حقی که به گردن ماست

جلسه پنجم

00:46:12
319

متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد. اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم و آله الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین. رب اشرح لی صدری و یسر لی امری و احلل عقدة من لسانی یفقهو قولی.
وقتی صحبت از حق چشم، حق گوش، حق زبان، حق دست، و حق اعضا و جوارح می‌شود، سؤالی برای ما پیش می‌آید که خب، مگر این‌ها زنده‌اند؟ مگر این‌ها اراده دارند؟ مگر این‌ها شعور دارند؟ مگر این‌ها مثل انسان‌ها حق و حقوقی دارند؟ مگر ما با این‌ها به‌صورت مجزا زندگی می‌کنیم که این‌ها حق و حقوقی داشته باشند؟
مثلاً می‌گوییم: «حق عابر پیاده.» خب بله، ما داریم توی خیابان با ماشین می‌رویم، عابر هم دارد رد می‌شود، حقی دارد؛ وقتی چراغ قرمز است باید به او راه بدهیم، او رد شود. این حق عابر پیاده است. خب ما داریم با یک آدم دیگر زندگی می‌کنیم، یک زمین محدودی داریم، یک خیابان داریم، هر دو همزمان نمی‌شود رد بشویم، یکی باید به‌خاطر آن یکی اولویت بدهد. مثلاً می‌گویند با آمبولانس، مثلاً ما این حق را می‌فهمیم، ولی اینکه چشم حق دارد و گوش حق دارد، این‌ها را دیگر نمی‌فهمیم یعنی چه؛ موجودات مجزایی‌اند که دارند جدای از ما زندگی می‌کنند که بخواهند حقی برای این‌ها در نظر بگیریم.
البته در مورد شعور داشتن موجودات، قرآن کریم می‌فرماید که همۀ عالم شعور دارد، حس دارد: «یسبح لله ما فی السماوات و ما فی الارض.» همۀ آسمان‌ها، زمین، همۀ این‌ها تسبیح دارند. جای دیگر می‌فرماید: «ولاکن لا تفقهون تسبیحهم.» شما از تسبیح آن‌ها سر در نمی‌آورید. «ان من شیء الا یسبح بحمده.» هر چیزی که عنوان «شیء» رویش گذاشته بشود، دارد تسبیح می‌کند. «کل قد علم صلاته و تسبیحه.» همۀ این‌ها تسبیح دارند، همۀ این‌ها نماز دارند، نمازشان را هم بلدند. همۀ عالم در حال نماز است، هر کسی نمازش جنس خودش است.
البته خب، بعضی ذهن‌های ساده فکر کرده‌اند مثلاً هر موجودی برای خودش یک قیام و رکوع و سجدۀ خاصی دارد که نماز آن موجود است. این‌جوری نیست؛ نماز هر موجودی آن ارتباط وجودی‌اش با خدای متعال، درکی که دارد و می‌داند که در برابر خدا فقیر است، نیازمند و محتاج است، خدا رب اوست. این‌ها را درک این ارتباط را می‌فهمد. شعور دارد نسبت به این‌ها.
آیات قرآن چیزهای عجیب‌تری را هم نقل می‌کند از شعور حیوانات: مورچه شعور دارد، هدهد شعور دارد. حیواناتی که در قرآن از آن‌ها ذکر به میان آمده است، همه با شعورند، ادراک دارند، می‌فهمند. و می‌فرماید: «دست و پا و پوست شما هم روز قیامت شهادت می‌دهند.» چه چیزی می‌تواند شهادت بدهد؟ به قول علما می‌گویند: «باید کسی شهادت بدهد که تحمل کرده باشد.» تحمل در اصطلاح فقهی که توی دادگاه از آن استفاده می‌کنند، تحمل یعنی در صحنه حاضر بود.
اگر من از کوچۀ بغلی داشتم رد می‌شدم، رسیدم اینجا و دیدم یک نفر روی زمین افتاده، و پرسیدم چه خبر است؟ گفتند: «این ماشینه به این آقا زده.» من نمی‌توانم بروم دادگاه شهادت بدهم؛ چون من تحمل نکردم، من توی صحنه نبودم، من شاهد نبودم، من ندیدم. آنی که با چشم خودش دیده، باید شهادت بدهد. قرآن می‌فرماید: «پوست بدن شما شهادت می‌دهد روز قیامت، چشمتان شهادت می‌دهد، گوشتان شهادت می‌دهد.» معلوم می‌شود این‌ها شاهد بودند، حاضر بودند و تحمل کردند. یعنی توی دنیا الان دست و پا ادراک دارد، شعور دارد.
بعد بعضی وقت‌ها این‌ها با من قهر می‌کنند. بعد بعضی مصیبت‌ها توی زندگی آدم سر آدم می‌آید به خاطر اینکه این‌ها از آدم دلخورند، این‌ها با آدم قهر کرده‌اند. یک کسی چشمش باهاش قهر است. این‌جوری هم مگر داریم؟ امروز صبح پا می‌شویم نگاه می‌کنیم، چشممان می‌گوید: «امروز اصلاً از من توقع نداشته باش، هرچی بگویی راست را نگاه کن، من چپ را نگاه می‌کنم. من با تو قهر هستم.» این‌ها این شکلی نیست. قهر این‌ها از جنس دیگری است.
