متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم. در ادامه بحث کتاب دیات، به اینجا میرسیم که اگر دو نفر با هم تصادم کنند و هر دو عبد و بالغ باشند، خون اینها هدر است؛ زیرا سهم هر کدام از این دو، یعنی نصف دیهای که با فوتشان میآید، این نصف میپرد و هدر میشود. آن نصف دیگر هم که باید به عهده آن عبدِ طرف مقابل بیفتد، او هم فوت کرده و از بین رفته است. روشن نصف بود، خودش نصف دیهاش؛ این نصفِ آن نصف. نه، دیگر کُل دیه را حساب میکردیم، نصفش را به این میداد. دیه یک انسان، نصف یک انسان است. آن یک نصفه که پریده، این هم که به آن نصف دیه حل. اینجا مولا ضامن دیه عبدش نیست.
اگر فقط یکی از آنها قیمت بیاید به ذمه آن عبدی که زنده مانده، لذا اگر قبل از اینکه قیمتش را از او استیفا کنند، بمیرد، آن قیمت از بین رفته است؛ چون محل استیفایش همین عبدی که زنده مانده بود، از بین رفته است.
نکته بعد اینکه اگر یکی آزاد باشد و آن دیگری عبد باشد، خب حالا اگر هر دو با هم بمیرند، نصف دیه آزاد به عهده میآید، نصف دیه عبد میرود به ترکه شخص آزاد و تقاص انجام میشود. اگر هم یکیشان فقط فوت بکند، اینجا آنی که زنده مانده، جنایت به او تعلق میگیرد خلاصه پرداخت.
بحث بعدی بحث رامی است. رامی، اگر این رامی، ولو گفته رامی: «حَذَارِ» (با فتح حا و کسر را و حرف آخر مبنی بر کسر) و اصل اشتباه این کلمه هم همین است که به معنای «مراقب باشید» باشد و تحذیر را میرساند، خب حالا اگر مجنونعلیه بشنود این را، این «حَذَارِ» را، این تیرانداز دیگر ضامن نیست. «مواظب باشید، پرت کردم. حواست باشه نخوری بهش.» بقیه شاهد بودند. مراقب ماجرای آب، مثل امامزاده باقفی گندم، این آب قابل شرب است. خاصیت دارویی دارد چیزی از سر کوه دارد میآید. عنایت خاصی لجن، گازوئیل، آشغال، مرده، همه انگشت شبیه هم «مراقب باشید». اینجا پس ضامن نمیشود رامی. امیرالمؤمنین اینجا حکم کردند، فرمودند که: «قَدْ أَعْذَرَ مَنْ أَنْذَرَ» (هرکه تحذیر کند، عذر دارد). خب، اگر نگه «حَذَارِ»، «مراقب باشید» نگوییم، یا وقتی که وقتی میگوید، آن طرف دیگر نمیتواند الان دیگر از فاصله سی سانتی مراقب باشد. خب، اینجا دیگر به عهده عاقله را.
نکته بعدی این است که اگر یک کسی از یک جایی بیفتد، اگر یک جای بلندی روی یکی دیگر بیفتد... خلبان، انشاءالله در فرصت مقتضی کاتب وحی یادداشت میکند این را. اگر یک کسی از جای بلندی بیفتد روی دیگری، در حالی که قصد افتادن روی او را هم داشته باشد، ولی قصد کُشتنش را نداشته باشد، کُشته شده باشد. دایو توی استخر، قصد پریدن دارد، قصد این بابا را ندارد، قصد کشتن این را ندارد. خب، مثال این قطع میشود. شِبه عمد باید از مال خودش بپردازد؛ چون جانی به حساب میآید، باید از مال خودش دیه را بدهد. پخش میشود در دنیا، ببین نظرش عوض میشود به شرط اینکه افتادن از آن مکان، غالباً برای کُشتن کسی نشود. همین مثال باز، اگر این جور نباشد، اگر افتادن از آن غالباً برای کُشتن کسی بشود، اصلاً قتل عمد به حساب میآید. دویست کیلو وزن داشته، آب استخر.
صورت بعدی این است که از روی ناچاری، اضطرار بیفتد. هولش بدهند، یکی دیگر بیفتد، خودکشی برای خودکشی کند. اینجا دیه را عاقله باید بدهند. همچنین جنایتی، خطای محض به حساب میآید؛ چون که قصد ارتکاب فعل خاصی را که متعلق به مجنونعلیه باشد، نداشته، ولو قصد یک کار دیگری را.
