متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم.
بحث فقهی ما دربارهی "تروک" بود؛ فصل پنجم بودیم. چیزهایی که باید در نماز ترک شوند. یکی از چیزهایی که در نماز باید ترک شود، ترک واجب است. ترک در ترک میشود؛ فعل ترک واجب باید ترک شود، یعنی واجب باید انجام داده شود. حالا اگر واجب عمداً نباید ترک شود. اگر رکن است، نه عمداً و نه سهواً نباید ترک شود. دربارهی رکن بحث کردیم، پنج تا بود: نیت، قیام، تکبیرة الاحرام، رکوع و دو سجده. این پنج رکن نماز است. چه سهواً و چه عمداً ترک شود، نماز باطل است. اگر اضافه شود چه؟ گفتیم اگر اضافه شود، فعلاً نظری اینجا نداریم، چون مرحوم شهید اول هم وارد بحث شدند. جاهای زیادی داریم که شش مثال زدیم، سهواً اضافه میشود به سهم اضافه میشود، نماز نیست. رکن هستند یا نیستند؟
یک بحث قشنگ: نیت رکن است یا نیست؟ قیام رکن است یا نیست؟ تکبیرة الاحرام رکن است یا نیست؟ رکوع و دو سجده اینها رکن هستند یا نیستند؟ دربارهی نیت میفرمایند که دربارهی اینکه نیت را رکن بگیریم، یکی از اقوال این است. برخی گفتند رکن نیست، شرط است. یعنی اگر سهواً – چون رکن اگر سهواً ترک شود، نماز باطل است؛ ولی اگر شرط باشد سهواً ترک شود، نماز باطل نیست. کسی سهواً حواسش نبوده، در نماز آمده، نماز چی بود؟ "آها، نماز فلان!" شروع میکند، باطل نیست اگر شرط باشد؛ ولی اگر رکن باشد، نماز باطل است. دوباره مرحوم شهید ثانی دربارهی رکن میفرمایند که اینی که ما شرط بگیریم بهتر است. ولی شهید اول وارد بحث میشوند. شهید ثانی میفرماید شرط بگیریم.
بحث قیام، اینجا یک تکه بحث مهم داریم ما. این دیگر تکهی سخت ماست، میافتیم تو سرازیری. دیگر میرویم. از این تکه که رد کنیم، یک سرازیری مشتی داریم. اصل آن بحث خلاصه، چیزی که خلاصه گردنهای که داشتیم که گفتیم یک خورده اینجا سرعتت را کم میکنیم، این تکه، تکهی آخرش است، تمام میشود. یک تکه فلسفی دربارهی قیام. "فالجملة" قیام را رکن دانستند و اجماع داریم. دو تا واژه گفتم که اینها را باید توضیح بدهم. چه چیزهایی بود؟ "فیالجمله" و "اجماع". اجماع یعنی تمام علما به نحوی در دورههای مختلف به یک چیزی فتوا دادهاند که برای ما ظن خیلی قوی حاصل میشود بر اینکه این یک چیزی بوده، یک دلیلی دست اینها بوده که اینجور گفتهاند. اجماع بحث اصولی است. "فیالجمله" در برابر "بالجمله". "فیالجمله" یعنی اجمالاً، "بالجمله" یعنی تفصیلاً. "جمله" درست است، ولی خب برخی از جاها درست است، همه جا درست است. "جمله" و "بالجمله". طلبه باید فیالجمله دنبال تبلیغ باشد، بالجمله دنبال درس باشد. درست شد؟ "فیالجمله" یعنی گاهی اوقات. "منالجمله" یعنی همیشه. "کلٌّ" دارد. "فیالجمله" یعنی گاهی، "جمله" یعنی همیشه. ما فیالجمله اجماع داریم که قیام رکن است. یعنی چه؟ یعنی اصل قیام را، اصل قیام را اجماع داریم. ولی اینکه کجا، کدام قیام، این را دیگر کسی اشاره نکرده. کل قیامهایی که در نماز داریم: قیام قبل رکوع، قیام بعد رکوع، قیام بعد سجده، قیام موقع تکبیر، قیام موقع نیت. قیامهای مختلفی شد. "فیالجمله" قیام را رکن دانستن یعنی چه؟ با اجماع جا افتاد این عبارت. حله؟ رد شویم.
چه کسی اجماع را نقل کرده؟ مرحوم علامه. در فقه وقتی میگوییم علامه، یعنی چه کسی؟ علامه حلی. علامه طباطبایی و علامه حسنزاده اینها نیستند. علامه یعنی علامه حلی. وقتی میگویند محقق، یعنی محقق حلی. وقتی میگویند شیخ، اگر متقدمین را بگویند، میشود شیخ طوسی. متأخرین را بگویند، میشود شیخ انصاری. وقتی میگویند اصول مطرح، آخوند یعنی صاحب کفایه. هر جا عبارتش یعنی آخوند، آخوند خراسانی. عبارات مختلف: گاهی "سیدین" میگویند، گاهی "شیخین" میگویند، گاهی "علمین" میگویند. سید مرتضی. عبارات مختلف تخصصی. حالا علامه که بود؟ علامه حلی. علامه حلی فرمودند که ما اجماع داریم برای اینکه قیام… شهید ثانی میفرمایند اگر این اجماع علامه نبود، من پدر این رکنیت قیام را در میآوردم! یعنی شهید ثانی خلاصه دربارهی قیام، ایشان میفرمایند که اضافه شدنش، کم شدنش، اینها موجب بطلان نماز نمیشود. شهید... آقای علامه حلی رکن است. اگر آن اجماع را نگفته بودی، خلاصه همین که اجماع را گفتی، ما دیگر دست و بالمان بسته است، نمیتوانیم چیزی... وگرنه اجماع خیلی مهم استها! اجماع دلیل محکمی است. خود شیخ انصاری هم در خیلی مباحث وقتی میآید، میگوید ۵۰ دلیل میآورم برای اینکه این حرف غلط است، فقط یک چیز را نمیتوانم با آن کاری بکنم، آن هم اجماع است. اجماع خیلی... به اجماع که میرسند، دیگر همه جا... اجماع خیلی ارزش بالایی دارد. گاهی البته شیخ انصاری خیلی تخصص خاصی هم در خلق اجماع دارد. میآید اجماع را سوراخ میکند. "مکاسب". محقق ثانی، مرحوم محقق کرکی. ایشان ولی فقیه هم بوده، ولایت جاری میکرده و کشوری اداره میکرده و اینها. ایشان خیلی زود... "تو را به خدا شما دیگر شیخ طوسی که قبول نداری! شیخ مفید که قبول نداری! چه میدانم سید مرتضی که..." رحمت الله علیهم اجمعین. چقدر اینها زحمت کشیدند. جداً آدم واقعاً متحیر است. ما اینجا راحت نشستهایم. این آقا گفته آن... این را... بله. با آن سختیها، با آن شرایط، چیدن... بله، راحت نشستهایم و شوخی هم میکنیم با آقایان. اقوال میآید و حالا این با چه زجری، با چه زحماتی، اینها از کجاهای عالم رفتند اینها را زحمت کشیدند درآوردند. خدا همهشان انشاءالله سعیشان را مشمول... به جای این کارها، میرفت تکنولوژی روزترین میآوردند! آره، هم تکنولوژی.
شهید ثانی میفرماید که ما رکنیت این را، پس اگر اجماع نداشتیم قبول نمیکردیم. چرا؟ چون دیدیم که یک جاهایی، آقا زیاد اضافه میشود، نماز باطل نمیشود. ازش کم میشود، نماز باطل نمیشود. برایش هم دلیل داریم. قیام اضافه میشود، نماز باطل نمیشود. قیام کم... مثال میزنی؟ مثالش را آن بحث قبلی که داشتیم، گفتیم مثلاً کسی، آقا، حالا این را باز مطرح میکنیم. تشهد رکعت دوم بود، تشهد را یادش رفت، پا شد ایستاد. سوره حمد را دارد میخواند یا مثلاً دارد تسبیحات اربعه میگوید، یادش افتاد تشهد نگفته. مینشیند. اینکه مینشیند، یک دانه قیام بهش اضافه شده بود دیگر. دوباره پا... یک دانه قیامهای نماز اضافه شد. البته تا وقتی که به رکوع نرفتهها. به رکوع اگر برود، دیگر برگردد، نمازش باطل است. ولی تا وقتی رکوع نرفته، اینجا قیام دارد. قیام به نمازش اضافه شد. نمازش باطل نشد. یا حالا در مورد نقصانش هم مثال داریم. خلاصه وقتی که همراه با رکوع باشد، یعنی قیام با رکوع اضافه شود، قیام با رکوع کم شود، این است که نماز را مشکلدار میکند. پس در مورد قیام سه تا. کدام قیام رکن است؟ این بحث خیلی مهم ماست. این را انشاءالله بتوانیم جا بندازیم، رد کنیم، دیگر با سرعت میرویم. ما سه تا قیام داریم.
