شه شناس

جلسه سیزده

شه شناس . 1399/02/20
00:47:10
475

معرفی
* ذکر امیرالمومنین علی علیه السلام، عبادت است

* حدوث و بقای حکومت امیرالمومنین علی علیه السلام

* تفاوت اصحاب امیرالمومنین و امام حسین علیهما السلام

* هدف والای حکومت امیرالمومنین علی علیه السلام چه بود؟

* چالش فرهنگی، مهمترین چالش حکومت امیرالمومنین علی علیه السلام

* کار منافقین در جامعه

* گفتمان سازماندهی شده در سپاه امام حسن
علیه السلام

* بازوان قوت امیرالمومنین علی علیه السلام

* گزینش در دانشگاه امیرالمومنین علی علیه السلام

* گلایه امیرالمومنین از چه بود؟

* ملاک ازدواج، همفکری و افق مشترک

* معنا و اهمیت انقلاب سیاسی
متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین، و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الآن الی قیام یوم الدین.

عرض سلام داریم خدمت همه عزیزانمان، شیعیان و محبین امیرالمؤمنین، صلوات الله و سلام علیه. ان‌شاءالله که طاعات و عبادات همه عزیزان قبول درگاه الهی واقع شده باشد. شام میلاد امام حسن مجتبی (علیه السلام) است. ان‌شاءالله که از فیض جاری امام مجتبی نهایت استفاده را ببریم و ان‌شاءالله که کریم اهل بیت عنایاتشان را از ما دریغ نکنند و ان‌شاءالله حشر در دنیا و آخرت با این خانواده باشد و ان‌شاءالله که ما را برای شب‌های قدر آماده بکنند و ان‌شاءالله به شب‌های قدر برسیم، به برکت صلوات محمد و آل محمد. «اللهم صل علی محمد و آل محمد».

بحثی که این شب‌ها تا آخر ماه مبارک محضر عزیزان داریم، بحث «شهشناس» و گشت‌وگذاری در سیره امیرالمؤمنین (علیه السلام) است. خوب نیمه دوم ماه را برای این موضوع انتخاب کردیم. به هر حال، نیمه اول تب‌و‌تاب بحث‌های معنوی معمولاً در ماه مبارک بیشتر رونق دارد. جلسات هم بیشتر است؛ البته امسال که دیگر جلسه‌ای عملاً نداریم. خب، نیمه دوم را انتخاب کردیم برای اینکه این فرصت به این نحو از دست نرود و ان‌شاءالله بتوانیم از این فرصت استفاده بکنیم، و خصوصاً اینکه نیمه دوم ماه مبارک رمضان با امیرالمؤمنین، صلوات الله و سلام علیه، ارتباط دارد. به هر حال، ایام منتسب به امیرالمؤمنین، شب‌های قدر، پیوند خورده با امیرالمؤمنین.

و قبلاً هم در همین جلسات گفته‌ایم که چرا شب‌های قدر آن کار اصلی خودش را در واقع انجام نمی‌دهد؛ که آن کار همین است که ما را به امیرالمؤمنین پیوند بزند. یعنی خدای متعال شب‌های قدر را جوری طراحی کرده که با اهل بیت و امیرالمؤمنین عجین شود، و ما دقیقاً آمده‌ایم مهندسی معکوس کرده‌ایم. خصوصاً با دعای جوشن. البته دعای جوشن را ما هیچ مقابله‌ای باهاش نداریم. خوب هم هست اگر انسان شب‌های قدر بتواند بخواند، ولی جایی هم ندیدیم که مثلاً این دعا به نحو عمومی سفارش شده باشد. حالا سفارش عمومی خواندنش هم البته مشکلی ندارد، ولی اصل بحث «مذاکره العلم» است. شب قدر بهترین اعمال، گفتگوی علمی است.

گفتگوی علمی هم نه اینکه مثلاً بنشینیم در مورد این بحث بکنیم که مثلاً شاخص بورس با چه کارهایی پایین می‌آید و چه کارهایی بالا می‌رود. مثلاً این بشود بحث علمی در شب‌های قدر! بحث علمی یعنی آنی که معرفت ما را بالا ببرد، قلب ما را در افق حقایق باز بکند برای حقایق، و بتوانیم حقایق را دریافت بکنیم. این می‌شود بحث علمی و استفاده علمی در شب‌های قدر. و چه بحث علمی بالاتر و بهتر از اینکه ما در مورد مظهر علم در این عالم و باب العلم در این عالم، که امیرالمؤمنین (ارواحنا فداه) هستند، سخن بگوییم، حرف بزنیم، گفتگو بکنیم. در مورد شخصیت ایشان، تاریخ ایشان، سیره و فضایل ایشان، سخنان ایشان. بهترین چیز این‌جور گفتگوی است.

این نیمه دوم را ان‌شاءالله بنا داریم شب‌ها همین بحث را محضر عزیزان داشته باشیم و خصوصاً که قرآن صاعد و قرآن ناطق امیرالمؤمنین و ایام عروجشان است. این ایام قرآن ناطق است. می‌خواهیم از قرآن ناطق حرف بزنیم و ذکر امیرالمؤمنین هم که عبادت است. ماه مبارک رمضان ماه عبادت است و فرمود: «عبادات شما در این ماه قبول است. عباداتکم فیه مقبوله.» و یکی از عبادات هم ذکر امیرالمؤمنین است. و اصلاً ما در این عالم آمده‌ایم و فلسفه خلقت ما عبادت بود. فلسفه ما یعنی از جهت ما عبادت بود، از جهت خدا، از جهت ما فلسفه عبادت بود. تکامل و رشد و صعود ما به واسطه عبادت است. و یکی از عبادات، ذکر امیرالمؤمنین است. و دور از آبادی نیست اگر بگوییم ما اصلاً به این دنیا آمده‌ایم که ذکر امیرالمؤمنین کنیم.

به هر حال، از امیرالمؤمنین هر چه بگوییم کم است و خصوصاً اینکه کم گفته شده از امیرالمؤمنین. پر نکرده فضای مجالس ما را. به هر حال، از خود آقا مولایمان، حضرت امیرالمؤمنین، کمک می‌خواهیم این شب‌ها به ما کمک کنند که بتوانیم در مورد ایشان گفتگو بکنیم. هرچند حرف زدن از ایشان دشوار است: «هزار مرتبه شستم دهان به آب و گلاب/ هنوز نام تو بردن کمال بی‌ادبی است.» به هر حال، در مورد امیرالمؤمنین سخن گفتن کار دشواری است.