صورت بعدی این است که اگر کسی که روی دیگری افتاده، باد او را بیندازد یا پایش بلغزد، بدون اختیار از بلندی روی کسی بیفتد. اینجا شهید اول میفرمایند که این هدر است. جنایتی که به خودش و به دیگری وارد میشود، خطای این طوفان است. ببینید، یک مورد خوبی که من توضیحش را ندادهام، میگویند که آقا ما یک قتل عمد داریم، یک قتل شِبه عمد داریم، یک قتل خطایی داریم. یک مورد قتل داریم. این خیلی این دستهبندی از آیتالله اشتباه است. یک مورد قتل. مورد قتل اصلاً هیچ حکمی ندارد. مثل اینکه شما سر چراغ قرمز ترمز میکنی، ترمز میکردی، یکهو یک موتوری که محاسبه کرده بود که شما رد میشوی، از پشت میزند، شما پرت میشوی، او هم میمیرد. یعنی نه عمد است، نه شِبه عمد است، نه خطا است؛ چون مورد ستون به ستون مجازات میکند. مرگ یک مرگ طبیعی به دیوار زده. کودکی افتاده توی چاله، هیچ فرقی نمیکند. اینکه حالا متعلق این مورد طبیعی انسان است، دخلی ندارد که آن انسان مسئول باشد. طوفان شدیدی میآید، چطور کسی قاتل به حساب نمیآید؟ اینجا هم این طرف افتاده، این هم همانی که مُرده، هدر. همین است که پشت هر دو مورد قتل واقع شدهاند. جنایت، جنایتش هدر. دیگر نه هم خودش، نه خودش جنایتی انجام داده، نه آنی که کشته شده، مقتول به حساب بیتالمال میآید.
صورت بعدی این است که اگر یک کسی، یک شخصی را یا چیزی را از بلندی به پایین بیندازد، چه کالایی باشد. از بالای خانه کسی. یک خانه کرج مینشستیم، طبقه سوم بودیم و زنگ آن هم خراب. بعضی فامیلها اینها که میآمدند، از پنجره سر را بیرون میکردیم و کلید پرت میکردیم برایشان که اینها... یکی از همسایههای ما بود، بزرگوار، سرش مو نداشت و اینها. یکی دیگر کلید انجمن کوهنوردی. شهید اول میفهماند که اینجا اینکه پرت کرده، هم ضامن آن فرد یا آن چیزی است که افتاده. اگر مثلاً چیزی پرت کرده، سنگی چیزی، مثلاً خود این که هست، هم ضامن جنایتی است که وارد کرده بر آن؛ چون پرتابکننده سبب دو تا جنایت است. برخی فقها گفتهاند که آن پایینی، دیهاش به عهده کسی است که رویش افتاده. اینها باید برای دریافت دیه باز مراجعه کنند به پرتابکننده. روایت صحیح عبدالله بن سنان از امام صادق (علیه السلام). شهید ثانی میفرمایند که آن قول مشهور اول که قول مشهورتر است که به عهده پرتابکننده باشد، آن خوب است.
بحث بعدی، تا آخر دیات مسئله است یا نه؟ قشنگ کلاً کتاب دیات یادم است. وقتی ما میخواندیم، رودهبر. حالا میرسد به بخش یک جلسه از کتاب. یادم میآید من فقط چهل و پنج دقیقه خندیدم. یعنی دل درد شده بودیم ما. خیلی چیز عجیبوغریب است.
اگر یکی یکی را شبانه از منزلش دعوت کند، شبانه دعوتش بکند. خود طرف، آره ضامن. بدون درخواستش، درخواست ماندن بکند ها. از خانه خودش خارج شده که بیاید خانه ما، تو راه او را زدهاند، کُشتهاندش. نه بابا، یعنی مدعو نگفته: «بیا با هم بریم بیرون، خروجه». «بیا با هم بریم بیرون»، درخواست «با هم بریم بیرون». وضعیت وجود دایی چی میشود؟ دیگر آره دیگر. گفته: «بیا خانه». و این تا خانه این را دیدنش. خبر ندارد که این وقتی رفته بیرون، جنازهاش پیدا شده. از منزل بیرونش کرده، ولی طرف درخواست نکرده بوده، درخواست اینکه: «بیا با هم بریم». کی بگوید؟ مدعو به دایی. همین که شما خواندید، این است دیگر. مدعو به دایی میگوید که: «از خونت منو ببر، منو برسون». این درخواست نکرده و تو راه هم جنازهاش پیدا شده. جای درخواست بکند که دیگر قتل عمد به حساب میآید. سؤال: آن کسی دعوت شده، شهری که گفتند این قرائت اول هیچ معنا ندارد. کسی نفر اول نفر دوم را دعوت بکند، شبانه نفر اول نفر دوم را از خانهاش خارج کند. از خانه خودش، آره. میرود نفر اول میرود در خانه نفر دوم، از خانه نفر دوم خارجش میکند، بدون اینکه نفر دوم از این درخواست بکند که: «منو از خانه خارج کن». این یک معنا است.
