متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم.
بحث بعدی در مورد رکن است. خوب در مورد ارکان خمس صحبت کردیم. بحث بعدی این است که اگر رکن اضافه شود، (در جنبه نقیصه گفتیم که سهواً اگر کم شود، مشکلساز است) آیا اضافه شدن به رکن، مشکلی ایجاد میکند یا نه؟ یک بحث مختصری در این زمینه داشته باشیم. بحث در مورد خود رکنیت اینها است که حالا انشاءالله جلسه بعد در موردش بحث میکنیم. شهید ثانی میفرمایند که مرحوم شهید اول این بحث را ذکر نکرده است.
خب، شهید اول انصافاً بینظیر بود. کاشف الغطاء میفرماید: "بکارت فقه را کسی برنداشت مگر من و دو تا پسرانم." شهید اول میگوید: "تمام کتب فقهی شیعه را خبر بدهید، همه با هم نابود شدند؛ از بای بسمالله تا تای همت. تمام کتب را از حفظ میدانم. اگر همهاش را بریزند در دریا و محو بکنند، آنها همه در سینه من است." واقعاً حرف عجیبی است؛ همچین ادعایی احدی نکرد، ولی خب باز ایشان میفرمایند که شهید اول بینظیر است. در تمام فقها ظاهراً این یک چیز اجماعی است که اعلم فقهای طول تاریخ شیعه، شهید اول بوده است. میفرمایند از استثنائات ایشان این است که هزار تا اجازه اجتهاد دارد از هزار تا فقیه، که احدی در طول تاریخ نبوده و نیامده و نخواهد آمد که از هزار فقیه اجازه اجتهاد داشته باشد. و "امام" پنج تا مذهب باشد؛ یعنی مذهب جعفری، شافعی، حنبلی، حنفی، مالکی. تمام اینها مرجع تقلیدشان شهید اول بود. تمام اهل سنت از شهید اول تقلید میکردند در تمام مذاهب. واقعاً استثنائات ایشان بینظیر است. شهید اول در تمام کتبش بینظیر است که خب این کتاب (لمعه) جزو معجزات ایشان است. شهید ثانی، لمعه را مطرح کرده است. علما آنجا بخش کرامات شهید اول را که ذکر میکنند، سه چهار تا کرامت ایشان مربوط به همین کتاب لمعه است.
این کتاب را ایشان در یک هفته نوشت. خود نوشتن کتاب صلاتش یک هفته طول میکشد. یک هفته کل لمعه را بنویسی، آن هم یک دانه کتاب بیشتر دستت نباشد، آن هم در زندان باشی! در زندان، با آن همه دغدغه فکری، هیچ کتابی هم نداری، یک دانه کتاب داری... آدم احساس میکند یک تیم قوی فکری نشستهاند و اینها را با همدیگر در چند سال این کتاب را تصنیف کردهاند. بعد، در آن یک هفته احدی از علمای اهل سنت را دیدار نمیکند که این (یکی از کرامات شیخ ما است) بانک! دائماً در رفت و آمد بودند علمای اهل سنت. در آن یک هفته هیچکس نمیآید. کتابی مینویسد، ببینم رساله عملیه ایشان بوده دیگر. وقتی که حاکم خراسان ازشان درخواست میکند که شما بیا اینجا، خلاصه فقیه اینجا باش. فقط میگوید: "من نمیتوانم، دست و بالم اینجا بسته است." کتاب برایتان یک هفته مینویسد و میفرستد برای اینکه خلاصه نبود ایشان را جبران کند.
شهادت مظلومانه ایشان که اقوال مختلفی است؛ یکیش این است که به دو تا شتر بستند، دو تا پای ایشان را از وسط ایشان را دو تکه تقسیم کردند، و یا اینکه حالا گردن مبارکشان را زدند و تکه تکهشان کردند. بدنشان؟ قبرشان؟ واقعاً خیلی دردناک است که امام زمان غصهشان این است که حیف از این دو تا شهید، شهید اول و شهید ثانی که پلوی مرجعیت نخوردند. بیشترین زحمت را برای عالم شیعه کشیدند، ولی هیچ در این عالم هیچ تقدیری از این دو بزرگوار نشد و نه اسمی، نه رسمی، نه تجلیلی، هیچ و جایگاهی، نه کرسی درسی به آن معنایی که حالا مثلاً تشکیلاتی باشد، برو بیایی باشد، دفتری باشد. شاگردان همه سر سفره این دو تا نشستند، این دو تا بزرگوار. و این میشود برکت دیگر. آدمی که نه قبری دارد، نه هیچی. در طول تاریخ هرچی فقیه آمده، تقریباً هفت قرن، همه سر سفره این شهید عزیز.
