متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
**بسم الله الرحمن الرحیم**
در مورد ادله جواز ابراء نکاتی گفته شد. شهید (رضواناللهعلیه) به این ادله جواز پاسخ میدهند. مخفی نماند (بر تو پوشیده نماند، پوشیده نیست) که این ادله ضعیف و قابل اعتنا نیستند.
جواب دلیل اولی که آورده بودند این است: صرف اینکه ما نیاز و احتیاج داریم، برای تشریح حکم کفایت نمیکند. بهمجرد اینکه برخلاف این حکم دلیل وجود دارد (اجماع و اشتغال ذمه پزشک)، دلیل مخالف آن (اجماع و اشتغال ذمه طبیب) بر خلاف این حکم قیام الادله کرده است.
جواب دلیل دوم این است که:
اولاً: در سند این روایت، سکونی هست که منجر به ضعف روایت میشود.
ثانیاً: برائت حقیقی موردی است که اول حقی ثابت شود و سپس اسقاط گردد. ابراء یعنی چه؟ یعنی اسقاط حقی که بر ذمه آمده است. حقی هم نیامده که بشود ساقطش کرد. اینکه در روایت آمده پزشک از ولی برائت میگیرد، خودش باز بر ضعف این دلیل و صحیح نبودن ابراء دلالت میکند. این نیز به این دلیل است که قبل از اینکه بخواهد جنایتی رخ دهد، ولی اصلاً حقی ندارد.
البته یک وقتهایی ولی حقی ثابت نمیشود، مثل جایی که وقتی پزشک طبابت میکند این منجر به قتل شود. شهید فرمودند: ما قطع عضو را هم باید به قتل ملحق کنیم. قتل و قطع فقط موجب ایذای مریض میشود. آزار مریض ضعیف است. ابن ادریس ابراء قبل از وقوع جنایت را صحیح نمیدانند. شهید ثانی میفرمایند: همین حرف ابن ادریس هم حرف (درست) است، وقتی حقی نیست.
در ذیل «اذن المریض» حرف ابن ادریس را آوردند که اشکالاتی که کردهاند، ناظر به همان اذن مریض بود. اینجا این بحث «فالعقب الصحه» بالا گفتش که متن شهید اول را گم نکنیم.
«فطبیب یضمن فی ماله ما یوتلف به العلاج.» درست است. هرچه با علاج طبیب تلف شده، این طبیب ضامن است. اصلاً اصل بحث هم بحث ضمان طبیب است. حالا و انحطاط کرد، اجتهاد کرد، مریض هم اذن داد. اذن داد. بحث اذن مریض، میگویم که چرا با ضمان؟ یعنی از خود شهید اول هم فرمودند؛ گفته بود که اگر اجتهاد کرد و اینها علم بود، اجتهاد بود، اینها ضامن نیست. باز البته ناظر به چه بود؟ عدم ضمان طبیب بود.
اصل بحث باز اینجا اینگونه است، اینجا باز بحث دیگری است. اینجا بحث سر این است که ولی ابراء میکند. اصلاً دو بحث کاملاً متفاوت است. آنجا بحث ضمان طبیب است. ضمان را قبول نمیکند ولو مریض اجازه داده باشد. ضمانی نیست. اصلاً به بحث اذن مریض نمیرسد. خود طبیب اگر علم داشت و اجتهاد داشت کافی است، برخلاف شهید اول. حالا باز این طرف بحث این است که ولی ابراء بکند، باز بحث ولی ابراء ولی، بحث دیگری است. طبیب ابراء ولی هم موجب برداشتن ضمان است.
حالا پس چند تا؟ طبیب اجتهاد کرده، علم داشته، چون با اذن ساقط میشد، با علم و اجتهاد هم ساقط میشود، چرا ضامن نیست وقتی علم و اجتهاد داشت؟ فکر میکنم به خاطر این است که شهید اول جزء ادله نیاورده. حکمش است، حکم یعنی قید حکم اذن مریض جزء قیود حکم. ترقی بدهم میخواهم بگویم که در نظر ایشان اینقدر واضح بوده که میتوانسته اصلاً دلیل واقع شود، نه تنها قید حکم است بلکه اصلاً چون آنجا واضح است به اذن عیسی ساقط میشود، این هم ملحق است. حالا بحث سر این است که آنجا طبیب ضامن نیست. طبیب اگر علم و اجتهاد و اینها داشت و مریض اذن داده بود، ضامن نیست. این ور میگوییم که حالا اصلاً علم و اجتهاد و اینها اگر نبود ولو ولی هم ابراء کند، ضامن است.
دو تا حرف ابن ادریس. کاری به بیرونی نداریم. میخواهد کسی از بیرون اذن داده شود یا داده نشود. اجتهاد داشته یا نداشته. اگر علم و اجتهاد داشت، اذن مریض باید همراه با علم و اجتهاد باشد. قید حکم نیاورد. «معالعلم و الاجتهاد»، معیتش با آن یعنی اگر ولی در کلام (در کلام شهید اول، در کلام شهید اول) این سه تا با اهداء و اذن، تو کلام ابن ادریس با هم نیست. ابن ادریس میگوید که علم و اجتهاد سقوط، آنی که اذن مریض آورده جزء ادله خودش سه تا دلیل آورده که چرا با اجتهاد ساقط میشود. ضمان (ضمان طبیب) میگوید چون برائت میگوید چون فعل شرعی چون با اذن مریض ساقط میشود جزء بدیهیات گرفته که به دلیل آورده، نه قید بحث قید حکمش نیست. حکم ابن ادریس چیست و قیودش چیست؟ میگوید طبیب ضامن هست اگر علم و اجتهاد به خرج نداده. اگر علم و اجتهاد به خرج داده ضامن نیست. آن بحث اذن مریض بحث علیحدهای است. دیگری است. بحث اینکه ضمان دو تا کار دارد. حالا میخواهد بگوید که اگر این دو تا هست، دیگر ضامن نیست. اگر این دو تا نیست، ضامن است ولو ولی ابراء کرده باشد. این همانی است که شهید ثانی میفرماید. و حالا اگر کسی اینها (اینها خیلی دیگر بحثهای عمل بلوا) و بحثهای بسیار خوبی است. بحثهای همین بحث دیشب. ولی کلیت بحث، بحث خوبی است.