او میخواهد بگوید که آره، رفته خانه اولیه. دومی از خانه میخواهد برود بیرون، درخواست نمیکند: «منو بیرونش کن». در سؤال اخراج ندارد که در ادخال سؤال معنا دارد. به چی؟ خودش دعوت با سؤال دیگر دعوت نمیشود. خب، حالا اگر جنازه پیدا بشود، أقرب به ثواب این است که دایی ضامن دیه صاحب منزل. آن کسی که دعوت میکند، خودش هم میرود دنبالش با ماشین. از فردا صبح هم مهمان این ضامن دیه مدعو. این ضامن بودن دایی اجمالاً اجماعی است و عبدالله بن میمون هم از امام صادق (علیه السلام) روایت کرده که حضرت فرمودند که: «مَنْ دَعَا الرَّجُلَ إِلَى أَخِيهِ بِاللَّيْلِ فَهُوَ ضَامِنٌ». (اگر مردی شبانه خودش شب، چون موضوعیت دارد، خطرناک. حتی یَرْجِعَ إِلَی ... ممکن است منطقه الان توی اروپا و اینها همین است دیگر، خیلی شبها امنیت ندارد هیچ جای دنیا. میگویند شما ساعت یک شب زن توی خیابان، غیر از ایران هیچ جای دنیا فوقالعاده. خلاصه حضرت فرمودند که این ضامن است.) همین حکم باز عبدالله بن مقدام از امام صادق (علیه السلام) در ضمن حدیث طولانی نقل کرده. توی حدیث آمده که پیغمبر فرمودند: «كُلُّ مَنْ طَرَقَ رَجُلًا» (این طرق، در زدن و اینها). شبانه بیاید سر وقت کسی را. «فَأَخْرَجَهُ مِنْ مَنْزِلِهِ» از خانهاش خارجش کند. «فَهُوَ لَهُ ضَامِنٌ» این ضامن اوست. «إِلَّا أَنْ يُقِيمَ الْبَيِّنَةَ أَنَّهُ أُلْقِيَ إِلَى مَنْزِلِهِ» مگر اینکه آره، به همان حرفی که گفتیم بنده عرض کردم، همان قولی که به ذهن من آمد، اینکه این دایی ضامن دیه است، به خاطر اینکه در موجب قصاص شک داریم. چون در مورد قصاص شک داریم، حکم دیه را اجرا میکنیم. موجب، چون نسبت به قتل عمدش ما شک داریم که بخواهد قصاص انجام بشود، لذا قصاص به خاطر شبهه منتفی میشود. و این زمانی که در روایت گفته شده ضامن بودن نسبت به دیه.
«أَخْرَجَهُ مِنْ مَنْزِلِهِ» از منزل خود مهمان. نفر اول نفر دوم را از توی خانهاش برمیدارد میآورد بیرون. شما که نفر دوم نمیگویی: «بیا دنبالم، خدا گفته میآیم دنبالم». خم. شهید اول زمان را به جای اختصاص داد که مدعو مقتول پیدا بشود. چرا؟ چون تا وقتی که سبب زمان محقق نشده، اصل برائت است. زمان نسبت به دیه و نفس. حالا آن چیزی که باعث میشد زمان محقق بشود، در غیر حالت قتل مشکوک است. لذا حکم به زمان دیه و نفس باید کشته بشود. اگر مُرده پیدا کنند، نه. اگر گفتش که: «أَنْ وُجِدَ مَقْتُولًا». مقتول یعنی اینکه کشته شده است. به قول شما زخمی هم نه. اوکی. گرگ بهش زده باشد، زخم رو تنش هست، مقتول نیست. مقتولین آثار خفگی درش مشخص باشد، چاقو توی شکمش خورده باشد، گلوله خورده باشد. مقتول. چند لحظه خوابم برد.
خب، حالا اگر مُرده پیدا بشود، این بحث. حالا اگر مُرده پیدا بشود، اینی که ضامن، این دایی بخواهد ضامن باشد یا نه، دو تا احتمال وجود دارد. احتمال اول اینکه ضامن است. اطلاق روایت و اطلاق فتوای فقهای امامیه دایی را ضامن میداند که این اطلاق شامل فوت طرف هم میشود. یعنی گفتهاند آقا، بالاخره این مرگ هر کسی یعنی این تلف شدنه ملاک است، نه مقتول یا میّت بودن. هر جوری که بالاخره این سالم خانهاش نرسید، دایی بوده و اطلاق را جاری میداند. ضامن نیست؛ چون اصل برائت است. ثانی، حکمی هم که خلاف اصل است، چون اصل عدم زمانه. توی موردی که خلاف اصل است، باید به چه اکتفا کرد؟ آن هم جایی است که صاحبخانه کشته شده باشد. جایی که کشته شده باشد.
نکته سوم این است که اگر این صاحبخانه یعنی مدعو، مُرده پیدا بشود، اثر قتل اگر توی او مشاهده نشود و قتل منتفی باشد، در این مورد سوءظن نباشد، تهمت در کار نباشد. اگر هم تهمت در کار باشد، حکمش همان حکم لَوث است. حکم لَوث. بنویسید که نیاز به قسامه دارد. پنجاه تا فیلمش هم ساخته بودند دیگر. یکی استشهادی برای خدا سر کوه، آخرش شاهد. پنجاه تا بخواهم پیدا کنم. خب، پس لَوث بدون قسامه موجب زمان متهم نمیشود. لَوث همان است که قسامه میخواهد که حالا عرض میکنیم که میآیند سر وقتش. حالا جلوتر.