توی روایات هم دارد بحث حق زبان را ان‌شاءالله باید مطرح بکنیم. توی روایت فرمود: «صبح به صبح همۀ اعضای بدن (روایت از امام سجاد است) همه اعضای بدن با هم سلام علیک می‌کنند، حال و احوالپرسی می‌کنند.» خب یعنی چه؟ یعنی ملکوت دست، ملکوت چشم، ملکوت گوش با هم سلام علیک می‌کنند. همان‌طور که تسبیحش مال ملکوتش است، ملکوت زبان و چشم و گوش با هم سلام و علیک می‌کنند، حال و احوال همدیگر را می‌پرسند. روایت دارد که همۀ این‌ها که صبح به صبح حال و احوال می‌کنند (اداره است دیگر، همه چطور توی اداره حال و احوال هم را می‌پرسند؟)، صبح به صبح اعضای بدن ما هم انگار وارد اداره شده، دارد که این‌ها زبان از این‌ها می‌پرسد که: «حالتان چطور است؟» همه بهش می‌گویند: «اگر تو بگذاری حال همۀ ما خوب است. تو نمی‌گذاری ما امروز سرحال باشیم، کیفور باشیم، تو حالمان را خراب می‌کنی.» که هرکسی هرچه که می‌کشد توی این اعضای بدن از این زبان است! زبان حال همۀ اعضا را خراب می‌کند.
این‌ها توی صحنه حاضرند. و بعضی نسبت به بدن خودشان حیا پیدا می‌کنند، نسبت به پوست تنشان حیا پیدا می‌کنند. آدم که خیلی لطیف می‌شود این شکلی می‌شود. آدم‌هایی که خیلی لطیفند، همۀ موجودات عالم شعور دارند، ادراک دارند برای این‌ها، و این‌ها احساس می‌کنند. بزرگان، مرحوم آیت‌الله معزی تهرانی (در شرح حال ایشان) ایشان خیلی سنی نداشتند، در بین علما این سن نوجوانی به حساب می‌آید. توی سن پنجاه‌وهفت سالگی ایشان از دنیا رفت.
الان ما در بین مراجع تقلید دو تا مرجع بالای صد سال داریم: وحیدخراسانی که امسال صدساله شدند، آیت‌الله صافی‌گلپایگانی که نزدیک صد و پنج سالشان است. خدا حفظ کند هر دو بزرگوار را. بقیۀ مراجع هم تقریباً نزدیک چند سال دیگر... آیت‌الله مکارم‌شیرازی، حالا آقای جنتی بندۀ خدا خیلی شناخته شده‌اند به طول عمر و این‌ها. در حالی که ایشان نسبت به مراجع، سنشان از همه کمتر است؛ و دیگر سن مرجع تقلید صدسالگی است، عالم صدساله، دیگر پنجاه‌وهفت سال دیگر نصفه به حساب می‌آید. آیت‌الله شاهرودی بندۀ خدا جوان‌مرگ شد، هفتاد سالگی از دنیا رفت.
خلاصه، ایشان از اهل دل بود، مرحوم آیت‌الله معزی‌تهرانی اهل معنا بود. به مرحوم آیت‌الله بهاءالدینی گفته بود که: «از امام زمان بپرسید که آقا از ما راضی‌اند یا نه؟» آقای بهاءالدینی به ایشان بعداً فرموده بودند که: «آقا فرمودند از شیخ حسن آقای معزی فوق رضایت دارم.» چقدر بعضی خوش به حالشان! گفته‌اند ایشان آن‌قدر لطیف بود، پا که می‌خواست روی زمین بگذارد، از زمین عذرخواهی می‌کرد. آن‌قدر لطیف! از زمین عذرخواهی می‌کرد. «لا تمش فی الارض مرحاً.» این‌جوری می‌شود وقتی خیلی لطیف می‌شود. از این دست و پا وقتی خیلی لطیف می‌شود، یاد گناهی که قبلاً کرده می‌افتد. از این اعضای بدن خودش خجالت می‌کشد که این‌ها توی آن صحنه حاضر بودند، این‌ها همه دیده بودند.
آدمایی که خیلی لطیف می‌شوند این شکلی می‌شوند. خدا روزی کند. روضۀ امام حسین خیلی توی لطیف شدن آدم اثر دارد. محرم خیلی اثر دارد. ان‌شاءالله ما هم لطیف بشویم. این چشم و گوش ادراک دارند، شعور دارند، حیات دارند و حق دارند. حقشان چیست؟ همۀ موجودات حق دارند. حق همۀ موجودات چیست؟ همۀ موجودات یک غایتی داشتند، غرضی داشتند، یک کمالی دارند، خدا برای غرضی خلق کرده، یک خواسته از این‌ها می‌خواهد، یک نقطۀ کمالی دارد. او را به آن نقطۀ کمالش برسانیم. آنی که ندهی می‌شود حق. حق‌الناس هم همین است، حق‌النفس هم همین است.
حق‌النفس داریم، یک حق‌الناس داریم. حق‌الناس اصلی همین است _ شکم را می‌بینیم_ لذا بزرگ‌ترین درد و بزرگ‌ترین مشکل در عالم برای ما اختلاس است. اختلاس البته خیلی بد است، خدا آنی که اختلاس می‌کند، بشمارد! بابا بشمار! نیست، بیش‌باد بشمارد کنایه از شمارش نامحدود. اختلاس می‌کند، دزدی می‌کند، گرگی می‌کند، روزی گرگی، این‌ها دیگر کم می‌گذارد. حالا از بیت‌المال برمی‌دارد یا باید یک کاری بکند، حقوق می‌گیرد باید کار کند، کار نمی‌کند. خدا به زمین گرم بزندش! این سر جایش، ولی آقا حق‌الناس که اختلاس نیست، اختلاس جزء حق‌های سطح پایین است.
بدترین چیزهایی که برای خدا حق‌الناس است: انحراف فکری، انحراف اعتقادی، شبهه‌افکنی. شبهه به معنای خودشبهه نه، یعنی مثلاً طرف را به سؤال بیندازد، معلم هم برای شاگرد سؤال ایجاد می‌کند، دنبال تحصیل و دنبال پاسخ است. شبهه یعنی یک چیزی را برایش درهم می‌کنی، طرف را دچار تردید می‌کنی. توی روایت دارد: «اگر کسی دلش دارد به سمت من می‌آید» خدای متعال می‌فرماید. از آن روایت‌های عجیب، بنده تازگی این روایت را دیدم، چهار ستون بدنم لرزید. یکی از بزرگان هم مرحوم علامه طباطبایی این روایت را نقل کرده بودند توی یکی از آثار. فرمود خدای متعال فرمود: «اگر کسی دل بنده‌ای که به سمت من متوجه است، این دل را از سمت من برگرداند، شدیدترین عذابی که برای کسی رقم می‌زنم برای این رقم می‌زنم.» ولی خیلی دایرۀاش وسیع است.