یک کسی تو خواب یه جنایتی به کسی وارد میکند. با لگد میزند. خلاصه باد فتق کسی را... نماز بخوانیم بغل سرش خورد کشت ما را. این بابا من دارد گیج میرود و دیه باید بدهی. عذرخواهی فلان ببخشید غلط کردم. یک ختم قرآن باید به من بدهی. میمیرم. مشکلاتی داریم ما. خلاصه کوچه روزی میشود دیگر. خوابی، یک لگد میزنی و با دست تو حلق کسی دندانش میافتد. اینجا مشهور گفتهاند که از مال عاقله باید این جنایت را ضمانش را به عهده گرفت. چون که هم این بابا که خواب است، هم در فعلش و هم در قصدش خطا کرده. لذا خطای در قصد یعنی میخواستی جای دیگری را بگیرد مثلاً. لذا خطای انسانی فعلش خطای محض به حساب میآید. برخی فقها مثل شیخ طوسی قائلند که اینکه خواب است از مال خودش ضامن جنایت است. چون که جنایتش از باب اسباب است. از باب جنایات نیست. اسباب یعنی خواب سبب برای اتلاف است. از باب جنایت نیست یعنی تو انجام جنایت مباشرت ندارد. خوابش سبب بوده نه خودش. خودش مباشر جنایت نبود. خوابش.
رفته بودم روستای اوایل انقلاب، نماینده امام نماز صبح. پاشدی منو بیدار کن. تو نماینده امام. خوابش جنایت کرده. خودش جنایت نکرده. نماینده امام نیست.
شهید ثانی میفرمایند که قول اول که قول مشهور است و عاقله ضامن باشد، قویتر است. چون قاعده کلی همین را اقتضا میکند که تو خطای محض عاقله. خب کسی که یک کالایی را حمل میکند و این به یک کسی میخورد. دیگر حالا از این هم زیاد داریم دیگر. دارد گاری میرود مثلاً به کسی میگیرد. عرض کنم که چیچی ماشین، حالا یکم متفاوت است. اینکه یک باری را دارد میبرد، یک کالایی دارد حمل میکند مثلاً یخ میافتد. میخورد. اینجا اگر طرف بمیرد یا نقص عضو شود، باید دیهاش را از مال خودش پرداخت. اما اینکه اصل اینکه طرف ضامن است به خاطر اینکه تلف مستند به فعل خودش است. ضمان به عهده خودش است. اینکه ضمان تو مال خودش ثابت است به خاطر این است که قصد فعلی را داشته که صاحب جنایت بوده یعنی قصد جابجایی کالا را داشته. آن جابجایی کالا باعث جنایت شده. دیگر این هم قصد آن جابجایی کالا را داشته. باعث برخورد شبه قصد فعل کرده. دیگر قصد حمل را داشته و حمل موجب کشتن شده ولو که نکند. ضامن طرف.
شهید ثانی میفرمایند که این حکم که گفتیم که طرف از مال خودش ضامن باشد، جایی مشکل میشود که آن طرف قصد فعل بر مجنون علیه را ندارد. حالا اینش دیگر یک شبههای میشود. ما هفته پیش تو حرم گفتیم که دوقلوهایی که روایت جالب است. اکثر مردم نمیدانند عکسهای غریبه در مورد حکم دوقلوها که کدامشان بزرگتر است. آنی که دیرتر به دنیا میآید بزرگتر است. تو کافی هم هست. فرمودند که چون این اول پشتی شکل گرفته بعد این پایینیه جلوی. واسه همین اینکه زودتر به دنیا میآید کوچکتر است. آنی که دیرتر به دنیا میآید. این را گفتیم و دیروز تو حرم دو تا بچههای تهران نارمک آمده بودند. دوقلو. هفته پیش گفتی نماز بابا را گردن من. بعد یک شبههای انداخت که این دیگر واقعاً شبهه را مستقر کرد. خودش آمده پایین ما را بغل. دیگر فرق نمیکند. این شبهه مستقر شد. چیز عجیبی بود. طرف قصد بر این مجنون علیه را نداشت. میخواست بار را میخواست این آجر را پرت بکند ولی حالا بر فرض هم میخورد تو صورت آنی که آن بالا بود، باز یک چیزی ولی آن برگشت تو کله. چهکارش کنیم؟ قصد برخورد با انسان نداشته باشد. در همچین حالتی جنایتش خطای محض به حساب میآید.