با این تجلیل از شهید اول در تسلط نسبت به مباحث فقهی، احدی در طول تاریخ مثل شهید اول نبوده که این همه بر فروع فقهی تسلط داشته باشد. تربیت شده مکتب علامه حلی است. میآید علامه حلی را استفاده بکند. ایشان در حله یک جلسه درس علامه حلی را شرکت میکند. میگوید: "من بروم یک دور عتبات را زیارت کنم، برمیگردم استفاده میکنم." دفن شهید فخرالمحققین میشود، پسر علامه حلی. ایشان تربیت شده مکتب حله است در واقع، ولی اعتقاد برخی از علامه و فخرالمحققین و اینها، ایشان جلو میزند در بحثهای فقهی "روغن مسلک" است. یعنی تسلطش به منابع اهل سنت بینظیر است. تقریباً کیف اهل سنت در دست مرجع تقلیدشان است. کسی شیعه باشد و تمام مذاهب اربعه فتوا بدهد، همه از او تقلید بکنند. خیلی جایگاه دارد.
در مجموع این کتاب، کتاب فوقالعادهای است. به ذهن و تخیلت نیاید که خب مثلاً یک کتاب قدیمی چه لزومی دارد که آدم این را بخواند؟ کتاب جدیدتر نوشته شده، مباحث جدیدتر، به روزتر است. نه، همه سر سفره این بزرگوار نشستهاند. یک جمله عجیبی نام شهید اول بود، ولی در مورد محقق اول و علامه حلی که عرض کردم، مرحوم شهید اول تربیت شده مکتب به حساب میآید. مرحوم آقای بهجت فرمود (تازگی شنیدم، استاد مرجع مفیدی): "اگر شیخ انصاری شد، شیخ انصاری از رفت و برگشت رو مطالب محقق اول، علامه حلی یعنی روی متن اینها کار کرد که شد شیخ انصاری." خیلی! این خیلی حرف دارد. یعنی کسی که اهل فن باشد میفهمد یعنی چه. بشناسد شیخ انصاری را و با متن ایشان آشنایی داشته باشد، این نشان میدهد تسلط منابع اصلی به کتب اصلی، به کتب مرجع این است که مجتهد ساز است. صرف اینکه ما هی فکر میکنیم که هرچی کتاب جدید دستهبندی بهتر و مرتبتر و اینها نیست. البته جا دارد که کار بشود و مرتب بشود، ولی آدم احساس میکند گاهی انگار منابع دست اول همینها است. هرچقدر هم کتب دیگر بیاید و بحثها گسترش پیدا کند، هیچی جای اینها را نمیگیرد. مخصوصاً این کتابی که حالا با حاشیه و تعلیقه شهید ثانی همراه شده است که باز ایشان خودش یک اعجوبه است که حالا دیگر بحث دیگری دارد.
در مجموع، گفتنها و نگفتنهای شهید اول در این کتاب را حکمت شهید ثانی هم روی این مانور میدهد که چرا شهید اول این را گفت. اینجا میفرمایند که خب شهید اول بحث درباره اینکه شما اگر به رکن اضافه بکنی، نکردم اضافه کنیم چی میشود. مشهور این است که زیادت بر رکن مثل نقیصه رکن است. شهید ثانی میفرمایند اینی که شهید اول ذکر نکرد، اشاره به این دارد که ایشان قاعده کلی را قبول ندارد در اینکه هر جا به... خیلی حرف دارد. از نگفتنهای شهید اول دارد میگوید. اینی که نگفت، دلالت بر آن دارد. نگفتنش دلالت دارد. خیلی حرف است! یعنی کسی میتواند به کجا برسد که کسی از نگفتن او فتوا بدهد که ایشان اینجا نگفت دلالت بر این دارد که قاعده کلی را قبول ندارد که هر جا به رکن چیزی اضافه شد، موجب بطلان نماز است.