آقا، اکثر فقها اینجا گفتهاند که دایی ضامن است، حتی اگر این مدعو مُرده باشد، زنده بودنش معلوم نباشد، خبری ازش نیست. اسب بر ضامن من که پیدا بشود، بعد چند وقت پیدا نشد. حکم اینجا حکم زمان کردند. اختلاف نظر دارم درباره اینکه ضامن بودن دایی مطلقاً به قصاص یا به دیه است؟ مطلقاً چیست؟ در فرض کشته شدن، مُرده بودن یا معلوم نبودن، کشته شدن، مُرده بودن، معلوم نبودن هیچ کدام از این چی شده مناطق محروم. لذا شیخ طوسی و تعدادی از فقها فرمودند که دایی ضامن است، باید قصاص بشود. اگر این مدعو مقتول پیدا شد، مگر اینکه این بابا یک بینهای بیاورد که یک کسی دیگر او را کشته. اگر قتل این مدعو یقینی نباشد، دایی باید دیهاش را بدهد. این کلام شیخ است. کشته یعنی شیخ و جماعتی نزدند که اگر مقتول پیدایش کردیم، باید قصاص بکنیم. بانک. این هم از این. مقتول پیدایش کردیم، قصاص. بینه آوردن بر قتل قصاص دیگری. دیه بر عهده همین مدعو. این سه تا.
محقق حلی نظرات مختلفی دادهاند. ایشان بدترین مسئله اختلاف دارند در شرایط قائل شدن به اینکه اگر مدعو مقتول پیدا بشود، دایی ضامن دیه است. اگر میّت پیدا بشود، دایی ضامن نیست. در «مختصر النافع» تو هر دو صورتش گفتهاند دیه بدهد. الان من باز نظرات مختلف دادهام. تو «تحریر طهر الاحکام» فرمودهاند که اگر مفقود شد یا مقتول پیدا شد، دایی ضامن دیه است، به شرط اینکه بینه اقامه شود که یک کس دیگری او را کشته. اگر میّت پیدا شد، دایی ضامن دیه نیست.
توی «مختلف الشیعه» قائل شده به اینکه اگر مدعو مفقودالاثر بود، شهادت. اگر مفقودالاثر شد، دایی ضامن دیه است. اگر مقتول پیدا شد، دایی باید قصاص بشود، به شرط اینکه دایی متهم باشد. اولیای مقتول هم به قسامه متمسک بشوند. در این حالت قصاص میشود، مگر اینکه خودش بینه بیاورد دایی که کشته. اگر میّت پیدا شد، دایی ادعا بکند که مدعو به مرگ طبیعی مرده است. دایی باید دیهاش را بدهد، به شرط اینکه لَوث وجود و وراث مقتول هم قسامهاش را انجام دهند. در کتاب «قواعد» و «ارشاد الاذهان» گفته که کی؟ علامه فرموده که اگر میّت پیدا شد مدعو، یعنی مدعو جنازه میّتش را پیدا کردند، ایشان قائل به توقف شده که بخواهد دایی کاری انجام دهد.
بهترین مسئله این است که اگر ما میخواهیم دایی را ضامن بدانیم، فقط یک جا که مورد اتفاق نظر و اجماعی است: مقتول پیدا بشود. خب، چرا؟ چون یکی اینکه ادله زمان ضعیف است. توی سند دو تا روایت قبلی کسانی هستند که عدالتشان ثابت نشده، مشترک بین ضعف و ثقه، ضعف و وثوق. ثانیاً اصل برائت دلالت بر ضامن نبودن میکند. ضا. جایی که ضامن بودن مشکوک است. خب، حالا کجاها مشکوک بود؟ در غیر مورد قتل مشکوک و شبه مصداقی. عمل ثالثاً، حکم این مسئله که دایی ضامن باشد، مخالف با اصل است. اصلم این است که اثباتیت بر انسان حر موجب زمان نمیشود. اثبات اگر کسی لزوماً دست کسی بوده، با کسی بوده، لزوماً ضامنش نیست. این طرف من اگر الان شما مثلاً را دعوت کردم توی رستورانی، مثلاً دعوت کردم به قضایی هرچی. اثبات ید من، ید داشتم بر شما، لزوماً موجب زمان من نیست. اثبات بشود.
خب، الان از متن کتاب: «فَإِنَّهُ يَحْتَمِلُ أَنْ يَكُونَ الْقَوْلُ» اینجا رسیدیم. و لازم و صلی الله علی سیدنا محمد و آل محمد.