این حکم اینجا به صورت مطلق آوردند. هیچ شرط و قیدی را نگفتند که ضمان را در حمل کننده کالا هیچ قیدی برایش نزنیم. ما قید زدیم دیگر. گفتیم اگر قصد بر مجنون علیه، اینها فقها نگفتند. فقها مطلق گفتند که خب اینهاش دیگر باید بزنیم جلو ولی خب من برای شما میگویم. خانوادههای که اگر شوهری با یک غلظت و خشونتی این خلاصه بله آفرین. این منعف باشد، به عنف. به عنف میگویند به آن، دماغ باشد. جماعت کدام طرف؟ اینجا عرض کنم که اعم من یا گرفته. فشار خیلی بغل کرده. سفت فشار داد و اینجا جنایت خلاصه وارد شود. شهید اول میفهمند که اینجا شوهر باید از مال خودش دیه همسرش را بدهد. این واضح و روشن است. چون فشار بغل کردن این قوی است. آن هم ضعیف بدبخت استخوانش میشکند. شوهر قصد فعل داشته ولی در قصدش خطا کرده. اگر زن خشونت جنس ایرانی، اینجا گفتند که این هم همین است. زن از مال خودش ضامن دیه است.
شیخ طوسی اینجا یک قولی دارند. میفرمایند که اگر آن زن و شوهر با همدیگر کینه و دشمنی نداشته باشند، ایشان ضامن نیستند. پیش میآید دیگر. باشند، دیه به عهده اینها ثابت است. و شیخ البته به یک روایتی استناد کردهاند که شهید ثانی روایت مرسل اقوا همان قول اولیه است که نظر شهید اول است. شوهر از مال خودش، زن از مال خودش.
خالد را از امام صادق (علیهالسلام) داریم و اینجا جنایت تحقق پیدا کرده. از مصادیق خطای محض نیست. در معرض تهمت و سوءظن نبودن فقط باعث میشود که جنایت عمدی نباشد. اما اصل قتل و نفی قصد، یک وقت فعلی را دارد انجام میدهد. دارد مثل ماجرای چیز دیگر. ماجرای حمام. حضرت گفتند هر قصد یعنی حضرت فعل سخن گفتن انجام دادند. امیرالمومنین قصد کشتن طرف که نداشتند. ممکن است کسی در اثر شنیدن یک حرفی بمیرد. یعنی چه؟ یعنی من خود یک وقت خود فعل را اصلاً نمیدانم که این مصداق فلان عنوان است. اصلاً نمیدانم این موجب کشتن میشود. یک وقت میدانم موجب کشتن میشود. قصد کشتن ندارم. میدانم. نه، میداند این خشونت است بالاخره آثار دارد ولی قصد اینکه قصد اینکه با این خشونت اثر خاصی را قطع عضو باشد. این میداند بالاخره این فعل بالاخره دو تا کانال، یک کانال شبکه.
اگر کسی داد بزند سر بچه یا دیوانه یا شخص مریض مطلقاً، حالا غافل باشد یا یک آدم سالمی که غافل است، این موجب جنایت است. بعضیها واقعاً سکته میکنند. همینجوری. خدا رحمت کند آیتالله حسن آقای تهرانی. محل ایشان مینشستیم ولی بعد از رحلت ایشان تو محل بله. باغ پنبه قم از منتهین قم بود که طلبه خیلی میآمد. پشت سرویسهای بهداشتی فحش میدهم ولی خیلی لطیف و بک. گریه. منافقین زنگ زده بودند زمان جنگ منزل ایشان و دختر چهار پنج ساله گفته بودند بابات را کشتیم. به دروغ بچه پشت تلفن سکته کرده از دنیا رفته بود. بچه خلاصه اینجوری است. گاهی حرف، گاه فریاد گلم حذف میشود، موجب همچین ماجرایی میشود. مشهور بر این است که فقها دیه را باید از مال خودش بدهد. چون شبه عمد به حساب میآید. برخی از فقها، شیخ طوسی هم در مبسوط به همین قائلند. گفتند که جانی عاقلش باید ضامن باشد. چون که همچین جنایتی از باب اسباب است. پس بحث اسباب را داشتیم دیگر. این جنایت نیست. سبب است. مثل خواب. اسباب (اسباب ضمان) اگر از اسباب ضمان باشد، میآید به عهده عاقله.
یکهو پریده. شهید ثانی میفرمایند که اولاً از باب (که باب سبب بدانیم) ضعیف است. این جانی مباشر است فقط در قصدش خطا کرده. ثانیاً اگر بخواهد یک جنایتی را یکی انجام بدهد، یکی دیگر ضامنش شود، این برخلاف اصل است. هم بحث دیه عاقله که گفتیم این دیگر در مورد جنایت که نیست. آن تو بحث سبب است. لذا با مبنایی که شیخ طوسی به آن قائل است و قائل به اسباب میداند، نمیشود به آن ملتزم شد.
حالا اگر یک کسی سر کسی که سالم و بالغ و در حالت هوشیاری و توجه است داد بزند، اینجا فریاد زننده ضامن نیست. چون دیگر همچین فعلی از اسباب اتلاف به شمار نمیآید بلکه تلف شدنش بوده. اصلاً دیگر اتلاف نیست. تلف شده او، کشتیش. اصلاً اتلاف نبود. خطبه حمام. «یسنع المواع با لقب اهلها شیطان.» با دهنت تف. حرف خودت. هرکی عجله دارد ازش رد. اینجا پس تلف شدنش اتفاقی بوده نه اینکه به خاطر فریاد کشیدن باشد. مگر اینکه یقین کنیم که فوت این بابا در فریاد کشیدن بر سر او بوده که اینجا دیگر ثابت است.
