معرفی
* وصیت امیرالمومنین علی علیهالسلام، رونمایی از وصیت پیامبر صلیالله علیه و آله است
* مخاطب وصیت امیرالمومنین علی علیهالسلام
* جانِ کلام امیرالمومنین علی علیهالسلام
* اصول برنامهریزی در وصایای امیرالمومنین علی علیهالسلام
* وصیت اموال امیرالمومنین علی علیهالسلام
* نکاتی پیرامون اصل وصیت کردن
* وجوب و استحباب وصیت
* شفاعت و وصیت
* اثر وصیت در عالم برزخ
* وصیت در مسافرت
* چگونه وصیت کنیم؟
* در وصیت کردن، ضرری به فرزندان نرسانیم
* ظلم کردن در وصیت
* چه مقدار از اموال را وصیت کنیم؟
* طلب کردن مرگ راحت به چه معناست؟
*اگر دو روز از عمرت باقی ماند.....
* مخاطب وصیت امیرالمومنین علی علیهالسلام
* جانِ کلام امیرالمومنین علی علیهالسلام
* اصول برنامهریزی در وصایای امیرالمومنین علی علیهالسلام
* وصیت اموال امیرالمومنین علی علیهالسلام
* نکاتی پیرامون اصل وصیت کردن
* وجوب و استحباب وصیت
* شفاعت و وصیت
* اثر وصیت در عالم برزخ
* وصیت در مسافرت
* چگونه وصیت کنیم؟
* در وصیت کردن، ضرری به فرزندان نرسانیم
* ظلم کردن در وصیت
* چه مقدار از اموال را وصیت کنیم؟
* طلب کردن مرگ راحت به چه معناست؟
*اگر دو روز از عمرت باقی ماند.....
متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم. بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آل الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الآن الی قیام یوم الدین.
خدا را شاکریم که به ما توفیق داد بتوانیم در فضایل امیرالمؤمنین، صلوات الله و سلام علیه، فکر کنیم؛ به یاد آن وجود نازنین باشیم و درباره او گفتگو بکنیم؛ خصوصاً در این ماه مبارک رمضان و این ایام و این شبها که منتسب به آقا و مولای ما حضرت امیرالمؤمنین، صلوات الله و سلام علیه، است. این شبها، شبهای قدر و جلساتی که بحث «شهشناس» را محضر عزیزان داریم، مصادف با شبهای قدر و شبهای منتسب به امیرالمؤمنین، صلوات الله و سلام علیه، است.
خب، ما از اول حکومت امیرالمؤمنین شروع کردیم و مباحثی که حضرت در بدو به دست گرفتن حکومت مطرح کردند و خصوصاً بحث «علم» را مطرح کردند. اهمیت جایگاه علم در حکومت امیرالمؤمنین، در تراز اول، نقطۀ اصلی است که در این حکومت باید مورد توجه قرار بگیرد. ما بحثمان در مورد علم را انشاءالله ادامه خواهیم داد. مباحث دیگری هم هست که انشاءالله در جلسات بعدی همین ماه مبارک رمضان، اگر توفیقی باشد، مطرح خواهیم کرد.
یک خطبهای در نهجالبلاغه هست، خطبه ۸۷، که بسیار نکات بلندی دارد؛ «مانیفست» در واقع، در مورد هر کسی که میخواهد در فضای علمی قرار بگیرد و عالم بشود. در نگاه امیرالمؤمنین، این چند جلسه را میخواهیم یک بحث متفاوتی داشته باشیم. یکی از مباحثی که خیلی غریب است و معمولاً خیلی به آن توجه نمیشود (ما چون در مورد امیرالمؤمنین داریم مبسوط گفتگو میکنیم، میتوانیم چند جلسهای را به این بحث گفتگو بکنیم)، این مطلب غریب است که شاید وقت دیگری هم در طول سال خیلی تناسب نداشته باشد تا این مطلب را مطرح بکنیم. آن هم وصایای امیرالمؤمنین است؛ وصیتهایی که امیرالمؤمنین قبل از شهادت در این ایام پایانی عمر مبارک و شریفشان مطرح کردند.
خیلی میتواند برای ما نکته باشد، از این جهت که عصاره عمر کسی است که بشریت در طول تاریخ به این عظمت ندیده است؛ مثل او را مگر نبی اکرم، غیر از این دو بزرگوار، زمین به خودش ندیده و تاریخ به خودش ندیده، بشریت به خودش ندیده. و عصاره عمر امیرالمؤمنین در قالب این وصیت آمده است. خب، وصیت پیغمبر اکرم هم وصیت مهمی است، ولی عمدتاً وصیت پیغمبر اکرم به این بود که حواستان به علی باشد؛ وضع علی جدا بود. انگار وصیت امیرالمؤمنین رونمایی از وصیت پیغمبر اکرم هم هست؛ از این جهت، اهمیت کار را هم بیشتر میکند و یک افقی است که این افق باید درنوردیده شود. امیرالمؤمنین دارند یک مسیری را پیشاروی بشریت قرار میدهند و از ما میخواهند که در این خط قرار بگیریم.
مخاطب این وصیتها به ظاهر امام حسن و امام حسین، فرزندان امیرالمؤمنین، هستند؛ ولی در واقع همه بشریت، همانجور که نامۀ ۳۱ نهجالبلاغه خطاب به امام حسن مجتبی نوشته شده، فقط به امام حسن مجتبی نیست و این خطاب به هر جوانی، به هر نوجوانی، به هر انسانی، به هر مسلمانی، صورت گرفته است. و قبلاً هم عرض کردیم، امیرالمؤمنین از یک دریچهای مطلبی را میفرمایند، مطلب ایشان ناظر به آن شخص نیست؛ به مناسبت آن شخص مطلبی را دارند میگویند. به نوع بشر، به مخاطب نهجالبلاغه، همه انسانها هستند، خصوصاً این وصیت.
خب، ما در شخصیتهای تراز اول خودمان، مثل حضرت امام، مثل شهید حاج قاسم سلیمانی، وقتی وصیتهای اینها را، حتی شهدای دیگر، وصیت اینها را بررسی میکنیم، میبینیم مثلاً دارد به فرزندش، به برادرش، به همسرش میگوید که نماز اول وقت را فراموش نکنید. توصیهای است که بهوضوح میبینیم این توصیه برای همه است و همۀ افراد جامعه را دارد خطاب قرار میدهد. به برادرش دارد میگوید تا همه بشنوند. این شهدایی که مقامشان قابل قیاس نیست با امیرالمؤمنین، اینطور وصیت میکنند. خب، امیرالمؤمنین طبعاً در قله انسانیت و علم و فهم و حکمت است؛ وصیت ایشان طبعاً اینطور است که به همۀ افراد در طول تاریخ دارند پیامی را منتقل میکنند.
خب، ما به عنوان محبین امیرالمؤمنین و کسانی که ادعا داریم شیعه امیرالمؤمنین هستیم و علاقه داریم که با او باشیم در دنیا و آخرت و از او جدا نشویم، در این شبهای خاص که شبهای تصمیمگیری است، شب قدر، شب اندازهگیری است، شب برنامهریزی است؛ در این شبها میخواهیم ببینیم که چه چیزهایی برای ما اولویت داشته باشد. چون در برنامهریزی، اولویت خیلی مهم است. هدفگذاریمان به چه چیزهایی باشد؟ امیرالمؤمنین در وصیت عملاً به ما هدفگذاری و اولویت را یاد دادند که چه چیزهایی باید برای ما هدف باشد؛ یعنی دنبال باشیم، رصد بکنیم که به اینها برسیم. چه چیزهایی باید برای ما اولویت باشد؟ چه چیزهایی باید مسیر زندگی ما باشد؟ خط فکری و عملی ما در زندگی، بههرحال، هم در راستای حکومت و حاکمیت بعد از امیرالمؤمنین، اگر این مسائل رعایت میشد، قطعاً مردم به نتایج خوبی میرسیدند. خب، عمل نکردند و نتیجه هم برایشان حاصل نشد.
هم ما الان به عنوان یک جامعه دینی، به عنوان یک حاکمیت دینی، اگر به اینها عمل بکنیم، قطعاً به نتیجه میرسیم. هم تکتک افرادمان در زندگیمان، به میزانی که این وصیتها را لحاظ بکنیم و مراعات بکنیم، به نقطه مطلوب و نتیجه و موفقیت نزدیک میشویم. شب قدر، شبی است که ما دنبال موفقیتیم. از خدا موفقیت میخواهیم. خب، ببینیم موفقیت چیست. موفقیت همینهایی است که در وصیتهای امیرالمؤمنین، در همه خطبهها و حکمتها و فرمایشهای امیرالمؤمنین، همه اینهایی که گفته شده، ما را به موفقیت میرساند. ولی انگار چکیدۀ همۀ آنها وصیت امیرالمؤمنین است؛ همانجور که در واقع، حالا نمیخواهیم تشبیه بکنیم، در یک اشل کوچکتری، حضرت امام، رضوان الله علیه، به عنوان یک فرزند صالح از امیرالمؤمنین و یک شاگرد طیّب از امیرالمؤمنین و مکتب امیرالمؤمنین، عصاره همۀ مطالبی که امام در این عمر مبارک و شریفشان فرمودند، در همان وصیتنامه امام، همه آثار امام انگار خلاصه میشود در وصیتنامه امام. همه کلمات امیرالمؤمنین هم انگار خلاصه میشود در وصیتهای امیرالمؤمنین.
بههرحال، بحث «شهشناس» بحث مفصلی است و نمیدانیم که ما امسال عمری به دنیا داریم یا نه، و در این شبهای قدر برای ما چه نوشته میشود. و شاید مثل خیلیها ما هم در این شبها، بههرحال، این مسئله نوشته بشود که حضرت ملکالموت، جناب عزرائیل، علیه السلام، بههرحال ما را منتقل بکند از این دنیا به عوالم بعد. از این جهت، چون نگران این بودیم که این بحث بدون این بخش بیان بشود و وصیتهای امیرالمؤمنین گفته نشود، و از آن طرف هم شرایط عادی بحث به این سمت نمیرود که ما وصیتهای امیرالمؤمنین را بخواهیم در این جلسات بخوانیم، به نظر رسید که در این شبهای قدر، این وصیتها را یک مروری بکنیم. چند وصیت، چند تایی تک و توک، بعضی جملات بین ما معروف است؛ ولی کل وصیتها که زیاد هم هست، البته شاید هم تا شب بیستوسوم، یعنی این جلسات شب نوزدهم، بیستم، بیستویکم، بیستودوم، بیستوسوم، این پنج جلسه شاید کفاف ما را ندهد و شاید لازم باشد ما تا آخر ماه مبارک، وصیتهای امیرالمؤمنین را بخوانیم و بعد دوباره برگردیم به بحثهایی که مربوط به همین بحث ابتلای حکومت امیرالمؤمنین است. ادامه بدهیم. بههرحال، این را با یک هشتگ جدیدی، با یک سرفصل جدید، این بحث را پیگیری میکنیم: «وصایای امیرالمؤمنین».
اولین بحثی که میخواهم عرض بکنم که خیلی هم به ما ربط دارد، در مورد اصل وصیت کردن است. حالا این شبهای قدر، یکی از کارهای خوب و مهم و اساسی که میتوانیم داشته باشیم، وصیت کردن است. ما وصیتنامه داشته باشیم برای خودمان. بنده چند روایت را در مورد اصل وصیت میخواهم عرض بکنم. امیرالمؤمنین یک وصیت نسبت به امور ظاهری و مادی و دنیاییشان داشتند که این به همه سفارش شده است، و یک وصیت سلوکی و معرفتی داشتند که این دو بخش وصایای امیرالمؤمنین میشود.
بخش اول وصیت امیرالمؤمنین که نسبت به مایملکشان بود، داراییشان را بعد از مرگ، بعد از شهادت مبارکشان، در واقع داشتند تصمیمگیری میکردند برایش که به چه نحوی باشد، این بخش را میخواهیم بخوانیم. به عنوان مقدمه، بنده چند تا روایت را میخواهم تقدیم بکنم، تذکری باشد برای همۀ ما انشاءالله. و یک تصمیمی همین امشب، همین جلسه بگیریم برای اینکه وصیت را جدی بگیریم. و یکی از علامتهای کسی که برای مرگ مهیاست و به مرگ فکر میکند و برایش برنامهریزی دارد، داشتن وصیت است. و نبودن وصیت یک کمی حکایت از غفلت آدم دارد که انگار خیلی بحث مرگ جدی نیست.
و یک وقتی هست که انسان، حالا میخوانم، مثلاً سفری دارد میرود و اینها، خب، آنجا دیگر وقت وصیت کردن است. این شبهای خاص وقت خوبی است، خصوصاً با این ماجرای کرونا و این بیماریها و این مرگهای طبیعی و غیرطبیعی، سیل و زلزله و این حوادث مختلفی که پیش میآید، خوب است و لازم است که ما وصیت داشته باشیم.