حکمت ۱۴۷ نهج‌البلاغه را جلسه دو جلسه اخیر گفتگویی داشتیم. بخشی از مشکلات امیرالمؤمنین در مسیر تثبیت حکومتشان و پیش بردن امورشان در این بود که مردم حال‌وهوای علم را نداشتند. مردم البته خسته بودند از ظلم و فساد و این‌ها، ولی تشنه نبودند. مردم خسته به امیرالمؤمنین رو می‌آرند. امیرالمؤمنین را هم ممکن است به حکومت برسانند، ولی به قول طلبه‌ها «حدوث و بقا» داریم. یک حدوث داریم، یک بقا. این در مرتبه حدوث است، در مرتبه بقا نیست. یک اتفاقی رخ می‌دهد، ولی دوامی ندارد، پابرجا نیست، نمی‌ماند. مردم خسته، حدوث حکومت امیرالمؤمنین را می‌توانند رقم بزنند، ولی کسانی بقای حکومت امیرالمؤمنین را رقم می‌زنند که مردم تشنه باشند، نه مردم خسته. تشنه به چی باشند؟ تشنه به آن حقیقتی که در سینه امیرالمؤمنین است.

لذا الان هم من و شما تا حدی خسته‌ایم از این ظلم و فسادی که عالم را گرفته، ولی شاید هنوز تشنه نیستیم. این اطلاعات بارها عرض شد در سال‌های گذشته به مناسبت‌های مختلف. هر چه هم جلوتر رفتیم، این عرایض ما محکم‌تر برای ما ثابت شد که هر چه جلو می‌رویم شرایط سخت‌تر می‌شود. به قول یکی می‌گفت دیگر عذاب‌ها دارد ترکیبی می‌شود. دارند ترکیبی می‌زنند، صنعتی و سنتی و همه‌رقمه دارد قاطی می‌شود با هم. مثلاً کرونا داشتیم و مشکل معیشت و مثلاً سیل. یعنی از خانه بیرون نمی‌توانستیم برویم، پول نداشتیم، در عین حال خطر مرگ با کرونا تهدید می‌کرد. یکهو سیل می‌آمد از تو خانه‌ات می‌کشید بیرون. با سیل آمدی بیرون، نگران خانه‌ات هستی. زلزله می‌آید، می‌روی تو پارک بخوابی! خلاصه هر چه خوبان با همه دارند، ما همه با هم داریم توی این ایام. یک ترکیبی از قوم عاد و ثمود و شعیب و چه می‌دانم، همه این‌ها را خدا دارد می‌زند روی ما، و داریم خلاصه همه را تست می‌کنیم با هم. آدم احساس می‌کند که مثلاً کنترل آل را با هم گرفته‌اند و هر چه تو آن باکس عذاب بوده، کپی پیست کرده‌اند اینور در دایره تقدیرات!

این‌ها شوخی است و واقعیتش این است که این‌ها همه‌اش فرصت است و همه‌اش زمینه است اگر قدر بدانیم، رحمتی هم درش است. بنده عرض کردم رفقا در حرم می‌گفتند که ضریح امام رضا (علیه السلام) ایام کلاً برداشته شد از جا. به این مناسبت برداشتند که ترمیم بکنند و تعمیر بکنند. دیدند که حالا این عکس کنار ما هست، عکس حرم امام رضا (علیه السلام)، این پایین ضریح که می‌رود داخل، این بخش پایینش نه، بهتر خودمان تصور کنیم، این بخش پایینش که داخل می‌رود و پایین قلاب می‌شود، در واقع کامل پوسیده بوده، و رفقا می‌گفتند که اگر فشار جمعیت می‌آمد در یک مناسبتی، ضریح از جا کنده می‌شد و ممکن بود تلفات داشته باشیم. به هر حال، این هم خیریتی بود بسته شدن حرم و البته ما کار نداریم به اینکه حالا می‌شود الان باز بشود، نشود و بحث‌هایی که هست. این را واگذار می‌کنیم عزیزانی که مجریان امرند و حتماً هم حجت دارند بین خودشان و خدا در این نحوه اجرا. به هر حال، در این‌ها خیری است و منفعتی است. ما سر در نمی‌آوریم.

به هر حال، ما الان خسته هستیم، ولی تشنه بودن فرق می‌کند جنسش. تشنه بودن از جنس اصحاب اباعبدالله (علیه السلام) است. اصحاب امیرالمؤمنین خسته بودند، ولی اصحاب سیدالشهدا تشنه بودند. امام زمان با مردمی قیام نمی‌کنند که خسته باشند. با مردم قیام می‌کنند که تشنه باشند، تشنه این حقایق. نه فقط خسته باشند از این همه ظلم و فساد و این‌ها. البته عموم مردم عالم شاید سطحشان همان سطح خستگی باشد، ولی در بین شیعه نه. و باید مسئله به تشنگی منجر شود. امیرالمؤمنین در کوفه مواجه بودند با این بحث. با مردمی که تشنه نبودند. وقتی او می‌فرمود: «سلونی قبل ان تفقدونی» و کسی سؤال نمی‌کرد. حتی در دسترس بود. سؤالاتی که از امیرالمؤمنین شده، قضاوت‌هایی که امیرالمؤمنین کرده‌اند، آدم واقعاً شرمش می‌آید از اینکه آن‌قدر مسائل سطح پایین و افکار افکار دم‌دستی سطح پایین، مسائل مردم، مسائل ابتدایی و بدوی و به درد نخور. تهش امیرالمؤمنین می‌خواستند برای همین که قضاوتی بکند و معلوم بشود که مثلاً فلانی به زنش خیانت کرده یا نکرده، آن یکی مثلاً زنه به شوهرش خیانت کرده یا نکرده. قضاوت‌های امیرالمؤمنین. و حضرت این‌جوری حکم کردند به اینکه مثلاً این زنا بوده، آن نبوده، آن لواط بوده. عمده مسائل در این درد است. این‌ها درد است.