اگر یک کسی به دیگری برخورد کند و سالم باشد، ساده برای دیگری باشد، جنایتی که بر کسی که بهش برخورد شده وارد شود این است که برخورد کننده ساده بر آن مصدوم، اینجا از مال خودش ضامن مصدوم است. چون تلف مستند به او است. قصد فعل هم داشته. اگر مصدوم بمیرد، این خونش هدر است. چون با عملش موجب مرگ خودش شده. آره آره. مثل اینکه من با ماشین آمدم سرعت بالا رفتم. مثلاً منم میزنم به لاستیک عقب طرف. اینجا بعد طرف مثلاً یک خونی میآید ولی منی که زدم میمیرم. اینجا این ساده خونش هدر است. با عملش موجب مرگ خودش شده. به شرط اینکه آن مصدوم تو ملک خودش باشد یا یک مکان مباح باشد یا یک راه وسیع باشد. اگر راه را بند آورده بود اینها چی؟ اگر فرعی میآمد اشتباه میآمد.
حالا اگر مصدوم یک جایی ایستاده باشد که آنجا نباید توقف میکرد. ساده بهش برخورد میکند. اینجا مصدوم ضامن سالم است. چون که به خاطر این توقفی که کرده، این جایی بوده که اولاً که حق نداشته وایسد و متعدی کرده. به شرط اینکه این ساده راهی نداشته از اینکه بخواهد برخورد نکند با مصدوم. چالوس داشتم میرفتم ترمز بریدم. روبرو دره است و من یا این ور باید بزنم یا آن ور باید بزنم. ۵۰ نفرند، دو نفرند. حالا اگر دو تا آدم «مندوح»، یعنی راه چاره، راه دررو. حالا این تصادم کند «حران». دو تا ح. نه دو تا خر. اینجا ورثه هر کدام از اینها نصف دیه مورثش را میگیرد. نصف دیگرش ساقط میشود. در فوت هر کدام از اینها مستند به دو تا سبب است. یکی فعل خودش بوده، یکی فعل دیگری بوده. لذا دیهای که در مقابل عمل خودش است ساقط میشود. چقدر قشنگ است. بحث بعدی چند وقت نصف دیه هر کدامشان از آن دیگری ساقط. دو تا سبب داشته این جنایت. یکی اشتباه من بود، یکی اشتباه دیگری. آن بخش بابت اشتباه منش را من دیهاش را از طرف نمیگیرم. از مال مرده. مرده باید به. اگر حالا اگر این فارس «منادی» چیز است. «مندوبه»، تراخم بود. مرده.
دو تا برخورد کننده سوار اسب باشند یا هر وسیله دیگری. مطلق راکبین. اگر اسبشان هم تلف شود، این دیگر مال تصادفهای ماشین است. و اگر برخورد به اختیار خودشان صورت گرفته، عمدی بوده. هر کدام از این دو تا هم نصف دیه و هم نصف قیمت اسب طرف دیگر را هم باید بدهند. نصف پراید زده به پرادو. صاحب پراید هم زن بوده. ارباب من. ارباب. اینجا بین دیه و قیمت اسب تهاتر میشود. تقاص میدهیم. کسی که طلبکار است به طرف دیگر رجوع میکند. البته این مال جایی است که قیمت دو تا اسب تفاوت داشته باشد که مثلاً اسب اول بر فرض ۱۰۰ هزار تومان است، اسب دوم ۸۰ هزار تومان است. اینجا برای آن نفر اول نصف آن مبلغ را یعنی ۵۰ هزار تومان به عهده نفر دوم میآید. برای نفر دوم نصف مبلغ یعنی ۴۰ هزار تومان به عهده این نفر اول میآید. اینجا نفر اول دیه تفاوت چقدر شد؟ نفر دوم میگیرد. چون که به اندازه ۴۰ هزار تومان از هر دو تا حق ساقط شده. به اندازه ۱۰ هزار تومان نفر اول.
اگر این دو تا مرکب، این دو تا چهارپا بر سوار اینها غالب بیاید. این اسبه یارم کرد. ماشین ترمز بریده. دو تا گاو به هم بستند با چه سرعتی دارند روبرو میآیند. یک ماشین دارد فیلم میگیرد از آن ته ته پل دارم میآیم. جاده هم وسیع و صاف. میآیند تو دوربین. دو تا احتمال. احتمال اول این است که در این فرض هم همان حکم حالت قبل باشد. چون دو نفر به اختیار خودشان سوار چهارپا شدند. لذا سبب مستند به عمل خودشان است. احتمال دوم این است که آن سواری که مرده، خونش هدر باشد. چون که اینجا این هلاک شدن به فعل چهارپا مستند به اختیار این دو تا نبوده تا بخواهند الان چی شد؟ یعنی اگر یکیشان مرده باشد، دو تا احتمال شد. یکی که سوارها را آخرش مقصر بدانیم. حیوانات مقصر.
اگر اگر چیز بدانیم. اگر حالت اول یکی از این دو تا سواره باشد، یکی پیاده. آنی که پیاده است نصف دیه سواره و نصف قیمت اسبش را ضامن است. کسی که سوار اسب است ضامن نصف دیه پیاده است. آن باید پول اسب هم بدهد. پیاده بیش از ضرر میکند. اگر دو نفری که برخورد میکنند کودک باشند و خودشان هم سوار باشند، نصف دیه هر کدام به عهده عاقله طرف بچهتان تو مهد کودک. اینها کار اینها خطای محض مطلق. میخواهند قصد داشته باشند یا نداشته باشند. اگر ولی اینها سوارشان کردهاند، اینجا باز همین حکم جاری است. باز دیه را عاقله میدهد. اگر تو خیابان ضامن دیگر هر دو تا.
و صلی الله علی سیدنا محمد و آله.