روایتی داریم که حالا بنده از کتاب شریف وسائل الشیعه که در جلد ۲ خصوصاً خیلی مطالب آمده، میخواهم روایتی را بخوانم. باب ۲۹ش این است که اصلاً عنوان باب این است: «باب وجوب الوصیه». مرحوم شیخ حر عاملی اصلاً برداشت فقهیشان این است که وصیت واجب است بر کسی که حقی به عهدهاش است یا حقی دارد. یعنی یا حقالناسی، حق این شکلی، حقاللهی به عهدهاش است. نمازی، روزهای، بدهکاریای، وقتی به عهدهاش است باید وصیت بکند. وقتی طلبکار هم هستم، وصیت بکنم از کسی طلب دارم مثلاً. و اگر اینجوری نیست، حقی به نفع او و به ضرر او نیست، مستحب است که وصیت بکند. جوان ۱۷ سالهای که نمازهایش را هم از اول بلوغ خوانده و حقالناسش هم ادا کرده و چیزی هم مثلاً به عهدهاش نیست و این، مستحب است که وصیت بکند.
ولی خب، یک کسی مسئولیتی داشته، حقالناس کلانی به عهده او هست. خب، ما میبینیم به حمدالله برخی از مسئولین به رحمت خدا میروند و بعد از چندین سال هیچ وصیتی از اینها پیدا نمیشود. شاید هم پیدا میشود، خانواده مثلاً میبینند که انتشار کردنش مصلحت نیست. بههرحال، جلوۀ خوبی ندارد. حضرت امام دو بار در طی دوران بعد از انقلاب وصیتنامه نوشتند و دادند. یک بار نوشتند و دوباره باز به روزش کردند. بههرحال، اصل این مسئله خیلی خوب است و بعضی جاها هم داریم که داشتن وصیت عمر آدم را طولانی میکند. تا عمر بیشتر کفن داشتنش، عمر بیشتر.
توجه اگر به مرگ بکنیم، زودتر میمیریم؛ در حالی که اگر توجه به مرگ بیشتر بکنیم، بیشتر هم در دنیا میمانیم؛ چون بیشترین عامل زود مردن، گناه کردن است. هر چیزی که ما را بیشتر از گناه فاصله ایجاد بکند، بیشتر باعث طول عمر ما میشود. وصیت، کفن، اینها از این جنبه است. در روایت داریم که برخیها را خدای متعال دم مرگشان، که این راحتمرگی که ما از خدا طلب میکنیم، مرگ راحت بده. در روایت مرگ راحت به این نحو نیست که مثلاً انسان با درد باشد یا نباشد. خفگی گاز و اینها مُرد مثلاً، مرگ راحتی. غرق شد، این خیلی بنده خدا زجر کشیده. اگر سوخت، خیلی زجر کشیده. اگر قطعهقطعه شد، خیلی. امیرالمؤمنین هم خیلی درد کشیدند این ایام. سیدالشهداء علیه السلام خیلی با وضع فجیعی به شهادت رسیدند. و برخی یزید در حالت مستی مرد. بعضی هم با مرگ راحت و آرام. اینها این شکلی نیست. راحت موقع مرگ به این نیستش که مثلاً این الان وضع خوبی دارد، راحت است. نه، راحت موقع مرگ یعنی اینکه از پس حقوقش برآید و برود.
لذا فرمود: اینی که طلب میکنی راحتِ موقع مرگ را، که بهش میگویند «راحت الموت»، فرمود: همین است که خدا موقع مرگت یک فرصت کوتاهی بهت بدهد برای اینکه بتوانی وصیت بکنی. «ما من میت تحضر الوفات» از امام صادق علیه السلام. الا سند روایتم سند خوبی است: «الا رد الله علیه من بصره و سمعه و عقله» موقع مرگ اینهایی که مرگ راحت نصیبشان میشود و وصیتی قبلاً ننوشتند، خدا به اینها اجازه میدهد چشم و گوش و عقلشان برگردد. «لیوصی» برگردی که وصیت بکنی. «اخَذَ الوصیة او ترکه». که حالا بالاخره این طرف یا وصیت میکند یا نمیکند. این همان یک راه است. این همان است که میگوییم راحتِ موقع مرگ.
هر مسلمانی هم باید وصیت بکند برای مردنش. «الوصیة حق». یک تکلیف. «حق» اینجا گفته میشود یعنی تکلیفی، یک حقی به عهده شما. باید وصیت بکند. خصوصاً اگر بعد از ما بههرحال مسائلی پیش بیاید. یک کسی بگوید آقا بچهها بینشان اختلافاتی بشود. خب، اینجا بهترین حالت این است که انسان وصیتش را مکتوب بکند، مقرر بکند که حقالناسی هم پیش نیاید و اختلاف و دعوایی هم پیش نیاید. به پیغمبر هم وصیت کردند که مؤمن خوب است که وصیت بکند. در این زمینه روایاتی است که مرحوم شیخ حر عاملی در همین باب نقل میکنند.
باب بعدی این است که مستحب است که انسان یک مقداری از مالش را وصیت بکند برای اینکه در کارهای خیر مصرف و وقف بشود، صدقه بشود و از این قبیل کارها. بعد از مرگ انسان، آدم وصیت میکند که مقداری از اموال او در این کارها مصرف بشود. خدای متعال در روایتی میفرماید که: «ابن آدم، تطولت علیک بثلاثة سترت علیک ما لا یعلم به اهلکه ما واری». میفرماید که من سه تا چیز بهت دادم، اگر با سه تا چیز تو را پوشاندم («غصه لایه» پرده)، که اگر خانواده تو از آن باخبر میشد، اینها تو را ... «و وسعت علیک فاستقرضت منک فلم تقدم خیر». من به تو مالت وسعت دادم، بعد ازت خواستم که این مال را برای من خرج کنی، هیچ اقدام به خیر نکردی. «و جعلت لک مدة عند موتک فی ثلث». به تو مهلت را هم دادم که قبل از مرگت در مورد یک سوم اموالت وصیت کنی. چون در مورد بیش از یک سوم، وصیت نافذ نیست، وصیت باطل است. یک سوم فقط وصیت به صورت ارث و اینها، از مال بدهکاریها و خمس و زکات و اینها را جدا میکنند، بعد میروند سراغ ارث و وصیت. یک سومش را انسان میتواند وصیت بکند. خدای متعال نهیب میزند: فرزند آدم، من بهت مهلت دادم در یک سوم مال، تو باهاش کار خوبی انجام بدهی، خیری را لحاظ بکنی. چون وصیت آدم بکند، این هم صدقه برای آدم، عمل جاری است دیگر. بعد از مرگ، با کتابهایم این کار را بکنی، با آن بخش از خانه این کار را بکنی. لباسهایم را به فلان جا بدهید و چیزهای جاری. مثلاً حق امتیاز فلان کتابم را بردارید، هر کس خواست این را چاپ بکند، پخش بکند. اینها همهاش میشود وصیت نافذ. به خیر نکردی! یکی از نهیبهای خداست.
و امیرالمؤمنین فرمودند که اگر کسی وصیت بکند و در این وصیتش ظلم نکند و ضرری به کسی نرساند (روایات میگوید: بهترین وصیت، به یک پنجم مال است، بعدش یک چهارم، یک سوم دیگر آن نقطه بیخ است که یک سوم دیگر لب مرز ظلم است دیگر)، اگر یک سوم رد بشود که باطل است. خود یک سوم مال را هم آدم وصیت بکند خیلی خوب نیست. بههرحال به این ورثه برسد. یک پنجمش بهترین است. پس اول یک پنجم، بعد یک چهارم، بعد یک سوم.
خب، اگر کسی وصیت بکند، ظلم نکند، ضرر هم به کسی نرساند، «کان کممن تصدق به فی حیات». انگار همه یک سوم، انگار هر روز صدقه داده. فضیلت چقدر اثر دارد برای آدم در عالم برزخ که این شکلی وصیت بکند. فرمودند که ۶ تا چیزی که به مؤمن بعد از مرگش ملحق میشود، یعنی اثرش، ثوابش، پرونده عمل نسبت به اینها بسته نمیشود، هنوز از این کانال برای او دریچه باز است و عمل میآید و ما هم رشد میکند در عالم:
یکیاش «ولدٌ یستغفر له»: بچهای که برایش استغفار میکند.
و «مصحفٌ یخلفه»: کتابی که بعد از خودش به جا میگذارد.
و «غرسٌ یغرسُهُ»: درختی چیزی کاشته، خیرش به دیگران میرسد.
و «بئرٌ یحفرهُا»: چاهی کنده، به دیگران میرسد.
و «صدقةٌ یُجریها»: صدقهای که جاری کرده است.
و «سنّةٌ یُؤخذُ بِها من بعد»: یک روش، یک سنتی را بعد از خودش به جا گذاشته است، بقیه بر اساس همان رفتار میکنند. مثلاً همین برنامههای دعای کمیل و اینها را مهدیه تهران مثلاً مرحوم کافی باب کرد. شهید کافی بحث دعای ندبه خواندن و مجالس برای امام زمان گرفتن و مهدیهسازی و یک سنتی است. هر جایی در ایران مهدیه ساخته بشود، در پرونده ایشان هم یک سنتی، «رباب» کرد، اعتکافی چیزی. مثلاً یک پیادهروی زیارت شهدا، مثلاً راهیان نور. اینها همه سنتهای قشنگی است که یک عده باب کردند و آثارش برای آنها بعد از مرگشان هم هست. هر کس در این مسیر برود، هست. یکی هم همین وصیتی است که انسان میکند و صدقه.
روایت جالبی است که اگر کسی میافتد گاهی در یک وضعیتی که مشرف به مرگ است و وصیت نمیکند. از امام صادق علیه السلام: «عبدٌ، یک بنده وقتی که دچار گرفتاری بشود و حالش حال و روز مردن باشد، ثم اوفِیَهُ، بعد حالش خوب بشود، بعد هیچ کار خوبی نکند». حالا یکی از آن خیرها همین وصیت است دیگر. وصیتی هم نمیکند، دست از کارهای بدش هم برنمیدارد. «الی ما شاء الله». ما از اینها دیدیم، سکته کرد، تا لب مرگ رفته، تجربه نزدیک به مرگ هم داشته، برگشته، باز همان برنامههایی که قبلاً داشته را دارد ادامه میدهد. میگوید که ملائکه همدیگر را ملاقات میکنند، یعنی ملائکه که حافظ او هستند، میگویند که «إن فلان داویناه فـ...» مداوا کردیم ولی دوا به دردش نخورد. برگشت همان آدم قبلی. به چه دردش خورد این زندگی؟ چه زندگیای است برای همیشه؟ آدمی که تا دم مرگ رفت و برگشته و هیچ عوض نشد.
یک دسته از روایات بود. باز روایت دیگری هم دارد که مثلاً اگر «مَن رَکَبَ راحلةً فلیُوصِ». سوار مرکب که میشوی، هواپیما داری سوار میشوی، ماشین داری سوار میشوی، قطار دارید سوار میشوید، مسافرت دارید میروید، وصیت داشته باشید و بروید. وصیت کنید و اگر کسی همراهتان است بهش وصیت بکنید. در منزل کسی را دارید، بهش وصیت بکنید. سفر حجی داریم میرویم، وصیتمان باشد و بعد برویم. کربلایی داریم میرویم، مشهد داریم میرویم، مسافرت داریم میرویم. همین شبهای قدر بهترین وقت است برای نوشتن وصیت.
و در روایت دیگری دارد که میفرماید که: «لا ینبغی أن یبیتَ إلا و وصیتهُ تحتَ رأسه». خوب نیست مؤمن شب بخوابد، مگر اینکه وصیتی زیر سرش باشد. به این معنا که یعنی بیوصیت شب را نخواب. چه برسد به مسافرت و فلان و اینها. یک شب بدون وصیت آدم نباشد. خیلی تند است. از امیرالمؤمنین هم باید باشد قاعدتاً. میفرمایند که: «مَن ماتَ بغیرِ وصیةٍ ماتَ میتةَ جاهلیة». اگر کسی بدون وصیت بمیرد، مرگ جاهلیت، کافر و اینها. یعنی خب، بههرحال این آدم خیلی پرت بود از مسیر عقلانیت. مرگ جاهلیت یعنی عاقلانه زندگی نکرده که عاقلانه بمیرد. آدم که عاقلانه زندگی میکند، وصیتش در جیبش است، وصیتش آماده است. خب، این نکته بسیار مهمی است در مورد داشتن وصیت و اینکه چه شکلی وصیت بنویسیم.