و خصوصاً اینجا که در این حکمت حضرت به کمیل می‌فرمایند که این سینه لبریز از علم است، ولی من اهلی برایش پیدا نکردم. در زمانه خودمان از برخی بزرگان شنیده‌ایم با واسطه البته، که اهلی پیدا نکرد. بی‌واسطه به نحوی به انحا گاهی آدم می‌شنود برخی بزرگان که این‌ها می‌گفتند: آقا برای این مسائل اهلی پیدا نکردم. مثل مرحوم آیت‌الله‌العظمی بهجت که برخی شاگردانشان نقل کرده‌اند ایشان فرموده بودند که من برای مسائل معنوی اهل پیدا نکردم در شاگردی. که کسی بخواهد شاگردی کند و آنچه که ایشان اساتید و بزرگان داشتند با خود بردند و الی ماشاءالله از بزرگانی که بودند و هستند و از این‌ها استفاده‌هایی، استفاده عملاً نشد.

مرحوم کربلایی کاظم فرموده بود که من اسراری از قرآن خدا بهم فهمانده و حقایقی می‌فهمم، ولی از این مردم هر کی آمد سمت ما، برای این بود که حالا به تعبیری دارو برای اسهال بچه‌اش می‌خواست. و کسی با حقایق قرآن کار نداشت. و مثلاً این آیه را چند بار بخوانیم بختمان باز بشود، آن را چند بار بخوانیم سحرمان باز بشود. عمده مسائل همین‌هاست: باز شدن سحر و باز شدن بخت و... نمی‌گویم این‌ها بد است. نمی‌گویم این‌ها را نخواهیم. ولی اینکه استفاده از یک شخصیت در آن حد به این حد برسد، این در بلا تشبیه مثل هواپیماهایی است که بعضی جاها آدم می‌بیند. یک هواپیما را برمی‌دارند رستوران می‌کنند. هواپیما البته حالا این‌ها هواپیماهای ازکارافتاده است، ولی خب خیلی تلخ است دیگر. یک هواپیما کارش حمل و نقل و پریدن در آسمان. این بخواهد کارش این بشود که بیایند توش غذا سرو بکنند. صندلی‌هایش استفاده‌اش این بشود که کسی روی این بنشیند ناهار بخورد. این صندلی‌ها برای این است که بنشیند از اینور عالم به آنور عالم منتقل شود.

امیرالمؤمنین حضورشان و حکومت برای این بود، ولی متاسفانه مردم سطح حکومت را به این رساندند که در حد یک حداقلی از امنیت و رفاه و ابتداییات زندگی اکتفا به همین کردند. البته این هم حاصل شد برای مردم و بعداً ان‌شاءالله عرض خواهیم کرد. امیرالمؤمنین یک سطحی از رفاه را در کوفه ایجاد کردند. شهر کوفه آبش، آب شرب شد، با اینکه اکثر نقاط آب شرب نداشتند و به همه خانه‌ها کشیده شد. مقرری تعیین کردند به همه افراد. حالا به قول امروزی‌ها یارانه حضرت دادند و فرمودند که من کاری کردم که در این شهر کارتن‌خواب پیدا نمی‌کنید. با اینکه در مدینه ما همیشه کارتن‌خواب داشتیم در دوران‌های مختلف. ولی امیرالمؤمنین در کوفه ضوابط را به نحوی منطقه بود که خود حضرت هم اشراف داشتند و فعالیت می‌کردند و والی نداشت غیر از خود امیرالمؤمنین. جاهای دیگر والی داشت، این شهر را خود حضرت مدیریت کردند. یعنی هم حاکم کل مملکت اسلام بودند، هم شهردار کوفه بودند. این باعث شد که در کوفه یک حداقلیاتی رفاه و مسائل در واقع ضروری زندگی فراهم بشود و مردم از مضیقه در بیایند. به همین هم درد بود. یعنی شکم‌ها که سیر شد، دوباره حرف امیرالمؤمنین را گوش نمی‌کردند.

به هر حال، چالش جدی امیرالمؤمنین یک چالش فرهنگی بود. یک چالش ذهنی بود. افق دید مردم و ذهنیت مردم با امیرالمؤمنین یکسان نبود. امیرالمؤمنین را درک نمی‌کردند، نمی‌فهمیدند او چی می‌گوید و چی می‌خواهد. همان حرفی که قرآن نقل می‌کند که به حضرت شعیب می‌گفتند: «یا شعیب ما نفقه کثیرا مما تقول». «ما نمی‌فهمیم چی می‌گویی. حرف‌هایت را نمی‌فهمیم. حالیمان نمی‌شود چی می‌گویی.» با زبان مردم صحبت می‌کردند، همه «بلسان قومهم» بودند. ساده هم صحبت می‌کردند، همه انبیا با ادبیات خود مردم صحبت می‌کردند. بحث این نبود که این‌ها قلمبه سلمبه حرف می‌زدند. آن ماجرای میرداماد نبود که استاد نیما یوشیج نقل می‌کند، تعریف می‌کند. تو ساختگی ذهن ایشان است. می‌گوید که شب اول قبر نیما می‌گوید: حالا خوب است روزه هم نیستیم، می‌توانیم نقل بکنیم. البته وقتی می‌گوییم تمثیل است دیگر. حالا دروغ بستن بر خدا هم نمی‌شود. می‌گوید که شب اول قبر از میرداماد پرسیدند که «من ربک؟» رب تو کیست؟ میرداماد در جواب این دو تا ملک گفتش که: «استقصاء فوق کل استقصاء». استاد، به زبان یونانی، یعنی حقیقت. حقیقتی بالاتر از همه حقایق. گویی ملک به آن ملک نگاه کرد و آن هم به این نگاه کرد و گفت: چی بنویسم؟ گفت: من که نفهمیدم. گفت: بریم پیش خدا. آمدند پیش خدا و این به عهده نیما یوشیج دیگر. من کار ندارم. من تعریف می‌کنم. تو برزخ رفتند پیش خدا. گفتند: خدایا، این بنده تو این را می‌گوید. محمود چی می‌گوید؟ می‌گوید که: «اسطوا استان فوق کل استقصاء.» می‌گوید که خدا گفتند که: این را جدی نگیر، این تو دنیا هم که بود من هم نمی‌فهمیدم چی می‌گفت!