بسم الله الرحمن الرحیم. در ادامه بحث کتاب دیات، به اینجا میرسیم که اگر دو نفر با هم تصادم کنند و هر دو عبد و بالغ باشند، خون اینها هدر است؛ زیرا سهم هر کدام از این دو، یعنی نصف دیهای که با فوتشان میآید، این نصف میپرد و هدر میشود. آن نصف دیگر هم که باید به عهده آن عبدِ طرف مقابل بیفتد، او هم فوت کرده و از بین رفته است. روشن نصف بود، خودش نصف دیهاش؛ این نصفِ آن نصف. نه، دیگر کُل دیه را حساب میکردیم، نصفش را به این میداد. دیه یک انسان، نصف یک انسان است. آن یک نصفه که پریده، این هم که به آن نصف دیه حل. اینجا مولا ضامن دیه عبدش نیست.
اگر فقط یکی از آنها قیمت بیاید به ذمه آن عبدی که زنده مانده، لذا اگر قبل از اینکه قیمتش را از او استیفا کنند، بمیرد، آن قیمت از بین رفته است؛ چون محل استیفایش همین عبدی که زنده مانده بود، از بین رفته است.
نکته بعد اینکه اگر یکی آزاد باشد و آن دیگری عبد باشد، خب حالا اگر هر دو با هم بمیرند، نصف دیه آزاد به عهده میآید، نصف دیه عبد میرود به ترکه شخص آزاد و تقاص انجام میشود. اگر هم یکیشان فقط فوت بکند، اینجا آنی که زنده مانده، جنایت به او تعلق میگیرد خلاصه پرداخت.
بحث بعدی بحث رامی است. رامی، اگر این رامی، ولو گفته رامی: «حَذَارِ» (با فتح حا و کسر را و حرف آخر مبنی بر کسر) و اصل اشتباه این کلمه هم همین است که به معنای «مراقب باشید» باشد و تحذیر را میرساند، خب حالا اگر مجنونعلیه بشنود این را، این «حَذَارِ» را، این تیرانداز دیگر ضامن نیست. «مواظب باشید، پرت کردم. حواست باشه نخوری بهش.» بقیه شاهد بودند. مراقب ماجرای آب، مثل امامزاده باقفی گندم، این آب قابل شرب است. خاصیت دارویی دارد چیزی از سر کوه دارد میآید. عنایت خاصی لجن، گازوئیل، آشغال، مرده، همه انگشت شبیه هم «مراقب باشید». اینجا پس ضامن نمیشود رامی. امیرالمؤمنین اینجا حکم کردند، فرمودند که: «قَدْ أَعْذَرَ مَنْ أَنْذَرَ» (هرکه تحذیر کند، عذر دارد). خب، اگر نگه «حَذَارِ»، «مراقب باشید» نگوییم، یا وقتی که وقتی میگوید، آن طرف دیگر نمیتواند الان دیگر از فاصله سی سانتی مراقب باشد. خب، اینجا دیگر به عهده عاقله را.
نکته بعدی این است که اگر یک کسی از یک جایی بیفتد، اگر یک جای بلندی روی یکی دیگر بیفتد... خلبان، انشاءالله در فرصت مقتضی کاتب وحی یادداشت میکند این را. اگر یک کسی از جای بلندی بیفتد روی دیگری، در حالی که قصد افتادن روی او را هم داشته باشد، ولی قصد کُشتنش را نداشته باشد، کُشته شده باشد. دایو توی استخر، قصد پریدن دارد، قصد این بابا را ندارد، قصد کشتن این را ندارد. خب، مثال این قطع میشود. شِبه عمد باید از مال خودش بپردازد؛ چون جانی به حساب میآید، باید از مال خودش دیه را بدهد. پخش میشود در دنیا، ببین نظرش عوض میشود به شرط اینکه افتادن از آن مکان، غالباً برای کُشتن کسی نشود. همین مثال باز، اگر این جور نباشد، اگر افتادن از آن غالباً برای کُشتن کسی بشود، اصلاً قتل عمد به حساب میآید. دویست کیلو وزن داشته، آب استخر.
صورت بعدی این است که از روی ناچاری، اضطرار بیفتد. هولش بدهند، یکی دیگر بیفتد، خودکشی برای خودکشی کند. اینجا دیه را عاقله باید بدهند. همچنین جنایتی، خطای محض به حساب میآید؛ چون که قصد ارتکاب فعل خاصی را که متعلق به مجنونعلیه باشد، نداشته، ولو قصد یک کار دیگری را.