بعد چند تا مثال میزند ایشان. شش تا مثال میزند که با اینکه رکن اضافه میشود، نماز باطل نمیشود. میفهمیم مثل بحث نیت. شما در نیت اول نماز شروع میکنی بیست بار نیت میکنی، یعنی دو رکعت نماز صبح. الله اکبر. در حمدت دوباره نیت میکنی. در سوره دوباره نیت میکنی. در رکوع دوباره نیت. چندین بار به نیت اضافه شد دیگر، ولی موجب بطلان نمیشود، بلکه بهتر هم هست. "استدامه حکمیه" چون بر بندگان، بر عباد خدای متعال از جهت تسهیل کار، از جهت اینکه کار ساده است، استدامه حکمی را خواسته. یعنی گفته آقا من نمیخواهم این نیت را شما استدامه، یعنی چی؟ دوام نمیخواهم شما از اول که شروع میکنید نیتت را دائم بهش توجه داشته باشی تا آخر نماز. درست استدامه اصلی را نخواسته، استدامه حکمی را خواسته. یعنی چی؟ یعنی همین که شما از اول نماز تا آخر نماز حکماً استدامه داری، کفایت میکند. نیت عدول پیدا نکند. حواست پرت نشود که یک دفعهای بایستی ببینی من دارم نماز چی میخوانم، نماز باطل است دیگر. یا نماز عدول کند آدم از یک نیت به نیت دیگر. استدامه حکمیه دارد. یعنی از اول تا آخر با یک نیت پیش برود، هر چند که در تمام نماز توجه بهش نداشته. این میشود استدامه حکمی.
شهید ثانی میفرماید: "خدای متعال بر عباد استدامه حکمیه را واجب کرده، ولی وقتی کسی دائماً توجه میکند به نیت، این از باب تأکید است. مؤکد، مؤید. واسه تأکید میشود. باعث تأیید همان نیتش میشود. اینجا زیادت رکن نه تنها مبطل نیست، بلکه بهتر هم هست. در نیت، کسی چندین بار نیت میکند. یک نیت را چند بار هی بهش توجه میکند. چون نیت همان صرف توجه است دیگر. چون در ذهنت خطور کند و یک توجهی داشته باشی در ذهنت حاضر باشد که دو رکعت نماز صبح است، قربةً الی الله. خب این را شما تا آخر نماز ده بار بیاور. به رکن اضافه میشود، ولی موجب بطلان نماز نمیشود، بلکه بهتر هم هست. این یک مثال نقیض. پس ما در جنبه نقیصه سهواً اگر از رکن چیزی کم بشود، موجب بطلان است. جنبه زیاده، باریکالله، کلیتش را قبول نداریم. چرا؟ چون یک سری جاها نقل شده. یکیش کجا بود؟ در بحث نیت. درست؟
دومیش نیت با تکبیرة الاحرام. یک جایی هم نیت اضافه شده، هم تکبیرة الاحرام. کجا؟ دو جا. یکی شک بین سه و چهار. یعنی طرف شک بین سه و چهار کرد. بنا را باید بر چی بگذارد؟ بچهها درست؟ این آقا آمد بنا را بر احتیاط، بنا بر چهار گذاشت. نمازش تمام شد. یک رکعت احتیاطی خواند. بعد از یک رکعت احتیاطی ان کشف چهار رکعت خوانده بود. یعنی من الان شک کردم سه رکعت خواندم یا چهار رکعت. بنا را بر چهار گذاشتم. یک رکعت احتیاط. در مجموع چهار رکعت خوانده بودم. با این یک رکعت شد پنج رکعت. آهان، آفرین! حالا در این نماز احتیاط، باریکالله. ما حالا مجموعش، ولی در اول کار نیت و تکبیرة الاحرام اضافه شده، ولی نماز باطل... بانک، رکن اضافه.
یک مثال دیگر برای دوباره نیت و تکبیرة الاحرام. مثلاً سه رکعت بوده یا چهار... مشکلی ندارد، باریکالله. یک کسی آقا نماز ظهرش را خواند. چهار رکعت تمام شد. عملی منافی با نماز هم انجام نداد. بلافاصله پا شد، نماز عصرش را شروع. تکبیرة الاحرام را گفت. سوره حمد شروع کرد. متوجه شد که نماز ظهرش را سه رکعت خوانده بوده. اینجا فقها فتوا دارند تا وقتی در رکوع نرفته، بنا را بر رکعت چهارم نماز ظهر بگذارد. آفرین! یعنی با اینکه نیت اضافه شد، تکبیرة الاحرام هم اضافه شد، رکن اضافه شد، ولی نماز باطل (نمیشود). پس تا حالا دو تا مطلب گفتیم. مطلب دوم دو تا مثال داشت برای اینکه زیادی رکن موجب بطلان نماز نمیشود. استدامه حکمی را گفتیم که با اینکه خدای متعال حکمی خواسته، ما از باب تأکید و تأیید هی چندین بار نیت را اضافه میکنیم، موجب بطلان نمیشود. یکی خود نیت با تکبیرة الاحرام. یکی در بحث شک بود. یکی هم در بحث اینکه یک نماز بعد یک نماز دیگر که متوجه میشود که آن نماز اول یک رکعت کم داشته. تا وقتی وارد رکوع شده باشد، بحثش فرق میکند. تا وقتی در رکوع نرفته میتواند این را اضافه کند به رکعت چهارم نماز.