انبیا که مثل این ماجرای میرداماد نبودند. امیرالمؤمنین که بیان سختی نداشتند. بیان امیرالمؤمنین البته بیان وزینی است. خیلی عبارات، عبارات شکیل و وزین و محکم و قرصی است، ولی این‌جوری نیست که در حد فهم عموم نباشد. فهم مردم نه. یعنی مردم نمی‌فهمند مثلاً با زبان دانشگاهی دارد حرف می‌زند، لیسانس به بالا دارد حرف می‌زند. نه، ساده حرف می‌زند. افق دید مساوی نیست. نمی‌فهمند چی می‌گوید. یعنی نمی‌خواهند بفهمند او چی می‌گوید. اراده فهمیدن نیست. حالیش نمی‌شود. نمی‌خواهد که حالیش بشود. اقرار به این هم نمی‌کند که من حالیم نمی‌شود. آخه بعضی‌ها می‌روند پیش علما برای اینکه مچ بگیرند. این‌جوری زیاد داریم. می‌روند برای اینکه سوژه بگیرند. می‌نشینند گوش می‌دهند یک سخنرانی را برای اینکه از توش آتو در بیاورند. این‌ها بدبخت‌های روزگارند. بدبخت‌تر از این‌ها نداریم که وقتش را می‌گذارد، عمرش را می‌گذارد برای اینکه از او سوژه و آتو بگیرد. دنبال این نیست که یک چیزی یاد بگیرد. دنبال این نیست که جهلش را بیاید عرضه بکند. اگر یک چیزی بلد است، بیاید بگوید آقا من این را بلد نیستم، به من یاد بده. اگر یک چیزی می‌گوید، نمی‌فهمد، بیاید سؤال بکند: شما گفتی یعنی چی؟ ما اصلاً دنبال یک نقطه‌های کوری می‌گردیم توی صحبتی. هر صحبتی هم محکم و متشابه. قرآن که بالاتر نداریم. قرآن محکمات دارد، متشابهات دارد. این‌هایی که منحرفند، بیمارند، مرض دارند، این‌ها می‌آیند توی حرف‌ها می‌گردند متشابهات را پیدا می‌کنند. برای همین که با همان جدال راه بیندازد، دعوا راه بیندازد، بزند محکمات را هم بهش آسیب بزند. با امیرالمؤمنین هم همین کار را می‌کردند. عرض خواهیم کرد.

و دنبال همین مسائل متشابه بودند. کلمات متشابه امیرالمؤمنین که بخواهند سر همین‌ها بازی در بیاورند. توی نهج‌البلاغه بعضی تعابیری. من یکی را امروز داشتم می‌خواندم، خیلی حالم منقلب شد. امیرالمؤمنین وعده‌ای داده بودند به مردم و این‌ها از همان روز اول وایسادند گفتند که این چی شد؟ چی شد؟ توی یکی از سخنرانی‌های امیرالمؤمنین دارد که جوانی پا شد با یک لحن تندی با حضرت حرف زد که: چی؟ تو هی این‌ها را می‌گویی، چی شد؟ به این مناسبت آن بخش را بخوانم. حضرت خطبه خواندند و آخر خطبه گریه کردند. «صدمعت عیناه». چشم حضرت پر از اشک شد. خیلی تلخ است این‌ها واقعاً. خیلی تلخ است. به حضرت گله کردند از کم بودن یاران و انصار که بخواهند مردم را توجیه بکنند. توی خطبه‌ای دیگر که معروف است: «أین عمار؟» گفتم که نیستند این عمارها. نیستند که بیایند با مردم حرف بزنند. علی نه وقتش را دارد که بیاید با بدنه جامعه تک تک ارتباط بگیرد و حرف بزند، نه جایگاه و اقتضا دارد که بخواهد بیاید سر هر مسئله‌ای همه بدنه جامعه را تفهیم بکند. جایگاه رهبری است. بدنه رسانه‌ای می‌خواهد امیرالمؤمنین. و این ضعف جدی و همیشگی حکومت‌های الهی است که در بعد رسانه ضعیفند. انبیا هم همین‌طور. و حضرت امام در پیام‌هایشان به کرات به این اشاره کرده‌اند که ما در رسانه ضعیفیم. ما رسانه‌مان کفاف مشکلات کف جامعه خودمان در این مملکت را نمی‌دهد، چه برسد به اینکه ما چالش جهانی داشته باشیم و سر شاخ بشویم با این غول‌های رسانه‌ای در دنیا. ما بتوانیم درگیر بشویم و برویم توی زمین رسانه‌های بین‌المللی با خود آن‌ها در واقع با ادبیات خودشان بزنیمشان زمین‌گیرشان کنیم.

مملکت خودمان ماندیم. ما گاهی حوزه‌های خودمان را نمی‌توانیم تقسیم بکنیم. حوزه‌های علمیه را، جوان بسیجی حزب‌اللهی خودمان را نمی‌توانیم تفهیم بکنیم. یعنی در تفهیم این ماندیم. صدا و سیمای ما در حد اینکه بتواند تو یک ماجرایی از خودش، از حیثیت اسلامی خودش دفاع بکند می‌لنگد. خیلی خنده‌دار است واقعاً. خب پس مشکل امیرالمؤمنین «آدم نداره». ما مفصل در جلسات سال‌های قبل گفتگو کردیم. «علی آدم می‌خواهد» یک بحثی بود که یک سال در مازندران مطرح کردیم. یکی «علی آدم می‌خواهد»، یکی «علی انسان می‌سازد». آن «علی آدم می‌خواهد» در دانشگاه مازندران مطرح شد و «علی انسان می‌سازد» در دانشگاه فردوسی مطرح شد. بحث‌های دیگر هم بود. «چرا علی تنها ماند؟» که باز آن هم چندین جلسه دیگر بود در مشهد. و همین‌طور مباحث دیگری که در مورد امیرالمؤمنین داشتیم، بحث‌های سبک زندگی از منظر المیزان. جلسات فرمانده این مسئله صحبت کردیم. و مسئله و چالش اصلی امیرالمؤمنین یار ندارد، آدم ندارد. به حکومت می‌رسد، ولی این حکومت به این نیست که آن رأس حکومت را برداریم مثلاً دیگر معاویه نیست. علی بستری! مردم بیفتند تو مطالبه از فردایش. الان که دیگر معاویه نیست. الان که دیگر حکومت معاویه نیست. الان که دیگر حکومت خودت است. عجیبش این است. یعنی مردمی که باید نصرت بکنند، بیایند به کمک و بپرسند از او که الان ما کجای کاریم و چکار باید بکنیم. از فردایی که علی را به حکومت ظاهری می‌رسانند، می‌افتند تو مطالبه. و این هم شگردی است که منافقین دارند در فضای جامعه. فرصت اینجا الان صحبت بکنیم، شاید بیشتر صحبت بکنیم.