یعنی بندۀ طلبم، اگر آمدم اینجا منبر رفتم، به‌جای اینکه امام حسین را به شما نشان بدهم خودم را نشان دادم، این همان کتک است، حق‌الناس است. من را اینجا آوردند که شما را یاد امام حسین بیندازم نه یاد خودم. من مبلغ امام حسین باشم نه مبلغ خودم. خیلی دایره‌اش وسیع است. اگر تردید ایجاد کردم، شبهه ایجاد کردم، دل کسی را از خدا جدا کردم، دل کسی را از اهل بیت جدا کردم، این خیلی حق‌الناس سنگینی است، این خیلی بدتر از اختلاس است.
حق همۀ ما چیست؟ حق بندگی است. حق اصلی‌مان حق بندگی است چون کمال ما توی بندگی است. حالا همۀ اعضا و جوارح ما هم این حق را دارند، این حق، حق بندگی است. هر عضوی، هر نعمتی، هر چیزی که خدا به ما داده، حق دارد، یک نقطه‌ای دارد، باید او را به آن نقطه برسانیم، به آن نقطۀ کمالش برسانیم. خدا این دست را برای یک غرضی داده، این چشم را برای یک غرضی داده، این گوش را برای یک غرضی داده. وقتی این گوش توی آن غرض استفاده نشد، این می‌شود حق این گوش. بعد یقۀ ما را می‌گیرد، این گوش می‌گوید: «برای چی من را به آن نقطه‌ای که باید برسم نرساندی؟ خدا من را به تو داده بود، من باید چیزهای خوب خوب می‌شنیدم، باید از معارف سر در می‌آوردم، از حقایق سر در می‌آوردم. تو باید قرآن به من می‌بستی! من خوراکم قرآن بود، خوراک موعظه بود. تو چرا از این‌ها به من ندادی؟» چشمم همین است که حالا ان‌شاءالله شب‌های بعد با جزئیات بیشتری می‌خوانیم.
پس حق همۀ موجودات حق بندگی است بر گردن ما. حق همۀ موجودات اتصال این‌ها به خداست، ارتباط این‌ها به خداست. به‌خصوص توی اعضا و جوارح که ما داریم. حالا اینجا توی این رسالۀ حقوق امام سجاد علیه‌السلام، حضرت تک‌تک این اعضا را برایشان حقی می‌گویند. حالا ان‌شاءالله بعد از این حق چشم به حق پا می‌رسیم. حق پا خیلی جالب است. شما همین که می‌آیید توی مجلس می‌نشینید، دارید حق پاتان را ادا می‌کنید.
پاتان دعاتان می‌کند. خدا می‌داند چه مشکلاتی از آدم به خاطر دعای پا برطرف می‌شود! پاتان دعاتان می‌کند. بعد یک‌سری بلاها ازتان دور می‌شود. می‌دانستید؟ چشمتان دعاتان می‌کند، گوشتان دعاتان می‌کند. همان‌طور که پیرزنی وقتی بهش رسیدگی می‌کنید دعا می‌کند، دعایش نکند! همین که کار او را راه می‌اندازید، مشکل او را حل می‌کنید، خدا راضی است. خدا که می‌بیند. خدا که محتاج دعا نیست که خدا که دعا به ما می‌کند. خود خدا قبل از اینکه ما دعا کنیم اصلاً خدا توی دلمان می‌اندازد که دعا کنیم.
این‌ها حالا این حق چشم و گوش فقط این‌ها نیست، فقط اعضا و جوارح نیست. اعمال ما هم حق دارد به گردنمان. «دیگر خیلی کار سخت شد!» آخرای رسالۀ حقوق امام سجاد علیه‌السلام: حق نماز، حق روزه، حق حج. نماز حق دارد به گردنت. مرحوم آیت‌الله مجتهدی تهرانی می‌فرمود: «اکثر مشکلات آدم‌ها به خاطر این است که نفرین نماز پشتشان است.» خدا رحمت کند ایشان را.
متن روایت هم هست: «فرمود: وقتی نماز را سر وقت نمی‌خواند، با حضور قلب نمی‌خواند، با آداب نمی‌خواند، صورت ملک نماز که دارد می‌رود بالا رو می‌کند به این آقا (تازه این نمازخوان است، اگر اصلاً نخواند که هیچی، اصلاً دایره به حسابش نمی‌آورد). این تازه نمازخوان است و خوانده بالاخره. همین‌اش هم برایش خاصیت دارد قطعاً. با این حال نماز بهش رو می‌کند، می‌گوید: «ضیعک الله کما ضیعتنی.» خدا ضایعت کند که من را ضایع کردی.» دعایش می‌کند، می‌گوید: «حفظک الله کما حفظتنی.» خدا حفظت کند که جاهایی یک مشکلاتی حل می‌شود، یک بلاهایی رد می‌شود، این‌ها دعای نماز است. یک‌جای گرفتاری‌هایی می‌آید، این‌ها نفرین نماز است.
باز نیایند مراجعه کنند که یک ولی خدایی به ما معرفی کن، ما برویم یک نگاه این‌جوری چپ‌چپ کج‌کج به ما کند از توی شکممان به ما بگوید که من کجا به کی چی گفتم، چه‌کار کردم که الان گرفتار شدم؟ همۀ اولیای خدا، اهل بیت، اولیای خدا به ما گفتند که این‌ها نسخه‌هایی است که ما باید بهش عمل کنیم. همش دنبال یک چیز خاص آن پشت‌مشت‌ها می‌گردیم. آن پشت‌مشت‌ها هیچ خبری نیست. همه‌اش همین‌هاست: همین حق نماز و همین حق چشم و همین حق گوش.