مثال سوم، زیادی قیام. البته این مال جایی است که ما مطلق قیام را یک بحثی داریم جلوتر بهش میرسیم. بحث بعدیمان است که مطلق قیام رکن است یا قیام متصل به رکوع فقط رکن است. هر جا که قیام در نماز داریم رکن است یا فقط آن قیامی که متصل به رکوع است آن رکن است؟ حالا بر فرض اینکه ما هر جایی که در نماز قیام داریم را رکن بدونیم، اگر شما اضافه بکنی، شما فرض را بر این بگیریم در خود قیام دو تا نظر بود دیگر. مطلق قیام رکن است یا فقط قیام متصل به رکوع؟ اگر بنا را بر این بگذاریم که مطلق قیام رکن است، شما در نماز هر جا قیام داری، رکن محسوب میشود. به این قیام اگر جایی اضافه بشود، کسی نگفته نمازت باطل است. پس با اینکه رکن اضافه شد، ولی نماز باطل نمیشود. پس سه نمونه است. باریکالله. نظر خود شهید اول مطلق قیام بوده است. چهارم: نیت، نیت، تکبیرة الاحرام، قیام. بحث بعدی: رکوع. بحث بعدیمان هم رکن.
به غیر از نیت و تکبیرة الاحرام. خب، بحث چهارمان رکوع. رکوع کجاست؟ در نماز جماعت، مأموم بلند میشود، میبیند امام هنوز در رکوع است. برمیگردد در رکوع. به رکن اضافه شد، ولی نماز باطل (نمیشود). که خب مال همه جا هست دیگر. در سجده این هم ممکن است باشد. در دو تا سجده. هر دو تا سجده زودتر بلند شد. دید که امام هنوز در سجده است. رفت دو تا سجده. به سجده اضافه شد. شهید اول خودشان به اینها قائل بودند؟ بله، آثار دیگرشان اشاره شده است. حالا اشاره هم نکرده باشند، نظرات مرحوم شهید ثانی است. مشکلی ندارد. پنجمیش زیاد شدن سجده. این هم پنجمی. ششمی هم که گفتیم نیت و غیر از نیت و تکبیرة الاحرام. از شش را بگوییم: نیت، نیت و تکبیرة الاحرام، قیام، رکوع، سجده. هر چه رکن غیر از نیت و تکبیرة الاحرام. پنجمیش سجده. به سجده هم اضافه بشود. البته به شرط اینکه ما مسمای سجود را دیروز بحث داشتیم که مسمای سجود اگر رکن باشد طبق نظر شهید... آفرین! صرف اینکه بگویند آقا سجده کرده. اگر مسمای سجود را رکن بدونیم، یک سجده اضافه بکند، به رکن اضافه شده، ولی نمازش با (طل نمیشود).
خب هر رکنی غیر از نیت و تکبیرة الاحرام. دو تا مثال برایش زدند. سهواً یک رکعت به نماز اضافه کند. به جای چهار رکعت، پنج رکعت خوانده. درست شد؟ البته به شرط اینکه به اندازهای که باید در تشهد بنشیند، نشسته باشد. مثال بعدی: کسی که آقا مسافر است و این نمازش را یادش نبود. به جای اینکه شکسته بخواند، کامل خواند. بعد اینکه وقت گذشت و تمام شد و اینها یادش آمد. اینجا گفتند که نمیخواهد نمازش را اعاده کند. نمازش درست است. با اینکه دو رکعت اضافه خوانده، ولی نمازش درست است. پس اینجا هم رکن اضافه شد. مراجع فعلی اکثراً قائلند که چه سهوی چه عمدی اضافه بشود، مبطل است، ولی نظر شهید ثانی و این را استنطاق میکنند از کلام شهید اول. میفرمایند که ایشان هم که ذکر نکرده، چون قائل به همین بوده است که یعنی ما چون کلیتش را قبول نداریم در جنبه نقیصه، قبول داریم کلیت را که هر جا نقیصهای وارد بشود به رکن، سهواً هم باشد، نماز باطل است. جنبه زیاده قبول نداریم که اگر سهواً زیاده وارد بشود، نماز باطل است. در واقع ما دو تا بحث داشتیم: اگر واجبی ترک شود، عمداً نماز باطل است. رکنی ترک شود، عمداً یا سهواً نماز باطل است. رکنی اضافه شود، عمداً نماز باطل است. رکن اضافه شود، سهواً...
بسم الله الرحمن الرحیم.