قرآن آیات عجیب‌وغریبی در این زمینه دارد. در سوره مبارکه احزاب در جاهای دیگر که حالا مقداری شما در خود تفسیر سوره مبارکه احزاب بحث کردیم. این‌ها همیشه تو جامعه اسلامی فضا را جوری می‌کنند که ولی جامعه در مقام پاسخ‌گویی باشد، نه در مقام سؤال. ولی جامعه و سؤال بکند. ولی جامعه باید مطالبه بکند، چون عقل است. عقل و وجدان یک جامعه است. عقل همیشه سؤال می‌کند. نفس لوامه سؤال می‌کند. «لا یسئل عما یفعل وهم یسئلون». فرمود خدا هیچ وقت مورد سؤال قرار نمی‌گیرد. خدا سؤال می‌کند. اینجا خدا، منظور اساتید می‌فرمایند که یعنی آن قوه عاقله عالم. خدا به عنوان حکمت، به عنوان اسم حکیم، به عنوان عقلانیت. از خود عقل که هیچ وقت سؤال نمی‌کنند. عقلی که همیشه سؤال می‌کند. عقل خودش شاخصه است. عقل خودش شاقول است. از شاقول که نمی‌پرسند تو چقدر خودت را تطبیق دادی با این دیوار؟ از دیوار می‌پرسند چقدر تو خودت را با این شاقول تطبیق دادی؟

منافقین در جامعه همیشه کاری می‌کنند که به جای اینکه علی، پیغمبر، ولی جامعه دینی که حکم عقل را دارد در جامعه، به جای اینکه او سؤال بکند، به چالش بکشد نهادهای مختلف را، ارکان جامعه را، جوری می‌شود که مورد سؤال باشد. همیشه در مقام استیضاح است. باید دفاع بکند. باید پاسخ بدهد. چرا اینجا گفتی جنگ؟ چرا این را گفتی آره؟ چرا آن را گفتی نه؟ این همه رفتیم جنگیدیم چی شد؟ فلان پیشنهادی که به ما داده شد تو فلان ماجرا رد کردی چی شد؟ این‌ها عدم فهم مردم است. مردم باید این‌قدر بفهمند در جامعه، در حکومت الهی، که اگر کسی را به عنوان ولی پذیرفتند، عقلانیت او، عدالت او، اگر مورد تأیید است، خب الان دیگر او در موقعیت راهبری است. او باید خط بدهد. او باید سؤال بکند. چرا حضرت خضر به حضرت موسی فرمود: اگر می‌خواهی با من باشی یک شرط دارد، از من سؤال نکن. جلسات قبل گفتیم. سؤال نکن، نفهم، فهمیدن تو مخالفم. سؤال نکن یعنی اگر مسئله‌ای را نفهمیدی از من، خواستی من توضیح دادم برایت، نفهمیدی یا شرایط توضیح دادن نبود، مثل همین ماجرای موسی و خضر، دستم بسته بود برای توضیح دادن، نمی‌شد مسئله را بگویم، وقتی دیگر واقعیتش فهمیده می‌شد. اینجا دیگر اگر من را به عنوان ولی پذیرفتی، به عنوان مرشد پذیرفتی، باید بیایی پشت سرم. دیگر نباید سؤال مطلقاً. سؤال نکن. فرمود: سؤال نکن تا خودم بگویم. حتی قول، تو سؤال نکن. خودم هر جا لازم شد می‌گویم. جایگاه جایگاه رهبری. خب این، این مکانیزم، مکانیزمی است که امام مجتبی درش مظلوم و غریب واقع می‌شوند. یعنی مردمی که خودشان را عاقل‌تر از امام می‌دانند. حتی حزب‌اللهی‌ها و بسیجی‌ها. این‌ها را داشته باشید. خیلی این‌ها نکات مهم است.

چالش امیرالمؤمنین، چالش امام مجتبی این نبود که خیلی با منافقین درگیر نبود. با منافقین درگیر بود، از بیرون جامعه هم مشکلاتی داشت، با دشمنان هم درگیر بود، ولی اصل درگیری و مشکل در داخل بود. وقتی لیدرهای پای رکاب امام حسن که مثلاً این‌ها به قول بر و بچه‌های قدیم می‌گفتند که وزیر شعار، پذیرش شعار. این‌ها که وزیر شعار بودند، شعارساز بودند، گفتمان‌ساز بودند. توی سپاه امام حسن شعار ساختن. شعار چی ساختن تو کوران مشکلات؟ شعار ساختند: «یا مذل المؤمنین»، «امام حسن مجتبی» شعار می‌دادند که: «یا مصوّد وجه العرب». «ای کسی که روی عرب را سیاه کردی، ای کسی که مؤمنین را ذلیل کردی!» خب این‌ها غصه‌هاست. نفهمیدن امیرالمؤمنین این قلاب هم افق نیست با امیرالمؤمنین. امیرالمؤمنین یک جهتی را می‌بیند، یک افقی دارد، یک جایی می‌خواهد برود که این‌ها نمی‌خواهند آنجا بیایند. بحث‌های ازدواج هم یک وقتی عرض می‌کردیم. مهم‌ترین چیز برای اینکه دو نفر بتوانند با هم زندگی بکنند و با هم ادامه بدهند این است که با هم هم‌افق باشند. کفیت این است. سنخیت این است. افق‌هایشان با همدیگر یکسان است. یعنی هر دو یک جا می‌خواهند بروند. حالا یک سری ابزار و ادوات دارد. آن یک سری ابزار و ادوات دارد. این ماشین می‌آورد، او پتو می‌آورد، این نمی‌دانم دبه می‌آورد، قابلمه می‌آورد. مشارکت به این نیست که هر دوتایشان قابلمه بیاورند. کفیت و ازدواج این است. یعنی اگر من ماشین می‌آورم، تو هم ماشین بیاور. اگر من قابلمه بیاورم، تو هم قابلمه شکل هم. این غلط است. اصلاً ما هیچ دو تا آدمی که شکل هم باشند، پیدا نمی‌کنیم.