و البته بعضی راهکارها عمومی است. بعضی کارها همۀ اعضای بدن را پاک می‌کند، مثل غسل جمعه که همه هم شسته می‌شود. مثل زیارت امام حسین علیه‌السلام، مثل خود نماز. این‌ها آن‌وقت همۀ اعضا چون همۀ اعضا درگیر این کار می‌شوند، همۀ اعضا از شما راضی می‌شوند، حق‌هایشان را می‌گذراند. پا که دیگر خیلی مثل زیارت امام حسین، پیاده‌روی. هر یک قدمی که برمی‌دارد، یک حج بهش می‌گذارد، یک عمره بهش می‌دهند. آن پا که الان توی آسمان است، پا روی زمین نیست، دستت هم درگیر است و سرت هم که عرق کرده و چشم‌هایت هم که دارد توی گرما می‌سوزد و پشتت هم که این کلاه دارد اذیت می‌کند، تا آن استخوان‌های پشتت دارند دعات می‌کنند: «خدا خیرت بدهد! ما را برداشته بودی.»
اینجا فرمود: «اگر کسی زنا کرد باید به آن نحو حد بهش جاری بشود چون همۀ عروق و رگ‌های بدنش از این گناه لذت بردند.» واسه همین خدا حد را یک‌جوری توی زنا در نظر گرفته که همۀ این‌ها، بندگان خدا تقصیری ندارند دیگر. ولی آن درد را که احساس می‌کنند چون به خاطر خداست. چون آن‌ها ارتباط با خدا برایشان مهم است. آن‌ها آسایش و نمی‌دانم خواب و خوراک و این‌ها ندارند که به خدا برسانی! بعد این را از خدا دور کردی با لذت حرام. با آن چوبی که می‌زنند، این یک طعمی اینجا. اتفاقاً اعضای بدنت دعات می‌کند. جالب است ها! خیلی یکم قواعد ملکوت کلاً با اینجا فرق دارد. هپروتی که توش هستیم، ملکوت خیلی متفاوت است.
و این معارف هیچ جایی نیست غیر از دستگاه اهل بیت. این حرف‌ها را هیچ جای دنیا پیدا نمی‌کنید. هیچ جای دنیا پیدا نمی‌کنی. یک سر سوزن از این حرف‌ها، می‌رود گوشه‌هایی از دنیا بال‌بال می‌زنند وقتی آدم‌ها می‌روند. آقا! عالم چه خبر است؟ دم و دستگاه عالم چیست؟ خدا دارد چه‌کار می‌کند؟
خب، پس همه حق به همه حق دارند، به‌ گردن ما حق همه حق بندگی است. حق ارتباط با خداست. حق اصلی این است. یک نکتۀ خیلی مهم این است که این اعضا و جوارحی که ما داریم، اولین چیزی که باید ما بهش توجه داشته باشیم این است که ما مالک این‌ها نیستیم. یکی از چیزهایی که نمی‌گذارد ما حق این‌ها را ادا کنیم، نه فقط چشم و گوش، حتی در مورد بچه‌مان هم همین است. در مورد همسرمان هم همین است. چرا ما حق همسرمان را ادا نمی‌کنیم؟ تو فکر می‌کنی که صاحبش هستی! آقایان یک‌جور فکر می‌کنند صاحب خانومند، خانوم‌ها یک‌جور فکر می‌کنند صاحب آقایانند. در مورد بچه که دیگر خیلی دیگر، آن که خب معلوم است که من صاحبش هستم. نه عزیز من! شما نه تنها صاحب و مالک همسرت نیستی، مالک بچه‌ات نیستی، مالک دست و پاهایت هم نیستی.
خاک بر سرت! نوبت حرفت را گوش می‌کردند. کسی آنجا به حرف شما کار ندارد. برخی هم اجازه نمی‌دهند که اهدای عضو بشود، قائل به همینند. می‌گویند: «مگر شما مالک آنی که بذل و بخشش می‌کنی؟» حالا در مورد کلیه و این‌ها بحثی البته بحث‌های تخصصی شاید یکم شبهه بیندازد، ولی اینکه مثلاً من قلبم را بعد از مرگ مغزی بدهم به کسی و چه‌ می‌دانم کبدم را بدهم و این‌ها، برخی اجازه نمی‌دهند ببخشی. کلیه را عرض کردم حالا یک بحث دیگری است. نکتۀ اصلی این است که ما مالک این اعضا و جوارح نیستیم. همۀ این‌ها امانتند. یکم اگر روی این‌ها فکر کنیم، زاویۀ دیدمان عوض می‌شود. کلاً لذت زندگی هم توی زاویۀ دید است دیگر.
الان روانشناس‌های غربی می‌گویند که شما برای رفع مشکلات و حل مشکلات اصلاً نباید بروید به سمت حل مشکلات. مشکلو حل کنی، حل کنی، ولی معضل اصلی توی نوع نگاه شماست. الان ما برای کرونا ماسکمان را هم می‌زنیم، فاصله‌گذاری‌مان را هم داریم، ضدعفونی هم می‌کنیم، البته بعداً در مترو همۀ این‌ها را جبران می‌کنیم، عجیب نابودی آنجا تلافی‌اش را در می‌آوریم، توی اتوبوس و مترو این‌ها، ولی آقا کاریش نمی‌شود کرد، هست حالا حالاها با ما.
