متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسمالله الرحمن الرحیم.
بحث بعدی را اینجا شروع کرده بودیم، درباره یک سری چیزهای جایز در نماز. گفتیم که کشتن مار اشکالی ندارد. اگر از دو گز بیشتر در روایت نمیخواهد، برو مار را بکش و عقرب را بکش و خلاصه ادامه نمازت را بخوان. مار را بکشی، دولا بشوی مار را بکشی، کنار رکن هم محسوب میشود. حالا چون ما گفتیم که آن انحنا رکن محسوب میشود، یک چیز جالب دیشب میخواندم: تغییرات درس مرحوم بروجردی بوده که فرموده بودند: «درباره سجود هم صرف انحنا کفایت میکند.» برای همین، انحنا در برابر ضریح ائمه معصومین حرام است و در سجده محسوب میشود؛ فتوای مرحوم بروجردی. یعنی این خم شدن در برابرش همین در سجده کفایت میکند و صرف گذاشتن پیشانی نیست.
حالا ایشان تعبیر «رکوع» را به کار بردند که نیت خیریهای اهمیت نداشته، آن انحنا مهم بوده. این اگر دوبار صورت بگیرد، خلاصه رکن اضافه میشود. در صورت خم شدن در این حد اشکالی ندارد. میخواهد رکوع محسوب شود، میخواهد سجده محسوب شود. فرصت نمیکنم که اگر میشد میرفتم، منقول از امام زمان (عج) عرض کنم که حالا این هم بحث اجتهادی مفصلی دارد. کلاً اینهایی که ما میخوانیم آقا، پوست کندن است، رسماً یعنی عرض کنم خدمتتان که در روایت داریم که «قبر جوانة و قبر کی...» همچین تعبیری. برو چهار گوشه قبر را ببوس. امام جواد (ع) اینجور تعابیری هم هست در روایات که هم «طواف حول قبر» داریم در روایت، هم بوسیدن قبر را داریم در روایت.
به هر صورت، این کشتن مار جایز است. شمردن رکعات با سنگریزه و با انگشت و فلان و اینها هم جایز است، خصوصاً برای کسی که کثیرالسهوه است. تبسم هم در نماز جایز است، مادامی که صوت نداشته باشد؛ یک خنده بدون صدا، هرچند همین هم که در روایت دارد، خنده بیصدا هم مکروه است. مکروهات نماز خیلی بحث شیرین و قشنگی است. بیفتیم به سرازیری این تکه، مکروهات نماز.
التفات به چپ و راست. شهید ثانی میفرمایند که حالا یا با چشم چپ و راست را نگاه کند، یا با سر چپ و راست را نگاه کند، به حدی که روی از قبله برنگردد. اینجا فرمودند که: «لا صلاة لملتفت»؛ کسی که اینور و آنور نگاه میکند، اصلاً نماز ندارد. بحث قشنگی است. خب، نماز نداری یعنی چی؟ یعنی نمازش باطل است؟ چون در یک سری روایات دیگر ما داریم که اگر کسی اینور و آنور نگاه کند، نمازش باطل نمیشود. این دو تا روایت را باید با هم جمع بکنیم. چهجوری جمع میکنیم؟ میگوییم این یکی روایتی میفهماند: «لا صلاة» به معنای چیست؟ به معنای این است که از نماز، آفرین، مقبولهای یا نماز کاملهای و اینها نیست. «مسجد الا فی المسجد». کسی که همسایه مسجد است، نماز ندارد، مگر اینکه در مسجد نماز بخواند. در حمام نماز بخواند، نماز ندارد. این همه حمل بر کراهت میشود.
بله، این روایت خیلی روایت عجیبی است: «اما یخاف الذی یحول وجه فی الصلاة الی حول الله وجه وجه حمار». آن کسی که وجهش را -حالا خود وجه هم خیلی تعبیر لطیفی است، به معنای توجه یا معنای صورت بگیریم- حالا کسی که صورتش را، وجهش را در نماز اینور و آنور میکند، نمیترسد که خدای متعال صورتش را به صورت الاغ قرار بدهد، بدل بکند؟ شهید ثانی خیلی قشنگ روایت را تعبیر میکنند. میفهمانند که این منظور نیست که روی طرف بشود شکل الاغ؛ چون گناههای گندهتر از این داریم، طرف نماز نمیخواند، قیافه شکل الاغ نمیشود، چه برسد به اینکه حالا در نماز ایستاده، الاغ بشود. صورت شکل الاغ میشود یعنی همانجور که الاغ معارف الهی را نمیفهمد، این هم از آن معارف -تعبیر ایشان: کمالات معارف بلند الهی- خلاصه چهره برزخی الاغ میشود.
میگفت که دیدم در نماز شب طرف یک ذکری میگوید، خلاصه. بله، «اللهم اجعل هذا الحمار انساناً». یک همچین چیزی. گفتند که آقا این چیست؟ گفت: «سری دارد، بماند.» گفتند نباید گفت. ایشان اصرار کردند که آقا بفرمایید که من را به چه شکلی میبینید؟ روحانی بود، حالا عالمی. گفت که ایشان فرمودند که: «به شکل الاغ میبینم.» شما از آن شب صحرا میگویم: «خدایا این الاغه را انسان کن. اللهم اجعل هذا الحمار انساناً.» در هر صورت، این امور علویه و کمالات علیه.
دیگر این آقا آخر میگفتش که رفت حرم امام رضا (ع). مرحوم علامه جعفری این را نقل میکرد، خیلی شیرین و با آن لهجه آذری خودشان. در حرم امام رضا (ع)، خلاصه عالمی بود، طلبهای بود، فاضلی بود. رفت گفت: «یا امام رضا، خب این هم خیلی وقتها جوابم! یک جملهای از زبان یکی از این زائران به من برسان که من بفهمم نزد شما چه جایگاهی دارم. هر جمله، اولین جملهای که من شنیدم، این حمل بر این میشود که جایگاه من نزد شما...»
