما مغرب و مشرق اعتدالی را میگویی یا اصطلاحی را میگویی یا عرفی را؟ نه، فقط مغرب و مشرق. اگر اعتدالی باشد خیلی دایره محدود میشود. شیخ حسن، اصطلاحی باشد گستردهتر میشود. عرفی باشد خیلی دیگر گسترده میشود. ایشان به هر معنایش که بگیریم، شما به سمت مغرب و مشرق که بایستی، جور در نمیآید. میافتد وسط پشت، نه به منکب راست. شهید ثانی اصل ایرادش این است. من دو صفحه را خلاصه کردم. راست بیندازی، شدنی نیست. ایشان میگوید که شما به هر نحوهای که بایستی، این نمیافتد سمت راستت. مغرب و مشرق اعتدالی باشد یا عرفی باشد یا چی باشد. ایشان تفکیک آخرش به این نتیجه میرسد: ما علامت اول را از علامت دوم تفکیک کنیم. فقط همین که جدی بیفتد روی منکب راستمان کفایت میکند. مغرب و مشرق را اینجوری نگیریم، رو به مغرب و مشرق اینجوری نایستیم. فقط آن هم تو شهرهای وسط. آن هم تو شهرهای وسط. شهرهای دیگر به میزان زاویهای که دارد، ما زاویه میدهیم به آن. بله.
بعد ایشان میفرماید که، یعنی اینطور شد: رو به قبلهایم. اگر در اوج انخفاض یا ارتفاع باشد، میشود تشخیص داد. اول تابستان، اول پاییز. خلاصه سؤالات: تو روز قبله را میشود تشخیص داد؟ تشخیص شما میتوانی بفهمی که مغرب کدام ور است، مشرق کدام ور است. جنوب غربی را کشف، جنوب غربی است دیگر. با ساعت. من چند ساعت را باز میکنید. این عقربه کوچک رو به طرف خورشید، بعد موازی همان میکشید، مثلاً این ور، موازی همین را خط میکشید، جنوب این ور تقریباً یک خط فرضی بین جنوب و شمال میکشید. وسط بین جنوب و غرب قبله است. ۳۰ درجه است. نفهمیدم چی گفتی. بکش. تخته که نمیشود. ببین، این ساعت. الان این عقربه کوچک را رو به خورشید بگیریم. یعنی اینکه تهش به رخ، سرش به خورشید باشد. نه، موقع ظهر است، همان زیر خورشید باشد. نه، موقع غروب مثلاً سرش به طرف خورشید، به طرف خورشید باشد. این را توی پادگان خط فرضی میکشید. همین کوچک را جنوب. بین جنوب و غرب اینجا میشود. ساعت آخه. من امتحان کردم، دقیقتر است.
بعد با قبلهسنج هم میآید. جهتی که هستی غرب است. این سمت چپ تو جنوب میگیری، سمت راست شمال میگیری. ساعت جنگ، خزه درخت. آفتاب نمیخورد خزه درخت باشد. جنوب غربی. سنبل گندم به طرف قبله. درختی که تنه بریده شده را پیدا کن. به سمت قبله. آن دایره به سمت قبله به هم نزدیک میشوند. خطا به هم رسیده. الله اکبر. اگر هیچی از اینها نبود، مثلاً تو خرابهای اینها بودیم، بابام میگفت که ببینید دستشویی اینجا کجاست. دستشویی میگفت کاسهاش برطرف است، ولی شهید. علامت قبله نیست. یقین حاصل شود از جهت علم هیئت و چی و اینها. منطقه گندم رو به قبله بود. حالا چکار کنم. سن.
خلاصه این اصلش همین است. و ما از ستاره بیفتد پشت منکب راستمان. برای شامیها بیفتد پشت منکب چپمان. بعد توی این شهرها معیارشان این است. هر چه زاویه برمیگردد، خب مثلاً میافتد به پشت، پشت گوش، دیگر زاویه عوض میشود. به سمت شام که میآییم، این ور میشود سمت شرق میشود شام، دیگر شرق عراق. آره. آنجا دیگر باید جدی بیفتد پشت منکب شرق شمایی میشود. آره، اینجوری بایستید.
جلسه بعد دیگر در مورد علامت شام صحبت میکنم. من این دو صفحه را دیگر حالا میخواستم بیشتر بگویم، ولی دیگر حالا اگر صلاح نمیدانید، همین کفایت میکند و الحمدلله رب العالمین.
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین. صلی الله علی سیدنا و نبینا ابیالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنة الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین.