روایتی از امام صادق علیه السلام هست که پیغمبر فرمودند که: «هر کس موقع مرگش وصیت درست حسابی نداشته باشد، کان نقص فی مروته». این مردانگیاش، مردانه زندگی نکرده. این نقص در مردانگی نه یعنی زنانگی. مردانگی جنسیت نیست. مروت نداشته. بیمروت. مروت یعنی مراعات آداب مردونگی. کردی مثلاً یک کسی عزیزی از دست داده، شما میآیی در مجلس ختم آن عزیزش، همه کار میکنی، زحمت میکشی اینها. بعد میخواهد تشکر کند، میگوید: «خیلی مردانگی کردی». یعنی اونی که حقش بود ادا کرد. اگر کسی بدون وصیت از دنیا برود، انگار اونی که حق زندگی کردن بوده، ادا نکرده است.
بعد پرسیدند که: «یا رسول الله، و کیف یُوصِی المیت؟» میت چه شکلی وصیت کند؟ آقا جان، وقتی که مرگش میرسد، محتضر وقتی میشود، مردم دورش جمع شدند، این را بگوید که حالا در جلد ۱۹ وسائل، صفحه ۲۶۰ این بخش را بنویسد: «اللهم» بگوید یا بنویسد. «اول یا قرائت کنه یا بنویسه: اللهم فاطر السماوات و عالم الغیب و الشهادة الرحمن الرحیم، اللهم انی أعهد الیک فی دار الدنیا انی اشهد ان لا اله الا انت وحدک لا شریک لک.» شهادت میدهد بر وحدانیت خداوند. «و محمد عبدک و رسوله و به رسالت پیغمبر و به حقانیت بهشت و جهنم و این حق بالحساب حق و القدر و المیزان من الدین کما وصیت و الاسلام کما شرعت و ان القول کما حد و ان القرآن کما انزلت و انک انت الله الحق المبین جز الله محمدا خیرا، محمدا و آله محمدا بسلام. اللهم یا عدتی عند کر و صاحبی عند شدتی و یا ولی نعمتی الهی و اله آبائی لاتکلنی الی نفسی ترفة عین ابدا فانک انتکلنی الی نفسی عقرب من الشر و ابعد من الخیر.» واگذار نکن، اگر واگذار کنی من به شر نزدیک میشوم و از خیر دور میشوم. «و افعل فی القبر وحشتی در قبر من با من انس بگیر هنگامی که تنها هستم و اجعل لی عهدا یوم القاک.» برای من یک عهدی قرار بده و روزی که ملاقاتت میکنم. «من شورا بعد ثم یوصی بحاجته.» اینجا دیگر وصیت کند حاجتش را بعد از این عبارت، بعد از این دعا. حالا نبود هم مشکل ندارد، لازم نیست. کما اینکه در وصیت امیرالمؤمنین که میخوانیم این عبارت نیست. ولی بهتر است که حالا مثلاً یک به نحوی امام حسین به محمد بن حنفیه بود دیگر که حضرت مثلاً این را داشتند. شهادت به حقانیت و وحدانیت و رسالت و اینها را داشتم.
وصیتش را بگوید و «تصدیقها بالوصیة فی القرآن فی الصورة التی تذکر فیها مریم شفا الا من اتخذ عند الرحمن عهدا». خیلی نکته عجیبی را پیغمبر فرمودند. فرمودند که این وصیتی که این آدم میکند، تصدیق میشود. خدا اعتنا میکند به این وصیت. از کجا میگوییم؟ از آیه قرآن، سوره مبارکه مریم، آیه ۸۷. فرمود: «کسی مالک شفاعت نیست، مگر کسانی که پیش خدا، نزد رحمان عهدی را اتخاذ کردند». این هم عهد گرفت دیگر از خدا که این یک عهدی باشد، این وصیت من روز قیامت تو را با همین ملاقات بکنم. این یک شفاعتی میشود. «و الوصیة حق علی کل مسلم ان یحفظ هذه الوصیة و یعلمها». و فرمودند که بر وصیت حق است بر هر مسلمی این است که این وصیت را حفظ بکند. این مدل وصیت گفتن، حالا نه این عبارات، بالاخره یک وصیتنامه این شکلی داشته باشد و «یعلمها و به بقیه هم یاد بدهد». وصیت را به بقیه یاد بدهد.
امیرالمؤمنین فرمود که: «علمنیها رسول الله». پیغمبری به من یاد دادند. پیغمبر هم فرمود که جبرئیل به من یاد دادند. این وصیت کردن. در روایت دیگر هم داریم که پیغمبر به امیرالمؤمنین گفتند که: «تعلمها انت». خودت یاد بگیر. «و علمها اهل بیتک و شیعک». به اهل بیتت و به شیعیانت یاد بده. این شکلی وصیت. در روایت دیگر هم هست در مورد اینکه اگر کسی وصیت نکرد، این حالت خوبی نیست که حالا چندین روایت با همان مضمونی که عرض کردم، مرگ راحت و اینها.
یک روایتی که حالا نخواندم این است از امام باقر علیه السلام: «یوصی عند موته لذوی قرابته». کسی که موقع مرگش برای نزدیکانش، پیش نزدیکانش وصیتی نداشته باشد، «ممن لا یرث». در مورد کسانی که ازش ارث نمیبرند، وصیت نکند. «فقط ختم عمله بمعصیة». این انگار عملش را با معصیت ختم کرد. انگار یک شعبهای از عاقبت بهخیری است که بدون وصیت آدم از دنیا رفته. خب، ارث که به صورت طبیعی میرود. شما وصیت بکنی نکنی ارث میرود. وصیت که خصوصاً نسبت به کسانی که ارث نمیبرند. به فلان مثلاً به فلان شاگردای من، فلان به فلان مجموعه که بودیم، فلانی حقی به گردنم. در مورد یتیمها، در مورد نیازمندان، در مورد سالخوردهها. وصیت آدم داشته باشد. اگر این نباشد، انگار انسان با معصیت، با این حال، با حال خوبی از دنیا نرفته.
امیرالمؤمنین هست که این هم روایت خیلی عجیبی است که اگر کسی جوری وصیت بکند که بچههایش ضرر برسد، چون این جوری هم میبینیم دیگر. همه خوبها را مثلاً داده به پسر بزرگی. بچه آخریه مثلاً خیلی محبوبش بوده. مغازه مال این و فروشگاه چی مال این و خانه مال این و از این ماجراهایی که میبینیم. یک روایتی از امیرالمؤمنین در جلد ۱۹، صفحه ۲۶۴: «ما أُبالی اضرتُ بِولدی او سرقتُهم ذلکَ المال». من برایم فرقی نمیکند که در وصیتم به بچههایم ضرر بزنم یا اینکه پولشان را بدزدم. جفتش یکی است. یعنی وقتی من خانه را میدهم به یک کسی، بقیه را محروم میکنم. بدون حالا صلاحیت و اینها یا شرایط یک جوری است، بقیه هم راضیاند، یک موقعیت خاصی فرق میکند. بچهها شاید بیماری خاصی دارد، شرایط خاصی دارد. آن پدر وصیت میکند که فلانی، بلکه خوشحال. یک کسی سر زبان دارد. نوکرم چاکرم زیاد میگوید، فیلم زیاد بازی میکند. این بابا در وصیت برای سهم این را چرب میکند، بقیه را محروم میکند. امیرالمؤمنین فرمودند: این فرقی نمیکند که پول بقیه بچهها را دزدیده باشد یا اینکه سهم آنها را کم کرده باشد. یکی انگار به حساب میآید. حالا حکم فقهی نیست. انگار دزدی فقهی باشد، وضعیت اثرش یکسان است.
روایت دیگری هم در مورد وصیت هست. بعد پیغمبر به امیرالمؤمنین وصیت کردند، امیرالمؤمنین به امام حسن، امام حسن به امام حسین، امام حسین به امام سجاد. متن روایت است: «أوصی علی بن الحسین علی محمد بن علی». و ایشان هم، امام سجاد هم به امام باقر. هر کدام به فرزند ارشدشان وصیت کردند. و دارد که اگر کسی خوب وصیت نکند، «لم یملک شفاعة». این بهره انگار شفاعت نخواهد داشت و همین میزان سهمش از شفاعت کم میشود.
یک روایت جالب دیگری هم از امام صادق علیه السلام که فرمودند که: «أجّلتَ فی امورِک یومین». اگر از عمرت دو روز مانده. «فاجعل أحدهما لِأدَبک». خب، دو روز مانده یعنی یک روز الان را داری و فردا هم که از دنیا میروی. خب، فردا که از دنیا میرود میشود روز مرگ. الان را که داریم باید چکار کنیم؟ فرمود: امروزت را بگذار برای ادب، برای تربیت. خودت را تربیت کنی تا بتوانی روز مرگت از این کمک بگیری. گفتند: «آقا چه کمکی بگیریم از این ادبی که میخواهیم خودمان را بکنیم؟ ما تلک الا استعانة». حضرت فرمودند که کمکی این است: «تُحسن تدبیر ما تخلف و تُحکم». خوب فکر میکنی که در مورد اینهایی که از تو به جا میماند چه تصمیمی بگیری. چی به جا بگذاری. چه حکمی در مورد اینها بکنیم. این ادب انگار این تربیت اگر باشد، انسان وصیت میکند برای روز مرگش.
و روایت دیگری هم در این باب داریم که روایت زیادی است و دیگر وارد تکتک این روایات نمیخواهم بشوم و فقط آن روایت را که در وصیتش ظلم بکند، «لقِیَ اللهَ عزوجل یومَ القیامةِ معرضاً». در حالی خدا را روز قیامت ملاقات میکنیم که خدا از او روی گردان است. و ظلم کردن در وصیت یکی از گناهان کبیره است. اگر ضرر به کسی برسد، جزء گناهان کبیره است و روایت زیادی هم داریم.
و آن بخش آخر را عرض بکنم که یک اشارهای بهش شد. امیرالمؤمنین فرمودند که: «لَعَنَ أُوصی بِخُمسِ مالی أحبُّ إلیَّ مِن أنْ أُوصی بِرُبْعٍ». اگر یک پنجم مالم را بهش وصیت بکنم، برایم بهتر از این است که به یک چهارم وصیت بکنم. یک پنجم کمتر است. اگر به یک چهارم وصیت بکنم، بیشتر دوست دارم تا یک سوم وصیت. «و مَن أُوصی بِثلثٍ فلم یترک». اگر کسی یک سوم مالش را وصیت کرده و هیچی دیگر از یک سوم رد نشده، میزون یک سوم فقط بالغه. دیگر این دیگر به اوج رسانده دیگر. یعنی لبهلب، لب کار وصیت. در روایت دیگر هم دارد که اگر به ثلث (از امام صادق علیه السلام) اگر به ثلث وصیت بکند، این ضرر زده. باطل نیست ها. یعنی دیگر لب مرز ضرر است. «و الوصیةُ بالربعِ و الخمسِ أفضلُ مِن الوصیةِ بِالثُلثِ». اگر به یک چهارم، یک پنجم وصیت بکند، بهتر از این است که به یک سوم وصیت بکند. یک سوم دیگر مرز آخرش است.
در روایت دیگر هم باز امیرالمؤمنین فرمودند که: «الوصیةُ بالخمسِ». وصیتت را به یک پنجم انجام بده. چون خدا هم به یک پنجم راضی شده است. جالبی خدا به یک پنجم راضی شده، تو هم به یک پنجم راضی شو. تو هم از مالت یک پنجمش را بردار. «و قال الخمسُ اقتصادٌ». یک پنجمش میزون و معتدل است. «و الربْعُ جُهدٌ». دیگر یک چهارم یک کمی همچین تویش سختی است که بچهها بخواهند یک چهارم اموال شما را در وصیت جدا کنند و بدهند. «و الثلثُ حیفٌ». دیگر واقعاً در یک سوم دیگر حیف و میل کردن است. دیگر خیلی دیگر دست و دلبازی کردن از مال بقیه است. مال بچههاست دیگر. البته جایز است یک سوم، ولی بهترش همان یک پنجم که باز چند روایت دیگر هم با این مضمون.
بریم سراغ وصیت امیرالمؤمنین نسبت به اموالشان. این روایت را این جلسه تقدیم میکنم و سایر وصیتها را انشاءالله در جلسات بعدی انشاءالله خواهیم گفت. روایت در کتاب شریف کافی از امام کاظم علیه السلام هم هست. جلد ۷ کافی، صفحه ۴۹. میفرمایند که امام کاظم علیه السلام به عبدالرحمن بن حجاج وصیت امیرالمؤمنین را داد. چوب خانه فرستادند برایش وصیتنامه امیرالمؤمنین. انگار این وصیت که تازه در مورد امور مالی است، این هم اهل بیت یکییکی منتقل شد. کتاب در دست امام کاظم علیه السلام بوده. چه برسد به آن یکی وصیت که وصیت سلوکی و معرفتی است.