**بسم الله الرحمن الرحیم**
در مورد ادله جواز ابراء نکاتی گفته شد. شهید (رضواناللهعلیه) به این ادله جواز پاسخ میدهند. مخفی نماند (بر تو پوشیده نماند، پوشیده نیست) که این ادله ضعیف و قابل اعتنا نیستند.
جواب دلیل اولی که آورده بودند این است: صرف اینکه ما نیاز و احتیاج داریم، برای تشریح حکم کفایت نمیکند. بهمجرد اینکه برخلاف این حکم دلیل وجود دارد (اجماع و اشتغال ذمه پزشک)، دلیل مخالف آن (اجماع و اشتغال ذمه طبیب) بر خلاف این حکم قیام الادله کرده است.
جواب دلیل دوم این است که:
اولاً: در سند این روایت، سکونی هست که منجر به ضعف روایت میشود.
ثانیاً: برائت حقیقی موردی است که اول حقی ثابت شود و سپس اسقاط گردد. ابراء یعنی چه؟ یعنی اسقاط حقی که بر ذمه آمده است. حقی هم نیامده که بشود ساقطش کرد. اینکه در روایت آمده پزشک از ولی برائت میگیرد، خودش باز بر ضعف این دلیل و صحیح نبودن ابراء دلالت میکند. این نیز به این دلیل است که قبل از اینکه بخواهد جنایتی رخ دهد، ولی اصلاً حقی ندارد.
البته یک وقتهایی ولی حقی ثابت نمیشود، مثل جایی که وقتی پزشک طبابت میکند این منجر به قتل شود. شهید فرمودند: ما قطع عضو را هم باید به قتل ملحق کنیم. قتل و قطع فقط موجب ایذای مریض میشود. آزار مریض ضعیف است. ابن ادریس ابراء قبل از وقوع جنایت را صحیح نمیدانند. شهید ثانی میفرمایند: همین حرف ابن ادریس هم حرف (درست) است، وقتی حقی نیست.
در ذیل «اذن المریض» حرف ابن ادریس را آوردند که اشکالاتی که کردهاند، ناظر به همان اذن مریض بود. اینجا این بحث «فالعقب الصحه» بالا گفتش که متن شهید اول را گم نکنیم.
«فطبیب یضمن فی ماله ما یوتلف به العلاج.» درست است. هرچه با علاج طبیب تلف شده، این طبیب ضامن است. اصلاً اصل بحث هم بحث ضمان طبیب است. حالا و انحطاط کرد، اجتهاد کرد، مریض هم اذن داد. اذن داد. بحث اذن مریض، میگویم که چرا با ضمان؟ یعنی از خود شهید اول هم فرمودند؛ گفته بود که اگر اجتهاد کرد و اینها علم بود، اجتهاد بود، اینها ضامن نیست. باز البته ناظر به چه بود؟ عدم ضمان طبیب بود.
اصل بحث باز اینجا اینگونه است، اینجا باز بحث دیگری است. اینجا بحث سر این است که ولی ابراء میکند. اصلاً دو بحث کاملاً متفاوت است. آنجا بحث ضمان طبیب است. ضمان را قبول نمیکند ولو مریض اجازه داده باشد. ضمانی نیست. اصلاً به بحث اذن مریض نمیرسد. خود طبیب اگر علم داشت و اجتهاد داشت کافی است، برخلاف شهید اول. حالا باز این طرف بحث این است که ولی ابراء بکند، باز بحث ولی ابراء ولی، بحث دیگری است. طبیب ابراء ولی هم موجب برداشتن ضمان است.
حالا پس چند تا؟ طبیب اجتهاد کرده، علم داشته، چون با اذن ساقط میشد، با علم و اجتهاد هم ساقط میشود، چرا ضامن نیست وقتی علم و اجتهاد داشت؟ فکر میکنم به خاطر این است که شهید اول جزء ادله نیاورده. حکمش است، حکم یعنی قید حکم اذن مریض جزء قیود حکم. ترقی بدهم میخواهم بگویم که در نظر ایشان اینقدر واضح بوده که میتوانسته اصلاً دلیل واقع شود، نه تنها قید حکم است بلکه اصلاً چون آنجا واضح است به اذن عیسی ساقط میشود، این هم ملحق است. حالا بحث سر این است که آنجا طبیب ضامن نیست. طبیب اگر علم و اجتهاد و اینها داشت و مریض اذن داده بود، ضامن نیست. این ور میگوییم که حالا اصلاً علم و اجتهاد و اینها اگر نبود ولو ولی هم ابراء کند، ضامن است.
دو تا حرف ابن ادریس. کاری به بیرونی نداریم. میخواهد کسی از بیرون اذن داده شود یا داده نشود. اجتهاد داشته یا نداشته. اگر علم و اجتهاد داشت، اذن مریض باید همراه با علم و اجتهاد باشد. قید حکم نیاورد. «معالعلم و الاجتهاد»، معیتش با آن یعنی اگر ولی در کلام (در کلام شهید اول، در کلام شهید اول) این سه تا با اهداء و اذن، تو کلام ابن ادریس با هم نیست. ابن ادریس میگوید که علم و اجتهاد سقوط، آنی که اذن مریض آورده جزء ادله خودش سه تا دلیل آورده که چرا با اجتهاد ساقط میشود. ضمان (ضمان طبیب) میگوید چون برائت میگوید چون فعل شرعی چون با اذن مریض ساقط میشود جزء بدیهیات گرفته که به دلیل آورده، نه قید بحث قید حکمش نیست. حکم ابن ادریس چیست و قیودش چیست؟ میگوید طبیب ضامن هست اگر علم و اجتهاد به خرج نداده. اگر علم و اجتهاد به خرج داده ضامن نیست. آن بحث اذن مریض بحث علیحدهای است. دیگری است. بحث اینکه ضمان دو تا کار دارد. حالا میخواهد بگوید که اگر این دو تا هست، دیگر ضامن نیست. اگر این دو تا نیست، ضامن است ولو ولی ابراء کرده باشد. این همانی است که شهید ثانی میفرماید. و حالا اگر کسی اینها (اینها خیلی دیگر بحثهای عمل بلوا) و بحثهای بسیار خوبی است. بحثهای همین بحث دیشب. ولی کلیت بحث، بحث خوبی است.