بحث دومی که در فصل اول داشتیم، بحث قبله است. گفتیم ۱۱ فصل داریم. فصل اول اعداد بود. گفتیم فصل دوم شروط نماز بود که هفت تا بود. اولیش وقت بود، دومی قبله. وقت را گفتیم، به قبله میرسیم. در قبله چند بحث را داریم:
یکی درباره اینکه قبله چیست؛ برای کسانی که در حرمند و کنار کعبهاند و خود کعبه را میبینند. کسانی که در حکم کسی هستند که کعبه را میبینند و کسانی که خارج از حرمند و کعبه را نمیبینند و اصلاً از مکه هم دورند، اینها برایشان قبله یعنی چه؟ این را میخواهیم بررسی کنیم.
بعد اینکه جهت قبله را چطور تشخیص دهیم؟ برای اهل عراق، خراسان، شهرهای غربی ایران، تبریز، اردبیل، همدان، کردستان، اهواز، کرمانشاه، اینها شاخص دارند. برای اهل مغرب یک شاخص هست، برای اهل یمن یک شاخص هست. چند راه دیگر برای تعیین قبله را مطرح میکنیم و چند چیزی که نمیتواند علامت قبله باشد را هم میگوییم.
اگر هیچ علامتی نداریم، آنجا چطور تعیین قبله بکنیم؟ درباره نماز خواندن به چهار طرف بعدش بحث میکنیم. بعد اگر فهمیدیم که نمازی که خواندیم به جهت قبله نبوده، آنجا چکار بکنیم؟ و چه مقدار انحرافی در نماز بخشیده شده است و اشکالی ندارد؟ اینها مجموع بحث ما در کتاب، در بخش قبله است که فصل دوم شروط نماز بود.
اولین بحث این است که قبله چیست؟ قبله خود کعبه است. آن خانه کعبه که اینجا کشیدیم، این خانه کعبه، این خودش قبله است. برای آنها که دارند میبینند، اینها که کعبه را میبینند. یک کسی که در حکم بیننده خانه کعبه است، یعنی اگر خیلی مشقتی تحمل نکند کعبه را میبیند. در پشت بام نگاه بکند، هتل، آن برج ساعت نگاه بیندازد، بدون مشقتی میبیند. اینها برایشان خود کعبه فقط ملاک است. اگر از طول و عرض کعبه بیشتر بروند، نمیتوانند، نمازشان باطل است. یعنی سمت چپ ایستاده و کعبه یک خورده به او زاویه دارد. به هیچ، یعنی یک سر سوزن زاویه از اینها پذیرفته نیست.
جهت قبله هم سمتی است که احتمال میرود کعبه در آن باشد و یقین وجود دارد که کعبه از این سمت خارج نیست. با امارات شرعی و نشانههای شرعی و اینها میفهمند. اینهایی که نمیتوانند خود کعبه را ببینند، به جهت قبله مراجعه بکنند. کسانی که خود کعبه را نمیبینند، جهت قبله. پس قبله چی شد؟ خود کعبه یا جهت قبله. خود کعبه که میتوانند ببینند یا در حکم دیدن است. جهت قبله برای آنهایی که دیگر نمیتوانند ببینند، ولی یقین دارند که کعبه یک جایی واقع شده است. یعنی به آنجایی که، یعنی یک جایی که یقین دارند کعبه در آن داخل است، به آن سمت میتوانند نماز بخوانند. جهتش را. باریکالله.
پس کسی که نمیتواند کعبه را مشاهده کند یا اینکه در حکم کسی است که نمیتواند مشاهده کند، مثل کور و نابینا، اینها هم باز برایشان جهت قبله ملاک است. اگر کسی دور باشد از کعبه، اصلاً از مکه خارج است، خب هر چه دورتر میروند، کعبه زاویهاش هی گستردهتر میشود، دیگر. هر چه عقبتر میآید برای زاویه بیشتر میشود. پس برای دیگر، برای آنهایی که از کعبه دورند، طول و عرض کعبه دیگر ملاک نیست. اگر صف نماز جماعت داشتیم که ۲۰۰ متر است، خب این طول و عرضش از کعبه بیشتر است، ولی همه به جهت قبله ایستادهاند، این اشکالی ندارد. ولی اگر دور خود کعبه گرد بایستند، نماز جمعه اصفهان را نگاه کنیم، مثلاً نماز عید فطر اصفهان. جمعیت عظیمی که بعضی وقتها از بغل هم میزند، از خود امام جماعت هم جلو میزنند. اینجوری کج میشود، میرود جلو. تهران هم گاهی این شکلی میشود. از بالا نگاه میکنی، صف آمده، امام جماعت اینجاست، تو خیابان صف اینجوری آمده، یعنی از جهت خیابانی اینها جلوترند. یک صف طولانی مسلماً روبروی کعبه نیست از جهت طول و عرض، ولی روبروی جهت قبله است. یعنی این طول و عرض اگر روبروی کعبه بایستد، خب همینقدر نمیشود، مثلاً بیشتر میشود، از بغلها میزند بیرون. باریکالله. آن دیگر ملاک نیست.