گفتم واکسنش هم الان مثلاً دارند می‌گویند اختراع شده و این‌ها تا آبان سال دیگر طول می‌کشد که بهره‌برداری بشود. اینی که الان گفتند اختراع شده، بهره‌برداری بشود، آبان سال بعد می‌رسد دستمان. تا آن موقع احتمالاً نصف کرۀ زمین منقرض شده. چه کنیم با این کرونا؟ خب چه‌کار کنیم حالا؟ ببین! زورت می‌رسد برش داری؟ نه! زورت را البته بزن، ولی نگاهت را عوض کن. فانتزی که آمده می‌گوید که نمی‌دانم اصلاً بهش کرونا نگوییم، بهش بگوییم «کرونا» خیلی ناز است، اصلاً فانتزی نگاه کنیم. نگاهمان را عوض کنیم.
از یک دریچۀ دیگر وقتی بهش نگاه کنیم. یک مثالی را برخی از این روانشناس‌ها می‌زنند، می‌گوید که یک صحنه را ترسیم می‌کند. این‌ها را توی برخی کلاس‌ها درس می‌دهند، اصلاً زاویۀ دید یک کلاس است، کلاس روانشناسی. و یک بخشی از احساس خوشبختی، احساس آرامش، احساس شادی، این حرفایی که خیلی الان توی دنیا با همین حرف‌هاست، با همین تکنیک‌هاست. تمرین هم دارد. اوج این تکنیک‌ها و تمرین‌ها را حضرت زینب توی یک جمله فرمودند: «ما رأیت الا جمیلا.» صحنۀ کربلا را می‌فرماید: «جز زیبایی» خیلی قشنگ بود. آقا! این دیگر کرونا نیست ها! این کربلا بود. چی‌چی‌اش خوشگل بود؟ خیلی قشنگ بود.
الان شما ماجرای شهادت حاج قاسم سلیمانی برایتان قشنگ نبود؟ جیگرمان شرحه‌شرحه می‌شود، دلمان برایش تنگ است، داغش هنوز به دل نشسته، آرزویمان انتقامش را بگیریم ان‌شاءالله. ولی وقتی نگاه می‌کنیم، خیلی قشنگ بود. چقدر قشنگ بود شهادت این دو سردار ایرانی و عراقی توی اوج ماجراهایی که داشتند این دو تا ملت را به جان هم می‌انداختند، آن دو تا فرمانده با هم یکی شدند. نمی‌شود اسم حاج قاسم نباشد. خیلی قشنگ بود دیگر. بعد آن راهپیمایی، آن تشییع جنازه، آن اتفاقات. خیلی قشنگ بود. «جز زیبایی ما چیزی ندیدیم.» نگاهت را عوض کن.
الان توی این کرونا، مردم به داد هم می‌رسیدند. توی غرب دستمال کلینکس یک محافظ جلو می‌گذاشتند، بادیگارد از جلو، یک بادیگارد از عقب که این برود مثلاً تا فروشگاه. اینجا مردم آن‌قدر در خانه‌ها می‌بردند که طرف می‌گفت: «آقا سه تا پلاستیک به من دادین، بسه دیگر، نیارید!» اینجا خیلی قشنگ است این‌ها. قشنگ نیست این کرونا؟ قشنگی نداشت! خیلی این‌ها قشنگ است. زاویۀ دیدت را عوض کن! این‌ها حق چشم است. چشم شما بعداً یقه‌ات را می‌گیرد. «چرا با من قشنگ نگاه نمی‌کردی؟»
به حوادث عالم تکنیک یاد می‌دهند، سر کلاس آموزش می‌دهند. می‌گوید: «تصور کن توی اتوبوس داری می‌روی، یک آقایی با یک بچه کوچک توی اتوبوس نشسته (شاید این مثال را یک وقتی گفتم اینجا نمی‌دانم). تصور کن یک آقا با یک بچه کوچک نشسته. بچه آقا نمی‌خواهم دیگر حالا بگویم تعبیر گریه و این‌ها. فوق این حرف‌ها! یعنی به اصطلاح دقیق علمی «وَنگ» می‌زند، ونگ می‌زند ها! یعنی از زاویۀ شرقی به زاویۀ غربی مغز می‌رود و می‌آید. قشنگ زخم می‌کند.» بعد تو هم حالا خسته از سر کار داری می‌آیی، نخوابیده‌ای، بعد حقوقت را هم دو هفته است نداده‌اند، بچه‌ات هم ازت لباس ورزشی می‌خواهد، فردا می‌خواهد برود کلاس ورزش دارد. قشنگ کلید این اعصاب، و خرخره‌اش را بجویید. و خدا این بچه را سر راه تو گذاشته. اینجا دو تا کار می‌شود کرد:
یکی اینکه پاشی بچه را فرو کنی توی حلق بابایش تا درس عبرتی باشد کلاً برای همۀ پدران، و ساکت‌کننده‌ای باشد برای کلیۀ کودکان. یک راه، راه حل دومش این است: نگاهت را عوض کن. فشار می‌آوری. چه‌کار کنم؟ اینجا تکنیک گفتند. گفته: «بیا بنشین با خودت فکر کن (البته این‌ها واقعاً تا آدم بخواهد این را شروع کند فکر کردن و فلان و این‌ها هم خیلی توی مسیر کشته، تا به اینجا برسد.) می‌گوید شما بیا فکر کن که این بچه مادرش را از دست داده، توی تصادف به بابایش زنگ زدند، گفتند: بیا جنازۀ مادر بچه‌ات را تحویل بگیر. این بابا دارد با این بچه می‌رود بیمارستان که جنازۀ مادر را تحویل بگیرند.» اتوبوس وقتی بچه دارد وَنگ می‌زند، می‌گوید: «اینجا هرچه این بچه داد می‌زند، می‌گوید آخی الهی بگردم! این الان برود بیمارستان، این بدن...» یک تکنیک کوچولو، زاویۀ دیدت را عوض کن.