بحث بعدی در مورد رکن است. خوب در مورد ارکان خمس صحبت کردیم. بحث بعدی این است که اگر رکن اضافه شود، (در جنبه نقیصه گفتیم که سهواً اگر کم شود، مشکلساز است) آیا اضافه شدن به رکن، مشکلی ایجاد میکند یا نه؟ یک بحث مختصری در این زمینه داشته باشیم. بحث در مورد خود رکنیت اینها است که حالا انشاءالله جلسه بعد در موردش بحث میکنیم. شهید ثانی میفرمایند که مرحوم شهید اول این بحث را ذکر نکرده است.
خب، شهید اول انصافاً بینظیر بود. کاشف الغطاء میفرماید: "بکارت فقه را کسی برنداشت مگر من و دو تا پسرانم." شهید اول میگوید: "تمام کتب فقهی شیعه را خبر بدهید، همه با هم نابود شدند؛ از بای بسمالله تا تای همت. تمام کتب را از حفظ میدانم. اگر همهاش را بریزند در دریا و محو بکنند، آنها همه در سینه من است." واقعاً حرف عجیبی است؛ همچین ادعایی احدی نکرد، ولی خب باز ایشان میفرمایند که شهید اول بینظیر است. در تمام فقها ظاهراً این یک چیز اجماعی است که اعلم فقهای طول تاریخ شیعه، شهید اول بوده است. میفرمایند از استثنائات ایشان این است که هزار تا اجازه اجتهاد دارد از هزار تا فقیه، که احدی در طول تاریخ نبوده و نیامده و نخواهد آمد که از هزار فقیه اجازه اجتهاد داشته باشد. و "امام" پنج تا مذهب باشد؛ یعنی مذهب جعفری، شافعی، حنبلی، حنفی، مالکی. تمام اینها مرجع تقلیدشان شهید اول بود. تمام اهل سنت از شهید اول تقلید میکردند در تمام مذاهب. واقعاً استثنائات ایشان بینظیر است. شهید اول در تمام کتبش بینظیر است که خب این کتاب (لمعه) جزو معجزات ایشان است. شهید ثانی، لمعه را مطرح کرده است. علما آنجا بخش کرامات شهید اول را که ذکر میکنند، سه چهار تا کرامت ایشان مربوط به همین کتاب لمعه است.
این کتاب را ایشان در یک هفته نوشت. خود نوشتن کتاب صلاتش یک هفته طول میکشد. یک هفته کل لمعه را بنویسی، آن هم یک دانه کتاب بیشتر دستت نباشد، آن هم در زندان باشی! در زندان، با آن همه دغدغه فکری، هیچ کتابی هم نداری، یک دانه کتاب داری... آدم احساس میکند یک تیم قوی فکری نشستهاند و اینها را با همدیگر در چند سال این کتاب را تصنیف کردهاند. بعد، در آن یک هفته احدی از علمای اهل سنت را دیدار نمیکند که این (یکی از کرامات شیخ ما است) بانک! دائماً در رفت و آمد بودند علمای اهل سنت. در آن یک هفته هیچکس نمیآید. کتابی مینویسد، ببینم رساله عملیه ایشان بوده دیگر. وقتی که حاکم خراسان ازشان درخواست میکند که شما بیا اینجا، خلاصه فقیه اینجا باش. فقط میگوید: "من نمیتوانم، دست و بالم اینجا بسته است." کتاب برایتان یک هفته مینویسد و میفرستد برای اینکه خلاصه نبود ایشان را جبران کند.
شهادت مظلومانه ایشان که اقوال مختلفی است؛ یکیش این است که به دو تا شتر بستند، دو تا پای ایشان را از وسط ایشان را دو تکه تقسیم کردند، و یا اینکه حالا گردن مبارکشان را زدند و تکه تکهشان کردند. بدنشان؟ قبرشان؟ واقعاً خیلی دردناک است که امام زمان غصهشان این است که حیف از این دو تا شهید، شهید اول و شهید ثانی که پلوی مرجعیت نخوردند. بیشترین زحمت را برای عالم شیعه کشیدند، ولی هیچ در این عالم هیچ تقدیری از این دو بزرگوار نشد و نه اسمی، نه رسمی، نه تجلیلی، هیچ و جایگاهی، نه کرسی درسی به آن معنایی که حالا مثلاً تشکیلاتی باشد، برو بیایی باشد، دفتری باشد. شاگردان همه سر سفره این دو تا نشستند، این دو تا بزرگوار. و این میشود برکت دیگر. آدمی که نه قبری دارد، نه هیچی. در طول تاریخ هرچی فقیه آمده، تقریباً هفت قرن، همه سر سفره این شهید عزیز.