از امیرالمؤمنین و حضرت زهرا که دیگر بهتر سراغ نداریم. مگر فهم امیرالمؤمنین و درک امیرالمؤمنین و فاطمه زهرا (سلام‌الله‌علیها)، تحلیلشان تو مسائل مختلف. حضرت زهرا از یک منظر زنانه‌ای بررسی می‌کردند، امیرالمؤمنین از یک منظر دیگری بررسی می‌کردند. ماجرای بعد پیغمبر این را داریم به وضوح می‌بینیم. و هر دو هم برای تفاوت‌های همدیگر احترام قائل بودند و همدیگر را درک می‌کردند. درک مشترک به این معنا نیست که همان که من می‌فهمم تو بفهمی. یعنی بفهمم فهم تو را و بفهمی فهم من را و بفهمم که نباید اینجا از تو بیش از این بخواهم و بفهمم که نباید به تو تحمیل کنم و بفهمی که من این را می‌فهمم و بیش از این نمی‌فهمم و این‌طور می‌فهمم. فهم مشترک. فهم مشترک یعنی یک افق مشترکی داریم. مشترک شد. یک جاهایی من می‌دانم که نمی‌فهمم، من کوتاه می‌آیم. مرحوم آیت‌الله طالقانی تو ماجرای ۲۲ بهمن که به امام فشار آورده بود که: آقا دستور بدهید راهپیمایی صورت نگیرد. مردم روز بیست و دوم نیایند تو خیابان. حتماً مردم باید بیایند. ایشان وقتی خیلی اصرار کرده بود امام طالقانی فرموده بودند که: اگر امر از جای دیگری باشد چی می‌گویی؟ شما طالقانی دیگر سکوت کرده بودند. گفته بودند که: روح‌الله چیزهایی می‌داند که ما نمی‌دانیم. فهم مشترک یعنی امام دیدند ظرفیتش نیست که بخواهند برای ایشان بیشتر توضیح بدهند. او هم فهمید که ظرفیت بیش از این ندارد.

فهم مشترک امیرالمؤمنین این را می‌خواهم یا آنی که من می‌فهمم را بفهم یا اگر نمی‌فهمی اقرار به نفهمیدنت داشته باش و اتکایی به فهمیدن من داشته باش. ولی جامعه‌ای که جامعه علی بود چطور بود؟ جامعه‌ای بود که نه می‌فهمید من به فهم امیرالمؤمنین اتکا داشت. بلکه می‌خواست فهم امیرالمؤمنین تابع فهم خودش کند. می‌خواهد آن ساختار رهبری کاریزماتیک و سیاسی سر جای خودش بماند، اسماً امیرالمؤمنین رهبر باشد، ولی آن نرم‌افزاری که دارد اداره می‌کند همان باشد که من می‌گویم، همان باشد که من می‌خواهم، همان باشد که من دیکته می‌کنم، تحمیل مردم. که این در آیات متعددی در قرآن گفتگو شده در مورد پیغمبر اکرم. آیات فراوانی هست که اگر تو دنبال هوای نفس این‌ها راه بیفتی هم این‌ها منحرفت می‌کنند هم خدا نصرتش را از تو برمی‌دارد.

پس امیرالمؤمنین نیاز اصلیشان نیاز آموزشی است و فکری و فرهنگی در عرصه جامعه. انقلاب آموزشی نیاز دارد امیرالمؤمنین. ببینید عزیزان، انقلاب سیاسی همیشه رخ می‌دهد. همه انقلاب‌ها تابع انقلاب سیاسی است. یعنی تا وقتی که حکومت جابه‌جا نشود و انتقال قدرت صورت نگیرد، در واقع ما تو سایر انقلاب‌ها پیشروی نخواهیم داشت. نه انقلاب نظامی می‌شود، نه انقلاب فرهنگی می‌شود، نه انقلاب آموزشی می‌شود. انقلاب‌های مختلفی که باید صورت بگیرد، نه انقلاب اقتصادی می‌شود. همین وابسته به انقلاب سیاسی است. انقلاب سیاسی یعنی آن رکن مقتدری که همه ارکان جامعه، همه ابعاد جامعه در مشت قدرتش است. او تصمیم می‌گیرد خانواده‌ها چه مدلی باشند. او تصمیم می‌گیرد سیستم‌های اقتصادی چه مدلی کار بکنند. او تصمیم می‌گیرد که روابط بین‌المللی ما چه مدلی باشد. او تصمیم می‌گیرد که حتی بچه‌های ما تو مدرسه چی یاد بگیرند، چه یاد نگیرند. این چیست؟ این کدام رکن است؟ این رکن قدرت. لذا تا وقتی که قدرت و سیاست و حکومت دست ولی خدا نباشد، در ابعاد دیگر نمی‌شود تحول ایجاد کرد.

حالا در مورد این بحث زیاد است. برخی فکر می‌کنند که ما اول باید برویم آدم تولید بکنیم بعد بیاییم مثلاً انقلاب بکنیم. انقلاب سیاسی خوب آدم را کجا می‌خواهی شما تولید بکنی؟ می‌خواهیم مدرسه داشته باشی؟ مدرسه از کی می‌خواهد مجوز بگیرد؟ می‌خواهی دانشگاه داشته باشی؟ دانشگاه را تو کجا می‌خواهی تأسیس بکنی؟ مدرک بدهی؟ کی قرار است دانشجوی تو را به رسمیت بشناسد؟ عملاً همه مدارس می‌شود تحت شعاع آنی که آن حاکمیت می‌خواهد. اگر زمان شاه که دیگر موارد تک‌وتوکی بعضی از سرمایه‌داران توانستند برخی مدارس را تأسیس بکنند در تهران به صورت خیلی جزئی، یک سری مفاهیم را آنجا بگنجانند که خیلی هم چالش نداشته باشد با حکومت. و اصلاً آن مدارس هم دقیقاً همین فضا را یک مقداری از دین یاد می‌داد، ولی چالش را با حکومت نداشت. ذره‌ای بخواهد چالش و زاویه با آن حکومت داشته باشد، طبعاً حکومت باهاش برخورد می‌کند. پس ما راه‌حل اساسیم تغییر در قدرت.