حالا این‌ها را روانشناس‌های غربی گفتند، واقعاً با دست و پا زدن آدم باید این‌جوری فکر کند. برای آدم مسلمانِ موحدِ امام حسینی که این‌ها کاری ندارد. امام رضا علیه‌السلام فرمودند: «إن کنت باکیاً لشیء فابک للحسین علیه‌السلام.» هر حادثه‌ای توی عالم دودی یک ربطی به امام حسین دارد. بنشین برای امام حسین گریه کن. واسه امام سجاد. آن‌وقت این بچه کوچک گریه می‌کند، دیگر نمی‌خواهم وارد روضه بشوم الان. بچه کوچک که گریه می‌کند، شما می‌نشینی و گریه می‌کنی، می‌روی کربلا و خرابۀ شام و بچه‌های امام حسین و تازیانه و کعب نی، شیرخواره می‌بینی، آرام نمی‌شوی، بی‌قرار می‌شوی برای بچۀ اباعبدالله. ظهر عاشورا که آرام نمی‌شد امام حسین، کار راحت کرده برای تغییر زاویۀ دید ما. سختش کنیم.
یکی از مهم‌ترین مسائل در تغییر زاویۀ دید ما این است که ما مالک این‌ها نیستیم، مال ما نیست، امانت است. آیۀ قرآن را ببینید. از آیات عجیب در قرآن کریم، سورۀ مبارکۀ یونس، آیۀ ۳۱. «قل من یرزقکم من السماء و الارض، امن یملک السمع و الابصار و من یخرج الحی من المیت.» کی از آسمان و زمین به شما روزی می‌دهد؟ کی مالک گوش و چشم شماست؟ مالک چشم و گوشت است؟ این زمین وقفیه، موقوفات صاحب دارد.
یک دوربین امانت دستت بدهند بازی کنی، رَمِش را هرچه خواستند بریزند، بیایند بنشینند تاچ کنند، بازی کنند، هی توش هرچه خواستند ببینند. آقای امانت! بعد آدم نگاهش به چشمش عوض می‌شود، نگاهش به گوشش عوض می‌شود. مال من نیست که بخواهم این حق چشم، این باعث تغییر نگاه ما می‌شود. همۀ اعضای ما همین است. سؤال می‌کنند: «ان السمع و البصر و الفؤاد کل اولئک کان عنه مسئولا.» من از تو می‌پرسم با این گوش چه‌کار کردی؟ با چشم چه‌کار کردی؟ جدای از اینکه اول می‌پرسم که آقا چی دیدی و این‌ها، جدا ها، آن یک بخش دیگر است. چیا دیدی، چیا شنیدی، به آن‌ها کار ندارم. «با چشم چه‌کار کردی؟»
فرقش چیست؟ فرقش این است، دقت کنید: یکی از فرق‌هایش این است، آدم نگاه حرام زیاد کرده، اما حواسش هست دیگر ها، جواب نمی‌دهد. آدم نگاه حرام زیاد کرده، بعد توبه می‌کند. خب این بابت نگاه‌هایی بود که کردی، بحثش جدا. در مورد چشمت بحثش جداست. تو این چشم را هدر دادی، یک بحث دیگر است. تو سی سال استفاده بهینه نکردی. هرچه نگاه کرده بودی، توبه کردی، تمام شد. تو الان یک قطعه‌ای دستت است، سی سال هرز رفته. اینجا باید خود این قطعه را راضی کنی. واسه همین بحث توبه یک بحث است، گفته‌اند مثلاً کفارۀ نگاه حرام این است که به قرآن نگاه کنیم، به فضایل امیرالمؤمنین نگاه کنیم، به کعبه نگاه کنی، به پدر و مادر نگاه کنی. همه‌اش عبادت است و آثار فوق‌العاده‌ای هم دارد. نگاه به پدر و مادر. یکی از بزرگان در قم ازشان درخواست کرد، خدا جواب داد: «مفتی آدم را برای بهشت بنشانید! به پدر مادرت با محبت نگاه کن. هر یک نگاه با محبت به پدر و مادر، یک حج نمرۀ مقبول برایت می‌نویسم.» الان حج آقا امسال چند بود؟ امسال که تعطیل بود. کلاً اگر می‌خواستید بروید مثلاً فکر کنم باید صد میلیونی می‌دادی ها، اگر می‌شد رفت آنجا. آنجا می‌شد یک صد میلیون. نگاه با محبت به پدر و مادر. نگاه به عالم نداری، عکسش را نگاه کن. حالا شما عکس یک عالم، عکس یک شهید. همین سردار عزیزمان حاج قاسم سلیمانی، هر وقت نگاه می‌کنی دلت زنده می‌شود. کفارۀ آن هدر دادن چشم است.
پس ما مالک چشم و گوش نیستیم. آیات دیگر هم دارد در مورد شکر حق. در واقع این چشم و گوشی که خدا داده، این را سریع عرض بکنم و بریم سمت روضه. ما چندین آیه داریم که می‌فرماید ما به شما چشم و گوش و این‌ها دادیم «لعلکم تشکرون.» شاکر بشوید. حقش را بهش بدهی، می‌شود شکرش. یک چیز زمان شوک بگویم، خیلی قشنگ است. واژۀ شکر که خیلی ما توی فارسی استفاده می‌کنیم، یک احتمال قشنگی دارد در زبان عرب. به شتر و گوسفند می‌گویند شکور. به کدام شتر و گوسفند؟ سه تا ویژگی دارند، حالا بنده از کتب لغت برایتان آوردم. گفته‌اند که وقتی که بهش علف می‌دهند، علفی که می‌خورد، زود بروز پیدا می‌کند، گوشت‌هایش زود در می‌آید. توی گوشتش بروز می‌دهد. گوسفند شکور.
یکی دیگرش این است که علف کم می‌خورد، شیر زیاد می‌دهد. این هم می‌شود شکور. و وقتی بهش محبت کنند، محبت را قوی‌تر جبران می‌کند. که حالا همین بحث علفی که بهش می‌دهند مثلاً تبدیل به روغن می‌کنند، تبدیل به شیر می‌کنند، تبدیل به گوشت می‌کنند. چند برابر برمی‌گردد. یک چیزی که بهش می‌دهند ده برابر تولید می‌کند، این می‌شود شکور. فرمود: «ما چشم دادیم به شما برای اینکه شکور بشوید.» اولین ویژگی شکور چیست؟ اینی که بهت دادم بروزش بدهی که داری. آنی که من ازت می‌خواهم را استفاده می‌کنی. نشان بدهی که آنی که برای آن کاری که بهت دادم داری استفاده می‌کنی.