پایتخته بنویسیم. سه تا قیام داریم. اینها. یعنی قیام را به سه نحو میشود مطرح کرد. یکی قیام متصل به رکوع. قیام اول تک تک میگویم که در مورد اینها چه ایراداتی وارد کردند و چه جواب دادند. دوم مطلقاً تمامی قیامهای نماز. سومیش قیام مشتمل بر رکن. مشتمل بر چه؟ کسی میتواند مثال بزند؟ رکن مثل چه؟ مثل نیت. مثل تکبیرة الاحرام. قیام مشتمل بر رکن یعنی چه؟ قیامی که تویش نیت دارد. قیام همراه با نیت. قیام همراه با تکبیرة الاحرام. پس سه تا قول شد. کدام قیام رکن است که اگر اضافه شود یا کم شود، نماز باطل است، ولو سهواً اضافه و کم.
قول اول: قیام متصل به رکوع. آن قیامی که بعدش میرود رکوع. درست؟ آن اگر سهواً... نماز زیاد داریم. الله اکبر. تکبیر را هوا میگوید، میرود رکوع. نماز باطل است. تو چقدر نمازهای باطلی این شکلی. قیامی باشد، مسمای قیام حاصل شود. شما وایسی. نرفته باز الله اکبر میگوید. ثانیه آخری که امام جماعت دارد میرود رکوع، الله اکبر. نماز باطل است. چرا؟ چون شما حمد را باید بخوانی. اگر امام جماعت هنوز در قیام است، شما تکبیر بعد حمدت را بخوانی، دقیق میشود بحثها.
قیام پس سه تا بحث. اولیش متصل به رکوع. دومش مطلق قیام. هر جا که در نماز قیام داریم، این رکن است. قیامی که مشتمل بر رکن باشد. این سه تا که فقط دربارهی قیام متصل به رکوع این شبههی فلسفی را داشته باشید. جوابش را بدهیم، بعد دیگر بحثمان تمام. "توارد علتین تامّتین بر معلول واحد." یک قاعدهی فلسفی داریم میگوید آقا دو تا علت تامه بر یک معلول بخواهد بیاید، این محال است. خیلی ساده گفت. میرداماد از دنیا رفت. شب اول پرسیدند که "مَن رَبُّکَ؟" و گفت "استقللت فوق کل استقلال." استاد نیما یوشیج یک شعری در این زمینه دارد، اگر ملاحظه کرده باشید. چی میگوید؟ "این ما نفهمیدیم..." بعد یک حقیقتی بالاتر از همه حقایق "ربک" این است. خلاصه، فلاسفه از اینجور عبارات خلاصه بینشان زیاد است. "توارد علتین تامّتین بر معلول واحد." آقا علت تامه یعنی فقط همین علت و معلول که بحثش روشن است دیگر. یک چیزی علت برای یک چیز دیگر باشد. میگوید آقا شما عرق کرده بودی، باد خوردی. این علت برای این است که سرما خوردی. درست؟ حالا این علت گاهی علت تامه است، گاهی علت ناقصه است. علت تامه یعنی چه؟ یعنی شما مریضید فقط معلول همین یک دانه است. هیچ چیز دیگر داخل درش نبوده. فقط حاصل همینه. فقط معلول این است. فقط همین علت تامه است. اگر دو تا چیز بشود، دیگر این را میشود علت ناقصه. نمیشود دو تا چیز باشد و هر دو علت تامه باشد، وارد بشود. این میشود نه. یعنی شما مریضی هم به خاطر اینکه فلان چیز را خوردی، فقط همین مریضیت فقط به خاطر اینکه آن چیز را خوردی و فقط به خاطر این است که عرق هم کرده بودی، رفتی جلو کولر. آقا دیگر "فقط" ندارد که! این و آن. نه، "فقط این" و "فقط آن" محال است دیگر. جفتش "فقط" باشد. "علتین تامّتین".
"توارد علتین واحدین و معلول واحد." میگوید آقا اینجا هم رکوع هم قیام، دوتایی با هم دارند باعث باطل شدن نماز میشوند. این میشود "توارد علتین تامّتین بر بطلان نماز." یعنی هم قیام علت تامه برای اینکه نماز باطل میشود چون قیام ندارد. علت تامه برای اینکه نماز باطل میشود، هم چون رکوع ندارد، علت تامه است که نمازش باطل است. جفت. "چوپر". قیام متصل، همان قیام علت تامه نماز باطل... همان رکوع است. آن وقت شما چون قیام متصل به رکوع، دو تا را با همدیگر میکنید، میگویید که دو تا چیز علت تامه واسه یک معلول. نماز باطل است. میگوید چرا نماز باطل است؟ میگوید چون قیام ندارد. فقط چون قیام ندارد و فقط چون رکوع ندارد. "فقط" ندارد که! رکوع ندارد علت تامه میشود. یعنی چون "فقط" قیام ندارد و "فقط" رکوع ندارد. پاسخش این است که آقا اینها که شما میگویید فلسفهبافی و اینها، علل حقیقی و علل فلسفی، بحثهای عقلی است. مال بحثهای حقیقی واقعیه. "توارد علتین" درست. این شبهه است. نه، این شبههی متصل به رکوع، اگر متصل به رکوع باشد بر معلول واحد، یعنی هم چون رکوع ندارد نمازش باطل است، هم چون قیام ندارد نماز باطل شدن نماز بله. دو تا چیز علت بر دو تا چیز میشود باشد. قاعدهی عقلیه مال بحث حقیقی است نه مال بحثهای اعتباری.
اعتباری باشد در بحثهای شرعی، وقتی بگوییم یک، دو تا چیز باعث بطلان چیزی میشود، یعنی دو تا چیز علامت این است که آن چیز باطل بوده نه علت این است که باطل بشود. جا افتاد؟ دوباره. منظور حقیقت دارد و هست. احکام شرعی، فساد و بطلان، اینها امور اعتباری در ذهن است. در عالم واقعی که ما چیزی نداریم. الان این گوشی غصبی است. یک چیزی آمده روی این گوشی نشسته به حساب غصبی بودن. ۵ کیلو وزنش اضافه شده! از وقتی غصبی شد، اصلا قیافهاش فرق کرد، رنگش عوض شد! نه، امر اعتباری. غصبی، ملکیت شماست. ملکیت فلانی، اجاره از حبس ودیعه است. اعتباریه. درست شد؟ این بی باطل است. الان بی باطل باشد، من گوشی به شما فروختم، وزنش که عوض نمیشود! درست شد؟
حالا بر فرض بگوییم آقا امور اعتباری همین قاعده درش بار میشود، ولی میگوییم آقا اینها به اعتبار "معرّف" است، نه علت. یک وقت میگوییم آقا وقتی که شما سرما خوردی، سرماخوردگی شما نشان میدهد که هم فلان غذا را خوردی، هم فلان وقت زیر کولر بودی با عرق روی تنت. "معرّف" از این دو تاست. نه اینکه هم آن علت تامه بوده، هم این علت تامه. علت تامه نمیگیریم. این بطلان، حکایت داشته مطلب. یعنی نماز شما که باطل شده، این نبودن قیام کاشف از بطلان نماز است. نبودن رکوع کاشف از بطلان نماز است. نه علت. یک کاشف داریم، یک علت داریم. کاشف ببین علت نیست. علتش چیز دیگری است. این فقط دارد کشف میکند. ماشین شما را پیدا کردم در کوچه، پس تو دزدیدهای! پیدا کردم کاشف از این است که ماشین هست. ماشین آمده. من که علت آمدن ماشین نیستم که بگویی پس تو دزدیده بودی که آوردی ماشین را! اگر من علتش باشم یعنی من خودم دزدم، یعنی خودم برده بودم خودم آوردم. کاشفم ممکن است علت یک چیز دیگر باشد. جا افتاد؟ مثل کاشف علت. حالا ما میگوییم آقا نبودن قیام کاشف از این است که نماز باطل شده، نه علتش. نماز باطل است. رکوع نیست، چه وزنی که نماز باطل است. این اگر جا افتاد، برویم، تمام شد این بحثمان. سخت بود دیگر، تمام شد. پس نبودن یعنی مشکل قاعدهی فلسفی دیگر ایرادش وارد نمیشود. بحث ما، ما قیام متصل به رکوع میگیریم. این مشکل حالا یا یکی هر کاشف از این... خب روی حساب همین که این اشکال وارد نشود، دیگر بحثهای شرعی خیلی وقتها که میگویند یک چیزی فلان چیز اگر بیاید، فلان چیز حرام میشود، این حتماً علت تامه در حرام شدن نیست. کاشف از این است. آقا میکروب مثلاً گوشت خوک حرام است. درست؟ آمدند بررسی کردند که گوشت خوک مثلاً میکروبهای خاصی دارد. میگوییم آقا حرمت گوشت خوک، آن میکروبها علت تامه درش نیست، کاشف... کاشف از حرمتش است. حرمتش برطرف شد. درست شد؟ چون علت تامه نیست. علت تامه اگر برود، معلول هم میرود. کاشف اگر برود، معلول نمیرود. درست شد؟ حلش میکنیم. شرط لازم مثلاً. خلاصه، خیلی بحث پر ثمری استها. این عبارت این تکه فلسفی در همه جاهای فقهی کارایی دارد. خلاصه، دو تا علت تامه بخواهد بر یک معلول وارد بشود، در بحث ما نیست. این شبهه هم در بحث اول هست، هم در سوم. در سوم دوباره بهش میرسیم. یک توضیح دیگر، بحثش حل است. قیام متصل به رکوع چون هم قیام فوت شده، هم رکوع چیز علت اینکه نماز باطل شده میگوییم نه. دو تا چیز علت بر بطلان نماز نیست. دو تا کاشف از بطلان نماز.