با این تجلیل از شهید اول در تسلط نسبت به مباحث فقهی، احدی در طول تاریخ مثل شهید اول نبوده که این همه بر فروع فقهی تسلط داشته باشد. تربیت شده مکتب علامه حلی است. میآید علامه حلی را استفاده بکند. ایشان در حله یک جلسه درس علامه حلی را شرکت میکند. میگوید: "من بروم یک دور عتبات را زیارت کنم، برمیگردم استفاده میکنم." دفن شهید فخرالمحققین میشود، پسر علامه حلی. ایشان تربیت شده مکتب حله است در واقع، ولی اعتقاد برخی از علامه و فخرالمحققین و اینها، ایشان جلو میزند در بحثهای فقهی "روغن مسلک" است. یعنی تسلطش به منابع اهل سنت بینظیر است. تقریباً کیف اهل سنت در دست مرجع تقلیدشان است. کسی شیعه باشد و تمام مذاهب اربعه فتوا بدهد، همه از او تقلید بکنند. خیلی جایگاه دارد.
در مجموع این کتاب، کتاب فوقالعادهای است. به ذهن و تخیلت نیاید که خب مثلاً یک کتاب قدیمی چه لزومی دارد که آدم این را بخواند؟ کتاب جدیدتر نوشته شده، مباحث جدیدتر، به روزتر است. نه، همه سر سفره این بزرگوار نشستهاند. یک جمله عجیبی نام شهید اول بود، ولی در مورد محقق اول و علامه حلی که عرض کردم، مرحوم شهید اول تربیت شده مکتب به حساب میآید. مرحوم آقای بهجت فرمود (تازگی شنیدم، استاد مرجع مفیدی): "اگر شیخ انصاری شد، شیخ انصاری از رفت و برگشت رو مطالب محقق اول، علامه حلی یعنی روی متن اینها کار کرد که شد شیخ انصاری." خیلی! این خیلی حرف دارد. یعنی کسی که اهل فن باشد میفهمد یعنی چه. بشناسد شیخ انصاری را و با متن ایشان آشنایی داشته باشد، این نشان میدهد تسلط منابع اصلی به کتب اصلی، به کتب مرجع این است که مجتهد ساز است. صرف اینکه ما هی فکر میکنیم که هرچی کتاب جدید دستهبندی بهتر و مرتبتر و اینها نیست. البته جا دارد که کار بشود و مرتب بشود، ولی آدم احساس میکند گاهی انگار منابع دست اول همینها است. هرچقدر هم کتب دیگر بیاید و بحثها گسترش پیدا کند، هیچی جای اینها را نمیگیرد. مخصوصاً این کتابی که حالا با حاشیه و تعلیقه شهید ثانی همراه شده است که باز ایشان خودش یک اعجوبه است که حالا دیگر بحث دیگری دارد.
در مجموع، گفتنها و نگفتنهای شهید اول در این کتاب را حکمت شهید ثانی هم روی این مانور میدهد که چرا شهید اول این را گفت. اینجا میفرمایند که خب شهید اول بحث درباره اینکه شما اگر به رکن اضافه بکنی، نکردم اضافه کنیم چی میشود. مشهور این است که زیادت بر رکن مثل نقیصه رکن است. شهید ثانی میفرمایند اینی که شهید اول ذکر نکرد، اشاره به این دارد که ایشان قاعده کلی را قبول ندارد در اینکه هر جا به... خیلی حرف دارد. از نگفتنهای شهید اول دارد میگوید. اینی که نگفت، دلالت بر آن دارد. نگفتنش دلالت دارد. خیلی حرف است! یعنی کسی میتواند به کجا برسد که کسی از نگفتن او فتوا بدهد که ایشان اینجا نگفت دلالت بر این دارد که قاعده کلی را قبول ندارد که هر جا به رکن چیزی اضافه شد، موجب بطلان نماز است.
بعد چند تا مثال میزند ایشان. شش تا مثال میزند که با اینکه رکن اضافه میشود، نماز باطل نمیشود. میفهمیم مثل بحث نیت. شما در نیت اول نماز شروع میکنی بیست بار نیت میکنی، یعنی دو رکعت نماز صبح. الله اکبر. در حمدت دوباره نیت میکنی. در سوره دوباره نیت میکنی. در رکوع دوباره نیت. چندین بار به نیت اضافه شد دیگر، ولی موجب بطلان نمیشود، بلکه بهتر هم هست. "استدامه حکمیه" چون بر بندگان، بر عباد خدای متعال از جهت تسهیل کار، از جهت اینکه کار ساده است، استدامه حکمی را خواسته. یعنی گفته آقا من نمیخواهم این نیت را شما استدامه، یعنی چی؟ دوام نمیخواهم شما از اول که شروع میکنید نیتت را دائم بهش توجه داشته باشی تا آخر نماز. درست استدامه اصلی را نخواسته، استدامه حکمی را خواسته. یعنی چی؟ یعنی همین که شما از اول نماز تا آخر نماز حکماً استدامه داری، کفایت میکند. نیت عدول پیدا نکند. حواست پرت نشود که یک دفعهای بایستی ببینی من دارم نماز چی میخوانم، نماز باطل است دیگر. یا نماز عدول کند آدم از یک نیت به نیت دیگر. استدامه حکمیه دارد. یعنی از اول تا آخر با یک نیت پیش برود، هر چند که در تمام نماز توجه بهش نداشته. این میشود استدامه حکمی.