خلاصه ایستاده بود، یک خانم آمد. فکر کرد زنداداش است: «سلام علیکم، احوال شما؟ الاغ!» گذاشت رفت. دوباره برگشت گفت: «جدی گفتم، خیلی الاغی!» نگاه ائمه به این بنده خدا این بوده دیگر. حالا باز خدا را شکر فهمیده نزد امام رضا (ع) چه جایگاهی دارد. نماز، سر و صورت آدم اینور و آنور بچرخد، خدا سر و صورتش را میچرخانده در نماز که بله.
مکروهات نماز، یکیش «تصاعب» است. تصاعب از «صعب»، نه «سب»، یعنی وسطش حمزه، به معنای خمیازه کشیدن. «تمطی» بکشد، این هم جزء مکروهات نماز است. امام صادق (ع) فرمودند: «انهم من الشیطان» و اینها از شیطان است. خمیازه و دست کشیدن.
سومیش «عبث» است؛ «به شیء من اعضائه»، با چیزی از اعضای خودش بازی کند در نماز. امر به خشوع شده، منافات دارد. پیغمبر اکرم (ص) دیدند یک کسی دارد نماز میخواند، ور میرود با سر و صورت و ریش و نمیدانم دست و پشم و همه چی. خلاصه، «خشع قلب هذا لخشعت جوارحه». اگر دل این آدم خاشع بود، جوارحش هم خاشع میشد.
این را باید خیلی مطلب دارد. یکیش جواز غیبت این آقا را میرساند. اگر این دلش خاشع، جوارحش خاشع میشد. یکی دیگر هم این را میرساند که میشود آدم کنار پیغمبر اکرم (ص) باشد، در دوره پیغمبر اکرم (ص) باشد، نماز را از پیغمبر (ص) یاد بگیرد، باز هم حضور قلب نداشته باشد، باز هم نمازش نماز قشری باشد. چه میدانم، در آن دوره هم بودند کسانی که نماز در حد ظاهر، در حد فرهنگ آدم زیاد میشنود. یک سری چیزها چون در مملکت ما رایج شده، این اون جایگاه خودش را از دست داده. مثلاً، یعنی آن فهم عمیقش را. مثلاً، یا روضه امام حسین (ع) را همه مینشینند و میگیرند و فلان و اینها، پی نبریم به عمقش. ما نباید چی کنیم؟ این عمقش دارد از بین میرود، ضایع میشود.
در عصر پیغمبر (ص)، نماز همان نماز تشریع شده، نماز عمر نداشته. کلاغ و اون یکی مثل این را اینجوری بوده. یعنی خود پیغمبر (ص) بودند. خب این یعنی ضعف از پیغمبر است؟ ضعف از فرهنگسازی، کار حکومت، مثلاً اینجوری است؟ مردم در قشر معارف میمانند، نمیروند در عمق معارف. ظرف پیغمبر هم وارد است دیگر. توانستم شبهه و جوابش را برسانم.
و «تنخم آب بساخ». بساخ همان بزاق خودمان است. بساخ را آب دهان یا بینی تف بکند. خیلی، آره، در نماز خیلی میشود گفت بهش یا نه. بیشترین چیزی که من از آنها دیدم این چیز است. چه روایتی دارد که به موسی بن جعفر (ع) گفتند که شما چرا این آدمها از جلویت رد میشوند؟ آها، رفتند که گفتند که آقا این چه وضعی است؟ این آقا هر کی از جلویش رد میشود کاری ندارد باهاش، نمیگیردش و فلان و اینها. «خدای من نزدیکتر از این است که من میخواهم با دست مانع بشوم کسی بخواهد بین من و خدا فاصله بیندازد.» خلاصه اینجور است. یعنی دلیل آنها این است. نه، منسوب به همان حضرات خودشان است. و خصوصاً «الی القبله»، مخصوصاً انداختن به سمت قبله در نماز باشد. به سمت قبله هم تف بیندازد. سمت راستش و جلوی خودش تف بیندازد، این کراهتش شدیدتر است. خب، تف انداختن در هر حالتی غیر از نماز به سمت قبله کراهت دارد. حالا در نماز، کراهتش هم مضاعف میشود.
بینیش را دارد میگیرد، نام تنخم میشود دیگر. فین میکند و چه میدانم، تف میکند. نام کراهت دارد. و «الفرقعة بالاصابع»، انگشت شکستن در نماز، این هم کراهت دارد. و «تهوع». تهوع یعنی آه کشیدن با یک حرف. اگه با دو حرف باشه چی میشه؟ آفرین! آه بگه، نمازش باطله. ولی کسی بگه، اینجوری با یک حرف صدا داشته باشه، این کراهت داره. بله، دیگه انین تهو با یک حرف و انین با یک حرف. انیمه ناله، اونم ناله. نماز باطل میشه. پیاله اون که میاد غیر از اونی که یه حرفم روش بذاری، بعید نیست که حالا کراهت حتمیه تا حد مبتلیاتشم ممکنه کسی قائل بشه.