این بحث دومش: ما قیام را مطلقاً بگیریم رکوع. اگر یادتان باشد گفتیم قیام از عبارت شهید اول برداشت میشود که ایشان ظاهراً مطلق قیام. احتمالاً قیام متصل به رکوع اصل رکن و رکوع میداند. خیلی نمیشود بهش اعتنا کنیم. یک رکن در واقع اونی که اصلی و یقینی و اینها، همان رکوع است. قیام هم چون چسب به رکوع بود، در واقع رکوعمان از دست رفت یا رکوع اضافه شد به نماز از این جهت است که نماز باطل است. تشهد یادش رفته بود، پا شد، قیام بعد رکوع، رفت رکوع اضافه شد و قیام. اینجا قیام هم میآری خالی خالی، کارش نداریم. اگر اجماع نبود البته. ولی چون اجماع آمده، دیگر حالا ما نمیتوانیم حرف بزنیم. اینجاهاست که طراوت بحثهای فقهی معلوم میشودها. ریزهکاری اینجاست. مطلق بگیریم. آقای شهید اول، شما قائل به این بودی که قیام مطلق. پس حالا آنجا چه کار میکنی؟ طرف تشهد یادش رفته بود، بلند شد، بعد یادش افتاد رفت تشهد. قیام اضافه شد به نمازش که میگوییم نه، اینجا استثنا. یادتان هست میگفتیم مثلاً در نماز جماعت اگر رکوع رفته بود بعد دید که امام جماعت هنوز رکوع نرفته، دوباره پا شد از رکوع بلند شد، دید امام جماعت هنوز در رکوع، دوباره رفت رکوع. اینجا به رکن اضافه شد، دو تا رکوع به جا آورده. توی رکوع باطل نیست. استثنا شده بود. این رکوع استثنا شده بود. پایین بحثی داشتیم میگفتیم اینها استثنا. این قیام را استثنا میگیریم. نشست استثنا. ولی کلاً قیام اگر اضافه بشود، نماز باطل است.
بحث سوم: "مشتمل بر رکن". قیام با نیت، قیام با تکبیرة الاحرام، قیام با رکوع. یعنی وجه سوم دایرهاش گستردهتر از وجه اول است. وجه اول را هم در بر میگیرد. خیلی شامل قیامهایی که حالا مشتمل بر رکن باشد، هم همان ایراد برش وارد است: "توارد علتین تامّتین بر معلول واحد" که جوابش را بحث قیام. حالا بیت سوم چی بود؟ تحریم نماز. حرام میشود دیگر. یک سری کار. فقط آن تکبیری که قصد دخول در نماز را دارد باهاش. درست شد؟ با آن قصد میکند بیاید در نماز. نماز. همه اینها رکن است؟ نه دیگر. فقط اونی که قصد دخول باهاش میکند. با این وارد نماز بشود، آن فقط میشود رکن. که آن اگر یادش برود، کم بشود، زیاد بشود، این دیگر مشکل دارد.
رکوع: میفرماید اشکالی در رکنیتش نیست. محقق شدن رکوع به اینکه به آن حد رکوع انحنا داشته باشد، ذکر و طمأنینه و بلند شدن و اینها دیگر شرط نیست. واجب است ولی در رکنیت دخالت ندارد. صرف اینکه خم بشود به آن میزان خم بشود صورت گرفته. یک خورده خم شد، دوباره یک خورده صاف شد، دوباره یک خورده خم شد. نمازش باطل است ولو ذکر دارد! آقا، مسئله مهمی استها. رکوع میخواهد برود، یک خورده رفت "آی کمرم!" بلند شد، دوباره رفت رکوع. هنوز هم ذکر نگفته بود. نماز باطل است. مگر اینکه اضطراری باشد که آن فرق میکند. یعنی ناخودآگاه؟ آره. نه، حالا این طرف یک خورده همچین بالا پایین. خلاصه، نمازش باطل است. صرف اینکه ذکر بگوید نیست. انحنای ۹۰ درجه، خم باشد. آنقدری خم بشود که دستش به زانویش برسد. بحثهای مهمی استها. خیلی ثمره دارد. خدا میداند ما بعداً چقدر از نماز شب اول قبر میفهمیم که مشکل... خلاصه، انشاءالله که دعوا نمیکنند! وسیله اهل قم، حجت از کل آدم عالم قطع میشود. روایت حجت ندارد. "این همه آخوند درس میخوندی، یاد میگرفتی، میپرسیدی!" بله. در این بحثی است که ما اگر در رکوع غیر از خم شدن واجبات دیگر نداشته، این موجب بطلان نمازش بشود یا نشود؟ این توش یک بحثی است که حالا دیگر وارد بحثش نمیشویم. همانی که گفتیم. گفتیم باطل است دیگر. دربارهی رکن سجده. دانلود. رکنیتش همان بحثهایی که قبلاً گفتیم. رکنیت سجده دو تایش با هم رکن است. یکیش رکن است. به چه نحوی رکن است؟ اینها بحثهاش بحث مصادره. یک ربع وقت داریم. در این یک ربع میخواهم عبارات شیرین و جذاب...
آقا یکی دیگر از تروک نماز، حَدَث. شما نباید بگذاری ازت حَدَث سر بزند. تو سفت کنی. حَدَث اگر اختیاراً بخواهد از شما سر بزند، حرام است. در نماز باید ترک بشود. نگذاری ازت حَدَث سر بزند. حَدَثی که مبتل طهارت است، این باید ازش اجتناب بکنیم. فرق هم نیست که عمداً برای اینکه نماز باطل بشود. اینجا باز دوباره فرقی بین عمدی و سهویش... البته سید مرتضی و شیخ طوسی میفرمایند اگر کسی سهواً ازش حَدَثی سر زد در نماز، نمازش باطل نیست. همانجا وضو بگیرد، بقیهی نماز را ادامه بدهد. این خیلی فتوای جالبی است این دو بزرگوار دادهاند. نخیر آقا! هم عمدی هم سهوی، نماز باطل است. فرقی... اصل طهارت که کل نماز "الا بطور" یک لحظه که قطع بشود، نماز پریده. بحث قطع نماز چه حکمی دارد؟ آقا، بعضی مسلول و مفتون و اینها، بهش میرسیم. کسانی که نمیتوانند ادرار را نگه دارند، نمیتوانند باد را نگه دارند. اینها احکام خاصی دارند. بعداً جلوتر. برای این باید برود جلو دستشویی و بعد چه جور نمازها را با همدیگر جمع بکند و آخر وقت بندازد و فلان. خب، خدا انشاءالله همهی مبتلایان و مصیبتدیدگان و اینها را شفا... خیلی اذیتم میکنم من.