صورت بعدی این است که اگر کسی که روی دیگری افتاده، باد او را بیندازد یا پایش بلغزد، بدون اختیار از بلندی روی کسی بیفتد. اینجا شهید اول میفرمایند که این هدر است. جنایتی که به خودش و به دیگری وارد میشود، خطای این طوفان است. ببینید، یک مورد خوبی که من توضیحش را ندادهام، میگویند که آقا ما یک قتل عمد داریم، یک قتل شِبه عمد داریم، یک قتل خطایی داریم. یک مورد قتل داریم. این خیلی این دستهبندی از آیتالله اشتباه است. یک مورد قتل. مورد قتل اصلاً هیچ حکمی ندارد. مثل اینکه شما سر چراغ قرمز ترمز میکنی، ترمز میکردی، یکهو یک موتوری که محاسبه کرده بود که شما رد میشوی، از پشت میزند، شما پرت میشوی، او هم میمیرد. یعنی نه عمد است، نه شِبه عمد است، نه خطا است؛ چون مورد ستون به ستون مجازات میکند. مرگ یک مرگ طبیعی به دیوار زده. کودکی افتاده توی چاله، هیچ فرقی نمیکند. اینکه حالا متعلق این مورد طبیعی انسان است، دخلی ندارد که آن انسان مسئول باشد. طوفان شدیدی میآید، چطور کسی قاتل به حساب نمیآید؟ اینجا هم این طرف افتاده، این هم همانی که مُرده، هدر. همین است که پشت هر دو مورد قتل واقع شدهاند. جنایت، جنایتش هدر. دیگر نه هم خودش، نه خودش جنایتی انجام داده، نه آنی که کشته شده، مقتول به حساب بیتالمال میآید.
صورت بعدی این است که اگر یک کسی، یک شخصی را یا چیزی را از بلندی به پایین بیندازد، چه کالایی باشد. از بالای خانه کسی. یک خانه کرج مینشستیم، طبقه سوم بودیم و زنگ آن هم خراب. بعضی فامیلها اینها که میآمدند، از پنجره سر را بیرون میکردیم و کلید پرت میکردیم برایشان که اینها... یکی از همسایههای ما بود، بزرگوار، سرش مو نداشت و اینها. یکی دیگر کلید انجمن کوهنوردی. شهید اول میفهماند که اینجا اینکه پرت کرده، هم ضامن آن فرد یا آن چیزی است که افتاده. اگر مثلاً چیزی پرت کرده، سنگی چیزی، مثلاً خود این که هست، هم ضامن جنایتی است که وارد کرده بر آن؛ چون پرتابکننده سبب دو تا جنایت است. برخی فقها گفتهاند که آن پایینی، دیهاش به عهده کسی است که رویش افتاده. اینها باید برای دریافت دیه باز مراجعه کنند به پرتابکننده. روایت صحیح عبدالله بن سنان از امام صادق (علیه السلام). شهید ثانی میفرمایند که آن قول مشهور اول که قول مشهورتر است که به عهده پرتابکننده باشد، آن خوب است.
بحث بعدی، تا آخر دیات مسئله است یا نه؟ قشنگ کلاً کتاب دیات یادم است. وقتی ما میخواندیم، رودهبر. حالا میرسد به بخش یک جلسه از کتاب. یادم میآید من فقط چهل و پنج دقیقه خندیدم. یعنی دل درد شده بودیم ما. خیلی چیز عجیبوغریب است.
اگر یکی یکی را شبانه از منزلش دعوت کند، شبانه دعوتش بکند. خود طرف، آره ضامن. بدون درخواستش، درخواست ماندن بکند ها. از خانه خودش خارج شده که بیاید خانه ما، تو راه او را زدهاند، کُشتهاندش. نه بابا، یعنی مدعو نگفته: «بیا با هم بریم بیرون، خروجه». «بیا با هم بریم بیرون»، درخواست «با هم بریم بیرون». وضعیت وجود دایی چی میشود؟ دیگر آره دیگر. گفته: «بیا خانه». و این تا خانه این را دیدنش. خبر ندارد که این وقتی رفته بیرون، جنازهاش پیدا شده. از منزل بیرونش کرده، ولی طرف درخواست نکرده بوده، درخواست اینکه: «بیا با هم بریم». کی بگوید؟ مدعو به دایی. همین که شما خواندید، این است دیگر. مدعو به دایی میگوید که: «از خونت منو ببر، منو برسون». این درخواست نکرده و تو راه هم جنازهاش پیدا شده. جای درخواست بکند که دیگر قتل عمد به حساب میآید. سؤال: آن کسی دعوت شده، شهری که گفتند این قرائت اول هیچ معنا ندارد. کسی نفر اول نفر دوم را دعوت بکند، شبانه نفر اول نفر دوم را از خانهاش خارج کند. از خانه خودش، آره. میرود نفر اول میرود در خانه نفر دوم، از خانه نفر دوم خارجش میکند، بدون اینکه نفر دوم از این درخواست بکند که: «منو از خانه خارج کن». این یک معنا است.