یک کسی تو خواب یه جنایتی به کسی وارد میکند. با لگد میزند. خلاصه باد فتق کسی را... نماز بخوانیم بغل سرش خورد کشت ما را. این بابا من دارد گیج میرود و دیه باید بدهی. عذرخواهی فلان ببخشید غلط کردم. یک ختم قرآن باید به من بدهی. میمیرم. مشکلاتی داریم ما. خلاصه کوچه روزی میشود دیگر. خوابی، یک لگد میزنی و با دست تو حلق کسی دندانش میافتد. اینجا مشهور گفتهاند که از مال عاقله باید این جنایت را ضمانش را به عهده گرفت. چون که هم این بابا که خواب است، هم در فعلش و هم در قصدش خطا کرده. لذا خطای در قصد یعنی میخواستی جای دیگری را بگیرد مثلاً. لذا خطای انسانی فعلش خطای محض به حساب میآید. برخی فقها مثل شیخ طوسی قائلند که اینکه خواب است از مال خودش ضامن جنایت است. چون که جنایتش از باب اسباب است. از باب جنایات نیست. اسباب یعنی خواب سبب برای اتلاف است. از باب جنایت نیست یعنی تو انجام جنایت مباشرت ندارد. خوابش سبب بوده نه خودش. خودش مباشر جنایت نبود. خوابش.
رفته بودم روستای اوایل انقلاب، نماینده امام نماز صبح. پاشدی منو بیدار کن. تو نماینده امام. خوابش جنایت کرده. خودش جنایت نکرده. نماینده امام نیست.
شهید ثانی میفرمایند که قول اول که قول مشهور است و عاقله ضامن باشد، قویتر است. چون قاعده کلی همین را اقتضا میکند که تو خطای محض عاقله. خب کسی که یک کالایی را حمل میکند و این به یک کسی میخورد. دیگر حالا از این هم زیاد داریم دیگر. دارد گاری میرود مثلاً به کسی میگیرد. عرض کنم که چیچی ماشین، حالا یکم متفاوت است. اینکه یک باری را دارد میبرد، یک کالایی دارد حمل میکند مثلاً یخ میافتد. میخورد. اینجا اگر طرف بمیرد یا نقص عضو شود، باید دیهاش را از مال خودش پرداخت. اما اینکه اصل اینکه طرف ضامن است به خاطر اینکه تلف مستند به فعل خودش است. ضمان به عهده خودش است. اینکه ضمان تو مال خودش ثابت است به خاطر این است که قصد فعلی را داشته که صاحب جنایت بوده یعنی قصد جابجایی کالا را داشته. آن جابجایی کالا باعث جنایت شده. دیگر این هم قصد آن جابجایی کالا را داشته. باعث برخورد شبه قصد فعل کرده. دیگر قصد حمل را داشته و حمل موجب کشتن شده ولو که نکند. ضامن طرف.
شهید ثانی میفرمایند که این حکم که گفتیم که طرف از مال خودش ضامن باشد، جایی مشکل میشود که آن طرف قصد فعل بر مجنون علیه را ندارد. حالا اینش دیگر یک شبههای میشود. ما هفته پیش تو حرم گفتیم که دوقلوهایی که روایت جالب است. اکثر مردم نمیدانند عکسهای غریبه در مورد حکم دوقلوها که کدامشان بزرگتر است. آنی که دیرتر به دنیا میآید بزرگتر است. تو کافی هم هست. فرمودند که چون این اول پشتی شکل گرفته بعد این پایینیه جلوی. واسه همین اینکه زودتر به دنیا میآید کوچکتر است. آنی که دیرتر به دنیا میآید. این را گفتیم و دیروز تو حرم دو تا بچههای تهران نارمک آمده بودند. دوقلو. هفته پیش گفتی نماز بابا را گردن من. بعد یک شبههای انداخت که این دیگر واقعاً شبهه را مستقر کرد. خودش آمده پایین ما را بغل. دیگر فرق نمیکند. این شبهه مستقر شد. چیز عجیبی بود. طرف قصد بر این مجنون علیه را نداشت. میخواست بار را میخواست این آجر را پرت بکند ولی حالا بر فرض هم میخورد تو صورت آنی که آن بالا بود، باز یک چیزی ولی آن برگشت تو کله. چهکارش کنیم؟ قصد برخورد با انسان نداشته باشد. در همچین حالتی جنایتش خطای محض به حساب میآید.