خلاصه، قطع نماز واجب حرام است. در روایت دارد که شکستن نماز حکم حکم شکستن دندان... نماز آنقدر گناهش گناه... عبارت عجیب و غریبی در مورد اختیاراً. خیلی تعابیر سنگینی در موردش هست. خلاصه، اختیاراً نماز را بشکند حرام است. چرا؟ چون نهی کردند از این کار. ما گفتیم نهی در عبادت مقتضی فساد است، مقتضی حرمت. اعمالتان را باطل... بحث مفصلی دارد. شیخ طوسی مفصل در مورد تفسیر این آیه بحث کرده. "نماز را باطل نکنید" یعنی چه؟ "اعمالتان را باطل نکنید" یعنی با ریا و فلان و اینها باطل نکنید. بعدش باطل نکنید تو خود عمل باطل نکنید. بحث مفصل تفسیری دارد. یک جاهایی ولی خب دلیل داریم، گفتند اشکالی ندارد یا اضطراری پیش میآید. پس یک جاهایی دلیل داریم و یک جاهایی اضطرار داریم. اینجا شکستن نماز اشکالی ندارد. چند تایش را میخواهیم مطرح بکنیم که بحثمان انشاءالله دیگر تمام بکنیم. اگر بشود بیاییم دیگر سر مکروهاتش برسیم. مثل آقا شما بدهکارت را دیدی. "قبض غریم". "غریم" یعنی بدهکار. قدیم هم بدهکار گفته میشود هم طلبکار. بله، در جلد ۵۰ بحار دارد که اول غیبت امام زمان، شیعیان اسم رمزی که روی امام زمان گذاشته بودند، "غریم" بوده. "غریم" طلبکار. واقعاً "غرامت" که میگویند. میگوید که خلاصه سهم "غریم" را دادی؟ آقا طلبکار. آقا خمس از همه طلب دارد دیگر. خلاصه کل عالم الان طلبکار است از همه مردم عالم. تقریباً طلبکار است. آقا خمسشان، حکومت و از همه طلبکار است. مرجعیت و فلان و خلاصه همه را طلب... خلاصه، اسمش طلبکار است. حالا شما اگر طلبکار بودی از کسی در نماز، بدهکارت را دیدی و دیدی اگر الان نگیری رفته. میبینی آقا نفس محترمی در معرض تلف است. ما گاهی پیش میآید در، مثلاً بچه میرود در راه پله، مثلاً میرود در کوچه، در کوچه هم باز است، دارد میرود بیرون. دیگر نماز آدم. ماشین نره. نفس محترمه. احتمال متناوبی میدهد. احتمال الکی نه ها! احتمال اینکه در کل بحثهای فقهی اینجوری است. در بحث احتمال ضرر برای صائم، احتمال معقولی بدهد، احتمال عقلایی باشد. و همینجور بحثهای دیگر. ولی خب این هم حالا اصرار به نفس محترم از خودش. خلاصه، نفس محترمی را از طلب یا از ضرر. بچه چاقو را برداشته. بچه دارد میرود سمت چرخ گوشت. بچه دارد یک کاری یا مثلاً یک چیزی را تلف بکند. مثلاً به کسی ضرری وارد بکنیم، اینجا اشکالی ندارد. آدم جای دیگر که اشکال ندارد. "حیّه". "حیّه" یعنی چه آقا؟ مار! "کنها حیّة تَسا." آیهی قرآن میگوید. با "ه"، "ج"، "ه". "هجیم" "طی من های." حالا شما مار دیدی در نماز، اینجا نمازش را میخواهی بشکنی. اگر احتمال میدهی که بر نفس محترمی دارد یا خودت یا دیگری ضرری میخواهد برساند، اشکال ندارد. محترم یعنی کافر و منافق و اینها که قتلشان واجب است و یا بمیرند هم به درک، به جهنم. اینها خیلی اهمیتی ندارد. آنها نه مجلس محترمانه برگزار میشود یا نه نیست.
عرض کنم که مالی که از دست رفتنش را میترسد. دید کیفش است مثلاً جای بدی است. یا عینکش است مثلاً یک شرایطی است. کیف پولش است، گوشیش است. خلاصه، دید که یکی میخواهد ببرد یا مثلاً یکی برد جلوتر انداخت. این میترسد که مثلاً اینجا حالا گفتند که اشکالی... یا حَدَثی که این از امساکش میترسد. ادرار... شاهی نگه دارد، میترسد مریضی بهش وارد بشود یا بالاخره یک ضرری، مشکلی، چیزی برش وارد میشود. اینجا اشکالی ندارد که نمازش را... ولو به اینکه میترسد نجاست به لباسش برسد. همین مترسک نگه دارد، لباس نجس بشود. اینجا نمازش را میتواند بشکند. برخی از این حالات واجب است، در برخی مستحب است، در برخی مکروه است، در برخی مباح. مال کم ارزشی ندارد. بشکند. دستم رفت. حالا خیلی چیزی از دست نداده. مکروه. ماری که نمیترسد از اینکه به او ضرر برساند. ولی خب حالا خیلی صفر نیست دیگر. بله، آدم روایت عجیبی گاهی در روایتی دارد که یکی از اصحاب خاص امیرالمؤمنین، ذهنم که اسمش را نقل نکرد، در سجده بود. ماری آمد دور گردنش چرخید، رفت در لباسش، رفت در تنش، از تو پیرهنش در آمد، دور گردنش در آمد. رفت. ذرهای در خشوعش... اصلاً انگار متوجه نشد که یک همچین اتفاقی. پس اینجا برای مال اندکی که حالا از دست رفتنش هم خیلی ارزشی ندارد کراهت دارد. اذان نگفته، برگرد، دوباره اذان بگوید، نمازش را دیدم جایی. حالا این دیگر فتوای کسی است. احساس میکند یک خورده عقب بیندازد حضور قلب دارد یا الان یک مانعی برایش پیش آمده که حضور قلبش دارد از بین. بعداً به حضور قلب. کسی نماز شروع میکند، میخواهد "جمعه و اتین" را بخواند. در "زهرین" جمعهترین در "زهرین" یعنی چه؟ سوره جمعه و سوره منافقون در نماز ظهر و در نماز عصر. شروع میکند خواندن، یادش افتاد که اما سوره جمعه را نخواندیم. سه رکعت گذشت. نماز را رها میکند، دوباره از اول شروع میکند سوره جمعه را. اینجا مستحب است دیگر. پس احکام خمسه را دارد. شکستن نماز پنج تا احکام را دارد. "جایز" میشود آدم کاری انجام بدهد، باطل نکند. یعنی خود این عمل، مار را بکشد در اثنای نماز، اگر مبتلا به فعل کثیر نشود. حالا راه بیفتد برود دمپایی گیر بیاورد و بزند. یک خورده جابجا میشود. اینجا دیگر مشکلی نیست. ولی یا عقربی بخواهد بکشد. ولی اگر به فعل کثیر بخواهد مبتلا بشود، نمازش باطل میشود. اینجا چون اجازه داده به ما باطل بکنم، اشکال ندارد. چه شد؟ در مورد این تا به فعل کثیر نرسیده انجام بدهد و نمازش هم ادامه بدهد. یعنی از حالت نماز دیگر خارج. بله، بله. جایز است. جایز است که رکعاتش را بشمارد. کسی که یادش میرود بیگ بیندازد. هر کسی که میرسد مهر امین بگذارد که البته آن چون تکان میخورد یک خورده مشکل دارد. محل سجده تکان میخورد. ظاهراً نماز باطل است. که میگذاری، میگذاری میرود پایین. ثابت حاصل میشود. محل بحث سجده باد مسما شود یا با خصوصاً برای کثیر السهو بخواهد با ریگ انجام بدهد، اشکالی ندارد. میرویم در مکروهات نماز که انشاءالله این را فردا مطرح میکنیم و آخر بحث هم یک حکم اختصاصی برای خانمها داریم. انشاءالله که فصل پنجم را تمام میکنیم و الحمدلله.
بسم الله الرحمن الرحیم.