او میخواهد بگوید که آره، رفته خانه اولیه. دومی از خانه میخواهد برود بیرون، درخواست نمیکند: «منو بیرونش کن». در سؤال اخراج ندارد که در ادخال سؤال معنا دارد. به چی؟ خودش دعوت با سؤال دیگر دعوت نمیشود. خب، حالا اگر جنازه پیدا بشود، أقرب به ثواب این است که دایی ضامن دیه صاحب منزل. آن کسی که دعوت میکند، خودش هم میرود دنبالش با ماشین. از فردا صبح هم مهمان این ضامن دیه مدعو. این ضامن بودن دایی اجمالاً اجماعی است و عبدالله بن میمون هم از امام صادق (علیه السلام) روایت کرده که حضرت فرمودند که: «مَنْ دَعَا الرَّجُلَ إِلَى أَخِيهِ بِاللَّيْلِ فَهُوَ ضَامِنٌ». (اگر مردی شبانه خودش شب، چون موضوعیت دارد، خطرناک. حتی یَرْجِعَ إِلَی ... ممکن است منطقه الان توی اروپا و اینها همین است دیگر، خیلی شبها امنیت ندارد هیچ جای دنیا. میگویند شما ساعت یک شب زن توی خیابان، غیر از ایران هیچ جای دنیا فوقالعاده. خلاصه حضرت فرمودند که این ضامن است.) همین حکم باز عبدالله بن مقدام از امام صادق (علیه السلام) در ضمن حدیث طولانی نقل کرده. توی حدیث آمده که پیغمبر فرمودند: «كُلُّ مَنْ طَرَقَ رَجُلًا» (این طرق، در زدن و اینها). شبانه بیاید سر وقت کسی را. «فَأَخْرَجَهُ مِنْ مَنْزِلِهِ» از خانهاش خارجش کند. «فَهُوَ لَهُ ضَامِنٌ» این ضامن اوست. «إِلَّا أَنْ يُقِيمَ الْبَيِّنَةَ أَنَّهُ أُلْقِيَ إِلَى مَنْزِلِهِ» مگر اینکه آره، به همان حرفی که گفتیم بنده عرض کردم، همان قولی که به ذهن من آمد، اینکه این دایی ضامن دیه است، به خاطر اینکه در موجب قصاص شک داریم. چون در مورد قصاص شک داریم، حکم دیه را اجرا میکنیم. موجب، چون نسبت به قتل عمدش ما شک داریم که بخواهد قصاص انجام بشود، لذا قصاص به خاطر شبهه منتفی میشود. و این زمانی که در روایت گفته شده ضامن بودن نسبت به دیه.
«أَخْرَجَهُ مِنْ مَنْزِلِهِ» از منزل خود مهمان. نفر اول نفر دوم را از توی خانهاش برمیدارد میآورد بیرون. شما که نفر دوم نمیگویی: «بیا دنبالم، خدا گفته میآیم دنبالم». خم. شهید اول زمان را به جای اختصاص داد که مدعو مقتول پیدا بشود. چرا؟ چون تا وقتی که سبب زمان محقق نشده، اصل برائت است. زمان نسبت به دیه و نفس. حالا آن چیزی که باعث میشد زمان محقق بشود، در غیر حالت قتل مشکوک است. لذا حکم به زمان دیه و نفس باید کشته بشود. اگر مُرده پیدا کنند، نه. اگر گفتش که: «أَنْ وُجِدَ مَقْتُولًا». مقتول یعنی اینکه کشته شده است. به قول شما زخمی هم نه. اوکی. گرگ بهش زده باشد، زخم رو تنش هست، مقتول نیست. مقتولین آثار خفگی درش مشخص باشد، چاقو توی شکمش خورده باشد، گلوله خورده باشد. مقتول. چند لحظه خوابم برد.
خب، حالا اگر مُرده پیدا بشود، این بحث. حالا اگر مُرده پیدا بشود، اینی که ضامن، این دایی بخواهد ضامن باشد یا نه، دو تا احتمال وجود دارد. احتمال اول اینکه ضامن است. اطلاق روایت و اطلاق فتوای فقهای امامیه دایی را ضامن میداند که این اطلاق شامل فوت طرف هم میشود. یعنی گفتهاند آقا، بالاخره این مرگ هر کسی یعنی این تلف شدنه ملاک است، نه مقتول یا میّت بودن. هر جوری که بالاخره این سالم خانهاش نرسید، دایی بوده و اطلاق را جاری میداند. ضامن نیست؛ چون اصل برائت است. ثانی، حکمی هم که خلاف اصل است، چون اصل عدم زمانه. توی موردی که خلاف اصل است، باید به چه اکتفا کرد؟ آن هم جایی است که صاحبخانه کشته شده باشد. جایی که کشته شده باشد.
نکته سوم این است که اگر این صاحبخانه یعنی مدعو، مُرده پیدا بشود، اثر قتل اگر توی او مشاهده نشود و قتل منتفی باشد، در این مورد سوءظن نباشد، تهمت در کار نباشد. اگر هم تهمت در کار باشد، حکمش همان حکم لَوث است. حکم لَوث. بنویسید که نیاز به قسامه دارد. پنجاه تا فیلمش هم ساخته بودند دیگر. یکی استشهادی برای خدا سر کوه، آخرش شاهد. پنجاه تا بخواهم پیدا کنم. خب، پس لَوث بدون قسامه موجب زمان متهم نمیشود. لَوث همان است که قسامه میخواهد که حالا عرض میکنیم که میآیند سر وقتش. حالا جلوتر.