مثل اینکه شما برای کسی تاکسی بخری. این شکرش به چیست؟ شکرش به این است که هی بیاید جلوی شما بهت نشان بدهد، اعلام بکند: «آقا این تاکسی دارم، من صبح به صبح می‌روم سر خط، مسافر می‌زنم، سوار می‌کنم. تاکسی را نگذاشتم توی پارکینگ باهاش شمال نمی‌روم. تو دادی با این مسافرکشی کنم. ببین دارم آنجا استفاده می‌کنم.» شکر. حالا یک‌وقت آدم به زبان می‌گوید، یک‌وقت هم در عمل نشان می‌دهد، که مهم‌ترش این است که در عمل نشان بدهیم، می‌شود شکر چشم.
خدا چشم ما را داده برای چی؟ عرض کردم دیشب بخش عمده‌ای از تعلقات ما از راه چشم ایجاد می‌شود. محبت چشمی است دیگر. این فیلم‌ها را دیدی توی دانشگاه، ترم اول و دوم و این‌ها، در جابه‌جایی جزوه چه اتفاقاتی رخ می‌دهد. جزوه‌هایش می‌ریزد و با هم شروع می‌کنند جمع کردن. لابلای نگاه می‌کند و دیگر تا آخر فیلم حوادث رقم می‌خورد. همین‌جور بعد دیگر، حالا سینمای خانگی اگر باشد که قبلاً پنج شش نفر همین‌جور توی راهرو به این خوردن و بعد باز هر کدام پنج شش نفر. فیلم‌های ترکیه‌ای است. خودش درگیر رابطه با پنج تاست، باز یکی از این‌ها درگیر است با شش تاست، باز آن یکی یک مثلث برمودا گوشه‌ای دارد. چشم. درسته، چشم می‌بیند، دل می‌رود.
ما محبت‌هایی که می‌خواهیم به هم بروز بدهیم، نشان بدهیم، عمدتاً از راه چشم است که به هم نشان می‌دهیم. درسته؟ محبت و نفرت را معمولاً می‌گوید: «از توی چشاش خوندم.» درسته؟ الان بنده میزان توجه شما عزیزان را به این بحث، میزان علاقه یا حوصله یا بی‌حوصلگی یا بد آمدن، بخش عمده‌اش از چشم‌هایتان می‌خوانم دیگر. این‌جوری. البته ما برخی از مسئولینمان خیلی توی این مسئله پیش رفته‌اند. این‌ها توی ماشین، توی خیابان که دارند می‌روند نظرسنجی می‌کنند. این‌جوری علامت رضایت شماست که به دلار بیست و هفت تومان با یک لبخندتان دارید، خلاصه موافقت نشان می‌دهید. «مواظب باشیم توی خیابان خیلی نخندیم!» نظرسنجی‌هایش اثر دارد. بعد ممکن است باز بنزین، یهو دیدیم باز شهر میلاد پیغمبر، کاری که ابوسفیان جرئت نداشت بکند با پیغمبر، بنزین سه برابر. چون بنزین سه برابر کردند که قیمتش از آب کمتر نباشد. الان بنده خیلی درگیر سؤالم که الان که باز با این گرانی‌ها آب رفته بالا، یعنی باز دوباره باید بنزین سه برابر بشود یا نه؟ یا چی؟ خیلی الان برایم سؤال است. چون باز آب الان رفته بالا، بنزین الان ارزان‌تر از آب است. با همان استدلال دوباره شبانه باشد که کسی اذیت نشود.
خلاصه از چشم طرف می‌شود خواند علاقه‌هایش را. این علاقه وقتی خیلی دیگر تبلور بکند از راه چشم، از چه کانالی بیرون می‌آید؟ اشک. کیا اشک شوق از رسیدن به کسی یا اشک حزن از فراق از کسی. این دیگر اوج بروز از راه چشم هم هست. خدا این چشم را به ما داده برای اینکه ما عشق‌هایمان را باهاش نشان بدهیم. حیف این چشم نیست عزیزان؟ چشمی که خدا داده برای اینکه کاسۀ محبت امام حسین باشد، ازش این قطرات اشک بر اباعبدالله بیرون بیاید، آدم آلوده کند، بعد خدای نکرده این چشم محروم بشود از اشک. از اشکالات در مورد این نکاتی را عرض خواهم کرد.
زاویۀ دیدمان را پس باید عوض کنیم و چشم باید کاسۀ عشق ما باشد، به‌خصوص نسبت به امام حسین علیه‌السلام. لذا گفته‌اند اگر اشکت نیامد، جایی ذکر مصیبتی می‌شود، یادی از امام حسین می‌شود، اشکت نمی‌آید، التماس کن به چشمت، تباکی کن، درخواست کن، چشمت را وادارش کن به گریه، وادارش کن به حزن، بیارش توی این حال و هوا. بعد اشک است که جاری می‌شود، می‌بینی حالت یک حال دیگر است. این قلب یک‌جور دیگر دارد می‌شود. یک حال و هوای دیگری دارد پیدا می‌کند.
چشمت آن‌طور باشد. الان دل‌های ماها بی‌تاب هست یا نه برای امام حسین و برای کاروان خانوادۀ امام حسین. مثل فردا این خانواده می‌رسند کربلا. آدم لطیف، آدم نورانی، یهو دلش تکان می‌خورد. همین که زینب می‌خواهد برسد به کربلا، این دل غوغا پیدا می‌کند. منقلب می‌شود، حالش عوض می‌شود.