بحث فقهی ما دربارهی "تروک" بود؛ فصل پنجم بودیم. چیزهایی که باید در نماز ترک شوند. یکی از چیزهایی که در نماز باید ترک شود، ترک واجب است. ترک در ترک میشود؛ فعل ترک واجب باید ترک شود، یعنی واجب باید انجام داده شود. حالا اگر واجب عمداً نباید ترک شود. اگر رکن است، نه عمداً و نه سهواً نباید ترک شود. دربارهی رکن بحث کردیم، پنج تا بود: نیت، قیام، تکبیرة الاحرام، رکوع و دو سجده. این پنج رکن نماز است. چه سهواً و چه عمداً ترک شود، نماز باطل است. اگر اضافه شود چه؟ گفتیم اگر اضافه شود، فعلاً نظری اینجا نداریم، چون مرحوم شهید اول هم وارد بحث شدند. جاهای زیادی داریم که شش مثال زدیم، سهواً اضافه میشود به سهم اضافه میشود، نماز نیست. رکن هستند یا نیستند؟
یک بحث قشنگ: نیت رکن است یا نیست؟ قیام رکن است یا نیست؟ تکبیرة الاحرام رکن است یا نیست؟ رکوع و دو سجده اینها رکن هستند یا نیستند؟ دربارهی نیت میفرمایند که دربارهی اینکه نیت را رکن بگیریم، یکی از اقوال این است. برخی گفتند رکن نیست، شرط است. یعنی اگر سهواً – چون رکن اگر سهواً ترک شود، نماز باطل است؛ ولی اگر شرط باشد سهواً ترک شود، نماز باطل نیست. کسی سهواً حواسش نبوده، در نماز آمده، نماز چی بود؟ "آها، نماز فلان!" شروع میکند، باطل نیست اگر شرط باشد؛ ولی اگر رکن باشد، نماز باطل است. دوباره مرحوم شهید ثانی دربارهی رکن میفرمایند که اینی که ما شرط بگیریم بهتر است. ولی شهید اول وارد بحث میشوند. شهید ثانی میفرماید شرط بگیریم.
بحث قیام، اینجا یک تکه بحث مهم داریم ما. این دیگر تکهی سخت ماست، میافتیم تو سرازیری. دیگر میرویم. از این تکه که رد کنیم، یک سرازیری مشتی داریم. اصل آن بحث خلاصه، چیزی که خلاصه گردنهای که داشتیم که گفتیم یک خورده اینجا سرعتت را کم میکنیم، این تکه، تکهی آخرش است، تمام میشود. یک تکه فلسفی دربارهی قیام. "فالجملة" قیام را رکن دانستند و اجماع داریم. دو تا واژه گفتم که اینها را باید توضیح بدهم. چه چیزهایی بود؟ "فیالجمله" و "اجماع". اجماع یعنی تمام علما به نحوی در دورههای مختلف به یک چیزی فتوا دادهاند که برای ما ظن خیلی قوی حاصل میشود بر اینکه این یک چیزی بوده، یک دلیلی دست اینها بوده که اینجور گفتهاند. اجماع بحث اصولی است. "فیالجمله" در برابر "بالجمله". "فیالجمله" یعنی اجمالاً، "بالجمله" یعنی تفصیلاً. "جمله" درست است، ولی خب برخی از جاها درست است، همه جا درست است. "جمله" و "بالجمله". طلبه باید فیالجمله دنبال تبلیغ باشد، بالجمله دنبال درس باشد. درست شد؟ "فیالجمله" یعنی گاهی اوقات. "منالجمله" یعنی همیشه. "کلٌّ" دارد. "فیالجمله" یعنی گاهی، "جمله" یعنی همیشه. ما فیالجمله اجماع داریم که قیام رکن است. یعنی چه؟ یعنی اصل قیام را، اصل قیام را اجماع داریم. ولی اینکه کجا، کدام قیام، این را دیگر کسی اشاره نکرده. کل قیامهایی که در نماز داریم: قیام قبل رکوع، قیام بعد رکوع، قیام بعد سجده، قیام موقع تکبیر، قیام موقع نیت. قیامهای مختلفی شد. "فیالجمله" قیام را رکن دانستن یعنی چه؟ با اجماع جا افتاد این عبارت. حله؟ رد شویم.
چه کسی اجماع را نقل کرده؟ مرحوم علامه. در فقه وقتی میگوییم علامه، یعنی چه کسی؟ علامه حلی. علامه طباطبایی و علامه حسنزاده اینها نیستند. علامه یعنی علامه حلی. وقتی میگویند محقق، یعنی محقق حلی. وقتی میگویند شیخ، اگر متقدمین را بگویند، میشود شیخ طوسی. متأخرین را بگویند، میشود شیخ انصاری. وقتی میگویند اصول مطرح، آخوند یعنی صاحب کفایه. هر جا عبارتش یعنی آخوند، آخوند خراسانی. عبارات مختلف: گاهی "سیدین" میگویند، گاهی "شیخین" میگویند، گاهی "علمین" میگویند. سید مرتضی. عبارات مختلف تخصصی. حالا علامه که بود؟ علامه حلی. علامه حلی فرمودند که ما اجماع داریم برای اینکه قیام… شهید ثانی میفرمایند اگر این اجماع علامه نبود، من پدر این رکنیت قیام را در میآوردم! یعنی شهید ثانی خلاصه دربارهی قیام، ایشان میفرمایند که اضافه شدنش، کم شدنش، اینها موجب بطلان نماز نمیشود. شهید... آقای علامه حلی رکن است. اگر آن اجماع را نگفته بودی، خلاصه همین که اجماع را گفتی، ما دیگر دست و بالمان بسته است، نمیتوانیم چیزی... وگرنه اجماع خیلی مهم استها! اجماع دلیل محکمی است. خود شیخ انصاری هم در خیلی مباحث وقتی میآید، میگوید ۵۰ دلیل میآورم برای اینکه این حرف غلط است، فقط یک چیز را نمیتوانم با آن کاری بکنم، آن هم اجماع است. اجماع خیلی... به اجماع که میرسند، دیگر همه جا... اجماع خیلی ارزش بالایی دارد. گاهی البته شیخ انصاری خیلی تخصص خاصی هم در خلق اجماع دارد. میآید اجماع را سوراخ میکند. "مکاسب". محقق ثانی، مرحوم محقق کرکی. ایشان ولی فقیه هم بوده، ولایت جاری میکرده و کشوری اداره میکرده و اینها. ایشان خیلی زود... "تو را به خدا شما دیگر شیخ طوسی که قبول نداری! شیخ مفید که قبول نداری! چه میدانم سید مرتضی که..." رحمت الله علیهم اجمعین. چقدر اینها زحمت کشیدند. جداً آدم واقعاً متحیر است. ما اینجا راحت نشستهایم. این آقا گفته آن... این را... بله. با آن سختیها، با آن شرایط، چیدن... بله، راحت نشستهایم و شوخی هم میکنیم با آقایان. اقوال میآید و حالا این با چه زجری، با چه زحماتی، اینها از کجاهای عالم رفتند اینها را زحمت کشیدند درآوردند. خدا همهشان انشاءالله سعیشان را مشمول... به جای این کارها، میرفت تکنولوژی روزترین میآوردند! آره، هم تکنولوژی.
شهید ثانی میفرماید که ما رکنیت این را، پس اگر اجماع نداشتیم قبول نمیکردیم. چرا؟ چون دیدیم که یک جاهایی، آقا زیاد اضافه میشود، نماز باطل نمیشود. ازش کم میشود، نماز باطل نمیشود. برایش هم دلیل داریم. قیام اضافه میشود، نماز باطل نمیشود. قیام کم... مثال میزنی؟ مثالش را آن بحث قبلی که داشتیم، گفتیم مثلاً کسی، آقا، حالا این را باز مطرح میکنیم. تشهد رکعت دوم بود، تشهد را یادش رفت، پا شد ایستاد. سوره حمد را دارد میخواند یا مثلاً دارد تسبیحات اربعه میگوید، یادش افتاد تشهد نگفته. مینشیند. اینکه مینشیند، یک دانه قیام بهش اضافه شده بود دیگر. دوباره پا... یک دانه قیامهای نماز اضافه شد. البته تا وقتی که به رکوع نرفتهها. به رکوع اگر برود، دیگر برگردد، نمازش باطل است. ولی تا وقتی رکوع نرفته، اینجا قیام دارد. قیام به نمازش اضافه شد. نمازش باطل نشد. یا حالا در مورد نقصانش هم مثال داریم. خلاصه وقتی که همراه با رکوع باشد، یعنی قیام با رکوع اضافه شود، قیام با رکوع کم شود، این است که نماز را مشکلدار میکند. پس در مورد قیام سه تا. کدام قیام رکن است؟ این بحث خیلی مهم ماست. این را انشاءالله بتوانیم جا بندازیم، رد کنیم، دیگر با سرعت میرویم. ما سه تا قیام داریم.