خب، مدافعه اخبثین. شما از اخبثین مدافعه کنی در نماز حرام است. ولی آقا قول و قاعد، شما بول و قائیتتون رو در نماز نگه دارید، این کراهت داره. گفتیم که حرامه که اصلاً نمازت باطل. یعنی با این حالت بیای در نماز. حالت قاعد در انسان هست، اینجا بیا در نماز، این کراهت داره. بستن نماز در این حالت کراهت داره، چون که موجب سلب خشوع و اقبال قلب که روح عبادته رو میگیره. تعبیر شهید ثانی: «روح عبادت، اقبال به قلبه». صورت بگیره در نماز. مدافعه نوم هم همینجوره. آدم خوابش میاد، به زور وایسه نماز بخونه، اینم کراهت داره. اینم مال قبل از تلبسه به اونه. سعه وقتم داشته باشه. یعنی هنوز وارد نماز نشده، اینها کراهت داره با اینها وارد نماز بشه وقتی که وقت هنوز داری. ولی اگه وقت تنگه یا داخل نماز شدی، دستشوییت میگیره، اونجا دیگه کراهت نداره. بعد بلکه واجب است که نگه داری، برسونی نماز تمام. مگر اینکه احتمال ضرر بدی، اینجا واجب است که بشکونی. اگه احتمال ضرر نمیدی، شکستنش حرامه. روشن شد مطلب؟
یک مطلب قشنگی شهید اول در کتاب البیان داره، نکته جالبی. کراهت داره انگشت میشکنیم، آه میکشیم با یک حرف، عین با یک حرف، تف میاندازیم، چه میدانم، خمیازه و دست کشیدن و عرض کنم که بازی با اعضا و اینها را، نگه داشتن اخبثین و اینها را. ما میرویم توی یک جایی که ثواب نماز چند برابر میشود که آن ثواب این کراهت را جبران بکند. توی مسجد خاصی که سفارش شده، حالا در مورد فضیلت مساجد هم که اشاره شد. اول مسجد الحرام مثلاً صد هزار رکعت، مسجد النبی، مسجد کوفه. میرویم کنار قبر سیدالشهدا، افضل از همه قبر امیرالمومنین، حرمهای اهل بیت، بقعه شریفه. نماز جماعت، این فضیلتش باعث میشود که جبران بشود آن کراهتش. میفرمایند: «نه، فضیلت اینها آن کراهت را جبران نمیکند. آن کراهت سر جای خودش است.» آقا ما نصف خط گفته شهید اول که حالا من خیلی مانور بدهم، ولی این یک نصف خط درس، شاید تقریباً یک ماه درس خارج میخواهد، یک نصف.
و «فی نفی الکراهة به احتیاجه الی التیمم من اخبثین». اخبثین هم مثلاً بادی هست، اون اگه از من سر بزنه، وضو باطل بشه. بعد نماز بعدی که بخوام بخونم آب ندارم برای و میتونم نمازم را الان بشکنم بعد تیمم کنم و نماز را بخونم یا همین نماز را به منزل برسونم ولو کراهت داره. یعنی این نماز کراهتی با وضوی من بهتره یا اون نماز بدون کراهت با تیمم؟ روشن شد مطلب؟ درس یک ماه، تقریباً درس نظری است. یعنی اینکه بگیم کراهت نداشته باشه ولی با تیمم بخونه، این حالا محل روشن مفصله. شارحان شرح لمعه هم مفصل بحث کردند.
بحث شیرین و جذاب درباره نساء. آقا، احکام زن در نماز مثل احکام مرد است، فرقی نمیکنه. همه اونایی که گفتیم یکسان، مگر اون چیزایی که استثنا شده. احکام تبرک، آفرین، تبرک و چه میدانم تخلیه و فلان و اینها. یک سری چیزایی که استثنا شده بود که اشاره برای مصباتی هم که احسن. حالا اینجا یک مستحب مخصوص، چند تا مستحب مخصوص میخواهند برای زن بشمارند. میفهمن که این زن میخواهد برده باشه یا یعنی کنیز باشه یا آزاد باشه. مستحب است که در نماز دو تا پایش را به هم بچسباند. برای مرد مستحب است که از یک انگشت تا به اندازه یک وجب فاصله باشد بین دو تا پایش، حداقلش. حداقل استحبابش. جان؟ بین دو تا پا دیگر. حالا فرقی نمیکنه. بین دو تا پا بگند در عرف که این دو تا پا فاصله. حداقلش هم سه انگشت فاصله. استحبابش سه انگشت فاصله انگشت.
عرض کنم که، انگشت باز برای خانمها مستحب است که «تضام الثدیها الی صدرها». این دو تا پستان را به سینه بچسباند با دو تا دستش. در حالت قیام که ایستاده با دست فشار. حالا اینجا شاید این استحباب را لباسهای زیر مثلاً کارش را انجام بدهد، شاید بشود اینجوری گفت. شایدم نه، در خود اصل این حالت که اینجور باشه، دست به سینه باشه. دست به سینه بعضیها اینجوری دسترسی. برخی از متاسفانه کسانی که میآمدند مسجد نبوی نماز میخواندند پشت سر پیامبر (ص) از مدینه میآمدند، عمداً عقب صف عقب میایستادند اینها که خم شدند، رکوع، از این زیر نگاه میکردند. از تو سجده و رکوع اینها نگاه کردند که وقتی پیامبر (ص) فهمید خیلی ناراحت شد. علامه عسکری در کتاب «اینکه میگویند همه صحابه عادلند»، از چیزهایی هم میگوید که اصلاً خیلی مثلاً از آنور هم بوده که خانمها بعضاً نگاه میکردند. حضرت فرمودند که رکوع و سجدهتون را با فاصله برید. اول آقایون میروند سجده. بلند که شدند خانمها.
یک آقایی داشت رد میشد، سرش را گرفته بود، تیزی دیوار، شاخه درخت به چشمش خورد، کور شد، خلاصه بدبخت. پیامبر (ص) به خانواده چیز کردی. ایراد گرفت که بالاخره مردم میآید، بالاخره چشمش میافتد دیگر. اون کیک گفتند که حضرت یک چیزی بپوشند که پوشش بدهد فرق سینهها را. سینه زن را پوشش بدهد. از آنجا خانمها رعایت بکنند که آقایون در اسم چشمانشان را از دست ندهند.