«بسم الله الرحمن الرحیم. هذا ما أوصی به، بل أوصی به و قضی به فی ماله عبدالله علی، ابتغاء وجه الله». متنهای دیگری هم هست. حالا اگر فرصت بشود، آن را هم یک اشاره سریع میکنم که آن کوتاهتر هم هست. موسی بن جعفر روایت شده. «بسم الله الرحمن الرحیم. این آن چیزی است که وصیت کرده به آن و قضاوت کرده به آن در مال خودش بنده خدا علی. ابتغاء وجه الله، برای اینکه رضایت خدا حاصل بشود، خدا خوشش بیاید. لیولجنی به الجنة، تا من را به این وصیت وارد بهشت کند». بله، امیرالمؤمنین فرمود که من عبادت نکردم به خاطر رسیدن به بهشت. این عبادت تجار است. ترس از جهنم اگر باشد، عبادت بندگان و بردههاست. به این نیت انجام نمیدهند. نه اینکه بهش توجه ندارند، نیت آنها بالاتر است. مثل اینکه ما غذا میخوریم برای اینکه مثلاً انرژی بگیریم. مثل جوان دانشجویی که دارد برای کنکور درس میخواند، الان دارد مثلاً قهوه میخورد برای اینکه خوابش کمتر بشود که بیشتر تست کار بکند. این خوابی که از او کمتر میشود، هدفش نیست. هدف نهایی او نیست. این نیست که فقط نخوابد. حالا فیلم سینمایی نگاه کرد، بازی کرد، تست کنکور زد. نه، او قهوه میخورد که خوابش نبرد که تست بزند. آن هدف آخرش تست زدن است. این خیلی باید سادهلوح باشد که فقط قهوه بخورد برای اینکه خوابش نبرد. هدف خوابش نبردن است. اینجا ماجرا همین است. میخورد و توقع هم دارد که خوابش نبرد. قطعاً میخواهد نتیجه را. قهوه خوردن چه فایدهای دارد؟ قهوه میخورد، خوابش نبردن هم قطعاً میخواهد ولی هدف آخرش نیست.
محمد را انجام میدهیم، بهشت رفتن را قطعاً میخواهیم. نه ما، اهل بیت. اهل بیت امیرالمؤمنین قطعاً میخواستند بهشت رفتن را، جدایی از جهنم را قطعاً میخواستند. هدف آخرشان نبود. این هم که فقط به بهشت برسند، هر چه شد بهشت هم میخواستم به خاطر اینکه گذرگاه ملاقات خدا با آن تجلیات کامل آن مرتبه عالی ورود بهشت تا کسی وارد بهشت نشود که خدا را نمیتواند مشاهده بکند، جمال حق تعالی. خب پس ما بهشت را امیرالمؤمنین، من وصیتنامه نوشتم، بهشت، از جهنم نجات پیدا کنم. «لیولجنی به الجنة و یصرفنی به عن النار». به واسطه این من را از آتش دور کن. معلوم میشود که وصیت همچین اثری هم دارد. وصیت نوشتن که میتواند بهانهای باشد برای اینکه خدا کسی را وارد بهشت بکند و از جهنم نجات دهد. «و یصرف النار ان یوم وجوه و تسود وجوه». آتش را از من دور کند در آن روزی که چهرهها سفیدند و چهرههایی سیاه.
«انما کان لی من مال بینبو یعرف لی فیها و ما حولها صدقة». وصیتم به این است که آن اموالی که دارم در منطقه ینبو و اطرافش، هر چه که از املاک من است و به من شناخته میشود، اینها وقف بشود. و آن بندههایی که بردههایی که دارند کار میکنند در این زمینها، اینها هم آزادند. غیر از ربا و ابونیذر و جبیر که کسی نسبت به اینها حقی ندارد، اینها باشند همانجا و از آنجا درآمد داشته باشند و اینها آزاد شدند، آزاد شدگان منند با این شرط که پنج سال درش کار بکنند. مخارج و روزی خودشان و خانوادههایشان در این زمینه. و هرچه هم که در وادی القرا، مناطق مختلف بوده، حضرت آنجا اموالی، آنجا هم هرچه از مال من است، اموالش همه برای فرزندان فاطمه است. امام حسن و امام حسین حضرت. و بردههایی هم که آنجا هستند، آنها موقوفه. چون برده هم میشود وقف کرد. حالا آن اموالی که در دیمه دارم با کسایی که آنجا کار میکنند، اینها موقوفه ولی زریق از همان حقی که برای یارای او نوشتم، این هم برخوردار باشد.
اونی که درین دارم که یک جایی بین مدینه و ینبع و بردههایی که آنجا کار میکنند، اینها هم وقف بشود. و صغیرین هم یا فقیرتین هم یا فطراتاً که در نسخههای مختلف عبارات مختلفی آمده که دو جا در مدینه بوده که بهش فقیرین میگفتند و جزء جاهایی هم بوده که پیغمبر اکرم به امیرالمؤمنین بخشیدند. چهار قطعه زمین بوده، دو تایش همین فقیرین بوده، دو تای دیگرش هم چاه قسط و شجره بود. و نزدیک منطقه بنی قریظه هم هست و از موقوفات امیرالمؤمنین و حالا فقیر هم بهش گفته میشود یا فقیرین، هر دوش گفته میشود، این هم در راه خدا وقف باشد. همه اینهایی که از اموالی که اینجا گفتم و نوشتم، اینها وقف واجب است و قابل برگشت هم نیست چه من زنده باشم چه بمیرم. خب، اینها را پس حضرت به نحو وقف در واقع در وصیتنامهشان. وقف با وصیت فرق میکند. و هرجایی که درش رضایت خدا هست، اینجا صرف بشود. پسر ارشدشان هم امام حسن مجتبی متولی این کار باشد که به مقدار متعارف از آن هم مصرف بکند. حق التولیت بهش میگویند. و هرجایی که خدا برایش حلال کرده، خرج میکند. آزاد است، ایرادی بر او نیست. اگر خواست بخشی از این اموال را قرضی ادا بکند، مانعی ندارد. اگر خواست آن را از مالکیت خودش آزاد.
فرزندان علی و کسانی که توسط امیرالمؤمنین آزاد شدند و اموال اینها، اختیارشان به دست حسن بن علی. اگر خانه حسن بن علی غیر از آن خانه موقوفه است و خواست بفروشد، ایرادی ندارد. اگر فروخت، پول آن را سه قسمت کند. یک سومش را در راه خدا بدهد. یک سومش به بنی هاشم و بنی مطلب بدهد. فرزندان عبدالمطلب. یک سوم به حال ابوطالب در بین اینها هم طبق قانون خدا تقسیم بکند. اگر برای حسن اتفاقی رخ داد، حسین زنده بود، اختیار در دست حسین بن علی است. حسین طبق همونی که به حسن دستور دادم انجام بده. برای او هم همونیه که برای حسن نوشتم و بر او هم همان است که بر حسن لازم است و واجب. برای فرزندانم دو پسر فاطمه، یعنی امام حسن و امام حسین از موقوفات علی سهمی مثل بقیه فرزندان علی و من این را که یک حقوق اختصاصی برای دو تا پسر فاطمه قرار دادم برای رضای خدای متعال بود و بزرگداشت حرمت پیغمبر و بزرگداشت این دو تا و شرافت و سید جوانان بهشتند و جایگاه ممتازی دارند. سبط رسول اللهاند و فرزندان فاطمه زهرا هستند. این تفاوت را از این جهت امیرالمؤمنین قائل شدند. بقیه فرزندان امیرالمؤمنین قطعاً همه این تفاوت را قائل بودند و این جایگاه، بالاخره جایگاه ممتازی است.
اگر برای هر کدام از حسن و حسین اتفاقی افتاد، آن یکی برای فرزندان علی سرپرست تا وقتی که در بین آنها کسی باشد که از هدایت اسلام و امانتداری او خشنود باشد. اگر خواست تولیت موقوفات را بهش بسپارد. اگر در بین آنها کسی را که میخواهد پیدا نکرد، به یک مردی از آل ابوطالب که ازش راضیند بسپارد. اگر دید که باز بزرگان و عاقلهای آل ابوطالب از دست رفتند، اختیار به یکی از بنی هاشم که ازش. درجهبندی هم خیلی جالب است. آل ابوطالب را از بنی هاشم مثلاً باز جدا کردند. و لازم است که با کسی که مسئولیتش را به عهده، به عهدهاش میگذارند شرط کند که اصل مال را نگه دارد، درآمد آن را در جایی که من دستور دادم که رضایت خدا باشد، برای اقوام باشد، شعر برای بنی هاشم باشد، برای بنی عبدالمطلب باشد، آنجاها خرج بکنند. اصل مال فروخته نشود و بخشیده هم نشود و ارث هم نرود.
اموال محمد بن علی که میشود محمد بن حنفیه، این به پایه نسبش است. این با دو تا پسر فاطمه است. بندههای من، بردههای من، آنهایی که اسمشان در آن نوشته کوچکی که برایم یادداشت شده، اینها آزادند. این وصیتی که امیرالمؤمنین در این اموالش فردای روز ورودش به منطقه «مسکن» عرض میکنم در آن متن بعدی که میخوانیم برای رضای خدا و روز قیامت این را انجام داده است. در هر حال از خدا یاری خواسته. برای هیچ مسلمانی که به خدا و روز قیامت ایمان دارد حلال نیست که درباره اونی که در مورد اموالم وصیت کردم کاری بکند و یا هیچ کدام از نزدیکان یا افراد دور بخواهند با فرمان من در این مسئله مخالفت کنند.
بعد در مورد کنیزانشان دستوری دادند که ۱۷ تا از اینها ارتباط داشتند با امیرالمؤمنین. بعضی از اینها مادر فرزندانی بودند که فرزندانشان پیش آنها بود. برخیشان باردار بودند، بچه نداشتند. فرمودند که وصیتم در مورد آنها اگر برایم پیش آمدی رخ داد این است که آنهایی که بچه ندارند و باردار نیستند، در راه خدا آزاد باشند. هیچ کس از ورثه هم حقی نسبت به اینها ندارد. هر کدام از آنها که بچه دارند یا باردارند، به بچهشان متصل میشوند و سهم آنهایند. به واسطه همین که بچه آزاد است، اینها هم آزاد میشوند. اصطلاحاً در فقه به اینها میگویند «ام ولد». اگر بچهاش مرد و او زنده ماند، این هم آزاد است و هیچ کس باز از ورثه نسبت به اینها حقی ندارد. این آن چیزی است که علی علیه السلام جلو خودشان علیه السلام در اموالش وصیت کرده فردای روز ورودش به منطقه مسکن. این مسکن گفتند که در منطقه کوفه بوده نزدیک «عوانا» کنار نهر دوجی که مصعب بن زبیر هم همانجا جنگید و کشته شد و قبر مصعب هم همانجاست. و چند نفر را هم حضرت شاهد گرفتند: ابوشمر بن ابرهه بن سوهان، یزید بن قیس، حیاج بن ابی حیاج. حضرت شاهد گرفتند و میفرمایند که علی بن ابیطالب به دست خودش این را در دهم جمادی الاولای سال ۳۷ هجری نوشته است. مدتها قبل از شهادت امیرالمؤمنین بوده و این وصیتی است که اینجا حضرت انجام دادند و یکی دیگر هم دارد که آن مختصرتر از این است. آن را هم سریع بخوانم و عرض این جلسه را تمام بکنیم. این هم از موسی بن جعفر علیه السلام. خیلی تفاوتی با آن بخش ندارد. فقط مختصرتر شده. انگار که میفرماید که بله یک بخش دیگر هم در یک وصیت دیگری هست که فرمود: «قاتلوا اهل الشام مع کل امام بعدی». هر کسی بعد از من بود شما با اهل شام قتال بکنید، با شامیان بجنگید. هر امامی بعد از من بود. این هم وصیت سیاسی بود در واقع از امیرالمؤمنین.
و آن هم که وصیت که موسی بن جعفر علیه السلام نقل فرمودند و دیگر متنش را چون خواندیم دیگر مجدد عرض نمیکنم. وصیتهای دیگری هم هستش که انشاءالله در جلسات بهش اشاره خواهیم کرد. نوزدهم ماه مبارک رمضان، سحرش سحر تلخ و سنگینی است. حالا بنده روضه امیرالمؤمنین انشاءالله برای شب بیست و یکم و شب بیستم، جلسات بعدی بیشتر بنا دارم که ذکر مصائب امیرالمؤمنین بشود. چه نکاتی گفته بشود که کمتر گفته شده از وضعیت قبل از شهادت امیرالمؤمنین و گفتگوهایی که در فضای منزل امیرالمؤمنین گذشت، خصوصاً با ابن ملجم، مطالبی هست، نکاتی هست، میتواند به ما کمک بکند. و این داغ را هم البته افزایش. مصیبت، مصیبت سنگینی است. بر ملائکه آسمان هم خیلی سخت گذشت در ماجرای ضربت خوردن فرق امیرالمؤمنین. این حبیب خدا این طور در این مظلومیت آسیب دید و ترور شد و با همین جراحت یکی دو روزی بیشتر دوام نیاورد و به ابدیت پیوست و از این دنیا عبور کرد و خلایق و بشریت را در ماتم سنگینی گذاشت.