پایتخته بنویسیم. سه تا قیام داریم. اینها. یعنی قیام را به سه نحو میشود مطرح کرد. یکی قیام متصل به رکوع. قیام اول تک تک میگویم که در مورد اینها چه ایراداتی وارد کردند و چه جواب دادند. دوم مطلقاً تمامی قیامهای نماز. سومیش قیام مشتمل بر رکن. مشتمل بر چه؟ کسی میتواند مثال بزند؟ رکن مثل چه؟ مثل نیت. مثل تکبیرة الاحرام. قیام مشتمل بر رکن یعنی چه؟ قیامی که تویش نیت دارد. قیام همراه با نیت. قیام همراه با تکبیرة الاحرام. پس سه تا قول شد. کدام قیام رکن است که اگر اضافه شود یا کم شود، نماز باطل است، ولو سهواً اضافه و کم.
قول اول: قیام متصل به رکوع. آن قیامی که بعدش میرود رکوع. درست؟ آن اگر سهواً... نماز زیاد داریم. الله اکبر. تکبیر را هوا میگوید، میرود رکوع. نماز باطل است. تو چقدر نمازهای باطلی این شکلی. قیامی باشد، مسمای قیام حاصل شود. شما وایسی. نرفته باز الله اکبر میگوید. ثانیه آخری که امام جماعت دارد میرود رکوع، الله اکبر. نماز باطل است. چرا؟ چون شما حمد را باید بخوانی. اگر امام جماعت هنوز در قیام است، شما تکبیر بعد حمدت را بخوانی، دقیق میشود بحثها.
قیام پس سه تا بحث. اولیش متصل به رکوع. دومش مطلق قیام. هر جا که در نماز قیام داریم، این رکن است. قیامی که مشتمل بر رکن باشد. این سه تا که فقط دربارهی قیام متصل به رکوع این شبههی فلسفی را داشته باشید. جوابش را بدهیم، بعد دیگر بحثمان تمام. "توارد علتین تامّتین بر معلول واحد." یک قاعدهی فلسفی داریم میگوید آقا دو تا علت تامه بر یک معلول بخواهد بیاید، این محال است. خیلی ساده گفت. میرداماد از دنیا رفت. شب اول پرسیدند که "مَن رَبُّکَ؟" و گفت "استقللت فوق کل استقلال." استاد نیما یوشیج یک شعری در این زمینه دارد، اگر ملاحظه کرده باشید. چی میگوید؟ "این ما نفهمیدیم..." بعد یک حقیقتی بالاتر از همه حقایق "ربک" این است. خلاصه، فلاسفه از اینجور عبارات خلاصه بینشان زیاد است. "توارد علتین تامّتین بر معلول واحد." آقا علت تامه یعنی فقط همین علت و معلول که بحثش روشن است دیگر. یک چیزی علت برای یک چیز دیگر باشد. میگوید آقا شما عرق کرده بودی، باد خوردی. این علت برای این است که سرما خوردی. درست؟ حالا این علت گاهی علت تامه است، گاهی علت ناقصه است. علت تامه یعنی چه؟ یعنی شما مریضید فقط معلول همین یک دانه است. هیچ چیز دیگر داخل درش نبوده. فقط حاصل همینه. فقط معلول این است. فقط همین علت تامه است. اگر دو تا چیز بشود، دیگر این را میشود علت ناقصه. نمیشود دو تا چیز باشد و هر دو علت تامه باشد، وارد بشود. این میشود نه. یعنی شما مریضی هم به خاطر اینکه فلان چیز را خوردی، فقط همین مریضیت فقط به خاطر اینکه آن چیز را خوردی و فقط به خاطر این است که عرق هم کرده بودی، رفتی جلو کولر. آقا دیگر "فقط" ندارد که! این و آن. نه، "فقط این" و "فقط آن" محال است دیگر. جفتش "فقط" باشد. "علتین تامّتین".
"توارد علتین واحدین و معلول واحد." میگوید آقا اینجا هم رکوع هم قیام، دوتایی با هم دارند باعث باطل شدن نماز میشوند. این میشود "توارد علتین تامّتین بر بطلان نماز." یعنی هم قیام علت تامه برای اینکه نماز باطل میشود چون قیام ندارد. علت تامه برای اینکه نماز باطل میشود، هم چون رکوع ندارد، علت تامه است که نمازش باطل است. جفت. "چوپر". قیام متصل، همان قیام علت تامه نماز باطل... همان رکوع است. آن وقت شما چون قیام متصل به رکوع، دو تا را با همدیگر میکنید، میگویید که دو تا چیز علت تامه واسه یک معلول. نماز باطل است. میگوید چرا نماز باطل است؟ میگوید چون قیام ندارد. فقط چون قیام ندارد و فقط چون رکوع ندارد. "فقط" ندارد که! رکوع ندارد علت تامه میشود. یعنی چون "فقط" قیام ندارد و "فقط" رکوع ندارد. پاسخش این است که آقا اینها که شما میگویید فلسفهبافی و اینها، علل حقیقی و علل فلسفی، بحثهای عقلی است. مال بحثهای حقیقی واقعیه. "توارد علتین" درست. این شبهه است. نه، این شبههی متصل به رکوع، اگر متصل به رکوع باشد بر معلول واحد، یعنی هم چون رکوع ندارد نمازش باطل است، هم چون قیام ندارد نماز باطل شدن نماز بله. دو تا چیز علت بر دو تا چیز میشود باشد. قاعدهی عقلیه مال بحث حقیقی است نه مال بحثهای اعتباری.
اعتباری باشد در بحثهای شرعی، وقتی بگوییم یک، دو تا چیز باعث بطلان چیزی میشود، یعنی دو تا چیز علامت این است که آن چیز باطل بوده نه علت این است که باطل بشود. جا افتاد؟ دوباره. منظور حقیقت دارد و هست. احکام شرعی، فساد و بطلان، اینها امور اعتباری در ذهن است. در عالم واقعی که ما چیزی نداریم. الان این گوشی غصبی است. یک چیزی آمده روی این گوشی نشسته به حساب غصبی بودن. ۵ کیلو وزنش اضافه شده! از وقتی غصبی شد، اصلا قیافهاش فرق کرد، رنگش عوض شد! نه، امر اعتباری. غصبی، ملکیت شماست. ملکیت فلانی، اجاره از حبس ودیعه است. اعتباریه. درست شد؟ این بی باطل است. الان بی باطل باشد، من گوشی به شما فروختم، وزنش که عوض نمیشود! درست شد؟
حالا بر فرض بگوییم آقا امور اعتباری همین قاعده درش بار میشود، ولی میگوییم آقا اینها به اعتبار "معرّف" است، نه علت. یک وقت میگوییم آقا وقتی که شما سرما خوردی، سرماخوردگی شما نشان میدهد که هم فلان غذا را خوردی، هم فلان وقت زیر کولر بودی با عرق روی تنت. "معرّف" از این دو تاست. نه اینکه هم آن علت تامه بوده، هم این علت تامه. علت تامه نمیگیریم. این بطلان، حکایت داشته مطلب. یعنی نماز شما که باطل شده، این نبودن قیام کاشف از بطلان نماز است. نبودن رکوع کاشف از بطلان نماز است. نه علت. یک کاشف داریم، یک علت داریم. کاشف ببین علت نیست. علتش چیز دیگری است. این فقط دارد کشف میکند. ماشین شما را پیدا کردم در کوچه، پس تو دزدیدهای! پیدا کردم کاشف از این است که ماشین هست. ماشین آمده. من که علت آمدن ماشین نیستم که بگویی پس تو دزدیده بودی که آوردی ماشین را! اگر من علتش باشم یعنی من خودم دزدم، یعنی خودم برده بودم خودم آوردم. کاشفم ممکن است علت یک چیز دیگر باشد. جا افتاد؟ مثل کاشف علت. حالا ما میگوییم آقا نبودن قیام کاشف از این است که نماز باطل شده، نه علتش. نماز باطل است. رکوع نیست، چه وزنی که نماز باطل است. این اگر جا افتاد، برویم، تمام شد این بحثمان. سخت بود دیگر، تمام شد. پس نبودن یعنی مشکل قاعدهی فلسفی دیگر ایرادش وارد نمیشود. بحث ما، ما قیام متصل به رکوع میگیریم. این مشکل حالا یا یکی هر کاشف از این... خب روی حساب همین که این اشکال وارد نشود، دیگر بحثهای شرعی خیلی وقتها که میگویند یک چیزی فلان چیز اگر بیاید، فلان چیز حرام میشود، این حتماً علت تامه در حرام شدن نیست. کاشف از این است. آقا میکروب مثلاً گوشت خوک حرام است. درست؟ آمدند بررسی کردند که گوشت خوک مثلاً میکروبهای خاصی دارد. میگوییم آقا حرمت گوشت خوک، آن میکروبها علت تامه درش نیست، کاشف... کاشف از حرمتش است. حرمتش برطرف شد. درست شد؟ چون علت تامه نیست. علت تامه اگر برود، معلول هم میرود. کاشف اگر برود، معلول نمیرود. درست شد؟ حلش میکنیم. شرط لازم مثلاً. خلاصه، خیلی بحث پر ثمری استها. این عبارت این تکه فلسفی در همه جاهای فقهی کارایی دارد. خلاصه، دو تا علت تامه بخواهد بر یک معلول وارد بشود، در بحث ما نیست. این شبهه هم در بحث اول هست، هم در سوم. در سوم دوباره بهش میرسیم. یک توضیح دیگر، بحثش حل است. قیام متصل به رکوع چون هم قیام فوت شده، هم رکوع چیز علت اینکه نماز باطل شده میگوییم نه. دو تا چیز علت بر بطلان نماز نیست. دو تا کاشف از بطلان نماز.