توی بحث "چیست"، حالا تصویریاش را انشاءالله نشان میدهم، میزان انحنا. پس این فرق بین خود کعبه و جهت قبله مشخص شد. پس ملاک برای آنکه دور از مکه است، خود کعبه نیست، جهت قبله است. روشن شد؟ باید رو به جهت مکه بایستند. کسی که خارج از حرم است، واجب است که رو به حرم نماز بخواند. این هم حرم که دیگر مشخص است، فضای مکه را میگویند حرم. کلش را تا منا و از هر طرف چهار طرفش مشخص است. دو بخشی از منا تا میآید مسجد خیف، تا نزدیکهای آنجا میشود. از جاهای دیگر هم منتهی میشود به جاهایی، اسامی مشخص شده است. این چهار طرف حرم که شما تو حرم نمیتوانی هیچ پرندهای را بکشی. از عجایب روزگار این است: حرم تویش پرنده کشتن حرام است. آل سعود تویش حاجی کشت. سال ۶۵، جمع زیادی از حاجیها روبروی قبرستان ابوطالب، آن پل، زیر پل، آنجا بوده، توی پارکینگ بوده. کشتند و خفه کردند. زدند، کویر مظلوم. شما توی فضای حرم، درخت، از شاخههای درخت هیچی نمیتوانی بکنی. درخت نمیتوانی بکنی. کل فضای مکه اینجوری است. از پرندههایش نمیتوانی صید بکنی. محرم باشی، محل باشی، فرقی ندارد.
آنکسی که خیلی دور است، باید به حرم چی بشود؟ آنکسی که توی حرم است، باید رو به حرم. کسی که خارج از حرم است، باید رو به حرم نماز بخواند. کسی که از مکه دور است، دو کار میتواند انجام دهد: یا محرابی که معصوم درش نماز خوانده است. محرابی داریم که معصوم درش نماز خوانده است، این دیگر حجت بر تشخیص است. خودش قبله است اصلاً، خودش کعبه است اینجا. یا بهوسیله ابزارآلات مخصوصی که رصد بکند، اینجا میتواند تشخیص دهد با آن جهت مکه را و به آن نماز بخواند. بله. یا اینکه اگر نتواند این دو کار را انجام دهد، علامتهایی که تو روایات ذکر شده، به آن عمل میکند. علامتها چیست؟ علامتها اینهاست: برای اهل عراق و مغرب و یمن. اهل عراق و شام و مغرب و یمن، این چهار دسته.
درباره عراق اولین شعر. خب این اگر حل شود، بقیهاش دیگر ساده میشود. ما عراق را فقط امروز میگوییم، صدای بقیه انشاءالله جلسه بعد به آن میرسد. یک خورده توجه میخواهد. سخت نیست ها! من هم سعی میکنم که تیکههای سختش را نگویم که بحث را گیر میاندازد. من تیکههای سادهاش را انشاءالله میگویم. یعنی سادهاش میکنم.
دو تا علامت گفتند که ظاهرش این است که این دو تا علامت با هم باشد، ولی آخر فهمیده میشود که شهید ثانی میگوید این دو تا را از هم تفکیک کنید. اول دو تا علامت را با هم میگیرد، برداشتش را میکند، انتقاد هم میکند، بعد آخر میفرماید اگر این دو تا علامت را از هم جدا بکنیم، درست است. فقط علامت دومش را قبول بکنیم.
علامت اول این است که یکجوری بایستد که مغرب بیفتد دست راستش، مشرق بیفتد دست چپش. مغرب دست راست، بانگ. از جهت خود جغرافیایی، مغرب دست چپ. پشت به شمال کند، مغرب بیفتد دست راستش، مشرق بیفتد دست چپش. شمال، جنوب، ما باید رو به این ور بایستیم. کسی که اهل عراق است، شهرهای وسط عراق باشد، شهرهای غربی و شرقیش نباشد، یک خورده زاویه فرق میکند. شهر وسط مثل مشهدین، نجف و کربلا، حله، کاظمین، شهرهای وسط بغداد. سامرا را هم تقریباً میشود گرفت. از آن ور شرقش میشود موصل. از این ور غربش میشود بصره که بصره نزدیک مرز ماست و ما هم شهرهای غربیمان همرده بصره تقریباً محسوب میشود.
ما فعلاً وسط عراق کار داریم. آنکسی که وسط عراق است، بایستد رو به جنوب که بشود غرب سمت راست، شرق سمت چپش. ستاره جدی را بیندازد به منکب راستش. ستاره جدی بیفتد روی منکب راستش. یک جدی داشتیم، یک جدایی داشتیم. جدی چی بود؟ جز صورها بود. صور فلکی بود که توی گردش خورشید با اینها روبرو میشد که دی ماه خودمان تقریباً میشد، خورشید با آن برخورد داشت، قمر هم با آن برخورد. خورشید تو ۱۲ ماه میچرخد، قمر تو یک ماه دور همه اینها میچرخد. قمر تو یک ماه به همه اینها، صورتهای فلکی، برخورد دارد. با هر کدام دو و نیم روز تقریباً. خورشید با هر کدام یک ماه تقریباً برخورد دارد. آن جعلی بود، آن یک بحث دیگر بود. این جدی است. جدی ستاره نهایی دب اصغر است. دب اصغر، یک دب اکبر داریم، یک دب اصغر. دب اصغر دو تا اینجوری دارد میآید، برمیگردد بالا، اینجوری میشود. ستاره نهاییش میشود جدی. این ستاره جدی را بیندازد بر منکب راستش. ستاره قطبیه بیفتد روی منکب راست. یکجوری بایستد، مغرب راستش باشد، مشرق چپش باشد. جدی روی منکب راستش باشد. منکب کجاست؟ جدی اینجایش بیفتد، بین استخوان شانه و بازو. بحث همین است، دقتشان همین است. بله، آفرین. جابجا نمیشود. بیفتد به شانه چپ نمیشود. بیفتد به وسط هم نمیشود.
حالا همینجا دیگر محل بحثمان شروع میشود. تشخیص سقف یک بحث است، بحث دیگر این است که اینجا ظرافتهایی که به خرج دادند، این پدر آدم را در میآورد. اینجا باید بگوییم که خب شهر کوفه و شهرهایی که وسط عراقند، این علامت دوم برایشان. طولشان با طول کوفه تقریباً یکی باشد. از جهت علم هیئت ما فهمیده باشیم طولشان، یعنی وضعیت نصفالنهاری اینها با همدیگر تو یک مسیرند، توی یک خطند. این خط نصفالنهار. شهرهایی که تو یک خطند: کوفه، بغداد، نجف، کربلا، حله، کاظمین. سامرا را هم تقریباً میشود گرفت. کاظمین، بغداد که یکی است. این را همه را کجا؟ همه عراق ۵ تا شهر عراق به این گندگی. شهرها توی علم هیئت اثبات شده که اینها همه توی یک طولند. اینها را میشود از این طریق تشخیص داد.
کجا باید باشد؟ همیشه نیست. باید در اوج ارتفاع یا انخفاضش باشد. ستاره جدی در اوج ارتفاع یا انخفاضش باشد. اوج ارتفاع و انخفاضش کی است؟ اول تابستان و اول پاییز. ببینید این ستاره جدی، ستاره جدی اینجاست. درست شد؟ شما جنوب را میفهمیم، مثلاً این ستاره جدی اینجاست. اول تابستان و اول پاییز اوج ارتفاع، اوج انخفاضش است. تو این دو روز میشود تشخیص داد. وقتهای دیگر نقشه چطور؟ باریکالله. ماه و ستاره آسمان. یک خورده درگیر باشیم. غلط است اصلاً. من سحر پاشم، موقع نماز صبح رفتم آسمان را دیدم، طول فجر صادق نشده، اذان دارند میگویند. خلاصه به نظر من نیامد، طول فجر صادق شده باشد. آره، تأخیری. شاخص داشت، خودش تشخیص میداد، نگاه میکرد. اصلش به نظر همین باشد.
بحثی که هست این است که شما مغرب و مشرق اعتدالی را میگویی یا اصطلاحی را میگویی یا عرفی را؟ نه، فقط مغرب و مشرق. اگر اعتدالی باشد خیلی دایره محدود میشود. شیخ حسن، اصطلاحی باشد گستردهتر میشود. عرفی باشد خیلی دیگر گسترده میشود. ایشان به هر معنایش که بگیریم، شما به سمت مغرب و مشرق که بایستی، جور در نمیآید. میافتد وسط پشت، نه به منکب راست. شهید ثانی اصل ایرادش این است. من دو صفحه را خلاصه کردم. راست بیندازی، شدنی نیست. ایشان میگوید که شما به هر نحوهای که بایستی، این نمیافتد سمت راستت. مغرب و مشرق اعتدالی باشد یا عرفی باشد یا چی باشد. ایشان تفکیک آخرش به این نتیجه میرسد: ما علامت اول را از علامت دوم تفکیک کنیم. فقط همین که جدی بیفتد روی منکب راستمان کفایت میکند. مغرب و مشرق را اینجوری نگیریم، رو به مغرب و مشرق اینجوری نایستیم. فقط آن هم تو شهرهای وسط. آن هم تو شهرهای وسط. شهرهای دیگر به میزان زاویهای که دارد، ما زاویه میدهیم به آن. بله.
بعد ایشان میفرماید که، یعنی اینطور شد: رو به قبلهایم. اگر در اوج انخفاض یا ارتفاع باشد، میشود تشخیص داد. اول تابستان، اول پاییز. خلاصه سؤالات: تو روز قبله را میشود تشخیص داد؟ تشخیص شما میتوانی بفهمی که مغرب کدام ور است، مشرق کدام ور است. جنوب غربی را کشف، جنوب غربی است دیگر. با ساعت. من چند ساعت را باز میکنید. این عقربه کوچک رو به طرف خورشید، بعد موازی همان میکشید، مثلاً این ور، موازی همین را خط میکشید، جنوب این ور تقریباً یک خط فرضی بین جنوب و شمال میکشید. وسط بین جنوب و غرب قبله است. ۳۰ درجه است. نفهمیدم چی گفتی. بکش. تخته که نمیشود. ببین، این ساعت. الان این عقربه کوچک را رو به خورشید بگیریم. یعنی اینکه تهش به رخ، سرش به خورشید باشد. نه، موقع ظهر است، همان زیر خورشید باشد. نه، موقع غروب مثلاً سرش به طرف خورشید، به طرف خورشید باشد. این را توی پادگان خط فرضی میکشید. همین کوچک را جنوب. بین جنوب و غرب اینجا میشود. ساعت آخه. من امتحان کردم، دقیقتر است.
بعد با قبلهسنج هم میآید. جهتی که هستی غرب است. این سمت چپ تو جنوب میگیری، سمت راست شمال میگیری. ساعت جنگ، خزه درخت. آفتاب نمیخورد خزه درخت باشد. جنوب غربی. سنبل گندم به طرف قبله. درختی که تنه بریده شده را پیدا کن. به سمت قبله. آن دایره به سمت قبله به هم نزدیک میشوند. خطا به هم رسیده. الله اکبر. اگر هیچی از اینها نبود، مثلاً تو خرابهای اینها بودیم، بابام میگفت که ببینید دستشویی اینجا کجاست. دستشویی میگفت کاسهاش برطرف است، ولی شهید. علامت قبله نیست. یقین حاصل شود از جهت علم هیئت و چی و اینها. منطقه گندم رو به قبله بود. حالا چکار کنم. سن.
خلاصه این اصلش همین است. و ما از ستاره بیفتد پشت منکب راستمان. برای شامیها بیفتد پشت منکب چپمان. بعد توی این شهرها معیارشان این است. هر چه زاویه برمیگردد، خب مثلاً میافتد به پشت، پشت گوش، دیگر زاویه عوض میشود. به سمت شام که میآییم، این ور میشود سمت شرق میشود شام، دیگر شرق عراق. آره. آنجا دیگر باید جدی بیفتد پشت منکب شرق شمایی میشود. آره، اینجوری بایستید.
جلسه بعد دیگر در مورد علامت شام صحبت میکنم. من این دو صفحه را دیگر حالا میخواستم بیشتر بگویم، ولی دیگر حالا اگر صلاح نمیدانید، همین کفایت میکند و الحمدلله رب العالمین.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه اول
شرح لمعه
جلسه دوم
شرح لمعه
جلسه سوم
شرح لمعه
جلسه چهارم
شرح لمعه
جلسه پنجم
شرح لمعه
جلسه هفتم
شرح لمعه
جلسه هشتم
شرح لمعه
جلسه نهم
شرح لمعه
جلسه دهم
شرح لمعه
جلسه یازدهم
شرح لمعه
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات شرح لمعه
جلسه دوم
شرح لمعه
در حال بارگذاری نظرات...