مستحب است که در حالت رکوع خانمها دستشان را به جای اینکه روی زانو بزنند، بالاتر از زانو بزنند. برای مردان دستور است که روی خود زانو بزنند، ولی برای خانمها ظاهرش این است که به همان اندازهای که آقایون خم میشوند اینها هم خم بشوند، فقط بالاتر. ظاهرش این است که همین قدر که به مقداری خم بشود که دستش به بالای زانوش برسد، کفایت میکند. پس دو تا چیز: به اندازه آقایون خم بشوند ولی دستش را بالاتر بگذارند. یا نه، اصلاً در خم شدنشان آنقدری خم بشوند که دستشان به بالای زانو برسد. یعنی در خم یک خورده خم بشوند برای رکوع. این دو تا احتمال را چون در روایت دارد که: «لاتکثرا فترتفع عجیزتها»، زن خیلی خم نشود تا عجیزهاش مرتفع نشود. سیستم پایین گفته میشود. ظاهرش این است که این خیلی هم خم نشود.
پا زانو در حالت تشهد مستحب است که بر دو تا باسن خودش بنشیند. مستحب است که موقعی که میخواهد از قیام قعود بکند، اول بنشیند بعد برود سجده. وقتی سجده کرد موقع تشهد رانها را به هم بچسباند. امروز دو تا زانو بنشیند و رانها را به هم و زانوها را از زمین فاصله بدهد. حالا این شاید منظور همین دو زانوی خود ما باشد. ورزش کردن که پاها را بلند بکند به سمت سینه، اینجور بنشیند و وقتی هم که خواست بلند بشود، انسلال بکند. حالت عمودی بلند میشود، دستها را بگذارد و دو طرفش. یعنی اینجوری نشود که باسنش اول بزند بیرون، پایین تنه بزند بیرون، بعد بلند شود. بله، اول یعنی باز دوباره همین ارتفاع عجیزه را دارد. عجیزه بلند بشود، بعد بلند بشود، صاف بشود، بعد صاف بلند بشود. و خنثی مخیر بین هیئت مرد و زن. اون دیگه حالا هر کدومش را خواست، میتواند انجام بدهد. احکام خنثی، احکام پیچیده. این بدبخت احکام.
فصل پنجم به لطف الهی به پایان رسید. فصل ششم را من اشارهای بهش بکنم، انشاءالله بحثش باشد برای جلسه بعدی. فصل ششم ما بحثمان درباره یک سری نمازهای دیگریست، غیر از نمازهای یومیه. اینجا مرحوم شهید اول ده تا نماز، آخرشان یازده تا نماز ذکر میکنند.
نماز اول نماز جمعه است. نماز جمعه بحث میکنیم. دو رکعت است، مثل نماز صبح عوض ظهر خوانده میشود. دو تا خطبه دارد. این خطبهها چه بحثی باید توش بشود؟ بلاغت خطیب و ویژگیهای خطیب. بله، ویژگیهای خطیب. توسط کی باید اقامه بشود؟ امام معصوم (ع) یا نایب ایشان یا فقیه. بحث مفصلی اینجا میطلبد. حداقل جمعیتی که باید باشد پنج نفر باید باشند و بین دو تا نماز جمعه یک فرسخ حداقل فاصله باشد. بعد نماز جمعه از چه کسانی ساقط شده؟ از زن و عبد و مسافر و پیرمرد و نابینا و لنگ و کسی که فاصله دارد. مسافرت موقع ظهر جمعه حرام است بر کسی که نماز جمعه برش واجب است و نافلههای روز جمعه را بحث کردند. این میشود بحث نماز جمعه.
بحث بعدی درباره نماز عید است. بحث بعدی درباره نماز آیات. بحث چهارم درباره نماز نذر است، نمازی که آدم نذر کرده بخواند و شبه نذر، قسم خورده. و بحث پنجم نماز استیجاری، نماز نیابتی. به اجاره آدم اجیر بشود که برای مردهای.
نماز ششم نماز استسقا که الان خیلی جامعه ما نیاز بهش دارد، نماز باران. نماز هفتم نافله ماه رمضان هزار رکعتی که در ماه رمضان مستحب است خوانده بشود. اونم دستهبندی و تقسیمبندیش به چه نحوی است؟ نماز هشتم نافله زیارت، کجاها نافله زیارت هست به چه نحو باید. نماز نهم نماز استخاره. نماز دهم نماز شکر. و غیر ذالک. یازدهم دیگه نمازهای غیر از این مثل نماز جعفر طیار و نماز پیغمبر و نماز حضرت زهرا (س) و نماز ائمه (ع) وارد شده و نوافل هم که ایشون فرمود که دستهبندی و حصری.
بحث فصل ششم ملاحظه فرمودید، فصل ساده و خیلی جذابی است. بحث بعدی فصل سخت میشود، خلل در نماز. میشود بحث اینکه سجده سهو و اینها کجاها دارد و به چه نحوی و اینها و بحث در نماز خللی صورت بگیرد، چیزی کم بشود، چیزی اضافه بشود و اینها. بعد چیکار کرد؟ بحث شکیات و اینها هم که فرمودید دارد. بیشتر بحث به چه نحوی باشد، کجاهاست، کجاها سجده که بحث نسبتاً. فصل هشتم که میرسیم بحث ساده میشود درباره قضا نماز. باز فصل نهم که میرسیم بحث یک خورده جوندار میشود. فصل دهم هم یک خورده دیگر. فصل یازدهم که تمام میشود مطلب. خیلی نمانده دیگر. ما دیگر، بله، آره دیگر، این آخرای بحث ماست. فصل ۵ یعنی نیمه کتاب صلات را گذراندیم دیگر. این بخش آخرش این پنج تا فصلی که مانده را انشاءالله به حول و قوه الهی ادامه خواهیم داد.
بسمالله الرحمن الرحیم.