این بحث دومش: ما قیام را مطلقاً بگیریم رکوع. اگر یادتان باشد گفتیم قیام از عبارت شهید اول برداشت میشود که ایشان ظاهراً مطلق قیام. احتمالاً قیام متصل به رکوع اصل رکن و رکوع میداند. خیلی نمیشود بهش اعتنا کنیم. یک رکن در واقع اونی که اصلی و یقینی و اینها، همان رکوع است. قیام هم چون چسب به رکوع بود، در واقع رکوعمان از دست رفت یا رکوع اضافه شد به نماز از این جهت است که نماز باطل است. تشهد یادش رفته بود، پا شد، قیام بعد رکوع، رفت رکوع اضافه شد و قیام. اینجا قیام هم میآری خالی خالی، کارش نداریم. اگر اجماع نبود البته. ولی چون اجماع آمده، دیگر حالا ما نمیتوانیم حرف بزنیم. اینجاهاست که طراوت بحثهای فقهی معلوم میشودها. ریزهکاری اینجاست. مطلق بگیریم. آقای شهید اول، شما قائل به این بودی که قیام مطلق. پس حالا آنجا چه کار میکنی؟ طرف تشهد یادش رفته بود، بلند شد، بعد یادش افتاد رفت تشهد. قیام اضافه شد به نمازش که میگوییم نه، اینجا استثنا. یادتان هست میگفتیم مثلاً در نماز جماعت اگر رکوع رفته بود بعد دید که امام جماعت هنوز رکوع نرفته، دوباره پا شد از رکوع بلند شد، دید امام جماعت هنوز در رکوع، دوباره رفت رکوع. اینجا به رکن اضافه شد، دو تا رکوع به جا آورده. توی رکوع باطل نیست. استثنا شده بود. این رکوع استثنا شده بود. پایین بحثی داشتیم میگفتیم اینها استثنا. این قیام را استثنا میگیریم. نشست استثنا. ولی کلاً قیام اگر اضافه بشود، نماز باطل است.
بحث سوم: "مشتمل بر رکن". قیام با نیت، قیام با تکبیرة الاحرام، قیام با رکوع. یعنی وجه سوم دایرهاش گستردهتر از وجه اول است. وجه اول را هم در بر میگیرد. خیلی شامل قیامهایی که حالا مشتمل بر رکن باشد، هم همان ایراد برش وارد است: "توارد علتین تامّتین بر معلول واحد" که جوابش را بحث قیام. حالا بیت سوم چی بود؟ تحریم نماز. حرام میشود دیگر. یک سری کار. فقط آن تکبیری که قصد دخول در نماز را دارد باهاش. درست شد؟ با آن قصد میکند بیاید در نماز. نماز. همه اینها رکن است؟ نه دیگر. فقط اونی که قصد دخول باهاش میکند. با این وارد نماز بشود، آن فقط میشود رکن. که آن اگر یادش برود، کم بشود، زیاد بشود، این دیگر مشکل دارد.
رکوع: میفرماید اشکالی در رکنیتش نیست. محقق شدن رکوع به اینکه به آن حد رکوع انحنا داشته باشد، ذکر و طمأنینه و بلند شدن و اینها دیگر شرط نیست. واجب است ولی در رکنیت دخالت ندارد. صرف اینکه خم بشود به آن میزان خم بشود صورت گرفته. یک خورده خم شد، دوباره یک خورده صاف شد، دوباره یک خورده خم شد. نمازش باطل است ولو ذکر دارد! آقا، مسئله مهمی استها. رکوع میخواهد برود، یک خورده رفت "آی کمرم!" بلند شد، دوباره رفت رکوع. هنوز هم ذکر نگفته بود. نماز باطل است. مگر اینکه اضطراری باشد که آن فرق میکند. یعنی ناخودآگاه؟ آره. نه، حالا این طرف یک خورده همچین بالا پایین. خلاصه، نمازش باطل است. صرف اینکه ذکر بگوید نیست. انحنای ۹۰ درجه، خم باشد. آنقدری خم بشود که دستش به زانویش برسد. بحثهای مهمی استها. خیلی ثمره دارد. خدا میداند ما بعداً چقدر از نماز شب اول قبر میفهمیم که مشکل... خلاصه، انشاءالله که دعوا نمیکنند! وسیله اهل قم، حجت از کل آدم عالم قطع میشود. روایت حجت ندارد. "این همه آخوند درس میخوندی، یاد میگرفتی، میپرسیدی!" بله. در این بحثی است که ما اگر در رکوع غیر از خم شدن واجبات دیگر نداشته، این موجب بطلان نمازش بشود یا نشود؟ این توش یک بحثی است که حالا دیگر وارد بحثش نمیشویم. همانی که گفتیم. گفتیم باطل است دیگر. دربارهی رکن سجده. دانلود. رکنیتش همان بحثهایی که قبلاً گفتیم. رکنیت سجده دو تایش با هم رکن است. یکیش رکن است. به چه نحوی رکن است؟ اینها بحثهاش بحث مصادره. یک ربع وقت داریم. در این یک ربع میخواهم عبارات شیرین و جذاب...
آقا یکی دیگر از تروک نماز، حَدَث. شما نباید بگذاری ازت حَدَث سر بزند. تو سفت کنی. حَدَث اگر اختیاراً بخواهد از شما سر بزند، حرام است. در نماز باید ترک بشود. نگذاری ازت حَدَث سر بزند. حَدَثی که مبتل طهارت است، این باید ازش اجتناب بکنیم. فرق هم نیست که عمداً برای اینکه نماز باطل بشود. اینجا باز دوباره فرقی بین عمدی و سهویش... البته سید مرتضی و شیخ طوسی میفرمایند اگر کسی سهواً ازش حَدَثی سر زد در نماز، نمازش باطل نیست. همانجا وضو بگیرد، بقیهی نماز را ادامه بدهد. این خیلی فتوای جالبی است این دو بزرگوار دادهاند. نخیر آقا! هم عمدی هم سهوی، نماز باطل است. فرقی... اصل طهارت که کل نماز "الا بطور" یک لحظه که قطع بشود، نماز پریده. بحث قطع نماز چه حکمی دارد؟ آقا، بعضی مسلول و مفتون و اینها، بهش میرسیم. کسانی که نمیتوانند ادرار را نگه دارند، نمیتوانند باد را نگه دارند. اینها احکام خاصی دارند. بعداً جلوتر. برای این باید برود جلو دستشویی و بعد چه جور نمازها را با همدیگر جمع بکند و آخر وقت بندازد و فلان. خب، خدا انشاءالله همهی مبتلایان و مصیبتدیدگان و اینها را شفا... خیلی اذیتم میکنم من.