حالا اینجا البته بحث زیاد است که خب اول باید انقلاب تشکیل بدهیم. اگر آدم نداشتیم چی؟ خب امام حسن مجتبی هم صلح را پذیرفتند. بله آن یک بحث دیگر است. البته حضرت از چهارچوب قدرت خودشان را خارج نکردند. حضرت صلح کردند. صلحی که خودشان را در موقعیت حاکمیت نگه داشتند. حالا فرصت نیست در مورد بیشتر صحبت بکنیم. صلح امام حسن مجتبی نبود که حضرت تحویل بدهند اتفاقاً. فرمودند که کارهایی که داری می‌کنی از این به بعد باید از امضای من بگذرد. خلیفه بعد از خودت را اول حق نداری انتخاب بکنی. اگر خواست انتخاب بشود من باید تعیین بکنم. بودجه فلان را باید در اختیار بنی‌هاشم قرار بگیرد. یعنی رسماً حضرت آن پیمانی که پیمان صلح امام حسن بود، همه‌اش این‌جور مؤلفه‌هایی داشت و همه‌اش حکایت از این داشت که حضرت از موضع قدرتمند دارند صحبت می‌کنند و دست از این موضع قدرت برنمی‌دارند.

تا انقلاب سیاسی نباشد، سایر انقلاب‌ها پیشروی ندارد. انقلاب‌های دیگری که لازم است چیست؟ انقلاب فرهنگی، انقلاب اخلاقی. این‌ها هم وابسته به حکومت است. در چارچوب حکومت ما برویم به سمت تولید فکر، فرهنگ و انسان صالح. این‌ها دیگر بخش‌های غریبش است. ما اگر بخواهیم همین انقلاب خودمان را هم تحلیل بکنیم، می‌بینیم که تو این جنبه‌ها خیلی می‌لنگد و نقطه ضعف جدی ما اینجاست. ما انقلاب کردیم. انقلاب سیاسی هم بود. انقلاب سیاسی ما در یک ابعادی توانست آدم در افق خودش تولید بکند مثل قاسم سلیمانی‌ها. قاسم سلیمانی‌ها تربیت شده جمهوری اسلامی‌اند. تربیت شده امام خمینی. این شهدای بزرگواری که چه در دوران جنگ، چه در دوران بعد از جنگ در جاهای مختلف، جبهه‌های مختلف ما داشتیم، نام تربیت شده فرهنگ انقلابند. ولی مثلاً در عرصه آموزش و پرورش و دانشگاه ما نتوانستیم. این جالب است که خود شهید حاج قاسم سلیمانی هم یکی از انتقاداتشان همین بود که مثلاً فکر امام خمینی و فکر رهبر انقلاب اصلاً وارد فضای آموزشی ما و دانشگاهی ما نشده است. یک نقطه ضعف جدی است. ما اصلاً این فرهنگ را اصلاً نیاوردیم به عنوان یک مطالبه. می‌خواهم عرض بکنم نه در دانشگاه ما، حتی در حوزه علمیه ما هم این مشکل را داریم. حتی حوزه‌های ما از جهت علمی آن افقی که امام و رهبر انقلاب معین کردند، اصلاً شما در حوزه‌های ما نمی‌بینید. نه قم، نه مشهد، نه تهران. نجف هم که دیگر خدا برکت بدهد. اصلاً نگاه بین‌المللی، آن نگاه کلان به عنوان چیزی که در قالب درس بیاید. نه در بین طلبه‌ها. چرا در بین طلبه‌ها زیاد می‌بینیم، ولی به عنوان یک چیزی که به رسمیت شناخته شده باشد در ساختار یک بعد آدم تولید نمی‌شود. تربیت صورت نمی‌گیرد.

امیرالمؤمنین بازوی قوتی که می‌تواند کمکش بکند کار را پیش ببرد، افرادی‌اند که افق فکریشان با آن یکسان است. و این‌ها تربیت شده‌اند بر اساس مبانی و خواسته‌های امیرالمؤمنین. این بخش، بخشی است که می‌خواهیم در موردش گفتگو بکنیم. امیرالمؤمنین گلایه‌شان این است. می‌فرمایند که من این علوم و این حقایقی که در اختیارم بود را به کسی منتقل نکردم. «إن ههنا لعلما جماً». فرمود که اینجا علمی لبریز است، سرشار از علم است. «لواسبط له حملة». به سینه مبارک اشاره کردند. فرمودند که ای کاش برای این حاملانی پیدا می‌کردند. حاملی پیدا نکردم برای این علم. اگر حامل پیدا می‌کردم، این علم را در اختیار می‌گذاشتم. و بعد حضرت شروع می‌کنند و توضیح می‌دهند که چه افرادی را دیدند. که قابلیت و لیاقت دریافت علم از امیرالمؤمنین را نداشتند. افرادی بودند دور امیرالمؤمنین. حالا بنده یکیش را فقط اشاره می‌کنم، بقیه‌اش بماند برای جلسه بعد.

در نظام آموزشیمان برایمان آنی که مهم است چیست؟ آنی که برای ما مهم است هوش طرف است. مثلاً آن قدرت دریافت و قدرت مثلاً پردازش و این‌ها برای ما خیلی مهم است در نظام آموزشی. مثلاً ما اگر کنکور می‌گیریم برایمان این مهم است. اگر می‌خواهیم امتحانی می‌گیریم مقدار حافظه طرف، هوش طرف، این‌ها برایمان خیلی مهم است که چقدر می‌فهمد مطلب را. بر این اساس گزینش می‌کنیم و پذیرش داریم. می‌گوییم این وارد بشود و او وارد نشود. اولین نکته‌ای که باید عرض بکنم این است که اولاً امیرالمؤمنین خوب می‌فرمایند که من حاملی برای علمم پیدا نکردم. خب این همه مطالبی که امیرالمؤمنین فرمودند، خطاب به کی فرمودند؟ این همه خطبه‌هایی که خواندند، این همه نامه‌هایی که نوشتند. این‌ها همه بروز علم امیرالمؤمنین است. پس منظور امیرالمؤمنین این علوم سطح پایین نیست. این‌ها را که داشتند در خطبه‌ها و نامه‌ها به مردم منتقل می‌کردند. در تمام سخنرانی حضرت علم امیرالمؤمنین ریخته برای مردم. آن علوم اصلی و علوم عالی بود که به سلمان دادند. برای او حاملانی پیدا نکردند. امیرالمؤمنین دوست داشت فضای جامعه طوری بشود که همه بشوند از جنس سلمان. همه در افق سلمان باشند. همه مثل سلمان.