بحث بعدی را اینجا شروع کرده بودیم، درباره یک سری چیزهای جایز در نماز. گفتیم که کشتن مار اشکالی ندارد. اگر از دو گز بیشتر در روایت نمیخواهد، برو مار را بکش و عقرب را بکش و خلاصه ادامه نمازت را بخوان. مار را بکشی، دولا بشوی مار را بکشی، کنار رکن هم محسوب میشود. حالا چون ما گفتیم که آن انحنا رکن محسوب میشود، یک چیز جالب دیشب میخواندم: تغییرات درس مرحوم بروجردی بوده که فرموده بودند: «درباره سجود هم صرف انحنا کفایت میکند.» برای همین، انحنا در برابر ضریح ائمه معصومین حرام است و در سجده محسوب میشود؛ فتوای مرحوم بروجردی. یعنی این خم شدن در برابرش همین در سجده کفایت میکند و صرف گذاشتن پیشانی نیست.
حالا ایشان تعبیر «رکوع» را به کار بردند که نیت خیریهای اهمیت نداشته، آن انحنا مهم بوده. این اگر دوبار صورت بگیرد، خلاصه رکن اضافه میشود. در صورت خم شدن در این حد اشکالی ندارد. میخواهد رکوع محسوب شود، میخواهد سجده محسوب شود. فرصت نمیکنم که اگر میشد میرفتم، منقول از امام زمان (عج) عرض کنم که حالا این هم بحث اجتهادی مفصلی دارد. کلاً اینهایی که ما میخوانیم آقا، پوست کندن است، رسماً یعنی عرض کنم خدمتتان که در روایت داریم که «قبر جوانة و قبر کی...» همچین تعبیری. برو چهار گوشه قبر را ببوس. امام جواد (ع) اینجور تعابیری هم هست در روایات که هم «طواف حول قبر» داریم در روایت، هم بوسیدن قبر را داریم در روایت.
به هر صورت، این کشتن مار جایز است. شمردن رکعات با سنگریزه و با انگشت و فلان و اینها هم جایز است، خصوصاً برای کسی که کثیرالسهوه است. تبسم هم در نماز جایز است، مادامی که صوت نداشته باشد؛ یک خنده بدون صدا، هرچند همین هم که در روایت دارد، خنده بیصدا هم مکروه است. مکروهات نماز خیلی بحث شیرین و قشنگی است. بیفتیم به سرازیری این تکه، مکروهات نماز.
التفات به چپ و راست. شهید ثانی میفرمایند که حالا یا با چشم چپ و راست را نگاه کند، یا با سر چپ و راست را نگاه کند، به حدی که روی از قبله برنگردد. اینجا فرمودند که: «لا صلاة لملتفت»؛ کسی که اینور و آنور نگاه میکند، اصلاً نماز ندارد. بحث قشنگی است. خب، نماز نداری یعنی چی؟ یعنی نمازش باطل است؟ چون در یک سری روایات دیگر ما داریم که اگر کسی اینور و آنور نگاه کند، نمازش باطل نمیشود. این دو تا روایت را باید با هم جمع بکنیم. چهجوری جمع میکنیم؟ میگوییم این یکی روایتی میفهماند: «لا صلاة» به معنای چیست؟ به معنای این است که از نماز، آفرین، مقبولهای یا نماز کاملهای و اینها نیست. «مسجد الا فی المسجد». کسی که همسایه مسجد است، نماز ندارد، مگر اینکه در مسجد نماز بخواند. در حمام نماز بخواند، نماز ندارد. این همه حمل بر کراهت میشود.
بله، این روایت خیلی روایت عجیبی است: «اما یخاف الذی یحول وجه فی الصلاة الی حول الله وجه وجه حمار». آن کسی که وجهش را -حالا خود وجه هم خیلی تعبیر لطیفی است، به معنای توجه یا معنای صورت بگیریم- حالا کسی که صورتش را، وجهش را در نماز اینور و آنور میکند، نمیترسد که خدای متعال صورتش را به صورت الاغ قرار بدهد، بدل بکند؟ شهید ثانی خیلی قشنگ روایت را تعبیر میکنند. میفهمانند که این منظور نیست که روی طرف بشود شکل الاغ؛ چون گناههای گندهتر از این داریم، طرف نماز نمیخواند، قیافه شکل الاغ نمیشود، چه برسد به اینکه حالا در نماز ایستاده، الاغ بشود. صورت شکل الاغ میشود یعنی همانجور که الاغ معارف الهی را نمیفهمد، این هم از آن معارف -تعبیر ایشان: کمالات معارف بلند الهی- خلاصه چهره برزخی الاغ میشود.
میگفت که دیدم در نماز شب طرف یک ذکری میگوید، خلاصه. بله، «اللهم اجعل هذا الحمار انساناً». یک همچین چیزی. گفتند که آقا این چیست؟ گفت: «سری دارد، بماند.» گفتند نباید گفت. ایشان اصرار کردند که آقا بفرمایید که من را به چه شکلی میبینید؟ روحانی بود، حالا عالمی. گفت که ایشان فرمودند که: «به شکل الاغ میبینم.» شما از آن شب صحرا میگویم: «خدایا این الاغه را انسان کن. اللهم اجعل هذا الحمار انساناً.» در هر صورت، این امور علویه و کمالات علیه.
دیگر این آقا آخر میگفتش که رفت حرم امام رضا (ع). مرحوم علامه جعفری این را نقل میکرد، خیلی شیرین و با آن لهجه آذری خودشان. در حرم امام رضا (ع)، خلاصه عالمی بود، طلبهای بود، فاضلی بود. رفت گفت: «یا امام رضا، خب این هم خیلی وقتها جوابم! یک جملهای از زبان یکی از این زائران به من برسان که من بفهمم نزد شما چه جایگاهی دارم. هر جمله، اولین جملهای که من شنیدم، این حمل بر این میشود که جایگاه من نزد شما...»
خلاصه ایستاده بود، یک خانم آمد. فکر کرد زنداداش است: «سلام علیکم، احوال شما؟ الاغ!» گذاشت رفت. دوباره برگشت گفت: «جدی گفتم، خیلی الاغی!» نگاه ائمه به این بنده خدا این بوده دیگر. حالا باز خدا را شکر فهمیده نزد امام رضا (ع) چه جایگاهی دارد. نماز، سر و صورت آدم اینور و آنور بچرخد، خدا سر و صورتش را میچرخانده در نماز که بله.
مکروهات نماز، یکیش «تصاعب» است. تصاعب از «صعب»، نه «سب»، یعنی وسطش حمزه، به معنای خمیازه کشیدن. «تمطی» بکشد، این هم جزء مکروهات نماز است. امام صادق (ع) فرمودند: «انهم من الشیطان» و اینها از شیطان است. خمیازه و دست کشیدن.
سومیش «عبث» است؛ «به شیء من اعضائه»، با چیزی از اعضای خودش بازی کند در نماز. امر به خشوع شده، منافات دارد. پیغمبر اکرم (ص) دیدند یک کسی دارد نماز میخواند، ور میرود با سر و صورت و ریش و نمیدانم دست و پشم و همه چی. خلاصه، «خشع قلب هذا لخشعت جوارحه». اگر دل این آدم خاشع بود، جوارحش هم خاشع میشد.
این را باید خیلی مطلب دارد. یکیش جواز غیبت این آقا را میرساند. اگر این دلش خاشع، جوارحش خاشع میشد. یکی دیگر هم این را میرساند که میشود آدم کنار پیغمبر اکرم (ص) باشد، در دوره پیغمبر اکرم (ص) باشد، نماز را از پیغمبر (ص) یاد بگیرد، باز هم حضور قلب نداشته باشد، باز هم نمازش نماز قشری باشد. چه میدانم، در آن دوره هم بودند کسانی که نماز در حد ظاهر، در حد فرهنگ آدم زیاد میشنود. یک سری چیزها چون در مملکت ما رایج شده، این اون جایگاه خودش را از دست داده. مثلاً، یعنی آن فهم عمیقش را. مثلاً، یا روضه امام حسین (ع) را همه مینشینند و میگیرند و فلان و اینها، پی نبریم به عمقش. ما نباید چی کنیم؟ این عمقش دارد از بین میرود، ضایع میشود.
در عصر پیغمبر (ص)، نماز همان نماز تشریع شده، نماز عمر نداشته. کلاغ و اون یکی مثل این را اینجوری بوده. یعنی خود پیغمبر (ص) بودند. خب این یعنی ضعف از پیغمبر است؟ ضعف از فرهنگسازی، کار حکومت، مثلاً اینجوری است؟ مردم در قشر معارف میمانند، نمیروند در عمق معارف. ظرف پیغمبر هم وارد است دیگر. توانستم شبهه و جوابش را برسانم.
و «تنخم آب بساخ». بساخ همان بزاق خودمان است. بساخ را آب دهان یا بینی تف بکند. خیلی، آره، در نماز خیلی میشود گفت بهش یا نه. بیشترین چیزی که من از آنها دیدم این چیز است. چه روایتی دارد که به موسی بن جعفر (ع) گفتند که شما چرا این آدمها از جلویت رد میشوند؟ آها، رفتند که گفتند که آقا این چه وضعی است؟ این آقا هر کی از جلویش رد میشود کاری ندارد باهاش، نمیگیردش و فلان و اینها. «خدای من نزدیکتر از این است که من میخواهم با دست مانع بشوم کسی بخواهد بین من و خدا فاصله بیندازد.» خلاصه اینجور است. یعنی دلیل آنها این است. نه، منسوب به همان حضرات خودشان است. و خصوصاً «الی القبله»، مخصوصاً انداختن به سمت قبله در نماز باشد. به سمت قبله هم تف بیندازد. سمت راستش و جلوی خودش تف بیندازد، این کراهتش شدیدتر است. خب، تف انداختن در هر حالتی غیر از نماز به سمت قبله کراهت دارد. حالا در نماز، کراهتش هم مضاعف میشود.
بینیش را دارد میگیرد، نام تنخم میشود دیگر. فین میکند و چه میدانم، تف میکند. نام کراهت دارد. و «الفرقعة بالاصابع»، انگشت شکستن در نماز، این هم کراهت دارد. و «تهوع». تهوع یعنی آه کشیدن با یک حرف. اگه با دو حرف باشه چی میشه؟ آفرین! آه بگه، نمازش باطله. ولی کسی بگه، اینجوری با یک حرف صدا داشته باشه، این کراهت داره. بله، دیگه انین تهو با یک حرف و انین با یک حرف. انیمه ناله، اونم ناله. نماز باطل میشه. پیاله اون که میاد غیر از اونی که یه حرفم روش بذاری، بعید نیست که حالا کراهت حتمیه تا حد مبتلیاتشم ممکنه کسی قائل بشه.
خب، مدافعه اخبثین. شما از اخبثین مدافعه کنی در نماز حرام است. ولی آقا قول و قاعد، شما بول و قائیتتون رو در نماز نگه دارید، این کراهت داره. گفتیم که حرامه که اصلاً نمازت باطل. یعنی با این حالت بیای در نماز. حالت قاعد در انسان هست، اینجا بیا در نماز، این کراهت داره. بستن نماز در این حالت کراهت داره، چون که موجب سلب خشوع و اقبال قلب که روح عبادته رو میگیره. تعبیر شهید ثانی: «روح عبادت، اقبال به قلبه». صورت بگیره در نماز. مدافعه نوم هم همینجوره. آدم خوابش میاد، به زور وایسه نماز بخونه، اینم کراهت داره. اینم مال قبل از تلبسه به اونه. سعه وقتم داشته باشه. یعنی هنوز وارد نماز نشده، اینها کراهت داره با اینها وارد نماز بشه وقتی که وقت هنوز داری. ولی اگه وقت تنگه یا داخل نماز شدی، دستشوییت میگیره، اونجا دیگه کراهت نداره. بعد بلکه واجب است که نگه داری، برسونی نماز تمام. مگر اینکه احتمال ضرر بدی، اینجا واجب است که بشکونی. اگه احتمال ضرر نمیدی، شکستنش حرامه. روشن شد مطلب؟
یک مطلب قشنگی شهید اول در کتاب البیان داره، نکته جالبی. کراهت داره انگشت میشکنیم، آه میکشیم با یک حرف، عین با یک حرف، تف میاندازیم، چه میدانم، خمیازه و دست کشیدن و عرض کنم که بازی با اعضا و اینها را، نگه داشتن اخبثین و اینها را. ما میرویم توی یک جایی که ثواب نماز چند برابر میشود که آن ثواب این کراهت را جبران بکند. توی مسجد خاصی که سفارش شده، حالا در مورد فضیلت مساجد هم که اشاره شد. اول مسجد الحرام مثلاً صد هزار رکعت، مسجد النبی، مسجد کوفه. میرویم کنار قبر سیدالشهدا، افضل از همه قبر امیرالمومنین، حرمهای اهل بیت، بقعه شریفه. نماز جماعت، این فضیلتش باعث میشود که جبران بشود آن کراهتش. میفرمایند: «نه، فضیلت اینها آن کراهت را جبران نمیکند. آن کراهت سر جای خودش است.» آقا ما نصف خط گفته شهید اول که حالا من خیلی مانور بدهم، ولی این یک نصف خط درس، شاید تقریباً یک ماه درس خارج میخواهد، یک نصف.
و «فی نفی الکراهة به احتیاجه الی التیمم من اخبثین». اخبثین هم مثلاً بادی هست، اون اگه از من سر بزنه، وضو باطل بشه. بعد نماز بعدی که بخوام بخونم آب ندارم برای و میتونم نمازم را الان بشکنم بعد تیمم کنم و نماز را بخونم یا همین نماز را به منزل برسونم ولو کراهت داره. یعنی این نماز کراهتی با وضوی من بهتره یا اون نماز بدون کراهت با تیمم؟ روشن شد مطلب؟ درس یک ماه، تقریباً درس نظری است. یعنی اینکه بگیم کراهت نداشته باشه ولی با تیمم بخونه، این حالا محل روشن مفصله. شارحان شرح لمعه هم مفصل بحث کردند.
بحث شیرین و جذاب درباره نساء. آقا، احکام زن در نماز مثل احکام مرد است، فرقی نمیکنه. همه اونایی که گفتیم یکسان، مگر اون چیزایی که استثنا شده. احکام تبرک، آفرین، تبرک و چه میدانم تخلیه و فلان و اینها. یک سری چیزایی که استثنا شده بود که اشاره برای مصباتی هم که احسن. حالا اینجا یک مستحب مخصوص، چند تا مستحب مخصوص میخواهند برای زن بشمارند. میفهمن که این زن میخواهد برده باشه یا یعنی کنیز باشه یا آزاد باشه. مستحب است که در نماز دو تا پایش را به هم بچسباند. برای مرد مستحب است که از یک انگشت تا به اندازه یک وجب فاصله باشد بین دو تا پایش، حداقلش. حداقل استحبابش. جان؟ بین دو تا پا دیگر. حالا فرقی نمیکنه. بین دو تا پا بگند در عرف که این دو تا پا فاصله. حداقلش هم سه انگشت فاصله. استحبابش سه انگشت فاصله انگشت.
عرض کنم که، انگشت باز برای خانمها مستحب است که «تضام الثدیها الی صدرها». این دو تا پستان را به سینه بچسباند با دو تا دستش. در حالت قیام که ایستاده با دست فشار. حالا اینجا شاید این استحباب را لباسهای زیر مثلاً کارش را انجام بدهد، شاید بشود اینجوری گفت. شایدم نه، در خود اصل این حالت که اینجور باشه، دست به سینه باشه. دست به سینه بعضیها اینجوری دسترسی. برخی از متاسفانه کسانی که میآمدند مسجد نبوی نماز میخواندند پشت سر پیامبر (ص) از مدینه میآمدند، عمداً عقب صف عقب میایستادند اینها که خم شدند، رکوع، از این زیر نگاه میکردند. از تو سجده و رکوع اینها نگاه کردند که وقتی پیامبر (ص) فهمید خیلی ناراحت شد. علامه عسکری در کتاب «اینکه میگویند همه صحابه عادلند»، از چیزهایی هم میگوید که اصلاً خیلی مثلاً از آنور هم بوده که خانمها بعضاً نگاه میکردند. حضرت فرمودند که رکوع و سجدهتون را با فاصله برید. اول آقایون میروند سجده. بلند که شدند خانمها.
یک آقایی داشت رد میشد، سرش را گرفته بود، تیزی دیوار، شاخه درخت به چشمش خورد، کور شد، خلاصه بدبخت. پیامبر (ص) به خانواده چیز کردی. ایراد گرفت که بالاخره مردم میآید، بالاخره چشمش میافتد دیگر. اون کیک گفتند که حضرت یک چیزی بپوشند که پوشش بدهد فرق سینهها را. سینه زن را پوشش بدهد. از آنجا خانمها رعایت بکنند که آقایون در اسم چشمانشان را از دست ندهند.
مستحب است که در حالت رکوع خانمها دستشان را به جای اینکه روی زانو بزنند، بالاتر از زانو بزنند. برای مردان دستور است که روی خود زانو بزنند، ولی برای خانمها ظاهرش این است که به همان اندازهای که آقایون خم میشوند اینها هم خم بشوند، فقط بالاتر. ظاهرش این است که همین قدر که به مقداری خم بشود که دستش به بالای زانوش برسد، کفایت میکند. پس دو تا چیز: به اندازه آقایون خم بشوند ولی دستش را بالاتر بگذارند. یا نه، اصلاً در خم شدنشان آنقدری خم بشوند که دستشان به بالای زانو برسد. یعنی در خم یک خورده خم بشوند برای رکوع. این دو تا احتمال را چون در روایت دارد که: «لاتکثرا فترتفع عجیزتها»، زن خیلی خم نشود تا عجیزهاش مرتفع نشود. سیستم پایین گفته میشود. ظاهرش این است که این خیلی هم خم نشود.
پا زانو در حالت تشهد مستحب است که بر دو تا باسن خودش بنشیند. مستحب است که موقعی که میخواهد از قیام قعود بکند، اول بنشیند بعد برود سجده. وقتی سجده کرد موقع تشهد رانها را به هم بچسباند. امروز دو تا زانو بنشیند و رانها را به هم و زانوها را از زمین فاصله بدهد. حالا این شاید منظور همین دو زانوی خود ما باشد. ورزش کردن که پاها را بلند بکند به سمت سینه، اینجور بنشیند و وقتی هم که خواست بلند بشود، انسلال بکند. حالت عمودی بلند میشود، دستها را بگذارد و دو طرفش. یعنی اینجوری نشود که باسنش اول بزند بیرون، پایین تنه بزند بیرون، بعد بلند شود. بله، اول یعنی باز دوباره همین ارتفاع عجیزه را دارد. عجیزه بلند بشود، بعد بلند بشود، صاف بشود، بعد صاف بلند بشود. و خنثی مخیر بین هیئت مرد و زن. اون دیگه حالا هر کدومش را خواست، میتواند انجام بدهد. احکام خنثی، احکام پیچیده. این بدبخت احکام.
فصل پنجم به لطف الهی به پایان رسید. فصل ششم را من اشارهای بهش بکنم، انشاءالله بحثش باشد برای جلسه بعدی. فصل ششم ما بحثمان درباره یک سری نمازهای دیگریست، غیر از نمازهای یومیه. اینجا مرحوم شهید اول ده تا نماز، آخرشان یازده تا نماز ذکر میکنند.
نماز اول نماز جمعه است. نماز جمعه بحث میکنیم. دو رکعت است، مثل نماز صبح عوض ظهر خوانده میشود. دو تا خطبه دارد. این خطبهها چه بحثی باید توش بشود؟ بلاغت خطیب و ویژگیهای خطیب. بله، ویژگیهای خطیب. توسط کی باید اقامه بشود؟ امام معصوم (ع) یا نایب ایشان یا فقیه. بحث مفصلی اینجا میطلبد. حداقل جمعیتی که باید باشد پنج نفر باید باشند و بین دو تا نماز جمعه یک فرسخ حداقل فاصله باشد. بعد نماز جمعه از چه کسانی ساقط شده؟ از زن و عبد و مسافر و پیرمرد و نابینا و لنگ و کسی که فاصله دارد. مسافرت موقع ظهر جمعه حرام است بر کسی که نماز جمعه برش واجب است و نافلههای روز جمعه را بحث کردند. این میشود بحث نماز جمعه.
بحث بعدی درباره نماز عید است. بحث بعدی درباره نماز آیات. بحث چهارم درباره نماز نذر است، نمازی که آدم نذر کرده بخواند و شبه نذر، قسم خورده. و بحث پنجم نماز استیجاری، نماز نیابتی. به اجاره آدم اجیر بشود که برای مردهای.
نماز ششم نماز استسقا که الان خیلی جامعه ما نیاز بهش دارد، نماز باران. نماز هفتم نافله ماه رمضان هزار رکعتی که در ماه رمضان مستحب است خوانده بشود. اونم دستهبندی و تقسیمبندیش به چه نحوی است؟ نماز هشتم نافله زیارت، کجاها نافله زیارت هست به چه نحو باید. نماز نهم نماز استخاره. نماز دهم نماز شکر. و غیر ذالک. یازدهم دیگه نمازهای غیر از این مثل نماز جعفر طیار و نماز پیغمبر و نماز حضرت زهرا (س) و نماز ائمه (ع) وارد شده و نوافل هم که ایشون فرمود که دستهبندی و حصری.
بحث فصل ششم ملاحظه فرمودید، فصل ساده و خیلی جذابی است. بحث بعدی فصل سخت میشود، خلل در نماز. میشود بحث اینکه سجده سهو و اینها کجاها دارد و به چه نحوی و اینها و بحث در نماز خللی صورت بگیرد، چیزی کم بشود، چیزی اضافه بشود و اینها. بعد چیکار کرد؟ بحث شکیات و اینها هم که فرمودید دارد. بیشتر بحث به چه نحوی باشد، کجاهاست، کجاها سجده که بحث نسبتاً. فصل هشتم که میرسیم بحث ساده میشود درباره قضا نماز. باز فصل نهم که میرسیم بحث یک خورده جوندار میشود. فصل دهم هم یک خورده دیگر. فصل یازدهم که تمام میشود مطلب. خیلی نمانده دیگر. ما دیگر، بله، آره دیگر، این آخرای بحث ماست. فصل ۵ یعنی نیمه کتاب صلات را گذراندیم دیگر. این بخش آخرش این پنج تا فصلی که مانده را انشاءالله به حول و قوه الهی ادامه خواهیم داد.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه بیست و سوم
شرح لمعه
جلسه بیست و چهارم
شرح لمعه
جلسه بیست و پنجم
شرح لمعه
جلسه بیست و ششم
شرح لمعه
جلسه بیست و هفتم
شرح لمعه
جلسه بیست و نهم
شرح لمعه
جلسه سی ام
شرح لمعه
جلسه سی و یکم
شرح لمعه
جلسه سی و دوم
شرح لمعه
جلسه سی و سوم
شرح لمعه
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات شرح لمعه
جلسه دوم
شرح لمعه
در حال بارگذاری نظرات...