خلاصه، قطع نماز واجب حرام است. در روایت دارد که شکستن نماز حکم حکم شکستن دندان... نماز آنقدر گناهش گناه... عبارت عجیب و غریبی در مورد اختیاراً. خیلی تعابیر سنگینی در موردش هست. خلاصه، اختیاراً نماز را بشکند حرام است. چرا؟ چون نهی کردند از این کار. ما گفتیم نهی در عبادت مقتضی فساد است، مقتضی حرمت. اعمالتان را باطل... بحث مفصلی دارد. شیخ طوسی مفصل در مورد تفسیر این آیه بحث کرده. "نماز را باطل نکنید" یعنی چه؟ "اعمالتان را باطل نکنید" یعنی با ریا و فلان و اینها باطل نکنید. بعدش باطل نکنید تو خود عمل باطل نکنید. بحث مفصل تفسیری دارد. یک جاهایی ولی خب دلیل داریم، گفتند اشکالی ندارد یا اضطراری پیش میآید. پس یک جاهایی دلیل داریم و یک جاهایی اضطرار داریم. اینجا شکستن نماز اشکالی ندارد. چند تایش را میخواهیم مطرح بکنیم که بحثمان انشاءالله دیگر تمام بکنیم. اگر بشود بیاییم دیگر سر مکروهاتش برسیم. مثل آقا شما بدهکارت را دیدی. "قبض غریم". "غریم" یعنی بدهکار. قدیم هم بدهکار گفته میشود هم طلبکار. بله، در جلد ۵۰ بحار دارد که اول غیبت امام زمان، شیعیان اسم رمزی که روی امام زمان گذاشته بودند، "غریم" بوده. "غریم" طلبکار. واقعاً "غرامت" که میگویند. میگوید که خلاصه سهم "غریم" را دادی؟ آقا طلبکار. آقا خمس از همه طلب دارد دیگر. خلاصه کل عالم الان طلبکار است از همه مردم عالم. تقریباً طلبکار است. آقا خمسشان، حکومت و از همه طلبکار است. مرجعیت و فلان و خلاصه همه را طلب... خلاصه، اسمش طلبکار است. حالا شما اگر طلبکار بودی از کسی در نماز، بدهکارت را دیدی و دیدی اگر الان نگیری رفته. میبینی آقا نفس محترمی در معرض تلف است. ما گاهی پیش میآید در، مثلاً بچه میرود در راه پله، مثلاً میرود در کوچه، در کوچه هم باز است، دارد میرود بیرون. دیگر نماز آدم. ماشین نره. نفس محترمه. احتمال متناوبی میدهد. احتمال الکی نه ها! احتمال اینکه در کل بحثهای فقهی اینجوری است. در بحث احتمال ضرر برای صائم، احتمال معقولی بدهد، احتمال عقلایی باشد. و همینجور بحثهای دیگر. ولی خب این هم حالا اصرار به نفس محترم از خودش. خلاصه، نفس محترمی را از طلب یا از ضرر. بچه چاقو را برداشته. بچه دارد میرود سمت چرخ گوشت. بچه دارد یک کاری یا مثلاً یک چیزی را تلف بکند. مثلاً به کسی ضرری وارد بکنیم، اینجا اشکالی ندارد. آدم جای دیگر که اشکال ندارد. "حیّه". "حیّه" یعنی چه آقا؟ مار! "کنها حیّة تَسا." آیهی قرآن میگوید. با "ه"، "ج"، "ه". "هجیم" "طی من های." حالا شما مار دیدی در نماز، اینجا نمازش را میخواهی بشکنی. اگر احتمال میدهی که بر نفس محترمی دارد یا خودت یا دیگری ضرری میخواهد برساند، اشکال ندارد. محترم یعنی کافر و منافق و اینها که قتلشان واجب است و یا بمیرند هم به درک، به جهنم. اینها خیلی اهمیتی ندارد. آنها نه مجلس محترمانه برگزار میشود یا نه نیست.
عرض کنم که مالی که از دست رفتنش را میترسد. دید کیفش است مثلاً جای بدی است. یا عینکش است مثلاً یک شرایطی است. کیف پولش است، گوشیش است. خلاصه، دید که یکی میخواهد ببرد یا مثلاً یکی برد جلوتر انداخت. این میترسد که مثلاً اینجا حالا گفتند که اشکالی... یا حَدَثی که این از امساکش میترسد. ادرار... شاهی نگه دارد، میترسد مریضی بهش وارد بشود یا بالاخره یک ضرری، مشکلی، چیزی برش وارد میشود. اینجا اشکالی ندارد که نمازش را... ولو به اینکه میترسد نجاست به لباسش برسد. همین مترسک نگه دارد، لباس نجس بشود. اینجا نمازش را میتواند بشکند. برخی از این حالات واجب است، در برخی مستحب است، در برخی مکروه است، در برخی مباح. مال کم ارزشی ندارد. بشکند. دستم رفت. حالا خیلی چیزی از دست نداده. مکروه. ماری که نمیترسد از اینکه به او ضرر برساند. ولی خب حالا خیلی صفر نیست دیگر. بله، آدم روایت عجیبی گاهی در روایتی دارد که یکی از اصحاب خاص امیرالمؤمنین، ذهنم که اسمش را نقل نکرد، در سجده بود. ماری آمد دور گردنش چرخید، رفت در لباسش، رفت در تنش، از تو پیرهنش در آمد، دور گردنش در آمد. رفت. ذرهای در خشوعش... اصلاً انگار متوجه نشد که یک همچین اتفاقی. پس اینجا برای مال اندکی که حالا از دست رفتنش هم خیلی ارزشی ندارد کراهت دارد. اذان نگفته، برگرد، دوباره اذان بگوید، نمازش را دیدم جایی. حالا این دیگر فتوای کسی است. احساس میکند یک خورده عقب بیندازد حضور قلب دارد یا الان یک مانعی برایش پیش آمده که حضور قلبش دارد از بین. بعداً به حضور قلب. کسی نماز شروع میکند، میخواهد "جمعه و اتین" را بخواند. در "زهرین" جمعهترین در "زهرین" یعنی چه؟ سوره جمعه و سوره منافقون در نماز ظهر و در نماز عصر. شروع میکند خواندن، یادش افتاد که اما سوره جمعه را نخواندیم. سه رکعت گذشت. نماز را رها میکند، دوباره از اول شروع میکند سوره جمعه را. اینجا مستحب است دیگر. پس احکام خمسه را دارد. شکستن نماز پنج تا احکام را دارد. "جایز" میشود آدم کاری انجام بدهد، باطل نکند. یعنی خود این عمل، مار را بکشد در اثنای نماز، اگر مبتلا به فعل کثیر نشود. حالا راه بیفتد برود دمپایی گیر بیاورد و بزند. یک خورده جابجا میشود. اینجا دیگر مشکلی نیست. ولی یا عقربی بخواهد بکشد. ولی اگر به فعل کثیر بخواهد مبتلا بشود، نمازش باطل میشود. اینجا چون اجازه داده به ما باطل بکنم، اشکال ندارد. چه شد؟ در مورد این تا به فعل کثیر نرسیده انجام بدهد و نمازش هم ادامه بدهد. یعنی از حالت نماز دیگر خارج. بله، بله. جایز است. جایز است که رکعاتش را بشمارد. کسی که یادش میرود بیگ بیندازد. هر کسی که میرسد مهر امین بگذارد که البته آن چون تکان میخورد یک خورده مشکل دارد. محل سجده تکان میخورد. ظاهراً نماز باطل است. که میگذاری، میگذاری میرود پایین. ثابت حاصل میشود. محل بحث سجده باد مسما شود یا با خصوصاً برای کثیر السهو بخواهد با ریگ انجام بدهد، اشکالی ندارد. میرویم در مکروهات نماز که انشاءالله این را فردا مطرح میکنیم و آخر بحث هم یک حکم اختصاصی برای خانمها داریم. انشاءالله که فصل پنجم را تمام میکنیم و الحمدلله.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه بیست و دوم
شرح لمعه
جلسه بیست و سوم
شرح لمعه
جلسه بیست و چهارم
شرح لمعه
جلسه بیست و پنجم
شرح لمعه
جلسه بیست و ششم
شرح لمعه
جلسه بیست و هشتم
شرح لمعه
جلسه بیست و نهم
شرح لمعه
جلسه سی ام
شرح لمعه
جلسه سی و یکم
شرح لمعه
جلسه سی و دوم
شرح لمعه
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات شرح لمعه
جلسه دوم
شرح لمعه
در حال بارگذاری نظرات...