از خدای متعال میخواهیم که به ما درک و معرفت عنایت بکند نسبت به مقام امیرالمؤمنین، مقام نورانیت امیرالمؤمنین، خصوصاً جایگاه امیرالمؤمنین، نسبت وجودی امیرالمؤمنین با ما. و این مطالب و این عرایض انشاءالله دستمایهای باشد برای اینکه مورد توجه وجود نازنین قرار بگیریم. عرایضمان را در جلسه بعد بیشتر ادامه خواهیم داد. بیشتر آنها را عرض خواهیم کرد. و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین.
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم. بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آل الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الآن الی قیام یوم الدین.
خدا را شاکریم که به ما توفیق داد بتوانیم در فضایل امیرالمؤمنین، صلوات الله و سلام علیه، فکر کنیم؛ به یاد آن وجود نازنین باشیم و درباره او گفتگو بکنیم؛ خصوصاً در این ماه مبارک رمضان و این ایام و این شبها که منتسب به آقا و مولای ما حضرت امیرالمؤمنین، صلوات الله و سلام علیه، است. این شبها، شبهای قدر و جلساتی که بحث «شهشناس» را محضر عزیزان داریم، مصادف با شبهای قدر و شبهای منتسب به امیرالمؤمنین، صلوات الله و سلام علیه، است.
خب، ما از اول حکومت امیرالمؤمنین شروع کردیم و مباحثی که حضرت در بدو به دست گرفتن حکومت مطرح کردند و خصوصاً بحث «علم» را مطرح کردند. اهمیت جایگاه علم در حکومت امیرالمؤمنین، در تراز اول، نقطۀ اصلی است که در این حکومت باید مورد توجه قرار بگیرد. ما بحثمان در مورد علم را انشاءالله ادامه خواهیم داد. مباحث دیگری هم هست که انشاءالله در جلسات بعدی همین ماه مبارک رمضان، اگر توفیقی باشد، مطرح خواهیم کرد.
یک خطبهای در نهجالبلاغه هست، خطبه ۸۷، که بسیار نکات بلندی دارد؛ «مانیفست» در واقع، در مورد هر کسی که میخواهد در فضای علمی قرار بگیرد و عالم بشود. در نگاه امیرالمؤمنین، این چند جلسه را میخواهیم یک بحث متفاوتی داشته باشیم. یکی از مباحثی که خیلی غریب است و معمولاً خیلی به آن توجه نمیشود (ما چون در مورد امیرالمؤمنین داریم مبسوط گفتگو میکنیم، میتوانیم چند جلسهای را به این بحث گفتگو بکنیم)، این مطلب غریب است که شاید وقت دیگری هم در طول سال خیلی تناسب نداشته باشد تا این مطلب را مطرح بکنیم. آن هم وصایای امیرالمؤمنین است؛ وصیتهایی که امیرالمؤمنین قبل از شهادت در این ایام پایانی عمر مبارک و شریفشان مطرح کردند.
خیلی میتواند برای ما نکته باشد، از این جهت که عصاره عمر کسی است که بشریت در طول تاریخ به این عظمت ندیده است؛ مثل او را مگر نبی اکرم، غیر از این دو بزرگوار، زمین به خودش ندیده و تاریخ به خودش ندیده، بشریت به خودش ندیده. و عصاره عمر امیرالمؤمنین در قالب این وصیت آمده است. خب، وصیت پیغمبر اکرم هم وصیت مهمی است، ولی عمدتاً وصیت پیغمبر اکرم به این بود که حواستان به علی باشد؛ وضع علی جدا بود. انگار وصیت امیرالمؤمنین رونمایی از وصیت پیغمبر اکرم هم هست؛ از این جهت، اهمیت کار را هم بیشتر میکند و یک افقی است که این افق باید درنوردیده شود. امیرالمؤمنین دارند یک مسیری را پیشاروی بشریت قرار میدهند و از ما میخواهند که در این خط قرار بگیریم.
مخاطب این وصیتها به ظاهر امام حسن و امام حسین، فرزندان امیرالمؤمنین، هستند؛ ولی در واقع همه بشریت، همانجور که نامۀ ۳۱ نهجالبلاغه خطاب به امام حسن مجتبی نوشته شده، فقط به امام حسن مجتبی نیست و این خطاب به هر جوانی، به هر نوجوانی، به هر انسانی، به هر مسلمانی، صورت گرفته است. و قبلاً هم عرض کردیم، امیرالمؤمنین از یک دریچهای مطلبی را میفرمایند، مطلب ایشان ناظر به آن شخص نیست؛ به مناسبت آن شخص مطلبی را دارند میگویند. به نوع بشر، به مخاطب نهجالبلاغه، همه انسانها هستند، خصوصاً این وصیت.
خب، ما در شخصیتهای تراز اول خودمان، مثل حضرت امام، مثل شهید حاج قاسم سلیمانی، وقتی وصیتهای اینها را، حتی شهدای دیگر، وصیت اینها را بررسی میکنیم، میبینیم مثلاً دارد به فرزندش، به برادرش، به همسرش میگوید که نماز اول وقت را فراموش نکنید. توصیهای است که بهوضوح میبینیم این توصیه برای همه است و همۀ افراد جامعه را دارد خطاب قرار میدهد. به برادرش دارد میگوید تا همه بشنوند. این شهدایی که مقامشان قابل قیاس نیست با امیرالمؤمنین، اینطور وصیت میکنند. خب، امیرالمؤمنین طبعاً در قله انسانیت و علم و فهم و حکمت است؛ وصیت ایشان طبعاً اینطور است که به همۀ افراد در طول تاریخ دارند پیامی را منتقل میکنند.
خب، ما به عنوان محبین امیرالمؤمنین و کسانی که ادعا داریم شیعه امیرالمؤمنین هستیم و علاقه داریم که با او باشیم در دنیا و آخرت و از او جدا نشویم، در این شبهای خاص که شبهای تصمیمگیری است، شب قدر، شب اندازهگیری است، شب برنامهریزی است؛ در این شبها میخواهیم ببینیم که چه چیزهایی برای ما اولویت داشته باشد. چون در برنامهریزی، اولویت خیلی مهم است. هدفگذاریمان به چه چیزهایی باشد؟ امیرالمؤمنین در وصیت عملاً به ما هدفگذاری و اولویت را یاد دادند که چه چیزهایی باید برای ما هدف باشد؛ یعنی دنبال باشیم، رصد بکنیم که به اینها برسیم. چه چیزهایی باید برای ما اولویت باشد؟ چه چیزهایی باید مسیر زندگی ما باشد؟ خط فکری و عملی ما در زندگی، بههرحال، هم در راستای حکومت و حاکمیت بعد از امیرالمؤمنین، اگر این مسائل رعایت میشد، قطعاً مردم به نتایج خوبی میرسیدند. خب، عمل نکردند و نتیجه هم برایشان حاصل نشد.
هم ما الان به عنوان یک جامعه دینی، به عنوان یک حاکمیت دینی، اگر به اینها عمل بکنیم، قطعاً به نتیجه میرسیم. هم تکتک افرادمان در زندگیمان، به میزانی که این وصیتها را لحاظ بکنیم و مراعات بکنیم، به نقطه مطلوب و نتیجه و موفقیت نزدیک میشویم. شب قدر، شبی است که ما دنبال موفقیتیم. از خدا موفقیت میخواهیم. خب، ببینیم موفقیت چیست. موفقیت همینهایی است که در وصیتهای امیرالمؤمنین، در همه خطبهها و حکمتها و فرمایشهای امیرالمؤمنین، همه اینهایی که گفته شده، ما را به موفقیت میرساند. ولی انگار چکیدۀ همۀ آنها وصیت امیرالمؤمنین است؛ همانجور که در واقع، حالا نمیخواهیم تشبیه بکنیم، در یک اشل کوچکتری، حضرت امام، رضوان الله علیه، به عنوان یک فرزند صالح از امیرالمؤمنین و یک شاگرد طیّب از امیرالمؤمنین و مکتب امیرالمؤمنین، عصاره همۀ مطالبی که امام در این عمر مبارک و شریفشان فرمودند، در همان وصیتنامه امام، همه آثار امام انگار خلاصه میشود در وصیتنامه امام. همه کلمات امیرالمؤمنین هم انگار خلاصه میشود در وصیتهای امیرالمؤمنین.
بههرحال، بحث «شهشناس» بحث مفصلی است و نمیدانیم که ما امسال عمری به دنیا داریم یا نه، و در این شبهای قدر برای ما چه نوشته میشود. و شاید مثل خیلیها ما هم در این شبها، بههرحال، این مسئله نوشته بشود که حضرت ملکالموت، جناب عزرائیل، علیه السلام، بههرحال ما را منتقل بکند از این دنیا به عوالم بعد. از این جهت، چون نگران این بودیم که این بحث بدون این بخش بیان بشود و وصیتهای امیرالمؤمنین گفته نشود، و از آن طرف هم شرایط عادی بحث به این سمت نمیرود که ما وصیتهای امیرالمؤمنین را بخواهیم در این جلسات بخوانیم، به نظر رسید که در این شبهای قدر، این وصیتها را یک مروری بکنیم. چند وصیت، چند تایی تک و توک، بعضی جملات بین ما معروف است؛ ولی کل وصیتها که زیاد هم هست، البته شاید هم تا شب بیستوسوم، یعنی این جلسات شب نوزدهم، بیستم، بیستویکم، بیستودوم، بیستوسوم، این پنج جلسه شاید کفاف ما را ندهد و شاید لازم باشد ما تا آخر ماه مبارک، وصیتهای امیرالمؤمنین را بخوانیم و بعد دوباره برگردیم به بحثهایی که مربوط به همین بحث ابتلای حکومت امیرالمؤمنین است. ادامه بدهیم. بههرحال، این را با یک هشتگ جدیدی، با یک سرفصل جدید، این بحث را پیگیری میکنیم: «وصایای امیرالمؤمنین».
اولین بحثی که میخواهم عرض بکنم که خیلی هم به ما ربط دارد، در مورد اصل وصیت کردن است. حالا این شبهای قدر، یکی از کارهای خوب و مهم و اساسی که میتوانیم داشته باشیم، وصیت کردن است. ما وصیتنامه داشته باشیم برای خودمان. بنده چند روایت را در مورد اصل وصیت میخواهم عرض بکنم. امیرالمؤمنین یک وصیت نسبت به امور ظاهری و مادی و دنیاییشان داشتند که این به همه سفارش شده است، و یک وصیت سلوکی و معرفتی داشتند که این دو بخش وصایای امیرالمؤمنین میشود.
بخش اول وصیت امیرالمؤمنین که نسبت به مایملکشان بود، داراییشان را بعد از مرگ، بعد از شهادت مبارکشان، در واقع داشتند تصمیمگیری میکردند برایش که به چه نحوی باشد، این بخش را میخواهیم بخوانیم. به عنوان مقدمه، بنده چند تا روایت را میخواهم تقدیم بکنم، تذکری باشد برای همۀ ما انشاءالله. و یک تصمیمی همین امشب، همین جلسه بگیریم برای اینکه وصیت را جدی بگیریم. و یکی از علامتهای کسی که برای مرگ مهیاست و به مرگ فکر میکند و برایش برنامهریزی دارد، داشتن وصیت است. و نبودن وصیت یک کمی حکایت از غفلت آدم دارد که انگار خیلی بحث مرگ جدی نیست.
و یک وقتی هست که انسان، حالا میخوانم، مثلاً سفری دارد میرود و اینها، خب، آنجا دیگر وقت وصیت کردن است. این شبهای خاص وقت خوبی است، خصوصاً با این ماجرای کرونا و این بیماریها و این مرگهای طبیعی و غیرطبیعی، سیل و زلزله و این حوادث مختلفی که پیش میآید، خوب است و لازم است که ما وصیت داشته باشیم.
روایتی داریم که حالا بنده از کتاب شریف وسائل الشیعه که در جلد ۲ خصوصاً خیلی مطالب آمده، میخواهم روایتی را بخوانم. باب ۲۹ش این است که اصلاً عنوان باب این است: «باب وجوب الوصیه». مرحوم شیخ حر عاملی اصلاً برداشت فقهیشان این است که وصیت واجب است بر کسی که حقی به عهدهاش است یا حقی دارد. یعنی یا حقالناسی، حق این شکلی، حقاللهی به عهدهاش است. نمازی، روزهای، بدهکاریای، وقتی به عهدهاش است باید وصیت بکند. وقتی طلبکار هم هستم، وصیت بکنم از کسی طلب دارم مثلاً. و اگر اینجوری نیست، حقی به نفع او و به ضرر او نیست، مستحب است که وصیت بکند. جوان ۱۷ سالهای که نمازهایش را هم از اول بلوغ خوانده و حقالناسش هم ادا کرده و چیزی هم مثلاً به عهدهاش نیست و این، مستحب است که وصیت بکند.
ولی خب، یک کسی مسئولیتی داشته، حقالناس کلانی به عهده او هست. خب، ما میبینیم به حمدالله برخی از مسئولین به رحمت خدا میروند و بعد از چندین سال هیچ وصیتی از اینها پیدا نمیشود. شاید هم پیدا میشود، خانواده مثلاً میبینند که انتشار کردنش مصلحت نیست. بههرحال، جلوۀ خوبی ندارد. حضرت امام دو بار در طی دوران بعد از انقلاب وصیتنامه نوشتند و دادند. یک بار نوشتند و دوباره باز به روزش کردند. بههرحال، اصل این مسئله خیلی خوب است و بعضی جاها هم داریم که داشتن وصیت عمر آدم را طولانی میکند. تا عمر بیشتر کفن داشتنش، عمر بیشتر.
توجه اگر به مرگ بکنیم، زودتر میمیریم؛ در حالی که اگر توجه به مرگ بیشتر بکنیم، بیشتر هم در دنیا میمانیم؛ چون بیشترین عامل زود مردن، گناه کردن است. هر چیزی که ما را بیشتر از گناه فاصله ایجاد بکند، بیشتر باعث طول عمر ما میشود. وصیت، کفن، اینها از این جنبه است. در روایت داریم که برخیها را خدای متعال دم مرگشان، که این راحتمرگی که ما از خدا طلب میکنیم، مرگ راحت بده. در روایت مرگ راحت به این نحو نیست که مثلاً انسان با درد باشد یا نباشد. خفگی گاز و اینها مُرد مثلاً، مرگ راحتی. غرق شد، این خیلی بنده خدا زجر کشیده. اگر سوخت، خیلی زجر کشیده. اگر قطعهقطعه شد، خیلی. امیرالمؤمنین هم خیلی درد کشیدند این ایام. سیدالشهداء علیه السلام خیلی با وضع فجیعی به شهادت رسیدند. و برخی یزید در حالت مستی مرد. بعضی هم با مرگ راحت و آرام. اینها این شکلی نیست. راحت موقع مرگ به این نیستش که مثلاً این الان وضع خوبی دارد، راحت است. نه، راحت موقع مرگ یعنی اینکه از پس حقوقش برآید و برود.
لذا فرمود: اینی که طلب میکنی راحتِ موقع مرگ را، که بهش میگویند «راحت الموت»، فرمود: همین است که خدا موقع مرگت یک فرصت کوتاهی بهت بدهد برای اینکه بتوانی وصیت بکنی. «ما من میت تحضر الوفات» از امام صادق علیه السلام. الا سند روایتم سند خوبی است: «الا رد الله علیه من بصره و سمعه و عقله» موقع مرگ اینهایی که مرگ راحت نصیبشان میشود و وصیتی قبلاً ننوشتند، خدا به اینها اجازه میدهد چشم و گوش و عقلشان برگردد. «لیوصی» برگردی که وصیت بکنی. «اخَذَ الوصیة او ترکه». که حالا بالاخره این طرف یا وصیت میکند یا نمیکند. این همان یک راه است. این همان است که میگوییم راحتِ موقع مرگ.
هر مسلمانی هم باید وصیت بکند برای مردنش. «الوصیة حق». یک تکلیف. «حق» اینجا گفته میشود یعنی تکلیفی، یک حقی به عهده شما. باید وصیت بکند. خصوصاً اگر بعد از ما بههرحال مسائلی پیش بیاید. یک کسی بگوید آقا بچهها بینشان اختلافاتی بشود. خب، اینجا بهترین حالت این است که انسان وصیتش را مکتوب بکند، مقرر بکند که حقالناسی هم پیش نیاید و اختلاف و دعوایی هم پیش نیاید. به پیغمبر هم وصیت کردند که مؤمن خوب است که وصیت بکند. در این زمینه روایاتی است که مرحوم شیخ حر عاملی در همین باب نقل میکنند.
باب بعدی این است که مستحب است که انسان یک مقداری از مالش را وصیت بکند برای اینکه در کارهای خیر مصرف و وقف بشود، صدقه بشود و از این قبیل کارها. بعد از مرگ انسان، آدم وصیت میکند که مقداری از اموال او در این کارها مصرف بشود. خدای متعال در روایتی میفرماید که: «ابن آدم، تطولت علیک بثلاثة سترت علیک ما لا یعلم به اهلکه ما واری». میفرماید که من سه تا چیز بهت دادم، اگر با سه تا چیز تو را پوشاندم («غصه لایه» پرده)، که اگر خانواده تو از آن باخبر میشد، اینها تو را ... «و وسعت علیک فاستقرضت منک فلم تقدم خیر». من به تو مالت وسعت دادم، بعد ازت خواستم که این مال را برای من خرج کنی، هیچ اقدام به خیر نکردی. «و جعلت لک مدة عند موتک فی ثلث». به تو مهلت را هم دادم که قبل از مرگت در مورد یک سوم اموالت وصیت کنی. چون در مورد بیش از یک سوم، وصیت نافذ نیست، وصیت باطل است. یک سوم فقط وصیت به صورت ارث و اینها، از مال بدهکاریها و خمس و زکات و اینها را جدا میکنند، بعد میروند سراغ ارث و وصیت. یک سومش را انسان میتواند وصیت بکند. خدای متعال نهیب میزند: فرزند آدم، من بهت مهلت دادم در یک سوم مال، تو باهاش کار خوبی انجام بدهی، خیری را لحاظ بکنی. چون وصیت آدم بکند، این هم صدقه برای آدم، عمل جاری است دیگر. بعد از مرگ، با کتابهایم این کار را بکنی، با آن بخش از خانه این کار را بکنی. لباسهایم را به فلان جا بدهید و چیزهای جاری. مثلاً حق امتیاز فلان کتابم را بردارید، هر کس خواست این را چاپ بکند، پخش بکند. اینها همهاش میشود وصیت نافذ. به خیر نکردی! یکی از نهیبهای خداست.
و امیرالمؤمنین فرمودند که اگر کسی وصیت بکند و در این وصیتش ظلم نکند و ضرری به کسی نرساند (روایات میگوید: بهترین وصیت، به یک پنجم مال است، بعدش یک چهارم، یک سوم دیگر آن نقطه بیخ است که یک سوم دیگر لب مرز ظلم است دیگر)، اگر یک سوم رد بشود که باطل است. خود یک سوم مال را هم آدم وصیت بکند خیلی خوب نیست. بههرحال به این ورثه برسد. یک پنجمش بهترین است. پس اول یک پنجم، بعد یک چهارم، بعد یک سوم.
خب، اگر کسی وصیت بکند، ظلم نکند، ضرر هم به کسی نرساند، «کان کممن تصدق به فی حیات». انگار همه یک سوم، انگار هر روز صدقه داده. فضیلت چقدر اثر دارد برای آدم در عالم برزخ که این شکلی وصیت بکند. فرمودند که ۶ تا چیزی که به مؤمن بعد از مرگش ملحق میشود، یعنی اثرش، ثوابش، پرونده عمل نسبت به اینها بسته نمیشود، هنوز از این کانال برای او دریچه باز است و عمل میآید و ما هم رشد میکند در عالم:
یکیاش «ولدٌ یستغفر له»: بچهای که برایش استغفار میکند.
و «مصحفٌ یخلفه»: کتابی که بعد از خودش به جا میگذارد.
و «غرسٌ یغرسُهُ»: درختی چیزی کاشته، خیرش به دیگران میرسد.
و «بئرٌ یحفرهُا»: چاهی کنده، به دیگران میرسد.
و «صدقةٌ یُجریها»: صدقهای که جاری کرده است.
و «سنّةٌ یُؤخذُ بِها من بعد»: یک روش، یک سنتی را بعد از خودش به جا گذاشته است، بقیه بر اساس همان رفتار میکنند. مثلاً همین برنامههای دعای کمیل و اینها را مهدیه تهران مثلاً مرحوم کافی باب کرد. شهید کافی بحث دعای ندبه خواندن و مجالس برای امام زمان گرفتن و مهدیهسازی و یک سنتی است. هر جایی در ایران مهدیه ساخته بشود، در پرونده ایشان هم یک سنتی، «رباب» کرد، اعتکافی چیزی. مثلاً یک پیادهروی زیارت شهدا، مثلاً راهیان نور. اینها همه سنتهای قشنگی است که یک عده باب کردند و آثارش برای آنها بعد از مرگشان هم هست. هر کس در این مسیر برود، هست. یکی هم همین وصیتی است که انسان میکند و صدقه.
روایت جالبی است که اگر کسی میافتد گاهی در یک وضعیتی که مشرف به مرگ است و وصیت نمیکند. از امام صادق علیه السلام: «عبدٌ، یک بنده وقتی که دچار گرفتاری بشود و حالش حال و روز مردن باشد، ثم اوفِیَهُ، بعد حالش خوب بشود، بعد هیچ کار خوبی نکند». حالا یکی از آن خیرها همین وصیت است دیگر. وصیتی هم نمیکند، دست از کارهای بدش هم برنمیدارد. «الی ما شاء الله». ما از اینها دیدیم، سکته کرد، تا لب مرگ رفته، تجربه نزدیک به مرگ هم داشته، برگشته، باز همان برنامههایی که قبلاً داشته را دارد ادامه میدهد. میگوید که ملائکه همدیگر را ملاقات میکنند، یعنی ملائکه که حافظ او هستند، میگویند که «إن فلان داویناه فـ...» مداوا کردیم ولی دوا به دردش نخورد. برگشت همان آدم قبلی. به چه دردش خورد این زندگی؟ چه زندگیای است برای همیشه؟ آدمی که تا دم مرگ رفت و برگشته و هیچ عوض نشد.
یک دسته از روایات بود. باز روایت دیگری هم دارد که مثلاً اگر «مَن رَکَبَ راحلةً فلیُوصِ». سوار مرکب که میشوی، هواپیما داری سوار میشوی، ماشین داری سوار میشوی، قطار دارید سوار میشوید، مسافرت دارید میروید، وصیت داشته باشید و بروید. وصیت کنید و اگر کسی همراهتان است بهش وصیت بکنید. در منزل کسی را دارید، بهش وصیت بکنید. سفر حجی داریم میرویم، وصیتمان باشد و بعد برویم. کربلایی داریم میرویم، مشهد داریم میرویم، مسافرت داریم میرویم. همین شبهای قدر بهترین وقت است برای نوشتن وصیت.
و در روایت دیگری دارد که میفرماید که: «لا ینبغی أن یبیتَ إلا و وصیتهُ تحتَ رأسه». خوب نیست مؤمن شب بخوابد، مگر اینکه وصیتی زیر سرش باشد. به این معنا که یعنی بیوصیت شب را نخواب. چه برسد به مسافرت و فلان و اینها. یک شب بدون وصیت آدم نباشد. خیلی تند است. از امیرالمؤمنین هم باید باشد قاعدتاً. میفرمایند که: «مَن ماتَ بغیرِ وصیةٍ ماتَ میتةَ جاهلیة». اگر کسی بدون وصیت بمیرد، مرگ جاهلیت، کافر و اینها. یعنی خب، بههرحال این آدم خیلی پرت بود از مسیر عقلانیت. مرگ جاهلیت یعنی عاقلانه زندگی نکرده که عاقلانه بمیرد. آدم که عاقلانه زندگی میکند، وصیتش در جیبش است، وصیتش آماده است. خب، این نکته بسیار مهمی است در مورد داشتن وصیت و اینکه چه شکلی وصیت بنویسیم.
روایتی از امام صادق علیه السلام هست که پیغمبر فرمودند که: «هر کس موقع مرگش وصیت درست حسابی نداشته باشد، کان نقص فی مروته». این مردانگیاش، مردانه زندگی نکرده. این نقص در مردانگی نه یعنی زنانگی. مردانگی جنسیت نیست. مروت نداشته. بیمروت. مروت یعنی مراعات آداب مردونگی. کردی مثلاً یک کسی عزیزی از دست داده، شما میآیی در مجلس ختم آن عزیزش، همه کار میکنی، زحمت میکشی اینها. بعد میخواهد تشکر کند، میگوید: «خیلی مردانگی کردی». یعنی اونی که حقش بود ادا کرد. اگر کسی بدون وصیت از دنیا برود، انگار اونی که حق زندگی کردن بوده، ادا نکرده است.
بعد پرسیدند که: «یا رسول الله، و کیف یُوصِی المیت؟» میت چه شکلی وصیت کند؟ آقا جان، وقتی که مرگش میرسد، محتضر وقتی میشود، مردم دورش جمع شدند، این را بگوید که حالا در جلد ۱۹ وسائل، صفحه ۲۶۰ این بخش را بنویسد: «اللهم» بگوید یا بنویسد. «اول یا قرائت کنه یا بنویسه: اللهم فاطر السماوات و عالم الغیب و الشهادة الرحمن الرحیم، اللهم انی أعهد الیک فی دار الدنیا انی اشهد ان لا اله الا انت وحدک لا شریک لک.» شهادت میدهد بر وحدانیت خداوند. «و محمد عبدک و رسوله و به رسالت پیغمبر و به حقانیت بهشت و جهنم و این حق بالحساب حق و القدر و المیزان من الدین کما وصیت و الاسلام کما شرعت و ان القول کما حد و ان القرآن کما انزلت و انک انت الله الحق المبین جز الله محمدا خیرا، محمدا و آله محمدا بسلام. اللهم یا عدتی عند کر و صاحبی عند شدتی و یا ولی نعمتی الهی و اله آبائی لاتکلنی الی نفسی ترفة عین ابدا فانک انتکلنی الی نفسی عقرب من الشر و ابعد من الخیر.» واگذار نکن، اگر واگذار کنی من به شر نزدیک میشوم و از خیر دور میشوم. «و افعل فی القبر وحشتی در قبر من با من انس بگیر هنگامی که تنها هستم و اجعل لی عهدا یوم القاک.» برای من یک عهدی قرار بده و روزی که ملاقاتت میکنم. «من شورا بعد ثم یوصی بحاجته.» اینجا دیگر وصیت کند حاجتش را بعد از این عبارت، بعد از این دعا. حالا نبود هم مشکل ندارد، لازم نیست. کما اینکه در وصیت امیرالمؤمنین که میخوانیم این عبارت نیست. ولی بهتر است که حالا مثلاً یک به نحوی امام حسین به محمد بن حنفیه بود دیگر که حضرت مثلاً این را داشتند. شهادت به حقانیت و وحدانیت و رسالت و اینها را داشتم.
وصیتش را بگوید و «تصدیقها بالوصیة فی القرآن فی الصورة التی تذکر فیها مریم شفا الا من اتخذ عند الرحمن عهدا». خیلی نکته عجیبی را پیغمبر فرمودند. فرمودند که این وصیتی که این آدم میکند، تصدیق میشود. خدا اعتنا میکند به این وصیت. از کجا میگوییم؟ از آیه قرآن، سوره مبارکه مریم، آیه ۸۷. فرمود: «کسی مالک شفاعت نیست، مگر کسانی که پیش خدا، نزد رحمان عهدی را اتخاذ کردند». این هم عهد گرفت دیگر از خدا که این یک عهدی باشد، این وصیت من روز قیامت تو را با همین ملاقات بکنم. این یک شفاعتی میشود. «و الوصیة حق علی کل مسلم ان یحفظ هذه الوصیة و یعلمها». و فرمودند که بر وصیت حق است بر هر مسلمی این است که این وصیت را حفظ بکند. این مدل وصیت گفتن، حالا نه این عبارات، بالاخره یک وصیتنامه این شکلی داشته باشد و «یعلمها و به بقیه هم یاد بدهد». وصیت را به بقیه یاد بدهد.
امیرالمؤمنین فرمود که: «علمنیها رسول الله». پیغمبری به من یاد دادند. پیغمبر هم فرمود که جبرئیل به من یاد دادند. این وصیت کردن. در روایت دیگر هم داریم که پیغمبر به امیرالمؤمنین گفتند که: «تعلمها انت». خودت یاد بگیر. «و علمها اهل بیتک و شیعک». به اهل بیتت و به شیعیانت یاد بده. این شکلی وصیت. در روایت دیگر هم هست در مورد اینکه اگر کسی وصیت نکرد، این حالت خوبی نیست که حالا چندین روایت با همان مضمونی که عرض کردم، مرگ راحت و اینها.
یک روایتی که حالا نخواندم این است از امام باقر علیه السلام: «یوصی عند موته لذوی قرابته». کسی که موقع مرگش برای نزدیکانش، پیش نزدیکانش وصیتی نداشته باشد، «ممن لا یرث». در مورد کسانی که ازش ارث نمیبرند، وصیت نکند. «فقط ختم عمله بمعصیة». این انگار عملش را با معصیت ختم کرد. انگار یک شعبهای از عاقبت بهخیری است که بدون وصیت آدم از دنیا رفته. خب، ارث که به صورت طبیعی میرود. شما وصیت بکنی نکنی ارث میرود. وصیت که خصوصاً نسبت به کسانی که ارث نمیبرند. به فلان مثلاً به فلان شاگردای من، فلان به فلان مجموعه که بودیم، فلانی حقی به گردنم. در مورد یتیمها، در مورد نیازمندان، در مورد سالخوردهها. وصیت آدم داشته باشد. اگر این نباشد، انگار انسان با معصیت، با این حال، با حال خوبی از دنیا نرفته.
امیرالمؤمنین هست که این هم روایت خیلی عجیبی است که اگر کسی جوری وصیت بکند که بچههایش ضرر برسد، چون این جوری هم میبینیم دیگر. همه خوبها را مثلاً داده به پسر بزرگی. بچه آخریه مثلاً خیلی محبوبش بوده. مغازه مال این و فروشگاه چی مال این و خانه مال این و از این ماجراهایی که میبینیم. یک روایتی از امیرالمؤمنین در جلد ۱۹، صفحه ۲۶۴: «ما أُبالی اضرتُ بِولدی او سرقتُهم ذلکَ المال». من برایم فرقی نمیکند که در وصیتم به بچههایم ضرر بزنم یا اینکه پولشان را بدزدم. جفتش یکی است. یعنی وقتی من خانه را میدهم به یک کسی، بقیه را محروم میکنم. بدون حالا صلاحیت و اینها یا شرایط یک جوری است، بقیه هم راضیاند، یک موقعیت خاصی فرق میکند. بچهها شاید بیماری خاصی دارد، شرایط خاصی دارد. آن پدر وصیت میکند که فلانی، بلکه خوشحال. یک کسی سر زبان دارد. نوکرم چاکرم زیاد میگوید، فیلم زیاد بازی میکند. این بابا در وصیت برای سهم این را چرب میکند، بقیه را محروم میکند. امیرالمؤمنین فرمودند: این فرقی نمیکند که پول بقیه بچهها را دزدیده باشد یا اینکه سهم آنها را کم کرده باشد. یکی انگار به حساب میآید. حالا حکم فقهی نیست. انگار دزدی فقهی باشد، وضعیت اثرش یکسان است.
روایت دیگری هم در مورد وصیت هست. بعد پیغمبر به امیرالمؤمنین وصیت کردند، امیرالمؤمنین به امام حسن، امام حسن به امام حسین، امام حسین به امام سجاد. متن روایت است: «أوصی علی بن الحسین علی محمد بن علی». و ایشان هم، امام سجاد هم به امام باقر. هر کدام به فرزند ارشدشان وصیت کردند. و دارد که اگر کسی خوب وصیت نکند، «لم یملک شفاعة». این بهره انگار شفاعت نخواهد داشت و همین میزان سهمش از شفاعت کم میشود.
یک روایت جالب دیگری هم از امام صادق علیه السلام که فرمودند که: «أجّلتَ فی امورِک یومین». اگر از عمرت دو روز مانده. «فاجعل أحدهما لِأدَبک». خب، دو روز مانده یعنی یک روز الان را داری و فردا هم که از دنیا میروی. خب، فردا که از دنیا میرود میشود روز مرگ. الان را که داریم باید چکار کنیم؟ فرمود: امروزت را بگذار برای ادب، برای تربیت. خودت را تربیت کنی تا بتوانی روز مرگت از این کمک بگیری. گفتند: «آقا چه کمکی بگیریم از این ادبی که میخواهیم خودمان را بکنیم؟ ما تلک الا استعانة». حضرت فرمودند که کمکی این است: «تُحسن تدبیر ما تخلف و تُحکم». خوب فکر میکنی که در مورد اینهایی که از تو به جا میماند چه تصمیمی بگیری. چی به جا بگذاری. چه حکمی در مورد اینها بکنیم. این ادب انگار این تربیت اگر باشد، انسان وصیت میکند برای روز مرگش.
و روایت دیگری هم در این باب داریم که روایت زیادی است و دیگر وارد تکتک این روایات نمیخواهم بشوم و فقط آن روایت را که در وصیتش ظلم بکند، «لقِیَ اللهَ عزوجل یومَ القیامةِ معرضاً». در حالی خدا را روز قیامت ملاقات میکنیم که خدا از او روی گردان است. و ظلم کردن در وصیت یکی از گناهان کبیره است. اگر ضرر به کسی برسد، جزء گناهان کبیره است و روایت زیادی هم داریم.
و آن بخش آخر را عرض بکنم که یک اشارهای بهش شد. امیرالمؤمنین فرمودند که: «لَعَنَ أُوصی بِخُمسِ مالی أحبُّ إلیَّ مِن أنْ أُوصی بِرُبْعٍ». اگر یک پنجم مالم را بهش وصیت بکنم، برایم بهتر از این است که به یک چهارم وصیت بکنم. یک پنجم کمتر است. اگر به یک چهارم وصیت بکنم، بیشتر دوست دارم تا یک سوم وصیت. «و مَن أُوصی بِثلثٍ فلم یترک». اگر کسی یک سوم مالش را وصیت کرده و هیچی دیگر از یک سوم رد نشده، میزون یک سوم فقط بالغه. دیگر این دیگر به اوج رسانده دیگر. یعنی لبهلب، لب کار وصیت. در روایت دیگر هم دارد که اگر به ثلث (از امام صادق علیه السلام) اگر به ثلث وصیت بکند، این ضرر زده. باطل نیست ها. یعنی دیگر لب مرز ضرر است. «و الوصیةُ بالربعِ و الخمسِ أفضلُ مِن الوصیةِ بِالثُلثِ». اگر به یک چهارم، یک پنجم وصیت بکند، بهتر از این است که به یک سوم وصیت بکند. یک سوم دیگر مرز آخرش است.
در روایت دیگر هم باز امیرالمؤمنین فرمودند که: «الوصیةُ بالخمسِ». وصیتت را به یک پنجم انجام بده. چون خدا هم به یک پنجم راضی شده است. جالبی خدا به یک پنجم راضی شده، تو هم به یک پنجم راضی شو. تو هم از مالت یک پنجمش را بردار. «و قال الخمسُ اقتصادٌ». یک پنجمش میزون و معتدل است. «و الربْعُ جُهدٌ». دیگر یک چهارم یک کمی همچین تویش سختی است که بچهها بخواهند یک چهارم اموال شما را در وصیت جدا کنند و بدهند. «و الثلثُ حیفٌ». دیگر واقعاً در یک سوم دیگر حیف و میل کردن است. دیگر خیلی دیگر دست و دلبازی کردن از مال بقیه است. مال بچههاست دیگر. البته جایز است یک سوم، ولی بهترش همان یک پنجم که باز چند روایت دیگر هم با این مضمون.
بریم سراغ وصیت امیرالمؤمنین نسبت به اموالشان. این روایت را این جلسه تقدیم میکنم و سایر وصیتها را انشاءالله در جلسات بعدی انشاءالله خواهیم گفت. روایت در کتاب شریف کافی از امام کاظم علیه السلام هم هست. جلد ۷ کافی، صفحه ۴۹. میفرمایند که امام کاظم علیه السلام به عبدالرحمن بن حجاج وصیت امیرالمؤمنین را داد. چوب خانه فرستادند برایش وصیتنامه امیرالمؤمنین. انگار این وصیت که تازه در مورد امور مالی است، این هم اهل بیت یکییکی منتقل شد. کتاب در دست امام کاظم علیه السلام بوده. چه برسد به آن یکی وصیت که وصیت سلوکی و معرفتی است.
«بسم الله الرحمن الرحیم. هذا ما أوصی به، بل أوصی به و قضی به فی ماله عبدالله علی، ابتغاء وجه الله». متنهای دیگری هم هست. حالا اگر فرصت بشود، آن را هم یک اشاره سریع میکنم که آن کوتاهتر هم هست. موسی بن جعفر روایت شده. «بسم الله الرحمن الرحیم. این آن چیزی است که وصیت کرده به آن و قضاوت کرده به آن در مال خودش بنده خدا علی. ابتغاء وجه الله، برای اینکه رضایت خدا حاصل بشود، خدا خوشش بیاید. لیولجنی به الجنة، تا من را به این وصیت وارد بهشت کند». بله، امیرالمؤمنین فرمود که من عبادت نکردم به خاطر رسیدن به بهشت. این عبادت تجار است. ترس از جهنم اگر باشد، عبادت بندگان و بردههاست. به این نیت انجام نمیدهند. نه اینکه بهش توجه ندارند، نیت آنها بالاتر است. مثل اینکه ما غذا میخوریم برای اینکه مثلاً انرژی بگیریم. مثل جوان دانشجویی که دارد برای کنکور درس میخواند، الان دارد مثلاً قهوه میخورد برای اینکه خوابش کمتر بشود که بیشتر تست کار بکند. این خوابی که از او کمتر میشود، هدفش نیست. هدف نهایی او نیست. این نیست که فقط نخوابد. حالا فیلم سینمایی نگاه کرد، بازی کرد، تست کنکور زد. نه، او قهوه میخورد که خوابش نبرد که تست بزند. آن هدف آخرش تست زدن است. این خیلی باید سادهلوح باشد که فقط قهوه بخورد برای اینکه خوابش نبرد. هدف خوابش نبردن است. اینجا ماجرا همین است. میخورد و توقع هم دارد که خوابش نبرد. قطعاً میخواهد نتیجه را. قهوه خوردن چه فایدهای دارد؟ قهوه میخورد، خوابش نبردن هم قطعاً میخواهد ولی هدف آخرش نیست.
محمد را انجام میدهیم، بهشت رفتن را قطعاً میخواهیم. نه ما، اهل بیت. اهل بیت امیرالمؤمنین قطعاً میخواستند بهشت رفتن را، جدایی از جهنم را قطعاً میخواستند. هدف آخرشان نبود. این هم که فقط به بهشت برسند، هر چه شد بهشت هم میخواستم به خاطر اینکه گذرگاه ملاقات خدا با آن تجلیات کامل آن مرتبه عالی ورود بهشت تا کسی وارد بهشت نشود که خدا را نمیتواند مشاهده بکند، جمال حق تعالی. خب پس ما بهشت را امیرالمؤمنین، من وصیتنامه نوشتم، بهشت، از جهنم نجات پیدا کنم. «لیولجنی به الجنة و یصرفنی به عن النار». به واسطه این من را از آتش دور کن. معلوم میشود که وصیت همچین اثری هم دارد. وصیت نوشتن که میتواند بهانهای باشد برای اینکه خدا کسی را وارد بهشت بکند و از جهنم نجات دهد. «و یصرف النار ان یوم وجوه و تسود وجوه». آتش را از من دور کند در آن روزی که چهرهها سفیدند و چهرههایی سیاه.
«انما کان لی من مال بینبو یعرف لی فیها و ما حولها صدقة». وصیتم به این است که آن اموالی که دارم در منطقه ینبو و اطرافش، هر چه که از املاک من است و به من شناخته میشود، اینها وقف بشود. و آن بندههایی که بردههایی که دارند کار میکنند در این زمینها، اینها هم آزادند. غیر از ربا و ابونیذر و جبیر که کسی نسبت به اینها حقی ندارد، اینها باشند همانجا و از آنجا درآمد داشته باشند و اینها آزاد شدند، آزاد شدگان منند با این شرط که پنج سال درش کار بکنند. مخارج و روزی خودشان و خانوادههایشان در این زمینه. و هرچه هم که در وادی القرا، مناطق مختلف بوده، حضرت آنجا اموالی، آنجا هم هرچه از مال من است، اموالش همه برای فرزندان فاطمه است. امام حسن و امام حسین حضرت. و بردههایی هم که آنجا هستند، آنها موقوفه. چون برده هم میشود وقف کرد. حالا آن اموالی که در دیمه دارم با کسایی که آنجا کار میکنند، اینها موقوفه ولی زریق از همان حقی که برای یارای او نوشتم، این هم برخوردار باشد.
اونی که درین دارم که یک جایی بین مدینه و ینبع و بردههایی که آنجا کار میکنند، اینها هم وقف بشود. و صغیرین هم یا فقیرتین هم یا فطراتاً که در نسخههای مختلف عبارات مختلفی آمده که دو جا در مدینه بوده که بهش فقیرین میگفتند و جزء جاهایی هم بوده که پیغمبر اکرم به امیرالمؤمنین بخشیدند. چهار قطعه زمین بوده، دو تایش همین فقیرین بوده، دو تای دیگرش هم چاه قسط و شجره بود. و نزدیک منطقه بنی قریظه هم هست و از موقوفات امیرالمؤمنین و حالا فقیر هم بهش گفته میشود یا فقیرین، هر دوش گفته میشود، این هم در راه خدا وقف باشد. همه اینهایی که از اموالی که اینجا گفتم و نوشتم، اینها وقف واجب است و قابل برگشت هم نیست چه من زنده باشم چه بمیرم. خب، اینها را پس حضرت به نحو وقف در واقع در وصیتنامهشان. وقف با وصیت فرق میکند. و هرجایی که درش رضایت خدا هست، اینجا صرف بشود. پسر ارشدشان هم امام حسن مجتبی متولی این کار باشد که به مقدار متعارف از آن هم مصرف بکند. حق التولیت بهش میگویند. و هرجایی که خدا برایش حلال کرده، خرج میکند. آزاد است، ایرادی بر او نیست. اگر خواست بخشی از این اموال را قرضی ادا بکند، مانعی ندارد. اگر خواست آن را از مالکیت خودش آزاد.
فرزندان علی و کسانی که توسط امیرالمؤمنین آزاد شدند و اموال اینها، اختیارشان به دست حسن بن علی. اگر خانه حسن بن علی غیر از آن خانه موقوفه است و خواست بفروشد، ایرادی ندارد. اگر فروخت، پول آن را سه قسمت کند. یک سومش را در راه خدا بدهد. یک سومش به بنی هاشم و بنی مطلب بدهد. فرزندان عبدالمطلب. یک سوم به حال ابوطالب در بین اینها هم طبق قانون خدا تقسیم بکند. اگر برای حسن اتفاقی رخ داد، حسین زنده بود، اختیار در دست حسین بن علی است. حسین طبق همونی که به حسن دستور دادم انجام بده. برای او هم همونیه که برای حسن نوشتم و بر او هم همان است که بر حسن لازم است و واجب. برای فرزندانم دو پسر فاطمه، یعنی امام حسن و امام حسین از موقوفات علی سهمی مثل بقیه فرزندان علی و من این را که یک حقوق اختصاصی برای دو تا پسر فاطمه قرار دادم برای رضای خدای متعال بود و بزرگداشت حرمت پیغمبر و بزرگداشت این دو تا و شرافت و سید جوانان بهشتند و جایگاه ممتازی دارند. سبط رسول اللهاند و فرزندان فاطمه زهرا هستند. این تفاوت را از این جهت امیرالمؤمنین قائل شدند. بقیه فرزندان امیرالمؤمنین قطعاً همه این تفاوت را قائل بودند و این جایگاه، بالاخره جایگاه ممتازی است.
اگر برای هر کدام از حسن و حسین اتفاقی افتاد، آن یکی برای فرزندان علی سرپرست تا وقتی که در بین آنها کسی باشد که از هدایت اسلام و امانتداری او خشنود باشد. اگر خواست تولیت موقوفات را بهش بسپارد. اگر در بین آنها کسی را که میخواهد پیدا نکرد، به یک مردی از آل ابوطالب که ازش راضیند بسپارد. اگر دید که باز بزرگان و عاقلهای آل ابوطالب از دست رفتند، اختیار به یکی از بنی هاشم که ازش. درجهبندی هم خیلی جالب است. آل ابوطالب را از بنی هاشم مثلاً باز جدا کردند. و لازم است که با کسی که مسئولیتش را به عهده، به عهدهاش میگذارند شرط کند که اصل مال را نگه دارد، درآمد آن را در جایی که من دستور دادم که رضایت خدا باشد، برای اقوام باشد، شعر برای بنی هاشم باشد، برای بنی عبدالمطلب باشد، آنجاها خرج بکنند. اصل مال فروخته نشود و بخشیده هم نشود و ارث هم نرود.
اموال محمد بن علی که میشود محمد بن حنفیه، این به پایه نسبش است. این با دو تا پسر فاطمه است. بندههای من، بردههای من، آنهایی که اسمشان در آن نوشته کوچکی که برایم یادداشت شده، اینها آزادند. این وصیتی که امیرالمؤمنین در این اموالش فردای روز ورودش به منطقه «مسکن» عرض میکنم در آن متن بعدی که میخوانیم برای رضای خدا و روز قیامت این را انجام داده است. در هر حال از خدا یاری خواسته. برای هیچ مسلمانی که به خدا و روز قیامت ایمان دارد حلال نیست که درباره اونی که در مورد اموالم وصیت کردم کاری بکند و یا هیچ کدام از نزدیکان یا افراد دور بخواهند با فرمان من در این مسئله مخالفت کنند.
بعد در مورد کنیزانشان دستوری دادند که ۱۷ تا از اینها ارتباط داشتند با امیرالمؤمنین. بعضی از اینها مادر فرزندانی بودند که فرزندانشان پیش آنها بود. برخیشان باردار بودند، بچه نداشتند. فرمودند که وصیتم در مورد آنها اگر برایم پیش آمدی رخ داد این است که آنهایی که بچه ندارند و باردار نیستند، در راه خدا آزاد باشند. هیچ کس از ورثه هم حقی نسبت به اینها ندارد. هر کدام از آنها که بچه دارند یا باردارند، به بچهشان متصل میشوند و سهم آنهایند. به واسطه همین که بچه آزاد است، اینها هم آزاد میشوند. اصطلاحاً در فقه به اینها میگویند «ام ولد». اگر بچهاش مرد و او زنده ماند، این هم آزاد است و هیچ کس باز از ورثه نسبت به اینها حقی ندارد. این آن چیزی است که علی علیه السلام جلو خودشان علیه السلام در اموالش وصیت کرده فردای روز ورودش به منطقه مسکن. این مسکن گفتند که در منطقه کوفه بوده نزدیک «عوانا» کنار نهر دوجی که مصعب بن زبیر هم همانجا جنگید و کشته شد و قبر مصعب هم همانجاست. و چند نفر را هم حضرت شاهد گرفتند: ابوشمر بن ابرهه بن سوهان، یزید بن قیس، حیاج بن ابی حیاج. حضرت شاهد گرفتند و میفرمایند که علی بن ابیطالب به دست خودش این را در دهم جمادی الاولای سال ۳۷ هجری نوشته است. مدتها قبل از شهادت امیرالمؤمنین بوده و این وصیتی است که اینجا حضرت انجام دادند و یکی دیگر هم دارد که آن مختصرتر از این است. آن را هم سریع بخوانم و عرض این جلسه را تمام بکنیم. این هم از موسی بن جعفر علیه السلام. خیلی تفاوتی با آن بخش ندارد. فقط مختصرتر شده. انگار که میفرماید که بله یک بخش دیگر هم در یک وصیت دیگری هست که فرمود: «قاتلوا اهل الشام مع کل امام بعدی». هر کسی بعد از من بود شما با اهل شام قتال بکنید، با شامیان بجنگید. هر امامی بعد از من بود. این هم وصیت سیاسی بود در واقع از امیرالمؤمنین.
و آن هم که وصیت که موسی بن جعفر علیه السلام نقل فرمودند و دیگر متنش را چون خواندیم دیگر مجدد عرض نمیکنم. وصیتهای دیگری هم هستش که انشاءالله در جلسات بهش اشاره خواهیم کرد. نوزدهم ماه مبارک رمضان، سحرش سحر تلخ و سنگینی است. حالا بنده روضه امیرالمؤمنین انشاءالله برای شب بیست و یکم و شب بیستم، جلسات بعدی بیشتر بنا دارم که ذکر مصائب امیرالمؤمنین بشود. چه نکاتی گفته بشود که کمتر گفته شده از وضعیت قبل از شهادت امیرالمؤمنین و گفتگوهایی که در فضای منزل امیرالمؤمنین گذشت، خصوصاً با ابن ملجم، مطالبی هست، نکاتی هست، میتواند به ما کمک بکند. و این داغ را هم البته افزایش. مصیبت، مصیبت سنگینی است. بر ملائکه آسمان هم خیلی سخت گذشت در ماجرای ضربت خوردن فرق امیرالمؤمنین. این حبیب خدا این طور در این مظلومیت آسیب دید و ترور شد و با همین جراحت یکی دو روزی بیشتر دوام نیاورد و به ابدیت پیوست و از این دنیا عبور کرد و خلایق و بشریت را در ماتم سنگینی گذاشت.
از خدای متعال میخواهیم که به ما درک و معرفت عنایت بکند نسبت به مقام امیرالمؤمنین، مقام نورانیت امیرالمؤمنین، خصوصاً جایگاه امیرالمؤمنین، نسبت وجودی امیرالمؤمنین با ما. و این مطالب و این عرایض انشاءالله دستمایهای باشد برای اینکه مورد توجه وجود نازنین قرار بگیریم. عرایضمان را در جلسه بعد بیشتر ادامه خواهیم داد. بیشتر آنها را عرض خواهیم کرد. و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه یازده
شه شناس
جلسه دوازده
شه شناس
جلسه سیزده
شه شناس
جلسه چهارده
شه شناس
جلسه پانزده
شه شناس
جلسه هفده
شه شناس
جلسه هجده
شه شناس
جلسه نوزده
شه شناس
جلسه بیست
شه شناس
جلسه بیست و یک
شه شناس
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات شه شناس
جلسه بیست و دو
شه شناس
جلسه بیست و سه
شه شناس
جلسه بیست و شش
شه شناس
جلسه بیست و هفت
شه شناس
جلسه بیست و هشت
شه شناس
جلسه بیست و نه
شه شناس
جلسه سی و یک
شه شناس
جلسه سی و دو
شه شناس
جلسه سی و سه
شه شناس
جلسه سی و چهار
شه شناس
در حال بارگذاری نظرات...