آقا، اکثر فقها اینجا گفتهاند که دایی ضامن است، حتی اگر این مدعو مُرده باشد، زنده بودنش معلوم نباشد، خبری ازش نیست. اسب بر ضامن من که پیدا بشود، بعد چند وقت پیدا نشد. حکم اینجا حکم زمان کردند. اختلاف نظر دارم درباره اینکه ضامن بودن دایی مطلقاً به قصاص یا به دیه است؟ مطلقاً چیست؟ در فرض کشته شدن، مُرده بودن یا معلوم نبودن، کشته شدن، مُرده بودن، معلوم نبودن هیچ کدام از این چی شده مناطق محروم. لذا شیخ طوسی و تعدادی از فقها فرمودند که دایی ضامن است، باید قصاص بشود. اگر این مدعو مقتول پیدا شد، مگر اینکه این بابا یک بینهای بیاورد که یک کسی دیگر او را کشته. اگر قتل این مدعو یقینی نباشد، دایی باید دیهاش را بدهد. این کلام شیخ است. کشته یعنی شیخ و جماعتی نزدند که اگر مقتول پیدایش کردیم، باید قصاص بکنیم. بانک. این هم از این. مقتول پیدایش کردیم، قصاص. بینه آوردن بر قتل قصاص دیگری. دیه بر عهده همین مدعو. این سه تا.
محقق حلی نظرات مختلفی دادهاند. ایشان بدترین مسئله اختلاف دارند در شرایط قائل شدن به اینکه اگر مدعو مقتول پیدا بشود، دایی ضامن دیه است. اگر میّت پیدا بشود، دایی ضامن نیست. در «مختصر النافع» تو هر دو صورتش گفتهاند دیه بدهد. الان من باز نظرات مختلف دادهام. تو «تحریر طهر الاحکام» فرمودهاند که اگر مفقود شد یا مقتول پیدا شد، دایی ضامن دیه است، به شرط اینکه بینه اقامه شود که یک کس دیگری او را کشته. اگر میّت پیدا شد، دایی ضامن دیه نیست.
توی «مختلف الشیعه» قائل شده به اینکه اگر مدعو مفقودالاثر بود، شهادت. اگر مفقودالاثر شد، دایی ضامن دیه است. اگر مقتول پیدا شد، دایی باید قصاص بشود، به شرط اینکه دایی متهم باشد. اولیای مقتول هم به قسامه متمسک بشوند. در این حالت قصاص میشود، مگر اینکه خودش بینه بیاورد دایی که کشته. اگر میّت پیدا شد، دایی ادعا بکند که مدعو به مرگ طبیعی مرده است. دایی باید دیهاش را بدهد، به شرط اینکه لَوث وجود و وراث مقتول هم قسامهاش را انجام دهند. در کتاب «قواعد» و «ارشاد الاذهان» گفته که کی؟ علامه فرموده که اگر میّت پیدا شد مدعو، یعنی مدعو جنازه میّتش را پیدا کردند، ایشان قائل به توقف شده که بخواهد دایی کاری انجام دهد.
بهترین مسئله این است که اگر ما میخواهیم دایی را ضامن بدانیم، فقط یک جا که مورد اتفاق نظر و اجماعی است: مقتول پیدا بشود. خب، چرا؟ چون یکی اینکه ادله زمان ضعیف است. توی سند دو تا روایت قبلی کسانی هستند که عدالتشان ثابت نشده، مشترک بین ضعف و ثقه، ضعف و وثوق. ثانیاً اصل برائت دلالت بر ضامن نبودن میکند. ضا. جایی که ضامن بودن مشکوک است. خب، حالا کجاها مشکوک بود؟ در غیر مورد قتل مشکوک و شبه مصداقی. عمل ثالثاً، حکم این مسئله که دایی ضامن باشد، مخالف با اصل است. اصلم این است که اثباتیت بر انسان حر موجب زمان نمیشود. اثبات اگر کسی لزوماً دست کسی بوده، با کسی بوده، لزوماً ضامنش نیست. این طرف من اگر الان شما مثلاً را دعوت کردم توی رستورانی، مثلاً دعوت کردم به قضایی هرچی. اثبات ید من، ید داشتم بر شما، لزوماً موجب زمان من نیست. اثبات بشود.
خب، الان از متن کتاب: «فَإِنَّهُ يَحْتَمِلُ أَنْ يَكُونَ الْقَوْلُ» اینجا رسیدیم. و لازم و صلی الله علی سیدنا محمد و آل محمد.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات شرح لمعه
جلسه دوم
شرح لمعه
در حال بارگذاری نظرات...