این حکم اینجا به صورت مطلق آوردند. هیچ شرط و قیدی را نگفتند که ضمان را در حمل کننده کالا هیچ قیدی برایش نزنیم. ما قید زدیم دیگر. گفتیم اگر قصد بر مجنون علیه، اینها فقها نگفتند. فقها مطلق گفتند که خب اینهاش دیگر باید بزنیم جلو ولی خب من برای شما میگویم. خانوادههای که اگر شوهری با یک غلظت و خشونتی این خلاصه بله آفرین. این منعف باشد، به عنف. به عنف میگویند به آن، دماغ باشد. جماعت کدام طرف؟ اینجا عرض کنم که اعم من یا گرفته. فشار خیلی بغل کرده. سفت فشار داد و اینجا جنایت خلاصه وارد شود. شهید اول میفهمند که اینجا شوهر باید از مال خودش دیه همسرش را بدهد. این واضح و روشن است. چون فشار بغل کردن این قوی است. آن هم ضعیف بدبخت استخوانش میشکند. شوهر قصد فعل داشته ولی در قصدش خطا کرده. اگر زن خشونت جنس ایرانی، اینجا گفتند که این هم همین است. زن از مال خودش ضامن دیه است.
شیخ طوسی اینجا یک قولی دارند. میفرمایند که اگر آن زن و شوهر با همدیگر کینه و دشمنی نداشته باشند، ایشان ضامن نیستند. پیش میآید دیگر. باشند، دیه به عهده اینها ثابت است. و شیخ البته به یک روایتی استناد کردهاند که شهید ثانی روایت مرسل اقوا همان قول اولیه است که نظر شهید اول است. شوهر از مال خودش، زن از مال خودش.
خالد را از امام صادق (علیهالسلام) داریم و اینجا جنایت تحقق پیدا کرده. از مصادیق خطای محض نیست. در معرض تهمت و سوءظن نبودن فقط باعث میشود که جنایت عمدی نباشد. اما اصل قتل و نفی قصد، یک وقت فعلی را دارد انجام میدهد. دارد مثل ماجرای چیز دیگر. ماجرای حمام. حضرت گفتند هر قصد یعنی حضرت فعل سخن گفتن انجام دادند. امیرالمومنین قصد کشتن طرف که نداشتند. ممکن است کسی در اثر شنیدن یک حرفی بمیرد. یعنی چه؟ یعنی من خود یک وقت خود فعل را اصلاً نمیدانم که این مصداق فلان عنوان است. اصلاً نمیدانم این موجب کشتن میشود. یک وقت میدانم موجب کشتن میشود. قصد کشتن ندارم. میدانم. نه، میداند این خشونت است بالاخره آثار دارد ولی قصد اینکه قصد اینکه با این خشونت اثر خاصی را قطع عضو باشد. این میداند بالاخره این فعل بالاخره دو تا کانال، یک کانال شبکه.
اگر کسی داد بزند سر بچه یا دیوانه یا شخص مریض مطلقاً، حالا غافل باشد یا یک آدم سالمی که غافل است، این موجب جنایت است. بعضیها واقعاً سکته میکنند. همینجوری. خدا رحمت کند آیتالله حسن آقای تهرانی. محل ایشان مینشستیم ولی بعد از رحلت ایشان تو محل بله. باغ پنبه قم از منتهین قم بود که طلبه خیلی میآمد. پشت سرویسهای بهداشتی فحش میدهم ولی خیلی لطیف و بک. گریه. منافقین زنگ زده بودند زمان جنگ منزل ایشان و دختر چهار پنج ساله گفته بودند بابات را کشتیم. به دروغ بچه پشت تلفن سکته کرده از دنیا رفته بود. بچه خلاصه اینجوری است. گاهی حرف، گاه فریاد گلم حذف میشود، موجب همچین ماجرایی میشود. مشهور بر این است که فقها دیه را باید از مال خودش بدهد. چون شبه عمد به حساب میآید. برخی از فقها، شیخ طوسی هم در مبسوط به همین قائلند. گفتند که جانی عاقلش باید ضامن باشد. چون که همچین جنایتی از باب اسباب است. پس بحث اسباب را داشتیم دیگر. این جنایت نیست. سبب است. مثل خواب. اسباب (اسباب ضمان) اگر از اسباب ضمان باشد، میآید به عهده عاقله.
یکهو پریده. شهید ثانی میفرمایند که اولاً از باب (که باب سبب بدانیم) ضعیف است. این جانی مباشر است فقط در قصدش خطا کرده. ثانیاً اگر بخواهد یک جنایتی را یکی انجام بدهد، یکی دیگر ضامنش شود، این برخلاف اصل است. هم بحث دیه عاقله که گفتیم این دیگر در مورد جنایت که نیست. آن تو بحث سبب است. لذا با مبنایی که شیخ طوسی به آن قائل است و قائل به اسباب میداند، نمیشود به آن ملتزم شد.
حالا اگر یک کسی سر کسی که سالم و بالغ و در حالت هوشیاری و توجه است داد بزند، اینجا فریاد زننده ضامن نیست. چون دیگر همچین فعلی از اسباب اتلاف به شمار نمیآید بلکه تلف شدنش بوده. اصلاً دیگر اتلاف نیست. تلف شده او، کشتیش. اصلاً اتلاف نبود. خطبه حمام. «یسنع المواع با لقب اهلها شیطان.» با دهنت تف. حرف خودت. هرکی عجله دارد ازش رد. اینجا پس تلف شدنش اتفاقی بوده نه اینکه به خاطر فریاد کشیدن باشد. مگر اینکه یقین کنیم که فوت این بابا در فریاد کشیدن بر سر او بوده که اینجا دیگر ثابت است.
اگر یک کسی به دیگری برخورد کند و سالم باشد، ساده برای دیگری باشد، جنایتی که بر کسی که بهش برخورد شده وارد شود این است که برخورد کننده ساده بر آن مصدوم، اینجا از مال خودش ضامن مصدوم است. چون تلف مستند به او است. قصد فعل هم داشته. اگر مصدوم بمیرد، این خونش هدر است. چون با عملش موجب مرگ خودش شده. آره آره. مثل اینکه من با ماشین آمدم سرعت بالا رفتم. مثلاً منم میزنم به لاستیک عقب طرف. اینجا بعد طرف مثلاً یک خونی میآید ولی منی که زدم میمیرم. اینجا این ساده خونش هدر است. با عملش موجب مرگ خودش شده. به شرط اینکه آن مصدوم تو ملک خودش باشد یا یک مکان مباح باشد یا یک راه وسیع باشد. اگر راه را بند آورده بود اینها چی؟ اگر فرعی میآمد اشتباه میآمد.
حالا اگر مصدوم یک جایی ایستاده باشد که آنجا نباید توقف میکرد. ساده بهش برخورد میکند. اینجا مصدوم ضامن سالم است. چون که به خاطر این توقفی که کرده، این جایی بوده که اولاً که حق نداشته وایسد و متعدی کرده. به شرط اینکه این ساده راهی نداشته از اینکه بخواهد برخورد نکند با مصدوم. چالوس داشتم میرفتم ترمز بریدم. روبرو دره است و من یا این ور باید بزنم یا آن ور باید بزنم. ۵۰ نفرند، دو نفرند. حالا اگر دو تا آدم «مندوح»، یعنی راه چاره، راه دررو. حالا این تصادم کند «حران». دو تا ح. نه دو تا خر. اینجا ورثه هر کدام از اینها نصف دیه مورثش را میگیرد. نصف دیگرش ساقط میشود. در فوت هر کدام از اینها مستند به دو تا سبب است. یکی فعل خودش بوده، یکی فعل دیگری بوده. لذا دیهای که در مقابل عمل خودش است ساقط میشود. چقدر قشنگ است. بحث بعدی چند وقت نصف دیه هر کدامشان از آن دیگری ساقط. دو تا سبب داشته این جنایت. یکی اشتباه من بود، یکی اشتباه دیگری. آن بخش بابت اشتباه منش را من دیهاش را از طرف نمیگیرم. از مال مرده. مرده باید به. اگر حالا اگر این فارس «منادی» چیز است. «مندوبه»، تراخم بود. مرده.
دو تا برخورد کننده سوار اسب باشند یا هر وسیله دیگری. مطلق راکبین. اگر اسبشان هم تلف شود، این دیگر مال تصادفهای ماشین است. و اگر برخورد به اختیار خودشان صورت گرفته، عمدی بوده. هر کدام از این دو تا هم نصف دیه و هم نصف قیمت اسب طرف دیگر را هم باید بدهند. نصف پراید زده به پرادو. صاحب پراید هم زن بوده. ارباب من. ارباب. اینجا بین دیه و قیمت اسب تهاتر میشود. تقاص میدهیم. کسی که طلبکار است به طرف دیگر رجوع میکند. البته این مال جایی است که قیمت دو تا اسب تفاوت داشته باشد که مثلاً اسب اول بر فرض ۱۰۰ هزار تومان است، اسب دوم ۸۰ هزار تومان است. اینجا برای آن نفر اول نصف آن مبلغ را یعنی ۵۰ هزار تومان به عهده نفر دوم میآید. برای نفر دوم نصف مبلغ یعنی ۴۰ هزار تومان به عهده این نفر اول میآید. اینجا نفر اول دیه تفاوت چقدر شد؟ نفر دوم میگیرد. چون که به اندازه ۴۰ هزار تومان از هر دو تا حق ساقط شده. به اندازه ۱۰ هزار تومان نفر اول.
اگر این دو تا مرکب، این دو تا چهارپا بر سوار اینها غالب بیاید. این اسبه یارم کرد. ماشین ترمز بریده. دو تا گاو به هم بستند با چه سرعتی دارند روبرو میآیند. یک ماشین دارد فیلم میگیرد از آن ته ته پل دارم میآیم. جاده هم وسیع و صاف. میآیند تو دوربین. دو تا احتمال. احتمال اول این است که در این فرض هم همان حکم حالت قبل باشد. چون دو نفر به اختیار خودشان سوار چهارپا شدند. لذا سبب مستند به عمل خودشان است. احتمال دوم این است که آن سواری که مرده، خونش هدر باشد. چون که اینجا این هلاک شدن به فعل چهارپا مستند به اختیار این دو تا نبوده تا بخواهند الان چی شد؟ یعنی اگر یکیشان مرده باشد، دو تا احتمال شد. یکی که سوارها را آخرش مقصر بدانیم. حیوانات مقصر.
اگر اگر چیز بدانیم. اگر حالت اول یکی از این دو تا سواره باشد، یکی پیاده. آنی که پیاده است نصف دیه سواره و نصف قیمت اسبش را ضامن است. کسی که سوار اسب است ضامن نصف دیه پیاده است. آن باید پول اسب هم بدهد. پیاده بیش از ضرر میکند. اگر دو نفری که برخورد میکنند کودک باشند و خودشان هم سوار باشند، نصف دیه هر کدام به عهده عاقله طرف بچهتان تو مهد کودک. اینها کار اینها خطای محض مطلق. میخواهند قصد داشته باشند یا نداشته باشند. اگر ولی اینها سوارشان کردهاند، اینجا باز همین حکم جاری است. باز دیه را عاقله میدهد. اگر تو خیابان ضامن دیگر هر دو تا.
و صلی الله علی سیدنا محمد و آله.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات شرح لمعه
جلسه دوم
شرح لمعه
در حال بارگذاری نظرات...