شهید ثانی میفرماید: "خدای متعال بر عباد استدامه حکمیه را واجب کرده، ولی وقتی کسی دائماً توجه میکند به نیت، این از باب تأکید است. مؤکد، مؤید. واسه تأکید میشود. باعث تأیید همان نیتش میشود. اینجا زیادت رکن نه تنها مبطل نیست، بلکه بهتر هم هست. در نیت، کسی چندین بار نیت میکند. یک نیت را چند بار هی بهش توجه میکند. چون نیت همان صرف توجه است دیگر. چون در ذهنت خطور کند و یک توجهی داشته باشی در ذهنت حاضر باشد که دو رکعت نماز صبح است، قربةً الی الله. خب این را شما تا آخر نماز ده بار بیاور. به رکن اضافه میشود، ولی موجب بطلان نماز نمیشود، بلکه بهتر هم هست. این یک مثال نقیض. پس ما در جنبه نقیصه سهواً اگر از رکن چیزی کم بشود، موجب بطلان است. جنبه زیاده، باریکالله، کلیتش را قبول نداریم. چرا؟ چون یک سری جاها نقل شده. یکیش کجا بود؟ در بحث نیت. درست؟
دومیش نیت با تکبیرة الاحرام. یک جایی هم نیت اضافه شده، هم تکبیرة الاحرام. کجا؟ دو جا. یکی شک بین سه و چهار. یعنی طرف شک بین سه و چهار کرد. بنا را باید بر چی بگذارد؟ بچهها درست؟ این آقا آمد بنا را بر احتیاط، بنا بر چهار گذاشت. نمازش تمام شد. یک رکعت احتیاطی خواند. بعد از یک رکعت احتیاطی ان کشف چهار رکعت خوانده بود. یعنی من الان شک کردم سه رکعت خواندم یا چهار رکعت. بنا را بر چهار گذاشتم. یک رکعت احتیاط. در مجموع چهار رکعت خوانده بودم. با این یک رکعت شد پنج رکعت. آهان، آفرین! حالا در این نماز احتیاط، باریکالله. ما حالا مجموعش، ولی در اول کار نیت و تکبیرة الاحرام اضافه شده، ولی نماز باطل... بانک، رکن اضافه.
یک مثال دیگر برای دوباره نیت و تکبیرة الاحرام. مثلاً سه رکعت بوده یا چهار... مشکلی ندارد، باریکالله. یک کسی آقا نماز ظهرش را خواند. چهار رکعت تمام شد. عملی منافی با نماز هم انجام نداد. بلافاصله پا شد، نماز عصرش را شروع. تکبیرة الاحرام را گفت. سوره حمد شروع کرد. متوجه شد که نماز ظهرش را سه رکعت خوانده بوده. اینجا فقها فتوا دارند تا وقتی در رکوع نرفته، بنا را بر رکعت چهارم نماز ظهر بگذارد. آفرین! یعنی با اینکه نیت اضافه شد، تکبیرة الاحرام هم اضافه شد، رکن اضافه شد، ولی نماز باطل (نمیشود). پس تا حالا دو تا مطلب گفتیم. مطلب دوم دو تا مثال داشت برای اینکه زیادی رکن موجب بطلان نماز نمیشود. استدامه حکمی را گفتیم که با اینکه خدای متعال حکمی خواسته، ما از باب تأکید و تأیید هی چندین بار نیت را اضافه میکنیم، موجب بطلان نمیشود. یکی خود نیت با تکبیرة الاحرام. یکی در بحث شک بود. یکی هم در بحث اینکه یک نماز بعد یک نماز دیگر که متوجه میشود که آن نماز اول یک رکعت کم داشته. تا وقتی وارد رکوع شده باشد، بحثش فرق میکند. تا وقتی در رکوع نرفته میتواند این را اضافه کند به رکعت چهارم نماز.
مثال سوم، زیادی قیام. البته این مال جایی است که ما مطلق قیام را یک بحثی داریم جلوتر بهش میرسیم. بحث بعدیمان است که مطلق قیام رکن است یا قیام متصل به رکوع فقط رکن است. هر جا که قیام در نماز داریم رکن است یا فقط آن قیامی که متصل به رکوع است آن رکن است؟ حالا بر فرض اینکه ما هر جایی که در نماز قیام داریم را رکن بدونیم، اگر شما اضافه بکنی، شما فرض را بر این بگیریم در خود قیام دو تا نظر بود دیگر. مطلق قیام رکن است یا فقط قیام متصل به رکوع؟ اگر بنا را بر این بگذاریم که مطلق قیام رکن است، شما در نماز هر جا قیام داری، رکن محسوب میشود. به این قیام اگر جایی اضافه بشود، کسی نگفته نمازت باطل است. پس با اینکه رکن اضافه شد، ولی نماز باطل نمیشود. پس سه نمونه است. باریکالله. نظر خود شهید اول مطلق قیام بوده است. چهارم: نیت، نیت، تکبیرة الاحرام، قیام. بحث بعدی: رکوع. بحث بعدیمان هم رکن.
به غیر از نیت و تکبیرة الاحرام. خب، بحث چهارمان رکوع. رکوع کجاست؟ در نماز جماعت، مأموم بلند میشود، میبیند امام هنوز در رکوع است. برمیگردد در رکوع. به رکن اضافه شد، ولی نماز باطل (نمیشود). که خب مال همه جا هست دیگر. در سجده این هم ممکن است باشد. در دو تا سجده. هر دو تا سجده زودتر بلند شد. دید که امام هنوز در سجده است. رفت دو تا سجده. به سجده اضافه شد. شهید اول خودشان به اینها قائل بودند؟ بله، آثار دیگرشان اشاره شده است. حالا اشاره هم نکرده باشند، نظرات مرحوم شهید ثانی است. مشکلی ندارد. پنجمیش زیاد شدن سجده. این هم پنجمی. ششمی هم که گفتیم نیت و غیر از نیت و تکبیرة الاحرام. از شش را بگوییم: نیت، نیت و تکبیرة الاحرام، قیام، رکوع، سجده. هر چه رکن غیر از نیت و تکبیرة الاحرام. پنجمیش سجده. به سجده هم اضافه بشود. البته به شرط اینکه ما مسمای سجود را دیروز بحث داشتیم که مسمای سجود اگر رکن باشد طبق نظر شهید... آفرین! صرف اینکه بگویند آقا سجده کرده. اگر مسمای سجود را رکن بدونیم، یک سجده اضافه بکند، به رکن اضافه شده، ولی نمازش با (طل نمیشود).
خب هر رکنی غیر از نیت و تکبیرة الاحرام. دو تا مثال برایش زدند. سهواً یک رکعت به نماز اضافه کند. به جای چهار رکعت، پنج رکعت خوانده. درست شد؟ البته به شرط اینکه به اندازهای که باید در تشهد بنشیند، نشسته باشد. مثال بعدی: کسی که آقا مسافر است و این نمازش را یادش نبود. به جای اینکه شکسته بخواند، کامل خواند. بعد اینکه وقت گذشت و تمام شد و اینها یادش آمد. اینجا گفتند که نمیخواهد نمازش را اعاده کند. نمازش درست است. با اینکه دو رکعت اضافه خوانده، ولی نمازش درست است. پس اینجا هم رکن اضافه شد. مراجع فعلی اکثراً قائلند که چه سهوی چه عمدی اضافه بشود، مبطل است، ولی نظر شهید ثانی و این را استنطاق میکنند از کلام شهید اول. میفرمایند که ایشان هم که ذکر نکرده، چون قائل به همین بوده است که یعنی ما چون کلیتش را قبول نداریم در جنبه نقیصه، قبول داریم کلیت را که هر جا نقیصهای وارد بشود به رکن، سهواً هم باشد، نماز باطل است. جنبه زیاده قبول نداریم که اگر سهواً زیاده وارد بشود، نماز باطل است. در واقع ما دو تا بحث داشتیم: اگر واجبی ترک شود، عمداً نماز باطل است. رکنی ترک شود، عمداً یا سهواً نماز باطل است. رکنی اضافه شود، عمداً نماز باطل است. رکن اضافه شود، سهواً...
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه بیست و یکم
شرح لمعه
جلسه بیست و دوم
شرح لمعه
جلسه بیست و سوم
شرح لمعه
جلسه بیست و چهارم
شرح لمعه
جلسه بیست و پنجم
شرح لمعه
جلسه بیست و هفتم
شرح لمعه
جلسه بیست و هشتم
شرح لمعه
جلسه بیست و نهم
شرح لمعه
جلسه سی ام
شرح لمعه
جلسه سی و یکم
شرح لمعه
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات شرح لمعه
جلسه دوم
شرح لمعه
در حال بارگذاری نظرات...