مرحوم جعفر مجتهدی که از اهل معنا بود، در حرم امام رضا علیه‌السلام دفن است. یکی از اساتید این روضه را از ایشان نقل می‌کرد. بنده جایی ندیدم روضه به واسطۀ ایشان نقل می‌کند. شاید هم جایی نقل نشده باشد و چاپ نشده باشد. روضۀ خاصی است، حرف عجیبی است. امام جعفر آقای مجتهدی عوالمی داشتند، ملکوت عالم و به‌خصوص با امام حسین علیه‌السلام سر و سری داشتند و روابط خاصی، عنایات خیلی خاصی هم بهش شده بود. ایشان می‌فرمود که وقتی کاروان امام حسین علیه‌السلام خواست از مکه حرکت بکند به سمت کربلا، امام حسین علیه‌السلام یک شتر سفیدی داشتند. این را ما توی روایات ندیدیم. این را جعفر آقای مجتهدی نقل کرده‌اند. ایشان فرمود که امام حسین شتر سفیدی داشتند، این شتر سفید آمد به تک‌تک این شترها یک سفارشی کرد، حالا با همان زبان خودشان، با همان نحوۀ ارتباط این حیوانات با هم.
سفارش این بود به تک‌تک این‌ها می‌گفت: «حواست هست کی روی کوهانت نشسته؟ روی دوشت نشسته؟ این‌ها بچه‌های حسین‌اند، نوه‌های پیغمبرند. غفلت نکنی، سستی نکنی، بچه را از روی دوشت بیندازی، زخمی بشود. در اختیار این‌ها باش. با این‌ها راه بیا.» این شتر سفارش این بچه‌ها را به همه کرد.
آخه امسال چه سری است رفقا؟ چرا امام حسین ما را حواله داد اینجا بنشینیم؟ زیر آسمان، با این فاصله، دهانمان هم بسته است، نمی‌توانیم آن‌جور بلند داد بزنیم. من احساس می‌کنم انگار زینب یک حوالۀ خاصی امسال برای ما نوشته‌اند. همۀمان امسال خرابه‌نشینمان کرده‌اند. دقت! دیشب شنیدم جلسه رفتم، گفتند آقا این پشت را با لودر صاف کردیم، خانوم‌ها آنجا نشستند. یک خرابۀ بزرگی است، همه‌اش خاک است. امسال روضه‌هایمان را حواله دادند به خرابه‌ها و به بیابان‌ها و توی سرما و زیر آسمان و توی باد.
و دیگر بالاخره حضرت زینب خواسته امسال یکم ما متفاوت گریه کنیم. البته شما هر چقدر زیر باد و توی سرما و این‌ها ناله کنید، نه سیلی می‌خورید، نه تازیانه می‌خورید. زبانم لال سر بریده توی طشت برایتان نمی‌آورند. داغ سنگینی ندیدید. تشنگی ندیدید. با رخت اسارت و ذلت شما را نمی‌گردانند. اینجاها را خودتان انتخاب کردید، نمی‌گویند: «هرجایی ما تعیین کردیم بروید بنشینید.» تازه صدای گریه‌تان اگر بلند شود، می‌آیند ساکت بکنند. امسال خلاصه حضرت زینب خواسته ما یکم متفاوت روضه بخوانیم و گریه کنیم.
لا اله الا الله. شب دوم یکم می‌خواهم پرش کنم، بریم یکم جلوتر. بعد عاشورا این روضه را داشته باشیم و بیایم. بریم کربلا و عرض بنده تمام. امام سجاد علیه‌السلام فرمود که ببینید تاریخ شمسی محرم و عاشورا آن‌قدری که کشف کردند، برخی بزرگان هم صحه گذاشتند، توی مهرماه بوده. عاشورای چند سال پیش با مهرماه مصادف شد، یادتان است؟ بعد اربعین و مهرماه چند سال پیش با هم مصادف شد. رفتید حال و هوایش را؟ یکی دو سال پیش بود اربعین توی مهرماه افتاده بود. هوای مهرماه کربلا و آن مسیر را یادتان است چه شکلی بود؟ ظهرها چقدر گرم بود، شب‌ها چقدر سرد بود؟ یادتان است ظهرها خیس عرق می‌شدید، بعد چقدر مریض می‌شدند سر همین. ظهر کلی عرق، اسب، کلی باد می‌خورد، این عرق به تن می‌ماسید. شب باید چند بار چند تا لباس می‌پوشید. صبح لباس‌ها را کم می‌کرد. بعد این آفتاب می‌خورد به سر و صورتش. بگذار من فقط یک جمله از امام سجاد برایتان بگویم. حق این روضه‌ها ادا نمی‌شود با این گریه‌ها و ناله‌های ما. این‌ها اصلاً فهمیده نمی‌شود. امام سجاد فرمود: «ما را توی روز، توی گرما می‌بردند منزل به منزل. شب‌ها ما را منزل به منزل توی سرما می‌بردند. «لایقینا حرون و لا برد.» نه می‌گذاشتند در برابر گرما از خودمان محافظت کنیم، نه می‌گذاشتم در برابر سرما از خودمان محافظت کنیم.» بعد فرمود: «پوست صورت عمه‌ها و این بچه‌ها (تخم مرغ که توی گرما می‌گذاری بعد می‌بری توی یخچال) پوست صورت این بچه‌ها این‌جور ترک‌ترک شده.»
دیگر من نمی‌خواهم خیلی روضه بخوانم برایتان، ولی دیگر وقتی پوست صورت این‌جور ترک‌ترک است، خود آدم هم نباید دست به این صورت بزند. چه برسد به اینکه بخواهد سیلی بزند!
السلام علیک یا اباعبدالله و علی الارواح التی حلت بفنائک علیک منی سلام الله ابداً ما بقیت و بقی اللیل و النهار و لا جعله الله آخر العهد منی لزیارتک. السلام علی...
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات حقی که به گردن ماست

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00