رهبر انقلاب یک وقت تعبیر کردند. فرمودند که یکی از اهداف حاکمیت اسلامی این است که افرادی مثل مرحوم سید علی آقای قاضی و علامه طباطبایی تربیت بکند. خیلی نکته نکته زیبایی است. اصلاً ما حکومت تشکیل می‌دهیم برای اینکه فضا آماده بشود همه بتوانند علامه طباطبایی، قاضی، شخصیت‌های برجسته قرار ما بر این است. موانع را برطرف کنیم. دیگر علامه طباطبایی استثنا نباشد. علامه طباطبایی قاعده است. الان علامه طباطبایی استثنا است و خب قاعد به همین‌هایی که می‌بینیم در جامعه. یعنی یک نفر می‌آید دوازده سال، بیست سال درس می‌خواند و اگر این درس خواندنش روز به روز او را دور نکند از حقایق و معنویات، تهش این است که خودش باید با فشار و زحمت خودش را تو این مسیر همگام نگه دارد. دانش او پیشرفت می‌کند. بتواند مثلاً معنویت خودش را تو یک سطح نگه دارد و همین که معنویت او کم نشود دیگر خیلی به حساب می‌آید. موارد بسیار نادری که این‌ها در حین اینکه دارند کار علمیشان پیش می‌رود، معنویتشان هم دارد رشد می‌کند و معنویتشان از کار علمیشان جلوتر است. خیلی تک و استثنا در حالی که این‌ها باید تبدیل به قاعده بشوند. این خواسته امیرالمؤمنین است. افق امیرالمؤمنین.

ولی افق مردم این نبود. مردم برایشان این مهم نبود که بشوند از جنس سلمان. مردم اصلاً اهمیتی قائل نبودند به جایگاه سلمان. مردم می‌خواستند که یک شکم سیری داشته باشند و یک بساط پهنی داشته باشند و یک سفره داشته باشند. همین قدر که غذاشان به راه باشد و بتوانند زن بگیرند و البته این‌ها را فراهم کرد. همین قدر برای این‌ها کافی بود. و اینجا بود که امیرالمؤمنین دیدند که این‌ها کشش بیش از این را ندارند. امیرالمؤمنین اولین ویژگی که می‌فرماید در مورد این‌هایی که باهاش مواجه شدند و این‌ها صلاحیت نداشتند که علم از امیرالمؤمنین بگیرند، این بود. اولین ویژگی را تو این جلسه عرض می‌کنم. بقیه‌شان ان‌شاءالله جلسه بعد: «غیر مأمون علیه». اولین ویژگی امیرالمؤمنین در گزینش برای آن افق بالایی که می‌خواهند آدم تربیت بکنند، اولین ویژگی که برایشان مهم است که طرف این را نداشته باشد. نکته جالب این است که امیرالمؤمنین فقط صفات سلبی دارند می‌گویند این‌ها را. چون داشت من ردش کردم. یعنی اگر آدم این‌ها را نداشته باشد او می‌پذیرد. ایجابی خیلی چیزی نفهمیدند. فقط سلب مطرح می‌کنند. این‌ها را اگر کسی نداشته باشد در دانشگاه امیرالمؤمنین گزینش از این بستر معرفتی امیرالمؤمنین سهمی. اولین ویژگی این است. فرمود: «عصبت غیر مأمون». من آدم‌های زیرک و باهوش دیدم. خب ما معمولاً آدم باهوشیم. می‌فرماید که باهوش بود، ولی من در مورد او امنیت نداشتم. «غیر مأمون». قابل اطمینان نبود که این علم را ازش استفاده سویی.

عرض امشبمان تمام. حضرت امام (رضوان الله علیه)، مرحوم آیت‌الله شبیری زنجانی، پدر آقای سید موسی شبیری که الان جزو مراجع قم هستند، با ایشان آمده بودند مشهد. رفته بودند خدمت مرحوم آقای نخودکی. حضرت امام خدمت آقای نخودکی عرض می‌کنند که: من آمدم از شما علم کیمیا. علم کیمیا با یک اشاره ظرف‌های بزرگ مسی و چدنی تبدیل به طلا می‌شود. نخودکی داشت. آقای نخودکی می‌پرسند از حضرت امام. می‌پرسند که: شما قول می‌دهید که اگر من این را به شما دادم استفاده سویی ازش نکنید؟ این «غیر مأمون علیه». یعنی استفاده سو ازش نکنیم. تو غیر جایش استفاده نکنیم. حضرت امام یکم فکر می‌کنند. خب امام خیلی صادقند. می‌فرمایند: خیر من. آقای نخودکی هم فرموده بودند که: خب پس من کیمیا به شما نمی‌دهم، ولی یک چیزی می‌دهم بالاتر از کیمیا. که آن ذکر معروف را می‌دهند. بعد از نماز تسبیحات حضرت زهرا و آیه ۲۳ سوره طلاق که تو اینترنت هست دیگر. مار و افعی و این‌ها که بخواهند بخورند و این‌ها که دیگر این‌ها مال بچگیشان بوده. یعنی خیلی این‌ها به مراتبی. امیرالمؤمنین در حکومتش این‌ها که هستند مسئولیت‌ها را به عهده می‌گیرند، ولی افق امیرالمؤمنین پیشروی ندارد و کار حضرت فلج و آسیب وارد می‌شود آن جریان امیرالمؤمنین. این بخش اول. ان‌شاءالله بخش بعدی را در جلسات بعد بیشتر توضیح خواهیم داد.

و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط