متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
**بسم الله الرحمن الرحیم**
بحث بعدی در فصل پنجم که درباره "ترک" بود، "ترک اولی" بود که واجب بود. ترک تأمین بود. ترک دوم، ترک واجب است. ترک واجب، ترکش واجب است. ترکِ ترک، یعنی نباید ترک شود؛ ترکِ ترک، یعنی "واجب نباید ترک شود". عمداً رکن نباید ترک شود، عمداً و سهواً. این بحث را قبلاً هم گفته بودیم.
خب، حالا این واجب ما میخواهد رکن باشد یا نباشد، رشت باشد یا نباشد، عمداً نباید ترک بشود؛ ولی اگر رکن باشد، سهواً هم نباید... خب، بحث امروز هم دوباره یکخرده دنده سنگین است. بعد دیگر به بعدش میافتیم تو دنده سبک. با دنده پنج میرویم سی صفحهای، تقریباً با دنده سبک میرویم تا به بحث شکوک برسیم. آنجا دوباره یکخرده بحثمان دنده سنگین میشود. الان دیگر بحثمان این یکتکه است، مثل بحث دیروزِ نماز جمعه و نماز آیات و... دیگر بحثمان ساده میشود.
خب، بحث امروز، بحثی است که دوباره یکخرده توجه میطلبد. درباره ارکان گفتیم که سهواً هم اگر ترک بشود، نماز باطل است. ارکان خمسه چیست؟ نیت، قیام، تکبیرةالاحرام، رکوع، سجده. اینجا بحثی است: دو تا سجده با هم رکن است یا یکیاش رکن است؟ مرحوم شهید ثانی: "دو سجده با هم رکن است." اینجا اختلاف نظر شهید اول و شهید ثانی را داریم. یک دعوا داریم بین اینها. از اول دعوا بوده اینجا.
شهید اول، ظاهر عبارتشان این است که هر دو تایشان با هم رکن است؛ یعنی اگر یکی از دو تا سجده سهواً ترک بشود، به نماز خللی وارد نمیشود. نمیشود. دو تایش با هم رکن است. یعنی اگر یکیاش خلل وارد بشود، دو تایش که به آن خلل وارد نشده، یعنی دو تایش با هم اگر نباشد، نماز باطل است. وقتی یکیاش باشد و یکی نباشد، نماز باطل نیست. این عبارت شهید، بنا بر مشهور. یک دانه سجده رکن نیست. شهید ثانی انتقال به این مطلب... این را من میگویم، بعد میآییم پایتخت عذر شهید اول را مینویسیم. عذر میآورند، عضو... دو تا عذر میآورند. شهید ثانی بین دو تا عذر ایراد وارد میکند و پس اصل مطلب سر چی بود؟ یک دانه سجده رکن است یا دو تا سجده؟ شهید اول چی فرمود؟ "جفتش." شهید ثانی میفرماید... شهید اول میفرماید که چون کسی نگفته، مشهور نگفته یک دانه سجده رکن باشد.
شهید ثانی میفرماید که ما یک قاعده عقلی داریم که این قاعده میگوید: "المرکب ینتفی بانتفاء جمیع أجزائه أو أحد أجزائه." وقتی ما یک مرکب داریم، یک چیزی که از چند تا چیز ترکیب شده، یکی از اجزای مرکب اگر نباشد، آن مرکب شکل نمیگیرد؛ یا اگر هیچکدام از اجزایش نباشد، آن مرکب شکل نمیگیرد. وقتی سجده را بر ما رکن کردهاند، یک دانه سجده که نباشد، سجده شکل نگرفته است. دو تا سجده را از ما خواسته بودند دیگر. درست؟ ما بحث نداریم در مورد اینکه دو تا سجده با هم رکن باشد. بحث سر این است که یکیاش اگر نباشد، خلل وارد میشود یا نمیشود؟ دعوا سر این است. هر دو قبول دارند که دو تا سجده با هم رکن است. مشهور هم همین است. درست شد؟
شهید یکم سختگیرتر. آها! یعنی یکیاش اگر نباشد. دقت بحث اینجاست: دو تا سجده را وقتی واجب دانستند، یعنی دو تا باید دو تا سجده بیاوری. نگاه نکنیم بگوییم... یعنی دو تا را اگر با هم نیاوری... اصلاً تفاوت دیدگاهها را اینجاست که تفاوت فتوا روشن میشود. چرا دو تا فتوا در میآید؟ عوام زیاد سؤال میکنند، میگویند آقا! مگر قرآن بیشتر نداریم؟ مگر شهادت معصوم بیشتر داریم؟ چرا اینهمه اختلاف بین شماها؟ اینجا را مثال بزنیم برایشان. دو تا سجده با هم رکن است. خب، یکی میگوید من از این عبارت برداشت میکنم که یک دانه سجدهام اگر نیاید، نشده دو تا سجده با هم. آن یکی میگوید نه، من از این برداشت میکنم که یک دانه سجده اگر بیاید، باز چون دو تا سجده با هم از دست نرفته، رکن از دست نرفته است. آن میگوید اگر یک دانه سجده بیاید، هنوز رکن حاصل نشده، لذا نماز باطل میشود. این یکی میگوید اگر یک دانه سجده بیاید، رکن از دست نرفته، لذا نماز باطل نمیشود. تفاوت دیدید؟ خیلی بحث دقیقی است. دقت میطلبد. عرض کنم خدمتتان که یکیاش هم اگر ترک بشود، نماز باطل است.
شهید اول در کتاب "ذکری" دو تا عذر آورده، دو تا توجیه برای اینکه ما قائل به اینیم که دو تا سجده با هم باید فوت شود تا رکن از دست برود. درست؟ دو تا توجیه را ببینیم، بعد ایرادات شهید ثانی را به آن ببینیم. بعد دیگر تقریباً باز بحثمان ساده میشود. این یکتکه یکخرده دقت و عبارتش هم عبارت سنگینی است. واسه بحث دیروز.
شهید اول توجیه اولی که میآورد، توجیه اول از شهید اول، توجیه دوم از شهید اول، توجیه اول از شهید دوم... شهید اول: "رکن مسمای سجود است." یعنی شما همین که بگویند سجده به جا آوردهای، رکن را به جا آوردهای. با یک دانه سجده، میگویند سجده به جا آوردهای یا نه؟ پس اگر یک سجدهاش هم سهواً فوت بشود، باز میگویند سجده کرده، پیشانی را گذاشت روی مهر. درست؟ یک دانه اگر باشد، مسمّا باقی است. کی مسمّا از دست رفته؟ وقتی اصلاً نباشد. پس رکن مسمای سجود است. از ما سجده خواستند. "آنچه که مایسمی به سجود"، آنچه بتوان اسمش را سجده نامید. الان در نماز این آقا میتوان نامید او سجده به جا آورده یا نه؟ یک دانه سجده به جا آورده. سجده اول رفت، فکر کرده بود سجده دومش است. درست؟ ما آن موقع یک دانه سجده رفته بودیم. حالا چهکار کنیم؟ نمازمان باطل است؟ بیا! باطل نیست. طبق نظر شهید اول نیست. چرا؟ چون مسمای سجود حاصل شد.
توجیه اول که شهید ثانی قبول نکرد. این را ما قبول داریم: اینی که مرکب یا به جمیع اجزا یا به احد اجزا اگر منتفی بشود، خودش هم منتفی میشود. یعنی مرکب اگر هیچکدام از اجزایش نیاید، منتفی است؛ یا اگر یکی از اجزایش نیاید، که این قاعده رایج را ما قبول داریم. ولی حوزه دایره این قاعده را در احکام، در غیر احکام شرعی میدانیم، مال احکام عقلی. احکام شرعی این حرفها درست... قواعد عقلی اینجا در شرع خیلی این حرفها را برنمیدارد. دیروز نمیگویند که ما بحث عقلی نمیکنیم. بحث عقلی داریم. اینجور قواعد عقلی را نمیشود گفت. چون در ضوابط عقلی آره، ما این قاعده عقلی... چون این را گفته دیگر، لابلا باید بگیریم و از آن حکم در بیاوریم. اینجوری نیست. نظر ایشان است. میگوید: "ما قبول داریم این قاعده را، قاعده درست است." جمیع اجزا اگر نباشد، مرکب منتفی است. احد اجزا اگر نباشد، مرکب منتفی. ولی این دایره این قاعده در غیر احکام شرعی جاری نمیشود. به شرط اینکه جاری میشود که نمیشود. که شما یک مبنای... داشته باشید، حدیثی برایش وجود داشته باشد، یا آیه. مشخصاً تکیهاش به همان است که روایت گفته سجده به جا بیاورد. درست شد؟ بررسی متکی به روایت، همین که برایمان مظاهره و از آن برداشت میشود، کفایت میکند. دیگر نیازی نیست به آن قاعده مراجعه مفصل.
بعضی وقتها فرمودند که مثلاً در نماز، سجده یکی از ارکان نماز است. "باید در کسی که سجده ندارد، نماز ندارد." مثلاً وقتی کسی سجده ندارد، نماز ندارد، یعنی دو تا سجده را با هم ندارد. درست شد؟ شهید ثانی و امثال شهید ثانی میگویند که از این روایتها آن قواعد عقلی را ما با این روایات ترکیب... "مرکب اگر یک جزوش نباشد، هیچیش نیست." ترکیب نکنید. درست شد؟ خود روایت ما برداشت میکنیم، مثلاً احساس مبنای اطلاق... مثلاً اصولی میشود. در مجموع، ایشان میفرماید که ما این قاعده را قبول داریم. در غیر احکام شرعی، اینجور نیست که در سجده اگر جزئیش منتفی شد، ماهیت سج... این هم کلام شهید.
در بحث دوم، یک مثالی میزند که باز به همین مثالش هم شهید ثانی گیر میدهد. مثال میزند: چطور در بحث سجده واجب است که اعضای سبعه را بر خاک بگذاری؟ اعضای سبعه چی بود؟ در سجده پیشانی و دو تا دست و دو تا زانو و دو تا شست ابهام و... عرض کنم که "رکبتین و جبهة و کفین و رکبتین و ابهامین". این هفت تا اعضای سبعه. این را داشتیم دیگر. در سجده باید اعضای سبعه به خاک مالیده شود. ولی اگر یکیاش را نمیگذاشتیم، یعنی غیر از پیشانی، یکی از اعضای دیگر را نمیگذاشتیم، نماز باطل میشد؟ سهواً. خود سجده که رکن است. شما اگر کسی... اگر کسی پیشانیاش را میگذاشت، شست راست پایش رو هوا بود، میگفتی سجده به جا آوردهای یا نه؟ مشهور هم همین را میگویند که سجده به جا آورده، نماز باطل نمیشود. درست؟
اینجا... اینجا ما با اینکه آن قاعده دوباره هست، یعنی یکی از اجزا منتفی است و مرکب را منتفی بدانیم، ولی اینجا مرکب را منتفی نمیدانیم. حکم اینجا مثل آنجاست. چطور ما میگوییم در سجده یکی از اعضا اگر نباشد، اصل مطلب درست است. پس رکنیت سجده در چیست؟ دو تا سجده با هم فوت بشود که... فوت بشود. دو تا سجده وقتی با هم فوت بشود، پس ما منظورمان این است اگر سهواً دو تا سجده را به جا نیاورد، نمازش باطل است. سهواً دو تا را به جا نیاورد.
شهید ثانی پس مثالی که زدیم چی بود؟ "اعضای..." شهید ثانی به بحث اول دو تا ایراد وارد میکند. میفرماید که اینی که شما فرمودید: "رکن مسمای سجود است"، از محل نزاع ما اصلاً خارج است. دعوا سر این نیست. چون که آنی که ما رکن گرفتیم، مجموع است نه مسمّا. ما رکن چی میدانیم؟ مسمّا را که رکن نمیدانیم، مجموعش را رکن میدانیم. ما مجموع آنچه که به آن سجده گفته میشود را رکن میدانیم، نه هر آنچه که به آن بتوان گفت سجده. ایراد اول روشن شد. "مجموع رکن است نه مسمّا." این ایراد اول به پاسخ.
ایراد دوم: اگر ما صرف مسمّا را رکن بدانیم، یکی اگر یک دانه سجده اضافه به جا بیاورد، مسمّا اضافه شده یا نشده؟ مسمّا اضافه شده یا نشده؟ به رکن اضافه شده یا نشده؟ نماز برای... باطل بشود یا نشود؟ نمازش باطل است. از همان راهی که شهید اول میزند. احدی فتوا نداده. شهید میگوید آقا! من بلدیم. از این حرفها احدی فتوا ندارد. اینورش هم داریم. ظرافتهای فقهی این را میگویند. تسلط بر فقه. مفیدی میفرمود که در فقه آنچه که مهمتر از تحلیل و بررسی و اینهاست، "تتبّع" است. قدرت آره، در شناخت آرای مختلف، تسلط به آرای مختلف. در این زمینه چند تا مسئله، چند تا رأی، بلکه در کل بحث صلات، چه جاهایی، چه بحثهایی است و اینها همه اینها شاهد میشود و کمک میکند. مخصوصاً حالا در کتاب مکاسب که دیگر غوغایی. شیخ انصاری یک دفعه میآید استشهاد میکند به مسح پا برای اینکه اثبات بکند، مثلاً اینکه در بحث بیع باید آنجایش اینجور بشود. در مسح پا فلان جا، فلان کس فلان فتوا را داده. چه تسلطی! این است که شیخ انصاری، شیخ انصاری که بر همه آرا در همه زمینهها از همه فقها تسلط دارد، واقعاً اعجوبه است. خیلی به ندرت پیش میآید اینقدر کسی حاضر به ذهن باشد. خود شهید ثانی که اجتهاد نصیب الهی نیست که کسی هرکه درس خواند مجتهد بشود. یک حضور ذهنی میطلبد که آن بارقه لطف الهی است و در ذهن کسی و در دل کسی ایجاد بکند که یک دفعهای مطالب همه با هم حاضر بشود. بفهمی چی به چی ربط دارد. یک دفعه یک جایی مطلب برایش روشن بشود از یک بخشی که مؤید و شاهد برای یک بخش دیگر است.
میگوید: "آنجا چطور کسی فتوا نداده به اینکه اگر یک دانه مسمّا اضافه بشود، به رکن اضافه شده؟ پس اگر یک دانه مسمّا کم بشود، از رکن کم شده." این هم ایراد. این دو تا ایراد بود به عذر اول. پس اینی که اضافه شدن به رکن هم از دومی...
شهید ثانی میفرماید که شما گفتید فقط در احکام شرعیه جاری میشود. در احکام شرعی جاری میشود. این قاعده عقلی است و فقط محدودش غیر احکام که نیست. قاعده عقلی که تخصیصبردار نیستش. کی این را دارد تخصیص میزند؟ کی دارد دایرهاش را تعیین میکند؟ به چه حقی ما داریم دایره تعیین میکنیم؟ قاعده عقلی مال همهجایش هست. کسی حق ندارد تخصیصش بزند. در احکام شرعی هم اتفاقاً جاری میشود. حکمی نداریم، چیزی نداریم که این را تخصیص زده باشد، نه به حکم عقلی، نه به حکم شرعی. درست؟ پس اگر مرکب از دو تا سجده رکن دانستیم، باید به لوازمش هم ملتزم بشویم. یکی از لوازمش همین قاعده است. یکی از لوازمش قاعده عقلی "مرکب اگر احدی نباشد، این حالت تویش جاری است." ولی تطبیق نده به مسائل بیرونی و مرکبات خارجی و اینها. مرکبات عقلی. آره، مرکب عقلی. شما یک مثلاً میگوییم که آقا! انسان حیوان ناطق. یک حیوانی داریم که ناطق نیست. یک تیکهاش هست دیگر. آقا! بزن قبول شود. این هم انسان قبولش کند. نمیشود. همه اجزا باید... نه حیوان است، نه ناطق است. آن که اصلاً هیچی. جمیع اجزایش نیست. بعضی اجزا هست. حیوانیتی ثابت است. سخت نگیر آقا! نصفش را دارد دیگر، پنجاه درصدش حله. منتفی است. آقا! ما مثلاً یک چهارپایه داریم، یک پایش شکسته. این را حالا قبول کنید دیگر. میشود بالاخره رویش... هنوز قاعده عقلی. پس همانجور که انتفای هر دو تا سجده نماز را باطل میکند، باید شما نیاوری، نمازت باطل بشود.
شهید ثانی در جواب نقضی دارند میدهند. جواب حلی نمیدهند. ایشان دارند رد میکنند. رد شهید اول لزوماً به این معنا نیست که خودشان اعتقاد دارند. جورم نیست که قبول داشته باشیم که رکن هیچی اگر نباشد، رکن نیست. ولی میخواهم استدلال شما را رد بکنم. در مجموع از عبارت ایشان، ایشان قائلند که یک دانه فوت بشود، مشکلدار است. یک عبارتی شهید اول داشت. بحث امروز را تمام کنیم. یک عبارتی شهید اول داشت. ایشان فرمودند که مثالی که زده بود، "اعضای سبعه". گفت که اگر به هرکدام از این اعضای سبعه، غیر از پیشانی، خلل وارد بشود، این سجده ادا شده. باطل نیست. رکن از بین نرفته. شهید ثانی به این ایراد وارد میکند که بین اعضا فرق است. برخی اعضا اینها خودش شرط اصلی تحقق است، مثل قرار دادن پیشانی روی مهر. قرار دادن پیشانی روی مهر با قرار دادن دست و قرار دادن شست و اینها فرق میکند. قابل مقایسه با همدیگر نیست. اگر کسی دست و پا و همهچیز را گذاشته، سر را نگذاشته، نمیگویند سجده. بلکه سر را گذاشته، دست و اینها را نگذاشته. این را میگویند سجده. دقت کردی؟ یعنی عرفاً اصل سجده را به این پیشانی گذاشتن میدانیم. بقیه اجزا واجب است، ولی وجوب تشریفاتی دارد. بیاید در کنار پیشانی. وگرنه ما اصل اینکه کسی سجده برود، به پیشانی، دست و اینها همه را گذاشته، ولی هنوز خاک و... شش تا عضو گذاشته. نگاه کنم. همه اذان به همدیگر وصل است به زمینه. کسی رفته پیشانی را گذاشته، تایلنگش هواست و دستش دارد کلش را میخاراند و این را میگوییم آقا! سجده است طرف. یعنی آن وضع عرفی، آنی که عرف میداند، بین اعضا فرق میگذارد. آن یکی اعضا را تشریفاتی میداند، لذا مثال شما غلط است. قاعده عقلی اینجا پیاده نشده. یکی از اجزا منتفی شده، ولی اصل ماهیت هنوز هست. ما میگوییم نه، اصل ماهیت. آفرین! اصل ماهیت به خاطر پیشانی است که وقوع پیدا میکند. بقیه تشریفاتی است که البته آنها واجب است. این هم مثل بحث مثلاً ذکر و طمأنینه. ایشان مثال میزند. میگوید شما باید در سجده ذکر بگویی، طمأنینه داشته باشی. ولی اگر ذکر نگویی یا طمأنینه نداشته باشی، کسی نمیگوید سجده نکرده. هرچند واجب استها! ولی عرف الان همین که شما رفتی پایین، آن را سجده میداند. همین که سرت را رو خاک گذاشتی، سجده. پس این مثال ایشان را هم ایشان نقض فرمودند. فرمودند که اینجور نیست و این توجیه که ایشان آوردند، غلط است.
در مجموع برداشت این میشود که صریحاً چیزی نفرمودند شهید ثانی، ولی خب برداشت نهایی به این است که ایشان قائلند که یک دانه سجده هم اگر فوت بشود، سهواً نماز باطل است. بحث با ثمری است. فوقالعاده مهم است. دیگر وقتی پیش میآید. واسه رکعت سوم متوجه میشود که در رکعت قبلی یک دانه سجده را نگفته. و بعد نماز متوجه بشود، باز بحثش فرق میکند. باز در مجموع بحثهای صلات اینشکلی است که همه ضربدری است. یعنی در هم ضرب میشود احکامش. با یک مسئله دیگر تداخل پیدا میکند. این دو تا شق دارد. آن چهار تا شق دارد. دو به توان چهار میشود. ضربدر تداخل پیدا میکنند. یعنی مباحث با هم در هم عجین میشود. خب، خیلی از ابواب دیگر اینشکلی نیست. مثلاً کتاب صوم بحث اینشکلی دارد. چرا؟ مثلاً اینکه شما یک محرمی انجام داده باشی، این یک وقتهایی یک چیزهایش تداخل پیدا میکند. در بحث کفاراتش که مثلاً اگر با گناهی شما افطار کردی، روزت را در خارج از وقت... داخل وقت... داخل وقت صیام شما با یک گناه داخل در بحث کفاره تشکیل میشود که کفاره جمع تعلق میگیرد. ولی کم تداخل پیدا کند. در کتاب صلات بیشتر از همه اینجوری است. یکخرده هم در بحث بیع و اینها اینشکلی داریم. خلاصه کتاب صلات از کتابهای سنگین فقه است. در عین حال پرکاربردترین بحثها را صلات دارد و مهمترین آنها میشود گفت دیگر رکن، دیگر عمود دین است.
ما اینجا بحث کردیم پس در مورد ارکان خمسه. گفتیم ارکان خمسه اگر سهواً هم یکیاش فوت بشود، نماز باطل است. دو تا بحث دیگر اینجا داریم، فردا مطرح میکنیم: ارکان را اضافه بکنیم. سهواً دو تا رکوع برویم، سهواً سه تا سجده برویم، سهواً دو تا تکبیرةالاحرام بگوییم. این چه حکمی پیدا میکند؟ یک لحظه مفصلی داریم. البته مراجع فعلی عمدتاً نظرشان این است که رکن سهواً و عمداً کم بشود یا زیاد بشود، نماز باطل است. درست؟ ولی شهید ثانی به این هم قائل نیستند. ما نقیضش این را زیاد داریم. جاهایی که ایشان تقریباً دو، چهار، شش تا مثال میزند که رکن اضافه میشود، ولی نماز باطل نمیشود. فردا انشاءالله خواهیم خواند. رکن هستند یا نیستند. آخر ماجرا در مورد اینها میخواهیم بحث بکنیم: اصلاً نیت کی گفته رکن است؟ قیام کی گفته رکن است؟ تکبیرةالاحرام کی گفته رکن است؟ رکوع کی گفته رکن است؟ سجده کی گفته رکن است؟ این "کی گفته" یعنی اینکه رکن هست یا نیست؟ چون بحثهای ادله فقهیاش را که نمیخواهیم بحث کنیم. "کی گفته" که اگر سهواً... اینها مباحث درس خارجی است. ولی در مجموعش میخواهیم ببینیم که حالا شرط برای فردا: یکی اینکه به رکن اگر اضافه بشود، چه حکمی پیدا میکند؟ یکی در رکنیت اینها. فردا وصل میکنیم. این دیگر بحث را که تمام بکنیم، دیگر فردا احتمالاً کل وقتمان را همین میگیرد. از پس فردا دیگر بحثمان خیلی ساده میشود. الحمدلله رب العالمین.
**بسم الله الرحمن الرحیم**
بحث بعدی در فصل پنجم که درباره "ترک" بود، "ترک اولی" بود که واجب بود. ترک تأمین بود. ترک دوم، ترک واجب است. ترک واجب، ترکش واجب است. ترکِ ترک، یعنی نباید ترک شود؛ ترکِ ترک، یعنی "واجب نباید ترک شود". عمداً رکن نباید ترک شود، عمداً و سهواً. این بحث را قبلاً هم گفته بودیم.
خب، حالا این واجب ما میخواهد رکن باشد یا نباشد، رشت باشد یا نباشد، عمداً نباید ترک بشود؛ ولی اگر رکن باشد، سهواً هم نباید... خب، بحث امروز هم دوباره یکخرده دنده سنگین است. بعد دیگر به بعدش میافتیم تو دنده سبک. با دنده پنج میرویم سی صفحهای، تقریباً با دنده سبک میرویم تا به بحث شکوک برسیم. آنجا دوباره یکخرده بحثمان دنده سنگین میشود. الان دیگر بحثمان این یکتکه است، مثل بحث دیروزِ نماز جمعه و نماز آیات و... دیگر بحثمان ساده میشود.
خب، بحث امروز، بحثی است که دوباره یکخرده توجه میطلبد. درباره ارکان گفتیم که سهواً هم اگر ترک بشود، نماز باطل است. ارکان خمسه چیست؟ نیت، قیام، تکبیرةالاحرام، رکوع، سجده. اینجا بحثی است: دو تا سجده با هم رکن است یا یکیاش رکن است؟ مرحوم شهید ثانی: "دو سجده با هم رکن است." اینجا اختلاف نظر شهید اول و شهید ثانی را داریم. یک دعوا داریم بین اینها. از اول دعوا بوده اینجا.
شهید اول، ظاهر عبارتشان این است که هر دو تایشان با هم رکن است؛ یعنی اگر یکی از دو تا سجده سهواً ترک بشود، به نماز خللی وارد نمیشود. نمیشود. دو تایش با هم رکن است. یعنی اگر یکیاش خلل وارد بشود، دو تایش که به آن خلل وارد نشده، یعنی دو تایش با هم اگر نباشد، نماز باطل است. وقتی یکیاش باشد و یکی نباشد، نماز باطل نیست. این عبارت شهید، بنا بر مشهور. یک دانه سجده رکن نیست. شهید ثانی انتقال به این مطلب... این را من میگویم، بعد میآییم پایتخت عذر شهید اول را مینویسیم. عذر میآورند، عضو... دو تا عذر میآورند. شهید ثانی بین دو تا عذر ایراد وارد میکند و پس اصل مطلب سر چی بود؟ یک دانه سجده رکن است یا دو تا سجده؟ شهید اول چی فرمود؟ "جفتش." شهید ثانی میفرماید... شهید اول میفرماید که چون کسی نگفته، مشهور نگفته یک دانه سجده رکن باشد.
شهید ثانی میفرماید که ما یک قاعده عقلی داریم که این قاعده میگوید: "المرکب ینتفی بانتفاء جمیع أجزائه أو أحد أجزائه." وقتی ما یک مرکب داریم، یک چیزی که از چند تا چیز ترکیب شده، یکی از اجزای مرکب اگر نباشد، آن مرکب شکل نمیگیرد؛ یا اگر هیچکدام از اجزایش نباشد، آن مرکب شکل نمیگیرد. وقتی سجده را بر ما رکن کردهاند، یک دانه سجده که نباشد، سجده شکل نگرفته است. دو تا سجده را از ما خواسته بودند دیگر. درست؟ ما بحث نداریم در مورد اینکه دو تا سجده با هم رکن باشد. بحث سر این است که یکیاش اگر نباشد، خلل وارد میشود یا نمیشود؟ دعوا سر این است. هر دو قبول دارند که دو تا سجده با هم رکن است. مشهور هم همین است. درست شد؟
شهید یکم سختگیرتر. آها! یعنی یکیاش اگر نباشد. دقت بحث اینجاست: دو تا سجده را وقتی واجب دانستند، یعنی دو تا باید دو تا سجده بیاوری. نگاه نکنیم بگوییم... یعنی دو تا را اگر با هم نیاوری... اصلاً تفاوت دیدگاهها را اینجاست که تفاوت فتوا روشن میشود. چرا دو تا فتوا در میآید؟ عوام زیاد سؤال میکنند، میگویند آقا! مگر قرآن بیشتر نداریم؟ مگر شهادت معصوم بیشتر داریم؟ چرا اینهمه اختلاف بین شماها؟ اینجا را مثال بزنیم برایشان. دو تا سجده با هم رکن است. خب، یکی میگوید من از این عبارت برداشت میکنم که یک دانه سجدهام اگر نیاید، نشده دو تا سجده با هم. آن یکی میگوید نه، من از این برداشت میکنم که یک دانه سجده اگر بیاید، باز چون دو تا سجده با هم از دست نرفته، رکن از دست نرفته است. آن میگوید اگر یک دانه سجده بیاید، هنوز رکن حاصل نشده، لذا نماز باطل میشود. این یکی میگوید اگر یک دانه سجده بیاید، رکن از دست نرفته، لذا نماز باطل نمیشود. تفاوت دیدید؟ خیلی بحث دقیقی است. دقت میطلبد. عرض کنم خدمتتان که یکیاش هم اگر ترک بشود، نماز باطل است.
شهید اول در کتاب "ذکری" دو تا عذر آورده، دو تا توجیه برای اینکه ما قائل به اینیم که دو تا سجده با هم باید فوت شود تا رکن از دست برود. درست؟ دو تا توجیه را ببینیم، بعد ایرادات شهید ثانی را به آن ببینیم. بعد دیگر تقریباً باز بحثمان ساده میشود. این یکتکه یکخرده دقت و عبارتش هم عبارت سنگینی است. واسه بحث دیروز.
شهید اول توجیه اولی که میآورد، توجیه اول از شهید اول، توجیه دوم از شهید اول، توجیه اول از شهید دوم... شهید اول: "رکن مسمای سجود است." یعنی شما همین که بگویند سجده به جا آوردهای، رکن را به جا آوردهای. با یک دانه سجده، میگویند سجده به جا آوردهای یا نه؟ پس اگر یک سجدهاش هم سهواً فوت بشود، باز میگویند سجده کرده، پیشانی را گذاشت روی مهر. درست؟ یک دانه اگر باشد، مسمّا باقی است. کی مسمّا از دست رفته؟ وقتی اصلاً نباشد. پس رکن مسمای سجود است. از ما سجده خواستند. "آنچه که مایسمی به سجود"، آنچه بتوان اسمش را سجده نامید. الان در نماز این آقا میتوان نامید او سجده به جا آورده یا نه؟ یک دانه سجده به جا آورده. سجده اول رفت، فکر کرده بود سجده دومش است. درست؟ ما آن موقع یک دانه سجده رفته بودیم. حالا چهکار کنیم؟ نمازمان باطل است؟ بیا! باطل نیست. طبق نظر شهید اول نیست. چرا؟ چون مسمای سجود حاصل شد.
توجیه اول که شهید ثانی قبول نکرد. این را ما قبول داریم: اینی که مرکب یا به جمیع اجزا یا به احد اجزا اگر منتفی بشود، خودش هم منتفی میشود. یعنی مرکب اگر هیچکدام از اجزایش نیاید، منتفی است؛ یا اگر یکی از اجزایش نیاید، که این قاعده رایج را ما قبول داریم. ولی حوزه دایره این قاعده را در احکام، در غیر احکام شرعی میدانیم، مال احکام عقلی. احکام شرعی این حرفها درست... قواعد عقلی اینجا در شرع خیلی این حرفها را برنمیدارد. دیروز نمیگویند که ما بحث عقلی نمیکنیم. بحث عقلی داریم. اینجور قواعد عقلی را نمیشود گفت. چون در ضوابط عقلی آره، ما این قاعده عقلی... چون این را گفته دیگر، لابلا باید بگیریم و از آن حکم در بیاوریم. اینجوری نیست. نظر ایشان است. میگوید: "ما قبول داریم این قاعده را، قاعده درست است." جمیع اجزا اگر نباشد، مرکب منتفی است. احد اجزا اگر نباشد، مرکب منتفی. ولی این دایره این قاعده در غیر احکام شرعی جاری نمیشود. به شرط اینکه جاری میشود که نمیشود. که شما یک مبنای... داشته باشید، حدیثی برایش وجود داشته باشد، یا آیه. مشخصاً تکیهاش به همان است که روایت گفته سجده به جا بیاورد. درست شد؟ بررسی متکی به روایت، همین که برایمان مظاهره و از آن برداشت میشود، کفایت میکند. دیگر نیازی نیست به آن قاعده مراجعه مفصل.
بعضی وقتها فرمودند که مثلاً در نماز، سجده یکی از ارکان نماز است. "باید در کسی که سجده ندارد، نماز ندارد." مثلاً وقتی کسی سجده ندارد، نماز ندارد، یعنی دو تا سجده را با هم ندارد. درست شد؟ شهید ثانی و امثال شهید ثانی میگویند که از این روایتها آن قواعد عقلی را ما با این روایات ترکیب... "مرکب اگر یک جزوش نباشد، هیچیش نیست." ترکیب نکنید. درست شد؟ خود روایت ما برداشت میکنیم، مثلاً احساس مبنای اطلاق... مثلاً اصولی میشود. در مجموع، ایشان میفرماید که ما این قاعده را قبول داریم. در غیر احکام شرعی، اینجور نیست که در سجده اگر جزئیش منتفی شد، ماهیت سج... این هم کلام شهید.
در بحث دوم، یک مثالی میزند که باز به همین مثالش هم شهید ثانی گیر میدهد. مثال میزند: چطور در بحث سجده واجب است که اعضای سبعه را بر خاک بگذاری؟ اعضای سبعه چی بود؟ در سجده پیشانی و دو تا دست و دو تا زانو و دو تا شست ابهام و... عرض کنم که "رکبتین و جبهة و کفین و رکبتین و ابهامین". این هفت تا اعضای سبعه. این را داشتیم دیگر. در سجده باید اعضای سبعه به خاک مالیده شود. ولی اگر یکیاش را نمیگذاشتیم، یعنی غیر از پیشانی، یکی از اعضای دیگر را نمیگذاشتیم، نماز باطل میشد؟ سهواً. خود سجده که رکن است. شما اگر کسی... اگر کسی پیشانیاش را میگذاشت، شست راست پایش رو هوا بود، میگفتی سجده به جا آوردهای یا نه؟ مشهور هم همین را میگویند که سجده به جا آورده، نماز باطل نمیشود. درست؟
اینجا... اینجا ما با اینکه آن قاعده دوباره هست، یعنی یکی از اجزا منتفی است و مرکب را منتفی بدانیم، ولی اینجا مرکب را منتفی نمیدانیم. حکم اینجا مثل آنجاست. چطور ما میگوییم در سجده یکی از اعضا اگر نباشد، اصل مطلب درست است. پس رکنیت سجده در چیست؟ دو تا سجده با هم فوت بشود که... فوت بشود. دو تا سجده وقتی با هم فوت بشود، پس ما منظورمان این است اگر سهواً دو تا سجده را به جا نیاورد، نمازش باطل است. سهواً دو تا را به جا نیاورد.
شهید ثانی پس مثالی که زدیم چی بود؟ "اعضای..." شهید ثانی به بحث اول دو تا ایراد وارد میکند. میفرماید که اینی که شما فرمودید: "رکن مسمای سجود است"، از محل نزاع ما اصلاً خارج است. دعوا سر این نیست. چون که آنی که ما رکن گرفتیم، مجموع است نه مسمّا. ما رکن چی میدانیم؟ مسمّا را که رکن نمیدانیم، مجموعش را رکن میدانیم. ما مجموع آنچه که به آن سجده گفته میشود را رکن میدانیم، نه هر آنچه که به آن بتوان گفت سجده. ایراد اول روشن شد. "مجموع رکن است نه مسمّا." این ایراد اول به پاسخ.
ایراد دوم: اگر ما صرف مسمّا را رکن بدانیم، یکی اگر یک دانه سجده اضافه به جا بیاورد، مسمّا اضافه شده یا نشده؟ مسمّا اضافه شده یا نشده؟ به رکن اضافه شده یا نشده؟ نماز برای... باطل بشود یا نشود؟ نمازش باطل است. از همان راهی که شهید اول میزند. احدی فتوا نداده. شهید میگوید آقا! من بلدیم. از این حرفها احدی فتوا ندارد. اینورش هم داریم. ظرافتهای فقهی این را میگویند. تسلط بر فقه. مفیدی میفرمود که در فقه آنچه که مهمتر از تحلیل و بررسی و اینهاست، "تتبّع" است. قدرت آره، در شناخت آرای مختلف، تسلط به آرای مختلف. در این زمینه چند تا مسئله، چند تا رأی، بلکه در کل بحث صلات، چه جاهایی، چه بحثهایی است و اینها همه اینها شاهد میشود و کمک میکند. مخصوصاً حالا در کتاب مکاسب که دیگر غوغایی. شیخ انصاری یک دفعه میآید استشهاد میکند به مسح پا برای اینکه اثبات بکند، مثلاً اینکه در بحث بیع باید آنجایش اینجور بشود. در مسح پا فلان جا، فلان کس فلان فتوا را داده. چه تسلطی! این است که شیخ انصاری، شیخ انصاری که بر همه آرا در همه زمینهها از همه فقها تسلط دارد، واقعاً اعجوبه است. خیلی به ندرت پیش میآید اینقدر کسی حاضر به ذهن باشد. خود شهید ثانی که اجتهاد نصیب الهی نیست که کسی هرکه درس خواند مجتهد بشود. یک حضور ذهنی میطلبد که آن بارقه لطف الهی است و در ذهن کسی و در دل کسی ایجاد بکند که یک دفعهای مطالب همه با هم حاضر بشود. بفهمی چی به چی ربط دارد. یک دفعه یک جایی مطلب برایش روشن بشود از یک بخشی که مؤید و شاهد برای یک بخش دیگر است.
میگوید: "آنجا چطور کسی فتوا نداده به اینکه اگر یک دانه مسمّا اضافه بشود، به رکن اضافه شده؟ پس اگر یک دانه مسمّا کم بشود، از رکن کم شده." این هم ایراد. این دو تا ایراد بود به عذر اول. پس اینی که اضافه شدن به رکن هم از دومی...
شهید ثانی میفرماید که شما گفتید فقط در احکام شرعیه جاری میشود. در احکام شرعی جاری میشود. این قاعده عقلی است و فقط محدودش غیر احکام که نیست. قاعده عقلی که تخصیصبردار نیستش. کی این را دارد تخصیص میزند؟ کی دارد دایرهاش را تعیین میکند؟ به چه حقی ما داریم دایره تعیین میکنیم؟ قاعده عقلی مال همهجایش هست. کسی حق ندارد تخصیصش بزند. در احکام شرعی هم اتفاقاً جاری میشود. حکمی نداریم، چیزی نداریم که این را تخصیص زده باشد، نه به حکم عقلی، نه به حکم شرعی. درست؟ پس اگر مرکب از دو تا سجده رکن دانستیم، باید به لوازمش هم ملتزم بشویم. یکی از لوازمش همین قاعده است. یکی از لوازمش قاعده عقلی "مرکب اگر احدی نباشد، این حالت تویش جاری است." ولی تطبیق نده به مسائل بیرونی و مرکبات خارجی و اینها. مرکبات عقلی. آره، مرکب عقلی. شما یک مثلاً میگوییم که آقا! انسان حیوان ناطق. یک حیوانی داریم که ناطق نیست. یک تیکهاش هست دیگر. آقا! بزن قبول شود. این هم انسان قبولش کند. نمیشود. همه اجزا باید... نه حیوان است، نه ناطق است. آن که اصلاً هیچی. جمیع اجزایش نیست. بعضی اجزا هست. حیوانیتی ثابت است. سخت نگیر آقا! نصفش را دارد دیگر، پنجاه درصدش حله. منتفی است. آقا! ما مثلاً یک چهارپایه داریم، یک پایش شکسته. این را حالا قبول کنید دیگر. میشود بالاخره رویش... هنوز قاعده عقلی. پس همانجور که انتفای هر دو تا سجده نماز را باطل میکند، باید شما نیاوری، نمازت باطل بشود.
شهید ثانی در جواب نقضی دارند میدهند. جواب حلی نمیدهند. ایشان دارند رد میکنند. رد شهید اول لزوماً به این معنا نیست که خودشان اعتقاد دارند. جورم نیست که قبول داشته باشیم که رکن هیچی اگر نباشد، رکن نیست. ولی میخواهم استدلال شما را رد بکنم. در مجموع از عبارت ایشان، ایشان قائلند که یک دانه فوت بشود، مشکلدار است. یک عبارتی شهید اول داشت. بحث امروز را تمام کنیم. یک عبارتی شهید اول داشت. ایشان فرمودند که مثالی که زده بود، "اعضای سبعه". گفت که اگر به هرکدام از این اعضای سبعه، غیر از پیشانی، خلل وارد بشود، این سجده ادا شده. باطل نیست. رکن از بین نرفته. شهید ثانی به این ایراد وارد میکند که بین اعضا فرق است. برخی اعضا اینها خودش شرط اصلی تحقق است، مثل قرار دادن پیشانی روی مهر. قرار دادن پیشانی روی مهر با قرار دادن دست و قرار دادن شست و اینها فرق میکند. قابل مقایسه با همدیگر نیست. اگر کسی دست و پا و همهچیز را گذاشته، سر را نگذاشته، نمیگویند سجده. بلکه سر را گذاشته، دست و اینها را نگذاشته. این را میگویند سجده. دقت کردی؟ یعنی عرفاً اصل سجده را به این پیشانی گذاشتن میدانیم. بقیه اجزا واجب است، ولی وجوب تشریفاتی دارد. بیاید در کنار پیشانی. وگرنه ما اصل اینکه کسی سجده برود، به پیشانی، دست و اینها همه را گذاشته، ولی هنوز خاک و... شش تا عضو گذاشته. نگاه کنم. همه اذان به همدیگر وصل است به زمینه. کسی رفته پیشانی را گذاشته، تایلنگش هواست و دستش دارد کلش را میخاراند و این را میگوییم آقا! سجده است طرف. یعنی آن وضع عرفی، آنی که عرف میداند، بین اعضا فرق میگذارد. آن یکی اعضا را تشریفاتی میداند، لذا مثال شما غلط است. قاعده عقلی اینجا پیاده نشده. یکی از اجزا منتفی شده، ولی اصل ماهیت هنوز هست. ما میگوییم نه، اصل ماهیت. آفرین! اصل ماهیت به خاطر پیشانی است که وقوع پیدا میکند. بقیه تشریفاتی است که البته آنها واجب است. این هم مثل بحث مثلاً ذکر و طمأنینه. ایشان مثال میزند. میگوید شما باید در سجده ذکر بگویی، طمأنینه داشته باشی. ولی اگر ذکر نگویی یا طمأنینه نداشته باشی، کسی نمیگوید سجده نکرده. هرچند واجب استها! ولی عرف الان همین که شما رفتی پایین، آن را سجده میداند. همین که سرت را رو خاک گذاشتی، سجده. پس این مثال ایشان را هم ایشان نقض فرمودند. فرمودند که اینجور نیست و این توجیه که ایشان آوردند، غلط است.
در مجموع برداشت این میشود که صریحاً چیزی نفرمودند شهید ثانی، ولی خب برداشت نهایی به این است که ایشان قائلند که یک دانه سجده هم اگر فوت بشود، سهواً نماز باطل است. بحث با ثمری است. فوقالعاده مهم است. دیگر وقتی پیش میآید. واسه رکعت سوم متوجه میشود که در رکعت قبلی یک دانه سجده را نگفته. و بعد نماز متوجه بشود، باز بحثش فرق میکند. باز در مجموع بحثهای صلات اینشکلی است که همه ضربدری است. یعنی در هم ضرب میشود احکامش. با یک مسئله دیگر تداخل پیدا میکند. این دو تا شق دارد. آن چهار تا شق دارد. دو به توان چهار میشود. ضربدر تداخل پیدا میکنند. یعنی مباحث با هم در هم عجین میشود. خب، خیلی از ابواب دیگر اینشکلی نیست. مثلاً کتاب صوم بحث اینشکلی دارد. چرا؟ مثلاً اینکه شما یک محرمی انجام داده باشی، این یک وقتهایی یک چیزهایش تداخل پیدا میکند. در بحث کفاراتش که مثلاً اگر با گناهی شما افطار کردی، روزت را در خارج از وقت... داخل وقت... داخل وقت صیام شما با یک گناه داخل در بحث کفاره تشکیل میشود که کفاره جمع تعلق میگیرد. ولی کم تداخل پیدا کند. در کتاب صلات بیشتر از همه اینجوری است. یکخرده هم در بحث بیع و اینها اینشکلی داریم. خلاصه کتاب صلات از کتابهای سنگین فقه است. در عین حال پرکاربردترین بحثها را صلات دارد و مهمترین آنها میشود گفت دیگر رکن، دیگر عمود دین است.
ما اینجا بحث کردیم پس در مورد ارکان خمسه. گفتیم ارکان خمسه اگر سهواً هم یکیاش فوت بشود، نماز باطل است. دو تا بحث دیگر اینجا داریم، فردا مطرح میکنیم: ارکان را اضافه بکنیم. سهواً دو تا رکوع برویم، سهواً سه تا سجده برویم، سهواً دو تا تکبیرةالاحرام بگوییم. این چه حکمی پیدا میکند؟ یک لحظه مفصلی داریم. البته مراجع فعلی عمدتاً نظرشان این است که رکن سهواً و عمداً کم بشود یا زیاد بشود، نماز باطل است. درست؟ ولی شهید ثانی به این هم قائل نیستند. ما نقیضش این را زیاد داریم. جاهایی که ایشان تقریباً دو، چهار، شش تا مثال میزند که رکن اضافه میشود، ولی نماز باطل نمیشود. فردا انشاءالله خواهیم خواند. رکن هستند یا نیستند. آخر ماجرا در مورد اینها میخواهیم بحث بکنیم: اصلاً نیت کی گفته رکن است؟ قیام کی گفته رکن است؟ تکبیرةالاحرام کی گفته رکن است؟ رکوع کی گفته رکن است؟ سجده کی گفته رکن است؟ این "کی گفته" یعنی اینکه رکن هست یا نیست؟ چون بحثهای ادله فقهیاش را که نمیخواهیم بحث کنیم. "کی گفته" که اگر سهواً... اینها مباحث درس خارجی است. ولی در مجموعش میخواهیم ببینیم که حالا شرط برای فردا: یکی اینکه به رکن اگر اضافه بشود، چه حکمی پیدا میکند؟ یکی در رکنیت اینها. فردا وصل میکنیم. این دیگر بحث را که تمام بکنیم، دیگر فردا احتمالاً کل وقتمان را همین میگیرد. از پس فردا دیگر بحثمان خیلی ساده میشود. الحمدلله رب العالمین.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه بیستم
شرح لمعه
جلسه بیست و یکم
شرح لمعه
جلسه بیست و دوم
شرح لمعه
جلسه بیست و سوم
شرح لمعه
جلسه بیست و چهارم
شرح لمعه
جلسه بیست و ششم
شرح لمعه
جلسه بیست و هفتم
شرح لمعه
جلسه بیست و هشتم
شرح لمعه
جلسه بیست و نهم
شرح لمعه
جلسه سی ام
شرح لمعه
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات شرح لمعه
جلسه دوم
شرح لمعه
در حال بارگذاری نظرات...